ولایت بیبرائت (ولایت علی ع، محبت بدون اطاعت؟!)
نشست (انسان ۲۵۰ ساله، ولایت سلبی، ولایت ایجابی) - میلاد امیرالمومنین ع - ۱۴۰۱
بسم الله الرّحمن الرّحیم
اگر ولایت خدا و پیامبر و اهل بیت را قبول داریم، حضرت امیر(ع) میفرمایند ولایتی که قرآن میفرماید همه شما، مردم، همهتان نسبت به هم دارید، آن را باید رعایت کنید. مردان و زنان مؤمن، مؤمنین و مؤمنات، همه نسبت به هم ولایت دارید. «بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ» یعنی همه نسبت به هم ولایت دارید. یعنی همه باید همدیگر را دوست داشته باشید. همه باید با هم متحد و نزدیک، در کنار هم، باشید. همه باید نگران هم باشید. همه در مشکلات باید به کمک یکدیگر بِرِسید. همه باید همدیگر را امر به معروف و نهی از منکر کنید. انسجام و اتصال اجتماعی. همه با هم و همه با خدا، زیر چتر خدا و همه به دنبال پیامبر و اهل بیت ایشان باشیم. اگر بخواهیم ولایت را درست معنی کنیم این است: دنبال آنها باشیم، یعنی هم طرز فکرمان مثل آنها باشد. این طرز فکر درست است. این مکتب درست است. هم یعنی عقایدمان درست باشد، هم اخلاق و روحیات و جهت گیریهای وجودیمان. همان چیزی که آنها دوست دارند ما هم آنها را دوست داشته باشیم. آنها از عمل صالح لذت میبردند. ما هم سعی کنیم از آنها لذت ببریم. آنها از ظلم، از گناه، از دروغ، از ربا، از خیانت، از بدذاتی، بدچشمی، نامردی، از اینها بدشان میآمد. ما هم باید از اینها بدمان بیاید. این ولایت میشود. ولایت یعنی بچسبید، متصل باشید به ولی، به امام، شبیه او باشید، دنبال او باشید. چگونه زندگی کردند؟ شادی، از چه چیزهایی شاد میشدند؟ ما از همانها شاد میشویم. کجا غمگین میشدند؟ ما هم همانجا غمگین میشویم. دنبال شادیهای حقیر و غمهای حقیر شخصی نباشید. شادی و غم آنها مربوط به تکامل بود. هر جا توحید و عدالت بود شاد میشدند. هر جا اینها نبود غمگین میشدند. ما باید اینگونه باشیم. این میشود ولایت اهل بیت. آن وقت مسئولیتهای عملی دارد. ولایت بین مؤمنین یعنی ایجاد اتصال بین مؤمنین. اجازه ندهید هیچ شکافی، فاصلهای، تفرقهای، بین ما با هم به وجود بیاید. از جمله شکاف اقتصادی. در یک شهر، دوتا خانواده زیارت امام رضا(ع) آمدند یکی میرود در یک کوخی، یک اتاق کوچک را نمیتواند اجاره کند و شب بچههایش گرسنهاند و بدون سحری روزه میگیرد. یک خانواده از همان حرم بهترین جا در کاخ میرود. سر افطار او گرسنه است. ولی اینها النگوهایشان را به هم نشان میدهند. آن مریض است بچهاش را نمیتواند به بیمارستان ببرد یا مثلاً در خانهاش پنجتا جوان دارد، جهیزیهای ندارد، جایی نمیتواند اجاره کند، شغلی برای بچهاش ندارد. این یکی، یک آدم ثروتمندی است که خودش ۱۰۰ تا ۲۰۰ کارگر دارد و حتی نمیداند آن کارگرش در خانهاش چه کار میکند. هر دویشان هم میگویند اهل بیتی هستند! خب اینها ولایت نیست. قرآن میگوید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ». مؤمنین با هم برادر و خواهر هستند. بعد ما خیال میکنیم همین که برادر خواهر حالت خوب است انشاءالله؟ تمام شد! برادر و خواهر راستکی نه برادر و خواهر آبکی! شما اگر برادر یا خواهرتان مشکلی داشته باشند، برادر خودتان، خواهر خودتان، زنگ بزند و گریه کند، مشکلی دارد، شما دیگر میتوانید شب آرام بخوابید؟ نه نمیتوانید. البته بعضیها همان موقع هم آرام میخوابند، همان موقع هم میگویند شد که شد. امیرالمؤمنین میگویند همه مردم را برادران و خواهران خودتان بدانید. میگویند من چگونه میتوانم شب آرام بخوابم، در حالی که احتمال میدهم آن طرف این سرزمین، امشب، خانوادهای از گرسنگی خوابش نمیبرد؟ من نمیتوانم بخوابم. این ولایت میشود. خوابم نمیبرد. چگونه بگویم من امیرالمؤمنین هستم، مسئول دولت اسلامی هستم «وَلَا أُشَارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ الدَّهْرِ» در مشکلات زندگی با مردم مشارکت نکنم؟ این ولایت اهل بیت میشود. آیا ولایتی هستید بسمالله. ولایت علی دارید؟ حضرت امیر میگوید من در هیچ جنگی به دشمن پشت نکردهام. میدانید گاهی زره یک طرفه میبست و برای پشت زره، پول نداشتند. تکه دوم زرهاش را فروخته بود. گفتند آقا زره بدون پشت که نمیشود! فرمود: آن تکه عقب را من لازم ندارم. اولاً من وقتی به جلو میروم اولاً هیچ دشمنی را زنده نمیگذارم که پشت من بیاید و از پشت بزند. یا باید فرار کند یا کشته شود. خودم هم که به دشمن پشت نمیکنم که بخواهم فرار کنم و کسی از پشت بزند. لذا از پشت به زره احتیاج ندارم. نقل شده است که ایشان در همان زمانی که زمین زراعت میکردند و آباد میکردند و چاه میکَندند، همان را وقف میکردند. روزی نقل شده که به چندصد خانواده غذا و امکانات دادند و دهها برده را آزاد کردند. بعد به خانه آمدند و چون غذایی نبود، شمشیرشان را فروختند. ولایت علی دارید؟ آن وقت با شجاعت علی کاری ندارید؟ در وقت خواب، در رختخواب پیامبر خوابیدند، در حالی که یقیناً همه میدانستند که آن شب شهید میشوند. ولایت علی دارید و ترسو هستید؟ از دشمن میترسید؟ ولایت علی دارید؟ چاه میکَند، آب مثل گردن شتر فواره میزد. از همان آب نمیخورد. تشنه از چاه بیرون میآمد قلم و کاغذ میخواست و همانجا وقف میکردند که این چاه برای کسانی است که از این مسیر عبور میکنند. این چاه برای فقراست. عبدالله، بنده خدا، علی بن ابی طالب این چاه را وقف کرد. ابیار علی، چاههای علی، هنوز هم بخشی از آنها موجود است، سخاوت او. ولایت علی یعنی هر چه که میتوانی علیوار شدن، نه این که ما علی را دوست داریم، علی آقا را دوست داریم! خب شما علی آقا را دوست دارید، دیگران هم کس دیگری را دوست دارند. فرقتان چیست؟ تشیع، شیعه علی یعنی ولایت علی. ولایت علی یعنی محبت علی، بله، اما نه دیگه تمام! یعنی اطاعت علی، اقتدا به علی، خط علی و اهل بیت. این ولایت میشود. حضرت امیر میگویند ولایت بدون برائت معنی ندارد. یعنی وقتی میگویید من با خدا هستم، معنیاش این است که ضد شیطان هم هستم. نمیتوانی بگویی من با خدا هستم ولی با هیچ کس هم مخالف نیستم. پس این مذهبیای که میگوید ما اهل بیت را دوست داریم، ما خدا را دوست داریم، ما توحید را دوست داریم، ما عدالت را دوست داریم اما با دشمنان توحید و عدالت دشمن نیستیم. با هیچ کس دشمن نیستیم، ما اصلاً با کسی دعوا نداریم. ما مذهبی مثبتی هستیم. نماز میخوانیم، روزه میگیریم، حج میرویم، زیارت میرویم، گریه میکنیم، همه کارها را میکنیم. اما با هیچ جبههای در نمیافتیم. مرگ بر هیچ کس. به هیچ کس نمیگوییم مرگ بر تو. ما مرگ نداریم. درود بر علی میگوییم. درود بر اهل بیت میگوییم. اما مرگ بر هیچ کس نمیگوییم. خب علی جنگیده است، چی؟ نه! یزید چی؟ نه. درود بر حسین. لعنت بر یزید نه؟ نه. خطرناک است. البته الان که یزید نیست، میگویند. زمانی که یزید بود هیچ کدام اینها را نمیگفتند. ما از این شیعهها داشتیم میگفتند درود بر حسین. بعد میگفتند خب حالا بگو لعنت بر یزید. میگفت: نه، خطرناک است. شما فکر میکنید زمان کربلا فقط ۷۲ شیعه بودهاند؟ نه آقا. دهها هزار شیعه بود. صدها هزار محب اهل بیت(ع) بود. همه هم فهمیدند حسین دارد میرود کشته شود. هیچ کس نرفت. شیعههایی که الآن هم مثل آنها زیادند، مسلمانهایی که زیادند. درود بر موسی میگوییم. مرگ بر فرعون نمیگوییم. درود بر عیسی. یک کم هم درود بر قیصر، سزار! درود بر ابراهیم. یک کم هم تسلیم در برابر نمرود. اینها میگویند عصر غیبت است، ما اصلاً هیچ وظیفهای نداریم. کاری از ما بر نمیآید. نمیشود. خود آقا باید بیاید. خود آقا هم که بیایند، تو یکی جزء یارانشان نیستی. اینها میگویند عصر غیبت است آقا باید بیاید، ما هیچ وظیفهای نداریم. آقا هم که میآید، میگوییم خب آقا آمدند. میگویند خب خود آقا آمدند دیگه، ما بیاییم بیخود چه کار کنیم؟ ما در حضور آقا کی هستیم؟ خود آقا بروند مشکلات را حل کنند. قرآن میفرماید: زمان حضرت موسی که به شهر مقدس رسیدند که باید آن را فتح میکردند، فرمان جهاد آمد. همینهایی که حضرت موسی آنها را نجات داده بود، آزاد کرده بود، بنی اسرائیل را از جنگ فرعون آورده بود، با آن معجزاتی که دیده بودند، بعد به آنها میگوید خب حالا آماده شوید برای جهاد، شهر را از دست کفر و استکبار آزاد کنیم. قرآن میگوید: مذهبیهای اینگونه تا آخر هم هستند. برگشتند به حضرت موسی گفتند «اذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ» آقا حالا که تا اینجا تشریف آوردهاید، خدای شما هم که خدای گردن کلفتی است، دیدهایم که چگونه معجزه میکند، خودتان هم که الحمدلله پیش خداوند خیلی عزیز هستید، حالا نمیشود شما و خدایتان با هم بروید «فَقَاتِلَا» شما دو تا بجنگید چون پیروزی که دست خداست، ما چه کارهایم؟ ما در محضر خداوند و شما چه کارهایم؟ شما بروید، ما همین جا دعا میکنیم، انشاءالله. «اذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ». تو و پروردگارت بروید، «فَقَاتِلَا» شما دوتا بروید بجنگید، «إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ» ما همینجا نشستهایم، به خدا جایی هم نمیرویم، همینجا نشستهایم. انشاءالله شهر را شما آزاد کنید، بعد ما آنجا میآییم، آش نذری به همدیگر میدهیم و تبریک میگوییم. جای خطرناک نمیروند. آنجایی میروند که بیخطر است. قرآن میگوید این تفکر، از شما نیست. از اول بوده است، تا آخر هم خواهد بود.
پس یک معنی ولایت - دقت کنید- ولایت یک معنی ایجابی دارد، یعنی یک آری. آری به خدا و رسول و اهل بیت. و ولایت یک معنی سلبی دارد. یعنی یک نه. آری به حق، نه به باطل. آری به عدل، نه به ظلم. بعضیها میگویند ما آریاش را میگوییم، نه گفتنش خطرناک است، نمیگوییم. حضرت امیر میگویند: کسی که این نه را نمیگوید، آن آری را هم نگفته است، دروغ میگوید. «تَوَلٍّی» و «تَبَرٍّی»، «تَوَلًّی» و ولایت و برائت، این دوتا با هم هستند. یعنی همهجا باید بگویی درود بر چه کسی و مرگ بر چه کسی. باید جبههبندیات را مشخص کنی. ما بیطرفیم، کاری نداریم. خود آقا بیایند، یعنی از زمانی که حضرت غیبت کردند تا الآن که هزار و خردهای سال گذشته و ممکن است هزار سال دیگر هم طول بکشد، میلیاردها انسان میآیند و مسلمان میآیند و اینها هیچ وظیفهای ندارند. خب فاتحه دین را که خواندید! پس این دین چیست؟ این همه آیات و روایات، این همه احکام اجتماعی، این همه دعوت به قسط و عدل و... اینها چه بوده؟ هیچی آقا اینها برای زمان پیامبر بوده؟ کلاً حکومت اسلامی مورد قبول ما، ۱۵ -14 سال بیشتر نبوده، حکومت پیامبر و امیرالمؤمنین را که ما حجت میدانیم. خب آنها که خودشان این آیات و احادیث را میدانستند، اینها را که خودشان بلد بودند، اصلاً آنها به ما اینها را گفتهاند. اینها که برای آنها نیامده، برای ما آمده است. بعد هم که میگویید نشد تا غیبت، غیبت هم نشده تا الآن، الآن هم نمیشود تا امام زمان. پس اصلاً قرار نیست اتفاقی بیفتد. ما منتظریم یک امام معصومی بیاید که همه کارهایش روبراه، درست، صددرصد باشد، هیچ مشکلی هم نباشد، همهجا هم پیروز باشد، هیچ مخالفی هم نداشته باشد، هیچ مشکلی هم در جامعه نباشد. او بیاید و امت خالص اسلامی، حکومت اسلامی تشکیل دهد. خب اگر قرار بود این اتفاق بیفتد، در زمان خود پیامبر و علی میافتاد. ما که حکومت اسلامیتر و صددرصدیتر از حکومت علی، بعد از پیامبر نداریم. خب این حکومت، چهار سال و خردهای بیشتر نگذشت! سهتا جنگ بر ایشان تحمیل کردند. کاری کردند علی، از دست مردم سرش را در چاه فرو کند گریه کند. آخری که داشت میرفت، گفت خدایا من را از دست اینها نجات بده، اینها را هم از دست من. اینها از من خسته شدهاند، من هم از اینها. این تصور که با آمدن حکومت معصوم، همهچیز حل میشود، همه طرف حق هستند، دشمنی در کار نیست، مانعی در کار نیست، مشکلاتی در کار نیست، این حرفها را از کجا آوردهاید؟ هر روز یک بحران و مشکل در حکومت علی، امیرالمؤمنین، درست میکردند. دائماً مانعی در برابر توحید و عدالت ایجاد میکردند. نزدیکترین افراد، گاهی به آنها خیانت میکردند. فرض کنید الآن معصوم باشد همین الآن امیرالمؤمنین یا امام حسن(ع) بیایند حکومت تشکیل بدهند، مگر دشمن ول میکند؟ میگویند آقا اینها معصوم هستند، حکومت را ول کنید. خود معصومین که بودند، خود عربهایی که خودشان شاهد بعثت و نزول وحی بودند، همانهایی که با آنها رفیق صمیمی و فامیل بودند، نزدیکترین افراد به پیامبر و علی و حسن و حسین، همانها سر دنیا با آنها در افتادند. الآن در نمیافتند؟ حضرت امیر میگویند: هر کس در مسائل عصر خودش بگوید من بیطرف هستم، یا خودش را فریب میدهد یا میخواهد دیگران را فریب بدهد. نفی ولایت طاغوت یا برائت، فقط نفرت قلبی نیست، فقط اظهار نفرت و لعنة الله گفتن هم نیست. لعنت بر فرعون، لعنت بر قارون، فقط این نیست. لعنت بر فرعون و قارون، برای قرنهای قبل هم نیست، لعنت بر فرعونها و قارونهای امروز است. چون به آنهایی که لعنت میگویی، هزینهای برایت ندارد، خطری ندارد. فرعون که از توی قبر نمیآید یقه تو را بگیرد. اگر جرأت داری، با فرعون امروز که تو را تحریم و ترور میکند، به تو جنگ تحمیل میکند، با آنها دربیفت. هر ولایتی غیر از ولایت خدا، ولایت طاغوت است. این یک اصل مهم است. ولایت خدا با ولایت غیرخدا جمع نمیشود. ولایت خدا با برائت از دشمنان حق تأیید و مهر امضا میخورد. برائت از دشمنان حق هم، فقط تنفر قلبی نیست که بگوییم من از ظلم و باطل قلباً بدم میآید، خدا شاهد است، خدا میداند که من بدم میآید. اسم این که برائت نیست. از ظلم و باطل بدم میآید یعنی تکان بخور و کاری بکن. هر کاری میتوانی باید بکنی. بعد هم در مورد ولایت طاغوت و نفرت از طاغوت و ولایت طاغوت، سه جنبه دارد: 1) یعنی با ذهنت، به لحاظ فکری و معرفتی، با آنها مخالفی. در قلبت، به لحاظ احساسی و عاطفی، از آنها متنفر هستی و در عمل و زبان و فریادتان، باید مخالفت با ولایت طاغوت خودش را نشان بدهد. 2) ولایت طاغوت، طاغوت کیست؟ طاغوت فقط شیطان نیست. اولیای شیطان هم طاغوت هستند. همه کسانی که خط شیطان را میروند، طاغوت هستند. خط شیطان چیست؟ قرآن میفرماید: خط شیطان، فساد، ظلم، و شرک است. هر کس در جهان، ظلم یا فساد یا شرک را تقویت میکند، آنها از اولیای طاغوت هستند. نجنگیدن با آنها، به معنی بیعت با طاغوت است، یعنی تن دادن به ولایت طاغوت است. قرآن میفرماید: «لَا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا» هرکس در هر سطحی دارد ظلم می:د حق ندارید به او چشمک بزنید، به او تکیه بدهی، به او اعتماد کنی، به او لبخند بزنی. حرام است. باید در برابر او گارد خودت را ببندی. آقا هزینه دارد اذیت میکنند، مشکل دارد و ... بله، ولایت داشتن هزینه دارد، ولی اگر ولایت شیطان را بپذیری، هزینههایش صد برابر میشود. چون هم در دنیا به آن چیزی که فکر میکنی نخواهی رسید، هم در آخرت پدرتان درمیآید. هزینه آن هزار برابر است.
طاغوت چیست؟ حضرت امیر میفرمایند: هر چیزی که ذهن شما، عقاید شما، اخلاق شما، عواطف و احساسات شما، و رفتار و سبک زندگی شما را از ولایت خدا خارج و از حق و عدل فاصله بدهد، طاغوت است. آن ولایت طاغوت میشود. ولایت طاغوت در عرصه هنر یکجور است، در بازار یکجور است، در خانواده یکجور است، در عالم سیاست یکجور است. همهجا ولایت، یا ولایت طاغوت است یا ولایت الله. حضرت امیر در مورد تقوا میگویند: تقوا یعنی هر لحظه، برای هر کاری که میخواهی بکنی یا نکنی، از خودت بپرسی آیا این کار درست است یا نه؟ اگر این سوال را مطرح نکردی، تقوا نداری. ولایت علی، اینها را به ما میگوید. ببینید چقدر سخت است که ما دنبال علی راه بیفتیم اصلاً نمیشود با علی رفت. شیعه علی بودن، شوخی نیست. لذا پیامبر فرمودند: شیعیان علی را در بهشت، از هم اینک میبینم که بر منبرهای نور نشستهاند. منتهی کو شیعه علی؟ ما حداکثر، عاشق علی هستیم، آن هم اگر باشیم! شیعه علی بودن خیلی سخت است. حضرت امیر میفرمایند: هر کس هر وقت میخواهد چیزی بگوید، جایی برود، یا کاری انجام دهد، میخواهد تصمیمی بگیرد، در آن لحظه اولویت را در نظر نگیرد و از خودش نپرسد که آیا این کار، من را به خداوند نزدیک میکند یا از خدا دور میکند؟ اصلاً این سوال را مطرح نمیکند. این فرد تقوا ندارد. میفرمایند: شماها ولایت ما را ندارید، ولایت علی را ندارید. این هم یک بخش از تعریف ولایت، از منظر فرمایشات حضرت امیر است که نگذارید شیطان بر انرژیهای خلاق و سازنده شما مسلط شود و تمام ابعاد وجودی شما تحت سلطه و قبضه شیطان قرار بگیرد. آن وقت حرف شیطان از دهان ما بیرون میآید و عمل شیطانی به دست ما انجام میشود. با پای خودمان، به جایی میرویم که شیطان میخواهد. حرفی را میزنیم که او میخواهد. موضعی میگیریم که او راضی باشد. لذا – امثال بنده - ما در اغلب ۲۴ ساعت شبانه روز، تحت ولایت شیطان هستیم، جزء حزب شیطان هستیم. برای این که در کمتر کاری یا حرفی، فکر میکنیم که آیا اگر این کار را بکنم یا این حرف را بزنم، خدا قبول میکند و راضی است یا نه؟ اصلاً این سوال در ذهن ما مطرح نمیشود. مسأله اصلی ما این است که آیا خودمان را راضی میکند یا نه. حضرت امیر فرمودند: هر کس این را معیار و ملاک قرار دهد، همین الآن و بدون بررسی بیشتر، بداند جزء حزب شیطان است. اما هرکس حزب اللهی است، یعنی همهچیزش را با خدا تنظیم میکند، دائم متوجه خداست. این که به ما میگویند روزی پنج بار نماز بخوانیم، اما ما آن را به سه بار کاهش دادیم. میدانید که در مذهب شیعه، پنج بار نماز خواندن مستحب است. درست است که میگوید سه بار هم اشکالی ندارد، ولی مستحب، پنج بار است. معمولاً اهل بیت، پنج وعده نماز میخواندند نه سه وعده. اما سه وعده هم اشکالی ندارد، میشود. غیر از آن، اینهایی که اولیای خدا هستند نمازهای واجب و مستحبشان، ذکر هم میگویند، دائما زیر لب، همینطور که مشغول کارشان هستند، چه نانوا باشند چه کارگر، چه مهندس باشند چه دکتر، چه روحانی باشند چه راننده، ذکر هم میگویند. ذکر یعنی یادآوری. یعنی یادت نرود. چون ما خیلی زود فراموش میکنیم، از بس که غرایز در ما قوی است، یعنی شهوت، غضب، و خودخواهی در ما قوی است. حواس ظاهریمان قوی کار میکند، حواس باطنیمان ضعیف است. عقل، تیک تاکی و ضعیف عمل میکند، ولی نفس و جسم، پرخون، دائما مشغول خوردن و دفع کردن و دویدن هستیم! چون امثال من غرق در جسم هستیم، اصلاً نمیفهمیم و یادمان میرود. این ذکر و نماز، با فاصله، ما را به یاد خدا میاندازد. میگویند هر چند ساعت یک بار برو نماز بخوان. هر چند ساعت، بنزین بزن، باک معنویات خالی است. این که میگویند حضرت امیر(ع) دائمالذکر و دائم الصّلاة بود. گفتهاند که ایشان شبی ۱۰۰۰ رکعت نماز میخواندند. چگونه؟ در سجدههایش بیهوش میشد. یکی از اصحاب پیامبر، یک بار حضرت امیر را در نخلستان کنار خانه، افتاده دید. جلو رفت و دید که مثل این که از دنیا رفتهاند. سریع به سرش زد و به خانه رفت و به حضرت زهرا گفت: علی افتاده است، به نظرم تمام کرده است. طبق این نقل، حضرت زهرا(س) فرمودند نه، کار هر شب اوست. در رکوع و سجده، چنان به عشق خدا ضجه میزند که از حال میرود و بیهوش میشود. علی که این گونه ضجه میزند، ما چه کارهایم؟ اصلاً نمیفهمیم. چه کار باید بکنیم؟ بعداً ما چه کار میخواهیم بکنیم؟ ولایت علی داریم؟ نقل شده علی(ع) در ظهر تابستان داغ کوفه، که الآن نجف شده است، با وجود گرمای ۵۰، ۶۰ درجه، همه به زیرزمینها رفته بودند و کسی در کوچهها نبود. یک نفر میگوید علی بن ابی طالب را دیدم که در کوچهها، این طرف و آن طرف میرفت. من رفتم کاری داشتم. دو ساعت بعد برگشتم، در کوچه دیگری، دوباره او را در آفتاب دیدم. بعد دیدم با دو سه نفر از همراهانش کنار کوچه نشسته است. گفتم آقا چه خبر است؟ شما در این هوای داغ بیرون هستید؟ همه به خانههایشان رفتند. شما اینجا چه میکنید؟ فرمود: آمدهام ببینم نکند بردهای، اسیری، بچه یتیمی، غریبی، گرفتاری، یا گرسنهای در کوچهها، در این هوای گرم، مانده باشد که هیچکس به فکرش نیست و تنها در کوچه و خیابان آواره است و نشسته گریه میکند. این ولایت علی است.
پیامبر یک وقت آمدند دیدند که خانه خیلی اشرافی و کاخ بلندی ساخته شده است که تازه ساخته شده بود. رسول اکرم، نقل شده است که فرمودند: این خانه کیست؟ گفتند آقا از اصحاب شماست، از متدینین است. الحمدلله انسان خوبی است، به مسجد هم میآید. فلانی است. فرمودند به او بگویید هر کس خانهای بسازد، امکاناتی فراهم کند که وقتی مردم از کنارش رد میشوند، آه بکشند، صاحب آن خانه جهنمی است. حتی اگر از اصحاب من باشد و به مسجد بیاید و نماز بخواند! پیامبر گفت از قول من به او بگویید تو جهنمی هستی. این که خانه زیبا و بزرگ باشد اشکالی ندارد ولی یک جوری بسازی که هرکس رد میشود بگوید خوش بحالش، این کیست؟ به او خبر دادند که پیامبر این حرف را زده و حسابت رسیده است، بدبخت هستی! او سریع خودش را به پیامبر رساند و سلام کرد، اما پیامبر جواب سلامش را نداد. پیامبری که میگویند جواب سلام واجب است! رویشان را برگرداندند. او از طرف دیگر آمد و سلام کرد. پیامبر رویشان را برگرداندند؛ به همه فهماندند که این خط قرمز ماست. او پرسید آقا من چه کار کردهام که اینگونه با من برخورد میکنید؟ شنیدهام گفتهاید که من جهنمی هستم، در حالی که این خانه را با پول حلال خودم ساختهام، حق کسی را نخوردهام. نه از بیت المال است نه از پول کسی. خودم آن را ساختهام. پیامبر فرمودند اگر آن کار را میکردی که یک جرم اضافه بود. از پول حلال خودت هم نباید این کار را بکنی. تو مسلمان هستی. کافر این کار را میکند. کفار همهچیزشان برای همین دنیاست. تو مسلمان هستی. حق نداری کاخی بسازی که هر کس نگاه میکند، مثل آن در شهر نباشد. بعضیها میگویند: خانهای ساختهام که در شهر بینظیر است، خوشحالم هم هستند.
پس ولایت، یعنی ولایت حق، ولایت اهل بیت، یعنی ولایت اهل باطل را نداشته باشید. یک. دلتان با آنها نباشد، افکارتان مثل آنها نباشد، سبک زندگیتان مثل آنها نباشد، از آنها تقلید نکنید، و قلبتان با آنها نباشد. بعضیها، الآن، در همین جمهوری اسلامی هستند که قلبشان در غرب است. قلبشان در واشنگتن و لندن میتپد. خودش اینجاست، اما قبلهاش آنجا است. اینها اهل ولایت شیطان هستند. یعنی چه چیزی را ارزش میدانی و چه چیزی را ضدارزش؟ تو اهل همان ولایت هستی. ولایت الله یا ولایت شیطان. بعد این که میگویند ولایت باطل و اهل باطل را نداشته باشید، یعنی از آنها متنفر باشید، در مقابلشان موضع بگیرید و حرف بزنید، و علیه آنها عمل کنید، در حد توانتان با آنها مبارزه کنید. باید با آنها مبارزه کنید، در مقابلشان بایست و بگو مرگ بر شما. و الا، به حاکمیت طاغوت تن دادهاید. حضرت امیر میگویند: اگر کسی گفت که ما ولایت اهل باطل را قبول نداریم، یک معیار دارد. ببینید آیا اهل باطل را دشمن خود میداند یا نه؟ ما ولایت آنها، ولایت کفار و ولایت استکبار را نپذیرفتهایم. ولایت مستکبرین را نپذیرفتهایم. این شاخص دارد. شاخص آن این است که آیا آنها را دشمن خود میدانی یا نه؟ باید آنها را دشمن بدانی.
حضرت امیر(ع) میفرمایند: خود باطلها همه با هم درگیر هستند، ولی وقتی شما، جبهه حق را میبینند، همه با هم علیه شما متحد میشوند. شما هم باید در مقابل همه آنها، متحد باشید. پس این ولایت؛ یعنی اتحاد جبهه حق و اعلان دشمنی با جبهه باطل و درگیر شدن با جبهه باطل. نه این که بگویی تو به ما کار نداشته باش، ما هم به تو کار نداریم. اولاً او به تو کار دارد. حتی اگر شما با آنها کار نداشته باشید، آنها به شما کار دارند. ثانیاً، شما باید با آنها کار داشته باشید. این میشود ولایت. ولایت بدون برائت نمیشود. اگر به حاکمیت طاغوتها در جهان تن دادید، یعنی به حاکمیت غیر خدا تن دادی، این با توحید سازگار نیست و هرچه که با توحید سازگار نیست، شرک است. دو دوتا چهارتا. وقتی به حکومت طاغوتها در دنیا تن میدهید، یعنی در یک جامعه طاغوتی حاضر به زندگی هستید، یعنی از حقالله و حقالناس گذشتید و همه را زیر پا گذاشتید، احکام خداوند را زیر پا گذاشتید. یعنی حاضر شدهاید بخش مهمی از انرژیها و فعالیتهای انسانی، چه فردی و چه اجتماعی شما، به نفع طاغوت و زیر پرچم طاغوت صرف شود. با ما نیستی و داری آنها را تقویت میکنی. میفرمایند اینها شرک است. حضرت امیر(ع) میفرماید هر کس با طاغوتها، با استبداد، با استکبار، با ظلم، و با کفر در نیفتد، در واقع مشرک است و موحد نیست و ولایت ما را ندارد و ولایت دشمن را پذیرفته است، ولو در سطوح پایین باشد.
