ولایت علی ع، تکلیفآوری یا مسئولیت گریزی؟ («انسان کامل»، چگونه انسانی است؟)
میلاد امیرالمومنین ع - نشست (ولایت؛ تعریف یا تحریف؟) - ۱۴۰۱
بسم الله الرحمن الرحیم. خدمت خواهران و برادران عزیز و جمع حاضر و دوستانی که فرمودند در این جلسه غیرحضوری تشریف دارند سلام عرض میکنم.
قرار شد در مورد شخصیت و سنت امیرالمؤمنین(ع) نکاتی را به دوستان تقدیم کنیم. نه تنها در جهت علیشناسی، بلکه اسلامشناسی، گامی معرفتی برداریم.
یک نکته خیلی مهمی که میخواهم اول و وسط و آخر این بحث دوستان به آن توجه داشته باشند، آن ابتکاری است که در همه این مباحث، ایشان در ذیل مفهوم لغوی و اصطلاحی ولایت کردهاند. ولایت، بهخصوص با این همه اهمیتی که شیعه برای آن قائل است، بین خود شیعه ناشناخته است. تصورات ناقص، تکبعدی و منفصل و پراکندهای از ولایت وجود دارد. در حالی که ولایت یک مفهوم هستهای و مهمی است که اساساً بدون شناخت آن، اساساً شناخت یکپارچگی اسلام مشکل میشود. نه تنها سیره امیرالمؤمنین(ع) و همه اهلبیت بعد از ایشان شناخته شوند، بلکه اصل قرآن و سنت، هسته اصلی مفهوم ولایت است.
ابتدا راجع به مفهوم کلمه ولایت بحثی میشود که روشن بشود شناختن امیرالمؤمنین و سایر شخصیتها، پدیدهها، سخنان و مواضع معصومین(علیهمالسلام) بدون درک درست نمیگویم کلمه، این سرفصل امکان ندارد.
نکته اول، نگاه به امیرالمؤمنین(ع) به عنوان یکی از منابع اصلی اسلامشناسی است. یعنی ما داریم اسلام را از روی رفتار علی(ع)، گفتار، سکوت، جنگ، صلح، اشک، لبخند او میشناسیم. برای ما، علی شاگرد اول مکتب پیامبر اکرم(ص) مکتب توحید و وحی است و هر چه کرده است برای ما حجت است. یعنی ما سبک تفکر توحیدی و سبک زندگی توحیدی را از روی سیره امیرالمؤمنین(ع) میشناسیم. توحید در خانواده، سبک رفتار ایشان در خانواده، توحید در سیاست، سبک رفتار ایشان چه وقتی که در حکومت هستند و چه وقتی که منتقد حکومت هستند. این که میگویند سیره معصوم(ع)، پیامبر و اهلبیت خاص اوصیاء ایشان حجت است به همین معناست. یعنی هر چه گفتند و نگفتند، هرجا در مقام بیان چیزی بودند، برای ما معیار زیست اسلامی و انسانی میشود. بنابراین اول به این منبعشناسی برگردیم. یعنی اگر بخواهیم منابع معرفت دینی، معرفت اسلام را تقسیمبندی کنیم، همانطور که همه هم میدانید و گفته شده است، ما سه منبع اصلی برای شناخت اسلام داریم که این سه تا هم نباید از هم جدا شوند. در رأس آن قرآن، وحی و کلام خداوند است و در کنار آن، سنت است. سنت در درجه اول و اصل، سنت پیامبر اکرم(ص) است، آنچه گفت و آنچه کرد و بطور جداییناپذیر، سنت اهلبیت(علیهمالسلام) در ذیل این قرار میگیرد. یعنی سنت علی و فاطمه و اولاد معصومین را نمیشود از سنت پیامبر تفکیک کرد، چنانکه اینها و سنت پیامبر را نمیشود و نباید از قرآن تفکیک کرد. همه اینها باید یکپارچه و در کنار هم، متصل، به عنوان یک منظومه دیده شوند. این یعنی این که شما هر رفتار و گفتاری که از پیامبر و اهلبیت، از جمله علیبنابیطالب میخوانید و میشنوید، باید حتماً در کنار قرآن دیده و شناخته شود، همانطور که قرآن با اینها و در کنار اینها نباید منفصل از هم باشد. نه جزو به اصطلاح قرآنیون، «حَسبُنا کتابُ الله» و نه جزو اخباریون که «حَسبُنا الاخبار و حَسبُنا الاحادیث» بدون توجه به قرآن، عقل، سند و... باشند.
پس این یک نکته مهمی است که وقتی از امیرالمؤمنین بحث میکنیم، بعضیها یک حدیثی چیزی برمیدارند و بدون توجه به قرآن، بدون توجه به کل سنت امیرالمؤمنین، بدون توجه به پیش از ایشان، سنت پیامبر نقل میکنند این درست نیست. این باعث اشتباه، تناقضگویی و بدفهمی میشود. همه اینها با هم متصل و مرتبط هستند، یک منظومه هستند. در کنار قرآن و سنت از عقل سخن گفته شده است که میشود در واقع اینطور تعبیر کرد که عقل، ابزار معرفت است. خودش مستقلاً منبع معرفت به چه معنا هست و به چه معنا نیست؟ به یک معانی، در یک حدی حتماً هست. اما آنچه که بیشتر راجع به عقل گفته میشود، یعنی ما بدون عقل سراغ قرآن و سنت نرویم، متدینانه؛ اما بدون تعقل سراغ قرآن، روایات و حتی سیره علیبنابیطالب(ع) نرویم. ضمن اینکه هر جا که ما امر یا نهی صریحی از قرآن و سنت نداریم و نشنیدهایم، یک فضای بسیار بازی است که به تعبیر بعضی از بزرگان که اسم آن را منطقة الفراغ میگذاشتند، یعنی منطقه آزاد، منطقهای که واجب و حرام مشخصی اعلام نشده است. در آن حوزه که خیلی وسیع است، یعنی شاید اکثر و اغلب مسائل زندگی ما را فرا میگیرد، مباحات و حلالها، آنجا اصلاً خیلی جاها معیار عقل است. در مورد واجب و حرام هم، نحوه درک آنها و نحوه تعقیب عملی و اعمال و اجرای آنها، باز هم عقل حجت خدا بر ماست. اگر چیزی که عقل بطور قطعی گفت مخالفت کنیم، انگار با خداوند مخالفت کردهایم. به شرطی که نحوه درک عقل با متد درست پیش رفته باشد و ما مطمئن باشیم که این درک عقل ماست، نه هوسهای من، توهمات ما، عادات ما، القائات محیط، جوّزدگی نیست. واقعاً باید عقل باشد و اثبات بشود که این عقل است. یعنی باید برهان داشته باشد. قرآن میفرماید: «هاتوا بُرهانَکُم» پیامبران میفرمودند که به مخالفین بگویید: «قُل بگو هاتوا بُرهانَکُم، برهان بیاورید. اِن کُنتُم صادِقینَ» ما هم برهانمحور هستیم. ما قرآن، انبیاء و وحی را قبول داریم برای این است که اینها برهان هستند، برهان داریم که اینها برهان هستند. ما برای امامت علی و اطاعت او و اهلبیت، اطاعت از پیامبر است و اطاعت پیامبر، اطاعت خداست، برهان داریم. اگر برهان نداشته باشیم، ما هم مثل کسانی دیگری هستیم که برهان ندارند و خیلی ادعاها هست. خیلی از ماها ادعاها و عقایدی که داریم، طوطیوار است. برهانی برای آن نداریم و نمیدانیم دقیقاً که اینها چیست. اینها را همینطوری بدون عقل پذیرفتهایم.
پس منابع اصلی شناخت دین قرآن و سنت است که در ذیل سنت، از جمله سنت امیرالمؤمنین(ع) هست و عقل به عنوان حجت الهی، حجت خداست. و به اینها منابع دست اول معرفت میگویند. آنوقت در ذیل اینها و ناظر به اینها، در طول این ۱۴۰۰ سال، متفکرین، نوابغ، علما و بزرگان در رشتههای مختلف از فلسفه، کلام، عرفان، فقه، تاریخ، تفسیر و... آمدهاند و ناظر به این منابع دست اول، تولید معرفت کردند. هزاران، میلیونها صفحه کتاب، بزرگان و نوابغ در رشتههای مختلف در این ۱۴۰۰ سال نوشتهاند، اینها هم به یک معنا منابع معرفت اسلامی میشوند، منتهی منابع درجه دو هستند. یعنی محصول تلاش و شناخت بزرگانی که پیش از ما و شما میزیستهاند و در این ۱۴۰۰ سال صرف وقت، فکر و... کردهاند برای درک درست این مفاهیم کتاب و سنت، منابع اولیه، و محصول کارشان را در اختیار ما گذاشتهاند. ما حتماً باید به منابع درجه دو هم رجوع کنیم اما اولاً در منابع درجه دو قفل نشویم، قدرت اجتهاد داشته باشیم چون معیار اصلی، منابع درجه یک هستند. یعنی ممکن است امروز کسی پیدا شود چنانکه شدهاند، همینطور هر دورهای افرادی میآیند که اینها سراغ همان قرآن و روایات یا سراغ همان سنت پیامبر و امیرالمؤمنین میروند و چیزهای تازهای میفهمند. ادراکات جدیدی دارند. معانی جدیدی کشف میکنند. احتمالات جدیدی را مستدل میکنند. بنابراین باب این درک بسته نیست. از همین نهجالبلاغهای که پیش چشم من و شماست، همین امروز یا ۵۰،-۱۰۰ سال یا ۲۰۰ سال دیگر کسانی باز پیدا میشوند برداشتهایی میکنند که الان به عقل ما نمیرسد. به عقل جن هم نمیرسد. بعد میبینیم کاملاً درست است و هیچ منافاتی با اصل مسئله ندارد. اساساً دین تازگی دارد. امام حسن(ع) میفرمایند: قرآن یک منبع جوشان، یک چشمهای است که دائم دارد میجوشد. قرآن، کتابی زنده است، مرده نیست. اگر چیز تازهای از آن نمیفهمید، نه برای این است که قرآن کتاب مردهای است، برای این است که ذهن شما، ذهنی مرده است. قلب ما مرده است. قرآن زنده است. مرحوم علامه طباطبایی(ره) که المیزان را نوشته است، ۲۰ سال وقت گذاشت و ۲۰ جلد نوشت. ایشان گفت به نظر من، هر دو- سه سال، هر چند سال، میشود یک تفسیر جدید نوشت که بیاید، نه اینکه همه آن خلاف تفسیر قبلی باشد، نه. احتمالات دیگری را، حرفهای تازهای و استنباطهای جدیدی مطرح کند. شما از این آیه ۱۰ نکته فهمیدهاید، یکی میآید از همین آیه ۳۵ تا نکته استخراج میکند، همه آنها هم درست و مستدل هستند. راجع به سنت پیامبر و سنت امیرالمؤمنین و اهلبیت -علیهمالسلام- هم همینطور است.
پس نه به منابع درجه دو اکتفا کنیم و نه از منابع درجه دو عبور کنیم. یعنی به محصول و دستاورد کسانی که در این ۱۴۰۰ سال راجع به کتاب، سنت و اینها تأملات عقلانیای کردهاند، بیندیشیم، احترام بگذاریم، بخوانیم، استفاده کنیم، آموزش ببینیم اما متوقف نشویم. اجتهاد؛ البته این هم شرایطی دارد، هر کسی نمیتواند اجتهاد کند. هر کس اصلاً بر همان چیزهایی که قبلاً بوده است مطلع نمیشود که بعد بخواهد از آنها عبور کند. اول باید به آنها برسی، بعد عبور کنید.
اگر حضرت حجت بیایند هیچ مشکلی نخواهد بود و با ایشان درنمیافتند؟ آنوقت آقا هیچ مشکلی نیست، مسائل همه همینطوری راحت جلو میروند. کسی آمد پیش امام(ع) و گفت ما شنیدهایم حضرت که تشریف بیاورند، عدالت جهانی بدون هیچ درگیری و با صلح و صفا برقرار میشود و به اندازه خونی از دماغی، به اندازه حجامت مثلاً، چند قطره خون بیشتر نمیریزد و الحمدلله عدالت در جهان با صلح و صفا برقرار میشود. امام(ع) فرمودند عجب! اینها را از کی شنیدهای؟ یعنی دشمنان عدالت، میایستند به ایشان نگاه میکنند؟ به خدا سوگند، مسیر ما تا عدالت جهانی از میان عرق و علق میگذرد. علق یعنی خون. عرق هم که روشن است. یعنی عرقریزان در پیش داریم. قدرتهای جهانی، سرمایهداران جهانی مگر میایستند نگاه کنند. تعبیر به امام زمان میدهند؟ در روایات. ملحمه کبری داریم، دریای خون راه میافتد. آنها از جبهه حق میکشند. امام زمان با ملتها درنمیافتد. ملتها کنار امام زمان قرار میگیرند. با این قدرتهای فاسد در سطح جهان درگیر میشود.
یک روایت دیگر است که اهلبیت(علیهمالسلام) میفرمایند مجاهدین تا مدتها نمیتوانند پوتینهایشان را از پایشان دربیاورند. یعنی شب و روز، تا ماهها، با همان چکمه و پوتین و لباس نظامی نمیتوانند آرام بخوابند. باید شب و روز بجنگند تا بتوانند موانع بزرگ عدالت را، این قدرتهای فاسد را که دنیا را، قرنهاست همهاش جنگ راه انداختهاند، بمب اتم، بمب شیمیایی، بمب میکروبی، غارت دنیا، بردهگیری، سوزاندن ملتها، اشغال کشورها، ترور و تحریم، اینها مگر میایستند نگاه میکنند؟ امام زمان میخواهد همه بشریت و ملتها را نجات بدهد. باید با این قدرتها دربیفتد. آنجا هم همینهایی که اینها را میگویند بعد هم که ایشان بیایند میگویند آقا، ما یک دین بدون جهاد، بدون خطر میخواهیم. چیزی آسان باشد، ما در خدمت هستیم! نمیشود ولایت الله را قبول کنی و در برابر ولایت طاغوت سکوت کنی. این دوتا با هم نمیشود. ولایت الله نفی ولایت طاغوت است. ولایت طاغوت نفی ولایت الله است. قرآن میگوید آنهایی که «اَولِیاءَ هُمُ الطّاغوتُ»، تن به انواع ولایتها، انواع طاغوتها دادهاند، حتی اگر ذرهای نور هم قبلاً داشتید، یک زمینه خوبی هم در آن بود، آنها آن را هم فوت میکنند، تاریک و خاموش میشود و در ظلمات میبرند. در تاریکیها ولت میکنند. تاریکی جایی است که دیگر اصلاً نمیفهمید چه کار دارید میکنید و کجا دارید میروید. آخرش چیست؟ این میشود ظلمات. بعد میفرماید: آنها که «وَلِیُّهُمُ اللَّهُ»، کسانی که ولایت خدا را پذیرفتهاند، در این مسیر حرکت میکنند و به این سبک زندگی میکنند، آن ظلمات و تاریکیهایی هم که در آن به سر میبرند، جاهایی نمیفهمند، گیج هستند و راه را گم کردهاند، خداوند همه آنها را اصلاح میکند. «یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ» خدا آنها را از تاریکی بیرون میکشد. آنجا ولتان نمیکند و شما را در نور میآورد. حالا آن ولایت این آثار و لوازم را دارد.
اگر به حکومتی که خدا، توحید و عدالت را قبول ندارد تن دادی، شما ولایت طاغوت را پذیرفتهاید. تمام حکومتهایی که نظراً و عملاً میگویند خدا، عدالت، توحید، پیامبر چیست؟! هر کس با این حکومتهای مستبد، مستکبر، ظالم و فاسد در جهان همکاری کند، ولایت طاغوت است. هر کس اینها را ببیند، بتواند مبارزه کند و نکند و سکوت کند، به ولایت طاغوت تن داده است. زمان شاه، صدام، الان، در هر جای جهان که چنین است. هر کس بگوید به من چه، من بیطرف هستم، او ولایت طاغوت را پذیرفته و بداند یا نداند، قرآن میگوید این مشرک است. حضرت امیر میفرمایند: هر کس آگاهانه به ولایت طاغوت تن بدهد، به شرک تن داده است. موحد نیست. برای اینکه گفته شما حاکم فاسد و ظالمی هستی، داری کفر را اجرا میکنی بکن ما هم تسلیم هستیم! خب تو به ولایت او تن دادهای. باید قلباً متنفر باشی، باید به زبان هم بگویی، شعار بدهی. اگر توانستی، باید با دستت هم مبارزه کنی، شمشیر هم بکشی و مبارزه کنی. هیچ کاری نمیتوانی بکنی، بیطرف نباید باشی. فرمودند در قلبت باید از اینها متنفر باشی. نگویی آقا مهم نیست این باشد یا آن باشد! هر امر و رفتاری که ذهن، قلب و رفتار ما را با آنچه که ما را به خدا پیوند میزند قطع و قیچی کند، آن طاغوت و ولایت طاغوت است. طاغوت یکوقت بُت است، بت میپرستید که همین الان هم میدانید دو- سه میلیارد بتپرست رسمی مثل زمان پیامبر همین الان در دنیا هستند. یعنی قشنگ بت جلویشان میگذارند و میپرستند و میگویند اینها سمبل خدایان هستند. اگر به حاکم فاسد، ظالم و بیدین تن دادی، به ولایت طاغوت تن دادهای. اگر بنده ثروت و قدرت شدی، به ولایت طاغوت تن دادهای. اگر بگوییم من فقط میخواهم در این دنیا، این ۴۰- ۵۰ سال فقط عیش و نوش کنم، حالا یک نمازی، زیارتی هم میرویم، هم سفر است، هم زیارت و هم سیاحت است ولی به قوانین الهی، به وظایفت که در این باب، به حقوقی که تعیین شده است کاری نداری، راحتطلب هستی، به ولایت طاغوت تن دادهای. ما وقتیکه دنبال هواهای نفسانی خودمان هستیم، هر کار که دلمان میخواهد میکنیم، بیشتر اوقات در شبانهروز اینطوری هستیم هر کاری که دلمان میخواهد میکنیم، هر کاری که دلمان نمیخواهد نمیکنیم. اصولی نداریم. ما به ولایت طاغوت تن دادهایم. چون نفس خود ما هم طاغوت است. آن طاغوت اصلی داخل خود ماست. دیکتاتور بزرگ خود ما هستیم. قرآن میفرماید: «مَنِ اتَّخَذَ اِلهَهُ هَواهُ» هر کس معبود خودش را هوای نفس خودش قرار بدهد، او بیچاره است. هم به خودش و هم به بقیه صدمه میزند. هر لحظه، در هر موقعیتی، نگاه میکنیم چه کاری خوشمان میآید، آن کار را میکنیم. این یعنی ولایت طاغوت. قرآن میفرماید ولایت شیطان را پذیرفتهای. نگاه نمیکنی الان وظیفه و تکلیف من چیست؟ اصلاً کاری نداریم درست، چه کاری درست است، چه کاری نادرست است؟ ما به درست و نادرست چه کار داریم؟ امام صادق(ع) به یکی از شیعیانشان که مؤسسه حمل و نقل داشت، مثلاً هواپیما، قطار و ماشین و... بار این طرف و آن طرف میبردند، آن زمان طبیعتاً با شتر بود، آمد گفت یکی از شیعیان، از دوستان ما آمد از شما نقل قول کرد که با بنیامیه، هر کس کوچکترین همکاری بکند و جایی بتواند این حکومت را تضعیف کند و نکند، با اینها شریک است. گفت این را از قول شما گفتند. میدانید که کار من کرایه دادن به کاروانهاست. ماشین کرایه میدهم و... . خیلی وقتها هم همین حکومتیها میآیند از من کرایه میکنند و استفاده میکنند. این هم اشکال دارد؟ من وسایلم، ماشینها و شترهایم را به اینها ندهم، میروند از جای دیگری میگیرند. فرقی برای اینها نمیکند. امام فرمودند: دلت میخواهد همینقدر این رژیم بماند، در همان حدی که به تو کرایه بدهند، بعد اگر قرار است سقوط کنند، بعدش سقوط کند؟ دلت میخواهد که این بار به مقصد برسد و پول تو را بدهند، تا آن موقع بمانند؟ همین یعنی به ولایت طاغوت تن دادهای! اگر راضی باشی که این حکومتهای فاسد یک دقیقه بیشتر بمانند، تو به ولایت طاغوت تن دادهای. دیگر ولایت ما را نداری.
یا یک مورد دیگری؛ یک کس دیگری گفت آقا ما سیاسی نیستیم، مذهبی هستیم. ما عاشق شما هستیم، به زیارت پیامبر خدا میرویم، هر سال حج میرویم، کار خیریه میکنیم و...، ولی با بنیامیه و حکومت درنمیافتیم. ما خیلی سیاسی نیستیم. دین از سیاست خیلی جداست. دین چیزی شخصی است و... تمام وجودمان هم با شماست، وجوهاتمان را میدهیم. هر چه شما بفرمایید انجام میدهیم. ولی ما سیاسی نیستیم! بچههای ما هم گاهی در ادارات حکومت استخدام میشوند، کار میکنند و... ولی قلب ما با شماست، نه با اینها. نه با اینها هستیم و نه علیه آنها هستیم. فرمودند هر کس به اینها کمک کند یا سکوت کند، بگوید من بیطرف هستم، با اینها مبارزه نکند، ولایت اینها را پذیرفته است! هر کس با اینها همکاری کند، در این حد که لیقهای در دوات اینها بگذارد، دیگر از کار غیرسیاسیتر، این کار اصلاً سیاسی نیست. همینقدر به حکومتهای فاسد دنیا کمک کنید، شما ولایت اینها را پذیرفتهاید. ولایت اهلبیت دارید آن وقت تو سیاسی نیستی؟ به آنها شتر کرایه میدهی؟ لیقه در دواتشان میگذاری؟ در این حد! بیطرف هستی؟
در دوران کودکی به پیامبر(ص) ایمان آورده است. نوجوان ۱۲- ۱۳ سالهای بود. اولین مسلمان. خود حضرت علی(ع) میفرمایند: «اَنَا اَوَّلُ مَن سَجَدَ عَلَى الاَرض» من، پس از پیامبر، اولین کسی بودم که در زمین سجده کردم و سر به سجده به خاک بردم. بعد از پیامبر، پیش از من کسی سجده نکرده است. و مکرّر، من بودم و خدیجه پشت سر پیامبر، ما فقط نماز میخواندیم. تنها خانهای که همه آنها مسلمان بودند، خانهای بود که پیامبر، خدیجه و من در آن بودیم.
در منابع برادران اهل سنت آمده است که «عَلیٌ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلی» ترازوی حق، علی است. پیامبر فرمود: «هر جا گیج شدید، ببینید علی کجا و چه میگوید.» سر قرآن اختلاف شد، ببینید علی چه میگوید. شاخص حق، علی است. چون علی فانی در حق است. علی دنبال مطلق حق است. این همه مطالب در مورد هیچکس دیگری گفته نشده است.
حتی غدیر، روزی نبود که علی آن روز علی شد. غدیر آن روزی بود که علی به دیگران اعلام شد. یعنی علی محصول غدیر نیست، غدیر محصول علی است. در روز غدیر، خداوند، پیامبر، علی را به همه معرفی کرد، گفت: علی این است. یعنی چه؟ یعنی قبل از غدیر، علی این بود. حالا داریم به شما اعلام میکنیم. حتی علی به واسطه غدیر به آن شخصیت نرسید. غدیر گوهر استثنایی علی را بروز داد، نه اینکه ایجاد کرد. غدیر نتیجه آن همه فضائل و کمالاتی بود که علی در دامان پیامبر آموخته بود و تربیت شده بود و خصوصیاتی که مخصوص علی است. البته غدیر افتخار خیلی بزرگی است، چون آن روزی است که خدا اعلام و نصب کرد و آن روزی است که پیامبر اعلام کرد. غدیر روز بسیار مبارک و مهمی است. ولی در علی چه صلاحیتهایی بود که غدیر آمد؟ آن صلاحیتها از قبل ایجاد شده بود و یک مورد خاص و عجیب دیگری در حضرت امیر، این جامعیت علی است.
شما میبینید آدمهای خوب در تاریخ همیشه زیاد بودند. همین الان افرادی را در سطوح پایین و بالا و متوسط میبینید، مثلاً میبینید دو- سهتا خصلت خیلی خوب در او هست. بعد از ۴۸ ساعت که با او هستی، میبینی در کنار این چهارتا خصلت خوب، دوتا خصلت بد هم دارد. مثلاً سخاوت دارد، بخشنده است اما یک مرضی کنارش، هست. آدمی که در این اوج، همه خصلتهای خوب را داشته باشد بدون خصلت بد، علی است.
بعضیها را دیدهایم که شجاع هستند، شجاع هستند و نمیترسند اما وقتیکه باید مهربان باشند، خیلی مهربان نیست، رقت قلب ندارد. شجاعت خوب است اما رقت قلب ندارد. آن علی که در جنگ نهروان چند هزار نماز شبخوان و سرباز سابق خودش را حاضر میشود بکشد، بجنگد. بعد با شنیدن صدای گریه یک بچه پاهایش میلرزد، این دوتا را با هم، علی دارد. شجاعتش طوری است که میگوید: والله، به خدا سوگند، همه عرب یکطرف بایستند، من یک طرف، به خدا سوگند نمیترسم. اینقدر شجاع است. بعد خودش میفرماید: صدای گریه یک کودک یتیم را که میشنوم، علی از پا درمیآید. گریه میکند. نصف شب در نماز، در محضر خداوند، مثل یک بچه و مثل یک آدم مارگزیده داد میکشد. بیهوش میشود. این دوتا را با هم چه کسی دارد؟ آنهایی که خیلی اهل عبادت و نماز شب هستند، اینها خیلی شجاع نیستند. در صحنه جنگ و اینها فرار میکنند. آنکه در صحنه جنگ شجاع است، اهل عبادت و اهل رقت قلب است خیلی احساسات ندارد و اصلاً اشکش درنمیآید. یک آدمی باشد که همه این ابعاد را داشته باشد و در آن توازن هست. افراط و تفریط نباشد. چنان زیبا اینها را کنار هم چیده است. یک شخصیت جامعی که امیرالمؤمنین(ع) هم اجزایش زیباست، و هم ترکیب آن زیباست. گاهی شما اجزای یک ساختمان را میبینید زیبا هستند، ولی ترکیب آن زیبا نباشد. خوب نچیدهاند. یا برعکس. ایشان هم تکتک خصلتهایش عالی هستند. از یک طرف صلابت و قاطعیتش، سه تا جنگ را بر او تحمیل میکنند. آن طرف هم اصحاب هستند، این طرف هم اصحاب. آن طرف هم حافظان قرآن هستند، این طرف هم حافظان قرآن. آن طرف چه شخصیتهایی. باکی ندارد. میگوید با آدمها کاری نداریم، حق و باطل ملاک است. این طرف میرود در خانه یتیم، با بچههای یتیم بازی میکند، چهار دست و پا صدای گوسفند درمیآورد، سرش را در آتش تنور میگیرد، میسوزد و میگوید بسوز علی، آتش را بچش، کسی از سربازان تو شهید شده است، خانم و بچههایش مشکل اقتصادی دارند و تو بیاطلاع بودی! سرش را میبرد جلوی آتش و میگوید آتش را بچش. بعد به آن خانم میگوید شما تقسیم کار کنید، این کار را شما بکنید، این کار را من میکنم. بعد قنبر آمده میگوید آقا ببخشید شما خلیفه مسلمین هستید، گاهی با این بچههای شهدا یا بچه خانوادههای فقیر میروید و شما گاهی با اینها چهار دست و پا میشوید، صدای گوسفند و شتر درمیآورید، این در شأن شماست؟ به نظر شما این کار خوب است؟ حضرت امیر فرمودند: خیلی خوب است. از آن خانهای که ما بیرون میآییم، باید دو تا اتفاق افتاده باشد. نه گرسنگی و نه غم در آن خانه نباید باشد. باید شکمشان سیر باشد. و وقتی بیرون میآیند، باید آن بچهها را ببینم که دارند میخندند. صدای گوسفند درمیآورد، که بچهها بخندند. چطور با آن قاطعیت، در نهروان با آن قاطعیت با آن خوارج دیوانه میجنگی، با آن شجاعت، در عین حال مظلومترین آدم تاریخ هستی. میدانید بیشترین تولید ثروت را علی داشته است؟ بیشترین تولید. آن ۲۵ سالی که ایشان در حکومت نبود، به حکومت مشورت میداد، انتقاد هم میکرد، کمک و راهنمایی میکرد و شاگرد تربیت میکرد و... . میدانید چقدر زمین آباد کرد، تولید اقتصادی و ثروت؟ چند هزار برده خرید و آزاد کرد. خریده و آزاد کرده است. چقدر زمین آباد کرد. چقدر چاه کند و برای خودش هیچچیز نگه نمیداشت. آخر چطور میشود شما در مقام تولید ثروت ثروتمندترین باشید، اما در مقام مصرف ثروت مثل گدا زندگی کنید؟ این هم یک چیز استثنایی علی است. بیشترین ثروت را تولید کرد، کمترین ثروت را مصرف کرد. همهاش را داده دیگران بخورند، خودش چیزی نخورده است. در اجرای احکام خدا تسامح و سازش نمیکند. اخلاص در اوج، عبادت در اوج. حکمت، شعور، شعور سیاسی، شعور اجتماعی، آدمشناسی، موقعیتها را دقیق بشناسد، اهم و مهم را تشخیص بدهد، مفهوم درست مصلحت را تشخیص بدهد، در اوج ورع است. هیچ تسامحی نکند. یعنی یک الگو، از همه جهت الگوست. یعنی جامعیت، همه چیزهای خوب را در خودش جمع کرده است و متوازن است. نه کاریکاتوری، یکی بیش از اندازه بزرگ، یکی کوچکتر. این میشود یک مسلمان در عالیترین تراز. این میشود علی ولیّ خدا، شاگرد اول مکتب توحید، مکتب پیامبر(ص). در علم علی، تنها کسی که پیامبر در موردش فرموده است که «اَنَا مَدینَةُ العِلم» من پایگاه و شهر علم هستم «وَ عَلیٌ بابُها؛ علی درِ آن است.» اما اگر میخواهید وارد این کتابخانه عظیم بشوید، در ورودی آن از طریق علی است. کلید این کتابخانه عظیم، این دارالمعارف، کلیدش دست علی است. از طریق علی بفهمید توحید، وحی، اسلام و قرآن چیست؟ من کی هستم؟ در جهاد، قرآن میفرماید در مورد تنها کسی که این تعبیر را آورد که «مَن یَشری نَفسَه» کسی که جانش را و خودش را یکجا به خدا فروخت، «ابتغاء مرضاة الله» فقط برای رضای خدا، این آیه در مورد علی نازل شده است. در مورد ایثار و انفاقش، در مورد علی و خانواده علی، فاطمه و حسنین نازل شده است که «یُطعِمونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّه» همه گرسنه هستند دو، سه روز، روزه و گرسنه، دم افطار، بردهای، اسیری میآید، برده هم معمولاً کافر هم هست، اسرای کافرند، یتیم و فقیری آمده است. علی بلند میشود، غذایش را میدهد، حضرت زهرا بلند میشوند میدهند، حسنین هم بلند میشوند جدا میدهند. کدام خانه اینطور است؟ در مورد این خانه آیه نازل شده است که «عَلى حُبِّه» که بعضیها گفتهاند «عَلى حُبِّ اللَّهِ»، به عشق خدا هر چه داشتند دادند با اینکه خودشان گرفتار بودند. بعضی جاها میگویند «عَلى حُبِّه» یعنی «عَلى حُبِّ الطَّعام» که حالا این بعید است. یعنی با اینکه خودشان خیلی به غذا احتیاج داشتند، گرسنه و نیازمند بودند، دادند رفت. بعضیها میگویند «عَلى حُبِّه» یعنی به عشق و محبت آن یتیم و اسیر و گرفتاری که دم در آمده. این «عَلى حُبِّه» را سهجور معنی کردهاند. اینها طعام و غذای خودشان را به دیگران، «مِسکیناً وَ یَتیماً وَ اَسیراً» به فقیر، بچه و کودک بیسرپرست گرفتار و اسیر و برده دادند. بعد «عَلى حُبِّهِ» دادند. «عَلى حُبِّ» چی؟ یعنی با وجود اینکه به آن غذا نیاز داشتند، یا «عَلى حُبِّهِ» یعنی به عشق آن مسکین و محبت به آن مسکین، یتیم و اسیر، یا این که - که به نظر من سومی درستتر است-«عَلى حُبِّهِ» یعنی «عَلى حُبِّ اللَّهِ»، به عشق خدا از خودشان میگذرند. اینها در مورد امیرالمؤمنین آمده است.
و اخلاص علی، اینجا در متن هم ذکر میشود که حضرت علی جزو آقازادههای قریش بود. جناب ابوطالب جزو آقاها و بزرگان قریش بود. کلیددار کعبه است، از بزرگان مکه است، حتی سران کفر و شرک مثل ابوجهل و ابوسفیان و... به ابوطالب احترام میگذاشتند. جلوی ابوطالب جرأت نمیکردند. ابوطالب جزو بزرگان است. حضرت علی در واقع جزو آقازادههای مکه است. از آقازادههای قریش است، ولی آن زندگی محترمانه، آن آسایش و راحتی و همه را برای خدا کنار میگذارد. در یک جا حضرت امیر میفرمایند یک تصمیم در زندگیام برای خودم نگرفتم. اینها خیلی مهم هستند؛ که ولایت علی میشود ولایت پیامبر، ولایت خدا. یک تصمیم برای خودم، به خاطر خودم نگرفتم. یک کلمه را به خاطر خودم نگفتم. هر چه گفتم، برای خدا گفتم. یک شمشیر به خاطر خودم نزدم. چیزی نگفتم و کاری نکردم که هدف من فقط خدا نباشد. خیلی اینها مهم هستند. چه کسی اینطور است؟ در سختترین شرایطی که همه پیامبر را تنها گذاشتند، در جنگ اُحد، که هیچ، موارد متعددی، همه دررفتند، در احد، علی ماند و ابودجانه که شهید شد و چند نفر مثل زبیر، زبیر هم ماند. اینها اطراف پیامبر مثل پروانه چرخیدند که پیامبر شهید نشود یا اسیر نشود. علی در بدر، در اُحد، در یک عملیات ۹۰ تا زخم برداشت. ۹۰ تا شمشیر و نیزه و خنجر و تیر خورده است. ۹۰ زخم ریز و درشت. صورت علی، چاک خورده بود، جانباز به تمام معنا بود. در یکی از اشعار منتسب به حضرت امیر هم هست که: همه بدنم، از جمله صورت من ردِ این شمشیر و شلاقهایی است که در راه خدا خوردم هست. ولایت علی داری، میگویی ما اهل جهاد و سیاست نیستیم؟! جنگی نبوده، الا این که علی در خط مقدم بوده است. تنها جنگی هم که اگر نرفته بود، خود پیامبر اجازه نداده بودند برود. مثل جنگ تبوک که پیامبر فرمودند من مدینه را نمیتوانم رها کنم. مدینه باید یا خودم باشم یا تو. من چون باید بروم، شما باشید. حضرت زهرا(س) میفرمایند کدام جنگ بود که کدامتان از علی جلوتر بود؟ در سخنرانی مسجد پیامبر. حضرت زهرا، فاطمه میفرماید که هر جا خطر بود، رسول خدا علی را به حلقوم خطر میفرستاد. هر جا همهتان پا پس میکشیدید، علی پا پیش میگذاشت. هر جا همهتان میترسیدید، علی نمیترسید. این هم شجاعت او.
آن آیاتی که در شأن امیرالمؤمنین آمده است. در جنگ خیبر چه آیاتی آمد، در جنگ خندق، آیات برائت وقتیکه آمد، ایشان مسئولیت پیدا کرد. بعد از پیامبر، سقیفه چه کرد؟ در شورایی که خلیفه دوم تشکیل داد، آنجا اخلاص علی، شجاعت علی، تحمل و صبر علی، همه جا فقط دنبال رضای خدا بود. حضرت امیر میفرمود: من هر جا، هر کاری کردم، چه وقتی فریاد زدم، چه وقتی سکوت کردم، منافع اسلام و مسلمین، مردم را رعایت میکردم. محاسبات چرتکهی شخصی برای خودم نمیانداختم. و لذا بعد از قضایای سقیفه و... هم به خلفا ایشان گفت آن مقدار ظلمی که به من شد آن را تحمل میکنم و درگیر نمیشوم. اما مراقب هستم، به اسلام، مسلمین، به مردم نباید ظلم شود. و از خودش گذشت. با اینکه گفت این کار اینجوری بود اما در عین حال به خلفا مشورت میداد. راهنماییشان میکرد، کمک میکرد. به خلیفه میگفت در این جنگ نرو، اگر جلو بروی ممکن است کشته شوی. رهبر جهان اسلام هستی صدمه میبینی. این کار را بکن، این کار را نکن. در قضاوت، تفسیر قرآن، مسائل مختلف خلفا از امیر مشورت میخواستند، ایشان هم صادقانه مشورت میدادند و اگر بخواهیم بگوییم بزرگترین ویژگی علی، اخلاص علی، شاخص آن چیست؟ این است. علی(ع) هیچ کاری را جز برای خدا نکرد. هیچ حرفی را جز برای خدا نزد. سکوت او برای خدا بود. اگر جایی عقب رفت، برای خدا بود، اگر جلو رفت، برای خدا بود. کار اقتصادی میکرد، زراعت، کشاورزی، تجارت برای خدا بود، سیاست بود خدا بود، عبادت بود خدا بود، معرفت و علم بود خدا بود. علی یک هدف داشت. هر کاری میکرد، نگاه میکرد خدا چه میخواهد، قرآن چه میگوید، پیامبر چه میخواهد. این ویژگی مختص علی است که بزرگترین است و همه عمرش، همه سرمایهاش که عمرش بود را در این راه صرف کرد.
و آخرین تعبیری که عرض میکنم، آخرین نکته این که، هیچکس به اندازه علیبنابیطالب(ع) پا به پای پیامبر فداکاری نکرد. هر جا پیامبر بود، علی بود. کودک بود. پیامبر به طائف و این طرف و آن طرف میرفتند، مردم را به توحید و عدالت دعوت میکردند، کتک میخورد، به پیامبر ناسزا میگفتند، دیوانه دیوانه، با سنگ، چوب، فحش، اهانت. علی یک نوجوان ۱۲- ۱۳ ساله بود جلوی سنگها میآمد تا سنگهای کمتری به پیامبر بخورد. میگفت: «بعضی از این سنگها به من بخورند. میآمدند پیامبر را بزنند، علی میرفت جلوی آنها میایستاد که نزنند. پیامبر(ص) کتک میخورد، علی میرفت کنار پیامبر که او هم کتک بخورد. رسول خدا، چهرهشان خونین میشد. نقل شده فاطمه(س) آنوقت در یک دورهای دختری چهار- پنج ساله بود، میآمد در آغوش پیامبر مینشست خون را از صورت پیامبر پاک میکرد. اینها در آن خانه تربیت شدند. بعدها که حضرت زهرا به دنیا آمدند، از این صحنهها باز هم بود. قبل از اینها که هنوز حضرت فاطمه به دنیا نیامده بودند، این اتفاقات...
ببینید شجاعت فقط شجاعت نظامی نیست که خطر مرگ است جلو میروم. این خیلی مهم است، خیلیها جا میزنند. غیر از اینکه علی شجاعترین است، شجاعت سیاسی، شجاعت اخلاقی، شجاعت گذشت، شجاعت در مناسبات مختلف، شجاعت تبلیغ، همه مسخرهتان میکنند، جا نزنی. ما آدمهایی داشتیم در انقلاب شکنجه شدند، جا نزدند، به جبهه آمدند جنگیدند جا نزدند، بعد در دعواها، اهانتها، جوسازیها، فحش میدهند جا زده است. حاضر نیست بایستد، فحش بخورد. جوّزده میشوند. این شجاعت را علی را دارد. از هیچکس باکی ندارد. «یَومُ الدّار»، بچه ۱۳ سالهای است، خداوند به پیامبر فرمان داده است اول از فامیلهایت شروع کن. دعوت را از نزدیکانت شروع کن. «اَنذِر عَشیرَتَکَ الاَقرَبین» اول اینها را اخطار بده. اول خبرها را به اینها بگو، بعد سراغ بقیه برو. ایشان همه را دعوت کردند، بعد همه میگویند حالا ناهار، شام قرار است بخوریم، قضیه چی هست؟ پیامبر فرمود که من را چطور آدمی میدانید؟ تا حالا به شما دروغی گفتهام؟ خیانتی از من دیدهاید؟ مشکل عقلی از من دیدهاید؟ من خل و چل هستم؟ همه گفتند نه. حالا قضیه چیست؟ ایشان فرمود پیام خداوند را میخواهم به شما برسانم. همه یک مرتبه وا رفتند. با هم گفتند این هم زد به سرش. آمده میگوید خدا با من حرف زده است! چطور خدا با تو حرف زده، با ما حرف نزده است؟ همه مسخرهاش کردند. پیامبر حرفها را زد، صحبتها را کرد، بعد هم فرمود که کسی که امروز به من ملحق شود، وزیر من خواهد بود. هیچکس در آن جمع نیامد. علی یک بچه ۱۳ سالهای است، بلند شد و گفت من حرفهای تو را قبول دارم. تو درست میگویی.»فامیلهای پیامبر خندیدند و مسخرهاش کردند. گفتند این آقا، آدم خوبی بود، دیوانه شده است، زده به سرش و این بچه هم دنبالش افتاده است! این هم قبولش کرد! بعد پیامبر را، عمو و فامیلهایش را مسخره کردند که خب الحمدلله امتت هم درست شد و این بچه هم به تو ایمان آورد! جفتتان با همدیگر دو تاییتان راه بیفتید و بروید! پیامبر و این هم امت او. مسخره کردند. علی از این مسخرهها و ملامتها نمیترسید. بعد آن خشونتها، عصبیتها، مخالفتها، تهدیدها، همه جا دفاع میکرد.
در شعب ابیطالب، علیبنابیطالب(ع) حدود ۱۷ سالش است. جوانی که در اوج غرایز جوانی و مسائل و... است. شعب ابیطالب یک بیابانی است، هیچچیز محاصره مطلق. این جوان ۱۷ ساله، همه زندگی و امکانات و همه را رها میکند و در محاصره کنار پیامبر میرود. پیامبر به طائف میروند، اشراف و ثروتمندها غلامها و نوکرهایشان را میفرستند تا پیامبر را سنگ بزنند، علی میرود، هر بار پیامبر میرود علی میآید تا سهم کتکش را بخورد و یک شب هم که چند نفر از بزرگان مدینه برای اولین بار مخفیانه در خانه قدیمی جناب عبدالمطلب میآیند با پیامبر ملاقات و بیعت کنند، مشرکین مکه، نیروهای اطلاعاتیشان مطلع میشوند و میآیند خانه را محاصره میکنند و میفهمند که عجب، این در مکه طرفدار دارد تازه دارد در مدینه هم طرفدار پیدا میکند. میگویند خانه را محاصره کنیم، کسانی که رابط او با مدینه هستند خودش و همه را کارشان را بسازیم. علیبنابیطالب میفرماید آن شب فقط من و حمزه، عموی ما حمزه، فقط ما دوتا بودیم که آماده شهادت ایستادیم و از پیامبر دفاع کردیم. وقتی پیامبر در حال هجرت به مکه است، علی در بستر او میخوابد برای شهادت. آمادگی مطلق. سختترین کار را پیامبر به ایشان میسپارند که ما که میرویم، خانمها را (فواطم) فاطمهها را که مادر امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه هستند و امانتهایی که دست پیامبر است، اینها را بردار و به مدینه بیاور. در مدینه هم سردار درجه اول در همه نبردها و خطرها، در کنار پیامبر است. در سختترین لحظات جنگ، چشم پیامبر است، همه چشمها به علی است. هر جا جنگ کور میشود و خط نمیشکند و میترسند، همه برمیگردند میبینند علی کجاست؟ علی بیا مشکل را حل کن و آنقدر محکم است که همه دلشان به او گرم است. امیدواریم انشاءالله که خداوند ما را جزء محبین علیبنابیطالب(ع) قرار بدهد و اگر بشود، جزو شیعیان او ولو در ردیفهای آخر قرار بگیریم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی