«زندگی», « آزادی»، بهشرط «کرامت زن» (زن مسلمان، حق و تکلیف)
میلاد مبارک حضرت فاطمه زهرا ع و روز زن - دانشگاه صنعتی شریف - ۱۳۹۵
بسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
عرایضم را با روایتی از حضرت فاطمه(س) آغاز میکنم که فرمودهاند: «أَخْیَارُکُمْ بِخْیَارِ الرِّجَالِ» بهترین مردان، مردان درست و مؤمن، کسانی هستند که به زنان بیش از همه احترام کنند. یعنی یک معیاری که فاطمه زهرا(س) ذکر میکنند که مردان مؤمن را چگونه بشناسید، فرمودند: یکی از علایم ایمان در مردان، میزان احترام آنها به زنان است. هر مردی که به زن، چه درون خانوادهاش، مادرش، همسر، خواهر، دختر و زنان بستگان و چه بیرون از خانواده به زنان دیگر، تعبیر توهینآمیز به کار ببرد، نگاه اهانتآمیز داشته باشد، کلمات تحقیرآمیز در مورد زن به کار ببرد، به زنان توهین کند، زنان را مسخره کند، حقوق و شأن و کرامت زن برایش مطرح نباشد، به همان اندازه از ایمان، بلکه از انسانیت به دور است. این یک اصل است. شما ملاحظه فرمودید قرآن در برابر مردانی که در مورد زنان کلمات توهینآمیز به کار میبرند یا متلک میگویند و از جمله متلک جنسی، موضع تندی میگیرد. متلکهای جنسی در خیابان، در جامعه، در انظار و اماکن عمومی، من فکر میکنم تمام احکام و مسائل دیگر را در ذیل این سرفصلها باید بیاموزیم.
پس اصل اول، میزان ارزش اخلاقی و اسلامی همه مردان، پیر و جوان، به میزان احترامی که نسبت به زنان میگذارند، بستگی دارد. با کلمات محترم، با رفتار احترامآمیز، احترام به حقوق زنان، احترام به کرامت زنان و این یک ارزش اخلاقی است و اگر کسی شیعه فاطمه زهرا(س) است، توجه کند. البته مسئولیت متقابل هم ایجاد میکند. زنان هم باید مراقب باشند، خود را در معرض هر امری که به اهانت منجر شود، قرار ندهند. هیچ کس به کسی تهمت نزند. از آن طرف شما هم خودتان را در معرض تهمت قرار ندهید. یعنی یکجوری رفتار نکنید، یک جاهایی نروید، یکجوری لباس نپوشید، یکجوری حرف نزنید که در مورد شما افکار شکآلود شکل بگیرد. یعنی ما خودمان گاهی باعث میشویم که به ما اهانت کنند یا اتهام ببندند. میگویند خودتان را در معرض توهین و اتهام و شک و تردید قرار ندهید. یک کاری نکنید که در ذهن بیننده، شنونده، مخاطب، در افکار عمومی، یک نسبتی به شما بدهند. ولی از آن طرف هم توصیه میکند، حق ندارید به هیچکس هیچ نسبتی بدهید. قرآن کریم در بیش از ۱۸ مورد برای زنان حریم بطور خاص قائل شده، حریمی که مردان آنقدر این حریم را ندارند. اتفاقا معمولا مردها این حریمها را نقض میکنند. از اینکه آنها را مجبور به ازدواج نکنید، از اینکه موقعی که احیانا دارید جدا میشوید در موقع طلاق، زن را تحت فشار قرار ندهید، اصلا آیه نازل شده است در مورد مردانی که موقع طلاق، زنها را تحت فشار قرار میدهند. میگوید نه طلاقت را میدهم، نه حقوق تو را به تو میدهم. همینطور تو را معلق نگه میدارم تا موهایت مثل دندانهایت سفید شود و این متأسفانه رایج است. مکرر ما مواردی را در طلاق میبینیم که حالا به هر دلیلی متأسفانه کار به طلاق میکشد، حالا یا تقصیر مرد است یا زن است یا هر دو، مرد میخواهد از این امکان استفاده کند، زن را تحت فشار میگذارد تا مجبور شود از حقوقش، از مهریهاش مثلا بگذرد یا فلان چیزی را که موقع ازدواج و زندگی به زنت دادهای، با این که دیگر برای او شده است، ولی تحت فشار بگذار، بگو طلاقت را نمیدهم یا چه نمیکنم و چه نمیکنم مگر اینکه آن را به من پس بدهی. در این مورد مستقیما آیه قرآن نازل شده است که بر مردان حرام است که موقع جدایی از زن، او را تحت فشار قرار دهند تا از حقوقش بگذرد یا مهریهاش را پس بدهد یا نگیرد. حرام است. یک گناه بزرگ، گناه کبیره است. چون در قرآن صریح آیه در موردش نازل شده است و متأسفانه رایج است. در جامعه ما هم رایج است. فکر میکنند این درست است در حالی که خداوند در این مورد و مواردی از جمله این مورد، به خط قرمزها مستقیم و صریح اشاره کرده است. تا کسانی که به زنان تهمت جنسی میزنند، مردی که به زنش تهمت جنسی میزند. یعنی زن را متهم کند که تو با مردهای دیگر ارتباط داری. خب ما میدانیم که در شریعت اسلام این تهمت جنسی به نام قذف نامیده میشود. شلاق دارد برای آن حد تعیین شده است برایش، مگر اینکه شاهد داشته باشی، چهار شاهد عادل که همه دقیقا با تمام جزئیات دیده باشند و گفته باشند و به قول یکی از اساتید ما میگفت آن چهار نفری که این مسائل را با جزئیات ببینند و نگاه کنند، اینها دیگر عادل نیستند. چهار شاهد فاسق هستند. خداوند نمیخواهد باب تهمت زدن و شهادت دادن در مورد فساد جنسی باز باشد. این حد زنا، به خصوص در مورد زنای محصنه حد بازدارندهتری است. نه اینکه نمیگویم عمل نشده یا نباید باشد، چرا ولی شرایطی که میگذارد که چهار نفر عینا با جزئیات ببینند، همه مسائلش را، همه هم یکجور دقیقا در مجلس واحد یکجور شهادت بدهند، هم میخواهد جلوی روابط نامشروع گرفته شود، هم از آن طرف نمیخواهد شریعت ما، فقه، قرآن کریم نمیخواهد باب تهمت زدن و رسواگری، رسوایی و افشاگریهای جنسی و آی فلانی با فلانی است، زن فلانی با مرد فلانی است، مرد فلانی با زن فلانی، اینها را نمیخواهد باب شود. اینها خط قرمز الهی است. لذا قذف، یعنی تهمت جنسی، شلاق دارد. از آن طرف، مرد برای آزار دادن زن و او را از حقوق جنسیاش در درون خانواده محروم کردن، تهدید کند یا قسم بخورد که من دیگر تو را همسر خودم نمیدانم و با تو رابطه زناشویی نخواهم داشت. مثلا یک چیزی به نام ظهار، یک چیزی به نام لعان مرسوم بود. مردی با زنش دعوایش میشد، میگفت که: «ظَهْرُکِ کَظَهْرِ أُمِّی». یعنی من دیگر تو را همسر خودم نمیدانم و با تو هیچ نوع رابطه زناشویی نخواهم داشت. خب اینها هم چیزهایی است که در قرآن جلویش ایستاده است و برای خروج از این تعهدات احمقانه که از روی عصبانیت حقوق همدیگر را، حتی حقوق جنسی را ضایع کردهاند، راههایی باز کرده است. آن اصل اول یادتان باشد، هروقت راجع به حقوق زن و احکام زن در اسلام سؤال میکنند، چون روز زن و میلاد حضرت زهرا (س) در پیش است و با روایت ایشان شروع کردیم، راجع به حقوق زن داریم صحبت میکنیم و الا راجع به حقوق مرد و وظایف زن هم باید صحبت کرد.
نکته دوم، این چیزهایی که امروز به عنوان روابط مدرن زنان و مردان مطرح میشود که میگویند بله در دوران سنت این مسائل نبود، رابطه دوست دختری و فلان، اینها مسائل مدرن است. انقلاب جنسی و مدرنیته است. مطلقا اینطور نیست. انواع و اقسام روابط به رسمیت شناخته شده یا عادی شده زنان و مردان در تمام جوامع بشری در ایران قبل از اسلام، در عرب قبل از اسلام، چین و هند قبل از اسلام، شرق، غرب، یونان و روم قبل از اسلام، در آفریقا، همه جا مرسوم بوده است که تمام این روابطی که الان به عنوان روابط جنسی هست، همه اینها از هزار سال پیش، هزاران سال پیش بوده است و شریعت در مورد آنها موضع گرفته است. مسئله دوست دختر و پسر، اَخدان، تعبیر اخدان ذکر میشود. دقیقا همین دوست پسر و دختر است، رابطه جنسی از نوع آمیزش جبری که تجاوز و زنای به عنف باشد یا زنایی که به شکل خرید و فروش انسانها، مردان و زنان و کودکان و به خصوص زنان، خرید و فروش آنها برای مسائل جنسی باشد، ببینید تمام این روابط جنسی مدرن، میگویند انقلاب مدرنیته در جنسیت و مسائل جنسی، تمام اینها در قرآن و روایات از قرنها پیش، هزارههای پیش، برای همه امتها، همه انبیا بوده است و مواجه بودهاند.
آن چیزی که امروز خیلی فاجعه است، مسئله همجنسبازی مردان و زنان است. بارها در تاریخ بشر اینها اصلا مُد و رسم حاکم بر جوامع شده است. ما در فقهمان از هزار و اندی سال پیش بحث مساحقه را داریم. سَحْق یا مساحقه و لِواط، دورههایی بود که مثل قوم لوط که هزاران سال قبل بوده است، به مدرنیته کاری نداشته است، اینقدر عادی و رسمی شده بود که اگر کسی این کار را نمیکرده، او را مسخره میکردند و میگفتند مشکل دارد. مثل اینکه الان خیلی جاها در دنیا، بخشی از جامعه خودمان هم هست که اگر یک کسی دوست پسر، دوست دختر نداشته باشد، میگویند این غیر عادی است. جوری که نقل میشو حضرت لوط، صریحاً نمیتوانسته بگوید که این کار را نکنید. اینقدر گفتمانها حاکم بودهاند. خب حالا دیگر الان هم جوامع فاسد در دنیا دارند همین کارها را میکنند. تازه الان معلوم نیست به آن شدت هم باشد. حواستان باشد اینها مسائل مدرن نیست. ابزار مدرن پیدا کرده است، توجیهات به اصطلاح مدرن، روشنفکریاش کردهاند، ولی هیچ گناه جدیدی اختراع نشده است. گناه مدرن نداریم. همه گناهها سنتی بودهاند. الان هم ادامه همان است. ابزارش عوض شده است. امکانات گناه هم، امکانات ثواب بیشتر شده است. هیچ گناه جدید مدرن اختراع نشده است و فقط هم مخصوص عرب جاهلی نبود، ایران جاهلیاش هم همینطور بود. ببینید شما در ایران قبل از اسلام اولاً نه فقط حجاب مطرح است، چادر مطرح است. اصلاً این کلمه چادر، کلمه چادر، این کلمه فارسی، نه فقط پوشیدگی، بلکه کلمه چادر از کلمات فارسی قبل از اسلام است. اصلا تعبیر پوشیدهروی، که اینها نه فقط بدن و سر را میپوشاندند، صورتشان را هم میپوشاندند، زنان با شخصیت و به اصطلاح خانوادههای معتبر در ایران قبل از اسلام بودند. هم این را دارید، هم حرمسرا، حرمسرا برای ایران قبل از اسلام است. اسلام با فرهنگ حرمسرا مبارزه کرده است. شما فقط کافی است بدانید که شاه ساسانی، پادشاه ایران قبل از اسلام، ۳۰۰۰ تا زن داشته است. ۳۰۰۰ زن رسما شاه داشته است. که اصلا به نظرم فرصت نمیکرده است با اینها احوالپرسی کند. حرمسرا فرهنگ ایران قبل از اسلام است. اسلام با حرمسرا مبارزه کرد. این محدودسازی تا حداکثر چهار به شرط عدالت آن هم در موارد خاص، مبارزه با فرهنگ حرمسرا بود. حالا من هفت هشت نوع، بعضی از انواعی که اصلا در ایران قبل از اسلام، عرب قبل از اسلام، عرب جاهلیت، در هند، چین، شرق تا یونان و روم و غرب، همه جا، رایج بود، عرب و عجم، همه جا این نوع روابط بود. چند نوع آن را میگویم، الان اسم آنها را عوض کردهاند مثلاً الآن ازدواج سفید میگویند. ازدواج سفید چیست؟ هزاران سال پیش این نوع رابطه بوده است. همیشه بوده است که یک زن و مرد، مردی با زنی یا زنانی بگوید ما با هم همخانه میشویم، زندگی میکنیم ولی من هیچ تعهدی نسبت به تو امضاء نمیکنم. چون ازدواج بیشتر برای مرد تعهد میآورد. ازدواج برای زن تقریبا جز مسئله تعهد جنسی، عفت جنسی، تعهدی نمیآورد. بار ازدواج به عهده مرد است. این هم که مرد در طلاق دادن، اختیاراتش این مقدار بیشتر است، برای اینکه اصلا ازدواج دست و پای مرد را میبندد. زن در ازدواج یک تعهد دارد و آن این است که شریک جنسی همسرش باشد نه مرد دیگری. تقریبا این اصلیترین تعهد است. تعهدات دیگر تعهدات مرد است. لذا در دنیا معمولا مردها از ازدواج فرار میکنند. زنها میخواهند ازدواج کنند، مردها فرار میکنند. همه جای دنیا معمولاً اینجوری است چون مرد وقتی ازدواج میکند، متعهد تمام مسائل اقتصادی زن و خانواده است. مسئول تهیه خانه، مسئول بهداشت، مسئول تغذیه، مسئول پوشاک و لباس، مسئول بهداشت است. یعنی هفت هشت تا مسئولیت روی دوش او میآید. در طلاق اختیار مرد بیشتر از زن است برای اینکه تعهدات ازدواج دوش مرد است. البته دادگاه وارد میشود اگر یک جایی مرد میخواهد از زن جدا شود، دادگاه وارد میشود، او را مجبور میکند که باید به حقوق زنت و به وظایفت در برابر زن عمل کنی. اما اگر ادامه پیدا کند، هیچ دادگاهی نمیتواند هیچ مردی را مجبور کند که تو باید عاشق زنت باشی و باید به همه مسئولیتهایت در برابر او عمل کنی. آن مرد حالا یا ظالم است یا مظلوم. میتواند کاری کند که زن را مجبور کند که آن زن مجبور به طلاق شود، به زن ظلم کند. شما فکر کنید اگر به مرد بگویی تو به هیچوجه حق طلاق نداری، کل حق طلاق را به زن میدهی، فکر میکنی میشود مرد را کنترلش کرد؟ اگر یک مردی، چه ظالم چه مظلوم، بخواهد مسئولیت نپذیرد، بلد است چطور اذیت کند، از قدرت بدنیاش، خشونتاش و از قدرت مالیاش، اقتصادیاش چگونه استفاده کند که آن زن را بیزار و متنفر کند، او را به طلاق مجبور کند، او را مجبور کند از همه حقوق خودش بگذرد. چیزی که با قانون نمیشود تا تهش کنترل کرد. تا یک جاییاش با قانون است. از یک جا به بعد واقعبینانه است. ضمن اینکه حق طلاق مطلق برای مرد نیست. زن میتواند حق طلاق را در ازدواج شرط کند که داشته باشد. اگر مواردی مرد به زن ظلم میکند، زن شکایت میکند، حتی اگر مرد نخواهد طلاق بدهد، دادگاه اگر به مصلحت زن نیست و ظلم است، مرد را به طلاق مجبور میکند. اما اینکه بخواهی اختیار طلاق را کلاً از مرد بگیری و فکر کنی خانواده را دیگر حفظ کردی که اتفاقی نمیافتد، این اشتباه است. قرآن در برابر مردانی که سه طلاقه میکردند، چون مردهایی بودند که از طریق هی ازدواج، عده، قبل از طلاق دوباره ازدواج و رجوع، اذیت میکردند، زن را بلاتکلیف میگذاشتند، قرآن جلوی مردان متجاوز را گرفت. از آن طرف هم به زنان در وظایفش در برابر مرد فرمان میدهد. هم نشوز زن، هم نشوز مرد، هم تمکین زن، هم تمکین مرد. هر دو در قرآن هست. تمکین زن یعنی تمکین زن در برابر کل خواستههای مرد نیست، تمکین در برابر حقوق مرد، وظایف خودش است. مرد هم باید در برابر وظایف خودش که حقوق زن و خانواده است، تمکین کند.
خب حالا اسمهای تازه بر روی آن بگذارید دوست دختر، دوست پسر، ازدواج سفید، رابطههای ضربدری، رابطههای جمعی، چندتا با چندتا، همه اینها هست و بوده است و ما برای همه اینها احکام در فقه داریم. همه این نوع ارتباطات بوده است اصلا، عادی و روابط عادی بوده است در جاهلیت عرب و در ایران قبل از اسلام و عرب قبل از اسلام، همه جا بوده است. همین الان هم همینها به عنوان رابطههای مدرن است که تجدد غرب، آنجا ببینید این کارها را کردهاند، فیلمهایش را هم پخش میکنند، الان اینهایی که فکر میکنند میخواهند مدرن باشند، میروند ته مانده کارهای آنها را در میآورند. نمیدانند این کارها برای هزاران سال پیش است و این کارها، همیشه بوده است.
چند نمونهاش را دقت بفرمایید. یک کتابی است به نام «المُفَصَّلُ فی تَاریخِ العَرَبِ قَبلَ الإِسلامِ» که مسائل تمدن و فرهنگ عرب قبل از اسلام را توضیح میدهد. تعداد انواع مختلف رابطههای زن و مرد را که به رسمیت شناخته شده بود و بین عرب جاهلی رایج بود و در ایران قبل از اسلام هم بوده است، الان هم در اروپا و آمریکا کاملا رایج است، بقیه ملتها هم دارند از آنها از طریق رسانهها و فیلم و اینها یاد میگیرند، به عنوان فکر میکنند چیزهای روشنفکری و متجدد است. چند نوع ازدواج، چند نوع رابطه را من عرض میکنم. رابطههای زن و مرد که در همه اینها ظلم به زن بیشتر است. البته ظلم به مرد هم هست. منتهی بیشتر ظلم به زن است. زن، مادر میشود، آبستن میشود. زن چون معمولاً در طول تاریخ، طبع بشر اینجوری نبوده است که زنها خواستگاری مرد بروند. اگر زنی هم این کار را بکند، آن مرد هم میگوید تو سراغ من آمدی! اشکال ندارد. زنانی داریم که خواستگاری کردهاند. اتفاقا چندین مورد زنها هستند که به خواستگاری پیامبر آمدند. زنانی که به پیغمبر میگفتند میشود با من ازدواج کنید؟ مثلا یک همسر شهید، خانمی مسنی با چندتا بچه یتیم و سنش از پیغمبر خیلی بالاتر، ایشان میآید از پیغمبر خواستگاری میکند. میگوید میشود با من ازدواج کنید؟ پیغمبر میگویند بله میشود. ازدواج میکنند. چند ماه بعد هم این خانم میمیرد، از دنیا میرود. یا یک کنیز که ازدواج با کنیز اصلا مرسوم نبود. کسی با کنیز ازدواج میکرد، او را مسخره میکردند. حالا کنیزی میآید، خانم کنیزی با واسطه از پیغمبر خواستگاری میکند که پیغمبر حاضرند با من ازدواج کنند؟ قبح ازدواج با کنیز را میشکنند. خب به اینجور مسائل دقت بکنید. رابطههایی که بود.
یکی رابطه به نام زیزن. این در ایران هم بود، در عرب هم بود. در تاریخ ایران قبل از اسلام هم هست. میگوید ایران قبل از اسلام، مرد خب گاهی هفت هشت ده تا، بیست تا، سی تا زن داشت. بین عرب هم بود، ایران هم بود، غرب هم بود، شرق هم بود. آنهایی که مخصوصا رئیس بودند یا پولدار بودند، زنان بیشتری داشتند و در ایران به آن زن اصلی، زنی که از بقیه جوانتر و قشنگتر و سوگلی حرمسراها بود، شاهزن گفته میشد. به زنهای دیگر چاکرزن میگفتند. زنهایی که دیگر از ریخت افتاده بودند و یک کمی سن داشتند، آنها چاکرزن بودند یا چَقَرْزَنْ. انواع و اقسام زنها در ایران قبل از اسلام اسم داشتند. به بقیه زنها هیچ چیزی نمیرسید. اولا که اصلا زن ارث نمیبرد. چون بحث ارث است، زن ارث نمیبرد. اصلا حق ارث نداشت. زن خودش جزء ارثیه بود. زن قبل از اسلام مالک نمیشد، نه در ایران، نه در عرب. هیچ ارثی نداشت. خود زنها به ارث میرسیدند. پدر میمرد، زنش به پسرش، پسر بزرگش به ارث میرسید. این زنِ پسر میشد. میدانید در ایران قبل از اسلام افراد با خواهر، مادرشان هم ازدواج میکردند. ازدواج با محارم در شاهنشاهی و سلطنت ایران هم بود. منتها بعضیها برای اینکه نژادشان خالص باشد، استدلال میکردند، بعضی استدلالها بود که اگر دختر را به دیگران بدهی، بعد بخشی از اموالت هم، نه به عنوان ارث چون به دختر که ارث نمیرسید، بخشی از اموالت هم یکجوری از دستت میرود. اینها را اسلام در دفاع از حرمت و کرامت زن، دهها نوع رابطه را ممنوع کرد. رابطههایی که همین الان تحت عنوان روابط مدرن زن و مرد، زناهای مدرن، به عنوان پدیدههای روشنفکری همین الان رایج است! به هزاران سال قبل برگشتهاند، ارتجاع مطلق. در نِکاحِ زیزَنْ، شوهر از دنیا میرفت، پسر بزرگ صاحب زن باباش میشد. بعد یا با او ازدواج میکرد که اموالی که از پدرش دست مادرش است، به پسر برگردد، در خانواده خودشان بماند، بیرون نرود! یا اگر ازدواج نمیکرد، میگفت من با تو ازدواج نمیکنم اما حق نداری تا بمیری با هیچکس دیگر ازدواج کنی. کلا آن زن از ازدواج مجدد تا آخر عمر محروم میشد. مگر مواردی که زن میگفت من حاضرم خودم را بخرم. یعنی یک مبلغی به تو خسارت میدهم. مثلا سالی اینقدر پول به تو میدهم، بعد پنج سال من را آزاد کنید که مثلا ده سال دیگر اگر شد، بروم جای دیگری با یک کس دیگری ازدواج کنم و این مثلا قرآن کریم در آیه ۲۲ سوره نساء صریحاً این نوع ازدواج را حرام و ممنوع میکند. میفرماید: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. وَلا تَنکِحُوا مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم مِّنَ النِّسَاءِ إِلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ». هیچکس حق ندارد با همسر پدرش ازدواج کند. به خصوص که این محدودیتها را در موردش اجرا کند که حالا قبلیها را نمیتوانیم به هم بزنیم، از این به بعد حکم این است. ازدواج موقت هم منتهی بدون قراردادهای شفاف، هم در ایران قبل از اسلام بوده است، هم در عرب، در شرق و غرب بوده است. منتهی قراردادهای شفاف نبوده است. برای زن حقوقی تعریف نمیشده است. این هم بوده است. منتهی شرط و شروط آن واضح نبود و مخصوصا برای زن حقوقی قرار داده نمیشده است.
نوع دیگر، ازدواج بدل بود. مردها خانمهایشان را با همدیگر رد و بدل میکردند. این با زن او، آن با زن این، با هم مسافرت برویم. اسلام با این هم مبارزه کرد که حق ندارید زنهایتان را دست به دست کنید. زن حریم دارد، حرمت دارد، کرامت دارد، مادر است. مگر فقط باید به مسائل جنسی نگاه کنیم؟ چون اینها میگویند تنوع جنسی، در آن تجربههای مختلف جنسی، اسم مدرن آن این است. بعد، در آن ازدواج موقتی که آن موقع قبل از اسلام بود، پدر مسئولیتی نداشت. این هم یک ظلم به زن بود. در اسلام اصل، ازدواج دائم تکهمسری است. چندهمسری و ازدواج موقت برای مواردی است که مسیر اصلی جواب نمیدهد. چند میلیون پسر و دختر هستند که سنشان بالا رفته است، دیگر یا برای دختر، خواستگار نمیآید، کسی به او پیشنهاد ازدواج نمیکند یا هر جا پسر میرود، به او زن نمیدهند. خب اینها باید چیکار بکنند؟ محرومیت جنسی، عقده جنسی، تنها ماندن، محرومیت عاطفی، مشکل اقتصادی، مشکل اجتماعی، مشکل عاطفی، اسلام راه را نبسته است. چون میداند اگر راهش را ببندی، بعد به شکل حرام و نامشروع، یعنی ارتباط یک مرد با زنان متعدد به جای تعدد زوجات، که مرد تعهد میدهد، اینجا تعهد نمیدهد. آنجا باید عدالت را رعایت کند. سقف هم دارد. شرط هم دارد. اینجا دیگر نه سقف دارد، نه شرط دارد، نه تعهد دارد. یک مرد با ۳۰ تا زن رابطه برقرار میکند. همه را مصرف میکند. در برابر هیچکدام هم مسئولیتی نمیپذیرد. نه خودشان، نه بچههای احتمالی که به دنیا میآیند. اگر جلوی این را گرفتی، اصل قضیه منتفی نمیشود. صورت مسئله را پاک کردهای. همان مرد میرود با زنان متعدد بدون هیچ تعهدی رابطه برقرار میکند یا میرود با زنان یا مردها و زنها با همدیگر رابطه میزنند. چند روز، چند هفته، چند ماه ولی بدون هیچ تعهد متقابل. اسلام میگوید این روابطی که در همه جامعه بوده و هست و خواهد بود این روابط را تشویق نکنید. اسلام به ازدواج موقت یا ازدواج مجدد تشویق نکرده است بلکه راه را باز گذاشته و کامل آن را نبسته است. بله در یک مواردی که سیستمهایی برای ترویج زنا با آن مبارزه میکردند تشویق داریم که این کار را بکنید برای این است که این راه بسته نشود که اگر یک مدتی هیچ کس این کار را نکند فکر میکنند حرام است بعد زنا رایج میشود، رابطههای نامشروع، موقت یا رابطه با چند زن رایج میشود همین الآن هم هست منتهی بدون تعهد. اسلام میگوید نباید باشد ولی اگر لازم شد با تعهد باشد بخصوص مردان باید تعهد بدهند چون آن زن است که باردار و مادر میشود. مادر افراد معلوم است پدرهایشان معلوم نیست چه کسانی هستند. اشخاص را به نام پدر باید معرفی کنند این معنیاش این نیست که پدر از مادر مهمتر است. بچههایی که سر راه گذاشته شدهاند میدانند مادرهایشان کیست اما نمیدانند پدرهایشان کیست چون پدرها فرار میکنند. یک ضربالمثلی در یکی از این کشورهای اروپایی بود که میگویند هر مردی که در خیابان میبینی ممکن است پدرت باشد! روابط باز. پدر از ازدواج و فرزند فرار میکند. اسلام که میگوید در قضیه حضانت بعد از طلاق، بیخ خِر مرد را بگیر، اسم پدر روی بچه باشد که پدرت کیست چون مادرت که معلوم است از چه کسی به دنیا آمدی؟ پدرت کیست؟ این که مردها را مجبور میکند که حتی اگر ظالم هستی یا مظلوم، چه قانون برای تو بگذاریم چه نگذاریم سراغ این کارها میروی ولی ما برای تو قانون میگذاریم و تو را محدود میکنیم. چندین شرط گفته است. از جمله شرط عدالت که قرآن میفرماید شما نمیتوانید اهل آن نیستید. قضیه شأن نزول سر قضیه بچههای یتیم است. اصلاً کلمه «یَتَمی» آمده است. این برای مسئول کردن مرد است. شما میدانید مرد زنباره و مردهای فاسد احتیاجی به ازدواج موقت یا ازدواج مجدد ندارند. حالا اینجا کمتر، جاهای دیگر بیشتر، جاهای دیگر علنیتر، بعضی جاها یک کم مخفیتر، مرد در خیابان ترمز میزند خانم هم سوار میشود! چی شده؟ کجا دارید میروید؟ شما چه نسبتی با هم دارید؟ چه تعهدی در برابر هم دارید؟ تعهد اخلاقی، تعهد حقوقی، ازدواج یعنی تعهد اخلاقی و حقوقی. مردی که بخواهد زنباره باشد اصلاً احتیاجی به ازدواج مجدد ندارد که برود دو – سهتا زن بگیرد. یعنی چه؟ یعنی برود دو- سهتا خانه بخرد یا اجاره کند یا خرج دو- سهتا خانواده را بدهد؟ گرفتاریهایش را سه برابر کند؟ نه، اینطوری نیست. سرپرستی خانواده بدون فروپاشی خانواده اولت، با رعایت کرامت و حقوق او، اگر مجبور شدی با رعایت عدالت و... سرپرستی یک خانواده دیگر را به عهده بگیری. نه این که حال کنی و خانواده اول خودت را متلاشی کنی و به خانوادهات ظلم کنی برای این که میخواهی ازدواج موقت یا مجدد با کسی دیگر انجام بدهی؟ آن هم در جامعهای که ازدواج دیر شده داریم؟ میخواهی ثواب کنی آنها را ازدواج بده، حتماً باید همه ثوابها را خودت بکنی؟ یک کم بگذار بقیه ثواب کنند. کسی ازدواج موقت انجام میداد بعد هم میگفت اشکالی ندارد. به امام صادق(ع) خبر دادند، امام گفت به او بگوید بیاید، او را احضار کردند و گفتند چه داری میکنی؟ مگر تو خانواده نداری؟ مگر زن و بچه و زندگی نداری؟ گفت چرا آقا دارم ولی میتوانم این کار را بکنم. حضرت(ع) فرمودند نه، تو با این کار داری آبروی ما را میبری. تو داری کاری میکنی که ظلم به زن و هرج و مرج جنسی در جامعه عادی بشود. مگر این ازدواج موقت برای توست؟ بعد حتی تعبیر به زنا به کار رفته است. که کسانی که دنبال این کارها هستند و به همسر و فروپاشی زندگی اولشان میانجامد، فرمودند این کارها برای تو نیست این برای شرایط خاص و افراد خاص است نه این که هرکسی همینطوری این کار را بکند. اینهایی که دنبال زنبارگی باشند اصلاً ازدواج نمیکنند نه موقت نه مجدد. چنان که در جوامع دیگر و جوامع ما، چقدر دوست دختر- دوست پسر هستند حاضر نیستند با هم ازدواج موقت (صیغه) بکنند که بگوید ما مثلاً شش ماه، دو سال با هم زن و شوهر هستیم ولی با هم شرط میگذارند که تعهد اقتصادی نداشته باشیم، با هم میتوانند شرط بگذارند که در این روابط نرویم که بچهای متولد بشود، تا یک حدی با هم باشند میتوانند شرط بگذارند مثلاً در این حد که با هم بیرون برویم، قدمی بزنیم، قهوهای بخوریم، سینمایی برویم، با هم دست بدهیم در این حد با هم حلال باشیم. اینها را میتوانند. چرا دوست دختر – دوست پسرها حاضر نیستند با هم این تعهد را بگذارند که من و شما با هم دو سال هستیم تعهدات من این است و تعهدات شما این است در این دو سال شما نباید با مرد دیگری ارتباط داشته باشی، این کار شرعی را حاضر نیستند بکنند، اما حاضر هستند یک پسر با چند دختر، و یک دختر با چند پسر روابطی موقت با هم داشته باشند بدون پذیرش هیچ مسئولیتی. با ازدواج موقت و ازدواج مجدد جلوی روابط نامشروع، جلوی روابط نامحدود جنسی، جلوی فحشا، جلوی ظلم شدن و بیسرپرست ماندن و تنها ماندن دحتران و پسران بخصوص زنان، جلوی اینها را بگیرید نه این که تو ازدواج کردی، زندگیات هم میگذرد آن را متلاشی کنی و بروی زن بگیری. لذا پیامبر خدا فرمودند لعنت خدا و نفرین بر مردان و زنان زوّاق. زوّاق یعنی مردان و زنانی که میخواهند با جنس مخالف این رابطه را تجربه کنند. پیامبر فرمود لعنت خدا بر این مردان و زنان، مگر ازدواج موقت و مجدد برای این است که راه خیانت جنسی باز بشود، فحشای اسلامی باشد! این را گذاشتند که مشکلاتی که هست راه حل داشته باشد.
من خواهش میکنم دقت کنید این نکاح بدل، یعنی مردان، زنان خود را با هم مبادله میکردند الآن فکر میکنند یک چیز مدرن است!
یک نمونه دیگر، نکاح شغار بود، که مرد میگفت دختر من برای تو، دختر تو برای من. اصلاً از دختر هم نمیپرسیدند که میخواهی با فلانی باشی؟ پدرش معاملهاش کرده بود. خب این ازدواج هم حرام شد. چندین نوع رابطههای زن و مرد در اسلام حرام شده است چون هم ظلم به خانواده و مرد است و بیشتر ظلم به زن است.
در عرب قبل از اسلام و در ایران هم رایج بود، زن خود را با آدمهای مهم و مطرح میفرستاد، یعنی بیناموسی و بیغیرتی. خب این در ایران و عرب قبل از اسلام بود. قرآن میفرماید با زنان و دختران و حتی کنیزان حق ندارید... این خط قرمز است. تمام این آیات در دفاع از حقوق زن و کرامت زن است.
این نکاح استبذاء، به زنش میگفت تو با فلانی باش و توجیه هم میکرد میگفت فلانی شجاع است یک بچهمان شجاع باشد! او از فلان نژاد است، این را هم اسلام حرام کرد.
رابطه دیگر رهط بود. با دهها مرد رابطه میداشت فکر میکنید مدرنیته و انقلاب جنسی شده، نه همان موقع هم اینها بود زنان را به روابط مکرر مجبور میکردند.
نوع دیگر، زنانی بودند صاحب رعایت، یعنی زنان آدمهای مهم بودند که پرچم بر سر خانههایشان میزدند یک نمونه آن زن ابوسفیان بود. هند جگرخوار از زنان صاحب الرعایه بود و این را یک افتخار میدانستند و اصلاً برای پول این کار را نمیکرد. مثلاً یک کاروان تجاری میآمد از ایران، هند، یونان، روم میآمد، یک کسی مثل هند، زن ابوسفیان، که ابوسفیان از رؤسا و اشراف مکه است، صاحب ثروت و قدرت است، از گردنکلفتها و رهبران مشرکین است، صاحب رعایه بود یعنی یک آرم و پرچم مخصوصی داشتند که با افتخار روی خانهشان میزند! عادی بود! خلاف اخلاق در عرب جاهلیت دانسته نمیشد.
میخواهم بدانید این غرب مدرن و این اخلاق و سبک زندگی آمریکایی چقدر شبیه جاهلیت عرب قبل از اسلام است عیناً همان است هیچ چیز تازهای نیست.
یک نوع دیگر است که وقتی قحطی میآمد زن خود را اجاره میداد! این را هم اسلام حرام کرد. مگر حق دارید کرامت و حریم زن را به کس دیگری بفروشید؟
نوع دیگر مداخنه بود. یعنی زن و مرد با هم ازدواج نمیکردند. همین ازدواج سفید! به ازدواج سفید آن موقع مداخنه میگفتند. مخادنه، اخدان یعنی دوست پسر، دوست دختر که این در عرب جاهلی قبل از اسلام مرسوم بود که دختر و پسر، مردی با زنان متعدد، و زنی با مردان متعدد، بعد انتخاب میکردند دو نفر با هم دوست میشدند با هم نزدیک بودند، همخانه میشدند بچه به دنیا میآمد و زن میگفت که این بچه برای کدامیک از دوست پسرهای من است. این هم تحریم شد. آیه 25 سوره نساء، این بخصوص تجاوز به حقوق زن و تجاوز به حقوق آن کودکی است که به دنیا میآید.
یکی از حقوقی که از کودک که فراموش بشود حق کرامت کودکی است که به دنیا میآید. کودک حق دارد که از مسیر مشروع و اخلاقی به دنیا بیاید. وقتی کسانی و زن و مردی با رابطه نامشروع، یک کودک و یک انسانی را به دنیا میآورند و متولد میکنند یک خیانت بزرگ و جنایت بزرگ در حق او کردند. او را از یک تولد مشروع و پاک محروم کردهاند. یک صدمه بزرگ به آن کودک میزنی، کودکانی که معمولاً پدران خود را نمیشناسند. کودکانی که معمولاً تکسرپرست هستند. کودکانی که نمیدانند به چه کسی وصل هستند ریشه آنها کجاست؟ آثار اخلاقی که این روابط نامشروع در نطفه میگذارد بعد آثار اقتصادی و اجتماعی، این کودک بیپناه متولد میشود. با بحران هویت، از این بالاتر ظلمی در حقوق و حق کودک میشود که با رابطه نامشروع او را به دنیا بیاوری؟ تازه خیلیها که آنها را سقط میکنند قاتل هم هستند! سقط جنین جز در مواردی که مسئله خطر حیات و تشخیص قطعی پزشک باشد که آن با رعایت شرایطی اشکالی ندارد سقط جنین حرام است مخصوصاً وقتی که زیروح شده آن قتل است.
خب عرب قبل از اسلام رابطه جنسی بود و بچهها را با روشهایی که از قبل بوده سقط میکردند. رابطه مخادنه همین روابط دختر و پسر است، یا همین ازدواج سفید است یا همان رابطههای ضربدری که میگویند هست همه اینها بوده که برای عرب وحشی و ایرانی وحشی و یونانی وحشی و هندی و چینی وحشی قبل از اسلام و قبل از توحید است. عرب و عجم نداریم. ما اصلاً دنیا را به عرب و عجم و غربی و شرقی تقسیم نمیکنیم دنیا و بشریت را باید به عادل و ظالم، به مؤمن و کافر، به حق و باطل و به عدل و ظلم تقسیم کرد. نه به نژاد و رنگ و قدیم و جدید و سنت و مدرنیته. یک نوع هم رابطه با کنیز است.
راجع به ارث و دیه هم یک توضیحی بدهم. این را بارها عرض کردم. اول این را بدانید که در مواردی داریم که سهم ارث زنان از مردان بیشتر است و مواردی داریم که سهم زن از مرد بیشتر است و مواردی داریم که سهم ارثشان مساوی است. سهم پدر و مادر که زن و مرد هستند متغیر است. دو جا هست که هم پدر هم مادر یک ششم میبرند اگر بچهشان مرده که بچه دارد پدر و مادر مساوی میبرند. اگر فرزند این پدر و مادر که مرده، آن میت بچه نداشته باشد، نه باواسطه نه بیواسطه، نه دختر، نه پسر، فقط پدر و مادر مانده باشند «فان لم یکن له ولد و ورثه اباها و امه ثلث» یک سوم- دو سوم اینجا میشود تا آنجا مساوی است. اولاً تا قبل از قرآن، زن ارث نداشته است مگر خانوادههای اشرافی خاصی که اسم آن ارث هم نبوده بلکه طرف میخواسته به دخترش یک چیزی ببخشد بدهد و الا وظیفه نداشته. اسلام گفت وظیفهات هست. زن؛ محور ارث قرار میگیرد. یعنی قرآن وقتی که میخواهد سهم ارث دختر و پسر را بیان کند، آن چیزی که اصلاً پذیرفته نبود، او را مسلم میگیرد. میفرماید: «لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ». برای پسر به اندازه دو سهم دختر. مثل اینکه تا الان دختر سهم داشته است، حالا دارد او را میگوید. یعنی یک چیزی که مسلماً نبوده است، قرآن به عنوان یک امری که مسلماً هست، قرار میدهد. ببینید مثلاً یک کسی وارد میشود اینجا، اصلاً میگویی این صلاً کی هست؟ من او نمیشناسم. اصلاً کسی حرفش را نمیزند. او را میشناسند، میگویند ایشاناند. بعد از ایشان میپرسند این کیست؟ در مسئله ارث و مالکیت، زن و مرد اینجوری بود. قرآن آمد این را که هیچ کس اصلاً به رسمیت نمیشناخت، گفت شما دو برابر ایشان سهم دارید. یعنی یک مرتبه خطشکنی، این تابو را شکست. اصلاً تا آن موقع میگفتند مگر دختر از ارث سهم دارد که حالا شما میگویید این دو برابر میبرد؟ وسط دعوا نرخ تعیین کردی؟ اصلاً او هیچی نبوده است. چهجوری وسط دعوا نرخ تعیین میکنی؟ قرآن این کار را کرد. قرآن به ارث زن تصریح میکند.
زن در قبل از اسلام، در عرب و خیلی جاهای دیگر حق مالکیت نداشت. قرآن آمد برای او مالکیت اقتصادی قرار داد. فرمود که: «لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا کَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ.» دستاورد زن برای خودش است، دستاورد مرد برای خودش است. بعد آن مواردی که میگوید ارث مرد دو برابر زن است، زن هیچ مسئولیت اقتصادی ندارد، وظیفه ندارد، حق دارد ولی وظیفه ندارد. زن را مجبور به هیچ کار اقتصادی نمیشود کرد. نه داخل خانه، نه بیرون خانه؛ و با احترام باید لباسش، غذایش، بهداشتش، خانهاش، امکاناتش توسط مرد، ابتدا پدر، بعد شوهر و بعد پسرش باید کاملاً تأمین شود. یک سومی که مستقیم به زن میرسد، برای خودش است. هر کار دلش میخواهد میتواند شرعاً به لحاظ فقهی بکند. نمیتوانید زن را مجبور کنید. او یک سومی که به تو میرسد، باید بیایی خرج خانه کنی. میتواند بگوید من نمیخواهم خرج خانه کنم. حق دارد. حالا اخلاقاً خوب نیست، ولی به لحاظ فقهی، قانون اسلام حق دارد. اما آن دو سومی که به مرد میرسد، برای خود مرد برای هر مصرفی نیست. چون مرد مسئول اقتصاد خانوادهاش هست. در واقع مسئولیت دو سوم ثروت از نسلی به نسلی به دست مرد است. اما مصرف آن برای مرد نیست. نمیتواند مصرف کند. چون مسئولیت دارد در برابر خانواده که زن محور آن است. بخشی از این ارثی که به مرد میرسد، باید برای زن خرج شود. عملاً در تصدی و مسئولیت دو سوم ارث دست مرد است، یک سوم زن. اما در مصرف برعکس است. مواردی است که زن اصلاً سهم ارثش از مرد بیشتر است. موارد متعددی حالا مثلاً اگر زن بمیرد، پدر و مادر و شوهر دارد، نصفش به شوهر میرسد، دو سوم به مادر میرسد ، یک ششم به پدر میرسد. یعنی سهم مادر میشود دو برابر سهم پدر. اینجا دقیقاً سهم زن دو برابر سهم مرد شد. که این هم حکمت دارد، توضیح دارد. یا اگر یک کسی مرده است، نوه دارد فقط، ازش نوه مانده است، نوهای که دختر است، و نوهای که پسر است، پسره برای دختر است، دختره برای مادر. یک سوم به پسر میرسد، دو سوم به دختر میرسد که ارث میبرد، به عنوان نوه. و از این قبیل.
مواردی هم داریم، سهم ارث مرد و زن کاملاً مساوی است. آن کسی که مرده است، اگر پدر و مادر و فرزندی دارد، پدر و مادر مساوی میبرند. هر دو یک ششم. یک ششم پدر، یک ششم مادر. اگر خواهر مادری یا برادر مادری دارد، که از مادر یکی هستند، باز اینجا هم هیچ فرقی بین مرد و زن نیست. یک ششم به هر کدام میرسد. نمیخواهم حالا اینها را بگویم. ببخشید سهم خواهر و برادرها مساوی میشود.
میخواستم عرض کنم اولاً همه جا نیست. و بعد توضیح آن هم مشخص است. توضیح آن مسئولیتهایی است که در مورد زن است. بعضیها خیال میکنند اینها هم پرسشهای مدرن است. مثلاً من دیدم بعضی وقتها به عنوان نمیدانم فمینیزم یک چیزهایی مینویسند، که بله در دنیای سنت، این نابرابریها طبیعی بوده است. ولی امروز جهان، جهان مدرن است. امروز این سؤال و این پرسش مدرن طرح میشود که چرا سهم ارث پسر بیش از دختر است؟ این سؤالها همان هزار سال، هزار و چهارصد سال پیش پرسیده شده است. جوابش هم داده شده است. اتفاقاً خانمهایی داریم که آمدند این سؤال را به عنوان انتقاد از پیغمبر پرسیدهاند. من فقط یک نمونهاش را عرض بکنم، که بعد در روایت میفرماید: مهریه، خوراک، پوشاک، مسکن و تمام نیازهای زن به عهده مرد است. مثل اینکه دو نفر اینجا هستند. به آنها بگویید دو سوم این وسایل و امکانات را تو بردار، ولی کلش را باید اداره کنی. به این میگویند یک سوم آن را بردار ولی برای خودت است. این ناعادلانه است؟ این اتفاقاً به جای فمینیستها، منیستها بعضی مردها میتوانند اعتراض بکنند که چهجوری است؟ کل بار مسئولیت با من است، ولی ارث یک سوماش هم باز به او میرسد، مالکیت خودش هم که مستقل است، هیچ وظیفهای هم ندارد. زن میتواند برای کار داخل خانه از شوهرش دستمزد بگیرد. زن وظیفه نظافت، پختوپز، لباسشویی، ظرفشویی، پرستاری از فرزند، حتی شیر دادن به بچه، بر زن به لحاظ فقهی واجب نیست. آن چیزی که نفقه زن است که بر مرد واجب است، به صرف اینکه زن حاضر میشود با این مرد ازدواج کند، نفقه واجب میشود. باید خرجش را بدهید. مازاد بر نفقه، امکاناتی که مرد در اختیار زنش قرار میدهد، مثلاً مسافرت، شمال و ماشین برایت میخرم و لباسهای بیش از حد، لباسهای گران، جواهرات، چیزهایی که وظیفه مرد نیست. امکانات آموزشی بیشتر، امکانات فلان. میتواند بگوید این امکانات اضافی که جزء نفقه نیست، بر مرد واجب نیست. اینها در ازای کاری که شما دارید، لطف میکنی در خانه انجام میدهی. و الا یک آشپز حقوقش چقدر است؟ نظافت خانه چقدر است؟ پرستاری از بچه چقدر است؟ اینها را ببینید. مردهایی که فکر میکنند زن در خانه خانهداری را دست کم میگیرند، این را بفهمند، که زنان خانهدار، شش تا کار را دارند با هم انجام میدهند. کار شش نفر را دارند انجام میدهند. بهترین راهی که مردها بفهمند خانهداری یعنی چه، این است که یک ماه زنهایشان مرخصی بروند، مسافرت بروند، ببینند با خانه و زندگی چه کار میکنند. تبدیلش میکنند به طویله. و کم کم مردها کارتون خواب میشوند، نود درصد مردها اینجوریاند. احترام به خانهداری، احترام به خانواده است. زنان خانهدار، زنان مجاهدند که دارند کار ده نفر را در خانه میکنند. نظافت، پختوپز، دخت و دوز، بچهداری، مدیریت اقتصاد خانواده در درون خانه. کار ده نفر است. اگر بخواهد حقوق بگیرد، باید حقوق ده نفر را به او بدهید. در حالی که قانون و شرع نگفته است، او باید برای مرد آب بیاورد، چای بیاورد، غذا درست کند. نفقه در برابر اینها نیست که طرف بگوید حالا که تو این کارها را در خانه نمیکنی، من هم خرجی تو را نمیدهم! اصلاً این خرجی ربطی به این ندارد. خرجی و نفقه فقط در برابر این است که او حاضر شده است با تو ازدواج کند. حاضر شده است مادر بچههایت باشد. نفقه به صرف این واجب میشود. اینها را اسلام کرد. قبل از اسلام اینطور نبود. قرآن این حصار دفاعی را در برابر، دفاع از زن ایجاد کرد. اگر قرآن از زن دفاع نمیکردند، زن به اسم دین و قانون و روشنفکری و حقوق بشر و مدرنیته و سنت و اینها له میشد. چنانکه له در بسیاری از جاهای دنیا شده است. کتک زدن زن در شرق و غرب عالم، در سنت و مدرنیتهاش عادی بوده است و هست و خواهد بود. اتفاقاً الان در کشورهای سکولار بیشتر زنها را کتک میزنند. در جوامعی که مذهبیترند، و سنتیترند. مست میکند میزند لت و پارش میکنند. اتفاقاً این مردهای سنتی مذهبی که دین و آخرت و عذاب الهی سرشان میشود اینها کمتر خشونت میکنند تا این آدمهای بیدین، که از خدا نمیترسند. مرد فمینیست هم هست، هی از حقوق زن و اضافه حقوق حرف میزند اما در خانهاش پوست زنش را میکند. با شش تا زن هم رابطه دارد! بروید عملهایشان را ببینید بفهمید فاصلهاش چقدر با حرف است. و بروید آنهایی که تقوا دارند، دین دارند، از خدا میترسند، آنها را هم ببینید با همسرانشان، با زنانشان چطور رفتار میکنند. دینی که به داد زن میرسد، دین درست است.
راجع به دیه هم همینطور. دیه چیست؟ دیه که ارزش جان انسان نیست، که بگویید «دیه» اینجا که دیه مرد دو برابر زن است، این هم اولاً همه جا به این شکل پیش نمیرود. تفاوتهایی دارد. اما این معنیاش این نیست که ارزش جان مرد دو برابر جان زن است. دیه به مفهوم ارزش زندگی نیست. جان زن و مرد فرقی نمیکند. قاتل زن و قاتل مرد، هر دو جهنمیاند. بر هر دو به یک اندازه کفاره واجب میشود. پس دیه چیست؟ دیه تلاشی حداقلی است برای جبران خلأ اقتصادیای که در اثر فقدان مقتول، در خانواده مقتول، ایجاد میشود. و چون مرد مسئول اقتصاد خانواده است، مرد خرج خانوادهاش را در میآورده است، خلأ مرد بیشتر ضربه اقتصادی میزند، به خانواده مقتول، تا خلأ زن.
نکته بعدی، دیه مرد به کی میرسد؟ به خود مرد؟ یعنی دیه مرد اگر بیشتر از زن است، مردی که مرده است، دیه را میگذارد در کفناش، میرود در قبر خرج کند؟ دیه مرد به زنش، به خانواده و زنش میرسد. هر چه دیه مرد بیشتر باشد، به نفع کیست؟ خانواده و زن است. عرض کردم مردان اگر زرنگ باشند، میگویند اگر میشود دیه خانمهایمان صد برابر ما شود، به شرطی که زودتر یکجوری کشته شوند، بمیرند، این پول به ما برسد! دیه هر کس بیشتر است، ملاحظه بازماندگانش و خانوادهاش بیشتر شده است. دیه مرد دو برابر زن، این به نفع زن است. به نفع مرد نیست.
شهادت هم مسائل مختلفی دارد. یکیاش این است که نوع حضور زن، در صحنههای جرم و جنایت، تفاوت مردان و زنان، تفاوت مرد و زن در ثبت صحنههای جرم و خشونت، مثلاً. تفاوت مرد و زن در نحوه گزارش دادن یک صحنه. اینها در حوزه روانشناسی جنسی بروید ببینید، میگویند اصلاً زن و مرد... الان خانمها اینجا هستند، آقایان هم اینجا هستند، بروند بیرون، نظرسنجی کنند بگویند آقا، تعریف کن چهها دیدی؟ ببینیم چهجور گزارش میکنند مردها، چه گزارش میکنند زنها؟ یک مرد و زن میخواهند ماشین معامله کنند. مرد نگاه میکند این ماشین چند میارزد، چند سال کار میکند. خانمه میگوید که چه رنگی است؟ رنگش قشنگ است یا نه؟ دو جور حساسیت است. زن و مرد یک صحنه را میبینند، یک صحنه تصادف را ببینند، بگو بیا گزارش کنند. دو جور گزارش میکنند. حافظههای کوتاهمدت و بلندمدت زن و مرد مثل هم نیست. کلماتی که برای ترسیم یک صحنه انتخاب میکنند مثل هم نیست. آسیبپذیری عاطفی و احساسی این دوتا مثل هم نیست. چند درصد خانمها هستند، اگر یک مجرمی بیاید جلویشان گریه کند، بگوید من زندگیام اینجوری بوده است. از بچگی گرفتار بودهام. این مادرم اینجوری است. خودم اینجوریام. وضعم اینجوری است. چند درصد خانمها به نظرتان تحت تأثیر قرار نمیگیرند؟ و مردها چند درصد؟ همه اینها هست؟
بحث بعدی، اولاً این شهادت دادن یک ارزش نیست، مثل اینکه شهادت دادن یک پوئن مثبت است. این ارزش نیست. یک مسئولیت است. یک گرفتاری است. از یک طرف دیگر نگاه کنید. هر چه شهادت زن را، برایش شرایط بیشتری بگذارید، یک فایده دیگر هم دارد. مردان کمتر زنان را مجبور میکنند، که آنها را به صحنه دعواها بکشانند که بیا به نفع من شهادت بده. چون باید دوتا زن را به این کار مجبور کنی.
از یک زاویه دیگر نگاه کنیم. به نظر شما، چند درصد پدرها میتوانند دخترهایشان را، یا شوهران زنانشان را، یا حتی پسرها مادرهایشان را، مجبور کنند، یا از سر احساسات و خواهش و گریه، یا از سر تهدید، مجبورشان کنند، بروند دادگاه شهادت دروغ بدهند؟ به نظر شما چند درصد زن، مردها میتوانند؟ من خودم هم هزار تا کار دارم. اینها نمیگذارند بروم.
ببینید مردها، خیلی وقتها زنش را، دخترش را، خواهرش را، با حربههایی که دارد، چون خرجش با من است، خرج زن با توست. این یک تهدید است. میروی در دادگاه پای اینها امضا کنی یا نه؟ این یک، دو. میروی یا نه؟ یک، اینجوری بود که، میروی یا نه؟ من اگر با تو برخورد و تو را تحریم بکنم، میخواهی چهجوری زندگی کنی؟ دو. میروی یا نه؟ سه. با التماس، میروی یا نه؟ روشهای دیگر هم دارد. اینها آموزش حضوری میخواهد. مردان میتوانند، زنان را، همسرش را، به دلایل مختلف، با تهدید، تطمیع، با تضرع، مجبورش کند، برود شهادت دروغ بدهد. ولی وقتی این، دو برابرش کردی، هزینه مجبور کردن زن به شهادت را دو برابر بالا آوردی، طمع کمتر میشود. حضورش در دعاوی اجتماعی کمتر میشود. اینها موارد مختلفی است. هنوز هم هست، هفت هشت تا، تحت عنوان حکمت احکام ذکر میکند. حکمت احکام، نه علت احکام.
اما از باب علت، خود قرآن میفرماید: اگر یک خانم دچار اشتباه یا فراموشی شود، آن یکی دیگر باشد، کمکش کند. این نشان میدهد که، در دعاوی اجتماعی و خشونتهایی که کارش به دادگاه میکشد و یا دزدی، جنایت، قتل، دعوا، هم نوع حافظه و نوع به یاد آوردن و شهادت دادن، هم آسیبپذیریهای بعدش و جنبیاش، و هم صدمات روحی یا جسمی که به زن وارد میشود، چون میفرماید: «إِحْدَاهُمَا» اگر یکیشان در این قضیه، آسیبپذیر شد، یک زن دیگر هم باشد که بگوییم این جبران میکند. مجموعاً به یک نوع آسیبپذیری، از جهات مختلف اشاره دارد که در قرآن یک علت هم برای آن ذکر میشود. در روایات دیگر هم داریم که علتهایی ذکر میشود. بعضی از متفکرین اسلامی حکمتهایی هم برای آن ذکر کردهاند.
ضمن اینکه، اگر آن اصل اسلامی را پذیرفته باشید، آیات قرآن در مورد شأن زن و مرد که اینها مساویاند، «أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»، کرامت به تقواست، نه به اینکه، تو چند بار در کدام دادگاهها شهادت دادهای، بعد او پز بدهد، من بیشتر از تو در دادگاهها شهادت دادهام. این مثلاً پز است؟ افتخار است؟ تو چندتا مثلاً... اینها نیست. و حواستان باشد، فاطمه زهرا(س) که میفرماید: مرد خوب، مرد شریف، را از میزان احترامی که به زنان میگذارد بشناسید. و اصولی از این قبیل بر تمام احکام حاکم هستند. تمام احکام را در ذیل این اصول باید بشناسیم و تحلیل کنیم.
یکی از حضار: الان زن قاضی در جمهوری اسلامی داریم.
جواب استاد: بله. حتی قاضیهای مرد ما که مجتهد نیستند. یک لیسانس است. چهار سال درس میخوانند، میشوند قاضی. یا یک طلبه یک کم لمعه و مکاسب میخواند، قاضی میشود! اینها هم مجتهد نیستند و حق قضاوت ندارند مگر به عنوان اذن و وکالتاً که به قانون عمل کنند. چون میگویند الان، قاضیها، اجتهاد که نمیکنند. طبق قوانین باید عمل کنند. یعنی یک حقوقدانی است که برای هر جرمی گفتهاند چه مجازاتی است. این حقوقدان فقط باید آنها را بگوید. اجتهاد که نمیکند. در واقع اینها امضای، احکام حقوقیاند که به همه ابلاغ شده است. نه دادگاهی که قاضیاش مشخصاً باید مجتهد باشد!. ما از این جور قاضیها،. به آن معنا قاضی خیلی کم داریم.
مسئله دیگر هم بحث، مصلحت نظام و ضرورت و اضطرار هم هست که گاهی، در یک مواردی حکومت، میتواند با اینکه ایدهآل نیست، به آن به خاطر ضرورتهای اجتماعی تن بدهد. اما ایدهآل یک چیز است. حکم یک چیز است. ضرورت یک چیز دیگر است. ضمن اینکه بنده اصلاً وکیل مدافع دادگستری هم نیستم و انتقاد داریم. این هم از این.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی