اسلام مسیح ع (عیسی ع در نگاه اهل بیت پیامبر ص)
بمناسبت میلاد حضرت عیسی بن مریم ع و آغاز سال نو میلادی / ۱۴۰۲
نگاه اهلبیت علیهمالسلام در تداوم قرآن کریم و در تداوم فرمایشات پیامبر اکرم در مورد حضرت عیسی(ع)، بخشی از آن جواب اتهاماتی است که به خصوص در آیین یهود علیه حضرت عیسی و علیه مادر ایشان حضرت مریم گفته شده است. قرآن در روایات ما، آنها را دارد که میآید و آنها را تصحیح میکند و میگوید کجای آن درست و کجای آن نیست و چرا؟ چه کسانی این حرف را زدند و چرا؟ حالا راجع به اینکه حضرت موسی(ع) دقیقا در چه تاریخی بودهاند، باز اختلاف است. راجع به حضرت عیسی(ع) باز مشخصتر است چون نزدیکتر است. ایشان حدود دو هزار را اندی، همین دو هزار سال تقریبا راجع به حضرت موسی(ع) بحث کردند. چون قرآن تاریخ و عدد و رقم راجع به اینها نمیدهد چون عدد و رقم ضرورتی ندارد. آن حادثه ممکن است یک قرن قبلتر یا بعدتر اتفاق افتاده باشد. اصل مسئله، بُعد انسانی تربیتی آن مهم است. نه اینکه دقیقاً در چه روزی از تقویم، کدام تقویم، کدام نقطه، اسم کوچک او چه بود و... اینها چه تاثیری دارند؟ الان دانستن اینها چه نفعی برای ما دارد و ندانستن آن چه ضرری دارد؟ ما میخواهیم راه را پیدا کنیم، قرآن آدرس تکامل است. هر چه که به این پیدا کردن نشانی کمک کند لازم است. راجع به حضرت موسی(ع) هم در غرب، هم یهودیها هم مسیحیها بین خودشان هم اختلاف نظر هست که ایشان مثلاً چهارده قرن، ۱۴۰۰ سال قبل از حضرت عیسی بودند یا ۱۷۰۰ سال قبل از ایشان بودند، مجموعاً سه، چهار هزار سال قبل بودند، یا نوزده قرن قبلش بودند. این اختلافات هم شده است، به خصوص که میدانید، بخشهای مختلف تورات، کتاب عهد عتیق، در قرنها، با فاصلههای چند قرن نوشته شده است و نویسندگان بخشهایی از آن اصلا معلوم نیست چه کسی است. یعنی خود یهودیان نمیدانند چه کسی است. بعد هم که بحث تلمود آمد که تورات را در یک جهاتی تفسیر و در یک جهاتی تحریف کرد و جایگزین آن شد که خود تلمود هم حداقل از یک جهت دو بخش دارد که یکی از آنها حداقل ۱۸۰۰ سال پیش یعنی در قرن دو، سه میلادی نوشته شده است، یعنی قرنها و قرنها بعد از حضرت موسی نوشته شده است و در واقع تفسیر بعضی خاخامهای یهود است که قرنها بعد از حضرت موسی آمدند که حالا بعضیها از آن به تورات شفاهی تعبیر کردهاند. یک بخش دیگر آن هم در قرن پنجم و ششم میلادی، یعنی باز سه قرن بعد از آن نوشته شده است. یعنی باز سه قرن دورتر از حضرت موسی(ع) که آن را هم بعضی خاخامها و دیگرانی نوشتند و یک چیزهایی در آن آمده است که در تورات قطعاً نبوده است. تلمود مثلا حدودا بیش از شصت دفتر یا کتاب هست، شصت و چندتاست و چند هزار صفحه میشود. زبانش زبان عبری قدیم و زبان آرامی بوده است و عملاً اظهار نظر هزاران خاخام با گرایشهای مختلف در طول چند هزار سال است که روی هم رفته این شده است که حالا نمیخواهیم اینجا وارد جزئیات آن بشویم، ضرورتی ندارد. چون میخواهم ارتباط آن را با حضرت مسیح(ع) عرض کنم که در بخشهایی از تلمود چه تحریفی از ایشان شده است؟
اساساً در تلمود راجع به همه انبیا حرفهای خوب و درستی هم هست. اما حرفهایی هم هست که اولاً مطالب صریحاً ضد مسیح و ضد مسیحی است. یعنی هر کسی که یهودی نیست، برخوردهای بسیار شدید و بسیار نفرتانگیز و توهینآمیز نسبت به آنها، به خصوص در مورد مسیحیان و خود حضرت مسیح، وجود دارد. یکسری مطالبی که به انبیایی نسبت داده میشود که کاملا خلاف اخلاق انبیاست، حتی در حوزه اخلاق جنسی. به علاوه که در متن تورات دست میبرد و آن را تحریف میکند و یک چیزهایی آمده است که قطعا تناقض است. حالا من حرفهای درست و حسابی که در تلمود هم هست، آنها را عرض نمیکنم. من دارم این بخش را عرض میکنم که نطفه جریانهای ضد مسیح و ضد مسیحی چگونه پرورش پیدا کرد. یعنی از دوران قرون وسطی است که مسیحیها، یک عدهای که قبلاً یهودی بودند مسیحی شدند یا عدهای که عبری یاد داشتند، بلد شدند، آموزش دیدند یا آن وقت اطلاعاتی که یهودیها به مسیحیها از طریق تلمود میدادند که ما قبل از شما بودیم، مثلا قصه در قبل از مسیح این اتفاقات افتاده است. خب حالا انتقاداتی هم از طرف مسیحیان هم از طرف بعضی از یهودیها راجع به اینها شده است.
یکی اینکه اصلا مسیحیها را در تلمود یهود، مسیحیها را اساسا انسان نمیدانند. یعنی غیر یهودیها کلا انسان نیستند و یک چیزی در حد سوسک و حیوانات و اینها هستند. در همین قضیه غزه هم دیدید، کاملا صریح راجع به مردم فلسطین میگویند. البته اینها انسان نیستند، بزرگ و کوچکشان را بکشید، بیمارستانها را بزنید! ضمن اینکه آموزش تلمود به کسانی که یهودی نیستند، اصلا حرام است و حتی مجازات آن اعدام است. یعنی به عنوان یک متن سری داخلی درونگروهی است.
خب، اصلا یهودیان آنجا سوگند میخورند که تا ابد، تا وقتی که مسیح واقعی بیاید، باید با مسیحیان بجنگیم. حالا الان که شما میبینید یک عده مسیحی صهیونیست که در واقع اینها دین ندارند، با یهودیهای صهیونیست با هم متصل شدند. مسیحیان ضد صهیونیست و یهودیان ضد صهیونیست هم در برابر اینها با هم هستند. دقت بکنید که این یک ریشههایی هم دارد. اصلا یهودیها آنجا در تلمود باید هر روز خداوند را سپاس بگویند که ما را مسیحی یا غیر یهودی نیافریدهای و خدا را شکر که ما مثلاً مسیحی نیستیم، تا ابد باید با مسیحیان بجنگیم و اتهامات و مسائلی که هنوز هم درونگروهی میگویند، حالا که الان بیرونگروهی هم میگویند. اینکه شما آدم هستید، بقیه غیر شما یهودیها آدم نیستند، انسان نیستند. اینکه غیر یهودی مسیحی، که تورات را بخواند، باید اعدام بشود. یهودی هم که به یک مسیحی کمک کند که با آیین یهود آشنا بشود، آن مسیحی هم باید اعدام بشود. میگویند که تورات قبل از ما، قبل از اسرائیل، به هفتاد ملت عرضه شده است و آنها قبول نکردهاند. بنابراین اصلا هیچ کس خودی نیست و اصلا نباید آموزش هم بدهیم و اینکه اتهاماتی که به انبیای قبل زدند.
حالا من چون بحث حضرت عیسی(ع) است، یکی از توهینهایی که در این منابع اسرائیلی به حضرت مسیح و مادر ایشان میشود، همین اتهامی است که قرآن هم اشاره میکند که ایشان را به خیانت جنسی، به فساد جنسی و انحراف جنسی و زنا متهم کردند و اینکه عیسی مسیح - العیاذ بالله- مثلا زنازاده است. یشوع ناصری، یک جادوگری است که میخواهد اسرائیل را بتپرست کند و لذا در روز عید پسح، در یک روز عیدی عصرش، اعدام میشود و آن یشوع ناصری چون بهخاطر همین گناهش، او را در مدفوع داغ بعداً سوزانده خواهد شد. و این یشوع ناصری که یک زنازاده است که یک سرباز رومی - العیاذ بالله- با مادر او رابطه داشته است و تلمود صریح میگوید که حضرت مریم یک زن آرایشگر هرزهای بوده است و با یک سرباز رومی رابطه داشته و به شوهرش خیانت جنسی کرده است و عیسی به دنیا آمده است - العیاذ بالله- خب اینها عقاید است که در منابع یهود راجع به حضرت عیسی هست. اینکه اسرائیل به اسم دولت یهود، با حمایت قدرتهای اروپایی که ظاهراً مسیحیاند ولی در واقع نیستند، این اصلا باید توضیح داده بشود که با چه منطقی است؟ در بعضی از منابع دیگر، بعضی از فرقههای اینها میگویند اصلا هر کس، آنهایی که یهودی نیستند، آنها را خدا خلق نکرده است و هیچ چیز نیکویی در نژاد و نطفه آنها نیست، آنها را شیطان خلق کرده است. قوم ما قوم برتر است. در میان همه بشر برگزیده هستیم، ما حق سروری و حکومت و آقایی داریم، بقیه همه باید برده ما باشند. همه باید به ما خدمت کنند. هر کسی به ما خدمت نکند، لایق زندگی نیست و مستحق نابودی است. - من دارم عین عبارات را میخوانم - و صهیونیستها با همین حرفها این جنایات را میکنند در حالی که خودشان هم اینها سکولار هستند آدمهای معنوی، رهبرانشان نیستند. این کینهای که علیه فلسطینیها دارند و انگیزههای مذهبی هم برایش درست میکنند. در مدرسهها به بچههایشان میگویند، در پادگانها میگویند که اصلا خون یهودی با خون بقیه بشریت کلا فرق دارد، فلسطینی و غیر فلسطینی، مسلمان، مسیحی و همه. ولی خب این را در ملا عام نمیگویند برای اینکه همه علیه ما تحریک میشوند. هر که هم نفس بکشد میگویند اینها یهودستیز و هیتلری و فاشیست هستند. قتلعامهایی که از همان 75 سال پیش تا الان، تا همین الان در غزه، علیه فلسطینیها کردند، از دیریاسین تا کفرقاسم تا غزه، تا مسجدالاقصی کارهایی که میکنند با اسم هیکل سلیمان، معبد سلیمان و از این قبیل، ولی تمام توجیه جرم و جلادی است. حتی در تلمود میگوید قاتل هم با قاتل فرق دارد! قاتل اگر یهود، اگر ما باشیم اشکالی ندارد، هر که را میتوانیم بکشیم. اما اگر غیر ما کسی قاتل بشود خب باید مجازات در موردش اعمال بشود!
یک تنفر شدیدی نسبت به هر کس غیر اینهاست، اصلا اینها آدم نیستند، حق حیات ندارند مگر در خدمت ما باشند. اینها صریح آمده است.
خب اینها چه ربطی به مفاهیم توحیدی و انبیایی دارد؟ چه ربطی به حضرت موسی(ع) دارد که با فرعون برای نجات بردگان و مظلومین در افتاد؟ این رفتار رؤسای جمهور و شاه، پادشاهان اروپا و آمریکا که کلیسا هم میروند، اسم مسیح(ع) هم میآورند، گاهی روی پرچمشان هم صلیب است، اینها با اخلاق حضرت عیسی(ع) و با موضعگیری معنوی و تربیتی و بهخصوص اجتماعی و سیاسی حضرت عیسی چه نسبتی دارد؟ اگر حضرت عیسی موضع سیاسی نداشت، موضع اعتراضی و انقلابی نداشت، چرا میخواستند او را به صلیب بکشند؟ چرا میخواستند او را اعدام بکنند؟ این ایدئولوژی نفرت است.
نکته دیگر، یکی دو آیه از قرآن کریم را راجع به نگاه اسلام به مسیحیان اشاره میکند که آیات متعددی است، من به یکی دوتای آن اشاره میکنم. یکی آیه مشهوری است که یک مقایسهای بین یهود میکند، حالا یهود آن موقع و در آنجا، بعضیها میگویند راجع به کل یهود نیست، راجع به همان قبایل یهود است که آنجا پیمان میبستند، حقوق آنها توسط اسلام و پیامبر رعایت میشد، خیانت میکردند. بعضی هم گفتند نه، این راجع به کل یهودیهاست، همیشه اینها همینطور بودهاند و هستند، این تیپها به خود حضرت موسی هم خیانت کردند. بعضیها در تفسیر میگویند نه، این راجع به همه یهودیها نیست، راجع به یهودیهای آن موقع و آنجاست و بعضی الان است که دروغ میگویند، خیانت میکنند، پیمان میبندند، از پشت خنجر میزنند و از این قبیل. در واقع امروز به آنها همین صهیونیستها گفته میشود.
این آیه کریمه، آیه 82 به پیامبر اکرم میفرماید که تو و مسلمین، بیشترین دشمنی را از طرف این یهودیها میبینید. اینها بیشترین کینهها و دشمنیها را با شما دارند و مشرکین؛ یعنی دو گروه. مشرکین، بتپرستان و یهود. یهود در مدینه که اینها دو- سه بار، دو- سه فرقهشان خیانت کردند. پیامبر که با یهودیها بهخاطر یهودی بودنشان که نجنگید، حقوق اینها محترم بود. به اینها فرمود شما و ما یک امت هستیم، حقوقتان محترم است، آزادی دین دارید، خیانت نکنید، با دشمنان ما همدست نشوید ولی اینها این کار را میکردند. قرآن میفرماید که شدیدترین عداوت، بیشترین کینهها و دشمنیها را برای شما از طرف اینها و مشرکین است و باید که یهود ضد مشرکین باشد. شرک کجا، دین موسی(ع) کجا؟ موسی برای مبارزه با شرک آمد. ولی اینها با هم متحد هستند و علیه شما متحد میشوند. اینها بیشترین کینهها را با هم علیه شما دارند. «الذین اشرکوا و لتجدن...» اما از بین اهل کتاب، غیر مسلمانان که خداپرست هستند، نزدیکترین و بیشترین دوستی و همراهی را سالمترینهایشان، آنهایی دارند که میگویند ما مسیحی هستیم. نصرانی. بعد هم این آیه توضیح میدهد که «ذلک بان منهم قسیسین و رهبانا» برای اینکه قسیسین، قسیس یعنی همان کشیش. کسانی که به اصطلاح ناشر حقیقت قدسیاند. رهبان هم از راهب، رهبت یعنی خدادترسان، اهل تقوی و خدادترسان. قرآن میفرماید که یک عده از اینها واقعا قسیس و رهباناند، واقعا خدادترسان و مؤمناند و وقتی حقیقت را بفهمند، اینها با انصاف برخورد و آن را میپذیرند «و انهم لا یستکبرون» این گروه از این مسیحیها، اینها مستکبر نیستند، نه همهشان بلکه یک عدهشان. اینهایی که مردان خدا هستند، زنان خدا هستند، خب خودشان را وقف عبادت کردهاند و واقعا درست قضاوت میکنند، تعصب و استکبار ندارند. «انهم لا یستکبرون» مسیحیانی که مستکبر نیستند، تکبر ندارند، خب قرآن کریم از اینها تعریف و حمایت میکند. راهب هم یعنی کسی که خداترس است. اصلا این که به راهبان ترسا میگویند یعنی کسی که در واقع ترس از خدا دارد. قرآن از اینها تمجید و تجلیل میکند. در مورد شأن نزول از این آیه 82 تا آیه 85 دستکم دوتا نقل هست. یکی اینکه وقتی مهاجرین از مکه، مسلمانها را پیامبر اکرم فرمودند یک عدهای به فرماندهی جناب جعفر بن ابیطالب، برادر امیرالمؤمنین که بعدا شهید شد و به نام جعفر طیار چون دو دستش در جنگ با امپراتوری روم قطع شد، بعد شهید شد، بروند. به فرماندهی ایشان اینها رفتند، فرمودند از مدینه، از حجاز بروید آنطرف آب، به آفریقا، اتیوپی، حبشه رفتند و آنجا یک پادشاه مسیحی سالمی بود، آدم متعصب لجباز نبود، مستکبر نبود، مرد خدا بود و مسیحیان آنجا. این مسلمانان مهاجر به ریاست جناب جعفر، برادر امیرالمؤمنین، برادر حضرت علی، آنجا رفتند و در سال پنجم بعثت، مسلمین در مکه تحت فشار و تعقیب و شکنجه بودند، پیامبر میفرماید بروید شما سالم بمانید، از دست شما یک هستهای خارج از جزیرةالعرب داشته باشیم که اگر اینها را زدند همه شهید شدند و رفتند شما باشید. اینها هجرت میکنند و پیامبر آنجا نامهای مینویسد و میگوید این را به نجاشی برسانید، این آدم صالح و درستی است و به شما کمک میکند. جالب است که یهودیها در مدینه اهل کتاباند، پیامبر را میبینند ایمان نمیآورند. این مسیحیان، یعنی خود نجاشی، آن طرف آب در آفریقاست اصلا پیامبر را ندیده است ولی وقتی حرفهای پیامبر و آیات قرآن را که از جعفر بن ابیطالب میشنود، اشک از چشمانش جاری میشود و به اینها پناهندگی میدهد. میگوید ما و شما یکی هستیم، ما شما را قبول داریم و بعدها هم که نجاشی مسلمان شد. اینها اخلاق و معجزات پیامبر را از نزدیک میبینند ولی لجاجت میکنند. البته بعضی مسیحیها این کار را کردند ولی خیلی از مسیحیهایی هم که مسلمان نشدند، علیه پیامبر توطئه هم نمیکردند. ولی یک عدهای، اقلیتی از مسیحیان و اکثریت یهودیها دائم پیمانشکنی، توطئه و فتنه راه میانداختند و خیانت میکردند و از پشت خنجر میزدند، این کارها را میکردند. آیات سوره مریم را که مهاجرین، مجاهدین مهاجر آنجا، جعفر بن ابیطالب برای جناب شاه، پادشاه مسیحی مؤمن حبشه یا اتیوپی فعلی، خواند، آن علما و کشیشهایشان، روحانیون مسیحی این آیات را شنیدند، اشک آنها جاری شد. آیات قرآن را راجع به حضرت مریم و حضرت عیسی شنیدند، گریه کردند و گفتند ما و شما در یک جبههایم، ما با هم هستیم.
از امام صادق(ع) هم نقل شده است که اینها کسانی بودند، نه عیسی را دیده بودند، اجدادشان قبل از اینها، کسانی که حضرت عیسی را ندیده بودند، پیامبر را هم ندیدند. به لحاظ تاریخی آن وسط بودند. اینها اصلا آمده بودند چون از حضرت عیسی(ع) شنیده بودند که اینجا پیامبر آخرالزمان ظهور میکند، آمده بودند که آن دوران یا نسلهای بعدشان اولین کسانی باشند که به آخرین پیامبر ایمان میآورند. چنانکه نقل شده اجداد یهودیها هم متدینین مؤمنینی بودند که چون در عهد عتیق و از حضرت موسی(ع) شنیده بودند، پیامبر آخرالزمان در این منطقه در حجاز خواهد بود. آنها هم حتی قرنها بعد از حضرت موسی اینجا آمدند که وقتی پیامبر آخرالزمان میآمد اینها اولین کسانی باشند که با او بیعت میکنند. ولی آنها رفتند، نسلهای بعدشان اینجوری شدند که ظاهرا یهودی بودند ولی درست در خلاف آن مسیر آنها موضع گرفتند.
امام صادق(ع) میفرماید اینها مسیحیانی بودند که منتظر بشارت از عیسی بودند و منتظر ظهور پیامبر اکرم بودند. و آنهاییشان که انصاف داشتند، سالمتر بودند وقتی که این آیات قرآن در مورد عیسی و مریم را شنیدند ایمان آوردند. اصلا خیلیهایشان مسلمان شدند و یک عدهای هم که مسلمان نشدند، از پیامبر اکرم سمپاتی و به اصطلاح حمایت میکردند و این آیه نشان میدهد این تیپ از یهودیها، حالا نمیگوییم همهشان. چون یهودیهایی داشتیم مسلمان شدند، یهودیهایی هم داشتیم که علیه پیامبر توطئه نکردند. ولی خب، اقلیت بودند. اکثر سران قبایل آنها و خاخامهایشان، هم دشمن حضرت عیسی بودند و هم دشمن پیامبر!چنانکه اجداد اینها به خود حضرت موسی هم خیانت کرده بودند.
قرآن میفرماید که این دشمنی و کینه، از قبل است و ریشه دارد. قطعاً این را خواهی یافت. یعنی معلوم میشود از قبل بوده است. یعنی به پیامبر میفرماید که اگر تو به زمینهها و گذشته و سابقه دقت کنی، بعد میبینی که این تیپهاشان اینجوری بودهاند. شما مواضعتان را بر اساس نوع موضعگیری که آنها با شما میکنند تنظیم کنید. نگویید که چون مسلمان نیستند، ما با آنها دشمن هستیم. نه. فرمودند که اگر کسی، مسیحی یا یهودی یا اهل کتاب یا هر کسی، اگر با شما دشمنی میکند، درگیر میشود، خب، «اشدّ النّاس عداوةً» اینها دشمناند. چون خودشان دشمنی میکنند. اما اگر با شما دشمن نیستند، ولو همفکر نیستند، «اَقرَبُهُم مَوَدَّةً» یعنی به لحاظ محبت، روابط انسانی، دوستانه، به شما نزدیک هستند. ما همفکر و همدین و هممذهب نیستیم، اما با هم نزدیک و دوست هستیم.
و همینطور این آیه میفرماید که دشمنان و دوستانتان را درست شناسایی کنید و تحلیل درستی از اینها داشته باشید. هم عوامل روحی باطنی و هم عوامل تاریخی، اجتماعی، اقتصادی، همه عوامل را ببینید. اینکه خداوند دارد به پیامبر اکرم(ص) معرفی میکند که با چه کسانی طرف هستی؟ اینهایی که قبل از تو به انبیای قبلی ایمان آورده بودند، اهل کتاب هستند، اخلاق و روحیات و موضع آنها را نسبت به خودت بدان. در واقع دقت میکنید، نوعی محیطشناسی، دیگر شناسی، دشمنشناسی، دوستشناسی اینها هست. و در عین حال میفرماید که ممکن است کسانی باشند که مسلمان نیستند، اما اولاً قسیس و رهبان هستند، راهباند، خدا ترس و خداباورند، معنویاند و «اِنَّهُم لا یَستَکبِرون». مسلمان نیستند، اما مستکبر هم نیستند. با عدل و حق، عداوت و کینه ندارند. متوجه نشدهاند، نشنیدهاند، نفهمیدهاند و سوء قصدی ندارند. اینها را هم قرآن به رسمیت میشناسد که غیرمسلمانانی هستند که آدمهای بدی نیستند، ولی بیاطلاع هستند. شما را قبول ندارند، اما دشمن شما هم نیستند. حتی نوعی رابطه دوستی دارند. ولی اگر رشد میخواهید، این آیه سهتا صفت برای آن مسیحیان غیر مستکبر میآورد: 1) یکی اینکه قسیس هستند. قسیس یعنی عالم دین، یعنی معرفت دینی دارند. ناشر معارف الهی و حضرت مسیح(ع) هستند. پس یکی علم الهی، علم دینی، دانش، دانش دین. 2) رهبان، راهب یعنی آن بُعد روحی، خداترسی، تقوا، پاک بودن. 3) مستکبر نبودن. گردنکلفتی نکردن. اینکه من مرکز عالم هستم، ما باید رئیس شما باشیم، شما باید نابود شوید، شما باید خادم ما باشید، شما همه وسیلهاید، ما هدف هستیم! نه مستکبر نبودن، معنوی بودن و آگاه بودن، آگاهی. اینها را قرآن سه تا زمینه مثبت در غیر مسلمین میبیند که میتوانید به آنها حسن ظن داشته باشید و به آنها نزدیک شوید و گفتگو کنید. و اینها مسئولیت و نقش دارند، میتوانند جامعه را اصلاح کنند. نه هر کشیشی، هر آخوندی، هر خاخامی! باید دانش داشته باشد (قسیس). باید تقوا داشته باشد، معنوی باشد (رهبان). و باید «لا یَستَکبِرون» ریاستطلب، قدرتطلب، برتریطلب نباید باشند. یعنی قرآن میفرماید که ما را به تعصب علیه هر مسیحی، یهودی، زرتشتی، هر غیر مسلمانی دعوت نمیکند، حتی کینه به هر مشرکی ولو با ما درگیر نیست و عنادی ندارد، بیاطلاع و جاهل است. یعنی قرآن حتی از عالم با تقوای غیر مسلمان دارد تمجید میکند این خیلی مهم است. او تمجید میکند. و اینکه چون اینها مستکبر نیستند، راحتتر میتوانید با اینها گفتگو کنید و دین اسلام را معرفی کنید، با اینکه ما همه عقایدشان را درست نمیدانیم. ما تثلیث را، این سه خدایی را، تصلیب را که عیسی به صلیب رفت برای اینکه خدا بود، پسر خدا بود، آمد زمین و رفت به صلیب تا دیگر بقیه کلاً شریعتی در کار نباشد و هر کس هر کاری که میخواهد، بتواند بکند و این خدمت به بشر است! نه. ولی اینکه اینها به لحاظ روحی روانی، استکبار ندارند، کمتر است و راحتتر میشود با اینها گفتگو کرد.
پیامبر به یکی از اصحاب نامهای دادند که ببرد به نجاشی بدهد. آن نامه را که ایشان خواندند، بعضی گفتند که شأن نزول آیه مربوط به این است. آن نامه را که خواند، بعد گفت که خب بیایند. چون اینها قبلاً به آنجا رفته بودند، ولی حالا میخواستند رسمی، با اجازه قانونی باشد که هم حکومت بداند، هم بتوانند آنجا تبلیغ کنند، اسلام را معرفی کنند، هم نجاشی از اینها حمایت کند در برابر مشرکین و سرمایهداران قریش و یهودی که از آنجا با اینها ارتباط داشتند و علیه مسلمانها فشار میآوردند که اینها را اخراج کن، تحویل ما بده، اینها فلاناند و از این قبیل؛ و جناب جعفر، سوره مریم را برایشان میخواند، توضیح میدهد یا میگوید که بخوانند. و یک عدهای از آنها اشک ریختند و مسلمان شدند و بعد نجاشی - گفتند حدود سی نفر - از برگزیدگان و بزرگان مسیحیت و حکومت خودش را، بعد از دیدن و شنیدن اینها، به مکه فرستاد که پیامبر را پیدا کنند و با ایشان صحبت کنند میگویند که پیامبر بخشی از سوره یاسین را برای آنها خواندند و آنجا هم باز ایمان آوردند. این هم یک نکته که از این آیات متعدد، من به این یکی اشاره کردم که نگاه قرآن به مسیحیان و به یهودیانی که معاند نیستند، اهل کتابی که عناد نداشته باشند، چه نگاهی است.
یکی هم این بشارتی است که کتاب مقدس و انجیل عهد جدید در مورد پیامبر داده است. شما میدانید که حدود ۱۵۰ تا، چقدر انجیل بود، اینها همه تا قرن چهار- پنج میلادی بود، بعد امپراتوری روم دستور داد که همه را سوزاندند و از بین بردند. این چهارتا را گفتند که باشد. ولو بین این چهارتا در موارد متعدد تعارض و تناقض هست، اختلاف هست، یک چیزهایی در بعضیهایش هست که در این یکی اصلاً نیست یا دو جور هست و از این قبیل. ولی در عین حال، هر چهارتا را میتوانیم کتاب مقدس و انجیل بدانیم و بعضیها ممنوع شدند، از جمله انجیل برنابا، که میدانید این انجیل الان هم هست. در آن انجیل، بشارت راجع به پیامبر خیلی صریحتر هست که این را ظاهراً بعد کمکم حذف کردند. هم بعضی علمای مسیحی و هم دربار روم اینها را حذف کردند یا تغییر دادند. آن مقدارش را هم که نتوانستند تغییر بدهند، تفسیر به رأی، یعنی تفسیر آن را عوض کردند.
یکی همین تعبیر فارقلیط هست که راجع به آن بحث شده است. حالا من تکرار نمیکنم که کتاب مقدس، انجیل، حضرت عیسی(ع)، بشارت پیامبر آخرالزمان را داده که سوار بر شتر سرخموی و در حجاز است و... مناظرههایی هم بین اهلبیت(ع) از جمله امام رضا(ع)، حضرت علی بن موسی الرضا(ع)، با بزرگان مسیحی و جاثلیق، کاتولیکها و مسیحیان، رهبران مسیحی، هست که راجع به همین مسائل صحبت میکنند. او میگوید که بر چه اساسی میگویید که در انجیل راجع به پیامبر حرف زده شده است؟ حضرت رضا(ع) میگویند که بر اساس این بخشهای انجیل. و سوالاتی میکنند و ایشان جواب میدهد، بعد دیگر نمیتواند به سوالات بعدی جواب بدهد و سکوت میکند. آنجا هم بعضی مسیحیان مسلمان میشوند.
این فارقلیط که گفته شده، معرب پاراکلیتوس است، به یونانی پاراکلیتوس که این قطعاً در انجیل یوحنا آمده است که آنجا به تسلیبخش، آرامبخش تفسیر میشود که کلیسا میگوید که مراد روحالقدس است و استدلالهایی هست که این اشاره به روحالقدس نیست. یک بخش آن هم تلفظ غلط این واژه، عمداً و آگاهانه توسط رومیها، بود. پاراکلیتوس یا فارقلیط یعنی ستوده شده حداکثری، که معادل آن در لغت عرب میشود احمد. "احمد" یعنی خیلی محمود. یعنی به شدت ستوده شده که لقب پیامبر اکرم(ص) است. باز قرآن در یک آیهای به این قضیه اشاره میکند که «اسمُهُ أحمد» در انجیل بشارت است که خداوند به عیسی گفته که پیامبری خواهد آمد که نام او احمد است که پاراکلیتوس، فارقلیط به معنی بسیار ستودنی و ستوده شده و بشارت به آخرین پیامبر است.
این کلمه به معنای شفیع، به معنی وکیل، به معنی حامی و مدافع به کار رفته است. کلیسا بیشتر تأکید دارد که این تسلیدهنده است و آن تسلیدهنده هم منظور روحالقدس است و فقط هم در یک انجیل، این فارقلیط موعود که وعده داده شده خواهد آمد، آمده است که او پس از عیسی میآید. در انجیل یوحنا، فارقلیط، پاراکلیتوس، بعد از عیسی خواهد آمد و همه چیز را تعلیم خواهد داد و جهان را قضاوت خواهد کرد. معیار برای داوری به کل جهان میدهد و این آخرین پیام و پیامبر خداست که گفته شده که این پاراکلیتوس، پاراکلیتوس یا احمد، ترجمه لغت آرامی است، چون اصل انجیل به زبان یونانی نبوده. اصل آن به زبان آرامی، عهد عتیق و جدید، آرامی، عبری بوده است. در زبان آرامی، آنی که بعداً پاراکلیتوس و پاراکلیتوس و فارقلیط شد، به زبان آرامی نام آن موحمنا بود. موحمنه در زبان آرامی همین احمد است، ستوده است. خب، حالا من دارم نقل قول میکنم. چیزهایی در منابع هست، روشن است که از علمای مفسرین، علمای قدیم، متکلمین، اینها چه استدلالهایی دارند. حالا این جداست. وقت میخواهد که راجع به سندهایش بحث شود. اما اینکه ریشه آن به حمد و ستودن و ستایش برمیگردد، خیلیها این را تصریح کردهاند و دیدگاههای قدیمیتری هم هست، برای خیلی قرنها قبلتر، که معنای این کلمه فارقلیطا، فارقلیط، فارق، در واقع به ریشه و به لغت عرب، نزدیک میشود. یعنی آن کسی که در واقع فاروق بین حق و باطل است. یعنی مرز حق و باطل را روشن خواهد کرد، آن پیامبر آخرالزمان که خواهد آمد.
قرآن میفرماید که حضرت عیسی(ع) به حواریون و یارانش فرمودند: «وَ مُبَشِّراً بِرَسولٍ» حضرت عیسی بشارت داده، بشارتدهنده به فرستادهای از سوی خداوند «یَأتی مِن بَعدی»، پس از من او خواهد آمد. پیامبر بعدی و آخرین پیامبر اوست. «اسمُهُ أحمد». قرآن میفرماید که حضرت عیسی اسم ایشان را هم برده، آیه شش سوره صف. آیه دیگری که باز این نسبت مسیحی و مسلمان را از یک زاویه دیگری تحلیل میکند، این است که الان به لحاظ شناسنامهای، بیشتر مسیحیاناند. برای همین این آیات مال قدیم نیستند. اتفاقاً همین الان بیشتر کاربرد دارند. تقریباً 80 درصد مسیحیان جهان به دلایل سیاسی و با قدرت اول امپراتوری روم و بعد هم قدرتهای اروپایی که به قاره آفریقا، قاره آمریکا، جنوبی و شمالی، قاره آسیا، استرالیا رفتند، اینها را گرفتند و خیلیها را با شمشیر مسیحی کردند. البته طبیعتاً بعدها بین نسلهای بعدیشان مسیحی مؤمن هم بودند. ولی آن اوایل خیلیها اینجوری بودند. میفرماید که «مِنَ الَّذینَ قالوا اِنّا نَصارى» نه همه مسیحیان، عدهای از آنهایی که میگویند که ما مسیحی هستیم و هر چه عیسی گفت، قبول داریم، «اَخَذنَا میثاقَهُم» اینها کسانی بودند که یاوران حضرت عیسی بودند و به او ایمان داشتند، خب، ما یعنی خدای متعال، ما از وقتی که هنوز عیسی(ع) بود پیمان گرفتیم. پیمان گرفته شد برای آخرین پیامآور قبل از قیامت که تعهد کردند. میثاقی بین ما و آنها بود. «فَنَسوا» میدانستند، این پیمان را بسته بودند. عیسی مسیح از آنها خواسته بود. اما فراموش کردند، از یاد بردند. حالا عمداً یا غیر عمدی. بخشی عمدی، بخشی غیر عمدی، تذکر داده شد. فراموش کردند، جدی نگرفتند و لذا خداوند میفرماید که مجازاتشان این شد. «فَنَسوا حِفظاً مِمّا ذُکِّروا بِهِ فَاَغرَینَا بَینَهُمُ العَداوَةَ وَ البَغضاءَ اِلى یَومِ القِیامَة.» نتیجه آن این شد که کینه و بغض و نفرت بین آنها ایجاد شد و تا قیامت این نفرت و دعوا خواهد بود و خودشان باعث شدند که ما این عداوت و دشمنی را در روابط بین آنها حاکم کنیم و تا قیامت این عداوت و دشمنیها ادامه خواهد داشت. «وَ سَوفَ یُنَبِّئُهُمُ اللّهُ بِما کانوا یَصنَعون» وقتی که اینجا خودشان را به بیخبری میزنند یا عدهای از آنها واقعاً بیخبرند و دیگر نمیدانند که چی درست و چی غلط است، یک عدهشان برای قیامت میماند. با این نفرتها و جنگها و کینهها ادامه پیدا خواهد کرد، ولی در قیامت آنجا خدای متعال به آنها خبر خواهد داد که چه میکردید؟ مثل اینکه اینها خودشان هم نمیدانند که چه میکنند. خیلیهایشان تحلیل درستی از کار خودشان هم ندارند که شما مسیرتان را از عیسی مسیح، جدا کردید. نتایج این انتخاب، اصل و نتایج آن را در قیامت خواهید دانست. در دنیا گوش نمیکنید، نمیفهمید، اختلافات اینجوری نیست که همه مسائل اینجا روشن شود. بخشی از آن برای آن موقع میماند.
در آن جنگهایی که در صدر اسلام علیه پیامبر شد، غالباً مشرکین و یهودیها بودند. مسیحیها کمتر بودند. مسیحیهایی که خیلیهایشان مسلمان شدند. یک عدهای از یهودیها مسلمان شدند. یک اقلیتی هم از مسیحیان بودند که با مسلمین سر کینه داشتند و اینها عمدتاً هم سیاسی بود، چون با رومیها که به اصطلاح ابرقدرت غرب بود در ارتباط بودند به اسم مثلاً مسیحیت و دفاع از مسیحیت در برابر این انشعاب انحرافی از مسیحیت که به آن اسلام گفتند؛ و قرآن صریح میفرماید که خب، این دشمنیها اینجوری بوده، آنها آنجور بودند، مسیحیها اینطور بودند.
آخرین بخش عرایضم، بعضی از روایاتی است که از پیامبر و اهلبیت، رهبران اسلام، در مورد حضرت عیسی یا به نقل از حضرت عیسی(ع) است، عرض کنیم. بعضی احادیثی است که اهل بیت رهبران ما از حضرت عیسی(ع) نقل کردهاند که دقیقاً همین تعالیم قرآن و پیامبر و اهل بیت است. این عیسای تحریف نشده است. عیسایی که نمیگوید که من خود خدا یا پسر خدا هستم، دعوت به الوهیت و ادعای ربوبیت خودش و استقلال از خدا نمیکند، اینها هیچ کدام نیست. نه تثلیث، نه این حرفها و تمام دعوت به توحید و اخلاق و عدالت است.
در روایات ما از جمله این جملات آمده که بخشی از اینها در همین انجیل هم هست که از اهلبیت(علیهمالسلام) نقل میشود این است که جناب عیسی پسر مریم،(ع) درود خدا بر آن مادر و فرزند، که خوشا به پیوند دهندگان میان بندگان خدا که در روز قیامت، از مقرّبان هستند. خب ما چقدر آیه و حدیث در همین مورد از پیامبر و اهلبیت داریم که همین مضمون است. خوشا به حال آنهایی که اصلاح ذاتالبین میکنند، با نفرت و کینه و قهر و فاصلهها مبارزه میکنند، سعی میکنند که همه را با هم برادر و خواهر کنند، آشتی بدهند، اختلافات، بیعدالتیها، کینهها، سوء تفاهمها برطرف شود. این یک اصل مسیحی و اسلامی است.
تلاش حداکثری برای ایجاد صلح و آشتی و برادری و خواهری و عشق و عاطفه و همدردی و همدلی بین بندگان خداست. آنهایی که آدمهای مریضی نیستند، سالماند و مفسد نیستند، آدمهای معمولیاند، همه ما هم گناهانی کردیم و باز هم خواهیم کرد.
جمله تعبیر دیگر از حضرت امام صادق(ع) است. میفرمایند که حواریون، یعنی اصحاب حضرت عیسی(ع)، روزی به ایشان گفتند: ای آموزگار نیکیها، ای معلم اخلاق، ما را راه بنما. ما را هدایت کن، راه درست، راه خدا را به ما نشان بده. - این حدیث امام صادق(ع) است- عیسی(ع) فرمود که موسی(ع) به شما امر کرد که سوگند دروغ به خداوند نخورید. پیامبر پیش از من چنین گفت. من به شما میگویم که نه تنها آن خط قرمز را قطعاً رعایت کنید، بلکه به شما امر میکنم که سوگند راست هم نخورید. یعنی به لحاظ اخلاقی، سختگیری و دقت بیشتر. امام صادق میگویند که حضرت عیسی به حواریون گفت که برادرم موسی(ع) به شما از طرف خداوند فرمان داد که قسم دروغ به خداوند نخورید و من به شما فرمان میدهم که حتی سوگند و قسم راست هم نخورید.
در روایت دیگر، باز از اهلبیت(علیهمالسلام) میگویند که حضرت عیسی(ع) فرمود که موسی پسر عمران، حضرت موسی(ع)، به شما فرمان خدا را داد که زنا نکنید. زنان و مردان، دختر و پسر، روابط جنسی نامشروع و غیراخلاقی و بدون روابط غیر شفاف، که تعهدات دو طرف، حقوقی و اخلاقی آن روشن باشد، مشروع باشد، با هم روابط جنسی برقرار نکنید. برادرم موسی گفت که مراقب رفتار جنسیتان باشید و من به شما فرمان میدهم که حتی فکر روابط نامشروع را هم نکنید. حتی تخیل زنا را هم نکنید. خیلی چیز عجیبی است. یعنی در واقع حضرت عیسی(ع) میگویند که آنچه جناب حضرت موسی فرمودند، خط قرمزهای حداقلی است. خداوند از شما میخواهد که جلوتر بروید. به مستحبات هم عمل کنید. آن واجبات بود، مستحبات هم عمل کنید. آنها حرام بودند، شما مکروه هم انجام ندهید. حالا شما این را مقایسه کنید. این عیسای حقیقی است که میگوید فکر روابط نامشروع هم شما را خراب میکند و ممنوع است. و استدلال میکنند که به طرف میگوید خب، من که کاری نکردم، داشتم تخیل میکردم. فکر زنا و فکر مثلاً روابط نامشروع و همین چیزهای جنسی و اینها را داشتم، در فکرش بودم. شما فکرش را هم حرام میکنید؟ تخیلش را هم میگوید حرام است. حضرت عیسی میفرمایند حرام است. میگویند بله، چون اگر عمل کنید، مثل این است که در یک ساختمان زیبایی آتش افروختهاید که خب میسوزد و از بین میرود. اما اگر فکرش را کردید، ولو آتشی نباشد، اما مثل دود آتش است که آن خانه سفید زیبا را سیاه و کثیف میکند. حضرت عیسی میگوید فکر گناه و روابط نامشروع زن و مرد، این خانه قلب شما را تیره و آلوده و دودآلود میکند، حتی اگر آن گناه را نکرده باشید.
خب حالا ما فکر انواع و اقسام گناهها را میکنیم، خود آن گناهها را هم میکنیم! این همان چیزی است که پیامبر و اهلبیت میگویند تقوا. به ما میگویند مثلاً تقوای اقتصادی، تقوای سیاسی، تقوای جنسی، تقوای اخلاقی و چه و چه. اینجا حضرت عیسی(ع) یک گام جلوتر و یک مطالبه بیشتر از حضرت موسی دارند میکنند. ایشان گفت زنا نکنید، روابطتان روابط شرعی باشد. من میگویم فکر روابطش را هم نکن. ایشان میگوید حتی تخیل آن را هم نکن. حضرت عیسی این را هم خط قرمز میدانند. حالا شما این را مقایسه کنید با فرهنگ کشورهایی که خودشان را مسیحی میدانند، این جهان سرمایهداری. ببینید در مسائل روابط جنسی تا کجاها رفتهاند. در همین ایام کریسمس، به اسم میلاد مسیح و جشن مسیح، جشنهایی که میگیرند، شراب میخورند، زنا میکنند، قمار میزنند، هزارتا کار میکنند به اسم این که عید است، جشن است!
در یک حدیث دیگری که پیامبر و اهلبیت راجع به حضرت عیسی(ع) نقل کردند. عیسی مسیح جمعی را گریان و نالان دید. پرسید: این ناله چیست؟ گفتند: اینان بر گناهان خویش میگریند. یک عدهای که اینقدر آدمهای درستی شدهاند که به استغفار هم قانع نیستند، یک استغفرالله ربی بگویند. دور هم جمع شدهاند، دستهجمعی توبه و گریه میکنند، ناله میکنند که خدایا ما را ببخش. خب، اینها با حساب ما خیلی آدمهای خوبی هستند! حالا حضرت عیسی اینها را دیده، به اینها چه میگوید؟ عیسی فرمود: خب چرا آن گناهان را ترک نمیکنند تا زودتر آمرزیده شوند؟ چرا همان کارها را، همان سبک زندگی را ادامه میدهید، هر چند وقت هم میروید میگویید استغفرالله ربی و أتوب إلیه! خب حضرت عیسی میگویند که اگر ترک کنی، سبک زندگیات را عوض کنی، آدم بشوی، خب، زودتر آمرزیده و بخشیده میشوی. این گریه که میکنید خدایا ما را ببخش، حتی این گریه هم مثل اینکه ناخالصی دارد. همان اعمال را انجام میدهید، باز حرم هم میروید، زیارت هم میکنید! این هم یک تعبیر دیگر از حضرت عیسی(ع) که ایشان تقوای بیشتری از تقوای شرعی حداقلی را معیار معنویت میداند.
روایت دیگر، از پیامبر اکرم(صلوات الله علیه و آله) فرمودند، فرمود روزی برادرم عیسی بر سر گوری رسید که صاحب آن پیشتر در عذاب بود و اینک دیگر نبود. پیامبر اکرم میفرمایند برادرم عیسی، وقتی حضرت عیسی از گورستانی عبور میکرد، بر سر گور و قبری ایستاد و گفت که آن کسی که اینجا دفن شده، از یک دالان عذابی عبور کرده، مشکلاتی داشته، ولی الان عذاب از او برداشته شده است. برادرم عیسی از خدای پرسید: چه شد که عذاب از او برداشته شد؟ چرا عذابش را برداشتی؟ پاسخ دادند: فرزند او سرپرستی کودک یتیمی را برای خدا به عهده گرفت و رحمت خداوند به پدر او نیز رسید.
ببینید اینکه کسانی که از دنیا میروند، فرزندانی، شاگردانی تربیت کرده باشند که یادشان باشد که آنها عمل صالح کنند، به مردم خدمت کنند، به کودکان یتیم، به خانوادههای گرفتار، به بیمار، به آواره، به بیخانمان، پدر رفته، مادر رفته، فرزند دارد عمل صالح میکند، این باعث میشود که به آن پدر و مادرش که از این عالم رفتند و وارد عوالم بعد شدند که بعد این هم آنجا میرود، عذاب از او برداشته میشود و مورد رحمت خدا قرار میگیرد. یعنی ارتباط دنیا و آخرت اینجوری است. ارتباط عمل ما با کسانی که دوستشان داریم و به آنها وصل هستیم، اینقدر اثر دارد.
حدیث دیگر از عیسی(ع)، خدای به من میفرماید آنگاه که هرزگان، فاسدان و اهل دنیا مستانه قهقهه میزنند، تو با غم آخرت چشمان خویش سرمه کن. این پیام عیسی(ع) است. وقتی میبینی یک عدهای همینطور مشغول بزن و برقص و عیش و نوش هستند، حلال و حروم سرشان نمیشود، مستی، دزدی، جنایت، شراب، قمار، زنا، ربا، همه کاری میکند و هر کثافتکاری میکنند و مست هستند! قاه قاه میخندند و به هیچچیز، نه به خدا، نه آخرت، نه به مرگ و پس از مرگ، نه به حق و باطل در دنیا، اصلاً اینها را قبول ندارند. اینها حرفهایی است که فرمایش حضرت عیسی(ع) است. خدای به من میفرماید آنگاه که هرزگان، اهل دنیا و فاسدان مستانه میخندند و قهقهه میزنند، تو با اندوه و غم آخرت چشمان خویش سرمه کن. وقتی اینها با مستی میخندند، تو به یاد ابدیت و آخرتی که در پیش داری، اشک بریز. تو برای اینها متأسف باش. ولو آنها ممکن است به تو بخندند، مسخره کنند. ولی به حال آنها باید گریست.
ببینید حالا عیسی را میبینید همان پیامبر اکرم است. همان حضرت موسی است. عیسی همان ابراهیم و نوح است. امام صادق(ع) میفرمایند عیسی پسر مریم، که درود خدا بر هر دوی آنها باد. خود میگفت: بیماران را به اذن خداوند درمان کردم. کوران مادرزاد را به اجازه خداوند بینا کردم. بیماران پیسی را به اذن خدا بهبود بخشیدم. مردگان را به اذن خدا زنده کردم. اما احمق را نتوانستم با خداوند آشنا کنم. خیلی قشنگ است.
امام صادق میفرمایند عیسی(ع) گفت: همه کار را با اذن خدا و پشتوانه خداوند انجام دادم. مرده را هم زنده کردم با اذن خدا، نه مستقل. اما احمق را نتوانستم اصلاح کنم. یک عقل کج و کوله دارد. هر چه میگویی، یک چیز دیگری میفهمد و گوش میکند. هر چه میگویی، یک چیز دیگری برداشت میکند! من این احمقها را نتوانستم با خداوند آشنا کنم. این اشاره به چیست؟ به معرفت دینی و به عقلانیت توحیدی است. احمق کسی است که مشکل عقلی دارد. پس ایمان یک بُعد عقلانی دارد. این تعریفی هم که میکنند که راه ایمان از عقل جداست، بعضیها به اسم مسیح و مسیحیت میگویند، این هم خلاف این حدیث فرمایش ایشان، است.
حدیث دیگر، امام صادق(ع) فرمودند: خدای عزوجل به عیسی(ع) فرمود: نیک و دقیق بیندیش. پایان قدرتها و ابرقدرتهای فاسد را بنگر. فرجام دولتهای مست را بنگر که چه شدند. و این سنت خدا ادامه دارد. این سنت جاری خداست. خدای به عیسی فرمود، امام صادق میگویند: ای عیسی، اشک چشمانت سهم من است. یعنی برای من گریه کن، برای خدا اشک بریز. خشوع قلبت، نرمش روح تو برای من است. بر سر گور مردگان بایست، به قبرستانها سر بزن. گاهی به قبرستان بروید. آنان را با فریاد صدا کن. جوابی نخواهد آمد. اما تو به مردگان، به پدران و مادران و بستگان و یارانتان که دفن شدهاند، تا چندی قبل کنار شما بودند و الان نیستند و فردا فراموش میشوند، تو به آنها بگو ما نیز به زودی به شما ملحق خواهیم شد. ما نیز به زودی چون شما خواهیم بود. ما هم در دنیا فراموش خواهیم شد. ما هم داریم سمت ابدیت میآییم.
این دعایی که در قبرستان میخوانیم، زیارت اهل قبور، همین فرمایش حضرت عیسی است. میگویند که قبرستان که میروید، خطاب کنید به ارواح کسانی که آنجا دفن هستند. آنها میشنوند. «السَّلامُ عَلی اَهلِ لا اِلهَ اِلّا اللّه» یعنی بر اهل توحید. سلام بر موحدین. از اهل لا اله الا الله، ما هم موحدیم. ای اهل لا اله الا الله، ای کسانی که موحد هستید، موحد بودید، میگفتید موحد هستیم، «کَیفَ وَجَدتُّم قَولَ لا اِلهَ اِلّا اللّه» حالا که از این عالم رفتید، حالا نگاه و نظرتان نسبت به توحید، نسبت به خداوند چیست؟ حالا «لا اله الا الله» را چطور دارید تجربه میکنید؟ این همان فرمایش حضرت عیسی است، عرض حضرت عیسی به خداوند است.
امام صادق(ع) فرمودند که خدای عزوجل به عیسی فرمود: نیک بیندیش. فرجام قدرتهای مست و فاسد، افراد و خانوادههای فاسد را بنگر که چه شدند و این سنت جاری خداست. برای گذشته نیست و ادامه دارد. ای عیسی، اشک چشمانت و خشوع قلبت سهم من است. بر سر گور مردگان بایست و آنها را با فریاد بلند صدا بزن. جوابی نخواهد آمد. اما تو به آنها بگو: ما نیز به زودی به شما خواهیم پیوست. ما هم چند روز، چند ماه، چند سال دیگر داریم میآییم.
امام کاظم(ع) میفرمایند: مسیح(ع) میفرمود: ای بندگان بد، چگونه گندم را پاک میکنید، بعد زوائد و آشغالها را از گندم جدا میکنید، آنگاه با دقت، آرد میکنید تا طعم آن چشیدنیتر شود و لذت بیشتری از خوردن نان ببرید، چرا ایمان خود را خالص و کامل نمیکنید؟
حضرت مسیح: ای بندگان بد، ای انسانهای بد، به شکمتان خوب میرسید، دنبال غذای خوشمزه، سالم، تمیز و با طعم خوب هستید تا شکمتان بیشتر از این غذا لذت ببرد. چرا ایمان خود را خالص و کامل نمیکنید؟ چرا بر طعم ایمان خود نمیافزایید تا شیرینی ایمان را دریابید و عاقبت و آخرتتان نیکو باشد؟
فرمایش دیگر حضرت عیسی(ع): خداوند فرمود به اشراف و اغنیا و سرمایهداران بنیاسرائیل بگو: دعای هیچیک از شما را اجابت نخواهم کرد و مَظلمهای که بر گردن دارید، نخواهم بخشید. عین این تعبیر هم در قرآن، اهل کَنز هم در روایات پیامبر و اهلبیت آمده است. به شدت موضع علیه سرمایهداری فاسد و اشرافی است که شکافهای طبقاتی را کاملاً میپذیرند، به آن دامن میزنند و به هر قیمتی هم هر چه را از هر کس میکَنند و میخورند. حلال و حرام و مکاسب محَلّله و مُحَرَّمه این حرفها سرشان نمیشود.
حدیث دیگر در منابع ما، حضرت عیسی(ع) گفت خداوند به من فرمود: مرا وقتی میخوانید چون غمزدهای که در حال غرق شدن است، بخوانید. همچون کسی که فریادرسی ندارد، مرا بخوانید. همان «اَمَّن یُجیبُ المُضطَر» مثل مضطرها ناله کنید و مرا صدا کنید. مرا با خواری و زاری و با اخلاص و صادقانه بخوانید تا اجابت کنم. اینها مسیحیت است، آنگونه که مسیح گفت.
امام رضا(ع) فرمودند: انگشتر عیسی(ع)، نقش نگین انگشترش دو آیه از انجیل بود: 1) خوشا به حال بندگانی که دیدن آنها شما را به یاد خدا بیاورد، بیندازد. 2) وای بر آنان که حضورشان باعث فراموش شدن خداوند در آن جلسه شود. اینها روی انگشترش، با سه کلمه کوچک، این مفاهیم روی نگین، نقش انگشتر عیسی(ع) بود.
دیگر این که، خدایا، صبح یک گرده نان جو و شب گرده دیگر ما را روزی فرما. خدایا، صبح یک تکه نان، شب یک تکه نان و بیش از این نمیخواهم، نمیخواهیم تا گرفتار طغیان نشویم. یعنی پرخوری و اشرافیگری و تجملات و عیش و نوش، ما را طاغوت میکند. ما احتیاج داریم ناظر به مشکلات امروز جهان بشری، چه مسلمان، چه مسیحی و دیگران، بیندیشیم، با این دقت، درست تحلیل کنیم. اینها مثل گذشته نیست، اینها مشکلات امروز بشر را هم حل خواهد کرد. چون سر و کلید همه قفلها، توحید و عدالت است و همه انبیا، از نوح و ابراهیم تا عیسی و محمد(ص) همه یک حرف زدند، یک پیام داشتند و در یک خط بودند.
مجدداً این میلاد حضرت مسیح(ع) را به همه برادران و خواهران مسیحی در سراسر عالم، از جمله هموطنان عزیزمان و به مسلمین تبریک عرض میکنم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی