پرش گامبهگام، اصلاحات انقلابی (نگاهی به بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی)
سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی - دانشگاه امام صادق ع - ۱۳۹۷
بسم الله الرحمن الرحیم
نقشه راه دهههای آینده بزرگترین انقلاب مردمی و دینی در عصر جدید. دستاوردهایی در آغاز دهه پنجم داریم که نه پیش از این هرگز داشتیم و نه جز ما، دیگرانی داشتند یا دارند. چون هیچ انقلاب دیگری را نمیشناسیم که با این رویکرد و با این عمق اجتماعی، با این شعارها و اهداف صورت گرفته باشد، پیروز شده باشد، نظامسازی کرده باشد و چهار دهه، وسط معرکه و درگیریها، بدون این که تن به ذلت بدهد یا از شعارها و اصولش دست بردارد، ادامه داده باشد. صدماتی خورده، صدماتی زده، هزینههایی پرداخته، هزینههایی بر دشمن تحمیل کرده، جراحتهایی برداشته، جراحتهایی به دشمن وارد کرده و مجموعاً از دشمن قویتر مانده است. چون خداوند در قرآن خطاب به مجاهدین و انقلابیونی که ضربههای خورده را مدام حساب میکنند و گاهی مأیوس میشوند، میفرماید که دستکم این است که همان مقدار که شما ضربه خوردید، ضربه زدید. این حداقل قضیه است. هرچه شما ضربه خوردید، آنها هم خوردهاند، با این تفاوت که شما خدا را دارید و آنها ندارند و شما در هر دو حال رو به حق هستید و آنها در هر دو حال در باتلاق باطل هستند. این بحثی است که ناظر به همه نهضتهای توحیدی در طول تاریخ است.
از جمله آن دو نکتهای که عرض میکنم که ما داریم و دیگران ندارند و ما هم قبلاً نداشتیم و الان داریم، تقریباً فکر میکنم ما به اندازه ۱۰، ۲۰ حکومت الان کادر داریم. وقتی اهمیت این را متوجه میشویم که انقلابهای دیگر و حتی غیر انقلابها، سایر حکومتهای دیگر را میبینید که کل سیستم آنها روی کاکُل پنج، شش نفر بیشتر نمیچرخد. بقیه ایادی آنها هستند. اول انقلاب وقتی رجایی شهید شد یا بهشتی شهید شد، امام میگفت که ما آدم که کم نداریم که. وقتی اصول مشخص باشد و قلب یک انقلاب بتپد و زنده و بیدار باشد، آدمهایی تربیت میشوند، پیدا میشوند و از زیر هر سنگی، خونی میجوشد و هر خونی، لالهای را آبیاری میکند و یک گل تازهای بیرون میآید. آن موقع که ما واقعاً کسی را نداشتیم مدام میگشتند آدم پیدا میکردند که اجمالاً دانشگاهی باشند، متدین باشند، احتمالاً کارآمد باشند و اصلاً به همین دلیل اول انقلاب، امام حاکمیت را دو دستی توی سینی تحویل مهندس بازرگان و جریانهای لیبرال مذهبی و غیرمذهبی گذاشت و بعدها ما هم فهمیدیم که ایشان قسم جلاله خورد توی نامهاش به آقای منتظری که والله من از ابتدا با نخستوزیری بازرگان مخالف بودم، والله من به بنیصدر رأی ندادم، والله من با قائممقامی شما موافق نبودم. خب، سه تا والله میگویید، پس چرا این کارها را کردید؟ شما دهه اول انقلاب را تحویل کسانی دادید که هیچکدام را قبول نداشتید و این خیلی مهم است که چرا امام مجبور میشود مهندس بازرگان را و بنیصدر را، که البته تیپهایشان مثل هم نیست، متفاوت هستند، تن بدهد به اینها و بپذیرد. برای این که ما این تعداد، یعنی هزاران هزار دکتر و مهندس و فضلای حوزوی که مسائل اجتماعی سرشان بشود، جامعه را بشناسند، انقلابشناس و انقلابی باشند، خط و ربطها دستشان باشد و اجمالاً کموبیش کارآمدی خودشان را نشان داده باشند، ما نداشتیم. ما الان بین نیروهای مختلف از جناحهای مختلف انقلاب اسلامی، ما به اندازه شاید ۱۰ تا حکومت، کادر مدیریتی و حکومتی مجرّب، کارآزموده و اجمالاً کم و بیش کارآمد داریم. این اولین ظرفیت بزرگ است که به ما کمک میکند در چله و چهل سال دوم انقلاب، وارد تکمیل نظامسازی و فاز نظامسازی و اصلاح و تکمیل پروژه دولتسازی بشویم.
مورد دوم این است که همه جریانهای مختلف متعلق به انقلاب اسلامی، در این چهل سال امتحاناتشان را پس دادند. یعنی همه در حکومت اجمالاً آمدهاند، در قوای سهگانه حضور پیدا کردهاند، نقاط قوت و ضعفشان را نشان دادهاند. خودمان، خودمان را شناختیم. چون یک وقت وارد صحنهای نشدیم، حتی ممکن است خودمان در مورد خودمان توهماتی داشته باشیم، چه مثبت، چه توهمات منفی؛ یا غرور کاذب یا یأس بیجا داشته باشیم، آن وقت نتوانیم درست برنامهریزی کنیم. وقتی کسی، کادری، جریانی، انقلابی، خودش را نشناسد، میزان قدرت تخریب دشمنانش را هم نشناسد، برنامهریزیهایش خیالی و رؤیایی است. بعد از چهل سال، ما راحتتر میتوانیم تشخیص بدهیم که اولاً شعارهایی که دهه 60 دادیم، آرمانهایی که تعریف کردیم تا چه میزان دستیافتنی نیست که البته دستیافتنی بودن غیر از درست بودن است. در درست بودنش بحثی نداریم. هیچ کس هم امروز متهم نمیکند که شعارهای انقلاب اسلامی غلط بوده، بیجا بوده است. اینهایی که از داخل خود ما دچار چرخش به چپ، چرخش به راست، ارتداد فکری، منظورم دینی نیست، ارتداد ایدئولوژیک، یعنی ارتداد انقلابی شدند، معمولاً اینجوری بحث کردهاند که ما این شعارها را عملی گمان کردیم، تخمینهای بیخود زدیم یا روی خودمان زیادی حساب کردیم. بنابراین نمیارزد. یعنی این که چی به چی میارزد، این معیار ارزشگذاری، مسئله دیگری است که انحرافات از توی همین میآید بیرون. شما وقتی به این سؤال میتوانید جواب بدهید که بگویید، توضیح بدهید چگونه میتوانی و میخواهی قضاوت کنی که چی به چی میارزد، یعنی معیار ارزشگذاری مسئله دیگری است که انحرافها از درون همین بیرون میآید شما وقتی به این سؤال میتوانید جواب بدهید که توضیح بدهید که چگونه میتوانید و میخواهید قضاوت کنید که چی به چی میارزد؟ یعنی در چه موردی، چه هزینهای بپردازی، ضرر نکردهای و از کجا به بعد ضرر کردهای؟ و همینطور در باب تغییر تفسیر بعضی شعارهای انقلاب اسلامی، یعنی تأویلشان، تفسیر به رأی آنها و حتی تا مواردی تغییر شعار، تحت عنوان تفسیر شعار. مثلاً در دهه پس از امام، یک مرتبه تعابیری مطرح شد که اینها اساساً توی ادبیات امام و انقلاب نبود. امام در حوزه سیاست خارجی، صحبت نهضت جهانی مستضعفین، صدور انقلاب، مبارزه با استکبار، اتحاد، تشکیل اتحاد جماهیر اسلامی، دفاع از مستضعفین جهان و این قبیل مباحث بود. این یک مرتبه به تنشزدایی تبدیل شد. تنشزدایی با استکبار، تنشزدایی با ملتها و دولتها که اصلاً تنشزایی آن اشتباه است. تنش نباید داشت. ما با کسی تنش هم نداشتیم. ما تنشزدایی با آمریکا، با ناتو، با صهیونیستها، اینها. این شعار کجا بوده؟ اینها توی انقلاب اسلامی کجا بود ؟ یک مرتبه به گفتگوی تمدنها تبدیل شد. گفتگوی تمدنها هم گفتگو با سیا و پنتاگون شد. گفتگو، مذاکره سیاسی با آمریکا، سر قضیه افغانستان، سر مسائل منطقه، همکاری با اینها.
شعار ما در داخل کشور، ساختن جامعه انقلابی، دینی، عدالتمحور، رو به اخلاق و ارزشهای اسلامی، اینها بود یک مرتبه شعار جامعه مدنی شد. جامعه مدنی، معنای لغویاش بد نیست، روشن است. ولی جامعه مدنی، یک اصطلاح خاص است، توی یک ایدئولوژی خاص. جامعه مدنی، مدینه فاضله لیبرال سرمایهداری است. وقتی کلمه امت بشود یا برادر و خواهر بشود شهروند، دیگر برادر و خواهر نگوییم به همدیگر، بگوییم شهروند. خب، یک کسی نمیگویم، هر که در هر شهری شهروند نیست دیگر، چه اشکالی دارد شهروند؟ معنای لغوی شهروند مهم نیست، شهروند یک اصطلاح خاص است. شهروند، عضو جامعه مدنی است. جامعه مدنی تعریف خاصی دارد. حقوق شهروندی، حقوق اسلامی است، ولیکن یک تعریف اسلامی دارد کاملاً، اما یک اصطلاح خاص در علوم سیاسی و علوم اجتماعی است. در یک ایدئولوژی خاصی تعریف شده است. یک شرط آن سکولار بودن حقوق است. لذا وقتی جامعه مدنی دینی میگویند، از نظر ما معنی دارد و درست است، اما از نظر کسانی که این اصطلاح را جعل کردهاند در اروپای قرن 19، این اصطلاح اصلاً معنی ندارد. چون یکی از شرایط جامعه مدنی، غیردینی بودن آن است. تنشزدایی کلمه، کلمه درستی است، معقول است، اما در حوزه دیپلماسی، در حوزه فلسفه روابط بینالملل یک اصطلاح خاص است. یک اصطلاح خاص است که در یک جغرافیای خاص فکری قرار میگیرد. معنیاش این است که به قدرتهای حاکم بر منطقه یا جهان امتیازاتی بدهی و جزء تویول آنها قرار بگیری، توی اردوگاه اینها بروی. این تنشزدایی میشود، و الا تو که نمیتوانی به او بگویی که حد خودت را بشناس، در عین حال تنشزدایی بکن، چون اصلاً منشأ تنش، حدناشناسی او بوده است. این اصطلاحات باید مراقب باشیم هیچ وقت با یک اصطلاح ضدارزشی به جنگ ارزشها نمیآیند. من نمیخواهم بگویم اینهایی که اصطلاحات را به کار بردند، آگاهانه گفتند. من به نظرم اینها بیشتر بازی خوردند. چون اینها معمولاً نیروهای انقلابی بودند که نه سواد اسلامی، دانش اسلامی قوی داشتند، نه دانش غربی درستی داشتند و فکر میکنند این کلمات همینجوری دست کنند از یک جایی بردارند، استفاده کنند! یک عدهای هم دور و بر اینها هستند، اینها هم سخنرانی زیاد میکنند، حرف کم میآورند، گفت وقت زیاد است و مطلب کم! لذا هی اضافات از اینطرف و آنطرف و معنیاش هم نمیفهمند. میگویند یک حرفهایی پرت میکنیم توی جمعیت تا بفهمند و تا خودمان بفهمیم بالاخره انتخابات تمام میشود! یکی از مشکلات ما این است که انتخابات را اصل پروژه تعریف میکنیم. انتخابات جزئی از یک پروژه بزرگ است. اگر اصل شد، نتیجه، همین اتفاقاتی میشود که مدام میافتد. یک پروژه بزرگتری باید تعریف کرد. از این پروژهای که در این بیانیه از آن نام بردهایم میشود، پروژه جامعهپردازی، تمدنسازی. آن وقت، توی دل این پروژه یکیاش هم بله، مسائل انتخابات و نهادهای حاکمیتی است. و الا این دولت و مجلس و شوراهای شهر که بارها دستبهدست شده. هم خود شماها هم بعضیهایتان جزو مسئولین بودید. خب، رفتید در حکومت و آمدید بیرون. چهکار کردید؟ بعضی کارهایی که میگفتید که نکردید یا نتوانستید بکنید. حالا دوباره هم برو. یک بار دیگر هم بروید. باز یک بار دیگر شما باید وزیر شوید، وکیل شوید، شهردار شوید. چه اتفاقی میافتد؟ همین اتفاقاتی که قبلاً افتاده است. این که همه، هر کسی میآید میخواهد تغییر بدهد، از توی ریل خارج کند، ریل را عوض کند، با یک شعار خوب میآید، ریل را عوض میکند، نه با شعار بد. مثلاً کسی میخواهد آزادی را محدود کند، نمیگوید من طرفدار استبداد هستم شعار امنیت سر میدهد و به اسم امنیت، آزادی را سرکوب میکند. یکی میخواهد امنیت را تخریب کند، با شعار آزادی میآید، با شعار هرج و مرج که کسی نمیآید. به اسم پیشرفت به جنگ استقلال بیاید. میخواهد نظام اقتصاد و حاکمیت کشور را وابسته کند شعار وابستگی نمیگوید. میگوید استقلال همان انزواست، پیشنهاد ما پیشرفت است. بعد وقتی میپرسید تعریف پیشرفت چیست، میبینی ته آن این است که شما باید به لحاظ مبانی فکری و تئوریکال و هم به لحاظ روش اجرا، بروید در زمین بازی دشمنتان بازی کنید. طبق قواعد او توپ بزنید. داور هم اوست. سوت او میزند. تو باید خودت را با آنها تنظیم بکنی. اینجوری هم تمدنسازی نمیشود. اصلاً کاری که امام کرد این بود که یک زمین دیگری تعریف کرد. گفت هر که میخواهد با ما بازی کند، بیاید توی زمین ما. ما دیگر توی زمین شما نمیآییم. از کلمات شما استفاده نمیکنیم. بورژوازی، توسعه، کاپیتالیسم، مستضعفین، مستکبرین، توحید، شرک، قیام لله، جهاد، شهادت. اصلاً یک مرتبه ترمینولوژی نهضتهای اجتماعی سیاسی تغییر کرد.
چند دهه پیش یک حرفی "تافلر" توی این کتاب «جابجایی قدرت و جابجایی ثروت» دارد. پیشبینیهایی آنجا میکند در حوزه رسانه و ارتباطات و اینها، الان اتفاق افتاده است. پیام امام به حکم سلمان رشدی، میگوید کاری که این آقا کرده، اهمیت آن را کسی در غرب نمیفهمد. هی میگویند که چرا برای یک شهروند انگلیسی حکم اعدام داده؟ من میگویم مسئله خیلی از این حرفها بالاتر است. این اصلاً کل تاریخ ما را ندیده گرفت، همه چیز را با هم دور زد. تا حالا ما تعریف میکردیم که چی حقوق بشر است، چی پیشرفت است، چی ارتجاع است، چی اومانیستی است، چی غیرانسانی است. مخالفین ما هم میآمدند توی زمین ما بازی میکردند، منتهی میگفتند ما مصداق این مفهوم شما هستیم، نه مصداق آن مفهوم. این آقا آمده میگوید اصلاً مفاهیمتان را بردارید جمع کنید، ببرید خانههایتان! اصلاً مردهشور مفاهیمتان را ببرد. از اول بازی را شروع میکنیم. مفاهیم، اینهایی است که ما میگوییم، نه آنها که شما میگویید. ما توی زمین شما بازی نمیکنیم. شما باید توی زمین ما بازی کنید و این کار را کرد. میگوید ما داریم میرویم توی زمین خمینی بازی میکنیم. توی زمین اسلامگراها داریم میرویم بازی کنیم. این دارد ارزش و ضدارزش و باید و نبایدها را تعریف میکند. اصطلاحات جدیدی وارد ترمینولوژی سیاست بینالملل کرده است. آن اولی که گفت شیطان بزرگ آمریکاست، همه خندیدند، مسخرهاش کردند. گفتند حالا در آخر قرن 20 آمدهاند از شیطان حرف میزنند. ولی عملاً ادبیات ما را تغییر داد. یعنی بعد خود رئیسجمهورهای آمریکا، تعبیر شیطان و محور شیطانی و اینها را به کار بردند و بقیه. حالا کاری کرده رئیسجمهورهای ما، نامزدهای انتخابات، میروند توی کلیسا و مسجد فیلم میگیرند که رأی بیاورند. یعنی ضد مذهب بودن که افتخار بود، حالا مذهبی بودن مُد شده است. کار خیلی خطرناک است. حواسمان نیست که این با ما چهکار کرد، چه کرد.
نکته بعدی این که این بیانیه بر چه اساسی نوشته میشود؟ اگر سلطان در یک کشور، در یک جامعه باشد سلطان با مردم حرف نمیزند. چون سلطان یعنی کسی که مسلط است. سلطه دارد. اگر حاکم و حاکمیت باشد، باز هم ضرورتی ندارد با مردم حرف بزند، استدلال بکند، حتی جایی اعترافات بکند، جایی از خطاها سخن بگوید. اما بگوید که ما در مواردی خطا کردیم، بشر هستیم، تجدید نظر میکنیم، اما ما تجدید نظرطلب نیستیم. تجدید نظرچی نیستیم. ما دچار ارتداد ایدئولوژیک نمیشویم. مسیر ما درست بوده و خواهد بود. تنها مسیر درست در جهان امروز، همین مسیری است که ما آمدیم. ولی خب، توی طی مسیر یک جاهایی باید سریعتر میآمدیم، کند شدیم، یک جاهایی باید تحمل بیشتر میکردیم، شتابزده آمدیم. یک جاهایی، افرادی در مسئولیتها، موقعیتها، درست به موقع عمل نکردند، خطاهایی شده، طبیعی است. اما آن خطایی که در ذهن شماست و دلتان میخواهد ما اعتراف بکنیم، آن خطا نشده و چنین خطایی صورت نگرفته است. آن خطا اصلاً خطا نیست، آن خیانت است. این مسیر را ادامه بدهیم و تنها مسیر رو به خدا و رو به عدالت و راه نجات بشر، همین مسیر است و خوشبختانه این مسیر را با موفقیت آمدیم. انقلابهای دیگر از خان اول هم عبور نکردهاند، ما به خان هفتم رسیدیم.
خب، شما دیدید پنج- شش تا انقلاب به اصطلاح شد. مصر و تونس و نمیدانم لیبی و یمن و بحرین و خود عربستان همه شکست خوردند. این یک مسئله مهم است. این تفاوت ولایت فقیه و رهبری دینی با تفسیر مکتب اهلبیت با سایر رهبریها است. این نظام امام و امتی توی انقلابهای دیگر شکل نگرفت. نه امام داشتند، نه امت. قیامها به شورشهای شکستخورده تبدیل شد یا شد جنگ داخلی، جنگ مذهبی یا دوباره کودتا شد یا یا یا. البته این آتش خاموش نمیشود، ادامه خواهد داشت و پنج، شش کشور امروز به اردوگاه انقلاب اسلامی پیوستهاند. در حالی که ما قرار بود چهل تا کفنپوشانده بشویم. سر چهل سال، خودشان میگویند پنج کشور بزرگ منطقه دیگر در اردوگاه اسلامی است. یک کشور بود، حالا پنج، شش کشور است و دیگر خط زمینی از شبهقاره هند تا فلسطین.
این مسئله ضرورت اتصال فکری و اتصال عملی بین امام و امت است که اصلاً ترجمه کلمه "ولایت" همین است. ولایت یعنی همین "اتصال". این مفهوم که در کلمه امامت، امام و امت است، نه در کلمه حاکم است، نه در کلمه سلطان است، نه در کلمه رئیسجمهور است، نه در هیچ کلمه، تعبیر دیگری، حتی خلیفه. به آن معنایی که در جهان اسلام مُصطلح شد البته به معنای درست کلمه، چرا، ولی به معنایی که در جهان اسلام بعد از پیامبر به تدریج مُصطلح شد ، حتی آن. پیوند امام و امت است. یعنی حاکم هر تصمیمی میخواهد بگیرد، باید با مردم در میان بگذارد، به مردم توضیح بدهد، برای مردم استدلال کند، نظر مردم را بخواهد. چون بدون امت که امام جایی نمیتواند برود. تنها میماند. امت بدون امام هم جایی نمیتواند برود. اولین ضرورت برای یک چنین بیانیههایی این است که ولایت که منشأ آن ارزشهای معنوی است، در واقع یک اتصال فکری و اتصال عملی است. بین امام و امت نباید فاصله بیفتد. اگر یک، در دورههایی از تاریخ، امت کم آورده، امام ترمز کرده است. چون کاروانسالار از کاروان که نباید جلو بزند، خودش برود میبیند کاروان به هر دلیل درست و سریع حرکت نمیکند ، باید سرعت خود را کم کند، حتی توقف کند. امام حسن (سلام الله علیه) مجبور شد توقف کند. گفت اگر با من بیایید، پیروزیهای بزرگی در پیش است، ولی نکشیدند. امام گفت من که تنهایی که نمیتوانم خودم بروم. امام هستی باید با جامعه، با امت برود. امام حسن(ع) مسیری را که رفته بود برگشت و ایستاد. دید بین حفظ امت و حفظ حقیقت و مکتب با حفظ حکومت، یکیاش را باید انتخاب کند. خب، مکتب را انتخاب کرد، امت را انتخاب کرد، حکومت بدون امت را انتخاب نکرد. زمان سیدالشهدا(ع) که دید راه را بر امت هم بستهاند، امام حسین باید فدا بشود تا راه برای امت باز شود. این امتی که زمینگیر شدهاند، سرکوب شدهاند، ترسیدهاند، گیج شدهاند، امام باید شهید بشود تا راه باز شود، امت بتواند مسیر را ادامه بدهد.
بنابراین مفهوم ولایت الهی و دینی که یعنی رهبری دینی باید همه نیروهای جامعه را به سمت رضایت خداوند بسیج کند و یک قدرت مرکزی، متمرکز در متن جامعه باشد که همه نیروهای داخلی انقلاب را در سطوح و مراتب مختلف جذب کند این آهنربا و اینها را در یک جبهه، در یک راستا قرار بدهد و مصالح و مفاسد را با ایشان در میان بگذارد که اینها همه به یک اجماع نسبی و به یک انسجام برسند، تشخیصشان به هم نزدیک بشود همه با هم بروند.
من فکر میکنم بهترین جواب به این سؤالی که بعضیها الان هی میپرسند. مثلاً رهبری چرا فلان چیز را میبیند، هیچکاری نمیکند، رهبری چرا فلان، تا یک اجماع نسبی بین امت و حاکمیت پیش نیاید، بعضی کارها را انجام بدهی، مسیر جلو نمیرود، کاروان متلاشی میشود. همانجا کاروان میپوکد و انسجام خود را از دست میدهد. به زور نمیشود یک جمعی را به جلو هول داد. همه باید به یک خودآگاهی اجمالی و نسبی برسند بعد همه با هم حرکت کنند. شاید راز این که امام هم اول انقلاب، با این که خب بنیصدر را میشناخت، خودش هم با مرحوم بازرگان امیدی نداشت که اینها اصلاً انقلابی باشند. میدانید که مهندس بازرگان آن اواخر، سالهای آخر دهه ۵۰ دیگر خیلی انقلابی نبود و اینها بیشتر به رفرمهای پارلمانی با حفظ شاه معتقد بودند. یعنی هم آقای شریعتمداری که مرجع بود، نظرش حفظ شاه بود. چون هم با ساواک ارتباط داشت، هم با دربار، هم با لانه. بعداً معلوم شد. به عنوان نماد روحانیت و مرجعیتی که اینها انقلاب امام را قبول ندارند. بازرگان که سمبل لیبرالهای مذهبی بود، هم سنجابی که رهبر جبهه ملی و لیبرالهای ناسیونالیست بود و امثال اینها. امام آن فضا را شکست دیگر. در این تعریفها، امام رادیکال بود، افراطی بود. گفت هم شاه باید برود، هم رژیم او باید برود، شاهنشاهی باید برود به ایشان گفتند نمیشود. گفت حالا میکنیم ببینیم میشود یا نمیشود. بعد کردیم، دیدیم شد. بعد گفت حالا که شد، حالا آن را گسترش میدهیم، تعمیقش میکنیم. حالا به سمت جامعهپردازی، گامهای بعدی دولتسازی و نظامسازی میرویم. خب، چرا تحویل اینها دادید؟ تحویل آقایان دادید؟ راه دیگری برای این که جامعه، امت حرکت کنند، سواد اعظم امت حرکت بکنند، وجود نداشت. شما نمیتوانید همپای تندروترین آدمها بروید. امام جماعت باید چهکار کند؟ باید خودش را با اضعف مأمومین تنظیم کند. باید جوری نماز بخواند که ضعیفترین کسی هم که توی صف نماز اقتدا کرده، بتواند تاب بیاورد. نمازهای طولانی نمیشود خواند. حضرت امیر(ع) وقتی میرفتند یمن، خدمت رسول الله(ص) برای خداحافظی آمدند، عرض کرد که اذنِ یا رسول الله، مرا موعظه بفرمایید، رهنمودی، آخرین رهنمود را به من بفرمایید. چند تا نکته رسول الله (صلوات الله علیه و آله) به حضرت امیر(ع) فرمودند کمّی نگاه نکن علی جان. اگر یک نفر را، آنجا بتوانی رو به توحید و در مسیر عدالت به حرکت بیندازی و احیا کنی، از هر آنچه آفتاب بر آن میتابد، ارزشش پیش خداوند بیشتر است. یعنی تو به نجات یک تن بیندیش، یک نفر. کمّی نگاه نکن. یک نفر آنجا هدایت بشود، میارزد به کل این سفرت.
دوم، چند مورد فرمودند یکیاش هم این بود که فرمودند که آنجا نمازجماعت میخوانی، مثل این نمازهایی که خودت میخوانی یک وقت نخوانی. نماز را طول نده، نماز سریع باشد. این مردمی که تازه مسلمان شدهاند، اینها ظرفیت نماز طولانی ندارند. فعلاً تو باید اینها را نمازخوان بکنی، نه نماز خوبخوان. نمازهایت را یک کمی خلاصه ارفاق کن. مراقب باش که «بشّرهم ولا تنفرّهم» خبر خوبی که به اینها میدهی از خبر بد بیشتر باشد. بشارت بهتر باشد. هر چیزی که اینها را بترساند، متنفر کند، ولو درست باشد، غالب این نباشد. یعنی ظرفیت تحمل مردم را باید ببینی. مثلاً اینهایی که میگویند آقا چرا از رهبری، نباید سؤال کنند؟ از رهبری باید سؤال کرد، از رهبری میشود انتقاد کرد، امر به معروف کرد، نهی از منکر کرد. وقتی علی بن ابیطالب (سلام الله علیه) میفرماید که مرا امر به معروف و نهی از منکر کنید، دیگر رهبران ما، امام و رهبری و اینها جای خود دارد. حتماً رهبری باید هم جواب بدهد شرعاً، جواب هم دارند میدهند. هم بارها امام جواب داده است. کل سخنرانیهای امام و بیانیههایش جواب سؤالات و اشکالات و انتقادها بوده است. رهبری هم هر صحبتی که میکند، دارد توضیح میدهد که آقا ما این کار را کردیم، چرا کردیم، در مسائل مختلف. اما این را باید حواسمان باشد که اینهایی که میگویند آقا چرا عزل نمیکنی، چرا فلانیها را اعدام نمیکنی، چرا فلان جا دخالت نمیکنی، چرا تختهگاز نمیروی، خب جواب این است که خود شخص که اشخاص میتوانند تختهگاز بروند، ولی تنها میتوانند بروند. این اسمش رهبری نیست. باید مدارا کنیم، باید خط را نشان بدهیم، مراقب باشیم کاروان ترمز نکند، از مسیر خارج نشود، عقبگرد هم نرود، حرکت داشته باشد، اما این که همه مثل هم و اینها باشند، نه. این آخرش ممکن است خودت و یک عدهای دیگر جلو برویم.
خب کاروان که نباید، پس شما بفرمایید دیگر. شما بفرمایید، ما فعلاً حالا اینجا کاری نداریم. بدون امت نمیشود جایی رفت. به حضرت امیر گفتند چرا اینجوری شما در زندگی به خودت سخت میگیری ؟ از وقتی هم که خلیفه و رهبر شدی که از قبل باز سختتر داری زندگی میکنی. حضرت امیر میگویند اگر هیچ فایده دیگری این کار نداشته باشد، الا این که یک برده، یک گدا، یک فقیر ببیند که من چهجوری دارم زندگی میکنم و به جایی که حسادت و کینه سراغ او بیاید، برای من غصه بخورد. بگوید علی را نگاه کن چهجوری دارد زندگی میکند؟ میگوید اگر یک فایده داشت، این کافی بود. من باید، به نحوی ما باید در حکومت اسلامی، مسئولین به نحوی زندگی کنند که توده مردم، فقرا، متوسط به پایین، نگویند اینها از ما بهتراتد. اینها دارند خودشان، بچههایشان میخورند، دارند میبرند، خانههایشان، سفرهایشان، امکاناتشان. نباید همچین چیزی خطور کند به ذهنشان. ولو از نظر تو قانونی هم هست، خلاف قانون هم نیست، اختلاس هم نکردی، اصلاً رشوه هم نگرفتی. ظاهرش این که قانونی و حلال است. فرمود حلالش حرام است. وقتی که تو میآیی توی حکومت، میخواهی عیش و نوش بکنی، ولو حلال. از حکومت برو بیرون، برو مستقل زندگیات را بکن. نابغهای، برو توی بازار کار خودت را بکن. نمیتوانی حاکم باشی در حکومت اسلامی، خودت برای خودت ۱۰۰ میلیون حقوق بنویسی. بعداً بگویی خلاف کدام قانون است؟ ولی یک اتفاق خوبی این وسط دارد میافتد. بخشی از جامعه ، حتی بخشی از حکومت هم در ذهنش این بود ، ما افراطی عمل کردیم، این شعارها غلط بود، مشکلات، منشأش همین ورورهای خود ما بوده و اگر ما یک کمی فیتیله را بکشیم پایین، روابط درست میشود، حقوق ما تأمین میشود، آمریکا با ما مشکل ذاتی ندارد، اینها سوءتفاهم است، دیوار بیاعتمادی است، رفته بالا بیخود، خودش اینجوری. نه، بعد درست میشود. الان فکر میکنم دیگر کسی جز کسی که خودش را به حماقت یا لجاجت، بزند دیگر کسی تقریباً نمانده، به زودی دیگر کسی نخواهد ماند که توی ذهنش هنوز این باشد که واقعاً به اینها میشود اعتماد کرد. اینها سر محکمترین امضاها و قراردادهایشان هم نمیایستند. قرآن میفرماید: «لَا یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلًّا وَ لَا ذِمَّةً وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ» (توبه/ 10)؛ اینها پای کوچکترین تعهدی نمیایستند و میفرماید: «لن ترضی عنک» هرگز تا ابد (لن تأدیب است) از شما راضی نخواهند شد هرچند عقبنشینی بکنید. مگر بلند، با صدای بلند بگویید غلط کردیم و اصل مکتب و دین را کنار بگذارید. تازه بعد هم به شما معلوم نیست رحم کنند. امام که گفت اگر این دفعه سیلی اسلام را چشیدند، این دفعه دیگر اگر زمین خوردند، کاری میکنند تا ۵۰۰ سال دیگر نتوانید سر بلند کنید. دیگر نمیگذارند. چون اینها یک دفعه غافلگیر شدند، باور نمیکردند یک همچین حرکتی بشود، منطقه را از کنترلشان خارج کند. اسرائیل لب مرز سقوط، لب پرتگاه سقوط است. آمریکا هی ضعیفتر بشود، شوروی سقوط کند. اینها باور نمیکردند این کارها بشود.
یک وقتی یکی از این ژورنالیستهای مشهور صهیونیست آمریکایی توی نیویورکتایمز که اصلاً این روزنامه برای همین صهیونیستها هم هست نوشته بود که یک خانم با حجاب ورزشکار شمشیرزن تیم ملی آمریکا در همین المپیک اخیر مدال طلا آورد. یعنی تنها خانمی که توی تیم شمشیربازی برای آمریکا مدال طلا آورد، این خانم باحجاب، مسلمان آمریکایی بود. بعد یک مقالهای نوشته بود، میگفت که همین ننگ نیست برای ما که بالاخره حرفهای خمینی آمده توی واشنگتن، میوه داده است! قرار بود که این حجاب، سمبل تحجر و ارتجاع و مذهب و بلکه سمبل اسلام نابود بشود و تقریباً موفق شده بودیم ما توی ایران و کشورهای ترکیه ما تقریباً موفق شدیم. زمان پهلوی، خانمها را بیحجاب کردیم و آنهایی که باحجاب بودند، منزویشان کردیم. بعد میگوید این یک شکست برای ما نیست که زن نماینده آمریکا در شمشیرزنی با حجاب میرود مدال طلا میگیرد؟ خب ببینید اینها خیلی حرفهای مهمی است. یعنی ما الان حواسمان نیست که این ایدئولوژی، این پرتاب نیزه تا کجا رفت. از این وقت تا واشنگتن رفت، از آن طرف، مسلمین اقلیت در چین را بیدار کرده است، از آن طرف بن سلمان خودش چند وقت پیشها گفت بگذارید من یک اعترافی بکنم، ما اصلاً هیچ وقت به حضرت عباس وهابی نبودیم و الان هم وهابی نیستیم. ما از ترس خمینی وهابیت را راه انداختیم. این را بن سلمان گفت. حالا اصلاً حضرت عباس را یادم نیست خورده باشد یا نه! ولی این را گفت. چهل سال پیش که ایران انقلاب شد، چند ماه نگذشته بود دیدیم که دارد عراق انقلاب میشود. که صدام حمله، برایشان بکند که عراق از دست نرود. اولین موجش رسید به افغانستان، پاکستان، عراق، ترکیه. همزمان با این که امام در پاریس، در نوفللوشاتو بود، توی ترکیه تظاهرات شد. مردم ترکیه آن موقع۱۰۰ تا شهید دادند. ریختند توی خیابانها به نفع امام تظاهرات کردند. امام توی نوفللوشاتو بود. در روزنامههای ترکیه همان موقع نوشتند. درگیری شد با حکومت کودتای ترکیه، ۱۰۰ نفر شهید شدند. بعد دیدیم داخل عربستان، شیعیان که خب میدانید یکچهارم ملت عربستان شیعه هستند و همه هم توی شرق و مناطق نفتی هستند، یعنی مرکز ثروت. گفت شیعیان را که دیدیم سر برداشتند، ترسشان ریخته، شروع کردهاند. بعد دیدیم سنیها شروع کردهاند. جوانان سنی شروع کردند تا رسید به آن موقع که رفتند مسجدالحرام را گرفتند که از آنها میپرسیدند اسلحه چهجوری بردید؟ گفت توی تابوت به عنوان میت آوردیم و میگذاشتیم، امام جماعت فکر میکرد میت است، نماز میخواند، بعد میبردیم آن پشت، اسلحهها را تقسیم میکردیم. از او پرسید چرا اینجا را انتخاب کردید؟ گفت برای این که دوربینهای پخش مستقیم دارد و نمیتوانند سانسور کنند. صدایمان به همه میرسد و بعد هم مرکز اسلام است و اسلام باید از مرکز اسلام شروع شود. بعد گفته بودند هدفتان چه بود؟ گفته بودند اینجا نمیشود یک شیعه، آخوند شیعه، پرچم اسلام را ببرد بالا و ماها عقب بمانیم.
ببینید، خالد اسلامبولی که سادات را زد، با افتخار در دادگاه، قرآن دستش گرفت و میخندید. وقتی گفتند «اعدام»، لبخند زد و گفت خبر خوشی به من دادید. من ثانیهها را دارم برای شهادت میشمارم. بعد از او پرسیدند چه میخواهی؟ گفت ما همان چیزی را که خمینی در ایران گفت، در مصر هم میخواهیم. حالا مقصود این است که بن سلمان گفت ما دیدیم عربستان دارد انقلاب میکند. به اسم سکولاریسم که نمیشود این را سرنگون کرد، چون تمام حکومتهای دیکتاتوری، از جمله شاه و همه، سکولار هستند. فقط به اسم مذهب میشود و تنها پتانسیلی که وجود داشت، وهابیت بود. این را بن سلمان صریح گفت. این جمعبندی اتاق فکر مشترک غرب، یعنی آمریکا و انگلیسها بود با آل سعود و اینها.
از آن موقع میگوید هی دلار خرج ترویج وهابیت کردیم، فقط برای این که جلوی انقلابی شدن جوانان سنی را بگیریم. و الا میدانستیم چند تا حکومت ما بلافاصله سرنگون میشود. ولی متأسفانه از کنترل ما خارج شد و حالا این تیری که به سمت، خلاصه مضمونش این است که به سمت انقلاب اسلامی شلیک کردیم، یک بخشیاش کمانه کرد و طرف خودمان برگشت. بعد اعلام کرد ما از این به بعد وهابیت... میدانید که الان شروع کردهاند، صدها آخوند وهابی را گرفتهاند. در مکه، کازینو زد کاباره زد که من این را هفت، هشت ماه پیش به بعضیها پیشبینی کردم و گفتم یادتان باشد، خط آمریکاییها این است. به عربستان هم میروند و میخواهند مثل امارات و قطر و بکنند. مشروبفروشی به جای خودش، مثل ترکیه، مثل پاکستان، مثل جاهای دیگر. مشروبفروشی و فاحشهخانه به جای خود، مسجد هم به جای خود. من این را میبینم که در مکه، کنار بیتالله بیاید و عرقفروشی بگذارد. یک طواف کنید، خسته میشوید، به اینجا بیایید و خستگی در کنید، دوباره تا طواف بعد.
همان کاری که زمان معاویه شد. شما میدانید که در زمان معاویه، مکه و مدینه، رقاصها، خوانندهها، مطربها، سلبریتیهای آن موقع شده بود. به حدی که کسانی در شهرها میخواستند خواننده و رقاص بیاورند، از مکه و مدینه میبردند. در ظرف بیست سال، زمان معاویه اینجوری شد. در زمان بنیامیه، یک وقت یک کاروانی از این سلبریتیها میخواستند حج بروند. از شهرهای مختلف به مدینه برای زیارت قبر پیغمبر آمده بودند. شرابخوار، رقاص، در عین حال، حاجی هم بودند. به مکه، یک کاروان مطربها میرفتند. در شهرها، مردم به استقبالشان میآمدند. بعد مثلاً میدیدی فلان عابد، عالم، حافظ قرآن دارد میرود، کسی محلش نمیگذاشت. میگفت شما که باید هم به مکه بروید. ولی اینها، سر راه جلو پایشان میآمدند، گل میافشاندند و... یک همچین فضایی را ساخته بودند. اینها دارند همین کار را میکنند. میگوید ما میخواستیم از این وهابیت علیه انقلاب اسلامی استفاده کنیم. ایشان آنجا تصریح میکند این دهه پنجم، آغاز دهه فکرهای اساسی برای نظامسازی است. بالاخره همه ما در این چهل، پنجاه سال، یک تجربیات تلخ و شیرینی به دست آوردهایم. انواع روشهای مدیریت حکومت را امتحان کردهایم. درست است؟ انواع و اقسام آن امتحان شد. روشهای لیبرالی، روشهای سوسیالیستی، روشهای متحجرانه، بعضی روشهای فاشیستی، همه اینها را امتحان کردیم. هر جا مجبور شدیم، یک کارهایی، کم آوردیم. آقا از اینطرف فشار بده، آن را ول کن، آن را بگیر، آن را چهکار کن، برویم جلو و... خب حالا نقاط مثبت و منفیاش بالاخره بالا میآید و میبینیم. مجموع جمع جبری مثبت بود. بسیار مهم بود. اگر منفی بود، اگر ناکارآمد بودیم، تا حالا باید ۱۰۰ بار سقوط میکردیم. اصل این نظام کارآمد بود. اگر ناکارآمد بود، به چهل سالگیاش نمیرسید. غیر از این که کارآمد و موفق بود این نظام، نظام یعنی شما، یعنی دانشگاه، حوزه، انقلابیون، فداکاران، مدیران کشور. اگر کارآمد و موفق نبود، در این همه تحریمها و مشکلات و جنگ و ترور و چه و چه، فشارهای داخلی و خارجی، امروز نمیتوانست آمار افتخارآمیزی از پیشرفتهایش بدهد. یعنی باید زورش را میزد و میگفت: «آقا دیدید ما هنوز زندهایم؟» نه، واقعاً آمار افتخارآمیزی وجود دارد. آمار شگفتانگیز است. یک مقالهای که حالا من فرصت نمیکنم، فقط یک اشارهای به شما میکنم، نویسندهاش هم صهیونیست و مطالب زیادی ضد انقلاب اسلامی مینویسد، ولی در عین حال، این تعبیرش را میخواهم عرض کنم. میگوید: انقلاب ایران، انقلاب اسلامی، از تمام رژیمهای سکولار وابسته به ما، که حالا او نمیگوید وابسته، میگوید آنهایی که در اردوگاه ما هستند، متحدین ما، از همه اینها به لحاظ مادی و توسعه مادی، کارنامهاش بسیار افتخارآمیزتر است و این خیلی مهم است. میگوید: این در پیشبرد امورات اینها و در این، اثرش بیشتر است. میگوید: هر کس به ایران میرود و برمیگردد و ایران را از نزدیک میبیند، نظرش زیرورو میشود. یعنی تصوری که از بیرون در مورد اینجا دارند، میبینند، عجب! سطح زندگیها، خیابانها، اتوبانها، ساختمانها، کارخانههایشان، دانشگاههایشان، فهرست اختراعاتشان، اکتشافاتشان، وضعیت زنان در این کشور، یک خانمی به ایران آمده بود و ایران را از نزدیک ندیده بود. برای اولین بار به ایران آمده بود گفت: من که ایران را ندیده بودم، همهاش در رسانههای غرب میدیدم و میخواندم. یکی دیگر که از کشور دیگری آمده بود و میگفت: ما این تصور را داشتیم که اینجا برای خواب جا نداریم برای خودش خوردنی آورده بود. میگفت این تصور را داشتیم که سر هر محله، سنگربندی است و از این محله به آن محله تیراندازی میکنند، اصلاً آب نداریم، برق نداریم، همه گرسنهاند و همهاش دلمان به حال شما میسوخت. بعد به اینجا که آمدیم، حالا دلمان به حال خودمان میسوزد.
تعبیرش این است. میگوید: تا زمانی که رژیم ایران در کنترل ما بود، مجموعاً، کلاً ما ۵۰۰ کیلومتر خط ریل زده بودیم که هی به خط راهآهن و قطار افتخار میکنند و انقلابیون ایران بعد از انقلاب، به حدود ۱۰، ۱۵ هزار خطوط ریل، کیلومتر خطوط ریلی زدهاند و اعلام کردهاند که به زودی به ۲۰ هزار کیلومتر میرسند. بعد میگوید: من رصد کردم، هیچکدام از دولتهایی که دستنشانده ما هستند، با یکسوم این سرعت هم کار نکردهاند، با یکچهارمش هم کار نکردهاند. میگوید: متوسط سالانه احداث راهآهن در ایران که در اختیار ما بود، ۸۰ کیلومتر بود ولی الان سرعت آن حداقل تا چهار برابر شده است. راههای، جادههای اصلی و فرعی، خطوط آهنهای اصلی و فرعی و جادههای اصلی و فرعی، حدود ۳۰ هزار کیلومتر شده، ۲۲۰ هزار کیلومتر شده است. مترو بعد از انقلاب ساخته شد. فرودگاهها ۲۰ تا بود و بیش از ۱۰۰ فرودگاه شده. ظرفیت بندرها حداکثر ۱۰ میلیون تُن بود و نزدیک ۱۴۰ میلیون تُن شده. ناوگان و پایانههای مسافربری و باربری در اکثر شهرها، چند ده برابر شده است. ناوگان دریایی از دو هزار تُن زمان آخر پهلوی، طبق آمار در ۱۵ سال پیش، نزدیک ۲۰ هزار تُن شده، ، و الان بیش از دو برابر شده.» همینطور راجع به گاز، راجع به آب، راجع به برق و... آمار میآورند و میگویند: آن چیزی که حرف ماست، اگر این خبرها در جهان پخش شود، درست خلاف حرفی است که ما میزنیم که آقا مدرنیته و پیشرفت، شرط آن غربی یا غربزده شدن است. بدون سکولاریسم پیشرفت نمیشود، بدون تمکین به غرب نمیشود. حالا او چون معیارش فقط آب و گاز و راهآهن و فرودگاه و اینهاست، این حرفها را میزند. یا مثلاً این تعبیر را هم میگوید: وقتی ایران در کنترل ما بود، فقط چهار یا پنج شهر گاز داشتند و در ظرف ۲۰ سال اول انقلاب، او میگوید تا بیست سال قبل از الان. در ظرف بیست سال اول انقلاب در ایران، ۶۵ برابر کل آن دوره، انشعاب گاز طبیعی وصل کردهاند و امروز در حکومت آخوندی، بیشتر مناطق شهری کشور و حتی مناطق روستایی گاز دارند و مشترکین از ۵۰ هزار خانواده به ۱۶ میلیون خانواده رسیدهاند و به شکل جهشی 200 - ۳۰۰ برابر شده است. میگوید آماری که ما در تینکتانک، در اتاق فکر شورای روابط خارجی آمریکا بررسی میکنیم، میگوید هر چه آمار را داریم بررسی میکنیم، همهاش خبر از جهش، سرعت فوقالعاده و پرشتاب میدهد. توسعه مخابراتی، راههای ارتباطاتی، رساندن آب، بهداشت، برق، گاز به روستاها. ایران ما، ایران پهلوی، قعر جدول بود و الان ایران در این موارد، بین ۱۰ تا ۲۰ کشور اول جهان است! بعد جالب است، میگوید سرعت رشد آن در بعضی از این موارد در جهان اول بوده است. ایران پهلوی، ایران آمریکا. کل تولید آب یک و نیم میلیارد مترمکعب بود و در ظرف ۲۰ سال بعد از انقلاب، یعنی تا سال دهه ۷۰، به حدود چهار میلیارد مترمکعب رسید. شبکه آب کشور ۲۴ هزار کیلومتر بود و چند سال پیش، به حدود نیم میلیون کیلومتر، شبکه آبرسانی شهری و روستایی رسید. میگوید در کل ایران، ۴۰ شهر تحت پوشش آب شهری بود و الان حدود ۱۲۰۰ شهر است و حدود ۳۵ هزار روستا آب سالم دارند. میگوید وقتی اینها انقلاب کردند مشترکین برق سه میلیون و ۳۰۰ مشترک برق بود ولی الآن 30 میلیون شده است و از ۴۳۰۰ روستا که آن موقع برق داشتند، ۶۰ هزار روستا برق دارند. میگوید رشد، چنان انفجاری و تصاعدی است که قابل تصور نیست و در آمریکا هم کسی از ایران اطلاع ندارد. ایران یعنی، ما داریم اینجوری فضاسازی میکنیم که ایران بعد از انقلاب، هی عقب و عقب و عقبتر رفته، در جهت عکس مدرنیته حرکت کرده است. در حالی که اکنون همه شهرهای ایران و بیش از ۹۹ درصد همه روستاهای ایران برق دارند و ایران صادرکننده برق شده و سومین کشور صاحب فناوری نیروگاههای خورشیدی در جهان است. حالا از این آمارها زیاد داده که من نمیخواهم بگویم خود شماها هم دخیل بودید و بودید. میخواهم اهمیت این مسئله را عرض کنم.
یک وقتی رهبر یک جملهای گفتند، در ذهنها این است که ما کارهای معنوی و فرهنگی و اخلاقی زیادی کردیم و در مسائل مادی عقب ماندیم. اتفاقاً عکس قضیه درست است. اتفاقاً جمهوری اسلامی، در پیشرفتهای مادی رکورد زد. یعنی این همه با سرعت، گسترش بهداشت، گسترش آب و برق، گاز، جاده، گسترش فرودگاهها، راهآهنها، مدارس، دانشگاهها، ۱۰۰ هزار دانشجو اول انقلاب کجا، شش میلیون الان کجا؟ جمعیت دو برابر شده، تعداد دانشجویان حدوداً تا ۳۰ برابر شده است. اتفاقاً در همان حوزه اخلاق عمومی، فرهنگ عمومی، ما به اندازه لازم پیشرفت نکردهایم. و الا در مسائل مادی، با این همه فشار و تحریم و مشکلات حرکتهای عالی زدهایم. این جملهاش را میخواستم تأکید کنم، این جمله کلیدی مقاله است. میگوید به هیچ وجه ما انتظار یک چنین کارکردی را از اسلامگراها نداشتیم. مطلقاً. و تنها چیزی که ما احتمالش را میدادیم، این بود که اینها شروع میکنند فقط به کادرسازی و گسترش ایدئولوژیشان و ما بیشتر خودمان را برای درگیریهای سختافزاری و نرمافزاری آماده کردیم. تصور این که اینها در این مدت و در این فشار و این همه کار میکنند و موفق عمل میکنند، نداشتیم. من در کشورهای مختلف وقتی رفتم، وقتی به اینجا میرسم که آمار بعضی از کارهای بزرگ علمی دانشگاههای خودمان را مثلاً عرض میکنم، از کمونیست آمریکای لاتین، تا بودایی در هند، دیدم بارها بلند میشوند، سر پا میایستند و کف میزنند. همین است که در ذهن اینها کردهاند که اگر کسی جلوی آمریکا و غرب بایستد، دیگر از نظر علمی، صنعتی، کشاورزی، بهداشت، دنیایش خراب میشود. یکی از جاهایی که خودشان را کنترل نمیکنند و به شدت واکنش نشان میدهند و هیجانشان را بروز میدهند، همین است که میگویند عجب! شما، ملت شما، دانشگاههای شما ایستادهاند و یک چنین کارهای عظیمی کردهاید؟ استاد دانشگاه خارطوم در سودان که خودش در آمریکا، در دانشگاههای آمریکا فیزیک هستهای خوانده بود. موضوع بحث ما آنجا چیز دیگری بود، خیلی سال پیش. این بعد از صحبتهای من بلند شد و گفت حالا میخواهم یک حرفی بزنم که ربطی به صحبتهای تو ندارد، ولی باید بگویم. بحث هستهای و مسائل دیگری که خبرهای ایران به اینجا میرسد، اینها برای شما نیست، برای همه ماست. شما اولین کشور اسلامی هستید که مستقل از قدرتها، با شعار انقلابی، با دموکراسی و رأی مردم، نه با جنگ مسلحانه و کودتا، به صحنه آمدید و حرفهایتان را هم تکرار میکنید، حرفتان را پس نگرفتید و دارید در همه جهات پیشرفت میکنید. وقتی شما موشک به فضا میفرستید، ما جشن میگیریم. وقتی شما غنیسازی هستهای کردید، ما در اینجا، در دانشگاه اینجا هستیم، نگفتیم ایرانیها توانستند، گفتیم دیدید ما توانستیم؟ شما را ما میدانیم. اگر بترسید و عقبنشینی کنید، شما به همه ما خیانت کردهاید! اینجوری حرف میزدند.
یکی از کسانی که در وزارت خارجه بود، میگفت با وزیر خارجه عربستان، سعود الفیصل که ۲۰، ۳۰ سال وزیر خارجهشان بود، وزیر نفت بود، ملاقات داشته. موقع خداحافظی کنار من آمد و گفت ببین، درست است ما با شما مخالفت میکنیم و مبارزه میکنیم، اما همه میدانند، ما هم میدانیم که حق با شماست و همه ما حسرت میخوریم. - ۳۰ سال با این انقلاب جنگیده، بازنشسته شده و لرزه و رعشه گرفته و دیگر کنار رفته است- میگوید همه ما حسادت میکنیم و حسرت میخوریم که چرا شما اینقدر قوی هستید؟ چرا اینجوری هستید؟ شما راه درست را رفتید، شما آمریکا را خوب شناختید، ما اینها را درست نشناختیم. اینها شیره آدم را میکشند و بعد هم آدم را دور میاندازند! شما اینها را درست شناختید.
دانشگاه توکیو، سالگرد هیروشیما. رؤسای دپارتمانها و دانشکدههای توکیو ، ۱۰، ۲۰ نفر در یک جلسه بودند. موضوع بحث ما هم اصلاً آن نبود، ولی سالگرد هیروشیما بود. من این را عرض کردم، خیلی مهم است، خیلی پیام دارد. من گفتم یک دقیقه سکوت کردیم و بعد گفتم خب، شما همیشه یک دقیقه سکوت میکنید، یک بار هم برای این قربانیان یک دقیقه حرف بزنید. این بمب را چه کسی انداخته؟ همینطوری خودش یک مرتبه افتاده؟ چرا اصلاً هیچ وقت اسم آمریکا را نمیآورید؟ اصلاً میترسند. بعد گفتم یک دقیقه هم بگویید چه کسی این بمب را انداخته؟ مگر این زلزله است؟ سیل است؟ این مگر خودش آمده؟ بمبانداز را چرا نمیگویید؟ بعد به همدیگر نگاه کردند. استادهای بزرگ، رئیس دانشکده، یکی با موبایلش بازی میکرد، یکی قهوه خورد، یکی با رفیقش حرف زد که مثلاً ما نشنیدیم چه گفتی! مسئول جلسه گفت بله، حادثه تأسفباری بود و کاش نمیشد، ولی حتماً لازم بوده آمریکا این کار را بکند. باور میکنید؟ این ژاپن است. جلسه تمام شد و بیرون آمدیم، همانها گفتند آقا، مردم ژاپن، مردم ایران نیستند. حکومت ما هم حکومت ژاپن نیست. آخر شما این حرف را میزنید، ما اگر آنجا تأیید کنیم شما که به ایران میروید، ما اینجا باید زندگی کنیم. مگر ما میتوانیم این قصه را بگوییم. گفت دو هفته نمیشود، در اینجا برای ما چهار تا پرونده درمیآورند و نمیگویند چرا در این جلسه، این حرف را زدی. یک اسم دیگر، اول شغلم را میگیرند، بعد خانهام را میگیرند، بعد مرا برای آب و برق به دادگاه میکشانند یک مرتبه میبینید حسابتان را رسیدند. این خیلی مهم است که ژاپن که حالا خودش همیشه ژاپن بوده، میگوید ما میترسیم و مثل شما نیستیم و استقلال نداریم.
این دهه را شروع دهه فکرهای اساسی را باید دانست. آن به اصطلاح فکر اساسی که همیشه همه منتظرش بودند، هر اقدام اصلاحی و انقلابی میخواهد صورت بگیرد، میگویند نه، باید یک فکر اساسی بکنیم. هی به آن فکر اساسی ارجاع و احاله میدادند، برای گاهی نادیده گرفتن و قدرناشناسی از اصلاحات کوچک. بارها همهمان گفتیم باید یک فکر اساسی کرد. خیلی خب، این دهه، دهه فکرهای اساسی است. بسم الله. این چهل سال آینده، چهل سال فکرهای اساسی است. ما چهل سال تجربههای مثبت و منفی داشتیم و روش حکومت کردن درست و متوسط و بد را هم دیگر همهمان یاد گرفتهایم. یک عده هم جلوی چشم ما و شما فاسد شدند. آدمهایی که در دهه ۶۰ یک گدا بودند، در دهه ۹۰، سرمایهدار لیبرال شدهاند. یک عده هم که پاک ماندهاند، همان آدم دهه ۶۰ هستند، منتهی با تجربه دهه ۹۰. اینها را هم در حکومت داریم و اینها هم الحمدلله کم نیستند. مجموعاً تجربههای مدیریتی و آموزشی و پژوهشی دارید و امثال شماها بالاخره سرمایههای اصلی این مملکت هستید. سرمایه کشور نفت نیست، چون این نفت زمان شاه هم بود. اگر با نفت درست مواجه شوی، اقتصاد کشور روی نفت پارو میزند و به جلو میرود. اگر درست مواجه نشوی، اقتصاد کشور در همین نفت غرق میشود و خفه میشود. نفت باید سکوی پرش اقتصاد کشور باشد، نه مایه ارتزاق و بهانه مفتخوری و تنبلی. الان اینجوری شده، از هر جا کم میآورید، نفت در آن میریزید. بچه سرمایهدار که عرضه ندارد، از کجا بفهمند، شما را رصد کنند که اصلاً مدیریت تو کارآمد است یا نه؟ این وزارتخانه، آن تشکیلات. اصلاً شما به وجودت میارزی یا نمیارزی؟ از کجا بفهمیم؟ وقتی که به جیب بابا وصل هستی، تا آخر معلوم نمیشود تو اصلاً بیعرضهای یا باعرضهای، چون سالی پنج بار ورشکست میشوی و جبران میشود، جون به کر وصل هستی. اما اگر این نفت نبود، بعد معلوم میشد که کی به کی است! و لذا بعضیها نفت را نفرین میکنند. در حالی که باید خودشان را نفرین کنند، نه نفت را. این نفت نعمت خداست. خودت را نفرین کن. نفت دست احمق، علیه جامعه است و نفت دست کارشناس متعهد، سوخت حرکت جامعه میشود.
در پایان این دهه و در این سه- چهار دهه آینده، ۳۰، ۴۰ سال آینده، کاری بکنیم که سه قوه حاکمیت دیگر هیچ عذری برای وجود رخنههای قانونی یا شبهقانونی در نظارت و مدیریت بر امور مالی کشور، به خصوص بیتالمال، نظام بانکی، نظام پولی، نظام گمرک و نظام مالیاتی نداشته باشند. یعنی کاری بکنیم که دیگر شاهد، یعنی امکان جابجایی میلیاردی بدون نظارت و بدون پاسخگویی پول در این کشور نباشد. دیگر نباید بگوییم آقا شش جای قانون سوراخ است. دیگر باید جوری باشد که هیچکس نتواند بگوید حقوق نجومی قانونی است! یعنی قانون اینقدر گل وگشاد باشد! البته کم بوده، ولی یکیاش هم زیاد بود. ما چیزی دیدیم که قبلاً ندیده بودیم، این که مسئولی خودش برای خودش نامه بنویسد و دو تا عنوان داشته باشد که لطفاً با اضافه حقوق اینجانب موافقت بفرمایید. بعد میآید این طرف میز مینشیند و مینویسد موافقت شد! خب اینها خیلی مسخره است! کمدی است؟ تراژدی است؟ هر دوش با هم است؟ این چهل سال دوم، تمدنسازی، معنیاش این است که این تورهای پاره شده در ساختار اقتصاد ایران را باید یکییکی ترمیم و تجدید کنیم و هیچ خانوادهای نباید گرفتار سقوط آزاد ناگهانی شود. نگویند که کل سرمایه ما نصف شد. اینها معنی ندارد و بعد هم هیچکس مسئولیتش را قبول نکند.
این بیانیه یک تعبیر استراتژیک داشت و آن این بود که ما حواسمان باشد، عدالت مطلق در دسترس ما نیست. اگر کسانی اتوپیاهایی بسازند که در بدون حضور معصوم و انقلاب بزرگ آخرالزمان، امکان ندارد و بعد چون به آن نرسیدهایم، مأیوس شویم و بگوییم که اصلاً شعار عدالت حرف مفت است، شعار پوچ است یا بگوییم که نه، شعار عدالت غلط است، یا بگوییم غلط نبود، ولی دروغ بود یا بگوییم اساساً نباید حرفش را زد یا مأیوس شویم. این غلط است. اما از طرف دیگر، غلط بزرگ دیگر این است که کسانی بگویند خیلی خب چون عدالت مطلق کار امام زمان است، کار ما که نیست، پس از ما توقع زیادی نداشته باشید، همین است که هست! ایشان در اینجا، دوتا خطر را توضیح میدهد که عدالت نسبی، یک نبرد بیپایان است. وقتی میگویند عدالت مطلق از ما برنمیآید، معنیاش این نیست که همین که هست خوب است و الان درست است! نه، یعنی یک راه تمامنشدنی، یعنی هنوز راههایی طینشده وجود دارد. یعنی امروز باید عدالت بیشتر از دیروز اجرا شده باشد و فردا بیشتر از امروز. بله، عدالتی که در ذهن ما هست که باید باشد، چون معیارهای ما پیامبر و علی بودهاند، هرچه هم زور بزنی، آخرش ضد عدالت است و چون غایت قصوای ما، عدالت جهانی است، آقا شما نمیتوانید بخشی از عدالت را داخل کشور اجرا کنید، مگر این که پایگاههای ضد عدالت را در سراسر جهان متلاشی یا خُرد کنید، چون بیعدالتی در سطح جهان پمپاژ میشود، تحریم میکنند، تهدید میکنند. همین الآن آنهایی که میگفتند چیزی به نام اتاق فکر سرمایهداری و اتاق فرمان سرمایهداری وجود ندارد و شما توهم زدهاید! ما اتاق فرمان سرمایهداری نداریم، یک عده ثروتمندند، یک عده فقیرند. هی فقرا توهم میزنند و حسادت میکنند و میگویند اتاق فرمان سرمایهداری این کارها را کرد! خب اگر اتاق فرمان سرمایهداری وجود نداشت، خودتان چطور الان دارید میگویید در تمام نظام بانکی، همه بانکها، همه شرکتهای نفتی، تجارتها، بندرگاه، کشتیها، همه جا، اینها در قضیه تحریم نفوذ دارند و فشار میآورند. اگر چیزی به نام اتاق فرمان سرمایهداری نبوده که همیشه میگفتید نیست و این توهم توطئه است، چطور حالا این حرفها را میزنید؟ چطور شما که تا دیروز میگفتید مشکل اصلی تحریم نیست و بیعرضگی مدیران است، حالا یک مرتبه میگویید اصلاً مشکل فقط تحریم است؟ خب، باید به این افراط و تفریطها توجه کرد. عدالت اجتماعی، به خصوص عدالت اقتصادی، کلمه مقدس همه اعصار است. عدالت هم بهانه خطاهای بسیاری شده و هم انگیزه خدمتهای بسیاری بوده و خواهد بود. هیچ شخصی، اگر ما اول بپذیریم و توهم نزنیم، هیچ شخص و نظامی جز حاکمیت الهی جهانی آخرالزمان نمیتواند مدعی راستین عدالت باشد، این درست است، چون باید پایگاههای سرمایهداری در سطح جهان متلاشی شود. باید تکلیف همه مراکز ثروت و قدرت جهان یک جا تعیین شود تا تو بتوانی در بخشی از عالم حتی عدالت را اجرا کنی، چون اینها به هم وصل هستند. اقتصاد ۱۰۰ درصد منزوی اصلاً وجود ندارد. بشود باشد هم خوب نیست که باشد. اما این که حالا شما یا ۱۰۰ یا همین که هست، مثلاً چهار، پنج، ۱۰، ایشان این را نفی کرد.
من یک بار مضمون عبارت ایشان را عرض میکنم. مضمون با این تعبیر است که عدالت نسبی ذومراتب، میتواند و باید یک میدان مسابقه بین دولتهای خیرخواه باشد و این مسابقه تمامشدنی نیست. هر لحظه که ترمز کنی، به عدالت خیانت کردهای. وقتی نوبت به عدالت نسبی برسد، اولاً قسم به صداقتها که در این چهل سال، کارهای بسیار بزرگی شده است و نباید آن را ندیده بگیریم. یکی از چیزهایی که خیلی بد است، این است که خود ما هم بعضی از آمارهای همین پیشرفتها را تازه شنیدهایم. مثلاً من بعضی حرفهایی که در همین مقاله مخالفین خواندم، خودم نمیدانستم که یک همچین کارهایی شده است. خب این خیلی بد است. یعنی خود ما که فکر میکنیم از اول در انقلاب بودیم و در دوران جنگ هم بودیم هنوز همه چیز را نمیدانستیم و نمیدانیم. بچههای ما که اصلاً نمیدانند این چیست. یعنی شما ببینید، با رسانه کاری بکنند که در ذهن بعضیها این برود که قبل از انقلاب مثل این که وضع بهتر از الان بوده است یعنی اینقدر جهل. پیشرفت بوده، سرعتش، کمیتش، کیفیتش، کدام پیشرفت؟ یعنی از همین به لحاظ مادی بیاطلاعی است. این که جزو موفقترین حاکمیتهای جهان در سختترین شرایط، بین، در میان پیگیرترین تهدیدها بوده، بالاخره آمار زبان دارند. آمار تحولات بزرگ در جابجایی ثروت از شمال شهرها به جنوب شهرها، نهضت عظیم زاغهزدایی، تبدیل حلبیآبادها به مسکن، بازسازی شهرهای جنگزده که یکپنجم ایران از بین رفت، به خصوص غرب ایران که مرکز تجمع جمعیت است و دوباره به حالات عادی، به زندگی عادی برگشت. نهضت خانهسازی در کشور که حداقل در این چهار دهه، در کشور سه موج داشت. به نظر من، شما هم برای دانشجویان تشریح کنید، هم خودمان روی آن کار کنیم. یکی از بزرگترین جابجاییهای طبقاتی در تاریخ ایران اتفاق افتاد و چگونه فقیرانی غنی شدند و جنبش عظیم آبادسازی شهر و روستاهای کوچک و روستاها و تلاش برای تعادل جنوب شهرها و شمال شهرها. اینها موفقیتهای کوچکی نبودهاند.
نقد مدیران، آری، اما انکار خدمات هزاران مدیر سالم، این قضاوت اخلاقی نیست. حالا این بنده هم معمولاً به عنوان یک آدم منتقد شناخته شدهام، ولی واقعاً هیچ وقت در هدف من این نبوده که بچهها، جوانها، مردم، افکارشان این بشود که آقا مسئولین همه خراباند، همه دزدند، همه بیعرضهاند و ناکارآمدند. این که خودزنی است. یعنی اگر ما به یک همچین جمعبندیای برسیم یا برسانیم، معنیاش این است که خب، غلط کردید پس شما که اینقدر بیعرضهاید و هیچ کاری نکردهاید، هی ادامه بدهید. این بُعدش، حتی تلفظ به فهرست خدمات جمهوری اسلامی و شمردن آن کار آسانی نیست و اصلاً باید گفت به درستی فهرست نشده است. خدمات به محرومین، منت بر آنها نیست و ادا رسالت در محضر آنهاست. اما قدرت آبادگری جمهوری اسلامی، قدرت محرومیتستیزی این انقلاب، وسعت خدمترسانیاش، در موردش ستم بزرگی رفته، ستم دیده نشدن، توطئه سکوت.
در مورد دائرةالمعارف صدها جلدی از تلاشهای موفق، اما البته ناکافی در جهت عدالت اجتماعی. این آمار این که بارها فقر و گرسنگی و آوارگی در دهها عملیات بزرگ در ایران از طرف نهادهای فقرستیز انقلاب مورد حمله قرار گرفت و دست به عقبنشینیهای بزرگ زد، اما بالاخره فقر در همه جهان و در ایران دائماً در حال زادوولد است و این مبارزه با فقر پایان ندارد. بعد ما در کنار فقرهای طبیعی، فقرهای تصنعی داریم که ناشی از توطئه دشمنان عدالت است و به آن دامن میزنند و باید در هر دو جبهه همزمان بجنگیم و باید دستاوردهای این چهار دهه را با همه افتوخیزها درست دید تا حق ناحق نشود. این یک بخش از مسائل است.
بخش دیگرش هم که دیگر فرصت نیست، من فقط عنوان آن را عرض میکنم. این مقوله رکن دوم عدالت اجتماعی در باب فساد اقتصادی، سیاسی و اخلاقی در حاکمان و حاکمیت است. ایشان تأکید میکند ما هم به صفت حاکمیت و هم به صفت حاکمان باید حساس باشیم. یعنی ممکن است حاکمان بدی در حاکمیت خوبی بر سر کار بیایند که باز این ترجیح دارد بر این که حاکمان خوبی در یک حاکمیت بدی باشند. اصلاً در این بابها روایت هم داریم. فرمودهاند اگر توانستید حاکمیت را در مسیر درست قرار بدهید، ولو مردم از نظر دینی مشکلاتی داشته باشند و گاهی آدمهای خراب بین حاکمان هم پیدا شود، ولی مسیر حرکت درست میشود. یعنی قطار به سمت درستی حرکت میکند. این ترجیح دارد بر این که یک تشکیلاتی باشد که نقاط قوتی در مردم باشد و از جهاتی مردم آن بهتر باشند. بین حاکمان هم آدمهای خوب و باعرضه بیشتر باشند، اما مسیر حاکمیت غلط باشد. اینها خیلی مهم است. این البته توجیه ضعفهای ما نیست، ولی اهمیت این که کدام... مثل این که دوتا قطار را مقایسه کنیم، یکی به سمت ناکجاآباد، به سمت نادرستی میرود، ولو راننده قطار آدم وارد و ماهری باشد و در قطار هم خوب سرویس بدهند و مسافرها هم راحتتر باشند. بعد یک قطاری است که مسافرها خوب سرویس نمیگیرند و ناراحتاند و مشکلاتی دارند، اما قطار به سمت خانه، به سمت مقصد میرود. حالا به شما بگویند ترجیح میدهید سوار کدام قطار بشوید؟ یک عده میگویند من میخواهم سوار قطاری بشوم که راحتتر است، ولو به جهنم میرود. یا این که نه، قطار به سمت درستی میرود، ولی مشکلاتی دارد و باید مشکلات آن را حل کنیم. این تفاوت مسئله است که گاهی مفاسد جزئی را ببینیم و از اصل آن مأیوس شویم یا برعکس. این هم یک نکتهای است که ایشان در دو، سه تا جمله به آن توجه دادهاند و من در مقالاتی که این ایام مینویسند، ندیدهام بیشتر به آن توجه شده باشد.
ببخشید وقت شریفتان را گرفتم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی