شبکه چهار - 7 دی 1403

بخوان، درست بخوان («مهم» و «مهم تر» در تکوین تمدن)

نشست (تمدن جدید اسلامی، ایرانی و اقتضائاتش) / ۱۳۹۲

بسمِ اللِّه الرَّحْمنِ الرَّحِیم

سلام عرض می‌کنم محضر شریف رفقا، فضلای محترم، اساتید بزرگوار.

سر ظهر، در این هوا، با رفقا غیبت شما را کردیم، گفتیم بعید است دوستان به شهر به این خوش آب و هوایی بیایند. طرف گفت اگر می‌شود مسئولین یک روز دیگر بین جمعه و شنبه بگذارند که یهو از جمعه وارد شنبه نشویم! یک مقداری سخت است. حالا رفقا لطف فرمودند و تشریف آوردند.

عنوانی که دوستان فرمودند از ابعاد و مجاری مختلف قابل بحث است. همه این ابعاد و اضلاع مهم هستند. روش استنباط دین به آن میزانی که به تمدن‌سازی جدید مرتبط می‌شود.

دوم؛ سوال از مفهوم حاکمیت است؛ چون تمدن‌سازی بدون حکومت امکان ندارد. یک ابعادی از تمدن که فرهنگ، فرهنگ‌سازی و احیاناً سطوحی از تولید علم و معرفت است، البته مبتنی بر تشکیل حکومت نیست، اما تمدن‌سازی به مفهوم جامع آن، تقریباً بدون نظام‌سازی امکان ندارد و حتی بی‌معناست؛ چون بخش مهمی از مدنیت و تمدن، چه اسلامی و چه غیر اسلامی، به مؤلفه‌های نظام‌سازی مربوط است.

سوم؛ مسئله انعطاف بدون انفعال در برابر متغیرّات مقوله تمدن‌سازی است و نحوه ایجاد ارتباط بین متغیرّات و ثابتات است.

چهارم؛ مسئله عقل و تمدن دینی است. تعریف اسلامی و شیعی از عقلانیت و نقش آن در تمدن‌سازی در دوره جدید است. تعیین تکلیف حوزه‌های علمیه با عقل، چه عقل تجریدی، چه عقل تجربی، چه عقل عرفی در حوزه نظام‌سازی و تمدن‌پردازی.

مورد بعد؛ نسبت نقل با تمدن‌سازی است، مواجهه‌های نادرستی که با نقل و معصورات نقلی، منقولات شرعی ممکن است بشود، افراط و تفریط‌ها و مواجهه‌های نادرست با نقل در حوزه تمدن‌سازی است.

و بالاخره نوع فرهنگ دینی‌ای که به جامعه منتقل و به افکار عمومی پمپاژ می‌شود و تصویری از شیعه که به جهان اسلام ارائه می‌شود و تصویری از اسلام که به کل بشریت ارائه می‌شود.

این‌ها اجمالاً پنج شش حوزه‌ای است که من سعی می‌کنم در این فرصت یک اشاره‌ای به این‌ها بکنم تا ببینیم ما احیاناً در کجاها آسیب‌پذیر هستیم؟ کجاها نقطه قوت ماست و کجا نقطه ضعف ماست؟ چگونه نقاط قوت را بشناسیم و به پایگاه‌هایی برای جبران نقاط ضعف تبدیل کنیم؟

از مسئله اول که روش استنباط دین است شروع کنیم.

کسانی، حالا بعضی به قصد اصلاح ولی از سر جهل، بعضی هم با نیت افساد از دو موضع، با حسن نیت و با سوء نیت. هر دو مورد را ما دیده‌ایم و داریم. گفتند که نکند که اساساً متد استنباط دین یک مشکل ذاتی و ساختاری دارد، تقصیر ما نیست که گاهی از بعضی از حوزه‌های تمدن‌سازی عقب می‌افتد به ‌خصوص در این 120 سال، بیشتر و محسوس‌تر؛ تقصیر حوزویان نیست، تقصیر از متد استنباط و روش استنباط احکام دین است، یعنی اساساً شاید باید بر اساس یک منطق دیگری باشد، مشکل در روش‌شناسی‌هاست.

با بزرگان انواع ادیان، رهبران بودایی، هندو، پروتستان، کاتولیک، ارتودوکس، یهودی، فرقه‌های مختلف یهود، بت‌پرست، عرفآن‌های بشری و خیلی از این‌ها جلسات داشتم، این همه منابع غنی کتاب و سنت، علاوه بر این که مطالعات داریم مثل خیلی دیگر از دوستان، منابع مکتوب این‌ها را هم دائم دیده‌ام. این را قاطع و تجربی، نه فقط تعبدی، تجربی ادعا می‌کنم که هیچ دینی این همه ماده خام و نیم‌پخته و پخته برای تمدن‌سازی ندارد. صدها هزار آیه و حدیث، میلیون‌ها صفحه محصول تفکر متفکران و نوابغ بزرگ در رشته‌های مختلف، از فقه و اصول و حدیث و تفسیر و کلام و فلسفه و عرفان و منطق و... مواد که زیاد است، منابع فوق‌العاده غنی است. مشکل کجاست که در یک جاهایی ما منفعل هستیم، عقب مانده‌ایم، دنباله‌رو دیگران شده‌ایم، در برابر غرب منفعل، یک زمانی شرق و جریانهای مختلف در حوزه سبک زندگی شده‌ایم؟ کسانی این وسط عرض کرده‌اند سوء برداشت یا سوء نیت یا اساساً در اثر اشتباه و مغالطه و این که بعضی مشکلات را دیدند ولی نتایج غلطی گرفته‌اند، مدعی شده‌اند که اصلاً شاید متدولوژی در مواجهه با این منابع غنی مشکل دارد. نوشته‌اند که مشکل اصلاً در فقاهت حوزه است. یک کمی آن‌طرف‌تر رفتند و گفتند مشکل در اصول فقه این‌هاست! چطور نمی‌توانند از این همه آیات و روایات در حوزه‌های مختلف به سرعت نظام‌سازی کنند؟ چطور در حوزه علوم انسانی و علوم اجتماعی به ترجمه‌های غربی متکی هستند؟ چطور در نظام قانونی و حقوقی و دادگستری و بانکداری و حوزه‌های مختلف همچنان کپی برمی‌دارند بعد به توجیه فقاهتی یا اصلاحات جزئی فقهی یا هم از اساس تحریف شروع می‌کنند؟ این یکی از شبهات، یکی از اشکالاتی است که این‌ها در داخل و خارج کشور مطرح کرده‌اند. از قبل انقلاب مطرح بود، بعد انقلاب که یک نمونه‌های عملی از پیشرفت و موفقیت‌های عملی امام و انقلاب را دیدند یک کمی عقب‌نشینی کردند، دیدند نه، وارد صحنه شده و با این‌ها مچ انداخته و در یک جاهایی در برابر لیبرالیزم، مارکسیزم، ناسیونالیزم و انواع ایسم‌ها رقیب جدی شد.

نکته این است که این‌ها خلط معنا کرده‌اند و درست تشخیص نداده‌اند این که یک وقت کم‌کاری‌ها، ضعف‌ها در حوزه آموزش و پژوهش است، البته خیلی فرق کرده ولی همچنان یک واقعیت است. این‌ها را به حساب مشکلات ذاتی معارف اسلامی گذاشته‌اند. یک خلط بین مفاهیم و مقولات عرضی و ذاتی کرده‌اند. این که حالا باید به چه دلایلی و چه عللی در واقع گفت، نه دلایل بیشتر، چه عللی دارد و داشته که امام می‌گوید اجتهاد معهود و مصطلح در حوزه‌ها برای نظام‌سازی لازم است ولی کافی نیست؟ همه چیز در اتاق دربسته با إن‌قلت‌های فرضی نمی‌شود نظام‌سازی و تمدن‌سازی کرد. این‌ها لازم است البته اما کافی نیست.

یکی از مشکلات که به آن توجه نکردند، هم مخالفین توجه نکردند هم بعضی از خود ماها توجه نکرده‌ایم این است که اتفاقاً احتیاج به دور انداختن متدولوژی فقاهتی شیعه اصلاً نیست. به تعبیر امام همین فقه جواهری، همین روش و متد منطقی و اصول فقهی که شیعه دارد، اگر درست به لوازم آن ملتزم باشیم همه مشکلات را حل می‌کنیم. مشکل این است که ما اتفاقاً در عمل به همان تعریف سنتی فقه و تعریف سنتی اصول فقه، وفادار نیستیم. یعنی در منابع سنتی ما وقتی فقه یا اصول فقه را تعریف می‌کنند، همه یک چیزهایی می‌گوییم، اما بعد در مسیر آموزش و پژوهش به آن توجه نمی‌کنیم.

بنابراین به مسئله اول، به این سوال و اشکال اول، اینطور پاسخ می‌دهیم. این پاسخ ما به لحاظ نظری به مخالفین است. در عین حال، به در می‌گوییم که دیوار بشنود! یعنی پاسخ عملی، پاسخ به نحوه عمل خودمان هم هست. یعنی ما به لحاظ نظری با این حرف داریم جواب مخالفین را می‌دهیم، به لحاظ عملی داریم به خودمان تعریض می‌زنیم، برای خودمان مسئولیت درست می‌کنیم. مثلاً اصول فقه چه دخالتی در نقش حوزه در تمدن‌سازی خواهد داشت؟ به روش استنباط دین مربوط است که بتوانید از درون این دین تمدن‌سازی، یعنی محورها و اصول اساسی حقوقی، اخلاقی و تعلیم و تربیتی، هستی‌شناسی، انسان‌شناسی، غایت‌شناسی، فرجام‌شناسی را به نحوی استخراج کنید که علاوه بر ابعاد فردی و عبادی دین، ابعاد اجتماعی و حکومتی دین به درستی شناخته شود. یعنی ما همانطور که فقه عبادی داریم و با آن آشنایی داریم، یک دریای بسیار عظیم‌تر و عمیق‌تر به نام فقه سیاسی، فقه اقتصادی، فقه روابط بین‌الملل، فقه جنسی، فقه رسانه و... داریم که به نحو عام به آن فقه تمدنی می‌گوییم، فقه تمدن‌ساز، فقه حکومتی. بدون فقه حکومتی نمی‌توانید حکومت فقهی داشته باشید، شکست می‌خورید. اگر فقه حکومتی نداشته باشید نمی‌توانید حکومت فقهی و ولایت فقیه داشته باشید. آن وقت پای ولایت فقیه روی پوست خربزه خواهد بود، در خطر است. فقط ولی فقیه که تنها نمی‌تواند مشکلات را حل کند، به یک پشتوانه عظیمی که ذخیره‌های فکری است احتیاج دارد و آن در درجه اول حوزه‌های علمیه است. بدون فقه تمدنی، شما نمی‌توانید تمدن فقهی داشته باشید. بدون دین تمدن‌ساز، شما تمدن دینی نمی‌توانید داشته باشید. این‌ها خیلی مسائل مهمی است. تقریباً کلیات آن را همه قبول دارند. البته همه قبول ندارند، حالا به یک بخش مهمی از جریانهای درون ما که اتفاقاً همین را هم قبول ندارند اشاره می‌کنم که یکی از وظایف فقه و دین، تمدن‌سازی و نظام‌سازی باشد. حالا آن اصل بعدی را بگذاریم به آن اشاره کنیم که اساساً مدعی هستند اصلاً دین چه ربطی به تمدن‌سازی دارد و فقط یک پانزده سال، آن هم منقطع، در صدر اسلام بوده، ده سال مدینه رسول‌اللّه(ص) و چهار- پنج سال کوفه امیرالمؤمنین(ع). کل احکام آیات و روایات، یعنی هزاران آیه قرآن که بخش‌های مهمی از آن‌ها به ابعاد اجتماعی و تمدنی و حکومتی و تربیت عمومی، نه فقط احکام عبادی فرعی مربوط است، برای همان پانزده سال بوده، دیگر نسخ شده است، می‌ماند تا آقا بیاید! ما مخاطب این‌ها نیستیم، ما وظیفه‌ای نداریم. خب این‌ها یک جریانی بودند و هستند.

امام(ره) گفت ریشه‌های اسلام آمریکایی و اسلام انگلیسی، عوام، عوام متحجر، جرأت نمی‌کنند هر چیزی را بگویند. همیشه یک چندتا آدم هستند که یک کمی فقه می‌دانند، یک کمی نمی‌دانند. یک کمی با قرآن آشنا هستند، یک کمی آشنا نیستند. گزینشی با دین برخورد می‌کنند، منفعت‌محور هستند، دین را به خاطر منافع‌شان یا به خاطر کم‌عقلی تجزیه می‌کنند. آن‌ها خط می‌دهند، افعی‌‌های خوش‌خط‌وخال که آدم از بیرون نگاه می‌کند عجب آدم‌های مقدس، فاضل‌مآب، مقدس‌مآب، دایره دین را تغییر می‌دهند. هزاران آیه و حدیث جزء دین است، این‌ها می‌گویند جزء دین نیست! مگر بدعت همین نیست؟ مگر بدعت تغییر دین نیست؟ بدعت یعنی تغییر دین. یعنی چیزهایی که جزء دین است، شما به مردم بگویید جزء دین نیست. یعنی هزاران، ده‌ها هزار آیه و حدیث و احکام الهی فقهی احکام اولیه، ثانویه این‌ها که جزء دین هستند به مردم بگویید این‌ها جزء دین نیست. شما در این باب وظایفی ندارید، ما وظایفی نداریم! این بدعت نیست؟ بدعت دو جور است: غیر دین را به جای دین قالب کردن و دین را غیر دین قالب کردن به مردم است. یعنی ادخال و اخراج چیزهایی که دایره و مفاهیم دین را تغییر می‌دهد. پس اگر یک کسی آمد بخش عظیم، بلکه اعظم اسلام و قرآن و روایات و ظرفیت‌های فقه تمدن‌ساز را به آن اصلاً نپرداخت، این‌ها را در حوزه آموزش و پژوهش حوزه قرار نداد، احکام این‌ها را استنباط نکرد، به مردم نگفت یا به مردم گفت این‌ها مهم نیست، این‌ها برای همان ده- پانزده سال صدر اسلام بوده، کلاً تعطیل است تا هر وقت آقا خودشان بیایند! صورت بگیرد. اصلاً انگار قرآن برای پیامبر، امیرالمؤمنین، امام زمان نازل شده است! برای کس دیگر نازل نشده. و ده‌ها هزار روایت هم همینطور است. مگر روی منبر این‌ها را فقط بگوییم و بشنویم، و الا با این‌ها نظام‌سازی نکنیم. البته بعضی‌ها توجه ندارند، خواب هستند، خواب زمستانی هستند، یعنی تا آخر ادامه دارد، تا دشمن سوار گردن‌شان بشود این‌ها خواب هستند. نمی‌فهمند که چه کسی حاکم است، کی نیست. این‌ها یک جریان است، حالا در اصل دوم به آن اشاره می‌کنم که جریانی که دانسته یا ندانسته دین را تغییر داده است. بخش مهمی از دین را به مردم نمی‌گوید، اصلاً از دین حذف کرده‌اند. «اِخراجِ ما کانَ مِنَ الدِّین یا ما کانَ فِی الدِّین مِنَ الدِّین عَنِ الدِّین». یک بخشی از آنچه که جزء دین است این‌ها از دین کنار گذاشتند. در آموزش نیست، در پژوهش نیست، در تبلیغ نیست، در تحقیق نیست یا خیلی ضعیف است. این بدعت عملی می‌شود. حالا یک عده‌ای بدعت نظری هم کرده‌اند، یعنی اصلاً عقیده‌شان همین است. یک عده‌ای نه، نظراً معتقد نیستند ولی در عمل به این بدعت تن داده‌اند. همینطور که یک چیزهایی که جزء اسلام و اصل تشیع نیست کسانی به اسم اسلام و تشیع به خورد مردم داده‌اند.

اگر کسی آمد مسائل درجه پنج تشیع را به عنوان مسئله درجه اول تشیع به مردم معرفی کرد این هم بدعت است، این هم تغییر دین است. اگر کسی جای اهم و مهم را هم عمداً و آگاهانه تغییر بدهد و عوض کند، چه در عقاید، چه در احکام، چه در اخلاق، این هم بدعت است. یعنی یک مسئله‌ای است که قرآن و سنت گفتند این مسئله اول ماست، ما بیاییم در آموزش و پژوهش و تبلیغ آن را مسئله دهم، دوازدهم بکنیم. یک چیزی که در شریعت کلاً یک روایت در مورد آن است. بعضی از مفاهیمی که در جامعه ما مطرح است اصلاً حدیث ندارد، آیه هم ندارد، هیچ چیز نیست. بعضی از این‌ها، شاخص آدم‌های مذهبی و متدین شده است. بعضی چیزها است که کلاً یک حدیث در مورد آن است، سندش هم ضعیف است، علما هم سندش را تضعیف کرده‌اند، جرح راوی کرده‌اند. یک حدیث یکی از محکمات فرهنگ عمومی مردم شیعه شده است. بعد مثلاً یک چیزی می‌بینید که بیش از صد حدیث در مورد آن ما داریم. چهار- پنج آیه قرآن در این مورد آمده است، اصلاً در این جامعه مهم دانسته نمی‌شود. در سبک زندگی اصلاً کسی به آن توجهی نمی‌کند، برای چی؟ برای این که یک بخش این‌ها را به مسائل درجه ده و دوازده تبدیل کرده‌اند. این‌ها بدعت عملی است، من نمی‌گویم عمداً. آن‌هایی که عمدی بکنند بدعت نظری است، شرک و کفر است اگر کسی آگاهانه انجام دهد. اما غالباً این‌ها بدعت عملی است، با بی‌توجهی صورت می‌گیرد ولی نتیجه‌اش را می‌دهد.

اصول فقه قرار نبوده برای اظهار فضل یک بازی لفظی و فنی باشد. قرار بوده چه باشد؟ اصلاً موضوع اصول فقه چیست؟ ادله شرعی، ادله فقهی که ما را به احکام الله برساند. کشف ادله، وظیفه علم اصول است، روش استنباط. یعنی چه؟ یعنی استنباط ادله سبک زندگی اسلامی و ادله سبک حکومت اسلامی و سبک تمدن اسلامی. راجع به موضوع علم اصول می‌دانید آن اولی که علم اصول تدوین شد، اتفاقاً دوستان بروند نخستین متون کلاسیک اصول فقه را ببینند، بزرگان سلف گفتند موضوع اصول فقه، مطلق ادله است. یعنی همه آنچه که در کتاب و سنت و عقل یا به هر طریقی است، مطلق آنچه که ظرفیت استنباط وظیفه شرعی و حقوق شرعی است، جدول حق و تکلیف مردم در مسائل فردی و جمعی، چه عبادی، چه اقتصادی، سیاسی، خانوادگی و... است، مطلق ادله موضوع علم اصول دانسته می‌شده است. بعدها کم‌کم به جای مطلق ادله گفته شد کتاب و سنت و اجماع، بعد گفته شد کتاب و سنت و اجماع و عقل، بعد بعضی‌ها به جای عقل گفتند قیاس، البته از علمای شیعه، قیاس، منظورشان قیاس منصوص العلة بود، نه همه انواع قیاس، ولی از تعبیر قیاس استفاده کردند. دوباره این اواخر دیدند اینجور تعریف کردن موضوع علم اصول مشکلاتی ایجاد می‌کند. دوباره در این اواخر به همان تعریف اولیه برگشتند. مرحوم آخوند در کفایه دوباره موضوع علم اصول را مثل همان اول تدوین علم اصول، مثل هزاره قبل، مطلق ادله تعریف می‌کند. می‌گوید همه آنچه که ظرفیت دلالت بر تشخیص وظیفه و حقوق، وظایف و حقوق انسآن‌ها، مکلفین است، موضوع کل علم است. بعد با یک فاصله‌ای «هو نفس موضوعات مسائله عیناً». موضوع هر علمی عیناً موضوع مسائل آن است. اگر فقه ما باید به همه مسائل بپردازد؛ چون هر مسئله‌ای که کتاب و سنت به آن پرداخته‌اند موضوع فقه است. هر مسئله‌ای که کتاب و سنت به آن پرداخته‌اند و به رفتار‌سازی، به فعل و ترک فرد یا جمع مربوط می‌شود، این‌ها در دایره وظیفه فقه و فقاهت است. «و ان کان یغایرها مفهوماً تغایر الکلی و مصادیقه و الطبیعی و افراده». می‌گوید ممکن است تغایر بین علم و مسائل آن به لحاظ موضوع، تغایر بین کلی و مصادیق باشد یا تغایر بین طبیعی و افراد طبیعی، طبیعت و فرد. اما «قد انقدح بذلک ان موضوع علم الاصول هو الکلی المنطبق علی موضوعات مسائله المتشددة، لا خصوص الادلة الاربعة». موضوع اصول فقط ادله اربعه نیست بلکه دایره ادله اربعه تمام همه این‌ها را فرا می‌گیرد. مرحوم آخوند حتی این مرز را هم برمی‌دارد، مثل همان اول علم اصول حرف می‌زند. می‌گوید یعنی - من می‌خواهم در حوزه آموزش و پژوهش در مسئله تمدن‌سازی نتیجه بگیرم که ایشان در یک موضوع دیگر این بحث را مطرح کرده است -که اگر مغایرت بین موضوع علم اصول و موضوع مسائل اصولی هم باشد این مغایرت در حد تفاوت کلی با افرادش است، کلی با مصادیقش یا طبیعی با افرادش است و الا تمام آنچه که موضوع هر مسئله قابل فرضی در اصول فقه می‌تواند قرار بگیرد موضوع علم اصول است. معنی حرف مرحوم آخوند در کفایه همین است که عرض می‌کنم. هر جا دوستان اشکال دارند بفرمایید.

بعد می‌گوید مسائل علم اصول متشتت هستند. چرا؟ چون روش استنباط فقهی را آموزش می‌دهد و فقه یک بعدی نیست. فقه که منبع نقلی و نصوص آن، منبع منصوص آن کتاب و سنت است، همه ابعاد زندگی را شامل می‌شود. این یعنی این که علم اصول فقه برای ما محدودیتی ایجاد نکرده، خودمان خودمان را محدود کرده‌ایم و الا طبق تعریف، مطلق ادله موضوع علم اصول است. هر مسئله‌ای از مسائل اصول که به هر مسئله‌ای از مسائل زندگی بشر ناظر باشد و بخواهد حکم و وظیفه و حقوق را از هر آیه یا حدیثی کشف کند، همه این‌ها اصول فقه است. این یعنی چه؟ یعنی اگر به تعریف اصول فقه وفادار باشیم، همه ابعاد جامعه و تمدن‌سازی را فرا می‌گیرد. حالا اینجا دوستان می‌دانند اختلاف است راجع به تعریف موضوع هر علم که از عوارض ذاتی موضوع هر علمی بحث می‌کند. و وقتی این عوارض ذاتی را هم به عوارضی که اگر بر معروض عارض می‌شوند، اسنادشان از نوع اسناد حقیقی باشد، نه مجازی، تقسیم می‌کنند. یعنی اسناد «الی من هو له»، نه «غیر من هو له» باشد. ما فرض می‌کنیم این هم تازه اختلافی است، یعنی بعضی از بزرگان ما شامل می‌دانند، به این مسئله محدود نکرده‌اند. یعنی هم سه نوع عوارض ذاتی را در موضوع علم، از جمله موضوع اصول و موضوع فقه وارد می‌دانند هم آن سه تایی که اصطلاحاً به آن‌ها امور بعیده، عوارض بعیده می‌گویند حتی آن‌ها را هم، یعنی هر شش مورد را خیلی از بزرگان می‌گویند آن‌ها دایره موضوع هر علم، از جمله فقه، از جمله اصول را تعریف می‌کند. با این که این‌ها به ‌خصوص فقه، جزء علوم حقیقی حساب نمی‌شود، جزء علوم اعتباری حساب می‌شود ولی از این جهت فرقی نمی‌کند. چون در علوم اعتباری و علوم ابزاری به این معنا، دیدید من گاهی می‌گویم که این‌ها موضوع ندارند و این‌جور علوم به موضوع تعریف نمی‌شوند، به غایت‌شان تعریف می‌شوند. باید هدف از اصول فقه، هدف از فقه را ببینیم چیست. دنبال یک موضوع خاص نباشیم. با آن مبنا بیایید، باز حرف ما، این عرضی که کردیم واضح‌تر ثابت می‌شود.

به این معنا دیگر بخواهید بیایید که بگویید عوارض ذاتی موضوع، مسائل علم هستند و دایره علم را روشن می‌کنند باز هم مسئله، همان که عرض می‌کنیم، این وظیفه را برای ما الزام و روشن می‌کند. عارض به واسطه امر مساوی داخل در ذات شیء، امر اعم داخل در ذات شیء یا اولاً و بذات عارض در شیء باشد. این سه تا را که همه قبول دارند.

حالا من سؤال می‌کنم کدام یک از مباحث تمدنی با این تعریف خارج از دایره فقه یا اصول است؟ این مسائلی که بعضی از آقایان می‌گویند این‌ها ربطی به فقه و ربطی به اصول ندارد، این‌ها خارج از درس‌های حوزه است، حاشیه‌ای است. من می‌خواهم ببینم با کدام تعریف از موضوع علم این حرف را می‌زنند؟ حالا بعضی از آقایان که عرض کردم دامنه را وسیع می‌گیرند، دامنه را اینقدر وسیع می‌گیرند که حالا من عبارت‌شان را هم آورده‌ام، دیگر فرصت نیست همه را بخوانم که می‌گویند حتی عوارض شیء به واسطه امر مساوی خارج از شیء یا امر اعم خارج از شیء، یا امر اخص از شیء هم، این‌ها هم دایره مسائل و موضوعات علم را تعیین می‌کنند. ما حالا همان حداقل آن را می‌گیریم. طبق حداقلی آن، شما فقه و اصول را چه به موضوع، به عوارض ذاتی موضوع تعریف کنید چه به غایت این علوم تعریف کنید، آنچه که به نام فقه و اصول، بطور خاص فقه را عرض می‌کنم، مشمول آموزش و پژوهش است، بسیار بسیار کوچکتر و کمتر از تعریف سنتی فقه و اصول است. همین تعریف سنتی، تعریف روشنفکری نمی‌خواهیم بکنیم. بدعت‌گذاری نه، بدعت نه. همین تعریف سنتی هزار سال پیش که اوایل تدوین علم اصول هم همین را گفتند که آخرش هم مرحوم آخوند باز همین را می‌گوید. می‌گوید به نظر من همین تعریف درست‌تر است. تمام عوارض ذاتی، حتی بعید، مربوط به موضوع اصول، یعنی چه؟ یعنی همه ادله‌ای که، هر دلیلی که اطاعت خدا، سبک زندگی دینی و تمدن دینی را تبیین کند. نمی‌گویم اصول فقه ما جامع و مانع است؛ چون این‌ها که مسائل اصول فقه و متدولوژی که تعبدی و توقیفی نیست. 95 درصد مباحث علم اصول که بحث الفاظ آن است چه اصول عملی و اصول لفظی و همه این‌ها، عمدتاً مباحث عقلی یا عرفی هستند، این‌ها نقلی نیستند. حالا در تایید آن گاهی یک روایتی هم آورده‌اند ولی اغلب این‌ها، اصل برائت و اصل احتیاط و... دلایل اصلی‌ این‌ها دلایل عقلی یا عرفی است. اصول لفظی همینطور، دلایل ظهورات است. در اصول فقه حتماً دایره‌اش قابل توسعه و مسائل آن قابل تعمیق است. ضمن این که مسائلی که در اصول فقه ما مطرح است جزء مهم‌ترین مسائلی است که در دنیا به آن توجه می‌کنند. یعنی خود این بحث‌ها از هزار سال پیش کاملاً امروزی و کاملاً مهم است. یک بخش‌هایی آن به فلسفه تحلیلی مربوط می‌شود و یک بخش‌هایی از آن به منطق، یک بخش‌هایی به مباحث کلام جدید، یک بخش‌هایی از آن فلسفی است و یک بخش‌هایی به فلسفه زبان مربوط است. این جواب سؤال اول است. سؤال دوم که ما به مخالف پاسخ نظری می‌دهیم ولی باید به خودمان توجه عملی بدهیم.

مسئله بعدی مسئله نگاه فقهی به مسئله حکومت است. چیز عجیبی است که بگویند امام که از ولایت فقیه حرف زده، ایشان ابداع کرده است. حالا موافقین می‌گویند ابداع، مخالفین می‌گویند بدعت. تشکیل حکومت دینی در عصر غیبت، مخالفین می‌گویند بدعت است، موافقین هم با افتخار می‌گویند ابداع. بدعتی نبود، امام دوباره به مسائلی که کسی درست به فقه شیعه، به آیات و احادیث نگاه می‌کرد، توجه و آن را می‌فهمید و اتفاقاً اغلب فقهاء در سلسله‌های مختلف و طبقات مختلف تاریخ فقه به این مسئله توجه داشتند. کلمه حکومت و هیئت دولت و رژیم و... در آن نیست اما مضمون آن هست. مثلاً مرحوم "نراقی" در این اواخر، زمان قاجار، یکی از کسانی است که یک بار دیگر توجه داد. به لوازم فقه‌تان توجه کنید، همین فقه سنتی. اختیارات و وظایفی که برای فقیه تعریف می‌کنید، درست نگاه کنید ببینید یعنی چه؟ یک بار دیگر درست نگاه کنید، این‌ها یعنی نظام‌سازی، این‌ها یعنی تمدن‌سازی، چرا درست نتیجه نمی‌گیرید؟ چرا حداقلی نگاه می‌کنید؟ چرا منفعل هستید؟ بحث امر به معروف و نهی از منکر حذف شده بود.

فصل امر به معروف و نهی از منکر در توضیح المسائل قبل از انقلاب تقریباً همه حذف کرده بودند. امام دوباره آورد. گفت آقا چطور شد که یکی از واجبات قطعی با این همه تاکید، که روایت می‌گویند کنار نماز و روزه و حج و این‌هاست و از آن‌ها هم مهم‌تر است؛ چون اگر این باشد آن‌ها هست، این نباشد آن‌ها هم از بین می‌رود. چطور این از رساله‌ها حذف شد؟ همه هم خودتان را تطبیق دادید؟ این‌ها همان جاهایی است که به آن بدعت عملی می‌گویند و یا از سر بی‌توجهی یا ترس یا غفلت یا فضاسازی و عرف‌های غلط می‌آید.

ببینید مرحوم نراقی، در قرن 12- 13 به آنچه دارند توجه داد ‌نه این که یک بدعتی بود. ایشا چندتا سؤال کرده که این‌ها بهترین پاسخ به سؤال دوم است. مسائل مثلاً قضایی که الآن دادگاه‌های ما گرفتار آن‌هاست موضوع بحث من، همین‌هاست. یعنی مسائل مستحدثه را می‌خواهند حل کنند. سبک زندگی جامعه ما، روابط بین‌الملل ما، نظام طلاق و ازدواج، نظام حقوق طلاق و ازدواج ما. مفهوم رسانه تغییر کرده است. امروز هر کسی در جیبش یک دوربین فیلم‌برداری، با ضبط صوت موبایلی تصویری دارد. فقه رسانه و اخلاق رسانه.

فقهای ما دو قرن، سه قرن پیش نشسته‌اند مثلاً راجع به کتب ضالة و مضلة استنباط کرده‌اند. با همان دقتی که راجع به طهارت و نجاست بحث می‌کنید، کرسی بحث فقه قضایی و فقه خانواده و فقه رسانه و فقه سینما و...، ما فاضل هستیم. خیلی خب جنابعالی فاضل هستید، الان ما چه کار کنیم که شما فاضل هستید؟ جنابعالی فاضل هستید، ثم ماذا؟! آقا غدیر را اثبات کردیم، دیدید همه می‌خواهند اثبات کنند غدیر بوده است. خب آقا غدیر بوده است، ثم ماذا؟! حالا فرق شما که به غدیر معتقدید با آن‌هایی که به غدیر معتقد نیستند، چیست؟ همه غیر مسلمان‌ها را مسلمان می‌کنیم، غیر شیعه‌ها را هم شیعه می‌کنیم. خیلی خب کردید. همه را مسلمان شیعه اثنی عشری ناب کردید. آخرش مثل من می‌شوند؟ من چی هستم، ما چی هستیم؟ فرق عملی جامعه به علاوه اثبات غدیر با جامعه منهای اثبات غدیر چیست؟ در بازارهایشان کمتر دروغ می‌گویند. به قرآن بیشتر احترام می‌گذارند. نماز جماعت‌شان شلوغ‌تر است. اسم غدیر هست. خود غدیر کو؟ آموزه‌های غدیر کو؟ شیعه اثنی عشری حق است. خب حق است. حالا شیعه اثنی عشری چی هست؟ دیگر نمی‌دانیم فقط می‌دانیم حق است. خب این که می‌گوید حق است، چیست؟ نمی‌دانیم. همین علم اجمالی کافی است! ما بخش اعظم قرآن و حدیث را نمی‌بینیم، نمی‌شناسیم، راجع به آن فکر نمی‌کنیم، کار نمی‌کنیم. باید به آن فکر کرد. جلوی چشم ماست، نمی‌بینیم.

اگر کرسی فقهی، مسائل امروز را مطرح می‌کرد، مثلاً می‌گفت احتیاط چیست؟ ما موردی داشتیم که مصرف مواد مخدر حرام نیست. می‌گویند کو؟ کدام آیه، کدام حدیث؟ حالا اتفاقاً حدیثی از شخص رسول‌الله(ص) هست که ایشان در آنجا، استفاده از مواد مخدر و حشیش و این چیزها را مساوق با کفر دانسته‌اند. ولی فرض کنیم نباشد. اگر کسی مفهوم تعلیم و تربیت دینی را بفهمد، از آن‌طرف هم واقعیت را ببیند، در خانه‌ای که مواد مخدر رفت، از این در که مواد مخدر و اعتیاد می‌رود، از در و پنجره چه چیزهایی بیرون می‌رود؟ تعهد، غیرت، تقوا، گرمای زندگی، اعتماد متقابل، این‌ها را باید بفهمید. نباید دنبال عین حدیث بگردید. تازه خیلی‌ها دنبال عین حدیث هم نمی‌گردند. برادرها، اینقدر احادیث داریم که ما و شما و اساتید ما اصلاً این احادیث را ندیدند. در همه عرصه‌ها این‌قدر می‌شود روی این‌ها کار کرد. یک روز در جمع یک سمینار بین‌المللی محیط زیست بودم. من چندتا روایت را برایشان گفتم. یکی‌اش این بود که یکی از اصحاب خدمت رسول‌الله آمدند، ایشان فرمودند: «عمتکم النخلة»، عمه‌ات، درخت نخل است. «خالتکم الزیتون»، درخت زیتون خاله‌تان است. درخت نخل هم عمه‌تان است. به فامیل‌هایتان سر بزنید. ببینید به آن‌ها آب بدهید. در سنت پیامبر و اهل بیت، در هر قطعه‌اش، یک نظام فقهی، حقوقی، تکلیف و تعلیم و تربیت و جامعه‌سازی و تمدن‌سازی است. پیامبر(ص) حتی در دورانی که با مشرکین مکه در جنگ بود، یک وقتی در مکه قحطی شد، پیامبر بخش مهمی از اموال مسلمان‌ها را به عنوان هدیه به مکه فرستادند که به مشرکین، به مردم مشرک قحطی‌زده بدهند که از گرسنگی نمیرند. چون آن‌ها مستضعف هستند. مستضعف فکری‌ هستند. دنیا در برابر این حرف‌ها تسلیم است. برای من مثل روز روشن است وقتی حضرت تشریف بیاورند، از این هفت میلیارد جمعیت، شش میلیارد و نهصد و پنجاه میلیون‌شان، ایشان را ببینند و به حرف‌هایشان گوش کنند، خودشان جلو می‌آیند و تسلیم می‌شوند و ایمان می‌آورند. چند میلیون آدم فاسد و مفسدند که ایمان نمی‌آورند و می‌ایستند. دایره فقه و اصول و تفسیر و همه چیز را محدود کرده‌ایم.

مرحوم نراقی خطاب می‌کند به علما، به بعضی از علما و فقها که می‌گویند بحث‌های سیاسی و حکومتی و این حرف‌ها را نگویید. کار غیر علمی نکنیم، کار علمی بکنیم. مرحوم نراقی می‌گوید ولایت افتاء، ولایت قضا و ولایت حسبه. همین‌ها را ما داریم. ما می‌گوییم ما هم همین‌ها را می‌گوییم. ما غیر از این سه تا چیزی نمی‌گوییم. این سه تا روی هم یعنی حکومت. یعنی اختیارات حکومتی. مگر حکومت غیر از این سه تا چیست؟ حکومت و ولایت سیاسی، اجتماعی، دولت، تمدن‌سازی یعنی همین. شما می‌گویید ما فقط ادله روایت در باب ولایت افتاء و قضا و حسبه داریم. خیلی خب، ایشان می‌پرسد ولایت قضا چیست؟ قوه قضاییه رکن حکومت و حاکمیت است. ملاک آن چیست؟ افتهیت است و اعدلیت است و اورعیت. یعنی سواد، ورع تقوا، عدالت و انصاف. بعد می‌گوید «الظاهر وجوب القضا علی الفقیه». معلوم است که قضاوت و مدیریت قضایی یک جامعه، تشکیل دادگاه‌های درست عادل و موضوع‌شناس و تخصصی... ما امروز در هر موضوعی دادگاه تخصصی می‌خواهیم، قاضی تخصصی کجا تربیت می‌شود؟ قاضی‌ای که تخصص او مسائل بانکی باشد؟ قاضی‌ای که تخصص او رسانه باشد؟ جلسه افتاء و استفتاء و بحث‌های دقیق طلبگی، شیره‌اش را بیرون بکش. آیات، روایات، بحث عقلی، عرفی، موافق، مخالف... چطور در دماء ثلاثه اینقدر با دقت بحث می‌کنید، خسته نمی‌شوید، چطور در مورد طواف... من نمی‌گویم آن‌ها را بحث نکنید، توجه کنید. بعضی‌ها روشنفکرمسلک هستند می‌گویند این‌ها را بحث نکنید، بریزید دور! نخیر، نباید هیچی را دور بریزید. ما می‌گوییم کم است زیادش کنید. آن‌ها می‌گویند زیاد است، بریزید دور. آن‌ها می‌گویند حذف کنید. شما آن دقتی را که در باب طواف می‌کنید، آن دقتی را که در باب «ابقاء ما کان علی ما کان» می‌کنید، گاهی می‌توانید تا دو سال راجع به یک حدیث چند کلمه‌ای بحث کنید، یعنی یک نبوغی دارید. این نبوغ حوزه‌های شیعه است. چرا این نبوغ را در جاهایی که هزار بار از این لازم‌تر است، به کار نمی‌برید؟ چرا ما در آنجا تنبل هستیم؟ زدیم پارکینگ! بعد دیگران به جای ما دارند نظام‌سازی می‌کنند. برادرها، جامعه که معطل من و شما نمی‌ماند. جامعه دارد نگاه می‌کند می‌بیند الان در هر خانه‌ای، در دست هر بچه‌ای یک موبایل است. در لحظه، آخرین فیلم‌هایی را که آن‌طرف دنیا می‌سازند، فیلم‌های خوب و بدش را، همه را با هم دانلود می‌کند. این موبایل‌ها هم آمده، غیر از این، ده جورش هست، حالا این جدیدش هم نباشد. از آن طرف می‌بینی این‌ها فرهنگ و سبک زندگی‌شان را در دست و بال‌شان تغییر داده و دارد تغییر می‌دهد. این‌ها را مهم نمی‌دانید! حالا بیشتر مخاطب ما، دوستان در خارج هستند و از آن مهم‌تر، اساتید، مدرسین و مدیریت‌ها هستند. خیلی کار روی زمین مانده داریم. خیلی کارها روی زمین مانده است. دشمن فعال است، در همه صحنه‌ها دارند کار می‌کنند.

ایشان می‌گوید خب قضا، قضاوت، دادگستری به‌روز و موضوع‌شناس و تخصصی که «الظاهر وجوب القضا علی الفقیه» این بر ماست، نه اینکه حق است، این وظیفه شرعی ما، واجب ماست، مثل نماز و روزه است، چه کار داریم می‌کنیم؟ دلیل می‌آورد «للإجماع» بعد «و ان اتحد فی البلاد فعیناً و الا فکفایة». اگر یک نفر باشد، واجب عینی است والا واجب کفایی است. واجب، واجب است. آن جریانی که عافیت‌طلب هستند، تن‌پرور، راحت‌طلبان حوزه و یک عده جاهل و عافیت‌طلب هستند، یک عده هم آن جریانی هستند که خب منافع‌شان دنبال این کارهاست. این‌ها وقتی حکومت اسلامی در عصر غیبت را قبول ندارند، یعنی دارند می‌گویند حکومت در عصر غیبت که هزاران هزار سال است دست کفار و دست طاغوت باشد، کل شریعت تعطیل باشد. اسلام برای همان پانزده سال آمده است! این هزاران سال نیست. خب این چه فرقی با جریان‌های سکولاریسم و لائیک و ضد دینی دارد که می‌گویند دین تعطیل است، دین حق دخالت ندارد؟ جالب است این جریان متحجر با جریان لائیک و بی‌دین، روشنفکرهای بی‌دین، با اینکه ظاهرشان خیلی با هم دشمن است، ولی در واقع خیلی با هم دوستند. چون تهش یک چیز را می‌گویند. حذف دین از عرصه تمدن، تهش حرف هر دو همین است. آخوند مرتجع متحجر با آدم لائیک بی‌دین ماتریالیست و ضد دین به اسم روشنفکر چپ یا راست، با هم رفیق هستند. یعنی ته حرف‌هایشان یکی است. ظاهرشان با هم مخالف است. هر دو دشمن چه کسانی هستند؟ دشمن علمای مجاهدی که آمده‌اند جامعه دینی و حکومت اسلامی مردمی بسازند، تمدن‌سازی اسلامی کنند. این‌ها وقتی می‌خواهند ترور کنند و بکشند، آن‌ها را ترور نمی‌کنند. می‌آیند مطهری را می‌زنند، بهشتی را می‌زنند، این‌ها را می‌زنند. یک آخوند متحجر را ترور نکردند. همه این‌ها را زدند. چون این‌ها دشمن هستند. آن آخوندهای این‌جوری هم وقتی می‌خواهند فحش بدهند به بی‌دین‌ها فحش نمی‌دهند که خب با بی‌دین‌ها مخالفت می‌کنند. می‌آیند به این‌ها فحش می‌دهند. به امام و انقلاب متلک می‌گویند. به انقلابی که برای به صحنه آوردن دین، از حاشیه به متن آوردن دین تلاش کرد، این را متهم می‌کنند.

مرحوم نراقی می‌گوید خب این که قضاوت است، حالا بیاییم سراغ حدود و تعزیرات، این‌ها را که قبول دارید مسئله فقهی است. نقل می‌کند از شیخان، می‌گوید این‌ها حرف‌های ما نیست که، از صدر اسلام شیخ مفید، شیخ طوسی، شهید اول، شهید ثانی، شیخ حر، آخوند خراسانی، متاخرین، همه این حرف‌ها را دارند می‌زنند. «نُسِبَ عَلَی المَشهور بَلِ الدَّعا بَعضُهُم عَلَیهِ الإِجماع فی مَسأَلَةِ عَمَلِ الحاکِم بِعِلمِهِ فی حُقوقِ الله» ملاک حدود و تعزیرات، علم به حقوق الله، حقوق الهی و حقوق الناس است. این علم کجاست؟ حدود تغییر نمی‌کند. تعزیرات هم تغییر نمی‌کند؟ اصلاً تعزیرات دست کیست؟ تعزیر به عهده حاکم شرع است، یعنی حکومت اسلامی. شما می‌توانید هزاران نوع تعزیر بگذارید. حضرت امیر تعزیر کرده است، یکی را با شلاق، یکی را که کثافت‌کاری کرده، گفته او را در کثافت بیندازید. تعزیر یکی این بود که این مدت باید بروی برای این آقا کار کنی. این را تعزیر کرده به آموزش، یکی را تعزیر کرده به شلاق. این یعنی تعزیر، هم مجازات است هم جامعه‌سازی و تعلیم و تربیت است. شما باید صد مدل تعزیر مناسب با امروز، در چهارچوب شرع داشته باشید و حوزه ما باید به دستگاه قضایی پیشنهاد کند که نه هر کسی سرخود یک کاری بکند، نه اینکه فکر کنند تعزیر فقط شلاق و زندان و حبس است. که در زندان‌ها جا نیست.

ایشان مباحث "صاحب ریاض" را نقل می‌کند، بعضی‌ها تردید کردند ولی مسئله اجماعی است. ظاهر وجوب است به خاطر این که کمترین دلیل آن این است که ترک حدود و تعزیرات، منشأ فساد و باعث افساد است. افساد حرام است. فساد فی‌الارض حرام است، افساد فی‌الارض حرام است. ترک حدود و تعزیرات مناسب، حرام است. اگر جوری قوانین جزایی را نوشتید که اجرا نمی‌شود، به نشر فساد کمک کرده‌اید.

راجع به اموال یتاما، بحث حسبه می‌گوید: «ثُبوتُ وِلایَةِ حالِ الفُقَهاءِ الجامِعینَ لِشَرایطِ الحُکمِ وَ الفَتوا إِجماعیٌّ بَل ضَروریّ.» هم اجماع است، هم ضروری. می‌گویند همین چیزی که شما می‌گویید چه ربطی به ما در عصر غیبت دارد؟ می‌گوید این هم در مسئله، اجماع است، هم ضروری دین و اسلام است. اگر کسی منکرش باشد، منکر ضروری دین شده است. گفت این‌ها را نوشته‌اید در کتاب‌هایتان، به معنی‌اش توجه ندارید و به لوازم عملی‌اش التزام ندارید. اولاً اجماع است، ثانیاً قرآن صریح است، ثالثاً ولایت قدر متیقن است در این مسائل، اخبار و روایات.

نکته سوم، نقش اجتهاد و انعطاف است در تزاحم‌هایی که عملاً کف جامعه در عرصه تمدن‌سازی پیش می‌آید. تعارض و دعوای ادله، مرجحات و علاج خودش را دارد. تزاحم، مشکل ادله نداریم. ما در مقام اجرا چهار- پنج تا وظیفه است که با همدیگر قابل جمع نیستند. باید ببینید کدام مهم و کدام اهم است. شما می‌دانید اصل مسئله تمدن‌سازی و نظام‌سازی در مقام اعمال، بخش بسیار مهم آن همین مسئله تزاحم است. اصلاً این مصلحت نظام که امام گفت ولایت مطلقه فقیه، مصلحت نظام، همین باب تزاحم است. حالا عنوان و تعبیر آن جدید بود، اصلش همین است. که حاکم اسلامی در مقام تمدن‌سازی، در مقام اجرا، گاهی می‌بیند این حکم با آن حکم همزمان قابل جمع نیست. باید بتواند از روی عقل و نقل و موضوع‌شناسی و شعور سیاسی اجتماعی، شامه اجتماعی تشخیص بدهد که کدام خطر جدی‌تر است، کدام تهدید واقعی‌تر است، کدامیک از این‌ها الان مهم‌تر است. کدام را باید تاخیر بیندازد، نه اینکه تعطیل کند یا نسخ کند، تاخیر بیندازد. بعضی‌ها همین‌قدر سواد اصولی و فقهی هم نداشتند که بفهمند تزاحمی که امام می‌گوید مصلحت نظام، ولایت مطلقه فقیه، معنی‌اش این است. یعنی تاخیر اجرای حکم الف به خاطر تزاحم آن با اجرای حکم ب؛ که این تاخیر و تقدیم، خودش حکم شرع است. یک تصمیم غیر شرعی و غیر دینی و سکولار نیست. احکام ثانوی مثل احکام اولیه، احکام شرعی هستند، حکم الله هستند. منتهی حکم ثانوی دیگر دائمی نیست، موقعیت‌شناسی باید کرد و... .

خب این هم یک مسئله مهمی است که حکومت... این هم مشترک است، هم جریان‌های ضد دینی با حکومت دینی از این جهت مخالفت کردند، هم بعضی جریان‌های مذهبی متحجر ما. هر دویشان این مسئله را بد فهمیدند. آن‌ها از موضع دفاع از دین، این‌ها از موضع حمله به دین، ولی هر دو نهایتاً یک نتیجه گرفتند. این را خواهش می‌کنم دقت کنید. هر دو گفتند حکومت کردن، قداست را از بین می‌برد. دین امر مقدسی است. وقتی دین را با حکومتا قاطی کردید، با معاش مردم، تصمیم‌های روز به روز، هی روبرو می‌شوی، هی باید قانون عوض کنی، هی باید این را تاخیر، آن را مقدم، آن را مؤخر کنی. بعد کم‌کم به ذهن مردم می‌آید که چطور است، مثل اینکه شریعت خیلی نسبی و موّاج است! یک روز یک چیزی حرام است، فردایش حلال است، باز پس‌فردا حرام می‌شود. اصل حلال و حرام دارد زیر سوال می‌رود. به این خاطر بدفهمی، مقدس‌مآب‌ها گفتند آقا دین را بی‌خود وارد مسائل حکومت و این‌ها نکن، بگذار همان گوشه مقدس، ثابت و یک قلمبه نور بماند. بعد جواب نمی‌دهند که خود پیامبر و اهل بیت(ع) چرا این کارها را کردند؟ این‌ها همه مسائل اهم و مهم است. همه این‌ها مسائل تزاحم است. این همان ولایت مطلقه است. برای اینکه این شرایط، آن شرایط نیست. این کار آنجا آن معنا را دارد، اینجا یک معنای دیگری دارد. آثارش فرق می‌کند، ظاهرش مثل هم است. ماهیتش فرق می‌کند، آثارش فرق می‌کند، مخاطب فرق می‌کند، زمان، مکان، این‌ها یعنی همین. چطور است که از یک طرف به اسب و قاطر مالیات می‌بستند، یک جا می‌گویند آقا زکات به این‌ها می‌شود، و یک جا هم می‌فرمایند این‌ها مشمول زکات نیست. کدام حکم حکومتی است؟ کدام حکم ثانوی است؟ کدام حکم اولیه ثابت است؟ در مسائل اجتماعی انواع تزاحم‌ها پیش می‌آید، بالاخره کدام حکم شرعی است؟ کدام مصلحت مادی است؟ کدام مصلحت شرعی است؟ از آن طرف جریانات بی‌دین گفتند دین امر مقدس ثابت است، زندگی امر متغیر مواج است. می‌خواهیم از ۱۴۰۰ سال پیش یک تصمیم بگیریم تا آخر، برای همه بشر تا آخر دنیا یک تصمیم! هر دویشان این اشتباه را یا این تجاهل و مغالطه را کردند. هم جریان ضد دین و هم جریان مقدس‌مآب. باید سر ثابِتات محکم بایستد، سر متغیرّات زمانی، مکانی و اجتهادی تجدیدنظر کند. نه سر اصول کوتاه بیاید، نه سر متغیرّات جمود به خرج بدهد. بفهمد مرز هسته و پوسته شریعت را کجاست. که هسته ثابت است و پوسته متحول است و عوض می‌شود.

اصول‌گرایی غیر از جمود و اخباری‌گری است. از آن طرف بفهمد اجتهاد و نو‌اندیشی، غیر از بدعت و بازی‌های مادی و تفسیر به رأی دینی است. این ببینید، انعطاف و اجتهاد و تزاحم حتی در اصل تشکیل حکومت هست چه برسد در فروع آن. دوستان توجه داشته باشید بعضی‌ها قدرت اجتهاد در مسائل را ندارند. حالا این‌ها بعضی‌هایشان مریض هستند ولی بعضی‌ها مریض نیستند، نمی‌توانند تشخیص بدهند. واقعاً می‌پرسد که آقا ماشین کجای اسلام بوده است؟ دوربین، میکروفن، این‌ها کجای اسلام بوده؟ فکر می‌کنند ابزار، اسلامی و غیر اسلامی دارد! کارکرد و غایت و آثار ابزار است که آن را به ابزار اسلامی و غیر اسلامی تقسیم می‌کند. فقهای ما می‌گویند آلات مشترک است، ابزاری که هم به درد حرام می‌خورد هم حلال، حکمش چیست؟ حلال است. خرید و فروشش هم حلال است، داشتنش هم حلال است، استفاد‌ه‌اش هم حلال است، مگر اینکه به عنوان ثانوی حرام شود. و آن اینکه وجه غالب استفاده از این ابزار، حرام است یا منجر به حرام می‌شود، عنوان ثانوی می‌شود.

مسئله عقلانیت و عقل در تمدن‌سازی است. یعنی عقل و تمدن‌سازی، عقل و نقل. حجیت دینی عقل. این را خواهش می‌کنم دقت کنید. ما هم در مکاتب غربی، راجع به مفهوم حجیت عقل و نگاه دین و غیر دین به عقل، این بحث در جریان است. هم در درون جریان بخشی از جریان حوزه شیعه این دیدگاه هست، هم بین بخشی از اهل سنت، مخصوصاً این وهابی‌ها. نگاه وهابی‌ها و حنبلی‌ها، به خصوص اهل حدیث، نوحنبلی‌ها، به مسئله عقل و نقل، شبیه نگاه اخباری‌ها و نو اخباری‌های شیعه است. اصلاً از این جهت اخباری‌های ما با وهابی‌ها همین را می‌گویند که هر چه که در سنت رسول‌الله نبوده است، بدعت است. این‌ها هم می‌گویند هر چه که در روایت نیست، بدعت است. اصولیین چه می‌گویند؟ مکتب غالب فقه، می‌گوید بدعت آن است که خلاف دین باشد. خلاف دین بدعت است. نه اینکه هر چه که عیناً به نصّ صریح در دین نباشد. این یک.

دو) آن نکته‌ای که اول عرایضم به اشاره کردم. چیزی نیست که حتی نص یا عموم، عمومات و اطلاقات یا نص صریح آن در کتاب و سنت نباشد. واقعاً نیست. واقعاً نیست. بعضی‌ها تا می‌گویی از اشیا و ابزار را می‌گویند. می‌گویند آقا مثلاً آجر اسلامی داریم؟ دوچرخه اسلامی داریم؟ و... ما راجع به ابزار و اشیا که صحبت می‌کنیم، ابزار و اشیا باید به کارکردشان توجه کنید. می‌گویند نه آقا ببینید نیت سازنده آن چه بوده، اگر سازنده‌اش مشرک بوده، این را در فضای مشرکانه و کافرانه و سکولاریستی ساخته، این بیشتر به درد سکولاریسم می‌خورد. اگر صحبت از ابزار و اشیا است، صنعت است، فن است، کالا است، شما آنجا محرمات دارید، محللات دارید. مکاسب محرمه و محلله دارید. یکی از مشکلات ما هم همین است که مکاسب محرمه و محلله ما هنوز همان مکاسب ۲۰۰ سال پیش است. همان‌ها را می‌گویند. مثلاً می‌گویند خون‌فروشی حرام است! آقا اصلاً آن موقع خون استفاده عقلایی نداشت، الان دارد. الان خون‌فروشی جزو مکاسب محلله است نه محرمه. آثار عقلایی دارد. قبلاً می‌گفتند آقا خون... آن زمان امکانات نبود، خون چطور خرید و فروش شود؟ خون به چه دردی می‌خورد؟ مالیت ندارد مثلاً. مکاسب محرمه امروز را بحث کنند. در عرصه رسانه کدام مکاسب محرمه و کدام محلله هستند؟ در عرصه‌های مختلف، تجارت خارجی، تجارت داخلی، صنایع، ما می‌آییم با ابزار و اشیا باید به لحاظ کارکرد، آثار و نتایج بحث کرد به عنوان اولی. غیر از این اگر راجع به چیزی باشد، به عنوان ثانویه است. مثلاً به عنوان اینکه سازنده آن کیست؟ مثل بحث بلندگو این که بعضی از مراجع و مجتهدین ما وقتی که بلندگو یا رادیو آمد، مخالفت کردند، علت آن این نبود که نمی‌فهمیدند این‌ها استفاده دوگانه دارد. خیر، می‌فهمیدند. علت آن این بود که می‌دیدند استفاده غالب در آن دوره، فساد و کفر است. ما که فرستنده رادیویی نداریم، این فقط گیرنده می‌شود ، فرستنده‌اش دست کفار است. ذات رادیو، این شیء حرام نیست به این دلیل که سازنده آن کافر بوده است. از اشیا و ابزار که می‌گذریم، می‌آییم در حوزه افکار، ارزش‌ها، اخلاق، اعمال. آنجا دیگر شما ملاک دارید. در حوزه افکار، ملاکات معرفتی دارید. در حوزه اخلاق، ارزش‌های اخلاقی اسلامی است. در حوزه رفتار و اعمال، فقه فردی و اجتماعی است. فقه جامع، اخباری به معنی درست. اینقدر روایات داریم که جهانی و مترقی است، از کمونیست عرض می‌کنم، از کمونیست و مسیحی و بودایی و... زانو می‌زنند. ما اینقدر روایات برای تمدن‌سازی داریم. آیات قرآن ظرفیت عظیمی دارند. حدیث می‌خوانیم می‌گویند این‌ها اخباری هستند. هر کس حدیث بخواند، انگار اخباری است! حدیث رکن دین است. اسلام ناقص، اسلام یک بُعدی کاریکاتوری. بخشی از اسلام صد برابر اهمیت دارد، بخش‌های مهمی از اسلام اصلاً انگار نیست. مشکل ما با این‌ها چیست؟ این‌ها به سند احادیث کاری ندارند. هر کس بگوید هر روایتی که در کتب اربعه شیعه آمده، این‌ها صحیح است، او خیانت به اهل بیت کرده است. هر کس بگوید هر روایتی در بحارالانوار هست، همینطور بردار بگو. از کافی بردار بگو. بزرگان رجالی ما دارند می‌گویند، سندشناسان ما، رجالیون بزرگ ما، در مورد بعضی از احادیث در تمام کتب اربعه ما، می‌گویند هر کسی دست کند یک روایت بردارد، این را پرت کند در افکار عمومی!

این جریان اولاً اتفاقاً با اخبار و روایات گزینشی برخورد می‌کند، این اولین اشکال جریان‌های متحجر نواخباری ماست. برخورد گزینشی با حدیث، این یک. همه روایات را نمی‌بینند، انتخاب می‌کنند. دو) به حدیث، به سند حدیث کاری ندارد. حدیث جعلی و قوی و ضعیف، همه را با هم می‌گوید. هر وقت دلش می‌خواهد. احادیث را می‌بیند می‌گوید. سه) بدون عقل سراغ حدیث می‌آید. اگر نقل شد که تناقض ممکن است، شما اگر این حدیث را قبول کنید، مومن هستید؟ اگر گفت تناقض ممکن است، همچین حدیث صحیح السندی محال است. اما حدیثی که با استحسانات عقلی و روشنفکر‌بازی و بت‌های ذهنی و ترجمه‌ها و... مخالف باشد، بگوید خلاف عقل است، این روشنفکر‌زده‌های ما این‌جوری‌اند. حدیثی می‌بینند با لیبرالی، حقوق لیبرالی و این‌ها سازگار نیست، می‌گویند این‌ها جعلی است، بگذارید کنار. عجب! هر چه که با آن‌ها نمی‌سازد، جعلی است؟ یا تفسیر به رأی می‌کند که مثل آن‌ها شود یا می‌گوید اصلاً این‌ها جزو اسلام نیست، ذات اسلام نیست، این‌ها عرضیات است، جزو گوهر دین نیست، دور. بندازید ذاتیات نیست پوسته دین است. اما آن‌هایی هم که منهای عقل سراغ حدیث می‌روند، منهای قرآن سراغ حدیث می‌روند، منهای بقیه روایات سراغ یک حدیث خاص می‌روند، منهای بررسی سندی سراغ حدیث می‌روند بدون توجه به اینکه مخاطب این حدیث کیست؟ زمان و مکان موضوع آن چیست؟ در مقام بیان چه چیزی هست؟ در مقام بیان چه چیزی نیست؟ این‌ها هم خیانت به روایت است.

به حجیت دینی عقل توجه شود. حجیت دینی عقل مثل حجیت دینی نقل است. منتهی هر کدام با قواعد خودش. عقل و نقل، حجت الهی هستند. فقط عقل نه نقل، یا نقل بدون عقل، هر دوی این‌ها بدعت است. البته گفتیم در یک حوزه‌هایی، برهانیات، عقل تجریدی، باید برهان قاطع باشد. اما در یک حوزه‌هایی که مسائل عرفی است، دیگر عقل عرفی است. در فقه، عقل برهانی لازم است یا عقل عرفی؟ عقل عرفی. عقل تحت اشراف وحی است. ولی فهم وحی هم با عقل است. اگر روایتی علیه عقل، تخطئه عقل دارید، تخطئه قیاس است یا تمثیل؟ نه، قیاس فقهی نمی‌گویم، قیاس منطقی. تمثیل منطقی است که می‌شود قیاس حدیثی. علیه قیاس منطقی می‌کند، نداریم. قیاس فقهی است. قیاس فقهی، تمثیل منطق است که قطع‌آور نیست. دقت در سند و معنای روایت، مثل دقت در صحت برهان عقلی است، همه این‌ها به عنوان حجت درونی و بیرونی برای درک دین در تمدن‌سازی لازم است. تمدن‌سازی دینی با دقت به هر دو بعد است. فقط عقل برهانی و تجرید قطعی حجت نیست. این حجت عقل عرفی و حتی اطمینان هم در عرصه خودش حجت است.

از امام رضا (ع) می‌پرسند آقا این همه اختلافات هست، در همه چیز اختلاف است، در احکام فقهی اختلاف است، در مباحث کلامی اختلاف است، این همه مذهب درست شده، حجت خدا بر مردم چیست؟ امام رضا(ع) می‌فرمایند: «العقل». یعنی چه؟ یعنی خیلی از این مقولات که می‌گویند این‌ها اتفاقاً جدلی یا طرفین و مبهم نیست، با عقل می‌شود داوری کرد، درست فکر کنید.

راجع به نقل هم، طرف آمده، یک عالمه روایت می‌آورد پیش حضرت رضا، می‌گوید آقا من روایت‌های جعلی را نینداخته‌ام دور، این‌ها روایت‌هایی است که مطمئنم برای اجداد شماست. حضرت رضا می‌فرمایند: ببینم. می‌بینند و می‌گویند یک قلم بده. می‌گوید هر صفحه‌ای را که ایشان خواند، چندتا روایت را خط کشید. گفت این‌ها برای ما نیست. نه جعلی است، حرف‌های ما نیست.

دقت در نقل، دقت در عقل. هر دو حجت الهی می‌شوند. پس عقل به معنای وسیع، حجت شرعی می‌شود. منتهی در یک سطوحی از مسائلی که مخصوصاً مثل بحث‌های فلسفی کلامی است، عقل تجرید برهانی است. با ظن و گمان، عقل اطمینان کافی نیست، یقین لازم است. یک سطوحی از مسائل مثل بحث‌های فقه اصولی، که علوم عرفی حساب می‌شوند یا به یک معنا علم اعتباری که برهانی محض نیستند، آنجا عقل عرفی کافی است. فقه و اصول، دقت... فلسفه اشتباه است. فلسفه را داخل اصول فقه نکنید، ولو فیلسوف باشید. این یک عالم دیگری است. اینجا که می‌گویند عقل، یک چیز دیگری دارد می‌گوید. آن عقلی که در منطق می‌خوانید، در ریاضی می‌گویید، آن یک نصاب دارد، این یک نصاب دارد. عقل عرفی، حتی روی بنای عقلا، عرف و بنای عقلا گاهی به تشخیص حکم شرعی کمک می‌کند. خیلی وقت‌ها تشخیص حکم شرعی است، شما از این می‌گیرید. اما از آن طرف بنای عقلا و عرف را بیاورید در تعیین احکام شرعی قطعی به کار ببرید، می‌شود بدعت. چون بنای عقلا منبع شریعت نیست. عرف منبع شریعت است؟ خیر. تا حالا فکر می‌کردید بله؟ منبع شریعت نیست. بله بعضی از مذاهب اهل سنت، عرف را منبع شریعت می‌دانند. شیعه، عرف را منبع تشریع و شریعت نمی‌داند. اما عرف در مقام تشخیص مصداق و تبیین موضوع بعضی از احکام دخالت دارد. اینجا عقل عرفی و بنای عقلا دخالت دارند. بنای عقلا اگر خلاف و مخالفت صریح شرعی ندارد، معتبر و حجت می‌شود. یا فرض بفرمایید در خیلی جاها اطمینان عقلایی کافی می‌شود. مثلاً در علوم تجربی، به قطع، به یقین فلسفی نمی‌رسید. همه جا در حد ظن و اطمینان است. آن یقینی که در ریاضیات و فلسفه است، در علوم تجربی نیست. در علوم تجربی به اطمینان و طمأنینه اکتفا می‌کنند، می‌گویند این قاعده علمی است. ولی روی اکثر این قواعد قسم نمی‌شود خورد که یقین برهان قطعی است.

خب پس عقل حجت شرعی می‌شود، یکی از منابع معرفت‌شناسی دین می‌شود و دامنه طمأنینه عرفی و عقلایی، هر کدام در جای خود باید توجه شود. مثلاً آن چیزی که در استصحاب و برائت می‌گویند، کل روایت هر کدام آن یک سطر است. حدیث رفع، حدیث «لاتنقض الیقین بالشک»، تمام فقها و اصولیین ما اینجا به همین عقل عرفی، مراجعه به عرف، فهم بنای عقلا تمسک می‌کنند. روایت، یکی بیشتر نیست. تمام نتیجه‌گیری‌هایشان بر اساس بنای عقلاست. حتی عقل برهانی قطعی هم نیست.

ارتکازات عرفی، بنائات عقلایی، این‌ها کجا کمک می‌کند، حجت است؟ کجا حجت نیست؟ ببینید، عقل و ادراکات عقلی دست‌کم سه یا چهار لایه دارد. بخشی از آن در اصول، بخشی‌ از آن در کلام و فلسفه، بخشی‌ از آن فقه و اصول و بخشی از آن در علوم انسانی اجتماعی که تجربی هستند. طبقه‌بندی سطوح این عقل و عقلانیت که هر کدام کجا تا چه حد معتبر هستند و طمأنینه‌های عقلایی به چه معناست؟ و فهم دین چگونه تقسیم کار و تقسیم وظیفه بین عقل و نقل می‌کند؟


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha