شبکه یک - 19 بهمن 1403

انقلاب به نام حسین ع (امام سجاد ع، وارث وارث آدم ع)

حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم شهر ری - میلاد امام حسین ع و امام سجاد ع - دهه فجر ۱۴۰۳

بسم الله الرحمن الرحیم

سالگرد انقلاب اسلامی است. در این خصوص گفتگو می‌شود. این‌طوری که جداگانه برای امام حسین(ع) جشن تولد می‌گیریم و جداگانه به مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اخلاق اجتماعی، مسائل کشور و جهان اسلام می‌پردازیم. ارتباط بین این‌ها چگونه برقرار می‌شود؟ سؤال اصلی این است که ارتباط بین این‌ها چگونه قطع شده بود؟ ما مذهبی هستیم و به سیاست کاری نداریم. ما چاکر سیدالشهدا و نوکر حضرت زین‌العابدین هستیم. ما به این بحث‌های سیاسی، شاه و صدام و آمریکا و این‌ها کاری نداریم. ما زیر سایه شاه به زیارت حضرت عبدالعظیم و حضرت معصومه و امام رضا می‌رویم. زیر سایه صدام هم به زیارت کربلا و نجف می‌رویم. زیر سایه آل سعود هم به حرمین شریفین می‌رویم. زیر سایه اسرائیل هم ان‌شاءالله به زیارت بیت‌المقدس، مسجدالاقصی می‌رویم. الحمدلله بساط زیارت مرتب و جور است. عزاداری‌هایمان را هم که می‌کنیم، تشیع هم که چیزی غیر از عزاداری و زیارت ندارد. بعد هم به بهشت می‌رویم. در این میان هم مال حرام می‌خوریم، دروغ می‌گوییم، خیانت می‌کنیم، قالتاق‌بازی درمی‌آوریم، ربا می‌خوریم و نماز نمی‌خوانیم. یک قطره اشک برای امام حسین (ع) بریزید، یک چراغونی هم نیمه شعبان بکنید و به بهشت بروید. به تعریف تشیع آب بستند و شیعه مساوی شد با کافری که فقط زیارت و عزاداری می‌کند اما کافر است. به تکلیف شرعی‌اش در باب خودسازی، جامعه‌سازی، اقامه قسط، امر به معروف و نهی از منکر، مبارزه با جور، به این‌ها کاری ندارد. زیارت می‌رود، عزاداری می‌کند و ثواب می‌گیرد. تکنیک جمع‌آوری ثواب بدون زحمت.

قرآن کریم می‌فرماید: فکر نکنید عباداتی مثل زیارت خانه خدا و سقایة الحاج، پذیرایی از زوار و آب دادن به حجاج و تعمیر مسجدالحرام و بازسازی مساجد و مزار ائمه و این‌ها که همه‌اش خوب است، با مجاهدین و جهاد در راه خدا مساوی هستند. مگر این آیه صریح قرآن نیست؟ چرا آب دادن به حاجی‌ها و خدمت به زوار و تعمیر مسجد و مسجدسازی و این کارها را در کنار کسانی قرار می‌دهید که در راه خدا جهاد می‌کنند و از جان و مال و آرامش و خانواده و همه چیزشان می‌گذرند؟ به هر دو گروه می‌گویید مذهبی؟ اینها نیستند کسی که این کارها را می‌کند «لَیسَ کَمَن» مانند کسی نیست که جهاد می‌کند. اما ما، همه مذهبی هستیم و کارهای آسان و قشنگش را انجام می‌دهیم؛ هم این‌جا کباب و هم انشاءالله در آخرت کباب! در این دنیا حورالعین دنیوی داریم و در آخرت هم حورالعین اخروی داریم. بساط ما انشاءالله هم این‌جا جور است و هم آنجا جور است اینجا کباب و آنجا هم کباب بزن بریم! به برکت اهل‌بیت(سلام الله علیهم)! ما ولایت اهل‌بیت را داریم و به هیچ چیز دیگر نیازی نداریم. ولایت اهل‌بیت چیست؟ خود اهل‌بیت گویی ولایت نداشتند که همه شهید شدند. تو چطوری ولایت اهل‌بیتی را داری که یک نفر از آن‌ها به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است؟ تمام رهبران ما کشته و شهید شده‌اند. «ما مِنّا اِلّا مَسمومٌ اَو مَقتول» برای چه شما را کشتند؟ آیا گفتن احکام طهارت و نجاست و طواف، آدم را می‌کشد؟ اگر موعظه اخلاقی کنی که مردم تقوا پیشه کنید و خوب باشید و کارهای خوب انجام بدهید، آیا مگر کسی را به خاطر این چیزها می‌کشند؟ برای چه این‌ها را کشتند؟ چه کسی اینها را کشته است؟ صاحبان قدرت و ثروت، حکومت‌های فاسد. برای چه شما را کشتند؟ برای این که پیام انقلاب و جهاد داده‌اید. برای چه قبر امام حسین (ع) را خراب می‌کردند به آب می‌بستند؟ متوکل عباسی، ده بار این کار را کرد و گفت هرکس به زیارت حسین برود، دست و پایش را قطع کنید و اعدامش کنید. این زیارت، چه خطری دارد؟ آن زیارت، خطر دارد. از آن زیارت حسین، بوی خون، جهاد و مقاومت می‌آید. اما اگر از این زیارت‌های معمولی باشد، نه. می‌دانید وقتی آمریکایی‌ها عراق را گرفتند، بعضی‌ها فکر کردند که حالا می‌روند حرم امام حسین(ع) را خراب می‌کنند و نمی‌گذارند کسی به زیارت برود. اما آمریکایی‌ها گفتند نه، ما جسارت نمی‌کنیم. زیارت هم آزاد است و اگر بخواهید، ارتش آمریکا چایی زوار امام حسین را هم می‌دهد! به شرطی که از این زیارت‌های شیعه لندنی باشد، نه از آن زیارت‌هایی که هرکس می‌رود و برمی‌گردد، مجاهد برمی‌گردد. تا به حال، هر انقلابی که شده است، مخصوصاً در بین شیعیان، به نام حسین و کربلا بوده است. راهپیمایی‌های عاشورا و اربعین در انقلاب ۵۷، کمر پهلوی را شکست. شاه را امام حسین(ع) پایین کشید. پیام امام حسین(ع)، نترسیدن از مرگ بود. با ظلم مبارزه کنید، ولو کشته شوید. همین باعث شد که ترس از دل نسل ما بیرون برود که از مرگ نترسید. شاه را امام حسین(ع) سرنگون کرد و کمر صدام را هم شکست. لبنان را که به اشغال اسرائیل درآمده بود، امام حسین(ع) نجات داد. پرچم حسین در دست حزب‌الله بود. خط امام حسین(ع) به غزه، این روحیه را داد، وگرنه فلسطینی‌ها اینقدر قوی نبودند. آنها از حزب‌الله و از روح حسینی انقلاب اسلامی، الهام گرفتند. شهید یحیی السنوار، رهبر حماس، که شهید شد، ۲۰ سال در زندان بود. وقتی او را کشتند، گفتند که سه شبانه‌روز، او و دو همراهش، چیزی نخورده بودند. سه شبانه‌روز در آن خرابه‌ها می‌جنگیدند و روزه بدون سحری و افطار گرفته بودند. به او گفته بودند این‌ها دوباره می‌خواهند تو را بگیرند و اسیر کنند. گفته بود این بار، اسارتی در کار نیست. یا پیروزی یا کربلا. یحیی السنوار گفت یا پیروزی یا کربلا. امام حسین(ع)، ترتیب آمریکا را داد. این یمنی‌ها که به ناوهای آمریکایی موشک می‌زنند، هیچکس در دنیا جرأت چنین کاری را ندارد. آنها آنقدر موشک زده‌اند که دیگر تعدادشان را نمی‌گویند. می‌گویند امروز هم مقداری به ناوهای آمریکا را زدیم. بعد هم بالای آن می‌روند و قلیان می‌کشند. یمن، قبلاً هم بود، اما اینقدر شجاع نبود. این شیعیان زیدی، جناب زید، نوه امام حسین(ع) و فرزند امام سجاد(ع) هستند. آنها انقلابی و شهادت‌طلب و به دنبال انتقام کربلا هستند. اما بعضی‌ها می‌خواهند از یزید آن زمان انتقام بگیرند که الآن نیست، می‌گویند ما ان‌شاءالله از یزید و حرمله انتقام اباعبدالله را می‌گیریم! اگر آنها در آن زمان بودند، جزو همان اکثریتی بودند که امام حسین(ع) را تنها گذاشتند. آیا فقط ۷۰ نفر، شیعه بودند؟ بقیه ظاهراً شیعه بودند، اما وقتی امام حسین(ع) برایشان نامه می‌نوشت، محل نمی‌گذاشتند و به امام حسین می‌گفتند تو افراطی هستی و کارت درست نیست! می‌دانید که بعضی از آن ۷۰ نفری که به کربلا آمدند یعنی بعضی از شهدای کربلا سنی بودند؟ یعنی قائل به خلافت بلافصل امیرالمؤمنین نبودند، اما علی(ع) و خلافت امام حسن(ع) را قبول داشتند. بعضی‌هایشان هم اصلاً مسلمان نبودند مسیحی بودند و بعضی‌ها گفتند تازه مسلمان شده بودند یا مسلمان هم نشده بودند. حداقل دو نفر از شهدای کربلا، جزو خوارج بودند، یعنی قبلاً با علی(ع) جنگیده بودند و دشمن او بودند. دو یا سه نفر از شهدای کربلا، قبلاً دشمن علی(ع) بودند، جزو خوارج بودند و با امیرالمؤمنین جنگیده بودند. اما بیست سال بعد آن‌ها از آن طرف به این طرف یعنی به سپاه امام حسین(ع) پیوستند و شهید شدند. شمر از یک طرف و سردار علی، جانباز و نماز شب‌خوان، او ده یا شانزده بار، پیاده از کوفه به مکه، از عراق به عربستان، برای زیارت خانه خدا رفته بود و حافظ قرآن بود. اما بیست سال بعد، آمد و سر امام حسین(ع) را برید. به خیال شما اگر ما و شما در آن زمان بودیم، آیا جزو ۷۲ تن بودیم؟ خیلی‌ها از ما و شما، ملاّتر، مقدس‌تر، نماز شب‌خوان‌تر و مدرس قرآن‌تر بودند، اما گفتند حسین بن علی، آدم خوبی است، اما افراطی است و کارش درست نیست. کارش شرعاً درست نیست و آیه قرآن برایش می‌خواندند که کار تو، خلاف شرع است و مشکل فقهی دارد! در اوج مناسک و ایام حج، حج را سیاسی می‌کنی و رهایش می‌کنی؟ در منا، وقتی است که بیاییم سرها را بتراشیم و به بهشت برویم! اما تو آن را رها کردی و رفتی با حکومت، جنگ مسلحانه راه انداختی؟ آن هم با زن و بچه؟ حج را فدای سیاست کردی؟ امام حسین(ع) فرمود: شما بروید در منا، گوسفند قربانی کنید و من در منای کربلا، خودم را قربانی می‌کنم و مرده‌شور این نوع مذهب و مذهبی بودن و این مناسک را ببرد که زیر سایه یزید، می‌خواهید عبادت کنید.

می‌خواهم چند فرمایش از این دو بزرگوار را برایتان بگویم، چون هم میلاد آن‌هاست و هم مربوط به معارف اسلامی می‌شود. در حوزه علمیه، دو نوع نگاه به روایات وجود دارد. یک عده، این‌ها را قضایای شخصیه‌ای تلقی می‌کرد و هنوز می‌کند که این‌ها مسائل شخصی بین امام حسین(ع) و یزید یا بین امام سجاد(ع) و... بوده است و این‌ها را به قصد ثواب بخوانید ولی این‌ها الآن ربطی به ما ندارد. اصلاً انقلاب شد و گفتند تمام آیات قرآن، همین الان به ما مربوط است. «إن یَنصُرُ اللهُ یَنصُرکُم» و «جاهدوا بِاَموالِکُم وَ اَنفُسِکُم» برای الان هم هستند، فقط برای آن زمان نبوده. فرشته‌هایی که در جنگ بدر به کمک جبهه توحید آمدند، الان هم می‌آیند. همین الان هم می‌آیند. اگر این کمک و امداد غیبی و الهی نبود، امکان نداشت که کارها پیش برود. امام(ره) می‌فرمود گاهی ما برنامه‌ای می‌ریختیم، اما آن برنامه عملی نمی‌شد، در عوض، کار دیگری انجام می‌شد که ما اصلاً پیش‌بینی‌اش را نمی‌کردیم. اما بعد می‌دیدیم که کار درست، همین بوده است که شد. اگر همان برنامه اول ما انجام می‌شد، شکست می‌خوردیم. امام می‌گفت من به وضوح می‌بینم که خداوند، انقلاب را رهبری می‌کند. به امام می‌گفتند ای رهبر...، امام می‌گفت من رهبر نیستم. من فقط به وظیفه و تکلیفم عمل می‌کنم و خداوند است که این انقلاب و این مردم را رهبری می‌کند. یک وقت شنیدم یکی از دوستان نقل می‌کرد که مرحوم آیت‌الله العظمی اراکی یا مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی – شک دارم که کدامیک از این دو بزگوار بودند -رفته بودند پیش امام و گفته بودند این مؤمنینی که دور شما جمع شده‌اند و به هرچه می‌گویید، عمل می‌کنند، خداوند اراده‌اش را در اختیار شما قرار داده است. این خودش یک آیت الهی است که در سخت‌ترین شرایط، عده‌ای، نه همه، اما همان‌هایی که انقلاب کردند و جنگ را پیش بردند، حرف شما را گوش می‌دهند و با شما می‌آیند. در حالی که خیلی از انبیاء و اهل‌بیت، چنین یارانی نداشتند. امام، جواب زیبایی داده بود، چون به امام گفته بودند اختیار مردم، دست شماست. امام فرموده بود اختیار مردم دست من است، اما اختیار خودم، دست خودم نیست و تماماً دست خداست. من هر لحظه، به تکلیفم نگاه می‌کنم که چیست. در زمان شاه، تکلیف من، اعتراض بود و گفتم یا کشته می‌شوم یا ... . من از آن آخوندهایی نیستم که نصیحت می‌کنند و بعد خودشان فرار می‌کنند. من سینه‌ام را برای سرنیزه‌هایتان آماده کرده‌ام. یا کشته می‌شوم یا مردم می‌آیند. مردم یا می‌آیند یا نمی‌آیند. اگر نیامدند، من تکلیفم را انجام داده‌ام. آنها مختارند و وظیفه خودشان را دارند. اما اگر آمدند، ما به مبارزه ادامه می‌دهیم و اگر از شاه و آمریکا شکست خوردیم، می‌شویم مثل کربلا. اما اگر پیروز شدیم، در حد توان‌مان، به آن مسیر ادامه می‌دهیم. اگر حکومت سرنگون شد، وظیفه ما این است. اگر مردم آمدند، وظیفه ما این است. حالا که صدام حمله کرده است، ما وظیفه دفاع داریم. عقل و شرع ما، روشن است. درباره فلسطین و جهان اسلام، جایی که کمونیست‌ها آمدند و افغانستان را گرفتند، حکم آن روشن است. زمانی در ایران می‌گفتند مرگ بر آمریکا و اسرائیل و حالا در ۱۰۰ کشور دنیا و حتی خود آمریکا این شعار را می‌دهند. در ۵۰۰ دانشگاه آمریکا، پرچم آمریکا و اسرائیل را آتش زدند. عده‌ای می‌گفتند ما انقلاب را نمی‌خواهیم صادر کنیم! مگر صدور انقلاب، دست شماست؟ صادر شده رفته، شعارهایی که فقط در ایران داده می‌شد، الان جهانی شده است، چون پیام آنها، جهانی است. در آن زمان، می‌گفتند قرآن را درست بخوانید و به لوازم منطقی، اخلاقی، اجتماعی، عبادی و سیاسی آن توجه کنید. اینقدر برای ثواب، قرآن نخوانید، کمی هم برای عمل بخوانید. ولایت را مدام محبت بدون اطاعت ترجمه نکن که آدم‌های راحت‌طلب مفت‌خور، اینگونه‌اند. ولایت، یعنی محبت همراه با اطاعت. ولایت، یعنی اطاعت. این که می‌گویند طاغوت را عبادت نکنید به این معنا نیست که جلوی شاه سجده نکنید. یعنی از طاغوت، اطاعت نکنید. عبادت خدا، فقط نیایش و ستایش نیست. عبادت، عبودیت و اطاعت است. وگرنه اگر فقط عابد باشید و عبد نباشید، تهش شیطان هستید. شیطان، عابد بود، اما عبد نبود. او از همه ما، عابدتر بود و هزاران سال عبادت کرده بود. او فرشته نبود، اما آنقدر عبادت کرد که به مقام فرشتگان رسید. مقامش خیلی بالا رفت. شیطان، عابد بود و «دائم العباده» بود. برای خدا سجده می‌کرد. اما وقتی خدا به او گفت: برای انسان سجده کن، گفت من برای این جانور سجده نمی‌کنم. من هرچه بخواهی، برای تو انجام می‌دهم و تو را قبول دارم، اما او را قبول ندارم. یعنی عابد بود، اما عبد نبود. الان هم در دنیا و بین خودمان، عابد کم نیست. آنها عبادت می‌کنند اما عبد و تسلیم نیستند. سیدالشهدا می‌فرمایند: «اِنَّ اَعمالَ هذِهِ الاُمَّةِ تُعرَضُ عَلَی اللهِ». اکثر مردم وقتی این حدیث را می‌شنوند، می‌گویند بله سیدالشهداء گفتند که اعمال ما هر روز به خدا عرضه می‌شود و ما در محضر خدا هستیم. بله، درست است. اکثراً می‌گفتند بله خدا باید همین‌طوری باشد ما هم برویم کار خودمان را بکنیم. عده‌ای هم که اهل سلوک معنوی هستند، این حدیث را فقط به وظایف شخصی معنوی خودش و مستحبات خودشان ربط می‌داد. اما امام آمد گفت این روایاتی که می‌خوانید را درست بخوانید. چرا معنی‌اش را محدود می‌کنید؟ چرا معنی‌اش را عوض می‌کنید؟ چرا تفسیر به رأی می‌کنید؟ وقتی امام حسین(ع) می‌فرمایند: «اعمال این امت»، یعنی هم اعمال فردی و هم اعمال جمعی آنها، همین که شما تسلیم شاه، صدام، آمریکا و اسرائیل شده‌اید، به خدا عرضه می‌شود. که خداوند فرموده است: «لَن یَجعَلَ اللهُ...» قاعده نفی سبیل؛ خدا هرگز اجازه نمی‌دهد که شما همیشه زیر سلطه کفار باشید و آنها بر شما حکومت کنند و برای شما، حاکم تعیین کنند. این، حرام است. نه این حرام‌ها خیلی حرام نیست! فقط خوردن مشروب و قماربازی، حرام است. این‌ها حرام‌تر است. چرا بین حرام‌ها و واجبات الهی، گزینش می‌کنید؟ چرا جای اهم و مهم را عوض می‌کنید؟ در روایات آمده است که امام حسین(ع) فرمودند: «امر به معروف و نهی از منکر، از همه عبادات، بالاتر است، حتی از نماز و روزه بالاتر است.» زیرا اگر امر به معروف و نهی از منکر باشد، بقیه عبادات را هم اصلاح و احیا می‌کند. چون یک خط دفاعی از ارزش‌ها تشکیل می‌شود و هجوم به ضد ارزش‌ها و از جمله عبادات فردی، که این‌ها را دوباره اصلاح و احیاء می‌کند اما اگر روح نظارت و مسئولیت اجتماعی، غیرت، ضرورت برای دفاع و تحرکت، از بین رفت، کم‌کم احکام و عبادات هم زایل می‌شوند. یکی‌یکی آنها را از بین می‌برند. کسانی که در زمان رضا شاه گفتند ما سیاسی نیستیم، مذهبی هستیم و به احکام عمل می‌کنیم! فکر کردند که سازش با رضا خان و اربابانش، حلال شرعی است و جزو احکام مهم شرعی نیست. گفتند ما سیاسی نیستیم، مذهبی هستیم. دین ما به سیاست کاری ندارد. رضاشاه گفت خیلی خب، حالا سیاست ما به دین شما کار دارد. اول، باید خانم‌هایتان کشف حجاب کنند، بعد به آخوندها گفت عمامه‌هایتان را بردارید و حوزه‌های علمیه را تعطیل کنید و بعد گفت دیگر حق ندارید برای امام حسین(ع) عزاداری کنید! وقتی جلوی آن حرام اصلی نمی‌ایستی، بقیه حرام‌ها پشت سرش می‌آیند. این شد که گفتند عزاداری امام حسین و کربلا، چه ربطی به انقلاب و شاه دارد؟ ما با یزید آن زمان، کار داریم. یزید آن زمان؟ اگر شما آن موقع بودید، با آن یزید هم کاری نداشتید، همانطور که اکثر شیعیان، امام حسین(ع) را تنها گذاشتند. یعنی همه آنها، نه اکثرشان، امام حسین(ع) را همه تنها گذاشتند. شیعه و سنی، عالم و عامی، مفسر قرآن و بی‌سواد، همه امام حسین را رها کردند و گفتند شما، زن و بچه‌ات، و چند نفر آدم ساده‌لوح که بازی شما را خوردند، بروید. ان‌شاءالله به بهشت می‌روید. بروید و ما بعداً برای شما عزاداری می‌کنیم و از طریق عزاداری برای شما به بهشت می‌آییم. شما بروید شهید شوید. قرآن می‌گوید بنی‌اسرائیل به حضرت موسی گفت حالا شما باید بروی و این شهر را از دست طاغوت آزاد کنید. قران می‌فرماید گفتند: «اذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ». شما و خدایتان که هر دو قوی هستید، بروید و بجنگید «إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ» و ما هم اینجا می‌نشینیم دعا می‌کنیم. شما شهر را از دست آنها بگیرید و بعد ما می‌آییم آن‌جا مناسک مذهبی انجام می‌دهیم. فرمود که خدا مرگتان بدهد «یَطْیهوْنَ فِی الْأَرْضِ» شما لیاقت این را ندارید که یک شهر و جامعه توحیدی و دینی داشته باشید گم شوید. و آنها گم شدند و چهل سال در بیابان‌ها و صحرای سینا، دور خودشان چرخیدند.

امام درباره انقلاب اسلامی می‌فرمود: شما دارید همان مسیر را می‌روید. چیزهایی که درباره انبیاءء گفته شده است، همین الان هم دارد اتفاق می‌افتد. همانطور که انبیاءء را مسخره می‌کردند، الان هم مسخره می‌کنند. همانطور که از انبیاءء می‌ترسیدند و حرف‌هایشان را توجیه می‌کردند، الان هم می‌ترسند و توجیه می‌کنند. همان اتفاقی که در کربلا برای امام حسین(ع) و در زمان امام سجاد(ع) افتاد، الان هم دارد می‌افتد. شما فکر می‌کنید دین، فقط مربوط به گذشته است؟ همه اعمال ما، هر روز به خدا عرضه می‌شود. اعمال امت، جدا از اعمال فرد، علاوه بر آن، اعمال امت و این جامعه دینی، با احکام اجتماعی دارند چه کار می‌کنند؟ و چطور اجازه می‌دهند که طاغوت بر آنها حکومت کند؟

سیدالشهدا فرموده‌اند ما سه نوع دینداری وجود دارد: دینداری بردگان، دینداری تاجران و دینداری موحدان. همین الان هم همینطور است. «إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْکَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ.» یک عده‌ای فقط به خاطر رسیدن به بهشت، نماز می‌خوانند و عبادت می‌کنند. عیبی ندارد و خدا قبول می‌کند. اما این، عبادت تاجران است. یعنی باز هم دارند چرتکه می‌اندازند که به بهشت برویم و هر کاری دلمان خواست، انجام بدهیم. باز هم به دنبال منفعت خودت هستی. «إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً» عده‌ای هم از ترس جهنم، نماز می‌خوانند. خدا قبول کند، اما «فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْعَبِیدِ.» شما مثل بردگانی هستید که از ترس ارباب، کاری را انجام می‌دهند. «وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکْراً» اما عده‌ای هم هستند که خدا را برای خود خدا عبادت می‌کنند. امیرالمؤمنین فرمودند: اگر بهشت و جهنمی هم نبود، یعنی چیزی به من نمی‌رسید باز هم همین کارهایی را که می‌کردم برای خدا می‌کردم نه برای خودم.

الآن دینداری رایج ما چطوری است؟ همان موقع‌ها هم بود الآن هم به شکل دیگری است. اغلب ما، یا تاجر هستیم یا برده هستیم. فرمود: عبادت احرار و آزادگان، بهترین عبادت است. «هیَ اَفضَلُ العِبادَةِ.» این عبادت، درست و پاکیزه است. در این عبادت، چیزی برای خودت نخواهی و حتی بهشت را هم هدف قرار ندهی. ایمان داشته باش، اما هدف تو، نه به خاطر ترس از جهنم یا رسیدن به بهشت نباشد بلکه فقط خود خدا باشد. یعنی دینداری تاجرانه، عافیت‌طلبانه، خودخواهانه از روی ترس نباشد، عیبی ندارد این هم عبادت است و خدا هم قبول می‌کند و ان‌شاءالله به بهشت هم می‌روی. اما می‌دانید که بهشت، طویله هم دارد. ما راضی هستیم که ما را در طویله بهشت هم راه بدهند خیلی هم تشکر می‌کنیم ولی بهشت آدم‌ها هم، با هم مساوی نیست. این که می‌گویند همه به بهشت می‌روند، بله، درست است، اما بهشت‌ داریم تا بهشت؛ بهشت هر کسی مناسب خودش است و بهشت بعضی‌ها، برای بعضی‌های دیگر، جهنم است.

فرمودند دینداری‌ای که فقط چرتکه می‌اندازی که منافع تو کجاست، ولو این که عبادت هم بکنی، امام حسین(ع) می‌فرمایند: عیبی ندارد، اما ما این نوع دینداری را قبول نداریم. تو دین را ابزار قرار داده‌ای و هدفت، خودت هستی و خودت را فدای دین نمی‌کنی. اینهایی که می‌گویند اسلام، مربوط به همان زمان بوده و ما الان به اهل‌بیت محبت داریم، اما ما امروز وظیفه‌ای در این باب نداریم! امام حسین(ع) می‌فرمایند: «ایها الناس، ان الله ما خلق العباد الا لیعرفوه.» ای مردم، خدا شما را خلق نکرده است، مگر برای این که او را بشناسید و به او نزدیک شوید. «فاذا عرفوه عبدوه.» وقتی خدا را شناختید، او را حتماً عبادت می‌کنید. نمی‌شود او را بشناسید و عبادتش نکنید. کسانی که عبادت نمی‌کنند، برای این است که خدا را نمی‌شناسند. آنها خدا را با چیزهای دیگری با ذهنیت خودشان عوضی گرفته‌اند. خدا آنقدر دوست‌داشتنی و زیباست که نمی‌شود او را بشناسی و عاشقش نشوی و نخواهی‌اش و عبادت و اطاعتش نکنی. «فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة ما سواه» وقتی کسی در راه خدا قرار گرفت، دیگر امکان ندارد که به راه دیگری برود. «فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ» مردی از امام حسین(ع) پرسید: آقا این معرفت‌الله و شناخت خدا که می‌گویید یعنی چی؟ امروز و فردا و پس فردا؟ یک معیار و شاخص بدهید که ما بفهمیم یعنی چی؟ «قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طَاعَتُهُ.» امام فرمودند: می‌دانی چه وقت واقعاً خدا را شناختی و عبد خدا هستی؟ این که در هر زمانی که هستی و خواهی بود، خط حق و باطل را تشخیص بدهی و به امام حق و جبهه حق بپیوندی. این که بگویی در آن زمان، حسین خوب بود و یزید، بد بود کافی نیست. تو اگر در آن زمان بودی، معلوم نبود همین را می‌گفتی؟ الان باید بگویی در کدام جبهه قرار داری. این باعث می‌شود که بگویی من نوکر امام حسین(ع) هستم. دروغ می‌گویی. این امام حسین(ع)؛ قیام در هر دوره‌ای، در حد توان‌تان با یزید دوره خود، با یزیدها. فرمودند: معرفت الله به این معناست که اگر می‌خواهی بدانی خدا و راه خدا را شناخته‌ای یا نه، باید ببینی که آیا در زمان خودت، هرجا که هست، آیا جبهه حق و باطل را تشخیص می‌دهی و به جبهه حق می‌پیوندی؟ آیا دشمنی‌ها را تحمل می‌کنی یا نه؟ آیا عافیت‌طلب و بی‌طرف و بی‌تفاوت هستی؟

و حالا یک تعبیر مهم‌تر. «مَا کُنَّا نَعْرِفُ الْمُنَافِقِینَ عَلَی عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) إلاَّ بِبُغْضِهِمْ عَلِیاً(ع).» امام حسین(ع) می‌فرمایند: من در زمان رسول خدا، کودک بودم، اما یک شاخص برای شناخت منافقین وجود داشت. کسانی که مسلمان می‌شدند، آیا واقعاً ایمان آورده بودند یا نه جوگیر شده بودند؟ و فضا عوض شده، آنها هم آمدند سیاهی لشکر شدند و فیلم بازی کنند و نمایش می‌دهند؟ شاخص این بود که کسانی که مسلمان شده بودند، اما کینه علی(ع) را در دل داشتند، علی که اولین مسلمان و نزدیک‌ترین صحابی و شاگرد پیامبر بود، می‌دانید از بچگی علی در دامان پیامبر بزرگ شده است، علی می‌گوید هیچ آیه‌ای نازل نشده، مگر این که من آنجا بوده‌ام یا اگر در سفر بوده‌ام یا ایشان بودند، اولین جلسه‌ای که ایشان را زیارت می‌کردم، پیامبر آن آیه را برای من توضیح داده و من آن را می‌نوشتم. او شاگرد اول مدرسه پیامبر بود. امام حسین(ع) می‌فرمایند: در زمان پیامبر هم می‌شد تشخیص داد که چه کسی واقعاً به پیامبر ایمان آورده‌اند و چه کسی نه. چون همه قرآن می‌خواندند و نماز می‌آمدند. یک شاخص وجود داشت و آن، کینه نسبت به علی(ع) بود. اگر کسی کینه علی را داشت، می‌فهمیدیم که منافق است. چرا؟ چون علی(ع) در جنگ بدر و احد، رهبران مشرکین را کشته بود. آنها مسلمان می‌شدند، اما اگر واقعاً مسلمان می‌شدند، چرا کینه علی را به دل داشتند؟ آنها می‌گفتند علی در انقلاب، بزرگان ما را کشت. خب، شما در آن زمان، در جبهه آنها بودید و حالا می‌گویید در جبهه ما هستید؟ این که در دعای ندبه می‌خوانیم «اَحقادُ بَدریه وَ حُنَینیه وَ ... .» این کینه‌ها از قبل بوده است و بعد از آن، سرباز کرده است. آقا ما به اهل‌بیت محبت داریم، اما برای منافع خودمان. دیده‌اید تا اسم اهل‌بیت در مراسم عزا یا میلاد می‌آید، همه می‌گویند آی بدوید حوائج‌تان را زیر بغل‌تان بزنید بیایید! برای چی مدام به فکر حوائج‌تان هستید؟ باب الحوائج! مهم‌ترین حوائج، حوائج معنوی و تربیتی است. اصل حوائج، این‌هاست. مهم‌ترین نیاز ما به پیامبران و اهل‌بیت، این است که خدا و راه خدا را به ما نشان بدهند. زود حوائجت را بر‌دارید بدوید بیایید! یا مشهد می‌روید می‌گویید آی غذای حضرت! آی بدو برویم ضریح را ببوس یک وقت کم نیاوری! پایشان را روی چشم او می‌گذارد و دماغ او را می‌گیرد، همدیگر را خفه می‌کنند تا بروند آن آهن‌ها را ماچ کند! اما اصلاً به خود امام رضا(ع) کاری ندارند!

طرف آمد به امام رضا(ع) گفت ما شیعه شما هستیم. امام رضا(ع) فرمودند: آیا در شهر شما، خانواده‌ای شب را گرسنه می‌خوابد؟ که خبر نداشته باشید؟ اگر کسی لباس مناب ندارد، لباس‌هایتان را با او تقسیم می‌کنید؟ آیا غریبی به شهر شما می‌آید و احساس می‌کند که کسی به او توجه نمی‌کند؟ آیا در شهر شما، صدای گریه بچه بی‌سرپرستی شنیده می‌شود و مردم می‌گویند به ما ربطی ندارد؟ این که بچه من نیست بگذار گریه کند! گفت بله، این اتفاق‌ها می‌افتد. امام رضا(ع) ‌فرمودند: پس شما، شیعه ما نیستید. شما ما را قبول دارید، اما ما شما را قبول نداریم. گفت آقا ما عاشق شما هستیم و با دشمنان شما دشمن هستیم. امام فرمودند خب شما ما را دوست دارید ما هم شما را دوست داریم، اما ما شما را قبول نداریم. حالا هرچه می‌خواهی غذای حضرت بخور و ضریح را ببوس و دخیل ببند و شمع روشن کن، قربان صدقه‌اش برود! ما اصلاً به این‌ها ربطی نداریم. کارهایی که به ما گفته‌اند انجام بدهیم، انجام نمی‌دهیم و کارهایی که نگفته‌اند، انجام می‌دهیم، چون آنها راحت‌تر است.

امام رضا(ع) می‌فرمایند: «شیعه، اهل مواسات است.» مواسات، از مساوات بالاتر است. مساوات یعنی همه با هم برابر باشند. اما مواسات یعنی تنها تنها نخور و هرچه داری، با دیگران تقسیم کن. یعنی در غم دیگران، شریک شو و دیگران را در شادی‌ات شریک کن. امام رضا(ع) گفت شیعه این است. چیه هی می‌گویید شیعه ما هستید؟! کلاه همدیگر را برمی‌دارید، در مسجد و حرم، همه مذهبی هستند اما بیرون که می‌روند کلاه همدیگر را برمی‌دارند و پدر همدیگر را درمی‌آورند. آن وقت پرونده‌های دادگاه‌ها، طلاق، اعتیاد، کلاهبرداری، دعوا و... شما شیعه ما هستید؟ شیعیان امام حسین، از آمریکا، اسرائیل، انگلیس و صدام می‌ترسند؟ «مَنْ أَحَبَّنَا لَا یُحِبُّنَا إِلَّا لِلَّهِ جِئْنَا نَحْنُ وَ هُوَ کَخَاطِئَیْنِ وَ غَدْراً بَیْنَ سَبَّابَتَیْنِ. وَمَنْ أَحَبَّنَا لَا یُحِبُّنَا إِلَّا لِلدُّنْیَا فَإِنَّهُ إِذَا قَامَ قَائِمُ الْعَدْلِ بَسَعَ عَدْلُهُ الْبَرَّ وَالْفَاجِرَ.» خیلی قشنگ است. امام حسین(ع) می‌فرمایند: کسانی که می‌گویند ما را دوست دارند، دو گروه هستند. اکثر شما، ما را برای خودتان می‌خواهید، برای رفع مشکلات خودتان. می‌گویید: آقا مشکلات من را حل کن، خانه من را بزرگ کن، مدل ماشین من را بالا ببر. یا امام حسین (ع)، شما پیش خدا آبرو دارید، کاری کنید که من پولدار و رئیس بشوم و همه دست مرا ببوسند. من را موفق کن. امام حسین (ع) می‌گوید: خیلی خب، برو و ان‌شاءالله موفق باشی. اما عده‌ای هستند «أَحَبَّنَا لَا یُحِبَّنَا إِلَّا لِلَّهِ.» آنها ما را برای خدا دوست دارند، برای رشد معنوی و برای این که در مسیر بندگی خدا قرار بگیرند. شما دو گروه هستید. آنهایی که ما را برای حق دوست دارند، ما و آنها در بهشت، با هم هستیم. اما آنها که ما را برای منافع خودشان می‌خواهند، هیچ وقت حاضر به فداکاری نیستند و از جان، مال، آبرو و آرامش‌شان نمی‌گذرند. آنها عافیت‌طلب نیستند، بلکه عافیت‌پرست هستند و حاضر نیستند اینجا مثل همه انبیاءء که زجر کشیدند، دشمن داشتند، فحش خوردند، چقدر تف به صورت پیامبر اکرم(ص) انداختند، روی سر او مدفوع ریختند، و بدن ایشان پر از جای زخم سنگ و تیر بود. عموی پیامبر، ابولهب، که پدر داماد پیامبر بود، به خاطر همین دعواها به پسرش گفت دخترش را رها کن! او پشت سر پیامبر راه می‌افتاد غیر از این که، به او سنگ می‌زد و فحش می‌داد. وقتی پیامبر با مردم صحبت می‌کرد، وقتی پیامبر می‌رفته، عموی ایشان می‌آمده به مردم می‌گفته این‌جای پیامبر مشکل دارد! او تحت درمان است! پیامبر هرچه می‌گفت، مردم می‌گفتند خیلی خب، خدا با تو حرف زد؟ خیلی خب سلام ما را به خدا برسان! گفتند این آدم خوبی بود امین بود ما به او اعتماد داشتیم، عقل و اخلاقش خوب بود، یک مرتبه یک روز آمد ما و فامیل‌ها را خانه‌اش دعوت کرد شام بدهد دیدیم کلاً دیوانه شده! آمده با ما می‌گوید من تا حالا به شما دروغ گفته‌ام؟ گفتیم نه. گفت: خدا با من حرف می‌زند. حرف زد. گفتیم: خب، الان دروغ گفتی. گفت: من سخنگوی خداوند هستم. صدای خدا را به شما می‌رسانم که دروغ نگویید، چه کار بکنید، چه کار نکنید و ... . بعضی از فامیل‌های نزدیک، همه خندیدند و مسخره‌اش کردند. گفتند یک آدم درست و حسابی هم داشتیم، یک مرتبه هم کلاهبردار شد، هم دروغگو. بعد، هر روز می‌گفتند خب دیشب خدا به تو چه گفت؟ دیشب با خدا جلسه داشتی، چه گفت به تو؟ مسخره‌اش می‌کردند. بعضی‌ها گفتند دیوانه است. زده به سرش. مجنون است. یک عده ‌گفتند شاعر است. چرند می‌گوید. ساحر است. یک عده گفتند: کلاهبردار است. شما خیال می‌کنید خیلی از ماها اگر ما آن زمان بودیم این حرف‌ها را نمی‌زدیم؟ کسی که او را می‌شناسی، هر روز با تو بوده، یک مرتبه همه را دعوت می‌کند و بگوید خدا با من دارد حرف می‌زند. مگر خدا حرف می‌زند اصلاً؟ بعد اصلاً برای چه با تو حرف زده است؟ امام حسین(ع) فرمودند: محبت اهل‌بیت دو نوع است: اگر ما را دوست داریم و به وظایف فردی و اجتماعی‌تان عمل می‌کنید چه عبادت، چه سخاوت، چه شهادت، به همه‌اش؛ ما و شما «کحاتین» ما و شما در بهشت و آخرت با هم این‌طوری هستیم. اما کسانی که ما را دوست دارند اما «لایحبوننا الا للدنیا»، هم ما را دوست دارند و هم می‌خواهند یک زندگی قشنگ، راحت و بی‌دردسر داشته باشند، خوش بگذرد. عیبی ندارد وقتی حکومت جهانی ما تشکیل شود، انقلاب جهانی و حکومت جهانی تشکیل شود، «اِذا قامَ قائِمُ العَدلِ وَسِعَ عَدلُهُ» هنگامی که قائم به عدل قیام کند، عدالتش همه جا را فرا می‌گیرد. ثمره عدل او و عدالت اجتماعی را، در سطح جهان، همه می‌چشند، حتی آدم‌های فاسد. شما چه آدم‌های خوبی باشید و چه آدم‌های بدی، همه سر سفره عدالت و معنویت حکومت امام زمان(عج) خواهند نشست. یعنی شما با آدم فاسق و کافر همان سهمی را خواهید داشت که آن‌ها دارند. به همه‌تان می‌رسد. غذا برای همه هست. همه بیایید، با هم بخورید. اما اسم این‌ها «حب ما» نیست. شما حب دنیا دارید به اسم ما و به بهانه ما.

آن حسینی که انقلاب، قیام، جهاد، شهادت و فداکاری را گفت مخصوص و محدود به کربلا نیست. فرمود: «مِثلی لایُبایِعُ بمثله.» نه این که من با یزید بیعت نمی‌کنم ما دعوای شخصی ندارم. مثل منی با مثل این‌ها نباید بیعت کند و تن به حکومت این‌ها نباید بدهد. آقا امام حسین(ع) با حکومت کاری نداشت، می‌خواست فرار کند. آن‌ها می‌خواستند او را بکشند. ایشان گفت: مرا رها کنید. من با شما کاری ندارم. این چرندیات چیست، این تهمت‌ها؟ افتراها و دروغ‌های بزرگ. همان اول که در مدینه، ولید و مروان ایشان را احضار کردند که بگویند: معاویه (خلیفه) فوت کرده است و باید با یزید بیعت کنی، همان اول، امام حسین(ع) با پنجاه نیروی مسلح رفتند. فرمودند: اطراف کاخ ولید مسلحانه آماده باشید اگر من تاخیر کردم، از این زمان گذشت و نیامدم، حمله کنید. طرف می‌گوید بیعت کن. امام حسین(ع) فرمود: اگر قرار باشد من با کسی بیعت کنم و حکومتی را به رسمیت بشناسم، یواشکی نیست، جلوی مردم و علنی خواهم گفت. من جلوی مردم خواهم گفت: «أیُّنا اَحَقُّ بِالخِلافَةِ.» کدام‌یک سزاوارتر به خلافت است؟ یعنی چه؟ این اولین موضع امام حسین(ع) در مدینه است، هنوز به سمت مکه و کربلا نرفته بودند، ما باید بر مردم حکومت کنیم نه شما. حکومت شما اسلامی نیست. خیلی از این حرف‌ها را یا نمی‌گویند، یا درست نمی‌گویند.

مثلاً روضه مسلم بن عقیل را می‌خوانند و نمی‌گویند ایشان دم شهادت چه حرف‌هایی زد. خیلی‌ها هم اصلاً نمی‌دانند. یک جوان بیست و چند ساله، ایشان موقعی که دارد شهید می‌شود، آخرین جمله‌هایش این است: به ابن زیاد می‌گوید ما علیه شما قیام کردیم شکنجه شده است، دندان‌هایش را خرد کرده‌اند، بدنش را لت‌وپاره کردند و ده دقیقه دیگر هم می‌خواهند او را شهید می‌کنند. گفت ما با شما هرگز بیعت نمی‌کنیم. ما حکومت شما را اسلامی نمی‌دانیم. شما دارید مثل «الاَکاسِرَةِ وَ القَیاصِرَةِ.» یعنی مثل کسری‌ و قیصرها حکومت می‌کنید. یعنی اسم آن را حکومت اسلامی گذاشته‌اید ولی دارید مثل شاهان ایران و امپراتورهای روم حکومت می‌کنید. ما اصلاً این حکومت را قبول نداریم. این حرف‌های مسلم است. می‌گوید ما با شما می‌جنگیم چون اموال مردم را، مال الله و مال الناس و بیت المال را «دَوْلَةً بَیْنَکُمْ.» یعنی همه را به رانت‌های خصوصی تبدیل کرده‌اید و خودتان دورهمی، دارید می‌خورید. قرآن می‌فرماید: ««دَوْلَةً بَیْنَ الاَغْنِیاء مِنْکُمْ» ثروت نباید بین سرمایه‌داران فقط دست به دست شود. این فرمان قرآن است. آیه قرآن می‌خواند و می‌گوید: الله، الله. صدایش چقدر خوب است، خوششان می‌آید و می‌گویند: دوباره بگو. اصلاً نمی‌فهمند چه گفت!

یک وقت، در جلسه‌ای داشت آیه عذاب را می‌خواند، جمعیت هم خوشحال، به‌به می‌کردند، می‌گفتند بخوان، بخوان. بعد، نوبت من شد، گفتم شما اصلاً فهمیدید این آیه‌ای که می‌خواند، هی می‌گفتید بخوان، چه بود؟ معنی‌اش را فهمیدید؟ یا صدای این آقا خیلی خوشگل بود، چهچه می‌زد؟ گفت که نه. گفتم بابا این آیه داشت می‌گفت خداوند دارد می‌گوید: ترتیب همه‌تان را می‌دهم. این آیه عذاب جهنم بود. اگر همین حرف‌هایی را که خواند باور کنیم، الان از ترس، باید سرمان را به دیوار بکوبیم. خوشحالی؟ این داشت می‌گفت می‌سوزید، دوباره پوست می‌آید، دوباره می‌سوزید، به خاطر گندهایی که اینجا دارید می‌زنید. الله، الله، أعد، أعد، احسنت! اصلاً نمی‌فهمید چه می‌گوید. به خود قرآن، به خود این‌ها، به حرف‌های این‌ها کاری ندارند.

طرف آمده است به امام حسین(ع) می‌گوید «انا من شیعتکم.» من از شیعیان شما هستم، همین شیعه‌هایی که خیلی‌ها بودند، شیعه‌های قالتاق. همان زمان هم بودند، الان هم هستند. زمان امام هم که می‌خواست انقلاب کند، همین‌ها به امام می‌گفتند: این کار شما بدعت است. ما کجا، در کدام حدیث یا فتوا داریم که انقلاب کنیم؟ یکی از آن‌ها می‌گفت ما کلمه انقلاب نداریم! ما فقط در فقه کلمه «انقلاب استحاله» را داریم که چه چیزی به چه چیزی تبدیل شود، نجس می‌شود، پاک می‌شود! ما فقط این را داریم. ما ثوره، انقلاب نداریم کجای قرآن و روایات است؟ گفتم این کارهایی که انبیاء می‌کردند پس چه بوده؟ موسی جلوی فرعون برای چه می‌ایستد؟ عیسی را برای چه می‌خواهند به صلیب بکشند؟ ابراهیم را برای چه در آتش می‌اندازند؟ نمی‌فهمید؟ چرا هشتادتا جنگ علیه پیغمبر اکرم(ص) راه می‌اندازند؟ علی چرا خلاف حکومت می‌کند؟ چرا علی را ترور می‌کنند؟ چرا سه جنگ راه می‌اندازند؟ چرا همه ائمه ما را در تبعید و زندان کشتند؟ چرا امام زمان قرار است بیاید چه کار کند؟ انقلاب در سطح جهان. همه رژیم‌های فاسد و ظالم را سرنگون کند. فاطمه زهرا بین در و دیوار ماند، برای چه؟ مگر حضرت فاطمه چه گفت؟ حضرت فاطمه(س) گفت: مسیر حکومت اسلامی بعد از پیامبر دارد عوض می‌شود. ولایت علی. ولایت علی یعنی چه؟ یعنی چرا آقای ما علی سلطان نشد، شاه نشد که ما ملکه شویم؟ در خطبه‌شان، من نمی‌دانم این خطبه را برای چه «فدکیه» گفتند؟ این توهین به حضرت زهرا(س) است. برای فدک نبود. یکی از بهانه‌های ایشان فدک بود. هزارتا مطلب در این سخنرانی است. یکی‌اش این است که حضرت فاطمه(س) فرمود: ارزش‌هایی را که با آن گوارایی از دست رسول خدا نوشیدید، همه را دارید بالا می‌آورید. دارید به ارتجاع و به سنت‌های قبل از اسلام، سنت‌های جاهلی برمی‌گردید. وقتی همه شما می‌ترسیدید، رسول خدا علی را به کام خطر و جنگ می‌فرستاد. وقتی شما از مرگ می‌ترسیدید، علی نمی‌ترسید. این‌ها حرف‌های حضرت فاطمه است، این‌ها سیاسی‌ترین حرف‌هاست. حضرت فاطمه(س) دقیقاً، یک موضع سیاسی که حکومت و ولایت حق کیست؟ حکومت اسلامی چه نوع حکومتی هست و چه نوع حکومتی نیست، شهید شده است. حالا این روضه را که، شاه هم روضه می‌گرفت. می‌دانید شاه روضه می‌گرفت، زیارت می‌آمد، به مشهد می‌آمد، چند آخوند هم بودند، دستش را می‌بوسیدند. بعضی علما هم بودند که می‌گفتند شرکت در جلسه شاه حرام است. علما هم دو تیپ بودند، یکی می‌گفت حرام است، یکی هم دست شاه و فرح را می‌بوسید! شاه مگر مراسم روضه نمی‌گرفت؟ بازار، مسجد، شاه می‌آمد، تکیه دولت، خود شاه، وزرا، همه می‌نشستند، بعضی از این آخوندها برای آن‌ها روضه می‌خواندند و می‌گفتند: خمینی منحرف و افراطی است! که امام به مردم گفت: عمامه این‌ها را از سرشان بردارید.. این‌ها همان «وُعّاظُ السَّلاطینِ.» واعظان سلاطین و آخوندهای درباری هستند. این‌ها ادامه همان آخوندهایی هستند که فتوای قتل حسین را دادند. فتوای فقهی، شرعی دادند که حسین برانداز است و علیه حکومت قانونی اسلامی قیام کرده است و حکم او اعدام است.

خب طرف آمده است به امام حسین می‌گوید: ما شیعه هستیم. «انا من شیعتکم.» قال الحسین(ع): «اِتَّقِ اللهَ.» از خدا بترس، کمی هم از خدا بترس. امام حسین گفتند: وقتی ادعا می‌کنید شیعه هستید، یک کمی هم بترسید، حساب کنید. «وَ لا تَدَّعینَ شَیئا یَقولُ اللهُ لَکَ: کَذَبتَ وَ فَجَرتَ فی دَعواکَ» چیزی را ادعا مکن که همان لحظه‌ای که داری این ادعا را می‌کنی خداوند به تو بگوید: کلاهبردار دروغگو! حالا طرف آمده است پیش امام حسین می‌گوید: ما شیعه هستیم. امام حسین(ع) نگفت آقا جذبش کن، بله شما هم شیعه هستید! همه شیعه هستند! همه مسلمانند! همه خوب‌اند! اصلاً خط بدی نداریم! باطلی در کار نیست! همه حق هستند، همه از لحاظ ارزشی مساوی‌ هستند! فرمودند: ادعایی می‌کند که همان لحظه خداوند دارد دارد تو را تکذیب می‌کند.

«اِنَّ شیعَتَنا مَن سَلِمَت قُلوبُهُم مِن کُلِّ غِشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ» فرمودند: شیعه ما کلاهبردار در نمی‌آید، یعنی تو کلاهبرداری. فرمودند: در جامعه‌ای که خودش را شیعه ما می‌داند، مردم به هم، در بازار، در خانواده این‌قدر دروغ نمی‌گویند. شما به هم دروغ می‌گویید، مشغول کلاهبرداری از هم هستید، در خانواده به هم دروغ می‌گویید، در بازار دروغ می‌گویید. این شیعه ما اهل غل و غش نیست. هیچ‌ کس را فریب نمی‌دهد. ما دروغ نمی‌گوییم، در هیچ موردی دروغ نمی‌گوییم، کلاه هیچ‌ کس را ما بر نمی‌داریم. و دغل؛ گفتند شما شیعه ما نیستید، یعنی شما از این کارها می‌کنید «وَ لکِن قُل: اَنا مِن مُوالیِکُم وَ مُحِبّیکُم.» اما بگویید ما شما را دوست داریم، راست می‌گویید. این را من تکذیب نمی‌کنم، شما به ما علاقه‌مند هستید، اسم اهل بیت را روی بچه‌هایتان می‌گذارید، زیارتشان می‌روید، عزای امام حسین می‌گیرید، این‌ها قبول است ما را دوست دارید. شما ما را دوست دارید، ما هم شما را دوست داریم. اما وقتی می‌گویید ما شیعه‌ایم، این مکتب را دارید پایین می‌کشید، هم قد خودتان بکنید. یعنی می‌خواهی همه کارهایی که دارید می‌کنید همه را توجیه کنید. فرمودند: نه، شما شیعه ما نیستید. کلاهبردار هستید.

«لا یُفلِحُ قَوْمٌ اِشتَرَوْا مَرضاةَ المَخلوقِ بِسَخَطِ الخالِقِ.» کسانی که تصمیم‌هایی می‌گیرند، حرف‌هایی می‌زنند، کارهایی می‌کنند که می‌دانند خداوند راضی نیست، ولو مردم، یا یک عده‌ای، راضی‌اند، برایشان کف می‌زنند، این‌ها مؤمن نیستند، در جبهه خدا، حق نیستند. این‌هایی که خانه‌هایی می‌سازند که مردم همچین خانه‌هایی، کاخ‌هایی نمی‌توانند بسازند، لباس‌هایی می‌پوشند که مردم نمی‌توانند بپوشند. امام حسین(ع) شما شیعه ما نیستید. این‌ها که در خانه‌ای می‌نشینند که مردم وقتی رد می‌شوند آه می‌کشند که عجب خانه‌ای، عجب لباسی و... فرمودند شیعه ما نیستند. این‌هایی که از دشمن می‌ترسند، امام حسین فرمود: شیعه ما نیستند.

حکومت‌ها و سیاسیون و سیاستمدارانی که امروز از آمریکا می‌ترسند، از اسرائیل، از شرق، غرب می‌ترسند، امام حسین فرمودند: این‌ها فاسدند. «شَرُّ خِصالِ المُلوکِ الجُبنُ مِنَ الأعداءِ.» بدترین حکومت‌ها و مسئولان و مدیران و رهبران کسانی‌اند که از دشمن می‌ترسند و مردم را می‌ترسانند. آی الان این‌جوری می‌شود؟ آی چه کار می‌کند؟ آیا فلان شد؟ تحریم، آی جنگ می‌شود! «وَ الغَصبَةُ عَنِ الضُّعَفاءِ.» هر جا حکومتی می‌بینید که از دشمن می‌ترسد ولی به ضعفا و مستضعفین بی‌رحم است، این حکومت‌ها نامشروع‌اند، در سراسر جهان اسلام، و خارج از آن.

«وَ البُخلُ عِندَ العَطاء.» و حق مردم را از بیت المال درست نمی‌دهند، دارند ولی نمی‌دهند.

این‌ها موضع امام حسین(ع) است، این‌ها تکلیف سیاسی، اجتماعی است، این‌ها انقلاب است. این‌ها یعنی مبارزه علیه استکبار، چه استبداد داخلی، چه استعمار جهانی. سیدالشهدا، میلاد امام حسین است. ما جشن بگیریم و... فرمودند: «لا یَنبَغی لِنَفسٍ مُؤمِنَةٍ تَری مَن یَأسَ اللهَ فَلا تُنکِرفرمودند: اصلاً مؤمن نیستید اگر ببینید دارند با افتخار، معصیت خدا می‌کنند، احکام الهی و عدالت را زیر پا می‌گذارند و شما بنشینید همین‌طور نگاه کنید. «فَلا تُنکِر.» و انکار نکنید و اعتراض نکنید.

امام حسین فرمود: شیعه من نیستید اگر حاضر باشید با ذلت زندگی کنید. «مَوتٌ فی عِزٍّ خَیرٌ مِن حَیاةٍ فی ذُلٍّ» شیعه و مسلمان کسی است که اگر مخیر شود بین «حَیاةٍ فی ذُلٍّ.» زندگی با ذلت و «مَوتٌ فی عِزٍّ.» مرگ با عزت، هر کس دومی را انتخاب کند، شیعه ما نیست. شیعه ما حتماً اولی را انتخاب می‌کند. «المَوتُ اَولی مِن رُکوبِ العارِی وَ العارُ اَولی مِن دُخولِ النارِی» مرگ از ننگ بهتر است. اما اگر یک وقتی قرار شد، یک جایی شما مقاومت می‌کنید ولی به شما فحش می‌دهند، باز تحمل کنید، بگذارید به شما فحش بدهند، فحش مردم با عذاب جهنم قابل مقایسه نیست. «لَیسَ شَانی شَانَ مَن یَخافُ المَوتَ» هی ایشان را نصیحت می‌کردند آقا خودتان را دارید به کشتن می‌دهید، این کار شما خودکشی است. شخصیت و شاکله من، شاکله کسانی که از مرگ می‌ترسند، نیست. ایمان به خدا با ترس قابل جمع نیست. «ما اَحْبَبْنَا الْمَوْتَ اِلاّ عَلی سَبیلِ نیلِ العِزِّ وَ اِحْیاءِ الْحَقِّ» خیلی مرگ شیرین و آسان است، شیرین‌تر و آسان‌تر از مرگ نیست اگر در راه ایمان و عزت باشد، کشته شدن برای احیای حق. فرمودند: کسی که حاضر نیست برای احیای حق، جان و مال و آرام و آسایش خود را به خطر بیندازد، شیعه ما نیست، می‌خواهد به هر قیمتی زندگی کند. حالا چه کار کردی تا الان که بقیه‌اش را بخواهی بمانی! می‌خواهم دو روز دیگر باشم. دو روز دیگر چه کار می‌کنی ؟ دو بار بیشتر دستشویی می‌روی، چهار بار بیشتر می‌نشینی می‌خوری! کار دیگری نمی‌کنی؟ نمی‌شود دو روز دیگر بیشتر باشیم؟ خوب باش! این چهل سالی که بودی چه غلطی کردی، دو روز دیگر می‌خواهی چه کار کنی؟

یکی از کسانی که از در دروازه بهشت رفت، دور شد، فرار کرد، یکی از کسانی بود که مجاهدین کربلا بود. این یکی، دو ساعت قبل از شهادت امام حسین، با اجازه امام حسین در رفت. آمد به امام حسین گفت: حضرت آقا، یادتان هست من قبل از این که بیایم گفتم: اگر وجود من در کربلا به نفع اسلام است، فایده‌ای دارد، من می‌آیم تا شهادت، اما اگر دیدیم فایده‌ای ندارد، بود و نبود من اثری ندارد، اجازه مرخصی بدهید؟ امام حسین فرمودند: بله یادم هست شما گفتی. گفت حالا، الان همه شهید شده‌اند، کار تمام است تقریباً. الان من اینجا باشم و نباشم فرقی دارد؟ یعنی اگر من باشم ما پیروز می‌شویم؟ اسلام پیروز می‌شود؟ امام حسین فرمودند: نه. گفت: پس اجازه بفرمایید من رفع زحمت کنم. فرمودند: محاصره‌ایم، مگر می‌توانی بروی؟ گفت: حالا اگر شما اجازه بفرمایید، من شرعاً خاطرم جمع می‌شود. بله، من می‌روم. فرمودند: بفرمایید. مجروح هم شده بود. زد و در رفت. زنده ماند. یک گروهی هم او را تعقیب کردند، چند کیلومتر آن طرف‌تر او را گرفتند. دو- سه تا از آن‌ها از بستگانش بودند، گفت آقا من دارم می‌روم. گفتند: ولش کنید برود گم شود، کاریش نداریم. رفت. این رفت. یکی دو سال بعد، اسهال گرفت و داشت می‌مرد، و مرگ سرخ او مرگ زرد شد! آن وقت خودش شعری برای خودش دارد. خودش به خودش می‌گوید: نفهم، حسین را تنها گذاشتی برای این که یکی، دو سال دیگر زندگی کنی، این‌جوری. آخرش هم این‌جوری بمیری؟ خودش علیه خودش شعر می‌گوید. کنار حسین بودی، دم در بهشت بودی، برای این که دو روز بیشتر اینجا بخوری و بروی دستشویی، حسین را رها کردی؟ حالا با کله برو توی دستشویی!

شما الان می‌خندید. شما می‌دانید خیلی‌ها زمانی که امام قیام کرد، همین حرف‌ها را زدند؟ آقا جان مؤمنین را به خطر نیندازید! «لَیْسَ الْمَوْتُ فی سَبیلِ الْعِزِّ اِلاّ حَیاةً خالِدَةً.» مرگ با عزت برای دفاع از حق، زندگی ابدی و جاودانه است. «وَ لَیْسَتِ الْحَیاةُ مَعَ الذُّلِّ اِلاَّ الْمَوْتَ الَّذی لا حَیاةَ مَعَهُ» زندگی با ذلت، زیر بار طاغوت‌ها، مرگی است که هیچ رشحه‌ای از حیات در آن نیست. میت مطلق هستید! از مرگ می‌ترسی؟ تو همین الآن مرده‌ای! تو مرده متحرک هستی. «اَفَبِالْمَوتِ تُخَوِّفُونی؟» آیا مرا از مرگ می‌ترسانید؟ می‌گویید علیه این‌ها قیام نکن کشته می‌شوی. دارید من را از مرگ می‌ترسانید؟ «وَ هَل تَقدِرونَ عَلی اَکثَرَ مِن قَتلی؟» کاری بیش از کشتن من از شما و از این‌ها برمی‌آید؟ «مَرحَباً بِالقَتلِ.» خوش آمدی، شهادت و قتل. خوشا کشته شدن. «مَرحَباً بِالقَتلِ فی سَبیلِ اللهِ.» خوش به استقبال می‌رویم و به کشته شدن در راه حق، در راه خدا خوشامد می‌گوییم.

«وَ لکِنَّکُم لا تَقدِرونَ عَلی حَطْمِ مَجدی وَ مَحْوِ عِزّی وَ شَرَفی.» شما بدن من را تکه تکه خواهید کرد، اما شرف من را هرگز. شما مجد و شرف من را نمی‌توانید محو کنید. الان مرا می‌کشید، بدن من قطعه قطعه می‌شود، اما شما نمی‌توانید حسین را محو کنید. امروز پایان شما و آغاز ماست. می‌دانید این حرف را حضرت زینب(س) به یزید گفتند که: «وَ اللهِ لا تَمْحُو ذِکْرَنا» به خدا سوگند شما نمی‌توانید ما را از تاریخ حذف کنید. می‌خواهید ما فراموش شویم؟ ما فراموش نمی‌شویم. شما فراموش می‌شوید. ما امروز که کشته شدیم و به اسارت آمدیم، تا ابد هستیم، کار شما تمام شد. این‌ها سخنان زینب است. زینب بلاکِش!، زینب کتک‌خور! زینب ذلیل! زینب بیچاره! زینب بدبخت! بدبخت تویی نه زینب. او زینب توست نه زینب حسین. او زینبی کسی است که جلوی ابرقدرت جهان، یزید، در زنجیر، در همین مسجد اموی، در کاخ یزید می‌ایستد، به او می‌گوید که تو در اندازه این نیستی که من با تو حرف بزنم، تو را آدمی نمی‌دانم که هم‌سخن شوم. شرایط این‌جوری شد که مجبورم الان جلوی تو، با کسی مثل تو حرف بزنم، تو اصلاً لایق صحبت کردن نیستی. این را زن اسیر، به آن طاغوت بزرگ می‌گوید که راوی شاهد که از خود آن‌ها بوده، می‌گوید یک لحظه ما نفهمیدیم کی اسیر است، کی امیر است! زینب مثل امیر حرف می‌زد، و یزید مثل اسیر.

می‌دانید اولین مجلس عزای امام حسین را خود یزید گرفته است؟ اولین مجلس روضه امام حسین را یزید گرفته است. چون تا آن موقع که ممنوع بود، نمی‌گذاشتند، می‌زدند. دید با سخنان زینب(س) و حضرت سجاد(ع) دارد شرایط عوض می‌شود. داخل خود آنجا ولوله افتاد که این‌ها کی بودند؟ بچه‌های پیغمبر را زدی و کشتی؟ ما فکر می‌کردیم این‌ها کفار هستند! بعد گفت: مجلس عزا برای امام حسین بگیرید. قرآن توزیع کرد. گفت: فقط قرآن بخوانید، ثوابش را به حسین بدهید. حرف سیاسی و حرف اضافی و که چه کسی او را کشت؟ چرا کشت؟ اصلاً برای چه قیام کرد؟ این حرف‌ها را نزنید، حرف سیاسی نزنید. فقط قرآن بخوانید. تفسیر هم نمی‌خواهد بکنید. تطبیق هم نمی‌خواهد بدهید. قرآن را بخوانید و ثوابش را به حسین بدهید. من گفته بودم جلوی فتنه را بگیرید. من گفتم بروید کلاه بیاورید؟ این‌ها رفتند سر آوردند! من نگفتم این کارها را بکنید. این کارهای خود عمر سعد و شمر و ابن زیاد و این‌هاست که بعداً آن‌ها گفتند این عجب آدم پدرسوخته‌ای است، به ما دستور داده این کارها را بکنیم حالا که از مردم ترسیده، می‌گوید تقصیر ما بوده است، خودش را کنار کشید!. این‌ها از اسارت با احترام برگشتند. این‌ها از کوفه تا شام، از عراق تا سوریه اسیر بودند. از سوریه به مدینه که برگشتند، با احترام برگشتند، به عنوان میهمان خلیفه برگشتند. کلاً حکومت یزید زیرش زد، گفت: اصلاً من این کارها را نگفته بودم. این امام حسین است. این‌ها می‌گویند: ما حسینی را قبول داریم که این حرف‌ها را نزند.

عرضم را ختم کنم. فقط دوتا عبارت از امام سجاد که ایشان چطور تحریف شده‌اند. امام سجاد(علیه السلام) فرمودند: «وَ الَّذی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ.» سوگند به او که ایشان را مبعوث کرد، بر انگیخت و به او ماموریت به حق داد «بَشیراً وَ نَذیرا.» هم خوش‌خبر، هم بد خبر، هم فرصت‌ها را گفت، هم تهدیدها را. قسم به خدا که چه؟ «اِنَّ الاَبرارَ مِنّا اَهلَ البَیتِ وَ شیعَتَهُم بِمَنزِلَةِ موسی وَ شیعَتِهِ وَ اِنَّ عدوَّنا وَ اَشیاعَهُم بِمَنزِلَةِ فِرعَونَ وَ اَشیاعِهِ» امام سجاد می‌فرمایند ما دعوای شخصی با کسی نداریم، ولی ما دعوا داریم. اما نه دعوای شخصی. خط دعوای موسی و فرعون تمام نشده، ادامه دارد. درگیری ما با این حکومت، درگیری موسی و فرعون است. همان آیاتی که برای موسی و فرعون آمده است الان صدق می‌کند. خط ما و یاران ما، خط موسی و یاران اوست. خط این‌هایی که با آن‌ها درگیر هستیم، ما را می‌کشند، خط فرعون و یاران اوست. فرعون و موسی هنوز با هم درگیر هستند. برای قبل نبوده است.

امام سجاد(ع) می‌فرمایند: الآن هم ماجرای ما و این‌ها، ماجرای موسی و فرعون است. فرمودند: چند گروه هستند که خداوند در قیامت به آن‌ها نظر رحمت نخواهد کرد و با آن‌ها سخن نخواهد گفت. «ثَلاثَةٌ لا یُکَلِّمُهُمُ اللهُ یَومَ الْقِیامَةِ وَ لا یَنْظُرُ اِلَیْهِمْ وَ لا یُزَکِّیهِمْ.» آن‌ها پاک نمی‌شوند، نجس هستند، «وَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ.» حتماً عذاب خواهند داشت. یکی «مَن جَحَدَ اِماماً مِنَ اللهِ.» کسانی که جلوی رهبران جبهه حق، در طول تاریخ، ایستاده‌اند، یا می‌ایستند. «اَوِ ادَّعی اَوِ ادَّعی اِماماً مِن غَیرِ اللهِ.» کسانی که پشت سر حکومت‌ها و قدرت‌ها و رهبرانی می‌ایستند که این‌ها فاسدند، ظالم‌اند، دین ندارند. «اَوْ زَعَمَ ... فی الإسلامِ.» یا بگوید: آقا، همه مسلمان هستند. هر کس مسلمان است، اگر مسلمان است، همه مسلمان‌ها مساوی‌اند. مجاهدین و قاعدین مساوی‌اند، قاعدین و خائنین، مجاهدین و خائنین هم مساوی هستند. حالا یک عده مجاهدند، یک عده قاعدند، یک عده خائنند، همه مسلمانند. همه بهشت می‌روند! امام سجاد(ع) فرمودند: نه، نمی‌روند.

«ما مِن مُؤمِنٍ تُصیبُهُ رَفاهیَةٌ فی دَولَةِ الباطِلِ اِلاّ اُبتُلی قَبلَ مَوتِهِ بِبَدَنِهِ اَو مالِهِ حَتّی یُتَوَفَّرَ حَظُّهُ فی دَولَةِ الحَقِّ.» فرمودند: اگر زیر سایه شاه، استکبار، استبداد، استعمار، زیر سایه جباران حاضر باشید زندگی کنید، ولو زیارت و عزاداریتان را هم بکنید، و در حکومت فاسد، چیزی گیرتان بیاید و بخورید و بگویید: الحمدلله امنیت است، زندگی‌مان را می‌کنیم، می‌خوریم، آسایش داریم. فرمود: تا تمام این گوشت‌ها آب نشود، تا تاوانش را پس ندهید، تا تمام این استفاده‌هایی که در سایه حکومت‌های فاسد و باطل بردید، این‌ها جبران نشود، امکان ندارد از حکومت حق و فضایل آن حکومت استفاده کنید. این امام سجاد است. این‌ها یعنی چه؟ یعنی سیاست، جهاد، انقلاب، فداکاری، مبارزه.

ایام حج بود، امام سجاد رفته بودند حج. گفتند: خلیفه (ولید) هم حج آمده است، حالا بهترین فرصت است که در همان زیارت و طواف و دور و برها، در منا، عرفاتی جایی، یک جلسه‌ای ترتیب بدهیم، خدمت خلیفه بروید و صحبتی بکنید، یک آشتی ملی شود، کمی آسان بگیرند، از بیت المال هم به شما بدهند. این طرف به حساب شیعه هم بود، آمد نصیحت، خیرخواهی می‌کرد که آقا، حالا بروید با شاه صحبت کنید! روایت دارد که امام سجاد(ع) ناراحت شدند فرمودند: من وقتی دعا می‌کنم، شرم می‌کنم از خداوند چیزی برای دنیا بخواهم. خجالت می‌کشم که در محضر خدا بایستم و بگویم: خدایا به من بده بخورم. خدایا کارهای من را حل کن. خدایا، یا مشکلات ... من خجالت می‌کشم از خداوند تقاضای مادی بکنم. با این که همه چیز دست اوست و از اوست. ولی من خجالت می‌کشم که برای خودم، در دنیا، برای دنیای خودم چیزی بخواهم. من از خداوند فقط خودش را می‌خواهم. و این که کمک کند برای ابدیت، آخرت، انسانیت به او نزدیک شویم. بعد تو می‌گویی بروم پیش این مردک فاسد و ظالم، بروم پیش این‌ها از این‌ها کمک بخواهم؟ من از خداوند هم مادیات را نمی‌خواهم، گر چه مادیات هم برای معنویت است. بعد من بروم پیش این‌ها چون ثروت و قدرت دست این‌هاست، خودم را تحقیر کنم که آقا به من چیزی بدهید؟ تو مثل این که ما را نشناختی! همین امام سجاد(ع) وقتی جوان، نوجوان بودند در کربلا اسیر شدند، این‌ها را به کوفه آوردند. بعضی‌ها می‌گویند امام سجاد(ع) ایشان اهل مبارزه و سیاست و این چیزها نبودند، همه‌اش مشغول عبادت بودند! خب، عبادتشان هم سیاست است. صحیفه سجادیه، فلسفه اخلاق است، فلسفه حقوق است، فلسفه معنویت است، فلسفه اقتصاد است، بروید بخوانید، فلسفه خانواده است. امام سجاد(ع) و صحیفه سجادیه ایشان و دعاهای ایشان مظلوم است. دعاهای ایشان پر از تعلیم و تربیت مادی و معنوی است و پر از پیام انقلاب برای حق است. ایشان نوجوان، در زنجیر، بیمارند آن روزها، چند روز مریض بودند. بعضی‌ها خیال می‌کنند ایشان کلاً مریض بودند. بعد در همان شرایط، وقتی می‌گوید: صدای «هَل مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی» پدرم، امام حسین(علیه السلام) را شنیدم و بی‌هوش بودم، راوی می‌گوید: آمدم دیدم ایشان، بدنش می‌لرزد، تب و لرز دارد، دارد از جا بلند می‌شود! نیزه را گرفته، تکیه می‌دهد که از جا بلند ‌شود. گفتم آقا، کجا می‌روید؟ شما مریض هستید، نمی‌توانید سرِ پا بایستید. گفت صدای «هَل مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی» می‌آید، من چطور می‌توانم اینجا دراز بکشم؟ من باید بروم شهید شوم. نوجوان است. در زنجیر، شلاق خورده، آن صحنه‌ها، در اسارت، ابن زیاد به حضرت زینب(سلام الله علیها) می‌گوید دیدی خدا چه کارتان کرد؟ خدا شما را کشت! دیدی حق با ما بود؟ خدا ما را پیروز کرد. خدا شما را کشت! حضرت زینب(س) فرمودند: خدا نکشت، تو کشتی.

یک آیه قرآن خواند. حضرت زینب(س) فرمودند: آن آیه را اشتباهی خواندی. آن آیه جایش اینجا نبود. آیه‌ای که باید الان بخوانی این است: «وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.» به زودی ستمگران خواهند دید که چگونه زیر و زبر خواهند شد. این آیه را الان باید بخوانی نه آن آیه. هر کاری می‌شود می‌گویند خدا کرده. بله، هر کاری بشود خدا کرده است منتهی معنی‌اش این نیست که خدا به این قضیه راضی است. حضرت زینب، حرف‌هایش، ادبیاتش ...

امام سجاد(ع) جوابش را می‌دهند، بعد بر می‌گردد و می‌گوید این کیست؟ مگر ما همه مردان و پسرانتان را نکشتیم؟ تو کیستی؟ اسمت چیست؟ گفت: علی. دوباره ابن‌زیاد گفت علی کی؟ گفت: پسر حسین، علی بن الحسین. گفت مگر ما علی پسر حسین را نکشییم؟ علی اکبر را، علی اصغر را کشتیم؟ گفت: آن دوتا علی را کشتید. علی بزرگ و علی کوچک را. علی وسطی را نکشتی! اسم همه هم علی بود. چون اسم علی اصلاً جرم بود. کسی اسم علی را می‌گذاشت، می‌گفتند: این سیاسی است، ضد حکومت است، می‌زدند. لذا امام حسین(ع) از لج این‌ها سه تا علی دارد. علی بزرگ، علی کوچک، علی وسطی. بعد گفت مگر ما همه را نکشتیم؟ امام سجاد(ع) گفت: آن یک علی دیگر بود. برادرم بود. من علی وسطی هستم. علی اکبر و علی اصغر را کشتید، من هنوز زنده‌ام. بعد گفت: چقدر زبون‌درازی، چرا ساکت نمی‌شوی؟ خفه شو! به امام سجاد(ع) توهین می‌کنند. بعد می‌گوید اگر یک کلمه دیگر حرف بزنی تو را می‌کشم! چرا این را نکشتیم؟ بروید سرش را از بدنش جدا کنید. حضرت زینب(س) می‌آیند جلو و می‌گویند: اول من را بکشید، بعد ایشان را.

بعد، این طرف دارد می‌رود- امام سجاد را بشناسید- نوجوان بیمار در اسارت، لب شهادت، او دارد می‌رود. امام سجاد(ع) به او می‌گویند آقا، برگرد! برگشت. گفت: من را به قتل تهدید کردی؟ الان فکر کردی موضع ما، تحلیل و تفسیر ما از وضعیت عوض می‌شود؟ مرا به کشتن تهدید کردی؟ هنوز نفهمیدی؟ «عادتُنا القَتلُ وَ کَرامتُنا الشَّهادَةُ.» هنوز نفهمیدی ما به کشته شدن در راه حق عادت داریم ؟ همه‌ ما را کشتید و خواهید کشت. ما برای عدالت و حق می‌جنگیم. نمی‌ایستیم نگاه کنیم. ما عبادت و نماز شبمان را می‌خوانیم، با همان اخلاص و معنویت هم با شما می‌جنگیم. فرمود: «عادتُنا القَتلُ.» ما به کشته شدن عادت داریم. چیز تازه‌ای برای ما نیست. «وَ کَرامتُنا الشَّهادَةُ.» ما شهادت را فرصت می‌دانیم نه تهدید. ما به شهادت افتخار می‌کنیم. تو ما را از کشته شدن می‌ترسانی؟ این حسین بن علی(علیه السلام) است، و این علی بن الحسین(علیه السلام) است. حسین(ع) و سجاد(ع) این‌ها هستند. این‌ها رهبران ما هستند. یک کسانی می‌خواهند از این‌ها رهبرانی بی‌خاصیت، بی‌اثر، نور، روی طاقچه، بسازند که اسم این‌ها را ببریم، بگوییم محبت و ولایت این‌ها را داریم؛ ولی به هر چه که این‌ها با آن مبارزه می‌کردند، تن بدهیم. به نام این‌ها و بعد مفت بهشت برویم.

من خواستم عرض کنم، امام و انقلاب اسلامی - چون دهه فجر است - با چه نگاه و تفسیری از قرآن و سنت و ولایت اهل‌بیت، با چه شناسنامه‌ای از حسین بن علی(ع) و امام سجاد، علی بن الحسین(ع) فرمان انقلاب داد و خودش هم ایستاد و گفت من سینه‌ام را برای سرنیزه‌های شما آماده کرده‌ام. این را دقت بفرمایید.

زمان جنگ هم گفتند آقا، این همه جوان دارند کشته می‌شوند، جواب خون این‌ها را چه کسی می‌دهد؟ امام گفت: مگر ما جنگ را شروع کردیم؟ حمله کرده، مگر فقه نخوانده‌اید، احکام نمی‌دانید که دفاع واجب شرعی است؟ همان کسی که جواب خون شهدای صفین و نهروان و جمل را می‌دهد، جواب خون این شهدا را هم می‌دهد. ما به همان دلیل داریم دفاع می‌کنیم. خب ببخشید.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha