جهان، منتظر است (بشریت بدون عدالت، به وحدت نخواهد رسید)
اساتیدی از دانشگاه میلان و رم ایتالیا - نیمه شعبان
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان موافق هستند یا موضوع دیگری دارند؟ قبل از این که به حضرت مهدی(عج) برسیم، تاریخ شرق و غرب، جنبشها و جوامع دینی و غیردینی را اگر مورد کنکاش قرار بدهیم، گرچه بعضی معتقدند هیچ جامعه کاملاً غیردینیای هیچ وقت وجود نداشته، الآن هم وجود ندارد، ولی دین به این معنای خاصی که میگوییم، ادیان ابراهیمی نه ادیان بشری، و همینطور مکاتب و ایدئولوژیهای مادی و بشری که معتقد به خدا و آخرت هم نیستند، یک وجه مشترکی بین همه اینها پیدا میشود. اختلافاتی در مورد این که این موعود چه خصوصیاتی دارد، دقیقاً و مشخصاً چگونه عمل خواهد کرد، چه وقت خواهد آمد، چگونه خواهد آمد، کجا ظهور خواهد کرد، دقیقاً چه کسی است و چه شعارهایی خواهد داشت؟ اختلافنظرهایی وجود دارد. اما همه این مکاتب دینی و ایدئولوژیهای مادی، قدیم و جدید در شرق و غرب عالم، به یک چیزهایی و به یک جامعه خاصی اشاره کردهاند که در آینده باید تحقق پیدا کند و یا قطعاً تحقق پیدا خواهد کرد، یا باید تحقق پیدا کند و یا یقیناً تحقق پیدا خواهد کرد. این که به این موعود، چه کسی وعده داده است، چه کسی وعدهاش را داده است، آیا خداوند وعده داده است، فرستادگان و سخنگویان او وعده دادهاند یا متفکران و ایدئولوگهای بشری وعده دادهاند یا خود بشر از سر امید به آینده، به خودش وعده داده است؟ و از این قبیل، استدلالهای فلسفی در این مورد شده است، استدلالهای کلامی و الهیاتی شده است، استدلالهایی از جنبه فلسفه تاریخ و علوم اجتماعی شده است، استدلالهایی از موضع اخلاق و اخلاقی، اخلاقگرایی شده است و تقریباً همه اینها هم در آن جامعه موعود و وعده دادهشده، یک اشتراکاتی دارند. همه این وعدهها که بخشی از آنها پیشبینی است، بخشی از آنها پیشگویی است.
پیشبینی، طبق قواعد و علائمی استدلال میکند، مثلاً به قواعد تاریخی، به فلسفه تاریخ، به قواعد جامعهشناسی و از این قبیل استناد میکند.
پیشگویی، چیزی فراتر از پیشبینی است. یعنی از منابع عادی معرفت بشری، ممکن است نشود پیشگویی کرد. اما منابع دیگری برای دیدن آینده تاریخ وجود دارد، حالا یا واقعاً یا فرضاً، بسته به انواع پیشگوییها، که ممکن است با پیشبینیهای عادی بشری، نشود آن را برای همه تثبیت کرد، اما پیروان، چون رهبرانشان را قبول دارند، رهبرانشان همه علاوه بر پیشبینی یا حتی جدا از پیشبینی، پیشگویی کردهاند. آن مشترکات، چیزهایی است که من فکر میکنم الآن خیلی میتواند برای یک گفتگوی جهانی، بین روحانیون و معنویون در سراسر جهان، بین عدالتخواهان و آزادیخواهان در سراسر جهان کمک کند، یک باب گفتگوی مشترک بین انقلابیون جهان، بین نخبگان جوامع جهانی است و آن این است که باید آیندهای در کار باشد و این وضع جهان قابلتحمل نیست، بلکه قابل توجیه هم نیست.
بعضی از سر فصلها و شعارهای مشترکی که در همه این وعدهها و موعودها، اعم از دینی و غیردینی، اسلامی و غیراسلامی، شیعی و غیر شیعی، داده شده است، همه اشاره کردهاند، تقدیس کردهاند و اعلام کردهاند که منتظر هستند روزی جامعه جهانی به این ارزشها برسد و اینها بطور کامل در سطح جهان محقق بشود و همه بشریت از این ارزشها برخوردار بشوند، مثلاً ارزش برابری است. برادری و خواهری، همه برادر و خواهر هم باشند، برابری در برابر قانون، برابری در امکانات عمومی زندگی و همینطور بحث برابری در استفاده از حقوق مختلف که اسم آن آزادی است. آزادی هم در واقع مصداقی از برابری است. و آزادی و برابری هر دو مصادیقی از عدالت هستند و باید با همدیگر تعریف بشوند، نه در برابر هم. یا بحث اخلاق، همه تشنه اخلاق و محبت و همه تشنه عشق هستند و از این همه نفرت و کینه و جنگ در جهان مینالند، از غارت و استثمار ملتهای ضعیف توسط قدرتهای برتر، بردگی با انواع جدیدش، گرسنگی و ناامنی برای اکثر بشر، پرخوری و استکبار برای طبقات اقلیت در چند کشور خاص یعنی استکبار و از این قبیل.
این که فکر موعود و منجی، اندیشه سالواتوره، حالا به تعبیر ایتالیایی، هزاران سال است با بشر است و هم متفکران، نخبگان، فیلسوفان و نوابغ از آن سخن میگویند، هم تودههای عادی و عامی مردم آن را باور دارند و تشنه آن و منتظر آن هستند. نشان میدهد که بشر بدون آرمان و بنابراین بدون آرمانگرایی، قادر به ادامه زندگی نیست و میداند که بدون این وعده تاریخی، به خصوص آنهایی که آن را الهی میدانند، همه چیز، یعنی کل تاریخ ممکن است بیفلسفه و بیمعنا بشود و اتفاقاتی که در تاریخ بشر دارد میافتد، بخشی از آنها قابل توجیه و توضیح نباشد. اما دو نوع سالواتوره داریم، یکی آن مهدی و سالواتورهای که اعتقاد به آن موعود، ما را خیالباف، تنبل و توجیهگر وقایع میکند. بگوییم که مهدی خواهد آمد، بالاخره سالواتوره میآید، بنابراین ما چه کارهایم؟ ما مسئولیتی نداریم، ما جزء مسئولیت شخصی در زندگی خصوصی، مسئولیت اجتماعی و بلکه جهانی نداریم. همه چیز خودش درست میشود، بالاخره این بخشی از جبر تاریخ است، حالا یا جبر الهی، قانون الهی تاریخ یا جبر مادی تاریخ، آنطور که مادیون میگویند. مارکسیستها هم منتظر جامعه موعود مادی، محصول جبر تاریخ بودهاند. نظام سرمایهداری هم میگوید ما پایان تاریخ هستیم، همه ادیان الهی هم به پایان تاریخ دیگری اشاره میکنند. همه اینها ممکن است اینجوری توجیه بشود که این اتفاقات خودش خواهد افتاد. ما خوشحال و خوشبخت هستیم اگر در زمان ما این اتفاق بیفتد. همینقدر هم که بعداً اتفاق بیفتد، باز هم بدمان نمیآید، اما خب ما هم کارهای نیستیم. این نوع موعودگرایی و این نوع سالواتوریسم به اصطلاح، خدمتی به بشر نمیکند، چون مسئولیتی برای بشر تعریف نمیکند.
با این نگاه، مادیون به الهیون میگویند شما آرزوهای سرکوبشده را در قالب تخیلات متافیزیک، فرا فکنی میکنید. یعنی چیزهایی را که میخواستید و میخواهید در دنیا داشته باشید و ندارید، به آرمانهای معنوی و حتی محتوم و حتمی تبدیل میکنید. آن وقت الهیون به مادیونی که آنها هم به نوعی همهشان از انتظار به شکلی درست یا غلط، حرف زدهاند به آنها میگویند شما هم با این نوع موعودگرایی مادی، تهش میخواهید خودتان را اثبات کنید، میخواهید بگویید ما پایان تاریخ هستیم، میخواهید بگویید کسی از ما عبور نکند، آخرش ما هستیم، و میخواهید استبداد ایدئولوژیک مادی و بشری خودتان را به شکل پایان قطعی تاریخ تئوریزه کنید. همان کاری را که کمونیستها میکردند که از اول میگفتند جامعه بیطبقه، جامعه بیدولت، جامعه بدون دین، تهش هم به یک جامعه طبقاتی درآمد، هم واقعاً خشنترین و متمرکزترین دولتها بود و بیطبقه هم نبود، طبقات پنهان داشت و به آخر خط هم رسید یا نظام سرمایهداری غرب که اساساً ضد آرمان تعریف شده است، ضد ایدئولوژی، ضد آرمان، ضد موعودگرایی خودش را تعریف میکرد. در واقع وقتی گفت ما نظام لیبرال پایان تاریخ هستیم، یعنی دیگر منتظر چیزی و کسی نباشید، منتظر عبور از ما نباشید و ما ایستگاه آخر هستیم، بشریت همینجا در جامعه لیبرال سرمایهداری باید پیاده بشود ما ته تاریخ هستیم! و همه اینها ظاهراً آرمانگرایی است، اما چون آرمان چپها، جامعه کمونیستی بیطبقه بود، جامعه موعود راست سرمایهداری هم، جامعه مدنی لیبرال و دموکراسی در ذیل سرمایهداری، مدینه فاضله و جامعه موعودشان است. اینها همه ظاهراً از آرمان و آرمانگرایی حرف میزنند، ولی در واقع چپ و راست معاصر و مدرن، عملاً ضد آرمان تعریف میشوند. میخواهند بگویند دنبال چیزی فراتر از این قطببندی حاکم کنونی جهان نباشید. بنابراین اینها به شدت در باطن ضد مهدویت هستند.
حالا قبل از این که به موعودگرایی به اصطلاح مدرن چپ و راست که عمدتاً غیردینی است، اشاره کنم که خود این هم میتواند بستر یک گفتگو با بخشی از افکار عمومی و نخبگان جهان باشد، اما بستر مناسبتر، گفتگو با دینداران جهان است که همه اینها در شرق و غرب عالم، باز از این جهت به همدیگر نزدیکتر میشوند که این را اساساً یک آینده انسانی، اخلاقی و عادلانه و صلحآمیز را وعده خداوند میدانند. یا آنهایی که دچار شرک هستند، وعده خدایان میدانند. باز بین اینهایی که به نحوی به ماوراءالطبیعه و متافیزیک و به نوعی از انواع متافیزیک معتقد هستند، گفتگو بین اینها راحتتر است. مثلاً شما همین ادیان رسمی جهان را ملاحظه بکنید. خود شما دوستان اکثراً، خود شما مسیحی بودید آن هم در ایتالیا، مرکز پاپ و کاتولیسیسیزم و مسیحیت جهان هستید. مسیحیت یکی از ادیانی است که بیشترین پیروان را در جهان فعلاً دارد. مسیحیت و اسلام بیشترین پیرو را دارند. مسیحیت هیچ وقت خالی از اندیشه مشیاح و مسیح نبوده است، اصلاً خود مسیح(ع) موعود بود، موعود بنیاسرائیل بود و به عنوان موعود آخرالزمان دوباره مطرح است، هم در روایات مختلف مسیحی، هم در روایات اسلامی، مسیح(ع) بخشی از پروژه موعود الهی و پایان تاریخ اسلامی است، که ایشان در کنار حضرت مهدی( عج) فرزند رسولالله(ص) خواهد آمد. من گاهی به ذهنم میرسد که نقش حضرت مسیح اتفاقاً برای متقاعد کردن بخش عمدهای از جهان که مسیحی هستند، لازم بوده است و نقش تعیینکنندهای است. حالا این را هم خوب است بدانید که طبق نظر بعضی محققین، مادر امام مهدی(عج) که ایشان مسیحی بود و در جنگ امپراتوری روم با خلافت اسلامی که ارتش روم شکست خورد و ایشان هم اسیر شد، جزء اسرا آمد. طبق تحقیق بعضیها، ایشان اصلاً مسیحی و ایتالیایی است.
یکی از حضار: بعضیها میگویند ایشان بیزانسی است.
حالا بعضیها راجع به رومی بودن ایشان بحث کردهاند که مربوط به کجاست. بعضی از محققین ایشان را اهل همان بیزانس روم شرقی میدانند. بعضیها تحقیقاتی که کردهاند این است که ایشان اهل جنوب اروپا بوده است، حتی بعضیها به سیسیل و اینها مثلاً اشاره کردهاند که اگر این باشد، ایشان ایتالیایی هم هست، حالا نباشد هم، ایشان مسیحی اروپایی بوده است و من یک وقت تحقیقی کردم، بحثی کردم تحت عنوان مهدی(عج) نیمی شرقی، نیمی غربی. از طریق پدر ایشان شرقی و عرب و از طریق مادر، ایشان اروپایی و مادر مسیحی دارد و شاید این هم بیحکمت نبوده باشد که ایشان با شرق و غرب سخن میگوید و فرزند شرق و غرب است. شاید این هم بیتأثیر نبوده باشد. بله در روایات ما هم آمده است که ایشان از نوادگان همین سن پیترو هستند و از حواریون حضرت عیسی(ع) است. حتی خوابی که ایشان قبل از این که برود به جنگ و اسیر بشود، میبیند، ایشان خوابی دیده است، نقل شده است که در آن خواب، پیامبر و ۱۲ فرزند ایشان، اهلبیت، به خواستگاری او از حضرت مسیح(ع) و ۱۲ حواری، حواریون حضرت عیسی، آمدهاند. در منابع ما نقل شده این خواب را ایشان دیده است که خود این خیلی معنادار است و اشارهای به مقوله آخرالزمان دارد. اگر نکتهای، سؤالی، چیزی هست بفرماید.
مترجم: میگویند این جنگی که بوده است، با چه کسانی بوده؟ با ایرانیها بوده است؟
جواب استاد: نه، با خلافت اسلامی که مرکزش در بغداد بوده است، زمان بنیعباس. حالا آنجا اتفاقاً نقل شده است که امام هادی(ع) پدر امام حسن عسکری، نامهای به زبان رومی مینویسند و میدهند به یکی از یارانشان که برو کشتیهای اسرای رومی دارند میآیند و ایشان مشخصاً میگویند، که کاملاً نشان میدهد یک آگاهی غیبی و برو خودت را به این کشتیها برسان، خانمی هست با این خصوصیات، ایشان خودش را نرجس، نارسیس، که حالا عربها میگویند نرجس، ما ایرانیها میگوییم: نرگس، ایشان خودش را به نام نارسیس معرفی میکند، نه اسم واقعیاش که شناخته نشود که جزء شاهزادهها و ملکه است، ولی امام در آن نامه مینویسند که خانمی است در این کشتی با این خصوصیات و کاملاً پوشیده است، این نامه را به او نشان بده و تصمیم را به عهده خودش بگذار، اگر قبول کرد با هر قیمتی شده است، او را بخر و آزاد کن و بیاید. وقتی ایشان میآید، نامهای را که امام هادی(ع) به زبان رومی نوشتهاند، به آن خانم میدهند، تا میبیند، ایشان نامه را میبوسد و میگوید من این خط را میشناسم، من این خط را قبلاً در خواب دیدهام، من با شما میآیم. از این مباحث در روایات ما هست که کاملاً نشان میدهد قضایا غیرعادی است و حالا من نمیخواهم الآن بیشتر وقت صرف آن بکنم و شباهتهای متعددی مثل رابطه حضرت مریم(سلاماللهعلیها) و حضرت عیسی(سلاماللهعلیه) بین جناب نرجس و حضرت مهدی(عج) در روایات ما تعریف شده است. مثلاً نقل میشود که ایشان میگوید: این بچه در درون من، در شکم و بدن من با من حرف میزند. آنچه که قرآن راجع به حضرت عیسی(ع) سخن میگوید که کودک متولد شده، تازه حرف میزد، تکلم عیسی در گاهواره و خصوصیات دیگری که تشبیهاتی است بین مریم و عیسی با نرگس و مهدی و این که ایشان بعد، آنجا میآیند و آزاد اعلام میشوند که شما هر جا میخواهید بروید، خودتان میتوانید بروید، اگر میخواهید به روم برگردید، ما شما را به شهرتان برمیگردانیم، ایشان میماند و میگوید: من نمیروم، میخواهم بمانم و با گفتگو و بحث مسلمان میشود و از این قبیل.
حالا ببینید، میخواهم این را عرض کنم، در مسیحیت گرچه فکر غالب همیشه، معمولاً این بوده است که کمال و نجات فقط از طریق ایمان است و ایمان هم خیلی به اختیار فرد نیست، بیشتر نوعی انتخاب شدن است تا انتخاب کردن و حالا یا ایمان به خداوند یا ایمان به عیسی مسیح، گاهی ایمان به فدا شدن مسیح برای نجات بشر، مسئله ایمان به فدیه، به صلیب و از این قبیل؛ که شاید پولس خیلی در تغییر جریان مسیحیت از حالت توحیدی نقش داشت که هم ایمان، هم عمل لازم است، به سمت ایمان منهای عمل و منهای شریعت و این فکر را بین مسیحیان در جهان خیلی از همان خیلی تقویت شد. گرچه حالا این اواخر، انشعاباتی، دیدگاههای مخالفی مطرح شد که رستگاری لزوماً و فقط در حوزه ایمان نیست، به عمل هم مربوط است. ولی در هر صورت گرچه عملگرایی در مسیحیت برای تحقق جامعه موعود، یعنی انتظار مثبت، نه انتظار منفی، فضای غالب نبوده است، اما همواره این فکر وجود در مسیحیت داشته است. حالا امروز که جریانهای موعودگرای مسیحی خیلی قوی هستند، به خصوص بین پروتستانها که گاهی هم با این جریانهای صهیونیستی ترکیب شدهاند، مسیحیت صهیونیستی که جای دجال و مسیح را عوض میکنند، به جای مسیح در جبهه دجال قرار میگیرند. من هم با بعضی از متفکران بزرگ کاتولیک، هم ارتودوکس، هم پروتستان، جلساتی مکرری داشتیم، یکی دو بار هم موضوعش همین مسئله بود. اجمالاً همه این جریانها، این قضیه را به نحوی قبول دارند و خودشان را منتظر میبینند.
پولس یا پائولوس، بله شما میگویید: پولس، آنها میگویند پائولوس. پولس یا پائولوس جزء جریانهای یهودی مسیحیکش بوده است که گروههای تعقیب و مراقبت و شکنجه مسیحیان داشته است. بعد یک لحظه خوابنما شد و گفت مسیح به من گفته است برو و شروع کرد مسیحیت را تحریف کرد. بعضیها میگویند سکولاریزم درون مسیحیت، در اندیشههای پائولوس، پولس تئوریزه شده است.
بنابراین این تقریباً یکی از قطعیات مشترک تفکر مسیحی و باب و موضوع مهمی برای گفتگوی مسلمانان و مسیحیان است. گرچه اختلاف نظر آنجا هم زیاد است، مثلاً من با بعضی از رهبران ارتودوکس صحبت میکردم، میگفتند: از نظر ما، پروتستانها که اساساً مسیحی نیستند. کاتولیکها هم منحرف هستند و بعد جالب است میگفت که راجع به همین مسئله مشیح و مسیحگرایی میگفت که در لحظه قیام آخرالزمان ما ارتودوکسها و مسلمانهایی مثل شما شیعهها، ما همه در صف و در جبهه مسیح هستیم، کاتولیکها و ارتودوکسها و وهابیها در جبهه دجال و ضد مسیح هستند، تعبیر ایشان این بود.
در آیین یهود، گرچه امروز بعضی از این دینها، متدینین آنها خیلی کم هستند، مثلاً یهود، زیاد از آن صحبت میشود و تسلط یهود در قالب صهیونیزم بر ارکان اصلی ثروت و رسانه در دنیا، در غرب و بنابراین بعد در دنیا، خیلی صحبت میشود، بخش مهمی از آن هم واقعیت دارد، اما مثلاً تعداد یهودیان در دنیا امروز گفتهاند چیزی حولوحوش ۱۵-۱۶ میلیون بیشتر نیست و اغلب یهودیان، سکولار هستند یعنی یهودیان به اصطلاح خیلی متدین و مذهبی نیستند. یک اقلیتی در اینها به عنوان افراد متدین و بنیادگرا شناخته میشوند که اتفاقاً بعضی از اینها با رژیم صهیونیستی اسرائیل مخالف هستند، در آمریکا و جاهای دیگر هم هستند، به شدت مخالف هستند و معتقدند که تشکیل این رژیم، ظهور مسیح موعود را به تأخیر انداخته و خلاف آن مسیر است. بعضیهایشان هم طرفدار این قضیه هستند، منتهی در جبهه دجال قرار گرفتهاند. ولی اندیشه مسیحباوری و ماشیحگرایی، خب ریشه آن قبل از مسیحیت، طبیعتاً در آیین یهود بوده است و منتهی یهودیها، بنیاسرائیل، این حالت برتری و جامعه موعود را، این مسیح نجاتبخش بنیاسرائیل را به یک نوع قومیتپرستی و نژادپرستی تبدیل کردند یعنی یک تفسیر برتری قومی، موعودگرایی قومی برای حاکمیت بر کل دنیا را، اینجوری آن را تعریف کردهاند. ولی به هر صورت، آیین یهود کاملاً مقوله مسیح موعود را بطور خیلی واضح مطرح کرده و میکند و البته اینها حضرت عیسی(ع) را - العیاذ بالله- دجال میدانند، میگویند این مسیح دروغین و کلاهبردار بود و به همین دلیل هم با سفارشات و پیگیریها و لابیهای یهود و علمای یهود، امپراتوری روم حضرت عیسی(ع) را خواست به عقیده ما به صلیب بکشد، و به عقیده مسیحیان به صلیب کشید و لذا این دعوای تاریخی یهودی و مسیحی به لحاظ اعتقادی هیچ وقت قابلحل نیست. حالا البته الآن یهودینماهای صهیونیست و مسیحینماهای نظام سرمایهداری غرب، کاملاً یکپارچه و در یک جبهه عمل میکنند، ولی واقعیت این است که یهودیان حضرت عیسی(ع) را دجال و کلاهبردار میدانند و او را به صلیب کشیدهاند! مسیحیان هم یهود را قاتلان خدای ما، مسیح میدانند، میگویند اینها قاتل خدا و پسر خدا هستند.
بنابراین دشمنی بین یهود و مسیحیت به لحاظ تئوریک هیچ وقت قابلحل نیست. در طول تاریخ هم همیشه مسیحیان و یهودیان درگیر بودهاند، یعنی وقتی یهود اقلیت شد و مسیحیت به قدرت رسید، در اروپا و غرب به خصوص، چه شرق اروپا، چه غرب اروپا، مسیحیان بودند که یهودیان را به شدت آزار دادند و اصلاً یهودستیزی یک فرهنگ مسیحی اروپایی است. و الا یهودیان و مسیحیان هر دو در جهان اسلام کاملاً آزاد، با امنیت و احترام به عنوان دین رسمی شناخته شده بودند و حقوقشان رعایت میشد و الآن هم رعایت میشود، هم یهودی، هم مسیحی. آنجا یهودیان معمولاً بر بانکها، رسانهها و حکومتهای مسیحی و غربی مسلط بودهاند، هنوز هم هستند و مسیحیان هم آنها را آزار میدادند.
ولی اتفاقاً اسلام و قرآن آمد، تنها راه آشتی بین مسیحی و یهودی را باز کرد. چون قرآن گفت اویی که به صلیب رفت، عیسی مسیح نبود. بنابراین این پیامی برای مسیحیان است که خدای شما، عیسی، توسط یهود کشته نشده است، آنها قاتل مسیح نیستند و این یک راه خیلی خوب و فیصلهبخش برای حل دعوا و نزاع تاریخی یهودی و مسیحی است، اصلاً تنها راه حل، پایان جنگ یهودی و مسیحی، راه حل اسلامی و قرآنی است. ولی البته الآن که اینها، نه صهیونیستهای یهودی واقعی هستند، پیروان حضرت موسی، اصلاً ولو علیالادعا، نه رژیم فاسد سرمایهداری آمریکا مسیحی است، گرچه آنها به کلیسا میروند، اینها هم به کنیسه میروند و اتفاقاً هر دو ضد وعده عدالت آخرالزمان هستند. منتهی اینها برداشت، در یهود، این بحث که وعده الهی کمال بشر است و مسیح و نجاتبخش خواهد آمد و هنوز نیامده است، که این حضرت عیسی مسیح نبوده است، مسیح واقعی خواهد آمد، اینها جزو مبانی قطعی تفکر یهود است که اگر به شرایط و ضوابط الهی عمل بشود، خداوند به وعده خودش عمل میکند و ماشیح، ماشیح خواهد آمد. اگر بشر به شرایط و ضوابط الهی عمل کند، به وظیفهاش عمل کند، آن بنده برگزیده خدا خواهد آمد و از اسارتهای بابل، تا قضایایی که پیش آمد، تا امروز، در غرب، در اروپا، چه بلایی که مسیحیان سر یهودیان آوردند و یهودیان سر مسیحیان، حتی بعضیها میگویند تشکیل رژیم صهیونیستی یک توطئه مسیحی علیه مسلمانان و به دست یهودیها بود، چون میخواستند یهودیها را از اروپا بیرون بریزند، همهشان را بیرون ریختند و فرستادند به فلسطین که هم علیه مسلمین ضربه بزنند، هم اروپا را از یهودیها تصفیه کنند. حالا این هم دلایلی دارد.
ولی اجمالاً شما ببینید یهود که با تعالیم الهی بعد از حضرت موسی، تحریفش کردند، آن بخش از علمای یهود و بخشی از یهود، اینها آمدند قضیه بنیاسرائیل که قرآن هم اشاره میفرماید که ما به بنیاسرائیل بر دیگران برتری دادیم، این اشاره به قومیت بنیاسرائیل نیست، این اشاره به این است که هر امت دینی و الهی که اهل توحید، عدالت و عبودیت باشد، که در آن زمان بنیاسرائیل بود، پیروان حضرت موسی(ع) بودند، آنها بر بقیه پیروز خواهند شد. اینها به یک مقوله قومپرستانه، نژادپرستی، حاکمیت سرمایهداری رباخوار صهیونیستی بهعنوان یهود، هم قدیم، هم جدید الآن تبدیلش کردند. این را اگر شما بگذارید که جامعه برتر، برتری بنیاسرائیل به مفهوم برتری ایمان است، نه برتری قومی و نژادی و مشروط به رعایت ایمان و صلاحیت است. اتفاقاً آن برتریای را که هم قرآن، هم حضرت موسی وعدهاش را به بنیاسرائیل میدهند، آن برتری در آخرالزمان اتفاق خواهد افتاد، یعنی موحدین و عدالتخواهان عالم بر جهان مسلط خواهند شد و خب در آیین یهود خیلی واضح بحث میشود، یک اصول سیزدهگانهای دارند یهودیان که ۱۸ بند دارد و معتقدند که اتفاقاً بند دوازدهم آن هم راجع به همین مسئله مهدویت به تعبیر ماست. در بند دوازدهم آن، کلاً راجع به مسئله ماشیح و موعود بنیاسرائیل است که تکامل تاریخ، تکامل الهی تاریخ بشر است. در شرق هم همینطور، حالا یهودی و مسیحیت در خاورمیانه به قول...
مترجم: در تلمود نوشته که یهودیان بهخاطر گناهانی که انجام دادهاند، باید تا ابد در تبعید زندگی کنند، تا زمانی که منجی برگردد و این که اجازه ندارند دولتی تشکیل بدهند، که آن گروه ضد صهیونیستی است.
جواب استاد: بله همین طور است. یهودیهای ضد صهیونیست، یکی از استنادهای اصلیشان به همین بخش از تعالیم تلمود و جاهای دیگر است که منابع دیگر یهودی است که تا قبل از مسیح موعود هیچ تلاشی برای تشکیل حکومت یهودی نباید صورت بگیرد. حالا یهود و مسیحیت که اینها ادیان آسیای غرب و به قول غربیها، خاورمیانهای هستند، یعنی فلسطینی محسوب میشوند، مربوط به همین منطقه هستند، ولی خب اینها بعد از تحریفهایی که شد به غرب گسترش پیدا کرد. حالا در شرق هم همینطور است، یعنی حتی در شرق، مثلاً در ایران که از قبل از اسلام آیین زرتشت مطرح است، اولاً قبل از اسلام مردم ایران، شرق ایران بودایی بودند، غرب ایران مسیحی بودند، مسیحیانی که از امپراتوری روم، در قرون اولش به خصوص، تحت فشار بودند و به سمت شرق پناهنده شده بودند، هجرت کردند و به سمت ایران، در غرب ایران آمدند. بخشی از ایرانیها بعدها مزدکی، مانوی شدند، پیروان مانی، پیروان مزدک. بعضیهایشان تابع ادیان قائل به خدایان و قبلش میترائیسم و اینها که حالا ایرانیها هیچ وقت ملحد نبودهاند، همیشه دین داشتهاند، اما البته این ادیان با شرک مخلوط میشد. یک دیدگاهی هم ما اینجا بین بعضی از متفکران بزرگمان داریم که حالا شما ببینید هم در زرتشت، هم در هندوئیسم، هم در بودیسم، هم در آیین کنفوسیوس که اینها در شرق و عمدتاً در آسیا هستند، اینها هم همهشان به نحوی این مسئله جامعه موعود آخرالزمان و بحث موعودگرایی و مهدویت بهشکل عام را دارند.
بعضی متفکران اسلامی معتقدند که زرتشت پیامبر الهی بوده است، ایشان حضرت زرتشت(ع) هستند که تعالیم ایشان تحریف شده است، چون تاریخ تولد ایشان، محل تولدش، اصل تعالیمش، هیچکدام در دست نیست. بعضیها گفتهاند ۸۰۰۰ سال پیش بوده است، بعضیها گفتهاند ۴۰۰۰ سال پیش بوده است. بعضی گفتهاند مربوط به شمال غرب ایران، ایشان تولد پیدا کرده است، بعضیها گفتهاند جنوب بوده است. بنابراین حضرت زرتشت(ع) اگر بنا بر این مطلب که پیامبر الهی است، که چون اسلام هم مثل مسیحی و یهودی، زرتشتیها را هم جزء ادیان الهی، به اصطلاح، خداپرستان و اینها تعریف کرده است که ادیان ابراهیمی هستند که تحریف شدهاند، ولی اینها ملحد حساب نمیشوند چون اهل کتاب هستند.
در آیین زرتشت هم شما این مسئله را میبینید، یعنی شما در متون پهلوی و اساطیر زرتشتی، میگویند که جهان 12 هزار سال عمر دارد، از اول تا آخر. یعنی از اولی که انسان، بشر آمده، کیومرث و حضرت آدم و آن گاوی که در آیینهای هندو ایرانی مقدس بوده است، الآن در هند هنوز مقدس است. حتی ادرار گاو برای هندوها جنبه قداست دارد، یک نوشیدنی مقدسی است و این در آیین ایرانی هم بود. میترائیزم هم نوعی توجه به نور و خورشید و که حالا به سمت خورشیدپرستی میرفت، در حالی که آن هم ممکن است ریشههای الهی داشته باشد. چنانکه میگویند بودا هم حضرت بودا(ع) بوده است، آیین او بعداً تحریف شده است و او هم مربوط به ۷۰۰۰ سال پیش، ۹۰۰۰ پیش بوده است. بعضیها میگویند که حضرت بودا هم حضرت بودا بوده است، مثلاً از ۷۰۰۰ سال پیش، ۹۰۰۰ سال پیش، اما حضرت عیسی که برای ۲۰۰۰ سال پیش است، خدا و پسر خدا و صلیب و... شد. انجیل و کتاب مقدس، همه اینها تغییر کرد. آنهایی که برای ۷۰۰۰-۸۰۰۰ سال پیش هستند، زرتشت و بودا و احتمالاً کنفوسیوس هم شاید بوده باشد، ریشههای هندوئیسم هم شاید توحیدی بوده و بعد با شرک مخلوط شده است. مثل خود حجاز که کعبه خانه الهی بوده است، تبدیل به بتخانه شد. حالا مقصود این است که در آیین زرتشت میگوید چهار تا ۳۰۰۰ سال، در اساطیر زرتشتی چهار مقطع دارد. چهار تا ۳۰۰۰ سال است. عمر بشر، از اولی که آمده است، کیومرث (حضرت آدم)
یکی از حضار: کیومرث، حضرت آدم است؟
جواب استاد: بله، اینها، کیومرث را به عنوان پدر بشر میشناسند. و آن گاو هم مثلاً اولین موجودی است که با بشر آمده است. میگوید که چهار تا ۳۰۰۰ سال دارند، آن ۳۰۰۰ سال اول، انسان حرکت نداشت، مادی نبود، اندیشه نبود. در عالم صد در صد جهان برین و عالم مینوی بود. شاید قابل تطبیق باشد با این بهشت قبل از دنیا که میگوییم آدم و حوا و اینها آنجا بودهاند. ۳۰۰۰ سال دوم، مینو، یعنی بهشت، گیتی میشود یعنی دنیا. این شاید مرادف با هبوط انسان از بهشت به عالم ماده باشد، که انسان از حالت روحی به حالت مادی و جسمانی تبدیل میشود، بدون گناه است، معصوم است، ولی در بهشت است، منتهی بهشتی که صد در صد مینوی نیست و هنوز بشر مادی کامل نشده است. بعد ۳۰۰۰ سال دیگر بوده است که به اصطلاح سه هزاره سوم است. یعنی از عمر بشر ۶۰۰۰ تا ۹۰۰۰ سال است، در این مدت میگویند که اهریمن آمده است و باطل، شر آمده و خلق شده است و خدای نور، خدای تاریکی، خدای خوبیها، خدای بدیها، جنگشان شروع میشود و کشمکش دائمی انسانها، قوای اهریمن، که آخر آن دوره، حضرت زرتشت به دنیا آمده است و پرچم اهریمن را زده است و پرچم اهورامزدا را بالا برده است. با تولد ایشان، آخرین ۳۰۰۰ سال شروع شده است که ما الآن در آن ۳۰۰۰ سال هستیم و در پایان این ۳۰۰۰ سال که سه هزارة چهارم است، یعنی از ۹۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ ساله شدن بشر، سه تا موعود آمدهاند، هر ۱۰۰۰ سال یکی، آمدهاند و میآیند، ظهور میکنند، آخرش، موعود آخرالزمان که سوشیانت است، او دیگر میآید و کل جهان را از تاریکی و شر نجات میدهد و در واقع سوشیانت تعبیر دیگری از مهدی میشود. البته الآن ما دیگر زرتشتی زیادی نداریم، یعنی بخشی از زرتشتیان در هند هستند، چند ده هزار نفر بیشتر نیستند، کل زرتشتیان دنیا الآن چند ده هزار نفر هستند یا حداکثر چند صد هزار نفر. ولی خب این ریشه بسیار طولانیای دارد. میخواهم بگویم شما در آیینهای شرقی هم میبینید قضیه مهدویت مثل مسیحی و یهود کاملاً جدی مطرح است.
یک نمونه دیگر هندوئیسم است. خب شما، هندوئیسم امروز به عنوان یک آیین کاملاً شرکآمیز شناخته میشود. صحبت از نه دهها و صدها، گاهی صحبت از هزاران خدایان است. تقریباً به هر چیز مقدسی خدا اطلاق میکنند و اصلاً این مقوله ارباب انواع، ربالنوعها که در فلسفه یونان و بحث خدایان، بحث الههها، الههها در فرهنگ یونان باستان، در همین روم، خدای جنگ، خدای صلح، خدای دریا، خدای عشق، و خدای ... و در هندوئیسم هم به اشکال مختلف، اینها بیشتر فرشتگان و اجنه را در شرق و غرب عالم به عنوان خدایان تفسیر کردهاند. حتی تثلیث هم شما میدانید قبل از مسیحیت در آیینهای یونانی بوده است، در انواعی از بتپرستیها در شرق و غرب عالم، بین عرب، بین ایرانیها، بین اقوام، قبایل اروپایی غیر مسیحی و ماقبل مسیحی بوده است و بعداً حالا شکل مسیحیاش هم پیدا شد. اینها معمولاً بحث خدایان، ارباب انواع و الههها، یا فرشتگان هستند، معمولاً فرشته و جن را اینها به عنوان خدا و خدایان تفسیر میکنند و این که خدا خلق کرده و رفته است، دنیا را دست خدایان سپرده است و ما باید به اینها متوسل بشویم، اینها را عبادت کنیم و در قالب مثلاً انواع بت و تجسم مادی به آنها بدهیم که بشود عبادتشان کرد و به طرفشان ایستاد. نمیگویند که این چوب و سنگ خودش خداست، نمیگویند اینها ما را خلق کردهاند. میگویند اینها نماد آنها هستند. حالا حتی در هندوئیسم هم شما میبینید مثل مشرکین مکه هم همینطور بودند. مشرکین مکه که نمیگفتند خدا نیست. خداوند در قرآن میگوید: اگر از آنها بپرسید آسمانها و زمین را چه کسی خلق کرد؟ «لَیَقُولُنَّ اللَّهُ» همه مشرکین و بتپرستان حجاز، همه میگویند الله، خداوند، خدای خدایان خلق کرد. ولی دیگر خدا هالیدی رفته است! همین حرفی که دئیستها در غرب مدرن میزنند که خدا به عنوان خالق قبول است، اما خدایی که بخواهد پیغمبر بفرستد، حرف بزند و شریعت بفرستد را ما قبول نداریم. خود همین را میگفتند، میگفتند حالا این خدایان، بعد آمدند در تفکر مادی گفتند: خیلی خب، آن فرشتهها و جنها و خدایان، در واقع همین نیروها و انرژیهای طبیعی و قوای مادی و اینها هستند، شما به اینها میگویید فرشته، ما میگوییم نیروهای مادی، که متافیزیک را نفی میکردند. حالا من فقط جهت اطلاع گفتم اینها را، نمیخواهم ترجمه کنم، بیشتر گیج میشوند. ولی این تکه را به آنها بگویید که در همین آیین هندوئیسم، از چهار راه، از چهار منزل برای کمال و تکامل بحث میکنند، یکیاش دارما، یکی آرتا، یکی کارما، یکی موکشا است. اینها با یک تعریف خاص از اینها معادلهای اسلامی دارند. با یک تعاریف مشرکان ندارند، بستگی دارد چه تعریفی از اینها بشود، چون تعاریف خیلی متضادی هم شده است. مثلاً در دارما صحبت از وظیفهشناسی است، صحبت از وظایف اخلاقی است. خب، این به عنوان یک راه کمال، یک رکن کمال انسانی است، یا در آرتا صحبت از این است که بالاخره نسبت تو با گنجینههای مادی زمین، با طبیعت چیست؟ آیا بر آن باید مسلط باشی یا آن بر تو مسلط باشد؟ این هم معادل اسلامی دارد؛ یا کارما، که تجربه نهایی عشق و لذت است. قابل مقایسه با آن بهجت عرفانی و معنوی است که در عرفان اسلامی مطرح است.
و آخرین راه، مسئله پشت پا زدن به دنیا، عشق و حب دنیاست، یعنی تقوا، به تعبیر ما، تقوا که پیامبر فرمودند: «حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ» عشق به این عالم دنیا و طبیعت و غرایز و لذایذ مادی، منشأ همه خطاهای بشر است. در هندوئیزم چیزی شبیه به این است که شما با فعالیت معنوی و با ترک لذایذ مادی، میتوانید به موکشا، آزادی نهایی از دنیا، از قید دنیا برسید. حالا مهدویتی، این موعودگرایی که در آیین هندوئیزم هست، اینها قائل به چهرههای خاص و منجیان و موعودهای خاصی در مقاطع مختلف تاریخ هستند که آخرین آن باز با این مهدی موعود قابل تطبیق است. چهارتا مرحله جسمانی مطرح میشود: کریتا یوگا، ترتا یوگا، دوآپارا یوگا و کالی یوگا. آن وقت میگویند یک دوره جهانیای پیدا خواهد شد که کمال معنوی و مادی در آنجا جهانگیر میشود، همان جامعه آرمانی؛ که عمدتاً این در پایان این عصر، منتظر آن موعود هستند که نام خاصی هم برای آن موعود قائل هستند و معتقدند آنجا در اوج قله کمال قرار میگیرد. هندوئیزم هم که الآن با انواع و اقسام شرک است، باز موعودگرایی الهی و معنوی را کاملاً تئوریزه کرده و پذیرفته است.
یک نمونه آخر هم از بودیزم بگویم و عرضم را تمام کنم. بودیزم، پیروان زیادی در شرق دارد و انواعی از بودیزم هم، در ترکیب با مسیحیت، در ترکیب با اگزیستانسیالیسم، در ترکیب با گرایشهای مختلف در غرب هم طرفدارانی دارد. بودا، آنجا هم صحبت از بوداهای متعددی است، در بعضی از مذاهب بودایی صحبت از سیزده بودا میشود. حالا عددش گاهی تفاوت هم دارد، که آن آخرین بودا که میآید، همان منجی و موعود آخرالزمان است و خود بودا هشت اصل برای تکامل معنوی انسان ذکر میکند که این اصول، بخشیاش همان اصول هندوئیزم است، و بخشی از آن متفاوت است. چون در واقع بودا، یک نوع انقلاب و شورش علیه هندوئیسم بود، از درون هندوئیسم بیرون آمد و تا مدتها هندوها، بودا را مرتد و انشعابی و یک خارجی، جزء خوارج خودشان تعریف میکردند. منتهی بعدها، در قرنهای بعد، او را پذیرفتند به عنوان یکی از همین خدایانی که در هندوئیزم هم پیشبینی شده است. به هر صورت، بودیزم حالا چه نوع انشعاب تخریبی علیه هندوئیزم باشد که ظواهر، این را بیشتر تعریف میکند که ایشان علیه بعضی از، علیه دوکتورین هم متافیزیک هندوئیزم، هم اخلاق و تزکیه نفس و مقوله رنج و تعریف رنج و اصالت رنج و اینها، با هندوئیزم و هندوها درافتاد. ولی خب اشتراکات زیادی دارد، چون در آن بستر، اصلاً بودیسم در بستر هندوئیزم متولد شده است. هر دو چون ادوار تاریخی قائل هستند که جهان، حرکت جهان دوری است، بحث تناسخ، هر دوره جهان میشود چهار تا یوگا که ترتیب اینها در بودا با هندوئیسم متفاوت است، یکی نیست، ولی در چهار تا بودنش شبیه هم هستند، از یک جهاتی. در تعریف این که چه کسی نجات پیدا میکند، بحث نجات انسان، در هندوئیزم بحثهایی است، در بودیزم تفاوتها و تضادهایی با آن پیدا میشود. در بعضی از مذاهب بودا، خیلی سریعتر این مسئله موعودگرایی مطرح شده است. اصلاً حتی دوره تاریخی برای آن تعریف کردهاند یا مثلاً در مذهب ماهایانا که میگوید: انسان اگر بخواهد به مقام موعود برسد، که میشود بودی ستوه، بودا بشود، دستورالعملهایی برای سالک به عنوان سلوک اخلاقی تعریف میکنند و خیلی از راهبان بودایی در چین و شرق آسیا، اصلاً معتقدند که ما تا یکسری دستورالعملهای اخلاقی، عملی و اذکاری را طی نکنیم، به این مقام نمیرسیم و اگر بخواهیم به مقام بودیستوه برسیم، باید این مراتب را طی کنیم.
آن وقت مهدی موعودشان در بودیزم، تعابیر مختلفی در مورد آن بهکار رفته است که یکی از آنها میتریه است که یکی از بودیستوهها است. فقط با تهذیب و تزکیه نفس میشود به این مقام رسید، یعنی کسی موعود خواهد بود که نفسش را چنان قوی کرده است که از تمام عالم قویتر است و به هیچچیز در دنیا وابسته نیست. این مرتبه میتریه است که نقطه کمال است، راهش هم تزکیه نفس و اوج تقواست. در اثر محبت به انسانها، نه برای تشکر انسانها، انسان به بودیستوه میرسد. خب، خیلی از اینها صفات در فرهنگ اسلامی قابل تطبیق به اولیاء خداست و از جمله به حضرت مهدی(عج).
مثال دیگر همراجع به کنفوسیوس در فرهنگ شرق و چین بزنم. چون اغلب تعالیم کنفوسیوس مسائل اخلاقی است و اغلب آن خیلی با تعالیم ادیان ابراهیمی قابلتطبیق است. باز ممکن است کسانی او را هم جزء انبیاء بدانند، بالاخره وقتی میگویند ۱۲۴۰۰۰ پیامبر آمده است، دیگر اگر اینها جزء آن نبودند، چه کسی بوده است؟ بعضیها میگویند همین سقراط و افلاطون هم جزء انبیاء الهی بودهاند و حالا بعداً حرفهایی مخلوط شده است، بعضیها هم البته مخالف هستند. حالا من به این کار ندارم.
در تعالیم کنفوسیوس البته من صریحاً یادم نیست جایی دیده باشم که شخص موعود را معرفی کرده باشد، اما معیارهایی که تعریف میکند، مبنای حرفهای کنفوسیوس، دعوت به حرکت به سوی اخلاق و خیرات اخلاقی است، عمل به معروف و امر به معروف به اصطلاح و این که استعدادهای بشر در جهت خیر و نیکی قابل فعلیت یافتن است و بشر میتواند و باید به صراط مستقیم به مسیر درست یک زندگی بر اساس حکمت و اخلاق و معنویت برگردد. معتقد است بشر در زمان خود کنفوسیوس میگوید در این دوران ما، بشر فاسد شده است، جامعه خودمان در چین و جاهای دیگر، میگوید اغلب مردم دچار فساد و تباهی هستند، ولی ذاتاً همه قابلاصلاح هستند، یعنی بشر عملاً فاسد است، اما فطرتاً سالم است و میشود بشر را تربیت کرد و دوباره به فطرت الهیاش برگردد و اخلاق سالم پیدا کند. عملشان فاسد است، فطرتشان سالم است و قابلبازگشت هستند. باید از جاده مکرم اخلاق بیایند، بر اساس قاعده لی زندگی کنند. قاعده لی در واقع یکی از کلیدواژههای اصلی آیین کنفوسیوس است که خیلی شبیه به تعالیم اخلاقی اسلام و انبیاء است. برای جامعه چین ایشان این تعبیر را به کار میبرد، معانی مختلفی هم در مورد آن به کار رفته است، ولی همهاش یکجوری به مسئله طهارت و تقوا و پاکی و ادب و انسانیت و عبادت برمیگردد.
ایشان معتقد است که بشر میتواند و بالاخره به حالت صلاح برمیگردد، گرچه از این مسیر دور مانده است ولی به صراط مستقیم برمیگردد، شعارش هم شعار بازگشت است، ضرورت بازگشت بشر، امکان بازگشت، بلکه ضرورت بازگشت بشر به عصر پاکی و اخلاقی آن شاهان باستان، حاکمان صالحی که قبلاً بودند. این اندیشه اصلاحی به این شکل مطرح میشود، حالا صحبت از شخص موعود نمیکند، اما خصلتهایی را که کنفوسیوس ذکر میکند، باز همهاش با یک تعریف خاص، بر همین مسئله مهدویت قابل تطبیق است. مثلاً از پنج خصلت بحث میکند، یکی عزت نفس، کرامت انسان، یکی همت بلند و بحث جهانی اندیشیدن، یکی اخلاص است، اخلاص در نیت که بدون هیچ هوس و چشمداشتی کار خیر بکنیم، یعنی در واقع برای حق. و یکی هم شوق در عمل است، انگیزه بالا، نیکی، سلوک نیک، عمل صالح و خدمت به خلق؛ و میگوید موازنه و تعادل در حیات بشر این است، بشر میتواند و باید به این وضعیت برگردد و به این وضع برسد. این هم در آن باز یک نوع موعودگرایی است.
حالا مقصود من، خواستم عرض کنم ببینید در تمام ادیان، در شرق و غرب عالم، این مسئله، یک چیز کاملاً مفهوم و پذیرفته شده است، حتی آیینهای مادی هم مثل مارکسیزم و لیبرالیزم هم یک نوع موعودگرایی مادی تعریف کردهاند، ولی بین همه ادیان، هیچکس، هیچ دینی به اندازه اسلام راجع به این موعود واضح سخن نگفته است و بطور خاص شیعه، حتی برادران اهل سنت، مهدویت را جزء ضروریات دین میدانند. اگر کسی منکر مهدی و مهدویت باشد، از نظر اهل سنت اصلاً مسلمان نیست و طبق روایاتشان هم معتقد هستند که ایشان از فرزندان پیامبر، از نسل علی و فاطمه است، این را همهشان قبول دارند.
من حالا خواستم بگویم که مفصلترین و دقیقترین گزارش راجع به موعود آخرالزمان و کمترین آمیختگی با خرافات در فرهنگ شیعه است. البته اینجا هم کسانی خرافات را با آن مخلوط کردهاند، اما بقیه گزارشهایی که داده شده است، همه به شدت ناقص و مخلوط با خرافات است. اینجا دقیقترین گزارش و کمترین خرافات است، خرافات هم اگر هست در قالب روایات قطعی ما نیست، بعداً بیشتر افزوده شده است. خواستم این را بدانید که مسئله مهدویت ما و شما، تنها نیستیم، یک اقلیت نیستیم، یک فکر فرقهای خاص نیست، یک فکر فراتاریخی و یک فکر بشری و جهانی است و اتفاقاً یک نقطه مهمی است برای هم گفتگو با به خصوص انقلابیون، مستضعفین، محرومین و آزادیخواهان جهان، هم گفتگو با فیلسوفان، متفکران و روشنفکران جهان، هم یک موضع وحدت بین جوامع مختلف بشری است، سر این که همه ما اجمالاً منتظر چیزی و منتظر کسی هستیم و البته این انتظار باید مسئولانه تعریف بشود، نه راحتطلبانه! خیلی متشکر، اگر فرمایشی، سؤالی، چیزی هست بفرمایید، و الا که مرخص شوید. عذر میخواهم که جلسه طول کشید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی