یاد ما تو را فراموش؟!
نشست (قصه ی زخم و مگس، عبرتها و غفلتها) _ مشهد _ ۱۴۰۱
بسمالله الرحمن الرحیم
سلام عرض میکنم خدمت برادران و خواهران عزیزم. دوستانی که در جلسه خدمتشان هستیم و دوستانی که غیرحضوری در محضرشان هستیم.
قبلاً هم اگر ما میتوانستیم بین فرهنگ و غیرفرهنگ اجمالاً تفکیکی بکنیم که قبلاً هم نمیشد. معنایی نداشت. تقسیمها اعتباری است. چه فرهنگ است؟ و چه غیر فرهنگ است؟ میتوانیم بگوییم چه مسائلی فرهنگی است. بعد مثلاً از کجا به بعد اقتصادی است. کجایش سیاسی است. کجایش جنسیتی است. کجای آن چه و چه! فرهنگ یک چیزی است که شما به عنوان پیشوند بر سر هر بُعدی از ابعاد حیات بشر میتوانید بیاورید. نمیشود بگوییم این فرهنگ، این سیاست و این اقتصاد است. فرهنگ یا فرهنگ سیاسی است یا فرهنگ اقتصادی است یا فرهنگ خانوادگی است. فرهنگ ملی، فرهنگ روابط بینالملل، فرهنگ بازار. هیچکدام از اینها از فرهنگ تفکیک نمیشود. چون فرهنگ یعنی طرز تفکر، نوع تفسیری که از پدیدههای انسانی داریم. زاویه نگاه ما به آنها فرهنگ است. بنابراین چالش فرهنگی از چالش غیرفرهنگی تفکیک نمیشود. هر چالش سیاسی و اقتصادی و تربیتی و حتی نظامی، امنیتی، همه اینها در عین حال چالش فرهنگی هستند. اصلاً تقسیم این ابعاد یک تقسیم اعتباری و ذهنی است. روی کاغذ است. در واقع انسان یک موجود تکهتکه نیست که تکههایش هم به هم نامربوط باشند. الان ما اینجا دور هم نشستیم. این هم بُعد فرهنگی و هم بُعد سیاسی دارد. هم بُعد اقتصادی دارد. هم بُعد اجتماعی دارد. یعنی این کارکردها به هم مربوط هستند چون انسان یک موجود چندبُعدی و چندلایه است که ابعاد آن مثل این است که شما از کدام طرف به این منشور نگاه میکنید.
بنابراین همه کسانی که به نحوی میخواهند بین فرهنگ، دین، عقاید، اخلاق، با سبک زندگی، سیاست و غیره او دانسته یا ندانسته تفکیک کنند اشتباه بزرگی را مرتکب میشوند. فرهنگ یک امر انتزاعی جدا از کل زندگی نیست، به خصوص الان. یعنی ما در یک دورهای هستیم که در تاریخ بشر بیسابقه بوده است. این رسانهها و ارتباطات هیچ سابقهای در تاریخ بشر ندارد. آنچه که امروز در جریان است. امروز هم که میگویم واقعاً امروز است. یعنی این اینترنت و فضای مجازی و اینها ۲۰ سال بیشتر نیست که آمده و موبایل هوشمند در جیب همه، تقریباً کل بشر، در هر سطحی و با هر گرایشی، انگار در یک اتاق، در یک خانه، همخانه شدهاند. تقریباً داریم میرویم به سمتی که مسئله ملی چه رسد به مسئله محلی کمرنگ میشود و شاید هم از جهاتی منتفی. مسئله هر جامعهای مسئله کل جوامع است. مسئله همه جوامع مسئله اوست. یعنی الان اگر شما بروید به هر جای دنیا، ۵ قاره، جلسه بگذارید مثلاً با دانشگاهیانشان، با علمای دین، با نخبگان، با مردم، هر جا، همه جای دنیا بروید، تقریباً سؤالها یک جور است. خیلی چیز عجیبی و جالبی است. هم عجیب است، هم جالب و هم بیسابقه است. و این را من خودم تجربه کردم. نقاطی که کاملاً در دنیا از هم دور هستند، زبانشان، نژادشان، دینشان، مذهبشان، تاریخشان، جغرافیایشان، حکومتشان، رژیم سیاسی، همه چیزشان با هم متفاوت است ولی دیدم که تقریباً یک جور سؤال میکنند. این از یک جهت یک فرصت بزرگی است که به راحتی میشود، البته به راحتی نه. به سختی، ولی میشود جهانی شد و یک ایده را جهانی کرد. البته آنها چون رسانههایشان از ما هم خیلی بیشتر است، هم کمیت و کیفیت هم قویتر، هم بیشتر کار میکنند. هم پول بیشتر دارند، هم تخصصشان بیشتر است. فعلاً در عرصه رسانه در جهان، فعلاً برگ برنده دست دشمن است. ولی به راحتی میشود در این معرکه که ضرباتی میخوریم میتوانیم ضربات مُهلکی هم بزنیم. و در کنار این تهدیدها، فرصتهای زیادی هم وجود دارد اگر ما آن فرصتها را درست و به موقع بشناسیم. میخواهم عرض کنم با این وضع فعلی، اتفاقاً مرز بین فرهنگ و سیاست و اقتصاد و تفریح و سرگرمی و همه اینها خیلی واضحتر برداشته شده است. مرز مسائل داخلی و خارجی برداشته شده است. شما الان در همین قضایا میبینید که چجوری از بیرون و درون به هم وصل هستند. حالا از نظر اطلاعاتی، امنیتی، دوستان که خوب در جریان کارها هستند. آمدند بخشی از آن را در حاشیه شورا گزارش دادند گفتند که نزدیک ۱۰ سرویس جاسوسی، سرویس اطلاعاتی کشورها، از جمله خود آمریکا، انگلیس و فرانسه، و... جاهای مختلف، گفتند بیش از ۱۰ تا سرویس اطلاعاتی در اتاق فرمان و کنترل این بحرانها حضور داشتند. و غیرمستقیم هم سرویس اطلاعاتی کشورهای دیگر که یا عوامل آمریکا و غرب هستند یا تحت فشار آنها هستند دخالت داشتند. در ادامه عرایضم این تفکیک را باید بکنیم که کجا یعنی بین زخم و مگس، باید تکلیف خودمان را روشن کنیم. هر کس هر مسئولیتی هر جا دارد مراقب زخمهای اجتماعی باشد. اگر زخمی به وجود بیاید و به آنها توجه نشود، بعداً عفونی شود و عفونت کند، دیگر نمیشود به مگسها دستور داد نیایید میآیند! ما دشمن را ملامت نمیکنیم که چرا از این فرصتها استفاده میکند. ضربه میزند. با دشمن باید بجنگیم اما خودمان را باید ملامت کنیم که در یک مواردی چرا دیر میفهمیم که یک مشکل کدام بُعدش اقتصادی است. کدام بُعدش رسانهای است. کدام بُعد امنیتی است. کدام بُعدش فرهنگی و رسانهای است و مربوط به افکار عمومی است.
شما میدانید که در دنیا، مخصوصاً در کشورهایی که ۲۰۰ سال حداقل سابقه غارت و استعمار و اشغالگری در این منطقه دارند، تبدیل اعتراض به اغتشاش در کشورهای هدف، و تبدیل اغتشاش به اعتراض، و بعد هم فتیله آن را پایین کشیدن در کشورهای خودشان. اینها متخصص هستند. یعنی همانطور که سازمان سیا دانشکده شکنجه داشت و پلیس 40 کشور را در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی، مستقیم انواع شکنجهها را آموزش میدادند. از جمله پلیس ایران (ساواک). فرصت مطالعاتی داشتند اینها میرفتند لندن، واشنگتن، تلآویو، مدلهای جدید شکنجههای مدرن اینها را آموزش ببینند، آزمایش بکنند. زندانیانی را از کشورهای مختلف، از آمریکای لاتین، آسیا، آفریقا، زندانیان مبارز و مذهبی، کمونیست، اینها فرماندههای پلیسشان، شکنجهگرهای ساواک اینها نگاه میکردند که مثلاً مثل موش آزمایشگاهی که مثلاً ببینید چقدر مقاومت از چند ساعت تا چند ساعت است. چه جوری روحیه اینها را باید بشکنیم. چه جوری جسمشان را باید خُرد کنیم. اینها دانشکده شکنجه، بازجویی داشتند. دانشکده کودتا و ضدکودتا که در کشورهایی که وابسته به ما هستند نگذاریم کودتا بشود. مخصوصاً کودتاهایی که عموماً بیشتر جریانهای چپ و ناسیونالیست و سوسیالیست انجام میدادند. مثل کودتای مصر (جمال عبدالناصر)، سوریه (حافظ اسد)، لیبی (قذافی)، عراق، و بخشی از یمن و از این قبیل.
خب اینها تخصصی کار میکنند که چطور در یک کشور کودتا کنیم. چطور در یک جایی اگر کودتا شد سرکوب کنیم. چطور یک جا اغتشاش ایجاد کنیم. یک حکومت ملی مثلاً سرنگون کنیم. کجا مراقب باشیم اغتشاش و اعتراضات وسیع را سرکوب و آرام بکنیم بدون این که به حقی، عدالتی، مکتبی، اصولی باور داشته باشیم. فقط بحث قدرت و حفظ قدرت حاکمیت یک اقلیتی است که عوامل اینها هستند.
حالا من یک نمونهای از این بحث اعتراضات و اغتشاش را از منابع اینها و مقالاتشان عرض میکنم که بعضی دوستان تهیه کرده بودند. این که چگونه زخمها را در کشورهای هدف پیدا کنیم. بالاخره همه جا یک مشکلاتی هست. و کاری کنیم این زخم در نهایت کهنه بشود و حواس اینها پرت بشود. نفهمند کجا زخمهای اصلی است. و کاری کنیم زودتر این زخمها ورم و عفونت کند، یک زمینه و پایگاهی در کشور هدف پیدا بشود، یک مشکل واقعی است. یک جایی مثلاً گرفتاری، فقر، ظلم، بیعدالتی، یک جایی چیزی و بعد روی آن نمک بپاشیم. و چطور تحلیل کنیم. چطور با رسانه کار کنیم؟ چطور اقشاری که میشود روی آنها بیشتر کار کرد و طبقهبندی کنیم. اینها همه کارهای آکادمیک و تخصصی کردند و میکنند. این اتفاق اگر هر جای دنیا میافتاد جور دیگری بود. یعنی این اتفاقات شاید حداقل ۱۰ برابر کودتای ۲۸ مرداد بود. مرحوم پدر ما (رحمتالله علیه) یشان میگفت که کودتای ۲۸ مرداد اسمش کودتا بود. اصلاً یک چیز بیخودی بود. ایشان میگفت هی میگویند کودتای ۲۸ مرداد و اینها. کلاً در مشهد ما چند صد تا فاحشه و ولگرد و چاقوکش و رُکن دو ارتش بودند. و به راحتی اینها را میشود جارو کرد. قبلاً هم از اینها مثل ۳۰ تیر آمده بودند. ۱ سال قبل از کودتای ۲۸ مرداد آمدند. منتهی مردم در صحنه بودند و انگیزه داشتند و اینها را زدند جاروشان کردند. آن روز ایشان میگفت که ما داشتیم نزدیک حرم امام رضا(ع) بودیم در یک مغازه ۳-۴ تا زندانی مبارز انقلاب اینها بودند، ایشان میگفت، اولا مصدق و نواب صفوی و کاشانی، مردم دیگر احساس کردند خود رهبران، خودشان هم با هم نیستند و خودشان هم نمیدانند چه میخواهند. بعد هم کمونیستها در توده، توده نفتی، کمونیستهای آمریکایی بودند بیشتر آنها عملا کار کردند. با این که شوروی اینها را راه انداختند ولی نتیجهاش به نفع خودشان شد. چون مدام به اسلام و روحانیت و به قرآن توهین میکردند. کاریکاتور آقای آیتالله کاشانی را به شکل یک سگ کشیده بودند. سَگهایی را گرفته بودند روی گردن این سگها نوشته بودند من کاشانیام! و آنها را در خیابانها ول کرده بودند. بعد معلوم شد که بخشی از این کارها را خود حکومت شاه میکرد، دربار میکرد. یعنی خط آمریکایی، انگلیسی، مقدمات چینی برای کودتا میکردند. میرفتند به خانه مراجع و علما و متدینین شهرها. همین فحشها و شعار و فحش به دین و قرآن پاره میکردند و پدر ما میگفتند که کمکم متدینین ترسیدند. گفتند نکند مصدق لیبرالبازی درمیآورد با اینها برخورد نمیکند میگوید نمیشود. نکند شاه برود اینها بیایند. اینها که از شاه بدترند. شاه در ظاهر لااقل میآمد، ولو فاسد و مفسد و خائن بود. اینها که علناً میآیند به دین فحش میدهند. دیگر انگیزه نبود. یعنی مردم، متدینین همین صحنه را دیدند ولی دیگه وا داده بودند. و الا میآمدند کل اینها را میزدند جارو میکردند. قضایایی که اتفاق افتاد حداقل ۱۰ برابر کودتای ۲۸ مرداد بود. یعنی اینها میلیاردها پول خرج کردند. رسانههایشان، تشکیلاتشان، اینها از مدتها قبل آماده بودند. معنی نداشت به این سرعت وارد عمل بشوند. ما در حوزه رسانه و افکار عمومی خنگ هستیم و مثل عقب افتادهها عمل میکنیم. یک بخشیاش مربوط به ماست. یک بخشیاش مربوط به دشمن است.
در روایات حضرت فاطمه(س) به آن بخشی که ما منشأ آن هستیم، یعنی آن زخم. بخش دوم دشمن که مگس باشد. ما اگر اینها را بتوانیم دقیق رعایت بکنیم زخمی به وجود نمیآید. یا اگر زخمی پیدا شد ما زودتر از دشمن میفهمیم و باید بفهمیم. هنوز آن نفهمیده ما باید بفهمیم. که کجا یک مشکلی پیش آمده است. چون انباشته میشود. جدا جدا هر کدامش را که نگاه میکنید میگویید که خب این چیز مهمی نیست. همه جا هست. این که باعث نمیشود که چنین اتفاقی بیفتد. این یکی هم جداگانه نگاه کنیم میگوییم خب این هم نمیشود آن هم نمیشود! ولی همه اینها روی هم که شد، بعد میشود. زخم اولاً ایجاد نشود. ثانیاً اگر ایجاد شد ما زودتر از دشمن بفهمیم و علاجش کنیم. یک بخشی از افکار عمومی را اجازه ندهیم از دست برود. به ما شک کنند و برای آنها رسانههای دشمن مرجعیت پیدا کند. حالا تعدادشان ممکن است زیاد نباشد ولی بعداً ممکن است زیاد بشود. و تعداد گاهی لازم نیست اکثریت باشد. یک اقلیت فعال و تحریک شده، ولو اقلیت باشند، اما هم به خودشان، هم به جامعه صدمه میزنند. ما همین تازگی، چند روز پیشها، یکی از آشناها را دیدم. میگفت که این قضیه شیراز کار خودشان است. گفتم آقا خود داعش قبول کرده، اعلامیه داده، فیلمش را پخش کردند. همکارهایش را گرفتند، دیگر همه چیز روشن شده. گفت نه. تو خیلی سادهای. فکر میکنی! خیلی برایم سؤال بود که چه جوری است که مدرک میآوری، باور نمیکنند. دشمن دروغ میگوید ولی باور میکنند. یکی از زخمها در یک بخشی ولو اقلیت یک بخشی اینهاست. این بیاعتمادی چه جوری بوجود آمده است. یکی از آن زخمها این است. سواد سیاسی، سواد دینی، سواد تاریخیشان در حد صفر است. یک بخش مهمیشان خب خانوادههایی هستند که مشکل دارند. اعتیاد، طلاق، یک بخشی اینها بودند. نه همهشان. خب برای چی نشستید پای ماهواره، هر چه آنها میگویند باور میکنید. هر چه ما میگوییم باور نمیکنید. آن را میگویی و میروی. بعد در ذهن اینها چه شکل میگیرد؟ دشمن هم روی این خبرها سوار میشود. یک کلاغ، چهل کلاغ، ۱۰۰ تا دروغ هم قاطیش میکند. کسی هم از این طرف درست جواب نمیدهد. یا گاهی جوابهایی که میدهد خود جوابش عاقلانه نیست. یعنی خیلی از اینها عقل رسانهای ندارند. نمیفهمد که این کلمه وقتی میگویی معنیاش در ذهن تو این است. این کلمه در افکار عمومی بیرون الان یک معنی دیگری میدهد. تو یک چیزی میگویی، او یک چیز دیگری دارد میشنود. امروز جنگ رسانه است. اینجا تحلیلی که میدهد میگوید واقعیت مهم نیست. تفسیر واقعیت مهم است! که تو چه تفسیری را میدهی؟ هرکس زودتر روایت اول را بگوید و تفسیر کند او برده است. او بعدیاش هر چه هم بیاید مدرک بیاورد. حالا اینها مثلاً فکر کردند که مدارک دادگاهی، دادگستری که آقا خانم اینطوری بوده حتی بیایی فیلم بسازی و فیلم آن را نشان بدهی باز میگوید نه! چرا؟ برای این که افکار عمومی و جنگ رسانهای را نمیشناسید. نمیفهمید که اینها چه جوری جای شهید و جلاد را عوض میکنند. چه تصویری از کل مسئولین میسازند در ذهن این بچهها که بابا هر چه داشتیم این آخوندها و پاسدارها خوردند و بردند. بدبختیهای شما زیر سر اینهاست.
گزارشاتی که از جبهه خودی به ذهن این تیپها میرسد، گزارشهای تحریک کننده و خطرناکی است. یعنی ما اگر سن اینها بودیم یک همچین چیزهایی هم به ما میگفتند، ما هم باور میکردیم و عصبانی میشدیم. یک بُعد این مسئله بحث جنگ رسانهای است. دعوای راست و دروغ. یک بُعدش هم البته تقصیر و قصورهایی است که هست. بالاخره یک جاهایی تا گَند نزنیم، باور نمیکنند یعنی ۲ بار، ۳ بار یک چیزی طرف میبیند. فلان مسئول آمد دروغ گفت. فلان مسئول این جوری کرد. فلانی این جوری کرد. ۴ تا از این چیزها را میبیند از ما یکی دو مورد میبیند از شما هم یکی دو مورد میبیند بعد تعمیم میدهد. پس این زخم، یک زمینهای هست که باور میشود. راه این قسمت که مربوط به ماست خوداصلاحی، خودانتقادی، نقدپذیری و دائم کشیک خودمان را بِشیم که کجا داریم خطا میکنیم. خطاهای کوچک کمکم جمع میشود، بزرگ میشود. از خطا شروع میشود، به خیانت میرسد. چه چیزی باعث جلب اعتماد میشود؟ به پشت سرش اعتماد دارد. این باعث میشود. چه باعث میشود این اعتماد به وجود بیاید؟ که بگویند آقا اینها پاکند، صادقند. اینها دروغ نمیگویند. اینها به چیزهایی که میگویند خودشان عمل میکنند. اینها دنبال منافع خودشان نیستند. این.
ببینید، این فاطمه زهرا(س) بعد از ۱۴۰۰ سال، برای چه اینجورند؟ من دارم اشاره میکنم به آن زخم و مگس، به بُعد زخمش. چرا زخم اینجا به وجود نمیآید؟ برای این که امام حسن(ع) میفرمایند که رَأَیْتُ أُمِّی، هر شب مادرم را میدیدم که نماز شب و دعا میکردند تَدْعُو لِلْمُؤْمِنِینَ. همه را دارد دعا میکند. به فکر همه هست. وَلَا تَدْعُو لِنَفْسِهَا. برای خودش دعا نمیکرد. مشکلات مردم و مؤمنین را مطرح میکرد اما مشکلات خودش را نمیگفت. فَقُلْتُ یَا أُمَّاهْ. گفتم بعد از نمازشب به مادرم گفتم مادر، چرا برای خودت و برای خودمان دعا نمیکنی؟ به فکر همه هستی. آن جمله مشهور که فرمودند یَا بُنَیَّ، پسرکم، الْجَارُ ثُمَّ الدَّارُ. نخست دیگران، بعد ما. هم در مادیات که سوره دهر (هل أتی) آنجا را ملاحظه کردهاید که اینها چند روز روزه داشتند. اول گدا آمد. بعد اسیری آمد، یتیمی آمد، فقیری، مسکینی آمد. دستور هم نمیدادند خود حضرت فرمودند که من سهم خودم را میدهم بعد حضرت فاطمه(س) فرمودند من هم سهم خودم را میدهم بعد بچهها هم گفتند ما هم میدهیم. اینجوری 3 روز، روزه گرفتند. در مادیات این بودند. در معنویات هم، امام حسن(ع) کودک بودند، میگویند که تعجب میکردند چرا یک بار مادر ما برای خودش و برای خودمان دعا نمیکند؟ اول برای خودمان دعا کن، بعد برویم سراغ بقیه. فرمود الْجَارُ ثُمَّ الدَّارُ. نخست دیگران، بعد ما.
این باعث میشود هیچ زخمی، یعنی تمام مگسها و کرمها بخواهند بیایند نمیتوانند بیایند چون دیگر زخمی نیست. چه کسی را میتوانند از فاطمه متنفر کنند؟ هیچ کس را. ایشان در دنیا دنبال هیچ چیز نبودند. میدانید یک وقت روایتی هست که پیامبر اکرم به ایشان فرمودند که جبرئیل اینجاست و میگوید به فاطمه بگو، نه برای این که دختر توست. برای این که خودش خیلی رشد معنوی کرده است. هر چه از خدا میخواهد، میخواهی بخواه. مستجاب میشود. پیامبر میگویند. آن موقع حضرت فاطمه یک دختر نوجوان بودند. چه جوابی داده باشند خوب است؟ گفتند که من دنیوی هیچ نمیخواهم. فقط یک خواسته دارم. النَّظَرَ الی وَجْهِ اللَّهِ. خدای متعال به من کمک کند که خودش را بیشتر و بهتر ببینم و بشناسم. من از خدا فقط خدا را میخواهم. فقط خودش را میخواهم. هیچ چیز دیگر نمیخواهم. یعنی تمام عالم را در سینی به ایشان تعارف میکنند، ولی ایشان میگوید نمیخواهم. من هدفم بالاتر از اینهاست. این باعث میشود که همه میگویند ایشان برای خودش اصلاً هیچ چیز نمیخواهد. هر چه میخواهد برای بقیه میخواهد. برای خودش فقط معنویت میخواهد. حضرت فاطمه فرمودند که: مَرَّ رَبِّی رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ. هنوز نوجوان و کودک بودند، خوابیده بودم. پیامبر اکرم بلند شده بودند نصف شب برای عبادت. من صبح که نمازم را خوانده بودم خوابیدم. ایشان وقتی که از کنار من رد شدند با پایشان خیلی آرام به من زدند. گفتند که «حَرَّکَنِی بِرِجْلِهِ» یک تکانی به من دادند. گفتند که یَا بُنَیَّهْ، دخترکم، قُمِی. بلند شو. «فَاشْهَدِی رِزْقَ رَبِّکِ» صبحها نخواب. درست خلاف سبک زندگی که بعضی از ما داریم، صبح دیگر وقت خواب نیست. «لَا تَکُونِی مِنَ الْغَافِلِینَ» جزء آدمهای غافل نباش که بخوابند. این لحظه، این زمان، این ساعت، ساعت خاصی است و رزق الهی در آن روز، رزق مادی، رزق معنوی در این ساعات تقسیم میشود. «فَإِنَّ اللَّهَ یُقَسِّمُ أَرزاقَ النّاسِ ما بَینَ طُلوعِ الفَجرِ إِلی طُلوعِ الشَّمسِ» ما گاهی میگوییم که حالا خودمان خوابیدیم، بچههایمان هم خوابید، خوابید. فکر میکنیم اینها دلسوزی برای خودمان و خانوادهمان است. حضرت فاطمه میفرمایند: پیامبر اکرم چون من را دوست داشت با من اینطور صحبت میکرد که راحتطلبی نکن، نخواب.
ایشان میگویند یک وقتی من مشغول عبادت و تفکر بودم و اشکهایم سرازیر بود. پدرم رسول خدا آمدند و پرسیدند: برای چه گریه میکنی؟ گفتم: به مرگ و به قیامت فکر میکردم. ترس قیامت. بعد پیامبر فرمودند: گریه کن. قیامت خطرناک است. به این هوا نباشی که من پدر شما هستم. من نگران قیامتم. این تواضع، این ورع، این صداقت با خدا و با خلق خدا و با مردم «إِنَّ سَلْمانَ قالَ: کانَتْ فاطِمَةُ عَلَیْهِ السَّلامُ جالِسَةً» جناب سلمان خیلی نزدیک بودند. پیامبر میفرمایند: سلمان جزء خانوادهی خودمان است، «مِنّا أهلَ البَیت» و خیلی با حضرت فاطمه(س) رفت و آمد داشتند. چیزهایی را حضرت فاطمه آموزش میدادند. یکی از شاگردان حضرت فاطمه جناب سلمان است. شاگرد خصوصی هم هست. ایشان به سلمان فارسی که ایرانی است، میگفتند: عموجان. سلمان هم نگران ایشان بود. جناب سلمان میگوید که یک وقتی برای دیدن ایشان خانه فاطمه رفتم، دیدم نشسته و دارد برای پختن نان دستاس میکند. دیدم روی دسته دستاس یک کم خون است. خب یک دختر جوان بیرون، در عرصه دین و سیاست هست، در جبهه تا پشت خط گاهی تا خط مقدم در احد رفتند. شوهرش علی. چند بار تا حالا باید شهید میشده، خود ایشان، هم فعالیتهای اجتماعی و هم عبادت، هم کار خانه. سلمان میگوید من گریهام گرفت.. «وَ الحُسَینُ فی ناحِیَةِ الدّارِ یَبْکی» حسین هم بچه بود، کودک. گریه میکرد. گفتم که خب این خانم فضه که کمک شما هست، ایشان برای چه باید بخوابد؟ رفته توی اتاق خوابیده و شما نمیدانید به کدام کارتان برسید. ایشان آمده و قرار بوده به شما کمک کند. فضه یا نقره خانم که در بعضی منابع دیدم ایشان هندی بوده. خیلی خانم بزرگ و شریفی است. و بعد سلمان میگوید که ایشان گفت که «أَوْصانی حَبیبی رَسولُ اللَّهِ» عشق من پیامبر، فرمودند و به من توصیه کردند که با کارگر خود، کسی که میآید کار کند و به تو کمک کند، کاملا باید مساوی باشی. تو چهقدر استراحت میکنی، او باید همانقدر استراحت کند. تو چه غذایی میخوری، او باید عینا همان را بخورد یا بهتر. زندگیاش باید دقیقا عین تو خودت باشد! بعد حضرت فاطمه فرمودند که ما با هم تقسیم کار کردیم. یک روز ایشان به کارهای خانه و بچهها کمک میکنند، میرسد. من به کارهای دیگرم میرسم. یک روز ایشان کلا استراحت است. کاری نمیکند و «فَکانَ أَمْسُ یَوْمَ خِدْمَتِها» دیروز ایشان زحمت میکشید «وَ الْیَوْمُ یَوْمَ خِدْمَتی» امروز من خادم خانه هستم. امروز من شهردارم کارهای خانه با من است!
همینها اگر الآن در سطح ملی، حکومتی، شهری باشد، یعنی مردم احساس کنند زخم کجاست؟ زخم این است که یک زمینهای برای یک اعتراضی وجود دارد. نمیآید به موقع تبعیض ببیند در ادارهها، در حکومت. زخمهای اقتصادی است که دشمن روی آن سوار میشود.
یک بحثی که از آن مهمتر است این بحث تبعیض و عدالت است. یعنی اگر مردم گشنه باشند ولی مطمئن باشند مسئولین خود مثل رجایی است، مثل رهبری است. رجایی که در خانهاش زیر کرسی نشسته بود، چراغ علاءالدین هم کنارش. او دیگر هر چه میگفت آقا مشکلات را تحمل کنید، میگفتیم چشم، نوکرت هم هستیم. ولی نمیشود که دوتا ویلا در لواسان، یکی در شمال، یکی در کیش داشته باشی و با خانوادهات سالی دوتا سفر تفریحی بروی خارج و بیایی، بعد هم طلبکار باشی. بعد به نیروهای انقلابی بگویی شماها مرتجع و عقب مانده هستید! این نمیشود.
نکته دوم میگوید که الآن کل جهان هم به لحاظ اقتصادی، هم ایدئولوژیک بحرانخیز شده است. یعنی هم تغییرات اقلیمی باعث خیلی از تعارضات و کشمکشها و اغتشاشات اجتماعی در کل پنج قاره شده است. الگوهای اقتصادی قدیم شکل گرفته 150 سال- 200 سال اخیر، کاملا بحرانزده شده است. الگویی که بشود به آن اعتماد کرد، نه چپها، نه راستها، نه سرمایهداری، نه مارکسیسم، نه بقیه ندارند. همه دنبال این هستند که چه کار کنیم مشکلاتمان حل شود. دیگر این حرفها جواب نمیدهد. میگوید در آغاز قرن 21، ما در همین ده- بیست سال اخیر، افراطگریهای قومیتی، نژادی، سیاسی در سراسر جهان نسبت به قرن قبل به طرز غیر قابل مقایسهای رشد کرده است. یعنی همه جا درگیری است و پیمانهای منطقهای همه جا سست و تردیدآمیز شده است. این بحران پویاست. همه جا دارد روز به روز بدتر میشود. ریشهی اقتصادی، ریشهی فرهنگی و رسانهای دارد. اگر این را بشناسیم، درکش کنیم، میفهمیم با چه روبرو هستیم و چطور از آن عبور کنیم. یک صورتبندی جدید ایجاد کنیم، یک تغییرات اجتماعی، حکومتی، سیاسی، از این تنگناها عبور کنیم و الا نظام بینالملل در همین ده- بیست سال آینده بطور کامل فرو میپاشد و معلوم نیست چه میشود. یعنی آیا دوره گذار از یک تمدنی به تمدن دیگری است؟ ما نمیدانیم آینده چه میشود. باید آمار بدهد. ناآرامیهای مدنی و افرادی که حقوق شهروندیشان را علیه دولتها مطالبه میکنند در سراسر جهان این اعتراضها چند برابر شده است. چون اولا همه جا گرفتار مشکلات اقتصادی هستند. هفته پیش اسکای نیوز میگفت که در انگلستان نصف مردم (50 درصد)، انگلستان که سیصد سال دنیا را غارت کردند. گفت نصف مردم انگلستان در ماه باید بین غذا یا دارو یا گرما که دارد سرد میشود، بین این سه تا یکی را انتخاب کنند. هر سه تا با هم را نمیتوانند تأمین کنند. و باید یا تا آخر ماه بخواهند ادامه بدهند، باید یا از لوازم زندگیشان را بفروشند یا قرض بگیرند. نصف ملت انگلیس. راجع به آلمان و راجع به فرانسه، میدانید آمریکا الآن شصت میلیون بیخانمان دارد که باید هر روز به اینها کوپن بدهد. اگر کوپن دولتی نباشد، اینها از گرسنگی میمیرند. یعنی کاملاً مثل کارتنخوابها هستند. حالا میگوید که اعتراض شهروندی در سراسر جهان چند برابر شده است. گزارش ۲۰۲۰ میگوید یعنی دو سال پیش، میگوید که از ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۸، ظرف هفت سال، ناآرامیهای مدنی در سراسر جهان حداقل دو برابر شده است. ظرف هفت- هشت سال. اعم از تظاهرات ضد دولتی، شورش، اغتشاش، اعتصابات عمومی، در سراسر جهان. تظاهرات ضد دولتی و اغتشاش و اعتصاب، 102 درصد افزایش یافته است، یعنی بیش از دو برابر. بعد روندهای جهانی ناآرامیهای مدنی را در آن هفت سال که مربوط به 10- 15 سال پیش است میشمارد که حالا منحنی آن هست.
میگوید نزدیک 60درصد ناآرامیها، تظاهرات آرام و غیر خشونتآمیز در اروپا است و نزدیک 30 درصد اغتشاش و شورش میشود. یعنی آتش میزنند و... بعد به تفکیک مناطق مختلف جهان را میشمارد از جمله خود اروپا را و اعتراض مدنی چهجوری است، اغتشاش چهجوری است. تعریف مفهومیاش، الگوهایشان چهطور است. به تفکیک. این که عرض میکنم تخصصی است در جزئیات بحث میکند که کجاهای یک اغتشاش را میشود سوزنش زد، بادش خالی شود و یک اعتراض را چهطور میشود باد کرد که به اغتشاش تبدیل شود! اینها را با چه شعارهایی، با چه ادبیاتی، چه کسانی جلو بیایند و چه کسانی جلو نیایند. میگوید اعتراض به معنی نشان دادن سازماندهیشده یک نارضایتی، حالا از یک قانونی، سیاستی، وضعیتی، اعتراض است. این تعریف شده است. اغتشاش مربوط میشود به آن جایی که در آن غش زده، غش همین است دیگه. یا آن دولت غش زده یا این کسانی که دارند علیه قانون تحریک میکنند، اینها غش زدهاند. یعنی یک نوع کلاهبرداری در آن، یک فریبی هست، خیانت کردن به چیزی است. شورش، فتنه، طغیان، نافرمانی و تفاوت اینها با همدیگر؛ که حالا من نمیخواهم وقت شریف شما را بگیرم.
سؤال: راهحل منطقی در وضعیت لجامگسیختة حجاب چیست؟
جواب استاد: قضیه حجاب، این بحث الآن نیست. از همان اول بخشی از مسئولین معتقد بودند که آقا بیخود به این چیزها گیر ندهید. ولش کنید بگذارید راحت باشند اتفاقاً خوب هم هست حواس یک بخشی از ملت پرت میشود، میروند دنبال همین کارها. شهرهایی را مثل همین کیش و یک جاهای خاص را میگوییم منطقهی آزاد از همه جهت آزاد است. البته ظاهرا دیگه آزاد هست. همان اول هم که امام مطرح کرد میدانید بعضی از آقایان نمیگفتند این کار نباید بشود. میگفتند نمیشود بشود، نمیتوانیم. امام اول دو- سه هفته بعد از انقلاب در اسفند همان 57 مسئله حجاب را مطرح کرد. در تهران چند هزار از همین خانمهای بیحجاب آمدند، کشف حجاب کردند. روسریهایشان را آتش زدند و مرگ بر دیکتاتور، آزادی، همین حرفها را زدند، همین کارها را کردند. هنوز انقلاب تازه پیروز شده. در جامعهای که یک بخش مهمی نزدیک به اکثرشان بیحجاب بودند. متدینین در حاشیه و اقلیت بودند.
سؤال: ببینید همین الآن بگوییم حجاب، این باعث نمیشود که دشمنتراشی کنیم، موانع زیاد شود. انقلاب به سختی بیفتد؟ مثلا شاید بشود این را یک کمی تأخیر انداخت. اقدامهای مثلاً چندم باشد، نه اول.
جواب استاد: آقای مطهری(ره) اول انقلاب میگفت در دانشگاهها دختر و پسر را از هم جدا کنیم بهتر درس میخوانند. الآن هم میدانید در خود آمریکا و اروپا دانشکدههای جدا هست و تک جنسیتی است! آنجا که دیگر بحث حجاب و اسلامی مطرح نیست. میگوید آنجا مزاحمت برای خانمها کمتر است و امنیتشان بیشتر است و اعصابشان راحتتر است و هر دویشان بهتر هم درس میخوانند. منظور این که آنجا هم کسانی این حرفها را میزنند. همین الآن هم هست. در بعضی از همین متروها در بعضی شهرهای اروپایی، خانمها و آقایان را جدا کردند. برای این که در مترو، در اتوبوس، تعرض و مزاحمت جنسی و متلکهای جنسی، و کارهای خلاف و اینها میکنند. طرف مست میکند، مواد زده یا مثلا همین جوری... امام(ره) میگوید اینها خلقی فکر میکنند، من خالقی فکر میکنم. اینها میخواهند همه از آنها راضی باشند. من میخواهم خدا راضی باشد. احکام خدا هم، چه عدالت و اقتصادی، چه حجاب و... همه اینها احکام خداست. چون یک عدهای میگفتند هر وقت تمام احکام را اجرا کردیم، بعد بیایید بگویید حجاب! بعضیها این را میگفتند. اولا چه وقت تمام احکام اجرا میشود؟ یا مثلاً راجع به حدود و تعزیرات میگویند که شما اول کل احکام را اجرا کنید. رفاه همگانی، عدالت، همه اینها کامل انجام بشود، بعد بیایید بگویید مثلا اگر کسی دزدی کرد، فلان، فلان! خب این حرف نه معیار دارد، نه ممکن است، نه مفید است. بله این حرف درسته که ما بیاییم فقط سر چهار- پنج تا حکم فرعی شرعی، مثلاً در حجاب یا فلان حد شرعی، متمرکز شویم، اینها را صفر تا صد محکم اجرا کنیم و خب بخشهای مهم دیگرش مخصوصا آنهایی که احکام و تکالیف شرعی حکومت است. آنها را بگوییم خب حالا شد شد نشد هم نشد! نه این نمیشود. باید اینقدر که روی حجاب حساسی، بلکه بیشتر راجع به اختلاس، دزدی، رشوه، بینظمی، مدیریت ضعیف و غیره باید پاسخگو بود و آنجا هم حساس باشی. آن هم حکم خداست، همهاش این است. امام این را میگوید و بعد یک اعتراضاتی و تظاهراتی علیه امام شد. به نظرم یک سال و خردهای بعد، مثلا اوایل تابستان 59 بود که تابستان باز لختی شروع میشود. ذاتا لیبرال است و کلاً به هیچ عقیدهای ندارد. یعنی لیبرال هم نیست. کاش لیبرال باشد. اصلا ایشان به چیزی عقیده ندارد و کلاً راحت است. اینها همان بازرگان و بنیصدرِ معمم به لحاظ فکری هستند. یک زمانی ضد غرب و ضد استعمار، عدالتخواه، بعد کم کم همهشان همان حرفهای اینها را زدند. خودتان را اصلاح کنید، به وظایفتان عمل کنید، این کار را هم با عقلانیت پیش ببرید. فکر میکردم اگر یک روزی کشف حجاب بازی شروع بشود، اکثر این خانمهایی که حجابشان کامل نیست، اینها کشف حجاب میکنند. ولی واقعاً نکردند. فرصت بود که کشف حجاب کنند. یکی از دوستان میگفت که با یک آقایی روی نیمکت نشسته بودیم، این خانمهای مختلف، خیلی آنچنانی میآمدند، رد میشدند. ایشان میگفت که «لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ» باز یکی دیگه رد میشد میگفت «سُبْحانَ اللَّهِ» باز یکی دیگه رد شد همینطور. بعد میگوید گفتم حاج آقا دوتا لاالهالاالله از این طرف رد شد از قلم افتاد ندیدید!
اصلاً نوع صورتبندی مسئله که دفاع از زن و کرامت زن را، به نقض حقوق زن تبدیل کردند. این یک کلاهبرداری بزرگ است. و این را ما نتوانستیم به این بچههایی که تازه آمدند درست بفهمانیم که این قضیه، این شهدای امنیت، اینها قبل از این که شهدای امنیت باشند، اینها شهدای دفاع از کرامت زن بودند. اینها شهدای دفاع از زنان ما بودند. جای جلاد و شهید میگویند عوض میشود، اینجوری عوض میکنند. او که زده چند نفر را کشته، دارند اعدامش میکنند در خارج که هیچی، در داخل هم همه شروع کردند که آی اعدام فلان! منظورم این است که یک) ما در 10- 20 سال گذشته گذاشتیم زخم شد و زخم عفونی شد، سر فضاهای مختلفی که یکیاش همین حجاب بود. دو) تصور این که اگر کشف حجاب بشود، اکثر این خانمها کامل کشف حجاب میکنند. این هم اشتباه بود. خیلی از اینهایی که حجاب کامل ندارند، بدحجاب هستند، طرفدار کشف حجاب نیستند. مخالف کشف حجاب هستند. شل است خیلی متشرع و متدین نیست ولی بیدین هم نیست. اصلاً بعضی از اینها نمیدانند حجاب حکم شرعی است. من خانم بیحجاب دیدم تسبیح دستش دارد ذکر میکند.
یکی از حضار: خودش و خانوادهاش، حتی لامذهبهایشان هم یک چیزی روی سرش میاندازد حالا حداقل یک حجاب ناقصی دارند.
جواب استاد: بله، واقعاً احساس بعضی از اینها این نیست که این حالت خلاف شرع است و یک گناهی است و با مسلمانی قابل جمع نیست. مخصوصا بعضیها در محافل خانوادگیشان جلوی هم بیحجاب هستند. مسیحیها در کشورهای دنیا بیحجاب هستند ولی به کلیسا که میآیند باحجاب میشوند اینها فقط از خدا رو میگیرند! از مردان رو نمیگیرد. بعضیها گفتند آقا دیگر تمام شد دیگر نمیشود! من چنین عقیدهای ندارم. من معتقدم اگر درست عمل کنیم و ابعاد مسئله را ببینیم، زخمهایی که خودمان ایجاد کردیم حل کنیم، کاملاً شدنی است. هیچ حکومتی هم در دنیا این کاری که ما داریم میکنیم اصلا نمیکند. فقط ایران این کار را میکند چون انقلاب است و انقلاب دینی است. همهجای دنیا میگویند جوانها را به خصوص مردم کلاً بگذار عیاشی کنند. یعنی قمارخانه، فاحشهخانه، مواد مخدر، مشروبات الکلی و برهنگی. این بهترین و کل اینها با هم قویترین ماده مخدر تاریخ است. و لذا جوانها در اغلب این کشورها اصلاً سیاسی نیستند. اینها برای این که موی دماغ نداشته باشند، آزادیهای اجتماعی را صد درصدی و بیشتر از صد درصد میدهند. آقا با حیوانات بیا ازدواج کن. خطبه عقد دارند میخوانند. یک مرد با میمون ازدواج کرد برای او خطبه عقد خواندند. و یک خانمی هم با خودش ازدواج کرد. توی اینترنت هست ببینید آن طرف هم دارد برای او خطبه میخواند! بین خودش و خودش. بعد لباس پوشیده این طرفش، لباس مردانه، کت و کراوات است، این طرفش هم تور عروس است! بعد به او میگویند چهجوری شد که شما خودت با خودت ازدواج کردی؟ شما که همیشه خودت با خودت قبلاً بودی! گفته بود که من به چه کسی اعتماد کنم که با او ازدواج کنم! ببینید مشکلات اجتماعی. شما میدانید انگلستان یک وزارتخانه دارد به نام وزارت تنهایی؟ میدانید؟ خب بدانید. وزیری دارد به نام وزیر تنهایی. از کشف حجاب شروع شد. من یک فیلمی دارم از توی اینترنت، در همین موبایلم هست الآن. سه - چهار دقیقه است. یک دوربین گذاشتند نود سال پیش در لندن، در خیابان. تمام خانمها حجاب دارند. یعنی حجابشان از حجاب خیابانهای ما بهتر است. الآن رسیده به جایی که در بعضی شهرها 70 درصد بچهها نمیدانند بابایشان کیست. میگویند ننهشان را میشناسند ولی در خیابان هر مردی ممکن است بابایش باشد! فروپاشی عاطفه، خانواده، مسئولیت، تعهد و رسیده به اینجا. الآن زن مصنوعی میفروشند. زن که مردها میروند میخرند، با همین ابزار میروند رابطه برقرار میکنند. یعنی اینقدر انسان از انسان متنفر است. بعد بعضیها میگویند آقا چرا همه اینها با سگ زندگی میکنند؟ علت اصلیاش تنهایی است. قبلاً اینها خودشان اینجوری نبودند. تنها هستند. والدین با بچهها جدا، خود والدین از هم جدا. همه تنها هستند. یک علت اصلی که همه با سگ دارند زندگی میکنند چون سگ حیوان خیلی باوفایی است و بیزبان. از حقوق خودش که نمیتواند دفاع کند. آن وقت دیدید این خرها سگها را برمیدارند میبرند خانههایشان. به سگ لباس آدم تنش میکند، مینشیند پشت میز غذا، مجبورش میکند مثل این غذا بخورد! بابا او سگ است. سگ مثل خر که نمیتواند غذا بخورد!بگذار سگ، سگ باشد. تو که آدم نیستی. تو که آدمی که آدم نیستی. بگذار آن سگ، سگ باشد. حیوانات را مجبور میکنند عین آدمها باشند! میروند گوششان، دماغشان را عمل میکنند. عمل زیبایی سگ و گربه. یک روزی اینها را میگفتند کسی باور نمیکرد. در همین تهران این خرمیلیاردرها، بالای شهر که هیچکس هم کارشان ندارد. پول مفت روی هم دارند اضافه میکنند. اینها سگها و حیواناتشان را عمل زیبایی میبرند! بعد خودشان هم که میروند عمل زیبایی کنند مثلاً میگویند گوشم را گوش الاغی کنید! اینها را حتماً خبر دارید! گوش خودش که گوش آدم است میگوید جراحی کن شکل الاغ بکن چون گوش الاغی مد است! بعد سگش را جراحی میکند که مثلاً میخواهم پوزهاش را اینجوری کنی و... تغذیه او با تغذیه تو فرق میکند چیزهایی که تو دوست داری او خوشش نمیآید که تو او را مجبور میکنی! نمیگذاری سگ، سگ باشد. و از این قبیل.
یک بخشی از سبک زندگی آموزش است، یک بخشی هم این وادادگیهاست. یک چیزی به اسم نظارت و بازرسی و پاسخگویی در کشور ما یک مسئله دست چندم است. ما خیلی جاها اصلا چیزی به نام نظارت نداریم، که مسئولیت هرکسی چیست؟ اصلاً داری تو چهکار میکنی؟ چه کار دارید میکنید؟ تو وظیفهات طبق این چارتی که نوشتند، داری حقوق میگیری، آمدهای اینجا، وظیفهی تو این است که این کارهای یک، دو، سه را انجام بدهی. هیچ کس نمیآید بپرسد که تو که ده سال است آنجایی، این کارهای یک و دو و سه را درست انجام دادی یا ندادی؟ این هم یک حالت شیرتوشیری است!
البته قبل از این قضایا هم بالاشهر تهران میدیدم مثلا حجاب ندارند. میرفتم مثلاً جلسه کاری چیزی داشتم، میدیدم اینها کلا بیحجاب در خیابان دارند راه میروند. البته این تعدادشان کمتر بود.
سؤال: فرمودند در درون جامعهی ایران شاهد نوعی اباحهگری دینی هستیم. چرا؟
جواب استاد: این فقط در جامعه ایران نیست، همهجای دنیاست. فقط برای الآن هم نیست، همیشه بوده. کلا بشر دوست دارد همه چیز برایش حلال بشود. هر کاری دلش میخواهد بکند. بعد میگویند که مردم قبلاً خیلی متدین بودند اما حالا نیستند. دروغ میگویند. قبلاً هم نبودند. یکجوری حرف میزنند. مثلاً زمان قاجار انگار همه مردم مجتهد بودند! آقا عرق میخوردند، قمار میکردند، فاحشهخانه بود، همه چیز بود. زمان شاه امکانات فساد نبود، زمان ما امکانات نبود. در دوره ما امکانات نداشتیم! مثلاً یک کسی میخواست فساد کند، در عین حال من یادم است مدرسه راهنمایی میرفتیم مشهد، شهر امام رضا. دویست متری ما دو- سه تا عرقفروشی بود. بچهها زنگ تفریح میرفتند، عرق میخوردند، میآمدند. اینجوری بود. بعد این فیلم و ماهواره و اینها نبود. آن زمان یک مجله خرابی بود میخریدند. بعد این بچههایی که پولدار بودند این مجله را میخرید میآورد سر کلاس، میرفت عقب کلاس، بچهها صف میبستند. پول میگرفت عکس مجله را نشان میداد، مجلههای لختی بود. بعد مثلاً طرف یک تومان میداد، نمیدانم چهقدر طول میکشید. امتحان نکردیم ببینیم چقدر است. اینجوری عکس خانمهای لخت را نگاه میکرد میگفت خیلی خب تمام شد اگر میخواهی دوباره ببینی باز باید یک تومن دیگر بدهی! خب اینطوری بود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی