به تو از فاطمه، این گونه خطاب است (ده فرمان؛ زندگی، این گونه باید)
در عزای فاطمه ع که مادر پدرش بود / ۱۴۰۱
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر خواهران و برادران عزیز عرض سلام میکنم.
ایام شهادت فاطمه زهرا(س) را تسلیت عرض میکنم. عنوانی که به بنده فرمودند، حضرت زهرا(س) و مسائل امروز ما است. چطور ما غیر از این که به طور کلیشهای صحبت از این میکنیم که اینها امام و رهبر ما هستند و ما جزو اولیای اینها و اهل ولایت هستیم، ولی بعد که از ما میپرسند، حالا دو نمونه از فاطمه(س) بگو ببینم کجای زندگی تو به فاطمه(س) مربوط است، میگوییم در کل! همینطوری چیزی وقتی سؤال میکنند، جوابش را نمیدانید. ادعایی میکنید. آقا این اینجوری اینجوری است. میگویند چگونه؟ دلیل تو چیست؟ میگوییم در کل گفتم! حالا در کل ما اجمالاً شیعه فاطمه زهرا(س) هستیم.
من حدود ده نکته در سیره و سبک زندگی ایشان، از مسائل شخصی و خانوادگی تا مسائل سیاسی و اجتماعی را یادداشت کردهام که خدمت شما عرض بکنم. تکتک اینها راه حلی برای بعضی از مشکلات بزرگ ما در همین الان هستند. ابعاد مختلف سبک زندگی دینی و یک شخصیت الگو است. فاطمه زهرا(س) قهرمان این نوع تفکیک بودند. امروز مسئله ما واقعاً هنوز هم همین است. همیشه اینها مسائل همیشگی هستند. از حضرت فاطمه(س) معمولاً در و دیوار را میشناسند و یکی دو جمله خاص، دیگر هیچچیز دیگری نیست. همانها را هم بیشتر از باب تعبد و احترام نقل میکنند.
من خواهش میکنم دوستان به ده عبارت از حضرت فاطمه زهرا(س) توجه کنند. اینها انگار راهحلهای همین امروز ما هستند. 1) خطاب به مخاطبی که فکر میکند خداوند برای ما کمین گذاشته است؛ هم در دنیا ما را آزاد میگذارد، هم تازه بعداً وقتی که مردیم، میخواهد حساب ما را برسد. یعنی اینجا مثل این که خداوند کافی نیست. باز بعداً هم دوباره بدتر از اینجا است. خدایی که اصلاً مثل این که با بشر مشکل دارد. خداوند با ما خصومتی دارد، خصومت شخصی دارد. این مشکل هم تمام بشود، یک مشکل دیگری شروع میشود. این چگونه است؟
جهانبینی توحیدی یعنی تفسیر درست از هستی، از شادیها، غمها و تفسیر درست از مشکلات آن. حضرت فاطمه(س) هم در آن خطبه و سخنرانی خودشان در مسجدالنبی و هم در روایات دیگری این نکته اول را توضیح میدهند که میخواهی خانواده تشکیل بدهی، میخواهی در بازار فعالیت اقتصادی بکنی، میخواهی در عالم سیاست بروی، میخواهی در عالم علم و حوزه و دانشگاه و اینها بروی، زاویه نگاه خودت را اول اصلاح کن. کجا دارم میروم؟ برای چه دارم میروم؟ حضرت فاطمه(س) میفرمایند: آنهایی که فکر میکنند ما به دنیا آمدهایم تا خوش بگذرانیم و برویم، این بزرگترین سوءتفاهم است. این بزرگترین سوءتفاهم با خداوند است. این دقیقاً مثل این است که تو به جمعی میروی و توقعی داری. توقع تو خلاف واقعیت است. مثلاً به جمعی میروی که دشمن تو هستند، تو فکر میکنی همه دوست تو هستند. از کوچکترین اتفاقات غافلگیر میشوی و رنج میبری. یا برعکس، دوست تو هستند، تو دشمنانه نگاه میکنی. تو مثلاً کنار دریا هستی، یکی از آشنایان روی تو آب میریزد، تو این را خصومت تلقی نمیکنی، این را شوخی و علامت دوستی و صمیمیت تلقی میکنی. حالا در حمام و استخر و اینها نه. مثلاً اینجا یک مرتبه من آب روی شما بریزم. میگویی یا این دیوانه است، یا از قبل با من دشمنی داشته است. هر دو یک کار بود. فیزیکش یکی بود، متافیزیک آن دوتا بود. معنی کارها عوض میشود. آن وقت از یک چیز، در یک جا لبخند میزنی و خوشت میآید و در جایی دیگر رنج میبری.
اولین نکته حضرت فاطمه زهرا(س)، فرمودند: با هستی، با زندگی، با جامعه واقعبینانه مواجه بشوید؛ نه بدبینانه، نه خوشبینانه. نه همهاش خوش است، نه همهاش بد است. خوشی و بدیاش هر دو روی هم واقعیت هستند. یک حدیث اول. پیامبر اکرم (ص) آمدند، دیدند که حضرت فاطمه (س) مشغول کار و خدمت هستند. ایشان هم کار منزل انجام میدادند، هم بچهداری، فرزندداری، هم تدریس میکردند. شاگردانی داشتند. میدانید، شاگردان زن و مرد. جناب سلمان یکی از شاگردان حضرت فاطمه(س) است که ایشان میآمدند. حضرت فاطمه(س) به ایشان عموجان میگفتند. و در این حال نکاتی میگفتند. مکاشفات حضرت فاطمه(س) به قدری عمیق بود که علیبنابیطالب(ع) که میگوید: «لَو کُشِفَ الغِطاء» اگر همه پردهها کنار بروند، «ما زِدتُ یَقیقناً» بر ایمان من چیزی افزوده نمیشود. یعنی همه چیز برای من روشن است. همهچیز واضح است. پیامبر(ص) میفرمایند: «شهر علم من هستم، در و دروازه این شهر علی است. میخواهی با این منبع عظیم معرفت الهی ارتباط برقرار کنی، از طریق علی بیایید.» همین علی(ع) با عظمتش، نقل شده است ایشان کاغذ و قلم میآوردند و به حضرت فاطمه(س) میگفتند: «مکاشفاتی که داشتی، این اشراقات و الهامات الهی را بگو، من بنویسم.» حضرت فاطمه(س) محدثه بودند و مکاشفات خودشان را میگفتند و حضرت امیر مینوشتند. این فاطمه(س) به لحاظ عظمت معنوی است. استاد علم و معنویت است. الگوی زن مجاهد است که در عملیات احد، که شکست خوردند، تمام مسلمین هفت، هشت، ده نفر فرار کردند، الا حضرت فاطمه(س) وقتی همه دارند فرار میکنند، مستقیم به خط مقدم نبرد، در عملیات احد کنار پیامبر(ص) خودشان را میرسانند و زخمهای پیامبر(ص) را میبندند. مجاهد درجه اول بعد از پیامبر(ص) در آن فضای خشن که بعدها خود خلیفه اول معذرتخواهی کرده است. خلیفه دوم میگوید این روش هولهولکی بود و دیگر هیچکس حق ندارد حاکم تعیین کند، به این شکلی که ما آنجا مجبور بودیم. اینها همه حرفهایی بود که فقط فاطمه(س) میگفت. همسر مبارز، مجاهد علیبنابیطالب (ع) هم بهخاطر حفظ اصل اسلام و امت، امت اسلام و حکومت تازهپای اسلام، من از بخشی از حق میگذرم تا کل حق از بین نرود. به حضرت فاطمه(س) میگویند شرایط و موقعیت من با تو فرق میکند. وظیفه من فرق میکند. وقتی وظیفه علی(ع) نشستن در خانه بود، وظیفه فاطمه(س) بیرون آمدن از خانه بود. من به وظیفه خودم عمل میکنم. آن صحنههایی را که دیدهایم که وقتی ایشان آمدند، همه گفتند گویی پیامبر(ص) بود که در قامتی زنانه، مانند پیامبر(ص) راه میرفت، مانند پیامبر(ص) حرف میزد. صدا زنانه بود ولی لحن صدا، گرمای صدا، اثر صدا، صدا، صدای پیامبر(ص) در وجه زنانه بود. و همان مبانی و همان استدلال. این استحکام شخصیت است. در عین حال مشکلات طوری است که من فقط یک حدیث عرض بکنم که جهانبینی تو درست باشد. یک وقتی پیامبر(ص) به خانه آمدند دیدند دست حضرت فاطمه(س) زخمی است. یک دختر 16 ساله، دستش خونی است و دارد آرد میکند خون دست ایشان روی دسته آسیاب ریخته است. فعالیتهای بیرون خانه است. خدمت به فقرا و محرومین، درس، تدریس مفاهیم به خانمها و حتی بعضی از آقایان، مثل سلمان که موارد متعدد خدمت ایشان میآمده است. ایشان میگفتند و سلمان مینوشته است. آن مکاشفات معنوی حضرت زهرا(س)، آن فضای سیاسی جهادی و این هم در عین حال فرزندداری و خانهداری ایشان است. نقل شده است: «فَدَمَعَت عَینا رَسولِ اللّه» اشک پیامبر(ص) جاری شد. دیدند که فاطمه(س) در چند جبهه اینطور ملاحظه خودش را نمیکند. اشک در چشمان پیامبر اکرم (ص) حلقه زد. «یا بنَتا» دخترکم! «تَعَجَّلی مَرارةَ الدُّنیا بِحَلاوَةِ الآخِرة» از سختیها و مشکلات دنیا نترس. گرفتاریها و مشکلات دنیا پلکان رشد ابدی و آخرت است. از سختیها و مشکلات فرار نکن. وقتی مشکل داری، نگو من بدبخت هستم. نگو خدا من را فراموش کرده است. یک عده خوشبخت هستند، یک عده بدبخت هستند. چرا من جزو بدبختها هستم؟ از تو میپرسند از کجا فهمیدی بدبخت هستی؟ میگوید این مشکلات زندگی من هستند! خب، این اولین جواب است. پیامبر(ص) میگویند اینطور نیست که هر کس مشکلات مادی دارد، بدبخت باشد. هر کس که اینجا دارد بیشتر میخورد، خوشبختتر است. اینطور نیست. اینها بشر را در همین افق سی، چهلساله میبینند. انسان موجود ابدی است. پیامبر(ص) میفرمایند این مشکلات پلههایی هستند که تو از آنها میتوانی بالا بروی و صعود کنی. بعداً، اگر درست با مشکلات مواجه شدی، با فقر، بیماری، گرفتاری، همینهایی که همه ما از آنها فرار میکنیم، فرمودهاند که جهانبینی تو وقتی درست باشد، رو به خدا میایستی و به ابدیت فکر میکنی، تکتک این مشکلات به نفع تو هستند. اینها مثل مانع هستند. مسابقه دو با مانع را دیدهاید؟ میدوی، موانعی میگذارند که باید از آنها بپری. بعد اگر عقل ما نرسد، میگوییم این مربی ما دارد من را میدواند و جلوی پای من هم مانع میگذارد! اما اگر بفهمی هدف این است که تو قهرمان بشوی، بعد میگویی آن موانع را مربی من گذاشته است. تو در این لحظه احساس فشار میکنی. باید بدوی، عرق بریزی و تازه از روی مانع هم بپری. دوباره به زمین میخوری، ولی اینها دشمنی نیست، تو باید قوی بشوی. دو با مانع تو را قوی میکند، نه دو بیمانع و نه ندویدن. ببینید، این اولین درس فاطمه زهرا(س) است. نقل میکنند که ایشان با این سن، اینقدر فشار کار داشتند که از دست ایشان خون میچکید. دخترکم! سختیها و تلخیهای اینجا را یک نوع شکست و بدبختی تلقی نکن. این نردبانی است که از آن بالا میروی؛ برو بالا قوی شو.
حالا میدانید به لحاظ دنیوی هم، این الان چیز ثابت شدهای است. میگویند آنهایی که نازپرورده هستند و در ناز و نعمت بزرگ میشوند، بچههای خانوادههای خیلی مرفه، اینها معمولاً در زندگی از همه چیز رنج میبرند و از هیچ چیز لذت نمیبرند؛ چون از همان اول هر لذتی که باید میبردند، بردهاند. آن کسی که بیخانگی کشیده است و مستأجر بوده است و بیست سال زحمت کشیده است و بعد خانهدار شده است، او لذت خانهداری را میفهمد. کسی که گرسنه شده است، لذت غذا را میفهمد. کسی که همیشه سیر است، از غذا لذت نمیبرد؛ بلکه اگر کمی کیفیت غذای او پایین بیاید، از همه غذاها رنج میبرد. آن یکی دیگر از تمام غذاها لذت میبرد. کسی که خسته است، از خواب لذت میبرد. کسی که خسته نیست و همیشه نشسته است و میخورد و میخوابد، از خواب هم لذت نمیبرد. بنابراین این دنیا، آخرتش هم این است. این اصل اول است. ما الان هم در زندگی شخصی خودمان و هم در مسائل سیاسی و اجتماعی مشکل داشتن را علامت بیچارگی میدانیم. این خطای اول است. اگر ما برحق بودیم، چرا این همه فشار، این همه تحریم، ترور، درگیری، مشکل پشت مشکل است؟ تصور تو از مشکل چیست؟ فکر میکنی مشکلات، مجازات هستند؟ تو داری مجازات میشوی یا تو را فراموش کردهاند؟ این مشکل برای کافر مجازات و عذاب است. برای مؤمن عذاب نیست. چرا؟ چون برداشت کافر این است که جهان شیرتوشیر است و حساب و کتابی ندارد و حکمتی بر آن حاکم نیست. این بلاهایی که سر تو میآید، واقعاً علامت بدبختی تو است. خدایی که نیست ولی اگر هم بود، خدای بدی بود. این طبیعت هم با من دشمن است. جهان خطرناک است.
هابز میگوید: «انسان گرگ انسان است.» درست میگوید. با آن جهانبینی، همه گرگ هستند. برای چه من باید فداکاری کنم که تو راحت باشی؟ برای چه من کار کنم و ایثار و انفاق کنم و به تو بدهم که تو بخوری؟ برای چه من به جبهه بروم، بجنگم، کشته بشوم، جانباز بشوم، شهید بشوم که تو راحت باشی؟ خب، تو برو کشته بشو که من راحت باشم! در منطق مادی او، به شما احمق میگویند. در منطق الهی او احمق است. قرآن میفرماید: «أَلا إِنَّهُم هُمُ السُّفَهاء» آنها میگویند مگر ما مثل این مذهبیها احمق و سفیه هستیم؟ میفرماید: احمق خود شما هستید. در آیه دیگری میگوید: در دنیا اینها به شما خندیدند و شما را مسخره کردند، در آخرت و ابدیت شما به آنها خواهید خندید. در ظلمات بعد از مرگ، در عوالم بعدی، شما را میشناسند و میگویند فلانی! در دنیا که ما همدیگر را میشناختیم، چگونه است که تو راحت میروی و همه جا را میبینی؟ من که هیچ جا را نمیبینم. برگرد، کمی از نورت را به من بده. میشود از نوری که داری به من هم بدهی؟ من هیچ چیز نمیبینم! و قرآن میگوید نه نمیشود. اینجا هرکس باید با خودش نور بیاورد. برگرد و به پشت سرت نگاه کن، ببین نوری با خودت از دنیا آوردهای یا نیاوردهای. اینجا کسی به کسی نور قرض نمیدهد. نان هم قرض نمیدهند. حالا اگر اینطور نگاه کردید، پیامبر(ص) بر دستهای خونی ایشان و مشکلاتشان اشک ریختند که یک تنه باید کار ده نفر را انجام بدهند. حضرت فاطمه (س) چه گفتند؟ «الحَمدُ لِلّه عَلی نِعَمِه» تمام سپاس برای پروردگار، به خاطر این همه نعمتی که بر سر من ریخته است. کدام نعمت؟ شما با علی (ع) در یک اتاق زندگی میکنی. خودشان میگویند ما فرش نداشتیم، ما زیر فرش شن و ماسه ریخته بودیم. یک زیرانداز داشتیم از پوست شتر و گوسفند، پشم شتر. آن را هم برمیداشتیم و با علوفه شتر و گوسفند میبردیم. کلاً یک، دو اتاق داشتیم و چند ظرف، دیگر هیچ چیزی نداشتیم. برای کدام نعمت این همه تشکر میکنی؟ این از نظر ما نعمت نیست، از نظر نگاه الهی نعمت است. بعد فرمودند: «وَ الشُّکرُ عَلی آلائِه» چگونه میتوانم خداوند را سپاس بگویم برای این همه لطفی که به من کرده است؟ در روایت دیگری نقل شده است که جبرئیل یک روز که بر پیامبر(ص) نازل شد. میدانید، حضرت زهرا(س) آنقدر رشد معنوی کرده بودند که میفهمیدند جبرئیل کی میآید، کی آمده است. خود حضرت زهرا(س) این را میفرمایند. میفرمایند: من صدای وحی را نمیشنیدم، اما خانه ما «مُختَلَفُ المَلائِکة» محل رفت و آمد فرشتهها بود. فرشته الان اینجا بیاید، که ما نمیفهمیم. همین الان اینجا هست، ما نمیفهمیم. روح لطیف فرشته را میفهمد، میبیند. حضرت فاطمه(س) میفرمایند: من میفهمیدم جبرئیل کی میآید و کی میرود. جبرئیل گفت: خداوند فرموده است به فاطمه (س) بگویید هرچه از خدا میخواهی، بخواه که اجابت میشود. نه برای این که دختر ایشان هستید، خود تو مستجابالدعوه هستی. دنیا را در سینی تعارف کرده است. جبرئیل میگوید: خود خدا میگوید هرچه میخواهی بگو. هیچ هم ندارد. این وضع آنهاست. بعد حضرت فاطمه(س) میفرمایند: هیچ. جبرئیل دوباره میگوید: از خدا چیزی بخواه. پیامبر(ص) به فاطمه(س) میگویند: دعای تو مستجاب میشود. میگوید: هیچ نمیخواهم از خداوند، فقط خودش را میخواهم. این فاطمه(س) است. از خدا هیچ نمیخواهم جز خودش را. خداوند به من اجازه بدهد که «اَن اَنظُرَ اِلی وَجهِهِ الکَریم» به وجهالله نظر کنم. خدا خودش را بیشتر به من نشان بدهد. من را عاشقتر و دیوانهتر خودش بکند. هیچ از خداوند نمیخواهم. این غنی است، آرام است، خوشبختی این است. وقتی این را گفتند، پیامبر(ص) اشکشان جاری شد و فاطمه س) را در آغوش گرفتند و فرمودند: «عزیزم! شیرینی آخرت و ابد، شیرینی ابدیت، به تلخیهای این دنیای کوتاه میارزد. عاقل بین دنیا و آخرت، آخرت را انتخاب میکند. هر که دنیا را بدون آخرت انتخاب کند، عاقل نیست.» این فرمایش پیامبر(ص) به حضرت فاطمه(س) است که میگویند: یک وقتی یک پادشاهی، صاحب قدرتی به یک عارف اهل تقوا رسید. به او گفتند برو دیدن شاه. او گفت من با او کاری ندارم، او کاری دارد، بیاید. شاه آمد. به اتاق او نگاه کرد، هیچ چیز نداشت، امکانات، هیچ چیزی نداشت. موقع خداحافظی گفت: واقعاً استاد! احسنت به این گذشت شما. خیلی باگذشت هستید. تمام دنیا را رها کردهای و به اینجا چسبیدهای؟ آن شخص به این پادشاه جواب میدهد که: اتفاقاً من میخواستم همین را به تو بگویم. سوءتفاهم شده است، تو خیلی باگذشت هستی؛ چون تو ابدیت را رها کردهای و به این چند سال اینجا چسبیدهای. تو خیلی گذشت کردهای. من که اتفاقاً آدم خیلی حسابگری هستم. من کاملاً چرتکه انداختهام. من عقلانی رفتار میکنم. مثل این که عقل تو تعطیل است. خیلی فداکاری میکنی که به این دنیا، به این سی، چهل سال چسبیدهای، ابدیت را رها کردهای.
یا وقتی که حضرت فاطمه(س) دارند از دنیا میروند، میخواهند حضرت امیر(ع) را آرام کنند. میفرمایند: «یا اَبا الحَسَن! پیامبر (ص) بعد از رحلتشان چند بار با من صحبت کردند. ایشان را در خواب دیدم و به من خبر دادند: «حَدَّثَنی أَنّی أَوَّلُ أَهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ» به من گفتند: «تو اولین نفر از خانواده من هستی که به من ملحق میشوی و «لا بُدَّ مِنْهُ» و این ملحق شدن قطعی است. کسی نیست که نمیرد. «فَاصْبِرْ عَلی أَمْرِ اللَّهِ تَعالی» به حضرت امیر(ع) میفرمایند در این امر الهی باید صبر و مقاومت کرد. «وَارْضَ بِقَضائِهِ» برای تو سخت است که من دارم میروم، برای من هم سخت است. «وَ ارْضَ بِقَضائِهِ» به اراده الهی تسلیم باش.»
نکته دیگر در جواب کسانی است که دین و خدا را طوری تعریف میکنند که دو قطب افراط و تفریط دارد. عدهای طوری از خدا حرف میزنند که انگار باید همیشه ترسید. اصلاً اینطور که از بعضی از نگاهها برمیآید، هیچکس اهل نجات نیست. همه ما بیچاره هستیم. همه بیچاره هستند. هیچ نوری در انتهای تونل برای هیچ کس نیست. کم و زیاد دارد، ولی همه بیچاره هستند. خواهش میکنم به این عبارت دقت کنید: حضرت فاطمه (س) فرمودند «اگر شنیدید خداوند ممکن است همه گناهان تو را ببخشد، انکار نکن، تعجب نکن، راه امید به خدا را باز بگذار. هیچکس نباید از خدا ناامید بشود.» فرمودند: «یک گناه است که خدا نمیبخشد. همه گناهان را ممکن است ببخشد، یک گناه را قطعاً نمیبخشد و آن ناامید شدن از خداست. یعنی اگر کسی بگوید: «خدا قطعاً من را نمیبخشد»، خداوند همین یک گناه را قطعاً نمیبخشد.» بهخاطر همین یک گناه جهنمی میشوی، که از خدا ناامید میشوی. حضرت فاطمه (س) فرمودند: «هیچکس را از خداوند ناامید نکنید، حتی اگر تا گردن در لجن فرو رفته باشد. راه نجات بسته نیست.» این هم یک نکته.
دین را باید طوری تعریف کنیم که کسی از خدا مأیوس نشود، چون خود دین رحمانی است، عشق به مردم. فاطمه زهرا(س) دارند از دنیا میروند. همین ایام شهادت ایشان است. یکی از آخرین دعاهایی که حضرت فاطمه(س) کردند، چیست؟ «خدای من! تو را به همه کسانی که برگزیدهای سوگند میدهم و به اشک فرزندانم بعد از مرگ من سوگند میدهم که گناهکاران این امت را ببخش.» این آخرین جملات فاطمه(س) است. «خدایا! تو را به همه برگزیدگانت سوگند میدهم و به اشک حسن(ع) و حسین(ع) و زینب(س) بعد از مرگ من سوگند میدهم که همه گناهکاران را ببخش.» آخرین لحظه، چیزی که از تو میخواهم این است که همه را ببخشی. در نمازها و دعاهای او، این دیگرخواهی دیده میشود. آقا اگر ما به این روش و به سبک حضرت فاطمه (س)، عمل کنیم، جز یک اقلیت مریض و معاند، کسی پشت به دین و انقلاب نمیکند. امام حسن (ع) میگویند من کودک بودم. شبها که ایشان، یک دختر جوان بودند، نماز شب میخواندند، آنقدر میایستادند که پاهای مادرم ورم میکرد و من گوش میکردم ببینم چه دعایی میکنند. همه دعاها را که میکردند، آخرش اسم افرادی را میبردند و میگفتند: خدایا! مشکل فلانی را حل کن. خدایا! مشکل آن مردم، آن قبیله، آن شهر را حل کن. آن مشکل مادی، آن مشکل معنوی، آن مشکل دیگری را حل کن. آخر آخر یک کلمه گفتند: خدایا! ما را هم مشمول رحمت خود قرار بده.» امام حسن (ع) میگویند: من کودک بودم. از ایشان پرسیدم مادر! شما این همه دعا، سرپا. یک شب ندیدم که برای خودت و خودمان، بیشتر و قبل از همه دعا کنی، همیشه به فکر دیگران هستی، حتی در دعا. فرمودند: «اَلْجارُ ثُمَّ الدّارُ» اول همسایه، بعد خانه. اینها درس سوم از فاطمه زهرا(س) است، نخست دیگران، بعد ما. این که دختری در شب عروسیاش، خانمی میآید، نمیداند او کیست، میآید جلو و میگوید من مشکل دارم و لباس مناسب ندارم. ایشان نمیگوید برو، بعداً بیا، فردا بیا. همان شب، لباس شب ازدواج خودش را، بهترین لباسش را به خانمی میدهد که نمیداند کیست و با لباس معمولی در مجلس عروسی خودش شرکت میکند. میگوید: من نمیتوانم بپذیرم انسانی، خانمی آمده است و کمک میخواهد و لباس مناسب ندارد و من لباسی را که از آن خوشم میآید، بپوشم. در همین یک شب، در همین چند ساعت مراسم، ولیمه و مراسم ازدواج خودم هم حاضر نیستم لباسی را بپوشم که کسی دیگر بیشتر به آن نیاز دارد. خب، نخست دیگران، بعد ما؛ چه در مسائل مادی، چه در مسائل معنوی.
آن قضیه سوره «هل اتی»، سوره انسان، که سه شب، سه بار روزه گرفتند، این خانواده. یک شب برده و اسیری میآید، یک شب فقیری میآید، یتیمی میآید. میگویند: ما گرسنه هستیم. هر سه شب افطاری خودشان را میدهند. علی(ع) میگوید: من افطار خودم را میدهم. فاطمه (س) افطاری خود را میدهند. حسن(ع) و حسین(ع)، بچهها هم بلند میشوند و افطاری خود را میدهند. و سه شبانهروز اینها روزه میگیرند، تقریباً بدون این که چیزی بخورند؛ برای این که دیگران مقدم هستند. میگوید: آن برده، اول بردگان بخورند، بردهها سیر بشوند و ما گرسنه بمانیم. آن فقیر سیر بشود، آن کودک بیسرپرست سیر بشود و ما گرسنه بمانیم. خدایا! همین که در روز قیامت برانگیخته شدم، به من اجازه بده از گناهکاران این امت شفاعت کنم. باز هم به فکر گناهکاران است، به فکر ما نیست. در دنیا به فکر ما است؛ هم غذایش و هم دعایش. دوباره آخرت هم نگران این هستیم که چوب کارهایی را که اینجا کردهایم، نخوریم.
«با همه سختیها و گرفتاریهایی که برای بسیاری تحملناپذیر است. هرکس جای من بود، نمیتوانست این همه مشکلات را تحمل کند.» ایشان در مرکز بزرگترین نهضت تاریخ قرار داشتند، در اتاق فرمان توحیدیترین انقلاب در سراسر تاریخ، بزرگترین پیامآور، بزرگترین انقلاب تاریخ بودند. هم پدر ایشان، هم شوهر ایشان و هم خودشان، دائم مصیبت داشتند. حضرت فاطمه(س) میفرمایند: «ما هر بار منتظر بودیم که علی (ع) دیگر برنگردد.» هر روز، روز شهادت علی(ع) حساب میشد. هرجا خطر بود، وقتی همه شما میترسیدید، پیامبر(ص) علی(ع) را به کام خطر و جنگ میفرستادند. علی(ع) هیچ وقت پشت به دشمن نمیکرد. میگویند معمولاً زره ایشان پشتی نداشت، چون میگفتند آیا من اجازه میدهم دشمنی پشت سر من برود؟ من که پشت به دشمن نمیکنم که فرار کنم، من فقط به جلو میروم. فاطمه(س) عرض میکنند خدایا! با همه سختیها و گرفتاریها سپاسگزار موهبتهای بیکران تو هستم. ای پروردگار من! هرگز لحظهای بیصبری نخواهم کرد، من قوی هستم.
این تصویری که بعضیها از حضرت فاطمه(س) و حضرت زینب(س) میسازند توسریخور، گریه کن، زجر بکش، التماس کن، همه اینها دروغ است. مظلوم بودند، اما مظلوم مقتدر، مظلوم عزیز، نه ذلیل. در زنجیر هم عزیز هستند.
روایت پنجم، به کسانی که میگویند خیلی خب، خدا حالا هست، همه قبول داریم. خیلی خب، مثلاً بله. خیلی خب. همه مذهبی هستیم، حضرت فاطمه(س) میگویند: «خدا تعارفبردار نیست، حقیقت مطلق است.» این عبارت از زهرا(س) خیلی مهم است. کم کسی این را باور میکند. یکی از کسانی را که دیدهایم باور کرده بود، امام بود. امام میگفت: «به خدا اعتماد کنید. وعدههایی که خدا در قرآن داده است، همه مشروط هستند، شرط دارند. به آنها اعتماد کنید.» «اِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ» فقط برای آن موقع نبود، برای الان هم هست. فرشتههایی که در بدر آمدند، الان هم هستند و میآیند. آمدند. بارها پیروزیهایی را که به دست آوردهایم معنی نداشت! یک وقت امام در جمعیتی نشسته بودند، یکی گفت ما همه سرباز تو هستیم، خمینی. امام گفت نه من سرباز تو هستم و نه تو سرباز من هستی، ما همه باید سرباز خدا باشیم. من کی هستم؟ یک وقتی آمدند جلوی امام و گفتند آقا شما ملت ایران را نجات دادید، تاریخ را تغییر دادید. امام(ره) گفت که من در این پیروزیها، ذرهای برای خودم شأنی قائل نیستم، نقشی قائل نیستم. بعد مردم شعار دادند: «نه خمینی، فلان.» بعد گفت برای شما هم نقشی قائل نیستم. این خیلی جالب بود. یعنی تملق مردم را هم نمیگفت. این همان روایتی است که اینجا خوانده شد همین است گفت من برای شما هم خیال نکنید خودم را گفتم. نه، منظورم این بود که شما هستید. امام گفتند قبلاً که هم من بودم، هم شما، ما که بودیم، خدا نبود. شما از یک پاسبان میترسیدید. روز تولد شاه و ولیعهد یک پاسبان شیرهای میآمد با باتوم، کل بازار را تعطیل میکرد. شما نمیتوانستید نفس بکشید. من هم که افتاده بودم یک گوشه، کاری از من برنمیآمد. اینها اگر میخواستند من را بکشند، کافی بود یک نفر را بفرستند. کشتن منِ پیرمرد یکلاقبا برای آنها کاری نداشت. چرا نکشتند؟ چرا نتوانستند من را بکشند؟ چرا اینجوری شد؟ امام گفت: از وقتی که ما و شما گفتیم خدا، پیروزیها شروع شد. حاضر شدیم برای خدا فداکاری بکنیم، شروع شد. لذا من میگویم نه من کاری کردهام، نه شما. حضرت فاطمه(س) میفرمایند: «مَنْ أَصْدَقَ خَالِصَ عِبَادَتِهِ إِلَی اللَّهِ» هرکس با خدا صادق باشد، خدا را باور کند، با خدا صادق باشد، یعنی وقتی میگوید: «خدا» واقعاً بفهمد دارد با خدا حرف میزند، فرمودهاند: هرکس با خداوند صادق و خالص باشد، فیلم بازی نکند، بر حسب عادت نباشد، خداوند قطعاً از او بطور خاص حمایت ویژه خواهد کرد، و مصالح او را تضمین خواهد کرد. این هم درس دیگر حضرت فاطمه(س) است. فرمود: فقط به خدا اعتماد کنید و فقط روی او حساب کنید. با او صادق باشید. وظیفه خود را انجام بدهید. به خدا دروغ نگویید. بعد ببینید چطور خدا موانع را از سر راه تو برمیدارد. مشکلات تو یا حل میشوند، یا اگر هستند، خود مشکل باعث رشد تو میشود و تو آرام میشوی. شرط آن این است که به خدا دروغ نگویی. با خدا راست باشی، راست بگویی.
یکی از دوستان میگفت ما خدمت آقای حسنزاده آملی رفتیم گفتیم آقا یک دستورال ذکری، از این دستورهایی که تا به حال به هیچ کس ندادهاید، اگر میشود به ما بدهید. خود این هم یک مرضی است که یک دستوری میخواهیم که به هیچ کس ندادهاند! بگو آقا یک دستوری که به همه میدهید بدهید شریعت دستور عام به همه است. ایشان دیده بود این خیلی دنبال یک دستور خاصی است. میخواهد در این قضیه رئیس همه بشود. رئیس کل عارفها میخواهد بشود. ایشان گفته بود: آقا رو به قبله کن، به خدا بگو خدایا غلط کردم، ولی راست بگو. شما راست و صادقانه صد بار بگو خدایا غلط کردم، راه را به تو نشان میدهد. اصلاً اینجوری که فکر میکنی خیلی پیچ و خم دارد نیست.
حضرت فاطمه(س) میفرمایند: با خدا راست و صادق باشید، خالص باشید، ببینید چطور ته همه ماجراها به نفع تو خواهد شد؛ حتی آنهایی که اول فکر میکنی به ضرر توست. امام(ره) میگفت: ما گاهی مینشستیم، نقشه میکشیدیم، فلان کار را بکنیم، آن کاری که ما میخواستیم، نمیشد. یک کار دیگری میشد. بعد میدیدیم این کاری که شده، درست بوده و خوب بوده است. اگر آن نقشه ما عملی میشد، پدرمان درآمده بود. صادقانه برو جلو و به خداوند اعتماد کن. به وظیفه خود عمل کن.
درس هفتم، عملگرایی. از آن طرف میگویند اگر به شما گفتند خداوند تمام گناهان تو را میبخشد، تعجب نکنید. خداوند در بخشیدن کم نمیآورد. این احتمال را بدهید که تمام گناهان تو را ببخشد. امید میدهد. اما از آن طرف نمیگذارد امید کاذب، غرور مذهبی که ما خب، در شناسنامه خود نوشتهایم شیعه دوازده امامی هستیم. ما که معلوم است بهشتی هستیم و از بهشت به بقیه که در جهنم هستند، نگاه میکنیم میگوییم جهنمیها چطورید؟! خب بیایید کمی شما را هدایت کنم. اینقدر احمق. به این تیپهایی که مسلماننمایی، شیعهنمایی میکنند، همه را جهنمی میدانند و خودشان را بدون عمل، بدون عمل صالح، بدون فداکاری. میگویند یک خانمی آمد و گفت آقای ما گفته است به شما پیغام بدهیم که ما شیعه شما هستیم، روی ما حساب کنید. حضرت فاطمه(س) فرمودند که به آقایتان بگویید هرکس در زندگی آنگونه که ما زیستیم، زندگی کند، این معیارها را رعایت کند، مسلمان و شیعه است، ولو سروصدا نکند. هرکس به این سبک زندگی نمیکند، نه اقتصادش، خانوادهاش، سیاستش، رفتار شخصیاش اینطوری نیست، شیعه ما نیست. «و الا فلا» شیعه ما نیستید. لازم نیست به من خبر بدهید که شیعه هستید یا نیستید. خود سبک زندگی شما داد میزند که شما این معیارها را رعایت میکنید یا نه. این هم پس یک بحث عملگرایی است.
کسی آمد و گفت آقا روزه مستحبی گرفتهام. حضرت فاطمه(س) فرمودند اگر روزه گرفتید و اخلاق و رفتار و سبک زندگی شما هیچ تغییری نکرد، آنچه گرفتهاید، روزه نبوده است. این روایات خیلی تکاندهنده هستند، پدر همه ما را درمیآورد. اگر روزه گرفتید، آداب شرعی را رعایت کردید، نماز خواندید، نماز جماعت رفتید، روزه گرفتید، حجاب داشتید، ظاهراً همه این کارها را رعایت کردید، آنهایی که رعایت نمیکنند که هیچ، اینها که رعایت میکنند، فرمودهاند: «اما سبک زندگی تو هیچ فرقی با قبل از ماه رمضان نکرده است، شخصیت همان شخصیت است، کارها همان کارهاست، پس آنچه گرفتهاید، روزه نبوده است. شما روزه نگرفتهاید، گرسنگی تحمل کردهاید.» یعنی ظاهر مذهب و باطن مذهب باید با هم باشند. این هم درس هفتم از فاطمه زهرا(س) است که با ادعا و این که ما محب شما هستیم، ما شیعه شما هستیم، با یک زیارت و عزاداری تمام نمیشود. در جامعه ما، مذهب، در زیارت و عزاداری خلاصه شده است. یعنی هرکس زیارت میرود، روزهای مذهبی را دیدهاید، هیچ چیز دیگری در آن نیست. زیارت هم حرم و گنبد و سنگ و آجر و اینها را نشان میدهد، کبوترها و ضریح و این چیزها را نشان میدهد. خود امام رضا(ع) در حرم نیست. حضرت معصومه(س) گل و این چیزها را که دستشان میگیرند، نشان میدهند. یک جمله از این ایشان نمیگویند که حضرت معصومه کیست، چه گفته است؟ اصلاً ایشان برای چه در سن جوانی اینجا از دنیا رفتهاند؟ چرا اصلاً ایشان مجرد بود، ازدواج نکرد. چگونه در این سن از دنیا رفت؟ کجا داشت میرفت؟ هیچ. همین شاهچراغ، حرم ایشان را همه میشناسند، اما نمیدانند ایشان که بودهاند. شاهچراغ در شیراز، یک کربلا، مثل کربلای سیدالشهدا بوده است. یک کربلای کامل آنجا بوده و اتفاق افتاده است و هیچ کس نمیداند، خود شیرازیها هم نمیدانند. ما هم نمیدانیم، فقط میگوییم شاهچراغ! حضرت فاطمه(س) فرمودهاند که: دینداری به ادا و اصول و ظاهر نیست. باید تغییرات واقعی اتفاق بیفتد. فرمودند: اگر در جامعهای دروغ باشد، میزان دروغ گفتن آدمها به هم نشان میدهد چقدر مذهبی هستند، چقدر دین دارند یا ندارند! در خانواده زن و شوهر و پدر و مادر با بچهها چقدر به هم دروغ میگویند؟ مالک و مستأجر، خریدار و فروشنده، استاد و شاگرد، مسئولین و مردم. حضرت فاطمه(س) فرمودند: صداقت یک ملاک است. یک جامعه آنقدر متدین است که دروغ نمیگوید. نمیتوانید هم زیارت و عزاداری کنید و هم دروغ بگویید و سر همدیگر کلاه بگذارید.
نکته هشتم، فرمودند: «پیامبر(ص) و علی(ع) پدر عقیدتی شما هستند.» پدر عقیدتی «آباء هذِهِ الاُمَّةِ» پدر عقیدتی از پدر نسبی مهمتر است. اگر پدر نسبی خود را باید اطاعت کنی و رضایت او برایت مهم باشد، پدر عقیدتی تو که مکتب است، از آن مهمتر است. حتی اگر مجبور شدی بین پدر عقیدتی و پدر نسبی خودت، یعنی خویشاوندیها و ارتباطات دنیوی، بین این دوتا مخیر شدی که کدام را انتخاب کنید، پدر عقیدتی را انتخاب کنید. یعنی تمام تعصبات فامیلی، خانوادگی، قوم و خویشی و علایق غریزی و عاطفی، اگر با حق منافات پیدا میکند، از اینها بگذر، از آن نگذر. این هم درس بعدی که وصل و فصل عقیدتی مهم است، معیار اصلی است.
و نکتهای را عرض بکنم و عرض خود را تمام کنم، چون بحث زن و حجاب در این ایام مطرح شده است. حریم زن چطور تعریف میشود؟ چگونه توهین به زن را به دفاع از زن تبدیل میکنند، به اسم حق و حقوق مطرح میکنند و چطور کرامت زن را به ضد ارزش تبدیل میکنند؟ یعنی برهنگی زن احترام به زن است در عرصه عمومی یا توهین به زن است؟ این سؤال مهمی است. این سؤالی است که حضرت فاطمه(س) در برابر کل این جریانهای وحشی و فاسد که زن را به شرط برهنگی و جذابیت برای استفاده مردان در عرصه عمومی قبول دارند، خود زن مهم نیست. لذا اگر برهنه نشد، اگر زیبایی خودش را کمی از دست داد، اگر کمی پیر شد، دیگر آن ارزش را ندارد، آن آدم و انسانی که باید به او احترام گذاشت، نیست. شرط حضور در عرصه سینما، هنر، رسانه این است: برهنه شو! برای چی؟ این جزو حقوق زن است! نه، این جزو اضافه حقوق مردان فاسد است. جزو حقوق نیست. حق زن، در رأس حقوق زن، کرامت و شخصیت زن است. حجاب یعنی این که زن در عرصه عمومی باید بیاید، چون حجاب در خانه که لازم نیست. چرا حجاب واجب شد؟ برای این که حضور زن در عرصه عمومی و خارج از خانه باشد. برای این که قرآن میفرماید: «امر به معروف و نهی از منکر» یعنی چه؟ یعنی نظارت عمومی، انتقاد، پیشنهاد در عرصه رسانه. این امر به معروف و نهی از منکر است، یعنی انتقاد و پیشنهاد.
قرآن میفرماید: مرد و زن ندارد. «المُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ» مردان و زنان مؤمن، «بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ» همه نسبت به هم ولایت دارند، برای این که جلوی زشتیها و پلشتیهای اجتماعی بایستند و پرچم ارزشهای الهی و انسانی را بالا ببرند. زن و مرد ندارد. زن بخواهد امر به معروف و نهی از منکر بکند، یعنی حضور اجتماعی، یعنی حضور سیاسی، یعنی حضور رسانهای. اینها را مخیر میکنند یا نباید انجام بدهی، در عرصه عمومی هیچ حق و وظیفهای نداری، یا به شرطی بیا که برهنه بشوی! خب، فاطمه زهرا(س) راه سوم را نشان داد که چه راهی است؟ اولاً انسان هرچه برهنهتر بشود، جنسیت او برجستهتر میشود و انسانیت او به حاشیه میرود. یعنی الان مرد و زن وقتی برهنه میشوند، بیشتر مرد بودن و زن بودن آنها به چشم میآید، نه انسان بودنشان؛ ولی وقتی لباس داریم، پوشیدهایم، انسان بودن ما مطرح میشود، جلوی صحنه انسانیت میآید، نه جنسیت. جنسیت برای حریم خصوصی است، داخل خانه است، با زنی، با مردی که به هم اعتماد کردهاند، عاشق هم هستند. با هم پیمان وفا، عشق، پیمان اقتصادی، مسئولیتپذیری و یکی هم پیمان جنسی بستهاند. اینها میخواهند همه آنها را کنار بگذارند و همین یکی باشد، آن هم بدون پیمان. میدانید همه جا مردها از ازدواج فرار میکنند. این اسمهای شیکی هم میگذارند «ازدواج سفید» یا «دوست دختر، دوست پسر» این کلاهی است که مردها سر زنها میگذارند. میگویند بیا ازدواج سفید. بکنیم! ازدواج سفید چیست؟ یعنی بیا تا وقتی که من میخواهم، لذت میبرم، با من باش. هر وقت هم نخواستم، بدون هیچ تعهدی، با یک اردنگی برو پی کارت! این شد ازدواج سفید. مگر از این سیاهتر هم داریم؟ دوست دختر و پسر چیست؟ پسر میگوید تا وقتی که من میخواهم، لذت میبرم، با من باش. من هیچ مسئولیتی در برابر تو ندارم. چرا از ازدواج فرار میکنند؟ برای این که ازدواج پیمان وفاداری است، مسئولیتپذیری است. مسئولیت اقتصادی، مسئولیت اخلاقی. من در برابر تو باید پاسخگو باشم. زن و مرد نسبت به هم مسئولیت انسانی پیدا میکنند. در کنار شهوت، عشق باید باشد. وفا و محبت، رفاقت، همفکری، همکاری، همه اینها با هم است، فقط بدن و لذت سکس که نیست آن هم به سبکی که هیچ تعهد متقابلی وجود نداشته باشد. یعنی اینها دعوا سر این است. حضرت فاطمه(س) میفرمایند: رابطه زن و مرد به شرط رعایت اخلاق و حقوق دو طرف و فرزندی که به دنیا میآید. اینها میگویند رابطه بدون رعایت حقوق و اخلاقی. اصل فقط لذت است و معلوم است در این وسط بیشتر زنان و کودکان هستند که قربانی میشوند. یک خط قرمز توهین به زن است. آن زمان جاهلیت به زن توهین میکردند، همین توهینهایی که الان به اسم مدرنیته انجام میشود. شما میدانید، اعراب میگفتند در تولید قدرت و ثروت، دختر از پسر ضعیفتر است و ما چیزی جز قدرت و ثروت نمیفهمیم. ماتریالیست هستیم. بنابراین ارزش دختر از پسر کمتر است! قرآن میفرماید وقتی بچهای به دنیا میآمد، اگر دختر بود، رنگشان کبود میشد. دختر یک نقطه ضعف حساب میشد. چون میگفتند دختر نمیتواند مثل پسر بجنگد. نمیتواند مثل پسر بیل بزند و کار کند. این فقط یک نقطه ضعف است. قبایل دیگر حمله میکردند، این دختران ما را میبرند. دختر یک نقطه ضعف بود. و الا آنها دختران خودشان را دوست داشتند. زندهبهگور میکردند، دوست داشتند. گریه هم میکردند، ولی میگفتند این یک بدبختی است، هم خودش بدبخت میشود، هم ما را بدبخت میکند. این بود. این نگاه مادی به زن است. زن، شأن زن و کرامت زن.
ببینید این تعبیر ایشان. فرمودهاند که: هرکس، میخواهید بفهمید کدام مردان، مردان درست و خوب و مؤمنی هستند؟ حضرت فاطمه (س) میفرمایند یکی از مواردی که، یک معیار که کدام مرد انسان است، نوع نگاه او به زن است. فرمودهاند که: «خِیارُکُم» بهترین شما چه کسانی هستند؟ کدام مردان، مردان صالح و خوبی هستند؟ «أَلْیَنُکُمْ مَنَاکِبَةً» آنهایی که با زن درست و مؤدبانه و نرم صحبت میکنند. حضرت فاطمه(س) میفرمایند: مردانی که با زن، چه مادرش، زنش، دخترش، خواهرش، مردانی که با زن خشن حرف میزنند، از موضع تکبر و قدرت حرف میزنند، توهین میکنند، اینها انسانهای صالحی نیستند، ما اینها را قبول نداریم. این یک معیار مرد مسلمان است. رفتار مؤدبانه با زن. فرمودند: مردانی که به زنان توهین میکنند، متلک جنسی میگویند یا توهین میکنند که این که زن است دیگه! زنک تو فلان! تو حرف نزن! حضرت فاطمه (س) فرمودند: اینها از روح اسلام و توحید دور هستند. اینها مؤمن نیستند. بعد فرمودند که: «وَ أَکْرَمُهُمْ لِنِسَائِهِمْ» این زن در نگاه فاطمه (س) است. یک ملاک سنجش و ارزش این است: فرمودند هرکس به زنان بیشتر اکرام و احترام بگذارد، هرکس به زنان بیشتر و بهتر حرف بزند، احترام بگذارد، در برابر زنان مؤدب باشد، نگاه توهینآمیز و کلمات توهینآمیز به کار نبرد، نگاه و کلمات جنسی یا نگاه و کلمات خشن و تحقیرآمیز به کار نبرد، فرمودند: آنها کرامت دارند و آنها آدمهای درستی هستند.
پس حضرت فاطمه(س) میفرمایند که یک خط قرمز در این که کدام مردان یا کدام جامعه چقدر مسلمان است، چقدر نیست، نوع حرف زدن او با زن است، نوع حرف زدن او راجع به زن است. در مورد کلمه زن، کلمه توهینآمیز به کار میبرد یا نه؟ فرمودند: پدر من، رسول خدا میفرمود: جز انسانهای پست به زنان توهین نمیکنند، «إِلَّا اللَّعین» فرمودند: فقط انسانهای لئیم و پست هستند که به زن، به این عنوان که تو زن هستی، بهخاطر زن بودن توهین میکنند و انسان کریم و با کرامت و با شخصیت کسی است که به زنان و کرامت زن احترام بگذارد. پیامبر(ص) فرمودند هرچقدر به زنها احترام میگذاری، همانقدر مؤمن هستی. این روایتی هم که فرمودند: «حُبُّ النِّسَاء» محبت به زن، احترام به زن، شیوه همه انبیای الهی بوده است. این روایت پیامبر(ص) است. «حُبُّ النِّسَاء» محبت به زن، احترام به زن، خصلت و مسیر همه انبیای الهی بوده است. حق ندارید... این خط قرمز را دارند.
از آن طرف راجع به حجاب و پوشش، آن چیزهایی که از ایشان نقل میشود، گاهی درست معنی نمیکنند. از حضرت زهرا(س) پرسیدند: «بهترین زن کیست؟» فرمودند: «لا یَرَیْنَ الرِّجَالَ وَ لا یَرَاهُنَّ الرِّجَالُ» زنی که مرد بیگانه را نبیند و او هم این را نبیند. این را بعضیها این معنی را گرفتهاند که یعنی پس کل روابط با بیرون از خانه و با دیگران قطع است. اگر منظور حضرت فاطمه(س) این بود، چرا خود ایشان این ارتباطات را داشتند؟ چرا خود ایشان به در خانه فقرا میرفتند و به آنها کمک میکردند؟ چرا درس میدادند؟ چرا در جبهه میرفتند؟ چرا آمدند جلوی آن همه مرد سخنرانی انقلابی و زیبایی کردند؟ پس خود ایشان این قضیه را رعایت نکردهاند چون خیلیها فاطمه(س) را دیدند، ایشان هم خیلی مردها را دید. این جواب این سؤال نیست. جواب این کدام سؤال است؟ جواب این فرهنگ غلطی است که آن روز بوده، امروز هم هست که میگویند: اختلاط حداکثری! اصلاً لازم هم نیست، ولی هیچ فرقی هم نمیکند، مهم نیست. ما همه با همدیگر بگوییم، شوخی کنیم، بخندیم.
خب این آثاری دارد. من عرض کردم، یک وقتی خانمی در دانشگاه بود. گفت من کارمند یک ادارهای هستم. میز من روبروی میز یک آقایی در یک اتاق است و او زن و بچه دارد. من هم شوهر و بچه دارم. میزهای ما روبروی هم است. اول آقا و خانم و بعد کمکم پیامهای عید مبارک و تسلیت و از این چیزها شروع شد. کمکم جوک برای هم فرستادیم. اسم کوچک. الان من احساس میکنم به او علاقه پیدا کردهام. به خانه میروم، شوهرم را میبینم، به یاد او هستم. او هم به من علاقهمند شده است. حالا چه کار کنیم؟ گفتم والا نمیدانم. آدم دست خودش را در آتش بگذارد و بسوزد، بعد بگوید حالا چه کار کنم؟ خب، این ادامه همان است دیگه! این عشق و محبت و عاطفه و علاقه و یکی هم شهوت. اینها اینجوری نیستند که کلیدش را بزنی، بیاید، کلیدش را بزنی، برود. باید مقدمات آن را رعایت کنید. یک بیماری سراغ آدم میآید که اگر رعایت نکردی، نمیشود یک مرتبه بگویی آقا یک شاسی بزن، کلش تمام بشود. نمیشود. اینها آثاری دارد. لذا، حضرت فاطمه(س) در جواب این روابطی که آن موقع هم بوده است، الان هم هست، فکر نکنید الان هست و آن موقع نبوده است. اصلاً میدانید آن موقع حدود ده نوع رابطه بوده است؟ همین دوست دختر و پسر هم بوده است. در قرآن تعبیر «أَخْذَان» دارد که همین دوست دختر و پسر است. این چیزهایی که الان فساد مدرن است، بعضیها خیال میکنند اینها نبوده است. این با زن آن، آن با شوهر این، اینها همه بوده است. اینها همه در عرب جاهلی بوده و رایج بوده است و قرآن با اینها مبارزه کرده است. اینها کارهایی که الان به اسم نسل جدید و مدرنیته میگویند، ارتجاع به هزاران سال قبل است. فرمودند: حق نداری به بدن زن حتی بعد از مرگش نگاههای جنسی بکنی. حالا این که مرده ما یک نگاهی بکنیم! ما از این هم نمیگذریم! فرمودند: «اِنّی قَدِ اسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ» این شیوهای که خانمها وقتی فوت میکنند، بدنشان را روی تختهای میگذارند که کل بدن دیده میشود، این شیوه را من نمیپسندم «اِنَّهُ یُطْرَحُ عَلَی الْمَرْأَةِ الثَّوْبُ فَیَصِفُها لِمَنْ رَآها فَلا تَحْمِلِینِی عَلی سَرِیرٍ ظَاهِرٍ، اُسْتُرِینِی» بعد از مرگ، بدن من را روی تخت نگذارید، روی تخت بالا ببرید همه نگاه کنند، ببینند «اُسْتُرِینِی» به آن خانم میگویند که من را بپوشان. من میخواهم بدن من بعد از مرگ هم حرمت داشته باشد. «سَتَرَکَ اللَّهُ مِنَ النَّارِ» خداوند تو را از آتش محفوظ بدارد.
یعنی شما این نگاه به بدن زن را توهین به زن میدانید یا احترام به زن؟ این دعوای اصلی سر این است. یک دعوای مهم سر این است. یک وقتی در یکی از کشورهای اروپایی بودم، در دانشگاه همین بحث حجاب را مطرح کردند. بعد من شروع کردم، حجاب برای عزت زن است، که زن بتواند در عرصه عمومی بیاید، در سیاست، دانشگاه، بازار، هرجا برود ولی به او نگاههای جنسی نکنند، او را هی برانداز نکنندٰ حجاب برای این است. ایشان تحت تأثیر قرار گرفتند. آخر جلسه یکی از دخترهای دانشجو آمد، گفت: اتفاقاً او در همین اوکراین دانشگاه کیاف بود. آمد گفت ببخشید، این چیزهایی که گفتید، خیلی برای من جالب بود. این لباسهای خانمهای ایرانی چگونه است؟ دارید مثلاً من ببینم چگونه بپوشم؟ گفتم والا من عادت ندارم لباس خانمها را با خودم ببرم! ولی لباس زنان ما مثل لباسهای شماست، فرقی نمیکند. منتهی حریم خصوصی و عمومی دارد. شما این لباسهای لختی را در بیرون و در ملاء عام میپوشید، زن مسلمان در خانه خودش این کار را بکند، باید هم بکند، خوب هم هست. اما جلوی مردان دیگر نباید این کار را بکند. بعد از او پرسیدم لباس خانمهای مسلمان ایرانی را برای چه میخواهی؟ گفت: میخواهم با دوست پسرم به دانس میرویم برقصیم، این لباسها را بپوشم که سنگین باشد. یعنی مردهای دیگر به من نگاه نکنند. یعنی اینقدر ساده که من واقعاً هم خندهام گرفته بود، هم گریه. اینها واقعاً خیلیهایشان مظلوم هستند.
و احترام به زن. آخرین حدیث حضرت فاطمه(س) را دقت بفرمایید. فرمودند که: زنانی که توانستند زنانگی و مادری کنند، فرزندان صالحی را تربیت کنند؛ به خصوص آنهایی که مادر شهید میشوند. حضرت فاطمه(س) فرمودند: از من میپرسید ارزش زن، زن پاک، زن صالح، «اِلْزَمْ رِجْلَهَا» به آن، پسری بود، آمد راجع به مادر پرسید. فرمودند: ببین، بچسب به پای مادرت. مادر، زنی که فرزند به دنیا آورده است و خودش را فدای او میکند و او را بزرگ میکند و او را جسمی و روحی تربیت میکند، حضرت فاطمه (س) فرمودند: «اِلْزَمْ رِجْلَهَا» بچسب به کف پایش، «فَإِنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ أَقْدَامِهَا» بهشت نه در دست مادر است، زیر پایش است. یعنی کف پای مادر رو به بهشت است. یعنی کف پای مادر ارزشش از بهشت بالاتر است. خب، چرا مثلاً نگفتند بهشت در دست مادران است؟ میگویند: بهشت زیر پایش است. یعنی شأن زن، زن مسلمان متعهد، شأن مادر از شأن بهشت بالاتر است. «اِلْزَمْ رِجْلَهَا فَثَمَّ الْجَنَّةُ» بچسب به پای مادرت، بهشت آنجاست.
این احترام به زن، هم زن مجرد، هم زنی که مادر شده است. نگاه به بدن زن، توهین به اوست. نه حق مرد است، نه خودش که کرامت خودش را پایمال کند. حفاظت از شخصیت و کرامت او با پوشش مناسب است، نه پوشش افراطی. پوشش مناسب، حجاب شرعی. دیگر نه بیشتر. بیشترش مستحب است. هر که میخواهد احتیاط کند، بکند. اما بقیه را نباید به احتیاط ملزم کرد!
یکی از اشتباهاتی که به نظر من بعضی از ما داشتهایم این است که یا حجاب کامل صددرصد، چادر ایرانی، اینجوری، یا هرچیز دیگری که هستی، تو حجاب شرعی نداری! خب، این اصلاً درست نیست. بله، چادر حجاب برتر بوده است و هست؛ اما چادر حجاب شرعی نیست، فراتر از حجاب شرعی است. حجاب شرعی نه مدل خاصی دارد، نه رنگ خاصی دارد، ملاک دارد. ملاک آن این است که سیگنال جنسی ندهد.
تبرج، تبرج یعنی علامت جنسی ندهد. خودنمایی جنسی نکند. این ملاک است و این ملاک به عرف، زمان، مکان، سن و اینها مربوط است. زمانی که شرع گفت: از اینجا به بعد حرام است، اینجایش مکروه است، اینجا واجب است، اینجا مستحب است، اینجا هم اصلاً مستحب نیست، خودت از خودت میسازی. این را درست تبیین کنید تا بعد طرف نگوید یا باید صد باشی، یا صفر حساب میشوی! خواستیم خیلی محکمکاری کنیم، از آن طرف خرابکاری شد.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته
هشتگهای موضوعی