هنر «زینب» بودن (صدای شهیدان، هرگز خاموش مباد)
وفات حضرت زینب سلام الله علیها - و بزرگداشت شهدای غزه و لبنان - 1403
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام دارم خدمت خواهران و برادران عزیز و با درود بر شهدا و شهیدان مدافع حرم که گفتهاند جلسه، به مناسبت آنها هم هست و شهدایی که در غزه و لبنان هر روز، بلکه هر ساعت به خاک و خون کشیده میشوند، شهدای بزرگوار که تصویرشان این جلو هست، بیش از ۴۳۰۰۰ زن و مرد و کودکی که جلوی چشم همه دنیا قتل عام شدند و دلالان حقوق بشر نفس نکشیدهاند، هیچکس آنجا نه از حقوق زنان گفت، نه از حقوق کودکان، نه از صلح حرف زد. ترور میکنند و علیه تروریسم شعار میدهند و قتلعام مردم جنوب لبنان و ضاحیه بیروت. با یک قوم وحشی روبرو هستیم که در تاریخ نظیر اینها کمتر بوده ولی بوده است. اینها ادامهدهندگان راه اشرار هستند، همانطور که این شهدا، ادامهدهندگان راه اخیارند. از سیدحسن نصرالله، شهید بزرگ این عصر، شهید یحیی سنوار که نمیدانم وصیتنامهاش را خواندهاید یا نه. من خواهش میکنم امشب که به خانه رفتید، وصیتنامه شهید یحیی سنوار را حتماً بخوانید. رهبر حماس که بیش از ۲۰ سال در زندانهای صهیونیستها بوده است و اینجا در خرابهها و کوچه و آوارها، خودش هم میجنگید، علاوه بر اینکه فرماندهی میکرد. ایشان که شهید شد، جنازهاش را اسرائیلیها بردند و کالبدشکافی کردند. دیروز دیدم اعلام کردهاند این سه شبانهروز چیزی نخورده است. خودش، معاون و محافظ او، هر سه تا، سه شبانهروز چیزی نخورده بودند. روزه بودهاند، روزه بدون افطار و سحری، هم فرماندهی میکردند و هم میجنگیدند. آن صحنه شهادتش را هم دیدید که اینها خواستند تحقیر کنند و خودشان تحقیر شدند. خب، نبرد ادامه دارد. نه الان، این نبرد در طول تاریخ ادامه داشته است. کسانی که دوران، دنبال یک عصر بدون درگیری، جنگ و ظلم میگردند، نگردند. چنین چیزی نبوده است. نگردید. پلیدان و انسانهای پاک با هم درگیر میشوند. جنگ و خشونت از طرف انسانهای پلید شروع میشود، ولی پاکان باید در برابر پلیدان بایستند. عدهای هم نه پاک هستند نه پلید، پوکند. به تعبیر بعضیها آدمها یا پاک هستند یا پوک هستند یا پلید. پاکان و پلیدان اقلیت هستند، پوکها اکثریت. خود پوکها، بعضیشان پاک هستند، بعضی، یعنی رو به پاکی دارند، این پوکها بعضیشان رو به پلیدی، سیاهیلشکرند. اگر پاکان پیروز شوند، این سیاهیلشکر رو به پاکی میروند. اگر پاکان شکست بخورند و پلیدها حاکم شوند، این پوکها که ذاتاً نه بد هستند نه خوب هستند، ولی شخصیت ندارند، نگاه میکنند، جو چیست؟ اینها به سمت و زیر پرچم پلیدها میروند. جنگها و خشونتها از طرف پلیدان شروع میشود، پوکها متحیرند در آن وسط، ببینند چه کسی برنده میشود، چه کسی حرفش پیش میرود و خیلی هم زود رنگ عوض میکنند. آنها بیایند، آنوری میشوند، اینها بیایند، اینطرفی میشوند. یعنی هر لحظه به یک طرف کشش دارند. تیپ، حرفها و مواضعشان، راحت تغییر میکند. پاکان فدای پوکها میشوند. چون اینها حاضر نیستند هزینه رهایی خودشان را بپردازند. میترسند، بقیه را هم میترسانند. پاکان باید فداکاری کنند و جور همه بشریت را آنها بکشند و آنها همین شهدا هستند. همه مجاهدین و فداکاران که وقتی بقیه زندگی میکنند، اینها میجنگند. وقتی بقیه خواب هستند، اینها بیدار هستند. وقتی بقیه خوش هستند، اینها نگران هستند. به این تفاوت و دستهبندی اولاً توجه کنیم که هم تاریخ میگوید، هم واقعیت امروز دنیا همین است و قرآن کریم هم آدمها را دستهبندی میکند، مردان و زنان را تقسیم میکند به مؤمن، کافر و منافق. آدمها سه دسته هستند. قرآن میگوید: آدمها را به حسب نژادشان تقسیم نکنید. قومیت، نژاد، قیافه، زبان که به چه زبانی حرف میزند، اهل کجاست؟ ثروتمند، فقیر، سیاه، سفید است؟ با این چیزها آدمها را قضاوت نکنید، مرد است، زن؟ قرآن میفرماید تنها چیزی که معیار تقسیم آدمهاست، میزان انسانیت و کمالاتشان است که مؤمن یا کافر هستند؟ یا این وسط هستند میروند و میآیند و در ظاهر جزو مؤمنین هستند، حرفهای خوب و قشنگ میزنند. تا جایی هم که ضرر نداشته باشد، مذهبی هستند یک کمک مالیای بکنند، یک شعاری بدهند، یک زیارتی بروند، تا اینجاها هستند. اما آن لحظهای که ببینند باید جدی انتخاب کنند که اینطرفی یا آنطرفی هستند، اینطرف خندق یا آن طرف خندق هستند، اینها نمیدانند چهکار کنند. بعضیها میروند وسط خود خندق هستند، بعضیها آن طرف میروند، بعضیها این طرف میآیند، ولی آمادهاند که لحظهای اگر دیدند اوضاع خراب شد، بپرند آن طرف. عدهای آن طرف هستند، باز ببینند اگر اینها دارند برنده میشوند، میپرند این طرف. ریشهایشان بلند و کوتاه میشود، آستینها بلند و کوتاه میشود، شلوارها بلند و کوتاه میشود. ولی نگرانی اصلیشان منافع خودشان است. چه بهتر که مذهبی هم باشد. اینجا کباب، آنجا کباب. بهشت، بعداً هم میرویم بهشت. حال و هول. ولی حال و هول را باید از همینجا شروع کنیم. خب، انفاق از اموالتان چه؟ کسانی گرفتار هستند، کمک میخواهند، بده. نه آقا، چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است. ما خودمان گرفتاریم و مشکلات داریم.
خب به خانه بغل، همسایه بغل، کشور بغل، به مسلمانها حمله کردهاند، دارند میکشند، پوستشان را میکنند، غارت میکنند، تجاوز و شکنجه میکنند. مثل چوب خشک ایستادهایم و نگاه میکنیم. میگویند نه آقا، قرآن گفته خودتان را به کشتن ندهید. از این کارها نکنید. ما تا خود آقا نیایند، کارها درست نمیشود. بیخود خودمان را به دردسر نمیاندازیم. ما همینطور زندگی میکنیم، یک حرمی میرویم، یک آشی، شلهای، هر چیزی میدهیم و میخوریم. میرویم بهشت! مفتخورها، مسلمانهای مفتخور، شیعههای قلابی، کلاهبردار. «مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ» عدهای از مؤمنین هستند، کسانی هستند که صادق هستند و پای تعهدات و شعارهایشان تا آخر میایستند. «فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَه» عدهایشان شهید شدهاند. «وَ مِنهُم مَن یَنتَظِر» عدهایشان هم منتظر شهادت هستند، بعداً شهید میشوند. منتظرند در شرایط بعد شهید شوند. «وَ ما بَدَّلوا تَبدیلاً» تا شهید نشدهاند، در این فاصلهای که ماندهاند، خط عوض نکردهاند. ۳۰ سال پیش طرف رزمنده بوده است، دهه ۶۰ در انقلاب و جنگ، دهه ۹۰ میبینید که طرف رفته فساد و جاسوسی کرده است، مادی شده است. اینها جزو کسانی هستند که میتوانستند شهید شوند، نشد. از دم در بهشت آمد به جهنم. «بَدَّلوا تَبدیلاً» اینها عوض شدهاند. چیزی هم نمیگویند ولی عوض شدهاند. دیگر با آن حرفها و عقاید نیستند. حتی میگویند خدا رحم کرد ما آن موقع شهید نشدیم. ماندهایم، چند صد وعده چلوکباب بیشتر بخوریم، چند ساعت بیشتر برویم دستشویی، که مزه حیات و زندگی را هم قشنگ چشیده باشیم. از میان مؤمنین این یعنی چه؟ یعنی همه مؤمنین صادق نیستند. در جبهه بودیم یکی از بچههای نیشابور بود، سرباز پیاده بود، داشتیم از یک ارتفاعی یکی از دوستان گفت رفتیم، بالا رفتیم، خیلی سخت بود، باید میخوابیدیم تا تیر نخوریم. ایشان عقب افتاده بود، بعد هی به ما گفت خب، بدو. میگفت میخواهم بدویم ولی نفس ندارم. نفس ندارم. راست هم میگفت طفلک.
این آیه را فقط من به کلمات آن ترجمه کنم ببینید از توی همین آیه حداقل سه- چهار تا پیام مهم است. از بین مؤمنین کسانی بودند که بر سر پیمانی که با خدا بستهاند، صادقانه تا آخر ایستادهاند. از خانوادهاش، مقام، ریاست، ویلا، ملک، حقوق، اضافه حقوق، ماشینهای گران، سفر خارج، تفریح و از همه اینها گذشته است. حتی از یک زندگی آرام بیدردسر، صبح برویم سر کارمان، شب برگردیم، قشنگ بگوییم بخندیم بخوابیم. از همه اینها گذشت. صادقانه ایستادند و آماده جهاد شدند. برخی از آنها پیمانشان با خداوند را وفا کردهاند. کشته شدهاند. بدنهایشان تکهتکه شد. یک انگشتر از او باقی ماند. این انگشتر قاسم سلیمانی است، انگشتر سیدحسن را هم دیدم آورده بودند، تکهتکه شده بود. به یحیی سنوار هم گفته بودند که اینها دارند کل زمین غزه را - که اندازه کرج است - همه را خراب کردند، همه خانهها را روی سر مردم، همه را اسکن میکنند تا تو را پیدا کنند. گفت این دفعه من اسیر نمیشوم. یا پیروز میشویم یا کربلا. ایشان اهل سنت است ولی عشق حسین دارد. گفت ما، حسین راه را به ما نشان داده است. ما این دفعه تا آخر میایستیم. یا ما پیروز میشویم، یا عاشورایی عمل میکنیم و میرویم. این عالم جای ماندن زیر سایه این آدمهای پلید نیست که چند روز و چند سال دیگر بمانیم.
بعد میفرماید: اینها هرگز عقیده و پیمانشان را تغییر ندادند. یعنی چه؟ اولاً یعنی همه مسلمانها مؤمن نیستند، همه شما مؤمنین، همه ماها اهل جهاد و فداکاری نیستیم. شعار میدهیم، جایی جایش میزنیم به چاک. جایی جایش دیگر شعار نمیدهیم. وقتی میبینیم دیگر باید جان داد، خون داد، جانباز شد، مفقود شد، شهید شد، اسیر شد، شلاق خورد، مذهب دوم میآید سر کار. مذهب راحتطلبی و عافیتطلبی! کارهای آسان مذهبی. آقا دین را با سیاست قاطی نکنیم. هر وقت سیاست میآید، خطر میآید، جنگ میآید، ترور میآید، تحریم میآید، چه ربطی به دین دارد؟ امروز دیدم یکی از این آدمهایی که الان مسئولیت مهمی پیدا کرده است، گفته مسئله آمریکا و اسرائیل چه ربطی به دین دارد؟ خیلی جالب است. الان در رده دو- سه مسئولیت مهمی هم پیدا کرده است که بحث آمریکا و اسرائیل و فلسطین را به دین مربوط میکنند. اینها دیپلماسی است باید برویم صحبت کنیم! عجب، چطور است که همه انبیاء، انبیایی را که کشتند، زدند، تبعید کردند، سنگسار کردند، قرآن میگوید پیامبری نیامد الّا اینکه مسخرهاش کردند. ابراهیم را در آتش انداختند، سر یحیی را در طشت گذاشتند و بریدند، زکریا را با درخت اره کردند، شقه کردند و به پیامبر ۷۰- ۸۰ جنگ تحمیل کردند، علی را ترور کردند، حسن را مسموم کردند، حسین را تکهتکه کردند. اینها چیست؟ دینداری یعنی پای حق باید بایستی. با دشمنان حق باید درگیر شوی، باید از مظلوم دفاع کنی، با ظالم بجنگی، کشته میشوی، میکشی. در هر دو حال، قرآن میگوید چه بکشی چه کشته شوی، بهشتی هستی. چون داری از حق دفاع میکنی. جنگافروز نیستیم، ولی جنگی که آنها افروختهاند، باید کسانی جلویشان بایستند. حالا قرآن میفرماید همه شما اینطور نیستید. بعضیهایتان بخشهای کمخطر و بیضرر دین را قبول دارید. ولی عدهای بین شماها پاکان هستند، حالا جناب شیخ طوسی این روایت را نقل میکند، میگوید این حدیث است. «مَن قَضى نَحبَه» بعضیهایتان شهید شدهاند، این در مورد جناب حمزه بود، سیدالشهدای احد، و جعفر، جعفربنابیطالب که برادر امیرالمؤمنین است، در جنگ با رومیها، اول دو دستش قطع شد و بعد شهید شد که پیامبر فرمودند: به جای دو دست، خدا دو بال به او در بهشت میدهد. که حالا اینها تمثیلاتی هستند که ما بفهمیم. جعفر طیار، برای همین به او میگویند جعفر پرنده، تیزپر. میگویند این، بعضیشان «مَن قَضى فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَه» بعضیشان به آن پیمان خونین با خدا عمل کردند و شهید شدند. جناب شیخ طوسی میگوید این در مورد جعفر، جعفربنابیطالب، برادر امیرالمؤمنین و جناب حمزه، عموی علی و عموی پیامبر(ص) است. و آن بخشی که میگوید: «وَ مِنهُم مَن یَنتَظِر وَ ما بَدَّلوا تَبدیلاً» عدهای که شهید نشدهاند، منتظر شهادت هستند، برای شهادت آمادهاند، وا نمیدهند، شک نمیکنند، نمیترسند، تسلیم نمیشوند، پشیمان نمیشوند. همان خط شهدا را ادامه میدهند. «وَ ما بَدَّلوا تَبدیلاً» عوض نمیشوند، میگویند این در مورد علی بود. چون علی هنوز آن موقع شهید نشده بود، بعداً شهید شد.
حالا این آیه را یک بار دیگر ببینید، دقت کنید. این شأن نزولی که برایش گفتهاند. «مَن قَضى نَحبَه»، «نَحب» یعنی پیمانی که، یک تعهد، امضایی که باید پای آن تا مرگ بایستی. «فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَه» «نَحب» یعنی پیمان خونین. یعنی سوگند که در این خط هستم تا مرگ و شهادت. یعنی به هیچ وجه تسلیم نمیشوند. «نَحب» معانی زیادی دارد، یکیاش این است، نذر تا مرگ، پیمان خون. یعنی پیمانی که هزینه خیلی دارد. خطر و ضرر دارد، از این پیمانهای معمولی نیست. یک معامله خیلی بزرگ و خطیر. قرآن اینجا میفرماید عدهای از مسلمانها هستند تا وقتی مسلمان هستند که رفاه، راحتی، عیش و نوش و... باشد. خوش بگذرد. وقتیکه دشمن حمله میکند، حاضر نیستند حتی از خودشان یا اسلام دفاع کنند. میترسند. میگویند آنها قوی هستند، ما ضعیف هستیم. هم میترسند و هم بقیه را میترسانند که وای، الان اینها بیایند، پدرمان را درمیآورند. بیچاره شدیم. نابود شدیم. بعد قرآن میفرماید: اینها میگویند «یَوَدُّوا لَو اَنَّهُم بادونَ فِی الاَعرَب» وقتی دشمن آمده، حمله کرده است، در جنگ احزاب، شهر را محاصره کرده است، دیگر همه میگویند تمام شد. جنگ جهانی سوم شده است، تمام شد، دارند از بینمان میبرند. اینها میگویند «یَوَدُّوا لَو اَنَّهُم بادونَ فِی الاَعرَب» ای کاش که ما اینجا نیامده بودیم. کاش ما الان در یک مملکتی، بین فامیلها و قبیلههایمان، در بیابان جایی بودیم. ما حاضر بودیم در بیابان وسط گرما، آفتاب و... باشیم، اینجا نباشیم که در خطر جنگ، موشک، تهدید و... . آرزو میکنند که کاش اصلاً نبودند که نکند وقتی یک صدمهای به ما بخورد. اما در کنار اینها، عدهای از مسلمانها نه «مِنهُم مَن یَنتَظِر» برای شهادت آمادهاند. چون شما شهید هم نشوی، میمیری. سیدالشهدا فرمودند: آنهایی که با من بیایند، شهید میشوند، آنهایی که نیایند میمیرند. کسی اینجا نمیماند. بعد هم اصلاً اینجا جای ماندن نیست، چه دارد اینجا؟ هر چه داشت دیدیم دیگه. یکی از فامیلهای ما، خدا رحمتش کند، در همین کروناها فوت کرد، آدم خیلی خوبی بود. ما برای عیادت ایشان رفته بودیم، به او میگفتیم انشاءالله خوب میشوی. گفت چی خوب میشوم؟ با بچه حرف میزنی؟ هرچه در دنیا بود، ما دیدیم دیگه. بعد از چند سال، بقیهاش همهاش تکراری بود. یک سالش را خوب است آدم ببیند چیست؟ بقیه سالها تکرار همان یک سال بود. هر چه هم جلوتر آمدهام، غم و غصه و زحمتهایش بیشتر شده است. این طرف دیگر هر چه بود، دیدیم. حالا برویم آن طرف ببینیم چه خبر است. ایشان میگفت. برویم آن طرف ببینیم چه خبر است؟ میگویند همه خبرها آن طرف است. اصل خبرها آن طرف است. چند هفته بعد هم ایشان از دنیا رفت.
از این آیه چه میخواهیم بفهمیم؟ این شهدا چه کسانی هستند و چقدر برده و پیروز شدهاند؟ ما در جبهه مثلاً میرفتیم، نفر بغلیمان ترکش میخورد، بعد مثلاً میگفتیم که ما توفیق نداشتیم. این برادر شهید شده است. بعد در دلمان میگفتیم که خدا رحم کرد! خدا خیلی رحم کرده است. اگر به جای او، من کمی این طرفتر بودم، به من میخورد! خدایا ممنون! بله این برادر، خوش به حالش ولی بیشتر خوش به حال من که به من نخورد. یک تکهاش علنی است، تکهای یواشکی. قرآن میگوید همان تکهای که علنی میگویی درست است. آنی که در دلت میگویی اشتباه میکنی. همینکه ادایش را درمیآوری، میگویی عجب توفیقی داشتند. بعد در دلت میگویی خدا رحم کرد ما شهید نشدیم. میفرماید همان که علنی گفتی درست بود. آنکه با خودت گفتی، اشتباه کردی. چند ماه، چند سال دیگر میمیری. با سُرُم، معذرت میخواهم با اسهال و... . او در خون خود غلت زد، آن مرگ سرخ است، تو مرگ زرد. بالاخره همهتان میمیرید. یا مرگ سرخ یا زرد انتخاب کن. اولاً قرآن میفرماید: شما، بعضی از مسلمانها تا ته نمیایستند. آدمهای خوبی هستند، مسلمان هستند، کارهای خیر و مذهبی میکنند، نماز و زیارت میکنند ولی حاضر نیستند فداکاری کنند. خطر که میآید، به چاک میزنند. «مِنَ المُؤمِنینَ» همه اینها مؤمن هستند، ولی همه مؤمنین اینجوری نیستند. مؤمن آبکی. یعنی همه در یک درجه نیستند. الان همه ما و شما که اینجا کنار هم هستیم، در یک درجه نیستیم. ما، همهمان یک درجه نیستیم. در شرایط مختلف معلوم میشود کی چهجوری است. بعضیها خسیس هستند، بعضیها اهل سخاوت. بعضیها ترسو هستند، بعضیها شجاع. بعضیها باگذشت هستند، بعضیها بیگذشت هستند. الان که کنار هم نشستهایم، معلوم نمیشود. دو - سه تا مشکل و بحران درست شود، بعد از هم جدا میشوید که عجب، ما دوتا که میز ما کنار هم بود، اینقدر با هم فرق داشتیم؟ در قیامت میگویند: «وَامتازُوا الیَومَ اَیُّهَا المُجرِمون» در دنیا همه کنار هم، اینجا «امتازوا» از هم جدا شوید. شما در دنیا مثل هم بودید. ظاهرتان مثل هم بود. شخصیتها، انتخابهایتان مثل هم نبود. به یک اندازه انسان نبودید. در دنیا قاطی بودیم، آنجا میگویند: «امتازُوا الیَوم» حالا از هم جدا شوید. خداوند از یک عده تعریف و دفاع میکند. خیلی مهم است که خدا از یک کسانی تعریف کرده است. یعنی خدا آنها را به رخ ما میکشد که ببین، به اینها را نگاه کن. «صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ» این هم یعنی این که پای حق میایستی، پیمانی است که با خدا بستهای. اصلاً ما در این عالم آمدهایم، یک پیمان الهی داریم با خدا که باید در این عالم، در این ۴۰- ۵۰ سالی که هستی، باید پای حق بایستی. طرف حق باشی نه باطل و نه بیطرف. اینها صادقانه پای پیمانشان میایستند. این یعنی اینکه اگر میخواهی بفهمی چه کسی صادق است و چه کسی صادق نیست، ببین چه کسی حاضر به فداکاری است و چه کسی نیست. یعنی معیار صداقت، مقدار فداکاری است. این را هم این آیه دارد میگوید. اگر حاضر به فداکاری نیستی، صادق نیستی، کاذب و دروغگو هستی. مؤمن و مسلمان نیستی. هر اندازه که حاضر به فداکاری هستی، به همان اندازه مؤمن هستی. این را هم دارد این آیه میگوید. علامت صداقت، آمادگی برای فداکاری است. آیا حاضری از منافعت بگذری؟ در یک معامله، سود زیادی دارد ولی حرام است. حاضری بگذری؟ یک فرصت ریاست و قدرتطلبی است ولی از راه نادرستی است، حاضری بگذری یا نه نمیگذری؟ فرمودند: اینجا معلوم میشود چقدر مسلمان هستی.
این آیه دیگر چه میگوید؟ «ما عاهَدُوا عَلَیهِ» هر کس هر پیمانی بسته، باید صادقانه پای آن بایستد. حضرت رضا(ع) فرمودند: از روی نماز و روزه آدمها نمیتوانید تشخیص بدهید چه کسانی واقعاً دیندار هستند. پرسیدند پس از کجا میشود فهمید؟ فرمودند: در بازار معلوم میشود چه کسی دین دارد. موقع حقوق و اضافه حقوق، کار، پرسنل، خرید و فروش، اجاره و... آنجا معلوم میشود چه کسانی مسلمان هستند و چه کسانی نیستند. و الا در حرم امام رضا(ع) که همه مسلمان هستند. روز عاشورا که همه مذهبی هستند. دزد و عرقخوری و رباخوری و رشوهخوری و همه هم لباس سیاه میپوشند. جای جایش که برسد خیانت میکنند. دزدی، بیناموسی، سوءاستفاده. در شرایط عادی ماها مسلمان هستیم. یک کمی سمبه پر زور شود، فشاری بیاید، یک مرتبه میبینیم چقدر کافر هستیم. قرآن میفرماید: «تعهد لازمالاجراست.» میزان پیمانی که بستهای، شعارهایی که دادهای، پیمانهایی است که بستهای، چقدر صادقانه پای آن میایستی و انتظار شهادت ارزش بزرگی است. ما هر که شهید شده، میگوییم آدم خوبی بوده است، هر که هم شهید نشده، کاری به کارش نداریم. در حالیکه خیلیها، کسانی که در جنگ شهید نشدهاند، ۳۰- ۴۰ سال، ۲۰ سال، ۱۰ سال بعدش هم بودند، وقتی زنده بودند، ما اینها را آدم حساب نمیکردیم. میگفتیم حتماً باید آدم یک بار شهید شده باشد تا او را تحویل بگیرند. حتماً باید یک بار قبلاً شهید شده باشی تا حرفت را گوش کنند! خداوند دارد میفرماید: بعضیها شهید نشدهاند ولی شهید زندهاند. کنار شما، بین شما هستند، شما نمیفهمید. فکر میکنید اینها هم مثل شمایند. همین قاسم سلیمانی، همین شهدای حرم که بین ما بودند. سلیمانی وقتی بود، عدهای بودند در حکومت، او را فحش میدادند، این را از خودش شنیدم. گریهاش میانداختند، تهمت میزدند. همه وقتی شهید میشوند خوب میشوند!
خداوند میفرماید: آنهایی که به پیمان خونین با خدا عمل کردند، همه چیزش را دادهاند. مقامات عالی بهشت، که شما در قیامت، همه به آنها نگاه میکنید و حسرت میخورید، شهدا کنار انبیاء ایستادهاند. آنوقت میفهمید ما چه ضرری کردیم و آنها چه سودی کردند و وقتی که میگفتیم خدا رحم کرد به ما نخورد خودت هم باور نداشتی. و اما آنهایی که منتظر بمانند، مشکلات دنیا و فحش و اذیتها را تحمل کنند و آماده شهادت هم باشند، خداوند میفرماید: اینها هم مقام بالایی دارند، مثل شهدا هستند. چرا؟ چون «وَ ما بَدَّلوا تَبدیلاً» چون سخت است آدم در دنیا بماند و عوض نشود. ۳۰ سال پیش حرفهایی زدهای، محکم هم پای آن ایستادهای، تا جان، فداکاری، همه چیز، حالا ۳۰ سال گذشته است، باز هم واقعاْ به همان حرفها معتقد مانده باشی، این خیلی سخت است. یا آدم شرمنده میشود یا خسته میشود یا پشیمان میشود یا فاسد میشود. یا در همان حرفها شک میکند. لذا خداوند میفرماید که اولاً همهتان اینطور نیستید. آنهایی که هستند، عدهای شهید میشوند، عدهای هم شهید نشده، شهیدند. و پای این حرفها ایستادهاند. تنها کسی که، آنطور که من یادم است، قرآن میفرماید از این دنیا رفتهاند و در عالم برزخ، قبل از قیامت در بهشت برزخی هستند، مشمول رحمت خدا هستند و اینقدر اینها شادند و لحظه شهادت بر آنها خوش گذشته است که قرآن میفرماید که به برادرانشان که هنوز شهید نشدهاند، اینها میخواهند به آنها بگویند و پیام بدهند نمیدانید چه خبر است. بعد قرآن میفرماید: تنها کسانی که میگویند یک بار دیگر به دنیا بیاییم، دوباره بمیریم، آن لحظه مردن و شهادت را تجربه کنیم، فقط شهدا هستند. ما از بیرون که نگاه میکنیم، میبینیم دارد دست و پا میزند، یا حتماً درد دارد ولی قرآن میفرماید: اینطور نیست. این عکسالعمل بدن اوست. قرآن میگوید: شهدا آرزو دارند که دوباره برگردند به دنیا و دوباره شهید شوند. این حرف قرآن و حرف خداست.
ما دوتا زینب داریم. یکی زینب گرفتار و گیر افتاده، کتکخورده، نالهکن، این زینبی است که ما ساختهایم. یکی زینبی است که بود که این بچهها، مدافعان حرم زینب(س) هستند که شهید میشوند، اصل مقاومت و عظمت روح را مدیون خود زینب(س) هستند. شما ببینید حضرت زینب در شرایطی است که یکی از آن اتفاقات اگر برای همه ماها با هم بیفتد، ما فلج میشویم از کار میافتیم. یک صدم آن صحنه را تصور کنید. همه مشکلاتی که امام حسین(ع) تا عاشورا داشتند، حضرت زینب(س) همه آن مشکلات را دیده و داشته است. تا اینجایش با امام حسین(ع) شریک است. آن دغدغهها، خطرها، نگرانیها، چه باید کرد؟ چه میشود؟ منتهی با توکل و ایمان تحمل میکند. وقتی امام حسین شهید میشود، باز حضرت زینب باید مسیر را ادامه بدهد. یعنی زینب دو برابر حسین فاجعه و مصیبت دید ولی قوی ماند. در این منبر و مداحیها و جلسات ما، بعضیها میخواهند کاری کنند که ما به زینب(س) ترحم کنیم و دلمان بسوزد، و برای ایشان گریه کنیم. هم برای ایشان دل سوزاندیم، شاید خوشحال بشوند و کمی از غصههایشان کمتر شود، هم این که دیگه بهشت رفتیم! تا اسم اینها میآید بدو حوائجتان را زود باشید بردارید بیایید. حوائجتان را زیر بغلتان بگیرید، بدوید که یا میلاد است یا عزاست، بدوید حوائجتان را بیاورید. خب حوائجتان را آوردید وظایفتان چه شد؟
در روایت است که از پیامبر پرسیدهاند این اسلام میماند یا از بین میرود؟ بعدها، قرنها بعد مسجدها خواهد بود؟ کسی نماز میخواند؟ فرمودند: مسجدها خیلی هم بیشتر خواهد بود، نمازگزار هم هزاران برابر شما خواهد بود. منتهی یک مشکل کوچک دارد، اینها میروند در مساجد خیلی گران، سنگهای گران، آینه و... نمازشان را هم ، از لحاظ صرف و نحو و تجویدشان را قشنگ میخوانند و درست است، با هم روبوسی میکنند ولی از مسجد که بیرون میآیند، در بازار کلاه همدیگر را برمیدارند! پیامبر فرمود: اینجوری است. یعنی مسجد هست، نمازگزار هم هست، با همدیگر روبوسی میکنند و هم پدر همدیگر را درمیآورند. در ازدواج، طلاق، معامله، اجاره، خرید و فروش، اینها اینجوری هستند. از این مسلمانها زیاد خواهد بود. به هم رحم نمیکنند. سیر میخوابند در حالی که نفر بغلیشان ممکن است چند روز، خودش و خانوادهاش گرسنه باشند ولی مذهبی هم هستند! جهاد پیش میآید به چاک میزنند. بهانه میآورند. ما مشکل داریم، چک و سفته داریم، زن و بچه داریم و... انگار این شهدا این چیزها را نداشتند. انگار اینهایی که دارند فداکاری میکنند، نه مسکن، زن و بچه، نه بابا دارند، نه مشکلات زندگی و... . حالا حضرت زینب(س) این فشارها را دیده است، این سرهای بریده، بدنهای پارهپاره، بچههای آواره، آن خیمههای سوخته، شلاقها، توهینها. ولی این زن اینقدر قوی است و ایمانش اینقدر محکم است که هر جا سخنرانی کرده است، طلبکار بوده نه بدهکار. طرف را شرمنده و بیآبرو کرده است. جلوی یزید که آن موقع ابرقدرت دنیاست اینها را تحقیر میکند و میگوید دیدی خدا چه کارتان کرد؟ خدا حق را به ما داد، ما پیروز شدیم، شما شکست خوردید. خدا شما را اینگونه ذلیلتان کرد و کشت. حضرت زینب(س) فرمود خدا نکرد، تو کردی. آیه قرآن خواند و گفت تو با قرآن هم بازی کردی. حضرت زینب(س) فرمودند: آن آیهای که تو خواندی برای اینجا نبود. آن آیه معنای دیگری دارد. آیهای که اینجا باید خوانده شود این است: «سَیَعلَمُ الَّذینَ ظَلَموا اَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبون» به زودی ستمگران خواهند دید که چگونه زیرورو خواهند شد. و «فَقامَت زینَب» اسیر در زنجیر، نشسته هم حرف نمیزند. میایستد. بنت علیبنابیطالب(ع)، دختر علی، که آنهایی که علی را دیده بودند میگفتند وقتی حضرت زینب شروعت به صحبت کرد ما فکر کردیم علی است منتهی در قامت زنانه. و لحن و صحبتها و روح و صلابت و قاطعیت و کلماتی که در بدترین شرایط انتخاب میکند. «الحمدلله». آخه آدم چه زمانی شکر میکند؟ وقتی که اوضاع خیلی خوب است؟ وقتی همه چیز به نفع توست، پیروز شدهای، دشمن شکست دادهای. آنجا، همه میگویند بله الحمدلله. شما چرا الحمدلله میگویی؟ اولین کلمه الحمدلله. ما در موقعیت خیلی عالیای هستیم و من خدا را سپاس میگویم. خدایا سپاس. چه لطفی به ما کردی که در راه تو قربانی شویم و قربانی بدهیم؟ شروع آن معلوم شد چه میخواهد بگوید. آن فضای حاکم بر جلسه را شکست. در واقع گفت شما شکست خوردید. ما پیروز شدیم. شما دیگر آبرو ندارید. کار شما یکسره شد. «وَاللَّهِ لا تَمْحُوا ذِکْرَنا» به خدا سوگند، نمیتوانید ما را از تاریخ حذف کنید. «لا تَمْحُوا» نمیتوانید ما را محو کنید. اینجا پایان ما نبود. پایان شماست. کربلا آغاز ما بود. «الحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین» اولاً صحبت از عالمین و جهانیان و جهانها و عالمهاست. ما یک گوشه اینجا روی زمین نشستهایم، میلیاردها کهکشان و... . ما با آن رب همه عوالم سر و کار داریم. ما در یک آنتولوژی، هستیشناسی خیلی بزرگ و بینهایت، برای او کار میکنیم که میلیاردها میلیارد کهکشان و منظومهها همه تحت تدبیر اوست. همه چیز در اختیار و در کنترل اوست. سپاس او را. خب، ضربه اول.
ضربه دوم. «وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى رَسولِهِ وَ آلِهِ اَجمَعین» و درود خدا بر پیامبر و فرزندان و خاندانش که ما باشیم. درود بر ما. درود بر پیامبری که اجداد شما را به زور، شما شکست خوردید و تسلیم شدید، مسلمان نشدید. شما تسلیم شدید. درود بر او و بر خاندان و تربیتشدگان او. «صَدَقَ اللَّهُ سُبحانَه» راست گفت خدا. خدایی که از همه توهمات منزّه و پاک است. خدای حقیقی، نه خدایان ساختگی شما. «یَقول» این آیه قرآن را میفرمایند که، حالا به تو میگویم که چطوری قرآن بخوان و مصداق چه آیاتی هستید. میخواهند بگویند: یک عدهای هستند به لحاظ فکری کافر میشوند. یعنی مشکل نظری دارند. ابهام دارد و نمیفهمد. آنها اتفاقاً راحت هستند. یعنی با او صحبت میکنند، کسی که حقیقتاً مریض نیست، سؤال دارد. میگوید ما نفهمیدیم، بالاخره چهجوری است؟ از کجا بفهمم؟ خدا، پیامبر و...، اینها قابل حل است. اگر مریض نباشی، اینها همه استدلال دارد و روشن است. خلاف آن قابل اثبات نیست. اصلاً چطور میخواهی اثبات کنی که این عالم با این همه حساب و کتاب، همینطور شانسی خودش آمده است؟ آن را نمیشود اثبات کرد. این طرف که خیلی راحت است. ولی حضرت زینب(س) آیهای میخوانند، این آیه راجع به کسانی است که به دلایل نظری کافر نمیشوند، به علل عملی کافر میشوند. قرآن میفرماید: بعضی از شما هستید که ظاهراً مسلمان هستید، چیزی هم علیه دین و خدا نمیگویید، در فکرتان هم نیست ولی به لحاظ عملی فاسد هستید. رشوه میگیری، اختلاس میکنی، کار بیناموسی میکنی، خائن، دزد، ربا میخوری، زنا میکنی، ظلم میکنی، کمکم اول در عمل بیدین میشوی، کمکم میبینی که بعد از ۱۰ سال اصلاً آن چیزهایی را که میگویند دیگر قبول نداری. میگویند چرا قبول نداری؟ میگوید چرا ندارد؟ دلیل ندارم. دیگر نمیتوانم قبول کنم. یعنی آدمی که مثلاً ۱۰ بار فلان عمل را انجام بدهد، عرق بخورد، قماربازی و دزدی کند و...، او دیگر نمیتواند بلند شود نماز بخواند. نمیتواند روزه بگیرد. اصلاً برای چی دیگه؟ یعنی عقیدهاش عملش را خراب نکرد، عملش عقیدهاش را خراب میکند و خیلی از ماها گرفتار همین چیزها میشویم. شما نمیبینید بعضیها مثلاً ۳۰ سال پیش جزو بهترین آدمها بودند، از آن موقع سواد، اطلاعات و تجربهشان ۳۰ سال بیشتر شده است ولی از آن موقع آدم خیلی بدتری شدهاند. یعنی آن موقع خیلی پاک بودند، الان فاسد شدهاند. اینجوری نیست که بله، من نسبت به بعضی مسائل توحید مسئلهدار شدم! نه، مسئلهدار نشدی. کثیف شدی. همان کارهایی را که میدانستی غلط است کردیم، کردیم و کردیم، بعد دیگر یک مرتبه به خودم نگاه میکنم، میبینم دیگر نمیتوانم به این حرفها معتقد باشم. قرآن میفرماید: عدهای از عمل شروع میکنند، بعد دیدگاهها و افکارتان خراب میشود. علتش هم این است که دیگر آن افکار را نمیتوانی با این سبک زندگی جمع کنی. دیگر نمیتوانی. کمکم عقیدهات عوض میشود. این آیه را ایشان، حضرت زینب خواندند. فرمودند: شماها اصلاً مسئلهتان مسئله نظری نیست. شما نه از اول واقعاً ایمان آوردید و مسلمان شدید، نه الان به لحاظ نظری کافر هستید. شما فاسد هستید. و چون فاسد هستید، کافر هستید. منتهی کافر عملی نه قولی. به زبان آیه قرآن میخوانید، رهبر جهان اسلام و خلیفه مسلمین هستید اما کافر هستی. راست گفت خداوند آنگاه که فرمود: «ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذینَ اَساءُوا السُّوءى اَنْ کَذَّبوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ کانوا بِها یَستَهزِؤن» آیه ۱۰ سوره روم را ایشان برای آنها خواندند. گفت قرآن میفرماید عدهای هستند که میفهمند چه کارهایی بد و خوب است، اما برای منافعشان خلاف آن عمل میکنند. یک تصمیمهایی میگیرند و کارهایی میکنند که خودشان میدانند این کار غلط است ولی میکنند.. بعد ادامه میدهند کمکم. بعد چه؟ بعد یک مدتی شروع میکنند آیات الهی را مسخره کردن. میگویند ول کن بابا، این چه بود؟ دوران جوانیمان نفهم بودیم، باور کرده بودیم، میرفتیم جبهه، همهاش یک مشت جفنگ بود. «کَذَّبوا بِآیاتِ اللَّهِ» آیات الهی را کمکم در دلت میگویی اینها همهاش دروغ بود. ما جوان بودیم و نمیفهمیدیم، این چیزها را باور میکردیم. یعنی اول خراب میشوی خودت، بعد افکارت به اینجا میرسد که شروع میکند آیات خدا را تکذیب کردن. بهشت و جهنم چیست؟ شهید چیست؟ فلان چیست؟ قتل چیست؟ ظلم چیست؟ اصلاً خوب و بد چیست؟ چه کسی درست میگوید؟ کی غلط میگوید؟ اصلاً معلوم نیست چی به چی است؟ چه کسی اینها را گفته است؟ قرآن و اینها حرفهای خدایی است؟ چه کسی گفته است این پیامبر بوده است؟ خودش با خودش حرف میزده است، میآمده است و میگفته است خدا گفته است. عصمت انبیا یعنی چه؟ کی گفته است معصوم بودند؟ آدمهای مثل ما و... . بهشت و جهنم چیست؟ بابا اینها تشبیه است. واقعی که نیست. وقتی میبینی تمام میشود، چه فرقی میکند؟ اینهایی که مردهاند الان این همه آدم رفتهاند. حالا فلانی آدم خوبی بود. دیدی چقدر مشکلات داشت؟ آن هم که میگویند آدم بدی است، این هم که همانجور بود یا شاید زندگیاش راحتتر هم بود. اصلاً این حرفهایی که میگویند از فرشته و...، ما را سر کار گذاشتند. امام زمان کجا بوده است؟ هزار سال است میگویند میآید، میآید! اصلاً امام زمانی در کار نیست. بازی خوردیم. بهشت و جهنم هم کشک است. حلال و حرام چیست؟ همه چیز حلال است، همه چیز درست است، مشروع. اینها دارند بازی میدهند، دردسر انداختند، الکی به خودمان سخت گرفتیم. یک عمر از دست دادیم. لااقل این چند سالی که هست، حال و هول کنیم، یک جوری اگر بشود جبران کنیم. ببینید این حرفها در روایات گفته شده است. ما بعضی از اینها را خودمان هم میگوییم ولی از دیگران هم میشنویم. خب، اینها را قرآن و حضرت زینب فرمودند: شما چنین آدمهایی هستید. شما دغدغه حق و باطل، اسلام و کفر ندارید. شما دنبال قدرت، ثروت، لذّت و منافع خودتان هستید. قبل از اسلام به نام شرک، بعد از اسلام که شکست خوردید، حالا به نام اسلام. حالا همان کارها را به اسم اسلام میکنید. کاملاً طبیعی است که تو الان آیات الهی را مسخره میکنی. اینکه با چوب به دندان حسین میزنی و به سر او میکوبی و میخندی، من تعجب نمیکنم. اینقدر پَلشت شدهای که قرآن برای تو کسی بخواند. اصلاْ شما منطق سرتان میشود؟ پیامهایی که این جمله دارد. میفرماید طبیعی است که مسخرهشان کنند و به ریشخند بگیرند. اینهایی که میگویند آی در را ببند جبرئیل یک وقت در نرود! آی بهشت میروی؟ آه، تو پیش حورالعین میروی و.. سلام ما را برسان. آی در جهنم ما را انداختند، اینجا آب جوش، آب جوشش زیاد بود، بهشتیها آمدند و گفتند فلان و... مسخره کردن و دست انداختن. بعد فرمودهاند که: «اَذَنَنتَ یا یَزید» اولاً کسی به یزید جرأت نمیکرد بگوید یزید. یزید آن موقع حکومت اسلامی، ابرقدرت جهان بود. یعنی شاهنشاهی ایران که مدتها قبل سقوط کرده بود. امپراتوری روم هم متلاشی شده بود و عقب رفته بود و یک تکه کوچک از روم دستشان بود و جرأت نمیکردند. از مسلمانها میترسیدند. حالا این حکومت که محصول شهدا، جهاد اصحاب رسولالله، ایمان قرآنی و فداکاریهای علی(ع) بود، دست معاویه افتاد، بعد دست یزید افتاد. سر حسین را بریدند، دختر علی را که ۲۰ سال پیش علی رهبر مسلمین بود در همین شهر کوفه، خلیفه مسلمین بود ۲۰ سال قبل و همین زینب(س) که دختر جوانی بود، با مردم، خانوادهها کار میکرد، کارهای خیریه، تعلیم و آموزش میداد، کمک به فقرا و... ۲۰ سال بعد، دختر رهبر و نوه پیامبر، در زنجیر و سر حسین و بدن تکهتکه شهدا و بچههای پیامبر را برداشتند آوردند، آنها را این طرف و آن طرف میبرند که ما اینیم! حالا زینب میگوید: خب، ما هم اینیم. شما آن هستید، ما هم این هستیم.
دیدید سجاد، امام حسین، هر جا میرسیدند، خودشان را معرفی میکردند. من را میشناسید؟ من دختر علی و فاطمه هستم. من دختر پیامبر شما هستم. میدانید اینها چه کسی را کشتند؟ حسین را. حسین چه کسی بود؟ اینها را میگوید برای اینکه خیلی از مردم، مخصوصاً در شام، غرب جهان اسلام، آنها را نمیشناختند و لذا وقتی اینها را آوردند، مردم آنجا که مسلمان هم بودند، میآمدند و میگفتند شما اسیر کدام کفار هستید؟ در کدام جنگ اسیر شدهاید؟ اینها میگفتند: «نَحنُ اُساراءُ آلِ مُحَمَّد.» ما اسیران خانواده پیامبرتان هستیم. اینها میگفتند مگر اهلبیت، همین معاویه و یزید نیستند؟ ما فکر میکردیم اینها اهلبیت هستند. پیامبر شوهر عمه یزید، شوهر خواهر معاویه است. میگفتند ما فکر میکردیم اهلبیت که میگویند آل پیامبر، منظور اینها هستند. شما چه کسی هستید دیگه؟ حالا سخنرانی زینب(س) و فرمایشات ایشان اظهار میدارند که آبروی یزید را آنجا برد که یزید گفت اینها را دیگر نمیشود نگه داشت. همه جا دارد به هم میریزد. اینها را به عنوان مهمان و با احترام سریع برگردانید. خودش هم مجلس عزای امام حسین گرفت و گفت قرآن توزیع کنید، قرآن بخوانید، ثوابش را به حسین بدهید، کسی هم حرف سیاسی نزند. قرآن را سیاسی نکنید. دین را سیاسی نکنید ثوابش را به حسین بدهید. کسی هم زر زیادی نزند که حسین را چه کسی کشت؟ برای چی کشت؟ اصلاً برای چی قیام کرد؟ برای چی بچههای پیامبر را به زنجیر کشیدند؟ حرف سیاسی نزنید. مذهبی باشید، قرآن بخوانید، ثوابش را تقدیم کنید. خدا انشاءالله حسین را ببخشد. من نگفته بودم اینجوری بکنید، این کارها را بکنید. من گفته بودم بروند کلاه بیاورند، رفتند سر آوردند. (۴۵:۰۰) که بعد ابن زیاد، عمر سعد و... بعداً مخالف یزید شدند. این ور و آن ور گفتند این بی پدر و مادر را نگاه کن. اینکه میگویم، عین عبارتشان است. این بی پدر را نگاه کن. ما را میفرستد جلو، دستور میدهد حسین را بکشیم، بعد پشت ما را خالی میکند و میگوید اینها خودشان این کار را کردهاند. که خب بعد مختار هر دوی آنها را کشت. یزید هم دو، سه سال، دو سال و نیم بعد مُرد. این هم پیروزی یزید. حضرت زینب فرمودند: یا یَزید اصلاً کسی جرأت نمیکرد به یزید بگوید یا یزید. اوه یزید «اَذَنَنتَ یازید حَیثُ اَخَذتَ عَلَینا اَقطارَ الاَرض وَ آفاقَ السَّماء فَاَصبَحنا نُساق کَما تُساقُ الاُساری اَنَّ بِنا هَواناً عَلَیهِ وَ بِکَ عَلَیهِ الکَرامَة» به یزید گفت حضرت زینب(س) تو الان اینطوری داری تفسیر میکنی؟ "اَذَنَنتَ" یعنی آیا گمان کردی الان که همه زمین را بر ما تنگ گرفتی،» که هیچ جا نتوانیم برویم، آسمان را بر سر ما فرو ریختهای. ما، جوری ما را در تنگنا قرار دادهای، در زنجیر که نه به هیچ جا در دنیا، نه در زمین، نه بالا، نه پایین، نه این ور، نه آن ور، به هیچ جا دیگر راه نداشتیم. همه راهها را به روی ما بستهای و ما را مثل اسیران، ما را مثل اسیران به زنجیر کشیدهای و سر مردان تکهتکه شده ما، شهیدانی که بدنشان غذای گرگها و شیرهای بیابان کربلا شد، تو الان احساس پیروزی میکنی؟ این از نظر تو پیروزی است؟ آنها را کشتی، ما را هم اسیر کردی. ظاهراً نمیتوانیم نفس بکشیم دیگر از این بیشتر نمیشود. شکست مادی و پیروزی مادی. «آفاقَ السَّماء» آفاق آسمانها و همه زمین را بر ما تنگ گرفتی. «فَاَصبَحنا نُساق کَما تُساقُ الاُساری» همانطور که اسرا را در زنجیر این طرف و آن طرف میبرند. ما را بچههای پیامبر و علی را با زنجیر اینطرف و آن طرف میبری. الان تصورت این است که «اَنَّ بِنا هَواناً عَلَیهِ» ما تحقیر شدهایم و فکر میکنی «وَبِکَ عَلَیهِ الکَرامَة» تو الان پیروز و سرافرازی؟ تو فکر کردی ما الان شرمندهایم؟ تو آبرومند هستی؟ «وَ اَنَّ ذلِکَ لِاِذَا مَا خَطَرَ بِکَ اِنَّه» در دماغت باد انداختهای. سرت را بالا میگیری؟ نعره میزنی؟ فکر میکنی ما کنیزان رانده شدهایم و این یعنی اینکه تو در یک موقعیت خوبی قرار گرفتهای و این به معنای عظمت توست و باد در بینی و برق شادی کثیفی در چشمانت دیده میشود. احساس پیروزی میکنی؟ تحلیل تو این است که دنیا را برای خودت مرتب و منظم کردهای و همه کارها و قدرت و ثروت، همه چیز در اختیارت منظم به صف شده است. با خودت میگویی حکومتی که حق تو نبود به دست آوردی. حکومتی که حق صالحان بود. حکومت حق ما و حق حسین بود نه تو. تو صلاحیت حکومت بر مردم و خلافت اسلامی را نداری، حسین داشت. حکومت ما را غصب کردی. این هم آنهایی که میگویند امام حسین، حضرت زینب با حکومت کاری نداشتند! میخواستند فقط بیعت نکنند و فرار کنند. حضرت زینب صریح میگوید این حکومت، این حکومت حق ماست. حکومت اسلامی کار شما نیست، شما فاسد هستید. حکومت ما را غصب کردی و الان کاملاً مست پیروزی هستی؟ حالا یک آیه دیگر برایت بخوانم. «وَلا یَحسَبَنَّ الَّذینَ کَفَروا اَنَّما نُملِی لَهُم خَیرٌ لِاَنفُسِهِم اِنَّما نُملِی لَهُم لِیَزدادوا اِثماً» نکند این سؤال در ذهنت آمده است که این که میگویند خدا با حق و با جبهه حق است، حق بر باطل پیروز است، حرف مفت است. خدا با هر کسی که پیروز است، خدا با اوست. اصلاً خدا کجا بوده است؟ پیروز شده است، پیروز شده است، شکست خورده است، شکست خورده است. یعنی چه حق بر باطل پیروز است؟ اگر واقعاً حق و باطل است و خدا شاهد است و دارد میبیند، چطور خدا راضی شده است به پیروزی باطل که یزید باشد؟ یزید گفت پس معلوم میشود ما باطل نیستیم، شما باطل هستید. حضرت زینب(س). در جواب این سؤال این آیه را برایش میخوانند که خدایا اگر قدرت دنیا دست آدمهای فاسد است و اینها نباید حکومت کنند بر دنیا، پس چرا دارند حکومت میکنند؟ خدایا شما خوابی؟ داری چُرت میزنی؟ نمیبینی؟ «لا تَأخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوم» خدا خواب و چُرتی نیست. همه چیز را خداوند میبیند. همه چیز را میتواند در هر لحظه به روش طبیعی یا فراطبیعی تغییر بدهد، اما نباید تغییر بدهد. همه باید در شکست و پیروزی امتحان پس بدهند. باید اینجا تمرین انسان بودن و انسان ماندن کنیم. خداوند میتوانست دنیایی درست کند که همیشه حق پیروز باشد و اصلاً باطلی نباشد. قرآن، خود خداوند در قرآن حداقل دو، سه جا میفرماید: ما اگر میخواستیم، همه را مؤمن متولد میکردیم، مؤمن هم بروند، کسی اصلاً کافر نشود ولی این ایمان به چه دردی میخورد؟ ایمان باید آگاهانه و آزادانه باشد. کفر و ایمان، بهشت و جهنم وقتی معنا دارد، آدمهای خوب و بد، که خودشان آگاهانه و آزادانه انتخاب کنند. بله خداوند میتوانست جلوی ماجرای کربلا را بگیرد اما اگر این کار را میکرد، فلسفه خلقت معنی نداشت. باید شرایطی پیش بیاید، حق پیروز شود، شرایطی پیش بیاید شماها پیروز شوید، شرایطی بیاید شکست بخورید. معلوم میشود شما در هر دو حالت به وظیفه خود درست عمل میکنید یا نه. خود شکست و پیروزی دنیا، اصلاً کل دنیا چقدر است؟ الان من، ردیف اول و دوم، تا چند سال دیگر مردهایم. شما هم چند ماه بعد میمیرید. اصلاً دنیا، پیروزی و شکستش هم مسخره است. من اینقدر از این پیروزی و شکستها در این ۶۰ سال عمرم دیدم، وقتهایی که شکست و مصیبت در زندگیام بود، گفتم دیگر این زندگی به درد نمیخورد. مردهشور این زندگی را ببرد، بمیریم بهتر است. فردایش یک اتفاقی افتاده است، اینقدر خوشحال شدیم، جفتک انداختیم که دیگر از این بهتر نمیشود. خدایا یادت باشد ما نمیریم، کلا اینجا بمانیم! حضرت زینب(س) فرمودند هنوز نفهمیدهای که خداوند گاهی به شما و به امثال تو مهلت میدهد نه برای اینکه شما را قبول دارد یا نظر لطفی دارد. شما تا کمر رفتهاید در لجن، خدا مهلت میدهد تا گردن بروی در لجن. تو باید همه خبائث خود را بیرون بریزی. خداوند به تو و امثال تو مهلت میدهد اما نه از سر رحمت. باید خبائث خود را بیشتر نشان بدهی. باید تا اینجا رفتی در لجن، تا اینجا بروی. تو فکر کردی، حالا از تو سؤال میکنم تو پیروز شدهای یا ما؟ چه کسی در این نبرد ضرر کرد؟ چه کسی استفاده کرد؟ تو فکر کردی «بِکَ عَلَیهِ الکَرامَة» الان به کرامتی پیدا کردهای؟ درست شده است؟ خیلی راضی هستی؟ فکر میکنی ما ناراحت هستیم؟ تو فکر میکنی ما ناراضی هستیم؟ ما به خداوند اعتراض داریم؟ «ما رَاَیتُ اِلّا جَمیلاً» ما هر چه دیدیم زیبایی بود. دیگر از این قشنگتر نمیشد. بهشت چند ماه همان اینطور است. پیرمرد آنطور، زن آنطور، مرد آنطور. از این زیباتر چه میخواهد بشود؟ ما به فلسفه خلقت عمل کردیم. خدا میخواست انسانهای شریف را ببیند، ما نشانش دادیم. آدمهای بی شرف هم قرار شد دیده شوند، شما نشان بدهید. اصلاً فلسفه خلقت همین است. ما نشان دادیم، مردان و زنان ما نشان دادند که انسانهای شریف میتوانند باشند و اینجوری هستند. شما هم نشان دادید که انسان چقدر میتواند پست و وحشی باشد. دو روی سکه در کربلا خودش را نشان داد. ما تا آنجا که به ما مربوط میشود، جز زیبایی هیچ چیز ندیدیم. چون یزید گفت چطور بود؟ خوب بود؟ زینب(س) گفت: خیلی عالی بود. عالی بود. کجایش عالی بود؟ به سر بچه تیر سهشُعبه بزنند، تیر در قلب سیدالشهدا بزنند، عباس را تکهتکه کنند، اینها زیبا بود؟ از طرف شما پلید بود، از طرف ما زیبا بود. در یک روز یک اتفاق افتاده است، آن طرف آن، کثیفترین و بدترین روز و کثیفترین آدمها، همان روز، همان حادثه، این روی سکه زیباترین روز و بهترین آدمها. بهترین اتفاقات. زینب گفت از این بهتر نمیشد. اصلاً معیار تو برای اینکه شکست و پیروزی، خوشی و بدی چیست؟ با معیار ما فرق میکند. ما از چشم خدا به جهان داریم نگاه میکنیم، آنطور که او گفت. تو از چشم شیطان به خودتان دارید نگاه میکنید. نه این کرامتی برای تو بود و نه ذلتی برای ما. ما اصلاً ذلیل نمیشویم. ما ذلیلشدنی نیستیم، حتی در زنجیر، ما ذلیل نمیشویم و تو و امثال تو در کاخ هم عزیز نمیشوید. «فَشَمَختَ بِاَنفِک» در دماغت باد انداختی؟ «وَ نَظَرتَ فی عُطفِک کَالطّلاَّنِ المَسرور» اینجوری نگاه میکنی، مثل آدمهای مست. برق شادی شیطان در چشمانت دیده میشود. خیلی احساس خوشبختی میکنی. مسروری، مستی، شادی؟ «حَیثُ رَاَیتَ الدُّنیا لَکَ مُستَوفِیَة» فکر کردی دنیا در مُشتت محکم آمده است و برای توست؟ «وَ الاُمور مُلتَئِمَة» آخرین و بزرگترین مانعمان را هم برداشتیم، حسین و اینها را، دیگر همه عالم در مُشت ماست. همه چیز در دستتان است؟ «وَ حینَ سَفی لَکَ مُلکُنا» حکومت ما افتاد دست تو، حکومت صالحان افتاد دست آدمهای فاسد. «فَمَهلاً مَهلا» یزید، کمی آرام، رم نکن، کمی آهسته، حالا به تو میگویم چه اتفاقی افتاده است. سخن خداوند را نشنیدی که گفت: «گمان نکنید کافران، آنان که کفر را انتخاب کردهاند و در برابر خدا و حق ایستادهاند، به آنها فرصتی که میدهیم، یک چند روز، چند سال بیشتر بمانند، کمی قدرت و ثروت در اختیارشان باشد، فکر میکنید این به نفع آنها و خدمت به آنهاست؟ «اِنَّما نُملِی لَهُم لِیَزدادوا اِثماً» این فرصت برای این است که بیشتر در لجن فرو روند، عذاب سختتری در پیش خواهند داشت. چون هنوز بعضی خبائثها را نشان ندادهاند، باید بقیهاش را هم بیرون بریزند. دیدید بعضیها میگویند فلانی اینجوری شده برویم او را بگیریم. بعضی میگویند نه، بگذار خودش را نشان بدهد. بله، بگو، ادامه بدهد. ادامه بدهد. زینب میفرماید که خداوند میخواهد همه وجودت را در لجن فرو کند. تو فکر کردی خدا به تو مهلت و فرصت برای شادی و پیروزی داده است ؟ «وَلَهُم عَذابٌ مُهینٌ» قرآن میفرماید اینها عذابی در پیش دارند که غیر از اینکه رنج خواهند برد به شدت، آن عذاب، «مُهین» است. «مُهین» یعنی توأم با اهانت. ببینید یک وقت کسی شلاق میزند آدم را، چیزی هم نمیگوید. یک وقت کسی همانطور که شلاق میزند، فحش میدهد، توهین میکند، تُف میاندازد، تحقیر میکند. ما، بعضی از دوستان ما میگفتند زمان شاه شلاق میزدند. خب، از شلاق خیلی سخت بود ولی شلاق میزد یا روی منقل میگذاشتند، میسوزاندند که آمریکاییها، انگلیسیها، اسرائیلیها آموزش شکنجه میدادند به شکنجهگرهای ساواک. همان حقوق بشریها. ایشان میگفتند آن وسط فحش به مادرم میداد، فحش به انبیا و اولیا میداد، به حضرت زهرا فحش داد، به همسرم فحش داد. میگفت این فحشها من را به اندازه آن شلاق آزار میداد. حالا حساب فحش جداست. توهین، میگویند شکنجه روحی، شکنجه روانی است. در قیامت که فحش و چیزی نمیدهند. ولی خداوند اینجا میفرماید: اینهایی که اینجوری هستند که قدرت، ثروت، ریاست و... به دستشان میآید، فساد و ظلم میکنند، بعد هم خوشحال هستند که خب، یک شغل بالاتر هم گیرمان آمد. حالا این برنامه را میریزیم، بعداً مقام بالاتر، حقوق بیشتر نصیبمان میشود. میفرماید که تو باید کاری کنی که دیگر هیچ کلمهای برای گفتن نداشته باشی. اولاً این جنایات تو، امتحان بقیه است، امتحان تو هم هست. پیروز و شکستخورده، هر دو دارند امتحان میشوند که در دو حال، در راه حق میمانند یا نه؟ چه پیروز چه شکستخورده. فرمود این به نفع شما نیست. فکر نکنید «خَیرٌ لِاَنفُسِهِم اِنَّما نُملِی لَهُم لِیَزدادوا اِثماً» ما به آنها مهلت میدهیم که کثافتهای بیشتری را دور خودشان بتنند. و عذاب توأم با اهانت در انتظارشان است. یعنی خداوند اینها را هم رنج خواهد داد هم به اینها اهانت خواهد شد. یعنی تحقیر میشوند. حضرت زینب(س) این آیاتی را که میخواند، اینها در عین حال تهدید و در عین حال به اصطلاح مسخره کردن شخص پیروز است. این هم آیه ۱۷۸ سوره آل عمران. زینبی که ما میشناسیم، غیر از این زینبی است که بوده است. ببخشید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی