سخنگوی خدا بود (بعثت، پیام انسانسازی، جامعهپردازی و تمدن اخلاقی)
در استقبال از مبعث شریف پیامبراکرم ص - ۱۴۰۱
بسم الله الرحمن الرحیم
تمدنسازی، ما که داریم میمیریم. این دوره، دوره نسل شماست. یعنی گام دوم تمدنسازی این ۴۰ سال آینده، ۴۰ سال شماست. یک سوال مهم این است که تمدن چگونه به وجود میآید و چگونه از بین میرود و آیا ما به عنوان مسلمان میتوانیم دوباره در این عصر تمدنسازی کنیم که در علم، اقتصاد، فرهنگ، رسانه، تولید ما در اقتصاد از مصرف ما بیشتر شود؟ و صادرات ما از واردات بیشتر شود؟ تولید علم ما از ترجمه بیشتر شود؟ اینها مشخصههای تمدنسازی است. دانشگاههایی که متون درسی آنها بیشتر ترجمه است تا تولید، آن دانشگاه هنوز تمدنساز نیست. حوزهای که نتواند به موقع در مسائل کلان تمدنی به لحاظ فقهی و اخلاقی اجتهاد بکند، آن حوزه هم تمدنساز نیست. چیزهایی را حفظ و تدریس میکنند و خودشان را تکثیر میکنند. تولید مثل میکنند اما تولید فکر نمیکنند. در تجارت، ملتی که واردات و مصرف آن بیش از تولید و صادرات آن باشد، آن هم هنوز نمیتواند تمدن بسازد. بنابراین روشن باشد که شاخصهایی داریم این درباره تمدن است، چه مادی و چه الهی.
پیامبر اکرم(ص) که در روزهای نزدیک به مبعث ایشان هستیم، یکی از معیارها و ارکان بعثت و مبعث ایشان را شاخصهای تمدن و تمدنسازی دانستهاند که ایشان در این باره چه گفتهاند؟ چگونه یک امت موفق تربیت میشود یا یک امت قوی ضعیف میشود یا امت ضعیف قوی میشود؟ یکی از تعابیر ایشان را من عرض بکنم، بعد اشارهای که شاید نشنیده و نخوانده یا کمتر خوانده شما باشد، درباره جهانی بودن تمدن اسلامی و اینکه چگونه جهان را زیرورو کرد. یک بار توانستیم. چرا دوباره نتوانیم؟ پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «لاتَزالُ اُمَّتی بِخَیرٍ» امت من، مسلمانان، موحدین تا ابد در مسیر رشد و خیر و پیشرفت خواهند بود؛ به شرط اینکه دچار چند مسئله نشوند. یک: «ما لَم یَخونوا» تا وقتی که بین آنها خیانت رواج پیدا نکند. همین که شروع کنند به هم خیانت بکنند، خیانت اقتصادی، خیانت سیاسی، خیانت علمی، خیانت جنسی، خیانت را توجیه کنند، یعنی به اعتماد همدیگر خیانت بکنند، تا وقتی که این کار را نکنند، رو به رشد و پیشرفت خواهند بود. یکی از چیزهایی که باعث سقوط آنها میشود این است که کمکم دیگر نتوانند به هم اعتماد کنند. یعنی کالایی که کارخانهشان تولید میکند، قابل اعتماد نباشد. مثلاً میگویند ما به این کالا گارانتی میدهیم مثلاً ۴ - ۵ سال سالم است؛ اما بعد از ۶ ماه خراب شود. این خیانت است. خیانت علمی، دانشجویی قرار است تحقیقی را انجام دهد، پایاننامهای را کپی میکند و به نام خودش ارائه میدهد. این خیانت است. استادی که ناظر پایاننامه است، پایاننامه را نمیخواند. درست نمیفهمد که چیست یا معیار دقیقی ندارد. او استاد خائن است. تعمیرگاهی که وسیلهات، ماشینت را به آن میدهی تا درست کند، دو قطعه آن را عوض میکند و چیز دیگری به تو میگوید. این خائن است. صنعتگر خائن. همه جا همینطور است، نگاه کنید. حالا من بنده طلبه هستم، طلبه و آخوندی که به نام دین و خدا حرفهای خودش را بزند یا بدون مطالعه و استناد، چرت و پرت بگوید و بگوید این دین است، خدا گفته است! دنیای خودش را آباد کند. یعنی دین را به دنیا بفروشد. به نام دین، مرید و مشتری پیدا کند. برای دنیای خودش خرج کند. مرید میخواهد، پول میخواهد، طرفدار میخواهد. خائن است. هنرمندی که هدفش از فعالیت هنری، حل مشکلات فرهنگی و اجتماعی، خدمت به اخلاق عمومی، تحکیم خانواده، گسترش اخلاق و عدالت نیست، میخواهد برای او کف بزنند، میخواهد فالوور زیادی داشته باشد. میخواهد جایزه بگیرد، چه داخلی و چه خارجی. مرید پیدا کند. بیایند با او سلفی بگیرند، امضا بگیرند و... این سلبریتی خائن است. زن و شوهری که در خانواده به هم خیانت کنند، به هم دروغ بگویند، خیانت اقتصادی، خیانت اخلاقی، خیانت جنسی. اینها به اعتماد یکدیگر خیانت میکنند. این خانواده، خانواده خیانت است. در بازار، چیزی را میخری، درباره قیمت به تو دروغ میگوید که اینقدر خریدهام. قسم هم میخورد. او هم به این دروغ میگوید که من هم این را از فلانی اینقدر خریدهام. او هم دروغ میگوید. این هم دروغ میگوید. این بازار، بازار خائنهاست. مسلمان نیست.
پیامبر(ص) فرمود تا از ۳ تا خط قرمز عبور نکنید، تا ابد رو به رشد و پیشرفت خواهید بود. یکی از آنها خیانت است. شروع کنید به هم خیانت کنید. در رأس آن به خدا خیانت کردهاید. به خودتان و به خلق خیانت کردهاید. این هم جالب است، عین فرمایش پیامبر اکرم است. فرمودند کسی یک مدیریتی، در حکومت دینی، مسئولیتی به او پیشنهاد شود، میداند که شایسته است؛ اما شایستهترین نیست. میداند که فلانی و فلانی برای این کار از او شایستهتر هستند. تخصص بیشتری دارند. تعهد بیشتری دارند. با این وجود، به او تعارف بزنند و او آن را قبول کند. بگویند شما بیا اینجا مدیر، وزیر، وکیل و فلان شو، بگوید: خیلی خب، حالا که اصرار میفرمایید، باشد. پیامبر فرمود: این فرد خائن است. هر کس در حکومت دینی مسئولیتی بپذیرد، در حالی که میداند که شایستهترین فرد، او نیست و فلانی و فلانی شایستهتر هستند و آماده خدمت هستند، با این وجود، بگوید به من بدهید. باشد، چشم، قبول کردم! پیامبر فرمود: فقط به الله خیانت نکردی. «وَ رَسولَهُ» به من، به پیامبر، خیانت کردی. «وَ المُؤمِنینَ» به جامعه دینی خیانت کردی. آدم بیعرضه و ناکارآمدی که در حکومت دینی مسئولیت بپذیرد، خائن است تا برسد به خیانتهای اقتصادی، اختلاس، رشوه، خیانتهای علنی و یا جاسوسی برای دشمن، همکاری با دشمن و از این قبیل.
خط قرمز دوم، پیامبر فرمودند که، البته به همین مربوط است، «وَ ادِّعوا الأمانَةَ» هر چه که به تو اعتماد کردهاند، امانت است. ممکن است این امانت، اسرار کسی باشد، اسرار خصوصیاش باشد. ممکن است اموالش باشد که پیش تو امانت است. ممکن است بیتالمال باشد که بالاترین امانت است. حضرت امیر(ع) فرمودند: «الحُکومَةُ أمانَةُ اللهِ و أمانَةُ النّاسِ» حکومت، مسئولیتهای حکومتی، امانت خدا و مردم است. حاکمان مالک نیستند. مالک هیچ چیز نیستند. مالک بیتالمال، مالک مردم نیستند. خادم هستند و باید نوکر مردم باشند. امین مردم هستند. فرمودند وکیل مردم هستند. این امانت خدا و امانت مردم پیش شماست. حق نداری با بیتالمال هر کاری دلت میخواهد بکنی. این میشود طاغوت. مسئولیت، امانت بیتالمال، اموال خصوصی است. کسی چیزی به شما میگوید و میگوید به کسی نگو. بروی و بگویی، خائن هستی. پیامبر فرمودند اگر میبینید دو نفر پچپچ میکنند، اگر گوشهایتان را تیز کنید، میخواهید اسرار آنها را بدزدید. آرام صحبت میکنند که تو نشنوی. چرا گوشهایتان را تیز میکنید؟ رفتند داخل اتاق، میخواهند دو نفر خصوصی با هم صحبت کنند. چرا میروی پشت در مینشینی؟ پیامبر فرمودند: وقتی میبینید دو نفر آرام صحبت میکنند، یعنی نمیخواهند کسی بفهمد. چرا میروی بین آنها مینشینی؟ از آن طرف، پیامبر فرمودند: وقتی در یک جمعی هستید، دو به دو با هم پچپچ نکنید؛ چون بقیه نمیدانند چه میگویید. این توهین به دیگران تلقی میشود. بقیه میگویند نکند درباره من صحبت میکنند. علیه من است؟ یا میگویند در جمع همه نشستهایم، این دو نفر یواشکی با هم نیم ساعت حرف میزنند. به جمع توهین میکنند. بروید بیرون حرف بزنید. چرا در جمع آمدهاید؟ از یک طرف به آنها میگویند پچپچ نکنید و از طرف دیگر به اینها میگویند که اگر دو نفر پچپچ میکنند، گوشهایتان را تیز نکنید تا ببینید چه میگویند. حریم خصوصی است. دیگر چه فرمودند؟ از چه زمانی به بعد حال سقوط میکنید؟ تا وقتی که «آتوا الزَّکاةَ» ثروتمندان حق فقرا را میدهند و اجازه نمیدهند شکاف طبقاتی ایجاد شود و یک عده از پرخوری بمیرند و بترکند و یک عده از گرسنگی بمیرند، تا وقتی اجازه ندهید که این اتفاق بیفتد، شما رشد میکنید؛ اما از وقتی که سرمایهداران و ثروتمندان، دیگر به فکر محرومان، کارگرانشان نیستند، از آن لحظه، پیامبر فرمود: شما از خدا دور میشوید و سقوط میکنید. هم معنویت و قداست ندارید، هم به سمت سقوط میروید. برابری و برادری بینتان نیست. دیگر چه؟ «وَ إِذا لَم یَفعَلوا ذلِکَ..» این ۳ مورد. هر کس هر جایی و هر چیزی دستش است، امین باشد و خیانت نکند. به حریم و اعتماد دیگران احترام بگذارد. حق فقرا را نخورد. بخشی از اموال ثروتمندان برای خودشان نیست. حتی اگر آن را حلال به دست آورده باشید، برای تو نیست. مصرف بیش از نیاز، حق نداری مصرف کنی. برای آن خانوادهای است که از گرسنگی دارد میمیرد. میخواهد ازدواج کند، نمیتواند یک اتاق اجاره کند. نمیتواند جهیزیه بدهد. مریض است، هزینه بیمارستان و جراحی ندارد و درد میکشد. آن یتیم، خانه ندارد، آنجا آب، برق و چیزهای دیگر ندارد؛ اما تو همه اینها را داری، ۳ برابر یک انسان معمولی هم میخوری. باز هم کمتان است. هنوز این تفریح تمام نشده، در حال برنامهریزی برای تفریح بعدی است. برخی اینطور هستند. اینقدر مریض هستند. تفریحشان هنوز تمام نشده، برای تفریح بعدی برنامهریزی میکنند! بین دوتا کار، تفریح میکنند نه بین دوتا تفریح، کار کنند! این دوتا با هم فرق دارند؛ چون ممکن است بگویید تهش هر دو یکی میشود. چه بین دوتا کار تفریح کنیم و چه بین دوتا تفریح کار کنیم. به نوبت دیگه. نه. اینطور نیست. گاهی شما برای تجدید قوا در میان کارهایتان تفریح میکنید. گاهی هم در میان تفریحاتتان، برای اینکه خیلی بالا نروید، کاری هم میکنید. این آدمهای مفتخور اینطور هستند. پول مفت درمیآورند، مفتخور هم هستند و مدام دارند بالا میکشند. بعد، فشار به اعصابشان میآید. قرص افسردگی میخورند. بعد، خوابشان نمیبرد. 10 تا قرص خواب باید بخورند بعد، بیدار نمیشوند. نمیتوانند صبحانه بخورد صبح، قرص میخورند که صبحانه بتوانند بخورند. این را بخور، آن را بخور. این را باید بخوری تا آن را بخوری همینطور بخور بخور! باید این را بخورد تا بتوان آن را بخورد بعد گرمیاش میکند. بعد سردیاش میکند عدهای کارشان همین است. یک عده هم باید کار کنند و کم میخورند و همیشه گرسنه هستند. پیامبر فرمود نباید بگذارید این اتفاق بیفتد. هر طور که شده... پیامبر میفرماید ثروتمندانتان حق ندارند به تنهایی بخورند. قرآن میگوید، میفرماید: «وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَمیعًا وَلا تَفَرَّقوا» همگی به ریسمان خدا بچسبید و پراکنده نشوید. پیامبر بر وزن این فرمودند: «کُلوا جَمیعًا وَلا تُفَرِّقوا» کلوا یعنی چه؟ همه با هم بخورید. تکخوری نکنید. هر کس گوشهای بنشیند و بخورد و از دیگران پنهان کند. با هم بخورید. سر سفره هم پراکنده نشوید. آنجا هم با هم باشید. نگذارید یکی گرسنه باشد و دیگران سیر.
یک کسی آمد به امام رضا(ع) گفت آقا ما از شیعیان شما هستیم. ایشان گفتند شما در شهر و محله خودتان خبردار هستید کسی امشب گرسنه نخوابد. اگر لباس مناسب زیاد دارید و کسی لباس ندارد، میروی در خانهاش و محترمانه لباسهایت را با او تقسیم میکنی؟ گفت: نه دیگه اینقدر هم خوب نیستیم. فرمودند: شما شیعه ما نیستید. خب اگر از ما کمک بخواهد، کمک میکنیم. فرمودند: نه. شما شیعه ما نیستید. ما را دوست دارید. خب ما هم شما را دوست داریم. شیعه اینطور نیست. شیعه باید مطمئن باشد که در محلهاش، همسایههایش، فامیلش و همکارانش خانواده گرسنه و مشکلدار نباشد. باید مطمئن باشد که نیست. نه اینکه بیخبر باشد. فرمودند: شما شیعه ما نیستید. شیعه ما یعنی انسان. انسانی که درد دین، خدا و مردم دارد. فرمودند: اگر اینها را رعایت نکنید، «وَإِذا لَم یَفعَلوا ذلِکَ اُبتُلوا بِالقحط وَالسِّنینِ» اگر اینها را رعایت نکردید، یعنی خیانت بینتان کمکم عادی شد، فرصتطلبی، به اعتماد هم خیانت میکنید، هیچ چیز پیشتان مطمئن نمیماند، بعد هم اشرافتان میخورند، بالاشهریها میخورند، چه حلال و چه حرام، کم یا زیاد. آن طرف شهر هم عدهای از گرسنگی شب خوابشان نمیبرد. پیامبر فرمود از این لحظه به بعد، شما سقوط میکنید. هم از چشم خدا میافتید و هم خودتان را نابود میکنید. دیگر امت اسلام، امت اسلام نخواهد بود. باید سعی کنید امت اسلام باشید. یعنی این ۳تا کار را باید با هم انجام دهید. فرمودند و الا دچار قحطی میشوید، دچار کمبود و فقر میشوید. این یک توجیه الهی و معنوی دارد و حتی یک توجیه اقتصادی و منطقی هم دارد. در جامعهای که همه به هم دروغ بگویند، خیانت کنند، اعتماد نکنند، ثروتمندان حق فقرا و کارگرانشان را ندهند، بگویند مردی که مردی، چه اتفاقی میافتد؟ معلوم است اقتصادش خراب میشود. اینطور میشود تمدن ساخت یا نه؟
بعد پیامبر اکرم(ص) فرمودند: تمدنی که ما از آن حرف میزنیم، تمدن مادی نیست، تمدن سکولار، عشق پول نیست. تمدن الهی و انسانی است. در این تمدن، اخلاق و معنویت به اندازه ثروت و قدرت، بلکه بیشتر، مهم است. فرمودند: اگر میخواهید خداوند را عبادت کنید، فکر نکنید میتوانید عبادت خدا و خدمت به خلق را از هم تفکیک کنید. پیامبر فرمود: خدا عبادت بدون خدمت به خلق را قبول نمیکند. خدمت به خلق هم بدون عبادت خدا را قبول نمیکند. یعنی بگوییم من خدا و آخرت را قبول ندارم؛ اما به مردم خدمت میکنم. خب خدمت میکنی برای دنیا. تو که خدا و آخرت را قبول نداری. برای دنیا خدمت میکنی، مزدش را هم میگیری. مشهور میشوی، فالوور پیدا میکنی، برایت کف میزنند. یک کوچه یا بنبستی را به اسمت میگذارند. خوشحال باش. تو همینها را میخواستی . میگویی خدا و آخرت وجود ندارد. من همینها را میخواهم. خب گرفتی دیگه، به دست آوردی. هر جا میروی، برایت کف میزنند. تو همینها را میخواستی. خب به دست آوردی. تو که برای خدا نکردی. در ازای خدمتت این توقع را داشتی که خب به آن رسیدی. گاهی هم نمیرسی. همین مردمی که برایت کف میزنند، فردا به تو تف میکنند. همین است دیگه. اگر برای اینها کردی، مزدت را از آنها بگیر؛ اما اگر برای خدا خدمت میکنی، حتی اگر مردم نفهمند، تو پاداشت را خواهی گرفت. ریا نکن. هر خدمتی میکنی، ۲۰۰تا سلفی نگیر که همه ببینند که من، دیروز به او کمک کردم. گرسنه بود من به این کمک کردم. به بقیه بگو عمو چه کار کرده است!. اینطور، سلفی میگیرند و از این حرفها. برای چه این کار را میکنی؟ قرآن میگوید: به انسان محروم و گرفتار خدمت کنید؛ اما آنها را «بِالمَنِّ وَالأذی» با منت و اذیت باطل نکنید. یعنی منت نگذار و تحقیر نکن. منت یعنی تحقیر کردن. شکم تو را سیر میکنم؛ اما تو را تحقیر میکنم. این میشود منت. اذی یعنی آزار. طوری کمک نکن که حال طرف را بگیری و بگوید: مردهشور خودت و کمکت را ببرند. نمیخواهم کمک کنی. اذیت نکن.
امام سجاد(ع) برای حج از مدینه با کاروان به مکه میآمدند. در مسیر، فرد حاجی متدین و ثروتمندی بود که هر سال به حج میرفت، آمد و گفت: زائر محترم، از اینجا تا نمیدانم کجا، ناهار میهمان من هستید. صلوات بفرستید. بفرست، نه، برفست! از اینها بود. بعد، هر موقع ناهار بود، میآمد دم در مجلسی که همه نشسته بودند، میگفت: بفرمایید، بفرمایید. بفرمایید آنجا. خوش آمدید و از این حرفها. کسی چیزی کم ندارد و از این حرفها. دو سه روز در راه بودند که امام سجاد او را تنها صدا زدند، نه جلوی جمع. گفتند شما اهل سخاوت هستید و خدا از شما قبول کند. کار بزرگی است. به نظرت درست است که شما آدمها را برای سیر کردنشان تحقیر کنید؟ گفت: چه تحقیری؟ فرمودند: اینکه شما دم در میایستید و هر روز حاجیها، هر وقت شما را میبینند، باید اینطوری بکنند و بگویند: آقا خیلی ممنون که به ما ناهار میدهید. آقا خیلی ممنون. فرمودند: چرا؟ اولاً برخی دیگر هم میخواهند این کار را بکنند. خب بگذار برخی روزها دیگران این کار را بکنند. ثانیاً، باید هر روز شما دم در بایستید و همه جلوی شما خم شوند؟ شما عدهای را سیر میکنید و ۳ عده را تحقیر میکنید، منت میگذارید. گفت: من نمیدانستم این کار هم بد است دیگر. فرمودند: قسمت دومش بله بد است. حرمت انسان از شکمش مهمتر است. شکمش را سیر میکنی؛ اما او را تحقیر و توهین میکنی. قرآن میفرماید: صدقه، صدقه یعنی چیزی که علامت صداقت باشد. صادق باش. میگوید: صدقه میدهی، صادقانه بده. هی منت نگذار. تحقیر نکن. توقع نداشته باش. برخی که کمک میکنند، دفعه بعد که طرف را میبینند، طور دیگری سلام میکنند. چه طوری نانخور؟ نانخور من! ارباب تو آمد! سلامش میکند. او هم میگوید سلام. خب این مردهشور این سلام تو را ببرد. امام، پیامبر فرمود هیچکس را تحقیر نکنید. میدانید، فرمودند: به حیوان دروغ نگویید. حتماً شنیدهاید. طرف علف گرفته بود که گوسفندها از طویله بیرون بیایند. هی میگفت؛ اما نمیآمدند. علف را گرفت و آنها آمدند. بعد، علفها را به آنها نداد و گذاشت آن بالا. فرمودند: به حیوان دروغ گفتی. گفت: یعنی چه؟ مگر به حیوان هم دروغ میگویند؟ گوسفند و گاو که نمیفهمند. به آنها دروغ گفتی. به آنها گفتی بیایید بیرون. تعهد کردی که به آنها بدهی بخورند. آمدند، به آنها ندادی. به حیوان دروغ میگویی. خب، این حیوان الان فهمیده که تو خائن هستی؛ چون به او پیام دادی بیا بیرون، من هم متعهد میشوم که تو را سیر کنم. او به وعده تو اعتماد کرد و آمد بیرون. تو به او خیانت کردی. گفت: به حیوان حق نداری دروغ بگویی. چه برسد به آدمها. این اسلام است. این پیغمبر ماست. این هم خودمان هستیم. ما به حساب امت او هستیم! بعد فرمودند: «وَاللَّهِ لَقَضاءُ حاجَةِ المُؤمِنِ خَیرٌ مِن صِیامِ شَهرٍ وَاعتِکافٍ» هرگز فکر نکنید که عبادت خداوند بدون خدمت به مردم، خدمت به انسان پیش خداوند ارزش مستقلی داشته باشد. شما باید عبادت خدا، توحید باشد و در کنار آن عدل، عدالت و سیر کردن گرسنگان باشد. معالجه بیماران، پوشاندن برهنگان، ساکن کردن بیخانمانها، کمک به زلزلهزدهها، سرپرستی کردن از کودک بیسرپرست، خدمت به انسان علیل و بیمار از کارافتاده و... باشد. پیامبر فرمود: اگر یک ماه در مسجدالحرام اعتکاف کنی، اما از آن طرف، بیایی بیرون و فردی را که اصلاً نمیشناسید که کیست، ببینی دارد گریه میکند و مشکلی دارد، بدون هیچ توقعی، بروی و به او بگویی: خواهر یا برادر، چه مشکلی داری؟ اگر میتوانی، به او کمک کنی و اگر نمیتوانی، او را آرام کنی، پیامبر اکرم فرمودند: این عمل تو از کل آن یک ماه اعتکاف در مسجدالحرام ارزش عبادیاش بیشتر است. یعنی به خداوند بیشتر نزدیک میشوی. انسان اینقدر مهم است، منتهی برای خدا باید او هدف باشد. توقع هم نداشته باشی. ما که به یکی خدمتی میکنیم، ۱۰ جا یادداشت میکنیم تا از یادمان نرود. «لَقَضاءُ حاجَةِ المُؤمِنِ» یک خواهر و برادر دینیتان نیازی دارد برو و به او کمک کن. میتوانی کمک مالی کنی کمک مالی بکن. ممکن است کسی بگوید فرزندم معتاد است میخواهم کمک کنید تا او ترک کند. بگو میتوانم کمک کنم. یا کسی میگوید خانوادهای در حال طلاق گرفتن است، من میروم وساطت میکنم و نمیگذارم طلاق بگیرند. فلانی مریض است، جراحی دارد و نمیتواند هزینه آن را بپردازد یا اصلاً پول نداری. کسی به پیامبر فرمود آقا من پول ندارم. پیامبر فرمودند: فقط پول نیست. وقتی انسان غمگینی میبینید اگر حال او را خوب کنی و لبخند به لبش بیاوری، این هم صدقه است و تو را به خدا نزدیک میکند. در خیابان خار یا زبالهای میبینی، رد میشوی. همه میآیند، دور میزنند و میروند. هیچکس آن را جمع نمیکند. خب، آن سر راه مردم است. این را جمع کن. اینها صدقه است.
یکی از علمای بزرگ اهل معنا، از شاگردان آقاسیدعلی قاضی، آقای بروجردی (نه آن آیتالله بروجردی مشهور)، که در بروجرد دفن است. آقاشیخ علی محمد عالم بزرگی بود. همه مردم او را دوست داشتند، حتی به فقرای یهودی بروجرد او کمک میکرد. شبها به خانههایشان میرفت و کمک میکرد. وقتی از دنیا رفت، مسلمان و یهودی، همه زیر تابوت او گریه میکردند. روزی ایشان داشت رد میشد که دید دو همسایه یقه همدیگر را گرفتهاند و دعوا میکنند و فحش میدهند. جلو رفت و گفت: برادرها، سر چه دعوا میکنید؟ گفتند: هیچی این آشغالهایش را اینجا نزدیک در خانه ما، ریخته است. دیگری گفت: نه، این آشغالها برای من نیست. اولی گفت: برای تو است. ول نمیکردند. ایشان عبایش را پهن کرد. تمام آشغالها را داخل عبایش ریخت، عبا را جمع کرد و روی دوشش انداخت و گفت: این آشغالها برای من است. این کار را کرد تا آنها با هم آشتی کنند. آشغالها را داخل عبایش ریخت و برد. مرحوم بهلول را شنیدهاید؟ بهلول در مسجد گوهرشاد در قیام حجاب سخنرانی کرد. حکومت رضاخان برای کشف حجاب از خانمها، به زور متوسل میشد و میکشت. بعد به مسجد گوهرشاد، همین حرم، ریختند و از صدها تا چند هزار نفر گفته شده که کشتند. بعد آنها را، همینطور مجروح، زنده، شهید، همه را در گورهای دستهجمعی اطراف مشهد ریختند و رضاخان دفن کرد. بهلول، از رهبران این قیام بود، فرار کرد و به افغانستان رفت. در افغانستان، چون آنها هم نوکر انگلیس بودند، دستور دادند او را بگیرند. بیست، سی سال زندان بود. بعد از انقلاب به ایران آمد. ایشان آخوند و معمم بوده، تعریف میکنند که در یک مجلس عروسی در روستا (در ایران یا افغانستان، الان یادم نیست) خانمها میخواستند به مجلس عروسی بروند. چهار، پنج، شش بچه کوچک داشتند و کسی نبود که آنها را نگه دارد تا مادرها نیم ساعت، یک ساعت در مجلس عروسی بنشینند. آقای بهلول هم دعوت بود. گفت: من نمیآیم، بچهها را به من بدهید تا نگه دارم. مادرها بروند یک ساعت در عروسی راحت باشند. من بچهها را نگه میدارم. بچهها را گذاشتند و رفتند. آن موقع پوشک نبود، کهنه بود. من خودم بچه اولم آن زمان کهنه داشت. آنقدر کهنه شستهام که تخصص دارم. کهنه هم نبود که به بچهها ببندند، بچهها خرابکاری میکردند و کثیف میشدند. مادرها رفته بودند و به جای یک ساعت، خوش گذشته بود سه، چهار ساعت بعد برگشتند. دیدند بهلول چهار- پنج بچه را بغل کرده است، یکی را خوابانده یکی را خواب کرده و... گفتند خب این بچهها خرابکاری کردند، چه کار کردی؟ گفت: هر چه گشتم چیزی ندیدم. عمامهام را تکهتکه کردم و به جای کهنه بستم. تمیز هستند، مشکلی نیست. گفت: حالا عمامه ندارم، مهم نیست.
امام(ره) در دوران جوانی و طلبگیاش با رفقایش به حرم امام رضا (ع) میرفتند. بعضیها میگویند در حرم مینشینید و دو- سه ساعت دعا و نماز میخوانید. امام دعا و نمازش را زود میخواند و به خانه میآمد و شروع میکرد غذا، چای، ناهار و... را برای آنها درست کند. همین کارهایی که ما به آن میگوییم حمالی. حمالیاش برای تو، این امام بود. مال من. نمازش و دعاهایش را کمتر از بقیه میخواند و زودتر میآمد که برای بقیه چای بگذارد، ناهار درست کند، جارو بزند، تمیز کند و... . پیامبر (ص) فرمودند حل مشکل یک نفر برای خدا، از یک ماه اعتکاف در مسجدالحرام پیش خدا ارزشمندتر است. در جامعه دینی و حکومت دینی، به نام دین، نمیتوان به درد و مشکل یک انسان بیتفاوت بود. میخواهی خدا دوستت داشته باشد، به بندگانش خدمت کن. به حیوانات رحم کن. روایتی خواندم. خانمی (بدکار، مشکلدار از نظر دینی و اخلاقی) یکی به پیامبر گفت این خانمی که همه در مورد او بد حرف میزنند و مشکل دارد، او در کاروانسرایی حیوانی (سگی یا گربهای یا اسبی) را دید که خیلی تشنه بود. سطل و ظرفی هم نبود. خیلی هم کار داشت ولی چون حیوان تشنه بود، ایستاد. سطل نبود. کفشش را داخل چاه میانداخت و آب درمیآورد و به حیوان میداد تا سیراب شود. بعد با کفش خیس رفت. اما خب، آن مسائل را هم دارد. پیامبر (ص) فرمودند: بهخاطر همین کارش، خداوند بخشی از گناهانش را میبخشد. برای این که اجازه نداد یک حیوانی تشنگی بکشد. آن گناههان، گناه است. اما این خدمت به حیوان و رعایت حقوق این حیوان، که سگ تشنه را سیراب کرد، رد نشد. پیامبر(ص) فرمودند: آنهایی که عمه و خاله ندارند و آنهایی هم که دارند، بدانند «عمّتکم النخله» (درختان نخل) همه عمههای تو هستند. درختهای زیتون خالههای تو هستند. به عمه و خالههایتان برسید. یعنی از کنار درخت یا گل تشنهای رد نشوید بگویید به ما چه. او خاله و عمه تو است. تشنه است. آن میوه آن بالا دخترخالهات است. آن گل هم پسرعمهات است. اینها را من میگویم، پیامبر نفرمودند.
فرمودند: «عمّتکم النخله» به این درختها، به گیاهان، به این گلها به چشم خویشاوند نگاه کنید. شاخههایشان را نشکنید. فردی کنار رودخانه داشت وضو میگرفت. همینطوری الکی آب میریخت. فرمودند: این چه طرز وضو گرفتن است؟ چقدر آب میریزی؟ چه خبر است؟ سه مشت آب که بیشتر نمیخواهد. چرا اینقدر آب میریزی؟ طرف گفت: رودخانه است. آب مفت دارد میرود، بگذار اینجا هم هدر برود. فرمودند: مهم نیست چقدر آب هست، مهم این است که تو به چقدر آب نیاز داری. نگویید هر چه هست باید مصرف کنیم.
فردی خرما خورد و هسته آن را انداخت. فرمودند: یعنی این به هیچ دردی نمیخورد؟ ته ظرف آبت را چرا میریزی بیرون؟ این صنعت بازیافت، حالا مد شده، که از آشغال و زباله، غذا میسازند. از همین آب فاضلاب، دوباره آب آشامیدنی میدهند به مردم بخورند چون بازیافت است. آن زمان میفرمودند: این هسته خرما به هیچ دردی نمیخورد، همینطور دور میاندازی؟ هیچ استفادهای ندارد. روزی از فامیلمان یاد گرفتیم هستههای خرما را کاری میکرد که مثل قهوه میشد. همان بو، همان مزه، خیلی هم خوب بود. این هم یک روش بازیافت، الان به تو یاد دادم. صنعت بازیافت. فرمودند: هیچ چیز واقعاً دور انداختنی نیست. کمی فکر و برنامهریزی کنید، همه چیز را دوباره میشود به جریان تولید و مصرف برگرداند. آن زمان نمیفهمیدند ایشان چه میگویند. الان دنیایی که وضع اقتصادیاش بهتر است، الگوی مصرفش را اصلاح کرده است. اسراف نمیکند. بازیافت میکند. مصرف کم، تولید زیاد، این اصل راه رشد اقتصادی است. جدا از بعد معنوی و اخلاقیاش و دعوت به لطافت، تلطیف روح و روان. یکی از اصحاب گفت: من از شما دور هستم، شما را نمیبینم، خیلی دلم تنگ میشود. اصلاً نمیتوانم شما را نبینم. چه کار کنم؟ من که نمیتوانم هر بار بیایم. فرمودند: هر وقت دلت برایم تنگ شد، یک گل پیدا کن و بو کن. این گل محمدی، فکر میکنم برای همین است. چون پیامبر گفتهاند یک گل سرخ پیدا کن و بو کن. هر وقت دلت تنگ شد، این کار را بکن.
خدمت به همسر، خدمت به پدر، به مادر، پیامبر فرمودند: وقتی پدر و مادر به فرزندشان عاشقانه نگاه میکنند، این عبادت است. عشق و عاطفه. وقتی بچهها به پدر و مادرشان با عشق نگاه کنند، این نگاه عاشقانه عبادت است. وقتی زن و شوهر به هم عاشقانه نگاه کنند، عبادت است. حتی با شهوت هم به هم نگاه کنند، آن هم عبادت است. زن و شوهر. این خیلی مهم است. یعنی حتی شهوت عبادت میشود. بین زن و شوهر مشروع و اخلاقی است. همسر ابوذر پیش پیامبر (ص) آمد و گفت: ابوذر خیلی حزباللهی و انقلابی است. همهاش اردوهای جهادی، جمعه و کارهای سیاسی و... . اصلاً یادش رفته ما با هم زن و شوهر هستیم. هر وقت من را میبیند، بحثهای انقلابی و سیاسی میکند. بالاخره زن و شوهری داریم. پیامبر(ص) ابوذر را خواستند و گفتند شما برای همسرت وقت نمیگذاری؟ گفت: چرا میگذارم ما کوتاهی نمیکنیم. تمام حقوق همسرت را رعایت میکنی؟ گفت: بله. من به هیچ وجه به ایشان بیاحترامی نکردهام. پیامبر فرمودند: نه، منظور من آن حق است. حق همخوابگی، معاشقه، عشقبازی. این هم حق است. پیامبر فرمودند: میدانی این کار ثواب و پاداش دارد؟ وقتی زن و شوهر با هم عشقبازی میکنند این ثواب دارد. چون به تعادل آنها کمک میکند و افراط و تفریط نمیکنند. ابوذر خندید و گفت آقا این کارها هم ثواب دارد؟ پیامبر فرمودند: بله، همانطور که نوع نامشروع آن گناه دارد، زنا و روابط نامشروع و غیراخلاقی تو را جهنمی و بیچاره میکند، این روابط مشروع و اخلاقی به رشد معنوی تو کمک میکند. این که میگویند نماز متأهل از نماز مجرد پاداشش بیشتر است. آدم مجرد همیشه یک کمبودی دارد، ذهنش مشغول یک چیزی است. نمیتواند کامل باشد. آدم متأهل، چون فشار عاطفی و شهوت، مهار و مدیریت میشود، میتواند راحتتر متمرکز شود. پیامبر تمام ابعاد نیازهای انسان را میبینند. فرمودند: اسلام هیچ نیاز غریزی انسان را نه سرکوب میکند نه رها و وحشی میگذارد. وقتی وحشی میشود، میشود غرب. وقتی سرکوب میکنیم، میشود شرق. هیچکدام. باید در اولین فرصت، با رعایت همه جوانب، به روش متعادل، آن را باید ارضاء کرد. میفرمایند: هر کس یک دختر و پسر را به هم برساند، ازدواج، کمک کند، دوتا خانواده را به هم معرفی کند، یا تسهیلاتی بدهد، چقدر پاداش دارد. میگویند با ازدواج دینت را کامل کن. یعنی وقتی مجردی، چرا دینت ناقص است؟ حتی اگر بچه خوبی باشی. برای اینکه نیازی در تو هست که اگر به روش مشروع تأمین نشود، روح و ذهن تو را مشغول و مختل میکند. بعد هم به گناه میافتی. یا باید به گناه بیفتی یا باید به خودت فشار بیاوری و عصبی شوی و با همه دعوا کنی. پیامبر اکرم(ص) فرمودند تمام این ابعاد را بیان میکنند ببینید خدا، خلق، دنیا، آخرت، فرد، جامعه.
فرمایش دیگر ایشان این است که فرق مؤمن دیندار با متظاهر به دین در چیست؟ منافق کسی است که دین ندارد و تظاهر میکند. اصلاً خدا و پیغمبر را ته دلش قبول ندارد. میگوید این بازیها چیست؟ خدا با این آمده حرف زده است؟ خدا چرا با من حرف نمیزند؟ این حرفی که قرآن میگوید اینها میگفتند: این واقعاً پیغمبر است؟ اینها واقعاً معصوماند؟ یعنی در عمرشان گناه نمیکنند؟ دروغ نگفتهاند؟ اینها واقعاً حرفهای خداست؟ ته دلش این است. اما در عین حال، مسلمان هم هست، زیارت هم میرود، پیادهروی اربعین هم میرود، حرم هم میرود، در عزای امام حسین (ع) هم شرکت میکند. گاهی هم نماز میخواند. روزه هم میگیرد. طرف گفت روزه که نمیگیریم اگر سحری هم نخوریم دیگر کلاً کافریم. حداقل سحریاش را بخوریم! ته دلمان بعضیهای ما میگوییم قبول داریم ولی تنبل هستیم. هوای نفس داریم میخواهیم راحت باشیم! خانم بیحجابی را دیدم که تسبیح دستش بود و ذکر میگفت. خیلی هم ذکر میگفت. میخواستم بروم از او دستور ذکر بگیرم. خب معلوم است این بیدین نیست. خدا را قبول دارد. اما دینی میخواهد که از هر جهت خوش بگذرد. خیلی حلال و حرام، واجب و وظیفه نداشته باشد. اما ذکری بگوید، آرامشی هم بگیریم یک دفعه دیدید شد و به ما داد. هر کس هر مقدار عمل صالح انجام دهد، همان مقدار اثرش را میبیند. هر مقدار عمل فاسد انجام دهیم، همان مقدار اثرش را میبینیم. پیامبر فرمودند: تیپهایی منافق هستند. منافق یعنی ظاهراً... این را به عنوان مثال نگفتم. فسق است، نفاق نیست. گناه است. ما هم فسقها و گناههای خودمان را داریم. بعضی چیزها در قرآن گناه درجه یک است، در زندگی ما گناه درجه شش حساب میشود. مثلاً قرآن میگوید راجع به کسی که نیست، حق ندارید صحبت کنید. چون نیست، نمیتواند از خودش دفاع کند. غیبت میگویند ترور شخصیت است. کسی نیست، راجع به او چرا صحبت میکنید؟ نمیخواهد راجع به او صحبت کنید. نیست که از خودش دفاع کند. اگر کسی علیه کسی دارد صحبت میکند، حق ندارید گوش کنید. ما گوش که میکنیم هیچی، اصلاً خودمان هم میگوییم! من نمیدانم اصلاً چرا خداوند غیبت را حرام کرد؟ نمیشود غیبت نکرد. غیبت سیاسی میکنیم به اسم تحلیل سیاسی و طرف را بیآبرو میکنیم. خانمها دور هم مینشینند و میگویند نه من منظوری ندارم، همینطوری میگویم. مردها هم همینطور. همهمان مریض هستیم. بازاریها مریضاند، روشنفکرها مریض هستند، ما مریضایم. قرآن میفرماید: این گناه کبیره است. پشت سر انسانی که نیست از خودش دفاع کند، حمله میکنید. مثل گراز به جان او افتادهاید. شما دارید گوشت انسان مرده را میخورید. شما مردهخور و مردارخوار هستید. این حساسیت قرآن است. گناه کبیره است کسی را که نیست خراب کنیم. ما همه این کارها را تقریباً میکنیم، به اسمهای مختلف. حرام درجه یک، گناه کبیره. برای ما عادی است. بعد چیزی که حرام نیست، فوقش مکروه است. درجه سه- چهار است. روی اینها یک مرتبه دویست درجه حساسیت نشان میدهیم. اصلاً واجب و حرام ما با واجب و حرام خدا و پیامبر و قرآن خیلی وقتها یکی نیست. چیزی که او صد درجه حساس است، ما بیست درجه. چیزی که او بیست درجه است، ما صد درجه حساس هستیم! بیشتر هم به منافع خودمان بستگی دارد. فرمودند: آدمهایی که قلباً این حرفها را میزنند، چون خانوادهشان مذهبی است، مجبورند مذهبی باشند. نمیتوانند صریحاً غیر مذهبی باشند. اما قلباً قبول ندارند. اولین فرصتی که پیدا کنند و نگران اطرافیانشان نباشند، نماز نمیخوانند، روزه نمیگیرند، حجابشان را کنار میگذارند. طرف میرود دنبال فسق و فجور، عرق هم میخورد، همه کار میکند. تا وقتی اینجا، در جمع و فامیل است، نمیتواند این کارها را بکند. نه اینکه نمیخواهد. این میشود نفاق. یعنی در واقع من عقیده ندارم اما وانمود میکنم که عقیده دارم.
پیامبر فرمودند: وقتی اینجوری میشوید، شروع میکنید برای هم فیلمبازی کردن، ریاکاری، ظاهرسازی، دروغ گفتن. به لحاظ شخصیتی چه اتفاقی میافتد؟ «اِذا حَدَّثَ کَذَبَ» هر چه حرف میزند، نمیدانی راست میگوید یا دروغ. اصلاً نمیتوانی تشخیص بدهی چه کسی راست میگوید چه کسی دروغ؟ الان در فضای مجازی همینجوری است. هر چه بگویند، من میگویم ممکن است راست باشد، ممکن است دروغ باشد. «اِذا حَدَّثَ کَذَبَ» نفاق. ظاهراً متدین و مذهبی هستی اما واقعاً بیدین و کافر هستی و هیچ چیز را قبول نداری. هیچ چیز را قبول ندارد. علامتهایش: پیامبر فرمودند: «اِذا حَدَّثَ کَذَبَ» چیزی مینویسد، حرفی میزند، آمار میدهد، گزارشی میدهد، خبر میدهد. همهاش دروغ است. یک کلام، چهل کلام. اصلاً نمیدانی کدامش راست است، کدامش دروغ است. 2) «اِذا وَعَدَ أَخلَفَ» هر وعدهای میدهد، مطمئن نیستی سر وعدهاش هست یا نه. در مجالس خواستگاری به هم دروغ میگویند. وعدههایی میدهند که میدانند نمیتوانند عمل کنند. «اِذا وَعَدَ أَخلَفَ» خیلی از ماها منافق هستیم. حواسمان نیست. چک میکشد، میگوید در این تاریخ این مبلغ را میدهم. نمیدهد. خب دیگه به چه کسی اعتماد میکنیم؟ روی چه چیزی میشود حساب کرد؟ هواپیما میگوید سر ساعت فلان حرکت میکند. دو- سه ساعت بعد... حالا یک وقت یک حادثه یا مشکلی پیش بیاید، آن یک چیزی. اما عادی شده است. طرف چهار ساعت میخواهد تأخیر داشته باشد، میگوید یک ساعت و نیم دیگر. آن را هم نمیگوید. چون اگر چهار ساعت باشد، باید پولها را پس بدهند. قانونی هست. ساعتها را میپیچانند که نه بتوانی پولت را پس بگیری، نه بتوانی برنامه دیگری بریزی، نه میتوانی بروی، نه میتوانی بمانی. «اِذا وَعَدَ أَخلَفَ» کسی رأی میگیرد، میگوید من این کار را میکنم. در شورای شهر، مجلس، دولت. اما میداند که نمیتواند این کار را بکند. اصلاً نباید بکند، خلاف قانون اساسی است. یا بودجه میخواهد، نداری، چه قولی میدهی؟ بعضیها را در روستا یا شهرها دیدم که میگفتند: من یک دالان هوایی از این روستا به آن روستا میسازم، هر روز با هلیکوپتر شما را میبرم و میآورم. رأی بدهید. آنها هم دست میزنند. میفرمایند: «اِذا وَعَدَ أَخلَفَ» این نفاق است. دین نداری. مگر اینکه واقعاً فکر کنی میتوانی، تصمیم و برنامه هم داشته باشی، اما بعد یک حادثهای پیش بیاید و نمیشود. آن خلف وعده نیست. آنجا هم حضرت امیر(ع) میفرمایند: رسول خدا(ص) میفرمود: حتماً باید به کسانی که وعدهای دادهاید و عمل نکردهاید، خواستهاید و نشده است، معذرتخواهی کنید و توضیح بدهید. او فکر نکند به او دروغ گفتهاید. بگویید: من این کار را وعده دادم. میتوانستم، میخواستم. اما این حادثه اتفاق افتاد. حضرت رضا(ع) که زیارت این آهنها، سیمانها و ساختمانها میرویم خود ایشان زیارت نمیکند. ایشان فرمود: «اِذا وَعَدْتُمُ الصِّبْیانَ فَفُوا لَهُمْ» حتی به کودک دو- سه ساله اگر وعدهای میدهید و عمل نمیکنید، خائن هستید. امام رضا (ع) فرمود: به کودکانتان دروغ نگویید. به کودک نگویید، کوچولو است، آدم نیست. او آدم است، قدش کوتاه است. خوب میفهمد چه کسی به او دروغ میگوید چه کسی راست. امام رضا (ع) فرمودند به کودکانتان دروغ و وعده دروغ ندهید. پیامبر به کودکان زودتر از آنها سلام میکردند. مردم اصلاً به هم سلام نمیکردند. میگفتند او باید اول سلام کند تا من سلام کنم. من مهمتر هستم. میفرمودند به کودکانتان سلام کنید. خودشان هم به کودکان سلام میکردند. حتی من یک جایی دیدم که مواردی بوده که جلوی پای بچه بلند میشدند تا به کودک احترام بگذارند. پیامبر(ص) میفرمودند: به بچههایتان لقبهای توهینآمیز ندهید. مثلاً به مسخره میگویند: نابغه، یعنی منظورشان این است که کودن است. یا پرخور، خوابآلود، تنبلخان. پیامبر میفرمودند: به بچههایتان لقب ندهید. عادتش ندهید به توهین شنیدن. حق ندارید به او توهین کنید. یکی خلف وعده، یکی هم فرمودند: «وَ إِذا ائتُمِنَ خانَ» وقتی چیزی را به او اعتماد میکنند، میسپارند، نمیدانی خیانت میکند یا نه؟ احتمال خیانت بده. فرمودند: این سبک زندگی منافقانه است، نه دیندارانه. روایات دیگری هم هست. چون وقت گفتگو و سؤال و جواب هم باشد، من در خدمت شما هستم. بفرمایید. صلوات بفرستید.
هشتگهای موضوعی