آمریکا برای نخستین بار چگونه تحقیر شد؟ (شیطان شاید نفر بغلی است)
بازخوانی اسناد لانه / به مناسبت ۱۳ آبان ۱۴۰۰
بسمالله الرحمن الرحیم
خب، سیزده آبان است. دوستان به من فرمودند راجع به این مسئله گفتگو شود. از ابعاد مختلف هم میشود راجع به این موضوع صحبت کرد. امنیت اجتماعی مبتنی است، از جمله، بر امنیت فکری و امنیت ذهنی. یکی از روشهای بسیار دشمنانه و مؤثر در جهان، تشویش افکار عمومی است؛ یعنی خراب کردن ذهنیتها، به هم ریختن افکار عمومی، دروغ گفتن، تحریف تاریخ، جای دوست و دشمن را عوضی نشان دادن، جای شهید و جلاد را عوض کردن، یکی از این روشهاست. از جمله، در مورد آمریکاست.
خب، نسل شما، طبیعتاً آن زمانی که آمریکاییها اینجا حاکم و مسلط بودند که نبودید.
شما چیزی میخوانید در تاریخ که مثلاً ۷۰، ۸۰ هزار مستشار آمریکایی و انگلیسی و اسرائیلی در ایران بودند و کل کشور در اختیار آنها بود.
بدون اجازه اینها کسی در حکومت و مقامات نمیتوانست آب بخورد. نفت ما، بانکهای ما، صداوسیما، حتی تعیین رئیس دانشگاهها، آموزش پلیس و ساواک، پلیس و پلیس سیاسی امنیتی و ارتش، همه تحت امر اینها بود.
یعنی یک گروهبان آمریکایی میآمد به یک ژنرال ایران دستور میداد و او باید اطاعت میکرد.
پیش از همه، خود نیروهای نظامی و انتظامی ما تحقیر میشدند. یعنی یک سرلشکر ما باید جلوی یک سرهنگ آمریکایی ادای احترام میکرد و اطاعتش را میکرد، تحقیر میشدند و آن موقع، پیش از اینکه نگران امنیت مردم ایران باشد، نگران امنیت عوامل آمریکا در ایران و منافع آمریکا در ایران بود؛ یعنی آن چیزی که برایشان اهمیت داشت.
خب، نسل شماها طبیعتاً چون آن مسائل را ندیدهاید، برایتان جزئی از تاریخ است. حالا معلوم هم نیست چقدر تاریخ بخوانید یا نخوانید و اشراف پیدا بکنید یا نکنید و اینها. دانستن این مسائل به نظر من برای شما لازم است.
الان هم از طریق رسانهها، فضای مجازی، ماهوارهها و اینها، مدام دارند سمپاشی و تزریق سم به افکار عمومی میکنند که یکی از بدترین زهرها، دروغ است.
من، چون سالگرد فتح لانه جاسوسی هم هست، میدانید، در سیزده آبان سال ۴۳، آمریکا به شاه دستور داد که امام را تبعید کند. در سیزده آبان ۵۷، باز، شاه، به دستور آمریکاییها و انگلیسیها، بچههای محصل و بچه مدرسهایها را در خیابان، جلوی دانشگاه تهران، به رگبار بست.
و باز، در همین سیزده آبان، منتها سال ۵۸، یک سال بعد، بچههای ما آمریکا را از ایران بیرون کردند.
بعد از آن تا همین الان، دروغپراکنی میشود در مورد مسئله لانه، که بله، این حرکت فتح لانه جاسوسی، اشغال سفارت بیگانه بوده است و جزء خاک آمریکا بوده و آنها مظلوم بودهاند و ما ظالم بودهایم و ما تجاوز کردهایم و این باعث شده، نمیدانم، جنگ شروع شود، چه شود و چه شود. و تمام اینها، یکییکی دروغ است. مطالعات تاریخی داشته باشید. در تاریخ صدر اسلام، راجع به تاریخ ایران، به خصوص در ۱۵۰ سال اخیر، راجع به تاریخ ایران بعد از انقلاب، اوایل انقلاب، قبل از انقلاب، چه اتفاقی افتاد و چه شد. دوباره تأکید میکنم: امنیت اجتماعی به امنیت فکری و امنیت فرهنگی در افکار عمومی کاملاً مربوط است. جامعهای که احساس کند به او دروغ میگویند، کنش و واکنشهایش با جامعهای که مطمئن باشد واقعیت را همانگونه که بوده میداند، فرق میکند؛ چون ناامنی علتهای مختلفی دارد. شما بهتر میدانید. یک سری ناامنیها از سرِ شیطنت است، یک سری ناامنیها از سر جنایت و خیانت است و این دو نوع، برخوردهای متفاوتی دارند. نوع دوم، آگاهانه و عامدانه صورت میگیرد. طرف مشکل نظری ندارد. میفهمد یک کاری غلط است. به خاطر منافعش و خودخواهیاش انجام میدهد. نوع اول که شیطنت است، بسیاریاش از سر جهل است و آن احتیاج به آگاهیبخشی، تعلیم و تربیت و آموزش دارد. چون امنیت فقط مسئله فیزیکی نیست. امنیت، یک بُعد اصلیاش فرهنگ و فرهنگسازی برای امنیت است؛ چون آن کسی که ناامنی ایجاد میکند، او هم یک انسان است. منتها، یا انسان شروری است یا انسان جاهلی است، یا جاهل است یا شرارت میکند. جهل و شیطنت هست دیگر.
یک آدم بزرگسال هم ممکن است الان راه بیفتد در خیابانها و کوچهها، درِ خانه مردم را زنگ بزند و فرار کند. بعد به او بگویند: چرا این کار را میکنی؟ بگوید: شنیدهام یک کودک درونی همهمان داریم. من میخواهم کودک درونم هم به حقش برسد و او هم به اصطلاح دریابد و سهمی داشته باشد.
زنگ درِ خانه مردم را میزنم و فرار میکنم.
قضیه مرگ بر آمریکا گفتن و فتح لانه جاسوسی و اینها، ماجرایش چه بود؟
آن مسئله اولاً، کاملاً دفاعی بود.
آمریکا، آمریکا یک دولت معمولی هیچوقت نبوده در این ۷۰، ۸۰ سال اخیر که به اصطلاح یک قدرت جهانی و یکی از ابرقدرتها شده است.
ظرف این ۲۰۰، ۲۵۰ سالی که آمریکا به وجود آمده، بیش از ۲۰۰ جنگ راهاندازی کرده است.
ظرف نیم قرن، از نیمه قرن بیستم تا آخر قرن، ظرف ۵۰، ۶۰ سال، ۱۰۰ کودتا و تلاش برای براندازی در کشورهای مختلف یا بازسازی قدرت خودش در آن کشورها انجام داده است.
هنوز جنگی در دنیا نیست که آمریکا پشت صحنهاش یا جلوی صحنهاش نباشد. در عراق، سوریه، افغانستان، یمن، در لیبی، همه اینجاها اینها هستند. حالا متحدین و همکارانش، انگلیس و فرانسه و ...، اینها تحت فرمان و کنار او هستند، و رژیمهایی که وابسته و سرسپرده به اینها هستند. همین الان هم، همه جنگها و خونریزیهای جهان، یک سرش دست آمریکاست.
یک دولت آرام و منطقی و قانع به حقوق و منافع ملی خودش نیست. یک قدرت استکباری است دیگر.
یعنی خودشان را رئیس و مالک بقیه میدانند. برای بقیه قانون مینویسند، خودشان تابع هیچ قانونی نیستند.
و اما در ایران چه کردند؟
از شهریور ۲۰، جنگ بهاصطلاح جهانی دوم که ایران اشغال شد، این همه تبلیغ میکنند که رضاخان آمده و ارتش ایران، نیروهای نظامی، انتظامی، پلیس، شهربانی و ... را ساخته و درست کرده و مدرن و قویشان کرده، به محض اینکه ارتشهای اشغالگر اعلام کردند دارند میآیند، هنوز هم ایران کامل اشغال نشده بود، کل ارتش و پلیس از هم پاشید و فرار کرد.
همه آنها فرار کردند.
مثلاً نیروهای ارتش و ژاندارمری در مشهد، شنیدند که ارتش شوروی دارد میآید، هنوز نیامده بود، ماشینهایشان را روشن کردند، تخت گاز فرار کردند. تا بندرعباس رفتند. آنجا هم دیگر دریا بود و نمیشد با ماشین رفت توی آن و فرار کرد. این بود آن ارتش مدرن، شهربانی و پلیس مدرنی که ساخته بودند. آن ارتش و پلیس را در خدمت انگلیسیها و علیه ملت ایران ساخته بودند.
اصلاً یعنی نصف روز هم مقاومت نکردند. نصف روز در مقابل هیچ اشغالگری، که حالا بگوییم حداقل مقاومت کردند و شکست خوردند، نه، فرار کردند.
از آنجا که ارتش آمریکا هم وارد ایران شد، ارتش انگلیس که از قبل بود، شوروی و آمریکا هم آمدند. بعد شوروی را بیرون کردند ولی آمریکاییها دیگر نرفتند.
۱۰، ۱۲ سال بعد، کودتا کردند. کودتای اول که در ۱۹۱۹، انگلیسیها کردند، رضاخان و رژیم پهلوی را آوردند. کودتای دوم که باز او را داشتند، پسرش را به جایش گذاشتند، که این دفعه دیگر آمریکاییها سهمشان به اندازه انگلیسیها و بلکه بیشتر شد و رئیس اول ما، از این به بعد در ایران، ارباب اول شد آمریکا. بعد، کمکم.
و دیگر از سال ۳۲ تا ۵۷، غارت ایران، کشتار انقلابیون و آزادیخواهان، شکنجهها و تسلط کامل بر جان و مال و ناموس و دین و فرهنگ مردم، توسط آمریکاییها انجام شد.
عرض کردم، در دهها کشور کودتا کردند، جنگ راه انداختند، غارت کردند و میکنند، ترور میکنند، شکنجه میکنند، تحریم میکنند و میلیونها نفر را آمریکاییها، در همین ۶۰، ۷۰ سال اخیر، کشتهاند. در ویتنام، در کره، در اندونزی، در کامبوج، در شرق آسیا، مجموعاً چیزی بیش از ۵ میلیون انسان را، ظرف حدود ۲۰، ۳۰ سال، کشتهاند.
همین الان هم که در جهان اسلام، شما میبینید سه، چهار کشور اسلامی را یا اشغال کردهاند یا درگیر جنگ داخلی کردهاند.
ما یک وقتی میگوییم مرگ بر آمریکا، بدون دلیل و منطق که این حرف را نمیزنیم. برای چه؟
فتح لانه جاسوسی آمریکا، سفارت آمریکا، سفارت نبود، آنجا، اولاً؛ و اگر کسی تردید داشت که سفارت بوده، خب، هزاران سند که از آنجا بیرون آمده و چاپ شده است را بخواند و ببیند آیا سفارت این کارها را میکند؟ بعضیها میگویند کاری نمیکرده است. همه کشورها، سفارتخانههایشان در کشورهای دیگر همین کار را دارند انجام میدهند که شما به آن میگویید جاسوسی، یعنی گزارش میدهند از آنجا، ارتباط میگیرند، کارهایی میکنند. این هم یک دروغ دیگر است.
هر سفارتخانهای این کار را بکند، کاری که سفارت آمریکا در ایران و در همه جهان دارد میکند، آن کار، هر سفارتخانهای انجام بدهد، تخلف از حقوق بینالملل و خلاف ضوابط دیپلماسی است.
اسناد لانه صریحاً میگوید: اینجا مشغول براندازی بودهاند. حالا قبل از انقلاب هر غلط و جنایتی که کردهاند، فرضاً بگوییم تمام، که معنی ندارد تمام، فرض کنیم هیچ، بعد از انقلاب، از ۵۷، از بهمن ۵۷ تا آبان ۵۸ که بچهها لانه را گرفتند و این اسناد بیرون آمد، میشود چقدر؟ هفت، هشت ماه. در همین فاصله، چند هزار برگ سند در خود لانه هست که مشغول توطئهاند.
جنگهای داخلی میخواهند راه بیندازند. اینها در اسناد هست دیگر.
جنگ شیعه و سنی میخواهند راه بیندازند. جنگ بین کرد و ترک و نمیدانم فارس و عرب و بلوچ و ترکمن و ...، همه جا. تجزیه ایران، جنگهای داخلی.
بحث تروریسم را راه انداختند. بحث طرح کودتا را داشتند که موفقترینشان، بهاصطلاح، کودتای پایگاه شهید نوژه بود که شکست خورد.
و همینها. بعد هم سر قضیه جنگ که، با اینکه صدام در اردوگاه آمریکا به طور کامل نبود، یک مقدار در اردوگاه شوروی و اینها خودش را جا میزد، ولی کاملاً، با اسناد لانه است که دستکم از سال ۶۲، ۶۳ به بعد، آمریکا مستقیماً به صدام انواع و اقسام کمکها را رسانده است و از جنگ برای براندازی و زمین زدن ایران و ملت ایران استفاده کردهاند.
مسئله لانه، یک حرکت دفاعی بود. ضمن اینکه اگر تهاجمی هم بود، موجه بود؛ چون جواب یک ضدحمله و جواب ۲۰، ۳۰ سال جنایت و غارت آمریکاییها بود، ولی در عین حال، باز هم دفاعی بود. چون در همان هفت، هشت ماه، غیر از حالا آن ۲۵، ۲۶ سال، از کودتای ۲۸ مرداد، سرنگونی مصدق و اینها تا انقلاب، هر جنایت و غارتی که کردهاند، علاوه بر آن، در این فاصله، دهها توطئه، که یکیاش تحریم بود، انجام شده است. تحریم هم به شما بگویم، از قبل از ماجرای لانه شروع شده بود، منتها حالا به این شدت و صراحت نبود، ولی از اول، بنایشان بر سرنگونی انقلاب بود.
خود کاپیتولاسیون که در ایران، میدانید همین الان در دهها کشور جهان، کاپیتولاسیون هنوز هست. کاپیتولاسیون یعنی چه؟ یعنی اربابتان، آمریکاییها، انگلیسیها و اینها، هر کاری در کشور شما بکنند، با جان و مال و ناموس شما، شما حق حتی محاکمه قانونی آنها را هم ندارید.
یعنی باید خفه شوید و به اربابتان بگویید: آقا ببینید چهکار با ما و عوامل شما کردند. اگر میشود شما خودتان عدالت را برقرار کنید و با آنها برخورد کنید. شما حق ندارید آنها را محاکمه کنید. که امام، همان موقع، سال ۴۳، گفت: اگر یک گروهبان آمریکایی، یک ژنرال ارتش شما را، یک مرجع تقلید شما را زیر بگیرد، کسی حق ندارد چیزی به آنها بگوید.
شما به یک سگ آمریکایی نمیتوانید جسارت کنید، آنها ارباب شما هستند. کاپیتولاسیون همین الان در دهها کشور جهان هست.
شاید ایران اولین و شاید تنها کشوری بود که کاپیتولاسیون را کنار گذاشت و حذفش کرد. این همان قانون بردهداری است.
حالا اینها بگذریم.
غارت ایران، نفت ایران، تأسیس ساواک، تبعید امام، شکنجههایی که کردند، کشتارهایی که از ۱۵ خرداد ۴۲ تا آبان ۵۷ و انقلاب، انجام شد.
حتی زمانی که انقلاب داشت پیروز میشد، هایزر، ژنرال هایزر را آمریکا فرستاد اینجا که ببیند چرا حکومت، شاه، نمیتواند از خودش دفاع کند و ضعیف شده است.
هم مذاکراتی داخل حاکمیت داشت، هم مذاکراتی این طرف، با نیروهای جبهه انقلاب داشت، هم مذاکراتی با بخش سازشکار و گرایش به آمریکا و غرب، بین بهاصطلاح سیاسیون انقلابی، مثل همین لیبرالهای مذهبی و اینها، با آنها هم ارتباط داشت. جمعبندیاش این است: هایزر وقتی برمیگردد به آمریکا، میگوید: ایران از دست رفت و دیگر هیچ راهی نیست، مگر فقط یک جور: به من اجازه دهید یک کودتای بسیار سنگین و خونین در ایران راه بیندازم، یعنی ممکن است دهها هزار نفر، ۲۰۰ هزار نفر کشته شوند، اگر بخواهیم ایران را از دست ندهیم، این کار را بکنیم، بعد دیگر نمیشود اعتماد کامل کرد به ارتش و ساواک و پلیس ایران، برای اینکه فرماندهها، ژنرالها و افسرهایشان با ما هستند و آدمهای ما هستند، اکثرشان. حالا آنها هم استثنا داشتند. ولی بدنه ارتش و شهربانی و اینها جزو مردم هستند و طرف خمینی و انقلاب هستند، یا ساکت و بیطرف هستند. ما به اینها نمیتوانیم اعتماد کنیم. آنجا میگوید: به من چند ده ژنرال رده بالای ارتش آمریکا را بدهید که خودم انتخاب کنم، کسانی که تجربه جنگ ویتنام دارند و ...، اینها بیایند با من به ایران و با کمک بعضی از افسران ارتش ایران، شهربانی و مثلاً ساواک، در ایران، که خودم اینها را شناسایی کردهام، مجموعاً با یک کودتای آمریکایی و سلطنتی، اگر بتوانیم حفظش بکنیم، که نتوانستند، و آن راهپیماییهای عظیم عاشورا و اربعین که میلیونی، میلیونها نفر آمدند، که در تاریخ ایران و جهان بیسابقه بود، آنجا دیگر خودشان فهمیدند که کار تمام است. بعد هم که شاه فرار کرد، هایزر و اینها هم نتوانستند کاری بکنند. حالا منظور این است که همینها که، میدانید در زندانهای شاه، آمریکاییها، انگلیسیها و اسرائیلیها به شکنجهگرها آموزش میدادند که انواع جدید شکنجه چیست؟ مثلاً چگونه ناخن بکشند، سوزن زیر ناخن بگذارند، چهجوری بدنشان را بسوزانند، چهجوری توهین و تجاوز کنند، چهجوری آویزانشان کنند. در اسناد ساواک که حالا منتشر شده، اینها هست. چهجوری به فک طرف بزنیم که بشکند و سه، چهار روز نتواند غذا بخورد و درد بکشد؟ بعد دوباره فکش را ... چهجوری کتفش را از جا درآوریم، دوباره؟ یک چیزهایی، آدم تعجب میکند.
چهجوری آویزان کنیم؟ بسوزانیم؟ اینها همه را آمریکاییهای حقوق بشری آموزش میدادند.
همینها.
جنتلمنها.
میآمدند آموزش میدادند: بهترین روش برای اینکه بیشتر درد بکشد و زودتر به حرف بیاید چیست؟
اینها هزاران نفر را قتل عام کردند، کودتا، ترور و ... انقلاب که پیروز شد، مثلاً ۲۰، ۳۰ تا از سران رژیم شاه و این جنایتکارها را گرفتند، در دادگاه محاکمه شدند، یکمرتبه شروع کردند: حقوق بشر!
دیکتاتوری!
اعدامهای خونین! فلان. کی به کی میگوید؟
شما چند هزار نفر قاتل داشتید که باید اعدام میشدند. ۱۰۰ و خوردهای از اینها مثلاً اعدام شدند، با محاکمه، با سند، با اعترافات خودشان، که هرکدامشان دستشان به خون دهها، صدها نفر آلوده بود.
یکمرتبه شروع کردند حقوق بشر در خطر است، قطعنامه پشت قطعنامه امضا کردند و علیه ایران صادر کردند و از همان موقع هم تحریمها را شروع کردند. کسانی که خودشان هزاران نفر را اعدام و شکنجه و تیرباران میکردند، شروع کردند قطعنامههای حقوق بشری صادر کردن. این یک مسئله است.
بله، هر کاری که شما انجام دهید منافعی و صدماتی دارد. مجموعاً باید ببینید که منافعش برای ملت بیشتر است یا ضررش. به ۱۱۰ دلیل، منافع فتح لانه جاسوسی و اخراج آمریکاییها از ایران، بسیار بر صدماتش میچربد و به نفع این ملت بود، ضمن اینکه اگر صدماتش هم بیشتر باشد، شما وظیفه دارید در مقابل ظلم و طاغوت بایستید.
مثل این است که کسی به سیدالشهدا بگوید: شما حالا رفتی کربلا، خودت کشته شدی، دختران پیغمبر به اسارت رفتند و بچهها این مصیبتها را کشیدند، حالا مثلاً که چی؟ به امام حسین مثلاً بگویید: آقا، این کارها را کردی، میارزید؟ مثلاً که چی؟ حالا مشکلات حل شد؟ یزید رفت؟
اینجوری است. دیدید الان بعضیها میگویند: انقلاب کردیم که چی؟ یا همین اخیراً دیدهاید که آمدند نفت ایران را که دزدیده بودند، با فشار و مدیریت آمریکاییها، بعد آن نفتکش را، با طرح خود ایران، کشاندند اینجا و گرفتندش. دیدهاید ناوهای آمریکا آمدند که نگذارند. بچههای ما رفتند و رسماً جلوی آمریکاییها گفتند: اگر از اینجا جلوتر بیایید، میزنیمتان. خب، رفتند عقب و اینها آن نفتکش را گرفتند و آوردند. حالا دیروز دیدم یکی از همین آدمهای کلهشق، نوشته است: حالا نفتتان را پس گرفتید، آمریکاییها از شما ترسیدند، حالا که چی؟ مشکلات ما حل شد؟
اینجوریاند اینها. یعنی میگوید: غارت میکنند، دفاع نکن از خودت. دفاع کنی، میگوید که چی؟
نکته دیگر این است که در آبان ۵۸، حتی یک مخالفت، چه داخل حکومت و چه بیرون حکومت، حتی یک مخالفت با این قضیه نشده است. بروید روزنامههای آن موقع را نگاه کنید. لیبرالترین جریانها، یعنی آمریکاییترین جریانها، جبهه ملی، همان موقع بیانیه داده و گفته است: موج احساسات علیه امپریالیسم آمریکا سراسر کشور را فرا گرفته است. مبارزه برای طرد نفوذ استعمار و نابودی امپریالیسم و استکبار، به عنوان شعار روز، در همه نقاط میهن ما طنینانداز شده است، و تا مرحله اشغال سفارت آمریکا، به وسیله گروهی از جوانان پرشور میهن، پیش رفته است. وقتی محمدرضا پهلوی، شاه خائن مخلوع، به علت بیماری یا به این بهانه، در آمریکا مسکن میگزیند، فریاد خشم ملت ناگهان برمیخیزد و طوفان هیجان ملی علیه آمریکا پدیدار میشود. این ادبیات، ادبیات جبهه ملی نبوده، هیچوقت.
اصلاً اینها هیچوقت اینجوری انقلابی صحبت نمیکردند. از زمان شاه، همیشه میگفتند: شاه باشد، سلطنت باشد، منتها یک کمی دموکراسی…
قسمت دوم
میگویند باشد و اینها، آمریکا هم باشد. ولی ببینید ادبیاتشان چقدر عوض میشود، چرا؟ برای اینکه ملت پای این قضیه بودند. اینها مجبور بودند همرنگ جماعت شوند.
نهضت آزادی، گروه خود بازرگان، میگوید: خصلت ضداستعماری انقلاب اسلامی ایران، بیانات صریح امام و شعارهای روشن مردم درباره قطع رابطه سیاسی ایران با سردسته استعمارگران، محل تردید باقی نمیگذارد که شورای انقلاب باید فوراً قطع رابطه با آمریکا را اعلام کند. عرض میکنیم: اینها که ابرانقلابی و ضدآمریکایی نبودند. اینها غربگراترین و لیبرالترین گروههای ایران بودند.
بنیصدر که رئیسجمهور بود، همان موقع خودش آمد و دفاع کرد. بعداً اینها مخالف شدند. یکی از علتهایش میدانید چه بود؟ برای اینکه اسناد خودشان از لانه بیرون آمد. آن موقع، هنوز نمیدانستند که این اسناد هست و منتشر میشود.
چهار، پنج نفر از اعضای هیئت دولت خود بازرگان با سفارت آمریکا وصل بودند. وزیر خارجه دولت موقت، چند ماه بعد از این قضیه لانه، در مجلس، راجع به مسائل گروگانها صحبت میکند و میگوید: «بعد از اینکه گروگانگیری اتفاق افتاد، من اولین کسی بودم که تأیید کردم.» خب، چرا چند سال بعد دروغ میگویید و گفتید که ما از اول گفتیم این کار درست نیست و به ضرر ایران است و نباید با آمریکا شاخ به شاخ بشویم و اینها.
کانون نویسندگان ایران که عمدتاً چپ بودند و اول هم، حتی، دیدن امام و بیعت و ... آمدند. ولی بعد، خب، بعضی از آنها از قبل با ساواک و رژیم شاه ارتباط داشتند، بعضی از آنها کمونیست بودند و با شوروی و حزب توده و اینها بودند. تیپهای مختلفی بودند. بعداً در همین ۱۰، ۱۵ سال اخیر، بعضی از آنها، خارج از کشور و داخل، نوشتهاند که یکی از اشتباهات بزرگ ما این بوده است که لانه جاسوسی آمریکا را گرفتهایم. همان موقع، بیانیههای خود کانون نویسندگان را ببینید، تعابیر، چه تعابیر تندی!
که تازه این کمترین کاری بوده است که باید با آمریکا میکردیم و از این قبیل.
کریم سنجابی، رئیس جبهه ملی، مصاحبه میکند که مصاحبهاش اینجا هست، الان. چه تعبیری! برای چه؟ کل ملت، با قدرت، ضد آمریکا، در صحنه بودند. مطالبات همه ملت وسیع بود، که اینها جاسوس هستند و باید اعدامشان کنیم. امام کوتاه آمد و گفت مجلس تشکیل شود و نمایندگان مردم تصمیم بگیرند که با اینها چه باید کرد.
یکی دیگر از دروغهای آنها این است که: این باعث شد آبروی ما در دنیا برود، ایران در دنیا منزوی شد، انقلاب اصلاً جاذبه جهانیاش را از دست داد. این هم یکی از بزرگترین دروغهایی است که میگویند.
آمریکا آنقدر در جهان منفور بود و در همهجای جهان آنقدر جنایت کرد که اتفاقاً یکی از پیامدهای بسیار مثبت فتح لانه جاسوسی و افشای اسناد جاسوسی آمریکا، محبوب شدن ایران و انقلاب، انقلاب ایران، در کل جهان بود. یعنی در پنج قاره، بعد از این قضیه، محبوبیت و اعتبار ایران در دنیا ۱۰ برابر شد. تقریباً در ۱۰۰ کشور جهان، تظاهرات و راهپیمایی به نفع این عمل در ایران شد.
میدانید، یک قدرت دیکتاتوری که در ۱۰۰ کشور دنیا دارد جنایت میکند، وقتی در یکی از این کشورها توی دهنش میزنند، سرنگونش میکنند، بعد عوامل جاسوسیاش را میگیرند، ۴۴۴ روز نگهشان میدارند، هی آمریکا تهدید میکند و میگوید: الان میزنیم، بمباران میکنیم، چه میکنیم و ...، این اولین باری بود که آمریکا اینطور تحقیر میشد.
اصلاً خود رئیسجمهور آمریکا، کارتر، گفت: در تاریخ آمریکا، چنین تحقیری سابقه نداشته است. بعد امام صحبت کرد و گفت: این تازه اول کار است، ما پیش از این، شما را تحقیر خواهیم کرد، چون شما ملتهای مستضعف جهان را ۱۰۰ سال است تحقیر میکنید. ما پیش از این شما را تحقیر خواهیم کرد.
اولین بار بود که اصلاً بت آمریکا در دنیا شکست. آمریکا شکستناپذیر بود. این آمریکای ضعیفی که الان شما میبینید، همینکه بگویید: شما کسی نیستید و ما از شما نمیترسیم، ترس دنیا از اینها میریزد.
فتح لانه باعث شد ترس دنیا از آمریکا و شوروی و اینها بریزد. فهمیدند این ابرقدرتها شکستنی هستند و شکستناپذیر نیستند. این منطق الهی است که در مقابل منطق مادی ایستاده است. در عراق از چه کسی شکست خوردند؟ در افغانستان چرا شکست خوردند؟ در یمن شکست خوردند. در سوریه شکست خوردند. اینها اولین باری است که دارند اینطور پشت سر هم شکست میخورند و عقبنشینی میکنند.
میگویند: بعد از قضیه لانه، ما در دنیا بیآبرو شدیم. نخیر، اتفاقاً ما در دنیا خیلی آبرومند شدیم. همه هم فهمیدند سفارت آمریکا سفارت نیست، اینها دیپلمات نیستند، جاسوس هستند.
اگر قبل از انقلاب را هم بگوییم فراموش کنیم، که نباید فراموش کنیم، در همان هفت، هشت ماه، این همه اسناد منتشر شده است. یک عده دنبال طرح کودتا و جنگ داخلی هستند. میگویند: کار سفارتخانهها همین است. یعنی چه؟ سفارتخانههای دنیا مشغول براندازی حکومت میزبانشان هستند؟ سفارتخانه کدام کشور اینجوری است؟
دیدم یک چیزهایی نوشتهاند، داخل ایران، که لانه جاسوسی چیست؟ سفارت، سفارت است. سفارتخانه همه کشورها همین کار را میکنند. چهکار میکنند؟ اطلاعات جمع میکنند، ارتباط برقرار میکنند، مذاکره میکنند. بله، این اشکالی ندارد،
به شرط اینکه از مجاری قانونی و تابع قواعد دیپلماسی باشد.
آیا سفارت آمریکا این کار را میکرد؟ خب، اسناد لانه را ببینید. سفارت کدام کشور میرود طرح کودتا میریزد؟
گروههای مسلح تجزیهطلب را تقویت میکند؟
با گروههای مختلف چپ و راست برای براندازی ارتباط میگیرد؟
در همین اسناد چقدر آمده است که: یک کاری کنیم حتی در مدرسهها، آموزش و پرورش، بچهها و معلمها به جان هم بیفتند و مدرسهها تعطیل شوند.
یک کاری کنیم فلان جا، تجزیهطلبها و ...، سفارتخانهها اینجوری هستند؟ اسمش سفارتخانه است؟ کار کدام سفارتخانه، کدام دیپلمات این است؟
اصلاً میدانید این قضیه فتح لانه، خلاف قواعد دیپلماسی هم نبود. خلاف حقوق بینالملل هم نیست؛ برای اینکه در حقوق بینالملل، اگر سفارت کار سفارت بکند،
مسئولیت دارد. بله، ولی اگر کار سفارت نکند که مسئولیت ندارد.
من فقط چند نمونه عرض میکنم که ایران بعد از این قضیه چقدر در جهان محترم و معتبر شد.
قدرتهای استکباری حساب دستشان آمد. گفتند: اینها وقتی با آمریکا این کار را میکنند، با ما چه خواهند کرد؟ خیلیها شمشیرشان را غلاف کردند. کسانی که خیلی رجز میخواندند، خفه شدند.
بین تمام ملتها و انقلابیون جهان، ملتهای محروم، ایران محبوب شد. نگاهشان به اسلام و ایران تغییر کرد. روح خودباوری بین تمام جبهه جهانی ضداستکبار و ضد آمریکا احیا شد. همه امیدوار شدند. ترس دنیا از اینها ریخت.
دیدند که یک سال و نیم رجز خواندند، هیچ کاری نتوانستند بکنند، آن هم در برابر کشوری که دهها سال نوکر خودشان بوده است. عملیات کماندویی نظامی کردند، شکست خوردند. کماندوهایشان جزغاله شدند، جنازههایشان در طبس ماند. این خیلی مهم است برای شکستن یک بت.
همه گفتند یکی از بزرگترین حرکات ضداستکباری در سطح جهان، در کل تاریخ معاصر و بین انقلابهای مردمی است.
امیدوار شدند. اسطوره آمریکا شکست. صدای انقلاب اسلامی جهانی شد. تا قبل از این قضیه، خیلی از کشورهای دنیا خیلی چیزی از ایران نمیدانستند. چیزی شنیده بودند که آنجا انقلاب شده است و آمریکاییها و انگلیسیها را بیرون کردهاند و اینها. بعد از این قضیه، ایران تیتر اول خبرگزاریهای جهان شد، به مدت شاید ماهها.
توجه کل دنیا جلب شد.
یعنی بعد از این بود که اتفاقاً صدای مردم ایران جهانی شد، به خصوص، بیشتر از قبل و این امید به پیروزی، بین ملتهای مستضعف، گروههای انقلابی، چریکهای مبارز ضد آمریکایی در جهان، شعلهور شد. شاید، شاید بتوانیم بگوییم انعکاس خبر لانه، فتح لانه، حتی از انعکاس خبر اصل انقلاب در دنیا بیشتر شد.
یعنی سال ۵۸ دنیا بیشتر شنید که در ایران چه خبرهایی است، حتی بیش از سال ۵۷. در جهانی شدنش فوقالعاده نقش داشت. عرض کردم: در بیش از ۱۰۰ کشور جهان تظاهرات شد، به خصوص دانشجویان، روشنفکرها، انقلابیون، به نفع این اقدام در ایران و علیه آمریکا، تظاهرات کردند.
دانشجویان در پاریس، استکهلم، بن، لیون، یعنی در پرتغال، آلمان، فرانسه و ...، خیلی جاها، حتی در خود آمریکا، به طرفداری از این قضیه تظاهرات شد.
مسلمانان غیر ایرانی، در کل جهان، یک آبرو و قدرت روحیه بیسابقهای پیدا کردند. حالا اسم کشورهای اروپایی اینجا آمده است که نمیخواهم وقتتان را بگیرم، حتی داخل آمریکا، جریانهایی علیه حکومت آمریکا به نفع این عمل، به وجود آمد.
به عنوان نمونه، شما یک کمیته آمریکاییهای موافق اشغال سفارت آمریکا در ایران داشتید که داخل آمریکا بیانیه و اعلامیه دادند که ما طرف این کسانی هستیم که رفتهاند و سفارت آمریکا را گرفتهاند، برای اینکه ما میدانیم آنجا سفارت نیست،
پایگاه توطئه و براندازی است. بعد، در آمریکا، با اینها برخورد شد.
چندین گروه دانشگاهی در آمریکا که گرایشهای چپ داشتند و منتقد حکومت بودند، تحقیقاتی کردند
که بعد از یک سال، به شکل یک کتاب، چند جلد کتاب، منتشر شد، ولی در آمریکا جلویش را گرفتند.
که آنجا اثبات میکند که، به لحاظ حقوق بینالملل و قوانین دیپلماسی، ایرانیها حق داشتند سفارت آمریکا در تهران را بگیرند.
این کتاب هم ممنوع شد، با اینها برخورد شد. میدانید، اسناد لانه جاسوسی همین الان در آمریکا ممنوع است. یعنی اگر کسی با این کتابها به آنجا برود، بازداشت میشود.
شما مگر نمیگویید ما جاسوسی نکردهایم؟ خب، بیایید بگذارید داخل آمریکا منتشر شود.
الان که همه دنیا میدانند، همین پارسال، پریسال بود که دیدید، میگفتند از پشتبام سفارت آمریکا در بغداد، حتی در اروپا، مکالمات مرکل و مقامات اروپایی را هم آمریکاییها شنود میکردند.
نخستوزیر اسپانیا با خانمش در موبایل صحبت میکند، دارند ضبط میکنند.
که از چندین کشور اروپایی به آمریکا اعتراض کردند که با ما هم بله؟ گفت: بله، با همه شما، بله.
اینجوری هستند. یعنی امروز، دنیا میدانند که سفارت آمریکا مرکز جاسوسی است. این چیزهایی که اسنودن منتشر کرد، شنیدید دیگر حتماً. بله؟ اسنودن را که عضو
خود نیروهای سازمان سیا بود،
فرار کرد و بخش مهمی از
منابع و مدارک سری را منتشر کرد. الان هم به روسیه پناهنده شده است. دهها هزار برگ منتشر کرد که سازمان سیا دارد شنود میکند، هم داخل آمریکا و هم در کل جهان.
دهها میلیون، چند صد میلیون مکالمه و ایمیل و اینها دارد شنود میشود. یعنی سفارتخانههای آمریکا در کل جهان مرکز جاسوسی و لانه جاسوسی هستند.
این اسناد ویکیلیکس که منتشر شد، اینها چیست؟ این مرد را گرفتند و بردند. چند سال در سفارت کلمبیا، یا کجا بود؟ در انگلیس بود که بهاصطلاح به آن کشور پناهنده شده بود. آخر هم از آنجا هماهنگ کردند، ریختند و گرفتندش. تحویلش دادند، الان در زندان است.
اسناد ویکیلیکس هم دقیقاً یک نمونه دیگر است که نشان میدهد همین الان، سفارتخانههای آمریکا مشغول جاسوسی هستند.
خب، تظاهراتهای بسیار، در کل جهان، در خاورمیانه، آمریکا چند بار تصمیم گرفت حمله کند. بعد همه تحلیلگران گفتند: ما نمیتوانیم در ایران و علیه ایران زور اعمال کنیم، اگر به ایران حمله کنیم، خاورمیانه، که یک بشکه باروت است، کل خاورمیانه، بلکه کل جهان اسلام، منفجر میشود و یک جنگ جهانی راه میافتد.
دولتهایی که کنار ما بودند، انقلابی بودند، مثل سوریه و اینها، به کشورهای عربی پیام دادند که: همه باید کنار ایران بایستیم.
کنفرانس سران جامعه عرب، یکی، دو هفته بعد از این قضیه، تشکیل شد. آنجا بعضی از کشورها اعلام کردند حمایت میکنیم و بعضی از رژیمهای عربی که نوکر
آمریکا هستند، مخالفت کردند.
دولت الجزایر که دولت برآمده از انقلاب الجزایر بود، از این قضیه حمایت کرد. جبهه آزادیبخش ملی الجزایر. کنگره لیبی. قذافی آن موقعها انقلابی و ضد آمریکایی بود، بهاصطلاح. بعداً دیگر کمکم وا داد و
تسلیم آمریکا شد.
بیانیه دادند، مشترک، همه گفتند: ما کنار ایران هستیم.
در آفریقای مرکزی، در اوگاندا، در...، در کشورهای متعدد، در تمام این کشورها، راهپیماییهای عظیمی در دفاع از این کار ایران، صورت گرفت. در آمریکای لاتین، نیکاراگوئه، سوموزا که هنوز چریکهای چپ، ساندنیستها، پیروز نشده بودند، همه چریکها طرف ایران بودند و حمایت میکردند.
حتی آنجا اعلام شد: ما باید، همانطور که آمریکا از نفت علیه کشورهای ما استفاده میکند و قیمتش را کنترل میکند و یا تحریمش میکند یا کودتا میکند و اینها، بیایید ما هم از نفت به نفع ایران و علیه آمریکا استفاده کنیم؛ یعنی آمریکا را تحریم کنیم. دو، سه کشور گفتند بیایید روابط دیپلماتیک و نفتی و اقتصادی را با آمریکا قطع کنیم. عربستان و امارات و بحرین و اینها مخالفت کردند.
تمام سازمانهای انقلابی و آزادیبخش جهان از این قضیه حمایت کردند.
چپ و راست و کمونیست و ناسیونالیست و ملیگرا و همه، مذهبی و غیرمذهبی و ضد مذهبی، در تمام جهان. صدها جنبش، گروههای آزادیبخش و نیروهای انقلابی در جهان حمایت کردند. راهپیماییهای عظیم، حتی داخل فلسطین اشغالی، لبنان، مصر، الجزایر، یمن، همه، به دفاع از این قضیه، در کره.
کمیته ویتنام، که ویتنامیها به تازگی آمریکاییها را شکست داده بودند، اولین شکست آمریکا در ویتنام بود. دومین و بزرگترین شکست آمریکا، که تا الان هم ادامه دارد، در ایران و منطقه بود.
نیروهای انقلابی ویتنام که آمریکا را شکست داده بودند و جنبشهای مردمی در آفریقا، در آمریکای لاتین، پیام فرستادند. در السالوادور، چریکهای السالوادور، مردم السالوادور تظاهرات کردند و گفتند: ما مثل شما هستیم و دل ما از دست آمریکاییها خون است و ما از شما
حمایت میکنیم. نلسون ماندلا که رهبر شناختهشده آفریقای جنوبی علیه آپارتاید و نژادپرستی است، حمایت کرد و گفت: ایران کشوری است که کنار ما ایستاده است. میدانید ماندلا به ایران آمد، دو بار، به نظرم، حداقل آمد، سر مزار امام رفت و وقتی گل میگذاشت، گفت: این مرد بر گردن بشریت حق دارد.
رهبری میگفتند: ماندلا به ایران آمد، از زندان که، میدانید ۲۰، ۳۰ سال زندان بود. انگلیسیها آنجا حاکم بودند، همینهایی که میگویند حقوق بشر، با رعایت تمام ضوابط وحشیانه قرون وسطایی نژادپرستی و ضد سیاهپوستی.
از زندان که آمد، مدتی بعد به ایران آمد. اینجا گفت: «شما در ایران چطور پیروز شدید که ما از تجربه ایران استفاده کنیم؟»
به او گفتیم دو مسئله را رعایت کنید: یک، خودتان صادق و شجاع باشید، بیرون بیایید و بایستید، مقاومت کنید، تسلیم نشوید. دو، مردم را به صحنه بکشانید. با گروه چریکی و نمیدانم چهار نفر را بزنی یا دو جا را منفجر کنی و این چیزها نمیشود. مردم، ملت را به صحنه بیاورید و ملت بیایند بیرون و دیگر به خانههایشان نروند. انقلاب ما اینجوری پیروز شد.
ماندلا میگوید: وقتی برگشتم، همین سیاست را در آفریقای جنوبی اعمال کردم و پیروز شدم.
ماندلا که در دنیا میگویند: ما نلسون ماندلا و گاندی را قبول داریم، آنها جنبشهای ضد خشونت هستند، آنها خوبند، چیزهایی مثل انقلاب ایران و نمیدانم حزبالله و ... را قبول نداریم، آن روش درست است، اینها را خود غربیها خیلی میگویند. خب، حالا اولاً که، پدر همین گاندی و ماندلا را شما درآوردید که این بیچارهها
میگفتند: جنگ مسلحانه نکنیم، مصالحهآمیز، مقاومت مدنی کنیم و اینها. همین ماندلا را که ۳۰ سال انداختید زندان، اصلاً آمریکاییها رفتند کمک انگلیسیها کردند و ماندلا را، چون جزء گروههای مخفی زیرزمینی بوده است دیگر، میدانید، ماندلا به الجزایر رفته بود و از انقلابیون مسلمان الجزایر کمک گرفت.
آنها به او هم اسلحه دادند و هم آموزش چریکی دادند و این گروههای مسلح را درست کردند که نژادپرستها را به جنگلها فرستادند. بعد هم که زندان افتاد و اینها، آمریکاییها به کمک انگلیسیها آمدند و بعد از ۳۰ سال که آمد و پیروز شدند اینها، آمریکا و انگلیس اعلام کردند: نلسون ماندلا، روش مبارزه مسالمتآمیز، همه مثل ماندلا باشید. ماندلا مرد، رئیسجمهور آمریکا برایش در مجلس عزا گرفت و سخنرانی قشنگی کرد، انگار از اول عاشق ماندلا بودهاند. شما او را گرفتید و ۳۰ سال انداختیدش زندان. شما نژادپرستی کردید اینجا، در آفریقای جنوبی. ظاهراً آنجا آزاد شده است. در آفریقای جنوبی، دانشگاهها و موزههای آفریقا، موزههای آفریقا، اصلاً اثری از آثار جنایتهایی که این نژادپرستهای اروپایی، به خصوص انگلیسیها و اینها، آنجا کردهاند، ندارند. اصلاً در موزههایشان چنین چیزهایی نیست. انگار یک کشور معمولی است.
جزیرهای آنجا، در شرق آفریقاست، توریستها را به آنجا میبرند و میگویند: اینجا جایی است که مریضهای آفریقایی را اروپاییها میآوردند و معالجه میکردند. در واقع اینجوری... آنجا ۲۰۰ سال یکی از مراکز بردهگیری بود. میلیونها برده را به اینجا میآوردند.
بعد، اینها را، آنهایی که زور نداشتند و به درد بردگی و کنیزی نمیخوردند، اینها را میزدند و میکشتند و سوار کشتی میکردند و هفت، هشت کیلومتر، مقداری که به وسط دریا میرفتند، اینها را زنده زنده در آب خالی میکردند.
بقیهشان را هم آنجا شلاق میزدند و به زنجیر و ... میبستند تا کشتیهای اروپا بیایند و اینها را بفروشند، به عنوان برده، به قاره آمریکا ببرند. آنجا هم سرخپوستها را میکشتند که با اینها بروند و آمریکا را بسازند. اینجوری بود.
بعد به توریستها میگفتند: اینجا جایی بوده است که اروپاییها، مریضهای آفریقایی را میآوردند و اینجا معالجه میکردند.
اینجوری تاریخ را تعریف میکنند. بدانید که قضیه سیزده آبان چه بود.
کسانی که با نظام آپارتاید و تبعیض نژادی درگیر شدند، کنار این انقلاب و این قضیه فتح لانه بودند. چه راهپیماییهایی که...، جالب است، بعد از این قضیه، در ۱۰، ۱۲ کشور، مردم خود آن کشورها به سفارت آمریکا حمله کردند و آتش زدند، در کشورهای خودشان.
گفتند: سفارت آمریکا اینجاها هم منشأ ظلم و فساد است. در پاکستان، در دو، سه شهر پاکستان، در کویت، مردم پرچم آمریکا را جلوی سفارت آمریکا آتش زدند. صورت کارتر را آتش زدند. در مکه، همان موقع، تظاهرات به نفع این عمل، بین زائرین خانه خدا و حجاج، صورت گرفت. حجاج، در مسجدالحرام و مسجدالنبی، شعار «نصر من الله و فتح قریب، الله واحد، خمینی قائد» سر دادند. مقامات عربستان فوراً به مقاماتشان آمدند و گفتند: این خمینی دستور داده است در نماز و اذانشان، قبل از «اشهد ان محمد رسول الله» بگویند: «خمینی واحد». یعنی «خمینی قائد» شد «خمینی واحد»، آن هم در نماز و اذان.
مقامات کعبه داشتند به حاجیها آموزش میدادند. یک عکسی آنجا درست کرده بودند و در کل رسانهها پخش کردند که شیعه گفته است: ما احتیاج نداریم به مکه برویم. خودمان مکه داریم، اینجا. خودمان کعبه داریم، همینجا طواف میکنیم. یعنی انواع و اقسام دروغها، سر همه چیز. هنوز هم این دروغ گفتنها ادامه دارد. بله، این بخشی از این مباحث بود.
اگر فرمایشی یا چیزی هست، ما در خدمتیم. اگر نه که لطف و زحمت میکنید.
والسلام علیکم و رحمة الله.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی