کوچکی که بزرگ بود (روحانی ضد استبداد و استعمار یا کمونیست تجزیه طلب؟)
شهادت سردارجنگل، روحانی مجاهد ، میرزا کوچک خان جنگلی / ۱۴۰۰
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت دوستان عزیز سلام عرض میکنم.
سؤالاتی که فرمودید، به ترتیب همان پرسشها بپردازیم. یک سؤال راجع به تنوع، بلکه تناقض بعضی تاریخنگاریها در مورد تاریخ ۱۰۰- ۱۵۰ سال اخیر حتی ایران پرسیدهاند که چگونه روایتهای متفاوت، بلکه متناقض، گاهی متعارض از نهضت مشروطه، از قبل از آن، نهضت تنباکو، بعدش همینطور تا نهضت ضداشغالگران انگلیسی در جنوب، در تنگستان و دشتستان، عشایر استان فارس و شیراز و هرمزگان و مسائل آذربایجان، ستارخان، باقرخان، شیخ محمد خیابانی و همینطور تا دیگران تا میرزا کوچکخان در جنگل، از علت و سرّ این تعارضات و تناقضها پرسیدهاند.
خب، من از شما سؤال میکنم، همین الان راجع به همین انقلاب که ۴۰ سال از آن بیشتر نمیگذرد و هنوز نسل اول خود انقلاب هم هنوز هستند و بقیه هم که شاهد دهههای بعد از انقلاب بودهاند، هستند، همین انقلاب چگونه دارد تحریف میشود؟ طبیعی است که جریانها یا آنهایی که انقلاب علیه آنها و اربابانشان صورت گرفته یا به چنگ آنها نیفتاده یا طبق میل آنها پیش نرفته، خوب، هریک برای خودشان تاریخ را جوری نوشتهاند که آنها قهرمان آن بشوند و بقیه ضد قهرمان بشوند؛ یعنی جای شهید و جلاد را عوض کردهاند. خب طبیعی است که دستگاه سلطنت و اربابانش، انگلیسیها، آمریکاییها، ماسونیها، صهیونیستها تاریخ ۱۰۰ سال گذشته را طوری نوشتهاند و مینویسند که عملاً آنها نقش خوب ماجرای تاریخ را داشته باشند و هرکس با استبداد و استعمار درافتاده است، یک لکهای به لحاظ تاریخی به او بیندازند و او را با انواع اتهامات منکوک کنند.
جریانهای کمونیستی و چپ که وابسته به شوروی و جریانهای دیگری بودهاند، آنها هم تاریخ را طوری نوشتهاند که کمونیستها در آن قهرمان باشند؛ کسانی که عامل خیانتهای بزرگ به نهضتهای ضد استبدادی و ضد انگلیسی در ایران شدهاند و گروههای مختلف. بخشهایی از تاریخ راجعل کردهاند. آن بخشی که واقعیت بوده است، گزینشی با آن برخورد کردهاند و میکنند. مسائل کوچک دستچندم را بزرگ و برجسته میکنند، جای اصل و فرع را عوض میکنند، مسائل بزرگ را نادیده میگیرند، تحریف لفظی، تحریف معنوی، سانسور و بدمعنا کردن بعضی اتفاقات و از این قبیل. خب، راههای خیلی متفاوت و متعددی برای تحریف تاریخ وجود دارد و انگیزهاش هم که روشن است.
حالا دوست ما از مثلاً نهضت جنگل پرسیدهاند، ایشان میگویند که یک قرائت این است که اینها گرایشهای چپ و کمونیستی هم داشتند، یک قرائت این است که دنبال تجزیه مثلاً گیلان بودهاند، یک قرائت هم این است که دنبال اهدافشان که اسلامی-ایرانی، بوده، بودهاند و از این قبیل. خب، این بحث قرائت نیست، باید به منابع اصلی و اولیه و اسنادی که با کمترین گزینش یا بدون گزینش، در کنار هم دیده میشوند، رجوع کنیم و قضاوت بشود. شما الان ۱۰۰ سال از شهادت مرحوم میرزا کوچکخان جنگلی میگذرد، الان ما در سالگرد شهادت ایشان هستیم. خب هنوز شما میبینید که درمورد این شخصیت بزرگ، تحریف و دروغ و شایعهسازی میکنند و اتهاماتی که خودش بارها و بارها به صراحت هم آنها را پاسخ داده است و هم عمل او و خون او امضاء بر رد این اتهامات است. قیام جنگل، یک قیام جهاد مسلحانه علیه استبداد، علیه استعمار انگلیس، علیه استعمار روسیه است و بعد به دست خائنین داخلی، چه عوامل انگلیس مثل رضاخان و چه عوامل شوروی کمونیستی و طرح خیانت در جنگل، شکست میخورد و به شهادت میرسد.
تفکر میرزا کوچکخان، تفکر معنوی و اخروی است، تفکر دینی است. این آدم، به تأیید امثال شهید مدرّس و بعضی اساتید دیگر و بزرگان و اساتید دیگر ایشان یک عالم فاضل، یک طلبه و یک مجتهد است. به سمت شهادت و به قصد شهادت رفته است، یعنی وقتی کسی وارد چنین نبرد مسلحانهای میشود که نهضت مشروطه کلاً نابود شده است، ۱۰ سال از نهضت مشروطه گذشته است، به نام مشروطه و مشروطهخواهی و دولت مشروطه هم کشور نابود شده، هم اشغال شده است و هم همچنان به شکلهای مختلف استبداد هست. کسی که شرایط منطقه و جهان و شرایط ایران را در آن اوضاع درست نداند، درست نمیفهمد که میرزا کوچکخان چه کرده است؟ و در چه مقامی قرار داشته است و با چه مشکلاتی مواجه بوده است؟ ضمن این که این کادر رهبری نهضت که دستیاران اصلی میرزا بودهاند، همانها هم درست شناخته نشدهاند. اینها چند نوبت، چند دوره بودهاند. در دوره اول که نیروهای اصلی نهضت و یاران میرزا کوچکخان بودهاند، تقریباً همهشان آدمهای تحصیلکرده و همه هم مذهبی هستند و آمدند که یکجوری جنبش مشروطه را که گرفتار خیانت و فروپاشی شده است، دوباره احیا بکنند، نگران اشغال خاک ایران هستند، دنبال تشکیل یک دولت ملی و مردمی هستند، شعارشان و پرچمشان اسلام و اسلامی است، نگرانیشان امنیت و عزت مردم ایران است، مناسبات جهانی را کاملاً میفهمند، قدرتهای جهان و قدرتهای منطقه را، معادله قوای جنگ جهانی اول و پس از جنگ را میشناسند. اینها کسانی هستند که در هسته اصلی و اولیه نهضت جنگل بودهاند. همه اینها در جریان هستند و اصلاً اکثرشان خودشان ۱۰ سال قبل، ۱۵ سال قبل جزو انقلابیون نهضت مشروطه بودهاند.
هرگز شعاری، حتی عبارت تجزیهطلبی در هیچ یک از سخنان و مکتوبات نه میرزا کوچکخان و نه اتحاد اسلام، نه در مجلات و نشریات و نه در آن یاران و هسته اصلی اطراف ایشان وجود نداشته و به چشم نخورده است. بزرگانی مثل شهید مدرس و دیگرانی به نفع نهضت جنگل موضع گرفتهاند، شعار دادهاند، حرف زدهاند. اصلاً در آن زمان کسی کلمه و اتهام تجزیهطلبی را به میرزا کوچکخان نمیزد و این را بعدها درست کردهاند، دستگاه پهلوی بعدها این را برای تحریف تاریخ ساخت. حتی همان زمان خود حکومت میرزا کوچکخان را به آن شکل متهم به تجزیهطلبی نمیکرد. یعنی اتهام اصلی او این نبود. اتهام او این بود که شورش کرده است و علیه دولت مرکزی یاغی است و از این قبیل. آن وقت انگلیسیها میگفتند اینها تجزیهطلب هستند و با کمونیستها هستند. دربار گاهی این را میگفت. از آن طرف، کمونیستها میگفتند این آخوند و مرتجع است و فعلاً باید در این وسط، به عنوان دوره گذار او را تحمل کنیم و بعد اینها، امثال میرزا کوچکخان را، میگذاریم کنار و قصدشان با شعارهای کمونیستی و مارکسیستی تصرف ایران بود. اتهام تجزیهطلبی نبود و حتی خود همین رضاخان جنایتکار را که برای کشتار و سرکوب نهضت مقاومت در جنگل فرستاده بودند، خودش هم تعبیر تجزیهطلبی را در مورد میرزا کوچکخان به کار نمیبرد و میگفت بیایید ما علیه روسها، کمونیستها، شوروی با هم باشیم. یعنی بیایید در خدمت دربار، استبداد و انگلیسیها با آنها بجنگید. این کلمه و اتهام تجزیهطلبی را بعدها درست کردند و در زمان خود ایشان، عرض کردم، این اتهام را مطرح نمیکردند و حتی رضاخان یک دورهای پیغام میدهد به میرزا کوچکخان که من مأمور و معذورم و من را فرستادهاند که جنگل را آرام و سرکوب کنم. تو هم که همه میگویند هدفت نجات ایران از آشفتگی است، خب بیا کنار ما و در عده ما بیا و با روسها، با شوروی، کمونیستها بجنگیم. میدانید رضاخان از بچگی در دستگاه روسها بزرگ شده است، یعنی خودش، داییاش، همه اینها جزو نوکرهای روسها بودهاند که در ارتش قزاق، سپاه قزاق، دست روسهای تزاری بود. رضاخان از کودکی نمکپرورده و نوکر روسهای قزاق تزارها تا آخر بوده است که در خدمت دربار میجنگید علیه نهضت مقاومت، دولت ملی، در غرب این کشور، علیه ستارخان و باقرخان در تبریز، علیه کلنل تقیخان پسیان در خراسان، علیه میرزا کوچکخان در جنگل، هرجا جنایت و سرکوب بود و سرکوب نهضتهای مقاومت، خدمت به استبداد و استعمار، ابتدا روسیه تزاری، بعد هم که آنجا انقلاب شد و کمونیستها آمدند، در خدمت انگلیس بود، این همهجا حاضر است. خب میرزا کوچکخان میدانست و صریحاً به رضاخان گفت تو آدم و نوکر روسها بودی و حالا هم نوکر انگلیسیها شدهای و کل برنامهات الان این است که هدف انگلیسیها را پیش ببری و استبداد را، برای این که جنگل را تصرف کنید و در خدمت انگلیسیها هستید که علیه شوروی کمونیستی است و شما همهتان مثل هم هستید. این پاسخ میرزا کوچکخان به اینها این بود که انگلیس و روس و اینها همهشان مثل هم هستند.
بعدها که نهضت جنگل سرکوب و میرزا شهید شد، اتهاماتی را که در زمان حیاتش هم خودشان به او نمیدادند، اینها را مطرح کردند. حتی یک بار میرزا کوچکخان صحبت از تجزیه نکرد. صحبت از جمهوری ایرانی گیلان، به عنوان نقطه آغاز انقلاب، که ابتدا گیلان و مازندران، اینها آزاد میشوند و بعد برای این که کل ایران آزاد بشود، میرویم، آن زمان، این شعار جمهوری اصلاً شعار انقلابی و مترقی بود، حتی بعداً که خود رضاخان را انگلیسیها با کودتا آوردند، به او گفتند صحبت از جمهوری بکن که مقاومت نشود. منتهی هدفشان جمهوریای مثل ترکیه و آتاتورک و اینها بود که بعد دیدند زمینهاش نیست و دستشان رو شده است، صحبت از بازسازی سلطنت قاجار شد، بعد به این نتیجه رسیدند که فایده ندارد و سلطنت پهلوی را آوردند؛ همین رضاخان، یک آدم بیسواد، تریاکی، شرابخوار، قسیالقلب، فاقد هرگونه شعور تاریخی و سیاسی که در عمرش یک کتاب نخوانده است، یک کلاس و استاد ندیده است و مدرسه و دانشگاه نرفته است، این آدم به عنوان پدر ترقی و پیشرفت ایران و علم جدید و مدرنیته و اینها بشود. خب اینها همه بازی است. اگر مدرّس و میرزا کوچکخان رضاخان را نشناسند و این طرحهای انگلیسی را نفهمند که دیگر چگونه میتوانستند رهبران بزرگ جنبش انقلابی باشند؟ یکی این که استناد کردند به یکیدوتا کتاب. این کتابها خیلی جالبند که دو-سه تا کتاب در زمان پهلوی منتشر شد که کاملاً مشکوک بودند، یعنی یک اسم و افرادی را که کاملاً سوخته بودهاند به عنوان فراماسون، به عنوان نوکران دستگاه، به عنوان خائنان به این کشور و جیرهخوارهای انگلیس، حقوقبگیران انگلیس و دیگران، میآوردند و در کنار اینها مثلاً ۲۰، ۳۰ تا اسم که همه میدانستند، یک مرتبه اسم یکی از انقلابیون بزرگ و ضد انگلیسی را کنارش میآوردند. شما ببینید، بعضی دوستانی که در حوزه کتابشناسی تاریخ کار کردهاند، دوستان بروید مقالات و کتابهای اینها را ببینید، دقیق با استناد، مورد به مورد توضیح میدهند که چگونه در حتی زمان پهلوی، چرا باید مثلاً کتابی به نفع نهضت جنگل منتشر بشود؟ یعنی بیاید از رضاخان، که جلاد و قاتل میرزا کوچک و نهضت جنگل است، چرا یک کتاب منتشر بشود؟ بعد سال ۴۲ کتاب «حقوق بگیران انگلیس در ایران» منتشر میشود، آنجا لابلای کتاب یک مرتبه اسم امام را میآورند یا کتاب دیگری منتشر میشود و وثوقالدوله را، که همه، دوست و دشمن، میدانند نوکر انگلیسیها بوده است، اسم امثال او را به عنوان حقوقبگیر انگلیسیها نمیآورند. بعد، یک مرتبه مثلاً به نهضت جنگل گیر میدهند، شیخ محمد خیابانی در آذربایجان، آیتالله کاشانی، نواب صفوی، امام، امثال اینها را. چندین کتاب در زمان شاه بود که اینها را در آن وسطها میآوردند برای زدن و تخریب اینها. هدفشان این بود که هرکس در خدمت اسلام و ایران بود، علیه استبداد و استعمار بود، یکجوری بدنام کنند و برای اینها پروندهسازی کنند. مثلاً سید جمالالدین اسدآبادی را بردارند و یکجوری تحریف کنند که اصلاً این آقا خودش مشکوک و انگلیسی و ماسونی به آن معنای خاص بوده است و از این قبیل.
کسانی که راجع به نهضت جنگل کتاب نوشتهاند و در زمان شاه اجازه انتشار هم پیدا کردهاند، کسانی بودهاند که اصلاً هیچ وقت مجاهد جنگل و در خدمت میرزا کوچکخان و تابع او نبودهاند یا اصلاً آدمهای درجه سه و چهار بودهاند یا جزء همان جریانهای نفوذی بودهاند که خیانت کردهاند. این کتاب «نهضت جنگل» که نویسنده آن اصلاً عضو حزب دموکرات، تقیزاده است که آن زمان گرایشات چپ داشتهاند، بعد هم نوکر انگلیسیها شد و جزء مؤسسین و بنیانگذاران رژیم پهلوی شد. خائنی که میگوید بمب غربزدگی را من منفجر کردم.
خب این آدم حزب دموکرات داشتند که اینها به آن جریانهای چپ تروریستی وصل بودهاند که تحت عنوان کمیته مجازات، هم در تهران و هم در جنگل و شمال، کسانی را میزدند و ترور میکردند. او برداشته مرامنامه حزب دموکرات تقیزاده را به عنوان مرامنامه نهضت جنگل در کتاب «تاریخ جنگل» آورده است. دوستان من این کتابها را به شما معرفی میکنیم بروید ببینید چطور در این کتابها که بعضی دوستان تحقیق و تحلیل کردهاند، نشان میدهد که چطور اینها، از همان زمان و بعد از آن در رژیم پهلوی، شروع به تحریف ماجرای جنگل کردند و تا همین الان هم ادامه دارد، چنانکه در مورد مشروطه، چنانکه در مورد نهضت جنوب، چنانکه در مورد آذربایجان و کردستان و موارد دیگر. خب این سند مرامنامه نهضت جنگل، اصلاً همان عیناً مرامنامه جمعیت اتحاد اسلام بود. آن را در کتابهای تاریخ نمیآورند، اغلب در این استنادها و مقالهها و اینها منتشر نمیشود. اصلاً این سند تا چند سال پیش منتشر نشده بود، در حالی که اینها جزء اولین اسناد و متنهایی است که در روزنامه جنگل، همان دوره اولش که تحت نظر خود میرزا منتشر میشده است، آنجا چاپ شده است. حالا چهجوری است که یک بندهایی از مرامنامه در نشریه نهضت جنگل آمده است اما این مرامنامهای که تحت عنوان تاریخ جنگل بعداً منتشر کردهاند، اصلاً این آن مرامنامه نیست، این یک مرامنامه سکولار با کمی هم گرایش چپ است. برای این که مرامنامه هیئت اتحاد اسلام که مرامنامه نهضت جنگل است، در روزنامههای خود نهضت جنگل همان موقع منتشر شده است. میرزا کوچکخان خودش بارها به صراحت میگوید من برای اتحاد اسلام به میدان آمدهام، نمیگوید من دموکرات هستم، نمیگوید من سوسیالیست هستم، چه برسد به کمونیست، نمیگوید من تجزیهطلب هستم، دنبال این حرفها نیست. اصلاً طبق این تحقیقاتی که شده، دوستان مراجعه کنند به همین مقالات و کتابهایی که عرض کردم، همه با سند و مستند است.
نهضت جنگل دو- سه دوره دارد. دوره اول که دوره اصیل و مستند و کاملاً اسلامی-ایرانی است، با رهبری خود میرزا کوچکخان است. بعداً که کمکم شوروی وعدههایی میدهد و بعد خیانت میکند، لنین و جریانهای کمونیستی در داخل و بعد با دربار رضاخان و با انگلیسیها علیه میرزا کوچکخان سازش میکنند، دورههای بعد، که مخصوصاً بعد از این که یک کنگرهای در بندر انزلی، تشکیل شد که عملاً یک کودتا علیه میرزا کوچکخان است و باعث میشود میرزا کوچکخان با بخشی از نیروهای خودش از رشت و انزلی قهر کند و خارج شود و به قلب جنگل برود و عملاً نشان بدهد که من با اینها نیستم. اینها هم کمونیست هستند و هم به دنبال تجزیه ایران، از جمله گیلان، هستند. خب، اینجا همان جایی است که نهضت جنگل از خیانت چپها ضربه خورده است. افول و تضعیف نهضت از اینجاست که هی میآید پایین و پایینتر و ضعیفتر میشود. آن هسته اول که در نهضت جنگل بودند کجا؟ اینهایی که آخر آمدهاند در کمیته مرکزی جنگل کجا؟ آنها شعارشان نهضت اسلامی-ایرانی بود که از جنگلهای گیلان برای نجات کل کشور شروع میشود، اینها شعارشان جمهوری سوسیالیستی گیلان با پرچم داس و چکش بود و کاملاً وصل به شوروی و لنین و تروتسکی و امثال اینها بود. آنچه که اول بود و نهضت جنگل است، کمیته و جمعیت مرکزی و هیئت مرکزی و شورای مرکزی آن هفت نفر هستند و هر هفت تا آخوند و روحانی هستند، یاران میرزا کوچکخان همه طلبه و روحانی هستند، یعنی در دوره اول حتی یک غیر روحانی و غیر معمم در شورای رهبری نهضت جنگل نبود. اما بعد، ضربات، خیانتها و نفوذها اتفاق میافتد و از بیرون نهضت جنگل وارد میشوند، بعد کمکم آن را کمیته اتحاد اسلام میکنند. بعد کمکم اسلام و اتحاد اسلامی کنار میرود و فشار روی میرزا کوچکخان شدید میشود، احساس میکند اگر الان بخواهد مستقیماً با شوروی و اینها درگیر شود، کل نهضت متلاشی میشود و از پشت ضربه میخورد و نمیتوانند جلوی اشغالگران و ارتش سرکوبگر قزاق و رضاخان و انگلیسیها مقاومت کنند. اما اختلافات شروع میشود، کمکم با فشارهای مختلف و بعضی خیانتها، شورای مرکزی که هفت روحانی بودند، ۲۷ نفر میشوند که اکثراً غیر روحانی هستند و بعضیهایشان حتی گرایشهای چپ و شوروی دارند و بر میرزا کوچکخان تحمیل شدند و میرزا کاملاً از ناحیه اینها نگران است و بارها با اینها درگیر میشود و اختلافات داخل شورای مرکزی شروع و عملاً نهضت متلاشی میشود. تفرقه از داخل اتفاق میافتد و به سمت شکست نهضت میرود.
آنهایی که اول دوروبر میرزا بودند مثل حاج احمد کسمائی، مثل میرزا حسین کسمائی، مثل دکتر حشمت و چندین نفر که همه روحانی و بعضی از علمای بزرگ در تهران، شهید آیتالله مدرس، کمیته اتحاد اسلام که یک نهضت سراسری در ایران، بلکه در کل جهان اسلام، شعباتی داشت، اینها همه پشت صحنه نهضت جنگل بودند، با اینها کاملاً مرتبط بودند و از آنها حمایت میکردند. آخرین نامههایی که میرزا کوچکخان نوشته است را شما بروید ببینید که تعابیرش چیست، که دارد میگوید چه کسانی بیوفایی کردند، چه کسانی از پشت به ما خنجر زدند و دارند جلوی خود ما، هنوز ما زنده هستیم، شهید نشدهایم، به ما دروغ میبندند و اتهام و تهمت میزنند.
و در دوره دوم نهضت جنگل که میرزا یک شکستی میخورد و به سمت جنگلهای رامسر و لاهیجان میرود، شایع میشود که حتی میرزا کوچکخان شهید و کشته شده است. اما بعد از یک مدت، دوباره میرزا با گروههای چریکی، پارتیزانهای جنگل، برمیگردند و عملیات میکنند و ضربه میزنند. آن وقت از اینجا به بعد، شما میبینید چپها، کمونیستها، عوامل شوروی، که ابتدا قول داده بودند ما هیچ سوءقصدی به ایران نداریم و تعهد کرده بودند تبلیغ کمونیسم نکنند و... خیانتها و جنایتهایشان شروع شد و ضمن این که باز عرض میکنیم کمونیسمی که الان ما میشناسیم با آن کمونیسمی که آن موقع، اول انقلاب و پیروزی بود و رژیم سلطنت تزارهای روس را درهم کوبیده بود، خیلی فرق میکرد. آن موقع کمونیستها، سوسیالیستها، بلشویکها خیلی خوشنام بودند. شعار صریح علیه دین هم شعار اصلیشان نبود، شعار اصلیشان برابری، سوسیالیسم و نفی سلطنت بود. آن هم علیه روسها و انگلیسیها، که دشمنان قدیمی و دائمی و غارتگران ایران بودهاند.
نگاه مردم در دنیا و از جمله در ایران به انقلاب لنین، آن موقع این نگاهی نبود که بعدها به وجود آمد، آن موقع همه نگاهها مثبت بود. در این حال، میرزا کوچکخان کاملاً با اینها مرزبندی کرد، ولی آنها بعد از این که یک مدتی پیشرفت کردند، خیانت کردند. با این که اول قول داده بودند ما کل قراردادهای استعماری که روسیه تزاری با ایران بسته است، ازجمله قرارداد گلستان و ترکمنچای، همه را حاضر هستیم ابطال کنیم و بخش عظیمی که روسها از ایران در دوره قاجار اشغال کرده بودند، روسها، کمونیستها، شوروی اعلام کردند ما حاضریم همه را به شما برگردانیم و ما قبول داریم اینها جزء خاک ایران است. اول اینجوری وارد شده بودند و طبیعی بود که میرزا کوچکخان دست رد به آنها نزند و محدود و مشروط، زیر نظر خودش، با شرایطی که علیه اسلام حق تبلیغ ندارید، تبلیغ کمونیسم حق ندارید بکنید، در اموال و جان و مال و ناموس مردم ایران حق تصرف ندارید، در اموال مردم حق مصادره ندارید بکنید، اسلحهای که به ما میدهید را ما از شما میخریم و پولش را به شما میدهیم، ما هیچگونه تعهدی دربرابر شوروی نداریم، شوروی حق ندارد هیچ نیرویی بدون هماهنگی با ما وارد ایران کند و باید زیر نظر ما باشد، نه ما زیر نظر شما! خوب دیگر از این بیشتر چهکار باید بکند؟ همه اینها را هم شوروی و لنین قبول کردند و بعد همه را به تدریج زیرش زد و خیانت کردند و با انگلیسیها ساختند، با رضاخان و حاکمیت استبداد ایران ساختند.
آن موقع، نه مرام کمونیسم اصلاً در هیچ جا آن شناخته شده بود و نه این کلاهبرداریها و دروغهایی که بعداً کمکم افشا شد و الا میرزا کوچکخان صریصاً علیه شوروی و کمونیسم همان موقع، موضع دارد، اسناد تاریخیاش هست. ایشان به یاران خودش در جنگل صریح مینویسد و میگوید، متن آن هست که میگوید هیچکدامتان حق مراوده و ارتباط تشکیلاتی با بلشویکها و کمونیستهای شوروی را ندارید. عقایدشان، عقاید اشتراکی و کمونیستی اینها، با انگلیس و با روسیه قبل از انقلاب، یعنی تزارها، برای ما فرقی نمیکند. برای مردم خودشان ممکن است فرق کند اما برای ما فرقی نمیکند و اینها هم در آینده تهدید هستند. چون ما بگوییم و نگوییم، اینها به داخل ایران میآیند، ما فعلاً باید از این موقعیت با این ترفند از این موقعیت عبور کنیم، از نیروی اینها علیه آنها استفاده کنیم. اما باید مراقب باشید که دنبال اینها، دنبال شوروی، راه نیفتید.
خب، این دوره دوم است که کمکم صداقت، صلاحیت و اصالت افراد هم کمتر میشود، افراد جدیدی وارد میشوند و دیگر آن حلقه اصلی اطراف میرزا، آدمهای محکم و مؤمن و محدود و کنترلشده مثل قبل، کمکم نیستند. یک عده نفوذی هستند که اصلاً معلوم نیست چه زمنی و چگونه وارد نهضت جنگل شدهاند. یک عده جیرهخوار شوروی بودهاند که اصلاً با تحریک و تشکیلات، با برنامهی شوروی و کمونیستها، کمکم وارد نهضت جنگل شدهاند. حتی حزب کمونیست ایران را تأسیس کردهاند. میرزا کوچکخان از همان اول با اینها، هم سر مسئله تجزیه و هم سر مسئله کمونیسم، درگیر بوده است. بعد از کنگرهای که در انزلی برگزار میشود، تقریباً یک سال و نیم قبل از کودتای رضاخان است. آنجاست که دیگر میرزا کوچکخان مرزبندی را خیلی واضح و صریح اعلام میکند و میگوید اصلاً اینها نه دنبال آزادی ایران هستند و نه دنبال رهایی مردم ایران، اینها آمدهاند ایران را، کل آن یا هر بخشی از ایران را که میتوانند، تجزیه کنند و به جزئی از تیول شوروی و روسیه جدید تبدیل کنند و میخواهند کمونیسم را تبلیغ کنند. میخواهند دوباره ایران را اشغال کنند، این دفعه به نام کمونیسم و سوسیالیسم، دفعه پیش به عنوان تزار و سلطنت بود. عملاً اینها همانها هستند، یعنی میرزا رسماً اعلام کرد که در برابر بلشویکها و شوروی خواهد ایستاد و آنها بعد از این، رسماً با میرزا درافتادند. این خیلی مهم است.
خب، یک کسانی خیانت و نفوذ کردهاند و دیگران را به صحنه آوردند. آنهایی که سربازان میرزا کوچکخان بودند مردم متدین و مذهبی، کشاورزها، دهقانها، کسانی که روستاییان، مردم محروم و متوسط به پایین شهرها بودند، اینها سربازان و مجاهدان و چریکهای میرزا کوچکخان بودند. عرض کردم فرماندهان و رهبران هم عمدتاً علما و افراد متدین و صاحب نام که مورد اعتماد مردم بودند. اما کمکم کسانی در رژیم نفوذ کردند. مثلاً کمیته مجازات، بعد از مشروطه، در گیلان آمده بود و ترور میکرد. همین آدمهای حزب دموکرات تقیزاده و اینها، امثال شیخ علی فومنی و دیگرانی را ترور کردند و کشتند و یک جوّ ارعاب ایجاد کرده بودند.
انگلیسیها هم که بودند. دولت مرکزی هم که قوی نبود و در خدمت انگلیسیها بود. اصلاً این را بدانید تیمهای ترور، تروریسم توسط روشنفکران چپ در ایران درست شد. تروریسم به نام انقلاب، در غرب و دنیا، بعد از انقلاب فرانسه، راه افتاد و سلاح و نماد انقلاب فرانسه گیوتین است که با آن چطور سر افراد را قطع کنند. انقلاب فرانسه سر دهها هزار نفر را در خیابانهای پاریس و غیر آن، با گیوتین سرشان را قطع کرد. اصلاً گیوتین، دکتر گیوتین! گیوتین سلاح مخصوص انقلاب فرانسه است که با آن سر افراد را قطع میکردند. تروریسم، با انقلاب فرانسه، در اروپا، تروریسم مدرن و سیاسی، مطرح شد. این طرف هم توسط انقلاب روسیه و کمونیستها.
در ایران، تروریسم توسط روشنفکران مدرن، طرفدار مدرنیته باب شد و عمدتاً ابتدا چپ، روشنفکران چپ بودند از جمله اینها و الا حتی گواهی دشمن را راجع به میرزا کوچک را بروید ببینید. تیمهای تحقیق و مستشاران فرانسوی که در ایران بودهاند، از جمله راجع به نهضت جنگل به پاریس گزارش میدهند و میگویند که فرمانده جنگلیها، یعنی میرزا کوچکخان، یک روحانی است که کاملاً قدرت مدیریت دارد و آدم بسیار معقول و منسجم و مدیری است و در نظم و نسق دادن به حکومتی که در آن منطقه تشکیل دادهاند و میخواهند آن را به کل کشور گسترش دهند، تراز اول است. تمام دنیا جنگ جهانی اول است و همهجا بلبشو است، اروپا و منطقهی ما، همهجا جنگ جهانی اول و نابودی و بیحساب و کتابی است. میگوید در اوج این قضایا، در گیلان، اینها یک حکومت کاملاً قانونی و منظم برقرار کردهاند. میرزا کوچکخان، قوانین مالیاتی منظمی، به حسب میزان ثروت افراد، قرار داده است. در منطقهی ماسوله و نقاط دیگر، جادهسازی کردهاند، اجرای عدالت کردهاند و مردم از آن راضی هستند. مدارس را راه انداخته است و دارد خرج مدارس را، به اصطلاح خودشان، از بیتالمال میدهد، هفت هشت تا مدرسه در آنجا ساخته است. نشریه دارند، هفتهنامه جنگل را در آنجا منتشر میکند، نیروی مسلح منسجم تحت فرمان دارد، یعنی قشون و ارتش دارد، نظم برقرار کرده و همهجا امنیت برقرار است. راهزنها را سرکوب و امنیت ایجاد کرده است و مردم گیلان کاملاً از او راضی و دوستدار او هستند و برای محافظت از خودشان در برابر تجاوزهای دولت، ژاندارمری دولتی، یعنی قاجار و عواملی مثل رضاخان و اینها، اینها، مردم هرجا مشکلی پیدا میکنند به میرزا کوچکخان پناه میبرند و از او کمک میخواهند. مردم رشت، همین الان، آن موقع هنوز رشت به دست نهضت مقاومت جنگل نیفتاده بود، میگوید مردم رشت حسرت میخورند که کاش جنگلیها بیایند و حکومت رشت را در اختیار و در کنترل خودشان بگیرند. اینها مربوط به کیست؟ این را مستشاران فرانسوی گزارش از داخل جنگل برای پاریس نوشتهاند که در اینجا چنین وضعیتی است. انگلیسیها فعال هستند، روسها هستند، بلشویکها هستند. فرانسه هم برای مطالعات به اصطلاح جاسوسی، برای تأمین منافع خودش را دارد انجام میدهد. در آنجا، در مرکز گیلان، اینچنین گزارشی میدهد. این که عرض کردم، یادداشتهای یک افسر فرانسوی به نام «ژرژ دوکرو» است که وابستهی نظامی فرانسه در ایران بوده است. چه زمانی؟ تابستان ۱۲۹۸، یعنی تقریباً بیش از یک سال و نیم قبل از کودتای انگلیسی رضاخان. اسم گزارش و کتاب او «نگاه فرانسوی به کودتای سوم اسفند» است.
اصلاً میرزا کوچکخان چرا باید چپ و بلشویک باشد؟ کسی که عالم روحانی است و طبق بعضی از اسناد، مجتهد و فقیه است. عضو فعال جمعیت اتحاد اسلام است. تنها مرامنامهای که جمعیت اتحاد اسلام، نهضت جنگل دارد، همین مرامنامهی اتحاد اسلام است. ریشه این به سید جمالالدین اسدآبادی برمیگردد اما در ایران، رهبران آن امثال شهید مدرّس و امثال میرزا کوچکخان جنگلی هستند. یک مقاومت اسلامی بینالمللی در برابر اشغالگران غرب و شرق، به خصوص علیه انگلیسیها، یک جاهایی علیه فرانسویها، یک جاهایی علیه روسها، دارند مقاومت میکنند. مرکزیت آنها در ایران، در تهران است و میرزا کوچک در جنگل، همان اول، مرامنامه اینها را به عنوان مرامنامه نهضت جنگل منتشر کرده است و در آنجا صریح میگوید، اصلاً روی جلد آن نوشته است: «مرامنامه و نظامنامه ایران، کمیته اتحاد اسلامی ایران»، اصلاً صحبت از گیلان و چپ و سوسیالیسم و این حرفها نیست. هدف او اصلاً رشت و گیلان نیست، هدف آن را صریح میگوید، اصلاً بند اول مرامنامه اینجا این است میگوید: «هدف ما حفظ استقلال ایران و تمامیت ارضی ایران و رفع تجاوز اجانب و ارتشهای اشغالگر بیگانگان، انگلیسیها و روسها است». این بند اول مرامنامه نهضت جنگل است. کدام قسمت آن میگوید که اینها میخواستند ایران یا گیلان را تجزیه کنند؟ طبیعی است که میرزا کوچک میخواهد نهضتی برای رهایی کل ایران شروع کند میرزاکوچک اهل همانجاست و زمینه در آنجا، برای جنبش مقاومت، با آن ارتفاعات و جنگلها از دست ارتشهای منظم اشغالگر انگلیس و روس که جنگ جهانی اول را پشت سر گذاشتهاند، مناسب است. طبیعی است که این نهضت را از جنگل شروع کردهاند. انگلیسیها هم نزدیک گیلان هستند. مرامنامه صحبت از نجات و استقلال ایران است.
بند دوم مرامنامه میگوید: «تحکیم مبانی حکومت»، حکومت ملی، نه حکومت محلی. نمیگوید: «تحکیم مبانی جمهوری گیلان»، حکومت گیلان، میگوید: «حکومت ملی». چرا میگوید ملی؟ صحبت از جمهوری ایران است، نه فقط جمهوری گیلان. بعد، جریانهای چپ نفوذی شوروی بودند، مارکسیستها بودند، که آمدند عنوان آن را «جمهوری سوسیالیستی شوروی گیلان» گذاشتند. این دوره سوم، دوره آخر نهضت، است که دیگر بعد از آن، انشعاب و درگیری داخلی شروع میشود، به حدی که کمونیستها و اسلامیون داخل نهضت جنگل، همدیگر را میزنند. اینها، آنها را ترور میکنند، آنها، اینها را میزنند، دیگر روشن میشود. میرزا کوچکخان میگوید بیش از این دیگر نمیشود اینها را تحمل کرد. اینها دیگر آن دوره آخر نهضت است که این عناوین و تعابیر در آن به کار رفته است.
مرامنامه، در روزنامه جنگل، نشریهی جنگل، شما ملاحظه بفرمایید، آن دورهی اول که تقریباً در ۳۰، ۴۰ شماره منتشر شده است. اکثر اینها در کتابخانهها نیستند، مطالب و مقالات آن جایی منتشر نشده است. در کتابهای تاریخ معمولاً اینها را نمیآورند. شما دوره اول و دوم، دو دوره نشریهی جنگل را ببینید، صریح شعارش این است: «ما به نام اتحاد اسلام برای آزادی ایران قیام کردهایم». یعنی ماهیت ایدئولوژیک و مفاد تئوریک این نهضت، اسلام است، نه سوسیالیسم و کمونیسم است، نه ملیگرایی و ناسیونالیسم است، نه لیبرالیسم است، نه فاشیسم است، اصلاً اینها نیست. اسلام است. هدف ما هم آزادی ایران از دست اشغالگر و استبداد، استعمار و استبداد است. صحبت از ایران و رهایی ایران است.
خب، این نشریه جنگل زمانی است که این جریانهای نفوذ و خیانت تقویت نشدهاند، اما کمکم هرچه جلوتر میآید، آن دوره سوم، دورههای آخر نشریه، که ۳- ۴ شماره بیشتر منتشر نشد، که دیگر میرزا کوچکخان سریع با اینها درگیر شد، یک مرتبه در آن نشریه نوشتند: «نشریه اتحاد شوروی سوسیالیستی ایران». آن وقت با آن ۳۰، ۴۰ شمارهای که زمان میرزا منتشر شده است کاری ندارند، با این ۲- ۳ شمارهای که در آخر منتشر شد، که دورهای است که دیگر میرزا کوچکخان و اینها با هم درگیر شدهاند، و اینها اصلاً میخواستند خود میرزا را ترور کنند. اینها را به عنوان نماد نهضت جنگل بهکار میبرند. ببینید تحریف و دروغ اینجوری است. میرزا کوچکخان صریح میگوید: ما آمدهایم نهضت شکستخوردهی مشروطه اسلامی که رهبر آن مراجع بودهاند، دوباره آن را احیاء کنیم و برگردانیم. نهضت را که از بین بردند برگردانیم. 10 سال از پیروزی به اصطلاح نهضت مشروطه گذاشته است و کاملاً بیخاصیت شده است. میرزاکوچک خان میگوید این چطور قیامی بود که با یک اولتیماتوم روس، مجلس مشروطه به تزلزل و تذبذب بیفتد و نصف نمایندگان مجلس از ترس دشمنی که هنوز نیامده فرار میکنند که آنجا مدرس میگوید چرا از ترس مرگ میخواهید خودکشی کنید؟ اگر تهش این است که روسها و دیگران بیایند ما را بکشند چرا خودکشی میکنید خب بگذارید آنها شما را بکشند. میرزا کوچک در جنگل میگوید این چطور مجلس مشروطهای شد که نصف شماها فرار کردید و حاضر نیستید نه جلوی استعمار و نه جلوی استبداد مقاومت کنید. ما میخواهیم نهضت مشروطه را احیاء و اجرا کنیم، آنطوری که از ابتدا شعارهای آن اسلامی ایرانی بوده است، میخواهیم همان اجرا بشود.
خب میرزا کوچکخان که آدم نیازمندی نبود، ایشان در تهران که بود و جزء مشروطهخواهان بود، زندگی مرتبی داشت، هم در حوزه جایگاه داشت، میتوانست مثل بعضیها به نجف، حوزه نجف، برود یا به حوزههای دیگر برود و بنشیند فقط درس و بحث خودش را بگوید و بعد از ۵ سال- ۱۰ سال، جزء مراجع بشود. خب ایشان میتوانست این کار را بکند و نکرد. پیشنهادهای خوبی داشت، تأییداتی داشت. تمام زندگی و احترامات و امنیت و رفاه و خوشنامیهایش را، همه به او احترام بگذارند چون برای همه بیخاصیت و بیضرر است، همه اینها را رها کرده است. چطور به این نهضت جنگل چنین اتهامی میتوانند بزنند؟ در حالی که در همان مرامنامه در یک بند آن این را مینویسد و میگوید: «هدف ما محافظت از اصول و قوانین مقدس اسلام است. ضمن این که ما به سایر ادیان، مسیحی، یهودی، زرتشتی، احترام میگذاریم و حقوقشان را به رسمیت میشناسیم. اما مبنای ما، حفاظت از اصول مقدس اسلام با رعایت حقوق سایر ادیان و اقلیتها است.
خب این میرزا کوچکخان است، نهضت جنگل این است. اصل قضیه اینهاست. مراحل اولیه و مراحل بعد نهضت جنگل را تفکیک نمیکنند که کسانی که آمدند آن شعارهای انحرافی را دادند بله آنها هم کمونیست بودند و هم تجزیهطلب بودند. همان کسانی هستند که میرزا کوچکخان را از پشت خنجر زدند و درگیر شدند. ببینید میرزاکوچک خان در یکی از شمارههای روزنامه جنگل (شماره دوم روزنامه) که من اینجا متن آن را دارم، میگوید: «مکرراً در صفحات نشریه جنگل نوشتیم که مقصود حقیقی ما چیست؟ تا نگذاریم به ما دروغ ببندند و تحریف بکنند. مکرر گفتیم جمعیت اتحاد اسلام در این نهضت جنگل برای رفع تجاوزات اجانب، ارتشهای روس و انگلیس و... و برطرف کردن مداخلات حقشکن دیگران (اجانب)، حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران و استقلال، حریّت و آزادی ملت ایران است. ما قبل از هر چیز طرفدار استقلال مملکت ایران هستیم استقلال به تمام معنای کلمه، یعنی بدون اندک دخالت و نظریاتی از سوی تمام دول اجنبی، که همجوار مثل روسیه، چه غیر همجوار مثل انگلیس حتی عثمانی، فرقی نمیکند. میگوید ما اجازه نمیدهیم هیچ دولت دیگری در مسائل ایران دخالت کند.
و در این مقاله صریح میگوید ما با هیچ کشوری نظر خاصی نداریم ما با دوستان ایران دوست هستیم و با دشمنان این آب و خاک، با تمام خصومت و دشمنی دشمن هستیم هرکسی که باشد بیاستثناء و بیتفاوت. چطوری باید بگوید؟ میگوید ما به عنوان اتحاد اسلام قیام کردیم. ما به این جمعیت مقدس (اتحاد اسلام) منتسب هستیم. ما طرفدار اتحاد اسلام هستیم. به نام «إنّما المؤمن الاخوه» مؤمنین همه برادر هستند. در این موقع که تشتت کلمه و اختلاف اسلامیان، مسلمانان را به دست دشمنان عمومی ذلیل و زبون کرده، نباید مسلمانان برادرکشی کنند و به عناوین مختلف مثل مذهب و شیعه و سنی به جان هم بیفتند. خب این میرزاکوچکخان و نهضت جنگل است. میگوید من یک وجب خاک ایران را نمیدهم، سرم را میدهم، یک وجب از خاک ایران را به اجنبی نمیدهم.
آن وقت شما ببینید، همینها، هم آن زمان و هم الان، در رسانههای دشمن و نفوذیهایشان در فضای مجازی، به خائنین، مانند میرزا حسینخان سپهسالار که قرارداد خائنانه رویتر را به نفع سرمایهدار یهودی انگلیس امضاء کرد، که همین خبرگزاری رویتر همچنان برای آنهاست. به خائنین مانند میرزا ملکمخان و تقیزاده و امثال اینها، علیه اینها بحثی نمیشود اما یک مرتبه به میرزا کوچکخان، به ستارخان و باقرخان، به رئیسعلی دلواری، به شیخ محمد خیابانی، به آیتالله مدرّس و... انواع و اقسام اتهامات و برچسبهایی که درست در نقطهی مقابل مواضع آنهاست، میزنند. یعنی همان کسانی که اینها با آنها جنگیدند و مبارزه کردند، به اینها همان اتهام را میزنند. راجع به وثوقالدوله، با آن قرارداد خائنانهی ۱۹۱۹، هیچ نمیگویند. در مشروطه، راجع به کسانی که با پوشش مشروطهخواهی به مشروطه خیانت کردهاند، افشاگری نمیشود. کسانی که از مقامات بالای رژیم استبدادی بودهاند و بعد مقامات بالای رژیم مشروطه شدهاند، کسی راجع به آنها بحث نمیکند اما یک مرتبه امثال شیخ فضلالله نوری تبدیل میشود به این که، این آقا نوکر روسها بوده است، با روسیها بوده است. چگونه با روسها بوده است که حتی روسها، در برابر فشار انگلیسیها و مشروطهخواههای لائیک، به او پیشنهاد کردند: ما حاضریم پرچم روسیه را روی خانهات بزنیم، چنانکه روسها به ستارخان هم همین پیشنهاد را کرده بودند، گفتند تحتالحمایه ما باشید. قبول نکرد و گفت من یک عمر ریشم را در راه اسلام سفید کردهام، حالا زیر پرچم و بیرَق روسیه و کفر بیایم؟ و هرگز این کار را نمیکنم و نکرد و تا چوبه دار رفت و به شهادت رسید. ولی اینها را بدنام میکنند. میگویند آن یکی ماسونی بوده است، آن یکی میگویند انگلیسی بوده است، آن یکی روسی بوده است، این طرفدار استبداد بوده است، آن یکی فلان بوده است، آن یکی کمونیست بوده است، آن یکی تجزیهطلب بوده! این اتهاماتی که لایق خودشان است را به اینها میزنند. من نمیخواهم بگویم این چهرهها هیچ اشتباه و خطایی نداشتهاند، افراط و تفریطی نبوده است، نه؛ اما ببینید جهتگیری اینها را چه بوده است؟ جانشان را در چه مسیری گذاشتهاند؟ و در برابر کسانی مثل رضاخان، که یک افسر بیسواد جنایتکار آدمکش قزاق روسهاست، یک عمر نوکر روسهای تزاری بوده است، بعد یک مرتبه نوکر انگلیسیها میشود. یک افسر رده بالای قزاق که سالها در خدمت ارتش روس سفید بوده است و پدرزنش او را در آنجا استخدام کرده است. مادر خودش روس است، زن اول و دوم او روس هستند، اهل ماورای قفقاز هستند. اصلاً نوکر قزاقها و روسها بوده است. یک مرتبه، آنجا انقلاب میشود و کمونیستها میآیند و اربابش باید عوض شود، یک مرتبه اینتلیجنس سرویس انگلیس، کسانی مثل آیرونساید، ژنرالهای انگلیسی، میآیند و امثال پولارد و دیگران میآیند و این آدم، صددرصد، در خدمت انگلیسیها قرار میگیرد تا این را میآورند، خانواده سلطنتی را بر سر کار میآورند تا به دست اینها ایران را غارت کنند.
خب اینها مسائلی است که با تحریف و دروغ گفتن و جعل سند و پروندهسازی، اتفاق میافتد. وقتی آیرونساید و انگلیسیها رضاخان را برای کودتا آماده کردند، اصلاً چند شرط و چند خط قرمز برای او گذاشتند: یک) باید در جریان کودتا مراقب باشی که حتی یک سرباز انگلیسی زخمی و مجروح نشود. آیرونساید میگوید اصلاً شرط اول ما، در دستور و آییننامهای که برای کودتای رضاخان نوشتند، همین بوده است که باید به شدت مراقب امنیت و رفاه و شرایط ارتش انگلیس باشی و بعد مراقب باشی که ما که داریم بعد از کودتا ارتشمان را، چون بر ایران مسلط شدهایم، خارج میکنیم، شما باید محافظ سربازان ما باشید که هیچ صدمهای نبینند و باید مراقب سربازان انگلیسی و ارتش ما باشی.
دو) شرط دومی که آیرونساید برای رضاخان گذاشت، این بود که وقتی کودتا کردی و کشور را گرفتیم، باید به سرعت، 1) مرجعیت و روحانیت اسلام و شیعه، که همیشه موانع تسلط استبداد و استعمار هستند و 2) نیروهای مجاهد و عشایری که طبق فتوای علما سلاح برمیدارند، همان کاری که در مشروطه کردهاند و ممکن است این دفعه با تو، با ما انجام دهند، این دوتا باید سرکوب بشوند. روحانیت، بهنام پیشرفت و تمدن، باید سرکوب شود. عشایر، به نام نظم و امنیت سرکوب شوند.
حالا جالب است که بعدها، همان حزب کمونیست ایران که به نهضت جنگل خیانت و آن را سرکوب کرد، همینها بعداً با رضاخان ساختند. یعنی شوروی کمونیستی، لنین، و انگلیسیها و رضاخان با هم توافق کردند که رضاخان بیاید سر کار و جنبشهای مقاومت، از جمله جنگل، را از بین ببرد. حزب کمونیستی که شوروی در ایران راه انداخت و به نهضت جنگل خیانت کرد و جنگلیها را ترور میکرد، رسماً اطلاعیه داده است که ما رضاخان را به رسمیت میشناختیم و میشناسیم و قبول کردهایم به عنوان دوره گذار ایران از دورهی فئودالیته به دوره سرمایهداری و بورژوازی. او یک حکومت بورژوازی ملی است و این دولت یک دولت مدرن نسبت به قبل محسوب میشود و ما این را ضروری میدانیم و از رضاخان و دولت رضاخان حمایت میکنیم. شوروی این را میگوید، کمونیستهای ایران این را میگویند.
بعدها، کسانی از کمونیستها، مانند آن بیژن جزنی در آن کتاب «تاریخ سیساله» را که نوشته است، اگر مراجعه کنید، آنجا میگوید که واقعیت این است که ما کمونیستها بودیم که برای رضاخان فرش قرمز پهن کردیم و کنار انگلیسیها ایستادیم و از آنها دفاع کردیم. ما بودیم، ما نقش داشتیم، هم شوروی و لنین و هم ما کمونیستهای ایران، در تثبیت و تحکیم رژیم پهلوی نقش داشتیم. روسیه تزاری سقوط کرده است، روسیه شوروی کمونیستی آمده است. میگوید حالا بالاخره رضاخان قبلاً نوکر روسها بوده است، البته روسیه قبل از انقلاب. حالا میگوید: میرویم جلو، همین رضاخان را میپذیریم، بعد او را یکجوری از چنگ انگلیسیها درمیآوریم. اینها در این فکرها بودند. حمایت کردند. کسی کنار مردم نبود، جز همین جنبشهای مقاومت، عشایر و مجاهدین که به فتوای علما و مراجع، به عنوان جهاد علیه اشغالگران خارجی و استبداد، سلاح برداشته بودند. دلواریهای جنوب چه کسانی هستند؟ رهبر دلواریها، ۲- ۳ تا آخوند روحانی هستند. شیخ حسین چاکوتاهی، شیخ محمدحسین برازجانی، آیتالله لاری، اینها رهبران نهضت مقاومت جنوب هستند و رئیسعلی دلواری و امثال او، که افسران و فرماندهان این جنبش مقاومت هستند، به فرمان مجتهدین جهاد میکنند و وصیت میکنند: من شهید شدم، من را به کربلا ببرید و میبرند. آنها در آنجا دارند جلوی انگلیسیها مبارزه میکنند. شیخ محمد خیابانی در آذربایجان هم گرفتار خیانت نفوذیها، به اصطلاح دموکراتها، شد.
اینها مسائلی است که خیلیها به آن توجه درستی ندارند و گرفتار اینجور تحریفها میشوند، گاهی قدرت تشخیص کافی ندارند. این منابع را به شما معرفی میکنم و به آنها ارجاع میدهم، اصل این اسناد را حتماً ببینید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی