شبکه یک - 4 شهریور 1403

کاروان حسین ع، در تعقیب یزیدیان زمانه

زیارت اربعین، مسیر نجف به کربلا _ موکب یالثارات الحسین ع _ ۱۳۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر حسین و اصحاب حسین، از کربلای نخست تا همه کربلاهای تاریخ و درود بر شما، درود بر شما زائران اربعین اباعبدالله که امواج میلیونی ملت‌ها، از سراسر عالم، از ۸۰، ۹۰ کشور، در یک طوفان بزرگ و مقدس تاریخی، از نجف و بسیاری شهرهای دیگر، به سوی کربلا در حرکت هستند. بالاخره نهادهای جهانی اعتراف کردند که بزرگ‌ترین اجتماع تاریخ بشر، بزرگ‌ترین راهپیمایی در همه تاریخ، بزرگ‌ترین مجتمع مسالمت‌آمیز، معنوی، انسانی که یک بار سیاسی و پیام سیاسی هم دارد، در تمام جهان، به نام اسلام و به نام مکتب اهل بیت(سلام الله علیهم) و به نام حسین است که درود خدا و فرشتگان و همه خلق، بر او ثبت شده است.

مقامات مسئول عراق، که حساب جمعیت، دست‌شان است و باید دست‌شان باشد، چون باید مدیریت و تدارکات کنند. هم وزیر راه عراق و هم رئیس شورای استان کربلا، سال ۹۴، یعنی چهار سال پیش، اعلام کردند که ۲۷ میلیون زائر، برای اربعین امام حسین، ظرف ۱۰ روز، به عراق آمده و رفته‌اند. در سال ۹۳ یا ۹۴ یک‌جا ۲۰ میلیون زائر بودند. امسال، از سال قبل بیشتر بود. از خود ایران طبق آماز حدود 40 هزار نفر آمده بودند. الآن که سال ۹۸ است، در این هشت- نه سال، جمعیت به حدود سه- چهار میلیون، از ایران رسیده است. بعضی دوستان می‌گفتند بیشتر است، ولی ما همان رقم حداقلی را قبول داریم. یعنی ظرف هفت، هشت سال، ۴۰,۰۰۰، چهار میلیون شده است. یعنی ۱۰۰ برابر. و اصلاً چه کسی شما را می‌آورد؟ ما بعضی از زائران را دیدیم، می‌گفتند اصلاً ما بنای آمدن نداشتیم. من که بنا نداشتم بیایم، چون امسال گرفتار بودیم، کاری داشتیم بنا نبود امسال بیایم ولی الان نمی‌دانم چرا آمده‌ام. به نظرم، هیچ‌کدام از ما نمی‌دانیم چه‌جوری می‌شود، شکل می‌گیرد. یک مغناطیس غیرعادی است. فقط شیعه نیست، هزاران هزار، برادران و خواهران اهل سنت و مسیحی‌ها هستند، ایزدی‌ها در عراق آمده‌اند. یهودی‌ها آمده‌اند. ما امروز در یکی از این موکب‌ها، با زائران زرتشتی، روبرو شدیم. آمدند گفتند ما زرتشتی هستیم و به عشق عباس و به عشق حسین آمده‌ایم، بین زنان مسلمان، محجبه، با چادر سیاه، ایشان زرتشتی بود. چقدر مشکلات داشته‌اند. من با آنهایی که صحبت می‌کردم به لحاظ اقتصادی. یکی از این خانم‌ها که به لحاظ جسمی بنده خدا خیلی مشکل داشت گفت نمی‌توانیم نیاییم. اینها می‌گویند حسین، فقط برای شما نیست. حسین و عباس و زینب، برای همه بشریت هستند. حالا، یک قدم آنطرف‌تر ما در این جمع مارکسیست، کمونیست دیدیم، یعنی هی چندتا هیئت‌های سوسیالیست‌ها و حتی بعضی مارکسیزم اصلاً خدا و دین را قبول ندارند، می‌گویند ما این‌ها را قبول نداریم، ولی آن خدایی که این حسین می‌گوید، این را قبول داریم. اگر خدا آن است که حسین می‌گوید که ۲۰ میلیون مردم را این‌جوری، در گرماهای ۴۳، ۴۴ درجه می‌کشد و همه با عشق و ولع می‌آیند، آن خدا راست است. آن خدا درست است. خیلی عجیب است، زائر اربعین، کمونیست، لیبرالیست. جریان‌هایی که اساساً جزو جریان‌های اِلِمانی و سکولار هستند، اصلاً کلاً موضع‌شان غیردینی است، باز هم آمده‌اند. ما الان در این راهپیمایی، آدم‌های لامذهب داریم و این خیلی عجیب است. می‌گویند ما آمده‌ایم ببینیم چه خبر است؟ چون دیگر این خبرها هیچ جای دنیا نیست. قرار نبود باشد. همه جا، مسابقه سر خوردن است. چه کسی بیشتر می‌خورد؟ اینجا، مسابقه سر خوراندن است. همه جا، زرنگی این است که چه کسی کمتر کار کند، بیشتر بخورد. اینجا، همه مسابقه گذاشته‌اند که چه کسی کمتر بخورد، بیشتر کار کند. همه حرص می‌زنند که بقیه به آنها خدمت کنند. اینجا، همه حرص می‌زنند که به بقیه خدمت کنند. می‌گویند این انسانیت، این روح برادری، آموزگار این انسانیت و معنویت، هر که هست درست می‌گوید. او راست می‌گوید. حسین درست می‌گوید. خدای حسین را قبول داریم. خدای حسین و خدای زینب را قبول داریم. این اتفاقات خیلی غیرعادی است. همان کاروان چند ده نفری، اصحاب، همان ۳۰، ۴۰ نفر، امروز ۲۷، ۲۸ میلیون شده‌اند. یکی از مقامات عراقی گفت امسال به نظر ما، جمعیت ۳۰ میلیون، بیشتر شده است. جمعیت بیش از ۳۰ میلیون، در فاصله ۱۰- ۱۱ روزی که آمده‌اند و دارند می‌روند و برمی‌گردند و هنوز تا اربعین، چند روز مانده است. ایرانی‌ها، یک میلیون از ایران، برگشته و به کشور رفته‌اند. یعنی دیگر جا نیست. اصلاً جا نداریم. حالا آب و غذا و... جای خود. حالا اگر این ایمان نبود، به نظر شما بزرگ‌ترین خزانه دنیا میلیاردها دلار خرج کند، می‌تواند چنین کاری کند؟ با توپ و تانک و زور و تهدید می‌توانند؟ با فریب دادن افراد و افکار عمومی، می‌توانند چنین کاری کنند؟ این کار، فقط از توحید و اخلاص برمی‌آید. هیچ چیز دیگر نیست. چند نفر را دیدیم که کیلومترها، روی زانو دارد راه می‌آیند! معلول هستند نمی‌توانند راه بروند، با زانو راه می‌روند. یک بنده خدایی را دیدیم که اول‌های مسیر دارد سینه‌خیز می‌آمد. گفتم آخه چه‌جوری سینه‌خیز می‌آیید؟ اینجا هیچ‌کس طلبکار نیست، این‌جا، همه خودشان را بدهکار می‌دانند.

زیارت اربعین، فقط در مورد امام حسین(ع) رسیده است. ما در مورد هیچ‌ یک از پیامبران و اهل بیت، زیارت اربعین نداریم، چنان که دهه عزاداری، در مورد سیدالشهدا است. این که بزرگان و مراجع گفتند در مورد غیر از اباعبدالله، دهه عزاداری نگیرید که این دهه سیدالشهدا و عاشورا و تاسوعا در آن گم نشود. عزای همه اهل بیت را بگیرید، یک دهه مخصوص سیدالشهدا باشد. اربعین مخصوص سیدالشهدا است. حالا این اربعین، چرا اربعین است؟ بحث‌های متعددی شده است که من نمی‌خواهم وارد آن بشوم. بزرگان شیعه گفتند که در اربعین (چهلمین روز) اهل بیت، البته با احترام به مدینه برگشته‌اند، نه به کربلا. شاید تا قرن هفتم هجری هم در منابع ما آن‌جوری که من بررسی کرده‌ام، نداریم که اربعین یعنی چهلم شهدای کربلا، بازماندگان شهدا به کربلا آمده باشند. ولی به مدینه رفتن آنها را در منابع داریم. ولی از قرن تقریباً شش، هفت به بعد، در بعضی منابع این مسئله دیده شده است، ولی احتمال آن ضعیف است.

این زیارت اربعین، از همان موقع شروع می‌شود. می‌گویند جناب جابر، اربعین اول را زیارت رفت و این در طول تاریخ، در شرایط سخت و آسان، بوده است. از فردای عاشورا، زیارت حسین جُرم بود. در همین عراق هم، تا صدام بود، بعد هم داعشی‌ها، بعد هم دیگران، هنوز هم این را جُرم می‌دانستند و می‌دانند. ولی این سیل جمعیت، کم و زیاد شده است اما هیچ وقت قطع نشده است و خون شهدای کربلا با اشک شیعه، تازه نگه داشته شده است. اجازه نداده‌اند این خون خشک شود و این پرچم پایین بیاید. حتی ما مواردی هم داشته‌ایم، ۵۰- ۶۰ سال پیش، تقریباً دهه ۶۰ میلادی، آن موقع هم در منابع نوشته‌اند که حدود یک میلیون نفر به زیارت اربعین آمده بودند. ولی این رقم‌ها کجا؟ صحبت ۲۷- ۲۸ میلیون و ۳۰ میلیونی که هر سال دارد اضافه می‌شود، آن کجا؟ اصلاً قابل مقایسه نیست. "لوموند" که یک نشریه شناخته ‌شده و مشهور فرانسوی است و مواضع آن معمولاً غیردینی و حتی گاهی ضدمذهبی و گاهی چپ است، حدود پنج- شش سال پیش، ۲۰۱۴ نوشت که حداقل 17 میلیون نفر، زیارت حسین بن علی در اربعین رفته‌اند، ولی این خبر و این فیلم‌ها و این گزارش‌ها را در تلویزیون‌ها و رسانه‌هایشان منتشر نمی‌کنند. کلاً سانسور می‌کنند. از چه می‌ترسید؟ شما که ۱۰۰ نفر دور هم جمع می‌شوند و در جهت منافع شما یک کاری می‌کنند هزار بار آنها را نشان می‌دهید. چه‌جوری است که به تعبیر خود لوموند 17- 18میلیون، اینجا جمع هستند؟ الان در گینس ‌مگر خودتان ثبت نکردید که این بزرگ‌ترین تجمع انسانی در تمام تاریخ بشر است، چرا یک گزارشی از آن تهیه نمی‌کنید؟ چرا در ماهواره‌هایتان که هر مزخرفی را نشان می‌دهند، پنج دقیقه فیلم آن را نشان نمی‌دهید؟ ملت‌های دنیا، از شرق آسیا تا آمریکا و اروپا، تا آفریقا و آمریکای لاتین ببینند، برای اینکه می‌دانند این یعنی یک انقلاب بزرگ انسانی، این یعنی تغییر مسیر تاریخ. ولی این خبر جالب است، بدون رسانه‌های رسمی، دارد پچ‌پچ و به تدریج به گوش همه ملت‌های جهان می‌رسد.

آن روز رهبر مسیحیان آفریقا آمده بود. آن یکی رهبر کاتولیک‌ها بود، رهبر کلیسای ارتدوکس در شرق اروپا، آمده بود. در حرم امام حسین آمده است جالب است، رو به ضریح امام حسین، سجده کرد. کاری که ما هم نمی‌کنیم و نباید بکنیم، ولی او کرد. صلیبش هم دستش بود، در حرم امام حسین آمد و رو به ضریح روی زمین افتاد، گفت این حسین، همان مسیح است. گفت اگر مسیح در کربلا بود، کنار حسین بود. خب، یعنی دنیا، به نام حسین، دوباره با توحید و عدالت و تمدن جدید اسلامی و توحیدی دارد آشنا می‌شود.

در روایات ما آمده است نماز خواندن، خدا را زیارت می‌کنیم. می‌گویند حج و عمره زیارت خانه خدا است. به قصد خدا، زیارت خانه خدا است. زیارت امام، زیارت پیامبر و اهل بیت، زیارت حسین(ع) ملاقات با خلیفه خدا است، انسانی که تجسم و آینه تمام‌نمای خدا در اِشِل بشری و در سطح انسانی است. هر کدام از اینها آثاری دارد و علما و بزرگان اسلام در تفسیرهایشان بحث می‌کنند که خداوند می‌فرماید، فلسفه نماز چیست؟ از جمله می‌فرمایند نمی‌شود یک فرد یا جامعه یا خانواده، هم نماز بخواند، هم اهل فحشا و منکر و کثافت‌کاری و ظلم و گناه باشد. اگر هم نماز می‌خوانیم و هم این کارها هست، معلوم می‌شود نماز آبکی است، چون خداوند در قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ». اگر ما هم صلاة داریم و هم فحشا و منکر داریم، بالاخره یا صلاة دروغ است یا فحشا و منکرش نیست. وقتی هر دو هست، معلوم می‌شود صلاتش، صلاة نیست، چون آثار نماز این است که هر جا نماز است، رابطه با خداوند است. تجدید بیعت، روزی پنج بار با خدا است، دیگر ظلم و فحشا و منکر برای چیست؟ خیانت برای چیست؟ خیانت جنسی، خیانت اقتصادی، خیانت انسان به انسان، توهین انسان به انسان، اینها با نماز قابل جمع نیست.

یکی این که می‌گویند نماز آثاری دارد از جمله این است. یکی هم می‌گویند حج هم آثاری دارد که قرآن می‌فرماید: حج شما را از شر رجس و پلیدی شرک، رها می‌کند. اگر هم حج می‌روید و هم مشرک هستید، یعنی هم خدا را قبول داریم و خدا را می‌پرستیم و هم پول‌پرست، هم خدا را می‌پرستیم و هم طلاپرست، هم خدا را می‌پرستیم و هم قدرت‌پرست و شهوت‌پرست هستیم، معلوم می‌شود حج ما حج نیست. ظاهر حج است. حالا همان هم بی‌برکت نیست. آثار مهمی دارد. آنهایی که همان هم نمی‌روند، از آن محروم‌اند. ولی ما حالا ظاهرش را هم که برویم، برکاتی دارد ولی گفتند فلسفه حج این است.

راجع به زیارت امام حسین و از جمله اربعین، روایاتی داریم که گفتند هم‌ردیف نماز و مثل حج است. در یک شرایطی از حج، پاداشش بیشتر است. برای اینکه حج را زمان خود امام حسین هم، همه برگزار می‌کردند. دعوا سر حج نبود. مگر یزید گفت کسی حج نرود؟ نه. بروید حج. حتی یزید با عزای امام حسین هم مخالفت نکرد. می‌دانید چرا؟ چون عزاداری بی‌خطر و بی‌ضرر بود. چون یزید، از اول که پسر امام حسین را آوردند، با چوب به دهان مبارک سیدالشهدا زد و گفت خوردی؟ بخور! ولی زینب(س) و زین‌العابدین(ع) در زنجیر و اسارت جوری صحبت کردند که یزید به غلط کردن افتاد. بعد از چند روز، دید که خانواده خودش، سربازهایش، مردم پایتخت دارند شورش و اعتراض می‌کنند. یزید یک مرتبه زیرش زد! گفت: من نگفته بودم حسین را بکشند. در حالی که قبلاً نامه نوشته و دستور داده است، سندش هست چه چیزی را انکار می‌کنی؟ ولی یک مرتبه زد زیرش! گفت: من گفته بودم کلاه بیاورید. آنها رفتند سر آورده‌اند. من گفته بودم جلوی حسین را بگیرید که شورش و انقلاب نکند. اینها رفتند سر حسین را آورده‌اند. بچه‌های پیامبر را آورده‌اند. من چه وقت این حرف‌ها را زدم. با احترام با آنها برخورد کنید. خودم هم مجلس عزا می‌گیرم. جالب است یزید اولین عزاداری رسمی امام حسین را گرفت، منتهی گفت به شرطی که قرآن تقسیم کنید، همه قرآن بخوانند، ثوابش را به روح حسین بن علی هدیه کنند! ولی هیچ‌کس حرف نزند که قضیه چه بود! «اسکوتوا»! جالب است در جلسه‌ی عزاداری امام حسین، برای حکومت، اعلام می‌کنند که خداوند در قرآن فرموده است: وقتی قرآن می‌خوانند، همه ساکت باشند و گوش کنند. در جلسه پچ‌پچ می‌شود که خب چه‌جوری است پس چه کسی حسین را کشت؟ یزید اول می‌گوید ما بودیم. اول گفت اینها خوارج، کافر و برانداز هستند، بعد حالا می‌گوید که: اینها بچه‌های پیامبر هستند، با احترام با آنها برخورد کنید، خودش هم مجلس عزا گرفته! بالاخره چه‌جوری شد؟ شما جلاد هستید یا صاحب عزا؟ سؤال‌ها شروع شد. یزید اعلام کرد در تمام مساجد قرآن توزیع کنند و همه فقط در مسجد قرآن بخوانند، عزای حسین و ثوابش را به حسین هدیه کنند ولی حرف زیادی نزنند. هیچ‌کس نه سؤال کند و نه حرف بزند. فقط بنشینید ثواب کنید! علت آن این بود که ورق برگشت، یک مرتبه معناها عوض شد. یزید نه با حج، نه حتی با عزای امام حسین، به شرطی که پیام سیاسی و انقلابی نداشته باشد، مخالف نبود. گفت عزای حسین از سیاست جدا است. حج هم جدا است. شما به عدالت و ظلم کاری نداشته باشید. نماز بخوانید، قرآن بخوانید، حج بروید، ثواب کنید، زیارت بروید، عزاداری کنید، آش نذری بدهید، چراغانی کنید، پرچم سیاه بزنید، لباس سیاه بپوشید، ثواب دارد، زیارت بروید، اما یک وقت حرف نزنید که قضیه چی بوده و دعوا سر چه بود؟ آن سرکوب و خفقان که قرار بود هیچ‌کس زیارت حسین نرود و قبر حسین وسط بیابان‌ها گم بشود، امروز شده است این. شما می‌دانید همزمان با این اربعین، در ۳۰- ۴۰ نقطه جهان، پیاده‌روی اربعین است. من چند وقت پیش، در نیجریه دیدم که این جناب زکزاکی که شکنجه شده است، آنجا، میلیون‌ها، میلیون، مردم نیجریه، همین الان که اربعین است، هر سال، مسافتی به اندازه مسافت نجف تا کربلا را، دقیقاً مثل شماها که پیاده آمده‌اید، دارند آنها هم به عشق امام حسین و کربلا پیاده‌روی می‌کنند. چه‌جوری است که الان در آمریکا پیاده‌روی اربعین داریم؟ در اروپا هم است. همین سال گذشته، اربعین، در چندین کشور اروپایی جادوی اربعین شد. در ایران هم که به اسم کاروان جاماندگان است. یکی دو سال پیش گفتند نزدیک یک میلیون نفر در تهران، از میدان امام حسین تا حضرت عبدالعظیم، پیاده رفتند و اشک ریختند که به عنوان کربلای امام حسین، به حضرت عبدالعظیم رفته‌اند. یعنی غیر از این سه، چهار میلیونی که آمده‌اند، باید یک میلیون هم فقط در تهران بودند. این همه عشق و این جوشش و این احساس از کجا آمده است؟ برای چیست؟ این گرماهای ۴۳، ۴۴ درجه، افراد مُسن، از ۸۰ ملیت، کودک، پیر، زن و مرد، در این گرما. خانم‌ها مخصوصاً با حجابی که دارند بیشتر گرما می‌خورند، بیشتر هم ثواب می‌برند. اینها برای چه این کارها را می‌کنند؟ یک منطقی پشت این قضیه است. بحث ارتباط کربلای حسین، انقلاب حسین و انقلاب مهدی که قرار است کل جهان را فرا بگیرد، خیلی عجیب است شما دیدید این مسجد سهله و مسجد کوفه، اینجا همان جایی بوده است که حضرت ابراهیم، پدر انبیاء، جهاد علیه استکبار عمالقه و دیکتاتورها و مستکبرین آن موقع را از همین‌جا حرکت کرده و رفته. مرکز حکومت عدل علی همان‌جا بوده است. مقصد نهضت سرخ حسین همان‌جا بوده است و در روایات داریم قرارگاه اصلی و مقر فرماندهی حضرت مهدی، همین مسجد کوفه و مسجد سهله است. یعنی بعد از فتح مکه به اینجا عراق می‌آیند. اینجا می‌شود... در روایات داریم:آن موقع، مسجد کوفه هزار در دارد. یعنی صحبت از تجمع میلیون‌ها، میلیونی است و سپاه آزادی‌بخش، ارتش آزادی‌بخشی که قرار است جهان را آزاد کند، از همین مسجد کوفه و مسجد سهله، از کوفه، از عراق، به بخش شرقی و غربی تقسیم می‌شوند. ارتش آزادی‌بخش شرق به سمت هند و چین و شرق می‌رود. ارتش آزادی‌بخش غرب به سمت اروپا و آزاد کردن کل غرب، از همین مسجد کوفه می‌رود. این مسجد کوفه، مسجد سهله که رد پای انبیاء هم آن‌جا است. مقام ادریس و یونس و صالح و هود و آدم، همه اینجا آمده‌اند. مقام خِضْر را در مسجد سهله دیده‌اید. محل اعتکاف امام صادق را آنجا دیدید. محل اعتکاف امام سجاد را دیدید. چه‌جوری است که شهادت و قیام حسین با کوفه گره خورده است و نهضت جهانی آخرالزمان هم، نقطه آغاز جهانی شدن آن به سمت غرب و شرق، از همین‌جا است. یک خصلت‌ها و اهداف مشترکی وجود دارد. در روایات داریم که زمانی که حکومت عدل جهانی به دست ایشان در دنیا حاکم بشود مردم این‌قدر با هم دوست می‌شوند، همه برادر و خواهر، عاشق هم می‌شوند. هیچ‌کس در بازار دیگر نمی‌خواهد کلاه کسی را بردارد. همه می‌خواهند به هم خدمت کنند. من از شما سؤال می‌کنم، شما یک نمونه‌اش را در همین راهپیمایی اربعین نمی‌بینید؟ یک منطق دیگری است. همه جا در شهرها، در تمدن‌های مادی، در جامعه خودمان، همه جا، همه به فکر هستند چه‌جوری از بقیه کنند، به خودشان بیاید. اینجا برعکس است، همه از خودشان می‌کَنند، به یکی دیگر می‌دهند. یکی از برادرها که زحمت کشید ما را اینجا آورد تعریف می‌کرد می‌گفت که در مسیر، یک جایی، وسط ظهر در آفتاب نشسته بوده، خسته و گرم بوده، بعد می‌گوید دیدم یکی از عراقی‌ها یا یکی از زوار آمده است، جلوی ایشان ایستاده است. هی خودش را تنظیم می‌کند که من نفهمیدم چیست. بعد فهمیدم کاری می‌کند که سایه‌اش روی من بیفتد، من گرما نخورم. یعنی خودش را در آفتاب قرار می‌دهد، من نمی‌دانم او کیست او هم نمی‌داند من کی هستم، می‌بینم آمده است هی جلوی من جابه‌جا می‌شود که سایه‌اش روی من بیفتد، من گرما نخورم. بعد ایشان می‌گفت من با خودم گفتم اصلاً چه کار کنم؟ بخندم؟ گریه کنم؟ برقصم؟ آخه این چه کاری است می‌کنی؟ برای چه؟ اصلاً تو من را نمی‌شناسی؟ بعد یاد این روایت افتادم که در زمان مهدی، عدالت اقتصادی، تربیت اخلاقی جوری می‌شود که مردم دست در جیب هم می‌کنند و هیچ‌کس نمی‌گوید دست تو در جیب من چه کار می‌کند؟ می‌گوید هر چه لازم داری بردار. «فی کِیس اخیه» یعنی در جیب برادرش و همه جوری با هم یکی می‌شوند که هر کس، هر چقدر، هر وقت، هر مقدار لازم دارد، از حساب یکی دیگر برمی‌دارد، دست در جیبش می‌کند و برمی‌دارد. او نمی‌گوید تو در جیب من چه کار داری؟ در روایات داریم مهدی کاری می‌کند، دنیا و بشریت این‌قدر رشد می‌کند که جیب همه، جیب همه است. ما نمونه‌های کوچک آن را در انقلاب سال ۵۷ دیدیم که مردم فدای هم می‌شدند. در دوران جنگ هم در یک امت کوچکی در جبهه‌ها گاهی می‌دیدیم. مثلاً من یادم است این بچه‌های اطلاعات عملیات و غواص‌ها آموزش می‌دیدند، در عملیات‌های بدر و والفجر هشت، سال ۶۲، ۶۳، ۶۴. ما هم بودیم آموزش می‌دیدیم با بچه‌ها بودیم توی اتاق هر کس هر چه پول داشت، در طاقچه می‌گذاشت، هر کس هر چه لازم داشت برمی‌داشت. اصلاً نمی‌فهمیدیم چه کسی چقدر پول گذاشته است نمی‌فهمیدیم چه کسی چقدر پول برداشت همیشه هم روی طاقچه پول بود. یعنی جیب من و تو نداشت. یکی از بچه‌ها می‌فهمید یکی دیگر مشکل دارد، آن را از مشکل خودش، جدی‌تر به آن می‌پرداخت. ما نمونه‌هایی این‌جوری دیده‌ایم. در انقلاب دیدیم، در جنگ دیدیم، پشت جبهه، الان هم است ولی در جمع‌های خیلی محدودتری.

ولی اینجا شما در راهپیمایی اربعین یک مرتبه در جمع ۲۰، ۳۰ میلیونی این مسئله را می‌بینید. دیدید چه‌جوری در نوکری کردن مسابقه می‌گذارند. اینجا میلیونی دست هر کسی «فی کِیسِ اخیه» در جیب برادرش است و او نه اینکه ناراحت نمی‌شود و سؤال نمی‌کند، خوشحال هم می‌شود که می‌گوید خیلی ممنونم، دست در جیب من کردی. نه در جیب یکی دیگر. دیدید چه‌جوری خوشحال می‌شوند؟ این ملت شریف عراق که خودشان اغلب محروم و مستضعف هستند ولی هر چه دارند، در طبق اخلاص می‌گذارند. اصلاً به نظر شما عادی است؟ بین این دو کشور، هشت سال جنگ بود. نزدیک یک میلیون، از دو طرف کشته شدند، خانواده‌های داغدار و مجروح. این ملت را وقتی نمی‌خواستند بجنگند، مجبور به جنگ کرده‌اند، در واقع، صدام یک میلیون عراقی و ایرانی را زد، کشت و معلول و جانباز کرد، ولی بالاخره هشت سال این دو ملت با هم جنگیدند. چه‌جوری یک مرتبه یک ملت شده‌اند و از یک ملت هم به هم نزدیک‌تر شده‌اند؟ این هم معجزه حسین است. غیر از حسین، چه کسی می‌توانست این کار را بکند؟ در دنیا دوتا روستا، دو قبیله با هم دعوا می‌کنند، یک نفر از آنها، یک نفر از آنها کشته می‌شود، تا ۱۰۰ سال با هم کینه دارند. چه‌جوری کینه‌ها و جنگ‌های این دو ملت تمام شد؟ در راویان نور، چند سال پیش، من رفته بودم، همان ایام قبل از عید نوروز، مردم میلیونی می‌آیند که این هم باز غیرعادی است. در هیچ جای دنیا، ۲۰، ۳۰ سال بعد از جنگ، جمعیت‌های میلیونی، نسل‌هایی که اصلاً آن موقع نبودند، در تعطیلات به منطقه جنگی بروند و شروع به گریه و عبادت کنند. این هم در دنیا نیست. هیچ جبهه و جنگی در دنیا همچین چیزی نیست. اینجا هم برای خاک و آب و جنگ نیست. به خاطر آن اخلاصی و آن نور معنویتی که آنجا بوده است. آن سال که من رفته بودم، یک چیزی عجیبی بود. این بچه‌هایی که آنجا از کاروان‌ها پذیرایی می‌کنند، می‌گفتند فلانی باور می‌کنی؟ ما اینجا چند مورد مادر عراقی داشته‌ایم که بچه‌شان، سرباز صدام بوده است در جنگ با ما، کشته شده است. یعنی جزو سربازهای ارتش دشمن بوده است و به زور آنها را به جبهه آورده‌اند، به دست نیروهای ما کشته شده‌اند. حالا مادرش در راهیان نور، این طرف، زیارت شهدای ما می‌آید. اینها قضیه عادی نیست. هر جا معنویت و توحید هست، مسئله چون مادی نیست عادی نیست. یکی این معنویت و روح برادری است که ان‌شاءالله دارد جهانی و باید جهانی بشود که آن بچه کمونیست می‌گوید ما دنبال همین بودیم. اشتباهی سراغ کمونیسم رفتیم. اشتباهی دنبال مارکسیست‌ها و نهیلیست‌ها راه افتادیم برای این که آن موقع کسی این چیزها را غیر از اینها به ما نمی‌گفت. اینها می‌گفتند برابری، حقوق زحمت‌کشان. ما اشتباهی دنبال لیبرالیسم راه افتادیم چون دیر فهمیدیم به اسم آزادی و حقوق بشر، کلاه‌مان را برمی‌دارند، ولی امروز هم آزادی و حقوق و کرامت انسان را، هم عدالت و برابری و احترام به زحمت زحمت‌کشان و حفظ حرمت فقیران و تأمین حقوق آنها را در مکتب حسین می‌آموزیم.

سیدالشهدا(ع) وقتی درباره فلسفه قیام‌شان بحث می‌کنند، دقت کنید این که زیارت می‌روند از امام حسن عسکری(ع) نقل شده که مؤمن چند علامت دارد، فرمودند یکی از آن‌ها زیارت اربعین است. یکی این مثلاً ۵۱ رکعت نماز واجب و مستحب که مخصوص فقه شیعه است یا اینکه انگشتر در دست راست باشد یا اینکه در نماز، پیشانی و صورت را، بعد از عبادات، به خاک می‌مالیدند، «بسم الله» را بلند گفتن و انگشتر در دست راست می‌کردند. اینها همه، آن موقع آرم و نشانه بود. معانی اجتماعی و سیاسی داشتند. جنبه سمبلیک و نمادین و پیام داشتند. گاهی نحوه لباس پوشیدن و انگشتر به دست کردن و نحوه آرایش مو و سیبیل معنا و پیام دارد. مثلاً در دهه ۶۰، من یادم هست این بچه‌هایی که دنبال جریان کمونیستی بودند، سیبیل‌های نیچه‌ای، سیبیل‌های بزرگ تا زیر لب‌هایشان سیبیل داشتند. لباس‌های مخصوصی می‌پوشیدند و عینک هم داشتند که یعنی ما روشنفکر هستیم و چهار- پنج تا کتاب هم زیر بغلشان می‌گذاشتند که من می‌دانستم این‌ها را اصلاً نه خواندد نه می‌خوانند اگر بخوانند هم نمی‌فهمند، ولی زیر بغلشان همیشه بود! مثلاً بچه‌هایی که با گروه منافقین کار می‌کردند، همه یک تیپ مخصوص داشتند. بچه حزب‌اللهی‌ها هم تیپ‌شان مخصوص بود. مثلاً ریش و تسبیح و پیراهن روی شلوار. یعنی نوع لباس پوشیدن‌ها پیام داشت. این هم که می‌فرمایند انگشتر به دست راست کردن مستحب یا علامت شیعه بود، اینها، علاوه بر بُعد معنوی‌شان، معنای اجتماعی-سیاسی داشت. یکی‌اش هم زیارت اربعین است. زیارت اربعین یعنی نه این که خود عاشورا بلکه چهلم آن را هم هر سال با شکوه‌تر می‌گیریم. شما می‌خواهید این را حذف و جارو کنید که برود. ما خودتان را جارو می‌کنیم. شما می‌خواهید این ماجرا را حذف کنید، این ماجرا شما را حذف می‌کند. شما ببینید از درون اربعین چه معجزه‌ای دارد بیرون می‌آید. اینها معجزه است. اینها معجزه‌ی قرن ۲۱ میلادی است. این کارها از دست هیچ بشر عادی‌ای برنمی‌آید. خود شماها به چه دلیل دیگری ممکن بود این کاری را که الان کردید را بکنید؟ واقعاً با چه انگیزه دیگری امکان داشت این کار را بکنید؟ همه شما وسط کار و زندگی و درس و گرفتاری‌های خانوادگی. همه ما گرفتاری‌های زندگی داریم. آیا یک نفر بین شما هست که مشکل خانوادگی و مالی و زندگی نداشته باشد؟ یک نفر بین شما هست؟ همه هزارتا گرفتاری داریم. در این گرما، در این وضعیت، چه چیزی توانست شما را بیاورد؟ چه مرگ‌تان است!؟ واقعاً چه کار کردند که شما را جلب کرده است؟ یک پیرمردی را دیدم، پارسال هم از این قضیه‌ها دیدم، امسال هم باز دیدم. یک بقچه کوچک، یک پارچه سفید دستش بود گفت من صبح از خانه‌ام بیرون آمدم، عصر کارم تمام شد، داشتم شب خانه می‌رفتم یک مرتبه دیدم دارم به سمت مرز ایران و عراق آمدم. نفهمیدم برای چه آمدم. دم مرز که رسیدم به خانواده‌ام زنگ زدم که من تا چند روز نمی‌آیم. من کربلا رفتم. گفت اصلاً جیبم خالی است. یک ریال پول در آن نیست. یک بقچه کوچکی است صبح از خانه‌ام بیرون آمدم، شب بروم خانه، الان دارد پیاده به سمت کربلا می‌آید.

پس معلوم می‌شود انسان معنوی نمرده است. معلوم می‌شود انسان در تراز الهی زنده است. معلوم می‌شود فطرت بشر، فطرت الهی بشر، زیر این بمباران فساد و دروغ و خیانت و کفر و جنایت، کشته نشده و زنده است.

یک جوان ایزدی بلند شده به زیارت امام حسین آمده است. به ایزدی‌ها اشتباهی می‌گویند شیطان‌پرست. این بدبخت‌ها شیطان‌پرست نیستند. این جوان ایزدی به زیارت امام حسین آمده است. یک خانم زرتشتی که ما صبح با او صحبت می‌کردیم، وسط صحبت، سه- چهار بار گریه کرد. گفت من نمی‌دانم برای چه آمدم. نمی‌دانم چه‌جوری می‌شود که نمی‌توانم نیایم. گفت: من ۴۰ روز پیش به کربلا آمده‌ام. خودم آمده‌ام. به حرم حضرت عباس رفته‌ام. خانم زرتشتی از ایران. مشکلات مالی، مشکلات جسمی. گفت آمدم حضرت عباس را زیارت کردم رفتم، دیدم اربعین است، باز هم دوباره باید به اینجا بیایم. مسئله یک مسئله عادی و مادی نیست. این انقلاب یک مسئله عادی نبود. آن هشت سال مقاومت عادی نبود. این اتفاقاتی که در یمن و لبنان و فلسطین و عراق و سوریه و ایران و افغانستان افتاده است و دارد می‌افتد، بخشی از نور الهی است که تجلی کرده است. علت آن هم همین شهدایی هستند که عکس‌هایشان را در عراق می‌بینید. این شهدای عراقی، یمنی، ایرانی، لبنانی، فلسطینی، عراقی، سوری. اخلاص این‌ها دارد دنیا را به هم می‌زند. الان دیگر هیچ‌کس در دنیا حریف ما نیست. فقط خودمان حریف خودمان هستیم. امام گفت از دشمن نترسید، از خودتان بترسید. آن کسی که کمر ما را می‌شکند اختلاس و رشوه است. آنی که ما را زمین می‌زند و نابود می‌کند خیانت به بیت‌المال و فساد در حکومت است. اگر جلوی آن نایستیم آن ما را شکست می‌دهد. آمریکا نمی‌تواند ما را شکست بدهد. آمریکا دارد از جلوی ما فرار می‌کند. کشور به کشور دارد فرار می‌کند. ما کشور به کشور داریم جلو می‌رویم. این عراق در مشت آمریکا بود، یمن در مشت این‌ها بود، حالا جرأت ندارند بیایند. کشور به کشور دارند عقب می‌روند. از ایران تا فلسطین، از راه زمین، دست اردوگاه انقلاب اسلامی است. ۳۰ سال پیش ما خوابش را هم نمی‌دیدیم. به یکی از رفقا گفتم۳۰ سال پیش این موقع در جبهه، آرزو می‌کردیم می‌گفتیم در خواب می‌شود به کربلا برویم؟ بچه‌ها در عملیات ترکش می‌خوردند می‌افتادند به بقیه می‌گفتند به کربلا که رفتید به امام حسین بگویید ما داشتیم به سمت شما می‌آمدیم، نشد. سلام ما را به امام حسین برسانید. حالا آن‌هایی که جلو رفتند نتوانستند به کربلا بروند. ولی ببینید حالا خدا چه کار کرده است. خدا شاهد است من اصلاً تعجب می‌کنم، شماها که اکثرتان سنتان کم بود آن موقع نبودید. شما فکر می‌کنید این قضیه عادی است. هشت سال جنگ، برای ۱۰۰ متر، یک کیلومتر جلو آمدن به سمت کربلا، صدها شهید می‌دادیم. امروز با خودم گفتم، صدام به دار آویخته شد و رفت. میلیون‌ها نفر این‌جا آمدند همین ملت عراق چطور با عشق و علاقه، ایرانی‌ها و بقیه را در آغوش می‌گیرند، مهمانی‌شان می‌دهند و آن‌ها را می‌بوسند، التماس می‌کنند و همه با هم هستند. با کدام بمب اتم می‌شد این کار را کرد؟ اصلاً مگر ما با بمب اتم جلو آمدیم؟ مگر ما با بمب این کارها را کرده‌ایم؟ یک بمب دیگر، از بمب اتم خیلی قوی‌تر است. آن بمب مهم است. نباید ارزش آن را کم کنیم.

سیدالشهدا فرمودند دعوا سر این است، همیشه سوءتفاهم نیست. عده‌ای خوب می‌فهمند چه می‌گویید و درگیر می‌شوند. فرزدق وقتی در مسیر کربلا به سیدالشهداء(ع) رسید و گفت آقا، نمی‌شود با اینها کنار بیایید اینها وحشی هستند شما را می‌کشند و به زن و بچه‌ها هم رحم نمی‌کنند. سیدالشهداء(ع) فرمودند یا فرزدق شما فکر کردید که مسئله سوءتفاهم است؟ «إِنَّ هَؤُلَاءِ قَوْمٌ لَذِمُوا طَاعَةَ الشَّیْطَانِ». اینها مردم وحشی هستند. خوب می‌فهمند ما چه می‌گوییم، اینها چه می‌گویند. آگاهانه در خط شیطان رفتند «وَ تَرَکُوا طَاعَةَ الرَّحْمَنِ» با چشم باز جلوی خدای رحمان ایستاده‌اند. لذا سیدالشهدا جایی می‌گویند شما اصلاً می‌دانید من کیستم؟ بعضی‌هایتان شاید نمی‌شناسید، به اینجا آمده‌اید. می‌فهمید چه کسی با چه کسی، چرا، سر چه، داریم می‌جنگیم؟ من حسین، پسر پیغمبر، پسر فاطمه، پسر علی هستم. بعد بعضی‌ها می‌گویند حالا خوب شناختیم. قبلاً هم گفته بودی، می‌دانیم تو چه کسی هستی، ولی باز هم با تو می‌جنگیم. سیدالشهداء به فرزدق فرمودند همه‌اش سوءتفاهم نیست. عده‌ای نادان هم هستند، ما صحبت می‌کنیم، آگاه می‌شوند، چنان که شما می‌دانید چندتا از شهدای کربلا، جزو نیروهای یزید بودند که همان ساعت آخر از آن جبهه به این جبهه آمدند و جنگیدند و شهید شدند، در حالی که صدها هزار نفر، ظاهراً آدم‌های متدین، و این‌ها شنیدند حسین چه می‌گوید ولی نرفتند. مگر شیعه فقط ۷۲ تا بوده‌اند؟ نه، قالتاق بودند، کلاهبردار بودند، دروغ می‌گفتند. می‌گفتند حالا شما بروید شهید بشوید، بعد ما ان‌شاءالله عزاداری می‌کنیم. ثواب می‌کنیم! آش نذری برایتان می‌دهیم ولی کربلا نمی‌آییم. همان که قرآن می‌گوید، به موسی گفتند «اذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ». تو و خدا بروید بجنگید. «إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ». ما اینجا نشسته‌ایم شما بروید شهر را آزاد کنید، بعد ما می‌آییم رُمان آن را پاره می‌کنیم، افتتاح می‌کنیم! یعنی دین می‌خواهیم ولی بدون خطر، تا وقتی به نفع ما باشد!

سیدالشهدا فرمودند: فرزدق. خود فرزدق هم همین‌طور است آقای شاعر، هنرمند، روشنفکر، سلبریتی. جنابعالی که این‌قدر شعرهای قشنگ و باارزش می‌گویی، امام حسین هم دارد با تو حرف می‌زند. از تو می‌پرسد تو که داری از کوفه می‌آیی مردم کوفه را چه‌جوری دیدی؟ گفت آقا، قلب‌هایشان با شما است، شمشیرهایشان با آنها است. یعنی همه می‌فهمند تو حق می‌گویی، ولی دنبال منافع خودشان هستند. خب، خود جنابعالی چرا با حسین نیامدی؟ کار واجب‌تری دارد می‌خواهد برود شعر بگوید، هنرمند است! فعالیت‌های هنری واجب‌تر است! همه این‌جوری بودند. سیدالشهداء فرمودند: می‌دانی چرا با اینها درگیر می‌شویم؟ اینها علاوه بر اینکه فاسد هستند، «أَظْهَرُ الْفَسَادِ فِی الْأَرْضِ»، علنی کثافت‌کاری می‌کنند. حالا بعضی‌ها مخفی کثافت‌کاری می‌کنند و آن را مخفی می‌کنند. آنها هم نباید حاکم باشند، ولی این، مثلاً باباش، معاویه، اگر شرابی می‌خورده، کاری می‌کرده، مخفی بود. تظاهر به دیانت می‌کرد، ولی این یزید علنی این کارها را می‌کند. در برابر این چطوری می‌شود کوتاه آمد؟ «أَظْهَرُ الْفَسَادِ فِی الْأَرْضِ» اینها قُبح فساد را شکستند. یعنی جای ارزش و ضدارزش را عوض می‌کنند. یعنی علنی حریم‌ها را می‌شکنند. ما چطور می‌توانیم بایستیم این‌ها را نگاه کنیم و مبارزه نکنیم؟ «وَ أَبْطَلُوا الْحُدُودَ» اینها تمام خط قرمزهای خداوند را شکسته‌اند. اصلاً این‌ها هیچ خط قرمز و اصولی ندارند. «أَبْطَلُوا الْحُدُودَ» یعنی هیچ اصولی ندارند. هیچ چیزی را جز منافع خودشان مقدس نمی‌دانند. ما برای این با اینها می‌جنگیم. من نمی‌توانم تن به حکومت این‌ها بدهم. نه می‌توانم تسلیم بشوم، نه مثل بردگان فرار می‌کنم. «وَ لا أفِرّوا فَرَّار الْعَبِیدِ» من مثل بردگان فرار نمی‌کنم. با این‌ها هم سازش و بیعت نمی‌کنم. چشم در چشم اینها می‌ایستم، می‌جنگیم تا کشته بشویم. این منطق حسین و منطق شیعه است. دیگر تعداد هم نمی‌شماریم که ما ۷۰ تا هستیم، این‌ها ۳۰,۰۰۰ تا هستند. می‌گوید ما به عدد کاری نداریم. دوران عدد گذشت. از عدد عبور کردیم. آقا ما ۷۰تا هستیم آن‌ها 30هزارتا هستند! خب باشند. ما به حق و باطل کاری داریم. عدد نمی‌شماریم. بعد فرمود: ما در برابر حکومت‌هایی هستیم، الان همه حکومت‌های عالم این‌جور هستند. الان همه همین‌طور هستند. یکی فساد را علنی می‌کنند. می‌دانند خط شیطان چیست، فساد چیست، انجام می‌دهند. می‌دانند ظلم و رانت‌خواری و فساد چیست، انجام می‌دهند. حق الناس، حق‌الله، حدود الهی، هیچ سرشان نمی‌شود. خط قرمزی ندارند. «وَ شُرْبِ الْخُمُورِ» رسماً الکلی هستند و مشروب می‌خورند. فرمودند یزید خلیفه مسلمین، علنی جلوی همه مشروب می‌خورد. یعنی کل احکام اسلامی و احکام خداوند، همه را مسخره گرفته است. یک مشت مست، حیوان مست، به اسم حکومت اسلامی دارند بر امت اسلامی حکومت می‌کنند. دزدی و کثافت‌کاری می‌کنند. حالا به این جمله دقت کنید «واِسْتَأْثَرُوا فِی أَمْوَالِ الْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاکِینِ» این‌ها حق فقرا و مستضعفین را در حکومت بالا می‌کشند و می‌خورند. حکومتی‌ها و سرمایه‌دارها دست‌به‌دست هم داده‌اند دارند بیت‌المال را بالا می‌کشند، حق فقرا را می‌خورند. امام حسین می‌گوید: من قیام می‌کنم. من نمی‌توانم همچین چیزهایی را تحمل کنم. آن هم به اسم اسلام! «اِسْتَأْثَرُوا فِی أَمْوَالِ الْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاکِینِ» اموال فقرا و مساکین و مستضعفین، توده‌های محروم را مخصوص خودشان و خانواده‌هایشان و باندشان و حزبشان کرده‌اند. این‌ها فلسفه‌های قیام عاشوراست. امام حسین گفت مگر من اجازه می‌دهم بیت‌المال را بالا بکشید؟ عده‌ای فقیر و فقیرتر و گرسنه می‌شوند و عده‌ای، اقلیت، می‌خورند و کسانی در بیت‌المال اختلاس و رشوه و کثافت‌کاری می‌کنند. من هم نگاه کنم بگویم من وظیفه شرعی ندارم؟ فرمودند: من نخستین کسی هستم که باید جلوی این‌ها بایستم. «أَنَا أَوْلَی مَنْ قَامَ بِنَصْرَةِ الدِّینِ الله». من چون پسر پیغمبر و عالم دین هستم نسبت به هر کسی من اولویت دارم و ضرورت دارد بیش از همه به نصرت دین‌الله قیام کنم. دین خدا را دارند نابود می‌کنند، باید دین را نجات بدهم. من باید دین خدا را یاری کنم آن‌ها دارند دین خدا را می‌شکنند و له می‌کنند، «وإِعْزَازُ الشَّرْعِ» دارند شریعت خدا را ذلیل می‌کنند. من باید دوباره به این شریعت و مانیفست، سبک زندگی، سبک حکومت الهی، عزت ببخشم، با خون خودم آن را دوباره عزیز می‌کنم. «و جهاد فی سبیله» به من احترام بگذارند چون پسر پیامبر هستم اولویت دارد که به من احترام بگذارند, بله، ولی در موقع خطر هم، اولویت دارد که من جلوتر از همه بروم. هر کسی ادعای دین بیشتر دارد و به نمایندگی از دین بیشتر شناخته می‌شود، در موقع خطر باید از بقیه جلوتر باشد، نه اینکه عقب بایستد و به بقیه بگوید دین به خطر افتاده، شما بروید از دین دفاع کنید. سیدالشهدا می‌گوید: «أَنَا أَوْلَی مَنْ قَامَ بِنَصْرَةِ الدِّینِ الله» من نخستین کسی هستم که باید سینه‌ام را در برابر دشمن سپر کنم. اول من باید شهید بشوم تا دین خدا به ذلت نیفتد.

هدف کل کربلا و هدف عاشورا چیست؟ همان هدف حکومت علی است. هدف امام حسن از آن شش ماه حکومت و بعد، هدف‌شان از آن قرارداد تحمیلی، قطعنامه ۵۹۸ با معاویه و هجرت به مدینه و هدف حسین‌بن‌علی از حرکت عاشورا و کربلا، هدف همه یکی بود. سیدالشهداء(ع) فرمودند: «لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا» تا کلمه خدا «کَلِمَةُ اللَّهِ» حرف خدا، بالاترین حرف باشد. گفتند آقا، کشته می‌شوی. گفت می‌دانم کشته می‌شوم. خدا می‌خواهد مرا کشته ببینند. گفتند دختران پیغمبر و بچه‌های کوچک به زنجیر و اسارت و شلاق می‌افتند. سیدالشهداء(ع) فرمودند: خدا می‌خواهد این‌ها را در زنجیر ببیند. عیبی ندارد، شلاق بخورند، سر ما را از تن جدا کنند، این‌ها را هم شلاق بزنند، به اسارت ببرند، تف کنند، توهین کنند، سنگ بزنند، فحش بدهند. این خبیث‌های بی‌‌شرف، غیر از همه این جنایت‌ها، باز سر این شهدا را جوری که بچه‌های اینها ببینند، می‌آوردند. حضرت زینب(س) به یکی از افرادی که تماشاگر بوده، اظهار محبت می‌کند و جلو می‌آید و می‌گوید خانم دل من با شماست ولی کاری نمی‌توانیم بکنیم ببخشید! حضرت زینب به او می‌گویند چرا، می‌توانی کاری بکنی. می‌گویند: چه کاری؟ ایشان می‌فرماید اگر پولی همراه تو هست به خبیثی که آنجاست که مرتب سر شهدا را جلوی بچه‌ها می‌آورد، نشان می‌دهد، این پول را بدهی، بگویی این سرها را یا ۲۰ متر ببر جلوتر یا بگذار ما رد بشویم. این بچه‌ها رد بشوند، از پشت سر بیایند که چشمشان به سر پدرشان می‌افتد، هی می‌گویند این بابای من است که آن بالاست؟ آن شخص رفت، پول را به آن طرف داد گفت آقا، می‌شود این پول را بگیرید، این سرها را کمی از این بچه‌ها فاصله بدهید؟ گفت: بله، می‌شود. پول را گرفت، بی‌‌شرف، دوباره سرها را نزدیک‌تر آورد. گفت بیاورید جلوتر. این‌ها دارند آزار می‌بینند خوب است! امام حسین همه این‌ها را می‌دید، می‌دانست. گفت: بروید. آن بار آخری که سیدالشهداء(ع) چون چند بار مجروح شدند، هی رفتند و آمدند وقتی که همه شهید شدند. بار آخری که از بدنشان خون سرازیر بود، بار آخری که پیش زینب و بچه‌ها و خانم‌ها برگشتند – واقعاً از هر کدام این‌ها آدم هزارتا فیلم سینمایی بسازد باز هم کم است - زن‌ها و بچه‌ها را نشاندند و گفتند آخرین سخن من با شما است. این بار که من بروم، دیگر برنمی‌گردم. این بار آخر است که دارم می‌روم. از شما می‌خواهم نمی‌گویم اشک نریزید و هیچ واکنشی نشان ندهید چون دست خودتان نیست، اما از شما می‌خواهم بعد از من ذلت نشان ندهید. این بار که من بروم، شما سر من را بر نیزه خواهید دید و شهدا را خواهید دید. از شما می‌خواهم اگر اشک هم می‌ریزید با عزت باشد. از خودتان بی‌صبری و ای‌وای شکست خوردیم و بدبخت شدیم نشان ندهید. محکم و قوی باشید. ما به محضر پیامبر اکرم، پیش علی و فاطمه رفتیم. تا اینجا کار من تمام شد و از این جا به بعد کار شما شروع می‌شود. کار شما از کار ما سخت‌تر است. این نصیحت اول است که گفتند قوی باشید. بعد که آمدند بروند، حضرت زینب(س)، می‌دانید که سیدالشهداء0(ع) در یک گودی خیمه زده بودند و بچه‌ها را آن‌جا قرار داده بودند که این‌ها کمتر در معرض تیراندازی باشند، هم صحنه کشته شدن و تکه‌تکه شدن پدرهایشان را نبینند. ولی به حضرت زینب فرمودند: شما برو آن بالا بنشین، تلّ زینبیه. تلّ زینبیه یک تپه مانند و مرتفع بود. به حضرت زینب فرمودند: شما بالا بنشین، همه‌چیز را باید ببینید. شما همه‌چیز را دقیق ببین و به خاطر بسپار و بعد از ما، همه این صحنه‌ها را تعریف کن. یعنی سیدالشهداء به حضرت زینب می‌گویند شما آنجا بنشین و فیلمبرداری کن. شما ببین یکی‌یکی با ما چه می‌کنند. روح و قلب شما بزرگ است. شما تحمل کن ولی این پیام این خون را برسانید. اگر زینب نبود، این راهپیمایی ۲۰ میلیونی نبود. اینها کار زینب و کار زین‌العابدین(ع) است. به زینب فرمودند: شما روی این تلّ زینبیه بنشین، آخرین شاهکار کربلا و آخرین صحنه نمایش را ببین که من چگونه در خون دست و پا می‌زنم و وقتی سر من را از بدن جدا می‌کنند، شما خوب تماشا کن و بعد بروید به همه بگویید که این‌ها چه کسانی بودند و با ما چه کردند؟ حضرت زینب می‌فرمایند: این بار آخر است که من شما را می‌بینم. فرمودند: بله. فرمودند: «یَابِن الزَّهْرَاءِ مَهْلًا مَهْلًا» اگر این بار آخر است، می‌شود این دفعه آرام‌تر بروید، بیشتر نگاه‌تان کنم. می‌شود این دفعه آرام‌تر بروید. من سیر نمی‌شوم، با سرعت دفعه‌های قبل نرو کمی آرام‌تر برو. امام حسین(ع) حضرت زینب را در آغوش می‌گیرند و در گوش زینب چند کلمه نجوا می‌کنند. در واقع پیام امام حسین به زینب این است که تا اینجا رهبری با من بود، از اینجا به بعد رهبری با شما است. از اینجا به بعد، تو ای زن بزرگ انبیایی، تو ای زن الهی، از این به بعد تو رهبر امت هستی و رهبری این کاروان اسرا از رهبری کاروان شهدا سخت‌تر است. کار ما تمام شد. من به محضر جدم، پیغمبر اکرم، محضر علی و فاطمه می‌روم. خدمت برادرمان حسن می‌روم. ولی شما اینجا می‌مانی و این بچه‌ها و این شلاق‌ها و این توهین‌ها. محکم باشید و رهبری کنید. حضرت زینب(س) خیلی زیبا رهبری کرد. مردم کوفه گریه می‌کردند. گفت گریه کنید تا ابد که خاک بر سرتان. شما لایق گریه هستید. فرمود شما گُلی هستید که در میان پهن روئیده، سبزی‌ای که در مزبله و زباله‌دان روئیده است. شما مثل قبر هستید که بیرون آن را رنگ می‌کنند و گل می‌گذارند و گل می‌کارند و قشنگ می‌کنند ولی درون آن پر از عفونت و کرم و چرکاب است. شما دو روز اضافه زندگی کردن را بر کنار حسین(ع) ماندن ترجیح دادید امام سجاد فرمودند: اینها گریه می‌کنند، پس آنها که ما را کشتند چه کسانی بودند؟ زینب به کاخ حکومت می‌گوید که خون مردان ما از لب و دندان کثیف شما می‌ریزد. به یزید، به ابن‌زیاد، در کوفه، در شام می‌گویند تو فکر کردی با این کار، کار ما تمام شدیم؟ کار ما آغاز شد، شما تمام شدید. ما آغاز شدیم. شما از یادها می‌روید. ما تا ابد خواهیم ماند. در این شرایط مجبور شدم با کسی مثل تو حرف بزنم. یزید می‌گوید چطور بود؟ فکر کردی؟ زینب می‌گوید از این زیباتر نمی‌شود. خیلی قشنگ بود. او می‌خواهد تحقیر کند که دیدید چه کارتان کردیم؟ چگونه این ماجرا را دیدید؟ گفت: جز زیبایی و شکوه، هیچ ندیدم. «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا». خیلی زیبا بود. ما همین را می‌خواستیم. کاری کردیم که دستتان به خون ما آلوده شود و پرده‌ها بیفتد و دوران فریب مردم تمام شود، چون دیگر حرف زدن با مردم فایده‌ای نداشت. خواب نبودند خودشان را به خواب می‌زدند. دیگر با حرف زدن فایده نداشت. باید خون حسین شتک بزند. خون را در سر و صورتشان بپاشد تا بیدار شوند. دیگر با کلمه بیدار نمی‌شوند، با خون ما شاید بیدار شوید.

این حرکت حسین بود و آن زینبی، این حرکت و امروز آثار حسین و زینب که فکر می‌کردند آن ۷۲ نفر بودند و تمام شدند، حالا بزرگ‌ترین راهپیمایی تاریخ بشر را که به سمت حسین و کربلا در حرکت است و ان‌شاءالله به زودی سرنوشت بشر را ترتیب می‌دهد، ببینند.

لعنت تا ابد بر آنها که به حسین و به خط انبیاء ستم کردند و آنها را کشتند. لعنت ابد بر آنها که شنیدند و سکوت کردند و گفتند ما بی‌طرف هستیم! لعنت تا ابد بر آنها که راضی بودند، ولو خودشان در صحنه نبودند. لعنت بر آنها که شمشیر نزدند، اما اسب آنها را زین و افسار زدند و مانع آنها نشدند، جلویشان نایستادند. بر قاتلان و ساکتین، بر همه، لعنت. و لعنت بر قاتلان و ساکتان و بی‌طرف‌های امروز؛ و لعنت بر آنها که فردا که قیام بزرگ عدالت جهانی به دست مهدی اتفاق می‌افتد، آن روز باز بگویند ما ساکت و بی‌طرف هستیم. ما فقط اسب‌هایشان را زین کردیم و لگام گذاشتیم ما که در جبهه با شما نجنگیدیم. زیارت عاشورا می‌گوید همه شما با هم مساوی هستید چون اگر تو سکوت نمی‌کردی و تو زین اسب این‌ها را نمی‌گذاشتی این‌ها جرأت نمی‌کردند بیایند بکشند. شما با سکوت‌تان زمینه را آماده کردید و سرعت و امکان دادید که بیایند این کار را بکنند. شما در کربلا نبودید ولی دست‌تان در خون حسین شریک و آلوده است. این زیارت عاشورا خیلی درس بزرگی است که می‌گوید همه این‌ها در یک صف هستند. این‌هایی که می‌گویند ما بی‌تفاوت هستیم و بی‌طرف هستیم ما نه با این‌ها هستیم نه با آن‌ها هستیم ما فقط مشغول زیارت و عبادت و عزاداری هستیم و کاری به سیاست و عدالت نداریم زیارت عاشورا می‌گوید لعنت بر همه شما؛ چون شما هستید که باعث می‌شوید حسین تنها بماند. شما به وظیفه‌تان عمل نمی‌کنید. و حسین(ع) در آن وضعیت قرار می‌گیرد و آن اتفاقات برای حسین(ع) و زینب(س) می‌افتد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha