شبکه یک - 14 اسفند 1403

اینک صدای خداوند(۳)

ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

من یک جمع‌بندی از حدود آیات 30 تا 39 سوره بقره بکنم. خبر پروردگار به فرشتگان راجع به خلق انسان، خلافت او و این که او سرپرست زمین و خلیفه خدا تعیین خواهد شد. فرمان خضوع و تعظیم فرشتگان در برابر نخستین انسان که نماد همه انسان‌ها است و در این آیات سوره بقره، وضع آدم و زندگی در بهشت و بعد این که چه اتفاقی افتاد که از بهشت خارج شد و سپس توبه او و زندگی او و فرزندانش در زمین را تشریح کرد. گزارشی که خداوند باز به ما می‌دهد در مورد این که اصلاً خواست خداوند این بود که موجودی را روی زمین بیافریند که نماینده او باشد؛ یعنی صفات او، نماینده صفات خدا، و افعال او، نماینده افعال خدا بشود. مقام او می‌تواند بالاتر از فرشتگان بشود.

بعد گزارشی که خدا به ما می‌دهد، این است که فرشتگان مسئله‌دار شده بودند و راجع به شماها، آدم‌ها، سؤال کردند که اگر هدف عبودیت است، مصداق کامل عبودیت بدون هیچ فساد و خشونتی وجود دارد؛ یعنی فرشتگانی که غرق در عبادت‌اند، آیا هنوز نمی‌توانند خلافت الهی را محقق کنند؟ اما توجه نداشتند که صحبت از این است که یک موجودی می‌خواهد بیاید و در زمین و عالم ماده و طبیعت، نماینده خدا باشد. شما فرشتگان موجودات طبیعی و مادی نیستید، شهوت و غضب ندارید و بدون مانع عبادت می‌کنید، اما انسان موجودی است که در زمین، در عالم طبیعت، می‌خواهد خلیفه باشد؛ می‌خواهد در آنجا با این که شهوت و غضب و موانع و دشمنی‌ها و رقابت و تزاحم و محدودیت و امیال و انواع تمایلات او را احاطه کرده است، همین تسبیح و تقدیس را بکند و بر همه آن‌ها غلبه کند و به اوج عبادت و بندگی و عبودیت برسد، ضمن این که شیطان هم از هر طرف به او هجوم می‌آورد و روی او کار می‌کند و او را وسوسه می‌کند. بنابراین، شما تسبیح و تقدیس و عبادت می‌کنید و عبودیت دارید، اما آن تسبیح و تقدیس و عبادت و عبودیتی که از سر آگاهی و آزادی با آن همه وسوسه و موانع در زمین و در عالم طبیعت اتفاق می‌افتد، آن غیر از عبادت شماست و آن خلافت غیر از خلافت شماست. شما در حدود دیگری خلیفه هستید. شما ساحل‌نشین سبک‌باری هستید و عبادت می‌کنید. آن‌ها وسط طوفان‌ هستند. از این به بعد انسان موجود طوفان‌زده‌ای است و هر روز درگیر مسائلی خواهد بود. آن اطاعت و آن عبادت ارزش خاص خود را دارد. در ابتدا فرشتگان این بُعد اول را دیده بودند اما بُعد دوم را ندیدند؛ یعنی این پیامبران بزرگ را که از نسل آدم و حوا می‌آیند، امامان و رهبران بزرگ را و همین‌طور بندگان صالح و مصلح را و شهدا را و مجاهدان را و مصلحان را که تمام هستی‌شان را در طبق اخلاص می‌گذارند و عاشقانه و با افتخار در راه خدا می‌روند و قدرت تحمل او را که یک ساعت تفکر آن با سال‌ها عبادت فرشتگان برابری می‌کند. این‌ها دیده نشد و به یک معنا فرشته‌ها هم آزمایشی دادند. در آنجا خودشان هم باید می‌فهمیدند که از این به بعد با موجودی سر و کار دارند، به خصوص در عالم طبیعت، که استعداد فوق‌العاده‌ای برای درک حقایق هستی دارد و این را خداوند به او داده است. خداوند همه اسما را، یعنی همه حقایق و اسرار این عالم را، به او تعلیم داد. «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها». همه اسما و حقایق را به او گفت. حالا البته همه حقایقی را که قاعدتاً به نحوی به انسان مربوط می‌شود در نظر داشته باشیم و آن اسم مستأثر را هم در نظر داشته باشیم که اسمایی هم هست که در دسترس انسان نیست، اما آن علم، آیا چه علمی است؟ بعضی گفتند همین قدرت تصرف در زمین، این هم مرحله‌ای از خلافت است که می‌بینید انسان در زمین می‌تواند تمام حیوانات، گیاهان، دریا، خشکی، همه را مدیریت بکند. این قدرت را دارد. پس این می‌شود خلیفه خدا و اینجا سرپرستی می‌کند. آن «عِلْمَ الْأَسْماءِ» علم به اسرار همین موجودات این عالم است که خداوند این توان را بالقوه و بالفعل داده است که به همه چیز آگاه باشی و بر همه چیز تصرف کنی و در نتیجه تو نماینده خدا می‌شوی و همه چیز اینجا در اختیار توست. روایاتی هم داریم. مثلاً از امام(ع) می‌پرسند که این اسمایی که خدا به آدم تعلیم داد چیست؟ در این روایت می‌فرمایند: همین زمین‌ها، کوه‌ها، دره‌ها، رودخانه‌ها، همه موجودات، حیوانات، گیاهان، همین فرش زیر پایت. امام صادق(ع) به آن طرف می‌گویند همین فرش زیر پایت. همه این‌ها را، این اسما را، خدا به انسان تعلیم داد. بله این هم هست. بعضی گفتند و روایت هم هست که خداوند قدرت و استعداد نام‌گذاری و اسم‌گذاری روی اشیا و پدیده‌ها را به انسان داد. این خیلی مهم است. اگر هیچ اسمی برای اشیا نداشتیم، اصلاً ما چطور می‌توانستیم با هم حرف بزنیم؟ چطور می‌توانستیم تفاهم کنیم؟ چطور می‌توانستیم تصمیم جمعی بگیریم؟ این اسم، اسم گذاشتن، اشیا را با نام خواندن، خودش نعمت فوق‌العاده بزرگی است، نعمت بیان و ارتباط متقابل. بله، همه این‌ها هست اما فقط این‌ها نیست. از آن طرف روایات دیگری هم داریم که این «أسماء الله» حقایق عالم و مبنای هستی هستند و وقتی آن صد آمد، 90 هم پیش ماست، 20 هم پیش ماست، 10 هم پیش ماست. همه این‌ها جزء او هست.

و قرآن می‌فرماید: اگر این حقایق را که به تو الهام شده دانستی، که عقل و اراده و آزادی و آگاهی به شما دادیم و انبیا آمدند و فطرت دارید و با تو حرف می‌زنند اگر این‌ها را ببینی و بدانی و در عین حال تصمیم و انتخاب درست نکنی و ایمان نیاوری، خداوند می‌فرماید: رجز و پلیدی را بر شما مسلط می‌کنم. زندگی‌تان توأم با رجز و پلیدی می‌شود. «کَذلِکَ یَجْعَلُ اللَّهُ». این‌گونه است. «کَذلِکَ» یعنی همیشه همین قانون الهی است. «یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ». خداوند رجز و پلیدی را قرار می‌دهد «عَلَى الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ»، بر کسانی که می‌فهمند ولی تسلیم نمی‌شوند، می‌داند حق چیست ولی باز مسیر دیگری را می‌روند. آن‌جا می‌فرماید: «شما دائماً در عذاب خواهید بود. اینجا زجر می‌کشید و بعد، در عوالم بعد هم، کفار و کافران زجر می‌کشند؛ کافری که حقایق به او عرضه می‌شود و می‌فهمد اما باز مسیر خودش را می‌رود! حتی اگر به اندازه 6 هزار سال عبادت ابلیس هم باشی باز هم می‌توانی کافر باشی. آن‌ وقت این که قرآن می‌فرماید: پوست بدن دوزخیان، آن‌هایی که جهنمی‌اند، وقتی می‌سوزد، دوباره پوست دیگری روییده می‌شود، معنی‌اش چیست؟ معنی‌اش این است که هر وقت بخواهی از یک رنجی و ناملایمتی با آن عادت کنی و و با آن خو بگیری و به تلخی آن عادت کنی، یک ناملایمت جدیدتر و تازه‌تری و سوزنده‌تری می‌آید و جوری است که نمی‌‌توانی به آن عادت بکنی؛ یعنی قلب شما مدام عذاب و ذائقه تلخ عذاب را خواهد چشید و قلبتان در این عالم و عالم بعد مدام گرفتار پریشانی و اضطراب خواهد بود. جانت می‌سوزد. آن ناری که «عَلَى الْأَفْئِدَةِ»، آتشی که بر قلب‌هاتان است، سینه‌تان را مدام تنگ و بی‌حوصله است. انگار مدام احساس خفگی و تنگی می‌کنی و می‌خواهی بالا بروی.

چرا این اتفاق برای کافران در جهنم می‌افتد؟ برای این که همین‌جا این کار را خودشان با خودشان، خودمان با خودمان، کردیم و می‌کنیم. وقتی که آن میثاق الهی را فراموش می‌کنیم، عملاً خودمان را درگیر این رجز و پلیدی می‌کنیم. آن فراموشی میثاق نتیجه‌اش این شقاوت دنیوی و بعد هم اخروی است. این خطاب با همه بشر است: «[ای کسانی که] به آنجا رفتی، من برای شما هستم. هدایت من به شما خواهد رسید. شما را در زمین رها نمی‌کنیم. ما با شما حرف می‌زنیم. ما انبیاء را می‌فرستیم. ما از درون با شما نجوا می‌کنیم. کاری می‌کنیم که خودتان بفهمید. اما انتخاب با خودتان است. می‌توانید خودتان را به بیچارگی بیندازید. می‌توانید اگر تبعیت کنید و این انتخاب درست را بکنید، «فَلا یَضِلُّ وَ لا یَشْقى»، نه راه را گم می‌کنید و نه در دنیا به زحمت می‌افتید. اما آن‌هایی که انتخاب دیگری بکنند و به من و یاد من پشت کنند، «فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکا»، بیچاره می‌شوند. خودتان، خودتان را بیچاره می‌کنید. «وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى» اینجا رنج می‌برید و آنجا در عوالم بعد هم، دیگر نمی‌توانید حقایق را ببینید. این خطاب با همه ماست.

اما در مورد آن‌هایی که فرمود: «هدایت مرا تبعیت کنند،» «فَمَن تَبِعَ هُدایَ»، آن‌هایی که این خط را بیایند، «فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ». خداوند می‌گوید: به شما وعده می‌دهم که در همان دنیا، زندگی بدون ترس و بدون غم را تجربه کنید و بعد هم که بهشت است.

پس آن شجره چه بود؟ درختی بود که نزدیک شدن به آن باعث رنج انسان می‌شد. خدا برای همین گفت: نزدیک نشوید که خودتان را در دردسر مشکلات طبیعی و زندگی دنیا می‌اندازید و آن میوه را می‌خورید و عیب‌ها آشکار می‌شود و بعد دیگر اینجا نمی‌توانید بمانید. آن شقا و شقاوت، همان مشقت بود که از غفلت از یاد خدا و فرمان خدا و عدل و حکمت خدا ناشی می‌شد. سرپیچی از این فرمان و این غفلت فقط خودتان را در مشقت و زحمت می‌اندازد. «لتَشْقى». انسان، آدم، می‌خواست آنجا هم آن درخت و میوه‌اش را بخورد و هم آن میثاق با خدا را رعایت کند، خب این دو تا با هم نمی‌شد. لذا معنی‌اش این بود که تو آن میثاق را کنار گذاشتی و یادت رفت و با خوردن میوه ممنوعه، خود را در مشکلات دنیا انداختی، ولی به هر حال این مسیر را باید می‌آمدید.

حالا برای این که آن خسارت جبران شود، با توبه جبران شد. اما عواقب و عوارض طبیعی آن اتفاق می‌افتد و باید بیفتد. لذا این شقاوت، «تَشْقى»، به معنی «شِقا» به معنی رنج و تعب است و خود قرآن هم گفته است که منظور چه رنجی است. می‌فرماید: «لَن تَجُوعَ فیها» اینجا گرسنه نمی‌شوید و اینجا برهنه نمی‌شوید و اینجا تشنه نمی‌شوید و اینجا آفتاب‌زده نیست و گرما نیست و اذیت نمی‌شوید؛ یعنی آن چیزهایی که بعداً در دنیا همه را تجربه خواهید کرد.

یک نکته دیگر این که وقتی می‌گوید: «در بهشت گرسنه نمی‌شوید ولی میوه را می‌خورید،» معلوم می‌شود که نیازی در آدم و حوا به آن میوه درخت نبود. اصلاً چون گرسنگی در آنجا نبود، گرسنه نمی‌شدند تا چیزی را برای رفع گرسنگی بخورند. آن‌ها می‌توانستند بدون این که گرسنه بشوند از میوه‌ها استفاده کنند و لذت ببرند، جز این یکی. این یکی هم مقدمه در زحمت افتادن خودتان بود؛ یعنی به خودتان ظلم کردید. اینجا هم می‌شود این «فَعَصى» را فهمید. انسان، آدم، عصیان کرد، عزم کافی نشان نداد، تخلف کرد، ظالم بود و ظلم کرد. همه این‌ها اینجا معلوم می‌شود که این ظلم به خودشان است، نه این که به معنی گناه و نافرمانی خدا باشد. این «عَصى» به معنی معصیت نیست. «عَصى» به این معناست که: «به تو گفتیم اگر این کار را بکنی، در زحمت می‌افتی اما تو آن را جدی نگرفتی و در زحمت افتادی، همین. نه این که تو خیانت کردی. توبه هم که کردی؛ یعنی گفتی: «من اشتباه کردم. خداوند گفت: خیلی خوب، اشتباه کردی ولی دیگر آثار آن اشتباه با تو هست و عیبی هم ندارد. این مسیر را باید طی کنی، برو. و عرض کردیم که مفسران می‌گویند این نهی که: «به درخت نزدیک نشوید،» نهی ارشادی بوده نه مولوی، با این تعبیر.

و نکته دیگر این که انسان، شیطان را می‌دیده است. آدم و حوا شیطان را می‌دیدند، همان‌طور که در روایات و در قرآن کریم در مورد انبیا داریم که آن‌ها شیطان را می‌دیدند. آن‌ وقت که شیطان به آدم می‌گوید: «هَلْ أَدُلُّکَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ؟» یک درخت جاودانگی را به تو نشان بدهم که از آن مصرف کنی و ابدی بشوی؟ این معنی‌اش این است که شیطان آنجاست و آدم و حوا هستند و دارند او را می‌بینند. شیطان با آدم حرف می‌زند و آدم با او حرف می‌زند و صدای او را می‌شنود. یا وقتی می‌گوید: «قاسَمَهُما»، شیطان برای آدم و حوا سوگند خورد که: «إِنِّی لَکُما لَمِنَ النَّاصِحینَ» به من شک نکنید به خدا من جزء خیرخواهان شما هستم. من برای شما دارم می‌گویم، برای خودم چیزی نمی‌خواهم. من قصد و غرضی ندارم. خود این «مقاسمه»؛ سوگند خوردن که دو طرفی است، این سوگند خوردن یعنی آدم و حوا، دارند شیطان را می‌بینند. شیطان جلوی آن‌هاست، در قالبی ظهور کرده که این‌ها می‌دیدند. یا می‌فرماید که «ناداهُما رَبُّهُما»، «پروردگار آدم و حوا با آن دو گفت و ندا کرد که: «أَلَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ» آیا شما را از این درخت نهی نکردم «وَ أَقُلْ لَکُما إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبینٌ»؟ و به شما نگفتم که شیطان برای شما دو نفر یک دشمن علنی است؟ این هم باز نشان می‌دهد؛ یعنی معنایش این است که آدم و حوا شیطان را می‌دیدند. وقتی خدا می‌گوید: «ذلِکُما»، «تِلْکُما»، وقتی که می‌فرماید: «این شیطان دشمن شماست،» این یعنی آدم و حوا شیطان را می‌دیدند، مثل ما نیستند که ما الان فقط از وسوسه شیطان به ما می‌رسد و چون خود شیطان را نمی‌بینیم، فکر می‌کنیم همه این‌ها خطورات ذهنی خودمان است. ما الان نمی‌توانیم شیطان را ببینیم. قرآن می‌گوید: «شما شیطان را نمی‌بینید ولی شیطان و «قَبِیلُهُ»، نیروها و عوامل او، شما را می‌بینند اما شما آن‌ها را نمی‌بینید.

اما در ابتدا آدم و حوا، انسان‌ها، آن‌ها شیطان را می‌دیدند، هم صدایش را می‌شنیدند و هم خودش را می‌دیدند، اما ما نه. و الا چرا آنجا آدم و حوا به خداوند جواب ندادند که کدام شیطان؟ ببخشید، شما گفتی که شیطان دشمن ماست ولی ما که شیطان و ابلیس را ندیدیم. ما فکر کردیم همه این وسوسه‌ها چیزهایی در ذهن خودمان است. ما احتمال نمی‌دهیم که یک موجودی باشد که دارد هی به ما القائات می‌کند. ما که نمی‌خواهیم با شما، با خداوند، مخالفت کنیم، پس داریم به حرف او عمل می‌کنیم. ما توجه نداشتیم که این‌ها وسوسه ابلیس است. این را نگفتند و لذا توبه کردند و گفتند ما اشتباه کردیم و به حرف شیطان گوش دادیم. خیلی خوب، اشتباه کردید. خداوند هم اشتباه و این اعتراف شما را به این اشتباه پذیرفت، اما دیگر آن اشتباه آثاری دارد. از این به بعد با آن آثار خواهید بود و حالا عیبی هم ندارد. موقتاً در عالم طبیعت هستید و این تبعید باز هم هست ولی من برایتان پیام می‌فرستم. بعد از مدتی زندگی در دنیا همان‌جا زندگی می‌کنید و بعد می‌میرید و برانگیخته می‌شوید و... بعد دوباره به عوالم بالا پیش ما برمی‌گردید و بهشت و جهنم خواهد بود.

ما در مورد انبیا هم در قرآن کریم و هم در روایات داریم که پیامبر اکرم شیطان را دیدند. حضرت نوح، حضرت ابراهیم، راجع به حضرت ابراهیم، این رمی جمرات همان جایی است که شیطان سه بار و در سه جا بر ایشان ظاهر می‌شده و ایشان می‌دیده. راجع به حضرت موسی هست، حضرت عیسی هست، حضرت یحیی هست. در مورد حضرت ایوب هست که شیطان را می‌دیده است. راجع به حضرت اسماعیل و بعضی از انبیاء هست که شیطان را دیده‌اند و این که حتی وقتی شیطان می‌گوید «ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ». خدا شما را از این درخت برحذر نداشت؟ «این درخت» که می‌گوید، دارد به آن اشاره می‌کند؛ یعنی آدم و حوا آنجا هستند و آن درخت را می‌بینند و شیطان هم خودش آنجاست و آن‌ها او را می‌بینند و او دارد به درخت اشاره می‌کند. حالا این که آیا شیطان وارد بهشت شده است، چون بعضی گفتند مگر شیطان می‌توانسته و می‌تواند وارد بهشت بشود؟ اینجا اولاً ممکن است بگوییم که آن بهشت، این بهشت ابدی و جاویدان که دیگر شیطان در آن نمی‌تواند باشد، نیست. بله، آن بهشت اولیه می‌شده. آن بهشت غیر از این بهشت اصلی است. ضمن این که وقتی خداوند می‌فرماید که «اهْبِطُوا مِنْها»، از اینجا، از بهشت هبوط کنید «فَما یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فیها». تو حق نداری هم در بهشت باشی و هم تکبر و کبر نشان بدهی. «فاخرُج»، برو بیرون. اینجا نمی‌توانی تکبر کنی. اینجا جای تکبر نیست. اگر تکبر آمد، دیگر جای تو اینجا نیست. ظاهر این آیه، معنی‌اش این است که ابلیس در آن بهشت اولیه با آدم و حوا بوده است. شاید بعضی گفتند «نه، از اینجا برو منظور آن بهشت نیست. مثلاً منظور این است که از صف ملائکه، از عوالم بالا و ملکوت، از آسمان معنا، از مقام قرب که تا حالا آنجا بودی، از آنجا اخراج می‌شوی. و بعضی‌ها گفتند که لازم هم نیست شیطان در بهشت بوده باشد و مثلاً از بیرون بهشت کاری می‌کرده است که حالا این بیرون و درون، بحث‌هایی است که ظرایفی دارد و هم در روایات و هم در مباحث فلسفه و عرفان مطرح شده است و در تفاسیر مستقلاً خودش یک بحث بسیار طولانی و پیچیده و مهمی است.

اما آن‌چه که به آدم و حوا گفته شد، در واقع به همه ما گفته شده است. همه ما در آن احکام با آدم شریک هستیم؛ یعنی وقتی به آن‌ها خدای متعال می‌گوید: «قُلْنا اهْبِطُوا». گفتیم هبوط کنید و به زمین بروید و زندگی طبیعی را شروع کنید. «بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» در حالی که از این به بعد بین شما دشمنی خواهد بود، با همین دشمنی که شروع شد، بروید. این دشمنی ادامه خواهد داشت. این خطاب به آدم و حوا و ابلیس، به این سه نفر است. همین را در سوره‌ای دیگر از قرآن، در سوره اعراف، فقط به ابلیس گفته است. می‌فرماید: «فَاهْبِطْ مِنْها» از اینجا هبوط کن. همین که عرض کردیم. اینجا حق نداری کسی تکبر بورزد. خودت را مستقلاً عَلَم کنی و بگویی حقیقت آن است و من هم این هستم! اینجا جایش نیست. اینجا دیگر بهشت نیست. خطاب این آیه در واقع هر دوتا را با هم شامل می‌شود. همان‌طور که ابلیس با آدم و حوا دشمنی داشت، با نسل آن‌ها، یعنی با من و شما، آن دشمنی برقرار است. همان وسوسه‌ها برقرار است و ادامه دارد. آن دشمنی شیطان، ابلیس با ما ادامه دارد، همان‌طور که زندگی در زمین و مردن ما در زمین و مبعوث شدن ما از زمین، این‌ها از همان اول به ما گفته شد، از همان اول اعلام شد که شما این‌طور خواهید بود. فرمود: «فیها» در زمین زندگی می‌کنید و «فیها» در آنجا می‌میرید. «تَمُوتُونَ وَمِنْها» از زمین بیرون می‌آیید و بیرون آورده می‌شوید. فرمود: «لَقَدْ خَلَقْناکُمْ» ما شما را آفریدیم، «ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ» و شما را صورت بخشیدیم. «ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ» بعد به فرشتگان گفتیم که برای آدم سجده کنید. آن روز اگر خداوند فرشتگان را به سجده وادار کرد، برای چه بود؟ برای این که این انسان در زمین خلیفه خدا می‌شد. پس وقتی انسان در زمین است، یعنی این سجده شامل همه ماها می‌شود. در واقع فرشتگان به آن ظرفیت و استعداد خلیفه اللهی که در همه ما و شما هست، به همه انسان‌ها تا ابد، سجده کردند. در واقع آدم و حوا، این‌ها قائم مقام، یعنی نماد و نمونه و نایب همه افراد بشر تا ابد بوده‌اند و سمبل همه ماها و شماها بوده‌اند. و این سکونت در بهشت و بعد هبوط به زمین، این هم اتفاقی است که انگار برای این که وضع انسان را در زندگی مجسم کند، شامل همه ما این توضیح داده شد؛ یعنی این که منزل داده شدن آدم و حوا در بهشت و بعد هبوط کردن آن‌ها در واقع نشان می‌دهد که به خاطر خوردن از درخت ممنوعه، این مثال، این نمونه، این مثل و نمادی است که خداوند به ما می‌گوید: همه شماها قبل از این که به این دنیا بیایید و نازل بشوید، یک سعادت و کرامتی را در منزل قرب، در محفل قدس الهی، قبلاً چشیدید. در عالم ذر، قبل از این عالم، با همه شما حرف زدیم. همه شما نور و رحمت و برکت را در آنجا چشیدید. دار نعمت و سرور بود. شادی حقیقی را همه شما یک بار ولو اجمالاً چشیدید. آن نور و سرور را دیدید و آن رفقا و هم‌سخنان پاک را شما تجربه کردید. شما دوستان روحانی داشتید و در جوار رب العالمین بودید. از آنجا آمدید. انگار همه شما به یک معنا در بهشت اولیه بودید، اجمالاً یک بهشت قبل از این دنیا را تجربه کردید و لذا هیچ وقت اینجا آرام نمی‌گیرید و راضی نمی‌شوید و باور نمی‌کنید که اینجا آخر خط است و همه چیز همین جاست. خودتان را گرفتار سختی کردید و آن سختی‌ها را تحمل کردید، اما خود این، مقدمه یک نجات بزرگ برای شما خواهد بود، فقط به اینجا عادت نکنید. مدام انبیاء گفتند شما اینجا یک چند دهه‌ای هستید. یک وقت به اینجا عادت نکنید و فکر نکنید اینجا آخر خط است. شما از اینجا عبور می‌کنید. اینجا پایین‌ترین سطح حیات است و از همه جا بدتر و سخت‌تر، همین جاست که الان هستید. یک وقت دلتان را به اینجا خوش نکنید و برای ماندن در اینجا خیلی آرزو نکنید. این دنیا فانی است و می‌پوسد و تمام می‌شود و جیفه است و می‌گندد. شأن شما از اینجا خیلی بالاتر است و عوالمی وجود دارد که قبلاً در آن بودید و عوالم دیگری هم وجود دارد که بعداً در آن‌ها خواهید بود که اصلاً قابل مقایسه با اینجا نیستند. چرا به اینجا راضی می‌شوید؟ قرآن، دین، وحی، انبیاء، اهل بیت همه همین را می‌گویند. شما دوباره به محضر خدا، به سوی خدا بر می‌گردید و به سرزمین کرامت و سعادت و عشق و صفا و لذت مطلق بر می‌گردید. چرا هی اینجا دست و پا می‌زنید و جنگ می‌زنید که به هر قیمتی، به هر شیوه‌ای، یک مدت کوتاهی دیگر اینجا باشید و به جای این که دنبال معرفت به خدا و آمادگی برای لقای با خدا و شکر نعمت خدا باشید، دنبال تمایلات خودتان هستید و به همه این‌ها کفر می‌ورزید و خودتان را به سمت جهنمی می‌کشانید که خودتان دارید الان آتش آن را روشن می‌کنید؟ و چه بد قرارگاهی است. قرآن می‌فرماید چه بد جایگاهی است. دارید بد جایی را برای خودتان آماده می‌کنید. چند بار در قرآن این تعبیر به کار رفته است که به شما بارها گفتیم و بارها می‌گوییم که دارید دوباره بلای سنگین‌تری بر سر خودتان می‌آورید.

در عین حال فرمود: «فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ» آدم کلماتی را از پروردگارش گرفت. «فَتابَ عَلَیْهِ» و به کمک آن کلمات، آن حقایق، توانست راه طی‌شده را برگردد و آن را جبران کند. وقتی بحث کلمه می‌آید، باز پای آگاهی و علم و معرفت پیش کشیده می‌شود. از آن طرف القاء است و از این طرف تلقّی. خداوند القا می‌کند و انسان دریافت می‌کند. خود این دریافت آن کلمات، توبه و جبران خطا را آسان می‌کنند. این روش هم در آنجا به آدم و حوا آموخته شد، اما در واقع به ما هم آموخته شد. آن کلمات در دسترس ما هم قرار گرفت که بتوانیم مدام اینجا خطاهایمان را جبران کنیم؛ گندهایی که می‌زنیم و بلاهایی که سر خودمان می‌آوریم. دوباره خودمان را به مشقت می‌اندازیم. وقتی خداوند فرمود: می‌خواهم در زمین خلیفه قرار بدهم، فرشتگان گفتند چگونه می‌خواهی کسی را که فساد می‌انگیزد و خون می‌ریزد، در حالی که تو اینجا مایه حمد و تسبیح و تقدیس هستی، خلیفه قرار بدهی؟ خداوند نگفت نه، این‌ها خون نمی‌ریزند و فساد نمی‌کنند. بلکه فرمود: من اسما و حقایق را به آن‌ها تعلیم دادم. معلوم می‌شود خود آن اسما و آن علم و آگاهی حضوری، حقیقتی است که خود به خود، این سؤال و اعتراض و ابهام ملائکه را برطرف و باطل می‌کند؛ یعنی حجت را برایشان تمام کرده است. و بین آن اسما معلوم می‌شود اسمی و حقایقی بوده است که بعد از معصیت به درد انسان می‌خورده است؛ یعنی می‌توانسته حتی انسان گناهکار را به مسیر خلیفه اللهی در حدود خودش برگرداند و ممکن است آن کلماتی که خداوند به آدم برای توبه و جبران و بازگشت به سوی تکامل و کمال القاء کرد، جز همین «أسماء الله» بوده باشد. دقت می‌کنید این هم نکته جالبی است که در مقام تفسیر این کلمات می‌شود به آن توجه داشت.

توبه چیست؟ هبوط چیست؟ توبه یعنی راه هدایت باز است و هیچ‌ وقت بسته نیست. خداوند فرمود: هرگز از جبران خطاها مأیوس نشوید. همیشه می‌توانید برگردید. تا وقتی که در دنیا هستید، هیچ ‌وقت آخر خط نیستید و می‌توانید به کمالات دوباره برگردید و خودتان را بالا بکشید. پدر شما به خودش ستم کرد و در دوراهی سعادت و شقاوت، راحتی و مشکلات و بیچارگی، آن دومی، یعنی زندگی دنیا، را انتخاب کرد. اگر او قرار بود در همان مهبط و جایی که هبوط کرد، یعنی در دنیا، تا ابد قرار بود باقی بماند، دیگر اصلاً هلاک می‌شد و از بین می‌رفت و چیزی از او باقی نمی‌ماند. اما خداوند کلماتی به او آموخت که چگونه این راه را برگردد و به آن سعادت اولیه و عوالم بالا برگردد، با این که خودتان را در تعب و مشکلات انداختید و به خودتان ستم کردید و برای خودتان مشکل درست کردید، اما راه بازگشت باز است. راه انسان شدن، خلیفه الله شدن، بسته نیست. در هر جایی که هستی برگرد و می‌توانی دوباره مسیر تکامل را ادامه بدهی و با همین توبه، تو دوباره در مسیر سعادت و در منزلی از منازل و پایگاه‌های کمال و تکامل قرار می‌گیری. اگر آن عمل نبود، به زمین نازل نمی‌شدی. باید خطایی می‌کردی و به اینجا می‌آمدی. بدون خطا نمی‌شد به اینجا آمد.

این هم باز جالب است که خداوند صریح می‌فرماید: این دنیا دار خطاست. یعنی خداوند خطا و گناه انسان را نه این که تأیید کند، اما به رسمیت می‌شناسد؛ یعنی اعلام می‌کند شما اصلاً از همان اول با خطا به اینجا آمدید. بنابراین این‌طور نیست که ما همه از همدیگر توقع عصمت داشته باشیم. ما موجوداتی خطاکار و گناهکار هستیم اما خداوند فرمود: راه اصلاح و راه بازگشت باز است. پس از همان اول گفتند این زمین، زندگی اینجا، مشکلات دارد. نیاز به تأمین مسائل بدن هست. بحث دشمنی و وسوسه و این‌ها همه هست، اما این زندگی موقتی است و از طرف دیگر هم، ما شما را تنها نمی‌گذاریم. اگر الف، پس آنگاه ب، اگر ج، پس آنگاه د. انتخاب با خودتان است. آن خطا اتفاق افتاد و این زندگی شروع شد؛ یعنی زندگی در دنیا بدون خطا و بدون زحمت و مشکلات نمی‌شود. اینجا این استفاده را هم می‌شود کرد. پس این‌ها طبیعی است، نه این که خوب است و به نفع ما هستند!

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha