شبکه افق - 22 آذر 1403

وحدت برای تمدن‌سازی، امروز و اینجا («تمدن»، «اسلامی»، «ایرانی»، «معاصر»)

۲۷ آذر، شهادت آیت الله دکتر مفتح _ روز وحدت حوزه و دانشگاه _ ۱۳۹۵

بسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیم

سلام علیکم خدمت برادران و خواهران عزیز. چون فرصت، محدودتر از آنچه که در ذهنم بود شده، بدون مقدمه سه نکته را در باب وحدت حوزه و دانشگاه در شرایط امروزی و به مفهوم امروزی‌اش خدمت شما عرض می‌کنم.

اوّلاً این مقوله، یک مقوله تشکیکی و ذومراتب است. یعنی این‌گونه نیست که وحدت یا بله یا نه باشد. وحدت، در یک طیفی از مفاهیم و عرصه‌ها، هم مفهوماً و هم مصداقاً قابل تحلیل است. رده‌ها و بخش‌هایی از آن قطعاً با توفیق تحقق پیدا کرد و اصلاً انقلاب اسلامی، محصول این وحدت و همکاری بود. مراتبی از آن هم بعد از انقلاب تحقق پیدا کرد. مراتبی هم که آن مراحل، سخت‌تر و پیچیده‌تر، در حوزه نرم‌افزار و سخت‌افزار تمدن‌سازی اسلامی معاصر است، بخش‌هایی از آن تحقق پیدا نکرد که این عدم تحقق هم باز به دو دسته است. بخشی از آن طبیعی است. یعنی زمان‌بندی برای تحقق آن، مقیاس وسیع‌تری را می‌طلبد. این مدت سی‌وچند سال، برای تحقق آن کافی نبوده و نیست. بخش‌هایی از آن هم طبیعی نیست. ناشی از تنبلی، کم‌کاری، کم‌سوادی، بی‌مسئولیتی، بی‌برنامگی و این قبیل مباحث است؛ چه در حوزه، چه در دانشگاه، چه در سیستم. من راجع به آن بخش‌هایی که مربوط به خصوص اوایل انقلاب بود، بیشتر مطرح می‌شد که دیده بوسی و آشنایی و آشتی و این حرف‌ها، نمی‌پردازم و کاری ندارم. بحث ما چیز دیگری است. وقتی، شکاف به حدی بود که قبل از انقلاب هم از زمان رضاخان که مبارزه با مذهب و روحانیت در حدی رسید که عزاداری برای امام حسین(ع) ممنوع و جرم بود. باید یواشکی، در زیرزمین‌ها، در جمع‌های محدود عزاداری می‌کردند. زنان، خلع حجاب و روحانیون، خلع لباس و خلع عمامه می‌شدند. در آن شرایط، وضعیت روحانیت غیر از وضعیت امروز بود. دانشگاهی هم که تأسیس شد، در ادامه نه مسیر سنت علمی دینی در جامعه ما بود، چون این سنت، به شدت ضعیف شده بود. نه حتی در ادامه سنت موسسین مدارس جدید در کشور، حالا به طور نمادین و عمده، کار امیرکبیر در دارالفنون بود. حتی ادامه آن هم نبود. اصلاً دارالفنون به یک دلیل توسط امیرکبیر تشکیل شد، ولی بعد از عزل و قتل او که تفکر انگلیسی بر دارالفنون حاکم شد، به دلیل و مسیر دیگری کلاً رفت. به سمت مسیر وابستگی رفت. به حدی که حتی باغچه‌های دارالفنون را به شکل پرچم بریتانیا، پرچم انگلیس تزئین کرده بودند که از بالای پشت‌بام دارالفنون که نگاه می‌کردید، باغچه‌های دارالفنون، عین پرچم انگلیس بود. و استاد از کشورهایی که مشغول استعمار ایران بودند، می‌آوردند. امیرکبیر گفته بود که از انگلیس استاد نیاورند، چون این‌ها درگیر با استعمار انگلیس بودند و بیشتر هم در رشته‌های فنی صنعتی می‌خواست به لحاظ تکنولوژیک، کشور قوی بشود. جریانی که بعد از قتل امیرکبیر، به سمت مسئله تربیت معلم و آنچه که آن روز علوم فرهنگی و امروز علوم انسانی به آن می‌گویند، رفتند. و در حوزه‌های فنی صنعتی هم استاد از انگلیس، فرانسه آوردند که همه این‌ها در آن دوران مشغول استعمار جهان اسلام بودند و از جمله سر ایران با هم دعوا داشتند. گرچه امیرکبیر هم شخصاً آدم متدینی بود، هم واقعاً به دنبال اصلاحات در کشور بود. جلوی انحرافات دینی مذهبی ایستاد. مثلاً، این علی‌محمد باب، رهبر بابی‌ها و بعد بهایی‌ها را، امیرکبیر جلوی آن ایستاد و تا اعدام پایش ایستاد که در تبریز اعدامش کردند. و دنبال پیشرفت ایران هم بود؛ اما این که مثلاً با فلسفه علم آشنا باشد، با فلسفه‌های غربی آشنا باشد، با مفاهیم اسلامی آشنایی عمیقی داشته باشد. نه، این‌ها نبودند. لذا در این روش اصلاح‌طلبانه هم مشکلاتی، نظری و تئوریک و هم طبیعتاً عملی و مدیریتی پیش آمد. چیزهایی را باید پیش‌بینی می‌کردند، نکردند. ولی مسیری که بعداً دیگر دارالفنون و به خصوص زمان رضاخان که دانشگاه تهران و قبل از آن دانشگاه تربیت معلم تشکیل شد، اساساً جهت‌گیری، نه به سمت تمدن‌سازی بوده است، نه تعهدی به هویت اسلامی یا ایرانی کشور بوده است. هیچ‌چیز. فقط دانشگاه را تأسیس کردند، زیر نظر فرانسه و بیشتر انگلیس، که کادرسازی کنند، متخصصین با نگاه سکولار که منافع و ایدئولوژی انگلیسی، فرانسوی و غربی را در کشور پیش ببرند، منتهی به زبان فارسی. یعنی برای رژیم پهلوی کادرسازی کنند نه برای رشد ملت. اولاً، فرانسه در دانشگاه تهران مسلط شد. لذا آن اوایل هم زبانی که اجباری شد، فرانسه بود و متدهای فرانسوی بیشتر در آموزش عالی کشور به کار گرفته شد. بعد که دیگر انگلیسی‌ها مسلط شدند، مدل فرانسوی را کنار گذاشتند و کلاً مدل انگلیسی و زبان انگلیسی در مدارس ایران اجباری شد که تا الان هم هست. این وضعیت دانشگاهی بوده است که به وجود آمده است. بنیان آن برای ساختن یک ایران آباد آزاد مستقل نبوده است. برای این بوده که عواملی را تربیت کند که به پیشرفت صوری مبتنی بر وابستگی به غرب در ایران کمک کنند. یعنی برای یک رژیم سکولار، سلطنتی، وابسته به غرب کادرسازی کند که بوروکراسی و تکنوکراسی را در کشور ما، هر دو را به نحو مصنوعی و درجه دو و وابسته و ترجمه‌ای پیش ببرد و عملاً ایران را برای غارت بیشتر و حاکمیت طولانی‌تر کنترل کنند. این معنی‌اش این نیست که هر کس به دانشگاه رفته است به عنوان استاد یا دانشجو این‌ها وابسته بودند یا جاسوس بوده است نه، این نیست. صحبت ما سر ساختار و مؤسسین ساختار است که پدران این سیستم، موثرترین‌ آن‌ها فراماسون هستند و حتی بعضی از این‌ها جاسوس هستند. یعنی با سفارت انگلیس، سفارت فرانسه، قبل از آن سفارت روس، بعداً کمتر، ارتباطاتی دارند و در جهت منافع این‌ها کار می‌کنند. کافی است در یک کشور، یک سیستمی درست بشود که از آن، 100تا کادر درجه یک ساخته بشود که این 100 نفر، ارکان یک حکومت جدید باشند و چند هزار نفر هم کارمند برای آن سیستم تربیت بشود. در دانشگاه زمان پهلوی اصلاً چیزی به نام تولید علم هدف‌گیری نشده بود. تعریف نشده بود که ما می‌خواهیم تولید علم کنیم. بروید ببینید کلاً چه تعداد اختراع، اکتشاف، نوآوری بوده است. تقریباً هیچی. سیستم اصلاً دنبال این نبوده است. سیستم، دعوت به استقلال علمی، پیشرفت علمی کشور در حدی که با قدرت‌های علمی جهان رقابت کنیم، مشکلات جامعه خودمان را حل کنیم، سیستم جامعه خودمان را بر اساس مبانی خودمان، فرهنگ خودمان، بسازیم، با مردم خودمان متصل باشیم، نه. اشرافیت علمی آن هم نه تولید علم بلکه ترجمه علم. این درست برخلاف سنت دانشگاهی ایران بود که ایران از قرن‌ها قبل، می‌دانید جزء پدران دانشگاه‌های جدید اساساً دانشمندان مسلمان ایرانی بودند. خیلی از روش‌های دانشگاهی قوی و ریشه‌دار در تاریخ علم در جهان، ریشه‌های ایرانی داشته است. البته ایران قبل از اسلام، یک ایران بسیار با استعدادی است. از خودش قدرت علمی و عملی نشان داده است؛ اما با ایران پس از اسلام قابل مقایسه نیست. شما الان بین ریاضی‌دان‌ها، فیلسوفان، مهندسان، معماران، پزشکان، جراحان، ستاره‌شناسان، زمین‌شناسان که در تاریخ ایران، تاریخ علم ایران هستند، چندتا اسم از ایران قبل از اسلام دارید؟ ولی هزاران اسم از دانشمندان و نوابغ ایرانی بعد از اسلام دارید که این‌ها پدران ریاضیات جهان، پدران فلسفه در جهان، پدران بخش‌هایی از پزشکی و جراحی در جهان، یعنی پدران علم نوین در جهان بوده‌اند. نمی‌خواهم دوقطبی بین ایران پس از اسلام و قبل از اسلام ایجاد کنم. این دوقطبی، بین ملت ایران پس و پیش از اسلام نیست؛ اما دو نوع نظام فکری است. به آن توجه داشته باشید. جریان‌های بیرون از کشور، هی می‌خواهند دوقطبی ایجاد کنند. ایران قبل از اسلام، پس از اسلام، بحث می‌کند که زن قبل از اسلام در ایران چه وضعی داشته است، بعد از اسلام چه وضعی داشته است؟ دروغ هم می‌گویند. اگر می‌خواهید چیزی بگویید، اقلاً واقعیت تاریخ را بگویید. زن قبل از اسلام در ایران، شأنی نداشته است. شاه ایران، خسرو پرویز، شاهنشاه ساسانی ایران، 3000 زن داشته است! سه هزار زن داشته که اصلاً فرصت نمی‌کرده با این‌ها سلام علیک کند! این فرهنگ حرمسرا مربوط به ایران قبل از اسلام است.

اگر می‌خواهید بحث کنید درست، علمی، تاریخی، مستند بحث کنید. دختر در ایران قبل از اسلام اصلاً مالک هیچ ‌چیز نبوده است. حق مالکیت اقتصادی نداشته است، اصلاً ارث نداشته است. مثل جامعه عرب حجاز جاهلیت قبل از اسلام بوده است. فرقی با هم نداشتند. عین هم بودند. شرق و غرب، یونان و روم را تا چین و هند، تا حجاز عرب قبل از اسلام تا ایران قبل از اسلام بگیرید نگاهشان به زن این‌گونه بوده است. پدر به دختر می‌گفته تو را به فلانی دادم! فقط خبر می‌داده است. اسلام می‌آید می‌گوید حق نداری. باید دختر اجازه بدهد. آن کسی که می‌خواهد ازدواج کند، او باید بگوید راضی‌ام. اگر راضی نباشد، تمام مناسک رسمی‌اش را هم انجام بدهید، ازدواج باطل است. بعد از اسلام است که مسئله ارث زن، مالکیت زن، حق مستقل زن مطرح می‌شود.

در ایران قبل از اسلام، زنان حق علم‌آموزی نداشتند. مردها هم نداشتند. علم، مخصوص یک طبقه خاصی بوده است. آن جریان «کفشگرزاده» و این‌ها را در کتاب‌ها خوانده‌اید. در ایران قبل از اسلام، علم مخصوص طبقات اشراف بوده است. اسلام گفت علم، برای هر مرد و زن مسلمانی فریضه است. «طَلَبُ العِلمِ فَریضَةٌ عَلی کُلِّ مُسلِمٍ وَ مُسلِمَةٍ». علم، نه طبقاتی است و نه جنسیتی. اگر می‌خواهیم مقایسه کنیم، درست مقایسه کنیم.

ببینید تمدن، متفکران، دانشمندان ایران پس از اسلام چند نفرند؟ در هر رشته‌ای، شما صدها نابغه دارید. از ایران پیش از اسلام هم اسم ببرید. 10تا دانشمند را اسم ببرید. اسلام با ایران، البته این بذر اسلام در هر زمینی این‌گونه میوه نمی‌داده است. اسلام، خیلی جاهای دیگر هم غیر از ایران رفت ولی این همه دانشمند تربیت نکرد. هم بذر مهم بود و هم زمین. این بذر اسلام در زمین غیر ایران هم رفت، این‌قدر محصول نداد. و این زمین ایران با بذر بد، محصولات بد می‌داد. بذر خوب، زمین خوب. این تمدن اسلامی ایرانی می‌شود.

اسلامی بودن تمدن به چیست؟ به این که مبتنی بر انسان‌شناسی، هستی‌شناسی، خداشناسی، دنیاشناسی، آخرت‌شناسی توحیدی باشد. بر اساس ارزش‌های اسلامی. نگاه توحیدی به آدم و عالم هدف‌گیری کند. از این بُعد یعنی اسلامی. یعنی ارزش و ضدارزش آن، بر اساس ضوابط اسلامی و توحیدی باشد. نه مادی، نه مشرکانه.

به چه معنا این تمدن، ایرانی است؟ وقتی می‌گوییم تمدن، معماری و شهرسازی هست، تا پوشش، تا آرایش، تا مناسبات اجتماعی، تا آداب و عادات و سبک زندگی. به چه معنا ایرانی است؟ به همان معنایی که مثلاً شما می‌گویید معماری و شهرسازی یونانی و رومی معنا ندارد؟ معنی‌اش را نمی‌فهمید؟ معماری چینی معنا ندارد؟ خب معماری ایرانی معنا داشته است. این تمدن، از حوزه معماری و شهرسازی تا حوزه سبک زندگی، تا مناسبات اجتماعی، تا آداب خانوادگی و از این قبیل، ابعاد مختلفی دارد. همه آن را باید دید و نسبت آن را سنجید.

یک بُعد هویتی دارد. حالا من مثال می‌زنم به همین شهرسازی و معماری که یکی از نمادهای تمدن در دنیا است. الان بعضی شهرها در دنیا هستند، شما وارد این شهرها که می‌شوید، می‌فهمید این شهر ریشه دارد. ریشه تاریخی دارد. با معماری و خیابان‌ها و شهرسازی و ساختمان‌هایش، به تو می‌گوید که من بی‌هویت نیستم. ما تاریخ داریم. خب ایران تاریخ ندارد؟ چند هزار سال تاریخ در این کشور نبوده است؟ حالا در معماری و شهرسازی و سایر ابعاد تمدن نباید خودش را نشان بدهد؟ کدام شهر ایران است که شما وارد آن می‌شوید، بفهمید اینجا ایران است؟ جز بخش‌های خیلی کوچک از بعضی شهرها. بلبشو است. چرا؟ چون ما یکی دو قرن است که دیگر تمدن نداریم. تمدن ما از هم پاشیده است. انقلاب اسلامی، آغاز مجدد تمدن‌سازی اسلامی معاصر است؛ و به این هر سه قید توجه کنید. 1. تمدن بودن. 2. معنی اسلامی بودن. 3. معنی معاصر بودن. و 4. ایرانی بودن. هر دویش اسلامی ایرانی. چهارتا رکن است.

فرق تمدن با غیر تمدن چیست؟ ما الان شهرها و جوامعی داریم که امکانات زندگی دارند، دارند زندگی می‌کنند ولی کاملاً معلوم است که تمدن نیست. چون همه چیز جدا جدا، پراکنده، بی‌نظم و نسق، تعریف نشده، بی‌استدلال پیش می‌رود. خود رو. خود رو، علف هرز و بقیه، همه مخلوط. درست در جایی مدیریت نمی‌شود. این یعنی در آن شهر، تمدن نیست. پس اولاً، متمدن بودن علائمی دارد. یعنی شما آثار عقلانیت را، برنامه‌ریزی را، پاسخ‌گویی را، انسجام را، هدف‌دار بودن را و... این‌ها را باید در نظام پزشکی‌اش، نظام بیمه و تأمین اجتماعی‌اش، نظام بانکی‌اش، نظام معماری و شهرسازی‌اش ببینید. این‌ها اینجا معنا پیدا می‌کند والا همه این‌ها را بطور پراکنده، همه دارند. همه جوامع دارند. شما در دنیا هر جا می‌روید، بانک هست، بیمه هست، بیمارستان هست، خیابان هست، ترافیک هست؛ منتهی بعضی از آن‌ها معلوم است که این‌ها عقلانیتی، یک اتاق عقل ندارد. بعضی‌اش دارد. این فرق تمدن و غیر تمدن است. یکی خودش را بازسازی می‌کند، به روز می‌کند، اجتهاد می‌کند، دخل و خرجش را مدام می‌سنجد، هزینه-فایده می‌کند. یکی نه. همین‌طور می‌رود تا کله‌اش می‌خورد به دیوار، باز کمی برمی‌گردد از آنطرف. افراط و تفریط، افراط و تفریط.

پس ما اول باید تمدن بسازیم. همکاری حوزه و دانشگاه امروز یعنی این‌ها. نه جلسه مشترک و روبوسی و... حالا که ما هزاران دانشجوی داریم که به حوزه رفته‌اند و درس می‌خوانند و هزاران طلبه داریم که به دانشگاه آمده‌اند. ترکیب این دو تایند. اول انقلاب، تک و توک بودند. الان صحبت هزاران نفر است، بلکه ده‌ها هزار نفر شاید باشد. در فقط قم، یک مدرسه معصومیه بیش از 1000 و اندی دانشجوی فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های کشورند که دارند طلبگی می‌کنند؛ فقط در یک مدرسه. در همین مشهد هست. جاهای دیگر هست. و از آن طرف، سیلی از طلاب به دانشگاه رفته‌اند و در رشته‌های مختلف علوم انسانی مدرک دانشگاهی هم گرفته‌اند. بله این‌ها خوب است؛ ولی کار اصلی این است که تمدن اسلامی ایرانی معاصر را این دو نهاد بتوانند درست تعریف کنند و با تقسیم کار درست پیش ببرند. 1. تمدن‌سازی. تمدن‌سازی غیر از بقای وضع موجود است. تمدن‌سازی، سنت‌ها را حفظ می‌کند، اما محافظه‌کار نیست. اجتهاد می‌کند. مدام مشکلات جامعه را رصد می‌کند تا به اقتضای شرایط و امکانات و ضرورت‌های روز، آن را حل کند. 2. اسلامی بودن این تمدن.

اسلامی بودن یعنی به معنی نقلی، مطابقت با نقل فقط نیست. به مفهوم عقلی و نقلی بودن با هم است. تعامل عقل و نقل. با عقل سراغ نقل رفتن، با نقل سراغ عقل رفتن، با توجه به نقل، به معقولات، به مراتب پیچیده‌تر و پیشرفته‌تر معقولات که فراتر از عقل عادی بشری است، توجه یافتن. بدون عقل سراغ نقل بروید، نمی‌توانید تمدن‌سازی بکنید. با عقل باید به سراغ نقل بروید. منتهی عقل غیر از البته استحسان و خوشامد افراط و تفریط‌ها و ذوقی و روشنفکر زدگی و مقدس بازی است. با هم متفاوت است.

ایرانی بودن این تمدن چیست؟ ببینید، در هر چهار مورد آن، حوزه و دانشگاه باید بتوانند درست موقعیت خودشان را تعریف کنند. 1) تمدن‌سازی. 2) اسلامی بودن این تمدن. یعنی چه؟ ارزش‌های اسلامی در هر حوزه چیست؟

3) ایرانی بودنش یعنی چه؟ ایرانی بودن یعنی وقتی شما به یک کشوری می‌روید، معماری و شهرسازی آن را می‌بینید، می‌فهمید که این برای کدام طرف دنیاست. یعنی ما تاریخ داریم. این تاریخ ما کجا دیده می‌شود؟ این هویت تاریخی ما به عنوان ایرانی مسلمان کجا دیده می‌شود؟ در سبک پوشش ما است؟ کدام بخش از سبک زندگی ماست؟ در معماری و شهرسازی ماست؟ در مناسبات اجتماعی ماست؟ 4) معاصر بودن است. کدام بخش از سنت‌های اسلامی و سنت‌های ایرانی مسلمانانه، کدام بخش از این‌ها تغییرپذیر است؟ و کدام از آن‌ها باید ثبات داشته باشد؟ اصلاً تمدن‌سازی بدون ثبات نمی‌شود؛ ولی فقط ثبات باشد هم، بدون تحول و نواندیشی و تغییر، آن‌وقت ثبات می‌شود رکود. رکود، شبیه ثبات است؛ اما ضد ثبات است. ثبات، زنده است. رکود، مرده است. رکود یعنی دیگر هیچ علائم زندگی نباشد. تمدن‌سازی یعنی مدام نبض جامعه باید بزند. مدام خون پمپاژ کند. حیات جدید. در هر چهار مرحله که معاصر است، چه بخش‌هایی از مفاهیم اسلامی یا سنت‌های آداب ایرانی درست هستند و باید مدام ادامه پیدا کنند؟ کدام بخش‌های آن نه. دوران آن گذشته است. تمدن‌سازی اسلامی ایرانی امروز لزوماً به این معنا نیست که ما در همه جهات به گذشته برگردیم. بازگشت به اسلام غیر از بازگشت به گذشته است. بازگشت به اسلام، بازگشت به گذشته نسیت. این دو معنای سلفی‌گری را با هم اشتباه نکنید. سلفی‌گری که امروز در دنیا مطرح است که در سنی‌ها داریم، بیشتر جریان‌های وهابی هستند، در شیعه هم داریم، جریان‌های اخباری و نو اخباری هم داریم، این سلفی‌گری فکر کرده که بازگشت به اسلام یعنی بازگشت به گذشته در همه جهات است. یعنی اگر ما بتوانیم از جامعه مثلاً صنعتی، شهری به جامعه قبیله‌ای برگردیم، اسلامی‌تر شده‌ایم! این معنای غلط است بازگشت به گذشته و بازگشت به خویشتن. بازگشت به خویشتن، بازگشت به اسلام، سلفی‌گری یعنی به سلف ثالث، به مفهوم مثبت آن، سلفی‌گری لزوماً بازگشت به گذشته نیست. بازگشت به اسلام است. ممکن است بخش‌هایی از آن در گذشته هم بوده باشد، الان هم باید باشد. ابعاد ثابت است. ممکن است بخش‌هایی از آن در گذشته بوده باشد، الان نباید باشد. چیزهای جدیدی هست. اجتهاد یعنی همین.

این چهار مسئولیت حوزه و دانشگاه در این چهار بعد: 1) تمدن‌سازی. 2) اسلامی بودن این تمدن. 3) هویت ایرانی به عنوان یک ملت تاریخی، ریشه‌دار، تمدن‌ساز، قبل از اسلام و پس از اسلام؛ منتهی جهت‌گیری آن، پس از اسلام خیلی انسانی‌تر، معقول‌تر و درست‌تر شد. اشتباهات آن برطرف شد و قدرت تمدن‌سازی آن بیشتر شد. ما هرچه در تاریخ ایران داریم در علم و تمدن، مال پس از اسلام است. برای قبل از اسلام آن، اولاً آثارش خیلی کم است. ما اسناد تاریخی دقیقی نداریم که دقیقاً چه بوده و اختلاف‌نظر است. می‌دانید بعضی‌ها اصلاً در وجود هخامنشی تردید دارند که اصلاً چنین سلسله‌ای بوده است یا نبوده است. از یک‌ طرف این‌ها هست، از یک‌ طرف هم ما دیدگاه‌هایی داریم که می‌گویند بوده است و کوروش جزء اولیای خداست و همان ذوالقرنین است که در قرآن به آن، به‌ عنوان ولیَ خدا و یکی از اولیای الهی اشاره می‌شود که می‌گویند کوروش همان ذوالقرنین است و یک انسان الهی در این مسیر بوده است.

مرحوم علامه طباطبایی تقریباً یک چنین نظری را در المیزان ارائه می‌کند که این ذوالقرنین که قرآن این‌قدر از او به ‌عنوان مرد خدا و یک قدرت بزرگ جهانی تجلیل می‌کند این احتمالاً باید همین کوروش باشد. در مورد تاریخ ایران قبل از اسلام اختلاف ‌نظر است. یک وقت در خیابان دانشگاه در تهران در کتاب‌فروشی‌ها قدم می‌زدم. یک دانشجوی جوانی آمد، دانشجوی دکتری بود. گفت من زرتشتی هستم و یک سؤالی از شما دارم. یک بحثی بود ظاهراً مربوط به حضرت امیر(ع) و پیامبر(ص) روایاتی را خوانده بودیم این‌ها خیلی خوششان آمده بود. گفت من با دوست دخترم و دوستان‌مان نشسته بودیم. می‌خواستیم برویم کوه. اشتباهی حالا تلویزیون یک کسی را روشن کرد و اشتباهی افتاد روی کانال. شما داشتی حرف می‌زدی. یک چیزهای خیلی قشنگی از محمد(ص) و علی(ع) گفتی. او می‌گفت طوری که ما یک عده دانشجوی دکتری بودیم و همه ‌ما هم مسیحی، زرتشتی، مسلمان؛ ولی همه‌مان سکولار و لامذهب بودیم کفش کوه هم پوشیده بودیم. برویم دیدیم چندتا جمله خیلی خوبی از این‌ها گفتی، تصمیم گرفتیم کوه نرویم. نرفتیم. نشستیم، گوش کردیم. بعد به من گفت شما که یک ایرانی هستی، این حرف‌های به این خوبی را راجع به این‌ها گفتی، از این عرب‌ها می‌گویی، چرا از ایرانی‌های قبل از اسلام نمی‌گویی؟ محمد(ص) و علی(ع) عرب بودند. به من و شما چه مربوط است؟ گفتم ببین، من از محمد(ص) و علی(ع) به‌خاطر اینکه عرب‌ هستند حرف نزدم. به ‌خاطر اینکه انسان و الگوی انسان هستند، حرف زدم. تو از ایران قبل از اسلام دو صفحه مطلب برای من بیاور که همین‌هایی که در این روایات گفتم، باشد. من از این به بعد از ایران قبل از اسلام همان‌ها را می‌گویم. چون ایران قبل از اسلام هم حرف حسابش همین حرف انبیاء بوده است. چنان‌که به عقیده ما، جناب زرتشت هم جزء انبیای الهی بوده است و به همین دلیل هم فقه اسلام، زرتشتی‌ها را مثل مسیحی‌ها و یهودی‌ها جزء اهل کتاب حساب می‌کند؛ افکار زرتشت تحریف شد؛ چنان‌که خود حضرت عیسی(ع) تحریف شد. پیامبر خداست ولی به آن می‌گویند پسر خداست! چنان‌که یهود تحریف شد. چنان‌که بودیزم. علامه طباطبایی احتمال قوی می‌دهد که بودا هم پیامبر بزرگ الهی است. می‌گوید بودا هم پیامبر الهی است، منتهی حرف‌هایش تحریف شده است. و الا اگر بودا و سقراط و زرتشت پیامبر نیستند، پس این ۱۲۴ هزار پیامبر چه کسانی بودند؟ این‌ها جزء مؤثرترین افراد هستند و حرف‌های حساب در حرف‌هایشان هست. مثلاً کردار نیک، پندار نیک، گفتار نیک ایران قبل از اسلام. این همان حرف همه انبیاء است. اصلاً انبیاء آمدند همین ۳ تا را یاد دادند: کردار نیک، پندار نیک، گفتار نیک، واقعاً؛ منتهی کنار آن یک مرتبه مفاهیم خرافی و شرک‌آمیز اضافه بشود، جلوی آتش بایستی، نیایش کنی و... این‌ها دیگر کم‌کم اضافه شد. نبود.

راجع به ایران قبل از اسلام، ما متأسفانه یک تاریخ قطعی منسجم که بشود از آن در جزئیات صریح صحبت کرد، نداریم. ما کسانی داریم که گفته‌اند حتی معماری تخت جمشید، معماری رومی بوده است. یونانی رومی است، نه ایرانی. برای آن کتاب نوشته‌اند. کسانی که اصلاً وجود سلسله‌ای به نام هخامنشی را انکار کردند. تا کسانی که معتقدند کوروش ذوالقرنین است و خداوند در قرآن به نیکی از او یاد می‌کند. خب ما راجع به این مسائل حرفی نداریم. حالا اسناد ایران بعد از اسلام که روشن است. اسلام به مفهوم عرب‌زدگی و حاکمیت بنی‌امیه بر ایران نیست.

ببینید شیعه راجع به اینکه اعراب به ایران هجوم آوردند نظر خیلی جالبی دارد. این هجوم دو جور است. یکی از آن‌ها هجوم اسلام عدالت‌خواه علیه سیستم فاسد سلطنتی شاهنشاهی ایران بود که مردم ایران را به بردگی کشیده بود و علیه امپراتوری روم که این دوتا، شرق و غرب دنیا را به بردگی گرفته بودند. این یک بُعد است. یکی هم هجوم باندهای نژادپرست اموی قبیله‌ای عرب که از اسم اسلام استفاده کردند، حاکمیت عرب بر عجم. عرب بر فارس، عرب بر آفریقایی‌ها، عرب بر ترک، آن هم نه همه عرب، قبیله قبیله‌های خاص نژادپرست مادی، والا مگر اهل بیت عرب نیستند؟ رهبران ما عرب هستند؛ ولی همه، عرب‌هایی هستند که توسط حکومت‌های عربی کشته شده‌اند. مگر ما به اهل بیت، چون عرب‌اند، ایمان آوردیم؟ چون انسان‌های الهی‌اند. اصلاً بحث عرب و عجم نیست. اسلامی یا ایرانی؟ می‌گویی اسلامی یا ایرانی. نه اسلامش اسلام است، نه ایرانش نماد ایران است. اسلامش، اسلام بنی‌امیه و نژادپرستان قبیله‌ای فاسد عرب است که حکومت بر غیرعرب می‌خواستند و بین خود عرب هم، حکومت بر همه اعراب را می‌خواستند. جنایتکارند. با آن‌ها باید هم جنگید. ایرانی هم که شما از آن دفاع می‌کنید، آن هم ایران فاسد است. آن هم به اندازه بنی‌امیه فاسد است. ایران سلطنتی‌ای که سربازها حاضر نبودند برای آن بجنگند. با زنجیر کتف‌ها و شانه‌هایشان را به هم می‌بستند، به زور می‌آوردند. این چطور سلطنتی بوده که شاهنشاهی‌ای بوده است که مردم حاضر نبودند از آن دفاع کنند؟ اغلب سرزمین‌های اسلامی، مردم به استقبال سپاه مسلمان‌ها رفتند. مقاومتی نشد. مردم ایران را مجبور به مسلمانی نکردند. می‌دانید مسلمان شدن مردم ایران ۴۰۰ سال طول کشیده است؟ بخش‌هایی از مردم، خودشان همان اول مسلمان شدند. بخش‌هایی نشدند. مردم ایران اولاً همه زرتشتی نبودند. شرق ایران بودایی بودند. غرب ایران، مسیحی بودند. بخش‌هایی از ایران یهودی، بخشی زرتشتی، بعد مزدکی و مانوی هم اضافه شده بود. بخشی از مردم هم اصلاً بی‌دین بودند. زرتشت در یک شرایط خاصی، زرتشتی‌گری تحریف شد و بعد شد دین حکومت شاهنشاهی، دین رسمی؛ مثل همان بلایی که سر مسیحیت در اروپا آمد. امپراتوری روم ۵۰۰ سال با مسیحیت و مسیحیان جنگید و مبارزه کرد و کشت. این آیاتی که در قرآن راجع به شهدای مسیحیت قبل از اسلام می‌آید، چیست؟ این‌ها چه کسانی هستند؟ بحث اصحاب اخدود، اصحاب کهف، این‌ها چه کسانی هستند؟ این‌ها شهدای مسیحیت و شهدای توحید، قبل از اسلام هستند. این‌ها به دست چه کسانی کشته می‌شدند؟ به دست امپراتوری روم. این امپراتوری اولاً شرک‌آمیز بود. در یک دوره‌ای هم سمبل‌های یهودی را انتخاب کرد. از قرن ۵ به بعد است که این کنستانتین که این قسطنطنیه، مرکز امپراتوری مسیحیت شرق، بعدها به اسم او نامیده شد. کنستانتین گفت که خودم که مسیحی نیستم؛ ولی مسیحیت را به‌ عنوان دین رسمی اعلام می‌کنیم چون از آن برای اهداف خود استفاده می‌کرد و تحریف مسیحیت را هم این‌ها نهادی نکردند، حکومتی کردند.

ببینید همان‌قدر که امپراتور روم مسیحی بود، شاهنشاه ایران هم همان‌قدر زرتشتی بود. رهبران بنی‌امیه هم که بعداً بر جهان اسلام حاکم شدند، این‌ها هم همان‌قدر مسلمان بودند. نه آن‌ها واقعاً مسلمان بودند، نه آن‌ها واقعاً مسیحی بودند، نه آن‌ها واقعاً زرتشتی بودند. مثل الان است. شاه ایران چقدر شیعه بود؟ همان‌قدر که آل سعود سنی هستند. همان‌قدر که رهبران رژیم اسرائیل یهودی‌اند، همان‌قدر که رئیس‌جمهورهای آمریکا مسیحی‌اند. همه این‌ها دروغ است. حاکمان و قدرت‌ها همیشه بی‌دین بوده‌اند. الان هم یک بی‌دین‌اند. یک دین دارند، آن هم دنیای خودشان است؛ منتهی نگاه می‌کنند جامعه چه می‌خواهد، از چه ابزاری استفاده می‌کنند. ما یک دعوای عرب‌ها، ایران داریم که طرف ایرانش ستم بود، ظلم بود. طرف عربش هم ظلم بود. حاکمیت بنی‌امیه برای غارت ایران.

یک اسلام و ایران داریم که آن‌جا اسلام و ایران با هم دعوا نداشتند. این اسلام قلابی، ایران قلابی سر دنیا با هم دعوا داشتند. یک اسلام حقیقی داریم، آن اسلام، حاکمیت عرب بر عجم، عجم بر عرب ندارد. حاکمیت عدالت و توحید و تقوا بر کل بشر است، خدمت به انسان است. این اسلام پیامبر(ص) و اسلام اهل بیت(ع) است که اتفاقاً مردم ایران این اسلام را امروز انتخاب کرده‌اند و این را دوباره تکرار می‌کنم، مردم ایران به زور مسلمان نشدند. حکومت‌های خلافت، اول بنی‌امیه در دمشق، بعد خلافت بنی‌عباس که اصلاً یک خلافت ایرانی عربی در بغداد شد، این‌ها اصلاً مردم ایران را مجبور به مسلمانی نمی‌کردند؛ چون می‌خواستند مالیات و جزیه، خراج بگیرند. بیشتر جزیه بگیرند. اگر این‌ها مسلمان می‌شدند، دیگر جزیه نمی‌دادند. مواردی هست که بخش‌هایی از مردم ایران بزرگان خود را می‌فرستادند پیش آن‌ها که ما می‌خواهیم مسلمان بشویم. حاکم عرب منطقه می‌گفته نمی‌خواهد مسلمان بشوید. شما همان زرتشتی، بودایی، مسیحی بمانید؛ منتهی خراج به ما بدهید! بنی‌امیه دنبال خراج بودند، دنبال پول بودند، دنبال مسلمانی نبودند.

بخش‌هایی از ایران، قرن ۴ و ۵ هجری، مسلمان شدند. اینکه می‌گویند آمدند شمشیر بیخ گلوی مردم ایران گذاشتند گفتند باید مسلمان بشوید! این اولاً بیشتر توهین به مردم ایران است. یعنی ایرانی‌ها یک ملتی هستند که حاضرند دین و مذهب و تاریخ‌شان را از ترس جانشان عوض کنند! مردم ایران این‌طور نبودند. اصلاً چنین تحمیلی هم نبوده است. ما تا همین الان هم زرتشتی داریم، یهودی داریم، مسیحی داریم؛ برای اینکه اصلاً اسلام این‌ها را اهل ذمه دانست؛ یعنی تحت‌الحمایه حکومت اسلامی بودند؛ منتهی اسلام پیامبر(ص) و علی(ع)، اسلام قرآنی است، نه اسلام اموی. بعد از کمتر از ۱۰۰ سال هم اصلاً ایرانی‌ها بر بنیان خلافت اسلامی غلبه کردند. ایرانی‌ها نقش اصلی را در سقوط بنی‌امیه داشتند. ایرانی‌ها با شعار اهل بیت، بنی‌عباس را سر کار آوردند. البته کلاه سرشان رفت؛ چون این‌ها هم شعار اهل بیت(ع) و علی(ع) می‌دادند ولی بعد کودتا کردند.

بزرگ‌ترین تمدنی که در زمان خلافت اسلامی ساخته شده است، چون زمان بنی‌امیه، بیشتر پیشرفت‌ها نظامی و اقتصادی و سیاسی بود، زمان بنی‌عباس، این پیشرفت‌ها علمی، تمدنی زیاد شد. یک علت آن این بود که ایران و ایرانی‌ها، شاکله اصلی خلافت بغداد را در دست داشتند. می‌دانید که خود کلمه بغداد، کلمه فارسی است؟ «بغ» به معنی خدا، «بغداد» یعنی خداداد. اصلاً شهر بغداد را مشاوران ایرانی... پیشرفت‌های بزرگ علمی بطور برجسته در این دوره شروع شد. تمدن‌سازی شده است. آل بویه از شمال ایران رفتند، بغداد و خلافت را در ایران و عراق، همه را گرفتند؛ منتهی خلیفه عباسی را برنداشتند. به ‌عنوان مترسک گذاشتند باشد که یک وقت مسلمان‌ها نیایند به اسم سنی، شیعه، عرب و ایران، جنگ راه بیندازند؛ ولی یکی دو قرن، حکومت کل این خلافت، دست آل بویه است که شیعیان شمال ایران بودند. به عبارتی، اول زیدی بودند، بعد اثنی عشری شدند. بروید ببینید این تمدن درخشان اسلامی ایرانی، قرن ۴ و ۵، چه کرده است؟ اصلاً علم جدید آن‌جا شروع شده است. آزمایشگاه‌های جدید ستاره‌شناسی، گفتگوهای علمی، دانشگاه‌های مدرن، همه این‌ها این زمان انجام شده است، در همین دوره‌ها شده است و ۷۰ ۸۰ درصد آن، متفکران و نوابغ ایرانی مسلمان‌ سنی و شیعه هستند. بیش از ۷۰ درصد دانشمندان و متفکرانی که تمدن اسلامی را در آن دوران ساختند، ایرانی بوده‌اند. یک غوغایی از نبوغ و استعدادها و تلاش‌ها و پیشرفت‌ها بود.

پس ببینید تمدن اسلامی ایرانی نمی‌شود بگو یا اسلامی یا ایرانی! بله، اگر آن اسلام، اسلام بنی‌امیه است، ایران، ایران شاهنشاهی است، این نه اسلامی است نه ایرانی. نه اینکه یا اسلامی است یا ایرانی. نه اسلامی است نه ایرانی؛ اما اگر اسلام به مفهوم تعالیم قرآن و پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) است و ایران به مفهوم افکار عمومی و رویکرد عمومی مردم ایران و آن استعداد و ذهن ایرانی است که این همه نوابغ و دانشمند تربیت کرد، چون اسلام به خیلی سرزمین‌ها رفت، چرا همه مثل ایران نشدند؟ اگر این را گفتید، دیگر ما یا اسلام یا ایران نداریم. اسلامی ایرانی داریم. ایرانی است، این زمین، زمین استعداد ایرانی‌ها بود. اسلامی است، این بذر، بذر اسلام بود. این دوتا با هم ترکیب شد که آن همه دانشمندان و نوابغ آمدند. امروز نوع معاصر آن باید دوباره ساخته شود و این کار سخت است.

وحدت حوزه و دانشگاه، آن بخش‌های آسان آن همین است که مدام دور هم جمع بشویم و احوالپرسی کنیم و از حوزه یکی برود دانشگاه، از دانشگاه بروند حوزه. این‌ها چیزهای خوبی است؛ ولی این‌ها مراحل آسان آن است. مراحل سخت آن این است که حالا در حوزه نرم‌افزاری و سخت‌افزاری، مراحل جدی‌تر آن حالاها است. چگونه تمدن جدیدی بسازیم که آرم ایرانی، هویت تاریخی ایران در آن حفظ شود. نه به‌ عنوان تعصب، یا تکبر یا تحقیر دیگران نه. و تابع جهت‌گیری‌ها و ارزش‌های اسلامی باشد. در راستای توحید و عدالت باشد. این کار سخت است. وحدت حوزه و دانشگاه اگر مرد این میدان یا زن این میدان هستید، در این عرصه باید این‌جوری معنا و توصیف بشود و این کار آسانی نیست.

راجع به این ملیت هم این نکته را هم عرض بکنم. ملی‌گرایی، ایرانی‌گری یا هر نوع ملی‌گری دیگری، یک تیغ دولبه است. ملی‌گرایی و افتخار به ملیت، حالا در مورد ماها ایرانی‌گری، اگر به مفهوم اعتمادبه‌نفس به لحاظ تاریخی و هویتی باشد، چیز مثبتی است. ملتی که هویت ندارد، خودش تعریفی از خودش ندارد. ملتی که تاریخ ندارد، این ملت زود وا می‌دهد، تحقیر می‌شود، تحقیر را می‌پذیرد. در روایت داریم که فرمودند: «مَن هانَت عَلَیهِ نَفسُهُ.» کسی که خودش پیش خودش پست و بی‌ارزش است، خودش برای خودش احترام قائل نیست، فرمودند از او بترسید! زیرا او هر کثافت‌کاری ممکن است بکند. یک موجود پلشت است که به خودش خیانت می‌کند. کسی که به خودش حاضر است خیانت بکند، طبیعی است که به دیگران هم به‌راحتی خیانت می‌کند. روایت ما می‌فرمایند که بترسید از شخصی یا از گروهی یا از ملتی که خودش برای خودش ارزشی قائل نیست، به خودش احترام نمی‌گذارد، هویت ندارد، احساس هویت نمی‌کند. «هانَت عَلَیهِ نَفسُهُ.» یعنی خودش پیش خودش پست است. دیدید آدم‌هایی که می‌گوید که من که دیگر آدم نمی‌شوم. من که دیگر درست نمی‌شوم. من که فلانم! یعنی او آماده هر کاری هست. هویت این است. اگر یک ملتی باور کرد که ما بی‌تاریخ و بی‌هویت هستیم، ما هیچ ‌وقت در طول تاریخ هیچ غلطی نکردیم، الان هم هیچ غلطی نمی‌توانیم بکنیم، نتیجه‌اش این است که این تن به اسارت، تن به بردگی، تن به ذلت، تن به پستی، تن به خیانت می‌دهد؛ اما اگر یک کسی خودش برای خودش ارزش قائل است، اجازه نمی‌دهد به او توهین کنی. ممکن است شما بعضی افراد را دیده باشید که گرسنه است، مشکل مادی دارد؛ ولی به او می‌خواهی کمک کنی، اگر یک ذره بی‌احترامی در این کمک شما باشد، جلوی شما پرت می‌کند. این شخص شریف و ملت شریف است که شرف او بر شکم او برتری دارد. حاضر است گرسنگی تحمل بکند ولی تحقیر نشود. این آدم یا این ملت، نه به دیگران خیانت می‌کند نه به خودش خیانت می‌کند. این هویت دارد. این خلاف آن «مَن هانَت عَلَیهِ نَفسُهُ» است که خودش پیش خودش عزیز و محترم است. این که قرآن می‌فرماید: «اَلْعِزَّةُ لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ» یعنی مؤمنین، جامعه دینی باید مثل پیامبر(ص) عزیز باشند و این عزت، سایه عزت خداست. نباید ذلت بپذیرد. هر جا ذلیل است، بدانید این‌ها مؤمن نیستند. هر جامعه‌ای که ذلیل است، یعنی مؤمنین نیستند. شخصی که ذلت‌پذیر است، یعنی مؤمن نیست. این را صریح قرآن می‌فرماید.

پس یک وقت شما می‌گویید من ایرانی‌ هستم، ایرانی‌گری، ملی‌گرایی، ناسیونالیسم، البته ناسیونالیسم باز غیر از عرق ایرانی است. ناسیونالیسم یک پدیده «nation-state»، یک مفهوم ایدئولوژیک سکولار است که در یکی دو قرن اخیر در اروپا به وجود آمد. ریشه‌های تاریخی هم دارد، سر مالکیت کلیسا بر زمین‌های اروپایی و مسائلی که بین شاهان و فئودال‌های محلی بود. این ریشه آن‌جوری دارد، یک مبنای تئوریک هم دارد که اساساً سکولار است؛ اما عِرق ملی، یک مفهوم یا غیرت ملی یا مباحث هویت ملی، این‌ها مفاهیم غیراسلامی نیست، این‌ها مفاهیم اسلامی است. حالا ادله واضحی که همه می‌شناسند، «حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ الْإِیمَانِ» و از این قبیل؛ ولی از این حرف‌ها خیلی بیشتر است و ریشه توحیدی دارد.

ببینید در جنگ و جهاد که می‌گویند دفاع از حق که یک مصداق آن دفاع از خاک است. کسی که دفاع کند و کشته شود، شهید است. یک مفهوم ناسیونالیستی، نژادپرستانه نیست. یک مفهوم دینی است. ما به ‌خاطر آن تکه خاک و آب که نمی‌جنگیم. مثلاً در جنگ‌ گاهی می‌شد برای گرفتن یک تپه، ۳۰- ۴۰ نفر شهید می‌شدند. حالا همین الان آن تپه خالی در بیابان افتاده است! هیچ‌کس هیچ کاری با آن ندارد، به درد هیچ‌کس هم نمی‌خورد. اگر فکر کنید برای آن تپه جنگیده‌اند، اشتباه کردیم جنگیدیم. مثلاً ما فرض کنید لباس غواصی پوشیده‌ایم، وارد اروند شده‌ایم. اگر کسی می‌گفت داری می‌روی الان برای این آب‌ها، این رودخانه ممکن است کشته بشوی. مگر عاقل می‌رود خودش را برای آب و رودخانه به کشتن بدهد؟ کل آب و خاک و کوه‌ها و تپه‌ها، همه فدای جان یک انسان؛ اما آن‌جا، بچه‌هایی که می‌جنگیدند برای آن آب و آن رودخانه و آن خاک، برای آن جامد و مایع و این‌ها نمی‌جنگیدند. اینجا مصداقی بود و مصداقی برای دفاع از توحید و عدالت شد. این جنگ، شد نه برای چندتا قلوه‌سنگ یا چند قلپ آب. بلکه جنگ برای خدا شد، جنگ عادلانه. برای او می‌جنگیم، نه برای این خاک و آب‌ها؛ منتهی حالا این مرز، مرز یک کشور، سمبل یک حق می‌شود. وقتی از این مرز کسی به زور عبور می‌کند، نه به ‌خاطر اینکه خاک این‌طرف مرز و آن‌طرف مرز با هم فرق می‌کند، این مرزها همه‌اش اعتباری است، همه‌اش هم بعد از یک جنگی توسط یک زورمندی بر یک بی‌زوری تحمیل شده است. تمام مرزهای دنیا یک طرفش راضی بوده است، یک طرفش ناراضی. همه مرزها تحمیلی هستند و هر چند وقت، با یک جنگی این مرزها تغییر پیدا کرده است. این‌ها اعتبار محض است؛ اما این اعتبار الان علامت یک حق و حقیقت است. آن دیگر اعتباری نیست، آن حقیقت است، امر حقیقی است، نه اعتباری. آن چیست؟ دفاع از شرف انسان، دفاع از حق، دفاع از عدل، مبارزه با ظلم. این ظلم است، عبور تو از این‌جا الان ظلم است. من باید با ظلم مبارزه کنم. این ارزش دارد، کشته شدن هم دارد. والا برای یک تکه خاک، آن همه جنگیدی، این همه شهید دادیم! حالا به آن چه‌کار داری؟ اصلاً آن نه به درد زراعت می‌خورد، نه به درد هیچ‌چیز. قضیه هسته‌ای هم همین است. برای سانتریفیوژ، سانتریفیوژ چه کوفتی است؟ این، مصداقی شد از حق یک ملت و دفاع از حق و عزت و عدالت. حالا معنا پیدا می‌کند.

دفاع از ملی شدن نفت. آدم برای نفت کشته شود؟ کسی که برای نفت کشته می‌شود، آدم عاقلی است؟ بحث نفت نیست آن‌جا، بحث حق و باطل و عدل و ظلم است، بحث مبارزه با ظلم است. این یک ارزش الهی انسانی است. پس ببینید، این‌هایی که می‌خواهند ایرانی‌گری را در برابر اسلامی‌گری، مسلمانی، تعریف کنند، بگویند تمدن یا ایرانی یا اسلامی است! ایران قبل از اسلام، ایران بعد از اسلام، این‌ها یا سوادش را ندارند، دانش تاریخی ندارند، نه اسلام را می‌شناسند نه تاریخ ایران را می‌شناسند یا می‌شناسند، عمداً دنبال یک پروژه‌های دیگری هستند. اگر ایرانی‌گری به مفهوم داشتن هویت و شرف، اعتمادبه‌نفس، خودباوری، مبارزه در برابر بیگانه، این عین شرف است. این نوع ملی‌گرایی شرف است و یک ارزش اسلامی است؛ اما اگر ملی‌گرایی، باستان‌گرایی، ایرانی‌گری، حالا اینجا نوع ایرانی‌اش است، در عرب‌ها می‌روی نوع عربی‌اش است. اصلاً نمی‌گویند اعراب. حکومت‌ها و نخبگانشان اصلاً نمی‌گویند امت اسلامی. همه می‌گویند «الأمّة العربیّة». مثل نژادپرست‌های ایرانی، آن‌ها نژادپرست عرب‌ هستند. مدام می‌گویند «الامه العربیه» مثل نژادپرست‌های ایرانی، آن‌ها نژادپرست عرب‌ هستند. اصلاً همه‌اش می‌گویند «الأمّة العربیّة.» مگر ما امت عربی داریم؟ مثل اینکه ما بگوییم ملت فارسی. ترک‌ها بگویند در ترکیه بگویند ترک. آذری‌های خودمان نمی‌گویند ترکیه و آن‌جاها بگویند ترکی. پان‌ترکیسم، پان‌ایرانیسم، پان‌عربیزسم. این اولاً هیچ مبنای فلسفی و تئوریکی ندارد. از لحاظ علمی و فلسفی، اساساً قابل دفاع نیست. به لحاظ تاریخی، الان ما چیزی به نام نژاد خالص نداریم. همه شماها نژادتان قروقاطی است. آریایی! چه کسی آریایی است؟ اصلاً الان از کجا می‌فهمی چه کسی آریایی است؟ از کجا می‌فهمی چه کسی برای کدام نژاد است؟ این‌قدر این وسط با زور یا با میل، زادوولدها شده که اصلاً کسی معلوم نیست کی به کی هست!

یک کسی داشت از نژاد آریایی حرف می‌زد، بعد اصل ‌و نسبش را بررسی کرده بود. گفتند از کجایی، از کجا، کجا، بعد معلوم شد نژادش مغول است. دارد از آریایی حرف می‌زند. دوم اینکه هیچ نژادی بر هیچ نژادی برتری ندارد. «لَا فَضْلَ لِعَرَبِیٍّ عَلَى عَجَمِیٍّ وَلَا لِعَجَمِیٍّ عَلَى عَرَبِیٍّ.» اصلاً این امتیاز نیست که تو برای کدام نژاد هستی. ارزش انسان به نژاد و پول و زبان و قومیت او نیست، به جنسیت او که زن است یا مرد است نیست. فقط به تقوا، به ایمان و عمل صالح است. «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» حالا ثابت کن برای کدام نژاد هستی.

اگر ملی‌گرایی و نژادگرایی به مفهوم سلاح و ابزاری برای نفرت‌پراکنی علیه سایر نژادها و ملت‌ها شد، این ظلم است. این ملی‌گرایی ظالمانه است. ما بهتریم، بقیه بدترند. هیتلر هم همین را گفت. او هم می‌گفت نژاد ما، ژرمن، فلان. مغول‌ها هم همین را گفتند. نژادپرست‌های عرب هم همین را می‌گویند. در صدر اسلام هم همین را می‌گفتند. اصلاً بنی‌امیه شعارشان این بود که عرب کجا، عجم کجا؟ تو هم می‌گویی ایرانی کجا، غیرایرانی کجا؟ آن یکی هم می‌گوید فلان. بعد ریزتر می‌شود. خب در خود ایران و نژاد آریایی، انواع و اقسام قومیت‌ها است. کدام قومیت آن؟ گیلکش، کردش، بلوچش، فارسش. کدام مهم‌تر هستند؟ چرا؟ پس ایرانی‌گری، ملی‌گرایی منفی آن است که یک) هیچ مبنای عقلی، فلسفی ندارد. دو) به لحاظ تاریخی اصلاً قابل اثبات و تمایز نیست که چه کسی برای کدام نژاد است. سه) هیچ دلیل حقوقی، اخلاقی ما نداریم که یک نژادی از نژادهای دیگر بدتر است یا بهتر است یا یک نژادی باید بر نژادهای دیگر حاکم باشد. خلاف توحید و عدالت است. قرآن می‌فرماید: «شما را از شعوب و نژادها و قبایل و ملیت‌های مختلف خودم آفریدیم.» برای چه؟ «لِلتَّعَارُفِوا» نه «لِلتَّفَاخُرِوا» ما این تنوع را درست کردیم. نه اینکه به همدیگر فخر بفروشید. تکبر کنید، بگویید ما از تو بهتریم، تو از او بدتری. «لِلتَّعَارُفِوا» به این تنوع احترام بگذارید، همدیگر را بشناسید، با هم آشنا شوید. این تفاوت‌های قومیتی، نژادی، ملی، زبانی، نعمت خداست. خدا می‌گوید من اینجا هنرنمایی کرده‌ام.

ببینید از انسان سیاه تا آدم انسان سرخ، آدم‌های زردپوست، سفیدپوست، خود سفیدپوست‌ها ببینید چقدر متنوع هستید؟ که اگر همدیگر را نمی‌دیدید، باور نمی‌کردید یک انسان دیگر این‌جوری می‌تواند باشد. نژادهای قدکوتاه، نژادهای بلند، این‌ها را ما درست کرده‌ایم؛ منتهی «لِلتَّعَارُفِوا» با هم آشنا شوید، با هم دوست باشید، انسان باشید، نه اینکه تکبر و تفاخر، یکی‌تان بر بقیه تسلط پیدا کند.

پس یک نوع نژادگرایی و باستان‌گرایی و ملی‌گرایی چه از نوع ایرانی، چه عربی، چه مغول، چه ترک، چه غربی، امروز نژادپرست‌های غربی از قرن ۱۷ و ۱۸ گفتند که ما نژاد برتر هستیم. ما باید بر دنیا مسلط باشیم. تا همین الان هم نژادپرستی با شدت و ضعف‌های مختلف بین این‌ها حاکم است. این نوع باستان‌گرایی، ملی‌گرایی، قومیت‌گرایی این نه فقط ضداسلام، یعنی ضد توحید، ضد عدالت، بلکه این ضدانسانیت است. این نژادپرستی است. این منشأ جنگ و خشونت بین بشریت است. این سلطه‌طلبی بر دیگران است. این تحقیر سایر بشریت است. این از درونش جنگ و خشونت و ظلم بیرون می‌آید. این ناعادلانه است. این ملی‌گرایی غیراخلاقی است. این توهین به انسانیت انسان است.

قرآن می‌فرماید: تمام این ۷ میلیارد انسان، یک خانواده‌اید. همه‌تان برادر و خواهرید. پدر و مادر همه‌تان، آدم و حوا است.» ۷ میلیارد، یک خانواده هستید. اصلاً یکی از مبانی تئوریک صدور انقلاب همین است که اگر یک انسانی که برادر و خواهر شما است، ولو مسلمان نیست، ولی مستضعف و مظلوم است، آن طرف عالم گفت «یا للمسلمین.» مسلمان‌ها کمکم کنید. پیامبر(ص) فرمود اگر او را کمک نکنید، با ظلم مبارزه نکنید، «فَلَیْسَ مِنِّی.» از امت من نیستید، مسلمان نیستید. هر جا می‌توانی به هر انسانی باید کمک کنی. این فرهنگ ضدکمک به انسان است. این فرهنگ دنبال تحمیل است. این دوتا را - عذر می‌خواهم یک کمی طول کشید - چون می‌بینم الان یک مدتی است در بعضی سایت‌ها و فضاهای مجازی دارند این حرف‌ها را می‌زنند که ایرانی در برابر اسلامی. بله، یک تعریفی از ایرانی بودن و یک تعریفی از اسلامی بودن داریم. اتفاضاً هر دوی این‌ها مزخرف هستند. اتفاقاً هر دو مثل سلطه‌طلب هستند منتهی ظاهرش این است که با هم دعوا دارند؛ ولی سنخ آن‌ها یکی است. یک ایرانیت و اسلامیت داریم که این‌ها نه فقط با هم سازگار است، بلکه اصلاً این دوتا است که بود، آن بذر و این زمین، بزرگ‌ترین تجربه تمدن‌سازی در تاریخ بشر، در همه رشته‌های علمی تمدن دینی داشته است.

حالا می‌دانید ادعای ما چیست؟ این است که در این دوران، بعد از ۲ -۳ قرن حاشیه‌نشینی دین، حالا یک مرتبه در این عصر آمدیم انقلاب کردیم، حاکمیت را از دست دشمنان این تفکر گرفتیم و در دنیا، در جهان اسلام داریم پیش می‌رویم که این‌ها پیشروی‌های جدید این جبهه است در برابر جبهه مخالف که دنبال تمدن‌سوزی اسلامی است. دارد پیش می‌رویم؛ اما رسیدیم به یک مرحله‌ای که احتیاج داریم به یک ابعاد پیچیده‌تر و فوقانی‌تر این وحدت و آن همکاری نظری و عملی در یک پروژه مشترک است، تقسیم کار بین حوزه و دانشگاه. یک جاهایی مشترک است، یک جاهایی متفاوت است. هدف چیست؟ بازسازی تمدن اسلامی ایرانی معاصر.

یک) فرق تمدن با غیرتمدن را عرض کردیم. دو) اسلامی به چه معنا؟ سه) ایرانی به چه معنا آری به چه معنا نه؟ اسلامی به چه معنا آری به چه معنا نه؟ و چهارم) معاصر. لزوماً بازگشت به اسلام به معنی بازگشت به گذشته نیست. بازگشت به ایران باستان هم به این معنی نیست که به هزاران سال قبل در ایران برگردیم. نه. امروزی باید باشد. امروزی باشد و اسلامی، امروزی باشد و ایرانی.

والسّلام علیکم و رحمة اللّه برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha