شبکه افق - 12 مهر 1403

بمیرید، در این عشق بمیرید (هزینه انسان بودن)

تقدیم به مجاهدان کبیر، نصرالله، هنیه، سلیمانی و همه شهیدان طریق القدس _ ۱۴۰۲

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت برادران و خواهران عزیز سلام عرض می‌کنم.

شهید سلیمانی و برادرانش، همکارانش که خیلی‌هایشان، شهدای گمنام هستند، مجاهدان گمنام هستند، این‌ها شناخته نشده‌اند، کسی این‌ها را نمی‌شناسد. الان، همین شهیدی که پریروز او را زد شما می‌شناسید؟ من هم نمی‌شناختم، در حالی که بعد از شهادت او فهمیدیم چقدر خدمت کرده است. هنر این‌ها این بود که از هیچ، همه چیز ساختند. از تهدید، فرصت ساختند. این هنر است، نه این که از فرصت هم، ما، تهدید درست کنیم! یا فقط از فرصت‌های مفت پیش‌آمده، استفاده کنیم. این که هنر زیادی نیست. تهدید را به فرصت تبدیل کنی، این خیلی مهم است. یعنی مشکلاتی که باید شما را از پا دربیاورد، به پله‌های صعود تبدیل کنی. چیزی که آمده است عامل سقوط تو باشد، عامل صعود تو بشود. این خیلی مهم است.

ببینید، الان خانواده‌ها و افراد را، شما با هم مقایسه کنید. مثلاً دو تا خانواده، دو نفری که یک مشکل دارند. اما، دو جور واکنش نشان می‌دهند. مثلاً دو تا خانواده هستند، فقیر هستند. یکی از فرد، علیه خودش تهدید می‌سازد، چون واکنش درست نشان نمی‌دهد. همیشه ناله می‌کند و غر می‌زند و شکایت می‌کند. یکی از همین فقر، فرصت می‌سازد. یعنی می‌نشیند، برنامه‌ریزی می‌کند، تلاش می‌کند، منظم، با امید، با نظم، همین فقر به او انگیزه می‌دهد برای این که تلاش کند. امکانات زندگی‌اش را بیشتر کند. لذا این‌هایی که می‌گویند فقر کلاً عامل منفی است یا کلاً عامل مثبت است. این هم همان‌قدر غلط است، که حرف این‌هایی که می‌گویند ثروت و رفاه، کلاً عامل رشد است یا می‌گویند کلاً عامل سقوط است. هیچ‌کدام از این‌ها کلاً نیست. اگر گفتید به چه بستگی دارد؟ چه فقر، چه ثروت، هر دویش می‌تواند فرصت یا تهدید باشد. به چه بستگی دارد؟ به همان آدمی که در صحنه است. تو کی هستی؟

الان طبیعی است، ما همه‌مان می‌خواهیم سالم باشیم، مریض نباشیم. ولی ما یک عالم آدم‌های سالم داریم که هیچ رشدی ندارد هیچ کاری نمی‌کنند، دارند زندگی معمولی‌شان را می‌کنند. آدم مریضی داریم، بیماری‌های شدید دارد سال‌ها گرفتار است همین بیماری، به‌ جای این که عامل افسردگی و حاشیه‌نشینی بشود و به فکر خودکشی و این چیزها، بیفتد، همین بیماری و دردش، باعث شده است برنامه‌ریزی کرده است. ما افرادی را می‌شناسیم، بیماری‌های سختی دارند ولی در همان کاری که رفته‌اند، شاگرد اول هستند. طرف، فلج کامل است، دست و پایش حرکت نمی‌کند اما کله‌اش که کار می‌کند. زبانش که کار می‌کند. همین‌ها را، جوری برنامه‌ریزی می‌کند، می‌بینید که من اگر جای این بودم فقط باید صبح تا شب می‌نشستم، گریه می‌کردم. من آدمی‌ را شنیده‌ام که فلج مطلق است و دارد یک کارخانه را اداره می‌کند. باور می‌کنید؟ کلاً فلج است، اصلاً نمی‌تواند حرکت کند. یک کارگاه را دارد اداره می‌کند. پس این خیلی مهم است.

فقر خوب است یا ثروت؟ هر دویش ممکن است خوب باشد یا بد. سلامت خوب است یا بیماری؟ ممکن است سلامت باعث رشد نشود. ثروت، خوب است. ممکن است یک کسی ثروت‌مند بشود، با همین ثروت، باعث می‌شود هم خودش را بدبخت می‌کند، هم دیگران را. یکی هم با فقر، همین‌طور است. فقیر که می‌شود، هم خودش را نابود می‌کند، هم بقیه را. دزدی می‌کند، خیانت می‌کند، غر می‌زند، خانواده‌اش را بیچاره می‌کند، مأیوس می‌کند، افسرده می‌کند، عقده‌ای می‌کند. یکی هم هست که از پلکان فقر بالا می‌رود. شما می‌دانید 90٪ نوابغ دنیا از خانواده‌های فقیر بودند؟ اصلاً بچه‌هایی که در خانواده‌های مرفه بزرگ می‌شوند، معمولاً به هیچ دردی نمی‌خورند. فقط با مفت‌خوری، عادت می‌کنند. غذای آماده، لباس آماده، ماشین آماده، ازدواج می‌کنند، خانه آماده. اصلاً من نمی‌دانم این‌ها برای چه زندگی می‌کنند؟ برای تو که از اول همه چیز داری، زحمت نکشیده‌ای، اصلاً این، از زندگی لذت نمی‌برد. می‌دانید چه کسی لذت می‌برد؟ کسی که تلاش می‌کند، به دست می‌آورد. او لذت می‌برد.

خب حالا، به این بحث خودمان منتقل بشویم. همین شرایطی که در منطقه و عراق و سوریه و این‌ها پیش آمد، یک عده‌ای در همین حکومت جمهوری اسلامی، این‌ها از این قضیه، تسلیم شدن را، وا دادن را، امتیاز دادن را نتیجه گرفتند که همه چیز را بده برود شاید دشمن به ما رحم کند. این‌جوری هم تهدید را بیشتر کردند، هم از فرصت، تهدید ساختند. امثال شهید سلیمانی چه کار کردند؟ از تهدید، فرصت ساختند. حتی آنها می‌خواستند جنگ شیعه، سنی را بیندازند ایشان در عراق، بخشی از نیروهایی را سازمان‌دهی کرد که برادرهای اهل سنت بودند. یعنی گردان ابوبکر، گردان عمر بن خطاب در عراق تشکیل شد که با داعشی‌ها می‌جنگیدند. این یعنی از تهدید، فرصت بساز. گروه‌های مختلف شیعه، آنجا بودند که خودشان، همدیگر را گاهی قبول نداشتند. خب، حالا اینجا می‌شد بگوید که «باید همه حتماً به حرف فلانی گوش کنند. خب نمی‌کنند. یک روش هم این بود که بگوید خب پس هیچی ولش کن! نه. یک روش سوم، اجتهاد، عقلانیت، عقل عملی، سازمان‌دهی بشویم در قالب یک جبهه، یک اردوگاه ولی تقسیم کار کنیم. شما خودتان، خودتان را قبول دارید خیلی خب. بخشی از این کار را شما انجام بدهید. این بخش را هم شما انجام بدهید ولی همه این‌ها در یک مرکزیتی، هماهنگ بشود. یک مرتبه دیدید، زینبیون از پاکستان، فاطمیون از افغانستان، انصارالله در یمن، همه این‌ها10 تا حزب‌الله تشکیل شد. خودشان هم تشکیل داده‌اند، خودشان آمده‌اند. اصلاً هم مسئله آنها، پول نبود. نه ما همچین پولی داشتیم، نه همچین پولی آنجا لازم بود بلکه ایدئولوژی جنگیدن بود. یک سبک جدیدی از جنگیدن بود که یک) از یال وکوپال دشمن نترس. دو) درست برنامه‌ریزی کن، و عاقلانه مسئله را حل کن و سوم) این که باید تصمیمت را بگیری که می‌خواهی جلوی ظلم و اشغالگر بایستی یا می‌خواهی وا بدهی، تسلیم بشوی. خب، ما یک فکری داشتیم، هنوز هم داریم. یک عده هم طرف‌دار دارند. در برابر زور، نایستیم. مخصوصاً وقتی که سمبه، پر زور است، باید هزینه بدهیم بگوییم نایستیم، ولش کن. زمان شاه، این‌ها به امام می‌گفتند، هم آخوندشان بود، هم روشنفکرها بودند، به ‌خصوص دانشگاهی‌ها، به امام می‌گفتند که اگر بخواهید جلوی شاه و سلطنت بایستید، یعنی جلوی آمریکا و انگلیس و اسرائیل هم باید بایستید، چون آنها بر ایران حاکم بودند. می‌دانید، ده‌ها هزار آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی در ایران بودند، همه‌چیز تحت کنترل این‌ها بود و همه باید در همه موارد از این‌ها اجازه می‌گرفتند. وقتی که آمریکا دید شاه دیگر به دردشان نمی‌خورد و تاریخ مصرف او تمام شده، بعد از آن همه خدمتی که شاه به این‌ها کرد و خیانتی که به ملت ایران کرد، شاه گفت که انگلیسی‌ها، من را آوردند، گفتند تو، حکومت کن. آمریکایی‌ها هم سال 57 گفتند برو چمدانت را بردار و برو دیگر نمی‌شود. این شاه ما بوده که جلوی مردم خدایی می‌کرد ولی جلوی آنها بندگی می‌کرد. قبلش هم همین‌طور بود.

ناصرالدین‌شاه قاجار که تازه قوی‌ترین شاه قاجار بود. 50 سال هم حکومت کرد. اتفاقاً این نوآوری‌هایی که می‌گویند زمان رضاخان، این‌ها دروغ است، همه این‌ها از آن زمان بود. یعنی اولین خط آهن، زمان ناصرالدین‌شاه بود، تلگراف، اولین نمونه‌های تلفن، اولین اتومبیل، ماشین، اولین دوربین فیلم‌برداری و عکاسی این کارها، همه، زمان قاجار و زمان ناصرالدین‌شاه شروع شد و خیلی‌های از خط‌ها را هم امیرکبیر می‌داد که شهیدش کردند و بعد، نخست‌وزیری آوردند که دو تابعیتی بود، انگلیسی، ایرانی بود. جالب است. از همان موقع، ما این دو تابعیتی‌ها را در حکومت‌مان داشتیم و داریم. معمولاً هم انگلیسی هستند. ایرانی- انگلیسی، ایرانی- آمریکایی هستند. ناصرالدین‌شاه می‌گفت که مرده شور این شاهی را ببرد. می‌خواهم بروم شمال ایران، باید از روس‌ها اجازه بگیرم، می‌خواهم بروم جنوب ایران، باید از انگلیسی‌ها اجازه بگیرم. من شاه هستم! خب، این وضع قبل از انقلاب، در دوره قاجار و پهلوی بوده است. پهلوی که کلاً دست‌نشانده و نوکر این‌ها بود. صددرصد ایران را دادند، رفتند. بعضی‌ها خیالشان بحرین را فقط داده، بلکه کل ایران رفت. اسمش فقط بحرین بود. خب، حالا بعد از انقلاب، این مسائل حل شد اما این مسائل بعدی که ما باید عاقلانه مدیریت‌های کارآمد، مسئله‌حل‌کن این‌ها در حوزه نظام سیاسی، این کار را کردند.

از نظر آن‌ها قاسم سلیمانی، بزرگ‌ترین تروریست دنیا است. این 10 تای چه‌گوارا است. یعنی 10 تا چه‌گوارا را با همدیگر بگذارید کنار هم، باز هم امثال سلیمانی و آن، شهید ابومهدی المهندس نمی‌شوند، چون این‌ها چندبعدی بودند، آنها، یک‌بعدی بودند. این‌ها هم اوج معنویت و اخلاق و تواضع و محبت بودند، هم اوج شجاعت و فداکاری و قدرت نوآوری و خط‌شکنی و نترسیدن از مرگ. دو بعدی بودند. ما کسانی داشتیم، زمان شاه، می‌گفتند اگر بخواهیم با سلطنت و آمریکا و انگلیس و این‌ها درگیر بشویم، می‌کشند. ولش کن.

بعد، همین‌ها وقتی که گروه‌های تروریستی، این منافقین و کومله، دموکرات و این‌ها، هزاران نفر را کشتند، ترور می‌کردند، همین تیپ‌ها می‌گفتند آقا، ولش کنید. بگوییم نصف حکومت، برای شما، بیایید. این دو تا استان، برای شما، اینجا هم، فلان. اگر هم نه، کشته می‌شوید. بعد، صدام حمله کرد به ما. ما که حمله نکردیم. آن، حمله کرد. آن زمان گفتند تقصیر شما است که شاه دارد می‌کشد. بعد گفتند تقصیر شما است که این‌ها دارند ترور می‌کنند، به امام می‌گفتند. حالا هم تقصیر شما است که صدام حمله کرد. کلاً همه‌اش تقصیر ما بوده آن‌ها هیچ‌کس، تقصیری نداشتند. تقصیر شما است که آمریکا تحریم کرده است و هی دارد توطئه می‌کند. خب، اسناد لانه جاسوسی، بعد که کشف شد، دیدیم که این‌ها یکسره مشغول توطئه بودند. کودتا، ترور، جنگ مذهبی شیعه، سنی، جنگ قومی، ترک، کرد، فارس، بلوچ، عرب، تجزیه استان و... همه در اسناد لانه است. هنوز انقلاب تازه پیروز شده است، رسماً می‌گفتند ما همکاری کنیم، همان لحظه داشتند تلاش می‌کردند بعد برنامه‌ریزی می‌کردند. بعد، زمان صدام یک عده‌ای گفتند که اگر بخواهیم بجنگیم و مقاومت کنیم، باید یک عالمه شهید بدهیم. حالا، عراق (صدام) آمده است، چهار- پنج تا استان را گرفته است. ما تا حالا 10,000 مثلاً شهید داده‌ایم. اگر بخواهیم بجنگیم و او را بیرون کنیم حالا 200 هزار شهید دادیم، خوب است؟

سر قضیه غزه می‌گویند چرا حماس به اسرائیل حمله کرد؟ حماس حمله نکرد. رژیم اسرائیل، ملت فلسطین و کل ملت‌های منطقه را 75- 80 سال، 70 سال است، می‌کشند، نابود می‌کنند. فقط هم آنجا نیست. در درجه اول، بیش از همه دشمن، هم ایران هستند. خب، اگر نجنگیم، همان کارهایی که در عراق کردند، در یمن کردند، در سودان کردند، در سومالی کردند، در سوریه کردند، در لبنان کردند، در افغانستان، در غزه کردند، مگر کور هستید، نمی‌بینید؟ اگر اگر مقاومت نکنید، همین بلاها سر شما می‌آید. بعضی‌ها می‌گویند تسلیم شوید، سرتان بلا نمی‌آید. خب، آنها که تسلیم شده‌اند، ببینید چه‌جوری هستند. بیچاره‌تر شده‌اند. آنها که درست نجنگیدند، بیچاره‌تر شده‌اند. یک عده، مثل این‌ها، دارند هزینه‌اش را می‌دهند، یک عده دیگر می‌گویند خسته شدیم. ما یک فامیلی زمان جنگ داشتیم، من سه – چهار باری مجروح شدم، دیدن ما می‌آمد،. هر وقت که به اسم عیادت می‌آمد، به انقلاب و امام متلک می‌گفت. یک مدتی چشمان من نمی‌دید. کور شده بودم سوخته بود. مدتی چشمانم نمی‌دید، احتمال داشت کلاً مثلاً کور بشوم. این بنده خدا دیدن ما آمده بود بعد می‌گفت که جوان‌های مردم این‌جوری می‌شوند آقای خمینی که ول نمی‌کند! دیگه خسته شده‌ایم! من خیلی عصبانی شدم. گفتم جبهه‌اش را ما می‌رویم، تو خسته می‌شوی؟ جبهه، یک عده دیگر می‌روند، شماها خسته می‌شوید؟ توی این فرصت، در بازار سیاه، پول‌دارتر هم شدی. تو از چه خسته شده‌ای؟

سؤال ما اگر همان اول، تسلیم صدام می‌شدیم، ده هزار شهید داده بودیم و سه- چهار تا استان را داده بودیم. خب، این می‌ارزید، این می‌ارزید که 200,000 تا شهید بدهیم؟ یک عده می‌گویند نه، نمی‌ارزید. جلوی آمریکایی‌ها هم، الان همین را می‌گویند. هسته‌ای را بده، بره! چه چیزی را بده، بره؟. اصلاً این‌ها، یک ایدئولوژی دارند، ایدئولوژی بده، بَره. کلاً همه ‌چیز را بده، بره. خب اگر قرار است همه‌چیز را بدهی، بره، اصلاً انقلاب اشتباه بوده است چون زمان شاه که همه‌ چیز را می‌دادند بره. این‌ها این‌جوری هستند. این‌ها می‌گویند همین سلیمانی اشتباه کرده. خب، دولت عراق و دولت سوریه، از ایران، کمک خواسته‌اند. تازه کمک هم نمی‌خواستند، ما باید می‌رفتیم، هم به دلایل اسلامی که هر سرزمین مسلمانی که مورد حمله و اشغال دشمن قرار می‌گیرد، بر همه مسلمین جهان، واجب شرعی است بروند، دفاع کنند و کمک کنند، واجب است، مثل نماز، بلکه واجب‌تر، شاید، از جهاد، تا نیرو به حد کفایت برسد، شرعی هیچ چیز عقلانی اگر انسان هم هستی، باید تا جایی که می‌توانی، جلوی جنایت، بایستی. می‌گویی «من به انسانیتم، کار ندارم، به اسلام و دینم، کار ندارم، من فقط.ایرانی هستم خب، من به خاطر دفاع از ایران هم باید ما امثال این‌ها، آنجا دفاع می‌کردند، جلوی داعش را، جلوی اشغالگران آمریکایی و صهیونیست و انگلیسی، باید بیرون بایستند و الا آنها اینجا سراغتان می‌آیند.

می‌گویی من ایرانم ایرانی نیستم، ملی هم فکر نمی‌کنم، شخصی فکر می‌کنم. خب، اولاً که خیلی حیوانی که این همه جنایت را می‌بینی و می‌گویی که به من چه؟ ولی حتی اگر به فکر خودت هم هستی، باز هم این کار، درست است. این‌ها دارند فدای تو می‌شوند، به جای تو دارند می‌جنگند. آقا، ما به‌اندازه دشمن، سلاح و امکانات و قدرت نداریم. خب نداشته باشیم، باید بایستیم و دیدید که این‌ها با دست خالی، آنها را شکست داده‌اند. آقا، دشمن، افغانستان و عراق را گرفته بود. یمن، مِلک طلق، این‌ها بود. لبنان، دست این‌ها بود. فلسطین و غزه را سرکوب کرده بودند. چطوری شده که حالا در همه این کشورها، شکست خورده‌اند؟ همه را از دست دادند. الان، چهار تا پایگاه هم که آنجا دارند الان، پایگاه‌های آمریکا در عراق، صبح تا شب، اکثراً، بمب و موشک می‌خورد. هیچ نمی‌گویند. نمی‌توانند بگویند. خب، همین‌ها هدف اصلی‌شان ایران است. بارها گفتند هدف ما، ایران است. شما اگر، ایران به عنوان ملی منافع ملی فکر می‌کنید، این ها برای دفاع از ایران رفتند بیرون از ایران، جنگیدند تا آتش ش، در تو را نگیرد. داعش را، همه می‌دانند، آمریکا درست کرد، سازمان‌دهی کرد، پولش را، این رژیم‌های فاسد نفتی منطقه، دادند. عراق و سوریه را گرفته بودند. رسیدند به مرز ایران. این منطق من که «ما امکانات و سلاح به اندازه آنها نداریم، پس وظیفه نداریم دفاع کنیم. باید وقتی که موشک و این‌ها داشتیم، آخرین مدل‌های موشک و تانک و هواپیما، آن وقت، دفاع کنیم! خب، اولاً که ما که نداشتیم ولی پیروز شدیم، بچه‌های ما. یعنی این اردوگاه انقلاب اسلامی، پیروز شد. منطقه از دست دشمن خارج شد. نداشتیم.

دوم این که وقتی نداری، نباید تسلیم شوی، باید بسازی. خب ساختند. ببینید ما دو- سه تا شهید داریم که با این که کارهایش شخصی نیست، گروهی است، ولی اگر این اشخاص نبودند، این پروژه‌ها نمی‌شد. یکی، در قضیه موشک آن شهید، تهرانی‌مقدم است.

- ایشان دانشجوی فوق دیپلم، فنی و حرفه‌ای همین مجتمع ما بود.

عجیب! خب، او یک نفر است، سرنوشت یک ملت، بلکه جهان را عوض کرد البته با تیمی که با او همکاری می‌کردند. اگر همین موشک‌ها نبود، تا همین الان از موشک‌های نقطه‌زن، دوربُرد ما که تولید داخل است، اگر نبود و نمی‌ترسیدند، تا الان به شما صدبار بار موشک زده بودند. ما اگر زمان جنگ، این‌ها را داشتیم که جرأت نمی‌کرد، شهرهای ما را بمباران کنند، نداشتیم. اتفاقاً فقط همین سوریه به ما موشک می‌داد، زمان جنگ هیچ‌کس دیگری که با ما نبود. این پهپادها و... اولاً سلاح مناسب نداری، پولش را نداری، خب بساز. ابتکار کن. خب، ابتکار کردن الان، همین موشک‌ها و پهپادهای پهپادهای تولید داخل، کل نیروی هوایی و تانک‌ها و میلیاردها پول دشمن را، همه را بی‌خاصیت کرد. یک سبک جدیدی اصلاً می‌دانید، نظام جنگ در جهان، تغییر کرد. یعنی الان طوری شده است دیگر، نیروی هوایی با خرج‌های زیاد، هواپیما، دیگر تقریباً به درد نمی‌خورد. موشک‌های میلیون دلاری دیگر به درد نمی‌خورد. یک موشک یا پهباد 2000 دلاری درست می‌کنند، کاری را می‌رود، می‌کند که آن موشک و هواپیما نمی‌توانستند بکنند اما الآن این‌ها با این هزینه می‌توانند بکنند. خب، این‌ها یعنی ابتکار و اختراع و خلاقیت. بعد هم، اصلاً انسان که نباید به خاطر این که ما امکانات کمتر از آنها داریم، ولش کنیم. با دست خالی هم شده است، باید دفاع کنیم.

قرآن می‌خواهد به انسان انگیزه بدهد، به مردمی که مورد ستم قرار می‌گیرند که بهانه نگیرید که ما پول و زورمان از دشمن، اسلحه‌مان کمتر است. برای تلاش و فداکاری و مقاومت انگیزه می‌دهد. «انْفِرُوا خِفافًا وَ ثِقالًا» حرکت کنید، وقتی می‌بینید دارند می‌آیند، می‌کشند، می‌زنند، می‌سوزانند، نابودتان می‌کنند. دارند برده‌تان می‌کنند، غارتتان می‌کنند، تحقیرتان می‌کنند. «انْفِرُوا» تکان بخورید، حرکت کنید، زندگی عادیتان را ول کنید. هجرت کنید، حرکت کنید. «خِفافًا وَ ثِقالًا» که این چند جور تفسیر شده است. یعنی امکانات نداری، با دست خالی یا دست پر، حرکت کن. دستت هم خالی است، پرش کن. نمی‌توانی با دست خالی بجنگید، نگذار بیایند، بیرونشان کنید. «خِفافًا وَ ثِقالًا» یعنی با دست خالی یا دست پر. در یک حدیثی می‌فرماید: «جوان یا پیر؟» نگویید پیر هستم. پیر هم که باشی از حبیب‌بن‌مظاهر که پیرتر نیستی. جوان هم که باشی از علی‌اکبر که هیچ از علی‌اصغر که دیگر سن تو کمتر نیست. «خِفافًا وَ ثِقالًا» با دست خالی یا دست پر، با ثروت یا فقر، با قدرت یا بدون قدرت، با سلاح بی‌سلاح، جوان یا پیر؛ وقتی که می‌بینید دارند حمله می‌کنند، جنایت می‌کنند «انْفِرُوا» تکان بخورید، حرکت کنید و «جاهدوا باموالکم وانفسکم» از مالتان هزینه کنید، اگر لازم شد، از جانتان هزینه کنید. «فی‌سبیل‌الله» این راه خدا است. مبارزه با ظلم و متجاوز، راه خدا است. خب، این یعنی روح جهاد را زنده نگه دارید.

مکتب سلیمانی مکتب جهاد دائمی، خستگی‌ناپذیر است. آن وقت یک عده‌ای بعد از یک مدتی، طلبکار می‌شوند، می‌گویند شما فلان. هم در انقلاب خودمان هم اتفاق افتاد. کسانی که 30، 40 سال پیش، مخالف بودند اصلاً یا در دستگاه شاه بودند یا گروه‌های مختلفی که اصلاً از اول مخالف انقلاب بودند و جلوی انقلاب ایستادند، ضربه خوردند. بعد، 20، 30 سال، در دهه 50، 60 حالا، دهه مثلاً 80، 90، طلبکار شده‌اند، حالا یک‌جوری حرف بزنیم که آن مبارزین، مجاهدان، انقلابیون آنها انگار باید شرمنده بشوند. این کار، در صدر اسلام هم شد. علی ابن ابی‌طالب(ع) جلوی همه خط‌شکن‌ها، در نبردها با مشرکین، می‌جنگید. یک عده از بزرگان این‌ها را علی زد. این‌ها از همان موقع کینه داشتند. بعدها که شکست خوردند، آنها و خب، همه گفتند ظاهراً مسلمان هستیم و از آن طرف خندق به این طرف خندق آمدند، ولی کینه‌هایشان را با خودشان آوردند. آن موقع به اسم مشرکین می‌جنگیدند، حالا با اسم مسلمین به این طرف می‌آمدند که بین مسلمین جنگ داخلی راه بیندازند. بعد، بعضی از این‌ها با علی ابن ابی‌طالب، کینه داشتند حتی قضیه، بعد از پیامبر هم، یکی از دلایلی که یک عده‌ای گفتند علی را مطرحش نکنیم، ولو پیامبر، نظر به علی داشت، ولی نکنید، چون اولاً جوان است. 30، 32 سالش است. خب، آدم‌های پیرتر، جا افتاده، داریم. ثانیاً، علی، اهل طنز و شوخی است و خیلی خاکی است، پروتکل‌های چیزی را رعایت نمی‌کند، ابوتراب است! سوم این که او در دوران انقلاب و جنگ، بعضی از بزرگان این قبایل مشرکین را کشته است. حالا این‌ها آمدند، مسلمان شده‌اند ولی آن کینه‌هایشان است. در آن دعای ندبه می‌خوانیم که احقاد بدریه و حنینیه، این کینه‌ها هست چون آن‌ها در آن عملیات‌ها از علی ضربه خوردند و حالا آن‌ها مسلمان شدند، این‌ها به حکومت علی تن نمی‌دهند. لذا، علی را کنار بگذاریم. بعد، بعضی‌ها طلبکار شدند و به علی گفتند که بله، شما بودید که آن زمان، افراطی بودید! حضرت امیر، جواب این‌ها را می‌دهد. – خواهش می‌کنتم دقت کنید- شبیه همین از جهاتی دوره ما هم، همین اتفاق‌ها افتاده است به علی می‌گویند بعضی از این‌ها زخم خورده‌های تو هستند. در در دوران به‌حساب دهه 50، 60 ما در انقلاب و جنگ. آن طرف بودند، ضربه خورده‌اند الآن هم علیه تو دارند تبلیغات می‌کنند که این آدم، اصلاً افراطی است، این به درد مدیریت نمی‌خورد!

ببینید جواب حضرت امیر(ع) چیست: «انی من ضلالتهم التی علیها و الحق الذی انا علیه و علی بصیرة و یقین» فرمود من که با این‌ها، مسئله شخصی نداشتم و ندارم. این‌ها در خط جنایت و باطل هستند. ما، خطمان، خط توحید و عدالت است. من همچنان الان، مثل همان دوران، مثل آن دهه‌های جنگ و انقلاب، هم کاملاً چشمم باز است، با بصیرت و آگاهی و تحلیل درست دارم می‌گویم بصیرت؛ و یقین، که من به اندازه همان موقع، یقین دارم که این‌ها در مسیر باطل هستند و من در مسیر درستی بوده‌ام. جنگیدن، مبارزه من با این‌ها، درست بود و خط من، همین الان، همان خط است. خط این‌ها هم همان خط است. کار ما درست بود، ما افراط نکردیم، ما دفاع کردیم. آنها جنایت کردند و «انی الی لقاء ربی لمشتاق».» اما اگر منظورشون از این شایعات و حرف‌هایی که می‌زنند، این است که من را بترسانند که آی الان بیایم انتقام بگیرم، به آن‌ها بگو علی، شهادت و مرگ را تحمل نمی‌کند، منتظرش است. منتظر هم نیست بلکه مشتاق هستم. من را از شهادت نترسانید. «انی الی لقاء ربی لمشتاق» من منتظرم، دارم دقایق را می‌شمارم، کی به دیدار خدا بروم. کی به آن محضر خداوند بروم و «به حسن ثوابی لمُنتَظِر» من قطعاً من، 30 سال، 40 سال، من منتظر تشکر خدا هستم، نه تشکر شماها. من، پاداش و ثوابی از شما و از کسی نمی‌خواهم، از او می‌خواهم. من منتظر دیدار با او هم هستم. بعد «و هذا القلب الذی القاه بهم هو القلب الذی لقیته باهل الکفار مع رسول الله» همان قلب و دلی که با او، در کنار رسول‌الله، با کفر و شرک و اشراف قریش جنگیده‌ام، همان قلب، در سینه من است. با همان معنویت و انگیزه، با شما جنگیده‌ام و خواهم جنگید. این علی است. اگر شیعه‌ علی هستید، فرمود آن، همان قلبی که کنار پیامبر با مشرکین جنگیده‌ام، آن قلب، در سینه من است و با همین انگیزه «لقیته باهل الجمل و اهل الصفین لیلة الحریر.» جنگ صفین و جمل را برای ما تحمیل کردند ولی اصلاً برای من این نبرد، با آن نبرد کنار پیامبر فرقی نمی‌کند، چون این خط، همان خط است. حالا به اسم مسلمان، جلو آمده‌اند ولی همان کارها را دارند می‌کنند. لذا، من جوگیر نمی‌شوم و نمی‌ترسم، عقب‌نشینی نمی‌کنم چون بصیرت دارم، و دارم می‌بینم. من یقین دارم که کار ما درست است و یقین دارم که این‌ها کلاهبردار هستند. «فإذا انا نفرتکم فانفروا خفافا و ثقالا» در سخنرانی به مردم خودشان، گفتند وقتی به شما می‌گویم حرکت کنید، یک عده گفتند آقا ما بدهکار هستیم، گرفتار هستیم، چک برگشتی داریم، اجاره خانه داریم و... این می‌شود «خفافاً» یک عده‌ای هم از آن طرف گفتند آقا، ما یک عالم مثلاً زمین و مزرعه و این‌ها داریم چه کسی این‌ها را اداره کند؟ چه پول‌دار، چه فقیر، چه جوان چه پیر. حضرت امیر می‌گوید این بهانه‌ها را کنار بگذارید. وقتی باید دفاع کنید، دفاع کنید. «جاهدوا باموالکم وانفسسکم» جان، اگر بگویید جانم این‌جوری است، اموالم این‌جوری است، اموالت را باید برای حق، برای عدالت، برای دفاع از مظلوم بدهی. اگر لازم شد، جانت را هم بده. قرآن می‌فرماید «ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» اصلاً این به نفع خودتان است، اگر اگر عالمانه و آگاهانه به قضیه نگاه کنید. این‌ها ضرر نیست. سلیمانی ضرر نکرده است. معلوم بود، یک آدم آرام و قرار ندارد، اصلاً نمی‌خواهد بماند. می‌خواهد همه‌چیزش را برای حق فدا کند و هر چه زودتر برود.

و یکی هم، احساس دائمی حضور خدا. امام می‌گفت عالم، محضر خدا است. شما همیشه در محضر خدا هستید، خداوند، همه جا است، همیشه است، با همه است. این را باور کنید، آن وقت سبک زندگی‌تان عوض می‌شود. شادی و غم‌هایتان عوض می‌شود. از چیزهای بی‌خودی، غصه نمی‌خورید، از چیزهای بی‌خودی هم خوشحال نمی‌شوید. غم‌ها و شادی‌هایتان، یک مرتبه، ارتفاع می‌گیرد و از بالا به همه‌چیز نگاه می‌کنید. چیزهایی که همه مردم از آن ناراحت هستند، فرار می‌کنند، شما استقبال می‌کنید. چیزهایی که اغلب مردم عاشق آن هستند و دنبال آن‌ها می‌دوند، اگر سراغ شما هم بیاید به آن محل نمی‌گذارید، برای این که اصلاً معیارهایتان عوض شده، سطح وجودی‌تان عوض شده است. این مکتب است. این نوع فداکاری، همیشه، خدا را حاضر می‌بیند.

ببینید در قرآن، سه جور حضور خدا، در کنار انسان تعریف شده است. یعنی «إن الله معکم»، معیت، خدا با شما است، خدا در جلسه است، خدا همه جا است. این سه نوع در قرآن آمده است. حالا مثلاً در سوره طه که خداوند به حضرت موسی و حضرت هارون توصیه می‌کند که شما جلوی بزرگ‌ترین ابرقدرت جهان، بروید جلوی فرعون بایستید. اولاً آرام صحبت کنید. آنها با شما خشونت را شروع می‌کنند، بعد شما دفاع کنید. می‌دانید، هیچ جنگی را انبیا شروع نکردند. حرف زدند، آنها حمله کردند، بعد دیگر باید دفاع کنید. خداوند، مأموریت می‌دهد به این‌ها که بروید در کاخ فرعون، به او بگویید که «رَبَّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى» یعنی اول از منطق جهان‌بینی و هستی‌شناسی شروع کنید. بگویید دعوای ما سر قدرت با شما نیست. این هستی‌شناسی، انسان‌شناسی را، مبنا و هدف ما این است. اگر وارد سیاست و جنگ و درگیری می‌شویم، برای این هدف است، نه برای این که ما به جای شما بیاییم، فرعونی کنیم! ما اگر بیاییم، مثل شما حکومت نمی‌کنیم.

من خواهش می‌کنم، این را توجه کنید به عرضم. دقت کنید، این خیلی مهم است. «اذْهَبْ أَنتَ وَأَخُوکَ» تو و برادرت، شما دو نفر، بروید با آیاتی با نشانه‌ها و بیناتی که به شما داده می‌شود «وَلا تَنْیَا فِی ذِکْرِی» یک لحظه از من (خدا) غافل نشوید، لحظه‌ لحظه، هر تصمیمی می‌گیرید، با توجه به این مسئله باشد. «اذْهَبْ أَنتَ وَأَخُوکَ» تو و برادرت، ما دو تا، جلوی فرعون؟ بله، شما دوتا، به آیاتی، نشانه‌هایی، با شما خواهد بود. حرفتان را بزنید، درست و دقیق. «وَلا تَنْیَا فِی ذِکْرِی.» اگر از من فراموش کنید، وسط این مبارزه، کم می‌آورید. اگر می‌خواهید تا آخر، قوی باشید، ارتباطتان را با من، حفظ کنید. لذا شما دیده‌اید بعضی سیاسی‌ها، انقلابی‌ها، مبارزها، سابقه رزمندگی سیاسی دارند، آخرهایش بعد از 10- 20 سال، درست، مسیر عکس را می‌روند، اصلاً تا حد فساد، تا حد خیانت، برای این که این بُعد دوم را رعایت نکردند. سمت فرعون برای مبارزه رفتند، اما این «لا تَنْیا فِی ذِکْرِی» را یادمان رفت. اگر بخواهید تا آخر، پاک، مبارز، فداکار، مجاهد بمانید، تسلیم نشوید، سازش نکنید، خیانت نکنید، دزدی نکنید، اختلاس نکنید، باید «لا تَنْیا فِی ذِکْرِی» را به یاد داشته باشید. خداوند می‌فرماید که شما دو نفر، بروید به سراغش «وَلا تَنْیَا فِی ذِکْرِی» یک لحظه از من غافل نشوید. هدفتان، من خدا کمال مطلق باشم،.

خب، بعد چی؟ «اذهبا إلى فرعون» نگویید که ما شیعه انگلیسی هستیم، ما اسلام آمریکایی هستیم، مذهبی هستیم، زیارت، عزاداری می‌کنیم، آش نذری و شله و... ولی درگیر نمی‌شویم! می‌فرماید نه، درگیر شوید بروید. «اذهبا إلى فرعون» بروید، در چشم فرعون، رودررو بایستید. «إنّهُ تَغَى» این طاغوت است طغیان کرده است، تمام خط قرمزها را زیر پا گذاشته است، نه به خدا کار دارد، نه به خلق، همه را برده خودش کرده است. خب «فقولا له قولا لیّنا» اولاً اعلام جنگ نکنید، اول بروید، با آرامش، حرف‌هایتان را بزنید، منطقی، آرام استدلال کنید، که او بداند. حالا جالب است خداوند که می‌داند او چه می‌کند ولی می‌فرماید «لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى.» همیشه این احتمال در ذهن‌تان باشد که بدترین آدم هم ممکن است مسیرش را عوض کند. با این امید، با او آرام صحبت کنید، شاید فطرت او بیدار شد، شاید متذکر شد، یادش آمد که چه غلط‌هایی کرده و نباید می‌کرده است. «أَوْ یَخْشَى» شاید یک کمی حساب کند، خدا را به حساب بیاورد.

موسی و فرعون که موسی که نترس‌ترین آدم‌ها است. جلوی بزرگ‌ترین قدرت جهان، ایستاده است. «قالا ربنا» » دو تایشان گفتند «إنّا نَخَافُ» راستش ما یک مقداری می‌ترسیم. نه ترس شخصی، ترسی که اصلاً این حرف‌ها سرش نمی‌شود. «أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنَا أَوْ أَنْ یَطغَى» ما دوتا، چوب دست‌مان است بلند بشویم برویم جلوی بزرگ‌ترین قدرت جهان. او هم با این تفرعون او. خب این احتمال خیلی قوی است که اصلاً نپذیرد، مسخره کند، توهین کند، طغیانش بیشتر شود، لجبازی کند.

حالا من، اشاره به این قسمت آیه، بیشتر دارم که این سلیمانی، البته زبان جنگ هم از این بچه‌ها زیاد بود. ما، شماها، نمی‌شناسیم، گمنام هستند. در روایت داریم این‌ها در آسمان‌ها، مشهور هستند، در زمین، گمنام هستند. بعد، در قیامت، می‌بینید کسانی که در دنیا اصلاً حسابشان نمی‌کردید، آنها چه مقاماتی دارند. کسانی که در دنیا خیلی مشهور بودند، اصلاً آنجا هیچ‌کاره هستند. صاحبان ثروت، قدرت، شهرت، سلبریتی، رئیس این تکه را عنایت بفرمایید. نوع اولی که خدا می‌گوید من با شما هستم. «قالا ربنا إنّا نَخَافُ» خدایا، ما یک خوفی داریم، یک نگرانی داریم. «أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنَا أَوْ أَنْ یَطغَى.» خب، این حتماً توهین می‌کند، مسخره می‌کند، با ما برخورد می‌کند، گوش نمی‌دهد یا حتی بدتر می‌شود، پرروتر می‌شود. خداوند چه جواب می‌دهد؟ می‌فرماید: «قالَ لا تَخافَا» نترسید. به هیچ وجه نگران نباشید. خب، چرا نباید بترسیم؟ یک عده اینجا می‌گویند آقا، شما می‌گویید «مرگ بر آمریکا.» خب این‌ها قوی هستند، می‌زنند، می‌کشند! این‌جا خداوند می‌فرماید نه، نترسید. خب، سؤال برای چه ما از این‌ها نترسیم؟ «إنّی مَعَکُما.» مطمئن باشید، من با شما دو تا هستم. مثل این که من را به حساب نیاوردید که می‌گویید ما حریف این‌ها نمی‌شویم؟ خداوند، ترتیب همه‌شان را می‌دهد و ترتیب همه‌شان را داد. آخر، این فرعون بود که غرق شد. بردگان بنی‌اسرائیل را موسی نجات داد، آن سیستم را بهم ریخت، همین دوتا چوپان! چوپان هم نه چوپون! چون ورژن چوپان یک کمی چوپان بالاتر است! «إنّی مَعَکُما.» من با شما هستم. شما سه نفری هستید، دو نفر نیستید که، آن نفر سومتان هم، کل عالم است. امام نمی‌ترسید، می‌گفت والله، تا به حال، من نترسیده‌ام. می‌گفت این‌هایی که از آمریکا و شاه و صدام می‌ترسند، این‌ها توحیدشان ضعیف است و قدرت توکل به خداوند را ندارند. این‌ها معرفت ندارند، این‌ها، تهذیب نفس نکرده‌اند. امام می‌گفت این‌ها تهذیب نفس نکرده‌اند. این‌هایی که از شاه و آمریکا و صدام می‌ترسند و از مرگ می‌ترسند، این‌ها تهذیب نفس نکرده‌اند.» حالا، اینجا می‌فرماید که من را در محاسبات‌تان قلم نگیرید، با شما هستم، با آن‌ها نیستم «إِنِّی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى.» من دارم می‌شنوم و دارم می‌بینم. این‌جوری نیست که وقتی شما آنجا می‌روید دیگر خدا نیست. در کاخ فرعون، من با شما هستم. خداوند می‌فرماید: «إنّی أَسْمَعُ وَأَرَى» دارم می‌شنوم، شما چه می‌گویید، آنها چه می‌گویند و «أَرَى.» دارم شما را می‌بینم. شما، دیده می‌شوید، شنیده می‌شوید، شما در محضر خدا هستید، تنها نیستید. خب، این یک نوع معیت است که خدا با ما است. اینجا خدا فقط با جبهه حق است، با باطل نیست. امدادهای الهی، فقط به این‌ها می‌رسد، معجزات، کرامات، یک به 10 می‌جنگید، پیروز می‌شوید. ببینید، با محاسبات مادی، خمینی نباید بر شاه و سلطنت پیروز می‌شد ولی خمینی نباید می‌توانست آمریکا و اسرائیل و انگلیس را از ایران بیرون کند. با محاسبات مادی، ما باید از صدام شکست می‌خوردیم، چون صدام نبود، کل دنیا بود. از 20- 30 کشور، بچه‌های ما اسیر گرفته‌اند. تحریم مطلق بودیم، نباید پیروز می‌شدیم. با محاسبات مادی، عراق را آمریکا گرفت، دیگر نباید بیرونش می‌کردند. با محاسبات مادی، غزه پدر صهیونیست‌ها را این‌جوری نمی‌توانستند در بیاورد، نباید درمی‌آوردند. هنوز مقاوم ایستاده‌اند، آنها دارند می‌بُرند. این‌ها 20,000 شهید داده‌اند، محکم ایستاده‌اند. این‌ها عادی نیست، برای این که مادی نیست، معنوی است. یک «خدا با ما است.» این است.

من یادم هست عملیات والفجر 8 بچه‌ها می‌خواستند از اروند عبور کنند، خیلی کار سخت و خطرناکی بود. مطمئن بودیم بچه‌های غواص را در آب می‌زنند. مسئول ما یک جوان 18 ساله دهاتی بود و چقدر شجاع بود و شهید هم شد. یکی از بچه‌ها هم گفت که ما نمی‌توانیم چه جوری از اروند، رد شویم. سرعت آب این‌قدر است، کوسه دارد، آن موانع دشمن و... است، ایشان یک کلمه جواب داد. گفت الان، این طرف اروند هستی، خیالت راحت است؟ گفت خب بله، الان چون این طرف هستیم! بعد گفت خدای آن طرف اروند، خدای این طرف اروند نیست؟ دوتا خدا دارد؟ اگر این طرف اروند، آرامش داری، آن طرف را می‌ترسی، مشکل در خدا شناسی و خداباوری داری. ببینید یک بچه روستایی، دهاتی، نه سواد دانشگاهی نه حوزوی داشت، ولی روح بزرگ داشت. این‌ها حکمت است. حالا، یکی این نوع معیت است.

یک معیت دیگر داریم که قرآن می‌فرماید: «خدا با همه شما خوب و بدتان است.» یعنی تحت نظر هستید و تحت قدرت خدا هستید. آیاتی که می‌فرماید «هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ» قرآن می‌فرماید فکر نکنید یک جایی و در یک شرایطی است که شما هستید و خدا نیست! «هُوَ مَعَکُمْ.» خدا با شما است. «أَیْنَ ما کُنْتُمْ.» هر وقت، هر جا، در هر موقعیتی که هستید، در محضر خدا هستید، دارید دیده می‌شوید، شنیده می‌شوید. هر عمل صالح کنید، هر غلطی کنید این این معیت «خدا با شما است» را به همه می‌گوید. این، نوع دومش است که این معیت، مطلق است. شامل همه است، هر جا انسان است، حتی هر جایی هم که انسان نیست، خدا هست، هر جایی هم انسان است، خدا با شما است، شما تنها نیستید. اصلاً تمام هر چه که دارید، برای او است. در اصطلاحات به آن «معیت قیومی» می‌گویند. یعنی خدا با شما است و شما به او تکیه دادید، در عرض شما نیست، شما هر چه که دارید، برای او است. همان لحظه هم که داری خیانت می‌کنی، با امکاناتی که خدا به تو داده است، داری خیانت می‌کنی. این نوع دوم. آن اولی، معیت همراهی خدا از سر مهر و محبت و امداد بود، در قرآن می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الْذین تقوا» خداوند با کسانی است که خودشان را مدیریت می‌کنند. هر کاری می‌خواهند بکنند، بر اساس غرایز نمی‌کنند، بر اساس عقاید، بر اساس عقلانیت و عدالت، عمل می‌کند. این می‌شود تقوا. تقوا یعنی به اصطلاح امروزی‌ها می‌گویند «خودکنترلی» یعنی مسلط بودن بر خود و تصمیم‌هایی که می‌گیری، همه را محاسبه کنی که این به نفع کمال ما است یا ما را منحط می‌کند. این تصمیم من، ظلم به دیگران یا خودم است یا ظلم نیست. یعنی این می‌شود تقوا. تقوا یعنی هر کاری می‌خواهی بکنی، قبلش این سؤال را مطرح کنی، جواب بدهی، حالا اقدام کن. معنی تقوا این است. یعنی خودت را مدیریت کن. هر کاری دلت می‌خواهد نکن. هر چه خوشت می‌آید، نگو. خب البته کار سختی است. ما می‌گوییم ولی خودم این کاره نیستم! یا می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُحْسِنِینَ» شما فکر نکنید خدا می‌گوید آقا، من اگر تقوا داشته باشم، مثلاً بخواهم دزدی نکنم، دروغ نگویم، کلاهبرداری نکنم، خب، شکست می‌خورم، از بین می‌روم، فقیر می‌شوم. خدا می‌گوید نه، این‌طوری نیست. تو درست عمل کن، خدا با تو است، کمکت می‌کند، نمی‌گذارد. منتهی ما حرف‌های خدا را باور نمی‌کنیم. همه خدا را قبول دارند اما به خدا اعتماد ندارند. ما مطمئن نیستیم که اگر واقعاً مثلاً آدم درستی باشیم، مشکلاتمان حل می‌شود. می‌گوییم آقا، می‌شود در بازار باشی، دروغ نگویی؟ همه دروغ می‌گویند، تو نگویی؟ اولاً همه دروغ نمی‌گویند. دوماً همه هم بگویند بله، می‌شود تو نگویی. البته، آسان نیست. بعد خب آقا ورشکست می‌شوم! خدا می‌فرماید: نه، ورشکست نمی‌شوی، نمی‌گذارم، کنارت هستم، از 10 مسیر به تو می‌رسد که خودت به حساب هم نمی‌کنی، پیش‌بینی هم نمی‌کنی. امتحان کن، به خدا اعتماد کن. این‌ها به خدا، اعتماد کردند. همه ما می‌گوییم خدا است، ولی خیلی هم به خدا اعتماد نداریم. می‌گوییم شاید هم نیست یا شاید دارد چُرت می‌زند، می‌خوابد. قرآن می‌فرماید: «لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ.» ممکن است بگویید مگر من یا کسی قبلاً گفته خدا چُرت می‌زند، می‌خوابد؟ نگفته ولی عقیده‌مان همین است. چون ما خیلی وقت‌ها خیال می‌کنیم، خدا دارد چُرت می‌زند، حواسش نیست چه خبر است یا اصلاً می‌گوید خوابیده است. خداوند می‌فرماید من نه چرت می‌زنم نه می‌خوابم. همه ‌چیز را داریم می‌بینیم. خب، این هم یک معیت.

خداوند با نیکوکاران بی‌توقع است محسن یعنی احسان. یعنی خدمت کن به دیگران، بدون هیچ توقعی، منتظر تشکرشان هم نباش. بعد، می‌گوید خب، اگر من همه‌اش بخواهم خدمت کنم همه‌اش که نه، حالا من اگر بخواهم به بقیه خدمت کنم، بعد، آنها هم از من تشکر نکنند، که چه مثلاً؟ زندگی خودم می‌ماند؟ می‌فرماید: نه، این‌طوری نیست. تو خدمت کن به اردوهای جهادی برو انفاق کن بعد ببین خداوند چطوری هوای تو را دارد. محاسبات مادی نیست. «إنّی مَعَکُما أَسْمَعُ وَأَرَى» به موسی و هارون می‌فرماید: من با شما هستم، دارم می‌بینم، دارم می‌شنوم. آنجا، شما پیش فرعون، تنها نیستید. قوی باشید.

تهدیدات خیلی زیاد است، به بن‌بست رسیده‌اند. سپاه فرعون آمده است، از این طرف بروند در آب غرق می‌شوند، از این طرف هم بمانند، قتل‌عام می‌شوند. یک عده‌ای به موسی(ع) شک کردند گفتند آقا، دیدی حالا، آمدی این حرف‌ها را زدی پدر ما را درآوردی. اقلاً همان‌جا داشتیم بردگی می‌کردیم، شلاق می‌خوردیم، ولی بالاخره زندگی‌مان را داشتیم می‌کردیم. الان ما را اینجا دم آب آوردی، دو طرفش مرگ است. این چه چیزی بود که با شعارهای افراطی‌ات کلاه ما را برداشتی؟ موسی(ع) بن‌بست‌های مادی دو طرف، ظاهراً است چه گفت؟ گفت: «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ» خدای من با من است. او راه را به ما نشان خواهد داد. اعتماد مطلق به خدا داشت، گفت خدا با من است. ما داریم راه خدا را می‌رویم، خداوند همین الآن دارد این صحنه را می‌بیند، می‌داند. «سیهدین» قطعاً، راه را به ما نشان خواهد داد و نشان داد. گفت عصایت را بزن و برو وسط آب. بعد که موسی این را گفت، یک عده گفتند دیوانه شد! این حاج آقا دیوانه شد! گیر افتاده است در محاصره فرعون است، به ما می‌گوید بروید وسط آب! گفت خدا فرمود. گفتند اصلاً از کجا معلوم، خدا دارد با تو حرف می‌زند، خودت با خودت حرف نمی‌زنی؟ یک عده، همان‌جا مرتد شدند. گفتند این دیوانه است کار دست ما داد به ما گفت با این درگیر شوید حالا می‌گوید بروید توی آب. ما را بگو که دنبال تو راه افتادیم. یک عده که مؤمن بودند وقتی موسی(ع) گفت بروید گفتند می‌رویم. مثل سلیمانی گفتند ما می‌رویم. وقتی رفتند دیدند آب کنار می‌رود.

«إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا.» پیامبر به آن همراهش در آن غار که محاصره بودند قطعاً باید گیر می‌افتادند. فرار از آنها، امکان نداشت. محاصره بود. تا دم غار هم آمده بودند. همراه پیامبر، قرآن می‌فرماید، ترسیدند. به ایشان گفت که تمام شد، شکست خوردیم. پیامبر فرمود که نه. «إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا.» چون ما با خداییم، خدا با ما است. این‌ها تا دم در غار آمدند، تا دو متری پیامبر آمدند، توی غار نیامدند. مطمئن شدند که کسی آن‌جا نیست.

خب یک، سومی هم هست که خدا به دشمنان حق می‌گوید: «من با شما هستم، دارم شما را می‌بینم.» یعنی حساب‌تان را می‌رسم. فکر نکنید هر غلطی می‌توانید بکنید. این هم، سومی یک دسته سومی از آیات است. آن معیت مهر است این معیت قهر است. مثلاً یک عده‌ای، جزو مسلمین بودند ولی پیامبر را قبول نداشتند. منافق بودند یعنی قلباً، این حرف‌ها را قبول نداشتند ولی تظاهر می‌کردند که قبول دارند، حتی جبهه هم آمده بودند، چون نمی‌توانستند نیایند. جو این‌جوری بود، دارند می‌روند به جنگ امپراتوری روم، جلوی آنها بایستند. بعد در همان مسیر، خودشان، این‌ها شب‌نشینی‌هایی داشتند، در خیمه‌های خودشان می‌نشستند، آنجا پیامبر را مسخره می‌کردند، همان حرف‌هایی که برای موسی زدند، این‌ها برای پیامبر می‌زنند و حتی طرح توطئه می‌ریختند. آیه نازل شد که «هُوَ مَعَهُمْ» در آن جلسات مخفی، چرت و پرت‌هایی که می‌گویید، مسخره می‌کنید، خدا دارد می‌شنود. خداوند آنجاست. «إِذْ یُبَیِّتُونَ ما لا یَرْضَى مِنَ الْقَوْلِ» وقتی چرندیات را می‌گویید که خدا راضی نیست. «یُبَیِّتُوَ.» شب‌نشینی خودتان، مخفیانه، جلسات شبانه می‌گذارید، می‌نشینید، پیامبر را مسخره می‌کنید و هی برنامه می‌ریزید، حتی بعضی از این‌ها نقشه ترور پیامبر را ریختند، اقدام هم کردند، شکست خوردند. خداوند در این توطئه‌ها، شما را دارد می‌بیند. پیامبر می‌فرماید: «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ» خداوند برای این‌ها کمین کرده است. فکر نکنید فراموش شده‌اید. خدا کمین کرده است، کمین‌گاه‌های مختلفی است. اینجا بگذار موقتاً جلو بیایند، فکر نکن کار می‌کند، خداوند در کمین است. خدایا نمی‌بینی فلانی این کارها را می‌کنند، چرا؟ شما به وظیفه‌ات عمل کن، بعد ببین، خدا با این‌ها چه می‌کند. و دیدیم، داریم در این 30-40 سال می‌بینیم. این‌هایی که هی حسین، حسین می‌گویند ولی خط حسین را نمی‌روند، فرق دارند با این‌هایی که حسین حسین می‌گویند و خط حسین را می‌روند. امثال قاسم سلیمانی، از نوجوانی، این‌ها دارند جهاد می‌کنند در راه حق، تا آخر که گفت «خدایا، مرا پاک بپذیر.» این جمله را قبلاً آن سردار شهید آذربایجان، شهید مهدی باکری گفته بود، نوشته بود «خدایا، مرا پاک بپذیر.» می‌خواهم پاک از این عالم، بروم، در راه تو کشته بشوم. ایشان هم این را نوشت، در همان جایی که سوریه بود، نوشت، یادداشت را گذاشت و آمد سوار هواپیما شد. ایشان می‌دانست که او را می‌زنند. با این که می‌دانید دعوت رسمی داشت. حالا تروریست کیست؟ ولی این‌ها وقتی حسین، حسین می‌گویند، حسینی هم عمل می‌کنند.

ذکر مصیبت بخوانم، سیدالشهدا آن لحظه بعد از این که خیلی‌ها را رد کرد، بعد از این که خیلی‌ها را گفت بیایید ولی نیامدند، آن عده‌ای که تا آخر ماندند مگر ما فقط 70 تا شیعه یا 70 تا مسلمان داشتیم؟ چرا بقیه نیامدند؟ الان هم اگر آنها بودند، نمی‌آمدند. این را بدانید آنهایی که آمده‌اند، می‌آمدند. این‌هایی که الان آمده‌اند، اگر زمان امام حسین بود، می‌رفتند. این‌هایی که الان نیامده‌اند، آن زمان هم بود، نمی‌رفتند. هر کس در همین دور هر کس در هر دوره‌ای همین دوره هر طور که است، اگر زمان پیامبر و علی و امام حسین و امام حسن هم بود، همین‌طور بود که الآن هست. امام زمان هم که بیاید هر طور هستید، آن موقع هم همین‌طور هستید. فکر نکنید اتفاقی می‌افتد، بهانه‌ها عوض می‌شود. آن زمان می‌گفتند این که پیامبر نیست الکی می‌گوید خدا حرف زده! به علی هم می‌گفتند این‌جوری است. به امام حسن می‌گفتند این‌جوری است! به امام حسین می‌گفتند تو، افراطی هستی حالا می‌خواهی بروی کشته بشوی زن و بچه‌ها را کجا می‌بری؟ به اصطلاح دلسوز هم بودند. به خمینی هم که در همین خط بود، همین حرف‌ها را می‌زدند، الان هم همین حرف‌ها را می‌زنند.

یک خط هم، خط کسانی بود که وقتی داعش و آمریکا و این‌ها آمدند، می‌گفتند ولش کنید به ما چه. خب بعد، سراغ خودتان به خانه‌هایتان می‌آمدند باز هم می‌گویید ولش کنید. شما هیچ وقت نمی‌ایستید شما از آن‌هایی هستید که حاضر هستید همه چیز را بدهید برود! بردگی را بپذیرید، ذلت را بپذیرید، فقط دو روز اضافی زندگی کن، بعدش بمیر. چون کسی این‌جا نمی‌ماند یا شهید می‌شوی یا می‌میری. راه سومی وجود ندارد. شما می‌دانید که همه‌تان می‌میرید؟ کسی در جلسه است که فکر کند نمی‌میرد؟ همه می‌میریم، هیچ‌کس هم نمی‌داند چه وقت می‌میرد. اتفاقاً این‌ها زرنگ هستند که نحوه مرگشان را خودشان انتخاب می‌کنند. ما مرگ، ما را انتخاب می‌کند، این‌ها مرگ را در راه حق انتخاب می‌کنند. آن جمله آخری که امام حسین به اصحابشان می‌گوید، آن عده‌ای که تا آخر مانده‌اند، می‌فرماید که: «صَبْرًا بَنِی الکِرام.» ای انسان‌های شریف ای بزرگ‌زادگان کمی دیگر، مقاومت، یک مقدار دیگری مانده است، مقاومت کنید. «فَإِنَّ الْمَوْتَ» از مرگ نترسید، مرگ هیچ چیز نیست. «إِلَّا قَنْطَرَةً تَعْبُرُ بِکُمْ مِنَ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّاءِ إِلَى الْجَنَّاتِ الْوَاسِعَةِ وَ النَّعِیمِ الدَّائِمِه» مرگ، فقط یک پل است که شما را از این زندگی ننگ سخت در دنیا، این همه مشکلات، این همه گرفتاری‌ها، این پل شما را از این سختی و ناراحتی عبور می‌دهد، آن طرف این پل، شادی مطلق است، بهشت بی‌کران و نعمت‌های بی‌ پایان خدا است. آن طرف پل که بروید، بعد می‌گویید کاش که زودتر می‌آمدیم. همه خبرها این طرف است آن طرف چه بود؟! می‌فرماید: ای بزرگ‌زادگان، کمی دیگر مقاومت کنید. «فَأَیُّکُمْ یَکْرَهُ أَنْ یَنْتَقِلَ مِنْ سِجْنٍ إِلَى قَصْرٍ» کدامتان بدتان می‌آید، از زندان خارج شوید، و به یک کاخ و قصری بروید؟ بدتان می‌آید؟ این طرف، زندان است، آن طرف، کاخ است. «وَ مَا هُوَ لِأَعْدَائِکُمْ إِلاَّ کَمَنْ یَنْتَقِلُ مِنْ قَصْرٍ إِلَى سِجْنٍ وَ عَذَابٍ» آنهایی که در جبهه باطل هستند، اینجا برایشان قصر است، بعد از مرگ، برایشان زندان و بیچارگی است. شما، برعکس است، نترسید. پدرم علی از پیامبر برای من نقل می‌کرد که دنیا به مؤمن، سخت می‌گذرد. با با باطل درگیر شود، با ظلم درگیر شود، دست به هر غزایی نبرد، زبان به هر حرفی باز نکند، برای مؤمن سخت می‌گذرد، چون باید مراقب خودش باشد، مثل حیوانات نمی‌خواهد زندگی کند. پدرم علی، از پیامبر جدم نقل کرد که مرگ، پل مؤمنین به سوی بهشت است، پل کافران به سوی جهنم است.

مرگ شما با مرگ آنها مساوی نیست. مرگ هر کسی متناسب با نحوه زندگی‌اش است. مرگ برای بعضی‌ها عالی است، برای بعضی‌ها اول بدبختی است. مرگ با مرگ، مساوی نیست و هیچ‌کس هم راه فرار از مرگ ندارد. مرگ هم پایان انسان نیست. بلکه آغاز انسان در عالم فرا مادی است. لذا می‌بینید، این‌ها اصلاً از مرگ نمی‌ترسیدند و استقبال می‌کردند ولی ما می‌ترسیم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha