شبکه یک - 11 فروردین 1403

چگونه حکومت نکنیم؟ بخش اول: (از علی آموز میزان عمل)

بسم الله الرحمن الرحیم

معیار سیاست شیعی که از جمله، کنش و واکنش‌های سیاسی و حاکمیتی امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) هست. بعضی از شاخصه‌هایی که ایشان برای تعریف حکومت اسلامی و نحوه‌ی رهبری کارگزاران حکومت پیش می‌گرفتند، از جمله این‌هاست که امروز هم در استاندارد جهانی، می‌تواند سندی برای داوری در مورد همه‌ی حاکمیّت‌ها، همه‌ی دولت‌ها، همه‌ی قوای سه‌گانه، در ایران، در جهان اسلام و در کل جهان باشد.

آنچه که به نام اخلاق سیاسی یا حقوق سیاسی گاهی ذکر می‌شود، دو بعد دارد: یک بخش آن، بحث تربیت اخلاقی مردم و مسئولین حکومت است؛ یک بخش آن، مسئله‌ی حقوق و قانون است. حضرت امیر(علیه‌السلام) می‌فرمایند که باید از هر دو بعد وارد عمل شد، یعنی باید هم ساختارها و قوانین را، روش حاکمیت را، دائم اصلاح کرد و ارتقاء بخشید و هم باید اشخاص حاکم، کسانی که مسئولیت به آن‌ها سپرده می‌شود، انتخاب شوند و هر چه این مسئولیت بالاتر، مؤثرتر و مهم‌تر، در سرنوشت مردم مؤثرتر باشد، این دقت‌ها باید بیشتر باشد نوع آگاهی‌شان، نوع التزام‌شان، عقاید و اخلاق‌شان، نوع رفتار و سبک مدیریت‌شان، پس هم جنبه تربیتی و شخصی دارد، یعنی راجع به شخصیت مسئولین که چه آدم‌هایی را بیاورید و چه کسانی را نیاورید که چه کسانی نباشند، هم راجع به طرز مدیریت‌شان، هم شخصیت مدیر و مسئول در حکومت اسلامی، هم سبک مدیریت، یعنی ساختار، قوانین، شیوه‌ اعمال حاکمیت، یعنی هم در مورد چه کسانی حکومت ‌کنند است، هم در مورد چگونه حکومت کنند، هر دوی آن مهم است.

یکی از این معیارهایی که حضرت امیر فرمودند از جمله بخشنامه و دستوری به یکی از مسئولین حکومت‌شان به نام قثم بن عباس در نهج‌البلاغه است می‌فرمایند: سلام علیک، درود بر تو، «اما بعد، فَأَقِمْ عَلَى مَا فِی یَدَیْکَ قِیَامَ الْحَازِمِ الصَّلِیبِ»؛ درود بر تو که مشغول خدمت به مردمی هستی، به وظایفت عمل می‌کنی، خود پذیرفتن مسئولیت، در حکومت اسلامی، کار بسیار ارزشمندی است. همان‌طور که می‌گویند نگذارید اشخاص ناصالح را بیایند، از آن طرف می‌گویند اشخاص صالح، بیایند در حکومت فداکاری کنند، چون همه‌ی می‌دانند وقتی مسئول یک جایی شدی، آخرش که می‌روی بیرون، خیلی‌ها فحشت می‌دهند، دیدید در انتخابات هم، اول یک کسی می‌آید، همه برایش هورا می‌کشند، کف می‌زنند می‌گویند آی منجی عالم آمد، وقتی که می‌رود می‌گویند همه‌ی کارهای خراب برای این‌هاست، همه‌ی جای دنیا این‌جوری است، بنابراین این دقت‌ها در مورد مسئولین هست، از آن طرف، تحسین‌های مهمی هم راجع به افراد هست که حضرت امیر(علیه‌السلام) به آن می‌گویند من می‌دانم تو خودت دلت نمی‌خواهد بیایی، خودتان را در معرض فحش و تهمت و شایعات قرار بدهی، همه‌ی ذره‌بین روی زندگی خودت، بچه‌ی تو، همسرت و زندگیت می‌گذارند، نفس می‌کشی، می‌گویند دزدید، هر کاری مثل بقیه هم که زندگی می‌کنی، می‌گویند نه، این از بیت‌المال برداشته است، بچه‌ی خودت هم اگر مثلاً یک استعدادی دارد، زرنگ است، در یک قضیه شاگرد اول شده است این‌ها می‌گویند این رانت‌خواری کرده، پارتی‌بازی کرده است، این‌ها هم از این طرف هست، از آن طرف سوءاستفاده‌ها هست، از این طرف این‌ها هم هست،

اینکه حضرت امیر می‌فرمایند درود بر تو، من به تو درود می‌فرستم و تشکر می‌کنم که هزینه دادی، آمدی، مسئولیت پذیرفتی، خودتان را به جای اینکه دنبال منافع شخصیت باشی، دنبال خدمت به مردمی و سطح زندگیت هم مثلاً ساده، مثل بقیه متوسط و در حکومت اسلامی چیزی گیر خودتان نمی‌آید، بیشتر شما باید به مردم بیاندیشید تا به خودتان، پس این، از این جهت، تا وقتی مقید به این مبنا هستید درود بر شما، چون وقتی به مسئولین می‌گویی همه‌تان بی‌خودی هستید، همه‌تان بی‌عرضه هستید، همه‌تان فاسد هستید، همه‌تان به درد نخور هستید، دروغگو هستید، دیگر انگیزه برای کسی نمی‌ماند، یعنی آن طرفی که دارد واقعاً کار می‌کند، می‌گوید بنده اگر بروم یک شرکتی بزنم، دنبال یک کار خصوصی برای خودم یا بروم دنبال درس و بحثم بروم هم محبوب می‌شوم، هم مسئول نیستم، هم همه برای من کف می‌زنند، کسی به من فحش نمی‌دهد، من حالا با چه انگیزه‌ای باید منافع خودم را و خانواده‌ام را فدا کنم؟ طرف یک پارک معمولی نمی‌تواند با زن و بچه‌اش برود، یک سینما نمی‌تواند برود، مدام زیر ذره‌بین است و خودم را برای چی در زحمت بیندازم که بعد آخرش هم من را فحش بدهند؟ این هم ظلم است، می‌فرمایند: همان‌قدر که باید مراقب باشید مسئولین فاسد، سوءاستفاده‌چی سر کار نیایند و اگر آمدند افشایشان کنید، امام صادق(ع) فرمودند: این‌ها حرمت ندارند، احترام آن‌ها را بشکنید، از آن طرف، باید احترام و همراهی، حمایت، اطاعت از قانون و از کسانی که دارند به وظیفه‌شان عمل می‌کنند، به جامعه خدمت می‌کنند، این‌ها را باید انگیزه بدهید، نباید انگیزه‌اش را خراب کنید، طرف بگوید حقوق زیادی که نمی‌گیرم، فحشم هم می‌شنوم، آخرش هم که بهم فحش می‌دهند، پس برای چی من اصلاً خودم را به زحمت بیندازم؟ این هم یک نکته‌ی مهمی است که این هم عدالت است.

حالا به او فرمودند: فَقُمْ عَلَى مَا فِی یَدِیکَ مِمّا إلیک قم، قیام کن، بلند شو از جایت بلند شو، اقدام کن، عمل کن، به کسی که نشسته یا خوابیده «قم» می‌گویند. حالا یک پیام غیرمستقیم هم دارد که نشسته، نشستنی حکومت نکنید، بلند شوید از جا، تکان بخورید، خودتان را به زحمت بیندازید، فَقُمْ عَلَى مَا فِی یَدِیکَ...، ما فی یدیک یعنی آنچه که در اختیارت است، کل امکانات، اختیارات قانونی، چه مالی چه غیراقتصادی، اختیار عزل و نصب، اختیار بودجه‌بندی، اختیار قانون‌نویسی، هر اختیاری که دستت است: نظارت، بازرسی، تعلیم، تربیت، آموزش، بهداشت و... هر چه که در اختیارت است، قیام کن، بلند شو، حرکت کن، مِمَّا إِلَیْکَ تا آن جایی که به تو مربوط می‌شود، اینکه بقیه کوتاهی می‌کنند، دلیل بر این نمی‌شود که تو کوتاهی کنی، این هم خیلی نکته‌ی مهمی است، خیلی از ما‌ها هستیم که به ما می‌گویند چرا به وظیفه‌ات عمل نکردی؟ می‌گوید مگه بقیه عمل می‌کنند که من عمل کنم؟ یا می‌گوید تو چرا این خلاف را کردی؟ می‌گوید بقیه این خلاف را کردند، تو جلوی بقیه را بگیر، بعد من هم نمی‌کنم، حضرت امیر می‌گویند: این منطق درستی نیست، تو در قبر دیگران نمی‌خوابی، من هم تو را محاکمه می‌کنم، به تو گفتم این کار را بکن، من به آن‌ها هر چی گفتم، با خودشان جداگانه حساب می‌کنم، حضرت امیر فرمودند: من هم باید جوابگو باشم، خداوند من را محاکمه خواهد کرد که چه کسانی را نصب کردی؟ چرا نظارت نکردی؟ به وظیفه‌شان عمل کردند یا نکردند؟ من هم باید جواب بدهم، تو هم باید جواب بدهی، اولاً از جایت بلند شو، عَلَى مَا فِی یَدِیکَ تمام امکانات و اختیاراتی که دست توست، درست مدیریت کن، مِمَّا إِلَیْکَ... تا آن‌جایی که ماجرا به تو برمی‌گردد، بقیّه کوتاهی کردند، دلیل نمی‌شود تو کوتاهی کنی، مثلاً می‌روی بیمارستان، می‌بینی این‌جوری برخورد می‌کنند، می‌گویی چرا این‌جوری برخورد می‌کنی؟ می‌گوید آقا، فلان جا ماشین را دادم تعمیر کنم، خرابش کرده است، می‌روی به تعمیرگاه می‌گویی آقا، رفتم نان بگیرم، نان را این‌جوری به من داده، خب، یعنی چه؟ امام(ره) می‌گفت هر کسی کار خودش را درست انجام بدهد، همه‌ی کارها درست می‌شود. رشوه می‌گیرد، می‌گوید چرا گرفتی؟ می‌گوید خب بقیّه هم گرفتند، چرا آقا جبهه نمی‌روی؟ چرا فداکاری نمی‌کنی؟ می‌گوید بقیه نکردند، بقیه انجام بدهند تا من هم این کار را بکنم، آن وقت امام می‌گفت که اگر بقیه نفس نکشند، تو نفس نمی‌کشی؟ یعنی می‌گویی بقیّه نفس بکشند تا من هم نفس بکشم، گرسنه هستی می‌گویی من غذا نمی‌خورم تا بقیه غذا بخورند؟ نه، می‌روی غذایت را می‌خوری، چرا در مورد وظایفت این‌جوری نیستی؟ اصلاً فرض کنید بقیه همه‌ خلاف‌کار هستند که این‌طور نیست، خیلی‌ها آدم‌های صالحی هستند، این دلیل نمی‌شود که تو خلاف کنی، فرمودند به آن حوزه‌ی کار خودت درست بپرداز، حالا قیام کن که «مقام الصّلیب الحازم» صلیب و حازم باید باشی، صلیب، صلابت، حازم، حزم، حزم یعنی احتیاط، تدبیر، عقلانیت، دوتا از شرایط، در حکومت اسلامی، صلابت یعنی محکم و قاطع باش، وقتی که یک کاری را می‌دانی باید انجام بشود، درست و محکم انجام بده، با صلابت، قاطع باش، هی شرمنده یک کاری را انجام نده، اگر کاری درست است، محکم انجامش بده، اگر درست نیست، حق نداری انجام بدهی، اگر تردید داری، تردیدت را برطرف کن، بعد اقدام کن، پس یکی، صلابت، خیلی از کسانی را داشتیم و داریم که می‌فهمد یک کاری را باید بکند، درست هم هست، وظیفه‌اش هم هست، جرأت ندارد، صلابت ندارد، می‌رود تا نصف کار را انجام می‌دهد، بعد یک مشکلی، یک مانعی برمی‌خورد، عقب‌نشینی می‌کند، ولش می‌کند، یعنی هم چوب را می‌خورد، هم پیاز را، فرمودند حکومت و مسئولین تصمیم‌گیران در سه قوه، باید صلابت داشته باشند. صلابت یعنی قاطع، دقیق، منظم. کارت را سخت انجام بده. بر خودت و بر کارگزارانت سخت‌گیری کن،

در روایت داریم امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که حکومت جهانی برقرار می‌کنند ایشان نسبت به کارگزاران حکومت جهانی اسلام، نسبت به مسئولین، سخت‌گیرند و نسبت به محرومین، آسان‌گیر، برعکس بعضی‌ها که به مسئولین آسان می‌گیرد، به مردم سخت می‌گیرد، این برعکس است، حکومت جهانی اسلام، حکومت اسلامی که بر کل جهان ان‌شاءالله مسلط خواهد شد، نحوه‌ی مدیریت علمی و دینی در حکومت اسلامی این است، صلابت یعنی سخت‌گیری، در کار دقیق باشی، وقتی یک بودجه‌ی میلیونی، میلیاردی را می‌دهی به یک تیمی، در کار می‌گویی برو فلان جا این کار و این مشکل را حل کن، بعد معلوم نیست این حل شد، حل نشد، سودش بیشتر بود ضررش بیشتر بود؟ اصلاً معلوم نیست چی به چی هست. این خلاف صلابت است. صلابت یعنی دقیق باید مو را از ماست بیرون بکشی که این کار درست انجام شد یا نه؟ اگر نشد، چرا؟ مشکل سر چی بود؟ تقصیر بود یا قصور؟ پس یک، صلابت، در کنار آن فرمودند: حزم، حازم یعنی تدبیر، دوراندیشی، احتیاط، عقلانیّت، احتیاط غیر از محافظه‌کاری است، محافظه‌کار، ترسوست، منافع خودش را به مصالح اجتماعی ترجیح می‌دهد، یک کاری می‌کند که خودش آخرش آدم خوبی بیرون بیاید، ولو کار خراب شد، به مردم ضربه و صدمه خورد، خورد، به من مشکلی پیش نیاید، این می‌شود محافظه‌کار، این انقلابی نیست، اسلامی نیست، اما احتیاط مُحْتَاط؛ احتیاط یعنی عقلانیّت، یعنی ابعاد مختلف مسئله را بسنجی، بعد تصمیم بگیر، این نکته‌ای است که حضرت امیر می‌فرمایند، این دوتا از شرایط حکومت، مدیریت، در حکومت اسلامی است،

حضرت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) برای حکومت اسلامی، نحوه‌ی مدیریت جامعه و حل مشکلات، فرمودند صلابت و حزم؛ یعنی قاطعیّت، دقت در کار و عقلانیّت، احتیاط. حزم و احتیاط یعنی ریسک‌های احمقانه نکردن، ریسک بکن، اما ریسک احمقانه نکن، تفاوت شجاعت و تهور در مدیریت است، تصمیم‌های حساب‌نشده، عجولانه، در مورد سرنوشت مردم، بودجه‌ی عمومی، در مورد بهداشت، در مورد سیاست خارجی، در مورد امنیت مردم، یک مرتبه یک تصمیم‌های همین‌طوری نگیر، حازم یعنی با احتیاط، جوانب مختلف را ببین، تدبیر یعنی عواقب هر تصمیمی را دقیق پیش‌بینی کن که اگر این کار را بکنی، خب، دشمن این کار را می‌کند، تو دوستان ضعیف هم داری، این کار را می‌گویند، بعد این‌جوری می‌شود، این‌قدر می‌توانم مثال بزنم از مشکلاتی که ما بی‌خودی داریم، دشمن می‌آید سوء استفاده می‌کند، اما دشمن این مشکلات را برای ما به وجود نیاورده است، بی‌تدبیری، همین نبودن صلابت و حزم در نحوه‌ی مدیریت، این مشکلات را درست می‌کند. در همه‌ی ابعاد محکم باش، قوی باش، کار را درست، تمیز انجام بده، پیامبر اکرم فرمودند: قبر را که برای میت می‌کنید درست بکنید. گفت آقا، جنازه را می‌خواهیم داخل آن بگذاریم، روی آن را می‌پوشانیم، کسی هم باز نمی‌کند، اصلاً کی می‌آید ببیند تمیز درست کردیم یا نه؟ توی آن می‌خواهد بپوسد. پیامبر فرمودند: مهم نیست چه می‌سازی، مهم این است که چگونه می‌سازی، چون این‌جوری کج و کوله، همین‌طوری، وقتی که پیامبر راجع به قبر می‌گوید که دقیق باشید، دیگر بعد راجع به مدرسه و خانه و بیمارستان چه می‌گوید؟ می‌گوید آخر خط دنیا که دیگر بعدش چیزی نیست، آن‌جا هم شما تا لحظه‌ی آخر باید دقیق باشید، مهندسی‌تان باید درست باشد،» پیامبر فرمودند: مؤمن، جامعه‌ی مؤمن، حکومت اسلامی، فردِ مؤمن، خانواده‌ی مؤمن، هر کاری که می‌کند، أتقَنَ متقن، یا أَحْکَمٌه مُحْکَمَ، محکم یعنی حکمت یا حکیمانه، حکیمانه همان کار را درست انجام بده، شما الان دارید صدا را تنظیم می‌کنید، باید دقیق وظیفه‌تان را انجام بدهید، بنده اگر تعهدی کردم، باید طبق آن تعهد عمل کنم، حضرت امیر فرمودند که این دو تا را باید با هم داشته باشید، صلیب با صلابت باش، محکم، دیدید بعضی‌ها شل و ول هستند می‌گوییم آقا این کار را به شما واگذار کردند می‌گوید بله، بله، ان‌شاءالله انجام ‌شده، انجام خواهد شد، نمی‌دانم حالا اگر بشود، شاید هم شده، شاید هم نشده، حالا بپرسیم ببینیم شده؟ بعد زنگ می‌زند می‌گوید نه آقا ظاهراً نشده است، ما گفته بودیم بشود، ولی ظاهراً نشده است. خب این اگر باشد که حضرت امیر می‌گوید مرده‌شورت را ببرند، برو دنبال کارت، تو حق نداری در حکومت اسلامی باشی، صلِیب صلابت، متصلّب یعنی محکم. باعُرضه. قوی. یک وقتی در یکی از این جنگ‌هایی که دشمن (معاویه) حمله کرد به یکی از نیروها افسرها و فرمانده‌هایشان فرمودند شما آن‌جا بروید مراقب باشید آن‌جا پل سقوط نکند، دشمن اگر از آن پل رد شود، بعضی از نیروهای ما این‌جا در محاصره می‌افتند، تویی و این پل، گفت آقا چشم،خاطرتان جمع. رفت بعد از ظهر فردایش آویزان آمد گفت آقا پل سقوط کرد، یک تعبیری حضرت امیر دارند که مضمون آن این است، می‌گوید بدَم می‌آید آدم‌هایی که کاری را قبول می‌کنند و از پس آن برنمی‌آیند و درست انجام نمی‌دهند بعد می‌آید معذرت‌خواهی می‌کند. وقتی یک کاری را به تو می‌سپارم، دلم می‌خواهد درست انجام بدهی. برو انجامش بده. من باید از تو خاطرم جمع باشد، من که نمی‌توانم باز بیایم ضعف‌های تو را خودم بیایم پوشش بدهم، صلابت یعنی این. حزم هم عقلانیّت است. یعنی ما می‌خواهیم برویم محکم بدون شعور، بدون برنامه‌ریزی، بدون مشورت، بدون محاسبه‌ این کار را انجام بدهیم، تو شجاع و با صلابت نیستی، تو احمقی، پس نه به‌ نام صلابت، حزم و عقلانیت، احتیاط را کنار نگذار، نه به ‌نام احتیاط، محافظه‌کار بشوی، شل بگیری، ولش کنی.

الْمَانِعُ وَالسُّلْطَانُه فرمودند مسئول در حکومت اسلامی، سلطان نیست، سلطه یعنی همان اختیارات حاکمیتی، باید اختیارات حاکمیتی‌اش را محکم و درست، حفاظت کند و اجازه ندهد از این خط قرمزها، افراد متجاوز، عبور کنند، یعنی درست اعمال حاکمیت کن، اعمال قانون کن، این غیر از دیکتاتوری و استبداد است، محکم پای اجرای قانون بایست، ما چقدر قوانین داریم که سی، چهل سال است، قوانین خوبی که اجرا نشده‌اند یا نصفه کار اجرا می‌شوند، بعضی اصلاحاتی که الان می‌شود، خب همه این‌ها سال پیش قانون داشته است و باید می‌شده. الان هم معلوم شد که پس می‌شده که بشود، چون الان خیلی‌ها را دارند قشنگ عمل می‌کنند، خب، چرا قبلاً نمی‌شد؟ ترک فعل، الْمَانِعُ وَالسُّلْطَانُه یعنی از آن سلطه و اختیارات حاکمیتی، آن‌ها را درست طبق قانون اعمال نکردید. شروع کردید به محاسبه، چرتکه انداختید. چرتکه‌های سیاسی، چرتکه‌های شخصی، محاسبات دیگری کردید.

شرط بعدی «النَّاصَحُ الأُمَّةِ»؛ این هم فرمودند مسئولین، در حکومت اسلامی، جز خدمت به خلق و امت هیچ هدفی دیگری نباید داشته باشند. من نیامدم یک مسئولیتی در حکومت پیدا کنم تا خودم شخصاً پیشرفت کنم. وقتی که کارم تمام می‌شود، ثروتم، املاکم، نفوظم، شهرتم، ریاستم بیشتر شده باشد، گدا توی حکومت بیایم و میلیاردر از حکومت بیرون بروم، بیایم در حکومت که ارتباطات برقرار کنم به این و آن کانال بزنم، به جاهای مختلفی وصل شوم، در دوره‌ی حکومت بارم را ببندم، چون حضرت امیر فرمودند این‌هایی که می‌گویند حالا که به حکومت آمدیم معلوم نیست ما تا چه زمانی سر این پست باشیم بارمان را در این فرصت ببندیم. این‌ها در نهج‌البلاغه است، فرمودند دین ندارید، سوء ظن به خدا دارید. یعنی رزق تو را خدا قطع می‌کند، به تو نمی‌دهد؟ یا رزق تو را گذاشته است در بیت‌المال مردم؟ شعور دینی نداری؟ یکی از مشکلات این است که طرف می‌گوید آقا اوضاع را دیدید دری، تقی به توقی خورد ما فلان جا مسئول شدیم. معلوم نیست تا چه زمانیی این‌جا باشیم. در همین فرصت، چهارتا آشنا، فامیل بیاوریم، چهار تا قرارداد امضاء کنیم، پورسانت بگیریم، با فلانی و فلانی وصل شویم تا بعداً که ما دیگر کاری نبودیم آن‌جا، جای پایمان محکم باشد از این محاسبات، حضرت امیر فرمودند: یک چنین کسانی را مراقب باشید، نگذارید این‌ها در حکومت اسلامی بیایند. این‌ها را شناسایی کنید، نظارت کنید. این‌ها که کاسب هستند به حکومت اسلامی، به ‌عنوان مسئول می‌آیند برای خودش حکومت می‌کند. فرمودند: «النَّاصَحُ الأُمَّةِ» خیرخواه و فداکار برای امت است، عشق او مردم و خدمت به مردم است که فقط مصالح مردم را ببیند. فقط مصلحت آن‌ها را ببیند. «النَّاصْحُ الِامَّةِ» فقط خیر مردم و مصلحت مردم را می‌بیند. گاهی هستند افراد و آدم‌های سالمی هستند، آدم خوبی است مثلاً دزد نیست، فاسد نیست، ولی بی‌عرضه‌است، شل است. برای من خیلی عجیب است که حضرت امیر(ع) در این سه خط، در این متن، شش تا کلمه خطاب به این مسئول آورده‌اند که آدم اول می‌گوید خب این پنج - شش تا که همه به یک معناست ولی وقتی در لغت عرب دقت می‌کنی، می‌بینی این‌ها با هم فرق می‌کنند. هر کدام از یک زاویه‌، دارند به یک مرض، به یک ضعف در مدیریت اشاره می‌کنند. حالا من احتمال می‌دهم شاید این قثم بن عباس یک مشکلی در این جهت دارد که حضرت امیر می‌گوید که من مسئول حکومت اسلامی بی‌عرضه نمی‌خواهم، کارت را باید درست، قشنگ، دقیق انجام بدهی. مسئولی که بعد می‌آید معذرت‌خواهی می‌کند، نمی‌خواهم. در کار خود دقت نمی‌کنی بعد مجبور می‌شوی بیایی معذرت بخواهی. یک کاری بکن، اصلاً مجبور نشوی بیایی معذرت‌خواهی کنی. این‌هایی که هی خراب می‌کند، هی حل نمی‌کند، هی می‌گوید بله، عذر می‌آورد که تقصیر این بود تقصیر آن بود، ایشان می‌گوید چنین کسی را نمی‌خواهم.

حالا تعابیر را ببینید، 1) لَا یُبْلِغَنِی عَنْکَ وَهْنٌ؛ وهن یعنی سستی، وَلَا خَبَرٌ وَمَا تَعْذِرُ مِنْهُ؛ از تو می‌خواهم، دوست دارم، هیچ گزارشی در مورد تو به من نرسد در مورد این که شما شل و ول هستی، دقیق نیستی، محکم نیستی، حواست نیست، پی کار را نمی‌گیری، وَلَا خَبَرٌ وَمَا تَعْذِرُ مِنْهُ؛ یعنی کارهایی را که هی خرابکاری می‌کنی، بعد مجبور می‌شوی بیایی عذرخواهی کنی که آقا، ببخشید، نشد، نشد. وَأَ وْطِنْ نَفْسَکَ عَلَى الصَّبْرِ فِی الْبِئْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ، «وَأَوْطِنْ نَفْسَکَ» یعنی خودت را تربیت کن، روی خودت یک کم فشار بیاور، یک کم به خودت سخت بگیر برای اینکه بتوانی در برابر مشکلات حکومت مقاومت کنی، باید تحمل کنی، باید از این موانع عبور کنی، بِئْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ... یعنی انواع سختی‌ها و گرفتاری‌ها، حکومت کردن آسان نیست، آن هم به ‌روش اسلامی، از همه سخت‌تر است، خیلی چیزها را باید مراقب باشی، فرمودند: وَأَوْطِنْ نَفْسَکَ عَلَى الصَّبْرِ... خودت را تربیت کن بتوانی مقاومت کنی، تسلیم نشی، وَ لَا تَکُوننْ فَشَلًا... دوباره باز فشل نباش، فَشَلًا وَلَا طَائِشًا تَابِهًا تَابِسًا... سه جور، وَلَا رَعدیدًا... معنی این‌ها چیست؟ بعد آخرش سریع کوتاه می‌گوید والسلام. از تو می‌خواهم که این‌جوری‌ها نباشی، حالا این تعابیر را ببینید، معانی این کلمات با هم چطور فرق می‌کند، به معنی کسالت، کاهلی، همین را که یعنی بدون انگیزه، بدون نشاط، پروژه‌های حکومتی را شروع نکن، صبح بدون نشاط، کسل، نرو سر کارت، خدمت به خلق «طائِش» یعنی دمدمی مزاج، یعنی متلون، بی‌دغدغه، یعنی می‌گوید آقا، این کار را بکنید، بعد می‌گویند آقا، نشد، می‌گوید خب، نشد، یک کار دیگر می‌کنیم! و این‌ها، طرز حکومت اسلامی نیست، یعنی آدم ترسو، که هم خودش ترسوست، هم بقیّه را می‌ترساند، «رَدِیع» بعضی وقت‌ها خودشان ضعیف‌ هستند، مثل بعضی از مسئولینی که ما داشتیم خودشان ترسو هستند هی می‌آید مردم را می‌ترساند آقا، آمریکا این‌جوری است، آقا، داخل کشور این‌جوری است، آقا، این مشکل را اصلاً نمی‌شود حل کرد، چقدر ما از این حرف‌ها داشتیم آقا، این مشکل را نمی‌شود. این تحریم این‌جوری است، نفت‌ها را نمی‌توانیم بفروشیم، فلان کار را نمی‌توانیم بدون FATF این کار نمی‌شود، ما باید تسلیم بشویم»، خب، آقا، خودت هم ترسویی، مردم را هم می‌ترسانی، خب، خیلی از آن کارها شد بدون هیچ کدام از آن‌ها، سر واکسن کرونا آقا واکسن نمی‌شود! کرونا نمی‌شود! تحریم هستیم! آقاFATF ! شما بی‌عرضه‌اید، فرمودند نه، بترس، نه بترسان، خَبَرٌ... فرمودند نکند از تو گزارش به من بدهند، لَا یُبْلِغَنِی عَنْکَ... از تو هی گزارش به من نیاورند که طرز مدیریت تو خبرگونه است، یک آدم عاجز، کوتوله، بی‌عرضه، تو برای این کار کوتوله هستی. بعد فرمودند مراقب باش که: «لَا یَفْعَلْنَ رَایی...» تا الان نظر من راجع به تو مثبت بوده است، کاری نکن رأی من در مورد تو بشکند، جوری مدیریت و حکومت نکنی که این گزارش‌ها و این‌ها بیاید، من به این نتیجه برسم که جناب عالی به درد نمی‌خوری. این هم بعضی از شاخص‌های حکومت اسلامی، از زبان حضرت امیر(سلام الله علیه) است.

یکی از گرفتاری‌ها و مشکلات ماست اگر در نظام مدیریت و بروکراسی این را حل نکنیم، مدعی حکومت اسلامی نمی‌توانیم باشیم. فرمودند که: مَهْمَا کَانَ فِی کِتَابِکَ مِنْ عَیْبٍ... هر عیبی که در دستگاه اداری تو باشد «کتّاب» همین دیوان‌سالاری و بوروکراسی است، هر عیبی که در تشکیلات مدیریتی تو باشد، فَتَقَى بَیْتَ عَنْهُ... تو بی‌اطلاع بمانی، حواست نباشد، نمی‌توانی فقط تقصیر آن‌ها بیندازی و بگویی تقصیر این زیردست‌های من بود! چون تو غفلت کردی، آن وقت تو که غفلت می‌کنی، فکر نکن خدا و مردم تو را فاقد مسئولیت می‌دانند، بگویند تقصیر این‌ها بود، مَهْمَا کَانَ فِی کِتَابِکَ مِنْ عَیْبٍ... هر عیبی، هر نقصی، هر فسادی، هر مشکلی که در تشکیلات حاکمیتی در وزارت‌خانه‌ها، توی دادگاه‌ها، در مناطق مختلف در دیوان‌سالاری حکومت هست فَتَقَى بَیْتَ عَنْهُ از تو پنهان بماند و تو به آن‌ها توجه نداشته باشی، بی‌اطلاع باشی، حلش نکنی أَلْزَمَتْه... این عیب‌ها، این مشکلات، این مفاسد، به تو هم می‌چسبد، تو نمی‌توانی بگویی او آن کار را کرد، به من چه؟ خب، او آن کار را کرد، اما به شما چرا را نمی‌توانی بگویی چون تو او را گذاشتی! بله، اگر مخفیانه خیانت کرده، جوری بوده که شما بازرسی هم کردید ولی نشده، این‌قدر پیچیده عمل کرده، آن حسابش جداست، آن را که کشف کردی بعد باید با او برخورد کنی، اما اگر تو در انجام وظیفه‌ات کوتاهی کردی و درست نظارت نکردی و عیوب تشکیلات حاکمیتی را نمی‌فهمی أَلْزَمَتْه، هم خداوند یقه تو را خواهد گرفت و هم در قیامت مجازات خواهی شد. اگر دنیا شیرتوی‌شیر باشد و تو ازحساب کتاب‌های دنیا رد شوی بعد از این مرگ و بعد از این عالم آن‌جا حساب تو را می‌رسند. هم در دنیا به تو خواهد چسبید یعنی مردم هم نمی‌گویند که آقا تقصیر آن‌ها نیست تقصیر این‌هاست. تا یک حدی را می‌گویند اما از یک حد به بعد دیگر نمی‌گویند. می‌گویند پس جنابعالی چه کاره بودی؟ وزیر بگوید که من ربطی ندارد مدیرکل مقصر است! خب مدیرکل را تو گذاشتی. در فلان دادگاه در فلان شهرستان یک کاری را بکند رئیس دستگاه بگوید به من ربطی ندارد! نه، به شما ربط دارد. این جواب طرف است که چهارتا کارخانه زیر دست اوست، چهارتا مهندس هم زیر دستش هست، یک جایی درست عمل نکردند کار خراب شده بعد بگوید این‌ها کردند به من چه! تو مسئول کارخانه‌ای یعنی چی که به من چه! اگر یواشکی و خیانت بوده آن بحث جداست و باید با آن‌ها برخورد بشود. اما اگر تو درست نظارت نکردی و کوتاهی کردی الزمته؛ تو ملتزم خواهی بود و به تو می‌چسبد، هم پیش خداوند مسئول هستی، باید جواب بدهی که این چه طرز مدیریت بود، ده سال گذشت، بیست سال گذشت، تو اصلاً نفهمیدی که دارند در این تشکیلات این‌جوری عمل می‌کنند، اما بله، اگر فهمیدی و نتوانستی کاری بکنی امکاناتش نیست، موانعی وجود دارد یا اصلاً متوجّه نشدی به وظیفه‌ات عمل کردی، بازرسی، نظارت بود، ولی یک مورد خاصی از زیر دست‌هایت در رفت چنان که در حکومت خود حضرت امیر، چند تا استاندار و قاضی دزد داشتیم که این‌ها وقتی کشف شد، حضرت امیر با آن‌ها برخورد کرد که بعضی‌هایشان هم به معاویه پناهنده شدند. معاویه مثل آمریکا و انگلیس و کانادای آن موقع بود، دزدها آن‌جا می‌روند، این‌ها آن موقع پیش معاویه می‌رفتند.

این خیلی تعبیر مهمی است، باید بر تشکیلاتی که زیر دست توست نظارت کنی، تا خروجی‌ آن، که تو چه می‌گویی و با مردم چطور معامله می‌شود؟ بخشنامه‌ها، همین‌طور برای ما هی بخشنامه می‌نویسید، قوانین پشت قوانین، باید خروجی‌ آن را ببینی چیست.



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha