بسم الله الرحمن الرحیم
شاخصههای حکومت اسلامی، از منظر حضرت امیر(ع) حکومت معصوم و منصوب خدا، از منظر ما شیعه. حضرت امیر به حاکم بصره که علیه حضرت امیر بود، این شهر در جنگ جمل، با طلحه و زبیر و اینها، جنگیدند با حضرت امیر اول بیعت کردند، بعد براندازی خواستند بکنند، حضرت امیر مجبور به دفاع شد و جنگ جمل شد. بعد که تمام شد، حاکم بصره را که گذاشتند، به او فرمودند که اینها بالاخره با ما جنگیدند، مردم این شهر، یک عدهایشان اینها را با آنها درست برخورد کن بالاخره الان شکست خوردند، حکومت در اختیار ماست خیلی مراقب باش به من گزارش دادند تو در صحبتهایت، حالا که آن قضایا تمام شده گاهی متلک به مردم میگویی که شما همانهایی بودید که فلان غلط را کردید دیگر حرف اضافه نزنید ما داریم خدمت به شما میکنیم و... گزارش دادند گاهی اینجوری حرف میزنی با ایشان فَرْبع فَرْبعْ خودتان را جمع کنید، مراقب باشید تو را که بصره برای حکومت فرستادم خب، این شهر، مثل کوفه نیست چندین جریان ضد حکومت، آنجا فعال هستند، ولو شکست خوردند اینها دارند ادامه میدهند و روی افکار عمومی کار میکنند، شایعه پخش میکنند منتظرند تو یک اشتباه بکنی و شنیدهام، بد حرف میزنی، گاهی در مورد اینها تعابیر طعنهآمیز به کار میبری، مخصوصاً قبیله بنیتمیم، و برخورد خوبی نداشتی بله اینها با ما جنگیدند، شکست خوردند، ولی حواست باشد بصره، شیطان آنجا مشغول توطئه است و کشتزار فتنه، آنجا نقشه میکشند که آتش درگیری و براندازی را دوباره یک عدهای روشن کنند اما راهحل این نیست که طعنه بزنی و متلک بگویی یا بگویی که حالا شما که جزء دشمن و جزء نیروهای مخالف بودید، من خیلی به منافع شما فکر نمیکنم یا خیلی برای شما دل نمیسوزانم! اتفاقاً تنها راه مبارزه با فتنه در بصره این است که با مردم آن مؤدبانه صحبت کنی و متواضعانه به آنها خدمت کنی اینها الان دلچرکین هستند، بعضی از اینها در جنگ با ما کشته دادند، نسبت به ما عصبانی هستند اما خیلی مراقب باش. با مردم بصره درست رفتار کن. اتفاقاً باید از جاهای دیگر دقیقتر، مهربانانهتر و متواضعانهتر با اینها رفتار کنی. گره وحشت و ترس را از دلشان باز کن. بعضی از اینها هنوز میترسند چون فکر میکنند ما الان پیروز شدیم، میخواهیم حساب اینها را برسیم. فضای رعب و ترس را از سر شهر جمع کن بگو تمام شد! یک غلطی بود کردید، شکست هم خوردید، تمام شد شما دیگر برای ما با بقیه شهرها مساوی هستید. فرمودند سایه ترس را از روی شهر بردار، گره و عقده وحشت را از دلهایشان باز کن به من گزارش دادند، تو با قبیلهی بنیتمیم بد صحبت میکنی، رفتار بدی میکنی میخواهند باید ملاقات کنند، راهشان ندادی و با ایشان خشن صحبت کردی. درست است اینها به ما ضربه زدند، اما حواست باشد - جامعهشناسی دشمن را دقت کنید - قبیله بنیتمیم که به ما در جنگ جمل ضربه زد اینها یک قبیله ریشهداری هستند و از قبل از اسلام، یک قبیله خاصی بود بعد از اسلام هم یک قبیله خاصی بود هم در خدماتشان زمانی به اسلام خدمت کردند، هم وقتی ضربه میزنند، بدجوری میزنند. یعنی قدرت دشمن را درست محاسبه کن اینها میگویند بنیتمیم، مردانی نیرومندند که اگر یکی از بینشان غروب میکند، یکی دیگر بلافاصله طلوع میکند. یعنی حالا درست است با ما درافتادند، بازی خوردند سر تعصب با ما درافتادند، ولیکن درست با آنها رفتار کن اینها قبل از اسلام، در جاهلیت، سلحهشور بودند بعد از اسلام هم همینطور، ضمن این که خب ما حالا با هم درگیر شدیم اما ما از ریشهها نسبتهای فامیلی با هم داریم، صله رحم را هم باید رعایت کنی حالا از نظر سیاسی با ما مخالف هستند، ولی مراقب این قضایا باش.
بعد فرمودند اگر این ارتباط را قطع کنی و اینها را درست جذب نکنی حالا که با ما درافتادند، جذبشان نکنی خداوند این را یک گناه سیاسی، حکومتی، تلقی میکند حالا که شکست خوردند و میگویند دیگر توطئه نمیکنیم تسلیم شدیم حالا با آنها درست رفتار کن مؤدب باش مهربان باش و صادقانه برو به آنها خدمت کن آنچه از دست و زبان تو، خوب یا بد، برآید، من نیز با تو شریکم. یعنی تو نگو که آقا حساب من از شما جداست من اینجا یکجوری مدیریت میکنم، شما به عهده نگیرید بگویید خودش کرده است! حضرت امیر میگوید آقاجون تو هر موضع درست یا غلطی بگیری، هر کار درست یا نادرستی که بکنی، به حساب من هم نوشته میشود اینجا تو که از آسمان که نیامدی من تو را آنجا گذاشتم. این تعبیر خیلی مهم است. فرمودند من و تو، در همه رفتارهای تو، شریکیم به پای من هم نوشته میشود سعی کن خوشبینی من نسبت به تو ادامه پیدا کند و من را نسبت به خودت به تردید نیندازی. اگر این شیوه برخورد را و مسئله را جمع نکنی، یعنی فضای شهر را اگر عوض نکنی و بخواهد آن ادامه جنگ، ادامه پیدا کند قطعاً نظر من راجع به شما تغییر خواهد کرد. آخرش هم مینویسند درود بر تو» این خیلی تعبیر مهمی است.
«إِنَّ الْبَصْرَةَ مَهْبَطُ إِبْلِیسَ وَمَقْرُّ الْفِتَنِ...» آنجا، ابلیس فعال است، همچنان انواع فتنهها، کشت شده است «فَخَوِّفْ أَهْلَهَا بِالْإِحْسَانِ عَلَیْهِمْ...» اما روش مقابله با این توطئهها، برخورد تلخ نیست حالا که شکست خوردند، «الْإِحْسَانُ عَلَیْهِمْ...» برو به آنها خدمت کن راه بیفت در محلاتشان و با لبخند، با ادب، به آنها خدمت کن کمک کن «وَأَحِلُّ الْعُقْدَةَ الْخَوْفِ عَنْ قُلُوبِهِمْ...» گره ترس را از قلبهایشان بگشا بگو دیگر تمام شد ترسی نداشته باشید ما با هم دیگر دشمن نیستیم. «قَدْ بَلَغَنِی تَنَمُّرُکَ بَنِی تَمِیمٍ...» به من گزارشهایی میرسد که «تنمّر» یعنی همین بد روبرو شدن «و غَلْظُکَ عَلَیْهِمْ...» غلظت یعنی خشن، یعنی با تواضع و با لبخند با آنها صحبت نمیکنی حتی با کسانی که با شما مخالف بودند، حالا تسلیم شدند، با لبخند، با ادب، مواجه شو «لَمْ یُقْبَلْ لَهُمْ عُجْزٌ...» در آخر، فضیلت آن را هم میگویند. میگویند اینها یک جامعهای، یک گروهیاند اینها آدمهای با شخصیتیاند در مسیر باطل افتادند، ولی یک آدم حسابی که از اینها میرود، یک آدم حسابی جایش را میگیرد اینها را تحقیرشان نکن، شکست خوردند اما تحقیرشان نکن. قبل از انقلاب هم، در جاهلیت، قبیلهی خاصی بودند «فِی الْإِسْلَامِ...» بعد از اسلام هم همینطور هستند «نَحْنُ مَأْجُورُونَ عَلَى صِلَتِهَا...» من و تو، پاداش الهی خواهیم داشت اگر بتوانیم این روابط را ترمیم کنیم و اینها دلشان سمت ما و سمت حکومت بیاید، اگر قطع کنیم، مشکل خواهیم داشت و این هم یک بخشی از ضوابط حکومت اسلامی از منظر حضرت امیر(ع) است.
یک معیار دیگر در نهجالبلاغه، در تعریف حکومت اسلامی و این که چه کسانی حق دارند وارد مدیریتهای حاکمیّت اسلامی بشوند فلسفه سیاسی اسلام، فقه سیاسی شیعه، مبانیاش اینهاست باید درست رعایت بشود، شناخته بشود. فرمودند که مسئولین همه ردهها، در آنچه ردههای پایینتر انجام میدهند، اگر کوتاهی کنند شریک هستند، اگر قصور بوده است نه تقصیر، آن بحث دیگری است خود حضرت امیر هم در حکومتش، آدمهای فاسدی پیدا میشدند، اما با آنها برخورد میکرد و نظارت دقیقی داشت که اینها را کشف میکرد حتی حضرت امیر(ع) نیروی رزمنده، مجاهد، به جبهه میفرستاد، خیلی جالب است میفرمودند پیامبر اکرم، حتی در گروههای مجاهدی که به جبهه میرفتند، که دیگر اینها دارند برای شهادت میروند، باز آنجا هم بخش نظارت و بازرسی مخفی میگذاشت که آنها نمیدانستند چه کسی جداگانه دارد از آنها برای پیامبر گزارش تهیه میکند با این که اینها رزمنده بودند، چون میفرمودند ممکن است وسط جنگ و درگیری، یک مرتبه اختلاف شخصی، یک رقابت قبیلهای، یک کسی ترسیده باشد یا کسی خیانت کند جاسوس دشمن باشد، بترسد یا کسی سبک اسلامی فرماندهی نکند یا اصلاً بیعرضه باشد، وسطش نشان بدهد که بیعرضه است. لذا خود حضرت رضا(ع) میفرمودند که: «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ إِذَا وَجَّهَ جَیْشًا فَأَمَّهُ امیر» پیامبر اکرم، اگر یک گروهی را برای عملیاتی با دشمنان میفرستادند، حتماً برایشان، ولو یک گروه کوچکی، حتماً برایشان فرمانده انتخاب میکردند یعنی سلسله مراتب مسئلهی مدیریت، نظم، دقیق بودند «بَعَثَ مِنْ ثِقَاتِهِ مَنْ یَتَجَسَّسُ لَهُ خَبَرًه» بعد از اشخاصی که «ثِقَاته» یعنی مورد اعتمادشان بودند یعنی اینها را قبلاً امتحان کرده بودند، آدمهای امتحانپسدادهای بودند هم شعور داشتند، درست عقل داشتند، درست نظارت کنند، درست و نادرست را بفهمند هم امین بودند اینها را هم پیامبر اکرم همراه آن نیرو میفرستادند که «یَتَجَسَّسُ لَهُ» تجسّس کنند، نظارت کنند که اینها دارند چهجوری عمل میکنند و این خیلی مهم است حضرت امیر میگوید اصلاً حکومت اسلامی، اگر بُعد نظارت آن ضعیف باشد، مثلاً سالها بگذرد، اصلاً نفهمند که دستگاه قضایی یا دولت، وزارتخانهها، فلان نهادها، بنیادها یا مجلس، نمایندهها دارند چه کار میکنند، نفهمند، یک موقع بعد از هفت- هشت سال، آن هم بهخاطر این که سر و صدا شده و یک چیزی شده بفهمند این خلاف حکومت اسلامی است و اصلاً حضرت امیر میفرمایند: اگر باب امر به معروف و نهی از منکر، یعنی نظارت عمومی بر مسائل عمومی، ببندید، این شروع سقوط و فساد حکومت و جامعه است.
نسبت به حریم خصوصی افراد، کسی حق ندارد دخالت کند برود ببیند یواشکی توی موبایلت چه چیزی هست، توی خونت چه کار میکنی، این به کسی مربوط نیست به حکومت اسلامی مربوط نیست اما در عرصه عمومی یک کاری بکنی که نتیجهاش در عرصه عمومی، سود و ضررش به مردم یا به سیستم برسد خلاف منافع عمومی باشد، خلاف ارزشها و ملاکات اسلامی، در عرصه عمومی باشد، حتماً همه باید، نه که حق دارند، باید وظیفه دارند که نظارت کنند، سؤال کنند، حرف بزنند. الان همین اینترنت، فضای مجازی، آن بُعدی که مربوط به تجارت و آموزش و علم و صله رحم و ارتباطات دوستانه و تفریحات سالم و تعامل علمی، ارتباطات و اینهاست، باید صددرصد تقویت شود، حمایت شود اما در عین حال، باید یک نظارت دقیقی بر آن باشد که این کثافتکاریهایی که در فضای مجازی میشود گسترش فساد و فحشا، گسترش مواد مخدر، گسترش توطئههای سیاسی دشمنان انقلاب و تخریب و فاسدسازی افکار عمومی، شایعات، تهمتها، دروغها، فضولی در حریم خصوصی افراد، آبروی افراد را بردن به دروغ، شایعات راجع به جامعه، در حکومت پخش کردن و از این قبیل، باید صددرصد جلوی اینها را گرفت حتماً باید مدیریت و نظارت کرد اما آزادی بیان، نقد، امر به معروف، نهی از منکر، به هیچوجه نباید جلوش گرفته شود چون این وظیفه شرعی، قطعی، اسلامی است.
پیامبر فرمودند اگر جلوی آزادی سؤال و جواب را بگیرید، اشرار بر جامعهی اسلامی حاکم میشوند. یعنی قطعاً کمکم حکومت دست افراد فاسد میافتد و هیچ بهانهای جلوی آزادی بیان و نقد را، آزادی مشروع، قانونی، آزادی سیاسی، در چارچوب قانون، نه تهمت، نه شایعه، نه دروغ گفتن، نه یک کلاغ چهل کلاغ کردن، نه آبروریزی، نه در مسیر جنگ روانی دشمن حرکت کردن، تضعیف روحیه مردم، ترساندن مردم، ولی آن بله. پس هم نظارت، هم پرسش اینها فرمودند جزء ضوابط قطعی حکومت اسلامی هست. «صَالِحْ ظَنِّی بِکَ...» من به تو حسن ظن دارم خودت را از این دیدرس حسن ظن من بیرون نبر، یعنی نیروهای حکومتی را باید دائم آموزش بدهید که تا الان به تو اعتماد داشتم، اما معنیاش این نیست که تا آخر به شما اعتماد مطلق هست! بعضیها این اشتباه را هم کردند یعنی افرادی بودند، گذشته خوبی داشتند، بعد دیگر ولش کردند اصلاً از بیوتات صالحه، از خانوادههای خوبی هم آمده بود، خودش کمکم طمع کرد، فاسد شد، خائن شد، ترسید. خب فرمودند «صَالِحْ حسم ظَنِّی» من الان به تو حسن ظن دارم، به تو هنوز اعتماد دارم یک کاری نکن این اعتماد ما سلب بشود. این معنیاش این است که هیچکس گارانتی مطلق نیست، ولو بهترین سوابق را داشته باشی، ضمانتی نیست تا مرگ، آدم در خطر است فرمودند نظارت دقیق داشته باش و هر کسی مسئول کارهای پایینتر از خودش در تشکیلات خود هست. تو اگر استانداری، باید تا پایینترین ردیف را مراقبت کنی. فرمودند کاری را که تو در آن شهرستان داری میکنی، من هم گرفتار آن هستم هم در دنیا، هم در آخرت باید جواب بدهی نمیتوانی بگویی من که گفتم اینها درست عمل نکردند. خب اگر اینها درست عمل نکردند یا شما درست نگفتی یا این که درست عمل نکرده، چرا گذاشتی بماند؟ چرا درست عمل نکرد؟ مگر عرض کردم مواردی که دیگر تقصیر نیست، قصور است.
یک تعبیر دیگری فرمودند که این مشکلی است که خیلی وقتها گرفتارش میشویم. به مالک فرمودند تو که آدم پاک و صالحی هستی، اما این را بدان فامیلها، دوستانت، همشهریها، رفقای سابق، همحزبیها، همجناحیها، بچهها و خانوادهات، قوم و خویشان تو، یک کسانی هستند اینها به تو نزدیک هستند، تو قصد بدی نداری، اینها هم اول آدمهای خوبی هستند، اما کمکم وسوسه میشوند دقت کنید روانشناسی حاکمیّت، یعنی اول طرف ساده میگوید ما میخواهیم خدمت کنیم میآید بعد کمکم میبیند عجب! با یک امضای او چند میلیارد پول جابهجا میشود با یک امضاء میتواند عزل و نصب کند برای بقیّه تصمیم بگیرد. یک مرتبه یادش میرود که هدف خدا بود، خدمت به خلق، نوکری مردم برای خدا بود، میگوید حالا خدمت به خلق میکنیم، برای خودمان هم بالاخره ما هم جزء خلق هستیم! طرف گفت آقا در خدمت اهل بیت هستیم، اون یکی گفت اهل بیتِ خودت، نه اهل بیت پیامبر! داری باروبندیل را خودت داری میبندی. «إِنَّ لِلْوَالِی خَاصَّةً وَبَطَانَةً...» کسانی که در حکومت مسئول هستند، یک نزدیکان خاصی دارند «بَطَانَةً» یعنی کسانی که خیلی صمیمی و در اندرونی هستند، خیلی به تو نزدیک هستند «فِیهِمُ اسْتِئْثَارٌ وَتَطَاوُلٌ» این نزدیکان اطرافتان که با شما خیلی نزدیک هستند، اینها کمکم دنبال استئثار میافتند استئثار، ضد ایثار است ایثار یعنی ترجیح دیگران بر خود استئثار یعنی ترجیح خود بر دیگران میگوید کمکم در خط مسابقه با بقیه در استفاده از امکانات عمومی و حکومتی میافتند. و «تَطَاوُل» یعنی دستدرازی، یعنی کمکم پررو میشوند و دیگر حدود را به رسمیت نمیشناسند. میگوید ما این کار را میتوانیم بکنیم، پس میکنیم! تا حالا نمیتوانستیم، الان میتوانیم، پس میکنیم. ببینید، این هشدار امیرالمؤمنین است فرمودند مراقب باش ولو تو مالک که انسان کاملاً شریف و پاک هستی، اما هر کسی طبیعتاً «وَالِی» یعنی حاکم، مسئولین «خاصَّةً وَ بَطَانَةً» یک افراد خیلی نزدیک، محرمی، دارد «فِیهِمُ اسْتِئْثَارٌ وَتَطَاوُلٌ» اینها دلشان میخواهد کارها را دست خودشان بگیرند حالا یک وقت میبینید شما میگویید که من به این برادرم یا این دوستم اعتماد دارم او را میشناسم این بیاید به من کمک کند. این اشکال ندارد خود حضرت امیر هم پسرعمویشان را حاکم یک شهری گذاشتند اسم این رانتخواری و فامیلبازی نیست این چون شایسته است او را گذاشتم نه چون پسرعمویم بود. این را چون باعرضه است و به او هم اعتماد دارم، ولو رفیقم است، این را گذاشتم این عیبی ندارد. اما برای این که صلاحیت ندارد، اصلح نیست، ولی چون فامیل من است، دوست من است، او را سر کار گذاشتم. فرمودند این خیلی خطرناک است. مراقب باشید نزدیکان شما میخواهند کارها را دست بگیرند، دستدرازی میکنند و «قِلَّةُ الْإِنْصَافِ فِی الْمُعَامَلَةِ» آن وقت اینها در معامله و تعامل با مردم، انصاف هم ندارند. اگر با بقیه منصفانه برخورد کند که هر چی که طبق قانون است باز یک چیزی، اما اینها منصفانه هم برخورد نمیکنند. قانونهایی را که به نفعشان است، عمل میکنند قانونهایی که به نفع دیگران، به ضرر اینهاست، عمل نمیکنند. چقدر دقیق. یا قانون را به آن شکلی عمل میکنند که به نفع خودشان باشد، نه حقوق دیگران. فرمودند مراقب باشید نزدیکان شما، خواصتان، دوستانتان، فامیلهایتان و... اینها نیایند چون کمکم دستدرازی میکنند، وسوسه میشوند اگر نظارت نباشد اگر همینطوری چون نزدیک تو هستند، فامیل تو هستند، رفیق تو هستند آنها را سر کار میآورید این خیانت است اینها با مردم منصف نیستند، دستدرازی میکنند، کارها را دست میگیرند و کمکم دنبال منافع خودشان میافتند.
یکی دیگر از بخشنامههای حکومتی که حضرت امیر(ع) دارند، بر یکی از مسئولین به نام "مَصقَله شیبانی" است، که از طرف حکومت اسلامی در اردشیرخوره حاکم بود و در بخشی از مناطقی که اتفاقاً ایرانیها بودند. ایران در زمان خلیفه دوم، ملحق شد و مردم را هم مجبور به مسلمانی نکردند. میدانید تا چهار قرن طول کشید اختیاری بود هر کس میخواست، مسلمان میشد هر کس میخواست، نمیشد یک عدهای هم که تا همین الان هم مسلمان نشدند یهودی، مسیحی، زرتشتی هستند اصلاً اجباری به دین نبوده است. گفتند ما با سلطنت حکومت ساسانی مشکل داریم ما با کسی را مجبور به تغییر دین نمیکنیم زرتشتی، مسیحی، یهودی، مسلمان همه بودند. زمان حضرت امیر(ع) ایران جزء حکومت اسلامی بود. حضرت امیر، به مسئولینی که گاهی آنجا میفرستادند یک تعبیر جالبی دارند فرمودند حواستان باشد هیچجا و به هیچ مردمی نباید توهین یا ستم کرد اما بعضی ملتها و مردمانی هستند که اینها آدمهای متمدنی هستند. اینها یک سابقهای دارند مخصوصاً به کسانی که آنجا میرفتند توصیه ایرانیها را میکردند فرمودند که خیلی مراقب باشید که در آن شهر میروید، با ایرانیها درست برخورد کنید یعنی سفارش اضافه میکردند جامعهشناسی شهرهای مختلف هم در این قضیّه رعایت میشد. حالا این یکی از حاکمانی است که بر یک بخشی از ایرانیها در حکومت اسلامی میکرده است باز ببینید چقدر نظارتها و این تیمهای اطلاعاتی حضرت امیر(ع) هی میگویند «أَخْبِرْنِی عَیْنًی به فلان» یعنی چشم من به من گزارش داده است یا «عیونی» یعنی چشمهای من گزارش دادند یعنی نیروهای اطلاعاتی، بازرسی و محاسبات من، دارند دائم به من گزارش میدهند که آنجا در مورد حقوق مردم آن شهر دقت نکردی حساب و کتابهای مالیاتی دقیق نبود میدانی که «إِنَّ مِنْ أَعْظَمِ الْخِیَانَةِ خِیَانَةُ الأُمَّةِ» میدانی از بزرگترین خیانتها، خیانت به مردم است؟ حواست هست که عدهای از مردم آن شهر مسلمان شدند، عدهای هم نشدند، ولی اینها زیر سایه حکومت اسلامی هستند. نکند آنجا به مردم در تقسیم و توزیع درست بیتالمال خیانتی بکنی و بدان که بزرگترین خیانت، خیانت به مردم است «خیانةُ الأُمَّةِ» خیانت به امت اسلامی است و «أَعْظَمُ الْغِشِّ غِشُّ مثل غش الإِمَامِ» بزرگترین نادرستی و ناجوانمردی و خیانت، غِشّ با امام است بازی دادن رهبری است اگر من را به عنوان حاکم، خلیفه مسلمین، من را بازی بدهی، بزرگترین خیانت است. اگر به حقوق مردم بد رفتار کردی، بعد به نصیحت اکتفا نکردند، فرمودند که «خُمْسُ مَئاته أَلْفُ دِرْهَمٍ» نیم میلیون سکه و درهم، آنجا، طبق آخرین گزارش، در بیتالمال آن مردم آن منطقه هست آن شخصی که فرستادم که نامه و دستور من را آنجا میآورد کل اینها را تا درهم آخر، دقیق، تحویل او میدهی و خودت بلند میشوی، اینجا میآیی و باید حضوری توضیح بدهی که داری آنجا چه کار میکنی؟ هم خیانت به امت، خیانت به مردم آنجا، هم غِشّ با امام، من را میخواهی فریب بدهی؟ بلند شو بیا اینجا کارت دارم.
تعبیر دیگر، مسئله رانتخواری است. همیشه آقا و آقازاده اصطلاحات خوبی بود، همیشه به انسانهای شریف، آقا میگفتند و به فرزندانشان و کسانی که در خانهها درست تربیت شده بودند، آقازاده میگفتند. کمکم این اصطلاح هم بد معنا شد، هم کسانی سوءاستفاده کردند کسانی بودند که آقایشان آقا بود، خودش آقازاده نبود یا برعکس، آقایش آقا نبود، آقا بود، کمکم غیر آقا شد و بعد آقازادهاش مثلاً فلان. این را دقت کنیم چند جور آقازاده داریم اینها را باید با هم تفکیک کنیم. یک کسانی هستند که پدر و مادرهایشان آقا و خانم هستند، بچههایشان هم آقازاده و خودشان هم آقا هستند و ما از این افراد کم نداریم خانوادهشان فداکار بودند، خدمت کردند در انقلاب، در جنگ، در حکومت هم مسئولیت گرفتند، درست عمل کردند و فرزندانشان آدمهای صالح، شریف، واقعاً هیچ سوءاستفادهای نکردند ولی بیخودی به آنها تهمت و اهانت و فحش میدادند.
اما یک کسانی هستند خود آقا خراب شده است خب، طبیعی است وقتی تو خودت خراب میشوی، آقازادهات هم خراب است مواردی هم بوده، آقا خراب شده، آقازادهاش سالم بوده، جلوی آقایش ایستاده است. مواردی هست هم آقا خراب است، هم آقازادهاش خراب شده است همه را باید با هم توجه کرد و هر کدام را به حسب خودش سنجید.
آن کسی که مشکل درست کرده، در زمان ما هم کرد، به خصوص در این دهه گذشته، این بود که بعضیها کمکم فاسد شدند یا اگر فاسد نشد، میدان داد آقازادههایش فاسد بشوند! یا اگر میدان هم نداد خیلی هم جلوی آن نایستاد. آن وقت این وسط، یک عده آقازادههایی که واقعاً بچههای سالمی بودند اینها چوبش را خوردند. طرف میگوید خودم درس خواندم خودم شاگرد اول شدم ولی میگویند این هم رانت خورد. خب، این هم درست نیست بعضی از اینها منفعل شدند گفتند ما که نون بابایمان را نخوردیم بلکه چوبش را خوردیم خودشان ضد آقاهایشان شدند! یعنی ما بعضی از این آقازادهها را داریم در رسانههای آمریکایی، انگلیسی یکسره آنها میآیند فحش میدهند الان 10- 12 نفر در رسانهها هستند که یا بچه آخوند هستند یا قبلاً آخوند بودند، لباسشان را کنار گذاشتند. یا آنها هم خوردند در مسابقه کم آوردند عقب ماندند، میخواهند انتقام بگیرند! پس ما هفت- هشت نوع آقا، آقازاده داریم اینها را با هم قاطی نکنیم.
حضرت امیر(ع) به مالک میگویند که مراقب این آقازادهها را، بچهها و فامیلهای نزدیکت باش هر کسی که در مسئولیت میآید، یک نزدیکان و خواصی دارد به آنها اعتماد دارد، حواسش به آنهاست و بطور طبیعی به آنها محبت بیشتری دارد، ولی حواست باشد اینها که به کار میآیند اول سوء قصد ندارند یا علنی نمیگویند، اما کمکم استئثار، یعنی ویژهطلبی. دقیقاً استئثار یعنی رانت. همین رانت که میگویند یعنی ویژهطلبی. ولی ایثار یعنی حق خودم را هم به دیگران بدهم. اما استئثار دقیقاً برعکس آن است یعنی حق من بر دیگران مقدم است.
فرمودند اینها دنبال استئثار میافتند، دنبال تَطَاوُل دستدرازی میافتند و میخواهند کارها را دست بگیرند و «قِلَّةُ الْإِنْصَافِ فِی الْمُعَامَلَةِ» در تعامل با دیگران هم زیاد انصاف ندارند. منافع خودشان را مدام معیار میگیرند. خب، حالا چه کاری با اینها بکنیم؟ حضرت امیر نفرمودند اینها را بیاور و کارها را دست آنها بده ولی نصیحتشان بکن! نه. فرمودند از همان اول قطع کن «فَاحْصِمْ مَادَّةَ أُولَئِکَ» اصلاً ماده این کار را از همان اول قطع کن زمینهاش را بخشکان. به هیچ وجه از همان اول، اجازه نده حتی نزدیکترین کس به تو، به خاطر نزدیکیاش به تو، طمع کند که بیاید از بیتالمال و از اموال عمومی، بیشتر از بقیه بردارد. از همان اول در را ببند «بقَطَعْ أَسْبَابَ تِلْکَ الْأَحْوَال» اسباب این احوال را قطع کن یعنی از اول میدان نده، زمینه نده، کسی را پررو نکن که عیبی ندارد حالا ما که هستیم شما هم بیایید حالا هر کاری کردید! نه. بله اگر یک فرد صالح، شایستهای بود، آن هم افکار عمومی باید توجیه باشند فکر نکنند فامیلبازی کردی، چون آنجا فرمودند اگر به تو گمان بد بردند حتماً توضیح بده. اما یک مرتبه همه قوم و خویشهای تو نابغه نیستند که آنها را بهترین جاها بگذاری و بگویی اینها همه دوستان من هستند. نه، اما اگر یک فرد صالحی بود بدون آن توضیح و آن شبهات چرا. فرمودند ریشهاش را قطع کن. خیلی جالب است «وَلَا تَقْطَعَنَّ لِأَحَدٍ مِنْ حَاشِیَتِکَ وَهأَمتِکَ قَطِیعَةَ» شروع نکن به حاتمبخشی از کیسه خلیفه، از بیتالمال، به آشناها و دوستانت بخشیدن، که آقا این زمینها برای شما! این امکانات برای شما! مسئولیتها را با رفقا و فامیلهایت تقسیم بکنی«اِقْطَاعٌ» در نهجالبلاغه، یعنی همین بخشیدن اموال عمومی به افراد خاص و به باندهای خاص. چرا؟ چون با تو هستند نه بهخاطر این که قرار است در یک بورس معمولی که همه مساوی باشند باشند. در یک حراج معمولی، در یک معامله عمومی که نزدیکهای تو هم با بقیه مساوی باشند آن بحث دیگری است اما این که بقیه زودتر مطلع بشوند آقا قرار است فلان جا جاده بزنند زود بروید زمین آنجا را بخرید! آقا قرار است جلوی فلان واردات را بگیرند ما زودتر برویم وارد کنیم! فرمودند «اِقْطَاعٌ» یک وقت سهم اضافی، سهم ویژه به بستگان و نزدیکان و رفیقات ندهی. «وَلَا یُطْمَئِنَّ مِنْکَ فِی اعْتِقَادٍ عُقْدَةٌ تُضِرُّ بِی لَیْهَا مِنَ النَّاسِ فِی شَیْءٍ أَوْ عَمَلٍ مُشْتَرَکٍ» جالب است کاری که الان هم در دنیا میشود فرمودند به نزدیکان و بستگان و آشناها و رفیقات یک چیزی میدهی، این میرود با مردم شریک میشود، بعد زحمت آن کار را به عهده آنها بقیه مردم میاندازد بعد سودش را خودش میخورد. فرمودند مزرعهای، کارخانهای، مؤسسهای، شرکتی، تجارتی راه میاندازد به این میگویند کارهای حکومتی و بوروکراسیاش را چون تو فامیل فلانی هستی این کارها را بکن، این کارهایش را ما میکنیم یا سرمایهدارها میآیند، نزدیکان شما را میخرند یا شما میروی مردم بیچاره را با آنها شریک میکنی حمالی و زحمتش برای اوست، سود بیشترش را این فامیل و رفیق تو میخورد. این شراکتهای صوری، شرکتهای قلابی، دروغی، سوءاستفاده، دور زدن قانون، دقت میکنید چقدر زیبا و دقیق؛ آخرش هم میفرمایند که حواست باشد تو که داری این کار را میکنی، داری به خودت خیانت میکنی چون کیفش را آنها میبرند، چوبش را تو در آخرت خواهی خورد، تو آخرت خودت را داری فدای دنیای چهارتا رفیق و نزدیک و فامیلهایت میکنی. او میخندد، قهقة مستانه میزند، به ریش تو هم میخندد روزِ سختی او هم پای تو نمیایستد. اگر من بفهمم که دستت را قلم میکنم، اینجا حسابت را میرسم اگر هم یک وقتی قسر در رفتی، در آخرت پدرت در میآید. بنابراین تو داری آخرتت را فدای دنیای چه کسی میکنی؟ «عیبه علیک فیالدنیا والاخره» تو زمینهسازی کردی یک عدهای رانتخواری کنند و از بیتالمال سوء استفاده کنند. عیب آن با توست هم در دنیا اینجا یقه تو را باید گرفت، همه تو را فحش بدهند هم در آخرت «و الْزَمِ الْحَقَّ مِنْ لَزُومِکَ مِنَ الْغَرِیبِ وَالْبَعِیدِ» در حکومت برای نزدیک و دور به حق عمل کن. همه مردم باید در قانون، در برابر قانون و در بیتالمال و در تصمیمگیری پیش تو مساوی باشند نباید شهر خودت، قبیله خودت، باند خودت، فامیل خودت را بر دیگران، دوستانت را بر کسی ترجیح بدهی این خیانت است در دنیا هم مردم یقه تو را میگیرند. حمالیاش را تو کردی، آنها نون آن را میخورند و در دنیا و آخرت ریش تو گیر است «و کُن فی ذلک صَابِرًا مُحْتَسِبًا» این خیلی مهم است فرمودند میدانی در برابر رانتخواری نمیشود مقاومت کرد مگر که دو تا خصوصیت داشته باشی یک) صابر، مقاوم باید قوی باشی، و الا تو را فحش میدهند، وسوسه میکنند یکی میآید جلویت، گریه میکند یکی فریبت میدهد پس باید صابر باشی و در برابر تطمیع و تهدیدها مقاوم و قوی باشی. دو) مُحْتَسِبًا، باید با اخلاص باشی مقاومت در برابر این رانتخواریها و سوءاستفادهها را به پای خدا و به نام خدا بنویس. یعنی منتظر پاداش آخرت باش، ولو در دنیا به تو فحش میدهند، دشمنت میشوند.
آقا نمیشود واقعاً بعضیها را استثناء کنیم؟ «واقعاً مِن قرْابَتُکَ وَخَاصَّتُکَ حَیْثُ وَقَعَ» حتی نزدیکترین شخص به تو که هیچکس از آن نزدیکتر نیست آخرتت را برای او هم نفروش «و اِبْتَغِ عَاقِبَتَکَ بِمَا یَثْقُلُ عَلَیْکَ مِنْهُ» مراقب عاقبت کار باش سخت است حضرت امیر میگوید «یَثْقُلُ عَلَیْکَ» میدانم در برابر رانتخواران مقاومت کردن سخت است، میدانم سخت است «یَثْقُلُ» یعنی سنگین است سخت است اما عاقبت کار را ببین، به این سختی تن بده «فإنّ محبت ذلک محموده» پایان این کار ستوده و شیرین است. تن بده هزینهاش را بپرداز، برایت مشکل درست میکنند، علیه تو توطئه میکنند، برایت پرونده درست میکنند، شایعه پخش میکنند علیه تو درگیر و فعّال میشوند، اما تو برای خدا مقاومت کن. مشکلات زیاد است، اما عاقبت کار محموده و ستوده خواهد بود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی