شبکه افق - 23 فروردین 1403

امام خمینی (ره)، چرا جهانی شد؟ و چگونه؟ (آزادی قدس، آزادی همه امت است)

نشست (منطق "به توچه؟ به من چه؟" و گره خوردگی استبداد با استعمار)- 95

فرمودند دوستان به مطالعات جهان اسلام علاقمند هستند و در این خصوص مایل به گفتگو هستند. دقیق‌ترین و مستندترین توضیح، یادآوری مواضع بنیانگذار این انقلاب است. از پیش از پیروزی انقلاب و پس از آن، قبل از حتی عمومی شدن نهضت، قبل از اینکه در سطح افکار عمومی شناخته شوند، مواضع خیلی صریح، واضح و محکمی داشت. بعد از اینکه کانون نهضت 15 خرداد آغاز می‌شود، همان ابتدا، هنوز رژیم شاه در اوج قدرتش هست، امام راجع به فلسفه حکومت جهانی اسلام سخن می‌گوید. حکومت ایران در اختیار دیکتاتور و وابسته به آمریکایی‌ها، انگلیسی‌ها، صهیونیست‌ها، تحت امر آنها است. هنوز تکلیف اینجا هم روشن نشده، ایشان تکلیف ایران را با تکلیف جهان اسلام گره می‌زند. و وقتی راجع به فلسفه انقلاب و جنبش اسلامی و فلسفه تشکیل حکومت اسلامی سخن می‌گوید، مسئله را صرفاً ملی نمی‌بیند، بلکه بین‌المللی، جهانی، جهان وطنی و اسلام وطنی تعریف می‌کند و از رهایی مستضعفین جهان، همه مظلومین جهان سخن می‌گفت. و این ادبیات و این تفکر تا لحظه آخر عمر با امام بود و در وصیت‌نامه هم خیلی صریح و گزنده و غیرقابل تعبیر و تفسیر بیان شد. به حدی که امام یکی از شاخص‌های مشروعیت جمهوری اسلامی پس از خودش را هم گره خوردن انقلاب با رهایی همه مسلمین، بلکه مستضعفین در سراسر جهان می‌بیند. امام در پاسخ به این سوال که چه ضرورتی دارد ما حکومت تشکیل بدهیم، یعنی چه ضرورتی دارد ما علیه حکومت موجود، دیکتاتوری سکولار، دست نشانده آمریکا و انگلیس در ایران، یعنی شاه پهلوی، انقلاب کنیم؟ چه ضرورتی دارد قیام، نهضت، سرنگونی و براندازی کنیم و حکومت تشکیل بدهیم؟ از جمله دلایلی که ایشان برای ضرورت انقلاب و تشکیل حکومت ذکر می‌کند، رهایی کل جهان اسلام از همه دولت‌های وابسته است. یعنی اصلاً انقلاب در ایران را گره می‌زند، هنوز انقلاب پیروز نشده، سال‌ها قبل از آن امام در تبعید است، این را با ضرورت رهایی جهان اسلام و وحدت جهان اسلام گره می‌زند. می‌گوید ما برای اینکه وحدت امت اسلام را تأمین کنیم و برای اینکه وطن اسلامی را، نه فقط ایران اسلامی، کل وطن اسلامی را از تصرف استعمارگران و از نفوذ دولت‌های دست نشانده آنها، هر دو، هم استعمار هم استبداد، خلاص و خارج و آزاد کنیم، جز اینکه حکومت تشکیل بدهیم، راهی نداریم. این یعنی چه؟ یعنی اینکه از ابتدا در این نظریه انقلاب اسلامی اولاً بین استعمار و استبداد تفکیک نشده است. نهضت‌های قبلی در ایران گرچه بن مایه‌های اسلامی داشتند، اما گاهی فقط به استبداد توجه می‌کردند، به نقش استعمار انگلیسی‌ها، آمریکایی‌ها، این‌ها در ایجاد آن رژیم و در حفاظت از آن رژیم توجه کافی نداشتند. مسئله را فقط داخلی می‌دیدند. بعضی نهضت‌ها، تلاش‌هایی بود که بیشتر به جنبه بیرونی، اعتراض به استعمارگران بیرونی، آن اوایل انگلیسی‌ها، روس‌ها و بعدها آمریکایی‌ها و دیگران توجه داشتند. ولی به خود رژیم توجه جدی نمی‌کردند و این‌ها را یک کمی از هم تفکیک می‌کردند. یعنی ما هم در میان مبارزان کسانی داشتیم که می‌گفتند با آمریکا ببندیم و شاه را برداریم. مثلاً استبداد را تضعیف کنیم. گویی که آمریکا مثلاً طفلک از این ماجراهایی که نوکرهاش اینجا انجام می‌دهند خبر ندارد! و او واقعاً طرفدار دموکراسی و حقوق بشر و آزادی و این حرف‌ها است. غربی‌ها، انگلیسی‌ها، آمریکایی‌ها نگران پیشرفت این مملکت هستند، شاه نمی‌گذارد. اوایل شاه قاجار، بعد هم شاه پهلوی. یا کسانی از این طرف می‌گفتند که ما از داخلی‌ها نگران نیستیم. داخلی‌ها همه با هم هستند، از داخل مشکلی نیست، مشکل فقط از خارج است. و توجه نداشتند که این رژیم اساساً در این کشور عامل بیگانه است، اصلاً هیچ تصمیم مستقلی نمی‌گیرد، کاره‌ای نیست.

نکته اول در این دیدگاه، این نظریه که استبداد و استعمار را در ایران و جهان اسلام از همدیگر تفکیک نکنیم. کشورهای اسلامی، کشورهای عربی و غیر عربی، باید دوتا مسئله‌شان همزمان حل شود، الان هم همین طور است. مثلاً کسی بگوید ما با آل سعود یا رژیم مصر یا رژیم اردن یا کجا و کجا، مشکلی نداریم، مشکل فقط با غربی‌ها است. نه آقا، این‌ها همه شان دست نشانده‌های همان‌ها هستند، عوامل اجرایی آنها هستند. یا برعکس بگویید که نه، مشکل این‌ها است، با کمک غرب بیاییم این مشکل این‌ها را حل کنیم. این هم اشتباه است. این دوتا با هم گره خورده‌اند، یک پروژه هستند. امام از اول این را می‌گوید.

نکته دوم در این عبارت این است که همین دوتا موانع وحدت اسلامی هستند. یعنی یکی دیکتاتورها، رژیم‌های فاسد در کشورهای اسلامی هستند که هم فاسد و دیکتاتور هستند، هم وابسته به استعمار هستند و یکی ارباب‌هایشان. آمریکایی‌ها، انگلیسی‌ها، فرانسوی‌ها، صهیونیست‌ها، این‌ها نمی‌گذارند مسلمین با هم متحد شوند. این رژیم‌ها، دیکتاتورها و استعمار خارجی، این‌ها موانع اصلی وحدت هستند.

نکته سوم، بدون تشکیل حکومت انقلابی و اسلامی نمی‌توان وحدت ایجاد کرد. یکی از اهداف انقلاب و براندازی و تشکیل حکومت، وحدت است. وحدت به وسایلی احتیاج دارد که مهم‌ترین آن شاید داشتن حکومت‌های درست در جهان اسلام باشد. یعنی این حکومت‌ها عمدتاً بین مسلمین جنگ‌های داخلی را می‌اندازند. یا استعمارگران غربی یا این حکومت‌ها یا هر دو با هم. این‌ها جنگ‌های داخلی، مذهبی، قومی، این‌ها را ایجاد می‌کنند که یک) مسلمین با همدیگر جبهه متحد تشکیل ندهند. آزادی ملت‌های مسلمان، دو) وحدت ملت‌های مسلمان. حداقل به این دو دلیل، اگر آزادی و وحدت دو هدف اسلامی و دو وظیفه شرعی است، ما حکومت‌های ظالم و دست نشانده را باید در حد توان سرنگون کنیم برای چه؟ برای جایگزینی حکومت عادلانه در خدمت به مردم. تعریف خیلی مشخص و واضحی است. همان چیزی که بعدها امام از آن به صدور انقلاب تعبیر کرد. به تشکیل اتحاد جماهیر اسلامی. جمهوری‌های اسلامی متعدد، یک اتحادیه داشته باشند. سیاست واحد، همکاری، وحدت و حتی الامکان رهبری واحد. مثل حضرت زهرا(سلام الله علیها) در خطبه شان فرمودند: امامت برای حفظ نظام است. فلسفه امامت، تشکیل امت واحده است. و معنی این فرمایش حضرت زهرا(سلام الله علیها) این است که بدون امامت، یعنی رهبری صحیح، رهبری درست، امکان وحدت اجتماعی نیست. امامت را برای دو چیز قرار داد: یک) برای حفظ نظام امت، نظم امت، انسجام امت. دو) برای تبدیل افتراق و اختلافات مسلمین به اتحاد. «الفرقه» ضد وحدت است، در آن سخنرانی‌شان در مدینه فرمودند که ما به همه نظام‌های ناصالح، رهبری‌های ناصالح، ناشایست معترض هستیم. برای چه؟ برای اینکه یک) این‌ها عوامل اصلی هستند تا امت ساخته نشود. نظم امت، نظام امت به سامان نرسد، نظام سازی و تمدن سازی درستی نشود. دو) «الفرقه»، اختلافات، جنگ‌های داخلی. یعنی وحدت و نظام‌سازی دو شرط اصلی و دو هدف است و حضرت فاطمه(سلام الله علیها) می‌فرمایند این دوتا با حکومت فاسد و با مدیریت ناصالح نمی‌شود. شرط آن امامت، یعنی حکومت و زعامت صحیح و سالم و درست است. هم دست استعمارگران، بیگانه را از سرزمین‌های اسلامی کوتاه کنیم، هم همه آن حکومت‌ها را و حکومت جدیدی ایجاد کنیم که سه تا شرط دارد: 1) اسلامی باشد، 2) مردمی باشد که البته اسلامی که می‌گوییم همه شرایط دیگر را هم دارد، یکی‌اش هم مردمی بودن، 3) در خدمت مردم بودن و به رضایت مردم اندیشیدن است، البته در چهارچوب اصول. حکومت عادلانه به تعریف اسلامی و در خدمت مردم. این‌ها کلید واژه‌هایی است که می‌بینیم. این یک عبارت است، چرا باید به یک انقلاب جهانی در سطح جهان و در جهان اسلام بیندیشیم و در چهارچوب‌های ملی محدود نباشیم و به همه امت بیندیشیم که ما هم جزئی از آن هستیم؟ بدون یک انقلاب در سراسر جهان اسلام نمی‌توانیم نظام اقتصادی درست و عادلانه برقرار کنیم. یعنی حتی اگر کسی بگوید ما یک شهر، یک کشور را آزاد می‌کنیم، آنجا یک جزیره‌ای درست می‌کنیم و اقتصاد آنجا را درست می‌کنیم. نمی‌شود. می‌شود تلاش کرد و بهبود بخشید، چرا؟ اما نمی‌شود یک مدنیت 100% مستقل از اقتصاد جهان و اقتصاد منطقه تشکیل داد. استعمارگران نمی‌گذارند. تا الان نگذاشتند، بعد هم نمی‌گذارند که در کشورهای اسلامی نظامات اقتصادی صحیح برقرار شود، بلکه نظامات اقتصادی ظالمانه خودشان را اعمال می‌کنند. هم مستقیم و هم از طریق عُمال سیاسی خودشان که بر مردم مسلط شده‌اند. آنها مردم را همیشه به دو تقسیم کرده‌اند: اقلیت ظالم، اکثریت مظلوم، یک طرف صدها میلیون مسلمان گرسنه، محروم از بهداشت، محروم از فرهنگ؛ یک طرف هم اقلیت‌های ثروتمند، صاحب قدرت، عیاش، هرزه‌گرد یا فاسد، این وضعیت جهان اسلام شده است. و مردم، توده مردم گرسنه و محروم، تلاش می‌کنند خودشان را از ظلم غارتگران داخلی و خارجی نجات بدهند، وضع زندگی‌شان کمی بهتر شود و در تمام این قرن‌ها این تلاش‌ها را کرده‌اند و دارند می‌کنند، اما اقلیت‌های حاکم، باندهای حکومتی جائر مانع هستند. نمی‌گذارند مردم سیر شوند، و به رفاه و بهداشت، امنیت و عدالت برسند. رشد معنوی و تربیت داشته باشند و این وضعیت ادامه پیدا کرده است. حالا سوال، بله ادامه پیدا کرده، یک واقعیت است، به ما چه مربوط است؟ ما در این قضیه چه مسئولیتی داریم؟ مردم مظلوم و محروم، قضایای جهان اسلام این طرف و آن طرف، شرق و غرب به شما چه مربوط است؟ به همان دلیلی که وظیفه داشتیم ملت ایران را نجات بدهیم. به همان دلیل ملت‌های مسلمان و مستضعف جهان را نجات بدهیم. البته این وظیفه مثل هر وظیفه دیگری در حد توان محدود است. وظیفه در حد توان است. چقدر مسئولیت داریم؟ همان مقدار که قدرت داریم. هرچه قدرت بیشتر باشد، مسئولیت بیشتر است، هرچه قدرت کمتر باشد، مسئولیت کمتر است، ولی همیشه به میزانی که قدرت هست، مسئولیت هست. و این یک مسئولیت است، نجات دادن مردم مظلوم و محروم. می‌گوید ما وظیفه داریم پشتیبان مظلومین و دشمن ظالمین باشیم. این تعبیری است که حضرت امیر(ع) حتی به حسن و حسین(علیهما السلام) وصیت می‌کنند که ببینید خدا از شما خواسته است که «کونوا للظّالم خصماً و للمظلوم عوناً». تا ظلم هست شما هستید و باید در صحنه باشید و مبارزه کنید، هرجا ظلم هست بی‌طرف نباشید. «کونوا خصماً و عوناً» یعنی بی‌طرفی حرام است. بی‌تفاوتی ممنوع است. به من چه، به تو چه نداریم. حالا او یکی است، او هم یکی است، به ما چه مربوط است این‌ها با هم مشکل دارند؟ امام می‌گوید مربوط است، اگر مسلمانی مربوط است. مسئولیت ما چقدر است؟ در حد توان‌مان است، بیش از توان‌مان نه. امام می‌گوید همان وظیفه‌ای که امیرالمؤمنین(ع) در وصیت حتی به حسنین(علیهما السلام) که یادتان باشد این یک اصل است یک خط قرمز است. ما بی‌طرف نیستیم. هر اتفاقی آن طرف عالم هم بیفتد که ظالمی را از مظلومی دارد ما باید موضع داشته باشیم و موضع بگیریم بگوییم آن طرف عالم است به ما ربط مستقیم اجتماعی و اقتصادی و زمانی و مکانی ندارد تأثیر مستقیمی در سرنوشت ملت ما فرض کنید ندارد که این را به شما بگویم دارد. هرجای کره زمین هر اتفاق سیاسی و اقتصادی می‌افتد با واسطه، بخصوص الآن با این وضعیت اقتصاد و رسانه‌ها و نظام فکری جهانی که هست منتقل می‌شود. هر اتفاقی آن طرف عالم می‌افتد که به مقوله حق و حقوق و عدل و ظلم مربوط است طبق این فرمایش حضرت علی(ع) ما باید در این باب موضع داشته باشیم نمی‌توانیم بگوییم بی‌طرف هستیم یا به ما چه! حالا یک وقت امکان قدرت موضع‌گیری هم حتی نیست آن مشمول تقیه است. تقیه به معنی ترس و فرار نیست بلکه به معنای مخفی‌سازی مبارزه است. تقیه یعنی مخفی‌سازی و زیرزمینی شدن مبارزه. اصلاً اگر تقیه را گفتند معادل ترجمه امروزی‌اش چیست؟ بگویید مبارزه زیرزمینی و مبارزه پیچیده. نه ترک مبارزه! اگر پس جایی می‌توانید علنی مبارزه کنید اگر نمی‌توانید مخفیانه و زیرزمینی با روش تقیه مبارزه کن اما ما همیشه موضع داریم. آقا شما سر پیاز هستید یا ته پیاز؟ ما هم سر پیازیم هم ته پیاز. سری که درد نمی‌کند دستمال نبند! سر درد می‌کند باید درد کند. ما سرمان درد می‌کند. زبان سرخ سر سبز دهد بر باد. بدهد بر باد. اولاً خیلی وقت‌ها زبان سرخ، سر خود گوینده را بر باد نداده، سر دشمنان را بر باد داده است، ثانیاً فرض کنید سر خودم آدم را هم بر باد بدهد، خب بدهد. اصلاً فرق مؤمن و کافر همین است. کافر همیشه چرتکه‌های مادی برای خودش می‌اندازد، مؤمن چرتکه می‌اندازد حساب و کتاب و عقلانیت دارد اما با معیار وظیفه نه فقط نتیجه مادی، وظیفه. این که امام می‌گوید ما مأمور به وظیفه هستیم نه نتیجه، معنای آن باید درست تعبیر شود، معنی‌اش این نیست که ما با قطع نظر از نتیجه، وظیفه داریم. با بررسی نتایج، وقتی که تکلیف روشن شد و وارد عمل شد آن چیزی که مهم است این است که من به وظیفه خودم در این موقعیت عمل کرده باشم و چه بهتر این که پیروزی مادی هم باشد ولی اعم از این که پیروزی به نتیجه مادی برسم یا نرسم این عمل هدف است، خودش ارزش دارد چون ما اصلاً به آن دلیلی عمل می‌کنیم که امام می‌گوید هدف ما از هر عملی، رضایت خداوند است نه این که این‌جا را من بگیرم یا نگیرم؟ در جنگ وارد یک عملی می‌شویم که مشخص است می‌گویند آن تپه را باید بگیری و از آن رودخانه عبور کنید. خیلی خب حتماً من می‌نشینم برای این برنامه می‌ریزم، آتش تهیه می‌کنم، آموزش می‌دهیم، مهمات می‌آوریم، شناسایی می‌کنیم و... همه این کارهایی که باید به لحاظ مادی انجام بشود انجام می‌دهیم اما هدف نهایی که ذاتاً ارزش است گرفتن این تپه خاک‌ها و آب‌ها نیست. هدف اصلی دفاع از حق برای رضایت خداوند است. دفاع از حق این‌جا یعنی عملیات عبور از آب و فتح آن تپه. این‌جا مصداقش این است حالا اگر در بیرون این مصداق شد چه بهتر ولی اگر نشد، هدف اصلی این نبود. هدف اصلی ما این خاک و آب و تپه بود. هدف اصلی ما دفاع از حق بود که آن هدف انجام شد، اگر تپه را گرفتیم پیروز هستیم، کشته شدی و تپه را نگرفتی باز هم پیروز هستید «إحدی الحسنین» ما مأمور به وظیفه هستیم نه نتیجه، یعنی همان «إحدی الحسنینی» که قرآن می‌فرماید دوتا بهتر است، حُسن یعنی بهتر، «إحدی حسنین» یعنی چه؟ دوتا بهتر داریم یکی باید بهتر باشد و یکی بدتر، ولی قرآن می‌فرماید دوتا بهتر است برد – برد واقعی است. دوتا پیروزی است، اگر به لحاظ مادی پیروز بشوی بُردی، اگر کشته بشوی شهید هستی و به محضر خدا و بهشت رضوان الهی رفتید و باز هم بردید. ما مأمور به وظیفه هستیم نه نتیجه، یعنی ما در مبارزات الهی به هیچ وجه شکست نداریم. هیچ وقت مأیوس نمی‌شویم و تردید نمی‌کنیم مغرور نمی‌شویم پیروزی آن، پیروزی من نیست پیروزی حق است اگر خوشحال می‌شوی برای پیروزی حق خوشحال بشو نه پیروزی من! این فرق مجاهد فی‌سبیل‌الله با مجاهد فی سبیل شیطان است. فرقش این است که او وقتی پیروز هم می‌شود چون خودش پیروز شده خوشحال است، باز طلبه منیت است. مجاهد الهی می‌گوید مکتب من. پیروز شد آن مکتب پیروز شد مسئله من نیست. شکست مادی و نظامی خوردی، مکتب و اصول هیچ وقت شکست نمی‌خورد من کشته شدم، و کشته شدن برای آدم مادی شکست است برای آدم الهی کشته شدن اصلاً شکست نیست چون مادیون هستند که فکر می‌کنند کشته شدن آخر خط است ولی الهیون معتقدند که اتفاقاً کشته در راه حق، آغاز خط است. اصلاً زندگی واقعی بعد از شهادت شروع می‌شود. حیات طیبه، زندگی پاک، زندگی خالص و اصلی؛ این که می‌فرماید: «إن الاخره لهی حیوان» آخرت است که حیات و زندگی واقعی و راستین، زندگی خالص و پاک را آنجا تجربه می‌کنید الآن زنده نیستید همه مرده‌اند. «لاتقولوا» نگویید شهید که اموات هستند، «بل احیاء» زنده‌اند «ولکن لاتشعرون» شماها شعور ندارید. نمی‌فهمید. شعور یعنی درک، شما اصلاً ‌معنی حیات و شهید را درک نمی‌کنید از این عالم که بروید می‌فهمید یعنی چی؟ چون حیات یعنی علم و اراده، به این بدن اگر می‌گویند بدن این‌جا زنده است عالم طبیعت زنده است برای این که در هر حرکت این دست شما یک نوع اراده و آگاهی می‌بینید و الا اگر اراده و آگاهی نباشد می‌گویید مرده است. تفاوت این چوب با این دست همین است می‌گویید این زنده است حرکت دارد بر اساس یک آگاهی و برنامه است. ولی این که تو داری می‌گویی مرده و زندگی، این واقعاً مردگی و مرگ نیست این یکی از علائم مادی سطحی از زندگی است که در عالم طبیعت خودش را نشان میدهد و عالم طبیعت، پایین‌ترین عوالم است. شهید زنده است معنی‌اش این نیست که این چطور زنده‌ای است که نه غذا می‌خورد، نه حرف می‌زند نه، تو اصلاً معنی زندگی را نفهمیدی، فکر کردی می‌گوییم بدنش زنده است، شهید زنده است معنی‌اش این نیست که جسم مادی‌اش در این عالم ماده زنده است. خودش زنده است. «ولکن لاتشعرون» شما درک درستی از حقیقت زنده بودن ندارید. وقتی می‌گوییم زنده، شما فکر می‌کنید آدم‌های زنده در این عالم ماده، این‌ها زندگی است. این پایین‌ترین و ضعیف‌ترین نوع بروز حیات حقیقی در پایین‌ترین سطح عالم یعنی عالم ماده است این اصل حیات است «إن الاخره لهی الحیوان» چشمه حیات و زندگی در آخرت است نه در دنیا. این نگاه توحیدی- عرفانی پشت انقلاب جهانی و دفاع از مستضعفین جهان و تشکیل امت واحده اسلامی، صدور انقلاب، درگیری با استبدادها و حکومت‌های فاسد است. این جمله چقدر عوامانه با دیدگاه منفعت‌محور مادی و شخصی است. یک عده هم تحت عنوان دیپلماسی و سیاست خارجی که ما انقلابی هستیم نه دیپلمات، این‌جا مراد از دیپلمات کسانی که کارمند در سیاست خارجی هستند نیست، این‌جا دیپلمات یعنی یک منش دیپلماتیک، منشی است که فقط به فکر معامله به هر قیمت با هر کسی، فقط تنش‌زدایی، تنش با چه کسی؟ این تنش اصلاً چرا به وجود آمده است؟ چه کسی عامل او بوده؟ چطوری زدوده بشود؟ تنش‌ها هم به واجب و حرام تقسیم می‌شوند. یک تنش‌هایی حتماً باید زدوده بشود مثل این که در حریم ایران فضولی کنی، خب این تنش درست می‌کند. بیخودی با همه دشمنی کنی، خب این تنش درست می‌کند، و ایجاد این تنش حرام است و مزاحمت برای دیگران است. از زندگی خصوصی تا زندگی بین‌المللی، اذیت کردن سایر ملت‌ها، دخالت کردن در امور سایر ملت‌ها، سایر جوامع، تنش‌زدایی واجب است یا سوء تفاهم‌هایی به وجود می‌آید که بر اساس آن درگیری‌های داخلی ایجاد می‌شود. تنش حرام، تجاوز به حریم دیگران است، ظلم به دیگران است، اهانت به آن‌هاست، دخالت در مسائل داخلی مردم است. ما حتی با مردم خودمان هم نمی‌توانیم چنین کاری بکنیم. مردم خودمان، مردم دیگران، من، آنان، اینان، این هم در فرهنگ الهی معنی ندارد. در فرهنگ الهی هیچ وقت تقسیمات به این شکل نیست. خداوند می‌فرماید بله ما خودمان شما را قبیله قبیله و شهر شهر آفریدیم «جعلناکم شعوباً و قبائل» ما خودمان شما را از نژادها و تیره‌ها و رگه‌ها و قبائل و ملت‌های مختلف آفریدیم زردپوست، سفیدپوست، سیاهپوست، این کار خود ماست منتهی هدف ما این نبود که شما از هم جدا بشوید، تعصب، تکبر، ما به این معنا خودی و غیر خودی نداریم، نگاه قبیله‌ای به معنای آن غلط می‌شود نه. انبیاءء برای همه بشر آمدند و همه بشر هم یک خانواده هستند. تمام این 7 میلیارد یک خانواده هستند فرزندان آدم و حوا هستند یک خانواده هستیم کل جهان یک خانواده است باید نگران همدیگر باشیم و به فکر همدیگر باشیم اما دخالت و فضولی در حریم خصوصی یکدیگر نکنیم، مزاحم یکدیگر شدن. پس تنشی که باید زدوده شود آن تنش‌های نامشروع است. اما یک تنش‌هایی هم واجب است که اگر نیست ما باید ایجاد کنیم. من از شما سؤال می‌کنم نهی از منکر مگر ایجاد تنش نیست؟ یک کسی یا یک جامعه‌ای یا یک حکومتی دارد کار خودش را می‌کند اما ظالمانه است بعد ما بگوییم آقا عذر می‌خواهیم لطفاً این کار را نکنید. بعد بگوید به تو چه! مگر تو کی هستی؟ بگوییم من هرکی هستم ولی کار شما غلط است. بگوید چه کسی به تو حق داده که به من امر و نهی کنی؟ جواب این است که خداوند، صاحب من و شما. خالق من و شما، در قرآن فرمود همه شما «بعضکم من بعض» همه از هم و از یکدیگر هستید یک خانواده هستید و هرجا ظلم و فساد می‌بینید بی‌تفاوت نباشید. خدای من و تو به من این حق و اجازه را داده بلکه این وظیفه را قرار داده که همدیگر را از منکر و زشتی و پلیدی‌ها نهی کنیم به همدیگر انتقاد و اعتراض کنیم، به ارزش‌ها و خوبی‌ها خواهش کنیم و امر کنیم. این‌ها جزو دلایل صدور انقلاب هستند. این خودش تنش است، یک تنش‌هایی را خود خدا درست کرده است. قرآن می‌فرماید که بشریت امت واحده بود، همه با هم اول یکی بودند. خدا پیغمبران را فرستاد، اختلاف شد. ای آقا، مگر شما نمی‌گویید انبیاء برای رفع اختلاف و وحدت آمدند؟ بله، اما کدام وحدت؟ وحدت بر باطل؟ همه مردم بت‌پرستند، وحدت دارند. درست است حالا انحراف فکری و اخلاقی و این‌ها هست، ولی بگذارید همین وحدت و آرامش باشد، تنش درست نکنید! نه آقا، انبیاء برای درست‌کردن تنش آمدند. ابراهیم(ع) وقتی تبر برداشت و سراغ بت‌ها رفت، تنش راه انداخت، تنش‌زدایی نکرد، تنش‌زایی کرد. به شما چه مربوط است که شما بت‌ها را قبول ندارید، برو عبادت توحیدی بکن. این‌ها هم عبادت مشرکانه می‌کنند، احترام بگذارید، آزادی مذهب است! چرا می‌آیی بت‌هایشان را می‌شکنی؟ چرا به مقدسات‌شان اهانت می‌کنید؟ چه کسی به شما اجازه داده که به معبد ما حمله کنید، اهانت کنید، مقدسات و بت‌های ما را بشکنید؟ خب ما هم داریم به این روش عبادت می‌کنیم تو هم به آن روش. پلورالیزم، تکثرگرایی، مدارا، مدارای مذهبی! چه کسی به تو اجازه می‌دهد که تبر برداری و بیایی تمام بت‌های ما را بشکنی؟ استبداد دینی؟ ما آزادی مذهب، آزادی عقیده نداریم؟ خب حضرت ابراهیم می‌توانست بگوید تنش‌زدایی کنیم، بگوید آقا شما بت‌هایتان را بپرستید، ما کار خودمان را می‌کنیم. هر کسی کار خودش را بکند! یا یک جامعه‌ای بر یک فسادی، بر یک گناهی، بر یک ظلمی وحدت کنند. مثلاً قوم لوط در همجنس‌بازی وحدت کرده بودند. حضرت لوط بیاید بگوید آقا تنش درست نکنید، همین مسیر را ادامه دهید. یکی هم اگر اعتراض کند، بگوید نه نه آشتی کنیم، تنش‌زدایی کنیم. نه. حضرت لوط جلوی کل آن جامعه فاسد ایستاد، تنش ایجاد کرد. می‌گوید وحدت آری، اما در مسیر حق، نه وحدت در مسیر باطل. مزاحم وحدت اگر عقیده حق است، اگر عدالت است، خوب است، معلوم است آن وحدت، وحدت بر باطل بوده است. اما وقتی می‌گویند امر به معروف و نهی از منکر بکنید، یعنی تنش. قیام به قسط یعنی تنش. «لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسط». تلاش برای عدالت اقتصادی و اجتماعی یعنی تنش. اصلاً وقتی امام علیه شاه موضع می‌گیرد، این تنش است، تنش‌زدایی نیست. یکی می‌گوید آقا به سری که درد نمی‌کند، چرا دستمال می‌بندی؟ خب تو سردرد نداری، باید سردرد داشته باشی، دنبال دردسر باید بگردی. پیغمبران کتک می‌خوردند، فحش می‌شنیدند، دنبال دردسر بودند. آن دردسر چه بود؟ آن دردسر اصلی، شنیدن درد دل مردم بود. بعضی‌ها درد دل دارند، بعضی‌ها دل درد! یک سردرد داریم، یک دردسر. بعضی‌ها می‌گویند فقط وقتی دل درد داری یا سردرد داری، آنجا ناله بکن. بعضی‌ها می‌گویند آقا مسئله دل درد و سردرد من نیست، مسئله درد دل من است. درد دل بشریت است. بله، من دنبال دردسرم. انبیاء به این معنا همه دنبال دردسر هستند. اگر ائمه و اهل بیت(ع) دنبال دردسر نبودند، چرا می‌گویند «ما مِنّا مقتول أو مسموم» همه ما کشته خواهیم شد، یا به قتل و شمشیر یا به توطئه و سم و زهر. این‌هایی که می‌گویند شیعه اهل بیت هستیم ولی دنبال دردسر نیستند. سوال این است که کدام یک از ائمه چهارده معصوم، غیر از حضرت حجت(عج) که ایشان هم با جهاد و نبرد جهانی می‌آید و تنش جهانی درست می‌کند، کدام یک از این‌ها با مرگ طبیعی از دنیا رفته است؟ مثلاً در خانه بودند سکته کردند! یا پیر شدند از پیری مردند! هیچ کدام. همه ائمه ما کشته شده‌اند. این یعنی چه؟ یعنی تشیع با تنش‌زدایی در برابر ظالمان سازگار نیست. هر جا ظلم است، اهل بیت تنش درست کرده‌اند، جلویش ایستاده‌اند، لذا کشته شده‌اند. یک کدام از آنها سر سالم به گور نبردند. یعنی این مذهب سیاسی است، چون این سیاست مذهبی است، دینی است، مکتبی است. امام می‌گوید ما نمی‌توانیم پشتیبان مظلومین، عون مظلومین و خصم و دشمن ظالمین جهان، استبدادها و استکبار جهانی نباشیم. اگر باشیم، بی‌طرف باشیم، یعنی ما مسلم و مؤمن نیستیم.

آیا واقعاً علمای دین وظیفه دارند؟ علمای دین، علمای اسلام موظف‌اند که با انحصارطلبی‌ها و استفاده‌های نامشروع ستمگران در سراسر جهان مبارزه کنند. وظیفه دارند که نگذارند عده کثیری گرسنه و محروم باشند و در کنار آنها، ستمگران، غارتگر و حرام‌خوار در ناز و نعمت به سر ببرند. ما می‌آییم ناز و نعمت‌تان را بهم می‌ریزیم، سفره‌هایتان را از جلوی‌تان می‌کشیم، چون این سفره‌ها حق کسان دیگری است که گرسنه مانده‌اند، دارند از گرسنگی می‌میرند، حق آنها را شما دارید اضافه می‌خورید. چطور حضرت امیرالمؤمنین(ع) فرمودند من حکومت را فقط به این علت قبول کردم که خدای تبارک و تعالی از علمای اسلام، تعهد گرفته و آنها را ملزم کرده است که آن‌ها در برابر پرخوری و غارتگری ستمگران و گرسنگی و محرومیت ستمدیدگان سکوت نکنند. خدا از ما تعهد گرفته است، ما عالم دین پیش خدا قسم خورده‌ایم. وظیفه داریم، سوگند صنفی و ذاتی است که بی‌کار و بی‌طرف نباشیم.

امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «أَمَا وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ» سوگند به آن کسی که دانه و بذر را زیر زمین شکافت. یعنی همه حیات و همه تحولات نظام عالم در زیر خاک به امر و تدبیر او دارد انجام می‌شود. سوگند به آن کسی که انسان‌ها را متولد کرد، موجودات زنده را یکی‌یکی هر روز دارد به دنیا می‌آورد و خلق می‌کند. «لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ». اگر نبود که مردم و مبارزین عدالتخواهان، انقلابیون، در صحنه آمدند و هستند «وَ قِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ»، و اگر نبود که دیگر من حجت پیدا کرده‌ام که ناصر و یار دارم، نمی‌توانم فردا بگویم علی تنها بود، آمدند، یک عده‌ای آمدند می‌گویند آقا ما هستیم، ما تا آخرش هستیم. به خدا قسم اگر این حضور در صحنه همین عده‌ای که آمده‌اند نبود، آنها فردا علیه من حجت دارند می‌گویند ما که آمدیم، ما که گفتیم ناصریم و یاری می‌کنیم، چرا ما را نادیده گرفتی؟ «وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ» اگر نبود که خداوند از آگاهان تعهد گرفته است که «أَلَّا یُقَارُّوا» که سازش نکنند، آرام نگیرند، با دشمن قرارداد نبندند که «عَلَى کِظَّةِ ظَالِمٍ» که یک عده‌ای از طریق ظلم به دیگران شکم‌هایشان پر شود، بقیه را غارت کنند، سیر شوند و «وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ»، یک بخشی از ملت‌ها هم، این‌ها مظلوم باشند، توی سرشان بخورد و دیگران حق‌شان را ببرند، این‌ها همیشه گرسنه‌ هستند. اگر نبود که خداوند از آگاهان پیمان گرفته است که در برابر این وضعیت حق ندارد بی‌طرف باشد. «لا یُقارّوا»، حق ندارید سازش کنید، حق ندارید بی‌تفاوت باشید، بگویید حالا آنها هم این کارها را می‌کنند، ما هم زندگی دینی داریم. اگر این موارد نبود، یکی، تعهدی که خدا از ما گرفته است که بی‌طرف نباشیم. دوم اینکه یک عده‌ای هم در صحنه آمدند، می‌گویند ما حاضریم کنار شما باشیم و به شما کمک کنیم که من دیگر فردا نمی‌توانم بگویم من هیچ کسی را نداشتم. اگر این‌ها نبود، من با حکومت هیچ کاری نداشتم. نه این که من سراغ حکومت و سیاست نمی‌رفتم حتی اگر آن هم سراغ من می‌آمد، من آن را پس می‌زدم و نمی‌پذیرفتم. «لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا» اگر این شتر حکومت خودش به سمت من می‌آمد، اگر این وظایف نبود، من ریسمان آن را به گردنش و پشتش می‌انداختم و این شتر را هی می‌کردم و می‌گفتم برو، از من فاصله بگیر، من نمی‌خواهم حکومت کنم. منتهی من دیگر الان وظیفه دارم، اولاً نمی‌توانم بی‌طرف و ساکت باشم، دوم نمی‌توانم بگویم که آدم نداشتم، بالاخره همین‌هایی که هستند، آمدند، آمدند دیگر، یک عده‌ای در صحنه هستند و سوم اینکه دیگر من بعد از این حجت ندارم، دیگر من نمی‌توانم توجیه بکنم که آقا من نتوانستم حکومت کنم. نه دیگر، جوابش این است که حالا دیگر می‌توانی، مردم بیعت کرده‌اند، دیگر عذری نیست. می‌فرماید اگر این‌ها نبود که من الان دیگر مسئول شده‌ام و باید مسئولیت حکومت را بپذیرم و به خلق خدمت کنم، ولی اگر این‌ها نبود، «لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا»، ریسمان خلافت را به کوهان و پشت شتر می‌انداختم و هی می‌کردم که برود. «وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ» خیلی تشبیهات اینجا است، تشبیهاتی می‌کند که گند بودن سیاست، سیاست برای سیاست را نشان می‌دهد که اگر این نبود، من حکومت را رها می‌کردم و دنبالش نمی‌رفتم. او می‌آمد دنبالم، من سیاست و حکومت را پس می‌زدم. آن وقت می‌دیدید که این دنیا و این سیاست و این حکومت شما، همه این‌ها در نظر من از آن اخلاطی که وقتی بز عطسه می‌کند و از بینی‌اش بیرون می‌آید، چقدر کراهت دارد، اشمئزازبرانگیز و حال آدم بهم می‌خورد. می‌گوید حکومت برای جهان و سیاست برای سیاست، سیاست‌بازی، از نظر من ارزشش از این هم پایین‌تر است. یعنی از این هم منفورتر و مکروه‌تر است. حالم از سیاست‌بازی، سیاست برای سیاست بهم می‌خورد. حالم از حکومت برای حکومت بهم می‌خورد. امام(ره) می‌گوید این حرف‌های علی بن ابی‌طالب من را به این صحنه کشاند که در ایران و در سطح جهان باید با استبداد و با استکبار مبارزه کنیم. بعد امام نتیجه می‌گیرد می‌گوید امروز ما چطور می‌توانیم ساکت و بی‌کار بنشینیم و ببینیم که یک عده خائن، حرام‌خوار، عامل بیگانه، با کمک اجانب، به زور سرنیزه، ثروت و دسترنج صدها میلیون از ملت‌های مسلمان را تصاحب کرده‌اند و نمی‌گذارند که این‌ها از حداقل نعمت‌ها استفاده کنند؟ زیر پایشان نفت است، گرسنه هستند. زیر پای آنها در آفریقا الماس است، از گرسنگی دارند می‌میرند. امام می‌گوید این وظیفه ماست، وظیفه علمای اسلام، بلکه همه مسلمانان، نه فقط علما. وظیفه شرعی همه مسلمانان است که به این وضع ظالمانه خاتمه دهند. این وضع ظالمانه در جهان اسلام باید تمام شود، باید انقلاب شود. ابرقدرت‌ها و قدرت‌های غربی و شرقی را، باید از همه کشورهای اسلامی بیرون کرد و می‌گوید این راه که راه سعادت صدها میلیون انسان است، ظالم را سرنگون‌کردن است و تشکیل حکومت اسلامی، حکومت عادلانه و مردمی در تمام کشورها و سراسر جهان اسلام است.

در جواب این سوال که آقا ببخشید، تا حالا در این دو قرن گذشته چطور بوده است؟ خب حالا هم همین طور باشد. اوضاع همین بوده است، چرا دارید تغییرش می‌دهید؟ شما یک حرف تازه می‌زنید، خب قدیمی‌های قبل از ما چه کار کرده‌اند؟ در همین وضعیت ظالمانه زندگی می‌کرده‌اند. می‌گوید اشتباه کرده‌اند. هر جا هر کسی این کار را کرده است، خلاف شرع عمل کرده است. این‌ها اشتباه کرده‌اند، نه ما. چون در گذشته برای تشکیل حکومت و برانداختن تسلط حکام خائن و فاسد، به طور دسته‌جمعی قیام نکرده‌ایم و چون بعضی‌ها سستی به خرج داده‌اند و بعضی از علما حتی از بحث و تبلیغ نظریات و نظامات اسلامی هم مضایقه کرده‌اند، معرفی هم نکرده‌اند، چه برسد که برایش اقدام بکنند، یک عده زیادی چون این کار را کردند، این اوضاع به وجود آمد، آنها کوتاهی کردند و تقصیر دارند. آقا قبل از شما علما یا غیرعلما، متدینین، بودند که این وضع را تحمل می‌کردند، خب اشتباه کرده‌اند. آنها باعث شده‌اند که این وضع به وجود بیاید، آن‌ها در این ظلم شریک‌ هستند. می‌گوید بلکه برعکس، برای حکام ستمگر دعاگویی کرده‌اند. بعضی از آنها رفتند و ظلم را توجیه دینی کردند. آخوندهای درباری به تعبیر امام، و عظام السلاطین. نفوذ و حاکمیت اسلام در جامعه کم شد. ملت اسلام دچار تجزیه شدند و جهان اسلام تکه‌تکه شد و ناتوان و ضعیف شدند، کشورهای کوچک ضعیف. احکام اسلام بی‌اجرا ماند، فقط در کتابخانه‌ها و در جلسات بحث، فقط در حجره‌ها ماند. در احکام اسلام تغییر و تبدیل واقع شد، آمدند و فرهنگ و احکام شریعت اسلام را دستکاری کردند، یک اسلام آمریکایی، تشیع لندنی درست کردند. در فقه و کلام و تفسیر و حدیث ما دست بردند یا در تفسیر این‌ها دست بردند. استعمارگران برای اغراض شوم خودشان به دست نوکرهایشان، دیکتاتورها، عمال سیاسی‌شان، آمدند و قوانین و فرهنگ خارجی را به جای قوانین و فرهنگ اسلام بین مسلمین رواج دادند. آمدند و مردم را و نسل‌های بعد را غرب‌زده کردند. همه این‌ها برای این بود که ما قیّم و رئیس و تشکیلات رهبری صالح نداشتیم. ما تشکیلات و حکومت صالح می‌خواهیم و این مطلب از واضحات است، استدلال نمی‌خواهد، چیز پیچیده‌ای نیست، کمی فکر کنید می‌فهمید. این‌ها حرف‌هایی است که امام در نجف، در تبعید، 10 سال قبل از انقلاب می‌گفت.

بعد از انقلاب هم ایشان با ائمه جمعه و جماعات و علما یک بحثی دارند. می‌گویند که آقا انقلاب چرا تشکیل حکومت؟ سیاست چرا؟ مبارزه چرا؟ جهاد و شهادت این‌ها چیست؟ می‌گوید اول به پیغمبر و امیرالمؤمنین اشکال کنند چون آنها این‌ها را به ما یاد دادند و دستور دادند، آنها این کاره بودند، پیغمبر و علی بودند که رهبران این دین هستند، رهبران معنویت و اخلاق هستند، شریعت را آوردند. آنها به ما، پیغمبری که وحی و اصل دین را آورد، سیاسی عمل کرده است و به ما گفته است که باید امر به معروف و نهی از منکر کنید، یعنی باید مبارزه کنید. آقا امر به معروف و نهی از منکر یعنی مبارزه برای تغییر وضع موجود، یعنی محافظه‌کار نباش. محافظه‌کار نه امر به معروف می‌کند، نه نهی از منکر می‌کند، می‌گوید همین وضع موجود ادامه پیدا کند، به سری که درد نمی‌کند دستمال نمی‌بندم! خب معلوم است که اگر اعتراض نکنی و تملق بگویی و همه چیز را تأیید کنی، دشمن پیدا نمی‌کنی، به خصوص صاحبان قدرت، ثروت، تصمیم، رسانه. کسی دشمنت نمی‌شود. اصلاً چرا به تو فحش می‌دهند؟ چرا علیه تو نقشه می‌کشند و توطئه می‌کنند؟ برای اینکه مزاحم کسانی شده‌ای دیگر، مزاحم صاحبان ثروت و قدرت شده‌ای. امر به معروف و نهی از منکر یعنی مزاحمت برای صاحبان ثروت، قدرت، نفوذ. یعنی من شما را راحت نمی‌گذارم. مسئولیت دارم، من باید مواظب شما باشم، با این ثروت دارید چه کار می‌کنید؟ با این قدرت چه کار می‌کنید؟ با این اختیاراتی که به دست آورده‌اید، چه کار می‌کنید؟ اصلاً چه جوری به دست آورده‌اید؟ نظارت اجتماعی، اعتراض اجتماعی. امر به معروف و نهی از منکر یعنی پاسخگو کردن همه به میزان قدرت، ثروت و امکانات‌شان باید پاسخگو باشند. دارید چه کار می‌کنید؟ چرا دارید می‌کنید؟ به خصوص در حریم اجتماعی و در حریم عمومی.

امام(ره) می‌گوید این‌هایی که به ما اعتراض می‌کنند که آقا چرا دین را سیاسی کردید، ایدئولوژیکش کردید، حکومت، انقلاب، اسلام را به اسلام ناب و اسلام آمریکایی تقسیم کردید، مسلمین را دو گروه کردید، بین شیعه‌ها تفرقه انداخته‌اید، گفته‌اید ولایتی‌ها بی‌دین و شیعه لندنی‌اند، یک عده را فلان گفته‌اید، این سیاسی کردن جامعه و دین غلط است، امام می‌گوید: این‌هایی که می‌گویند مسلمان نباید سیاسی بشود و به این معنا در سیاست، به معنای درستش، نباید دخالت کند و ما را به این بهانه طرد و لعن می‌کنند، باید رسول الله را طرد کنند. اول بروید حساب‌تان را با خود پیغمبر صاف کنید. اگر این کاری که ما می‌کنیم غلط است، خب کاری که پیغمبر قبل از ما کرده و گفته این کار را بکنید، کار ایشان هم غلط است! اول بروید به خود پیغمبر اعتراض کنید. تکلیف مسلمانی‌تان را با این نگاه روشن کنید، چون پیغمبر و علی و اهل بیت که همه سیاسی‌ هستند، همه با ظلم و کفر تنش ایجاد کردند و همه قربانی این تنش شده‌اند. می‌گوید پیغمبر پایه سیاست را در دیانت گذاشت. پیغمبر حکومت تشکیل داد، پیغمبر مراکز و تأسیسات سیاسی ایجاد کرد و سایر خلفای اسلام تا آنجا که در صدر اسلام به انحراف کشیده نشده بودند. باید همه خلفای صدر اسلام را هم نفی کنید. آنها را هم باید بگویید، چون چهار خلیفه هستند، آنها هم همه‌شان سیاسی بودند و حکومت تشکیل دادند و سیاسی و جهادی عمل کردند، یعنی با کفر، با شاهنشاهی ایران، با امپراتوری روم، با قبایل فاسد، ظالم و وحشی، نبرد کردند.

بعد امام می‌گوید مشکل ما با این آخوندهای درباری و این سلاطین نوکرمآب این است که ما را متهم می‌کنند که دین را منحرف و سیاسی کرده‌ایم. تشیع چه کار دارد، ایمان شیعه و اهل بیت چه کار دارد به فلسطین و کجا و کجا، باید در واقع پیغمبر اکرم(ص) را طرد کنند، شیعیان باید کل اهل بیت را نفی کنند، اهل سنت باید کل خلفای صدر اسلام، چهار خلیفه را، نفی کنند. خب آقا سیاست اسلامی فرضاً فقط به عنوان یک سیاست داخلی قبول! می‌گوید نه، سیاستی که در صدر اسلام بود، یک سیاست جهانی بود، فقط داخلی نیست، یک بُعد آن داخلی است، سیاست خارجی و جهانی دارد. پیغمبر به بقیه جاهای دنیا چه کار داشت؟ خیلی کار داشت، اصلاً خداوند در قرآن به پیغمبر دستور می‌دهد که ما تو را «وَمَآ أَرسَلنَاکَ إِلَّا کَآفَّة لِّلنَّاسِ»، برای همه بشریت، برانگیختیم. این پیام را باید به کل جهان صادر کنی. می‌گوید پیغمبر اسلام دستش را در اطراف عالم دراز کرده بود و عالم را به اسلام دعوت می‌کرد، نه فقط جزیرة العرب، نه فقط مکه و مدینه را. جهان را به سیاست اسلامی دعوت کرد و حکومت تشکیل داد. خلفای بعد حکومت تشکیل دادند. از صدر اسلام، از زمان رسول خدا تا آن وقتی که انحراف در کار نبود، سیاست و دیانت توأم بودند، ولی بعدها خلفایی به اسم خلیفه رسول الله، بلکه خلیفة الله، آمدند و گفتند که خلافت عربی یا قبیله‌ای است، نه همه از اعراب، قبیله بنی‌امیه، قبیله بنی‌عباس، حق حاکمیت ماست. به ایشان می‌گفتند خب به همین دین عمل کنید، می‌گفتند تفکیک دین از دولت، یعنی نان دین را بخور، عمل نکن. مثل معاویه که وقتی سر کار آمد، قراردادش را با امام حسن پاره کرد و گفت مردم این علی و حسن و این‌ها که به نماز و روزه‌ها و اخلاق‌تان و این چیزها کار دارند، من نه، من با این چیزها هیچ کاری ندارم، من اصلاً آزادم، دین فقط امر خصوصی است، من به آن کاری ندارم، فقط مزاحم من نشوید. شهروند آدم، سرتان را مثل آدم پایین بیندازید ساکت باشید، مزاحم من نشوید، دین و ایمان می‌خواهی داشته باش، می‌خواهی نداشته باش، من مثل علی و حسن این‌ها نیستم که نگران دین و ایمان شما باشم. خب اینجا صریح خودش می‌گوید. معاویه نخستین تئوریسین سکولاریسم است، سکولاریسم عریان در جهان اسلام است. البته نوع پنهان آن قبل از او اتفاق افتاده بود، این نوع عریانش بود و عمل کرد. امام می‌گوید آقا جان پیغمبر و خلفای بعد از پیغمبر این‌طور بودند، از صدر اسلام سیاست و دیانت توأم بود. این‌ها بعد آمدند و گفتند نه، سیاست و دیانت را تفکیک کنیم و می‌گوید این آخوندهای درباری و این سلاطین آمریکایی، یا شوروی آن موقع، یا باید پیغمبر و پیغمبران و خلفای پیغمبر و پیغمبران را تخطئه کنند و بگویند که آنها از اساس اشتباه کردند یا باید خودشان و حکومت‌های خودشان را تخطئه کنند. می‌گوید این آخوندهای فاسد درباری و حکومت‌های جهان اسلام که تظاهر به مسلمانی می‌کنند و دروغ می‌گویند، بعد هم می‌گویند دین از سیاست جداست، این‌ها یا باید صریح بگویند که پیغمبر خطا کرده است، خلفای صدر اسلام منحرف بوده‌اند، اهل بیت که سیاسی بودند منحرف بوده‌اند، یا باید بگویند ما غلط کرده‌ایم، خودتان غلط کردید، شما و این حکومت‌ها خطا و خیانت کرده‌اید. نمی‌شود که هم آنها درست عمل کرده باشند، هم شما که ضد آنها عمل کرده‌اید، درست عمل کرده باشید! یا باید آنها خطا کرده باشند یا شما. بگویید کدام؟ این سوالی بود که امام از همه حکومت‌ها در جهان اسلام و از روحانیون فاسد، دین‌سازها، مطرح می‌کرد. می‌گوید امر دایر بین این دوتاست، از این خارج نیست چون کار و حرف شما با کار و حرف‌های صدر اسلام متناقض است. حالا آنها خائن‌اند یا شما؟ آنها خائن بوده‌اند یا شما؟ یکی‌اش را باید بگویید. نمی‌توانید بگویید نه ما، نه آنها. نمی‌شود. منطقی که در مکه سیاست ما را تخطئه می‌کند و از مسلمینی که می‌خواهند بر ضد ستمگران شعار بدهند، جلوگیری می‌کند، در سایر بلاد، که بعضی واقعاً در یک دوراهی هستند، هر کدام را که می‌خواهند انتخاب کنند یا انتخاب کنید که نه رسول الله و نه خلفای بعد از او، از اصحاب و وابستگان به آنها در صدر اسلام، نه آنها مسلم نبوده‌اند، خود پیغمبر هم مسلمان نبوده است، دینی عمل نکرده است، یا این را باید بگویید! یا اقرار کنید که خودتان و حکومت‌های شما در بلاد اسلامی مسلمان نیستند. یا بگویید آنها در صدر اسلام مسلمان نبوده‌اند، آن دین نبوده است یا بگویید شما مسلمان نیستید و این دین نیست. جمع بین این دو نخواهد شد. نمی‌توانید بگویید که هم آنها را، قرآن و سنت را، قبول داریم، هم این روش خودمان را قبول داریم. این‌ها با هم قابل جمع نیستند. همه سر این دوراهی هستند. گرفتاری مسلمین در این است که به آنها تزریق و تبلیغ کردند که دینداران و روحانیون بروند کنج مسجدها و مدرسه‌ها، زندگی و کار دینی بکنند و فقط به بخش کوچکی از مسائل اسلام، نه همه آنها، عمل کنند.

آیا دین سیاست و عدالت هست یا نه؟ اگر هست، فقط آن زمان بوده است یا الان هم هست؟ اگر هم هست، فقط همین شهر و محله ماست یا برای کل بشریت است؟ باید به این سوال‌ها جواب بدهید. اگر به این سوال‌ها جواب بدهید، روشن می‌شود که ما داریم بر اساس عقل و نقل سخن می‌گوییم.

اسلام آیا دین سیاست است؟ با سیاست به همه ابعاد، مسائل اجتماعی ملت‌ها با همه ابعادشان، مسائل اقتصادی، فرهنگی، با همه افرادشان، توأم هست، مربوط هست؟ یا این که اسلام باید منزوی باشد و همه بنیانگذاران اسلام در صدر اسلام که حکومت کرده‌اند در اشتباه بوده‌اند! علی که حکومت تشکیل داده است، اشتباه کرده است. پیغمبر قبل از او که اساساً این نظام را تأسیس کرد، اشتباه کرده است؛ و بعد هم می‌گوید که مشکل اصلی ما این است که از سیره پیغمبر و انبیاء فاصله گرفته‌ایم. جهان اسلام اسلامی نمی‌اندیشد، اسلامی عمل نمی‌کند. مسلمین خوابند، باید بیدار شوند. مسلمین از سیره انبیاء، خصوصاً سیره پیغمبر اکرم باید این سیره را مطالعه و اقتدا کنند، ببینند چه کرده است. ما باید تأسی کنیم، او اسوه است. «لَقَد کانَ لَکُم فی رَسولِ اللَّهِ أُسوَةٌ حَسَنَةٌ». الگوست، خدا می‌گوید نگاه کن چه کار می‌کند، عیناً همان کارها را بکن. بعضی‌ها می‌گویند نه او پیغمبر بود، ایشان چون پیغمبر بود این کارها را کرد، ما که پیغمبر نیستیم! خب چون پیغمبر است، باید اقتدا کنی، او اسوه است. دیده‌اید بعضی‌ها می‌گویند آقا حسین بن علی، قضیه کربلا، مسئله شخصی بود، ایشان چون حسین بود، چنان مأموریتی داشت که 70 نفر در برابر 30هزار نفر بایستد! ما که حسین نیستیم. پس آقا امامت یعنی چه؟ اصل امامت یعنی چه؟ یعنی همین، یعنی الگو است، برو پشت سرش راه بیفت.

می‌گوید اگر پیغمبر آمده بود و فقط در مسجد مدینه نشسته بود و برای مردم قرآن خوانده بود و دیگر کاری نداشت، ما هم می‌رفتیم و همین کار را می‌کردیم، ما هم فقط باید در مسجد و مدرسه می‌رفتیم، قرآن و حدیث می‌خواندیم، هیچ کار دیگری نمی‌کردیم، اما کسی که از همان اول که آمده است در مکه غیرمسلحانه و در مدینه مسلحانه مشغول مبارزه بوده است و حکومت تشکیل داده است. در مدینه که آمده، حکومت تشکیل داد. بعد نگفت خب مدینه را گرفتیم، دیگر تمام شد، به همه جا مبلغ فرستاد که این فرهنگ توحید و عدالت را صادر و گسترش دهد، حکومت را به همه جا گسترش داد. به مردم مژده داد که ما دنیا را می‌گیریم. ببینید امام(ره) راجع به پیغمبر چه می‌گویند. احتمالاً قضیه اشاره به جنگ خندق است که می‌دانید در محاصره خندق، داشتند آن کانال، خندق را می‌کَندند که دشمن نتواند وارد شود. گرسنه، گرفتار، پیغمبر سه روز بود که هیچ چیز نخورده بود. در روایت آمده است که شکم‌شان درد می‌گرفت، به شکم‌شان سنگ بسته بودند که دردشان کمی قابل تحمل باشد، در آن حالت کلنگ زدند، خودشان هم می‌کَندند و نمی‌نشستند نگاه کنند. کانال را می‌کَندند، این کلنگ به سنگ خورد، جرقه‌ای برخاست، گفتند که در پرتو این جرقه، فتح روم را دیدم، جرقه بعدی فتح ایران، جرقه بعدی فتح مصر. در سخت‌ترین شرایط، تحریم مطلق اقتصادی و سیاسی و حصر و محاصره، که دارند خندق می‌کنند و همه گرسنه‌اند، آنجا دارد بشارت می‌دهد.

امام(ره) می‌گوید پیغمبر در سخت‌ترین شرایط به مردم مژده داد که ما دنیا را، همه را، همه دشمنان حق را از بین می‌بریم، قدرت روم را، آن ظلم، آن بت‌پرستی، آتش‌پرستی، خرافات، شرک، ظلم را، از بین می‌بریم. می‌گوید البته پیغمبر در واقع باطل را میراند و بشریت و همه ملت‌ها را زنده و احیا کرد در همان مدت کوتاهی که پیغمبر اکرم زندگی کرد. بشر را احیا کرد، راه نجات را به بشر تا آخر نشان داد.

عرضم را جمع‌بندی کنم. با کدام مبنا می‌گویید انقلاب؟ با کدام مبنا می‌گویید گسترش انقلاب؟ اگر قرار است مسلمین به پیامبر و انبیاء تأسی کنند، او چه کرد، ما هم باید در حد توان‌مان همان کار را بکنیم. او حکومت تشکیل داد، ما هم باید تشکیل دهیم. او جنگید، ما هم باید بجنگیم. او دفاع کرد، ما هم دفاع کنیم. او اصلاح کرد، ما هم باید اصلاح کنیم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha