شبکه دو - 14 اردیبهشت 1403

امام صادق ع ، آنگونه که می اندیشید (درنگاه رقیبان و دشمنان)

قم /پردیسان/ ۱۳۹۸

بسم‌الله الرحمن الرحیم

رهبر بزرگ شیعه از ما خواستند که مایه زینت و فخر ما باشید. مایه شرم و خجلت ما نباشید. «کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً» فرمودند به سبکی زندگی کنید که اگر غیر مسلمان و غیر شیعه در شهر شما، محله شما، بازار شما، مدرسه شما می‌آید، همین که شماها را ببیند بگوید «رحم اللّه جعفراً، قد ادّب اصحابه، فاحسن تادیبهم» رحمت خدا بر جعفر که چه شیعیانی تربیت کرده است. صداقت، امانت، صفا، اخلاق، شجاعت، فداکاری، امانت. راجع به قم فرمودند که «اِذا أَصابَتْکُمْ بَلِیَّةٌ وَ عِناءٌ فَعَلَیْکُمْ بِقُم، فَاِنَّهُ مَأْوَى الفاطِمیینَ» هر وقت به مصیبت و مشکلاتی افتادید و بن‌بست‌هایی برایتان به وجود آمد به قم بشتابید و از قم کمک بخواهید، قم پناهگاه و قرارگاه فاطمیون است. این تعبیر که هزار و اندی سال پیش راجع به قم به کار رفته تا همین الآن صدق می‌کند. مأوی بودن قم و حوزه قم، به عنوان مرکز علم است چون قم که در طول تاریخ مرکز ثروت و قدرت نبوده است بلکه مرکز علم و تقوا و جهاد و اجتهاد بوده است. بنابراین این مأوی و پناهگاه در درجه اول اشاره به گره‌گشایی معرفتی قم دارد و به نحو خاص حوزه‌های علمیه قم دارد. این حدیث در جلد 60 بحارالانوار ص 215 است. و در حدیث دیگری از حضرت امیر(ع) است که می‌فرماید: «سَلامُ الله عَلی اَهل قُم و رَحمةُ الله علی اَهل قم... هُم اَهلُ رکُوعٍ و خُشُوعٍ و سُجُود و قیام و صِیامٍ. هُمُ الفُقَهاءُ العُلَماءُ الفُهَماء. هُم اهلُ الدینِ و الولایة و حُسن العبادة صَلواتُ الله عَلیِهم و رَحمَةُ الله و بَرکاتُه». و این خیلی تعبیر عجیبی است آن زمانی که حضرت امیر(ع) بوده قم یک چنین مرکزیتی نداشته، این به نحو خاص اشاره به آینده‌هاست. اشاره به امروز و فرداست. که اهل رکوع و سجود و خشوع و اهل عبادت شب و روزه روز هستند علما و فقها و علمایی اهل فهم و درک هستند.

و توجه خاص امام صادق(ع) به مردم ایران که این خیلی عجیب است. حداقل در تفسیر دو آیه از آیات قرآن شریف که به اقوام غیر عرب و عجم اشاره می‌کند امام صادق(ع) در تفسیر این دو آیه و در تطبیق بر مصادیق اشاره می‌فرمایند که در این دو آیه نظر خدای متعال به موالیه، به عجم یعنی به ایرانی‌هاست. یکی آیه 38 سوره مبارکه محمد(ص) که خداوند خطاب به مسلمین، مؤمنین، اصحاب پیامبر(ص) در زمان پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید که اگر شماها تا آخر مسیر با پیامبر(ص) نیایید و مقاومت نکنید و در مسیر محکم نمانید هیچ باکی نیست خداوند به جای شما کسان دیگری را خواهد آورد و اگر این سنگرها توسط شما خالی بشود توسط دیگران پر خواهد شد و آن‌ها مثل شما نیستند. آن‌ها سست عنصر و ضعیف نیستند. خطاب به اصحاب پیامبر(ص) و مسلمین صدر اسلام می‌فرماید: «إِنْ تَتَوَلَّوْا...» اگر شما عقب‌نشینی کنید و به این اصول پشت کنید و وسط راه ببُرید و تسلیم بشوید «یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ...» خداوند به جای شما کسان دیگری را، مردان و زنان دیگری را در این صحنه می‌آورد و آنها به خط مقدم می‌آیند. «ثُمَّ لا یَکُونُوا أَمْثالَکُم» (محمد/ 38)؛ آن‌ها دیگر مثل شما نخواهند بود ضعف نشان نمی‌دهند. امام صادق(ع) فرمودند مراد از «قَوْماً غَیْرَکُمْ؛ یَعنِی المَوالیّ» است مراد موالی و ایرانیان هستند. یعنی با این تعبیر امام صادق(ع) خداوند ایرانیان را به رخ کل امّت اسلام در صدر اسلام کشیده که اگر شماها کوتاه بیایید و کم بیاورید آن‌ها هستند. این تعبیر امام صادق(ع) در توضیح این آیه. همین‌طور آیه (شعراء/ 198) که می‌فرماید اگر این قرآن را به زبان غیر عرب و عجم به فارسی نازل می‌کردیم شما – خطاب به مردم حجاز آن موقع- اگر قرآن مثلاً به فارسی نازل می‌شد شماها ایمان نمی‌آورید می‌گفتید خدا فارسی حرف زده نه عربی، روی تعصب قبول نمی‌کردید در حالی که قرآن به عربی نازل شد و این‌ها (عجم و غیر عرب) ایمان آوردند و تعصبات قومی و زبانی و نژادی را کنار گذاشتند و دنبال حق راه افتادند. یعنی باز با تفسیر توضیح امام صادق(ع) خداوند در این آیه هم دارد شما و ما و این ملت‌ها را به رخ آن‌ها می‌کشاند که ببینید این‌ها با این که اصل و نسب و نژاد و سابقه و تاریخ داشتند ولی دنبال پیامبر عرب راه افتادند چون به عجم و عرب کاری نداشتند. «و لو نَزَّلْناهُ على بَعضِ الأعْجَمِینَ...» اگر قرآن را بر غیر عرب، مثلاً بر ایرانیان به زبان آن‌ها نازل می‌کردیم «فَقَرَأهُ عَلَیهِم ما کانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ». پیامبر می‌آمد این‌ها را بر آنان می‌خواند می‌گفت این زبان ما نیست ایمان نمی‌آوردند و می‌گفتند این دین عرب نیست مثلاً دین ایرانی است در حالی که آن‌ها این کار را نکردند و گفتند ما به عرب و عجم کاری نداریم ما به دنبال حقیقت هستیم.

شما ببینید در توضیح این دو آیه توسط امام صادق(ع) خداوند هم در روح مقاومت و صلابت و پایداری در مسیر حق و هم در مسئله انعطاف و حق‌پذیری و عدم تکبر و تعصب، از جمله به ایرانی‌ها مثال زده است. این سبک و شخصیت و سلوک امام صادق(ع) خیلی مهم است. می‌دانید بیشترین روایات اهل بیت(ع) از امام صادق(ع) نقل شده است. علت آن هم این است که رژیم اموی سقوط کرده و رژیم عباسی با شعارهای شیعی و علوی به عنوان بنی‌هاشم آمدند سوار موج نهضت مسلمین شدند و اتفاقاً ایرانی‌ها و خراسانی‌ها آمدند رژیم بنی‌امیه را سرنگون کردند و با پرچم سیاه به عنوان عزای امام حسین(ع) و اهل بیت(ع) و با شعار «یا لثارات الحسین» از جمله آمدند یعنی رژیم بنی‌امیه را ایرانی‌ها با شعار اهل بیت(ع) سرنگون کردند. منتهی بنی‌عباس گفتند ما هم جزو بنی‌هاشم هستیم ما مثل بنی‌امیه که نیستیم ما هم اهل بیت هستیم و با یک کودتا سر کار آمدند. در فاصله انتقال قدرت از یک رژیم به یک رژیم فضا باز شده و امام صادق(ع) از همان فرصت چند ساله کوتاه، اوج استفاده را کردند و توانستند هزاران شاگرد که اکثرشان شیعه نبودند اهل سنت بودند این‌ها را تربیت و کادرسازی کردند و یک انقلاب عظیم علمی و دانشگاهی و حوزوی ساختند و در یک دانشگاه دولتی بلکه ضد دولتی در مسجدالنبی در مدینه، در حداقل 15 رشته‌ای که امروز شامل هم رشته‌های حوزوی و هم دانشگاهی است. یعنی از شیمی و فیزیک و هندسه و مباحث کلامی و فلسفی و فقه و حقوق بوده تا تفسیر و حدیث. همه آنچه که امروز علوم حوزوی و دانشگاهی می‌گویند یک جا آن‌جا بحث شده است. بسیاری از احکام الهی و شریعت که زمان بنی‌امیه در آن حدود یک قرن محو و حذف و تحریف شده بود احیاء کردند حتی فقه مذاهب اهل سنت چهار مذهب اهل سنت، دوتایشان رهبر مالکی‌ها و حنفی‌ها شاگردان امام صادق(ع) بودند و دوتای دیگر شاگردان باواسطه غیر مستقیم امام صادق(ع) هستند ضمن این که صف‌بندی می‌کند و عقاید و احکام، فقه و کلام و تفسیر و حدیث شیعه و اهل بیت(ع) را متمایز از سایر مکاتب و مذاهب اسلامی و مکاتب غیر اسلامی بیان می‌کند و در هر رشته‌ای ده‌ها شاگرد نابغه آماده برای مناظره‌های بین‌المللی تربیت می‌کند و بزرگترین مرزدار و نگهبان این اصول است و در واقع مچ همه این مذاهب و مکاتب را گرفته، در عین حال به لحاظ سلوک اخلاقی و انسانی به نحوی است که رهبران تمام مذاهب اسلامی، مذاهب فقهی، کلامی، عرفانی، صوفیانه، همه کسانی که امام صادق(ع) آن‌ها را نقد کردند و با آن‌ها وارد بحث شدند در عین حال به نحوی سلوک کردند که همه این‌ها بالاجماع به امام صادق(ع) با همه وجود احترام می‌گذاشتند یعنی این شخصیت حوزه شیعه، یک چنین شخصیت حقوقی باید داشته باشد عالم شیعی باشد در حد توان خود نه در حد معصوم.

ایشان آمدند عرفان‌های قلابی و صوفیانه منحرف را، جریان‌های کلامی منحرف را، از مرجئه که به یک معنا لیبرال‌های مذهبی آن موقع بودند تا خوارج که تکفیری‌های خشن آن موقع بودند علیه همه این‌ها صف‌بندی کردند در همه حوزه‌ها پرچم زدند راه و بیراه را نشان دادند یک کسانی را افشاء کردند در واقع به لحاظ تئوریک آن‌ها را تخریب کردند ولی به شیوه‌ای عمل کردند که رهبران تمام این جریان‌ها، هرجا راجع به امام صادق(ع) بحث کردند با ادبیات محترمانه و عالمانه کردند. هیچ کدام هیچ نقطه ضعفی از امام صادق(ع) نداشتند که مثلاً‌ ایشان بی‌ادب است، دروغ می‌گوید، تهمت می‌زند، بی‌سواد است، اصلاً نفهمیده ما چه می‌گوییم!‌ هیچ کدام این حرف‌ها را نزدند. من چند نمونه عرض کنم، همه این‌ها را که می‌گویم از بزرگان اهل سنت هستند و در منابع اهل سنت. از متأخرین تا متوسطین تا متقدمین، از یک کسانی مثل ذهبی که از علمای بزرگ اهل سنت است و یک جاهایی هم ضد شیعه است. ولی راجع به امام صادق(ع) می‌گوید از ائمه اعلام و از نیکان روزگار و صادق بود به همه معانی در همه ابعاد زندگی‌اش صادق بود و کسی از او یک دروغ و یک دو روئی نشنید و عظیم‌الشأن بود. جناب نبوی در «تهذیب الاسماء والغات» نقل می‌کند که بزرگان مذاهب اهل سنت از محمدبن‌اسحاق تا مالک، تا سفیان تا شاگردان ابوحنیفه، همه این‌هایی که این مذاهب اهل سنت همه این‌ها از امام صادق(ع) حدیث نقل کردند و روایت کردند و ایشان را حجت می‌دانستند همه این‌ها می‌گفتند که او در جلالت قدر، او جلیل‌القدر در سیادت و آقایی، در صلاحیت رهبری، در این که الگوی اخلاق و معنویت بود، در این که اوج ادب و منطق بود و یک کلمه بی‌ربط حرف نزده، همه او را قبول داشتند این حوزه شیعه می‌شود. ما اگر کاری کنیم که همه مذاهب اسلامی راجع به حوزه شیعه و علمای شیعه یک چنین نگاهی داشته باشند آن وقت حوزه جعفری هستیم.

عمربن‌ابی‌المقداد می‌گوید هر وقت به ایشان نگاه می‌کردم می‌فهمیدم دارم به یک ولیّ خدا نگاه می‌کنم. به چهره این آدم، رفتار و سلوک و زندگی‌شان، لبخندشان، فریادشان، درس دادن‌هایشان، گوش کردن‌هایشان، ما به همه چیز دقت می‌کردیم خب ایشان از بزرگان اهل سنت شیعه نیست، نه شیعه کلامی است نه شیعه سیاسی است، ولی می‌گوید این آدم را ما قبول داشتیم. یک کلمه بی‌ربط نمی‌گفت.

ابن خلکان می‌گوید امام صادق(ع) از سادات اهل بیت(ع) همه اتفاق داشتند و به او صادق می‌گفتند از همه مذاهب اسلامی به ایشان صادق می‌گفتند چون ایشان الگوی صداقت بود هرچه می‌گفت راست بود و هرچه می‌کرد درست بود. ببینید این‌ها ادبیات شیعه نیست بلکه رهبران مذاهب دیگر هستند. می‌گوید این بزرگ سادات اهل بیت پیامبر بود، فضائل او مشهورتر از آن است که امثال من بگوییم. بعد می‌گوید شاگردان او در رشته‌های مختلف، فقط یکی از آن‌ها جابربن حیان پدر شیمی جدید در دنیاست. می‌گوید کتابی با هزار صفحه نوشته و پانصد رساله دیگر که این‌ها مطالبی است که امام جعفر صادق(ع) در حوزه شیمی و فیزیک این‌ها را القاء می‌کرد و جابر می‌نوشت. همین حوزه علوم تجربی و طبیعی. ما که پیامبر را ندیدیم ولی به او که نگاه می‌کردیم می‌توانستیم پیامبر را تجسم کنیم.

در نورالابصار، عالم بزرگ دیگر اهل سنت می‌گوید مناقب ایشان زیاد است نمی‌شود شمرد. در انواع مناقب، باهوش‌ترین نویسندگان نمی‌توانند شخصیت او را در یک کتاب تعریف کنند.

ابن‌قتیبه در ادب‌الکاتب راجع به جفر، می‌گوید ایشان علاوه بر علوم طبیعی و علاوه بر علوم الهی به علوم غیبی واقف بود و یک شاگردان خیلی مخصوص و خاص داشت که راجع به آینده تا قیامت به این‌ها آگاهی می‌داد که بعدها چه خواهد شد؟ بعد بعضی از حکومتی‌ها مسخره‌اش کردند که عجب، می‌گویند اهل بیت یک پوسته بزغاله‌ای دارند که همه چیزها را تا قیامت در آن جفر نوشته‌اند! بعد یک شاعری که مشهور است به این که بی‌دین و ماتریالیست است به نام ابوالعلاء معرّی، ایشان در دفاع امام صادق(ع) و علیه آن رسانه‌های حکومتی که مسخره می‌کنند شعر می‌گوید. مشهور است که می‌گویند ابوالعلاء خدا و معاد را قبول نداشته که البته اشعار متناقضی از ایشان رسیده و وقتی از دنیا رفته، جناب سیدمرتضی و شاگردان او می‌گویند به تشییع او بروید که همه به تشییع همین ابوالعلاء می‌آیند که مشهور است ایشان یک شاعر زندیق است و اصلاً خدا و آخرت و انبیاء را قبول ندارد. بعضی‌ها می‌گویند چون او گرایش شیعی داشته این حرف‌ها را به او نسبت دادند ولی بعضی از بزرگان شیعه می‌گویند نه، واقعاً ایشان از این روشنفکران لائیک و بی‌دین بوده، ولی منصف بود و به اهل بیت احترام می‌گذاشت نه بخاطر دین، بلکه به خاطر اخلاق و علم‌شان. و این آدم در دفاع از امام صادق(ع) شعر می‌نویسد. «لقد عجبوا لآل البیت لما آتاهُم علمَهم فی جلد جفر...» خیلی‌ها آمدند مسخره می‌کنند که عجب توی پوست بزی بزغاله‌ای جفر را نوشتند و آینده‌ها همه این‌جاست «فمرآة المنجم و هی صفری تریه کل عامرة و قفر» شما اسطرلابی که دست منجم است و آینه آن را که یک چیز کوچک است چطور باور می‌کنید که جلوی شما می‌نشیند و از قواعد نجوم راجع به آینده پیش‌بینی می‌کند و همه آن هم درست درمی‌آید آن هم از یک کره کوچک می‌فهمد همه چیز آن‌جا علمی است وقتی که امام جعفر صادق به یک عده خاصی دارد علوم غریبه و علوم غیب را یاد می‌دهد این را مسخره می‌کنید؟ خب چرا یک شاعر مشهوری که ماتریالیست است و اصلاً مذهبی نیست می‌آید از امام صادق(ع) دفاع می‌کند. از معنویت امام صادق(ع) از جفر، از علوم غریبه امام صادق(ع) در کنار آن علوم دفاع می‌کند این‌ها خیلی معنا دارد. امام صادق(ع) چه کرده که تمام بزرگان همه مذاهب و همه مکاتب، حتی ملحدین به ایشان این همه احترام مجبور بودند بگذارند. محمد سبّان می‌گوید او مستجاب‌الدعوه بود ما که او را امام خودمان نمی‌دانستیم ولی همه می‌دانستند اگر چیزی را از خدا بخواهد دعای او تمام نشده مستجاب می‌شود و ما در محافل غیر شیعه راجع به ایشان یک چنین تفسیر و تعبیری داشتیم.

شعرانی در لواحق الانوار، می‌گوید ما او را در این حد از معنویت می‌دیدیم که اگر دست‌هایش را بالا می‌برد و می‌گفت «یا ربّاه» دست‌هایش را پایین نیاورده اجابت می‌شد و یک چنین شخصیتی امام صادق(ع) داشته است. محمدبن‌طلحه می‌گوید علمی نبود که ایشان در آن علم صاحبنظر نباشد و همه دیدگاه‌ها را نداند. عبادت و اوراد و اذکاری نبود که ایشان نداشته باشد. کمتر روزی ایشان را دیدیم که روزه نباشد دائم در زهد و عبادت و تفکر و خدمت به خلق بود و هر بار آیه‌ای از او می‌پرسیدیم اگر یک آیه را ده روز ده بار از او سؤال می‌کردیم از آن آیه 10 نکته جدید می‌گفت مثل غواصی که در این گنج عمیق می‌رفت و گوهر بالا می‌آورد. عجایب قرآنی را برای ما واضح می‌کرد. اوقات زندگی‌اش کاملاً منظم بود. چه زمانی باید برود به خلق و فقرا کمک کند؟ چه زمانی بحث علمی ایشان بود؟ و چه زمانی و در چه شرایطی چه نوع فعالیت‌های سیاسی علیه حکومت می‌کرد؟ - حوزه شیعه است - می‌گوید کافی بود نگاهش کنی از فکر دنیا و عشق به دنیا خارج می‌شدی. وقتی لباس‌هایش را، طرز زندگی‌اش را، خانه‌اش را، سادگی‌اش را نگاه می‌کردیم از هرچه دنیاست متنفر می‌شدیم. می‌گفتیم همه زیبایی‌ها و عزت‌ها در این خانه گِلی است. این لباس ارزان، کل غذایی که می‌خورد چقدر است؟ و از این قبیل. می‌گوید در تمام شهرها مشهور است با این که حکومت دست او نیست ولی همه او را بیشتر از حاکمان و خلیفه می‌شناسند و قبول دارند مناقب او بسیار و کمالات او بی‌نظیر است و افتخار همه این بود که او را دیدند. به همین دلیل حکومت از او می‌ترسید ولی جرأت نمی‌کرد او را بکشد. جناب شهرستانی که یک جایی هم شخصیت امام صادق(ع) را تحریف می‌کند در «ملل و نحل» یک کمی هم حکومتی حرف می‌زند می‌گوید که ایشان مجسمه علم و ادب بود. با همه مؤدب بود. به کودکان سلام می‌کرد. مودب بود هرگز کسی تکبر از او که من بهترم، بالاترم، معنوی‌ترم، ملاترم، هرگز کسی در حرکات ایشان چنین چیزهایی ندید. متواضع‌ترین شخص بود. مودب‌ترین کسی بود که می‌شد دید. حکمت و زهد ایشان این‌گونه بود. یک بار کسی ندید که ایشان یک بار دنبال خواسته شخصی و منافع شخصی‌اش کاری را انجام بدهد. همیشه برای خدا و در خدمت به خلق حرکت می‌کرد. مشکلات مادی و یا معنوی و یا معرفتی مردم را حل می‌کرد. یک بار ندیدیم جعفربن‌محمد دنبال مسائل شخصی خود باشد. شب و روزش برای مردم بود به نام خدا. بعد جناب شهرستانی در «ملل و نحل» مغالطه‌ای می‌کند این زهد و دنیاگریزی و ساده‌زیستی امام صادق را به جای نتیجه اخلاقی، یک نتیجه نادرست سیاسی از آن می‌گیرد! می‌گوید علتش هم این بود که ایشان دنبال خلافت نبود و با سیاست کاری نداشت و غرق در معرفت و علم و عبادت بود. طبیعتاً کسی که دنبال دنیا و قدرت و سیاست نیست به خدا انس می‌گیرد و از مردم که اهل دنیا هستند فاصله می‌گیرد از افتادن در این چاله در امان می‌ماند. خب این اولاً تهمت به امام صادق(ع) است چون امام صادق(ع) زندان دارد، تبعید دارد، برخوردهایی که با خلیفه دارند آخرش هم به دست این‌ها شهید شدند. از نسبتی که به امام صادق(ع) می‌دهد از سنخ این نسبت‌هایی است که بعضی شیعه‌های لندنی به اهل بیت(ع) می‌دهند. برای این که خودشان را توجیه کنند که اسلام با عدالت و سیاست و فقر و غنا کاری ندارد، با ظلم کاری ندارد.

و اما رهبران مذاهب اهل سنت، دوتا از شاگردان مستقیم امام صادق(ع) یکی جناب مالک بن انس است رهبر سنی‌های مالکی است که الآن در آفریقا و در جاهای مختلفی در جهان اهل سنت، مالکی هستند. جناب مالک‌بن‌انس، رهبر مالکی‌ها می‌گوید من خدمت جعفر بن محمد می‌رسیدم، دقت کنید برخورد امام صادق(ع) با رهبران اهل سنت چگونه بوده؟ مالک‌بن‌انس می‌گوید من هر وقت خدمت ایشان می‌رفتم ایشان به احترام من بلند می‌شد و متکا و مخده می‌آورد و من را بالا می‌برد جای خوب و نرمی می‌نشاند که پشتی داشته باشم و با احترام کامل با من برخورد می‌کرد و من هر وقت خدمت ایشان می‌رفتم چیزی بیاموزم قبل از جلسه درس یا مشغول ذکر بود یا مشغول تعقل و تفکر بود و معمولاً روزه بود. این‌ها حرف‌های مالک‌بن‌انس است. می‌گوید من کسی را در عمرم خداترس‌تر از او ندیدم. این رهبر مالکی‌هاست که دارد راجع به امام صادق(ع) این‌گونه صحبت می‌کند. و می‌گوید ایشان یک بار به کسی ندیدم کلمه‌ای توهین‌آمیز، خوشی خوش محضرتر، دهانی گرم‌تر و زبانی مؤدب‌تر و ذهنی منظم‌تر از او ندیدم، محضری مفیدتر از او ندیدم. استادی بهتر از او نداشتم و اسم پیامبر اکرم(ص) اسم جدش که می‌آمد ایشان منقلب می‌شد این‌قدر احترام به پیامبر و عشق به پیامبر داشت. مالک بن‌انس رهبر مالکی‌های اهل سنت می‌گوید من به امام صادق(ع) عرض کردم که من یک سفر حج را می‌خواهم در خدمت شما باشم. می‌گوید در تمام سفر و مسیر هم نگاه می‌کردم به ایشان که راجع به احکام حج و طواف چه می‌گویند و هم سلوکی و عبادت ایشان را نگاه می‌کردم. سوار بر شتر، وارد مسجدالحرام شدیم به محل احرام رسیدیم، خواستیم طواف را شروع کنیم من شروع کردم به اعمال، دیدم امام صادق(ع) خشک‌شان زده و هیچی نمی‌گویند گفتم شاید حال‌شان خراب شده، رنگ چهره‌شان تغییر کرده، می‌خواهد بگوید لبیک، اللهم لبیک، ولی نمی‌تواند. من لبیک می‌گفتم ولی امام صادق(ع) ایستادند و حال ایشان منقلب است و بدن‌شان ارتعاشی دارد که می‌خواهد از روی شتر بیفتد. مالک می‌گوید نگران کنار ایشان آمدم و گفتم آقا چه شده؟ حال‌تان خراب است؟ فهمیدم که ایشان سخت است که بگوید لبیک، چون صادق است. امام صادق(ع) صادق است و لبیک باید صادقانه باشد. می‌گوید من فهمیدم ایشان اوج عرفان است و نمی‌تواند لبیک بگوید. گفتم آقا ببینید همه دارند لبیک می‌گویند شما هم بالاخره بگویید. ایشان گفت چگونه جسارت کنم و بگویم لبیک، می‌ترسم بگویم لبیک و خداوند در جواب من بفرماید لالبیک! ولاسعدیک! گفتیم شما می‌ترسید لبیک بگویید پس ما با چه جرأتی لبیک بگوییم؟ ایشان گفت من دارم صادقانه لبیک می‌گویم و تسلیم مطلق او هستم؟ مالک می‌گوید جعفربن‌محمد یک چنین کسی است. هیچ چشمی ندیده و گوشی نشنیده کسی مثل او را، فاضل‌تر از او در علم، عابدتر و باتقواتر از او، و من هر وقت می‌خواهم یک الگو در ذهنم مجسم کنم جعفربن‌محمد است. این رهبر مالکی‌ها. ابوحنیفه رهبر احناف، حنفی‌ها که بیشترین اهل سنت حنفی‌ها هستند. چون سلجوقی و غزنوی به بعد، هم عثمانی در ایران و آسیای میانه و شبه قاره هند را حاکم کردند. امام صادق(ع) چندین بار با او بحث کردند بخشی از نظراتش را رد کردند. در بحث قیاس و مسائل مختلف، و امام صادقی که ابوحنیفه می‌گوید اگر ایشان نبود بخشی از احکام حج را مسلمان‌ها بلد نبودند و همه ما بخشی از احکام حج را از ایشان آموختیم. ایشان گفت زمان پیامبر چگونه حج انجام می‌شده، و الا زمانی که بنی‌امیه سقوط کرد و بنی‌عباس آمد خیلی از علمای بلاد هر کدام حج را یک جور انجام می‌دادند یعنی احکام حج بهم ریخته بود. ابوحنیفه می‌گوید ایشان دوباره احکام حج را به مسلمین آموخت. ابوحنیفه چه می‌گوید؟ ابوحنیفه می‌گوید خلیفه در عراق دنبال من فرستاد و دعوت خصوصی کرد گفتم من با حکومت کاری ندارم گفتند نخیر، خلیفه شخص اول شما را خواستند. رفتم پیش خلیفه، گفت من یک مأموریتی به شما می‌دهم این جعفربن‌محمد امام صادق(ع) یک آدمی است که هم توده مردم همه او را دوست دارند به فقرا و محرومین کمک می‌کند، مودب است، متواضع است، عدالتخواه است و هم تمام نخبگان، الیت، علما و روشنفکران همه این را قبول دارند این یک استخوانی در گلوی من است. شخص خلیفه منصور از من خواست، مشکل‌ترین مسائل در حوزه‌های مختلف از جمله مباحث فقهی و حقوقی را پیدا کن، مسائلی که خیلی اختلافی و مشکل است، 40تا اشکال پیدا کن بیاور، من هم یک جلسه‌ای می‌گذارم و ایشان را دعوت می‌کنم شما هم بیا در جلوی بزرگان و علما یک مناظره‌ای بکن، یک سوالاتی را مطرح کن که ایشان نتواند جواب بدهد این آتوریته علمی و مرجعیت علمی ایشان بشکند. می‌گوید من امتناع کردم ولی دیدم خلیفه اصرار دارد. رفتم گشتم و 40 مسئله که از نظر من جواب بسیاری از این‌ها معلوم نبود و لاینحل بود و خود من هم در بعضی از این مسائل دیدگاه نداشتم و می‌دانستم خیلی از بزرگان مشکل دارند. اختلاف جدی دارند. من این‌ها را پیدا کردم. منصور (خلیفه) در حیره بود دنبال من فرستاد، گفت بیا آنجا ببینم چه کار کردی؟ شاید چند هفته مهلت داده و جناب ابوحنیفه با تیم محققین خود اشکال پیدا کرده که امام صادق(ع) نتواند جواب بدهد. این‌ها را خود ابوحنیفه دارد نقل می‌کند. ایشان می‌گوید که رفتم و به خلیفه سلام کردم و گفت بیا کنار خودم بنشین. نشستم. می‌گوید من را نشاند و بعد گفت جعفربن‌محمد داخل شود. ایشان داخل شد و خلیفه رو کرد به امام صادق(ع) و گفت یا اباعبدالله ایشان را می‌شناسید ایشان جناب ابوحنیفه است. امام صادق گفت بله ایشان را می‌شناسم. بعد از این است که ظاهراً این می‌رود پای بحث‌های امام صادق(ع) که خودش گفت من دو سال از ایشان استفاده کردم و اگر این دو سال نبود من ابونعمان هلاک شده بودم. اگر این دو سالی که از امام صادق استفاده کردم نبود می‌توانم بگویم هیچی نمی‌دانستم. بعد خلیفه گفت ابوحنیفه گفت سؤالاتی را که داری مطرح کن ایشان جواب بدهد. می‌گوید من سؤالاتم را مطرح کردم و ایشان هر سؤالی را که من مطرح می‌کردم شاخصه بعدی؛ می‌توانیم بگوییم شاخصه دوم، تسلط به همه مذاهب و مکاتب اسلامی و غیر اسلامی داشت. می‌گوید جعفربن‌محمد در حضور خلیفه و همه بزرگان آن موقع، هر سؤالی که می‌کردم نه این جواب می‌داد بلکه می‌گفت حلقه مدینه نظرش این است فلان جا این است، فلان جا هم این است و نظر ما هم در بعضی از جهات با نظر او موافق است و در بعضی از جهات با نظر شما و در بعضی از جهات هم با هر دویتان اخلاف داریم و نظر دیگری داریم. راجع به هر سؤالی همه قرائت‌ها و دیدگاه‌ها، همه مذاهب و مکاتب در آن باب را شفاف با امانت، مودب، منطقی ایشان مطرح کرد و گفت این دیدگاه این را می‌گوید آن‌جا این را می‌گویند، بغداد این را می‌گوید ما هم این را می‌گوییم که به این شسته رفتگی ما نمی‌توانستیم این‌ها را دسته‌بندی کنیم و ایشان یک سؤال را بدون جواب نگذاشت و بعد ابوحنیفه رو به خلیفه کرد و گفت آیا کسی که از همه آگاه‌تر است به اختلافات مکاتب و ایدئولوژی‌های مختلف هم از بقیه آگاه‌تر نیست. این چه تسلطی است که ایشان دارد؟ یعنی ایشان همه مذاهب و مکاتب را مطالعه می‌کردند و به این اشراف داشتند. کدام جریان، کدام جناح کلامی فقهی در چه مسئله‌ای چه می‌گوید؟ خب یک تیمی داشتند، یک گروهی داشتند، و خود ایشان مدیریت می‌کردند، تربیت می‌کردند.

و به لحاظ سیاسی، خلیفه می‌گوید این آدم استخوانی در گلوی من است که گیر کرده، همه می‌گویند این از همه آگاه‌تر و عالم‌تر است به لحاظ مرجعیت علمی در اوج است نمی‌توانم بگویم نمی‌فهمد. همه از لحاظ اخلاقی قبولش دارند و از لحاظ سیاسی هم این ما را قبول ندارد. خلیفه هم چند بار خدمت ایشان تملق گفت که آقا شما اقیانوس علم هستید و در خدمت شما باشیم که از این اقیانوس آب برداریم ایشان محل نمی‌گذاشت و می‌گفت من کاری با شما ندارم. منصور یک وقتی نامه می‌نویسد که همه می‌آیند پیش ما، شما هم که می‌گویی دنبال براندازی نیستید، تقیه می‌کردند چون زید عموی ایشان قیام مسلحانه کرده و قیام‌های دیگری در آن دوران هست، خب شما هم گاهی وقت بگذارید این‌جا بیایید و به ما چیز یاد بدهید! امام صادق(ع) جواب نامه خلیفه را دادند که نه من از جنابعالی می‌ترسم که از سر ترس پیش تو بیایم، نه تخلفی دارم پرونده‌ای پیش جنابعالی دارم که از مدینه به بغداد بیایم، نه آخرت و ارزش و حقیقتی پیش تو و در دربار تو هست که من به عشق آن ارزش معنوی و اخروی بلند شوم آن‌جا بیایم نه تو نعمتی داری که بخواهم به آن غبطه بخورم و چیز اضافه‌ای داشته باشم که بخواهم بیایم آن را از تو بگیرم. تو هیچ کسی. امام صادق(ع) به خلیفه می‌گویند تو کسی نیستی که من بلند بشوم به دیدن تو بیایم. بله اگر می‌خواهی من را بازداشت کنی بازداشت کن راهش این است. و الا من نه نیازی به تو دارم نه ترسی از تو دارم و نه چیزی پیش تو دارم. کسی هم که دنبال آخرت باشد پیش تو نمی‌آید چون تو پشت به حقیقت و آخرت هستی. کسی هم که دنبال دنیا باشد نمی‌آید تو را نصیحت کند چون تو به من نوشتی که اقلاً بیا ما را نصیحت کن. کسی که دنبال دنیا باشد امثال شماها را نمی‌آید نصیحت کند چون می‌داند نصیحت کردن شماها همانا و کینه و بازداشت و برخورد همان. بنابراین چه دنبال دنیا باشد من نمی‌آیم تو را نصیحت کنم چه دنبال آخرت باشم تو اهل آخرت نیستی و من با تو کاری ندارم. این برخورد امام صادق(ع) با خلیفه است خلاصه به او می‌گویند اگر می‌خواهی ما را بازداشت کنی بازداشت کن و الا نکته دیگری نمی‌ماند.

آخرین نکته‌ای که عرض می‌کنم حتی جریان‌های ملحد که اصلاً مسلمان نیستند و خدا پیامبر را قبول ندارند ببینید آن‌ها راجع به امام صادق(ع) چه گفته‌اند؟ یک کسی مثل ابن‌مقفّع، همین کسی که «کلیله و دمنه» را از زبان‌های سانسکریت به پهلوی شده بود و از پهلوی به عربی و از عربی به زبان‌های دیگر ترجمه کرده است. عبدالله‌بن‌مقفّع یک ماتریالیست بزرگ است یا ابن‌ابی‌العوجاء مثل مارکس آن دوران بوده، این‌ها از رهبران ایدئولوگ‌های مکاتب الحادی هستند که خدا و پیامبر و دین را مزخرف می‌دانستند. ببینید این‌ها راجع به امام صادق(ع) چه می‌گویند؟ چون این‌ها می‌آمدند با امام صادق(ع) سوال و بحث و مناظره می‌کردند هم خودشان و هم شاگردان‌شان. ابن‌مقفع ایام حج به مسجدالحرام آمده که مسلمان‌ها دارند طواف می‌کنند. می‌گوید این خلق – خطاب به مسلمان‌ها- می‌گوید این حیوانات بین کل این‌ها یک انسان است این همانی است که آنجا نشسته است. اشاره به امام صادق(ع) می‌کند که آن‌جا نشسته بود و مشغول ذکر و عبادت بود. ابن‌مقفع این را می‌گوید. سؤالم این است که امام صادق(ع) چه کار کرده که رهبر ماتریالیست‌هاست که می‌گوید فقط یک آدم هست یعنی یک انسان به لحاظ اخلاقی، علمی، ادب، دارند دور این سنگ‌ها برای چه می‌چرخند؟ او می‌گوید را او را استثناء کردی؟ او می‌گوید آخر تو نمی‌دانی این کیست؟ این مرد، بشر نیست ولو در دنیا با چشم دیده می‌شود من که روح را قبول ندارم اما اگر روحی وجود دارد که مجسم شده و به شکل انسان آمده این است. و اگر جسدی است و بدنی است این آدم است. این من را در بحث‌ها شکست داده است. کنار مسجدالحرام می‌نشیند جواب کفریات را می‌دهد. سعه علمی و اخلاقی امام صادق(ع) و آن قدرت معنوی و این جرأت و قدرت مادی، این سعه صدر، اشراف‌شان به همه مذاهب و مکاتب، و این که رهبران بزرگ کفر و ماتریالیست و زندقه و الحاد، و رهبران بزرگ همه مذاهب غیر اسلامی، شما ببینید همه‌شان راجع به امام صادق(ع) چه می‌گویند؟ حوزه جعفری حوزه‌ای است که کاری کنیم که رهبران همه مذاهب اسلامی، همان ادبیاتی که مالک و ابوحنیفه راجع به امام صادق(ع) به کار بردند امروز راجع به بزرگان ما به کار ببرند. حتی رهبران جریان‌های الحادی با ادبیاتی که ابن‌ابی‌العوجاء و ابن مقفع راجع به امام صادق(ع) حرف زدند با این که امام صادق(ع) این‌ها را رسوا کرد سکوت نکرد، مماشات نکرد این‌گونه حرف بزنند. دیدید بعضی‌ها پیش همه محترم هستند منتهی یک جوری به هرکسی می‌رسند می‌گویند شما راست می‌گویید. در جلسه‌ای که می‌روند یک کاری می‌کنند که همه برایشان کف بزنند. جلسه بعدی یک کاری می‌کنند ضد آن یک چیزی می‌گویند که آن‌ها برایشان صلوات بفرستند. باز یک جایی می‌روند آن‌ها هم بگویند بله! این‌ها که هنری نیست. شما از خیر حقیقت گذشتید، به ارزش‌ها خیانت می‌کنید برای این که رأی بیاورید و برایتان کف بزنند! این که هنری نیست که از تو تعریف کنند. باج دادی. امام صادق(ع) به هیچ حوزه و مکتبی در حوزه معرفتی باج نداد ولی با همه مودب و منطقی بود. به حکومت ذره‌ای باج نداد و مبارزه کرد که خلیفه می‌گوید این استخوان در گلوی من است و هیچ کاری نمی‌توانم بکنم آخرش هم امام(ع) را مسموم می‌کند و در عین حال امام صادق(ع) سازش نمی‌کند و خیلی صریح با او صحبت می‌کند و بهانه هم دستش نمی‌دهد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha