شبکه چهار - 26 بهمن 1403

این «پایان تاریخ»، زیباست (خوشبینی به انسان، بدون «جبر تاریخی‌گری»)

میلاد رهبر بزرگترین انقلاب تاریخ بشر - نیمه شعبان ۱۳۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

به حضور خواهران عزیز، برادران گرامی سلام عرض می‌کنم. از دعوت شما در این جمع شریف تشکر می‌کنم. در باب موضوعی فوق‌العاده مهم و جهانی که موضوعی فراتاریخی و متعلق به کل بشر است، به ‌مناسبت نیمه شعبان و وضعیت ما در عصر ظهور، خدمت‌تان شرفیاب شده‌ام. در خدمت دوستان هستیم. اگر فرمایشی داشتند بفرمایند.

من ابتدا از همین عنوان عصر ظهور شروع می‌کنم که عنوانی بدون سند و مدرک است. وقتی می‌گویند عصر ظهور، گویی پیش‌فرض این است که الان عصر ظهور است. هیچ ‌کس نمی‌داند عصر ظهور چه زمانی است. عصر انتظار، عصر امید و عصر مجاهدت در انتظار آن انقلاب بزرگ جهانی است. این تعبیر درست است، اما ما هیچ دلیلی نداریم که الان عصر ظهور باشد، ولی امیدواریم که باشد ولی دلیلی نداریم. قرائنی وجود دارد که می‌تواند مؤید باشد. در شرایط خاصی از تاریخ و وضعیت جهان هستیم. به یک معنا، واقعاً در یک پیچ تاریخی قرار داریم، اما هیچ قرینه قطعی نداریم و اساساً نباید به شرط ظهور فعالیت کنیم. ما باید منتظرانه مجاهدت کنیم. اگر ظهور در عصری که ما و شما هستیم، اتفاق افتاد، چه بهتر نورعلی‌نور؛ ولی اگر نشد، ما حقیقت و سعادت را از دست نداده‌ایم؛ یعنی می‌توانیم از دست ندهیم، اگر در همان مسیر حرکت کنیم. من می‌خواهم کمی راجع به آن مسیر چند نکته را خدمت دوستان عرض کنم. بحث حضرت مهدی(عجّل الله فرجه الشریف) از چند جهت، مسئله‌ای مهم و بشری است و مربوط به کل جهان است.

یک بُعد آن، که سطح بحث آن از امثال بنده خیلی بالاتر است، بُعد معنوی و ولایی وجود ایشان است که قطعاً و بطور ویژه، شخصیتی استثنائی هستند و امثال ما هیچ اشرافی به ابعاد شخصیت ایشان نداریم که بتوانیم راجع به ایشان گزارشی بدهیم یا قضاوتی و تحلیلی کنیم. ما از پایین به بالا اشراف نداریم. معمولاً اشراف از بالا به پایین است. راجع به چنین شخصی که مأموریت و مسئولیت همه انبیا و مصلحان تاریخ بشر را در سطح جهان به پایان می‌رساند و پروژه همه انبیاء را بالاخره در ابعاد جهانی افتتاح می‌کند، نمی‌توانیم از پایین اطلاعات دقیقی داشته باشیم؛ این که ایشان در چه سطحی از ولایت و معرفت و در چه ارتفاعی از حقیقت هستند، نحوه زندگی‌شان الان چگونه است، کجا هستند، چه می‌کنند و چگونه بر مسائل اشراف دارند، مفهوم دقیق غیبت چیست، این‌ها مطالبی است که ما دورادور راجع به کلیات آن بحث می‌کنیم.

قرآن کریم می‌فرماید راجع به سرانجام بشر خوش‌بین باشید. پایان تاریخ، پایان درست و شیرینی خواهد بود. ما شما را در بن‌بست نمی‌گذاریم. ته این تونل تاریخ، دره و سقوط نیست. در انتهای این تونل زمان و لازمان، نوری دیده می‌شود. پس از همه تاریکی‌ها، نور است. پس از همه بی‌عدالتی‌ها، عدالت است. پس از همه شرک‌ها، توحید است. این وعده‌ای است که خداوند در قرآن به بشر می‌دهد و در کتاب مقدس عهد جدید و عهد عتیق به مسیحیان و یهودیان نیز قبلاً این وعده را داده است. در متون مقدس بودایی‌ها و هندوها، از غرب و عرفان سرخ‌پوستی تا عرفان شرق بودایی، همه‌جا چنین وعده‌هایی وجود دارد. حتی مکاتب مادی و ایدئولوژی‌های مادی بشری مثل مارکسیسم و کمونیسم، از پایان تاریخ و برابری در پایان تاریخ، منتهی بدون توحید و معنویت سخن گفته‌اند. حتی نظام لیبرال سرمایه‌داری که اساساً فلسفه‌ای برای تاریخ قائل نبود و می‌گفت همه چیز بی‌سر و ته است و معنا و غایت و مبدأ و معادی در کار نیست و اصالت با لذت و سود است و موتور تاریخ، غریزه است حتی آن‌ها نیز، همانطور که می‌بینید، به خصوص در این دهه‌های اخیر تاریخ، از پایان تاریخ، منتهی پایان سرمایه‌داری و پایان دموکراتیک و کاپیتالیستی تاریخ سخن می‌گویند و می‌گویند پایان تاریخ و ایستگاه آخر ما هستیم.

بنابراین همه پذیرفته‌اند که قرار نیست اوضاع این‌گونه بماند و تا آخر در حالت دوران و سرگیجه ادامه پیدا کنیم و همین‌طور صبح و شب و صبح و شب و سال و دهه و قرن بگذرد و وضعیت بی‌‌پایان بودن و بی‌سرانجام بودن تاریخ بشر تمکین شود. تقریباً هیچ ‌کس در غرب و شرق، مادی و الهی، به این وضعیت که تا آخر همین‌طور باشد، تن نمی‌دهد. عده‌ای علیه ظالمین قیام ‌کنند سرکوب شوند. تهدید، تحریم، ترور و جنگ برایشان تحمیل و کشتار می‌شوند، باز موج بعدی.

قرآن می‌فرماید شما وظیفه دارید در راه توحید و عدالت و نجات کل بشریت در حد توانتان به مقاومت و مبارزه ادامه دهید، اما مطمئن باشید که تاریخ رها نشده است و انسان بیچاره نیست. به عاقبت حیات بشر خوشبین باشید. زمین، آباد، نورانی و سراسر عدالت خواهد شد. این‌ها رفتنی هستند. این صاحبان قدرت و ثروت و رسانه و جنایت در تاریخ که بشریت را تکه‌تکه کرده‌اند و هر عده‌ای از آن‌ها بر بخشی از جوامع بشری مسلط هستند و آن‌ها را غارت می‌کنند، رفتنی هستند. قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها، همه تهی هستند. شما در مسیر مبارزه و مقاومت، امیدوار و محکم باشید و بدانید که عاقبت کار از آن شماست. شما پیروز نهایی خواهید بود. شما رو به نور ایستاده‌اید و این‌ها پشت به نور و رو به ظلمت هستند. حق و پیروزی با شماست. این وعده‌ای است که خداوند با اسم رمز مهدی به همه بشریت، نه فقط به مسلمانان و نه فقط به شیعه بلکه به همه بشریت داده است. عبودیت خدا در سطح فردی و اجتماعی، برنامه‌ریزی خداوند برای عاقبت بشر و کل بشر است؛ البته در چهارچوب اصل اختیار. نه بندگی تحمیلی و اجباری، بلکه بندگی اختیاری. بندگی پس از تعلیم و تربیت و بندگی پس از تلاش.

در روایت است که وقتی ایشان، امام زمان، ظهور می‌کنند، با کل بشریت بر اساس آنچه آن‌ها قبول دارند، سخن می‌گویند. مثلاً با مسیحیان بر اساس انجیل و با یهود بر اساس تورات سخن می‌گویند، گرچه یهودی به آن معنا در دنیا نداریم و می‌دانیم که کل یهودیان جهان ۱۰-۱۵ میلیون نفر هستند به اندازه یک فرقه کوچکی شدند، ولی در دنیا خیلی مسلط هستند و سرمایه‌داران بزرگی‌اند. تعدادشان کم است، ولی قدرت و ثروتشان زیاد است. بنابراین در روایات ما آمده است که با همه بر اساس مبنا و منطقی که خود آن‌ها قبول دارند، سخن می‌گویند و همه هدایت می‌شوند و می‌پذیرند. آن‌هایی که جلوی عدالت می‌ایستند و سلاح برمی‌دارند و خشونت اعمال می‌کنند، یعنی همین ابرقدرت‌ها و جنگ‌افروزان و جنایتکاران و دیکتاتورها، این‌هایی که اهل تسلیم حق نیستند و می‌خواهند بقیه بشر را غارت و چپاول کنند، آن‌هایی که با زبان منطق وارد نمی‌شوند و با شمشیر می‌آیند، جواب شمشیر، شمشیر است. این که بعضی‌ها می‌گویند امام زمان فقط دسته گل به دست دارند و شمشیر ندارند و جنگ و خونریزی و دعوا نیست. نه، هست. آن‌ها هم که می‌گویند امام زمان فقط جنگ و درگیری است و رحمت و گفت‌وگو و منطق نیست. نه، این هم غلط است. امام زمان در یک دست شمشیر و در دست دیگر، دسته گل دارند.

در روایت داریم که امام زمان (عجّل الله فرجه الشریف) با دست خود، عسل در دهان بشر، به خصوص مظلومین عالم، می‌گذارند. این مربوط به کل بشریت و ملت‌هاست.

روایت هم داریم که ملحمه کبرا به پا می‌شود؛ یعنی یک جنگ بزرگ جهانی. این هم درست است. این خطاب به صاحبان قدرت و استکبار و امپریالیست‌های جهان است، کسانی که نه خودشان حاضر به بحث منطقی و تسلیم در برابر حق و عدالت هستند و نه می‌گذارند و نه حاضرند ملت‌ها را رها کنند. پس مهدویت و انتظار، انتظار چیست؟ انتظار صلح جهانی است یا جنگ جهانی؟ انتظار صلح جهانی و جنگ جهانی است. صلح برای کل بشریت و جنگ برای قاتلان طریق بشریت و راهزن‌ها، کسانی که نمی‌گذارند بشریت رها شود. هر دو بُعد وجود دارد. خوش‌بینی در کل نظام، نه فقط اجتماعی، بلکه حتی نظام طبیعت نیز وجود دارد. در روایت است که در آن تمدن بزرگ الهی آخرالزمانی، تمام کره زمین سبز و آباد و باطراوت می‌شود و نظام طبیعت نیز پر از طراوت و شادی خواهد بود. می‌فرماید نه تنها زندگان، بلکه حتی مردگان در گور نیز شاد می‌شوند. نه تنها انسان، بلکه حیوانات و نظام زندگی حیوانات نیز تغییر خواهد کرد. سخن از آب خوردن گرگ و بره از یک آبشخور در کنار هم است. وحدت جهانی، صلح جهانی، برادری و اخلاق جهانی، عشق در همه عالم، همه نژادها، قومیت‌ها و جنسیت‌ها، نفی طبقات، همه با هم برادر و خواهر هستند. امنیت مطلق برای همه است، نه برای یک اقلیت در چند کشور غربی، در حالی که بقیه مردم آنجا و کل بشریت در ناامنی، جنگ، درگیری و تروریسم باشند. فلسفه مهدوی تاریخ می‌گوید انسان یک سیر تکاملی و صعودی دارد و از مراحل مختلف دین عبور می‌کند و دین در کامل‌ترین شکل خود، به نام اسلام، توسط آخرین و برترین پیامبر عرضه شده است. همه نبوت‌ها و شریعت‌های قبلی، مقدمه آخرین شریعت هستند و همه پیامبران، پیش‌باز آخرین پیامبر. اما اتفاقی که می‌افتد، این است که پس از پیامبر اکرم(ص)، یعنی دورانی که ما و شما در بخشی از آن قرار داریم، همان دین و همان تعالیم دوباره تحریف می‌شود و شده است. قرآن به ‌لحاظ لفظ، دست‌نخورده است، اما به ‌لحاظ معنا خیلی دست‌خوش تفسیرهای غلط و سوءبرداشت‌ها شده است. سنت پیامبر و اهل‌بیت و پیامبران الهی تحریف شده است. صد جور قرائت از همان دین خاتم ارائه شده است که هرکدام بخشی از حقیقت است که با بخش‌هایی از باطل ترکیب شده است، به‌ نحوی که در روایات داریم که وقتی ایشان می‌آیند، آن‌قدر تأویل و توجیه و تحریف و پیرایش و آرایش اتفاق افتاده است که در زمان خودمان هم می‌بینیم و بعد از این هم بیشتر خواهد شد، در دین، به طوری که مجبور می‌شویم بگوییم گویی دو نوع اسلام وجود دارد: اسلام ناب و انواع اسلام‌های غیرناب داریم، مانند اسلام آمریکایی، شیعه لندنی و انواع و اقسام فرقه‌های مختلف که در اسلام ایجاد شده است که همه هم می‌گویند ما قرآن و پیغمبر را قبول داریم. بین خود شیعه که پیروان اوصیای پیامبر هستند که از نظر ما این‌ها اهل‌بیت و اسلام ناب هستند، باز خود شیعه هم دچار تحریف و انحرافاتی می‌شوند و فرقه‌های مختلف، از غلات و غالیان و افراطیون تا شیعیان التقاطی، که کم و بیش ممکن است همه ما در معرض آن‌ها قرار بگیریم. لذا در روایات آمده است که وقتی ایشان می‌آیند، خیلی از مسلمانان و شیعیان ایشان را نمی‌شناسند و می‌گویند جنابعالی؟ و فکر می‌کنند که این دین دیگری است و اسلام نیست و آیین و دین جدیدی است و در حوزه عدالت اقتصادی، اجتماعی و قضایی چنان قضاوت می‌کنند که می‌گویند «یأتی بقضاء جدید» دین جدیدی با نظام قضایی جدید آمده است. این که نظام قضایی اسلامی نیست، این چه نظام قضایی است که از خودت درآوردی؟ «یأتی بکتاب جدید» فکر می‌کنند این قرآن نیست و یک کتاب دیگر است همین قرآن است که آن را تحریف کرده‌اید و معنایش را درست نمی‌فهمید و تفسیر به رأی می‌کنید و فدای منافع‌تان می‌کنید. گزینشی با قرآن برخورد می‌کنید. آنجایی که به نفع‌تان است، عمل می‌کنید و آنجایی که نیست، ندیده می‌گیرید، انگار آیه‌ای نبوده است و آن را توجیه می‌کنید. «کلهم یتأولون علیه بالقرآن» می‌گوید همه مسلمانان و شیعیان، همه نه، بلکه خیلی‌ها، بسیاری از افراد بین مسلمین و شیعیان، حتی بعضی از علمای دین‌شان، قرآن را درمی‌آورند و برای امام زمان قرآن می‌خوانند و می‌گویند گوش کن قرآن چه می‌گوید درست حرف بزن! «یتأولون علیه بالقرآن.» برای امام زمان قرآن می‌خوانند که انگار تو قرآن را نمی‌دانی بیا ما به شما اسلام‌شناسی یاد بدهیم. انحراف در جهان اسلام.

امام صادق(ع) می‌فرمایند در حالی که روش ایشان دقیقاً روش پیامبر اکرم(ص) است و هرچه در این مدت، بین پیامبر و ایشان در این هزار و چندصد سال تا الآن است که نمی‌دانیم چقدر دیگر طول می‌کشد، این وسط به دین اضافه یا کم شده است، به دست ایشان اصلاح می‌شود و اضافات از بین می‌رود و کاستی‌ها جبران می‌شود. همان‌طور که پیامبر اکرم، جاهلیت را از بین برد، امام زمان(عجّل الله فرجه الشریف) این انحرافات و تحریف‌ها را از بین می‌برد و دوباره اسلام، آن‌گونه که بود که پیام‌آور توحید و عدالت بود، نه پوششی برای شرک و بی‌عدالتی، از نو به کل بشریت ارائه می‌شود و کسانی که فطری به عالم نگاه می‌کنند، آن را می‌پذیرند. در روایات زیادی داریم که وقتی ایشان می‌آیند، سخن از تجدید دین است؛ به این معنا که اسلام کهنه و آلوده و توحید تحریف شده است و دوباره تجدید می‌شود؛ چه به این معنا که مردم فکر می‌کنند این یک دین، کتاب و نظام قضایی جدیدی آمده است.

توضیح دیگر برای این بلایی که ما تا قبل از ظهور بر سر دین می‌آوریم، این روایت حضرت امیر (سلام الله علیه) است. آن حدیثی که از امام صادق (علیه‌السلام) عرض کردم در کتاب «غیبت نعمانی» صفحه ۲۳۱ آمده است که ایشان دقیقاً به سبک پیامبر می‌آیند و کاری که پیامبر با جاهلیت شرک کردند، ایشان با جاهلیت پس از اسلام خواهد کرد که دوباره به اسم اسلام، آلودگی ایجاد شده است. یعنی همه ما هم مسلمان هستیم و هم به هم ظلم می‌کنیم، هم مسلمان هستیم و هم دروغ می‌گوییم، هم مسلمان هستیم و هم در اقتصاد، در سیاست، در خانواده و در سبک زندگی‌هایمان به اسلام کاری نداریم.

روایت دیگر از حضرت امیر(ع) در نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۸ است که می‌فرمایند این نحوه مواجهه با این دین و با وحی و با قرآنی که تا قبل از ظهور، به خصوص با آن سروکار دارند، به این سبک است که هیچ ‌کس نمی‌گوید من قرآن و دین را قبول ندارم. همه می‌گویند قبول داریم، اما به شرط است! به شرطی که منافع ما را تأمین کند. مگر معاویه می‌گفت من قرآن را قبول ندارم؟ مگر خوارج می‌گفتند ما که قرآن را قبول نداریم؟ سه جنگ بر ایشان تحمیل شده بود. مگر در بین آن‌ها حافظان قرآن و نماز شب‌خوان‌ها و اصحاب پیامبر نبودند؟ این طرف هم اصحاب بودند و آن طرف هم اصحاب بود. همه می‌گفتند ما قرآن را قبول داریم، اما به شرطی که منافع ما تأمین شود. حضرت امیر(ع) می‌فرمایند همه مسلمان‌ها می‌گویند ما قرآن را قبول داریم. مسیحیان، یهودیان، متدینین، همه می‌گویند ما خدا را قبول داریم، ولی به شرطی که تابع منافع و نحوه قرائت من باشد. اسلامی که به نفع من باشد. اسلامی که برای من محدودیت و وظیفه تعریف نکند. اسلامی که مرا مجبور و ملزم به تسلیم در برابر حقوق دیگران و عمل به وظایفم در قبال دیگران کند، نه. اسلامی که همه باید به نفع من عمل کنند. لذا حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: اسلام هواپرستان و اسلام خداپرستان وجود دارد. قرآن هواپرستان و قرآن خداپرستان. خداپرستی بین مسلمین و بلکه در کل جامعه بشری، تابع هواپرستی می‌شود و همه قرآن را تابع رأی و نظر خود می‌کنند و می‌گویند قرآن به شرطی است که من بگویم چیست و من بگویم کجایش بله است و کجایش نه. من قرآن را ویراستاری کنم و گزینشی با آن برخورد کنم! اما او که می‌آید، هواپرستی تابع خداپرستی می‌کند و همه می‌گویند رأی ما تابع قرآن است، نه قرآن تابع رأی ما. من تفسیر خودم و دیگران و زندگی و حق و باطل را با قرآن تطبیق می‌دهم، نه این که قرآن را با منافع خودم تطبیق بدهم. این‌گونه نباشد که اشعری وارد قرآن شویم و اشعری از آن خارج شویم. معتزلی وارد قرآن شویم و معتزلی از آن خارج شویم. ستمگر، وارد فقه شویم و ستمگر از آن خارج شویم. مظلوم، وارد حوزه قانون و شریعت شویم و مظلوم از آن خارج شویم. این‌ها قرار است معیار داوری باشند. الان خیلی وقت‌ها معیار داوری در هیچ جای جهان وجود ندارد. آدم ملحد در دنیا خیلی کم است و من خیلی کم دیده‌ام کسی که به صراحتاً بگوید من قطعاً ملحد هستم و بر نفی خدا برهان دارم. اصلاً چنین چیزی نیست. هیچ‌کس برهان علیه خدا ندارد و اقامه نکرده است. این‌ها می‌گویند ما برهان خداپرستان را قبول نداریم. نمی‌گویند ما برهان علیه خدا داریم. چون اصلاً امکان ندارد برهانی علیه خدا وجود داشته باشد. اما اکثر بشر می‌گویند ما خدا را قبول داریم منتهی با تفسیر خودشان. خدایان با چه صفاتی و چگونه هستند، اما همه این حرف را قبول دارند. ولی در عین حال، در کجای دنیا زندگی خدا‌محور و حاکمیت عدالت واقعاً وجود دارد؟ خیلی کم و پراکنده. علتش همین است. همه می‌گویند خدا، به شرط من. حضرت امیر(ع) می‌فرمایند وقتی ایشان می‌آیند، می‌گویند من به شرط خدا هستم. دیگر آن موقع، همه خودشان را با ضوابط الهی تنظیم می‌کنند. الان ضوابط الهی هست، ولی تسلیم آن نیستیم. مثلاً بخش‌های کم‌ضرر و بلکه مفید مذهب را همه انجام می‌دهند، مانند زیارت و عزاداری. این‌ها خیلی خوب هستند و ضرری ندارند و به انسان آسیبی نمی‌زنند. مراسمی است که انجام می‌دهید و ثواب هم دارد. اما همین من که حاضر به انجام این کارها هستم، خمس و زکات نمی‌دهم و حقوق فقرا را نمی‌پردازم. در معامله، کلاه کسی را که در نماز به او تقبّل الله می‌گویم، برمی‌دارم. دین این‌جوری داریم. مسیحیان، یهودیان، مسلمانان سنی و شیعه این‌طور هستیم البته همه ما این‌طور نیستیم، اما خیلی‌هایمان این‌طور هستیم. ایشان که می‌آیند می‌گویند دین، دیگر لغلغه زبان نیست بلکه دین معیار زندگی و ناظر بر سبک زندگی است. این هم یک روایت. حتی گفته می‌شود متولیان و سخنگویان دین تا قبل از ظهور، در شرق و غرب عالم، اکثرشان دین ناب را معرفی نمی‌کنند و خودشان هم بسیاری‌شان به آن پایبند نیستند. می‌گویند، اما عمل نمی‌کنند. در روایات صحبت از عالمان دنیا‌مدار و نفس‌پرستی است که اصول و فروع دین و آیات وحی را آن‌طور که خودشان می‌خواهند، تفسیر و تأویل می‌کنند، به‌ نحوی که با منافع یا حداقل با حیثیت خودشان منافات و تضادی نداشته باشد. دسته‌ای از احادیث این را می‌گویند؛ یعنی کلیسا از مسیحی سخن می‌گوید که در خدمت سرمایه‌داری باشد. جشن میلاد مسیح کریسمس می‌گیرند که به جای توجه به خدا و زهد مسیح و آخرت، مراسم شراب‌خواری و زناکاری و عیاشی است. بین یهود هم همین‌طور است. فریب سبت، که خداوند به قوم یهود فرموده بود شنبه را تعطیل کنند و به عبادت بپردازید، مثل جمعه برای مسلمین و یکشنبه برای مسیحیان. به یهود گفته شده بود که شنبه همه کارها را رها کنند و شنبه را برای تجدید پیمان با خداوند قرار دهند و در آن روز دنبال تجارت و پول نباشند، اما آن‌ها کلاهبرداری کردند تورهای ماهی‌گیری را شنبه پهن کردند تا ماهی‌ها در آن بیفتند و یکشنبه آمدند ماهی‌ها را جمع کردند و گفتند ما به حرف خدا گوش کردیم. خدا گفت شنبه کاری نکنید و ما شنبه کاری نکردیم. کلاهبرداری و فریب خدا. قرآن این مثال را در مورد آن‌ها می‌زند، اما همه ما گرفتار این هستیم. ما خیلی کارها می‌کنیم که می‌دانیم خلاف است، اما آن را توجیه می‌کنیم و می‌گوییم شنبه که نیست، یکشنبه است.

در روایت است که حضرت مهدی (عجّل الله فرجه الشریف) کتاب و سنتی را که مرده است و جسدش بین مردم است و باطن آن نیست، زنده می‌کند. این هم در خطبه ۱۳۸ نهج‌البلاغه آمده است. حضرت امیر(ع) می‌فرمایند دین نابود نمی‌شود. فکر نکنید زمانی فرا می‌رسد که همه مردم بی‌دین می‌شوند یا همه می‌گویند ما اسلام را قبول نداریم، نه. حضرت امیر می‌فرمایند دین به معنای عام و اسلام به معنای خاص تا آخر وجود خواهد داشت و جمعیت آن بیشتر هم می‌شود، اما دینی که مرده است؛ دینی که تپش و جنبش ندارد، زنده نیست، علایم حیاتی و تأثیر ندارد. دینی که در اخلاق، بازار، خانواده و سبک زندگی ما اثری ندارد یک جنازه است. حضرت امیر می‌فرمایند: دین نابود نمی‌شود، بلکه جنازه و بی‌روح می‌شود. باید برای احیای آن تلاش کنید و آن احیای بزرگ در زمان و به دست ایشان محقق می‌شود. منتظر آن احیای بزرگ باشید، اما خودتان هم در جهت این احیا تلاش کنید.

در این فاصله، بدعت‌هایی گذاشته می‌شود که اسلام را تحریف می‌کند و دین تفسیر به رأی می‌شود. روشنفکران به یک شکل و متحجرین به شکل دیگر، هرکدام به نحوی، گزینشی برخورد می‌کنند و تکه‌هایی از آن را کنار می‌گذارند و تکه‌های دیگری را انتخاب می‌کنند و آن‌طور که دلشان می‌خواهد، معنا می‌کنند تا پر قبایشان بر نخورد. بدعت در دین. احکام قرآن و اسلام را نمی‌گویند و نفی نمی‌کنند، بلکه می‌گویند طبق میل خودمان، آن را تأویل و تفسیر می‌کنیم و این قرائت مورد قبول ماست و بعضی از احکام شریعت چنان فراموش می‌شود که گویی اساساً اسلامی در کار نبوده و نیامده است. این‌گونه تحریف می‌شود. می‌ترسند بعضی از قوانین اسلام را اعلام کنند چه برسد به اجرا. می‌ترسند عدالت اسلامی را بیان کنند چه برسد به اجرا. بعضی ضعیف هستند، بعضی آلوده‌اند، بعضی نادان و بعضی ترسو هستند. آن انقلاب بزرگ جهانی، بدعت‌ها را باطل می‌کند و احکام الهی را آن‌گونه که صادر شده است، بدون سهل‌انگاری و سازش، اما کاملا حکیمانه و عاقلانه، آشکار و اجرا می‌کند. طبیعی است که این برای کل بشر به نحو عام و برای مسلمین به نحو خاص، تازگی خواهد داشت و می‌گویند پس این هزار سالی که از اسلام می‌گذرد و از دین سخن گفته شده است، چه بوده است؟ ما که بوده‌ایم؟ اگر مسلمانی این است، پس ما کی بودیم؟ ایشان ابتدا سبک زندگی شیعه و سپس مسلمانان را اصلاح می‌کنند و بعد به سراغ کل بشریت می‌رود. ایشان معلم بزرگ اخلاق و برادری و در عین حال، ابرقهرمان نبردی هستند که همه خطوط مقاومت در برابر توحید را در هم می‌شکند و تمام جهان را آزاد می‌کند تا کل بشریت خودشان تصمیم بگیرند، با هر امتی بر اساس مقدسات خودش.

آیا از شمشیر امام زمان خون خواهد چکید؟ بله، خون خون‌ریزان، جلادان و قاتلان بشر. آیا امام زمان اهل گفت‌وگو و منطق و مدارا و گذشت و مهربانی است؟ بله، با چه کسی؟ با همه بشریت و ملت‌ها. با آن‌ها جنگی نیست، آن‌ها قربانیان هستند و ایشان برای نجات آن‌ها می‌آید. اسلام طرفدار نجات کل بشر است. ظهور انقلاب واقعی جهانی، در آن زمان اتفاق می‌افتد و همه موانع، دیکتاتوری‌ها و استکبارها در هم می‌شکند و انقلاب جهانی رخ می‌دهد و بعد، یک حکومت واحد جهانی تشکیل می‌شود؛ حکومت اخلاق، آگاهی و عدالت. در روایات آمده است که عقل و عقلانیت بشر رشد می‌کند. امروز، گویا از ۲۸ حرف علم، انگار دو حرف در اختیار بشر است (علم) و در آن زمان، همه ۲۸ حرف در اختیار او قرار می‌گیرد؛ یعنی علم ده‌ها برابر رشد می‌کند و عقلانیت در جهان رشد می‌کند. تکمیل عقول در روایات آمده است. همه به اوج عقلانیت می‌رسند. در روایت است زنانی که فرصت کار ندارند و در مناطق محروم هستند، در خانه خود راجع به همه مسائل جهانی قضاوت و داوری می‌کند و درست قضاوت می‌کند. مرد و زن، شرق و غرب، امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با بدی‌ها و دفاع از خوبی‌ها در سطح جهان. با زبان و منطق، خطاب به کل بشر، و خطاب به طاغوت‌های عالم با سلاح و قدرت است. حتی نمازگزارانی که ستم کرده‌اند و مذهبی‌هایی که خیانت کرده‌اند، مجازات می‌شوند. این هم بخشی از روایات است و فقط بحث کفار نیست. مذهبی‌هایی که دروغ می‌گویند، خیانت می‌کنند، ربا می‌خورند و همدست مستکبران هستند، مجازات خواهند شد. اموالی که از راه غصب حقوق دیگران، رشوه‌خواری، ربا، اختلاس، خیانت و گران‌فروشی به دست آمده است، در سراسر جهان مصادره می‌شود. دادگاه‌های انقلاب جهانی، میلیاردها میلیارد ثروت را در سراسر جهان مصادره می‌کنند و به صاحبان اصلی آن، یعنی محرومان و طبقات گرسنه در سطح جهان، منتقل می‌شود، به حدی که دیگر گرسنه‌ای در جهان نماند و اموال زکات جمع و گفته می‌شود هر کس نیازمند است، بردارد و دیگر نیازمندی نخواهد بود که بیاید و بردارد.

در روایت است که امام زمان(عج) خطاب به بشر می‌فرمایند بیایید و بردارید. این است آنچه به خاطرش به یکدیگر دروغ می‌گفتید. بیایید و بردارید این است آنچه به خاطرش خون یکدیگر را می‌ریختید و آبروی یکدیگر را می‌بردید. همین‌ها بود ارزشش را داشت؟ ارزش انسان بیشتر بود یا این طلا و نقره و پول؟ همه ما و همه بشریت را شرمنده می‌کند. در روایات داریم مانعان زکات اعدام می‌شوند. مانع الزکات یعنی چه کسانی؟ یعنی سرمایه‌داران بزرگی که حقوق فقرا و گرسنگان را نمی‌پردازند. مانع عدالت اقتصادی هستند. مانع‌الزکات کسی است که سهم اقشار و ملت‌ها و طبقات و خانواده‌های گرسنه و فقیر را نمی‌دهد و نمی‌گذارد آن‌ها سهم‌شان را بردارند و در سراسر جهان اعدام می‌شود. کسانی که تسلیم عدالت اقتصادی نمی‌شوند. اختلافاتی که منشأ آن خودخواهی و حذف دیگران است، از بین می‌رود، مانند اختلافاتی که از جدل و لجبازی و سرکوب دیدگاه‌های دیگر ناشی می‌شود به کلی حذف می‌شود. وحدت بشری، همه به توحید اسلامی می‌رسند. اما یکسری اختلافاتی که ناشی از محدودیت‌های بشری است، اختلاف در آرا و افکار در حوزه اندیشه دینی، که اقتضای اجتهاد و اختلاف نظر است، سرکوب نمی‌شود و اختلاف دیدگاه‌ها همچنان باقی خواهد ماند. انسان معصوم نمی‌شود، اما رغبت به خطا و گناه و ظلم و میل به خیانت به شدت تضعیف و مدیریت می‌شود و جامعه به سمت توحید و عدالت گرایش پیدا می‌کند. در آن زمان، کسانی ظلم و گناه می‌کنند که بخواهند. الان هم ما باید تلاش کنیم. تمدن دینی، حکومت دینی و جامعه دینی یعنی چه؟ یعنی تلاش کنیم جامعه به سمت خوبی و اخلاق و توحید و عدالت سوق پیدا کند تا کسانی که می‌خواهند صالح و سالم باشند، بتوانند راحت و با موانع کمتری مواجه شوند، نه این که جامعه و حکومت در اختیار کسانی باشد که گرایش آن به سمت فساد و ظلم و شرک و گناه است و کسی که بخواهد سالم بماند، مجبور شود خلاف جریان شنا کند. تلاش دینی در حوزه سیاست و اقتصاد برای همین است. تلاش برای حکومت دینی در همین جهت است. در اختلاف نظرهایی که بر اساس روش استنباط درست ایجاد می‌شوند و معیارها را همه بپذیرند، عیبی نیست و کسی با آن مخالفت و درگیری نمی‌کند.

پرسش‌هایی راجع به این است که وقتی امام را نمی‌بینیم، چگونه امامت می‌کند و چگونه ما را رهبری می‌کند؟ این بحث خیلی مفصلی است که احتمالاً شما زیاد در مورد آن خوانده‌اید و شنیده‌اید. فقط نکته این است که همیشه در قرآن و روایات آمده است که اولیای خدا، عده‌ای ظاهر و عده‌ای باطن بوده‌اند و این فقط مخصوص امام زمان (عجّل الله فرجه الشریف) نیست. در سوره کهف، پروژه مشترک حضرت موسی(ع) که ولیّ ظاهر است، با آن مصاحب و همراهشان که قرآن اسم او را نمی‌برد، ولی در بعضی از روایات بحث می‌شود که حضرت جناب خضر هستند، که ولی باطن هستند، آمده است. ولی باطن، کسی او را نمی‌شناسد. مردم او را می‌بینند، اما نمی‌شناسند. حتی خود حضرت موسی(ع) نیز ایشان را در ابتدا نمی‌شناخت. در آیات ۶۵ و ۶۶ سوره کهف آمده است: «فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا». حضرت موسی و همراهشان با بنده‌ای از بندگان خاص ما برخورد کردند. نمی‌دانستند کیست. «آتَیْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا». ما او را مشمول رحمت خود قرار داده بودیم که در ساحل کنار دریا با ایشان آشنا شدند و او را دیدند. «وَ عَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا». علم ویژه‌ای از ناحیه خداوند، از ناحیه ما، به او رسیده بود. استادی ندیده بود. کلاس و مدرسه‌ای در کار نبود. علم الهی و الهام الهی بود. حضرت موسی با ایشان مواجه می‌شوند و می‌فهمند که این آدم اصلاً آدم عادی‌ای نیست. مرد الهی است. «قالَ لَهُ مُوسى». حضرت موسی(ع) از ایشان اجازه می‌گیرد و می‌گوید می‌گذارید من شاگرد شما باشم؟ می‌دانید که در قرآن، بیش از همه پیامبران، راجع به حضرت موسی بحث شده است. شاید علت آن، تمدن‌سازی و آن هجرت بزرگ بنی‌اسرائیل بوده باشد. اولین پیامبر بزرگ تمدن‌ساز بوده است. نمی‌دانم به این علت بوده یا علت دیگری. ولی در قرآن، بیش از همه انبیا، راجع به حضرت موسی(ع) و کار بزرگی که ایشان انجام دادند، بحث شده است. چنین کسی به آن ولی مخفی و پنهان می‌گوید: «هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا؟» می‌شود از آنچه به تو تعلیم داده شده، از رشدی که به تو داده شده، به من هم برسد؟ آیا این امکان وجود دارد که اجازه بدهید من با شما بیایم و پشت سر شما حرکت کنم و از آنچه به تو داده شده، سهمی از این نور را به من بدهی؟ ولیّ باطن است، حتی حضرت موسی نیز نسبت به ایشان اطلاع و اشرافی نداشت بعد متوجه شدند. اسم ایشان در قرآن نیامده است. امام زمان (عجّل الله فرجه الشریف)، خضر بزرگ همه تاریخ است. خضر بین مردم زندگی می‌کرد و امام زمان بین مردم هستند و مردم ایشان را می‌بینند، اما نمی‌شناسند. ایشان نباید شناخته شود، والا همان اتفاقی برای ایشان می‌افتاد که قبلاً بر سر هزاران نفر از اولیا و انبیا آمد. بسیاری از آن‌ها را کشتند. همین قوم بنی‌اسرائیل در یک روز ۴۰ پیامبر را کشتند. بحث حکومت جهانی، بحث بزرگ‌ترین انقلاب در تمام تاریخ بشر است. انقلاب معمولی‌ای نیست. انقلابی ۱۰بُعدی است که قرار است همه کره زمین را در بر بگیرد. شرایط بشری در آن زمان آماده نبود. بشریت باید برای این انقلاب و این عدالت جهانی آماده شود، طوری که وقتی ایشان می‌آیند، خود بشریت با ایشان درگیر نشود. باید همه ظرفیت و شعور تحمل و درک عدالت را داشته باشیم. هنوز ما این درک را نداریم. ماها و شماهایی که می‌گوییم عدالت، عدالت، اگر بیایند و عدالت را به نفع ما اجرا کنند، ما کف می‌زنیم و تأیید می‌کنیم، اما اگر بگویند طبق عدالت، شما هم به فلانی ظلم کرده‌اید و باید حق او را بدهید، ما هم تحمل عدالت را نداریم. ما تحمل عدالت علیه دیگران را داریم، اما تحمل عدالت علیه خودمان را نداریم. این رشد بشری، این آمادگی، باید به مرور زمان ایجاد شود. در قرآن آمده است که حضرت خضر، ولیّ خدا، همراه حضرت موسی(ع) می‌رفت و مردم او را نمی‌شناختند، ولی مدام آثار و برکات او به افراد مختلف می‌رسید، مانند آن چند موردی که قرآن ذکر می‌کند: آن دیواری که خراب کرد و آن کشتی‌ای که سوراخ کرد و همه فکر می‌کردند دارد علیه آن‌ها عمل می‌کند! و حضرت موسی(ع) هم از او پرسید شما چطور ولیّ خدا هستید که کشتی را سوراخ می‌کنید، چرا کشتی مردم را غرق می‌کنید؟ جناب خضر به ایشان می‌گوید من برای همراهی شما شرط گذاشتم و گفتم اجازه می‌دهم با من بیایید به شرطی که بپذیرید من هیچ کار خلاف عدالت و غیرحکیمانه‌ای انجام نمی‌دهم. اگر به من اعتماد کردید، با من بیایید. برای هر اقدامی که می‌کنم، توضیحی دارم که شما از آن بی‌خبرید. حضرت موسی اعتراض می‌کند و می‌بینید که حتی بین حضرت موسی و خضر هم اختلاف نظر ایجاد می‌شود. حضرت موسی اعتراض می‌کند که این چیست؟ ایشان می‌گوید مگر قرار نشد اعتراض نکنی؟ این وجهی دارد که بعداً مشخص می‌شود. سه عملی که انجام دادند، به ظاهر با حکم، اخلاق و فقه ظاهری در تضاد و غلط بود، ولی این همه حقیقت نبود. اگر همه حقیقت را می‌دانستید، به‌لحاظ فقهی، کلامی و اخلاقی نیز درست بود، اما شما به آن اشراف ندارید. در آخر نیز خضر می‌گوید: شما نمی‌توانید با من بیایید. ما باید از هم جدا شویم. شما آدم خوب و صالحی هستید، ولی تحمل این را ندارید.

حضرت خضر، آن ولی خدا، مشکلات مردم را حل می‌کرد، اما خود مردم نمی‌فهمیدند و کسی اطلاع نداشت. کشتی‌ها را حکومت داشت مصادره می‌کرد. ایشان ‌آمد کشتی آن خانواده فقیر را غرق کرد و بعداً آن را دوباره بشود احیا کرد، ولی اگر این کار را نمی‌کرد، مصادره می‌شد و از بین می‌رفت. آن دیوار چه بود؟ این‌ها ولیّ ناشناخته و مبدأ خدمت به امت بودند. غیبت امام زمان، به معنای انفصال از جامعه و بی‌خبری از امت اسلام و بشریت نیست. در روایات فرموده‌اند مثل خورشید پشت ابر است که خود آن را نمی‌بینید، اما نور خورشید پشت ابر، همه‌جا را روشن نگه داشته است و این نور، طبیعت را زنده نگه می‌دارد. خود خورشید را نمی‌بینید، ولی تو داری از نورش استفاده می‌کنی. فرموده‌اند خود ایشان را نمی‌بینید و نمی‌دانید کجا هستند، اما از برکات و آثارشان استفاده می‌کنید. پیامبر فرمودند: سوگند به خدایی که مرا برای ویژه‌ترین پیام‌هایش برگزید، مردم از او سود می‌برند و نمی‌دانند، در عصری که او را نمی‌بینند و نمی‌شناسند، همان‌گونه که از خورشید نادیده پشت ابر بهره می‌برند. این روایت هم در «بحار» و هم در کتاب «کمال‌الدین» شیخ صدوق و موارد دیگر نیز آمده است.

رهبری مستقیم نیست، اما رهبری غیرمستقیم وجود دارد. یکی از بحث‌ها این است که اگر ملاحظات عادی و مادی وجود داشت، تا الان همه چیز باید از بین می‌رفت دیگر هیچ خبری از توحید و امید و عدالت نباید باقی می‌ماند با این همه جنایت و کثافت و خیانتی که در جهان است. چگونه است که بعد از این همه ظلم و تاریکی، هنوز قیام برای عدالت وجود دارد؟ هنوز پرچم توحید بالا می‌رود؟ هنوز در فاسدترین جوامع، صالح‌ترین جوانان و انسان‌ها ظهور می‌کنند؟ این‌ها خلاف قواعد عادی است. با فرمول‌های صرفاً مادی، تا الان دیگر هیچ خبری از دین و عدالت و اخلاق در جامعه جهانی نباید می‌ماند. چه کسی باعث شده که این‌ها مانده است؟ تا الان دیگر هیچ خبری از اسلام ناب و حقیقت وحی نباید باقی می‌ماند، با وجود انواع سلیقه‌ها، افکار شخصی، گرایش‌های مختلف، مکاتب انحرافی، تحریف‌های عمدی و دست‌های مفسده‌جو. اصلاً هیچ خبری از مفاهیم آسمانی نباید باقی می‌ماند و از آن حقیقت ناب و زلال اسلام ناب نباید وجود می‌داشت. مانند آبی که از بالا می‌آید و شفاف و روشن است، اما وقتی روی زمین و در خاک می‌آید، تیره و تار و آلوده به انواع زباله‌ها می‌شود. آن نور پرفروغ، وقتی از شیشه‌های ظلمانی نفسانیت بشر عبور می‌کند، کم‌رنگ و تاریک و خراب می‌شود. انواع آرایش‌ها و پیرایش‌هایی که به دین اضافه شده است که تشخیص آن برای خیلی‌ها سخت شده است و نمی‌دانند بالاخره اسلام چیست و کدام درست و کدام غلط است و چه باید کرد. با وجود این همه توطئه‌ها و فشارها، به تعبیر بعضی از متکلمین اسلامی، می‌گویند باید یک صندوق نسوزی وجود داشته باشد که آن حقیقت ناب در آنجا باشد، در حالی که همه جا آتش گرفته است و همه جا را گند زده‌اند و همه جا را سیلاب بردارد باید یک صندوق امن، یک صندوق نسوز، وجود داشته باشد که آن حقیقت توحید و عدالت در آنجا محفوظ باشد و آن قلب امام زمان است که در آنجا، در آن مقام دست‌نیافتنی است، با وجود آلوده شدن تمام جهان به ظلم و کفر و شرک، ایشان خواهند آمد و اعتبار و حیثیت همه این ارزش‌ها به آن سندی بستگی دارد که در آن صندوق است، به آن سند اصلی. قرآن، سنت و سبک زندگی و مفهوم اخلاق همه جا عوض و فاسد شده است. الان در دنیا، هر جای دنیا که بروید و بگویید این عملی که شما انجام می‌دهید، اخلاقی است یا غیراخلاقی، هر عملی که شما بگویید غیراخلاقی است، عده‌ای در دنیا آن را اخلاقی می‌دانند و می‌گویند قتل اخلاقی است. تجاوز به حقوق بشر اخلاقی است. سقط جنین، کشتن بچه بدون ضرورت پزشکی، اخلاقی است. زنا و هم‌جنس‌بازی اخلاقی است، در حالی که از نظر شما غیراخلاقی است. بمب اتم زدن را اخلاقی می‌دانند. رئیس‌جمهور آمریکا وقتی دستور بمباران اتم هیروشیما را داد و چند صد هزار نفر از مردم ژاپن را در یک لحظه سوزاندند، گفت ما برای صلح این کار را کردیم. مرز اخلاق و غیراخلاق کجاست؟ کسی خیانت می‌کند و ربا می‌خورد و اسم آن را اخلاق می‌گذارد. اگر قرار باشد این‌گونه بی‌حساب و کتابی، مرز اخلاق و ضد اخلاق و مرز حق و باطل مخلوط شوند و آن سینه امام و آن روح بلند او در زمین، در این عالم طبیعت، در تاریخ انسان، در اینجا، روی زمین نباشد که آن ویژگی‌های آسمانی و آن تعالیم را این‌جا حفظ کند و اگر قرار باشد همه شعله‌ها خاموش و همه جا تاریک شود، در روز قیامت، بشر به خداوند خواهد گفت: خدایا، چگونه ایستادی و نگاه کردی کهو همه ما یکجا به زباله‌دان تاریخ برویم؟ و هیچ جا هیچ حقیقتی وجود نداشته باشد؟ چگونه اجازه دادی ریشه حقیقت در روی زمین و بین همه بشریت از بین برود و هیچ جوانه‌ای نزند؟ چگونه توانستی با ما چنین کاری بکنی؟ این نشانه‌های روشن پروردگار نباید باطل بشود و آن شعله اصلی نباید خاموش شود. آن شعله اصلی، امام زمان (عجّل الله فرجه الشریف) است.

ایشان منتظران آگاه را در تمام تاریخ، تربیت کرده‌اند. عده‌ای را بطور خاص، ویژه و پنهانی، رجال الغیب، در تمام تاریخ کسانی بوده‌اند که در شرق و غرب عالم با ایشان در ارتباط بوده‌اند. البته آن‌ها کسانی نیستند که می‌آیند می‌گویند. اغلب این‌ها یا توهم می‌زنند یا حقه‌باز هستند. آن‌ها کسانی هستند که به کسی چیزی نمی‌گویند و نباید بگویند. به ‌علاوه، به نحو عمومی، غیر از این تربیت خاص، نسل‌هایی به نحو عمومی تربیت شده‌اند. خود اسم امام زمان و انتظار امام زمان، چه بسیار مجاهد و شهید و عدالت‌خواهی در دنیا تربیت کرده است. همین انقلاب ما، به نام امام زمان و به نیابت امام زمان بود. اول همه به امام می‌گفتند نائب الامام الخمینی، یعنی نایب امام زمان، خمینی، و امام، به عنوان امام پس از معصوم است. می‌گفتند نائب الامام الخمینی. همه امام‌ها نائب الامام هستند، همه امام‌ها نائب‌الامام هستند. مانند اصطلاحاتی که بین مردم هست مثل امام موسی صدر، یا امام غزالی و... که در بین علمای بزرگ به کار می‌رود. این امام‌ها به معنای رهبر هستند. امامت واقعی از آنِ ولی معصوم خداست و در زیر چتر او، کسانی که صلاحیت دارند، نائب الامام می‌شوند. نائب الامام، یعنی امام در رده پس از معصوم امام می‌شود.

این انقلاب ما، نمونه آن است که همه به عشق امام زمان بود، به عشق آن جامعه علوی، توحیدی و مهدوی جهانی بوده است. اغلب وصیت‌نامه شهدا را که ببینید، صحبت از این است که دلمان می‌خواست ما منتظر فرج بزرگ و آن انقلاب بزرگ جهانی و عدالت جهانی باشیم و امیدواریم ما را در آن مسیر، شهید آن راه، بپذیرند.

از این قضایای لبنان تا یمن و همین الان عراق و همه‌جا، می‌بینید که پرچم مقاومت در جهان، پرچم انتظار و پرچم امام زمان است. یعنی امام زمان با همان هدایت عمومی، نسل‌های بسیاری را در طول تاریخ تربیت و رهبری کرده است، به اسم امام زمان در طول تاریخ، زنجیره‌ای از قیام‌های عدالت‌خواهانه، به اسم و به امید تعجیل فرج امام زمان و به عنوان مقدمه ظهور تلاش‌ها انجام شده است. از زمان آل بویه، ۱۰۰۰ سال پیش، تا الان، همین‌طور بوده است. سربداران در خراسان، قیام علوی علیه حاکمان فاسد و مغول‌ها کردند و یک حکومت عدالت‌خواه علوی برای چند دهه تشکیل دادند. متأسفانه در آخر، به خاطر اختلافات داخلی شکست خوردند، ضعیف شدند و دشمن نابودشان کرد. یکی از سنت‌های سربداران این بود که هر جمعه، با اسب و سلاح، آماده باشند، چون این قیام را برای آن قیام بزرگ انجام داده بودند و می‌خواستند این انقلاب کوچک را به انقلاب بزرگ بشری وصل کنند و منتظر آن بودند. در زمان صفویه که تشیع در ایران رسمی شد و یک حکومت بزرگ ایرانی، اسلامی و شیعی تشکیل شد، با وجود نقاط ضعف و قوت آن، علما می‌گفتند این مقدمه ظهور است و ما منتظر هستیم به آن وصل شود. این امید به وصل شدن و مقدمه بودن برای عدالت جهانی، همان تربیت عامی است که توده‌های بزرگی از منتظران عدالت تربیت شدند.

آخرین نکته‌ای که عرض می‌کنم، در این باب، این است که این نظام جهانی باید بیاید و آتش ظلم جهانی را خاموش کند و تمام شمشیرهای ستمگران جهان را بشکند. باید با شمشیر، شمشیر را شکست با منطق شمشیر نمی‌شکند. با منطق، که همه بلدند و می‌دانند کدام کارها غلط است، ولی آن‌ها را انجام می‌دهند. جواب منطق، منطق است و جواب اخلاق، اخلاق است و جواب شمشیر، شمشیر است. این خلاصه استراتژی انقلاب بزرگ جهانی است و عرض کردم نه فقط انسان‌ها و همه بشریت، بلکه حتی حیوانات و گیاهان نیز، در روایات آمده است که از آن عدالت بهره‌مند می‌شوند؛ یعنی هیچ شاخه‌ای از ستم شکسته نخواهد شد و گل‌ها له نخواهند شد. در روایت است که هیچ نقطه‌ای از زمین خشک نخواهد بود. زمین همه نعمت‌هایش را بیرون می‌دهد، چون انسان صالح را می‌بیند و زمین وارد گفت‌وگو با انسان می‌شود و ابرها می‌بارند. این‌ها خیلی مهم و جالب است.

در روایات، بیشتر بحث از عدالت و تأمین حقوق شده است تا توحید و دین و مبارزه با شرک و کفر. البته این‌ها هم هست، ولی روایاتی که راجع به امام زمان است، تقریباً ۹۵درصد آن‌ها بحث از حقوق و عدالت است: عدالت اقتصادی، عدالت اجتماعی و عدالت قضایی، تا همه به حقوق مادی و معنوی خود برسند. به اندازه بحث از عدالت و مبارزه با ظلم و جور، در روایات، بحث از مبارزه با شرک و کفر نیست. شاید یک علت این باشد که وقتی همه جهان ببینند که مشکل همه جهان عدالت است آدم نمی‌بینند و وقتی ببینند یک نهضت بزرگی ایجاد شده است که دارد حقوق همه را می‌دهد و به هیچ‌کس ستم و اهانت نمی‌کند و مدافع همه جامعه جهانی است، خب همه ایمان می‌آورند، چون در همه جای عالم، همه از ظلم، فقر، بی‌عدالتی، تبعیض، حق‌کشی، استثمار و خرافات خسته شده‌اند. شما یک کشور در جهان پیدا نمی‌کنید که اکثر مردم آن معترض نباشند. بلکه همه معترض هستند و می‌گویند ظلم و بی‌عدالتی می‌گویند. هیچ جای جهان این‌گونه نیست. در پنج قاره که رفته‌ام و در دانشگاه‌ها جلسه داشته‌ام، چه با خواص و چه با عوام، همه‌جا معترض هستند و می‌گویند اینجا عدالت نیست و هرجا می‌رویم، می‌گویند اینجا عدالت نیست. همه چپاول می‌شوند. در یک شهر، اکثر مردم آن شهر توسط اقلیت سرمایه‌دار چپاول می‌شوند. در روستا، در کشور، در منطقه و در جهان نیز همین‌طور است. صحبت از همان ۱٪ و ۹۹٪ است. شاید به همین دلیل، در روایات، صحبت از عدالت است و تأکید همه‌اش روی عدالت و مبارزه با ظلم است و به آن اندازه، صحبت از مبارزه با شرک و کفر نیست؛ این است که هرکس، پیرو هر دین و مذهبی بلکه لامذهبی باشد وقتی ببیند حقوق مرد، زن، کودک، خانواده، همسایه، همشهری، همسفر و همکار رعایت می‌شود، خب همه مشتاقانه زیر سایه آن انقلاب بزرگ اسلامی جهانی، مسلمان می‌شوند و گمشده خود را در آنجا پیدا می‌کنند و می‌گویند این درست است و این مکتب درست است. یک علت آن این است و لذا امام صادق(ع) ذیل آیه ۹۰ سوره نحل که می‌فرماید خداوند برای مردم دستوری جز عدل و عدالت و عمل به احسان ندارد. این آیه قرآن را که می‌فرماید خداوند تنها فرمان می‌دهد به دو چیز: 1) عدالت و 2) احسان. عدالت یعنی حقوق دیگران را تن بدهید و تسلیم شوید و به حقوق دیگران تجاوز نکنید. احسان یعنی از حقوق خودت هم بگذر و بزرگ باش. ببینید پس خداوند به دو چیز فرمان داد: «یأمر بالعدل و الاحسان». یک) فرمان به عدالت می‌دهد یعنی به حقوق دیگران در همه ابعاد احترام بگذار. دو) فرمان به احسان می‌دهد. یک گام و یک قدم جلوتر و بالاتر بیا یک قدم انسان‌تر شو یعنی از بخشی از حقوق خودت هم بگذر و به دیگران بده.

امام صادق(ع) در ذیل این آیه از حضرت امیر(ع) روایت نقل می‌کنند. ایشان می‌گویند: می‌دانید چرا در روایات آخرالزمان، همه‌ش صحبت از عدالت است؟ برای این که اگر عدالت اجرا شود، خودبه‌خود دین احیا می‌شود. یعنی اگر عدالت اجرا شود و همه ببینند به حقوق هم احترام گذاشته می‌شود، احکام دین خودش احیا می‌شود و اکثر مردم، خودشان دنبال توحید و نماز و اخلاق و از این قبیل می‌روند. این روایت، نگاه شیعه و نگاه اسلامی به مسئله است.

روایتی از امام کاظم(ع) است که فرموده‌اند: زمین در پرتو آن عدالت جهانی زنده می‌شود و یک روز اجرای عدالت و احترام به حقوق انسان‌ها، از ۴۰ روز بارندگی و آثار و برکات باران در طبیعت بیشتر است. اگر ۴۰ روز باران بیاید، زمین چقدر باطراوت می‌شود؟ به شرطی که سیل نیاید و درست مدیریت شود. ۴۰ روز باران با طبیعت، با جنگل‌ها و با بیشه‌ها چه می‌کند؟ فرموده‌اند: یک روز اجرای عدالت بیش از این با روح و وضعیت جامعه بشری کار می‌کند.

و نکته دیگری که در روایات آخرالزمان با عدالت مرتبط است، این است که بشر در ناامنی به سر می‌برد. الان کجای دنیا امن است؟ همه‌جا و هر لحظه خطر، جنگ، دعوا و تجاوز وجود دارد. آن‌هایی که زورشان بیشتر است، بقیه را با بمب اتم و بمب شیمیایی و حمله نظامی و اشغال تهدید می‌کنند و آن‌هایی هم که ضعیف‌ترند، خودشان با هم درگیرند. می‌فرماید وقتی عدالت و امنیت در سطح جهان برای همه بیاید، فعالیت‌های سالم اجتماعی زمینه پیدا می‌کند. وقتی ناامنی باشد، امکان تکامل فردی و اجتماعی نیست و همه فقط باید به فکر امنیت خودشان باشند که آیا من امشب زنده به خانه برمی‌گردم؟ آیا برگردم خانواده‌ام هستند؟ آیا خانه‌ای دارم؟ در این وضعیت ناامنی و هرج‌ و مرج، چگونه می‌توان رشد معنوی کرد؟ امنیت نیز یکی از نیازهای بشری است. الان اکثر دنیا به خاطر یک اقلیت فاسد که جهان را ناامن کرده‌اند، استکبار جهانی که می‌گویند صهیونیست‌ها و ابرقدرت‌ها این‌ها هستند. هیچ‌کس در هیچ مقام اجتماعی، در نظام اسلامی ایده‌آل جهانی، نباید بتواند به هیچ کسی ضعیف‌تر از خودش زور بگوید و مانع تکامل و حقوق او شود. الان سرمایه‌داری جهانی دارد این کار را می‌کند. نظام‌ها و کمپانی‌های سرمایه‌داری صهیونیستی بر جامعه جهانی مسلط هستند و سرنوشت درماندگان و طبقات پایین اجتماعی به دست قدرتمندان و ثروتمندان فاسد است. این هم یکی از وعده‌هایی است که در باب آخرالزمان داده شده است، منتهی ما باید در آن مسیر حرکت کنیم. لشکر امام زمان آمده‌اند.... بفرمایید بالا.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha