شبکه چهار - 16 آذر 1403

فرهنگ؛ «هندسه» بدون «مهندسی»؟! (شورا و دشمنانش)

سالگرد تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی / نشست دفتر تحکیم وحدت اسلامی/ ۱۳۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان فرمودند که شورای انقلاب فرهنگی را در موضوعِ کارگروهشان قرار دادند و راجع به آن با همدیگر مباحثه و مطالعه داشتند. یکی از دوستان گفت به آسیب‌شناسی‌ها و راه‌حل‌هایی رسیده‌اند، رسیده‌اند. بسیار عالی و خوب بود. حتماً آنها را پخته‌تر بکنید. با دبیرخانه شورا، بعضی اعضای شورا، جلساتی داشته باشید، آب‌بندی کنید و از درون آن، بعد از مقدمات و کلیات، یک جزئیات دقیق، یعنی نقدهای لیزری و دقیق و بعد هم پیشنهادهای مینیاتوری و دقیق و عملی سعی کنید استخراج کنید. بعد بگویید مثلاً ما این ۶ تا اشکال و نقد ساختاری یا روشی داریم، به کارکرد یا به روال کار آن و بعد هم این پیشنهادها را هم داریم. اساسنامه‌اش را بخوانید، مبانی را بخوانید، تاریخش را بخوانید. بدانید چیست، قرار بوده چه باشد، چه قدرش هست، چه قدرش نیست. نقاط مثبت، منفی، کرده‌ها، نکرده‌ها، مجموعاً یک کار نقد و نظارت دانشگاهی این‌جوری است. با نقد و بررسی عوامانه فرق دارد. نقاط مثبت، منفی، تهدیدها، فرصت‌ها، همه را بگویید. حتماً نیاز است و بعد هم به خود اعضای شورا و دبیرخانه‌شان بدهید هم اصلاً در سطح افکار عمومی منتشر کنید و به بحث ببرید. این یک کار خوبی است از نظر اصلاحی و بین خودتان هم موافق، مخالف، این‌ها را، موافق و مخالفان، از بیرون، از خودتان به بحث بگذارید. راجع به هر موضوعی، از جمله این موضوع. آن وقت این کرسی آزاداندیشی، کرسی مناظره، کرسی بحث می‌شود و از دل آن حتماً پیشنهادهای تازه و خوب، نقدهای کارآمد و مصلحانه، ان‌شاءالله بیرون می‌آید. مرحله بعد این است که متولیان بپذیرند یا نپذیرند. اولاً اگر طرح‌های کارآمد و مؤثر مطرح بشود، دیر یا زود مثل آب راهش را باز می‌کند و پیدا می‌کند. ثانیاً شما به وظیفه‌تان عمل کردید، ثالثاً دانشجو اساساً یک کار اصلی‌اش، همین مطالبه است. یعنی وقتی که بحث به لحاظ نظری پخته شده و متصدیان جوابگو هستند، نیستند به همان اساس، در هر حوزه، مسائل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، آموزشی، می‌توانند آن را در دستور کار برای مطالبه، برای توسعه این مطالبه قرار بدهند تا این که به نتیجه‌ای برسد. به نتیجه هم نرسد که معمولاً کم و بیش می‌رسد، نتیجه اصلی که انجام وظیفه دانشجویی است، به عنوان یک دانشگاهی، تشکل دانشجویی مسلمان، او به نتیجه رسیده است. چون اصل نتیجه همان حرکت است. خود هدف، همان حرکت خودش جدا از محصولش، هدف است.

راجع به هر نهادی، از جمله نهاد شورای انقلاب فرهنگی که دوستان سؤال کردند، می‌شود هم بحث تئوریک و نظری کرد که مبانی نظری‌اش چیست. به شبهات و سؤالات تئوریک، اشکالاتی که به آن وارد می‌شود، پاسخ داد. هم می‌شود بحث ساختاری کرد که اصلاً جدا از این که چه کسانی، اشخاص، اعضا حقیقی یا حقوقی شورا هستند، آیا این ساختار کجاهایش روان است، کجاهایش ناروان و نارواست، کجا جواب می‌دهد، کجا نمی‌دهد، چرا؟ و چه باید کرد؟ موضع سوم نقدهای سیاسی است و اجرایی، مدیریتی. یعنی دیگر اصلاً ما بنا را بر این می‌گذاریم، بنای، مبنای نظری‌اش روشن است که اصلاً فلسفه وجودی‌اش چیست. دیگر قائل نیستیم که بحران هویت، بحران مشروعیت بخواهیم برایش بتراشیم. نه، هم معنا و هویتش روشن است، ماهیات قانونی‌اش روشن است، هم مشروعیت، هم ضرورت و معقولیت آن روشن است، این‌ها همه رد می‌شود. هم بعد در مرحله ساختاری می‌آید. فرض را بر این می‌گذاریم که اصلاً ساختارها هم تجربه‌ترین، عقلانی‌ترین ساختار، کارآمدترین ساختاری که به عقل ما و شما مثلاً رسیده، که الان این‌جوری نیست البته. اگر این دو تا هم تأمین باشد، باز جای بحث سوم باقی است. یعنی این که حالا با قطع نظر از مبانی و ساختار، سراغ افراد می‌رویم. چه کسانی اینجا هستند، با چه اختیاراتی، با چه وظایفی، تناسب اختیار و وظیفه‌ها چه قدر است، اشخاص حقیقی چطور، حقوقی چطور. دبیرخانه، ریاست شورا، اعضای شورا و چه قدر وقت می‌گذارند، چه قدر اشراف دارند، چه قدر پاسخگو هستند و از این قبیل. که این وسط یکسری موانع نظری ممکن است برای کسانی باشد، یکسری موانع ساختاری باشد، یکی هم موانع سیاسی و اجرایی. حد اقل به این سه دسته قابل بحث است. ما به هر سه تایش البته نمی‌رسیم.

من به چند نکته اصلی که در حوزه نخست مطرح است فقط اشاره می‌کنم. انواع مغالطه‌های عوامانه مطرح شده. یک، همان اولی که انقلاب فرهنگی مطرح شد و تا همین الان یک کسانی حالا گاهی صریح می‌گویند، گاهی نمی‌گویند ولی علت اصلی مانع تراشی‌های آن‌ها همین است. و این که چرا این این تعابیر از این قبیل که عرض خواهم کرد را می‌گویند، بعضی‌ها برای منافع‌شان است، می‌خواهند پاسخگو نباشند، می‌خواهند به وظایف آموزشی، علمی، فرهنگی، رسانه‌ای، به وظایف تعلیم و تربیتی، حاکمیتی که خودشان مسئول آن هستند تن ندهند چون سخت است، هزینه دارد. ممکن است گاهی دشمن‌ساز باشد، ممکن است پیچیده باشد، نمی‌خواهند تن بدهند به این‌جور مباحث، بیشتر دنبال منافع یک کار حکومتی ممکن است بعضی‌ها باشند. نه دنبال لزوماً مسئولیت‌های آن و پاسخگویی در این باب. بعضی‌ها هم نه، مرض ندارند ولی غرض دارند. یعنی یک هدفی، یک استدلالی پشت حرف‌هایشان هست ولی استدلال غلطی است. من الان به این دومی کار دارم. می‌گوید ما یک غرض خاصی مشخص مثلاً به این دلایل داریم.

اساساً برای چه مدام صحبت از انقلاب فرهنگی آن موقع شد و چرا هنوز بحث می‌شود؟ این که حالا سؤالات فرعی در این باب که مگر فرهنگ انقلابی است؟ فرهنگ یک مقوله تدریجی است. یا مگر انقلاب یک مقوله فرهنگی است؟ انقلاب یک مقوله مثلاً سیاسی، ساختاری است. همین سؤال‌های پراکنده‌ای است که این‌ها همه جواب دارد. بستگی دارد اصلاً شما انقلاب، کلمه انقلاب را چه‌جور معنا می‌کنید، کلمه فرهنگ را چطور معنا می‌کنید. پاسخ‌های مثبت، منفی یا خنثی می‌شود به این سؤال‌ها داد. این بحث‌های لفظی می‌شود.

اما به لحاظ محتوایی، این که نگاه انقلابی به فرهنگ، به فرهنگ عمومی و به فرهنگ‌های موارد خاص و تخصصی در حوزه آموزش و پرورش، نظام آموزش عالی، رسانه، فرهنگ خانواده، فرهنگ پوشش، فرهنگ تغذیه، فرهنگ گویش، همه و هرچه که به سبک زندگی عموماً یا خصوصاً مربوط است، معنی آن چیست؟ بعضی‌ها معتقدند اصلاً این‌ها اهمیتی ندارد. این‌ها هیچ چیزی نیست که لازم باشد با یک تراز و خط‌کشی سنجیده شود. لازم نیست برای فرهنگ تعیین تکلیفی بکنیم. اصلاً مهندسی، قابل مهندسی نیست. این‌ها هم بستگی دارد شما از این کلمات چه تعریفی می‌کنید. اگر مهندسی فرهنگ و در ذیل آن مهندسی فرهنگی به این معناست که مثل این که یک مهندس یک ساختمان را محاسبه می‌کند و همه زیر و بالایش را باید اندازه بگیرد و مثل گچ و سیمان با جامداد کار دارد، به این معناست، نه. انسان و به خصوص جامعه انسانی چنان مرکب و پیچیده است که به این معنا قابل مهندسی نیست. اما یک وقت می‌گویید مهندسی فرهنگی به این معنا که خطرها، تهدیدها، فرصت‌های فرهنگی در یک جامعه را در حوزه آموزش، در حوزه تعلیم و تربیت، در حوزه روابط اجتماعی، سبک زندگی، رسانه و... که کل زندگی ما را می‌گیرد، فرهنگ مثل یک هوایی است که دارید در آن تنفس می‌کنید. هیچ لحظه‌ای از زندگی‌ شما نیست به این معنا با فرهنگ بی‌ربط باشد، منتهی شقوقی و شاخه‌هایی دارد. فرهنگ سیاسی، فرهنگ اقتصادی، فرهنگ خانواده، فرهنگ پوشش، فرهنگ تغذیه، فرهنگ روابط بین‌الملل، یعنی شما با هر پسوندی که بگذارید می‌بینید به آن می‌خورد. چرا؟ چون انسان یک موجود فرهنگی است، یعنی با نگاه معرفتی و گرایش اخلاقی و با باید و نباید و هست، تفسیر هست و نیست می‌آید سراغ هر مسئله، ولو عوامانه و غلط باشد این نگاه و تفسیر آن ولی هست. بدون آن عمل انسانی، عمل انسانی نیست. پس این که فرهنگ قابل مهندسی نیست، انقلاب فرهنگی یعنی چی؟ نه، به این معنای منطقی که گفتیم بله. یعنی شما تهدیدها و فرصت‌ها را شناسایی کن، آنها را تا می‌توانید دفع کن، مدیریت کن، امکانات کشور را نگذار هدر برود، امکانات فرهنگی، از فرصت‌های آن استفاده کن، تهدیدهایی که از درون یا بیرون متوجه این درختواره اجتماعی است، مراقبت بکنیم. فقط هم این نیست که یک عده در یک شورا نشستند آنها مراقب باشند. نه، آنها بخشی از همین جامعه هستند و مسئولیت بیشتری داشته باشند. در درجه اول مخاطب انقلاب فرهنگی، مخاطب اصلی این حرف‌ها، نهادهای حکومتی هستند که این همه بیت‌المال، این امکانات، این همه یال و کوپال، وزارتخانه‌ها، مؤسسه‌ها، دولتی، غیردولتی، با این بودجه‌ها چه کار می‌کنیم؟ آیا در رابطه با مسائلی که به فرهنگ زندگی جامعه ما به ابعاد مختلف آن مربوط است، چه قدر شناخت و اشراف داریم؟ یک. دو) چه برنامه و پروژه‌ای داریم؟ سه) چه هدفی دارید؟ هدف کوتاه‌مدت، میان‌مدت، دراز‌مدت چیست؟ چه تهدیدهایی را شناسایی کردید و حالا چگونه باید عمل کنید؟ یعنی یک استراتژی باید داشته باشید. شما با هم راه افتادید مثلاً با قطار آمدید اینجا، مشهد. شما در همین مسیر ۲۴ ساعت یک سلوک جمعی داشتید. اگر فرهنگ سفر جمعی نداشته باشید که یک بُعد اخلاقی دارد، بُعد قانونی- حقوقی دارد، کدام کوپه برای چه کسی است، کدام صندلی برای چه کسی است، بُعد عاطفی دارد، بُعد اقتصادی دارد، درست است؟ یعنی یک عمل واحد چندتا بُعد، همه‌اش هم فرهنگی است. فرهنگ اقتصادی، فرهنگ اخلاق، فرهنگ حقوق. شما اگر این را یا درست مدیریت بکنی یعنی مهندسی بکنی، یعنی عقلانیت، اخلاق، عدالت، بله، معنویت در آن دیده بشود، این سفر مفید می‌شود، همه راضی می‌شوند و همه یک سفر انسانی می‌شود. لذا در روایت داریم، می‌گوید اگر دو نفر می‌خواهند با هم مسافرت بکنند، درست نقش‌هایتان را تعریف کنید، تقسیم کار کنید. بگویید که مثلاً چه کسی از این دو نفر مدیریت می‌کند و تصمیم می‌گیرد، بعد از مشورت که مثلاً ظهر کجا باشیم، عصر کجا باشیم، شب کجا باشیم. همین‌طوری اگر بگویید حالا هر چی شد! نه. یک نهاد حاکمیتی باید از ابعاد حقیقی و حقوقی باشد، ساختار حاکمیت را متشکل بیاورد که اینجا هست، رؤسای سه قوه و رؤسای نهادهای دولتی و غیردولتی، فرهنگی، علمی، آموزشی و سه قوه همه هستند، این‌ها را گذاشتند که این‌ها همچین وظیفه‌ای قرار دارند. قرار بوده اینجا قرارگاه عالی مدیریت فرهنگی کشور تا آنجایی که به حکومت مربوط می‌شود، باشد. چون بخش مهمی از فرهنگ ربط مستقیمی به حکومت ندارد. کار خانواده‌هاست. مگر همه چیز حکومتی است؟ مگر با دولت و بخشنامه و قانون و بودجه قابل حل است؟ اکثر مسائل انسانی با تعلیم و تربیت است، در نهاد خانواده است، در محیط است، ولی شما همین‌ها را، امکانات و تهدیدهایی که وجود دارد، این‌ها را اگر درست مهندسی نکنیم، مثل یک جبهه نبرد است که دشمنانی در داخل و بیرون دارند روی فرهنگ خانواده آتش می‌ریزند. می‌خواهند خانواده متلاشی بشود. یک عده می‌گویند نخیر، کو؟ تا خانواده خودت متلاشی بشود، نمی‌فهمی. بعدش هم نمی‌فهمی که خانواده خودت هم متلاشی شده است. مسئله پوشش، مسئله گویش و زبان، مسئله فرهنگ، مسئله مذهب، مسئله علم، وضعیت علم در جامعه، آموزش آن، مسئله بهداشت، مسئله روابط بین‌الملل، هزارتا مسئله است، مسائل انسانی، همه‌اش هم دقیق و پیچیده است. عقل می‌خواهد، تجربه می‌خواهد، از تجربه‌های جهانی هم باید استفاده کنید. مبانی نظری اسلام و انقلاب اشراف داشته باشید. مشورت و عقل جمعی روشن بشود. کجا چه امکاناتی داریم؟ آیا درست از آن استفاده می‌شود یا نه؟ کجا دارد بودجه بیت‌المال هدر می‌رود؟ کجا باید سرمایه‌گذاری علمی، فرهنگی، آموزشی کرد، نیروهایی را حمایت کرد، تربیت کرد، کجا را باید رها کنیم، پول‌ها دارد هدر می‌شود، اصلاً پولی به آن صورت هم خیلی نیست ولی همان که هست. و آیا هر نهادی آن مقداری که بودجه می‌گیرد، دارد به آن وظیفه‌ای که برای آن تعریف شده در حد توانش درست عمل می‌کند یا نه؟ دانشگاه کارآمد دانشگاهی است که نگذارد جامعه، این جامعه، این ملت، از حوزه علم و آموزش ضربه بخورد، تحریم بشود، وابسته بشود. ترجمه‌ها کم‌تر بشود، تولید علم بیشتر بشود، وابستگی علمی کم‌تر بشود. البته ترجمه باید باشد، ارتباط‌های جهانی هم هرگز نباید قطع بشود. موجود زنده باید همیشه با بیرون خودش ارتباط داشته باشد، منتهی ارتباط دو جور است. یک وقت ارتباط مغلوب است، یک وقت ارتباط قاهرانه است، یک وقت ارتباط فعال است، یک وقت منفعل است. تو باید پروژه را تعریف کنی. در سیاست خارجی، در روابط فرهنگی و علمی با جهان، حتماً باید باشد. منتهی آیا تو داری مدیریت می‌کنی یا داری مدیریت می‌شوی؟ این فرق آن است. این که می‌گویند جریان‌های غرب زده و غرب‌گرا و این‌ها، آنها هم ارتباط دارند منتهی این‌ها مدیریت می‌شوند. در طرح جامعه آنهایند. این‌هایی که از انقلاب فرهنگی بحث کردند، این‌ها می‌گویند ما با همه باید در همه عرصه‌ها روابط داشته باشیم ولی نوع رابطه مهم است، هدف، روش و جهت آن رابطه مهم است. ما باید در این رابطه فعال باشیم نه منفعل. ما نباید مصرف بشویم، حتی نباید هم فقط مصرف کنیم، ما باید تولید هم بکنیم. اصل مسئله این است. حالا یک کسی گفت که نه ما بهترین هستیم، ما اصلاً مشکلی نداریم، ما اصلاً بچه‌های خداییم. بله، این‌ها چیست؟ کجا را می‌خواهید درست کنید؟ چنان که یک بنده خدایی هم اوایل انقلاب گفت هی می‌گویند اسلام، انقلاب اسلامی، مگر ما قبل از انقلاب مسلمان نبودیم؟ مگر کسی گفته که قبل از انقلاب هیچ‌کس مسلمان نبوده؟ بعد انقلاب هم همه مسلمان شدند، اصلاً چه کسی چنین ادعایی کرده؟ انقلاب اسلامی آمده موانع رشد و تکامل فردی و اجتماعی را با تعریف اسلامی و با مشارکت مردم و اراده عمومی بردارد. ۲۲ بهمن ۵۷ موانع حرکت برداشته شده، نه این که انقلاب تمام شده است. انقلاب، مرحله اصلی و جدید انقلاب که جامعه‌سازی و نظام‌سازی است و مقدمات برای تمدن‌سازی، ۲۲ بهمن ۵۷ راه باز شد، موانع برداشته شد، رژیم دیکتاتوری ضد دین وابسته به غرب دست‌نشانده، شکنجه‌گر، غارت‌گر، این از سر راه برداشته شد، ملت آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها را از ایران بیرون کردند. اسرائیلی‌ها را از ایران بیرون ریختند. که حالا خود این ملت تصمیم بگیرد چه کسانی بر آن حکومت کنند و بر اساس شعارهایی که داد و مبانی دینی و مکتبی، شروع کنند مشکلات جامعه را حل کردن، رشد در عرصه‌های مختلف علمی و عملی و همه مسئولین را مردم، برای مردم انتخاب کنند، چنان که انتخاب می‌کنند. حکومت مردمی باید باشد، جمهوری باید باشد، به انتخاب مردم. از رهبر تا مدیریت شهری، از رئیس جمهور، رئیس دولت که تقریباً کل امکانات حکومت دست قوه مجریه است تا مدیریت شهر و روستا، تا مجلسی که رهبر را انتخاب می‌کند، همه. و مجلسی که قانون‌گذار و ناظر بر امور قانونی جامعه است. هم بر حکومت هم. نهادهای حکومتی همه باید ناظر هم باشند، مردم ناظر بر آنها باشند، همه باید باز بر مردم و جامعه نظارت بکنند، امر به معروف و نهی از منکر، نظارت، سؤال، با دوستی، با اصلاحات دائمی. امر به معروف و نهی از منکر یعنی اصلاحات دائمی. یعنی هرگز ترمز را نکش. جامعه‌ای که امر به معروف و نهی از منکر ندارد، نقد و انتقاد و پیشنهاد ندارد، در جامعه‌ای که می‌گوید بس است دیگر، همین جا که هستیم خوب است، عالی است، متوقف می‌شود، پیاده شوید، اینجا آخر خط است. آخر خط نداریم. از همه جهت این مسیر باید مدام ادامه پیدا کند. نسل‌ها هم عوض می‌شوند، طبیعتاً هر نسلی خودش دوباره از صفر شروع می‌کند، نسل بعد که ادامه نسل قبل نیست. بعضی‌ها فکر می‌کنند مثلاً نسل قبل چه خوب است چه بد شده، به هر جا رسیده‌اند، نسل بعد و آنها هم از همان جایی که آنها رسیدند شروع می‌کنند، ادامه می‌دهند، نه. هر نسلی از صفر شروع می‌کند. منتهی مهم این است که آیا تجربه‌های انباشته از نسل قبل مانده، آموزش درست، ارتباط درست ماند که نسل بعد امتیازات به دست آمده را از دست ندهد و امتیازات جدیدی هم به دست بیاورد. نقائص دوره قبل، نقائص گام اول را برطرف کند، دستاوردهای بزرگ گام اول را در گام دوم حفظ کند بلکه تقویت کند. این تکامل اجتماعی می‌شود. والا این تصور که ما کلاً خوبیم، اصلاً وضع خوب است، مشکلی نیست، ما چرا مدام از اصلاح، انقلاب فرهنگی بحث می‌کنیم؟ این انقلاب چه زمانی تمام می‌شود؟ هیچ‌وقت تمام نمی‌شود. چه زمانی تمام می‌شود؟ وقتی که بگویید دیگر رشد کافی است. یا وقتی که ادعا کنید که اصلاً ما هیچ اشکالی نداریم! یا بگوییم ما بچه‌های خداییم. خدا با ما قوم و خویش است! هر کار بکنیم یا نکنیم، خدا هوای ما را دارد! آن وقت خدای متعال در قرآن جواب داد، فرمود که آیه ۱۸ سوره مائده، می‌فرماید: قبل از شما یهودی‌ها و مسیحی‌ها این‌جوری حرف می‌زدند، می‌گفتند: «نَحنُ أَبناءُ اللَّهِ وَ أَحِبّاءُهُ» می‌گفتند که ما فرزندان خدا هستیم، خدا هوای ما را بطور خاص دارد، خدا پارتی ماست. لذا مهم نیست ما خودمان را اصلاح کنیم یا نه. انقلاب فرهنگی و این حرف‌ها لازم نیست. یا قرآن می‌فرماید یهودی‌ها می‌گفتند که: «قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّامًا مَعْدُودَةً» ما که جهنم نمی‌رویم، جهنم برای بقیه است. تازه برویم هم یک چند روزی است برای نمک آن. «إِلَّا أَیَّامًا مَعْدُودَةً» فوقش یک چند روزی می‌رویم، آن هم برای این که آنجا را هم دیده باشیم. که بعداً نگویند جایی هست که شما ندیدید، از این جهت است، برای نمک آن است! والا ما که آنجا نیستیم، بقیه همه بشریت که این‌جوری‌اند. قرآن این‌ها را نقل و نقد می‌کند. این آیه 80 سوره بقره است. در آیه ۱۳۵ بقره، قرآن می‌فرماید ببین یک عده فکر کردند دین و مذهب و انقلاب و حزب‌الله و اسلام و این چیزها، این‌ها فقط آرم و برچسب است. می‌خواهند به لوازم نظری، اخلاقی و عملی آن تن ندهند. می‌گویند اسم ما این است پس وضع ما درست است. شما کی؟ من مسلمانم، من شیعه اثنی‌عشری هم فلان، دیگر پس بهشتت قطعی است. نه، بدون عمل؟ بدون عمل صالح؟ بدون علم و ارتقای ایمان؟ بدون اخلاص؟ «کُونُوا هُودًا أَوْ نَصارى تَهْتَدُوا». آن قبلی‌ها می‌گفتند که همین که به تو بگویند یهودی، یهودی باشی یا شیعه باشی یا مسیحی باشی، در شناسنامه‌شان می‌نوشتند یهودیان، مسیحی، یهودی‌ها برای خود یهودی‌ها می‌گفتند، مسیحی‌ها هم برای مسیحی‌ها. همین کافی است، راه‌شان را پیدا کردیم ایشان. خب عین این حرف را بعضی از ماها می‌زنیم دیگر، می‌گوییم آقا اگر به اسمت مسلمانی، در شناسنامه‌ات نوشته مسلمان، دیگر تمام است. قرآن می‌گوید این‌ها نیست. باید هزینه رشد را بپردازید. «تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ» این‌ها هوس‌ها و آرزوهای آن‌ها است، این‌ها بخار معده و بخار مغز آن‌ها است. «قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ.» هر کس ادعا می‌کند ما احتیاجی به فرهنگ انقلابی، انقلاب فرهنگی، اصلاحات، امر به معروف و نهی از منکر، رشد، آسیب‌شناسی نداریم، به ایشان بگو که به کدام دلیل؟ «هاتُوا بُرْهانَکُمْ»، برهان بیاورید. از ایشان برهان بخواهید. با ادعا که نمی‌شود، همه ادعا دارند که ما از همه بهتر هستیم. «هاتُوا بُرْهانَکُمْ»، قرآن می‌گوید برهان‌محور باشید. برهان بیاور که چرا جنابعالی از بقیه بهترید؟ عقایدتان درست‌تر است؟ اخلاق‌تان سفیدتر است؟ اعمال‌تان پاک‌تر است؟ به چه دلیل شما با بقیه فرق دارید؟ باید این‌ها را اثبات کنید. «إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ»، خداوند می‌فرماید: اگر صادق هستید و خودتان حرف خودتان را باور دارید، خب برهان بیاورید که بقیه هم باور کنند که چی می‌گویید. والا همین حرف‌ها را قبلش مسیحی‌ها می‌گفتند، قبلش هم یهودی‌ها می‌گفتند. یهودی‌ها می‌گفتند مسیحی‌ها و بقیه همه بی‌خودند، مسیحی‌ها می‌گفتند یهودی‌ها و فلان بی‌خودند، قرآن می‌گوید: یک وقت صرف این که اسم‌تان مسلمان است و به وظایفتان عمل نمی‌کنید، بر ندارید این حرف‌ها را بزنید. قبلی‌ها هم همین حرف‌ها را زدند، منحرف شدند. «بَلى»، آره، چرا یک چیز هست، «بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ»، هر کس تسلیم خداوند باشد، رو به خدا بایستد و بگوید هر چه تو بگویی و این گفتن کافی نیست، «وَ هُوَ مُحْسِنٌ»، احسان، یعنی خدمت کند به خلق، عمل صالح و نیک نشان بدهد. اگر این دو تا کار را بکنی واقعاً، تسلیم حق باشی و شروع کنی خدمت به خلق، «فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ»، پاداش مخصوص آن را پیش پروردگارش خواهد داشت و به آنها خدا وعده می‌دهد. که «لا خوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنون». شما ترس و غم را تجربه نخواهید کرد. ولی این هزینه را باید بپردازید. باید تسلیم خداوند و حق باشید، تسلیم عدالت باشید، لجبازی نکنید، خودمحور نباشید و باید عمل هم بکنید، اهل احسان باشید. یعنی راه بیفتید کمک کنید، نیکی کنید، خدمت کنید. احسان سیاسی، احسان اقتصادی، احسان علمی، احسان تربیتی، هر نوع کمک به انسان، کمک به همه‌ی موجودات، این‌ها احسان می‌شود. کمک به یک حیوان تشنه، یک سگی تشنه است، یک حیوانی گرسنه است، یک پرنده‌ای لانه ندارد، از همین‌ها. درختی آب می‌خواهد. یک وقت پیامبر در جمع نشستند، فرمودند که به عمه‌ها و خاله‌هایتان سر بزنید. این درخت‌ها، گل‌ها، این‌ها هستند، این‌ها را عمه‌ها و خاله‌هایت حساب کن. برو به این‌ها خدمت کن. نگذار شاخه‌هایشان را بشکنند. نگذار تشنه بمانند. آن غنچه‌ای که آن بالاست، آن دخترخاله‌ات است. آن خرماهایی هم که آنجاست، آنها پسرعمه‌ات است. نسبت به طبیعت، نسبت به همه بی‌تفاوت نباش، احسان؛ قرآن می‌گوید: اگر این دو تا تسلیم خداوند هستید و خدمت به خلق می‌کنید، احسان یعنی خدمت کن بدون منت، بدون توهین. بدون این که بگویی که خب حالا خدمت کردم خب حالا مزد من، بدون مزد. یعنی فقط به عشق خدا، برای خدمت به بشر، خدمت به موجودات، این کار را بکن، بله، «لا خوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنون» آن وقت دیگر من به تو قول می‌دهم نه در آخرت، همین‌جا هم بدون ترس و غم زندگی را تجربه خواهید کرد. ضریب ترس و غم و خشونت در جامعه و در افکارتان می‌آید پایین. آدم می‌شوید، آدم‌تر می‌شوید. این یک نکته.

نکته دوم این که این‌هایی که می‌گویند انقلاب فرهنگی و نمی‌دانم ما باید حتماً اسلامی‌سازی و نمی‌دانم چی، اسلامی کردن و فلان و این‌ها، این یک لحن متکبرانه‌ای است از بالا به پایین که بقیه خراب‌اند، ما درستیم، می‌خواهیم درستشان کنیم. یا این که مثل این که یک حالت عدم تحمل و عدم مدارا در آن هست. نه، ابداً این نیست. این مسائل را باید از هم تفکیک کرد. ببینید در روابط انسانی، به خصوص روابط شخصی، توصیه اسلام بر این است که هر چه مدارا و تحمل بیشتر باشد، تو انقلابی‌تر و مکتبی‌تر هستی. چون بعضی‌ها فکر می‌کنیم وقتی ما انقلابی و مکتبی هستیم یعنی در برابر هر نوع مخالف یا حتی مختلف و متفاوت با خودمان که نمی‌پسندیم خشن باشیم، محکم برخورد کنیم، سریع دفع کنیم، سریع نفی کنیم! خب این نیست. این تعریف امر به معروف و نهی از منکر، یعنی موضع‌گیری اجتماعی که واجب است مثل نماز، بلکه در بعضی روایات داریم مهم‌تر است، این معنایش این نیست. معنایش این نیست که من صالح مطلق هستم، شماها فاسد مطلق هستید، من در بهشت نشسته‌ام، شماها در جهنم هستید، می‌خواهم هدایتتان کنم. هر کسی که این‌جوری حرف بزند اصلاً درست خلاف مسیر پیامبران است، خلاف سیره اهل بیت است. منظور از انقلاب فرهنگی این هم نبوده و نیست. این‌ها تهمت است. عدم تحمل هم نیست. شما می‌دانید یک کسی به پیامبر اکرم(ص) گفت که آقا ما از شما آموزش می‌بینیم ولی من دیدم شما در برابر بعضی‌ها قاطع می‌ایستید، البته مؤدب ولی قاطع، نه متکبر و بی‌ادب. در برابر بعضی‌ها یک کمی التفات نشان می‌دهید. در حالی که به نظر ما این‌ها را هم باید بکوبیم. این‌ها را هم دفع‌شان کنیم. پیامبر فرمودند: «إِنِّی لَم أُبعَث لَعّاناً» من برای لعن و نفرین، لعن کردن هر چه بیشتر، مبعوث و برانگیخته نشده‌ام. روش اصلی کار من، لعن و فحش و این که همه بد هستند، یا از هر کسی یک عیبی پیدا کن، همه را طرد کن، این نیست. «وَلکِنِّی بُعِثتُ داعِیاً وَرَحمَةً». ابزار و روش اصلی بعثت من، بر اساس دعوت و رحمت است. یعنی اصل همان جذب حداکثری است. دعوت می‌کنیم، همین‌هایی که می‌بینید مخالف‌اند، خیلی‌هایشان بی‌اطلاع‌اند. رحمت می‌کنیم، همین‌هایی که می‌بینید مخالف‌اند، خیلی‌هایشان مسئله را می‌دانند. سر یک مسئله دیگری دارد لجبازی می‌کنند. این موضع عقلی نیست، بلکه موضع عاطفی است، غریزی است. لذا ما با این‌ها بر اساس دعوت و رحمت عمل می‌کنیم. اصل را بر لعنت نمی‌گذاریم. ولی کسانی هم هستند که باید لعنت‌شان کنیم و می‌کنیم، چنانچه خود خداوند در قرآن لعنت می‌کند. چنان که وقتی به ایشان سنگ زدند، سنگ می‌زدند، خونین‌مالین می‌شد موقع دعوت مردم به توحید و اخلاق و عدالت، سر و صورت پیامبر خونی می‌شد، این خون‌ها را پاک می‌کرد. یکی از همین مشرکین که سنگ می‌زد، می‌گوید آمدم یک سنگ زدم، خورد به ایشان، دوباره آمدم جلوتر یکی دیگر بزنم، دیدم صورت پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) خونی شده، حضرت فاطمه(سلام الله علیها) دختر چند ساله و علی نوجوان، این‌ها کنار پیامبرند و خدیجه، کس دیگری نیست، این‌ها از پیامبر دفاع می‌کنند. می‌گویند به ما سنگ بزنید. و فاطمه می‌نشیند در آغوش پدرش بعد از این که کتک‌ها را خورد، خون را از سر و صورت پدرش پاک می‌کند. دختر پنج ساله در خط مقدم مبارزه، بزرگ‌ترین نهضت انبیایی، این فاطمه است، آن علی است. آن ام‌المؤمنین خدیجه است، اولین مسلمین. خب حالا آن دشمن می‌گوید سنگ زدم، دیدم صورت پیامبر، سر و صورت پیامبر زخمی شد، آمدم جلو بزنم دیدم که زیر لب یک چیزی می‌گوید. گفتم دارد یا ما را لعن و نفرین می‌کند یا دارد فحش می‌دهد. آمدم جلو دیدم دارد ما را دعا می‌کند. دارد می‌گوید: «اللَّهُمَّ اهْدِ قَوْمِی»، خدایا این مردم مرا هدایت کن. «إِنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ»، این‌ها نمی‌دانند، نمی‌فهمند، متوجه نیستند. این‌ها آدم‌های بدی نیستند. این‌ها فکر کردند من دشمن این‌ها هستم. خب روش پیامبر این است. ببینید بعضی‌ها فکر می‌کنند این‌هایی که انقلابی‌اند، می‌گویند انقلاب فرهنگی باید بکنیم، با مفاسد باید مبارزه کنیم، با منکرات باید مبارزه کنیم، با انحرافات و غرب‌زدگی باید مبارزه کرد، فکر می‌کنند این‌ها، دارد می‌گوید عدم تحمل و عدم مدارا، نگاه عاقل اندرسفیه به همه، نگاه تکفیری به همه، یعنی سبک خشونت، خشونت فرهنگی، فکر می‌کنند این است. یا اگر فکر نمی‌کنند، می‌دانند ولی این‌جوری تفسیرش می‌کنند که بقیه سراغش نروند و این‌ها را له کنند. ما ۴۰ سال است با این ادبیات آشنایی داریم، با آدم‌هایی که برای منافع خودشان نمی‌گذارند حرکت‌های اصلاحی فرهنگی، به خصوص در حکومت، شکل بگیرد. قیچی می‌کنند؟ مانع‌تراشی می‌کنند. انواع و اقسام تاکتیک و تکنیک دارند. مظلوم‌نمایی می‌کنند، مارک می‌زنند.

خشم؛ ببینید ما دو جور خشم داریم. یک خشم غریزی حیوانی داریم، برخورد دفعی و خشن. این همان چیزی است که انبیا آمدند با آن مبارزه کنند. اصلاً یک مظهر مهم تقوا در آموزش انبیاء و اهل بیت چیست؟ کظم غیظ است. همان کاری که امثال بنده اصلاً نمی‌توانیم بکنیم. کظم غیظ یعنی انسان باید زندگی منها خشونت را بتواند مدیریت کند. حتی اگر کسی به او توهین می‌کند و به حقوق او تجاوز می‌کند، گذشت کند. اصل در اسلام بر گذشت است. در مسائل خصوصی‌ها. امام سجاد(علیه‌السلام) می‌گویند اگر یک کسی بیاید در گوش من، در گوش من یک چیزی بگوید، فحش و چیزی، بعداً بیاید در همان گوش من بگوید که من نبودم، من این دومی را قبول می‌کنم. یا بگوید من منظورم این نبود، می‌گوید من بله منظورت این نبود. اصلاً ببینید این غیبت، تهمت، این‌ها برای چه حرام است؟ برای این که این‌ها همه خشونت است. غیبت، خشونت کلامی است. غیبت، ترور غایب است، ترور کسی که نیست، ترور شخصیت است. تمام حرام‌های اسلام، خط قرمز برای دفاع از انسان است. دفاع از حیات انسان، قصاص برای دفاع از حیات انسان است که قتل رایج نشود. حدود و تعزیرات و شلاق و اعدام، اگر آن موارد خاصی که هست که کم هم هست، برای دفاع از حقوق و حریم انسان و جامعه است که جان انسان‌ها، مال و ناموس‌شان ارزان نشود. هوس نکنی که بکش بکش و بخور بخور راه بیندازی. این خشونت نیست، این در واقع دفع خشونت است. اسلام می‌گوید انسان تربیت شده مسلمان کسی است که قلب و رفتارش را مدیریت می‌کند. خشم دارد اما خشم انسانی، خشم ضد خشم، خشم عادلانه. جهاد برای کنترل تجاوز است. جهاد برای سرکوب خشونت است تا جامعه بشری آزاد بشود، فکر کند، آگاه بشود، بتواند تصمیم بگیرد. جهاد برای سلب اراده و اختیار از کسی نیست، برای شکستن زنجیرهایی است که از ملت‌ها سلب اراده می‌کنند. یعنی حکومت‌ها و ابرقدرت‌های فاسد، جهاد علیه آنهاست. جهاد علیه ملت‌ها نیست. برای تسلط بر ملت‌ها یا برای تغییر مذهب ملت‌ها. جهاد اسلامی قرآنی برای آزادسازی ملت‌هاست. قرآن می‌فرماید: «إِصرَهُم وَٱلأَغلَلَ»، برای شکستن غل و زنجیرهایی که بر مردم است. می‌گوید قرآن، می‌گوید اصلاً انبیاء آمدند که زنجیرهای شما را پاره کنند، نیامدند زنجیر به گردن شما بیندازند. هر جا هم وارد درگیری می‌شوند، برای دفاع از انسان است. کسی که شرح صدر ندارد، و خشمش نابجا اعمال می‌شود، خشم ماها غالباً این‌جوری است. خشم ما غریزی است. بعد هر کس به منافع ما گیر بدهد، ما به این نتیجه می‌رسیم که این را باید له‌اش کنیم. با تهمت، غیبت، افترا، فحش، تجسس در حریم خصوصی‌اش، بی‌آبرو کردنش، اگر هم زورمان برسد که وارد کارهای فیزیکی می‌شویم. این خشم کنترل نشده می‌شود، این خشم اسلامی نیست. این خشم بدون شرح صدر، خشم بدون رحمت و عقل است. این خشم عادلانه نیست. لذا حساب کتاب ندارد، نظم ندارد. تلاش می‌کند با بمب اتم، بمب شیمیایی، بمب میکروبی بزند که منافعش تأمین شود. این یک فرهنگ شرک و کفر است. اما این خشمی که در اسلام می‌گوید جهاد کنید، انقلاب کنید، انقلاب فرهنگی کن، فرهنگ انقلابی، پای ارزش‌ها بایست، پای دفاع از توحید و عدالت بایست. توحید و عدالت یعنی رشد انسان. انسان بدون توحید و عدالت رشدی ندارد. یعنی از انسان نظراً و عملاً دفاع کنید. این برای این است که مثل یک داروی مناسب و به اندازه است. نه برای تحقیر کردن دیگران، برای کوبیدن و ترساندن دیگران. یکی از حرام‌های قطعی در اسلام، ارعاب است، ترساندن دیگران است. می‌دانید قرآن به کسی که مردم را می‌ترسانند، می‌گوید این‌ها محارب هستند. این‌هایی که راه می‌افتند مردم را، خانواده‌ها را، ملت‌ها را می‌ترسانند به گونه‌ای که مردم احساس کنند‌ الان حمله می‌کنند، الان فلان کار می‌شود و اصلاً امنیت ندارند. قرآن می‌گوید این‌ها محارب هستند، به شدیدترین وجه آن را بکوبید. آن دستی را که امنیت اخلاقی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی برای مردم، برای انسان‌ها نمی‌گذارد، آن دست را قطع کنید. دست راست و پای چپ، دست چپ و پای راست. به صلیبش بکشید. کسی که ضد انسان است، آنهایی که با قدرت و خشونت علیه انسان‌ها می‌آیند و امنیت و آزادی ملت‌ها را می‌گیرند، این‌ها را به صلیب بکشید. تبعید و سرکوب‌شان کنید و جلوی آن‌ها بایستید. یک محارب دیگر هم قرآن می‌گوید هست، آن هم رباخوار است، کسانی که به لحاظ اقتصادی جوامع را استثمار و غارت می‌کنند. آن هم می‌فرماید: «فَلْیُعْلِنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ»، این‌ها به خدا و رسول اعلان جنگ دادند. کسانی که غارت می‌کنند، ربا می‌خورند، استثمار اقتصادی می‌کنند.