مسأله دیگری که در مورد حضرت امیر(ع) مطرح میشود، این مفهوم انسان کامل است. شاگرد اول مکتب پیامبر اکرم، علی است، شاگرد اول است. علی و فاطمه، شاگردهای اول پیامبرند. اصلاً هیچکس را، پیامبر خودش، مثل این دو نفر تربیت نکرده است. دو نفر هستند که پیامبر(ص) خودش اینها را بزرگ و تربیت کرده است، یعنی اگر بپرسند محصول تربیت خود پیامبر کیست؟ کسانی که خودشان شخصاً آنها را تربیت کردهاند؟ جواب علی و فاطمه است. فاطمه که فرزند ایشان است و علی هم(ع) از پنج - شش سالگی در خانه پیامبر بود. در آن سالها که قحطی شد و ... جناب ابوطالب فرزندان زیاد و گرفتاریهای زیادی داشت، به همین دلیل برخی از فرزندانش را به بستگان و نزدیکانش سپرد. پیامبر اکرم، علی را بردند. حضرت علی، از پنج شش سالگی، مثل فرزند پیامبر بود. در دامان پیامبر بزرگ شد. خودشان میگویند من مثل برهای بودم که دنبال مادرش میرود، هر جا مادرش میرود، او هم دنبال او میدود و یک لحظه جدا نمیشود. من آن بره بودم. یک لحظه از پیامبر جدا نشدم. آیهای بر پیامبر نازل نشد، مگر اینکه من آنجا بودم و پیامبر با من در آن مورد سخن گفت و من میدانم این آیه در چه موردی نازل شد. انسان کامل در درجه اول، شاگرد مکتب پیامبر اکرم(ص) است. بعد از پیامبر، علی است و نمیتوانیم شخصیت پیامبر و امیرالمؤمنین و اهل بیت(ع) را از توحیدشناسی و ولایتشناسی جدا کنیم. یعنی نظام توحیدی و نظام ولایی را باید بدانیم چیست آن وقت ابعاد بیشتری از پیامبر و اهل بیت را میفهمیم و این که انسان کامل، هم در مسائل فردیاش کامل است، هم در مسائل و وظایف اجتماعیاش کامل است. انسان کامل، در عرصه سیاست، انسان کامل است. در عبادت، انسان کامل است. در خانواده، انسان کامل است. در بازار، انسان کامل است. در حکومت، انسان کامل است. در زندان، انسان کامل است. وقتی نوجوان است، انسان کامل در ساحت نوجوانی است. میانسال است، انسان کامل در میانسالی است. پیر است، همینطور. و وقتی کشته میشود، به سبک انسان کامل کشته میشود. چون همه میمیرند، همه کشته میشوند، حیوانات هم کشته میشوند. خب خیلیها مثل حیوانات کشته میشوند. اینها، انسان کامل کشته میشود. ولایت طاغوت را نفی کن، باید در همه ابعادش با آن مبارزه کنی. اجازه نفوذ شیاطین فکری، اخلاقی، اقتصادی، سیاسی، و معنوی را ندهیم. انسان کامل، الگو میشود برای این که جامعه بشری را به تراز جامعه توحیدی برساند و این بدون کمک بدون ولایت، نمیشود. ولایت با همین تعریفی که خود حضرت امیر فرمودند.
حکومتسازی، نظامسازی ولایی، یعنی تلاش کنید که آن مفاهیم و ارزشهای معنوی، آن تعالیم آسمانی دین، آن ضوابط ایدئولوژی توحیدی، اینها روی زمین و در جامعه عینی بشود و واقعیت پیدا کند،. عقاید، در ذهن و قلبتان هستند، ولی وقتی سیاسی و حکومتی و انقلابی و اجتماعی هم شد، حالا همان ارزشها باید در کف جامعه، کف بازار، کف خانواده، و کف حکومت بیایند. این است که سخت است. کار بزرگ امام زمان(عجّل الله فرجه الشریف) همین اجتماعی کردن دین و جهانی کردن آن است. و الا قبل از ایشان هم انسانهایی که خودشان به تنهایی مؤمن و پاکاند، هستند و بودهاند. همین الآن ما در همین جامعه خودمان چقدر انسانهای مؤمن و پاک و شریف میشناسیم که به خدا قسم، بعضیهایشان را، هر وقت نگاه میکنم، غبطه میخورم. یعنی از همین حالا معلوم است که بهشتی است. اطراف ما هستند. خود شماها هستید، الحمدالله خیلی آدمهای خوب هستند. مخصوصاً بعد از انقلاب، انسانهای صالح و پاک خیلی تربیت شدهاند. اینهایی که به شما میگویند، به این جوانها میگویند وضع مثل سابق است، مردم قبلاً هم دین داشتند یا سابقاً دیندارتر بودند، همهشان دروغ میگویند. یا خیلیهایشان اصلاً نبودند و میگویند، یک عدهشان هم خلاف واقع میگویند. اینگونه نیست. ما این همه انسانهای صالح و پاکی که الآن داریم کمتر در طول تاریخ داشتهایم. کدام دانشگاه در دنیا، مثل دانشگاههای ما، این همه استاد و دانشجو میروند اعتکاف کنند؟ اردوی جهادی بروند؟ کجا؟ هیچجای دنیا اینگونه نیست. یکی از جوامعی که در دنیا قطعاً از بقیه جوامع بیشتر افراد پاک، مؤمن و شریف دارد، قطعاً ملت ایران است. آدمهای فاسد هستند، اما آدمهای صالح را هم ببینید که چقدر زیاد شدهاند. خدمت میکنند، فداکاری میکنند، عبادت میکنند، خدمتهای علمی میکنند، اردوهای جهادی میروند. سر همین سوریه و عراق و دفاع از حرم، چقدر از این بچهها قاچاقی، بدون این که حتی پلاک داشته باشند، خودشان را از راههای دیگر آنجا رساندند. باید جلوی آنها را میگرفتید که نروند شهید بشوند. کجای دنیا اینگونه است؟ خیلی آدمهای خوب داریم. اطرافتان را درست نگاه کنید. خیلی آدمهای خوب زیاد شدهاند. آدمهای بد هم هستند و همیشه هم بودهاند. ولی باید اجتماعی و حکومتی بشود، این سخت است. این آن کاری است که امام زمان، به اراده الهی انجام میدهند انشاءالله.
مواضع اهل بیت و ولایت اهل بیت(ع) یعنی همه مواضع و همه اهل بیت را ببینید. تقطیع و تکهتکه و جدا نکنید، اینها را بیارتباط با هم ندانید، اینها متناقض از آب در نیایند. کل ائمه اهل بیت، همهشان یک نفرند. انگار دو و نیم قرن عمر کرده و در ۱۲ موقعیت قرار گرفته است، ولی یک نفر است. یک جهتگیری است، مبنا یکی است، هدف یکی است. حتی در لحظهای که یکی از ائمه مجبور به یک عقبنشینی شده، آن عقبنشینی، تاکتیکی و موقت بوده است و مجموعاً در پروژهای بوده است که آن پروژه رو به جلو بوده است. دقت میکنید؟ مثالی بزنم؟ مثلاً شما یک مسیری را دارید به سمت مشهد برای زیارت امام رضا(ع) میروید. وسط راه، گاهی ممکن است سیلی بیاید، جاده قطع شده باشد، ترافیک باشد، طوفانی آمده، اتفاقی افتاده، یخبندان است. شما ممکن است مجبور باشید ترمز بزنید، ممکن است عقبگرد کنید، چند کیلومتر بروید عقبتر، ممکن است بروید در جاده فرعی، یا ماشینتان پنچر بشود، چند ساعت عقب بیفتید. یک جایی میبینید درگیری و دعواست یا راهزن است. ممکن است از آن جاده برگردید و از جاده دیگر بروید. ولی اسم اینها برگشتن نیست، ارتجاع نیست. شما اگر جایی مجبور شدید دور بزنید، عقب بروید، توقف کنید، سرعتتان را کم کنید، اینها همان عقبنشینیهای تاکتیکی و موقت است. ولی هدف شما رفتن است، آخرش هم میروید. تهش شما جلوتر میروید.
فرق فرار با عقبنشینی تاکتیکی، فرق قعود، تسلیم شدن و سازش، با تقیه، این است. تقیه یعنی به دشمن ضربه میزنید. ضربه باید بزنید. نه این که مبارزه را رها کنید. منتهی جوری که او به تو کمتر ضربه بزند، تو به او بیشتر ضربه بزنی. تقیه کلاً یعنی مبارزه مخفی، نه ترک مبارزه. عقبنشینیات هم اگر یک وقت مجبور شدی، یک حرکت رو به جلوست. مثل قطعنامه ۵۹۸ که امام پذیرفتند. خب ما آن زمان که در جبهه بودیم بچهها خیلی گریه کردند ناراحت بودند. بعضیها گفتند این شکست است، ولی دیدیم تهش، امام دست از حرفهایشان برنداشتند بلکه در پیام قطعنامه، شعارها را تندتر از قبل دادند. حتی حکم اعدام سلمان رشدی را هم آنجا دادند. جنگ جهانی راه انداخت و دیدیم عقب نرفتیم. جلو رفتیم. نتیجهاش هم این شد که صدام رفت و این وضعیت عراق و این وضعیت منطقه و ... ما زمان جنگ اصلاً نمیتوانستیم که این راهپیماییهای اربعین را تخیل کنیم، این راهپیمایی اربعینی که چند سال پیشها ۱۰- ۲۰ میلیون بودند. با یکی از رفقای زمان جنگ داشتم میرفتم. ایشان را آنجا دیدم گفتم فلانی یادت هست زمان جنگ، اصلاً در خیال و خوابمان هم اگر میشد که چنین صحنهای را ببینیم که صدام اعدام شده، بچههای ما آمدهاند اینجا، همه شیعیان ایران و عراق و همه با هم، بزرگترین راهپیمایی تاریخ و کل جهان را به سمت کربلا، این کربلایی که در عملیاتها، متر به متر به آن نزدیک میشدیم و برای هر قدمی شهید میدادیم، آخرش هم آن موقع کربلا را ندیدیم ببینید خدا چه کار کرد! پس ما جلو رفتیم. پیروز شدیم. اما یک وقتی به یک کسی فشار میآید کلاً میزند به چاک. میگوید دیگه مرگ بر آمریکا، مرگ بر صدام نگویید. ولش کنید! این خیانت است. این ولایت طاغوت است. صلح امام حسن، صلح نیست. صلح امام حسن مثل این است که کوهنوردی دارد بالای کوه میرود یک جا میبیند گودی است، نمیتواند مستقیم برود. باید مثلاً ۱۰۰ متر بیاید عقب، کج کند، آن طرفتر برود و از آن ارتفاع بغلی بالا بیاید، اسم این فرار از کوهنوردی نیست بلکه اسم همین کوهنوردی است. همیشه نمیتوان مستقیم تخته گاز رفت. صلح حدیبیه پیامبر هم همین بود. نتیجه آن صلح فتح مکه شد. پس ولایت به معنی مبارزهگریزی، تسلیم شدن، و ول کردن، ما در قلبمان این چیزها را قبول داریم، اینها نیست. ضمن این که دروغ میگویند. هر کس در قلبش چیزی را قبول داشته باشد، در عملش نشان میدهد. و الا قلبت هم دروغ میگوید. منسجم و در یک خط.
و چند نکته دیگر هم که باز در این بحث، در مورد فضائل امیرالمؤمنین(ع) آمده عرض بکنم. تنها شخصیتی که، این خیلی مهم است، همه مذاهب اسلامی او را قبول دارند، علی است. در بین اصحاب پیامبر و بزرگان اسلام و خلفا و همه، کسی که همه او را قبول دارند، علی است. سر بقیه اختلاف شده ولی علی را همه قبول دارند. همه فرقهها و مذاهب اسلامی، علی را بزرگ میدانند، شخصیت نادر است. از آن بالاتر، نه تنها فقط شیعه، نه فقط مسلمانان، تقریباً بزرگان همه ادیان دنیا که علی را میشناسند، به علی(ع) ابراز ارادت میکنند. آدمهای بزرگ در مسیحیت، حالا یک قدم جلوتر، حتی در بین مشرکین، بتپرستان، مثلاً هندوها در هند، بوداییها، بعضی از بزرگان اینها در تاریخ، میگویند در برابر علی خضوع میکنیم. یک قدم آنطرفتر، ملحد، کمونیست. کمونیستی که خدا و دین و معنویت را اصلاً قبول ندارد، من کمونیستهایی دیدهام که علی را قبول دارند. این هم یک شخصیت نادر است. کم هستند افرادی که در دنیا، همه مکاتب، مذاهب، ادیان، ایدئولوژیها، آدمهای حسابیشان، آنهایی که میشناسند و خواندهاند، در برابرش خضوع کنند. این خیلی چیز عجیبی است.
و در عین حال، ایشان در زمان حیات خود، از همه طرف به او ظلم شد. حتی یک حدیث دیدم ایشان فرمودند: من از کودکی همین حالت را داشتم. منتهی یک حالت شوخی هم در آن هست. فرمودند: عقیل (برادرم) چشمش درد میکرد. دکتر آمد گفت یک قطرهای در آن بریزید. این گریه میکرد میگفت نه، اول در چشم علی بریزید، ببینم چهجوری است، درد نمیگیرد، بعد آن دکتر من را گرفت، در چشم من ریخت. بچه بودم، کوچک بودم. قطره را در چشم من ریخت که عقیل حاضر بشود در چشم او قطره بریزند! بعد حضرت امیر با خنده فرمودند: ما از بچگی همینجور بودهایم. هر کس میرسید، کنار ما، یک ظلمی میتوانست بکند، به من میکرد. حالا آنجا یک کمی مزاح و شوخی در آن است، ولی کسی که از محبوبترین شخصیتهای تاریخ بشر است و در عین حال از مظلومترین شخصیتهاست. این خیلی نکته مهمی است.
حتی بین پیامبران هم، شما میبینید معمولاً پیروان خودشان قبولشان دارند. پیروان دیگر ادیان خب خیلی قبول ندارند مثلاً یهودیها که حضرت مسیح را اصلاً پیامبر نمیدانند، دشمن میدانند. میگویند – العیاذبالله- این دجّال است، میگویند مسیح دروغگو است، مسیح واقعی نبوده است، مسیح هنوز نیامده است. این مسیح، دروغگو و کلاهبردار بوده است. مسیحیها هم میگویند یهودیها خدای ما را، مسیح، پسر خدا را به صلیب کشیدند. دشمن هستند. هیچکدام از اینها هم که پیامبر اکرم(ص) را پیامبر نمیدانند. اینها قبول ندارند که قرآن کلام خداست فوقش میگویند آدم خوبی بوده، یک نابغهای بوده است، اصلاحطلبی بوده، برداشته حرفهای ماها را سرهم کرده است به اسم خودش گفته است! خب آنها که پیامبر ما را قبول ندارند. ایدئولوژیهای مختلف هم هر کدام رهبران خودشان را قبول دارند. مثلاً مارکسیستها، مارکس را قبول دارند. هرکسی رهبران خودش را قبول دارد. در دنیا شاید کمتر شخصیتی باشد که از بسیاری مذاهب و ادیان و حتی جریانهای بیدین، وقتی راجع به علی کمی خوانده و شنیدهاند، کلاهشان را به احترام او برداشتهاند. این خصوصیت، این همه ستایشگر علی دارد که خیلی از اولیای خدا این همه ستایشگر ندارند. در عین حال، این همه هم مظلوم است.
در واقع اگر بخواهیم بعد از پیامبر، فقط یک نفر را اسم ببریم که تمام فرقهها و مذاهب اسلامی، انواع سنیها، انواع شیعهها، همه و همه، او را قبول دارند، علی است. تنها کسی که همه بر فضائل او اجماع دارند. فضائل علی را همه قبول دارند. مهاجرین که در مکه بودند، از اول میدانستند علی اولین مسلمان بوده است که همهشان اجماع داشتند. اصلاً در ذهن همه روشن بود که بعد از پیامبر، علی است. انصار هم که در مدینه بودند، خب اینها ۱۳ سال از بعثت گذشته بود. آنهایی که از مکه با پیامبر مدینه آمدند، مردم مدینه همه اینها را با هم یک جا دیدند، نمیدانستند که کدامشان اولین مسلمان و کدامشان آخرین مسلمان هستند. تقریباً همه را به یک چشم میدیدند. حتی آنها هم، بعد از پیامبر اکثر انصار و تقریباً همه مهاجرین، همه در ذهنشان روشن بود که بعد از پیامبر، علی است. در عین حال آن اتفاقات افتاد. حتی آنهایی که با آن اتفاقات همراهی کردند، آنها هم میگویند ما قبول داریم، - خیلیهایشان نه همهشان- میگویند ما علی را قبول داریم که افضل است، اما بالاخره چارهای نبود! مجبور شدیم!
ابن اسحاق که از مورخین مشهور و بزرگ اسلامی و اهل سنت است، او نقل میکند و میگوید این را همه مسلمین شنیده بودند. پیامبر به اصحابشان و به مردم فرموده بودند: من اگر نمیترسیدم، علی، که راجع به تو حرفهایی بزنند که راجع به مسیح زدند، راجع به تو میگفتم و تو را به مردم معرفی میکردم. مردم که تو را نمیشناسند من تو را میشناسم. اگر بگویم تو کیستی، میترسم بعد، همانطور که راجع به مسیح گفتند که مسیح خداست، آدم نیست، خداست، پسر خداست که به زمین آمده، همین حرفها را راجع به تو بزنند و هرجا بروی، خاک پایت را به عنوان تبرک بردارند، پشت سرت راه بیفتند! من میترسم آن چیزی که راجع به مسیح گفتند، توحید را شرک کردند، اگر بگویم تو کیستی، با تو هم همین کار را بکنند. یعنی پیامبر فرمودند اگر علی را واقعاً معرفی کنم ممکن است همه مردم علیپرست بشوند، اینقدر خدایی است! لذا نمیتوانم همهچیز را بگویم. چون نمیفهمند و برداشت غلط میکنند. بعد نسبت خدایی به تو میدهند. راوی اهل سنت این را نقل کرده است. این حدیث را ابن اسحاق نقل میکند. در منابع اهل سنت میگویند پیامبر اکرم فرمودند: علی در بهشت، چنان میدرخشد که تمام بهشتیها به علی طوری نگاه میکنند، که شما اینجا به درخشانترین ستاره نگاه میکنید. شما اینجا به ستاره صبح که اولین ستارهای است که همه میبینند، چگونه نگاه میکنید؟ چقدر بالاست! پیامبر فرمودند: علی در بهشت، بین بهشتیها، اینقدر بالاست. بهشتیها از پایین به بالا، اینگونه به علی نگاه میکنند. خب این در منابع اهل سنت است. ولی در عین حال نمیتوانید ابعاد و جزئیات این شخصیت را درک کنید.
در منابع برادران اهل سنت، راجع به علی بن ابی طالب است که پیامبر فرمودند: هرکس میخواهد حضرت آدم، ابراهیم، موسی، عیسی، و همه اینها را یکجا ببیند، به علی نگاه کند. علی را ببینید، همه انبیاء را دیدهاید. این را منابع اهل سنت نقل میکنند. میگویند علم آدم(ع)، علم آدم چیست؟ قرآن میفرماید: خداوند معلم آدم(ع) بود. «عَلَّمَهُ» تعلیم داد به او «الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا» همه اسماء، یعنی همه حقایق اصلی عالم را، خداوند به حضرت آدم آموخت. بعد، منابع اهل سنت میگویند پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) فرمودهاند که خدا به علی، علم آدم را داد، یعنی همه حقایق اسماء را به علی آموخت. دیگر چه؟ حلم ابراهیم. حلم یعنی ظرفیت، سعه صدر، قدرت تحمل، قدرت پذیرش و عبور از سختترین موانع را. خداوند در قرآن میفرماید که «إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَحَلِیمٌ» خداوند میگوید ابراهیم را به شما معرفی کنم که او چه کسی بود؟ یکپارچه حلم بود. «حلیم، حلم» یعنی کسی که در برابر هیچ چیز از پا در نمیآید، آرام است، ظرفیت او خیلی بالاست، نه زود عصبانی میشود، نه مأیوس میشود، نه افسرده میشود، نه خیلی خوشحال میشود، قوی است، بزرگ است. خداوند میفرماید: «إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ» ابراهیم حلیم بود، مظهر حلم بود، پدر ایمان است، پدر همه انبیاء است. دیگر چه بود؟ «أَوَّاهٌ» یعنی زیاد در محضر خدا آه میکشید، و «مُنِیبٌ» دائم، در هر لحظهای، مسئله بازگشت به خداوند و تقرب به او، خدا هدف او بود. بعد پیامبر فرمودند: خداوند فرموده است ابراهیم حلیم است. حلم ابراهیم را در علی ببینید. علی، ابراهیم دوم در حلم است، آدم دوم در علم است و هیبت موسی. پیامبر فرمودند: هیبت موسی را میخواهید ببینید چون حضرت موسی هیبتش در این حد بود که جلوی فرعون که ابرقدرت جهان بود، ایستاد و گفت: تو آمدهای چه میگویی؟ گفت دست از سر بنیاسرائیل بردار، بردهها را آزاد کن، با من بیا. فرعون گفت خیلی پررویی! خیلی پررو هستی! ای موسی چطور جلوی من جرأت میکنی؟ هیبت موسی. پیامبر فرمودند هیبت و اقتدار موسی را میخواهید ببینید چه بود؟ علی، موسی دوم است. زهد عیسی، عبادت عیسی. برعکس این تصویری که از حضرت عیسی، فیلمهای غربی و فرهنگ غربی ساختهاند، کریسمس را به حساب درست میکنند، روز عیاشی و زنا و شراب و قمار و خوشگذرانی و ... یعنی حضرت عیسی، مسیحیت را با سرمایهداری، فرهنگ فاسد سرمایهداری، گره زدهاند. اتفاقاً در روایات ما و در خود کتاب مقدس، اینگونه است! حضرت عیسی(علیهالسلام) جزء زاهدترین و عابدترین پیامبران است. در روایات ما نقل شده که متکا و بالشت ایشان، زیر سرش سنگهای بیابان بود. پُشتیاش خاک بیابان بود. لحافش آسمان و ستارهها بود. هیچچی. مسیح(علیهالسلام) جز لباس تنش، هیچی. زهد، مظهر زهد و مظهر عبادت بود. پیامبر میگویند: مسیح دوم، علی است. قهرمان عبادت و زهد و سادهزیستی است.
خب موسی که قدرت و عظمت فرعون را نادیده گرفت و گفت همه اینها هیچ و پوچ است. عیسی که مظهر زهد و اخلاص و عبادت و تعبد بود. این منابع اهل سنت میگویند پیامبر فرمودند که علی ترکیب آدم و ابراهیم و موسی و عیسی است. این علی است. بنابراین با این مقیاسهای رایجی که ما آدمهای معمولی را با آن میسنجیم، با این معیارها نمیشود علی را مقایسه کرد و سنجید. علی با هیچکس مقایسه نمیشود. ولی علی خدا نیست. علی بنده خدا و بندهترین بنده خداست. میدانید که از همان زمان ایشان، یک عده علیاللهی پیدا شد. همین حرفی را که پیامبر گفت نمیگویم که مثل مسیحیان نگویید علی خدا و پسر خداست. با این که نگفت اما یک عده گفتند.
یک وقت حضرت امیر(ع) داشتند از مسیری میرفتند. یک عده از اینها ایستاده بودند آنهایی که اول شیعه بودند بعد جزو غلات و افراطیون شده بودند بعد میگفتند علی خداست و آدم نیست. در روایت نقل شده حضرت امیر(ع) دارند میروند، یک عدهای ایستادهاند، جزء عاشقهای احمق علی هستند! دیوانه علی هستند، ولی توحید و ولایت یادشان رفته است. بعد هی میگفتند که «أَنْتَ، أَنْتَ، أَنْتَ» تو، تو، تو، تو حضرت امیر(ع) فهمید اینها از همان جریان هستند. نقل شده فرمودند خدا مرگتان بدهد! من چه هستم؟ هی میگویند: تو، تو. گفت: خدا مرگتان بدهد! من چه هستم؟ گفتند: «أَنْتَ الرَّبُّ وَ الرَّبُّ أَنْتَ» تو خدایی، خدا تویی، خدا تو هستی. حالا اینجا یک کسی بگوید حالا بالاخره خودی هستند، حالا یک کم تندرو هستند، حالا بعداً کمکم درستشان میکنیم! خیلی خب بیایید برویم! نه. نقل شده است حضرت امیر از اسب پیاده شدند، به سجده رفتند و در سجده گریه کردند و استغفار کردند و گفتند: خدایا من را ببخش. خدایا من از اینها بیزارم. خدایا من از اینها اعلام برائت و نفرت میکنم. اینهایی که دارند به علی میگویند تو خدایی، خدایا من از اینها بیزارم. بعد برگشتند گفتند که شاید منظور دیگری داشتید؟ میخواستند یک جوری حرفشان را پس بگیرند. گفتند نه، منظور ما همان بود که فهمیدی. مسیحیان میگویند مسیح پسر خداست، اگر مسیح پسر خداست، تو خود خدایی! فرمودند: توبه کنید، استغفار کنید. گفتند ما استغفار نمیکنیم. ما اشتباه نکردهایم. فرمودند حکم خدا را در مورد شما اجرا خواهم کرد. حکم شما اعدام است. گفتند ما را اعدام کن. ما میخواهیم تو ما را اعدام کنی. و حضرت امیر فرمود: اعدامشان کنید. و اعدامشان کردند. بعد یکی از یاران امیر آمد و گفت آقا واقعاً این کارتان درست بود؟ اینقدر اینها این جمع، عاشق شمایند! وقتی هم داشتید اعدامشان میکردید، باز هم میگفتند: علی خدا، خدا علی. در همان لحظه هم عاشق شما بودند، شما گفتید اعدام بشوند! فرمودند: اگر من این را نمیگفتم، فردا، جماعتی از مسلمین راه میافتادند و همان حرفی را که مسیحیان در مورد مسیح میزنند که عیسی پسر خداست، همین حرفها را راجع به من میزدند و بعد از پیامبر اکرم، دیگر پیامبری نخواهد آمد. کل بشر، تا ابد در گمراهی و شرک میماندند. این علی است. اصلاً سیر زندگی او استثنایی است. معیارها، معیارهای دیگری است. با این ظرف و پیمانههایی که آدمهای معمولی، زیباییهای معمولی را میشود وزن کرد، او را نمیشود سنجید. در حق دشمنان و مخالفین خود هم، دلسوزی میکرد و ظلم نمیکرد. ابن ملجم که ایشان را زده، در حالی که ایشان درد داشتند و گاهی بیهوش میشدند و به هوش میآمدند، در آن دو- سه روز، از ۱۹ تا ۲۱ رمضان، علی درد کشید. نقل شده چند بار که حال ایشان بهتر میشد، میگفتند ابن ملجم را نزنید، اذیتش نکنید. آنجا کسی نرود استخوانش را بشکند و او را بزند. به او غذا دادهاید؟ چیزی به او میدهید؟ از همین غذایی که به من میدهید، برای او ببرید. بعد هم فرمودند که من میدانم ممکن است بعد از من، راه بیفتید و هم او را به وضع بدی بکشید، هم همفکرانش و خوارج را راه بیفتید و همهجا بگویید – این در نهجالبلاغه است- راه نیفتید بعد از من، بگویید: «قُتِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ»، امیرالمؤمنین شهید شد، و ... راه بیفتید و انتقام بگیرید، اینها یک جریان وسیعی هستند بزنید هزار نفر از اینها را بکشید، خودشان و زن و بچههایشان را بزنید بکشید که میخواهید انتقام علی را بگیرید! یک وقت این کار را نکنید. یک نفر من را زده، یک نفر هم حساب پس میدهد. اگر خودم زنده ماندم، خودم تصمیم میگیرم که او را عفو کنم یا قصاص. اگر مُردم، یا او را عفو کنید یا اگر میخواهید او را قصاص کنید، یک ضربه زده، یک ضربه بزنید. مبادا بعد از من او را با شکنجه بکشید و بعد مُثله کنید و و جنازهاش را تکهتکهاش کنید. این کارها را نکنید. به دشمن و قاتلش هم گفتند مراقب باشید ظلم نشود. این علی و ولایت علی است. ما اگر چنین سعه صدری و چنین عدالتی داریم، ولایت علی را داریم.
چه کسی مثل علی بن ابیطالب است؟ تنها کسی که در کعبه متولد شده، علی است. نه قبل از امیرالمؤمنین، نه بعد از او تا امروز، هیچکس در کعبه متولد نشده است. تولدش در خانه خدا، شهادتش در خانه خدا، در حال ذکر خدا و در نماز. شروع و پایان زندگی او در این آدم، هر دو غیرعادی است. وسط آن شروع و این پایان، که آغاز ابدیت است این وسط، تمام زندگیاش به معرفت، عدالت، بصیرت، اخلاق، معنویت، جهاد، صبر، علم و... خدمت گذاشته است. حتی مراقب حقوق حیوانات بود. به این مأمورین مالیات که از ثروتمندان مالیات میگرفتند که به فقرا بدهند خب بعضی از اینها زکات و مالیات را مثلاً به صورت شتر یا گوسفند میدادند. ببینید حضرت امیر تا کجا دقت میکردند. به آن مأموری که شترها و احشام مالیاتی را میآورد، میفرمودند: اینها را دو گله کن. همه را با هم نیاور. همه مثل هم نیستند. یک گله، حیواناتی که سالم، قبراق، و جوان هستند، آنها را طبق معمول بیاور، اما یک گله، مادرها، برهها، مریضها، و پیرها، اینها را جدا کن. آن گله حتماً آرامتر بیاید. آنها را با اینها نیاور. آنها نمیتوانند با اینها بیایند. جدا کن آنها را، آرام بیاورید. بعد میفرمایند: اگر یک راه نزدیک است، ولی خشک و بیآب و علف است ولی یک راهی هم کمی دورتر است ولی سبز است، از آن راه دورتر بیاورید که اینها در راه گرسنه نمانند. عیب ندارد دیرتر برسند. حیوانی را اگر میدوشید، حتماً مراقب غذای برهاش باشید. بره، بچه حیوانات، گرسنه نماند. همینجور تا جزئیات ریز بروید.
یک کسی شاخه درختی را شکست از او میپرسند چرا این شاخه را شکستی؟ لازم داشتی؟ گفت نه آقا همینجوری. گفتند مؤمن کار همینجوری نمیکند! یک بار گفتند آقا فلانی برای تفریح شکار میرود. فرمودند این جهنمی است. یک حیوانی را میکشی برای این که تفریح کنی؟ این گناه است. بله اگر صیادی، شغلت این است، مجبوری، آن بحث دیگری است. تازه، این شغل هم جزء شغلهای مکروه است. اگر مجبوری بکن عیب ندارد، ولی تو مجبور نیستی. زندگیاش استثنایی، مرگش استثنایی، مبارزات سیاسیاش، جهادیاش، اخلاقش، عبادتش، تنها کسی است که از آغاز کودکی، خداوند کاری کرد که علی در آغوش پیامبر بزرگ بشود. علی میگوید روزی نبود که پیامبر در مورد یک عملی، علمی، اخلاقی یا چیزی، به من یک درس تازه و دانش جدیدی نیاموزد. روزی را من شب نکردم که چیز جدیدی از پیامبر نیاموخته باشم. حضرت علی میگوید: تنها کسی که در حِرا وقتی به پیامبر وحی میشد، حضور داشت و پیامبر اجازه میدادند که حضور داشته باشد، من بودم. به حدی که یک وقت صدای وحشتناکی شنیدم و به پیامبر عرض کردم وقتی که وحی تمام شد و به حالت عادی برگشتند گفتم که من چنین صدایی شنیدم. پیامبر به من فرمودند: صدای ناله شیطان را شنیدی. منتهی تو پیامبر نیستی. علی میگوید من کنار پیامبر بودم. روح پیامبر، نگاه پیامبر، مستقیم در من میتابید. دیگر طوری شده بود که از هرچه پیامبر خوشش میآمد، من خوشم میآمد، از هر چه بدش میآمد، من هم بدم میآمد. در خدمت پیامبر، یعنی پشت سر پیامبر، پا به پای پیامبر، در سایه او جلو میرفتم و همهچیز را از او میآموختم و این نزدیکی، استثنایی است.
والسلام علیکم و رحمة الله برکاته.
هشتگهای موضوعی