من خواهش می‌کنم به این تعابیر دقت کنید. همین آدمی که بنایش بر رحمت و عقل و این‌هاست، اما در مورد دین و عدالت و حقوق آدم‌ها هرگز سازش، تسلیم، مدارا، وادادگی، انفعال، صلح کل، هرگز نیست. محکم و شکیبا و بردبار و با قدرت باید ایستاد. دقت کردید پس چه شد؟ انقلاب فرهنگی و این تلاش‌های انقلابی و حزب‌اللهی بازی، می‌خواهد روابط اجتماعی را داخل کشور، مردم را دو دسته، چند دسته، این‌ها خوب‌اند، این‌ها بدند، تفرقه و اختلاف درست کنند. یکی از اتهاماتی که به سیدالشهدا زدند این است، گفتند آقا مردم که همه با هم بودند، زیر سایه‌ی ما مشکلی نداشتند، شما آمدی مردم را دو دسته کردی. به حسین بن علی گفتند آمدی دو دسته حسینی و یزیدی کردی و همه را به جان هم انداختی. همه قشنگ داشتند با هم یزیدی زندگی‌شان را می‌کردند. همه با هم متحد و دوست بودند، جنگی هم نبود. اتحاد یزیدی. تو آمدی دو گروه، دو قطب کردی. گفتی حسینی- یزیدی! دوتا اسلام داریم. بله، آن سر بحث مکتب است. بحث حق‌الله و حق‌الناس است. آنجا کوتاه نباید بیایید. به جزئی‌ترین انحرافات باید گیر بدهید. چهار چشمی باید نگاه کنید. فساد در حکومت بیاید، نباید مسامحه و مدارا کنید. این مدارا خیانت به امت است، خیانت به اسلام است. اختلاس، رشوه، سوءاستفاده، باند‌بازی، نه آقا مدارا کن، اینجا جای مدارا نیست. آن مدارا که گفتند، مدارا با مردم، مدارا در مسائل شخصی و اجتماعی است. حکومت دینی با توده‌ی مردم در مسائل نباید خیلی گیر بدهد. یک ضوابط و اصول کلی را باید رعایت بکنند اما فضولی و گیر دادن نه. «کانَ رَسولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله أَسبَرَ النّاسِ عَلى أَوْزارِ النّاسِ وَ عَلى أَقْذارِ النّاسِ». هیچ‌کس به اندازه‌ی پیامبر پر تحمل و شکیبا نسبت به هرزگی‌های افراد و گناهان‌شان نبود. بنایش بر تحمل است. تحمل در تربیت لازم است. مثلاً در روایت داریم پدر و مادر گاهی از بچه‌اشان در سن مخصوصاً نوجوانی و اوایل جوانی یک کارهای عجیب غریبی از آن سر می‌زند، آنجا می‌گوید به اسم تربیت نکند ذره‌بین روی زندگی بچه بیندازی. هی هر روز بروی جیب‌هایش، کیفش، را بروی بگردی، هی تحقیق کنی، کجا رفت، کجا نرفت! بله، اجمالاً باید نظارت داشته باشید. اما این‌جور پیله کردن تهش این است که بالاخره یک چیزهایی می‌فهمید. خب بعدش چه کار می‌کنید؟ یک جاهایی باید تجاهل کنید. حتی می‌بینی یک کاری دارد می‌کند ولی اصل ذاتش خراب نیست، یک خطایی است. تجاهل کن، یعنی اصلاً بگو من که ندیدم. اصلاً نگو من دیدم، نه این که بگویی من ندیدم. چون وقتی می‌گویی من ندیدم یعنی دیدی! اصلاً هیچی، تجاهل. در جامعه هم همین‌طور است. پیامبر اکرم(ص) بیش از همه سعی و صدر و تحمل داشت، آدم‌های بد را ببیند ولی جوری با این‌ها برخورد کند که با خودشان بگویند کلاه پیامبر را برداشتیم. اصلاً ما را نشناخت. یا اصلاً با خودش بگوید که من معلوم می‌شود خیلی آدم خوبی هستم والا چرا ایشان این‌جوری با من برخورد می‌کند. اداره‌ جامعه بدون شکیبایی و بردباری و سعه صدر باعث درگیری‌های بی‌خودی، هدر رفتن نیروها و ماندن از مقصد و هدف می‌شود. هر کس چه در خانواده، چه در جامعه، چه کشور، چه بین‌الملل، یک چیزی، یک جایی را می‌خواهد در یک اداره‌ای، در یک دانشگاهی اداره کند، مدیریت کند، با دیگران سر و کار دارد، باید سعه‌ی صدر و شکیبایی داشته باشد والا شکست می‌خورد. حتی آنهایی که هدف مادی دارند هم شکست می‌خورند. این یک اصل اسلامی است.

حالا چه کسی گفته انقلاب فرهنگی یعنی سعه‌ صدر را و مدارا را کنار بگذار، به همه سوءظن، این‌ها می‌خواهند با همه دعوا کنند، نه آقا این نیست. این‌ها توهمات شما یا تجاهل شماست. دروغ‌هایی است که به خودتان گفتید یا به دیگران گفتید. در نگاه اسلامی انقلابی، انقلابی کاملاً اهل بردباری و فرو خوردن خشم است. در مسائل شخصی اهل گیر دادن نیست، اهل گذشت و مدارا و تجاهل است. بله، ولی در مسائل مکتبی، آنچه که به عدالت و توحید و مکتب مربوط می‌شود، محکم باید ایستاد. یک قدم عقب نباید رفت. اینجا عقب‌نشینی دیگر لیبرال‌منشی و محافظه‌کاری و سازش‌کاری و ذلت است، خیانت به دین است، خیانت به حق است. اما در باب مصادیق نه. اتفاقاً حضرت امیر(ع) در نهج‌البلاغه می‌گویند: این‌هایی که مدیران کشورند، چه مدیر فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، هر کس هر جا مدیر می‌شود، در سه قوه یا هر جایی، شما باید تحمل‌تان از مردم بیشتر باشد. «وَ اصْبِرُواْ لِحَوَائِجِهِمْ»، واجب است که صبر داشته باشید در برابر مشکلات مردم، مشکلاتشان را حل کنید. مردم هم ممکن است عصبانی بشود، به تو توهین هم بکند. حضرت امیر فرمود: باید او توهین می‌کند، تو تحمل کنی و الا مسئولیت اجرایی نباید بپذیری، مسئولیت قضایی نباید بپذیری. باید قدرت تحمل و سعه‌ صدر تو بالا باشد. «اصْبِرُواْ لِحَوَائِجِهِمْ»، صبر کنید، زود از پا در نیایید، انتقام نگیر، عصبانی نشو، سوءاستفاده نکن، صبر کن یعنی بزرگ باش و الا چرا در حکومت آمدی؟ چرا داری برای ما تصمیم می‌گیری؟ باید به لحاظ شخصیتی هم یک چیز اضافی داشته باشی. پول اضافی، زور اضافی، باید انسانیت تو بیشتر از من باشد. تو باید از من تقوایت بیشتر باشد و الا چرا تو می‌روی برای من تصمیم‌سازی می‌کنی؟ تو که تقوایت مثل من است یا از من هم بدتر است، ضعیف‌تری، چرا تو برای ما تصمیم می‌گیری؟ شماها برای ما تصمیم می‌گیرید. اسلام این سؤال را به طور جدی مطرح می‌کند. لذا شرط علم و تقوا می‌آورد در همه‌ی مسئولیت‌ها، به حسب خود آن مسئولیت. می‌گوید هر که عالم‌تر است و عادل‌تر است، در آن رشته حق دارد مسئولیت بپذیرد. نه این که هر که عوام‌فریب‌تر است. بعد فرمود: «فَإِنَّکُمْ خُزّانُ الرَّعِیَّةِ»، ما در بحث این هستیم، این نهادهای حکومتی که آنجاست، شورای عالی اقتصاد، شورای عالی فرهنگی، شورای عالی امنیت، مجلس، قوه قضائیه، مجمع تشخیص، دولت، شورای شهر و روستا، «اصْبِرُواْ لِحَوَائِجِهِمْ»، حضرت امیر فرمود: با مردم راه بیایید، خودتان را با مردم، با نیازهایشان، مشکلاتشان باید تطبیق بدهید. «فَإِنَّکُمْ خُزّانُ الرَّعِیَّةِ»، شما خزانه‌دار مردم هستید. شما ارباب مردم نیستید، خُزّانُ یعنی خزانه‌دار مردم هستید. «وَ وُکَلاءُ الْأُمَّةِ»، شما وکیل مردم هستید. وکیل امت اسلامی هستید. «وَ سُفَراءُ الْأَئِمَّةِ»، شما سفیر از طرف ما هستید. چرا مثل شاهان برخورد می‌کنید؟ بعد فرمودند حتی باید جوری برخورد کنید که لا تُحْشِمُوا أَحَداً عَنْ حاجَتِهِ، جوری محتشمانه و از موضع قدرت و سروصدا برخورد نکنید که یک عده‌ای جرأت نکنند حقوقشان را مطالبه کنند، جرأت نکنند حاجتشان و نیازشان را مطرح کنند. یعنی حتی لحن صحبت کردن حاکمیت و مسئولین با مردم را حضرت امیر می‌گوید باید این لحن، دوستانه، برادرانه، خواهرانه باشد و آنها بتوانند نیازهایشان را مطرح کنند. «وَ لا تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلَبَتِهِ» یک کاری نکنید فضای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی جوری بشود که کسی حقش هم ضایع می‌شود، نتواند طلب کند. نگران باشد. باید این‌قدر فضا برادرانه، دوستانه و باز و آزاد و مدیریت شده باشد. حتی حضرت امیر(ع) می‌گویند که دنبال سیادت هستید؟ می‌خواهید حکومت‌تان بماند؟ بازم راهش همین است. قدرت تحمل اجتماعی و سعه‌ی صدر باید داشته باشید. «مَنْ حَلُمَ سادَ»، حلم اگر بود سیادت می‌آید. هر جا بی‌تحملی است، دیکتاتوری است، فردگرایانه است، باندگرایی و باندبازی است، اصلاً هیمنه و قدرت و سعادت‌تان را از دست می‌دهی. بعد احترام را از دست می‌دهید. بعد از چند سال، دیگر کسی دوست‌تان ندارد. بعد می‌بینی یک کسانی را دوست دارند که اصلاً هیچ‌وقت این‌ها جلو چشم مردم در رسانه‌ها و اصولاً نبودند. شما همین تشییع جنازه‌ی شهید سلیمانی را ببینید چه شد؟ ده‌ها میلیون در ده‌ها کشور، در ده بیست ایالت خود آمریکا عکس سلیمانی را بردند بالا. آنها می‌گویند هی تروریست، تروریست، این‌ها هم گفتند همین تروریست خوب است. اصلاً که آنهایی که او را از نزدیک ندیده بودند، این را خدا این‌جوری می‌کند. اخلاص و عمل نتیجه‌اش این می‌شود.

نکته‌ی سوم، مدام دشمن، دشمن می‌گویید در مسائل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، آیا واقعاً دشمن است؟ این‌ها دشمن‌اند یا سوءتفاهم است، باید حل بشود؟ دیوار اعتماد، بعضی‌ها می‌گویند اصلاً دشمن چیست؟ دشمنی وجود ندارد. یا دشمن قبلاًها دشمن بوده، دیگر نیست. یا هر جا بحث دو طرفه می‌شود، همه‌اش قش می‌کنند آن‌طرف. دیدید؟ در شورای انقلاب فرهنگی ما این‌ها را دیدیم، در دولت، در مجلس، در دستگاه، همه، در رسانه‌ها، در صدا و سیما، در وزارت خارجه، همیشه یک عده‌ای بودند، من نمی‌گویم همه این‌ها وابسته‌اند، بعضی‌شان بله، وابسته و این‌هایی هم که بعضی‌شان همین‌طور می‌بینید، بعدها از توی اسناد لانه‌ی جاسوسی برای ۳۰ - ۴۰ سال پیش درآمد، برای الآن هم ده بیست سال دیگر در می‌آید. ولی یک بخش مهمی‌شان جاسوس هم نیستند، قرآن این‌ها را توصیف کرده است. چرا هر وقت بحث می‌شود آن طرف غش می‌کنید؟ با این که می‌گویید ما ایرانی هستیم مسلمان هستیم در نظام هستیم جزء شما هستیم، چرا آن طرف غش می‌کنید؟ این تیپ‌ها که معمولاً یا علنی و صریح در ضد این جریان می‌ایستند آسیب‌شناسی و معرفی شدند حالا نمی‌گویم منافقانه است، ولی منافقانه است. خدای متعال می‌فرماید که در حوزه‌های مختلف فکر و عمل، یک عده‌ای از شما هستند که جزو مسلمانان‌اند، هم می‌گویند، هم بعضی‌هایشان شاید این‌جوری هم فکر می‌کنند یا نمایش می‌دهند. اما این را بدانید، محال است کسانی، جمعی، جریانی، کسی و کسانی باشند که با دشمنان جبهه حق، با دشمنان خدا و رسول، دشمنان اسلام، ذره‌ای تمایل و محبت داشته باشند. قطعاً نمی‌شود کسی اهل ایمان به خدا و آخرت باشد و ته دلش مدام به آن طرف سیگنال بدهد و به آن‌طرف غش کند. آیه ۲۲ سوره مجادله، بروید تفسیرش را ببینید. «لا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ»، محال است کسانی را، یک گروهی را، باندی را، جریانی را ببینی که واقعاً به خدا و به قیامت معتقد باشند، «یُوَادُّونَ»، آن وقت مدام معاشقه کنند، چشمک بزنند، علامت بدهند، اظهار عشق و روابط دو طرفه با چه کسی؟ با «مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ»، با جبهه‌ای که در برابر خدا و رسولش ایستاده‌اند و دارند با ما مبارزه می‌کنند، می‌جنگند. در صحنه فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، نظامی دارند با ما می‌جنگند، دشمن هستند. «وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرَتَهُمْ»، حتی اگر آن جبهه، جبهه دشمن، طرف برادرش باشد، پدرش باشد، فرزندش باشد، فامیل و باند و حزبش باشد. چون در آن لحظه‌ای که آن طرفی است، دیگر تو این‌ها را می‌گذاری کنار. بله، تمام هم‌گرایی و هم‌صدایی با دشمن، دشمن خدا و رسول، دشمن اسلام و مسلمین که امروز در رأس آن‌ها آمریکاست، انگلیسی‌ها هستند، صهیونیست‌ها هستند، فرانسه، این‌ها که دارند یکسره، ۲۰۰ سال جهان اسلام را غارت کردند، جنگ به راه انداختند، کشتند، هنوز هم دارند ادامه می‌دهند. هنوز هم چندتا کشور اسلامی تحت اشغالشان است، بقیه‌اش را هم دارند مدیریت می‌کنند. می‌گوید اگر کسی با این‌ها دوستی کند، ولو برادر یا فرزند یا پدرش باشد، هر کس که باشد، چون دیگر راهش از آنها جداست. ما برادری غریزی را بر برادری عقیدتی مقدم نمی‌کنیم. چون دوتا برادر و خواهر عقیدتی در یک مسیر، رو به حق، دارند زندگی می‌کنند. اما برادر و خواهر غریزی که اصلاً خودشان نخواستند برادر و خواهر باشند، تصمیم نگرفتند، شده‌اند. حالا نسبت به هم حقوقی پیدا می‌کنند، باید به هم عاطفه داشته باشند، حقوق هم را رعایت کنند، نگران هم باشند اما تا چه زمانی؟ تا وقتی که رودرروی حق نایستند. وقتی قرآن می‌گوید وقتی شما با برادر و خواهرتان هم در این قضیه حق و باطل تعارف نمی‌کنید، با دشمنانتان دیگر واضح است. می‌گوید حتی قوی‌ترین اسباب محبت غریزی و عاطفی را باید فدای حقیقت کرد.

دوستان آیه اول سوره ممتحنه را رجوع بکنند، آیه ۲۲ سوره مجادله را رجوع بکنند. می‌گوید هر کس نسبت به غیرمسلمین، کسانی که با مسلمان‌ها در حال جنگ بودند، یهودی‌ها مثلاً، مسیحی‌های امپراتوری روم، یهودی‌ها و...، هر کس نسبت به آنها تمایل داشته باشد، اعتماد بکند، مدام لبخند بزند، مدام آنها دشمنی می‌کنند ولی شما همه‌ش توجیه کنی که نه، آنها منظورشان این نبوده، قرآن صریح می‌فرماید این‌ها واقعیتش این است که جزو آنها هستند، با آنها هستند. جسم‌شان اینجاست، قلب‌شان آن طرف است و در لحظه‌های درگیری جدی که پیش بیاید، این‌ها می‌روند آن طرف. باورهای شرک‌آلود، یک، دو، دشمنی با اسلام و مسلمین، این دوتا معیار است. با اسم هر که این دو تا را دارد باید نسبت به او تبرا داشته باشید، اعلان دشمنی بکنید چون برائت از آنها واجب است. برای این که فقط هم بحث یهود و مشرکین آن دوران نبوده، الان هم همین است.

خواستم این را عرض بکنم. ما یک مانع بزرگ فرهنگی سیاسی داریم که یک عده از خود ما، به تعبیر قرآن، مسلمان‌اند ولی ولایت کفار را پذیرفته‌اند. مرتبه ضعیف آن محبت به دشمن است، اعتماد به دشمن است، مرتبه قوی‌ترش هم تا وابستگی و نفوذ و جاسوسی و خیانت می‌رود. این را حواسمان باشد. ما با این موانع، سه تا مانع دیگر می‌ماند که دیگر چون فرصت نیست، من ان‌شاءالله برای وقت دیگر می‌گذارم.

مجری: بنده از طرف مجموعه دوستان تشکر می‌کنم، خیلی لطف کردید، استفاده کردیم. حقیقتاً واقعاً مجدداً عذرخواهی می‌کنم به خاطر این تأخیری که پیش آمد، حالا دیگر دست دوستان دیگر نبود. یکی از رسالت‌های اصلی جریان دانشجویی، پرسشگری، فهم و مطالبه ماجراست. حقیقتاً واقعاً ما دوست داشتیم که چون ابهامات و سؤالات مختلفی وجود دارد، تعداد زیادی از دوستان مطرح کنند. اگر دوستان سؤالی دارند، با مجموعه انتظامات هماهنگ کنند، من قبل از آن ان‌شاءالله بخشی از سؤالات را ایشان مطرح می‌کنند.

یکی از حضار: بسم الله الرحمن الرحیم، تشکر می‌کنم، از صحبت‌هایتان استفاده کردیم. خواهش می‌کنم. سؤال بنده هم ناظر به همین مسئله است که خدمتتان عرض می‌کنم. حقیقتاً یکی از درگیری‌های اصلی که حالا ما در این کم‌وکاستی‌هایی که در مسئله شورای عالی انقلاب فرهنگی داشتیم، این بوده است که ما یکسری اعضای حقیقی، یکسری اعضای حقوقی داریم. اعضای حقوقی که خب بالاخره درگیری‌های خودشان را دارند، خیلی وقت‌ها درگیری‌های جناح‌بازی‌ها و این مسائل هم پیش می‌آید و در هر صورت خیلی توقع خاصی از این اعضا نیست. حتی ما در صحبت‌های آقا هم که داشتیم مطالعه می‌کردیم، بیشتر نقطه ثقل شورا را اعضای حقیقی شورا تشکیل می‌دادند.

حضرت استاد: به چه لحاظ نقطه ثقل هستند؟ از چه جهت؟

ادامه سوال: به این لحاظ که حالا مثلاً من خودم به عنوان یک دانشجو، چیزی که به نظرم می‌رسید این بود که مثلاً اعضای حقیقی شورا می‌توانستند بسترها یا مصوباتی در شورا داشته باشند که همین مسئله نظارت مردمی که خودتان فرمودید را برای مردم محقق کنند. حالا این که مثلاً ما الان به عنوان جنبش دانشجویی نمی‌توانیم هیچ نظارتی بر عملکرد شورا داشته باشیم. ما جلسات خیلی متنوعی با دبیران شورای عالی انقلاب فرهنگی داشتیم ولی همچنان هم تنها اثرگذاری‌ای که نهایتاً می‌توانیم بر دبیرهای شورا داشته باشیم، این است که بتوانیم کمی اطلاعات از ایشان بگیریم یا نشریه‌ای منتشر کنیم یا به یکسری راهکار برسیم که آن هم شاید خیلی فایده خاصی نداشته باشد و حالا ما جلسه داشتیم، به نکاتی هم در آنجا رسیدیم، فهمیدیم چه خلأ‌هایی وجود دارد و واقعاً یکسری‌ از آن‌ها خیلی ناراحت‌کننده بود ولی همین که ما می‌دیدیم کاری از دستمان بر نمی‌آید، ما را نسبت به نهادی که اتفاقاً چون اسم انقلاب روی آن است، این انقلاب را مردمی می‌کند و باید نقش مردم را در آن پررنگ‌تر بکند، مأیوس می‌کند. ولی ما می‌دیدیم هیچ کاری از دستمان بر نمی‌آید و حالا مثلاً من خودم، اولین چیزی که به نظرم می‌رسید این بود که اعضای حقیقی شورا با توجه به ابزاری که دارند، می‌توانستند کمک کنند تا شورا مصوباتی تصویب کند که نقش مردم را در تحقق انقلاب فرهنگی خیلی بیشتر کند و کاری بکند که مردم ابزار نظارتی در شورای عالی انقلاب فرهنگی داشته باشند.

جواب استاد: خیلی متشکر از لطفتان. راجع به مطلب اول که اعضای حقیقی، ایشان می‌گویند که ما به اعضای حقوقی خیلی امیدی نداریم چون این‌ها تابع جناح‌ها و جریان‌ها و فلان هستند. اعضای حقوقی، ما نظر خاص داشتیم، این‌ها باید روابط اجتماعی گسترده‌تری داشته باشند تا نظریات دانشجوها را در شورا منتقل کنند، درست فهمیدم؟

سؤال بعدی نامفهوم:

این یک چیز خیلی مهمی است، سؤال خوبی است ولی این سؤال اولتان نبود. حالا این سومی را هم جواب می‌دهم، زرنگی کردید و سؤال سومی را از پایین پرسید. می‌گوید در توضیح اولی، یک سؤال سوم مطرح کرد. آن اولی این است که اصلاً در شورای انقلاب فرهنگی همان اوایل که تشکیل شد، دو- سه تا از نماینده‌های دانشجوها را اصلاً عضو شورا کردند. دو نفر از طرف انجمن‌های اسلامی عضو شورا شدند. منتهی بعد یادشان رفت قرار است این‌ها نماینده دانشجوها باشند. آنها هنوز هم در شورا هستند، پیر شده‌اند. هنوز هم این‌ها چون قبلاً نماینده دانشجوها بودند، هنوز هم هستند. دیگر بعد نفهمیده‌اند مصوبات عوض شده یا نه؟ من این را تحقیق نکردم. از من پیرتر است و معمولاً هیچ نمی‌گوید جز تأیید کردن هر کس هرچه که بگوید! این‌ها را اینجا می‌گذارند که فقط مراقب باشند اگر کسانی خلاف فضای دولت وقت، هر دولتی که باشد، حرف می‌زنند، جلویشان را بگیرند. کارشان این است. یعنی من خیلی فکر کنم کار این‌ها چیست؟ کشف من در سال‌ها این بود! این بود.

بحث دیگر، انتقال نظر دانشجوها به شورا، این اصلاً کار و وظیفه اصلی هم آنها نبوده، هم وظیفه دبیرخانه است. خود تشکل‌های دانشجویی هم کارشان این است که سؤال کنند، بحث کنند. استدلال‌هایی هم گاهی بعضی‌ها دارند. یکی این که می‌گویند خب دانشجوها اصلاً چیزی نمی‌فهمند که. حالا این حرف تا حدودی درست است، ولی کاملاً نه. می‌گویند دانشجو چیست؟ بچه‌ای از دبیرستان آمده آنجا، سه، چهار سال درس می‌خواند، بعد هم می‌رود پی کارش. غیر از کتاب‌های درسی‌اش، یک کتاب هم نمی‌خواند، اغلبشان درس‌هایشان را هم درست نمی‌خوانند. این‌ها اصلاً چه می‌دانند که من نمی‌دانم؟ دلیلش‌ان این است. ما که استاد این‌ها هستیم، این چه می‌خواهد به من بگوید؟ می‌آید می‌نشیند، حرف‌های تکراری و کلی و وراجی می‌کند، همین‌طور یکی داغ می‌کند، چیزی می‌گوید. مقدماتش را نمی‌داند، نمی‌داند ما این حرف‌ها را بیست سال پیش گفتیم، این مشکلات را داشتیم، از این‌ها رد شدیم. این تازه فکر کرده از اول، از صفر آمده، شروع کرده و می‌خواهد چرخ را اختراع کند. یک بخشی از آن‌ها این‌جوری‌اند.

بخشی هم نه، می‌بینند نه، بعضی بچه‌های دانشجو هستند که خوب مسئله را می‌فهمند، خوب گیر داده‌اند، درست انگشت روی زخم گذاشته‌اند، ولی باید علاج بشود، می‌خواهند مسئولش را پیدا کنند، می‌خواهند پاسخگو بکنند. برای این که پاسخگو نباشد، می‌گوید آقا این‌ها افراطی‌اند، این‌ها فلان‌اند، یک‌جوری هر کسی را با یک چیزی، بعد هم می‌گوید از مجاری قانونی بیایید و الا این‌هایی که شما گفتید، تعریف شده است. هم نماینده دانشجوها در شورا بوده، هم دبیرخانه بوده با شئونات مختلف آن.

- ولی تأثیری ندارد!

خب، نه، شما باید بررسی کنید، راه‌های قانونی که اعمال نمی‌شود را مؤثر کنید، دوباره بازسازی کنید. بعد هم مطالبه عمومی را دست‌کم نگیرید، مخصوصاً الان که فضای مجازی آمده. ما که چوب فضای مجازی را در مسائل اخلاقی و شایعه‌سازی و مسائل مختلف می‌خوریم، چرا از آن استفاده نمی‌کنیم؟ قبلاً شما می‌خواستید یک مقاله‌ای بدهید، من دهه ۶۰ کلی بیانیه دانشجوها و طلبه‌ها را در همین مشهد و خراسان، می‌نوشتم، اصلاً کل متن آن‌ها را من می‌نوشتم. هم اعلامیه‌های دانشجویان انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌های فردوسی و پزشکی و بچه‌های تحکیم آن موقع را، هم طلبه‌ها و حوزه و مدارس علمیه، اعلامیه‌ها را همه را من می‌نوشتم. با امضای مثلاً ۲۰ تا انجمن اسلامی دانشگاه‌ها بیرون می‌آمد، با امضای مثلاً ۱۵ تا مدرسه علمیه بیرون می‌آمد. زمان دهه ۶۰ و جنگ و این‌ها. اصلاً ما آن زمان معطل نبودیم کسی به ما اجازه بدهد، ما خودمان به بقیه اجازه می‌دادیم. اصلاً آقا اجازه می‌دهید ما حرف بزنیم؟ اجازه دیگر چیست؟ مگر ما از کسی می‌خواهیم اجازه بگیریم که حرف بزنیم؟ بعد آن موقع ما باید زور می‌زدیم یک مقاله‌ای تهیه بشود، سه تا روزنامه بود، چهار تا بود، این‌ها هم چاپ می‌کردند یا نمی‌کردند. الان که دیگر اصلاً کسی روزنامه نمی‌خواند، فضای مجازی است، شما خودتان می‌توانید لشکردر کشی کنید. حرف بزنید، اول حرفتان پخته و قوی باشد و حرف بزنید، نقد کنید، سؤال کنید، بحث کنید، این‌ها کاملاً می‌شود. البته اعضای حقیقی باید وقت بگذارند، ارتباطات داشته باشند، بنده هم خودم که شاید از همه بیشتر داشتم و دارم. ولی چنین وظیفه‌ای تعریف نشده، به اعضای حقیقی گفته نشده که شما چنین کاری را بکنید. اعضای حقیقی معمولاً به خاطر تأثیرشان، بدون اختیارات حکومتی هستند. خب حالا دارم عرض می‌کنم، آن یک اشکال دیگری است. همه اشکالات ایشان که حالا حواس‌تان باشد. ببینید اعضای حقیقی، اولاً اسم‌شان اعضای حقیقی است، مثل هم نیستند. اعضای حقیقی داریم که چشم‌شان باز است ولی اصلاً خودشان در جلسه نیستند. ما کسانی در شورا داشتیم که در تمام این سال‌ها یک بار هم به هیچ‌چیز اعتراض نکردند، سؤال نکردند. خیلی مؤدب‌اند! اصلاً نظری ندارند! بعضی‌ها را داریم که نظر دارند ولی ملاحظاتی دارند. یعنی به قرائن و عواقب و این‌ها خیلی بیشتر از اصل مسئله فکر می‌کنند که بعد نتیجه بگیرند آیا بگویم یا نگویم؟! این‌جوری‌اند. و الا بیرون از جلسه از آنها بپرسید، می‌گویند. در شورا مثلاً ممکن است نگویند! حالا این که چه ملاحظاتی است، بعضی مربوط به ضعف امثال بنده است، بعضی مربوط به موانعی است که در شورا برقرار می‌شود، جوسازی می‌شود و نمی‌خواهم خیلی باز کنم.

اما این که به افکار عمومی گزارش بدهند، این وظیفه اعضای شورا نبوده. البته من شخصاً از زمان آقای خاتمی، همان موقع پیشنهادی دادم که کل مذاکرات شورا علنی بشود. یعنی مثل مجلس که چطوری است؟ آن زمان نشد ولی در دولت بعدش، برای یک مدتی شد، دوربین فیلم‌برداری هم در شورا آوردند که اصلاً ضبط کنند که در مسائل مختلف، معلوم بشود هر کسی چه می‌گوید و چرا می‌گوید؟ و چرا چیزی تصویب شد؟ چه کسی تصویب کرد؟ اجرا نشد. من که نظرم شخصاً این است. مگر جلسه خاصی باشد، بگویند یک مسئله خیلی خاص است. اصلاً در شورای انقلاب فرهنگی ما مسئله به آن صورت محرمانه‌ای نداریم، آن که شورای امنیت نیست. بحث آسیب‌شناسی و نقد و این هم از اعضای حقیقی است. اعضای حقوقی هم که می‌فرمایید از آنها مأیوس شدیم، اتفاقاً بی‌خود مأیوس شدید. همه چیز دست آنهاست. اصلاً اعضای حقیقی به یک معنا کاره‌ای نیستند. اعضای حقیقی یعنی اظهارنظر می‌کنم، یک حق رأی دارم. اتفاقاً اعضای حقوقی شورا یعنی سازمان و بودجه و نیرو و کارمند دارند، مسئولیت برایشان تعریف شده، اصلاً به همین دلیل به شورا آمده‌اند. آنها را باید فعال کرد، چه دولتی، چه غیردولتی. و بعد، رؤسای سه قوه در آنجا هستند. اصلاً امام گفت رؤسای سه قوه در آنجا باشند که تصمیمی که آنجا می‌گیرید، از هر سه بُعد و از هر سه زاویه دیده بشود، اشکالات آن برطرف بشود. اگر تصویب نشد که نشد، اگر تصویب شد، دیگر به هیچ وجه برای اجرا مانع‌تراشی نکنند.

مجری: همین آسیب نیست؟ چون از این سه قوه، دو قوه‌اش چهارساله است و خب هر دوره ممکن است آدمی با یک گرایش سیاسی خاصی روی کار بیاید. این در تغییر رویه شورا نقش دارد؟

جواب استاد: در این که هر انتخاباتی که می‌شود، اعضای حقوقی، مخصوصاً بعد از انتخابات، تغییراتی می‌کنند. یک مرتبه می‌بینی نظرات و رأی‌ها کلاً برمی‌گردد. این یک مشکل است اما به نظر من این مشکل اساسی نیست اگر به بعضی از مسائل اساسنامه‌اش رعایت بشود. چون این مصوبات در واقع سیاست‌هاست، سیاست‌های کلی در حد رهبری نیست، سیاست‌های جزئی و عملیاتی است. در شورا تصویب می‌شود ولیکن یکی از اشکالات من همین بوده، در دولت‌های قبل هم من این را گفتم. شما فکر نکنید من زمان این دولت، بعضی‌ها فکر کردند ما زمان این دولت گفتم، من زمان دولت‌های قبل هم گفتم که این ۳۰ تا مصوبه کجاست؟ اگر اشکال دارد، خب اشکالش را برطرف کنید، وقتی تصویب شده، همه بودیم، این کجاست؟ چرا امضا نمی‌شود؟ چرا ابلاغ نمی‌شود؟ چرا اجرا نشده؟ چرا کسی جواب نمی‌دهد؟ یک عالمه مصوبه می‌گویند هر شش ماه باید بیایید گزارش بدهید. چرا نمی‌آیند گزارش بدهند؟ کم می‌آیند. من زمان خاتمی هم این را گفتم، زمان احمدی‌نژاد هم گفتم، زمان روحانی هم گفتم. منتهی آنها این‌جوری برخورد نمی‌کردند. آن دوتا بحث می‌کردند، با آن‌ها جر و بحث داشتیم اما این‌جوری که دیگر همه ساکت باشند، ما می‌خواهیم هر کاری دلمان می‌خواهد بکنیم، این‌جوری نبود. حالا به هر صورت به این‌ها توجه داشته باشید. اتفاقاً باید از اعضای حقوقی مطالبه کرد. مصوبات خود شورا را دست‌تان بگیرید، بگویید شما این‌ها را تصویب کردید، چه کسی باید این‌ها را اجرا می‌کرد؟ چرا اجرا کرد؟ چرا اجرا نکرد؟ این یک مطالبه مهمی است. اگر به مصوبات اشکال دارید، آن هم اشکال ندارد.

- خب شورای عالی ضمانت اجرایی ندارد.

خب همین ضمانت است دارم می‌گویم. ضمانت اجرایی چرا دارد. امام چند بار گفت باید به این‌ها عمل شود. اسم آن قانون نیست ولی محتوای آن همان قانون است. رهبری هم چند بار، رهبری چندین بار تکرار کرد و گفت: این عالی‌ترین قرارگاه تصمیم‌گیری علمی، آموزشی و فرهنگی کشور است. باید مصوبلات آن اجرا شود. عالی‌ترین مقامات کشور در شورا هستند. یا باید حضور پیدا کنند، حالا گرچه حضور پیدا نمی‌کنند. مگر ما بالاتر از این شورا نداریم؟ چه کسی مثلاً از رؤسای سه قوه؟ نماینده‌های مجلس، نماینده‌های وزارتخانه‌های علمی، آموزشی، فرهنگی، نماینده‌های حوزه، نماینده سازمان تبلیغات، دفتر تبلیغات، صداوسیما، وزارتخانه‌های مختلف، همه، چه کسی الان امکانات و بودجه و مدیریت در حوزه آموزش و فرهنگ دستش است که در شورا نیست؟ همه هستند. همه شماها رأی می‌دهید، این‌ها تصویب می‌شود، چرا مطالبه اجرایش نمی‌شود؟ از آن طرف، یک چیزهایی را یک مرتبه می‌بینی اجرا شده که اصلاً در شورا مطرح نشده است. حالا آن ۲۰۳۰، سند ۲۰۳۱ بود. فقط هم بُعد آموزشی‌اش مطرح شد، آن ۲۰۳۰ مسائل غیرآموزشی هم داشت که آنها هم خیلی عجیب و غریب بود. قانون اساسی می‌گوید هیچ قراردادی نباید با کشورهای بیگانه بسته شود، مگر این که در مجلس تصویب شود. خیلی از این‌ها اصلاً به مجلس نرفت یا رفت و فقط مثلاً گفتند فلان دفتر رئیس دبیرخانه مجلس آن را دیده و گفته که خیلی خوب است برود! نماینده‌های مجلس باید آن را ببینند، نظر بدهند. اگر به آنها مربوط نیست، مثلاً اگر یک معاهده فرهنگی، علمی و آموزشی، تعلیم و تربیتی است، باید در شورای انقلاب فرهنگی بحث شود، رؤسای سه قوه آن را ببینند، بحث کنند. بعد، مثلاً در شورا، ما راجع به اعضای شورا، تقریباً یک سال- دو سال پیش، کنوانسیون نگاه اسلامی به مسئله خانواده، حقوق کودک، حقوق مادر، حقوق پدر، این‌ها را، یک چیز خوبی را تصویب کردیم، البته ممکن است اشکالاتی هم داشته باشد. آن را ابلاغ و اجرا نکردند، هیچ‌کاری نکردند، گفتند بار مالی دارد. خب بار مالی داشته باشد، اصلاً شما برای همین اینجا هستید که اگر چیزی را تصویب کردید که بار مالی لازم دارد، مشکلات آن را هم حل کنید، اگر هم نه، تصویب نکنید، چرا تصویب می‌کنید؟ بعد، می‌دانید کنوانسیون حقوق کودک سازمان ملل متحد را که بر مبنای دیدگاه‌های لیبرالیستی تنظیم شده، نگاه سکولار به خانواده، که هم مطالب درست دارد، هم مطالب نادرست دارد، آن را بدون این که در شورا بیاید، اصلاً مطرح نشد. خودشان امضا کردند، ابلاغ کردند، با پول بیت‌المال اجرا کردند، دارند مدت‌هاست اجرا می‌کنند. بعد پرسیدیم مگر آنها بار مالی ندارد؟ کجا تصویب شد؟ گفتند نه دیگر، دولت خودش بار مالی‌اش را برداشته و دارد اجرا می‌کند. خب اشتباه می‌کنید. یا حالا مصوبات شورا را اجرا نکنیم، برویم مصوبات و دستورات سازمان ملل و غرب را بیاوریم، به کسی هم نگوییم. نحوه بحث داخل شورا هم همین‌طور است، بحث‌هایی دارد. یعنی یک عده معتقدند در شورا باید بحث‌های انتقادی باشد چون در شورا دیدگاه‌های بسیار مختلفی وجود دارد. این را بدانید اعضای شورا، حقیقی‌هایش، با هم یکدست و هم‌فکر نیستند، حقوقی‌هایش هم همین‌طور. یعنی این‌ها واقعاً نماینده کل جامعه هستند، همه جناح‌ها در آن حضور دارند و راجع به همه مسائل اختلاف نظر وجود دارد، عیبی هم ندارد. منتهی اختلاف نظر در شورا یا بی‌نظری، خیلی‌ها اصلاً نظر نمی‌دهند، مثلاً دولتی هستند، نگاه می‌کنند رئیس‌شان چه می‌گوید. آنهایی که از فلان جا هستند، نگاه می‌کنند رئیس‌شان چه می‌گوید، چیزی خلاف نظر ایشان که نمی‌گویند. این بد است. من حتی کسانی را دیده‌ام که بیرون جلسه چیزی می‌گویند، در جلسه نمی‌گویند یا چیز دیگری می‌گویند. می‌گویم آقا چرا این‌جوری حرف زدی؟ می‌گوید ببین تو کاره‌ای نیستی، تو یعنی نهاد و سازمان زیر دستت نیست، من یک سازمان با چند صد تا، چند هزار تا کارمند دستم است، من باید از این‌ها بودجه بگیرم، من اگر حرف بزنم، بودجه‌ام قطع می‌شود. با تو فوقش دعوا می‌کنند، چیزی را از دست نمی‌دهی، حقوق کارمندها هم می‌ماند. ببینید. خب این‌ها نباید این‌طوری باشد. باید اعضای حقوقی را پاسخگو کنیم، اعضای حقیقی پاسخگو باشند. من که معتقد به نشر علنی مطالب هستم، حالا آن را که نکردند، حداقل به سؤالات درست پاسخ داده شود. البته شورا مصوبات بسیار خوب و بسیار زیادی داشته، بخش مهمی از این مصوبات هم اجرا شده، من این را به شما بگویم. بسیاری از مصوبات شورا در این سی، چهل سال خوب بوده و واقعاً اجرا شده و گره‌های بزرگی را باز کرده است که در این شورا چه خدمات بزرگی انجام شده، آنها را هم ببینید، خدمات فوق‌العاده‌ای انجام شده است. این پیشرفت‌های علمی، آموزشی، پژوهشی در کشور، اگر مصوبات و حمایت شورای انقلاب فرهنگی نبود، مگر انجام می‌شد؟ همه این‌ها در آنجا حمایت و هدایت می‌شود ولی مشکلات هم بزرگ‌اند، موانع هم بزرگ‌اند. سؤال دیگر تو چه بود؟ سؤال آخرتان چه بود؟

تصویب عزل و نصب رؤسای دانشگاه‌ها که در شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب می‌شود، در عزل و نصب خلاصه شده، نهایتاً به عزل و نصب رؤسای دانشگاه‌هاست. بله، فقط تصمیم اجرایی در شورا، عزل و نصب رؤسای دانشگاه‌ها بود، آن را هم گرفتند. آن را هم در این دوره گفتند آقا وقتتان را می‌گیرد، به یک هیئت چند نفره از شورا بردند که دیگر خود آنها در صحن شورا نمی‌آیند. تقریباً دیگر عملاً هیچ اختیارات اجرایی در صحن شورا وجود ندارد، همه‌اش عملاً دست دولت است.

- چرا اعضای حقیقی این مسئله، تصویب عزل و نصب رؤسای دانشگاه‌ها را مطرح نمی‌کنند؟

برای این که برایشان درس عبرت شده است. کاری که، یک آقایی در شورا بود، دیگر او را دعوتش نمی‌کنند. این برای این بود که برای بقیه درس عبرت بشود و شده. یعنی این‌ها باید درس عبرت را یاد بگیرند.

والسلام علیکم و رحمة الله.


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha