بسم الله الرحمن الرحیم
خب، برای چه از مرگ اینقدر بدمان میآید؟ چرا همه ما همیشه اینقدر از مرگ میترسیم؟همان هزار و چند صد سال پیش، زمان امام حسن(ع) هم همینجوری بوده که الان هست! قبلش هم همینجوری بوده! هزار سال دیگر هم که ما نیستیم، شماها هستید! یادتان باشد، بگویید هزار سال پیش، این بحث را ما داشتیم! آن موقع هم باز همینجوری است همه میترسند! امام حسن(ع) میفرمایند که خیلی طبیعی است از مرگ بترسید، برای اینکه هیچ برنامهای برای بعد از مرگ ندارید! همهاش دارید برای همین بیست، سی، چهل سال برنامهریزی و سرمایهگذاری میکنید! اصلاً به فکر بعد از مرگ نیستید! فکر میکنید تمام میشود اینجا آخر خط است! هیچ کاری برای بعد از مرگ نکردید! اینجا را آباد میکنید، بعدش خراب است! همه ما بدمان میآید از جایی که آباد کردهاند، بروند به جایی که آبادش نکردهاند و خرابه است! یعنی ترس تو از مرگ، طبیعی است! نود و نه درصد ماها از مرگ میترسیم! امام حسن(ع) میگویند این ترس طبیعی است، برای اینکه تو پروژهای برای ابدیت نداری! تمام برنامههایت برای همین چهل، پنجاه، شصت سال است! اصلاً آنجا را حساب نکردی! ببینید ما مذهبیهایمان هم فکر میکنیم که اصل، اینجاست! بعد حالا میگویند بهشت و جهنم! حالا آنجا مثلاً میخواهند جایزه بدهند! اصلش اینجاست، در همین چهل، پنجاه، شصت سال! اصل، اینجاست! فرق مؤمن و کافر این است که کافر میگوید اینجا که تمام شد، کلاً خبری نیست! مؤمن میگوید چرا؟ یک جشن جایزه هم بعداً داریم! آنجا بهشت و جهنم جایزه میدهند!
امام حسن(ع) میگویند دقیقاً برعکس است! اصل، آنجاست! اینجا، فرع است! اصلاً یکی از اشتباهات ما این است دیدید بعضی آدمهای مذهبی، متدین، حاضر نیستند انفاق کنند، جهاد کنند، ایثار کنند! میگوید ما مذهبیای که این مشکلات پیش میآید، نمیخواهیم! حجاب، نماز، روزه، ولی مذهبیاند! این علتش هم همین است! امام حسن(ع) میگویند اشتباهت این است که فکر میکنی اینجا اصل است، آنجا فرع است! اصل، آن طرف است! اینجا، مقدمه آن است! یعنی ما میگوییم آن حرفهای مذهبی و اخروی، آن را قبول داریم که به درد اینجا بخورد! در حالی که امام حسن(ع) میگویند عکس قضیه است! دنیا، به شرطی که به درد آن دنیایی که به درد ابدیت میخورد، آن را باید ملاک قرار داد. فرمودند شما طبیعی است از مرگ میترسید! إِنَّکُمْ آخِرَتُکُمْ وَعُمْرُکُمْ دُنْیَاکُمْ... شما آن آخرت و ابدیت را خرابه گذاشتهاید هیچ کاری برای آنجا نکردید! اینجا را تا توانستید آباد کردید! شش تا ویلا و ده تا ماشین و با اعتبار و آبرو و آقای دکتر و خانم مهندس و آیتالله و... بساطتان را راه انداختید! شش تا مغازه بشود هشت تا، اینجا را آباد کردید! خب، معلوم است فقط برای اینجا سرمایهگذاری کردید، اصلاً برای آنطرف کاری نکردید! معلوم است که بدتان میآید! «فانتُم تَکْرَهُونَ النَّقْلَ مِنْ الْعُمْرَانِ إِلَى الْخَرَابِ» همهی بدشان میآید از جایی که آباد است، به جایی که خرابه است بروند. یکی از یاران امام گفت آقا یک خانه ساختم خیلی بزرگ! - از این حاجیهای مذهبی بوده که هم خیلی خوب و اشرافی زندگی میکنند، هم مذهبی و محب اهل بیت هستند- به امام حسن(ع) گفت آقا یک خانهای ساختیم! شما بفرمایید آن خانه را متبرک کنید! یک دعایی بفرمایید این رمانش را شما قیچی کنید! امام حسن را برداشت، برد، نزدیک بود خانهاش را دید! امام حسن دیدند او کاخی برای خودش ساخته است! از این حاجیهای مذهبی که کاخنشین هم هست، یک کاخ حسابی! امام حسن(ع) فرمودند این است خانهای که برای خودت ساختهای؟ گفت بله. فرمودند «اَخرَبتُ دارک» تو خودت را خانه خراب کردی و «عمَّرت غیر دارک» خانه کسان دیگری را آباد کردی! این پولهایی که جمع کردی تو خودت هم مصرف نمیکنی! اینها را ورثه و بچه و نوه و داماد و عروس و طلبکار و همسایهها و شریک و دزد،و همه برایت میخورند! تو فقط اینها را جمع کردی و برای آنها انبار کردی! خانهی خودت را خراب کردی، خانهی دیگران را آباد کردی! «أَحْبَبْتَ مِنْ فِی الأَرْضِ وَمَقْتَکَ مِنْ فِی السَّمَاءِ» اینهایی که اینجا، اهل زمین هستند را، هفت، هشت نفر را خوشحال کردی، چون تیغت را میزنند، نوکری آنها را کردی، حق و باطل هم سرت نشد! اما در آسمانها، موجودات غیرمادی، فرشتهها و اولیای خدا آنها از دست تو عصبانیاند! اینجا برایت میآیند سر قبرت یک گلی میگذارند، بعد هم به ریشت میخندند، میروند! ولی آنجا، عذاب و رنج در انتظارت است! «مَقْتَکَ مِنْ فِی السَّمَاءِ».
دو تا تعبیر دیگر ایشان هم راجع به مسائل زندگی است. طرف گفت زندگی اسلامی چیست؟ لانراک ترد سائلاً وَ إِنْ کُنْتَ عَلَى نَاقَةٍ» میدانید هرکس به امام حسن رجوع میکند و چیزی میخواهد، ایشان دستش را خالی برنمیگرداند! گفت آقا ببخشید این سبک درست است؟ شما حتی سوار شتر شدهاید، دارید میروید باز همین لحظهای هم که دارید میروید، باز یکی میآید از شما کمک میخواهد! باز هر چی دارید به او میدهید. خب، اینجوری که نمیشود! این سبک زندگی چطوریه؟ حالا ببینید امام حسن(ع) یکی راجع به ثروت و مالکیت چه میگویند، یکی راجع به اخلاق انسانی و احترام به نیازهای دیگران، کمک به انسانها! یک حدیثی هم هست که امام حسن با یکی از یارانشان به مسجدالحرام برای اعتکاف آمدند! آن شخص میگوید من رفتم یک تجدید وضویی بکنم بیایم برای اعتکاف آماده بشوم آمدم، دیدم امام حسن نیست! پرسیدم، گفتم ایشان اینجا نشسته بودند، کجا رفتند؟ گفت که یک آقایی آمد با ایشان یک دو کلمهای حرف زد و ایشان کفشش را زیر بغلش گرفتند، رفتند! گفت کجا رفتند؟ گفت نمیدانم از این در بیرون رفتند! او میگوید دویدم آمدم بیرون، دوتا کوچه آنطرفتر رسیدم به امام حسن گفتم آقا کجا دارید میروید؟ مگر قرار نبود اعتکاف برویم؟ امام حسن گفتند چرا! گفت کجا پس دارید میروید؟ گفتند این آقا یک مشکلی دارد دارم میروم تلاش کنم ببینم میشود آن را حل کرد. پرسیدم این آقا کیست؟ فرمودند نمیدانم! یک انسان است! گفت من شنیدم شما اینجا هستید من بدهکارم پلیس (شرطهها) مدتی است دنبال من هستند من هم مخفی هستم که من را نگیرند هر چی هم از طلبکارهایم فرصت میخواهم، نمیدهند! من هم ندارم! این طرف و آن طرف قایم شدم که مرا نگیرند! زن و بچهام هم گرفتارند! قصد من هم این نیست که بدهیام را ندهم! فعلاً ندارم! قرآن گفته است که اگر بدهکارتان ندارد، به او مهلت بدهید! فشار نیاورید روی او بگیرید، زندگیاش را نابودش کنید! به او مهلت بدهید خداوند جبران میکند اینها محل نمیگذارند! از این مذهبیها هستند که آیه و روایتهایی را که به نفعشان است، قبول دارند! وقتی که به ضررشان است، دیگر آنها مذهب نیست!
بعد به امام حسن گفت آقا کار خیر خوب است ولی اعتکاف در بیت الله، این شوخی است؟ جواب امام حسن را ببینید - مذهب را اگر همینطور که اینها گفتند بگویید مسجدها دوباره پر از جوان میشود، همه جوانها دوباره به مسجد میآیند- گفتند من چرا اعتکاف آمدم؟ چون پیامبر اکرم گفتند که این بالاترین عبادتهاست و چقدر پاداش دارد! اما همان پیامبر گفتند که اگر بروی مشکل یک نفر انسان گرفتار را، فقیر گرفتار را، مشکلدار را، گرسنه را، برهنه را، بی آبرو را حل کنی بهخصوص اگر نمیدانی کی هست! یعنی هیچ توقعی از او نداشته باشی بهاندازهی هزار اعتکاف در بیت الله الحرام پیش خداوند پاداش دارد! و من چون میخواهم به خداوند نزدیک شوم، اطاعت کنم همان خدایی که گفت اعتکاف، گفت اگر بروم، به این آقایی که نمیدانم کیست بدهکار است، گرفتار است کمک کنم، مشکل او را حل کنم، انگار نود هزار اعتکاف انجام کردهام! این دینی است که امام حسن(ع) ارائه میکند! همین الان این را چه کسی قبول دارد؟
شما ببینید چقدر مسابقه میگذارند مثلاً بروند خادم امام رضا بشوند. خیال میکنند مثلاً برود آنجا، یک لباس مخصوص بپوشد حتماً به بهشت میرود! نخیر، بازار چهکار میکنی؟ با خانواده چهکار میکنی؟ سیل میآید، زلزله میآید، جنگ میشود، کجایی تو؟ اینجا نیست! امام حسن(ع) میگویند هر جا انسانی در خطر است و گرفتار است، وظیفهی شرعی و دینی تو، کمک به اوست. چه شرق و غرب باشد، بودایی، کمونیست، مسیحی، بیدین، باسواد، دانشگاهی، بیسواد برای اینها کف میزنند! آیه قرآن خواندم کمونیسته بلند شده کف زده! میگوید اینها در دینتان است اینقدر انسانی است؟ گفتم بله! ولی خب، ما خودمان عمل نمیکنیم! ولی برای شما گفتیم در جریان باشید! ما خودمان با این چیزها کاری نداریم!
همین که اعتکاف در مسجدالحرام را ول کنی، بروی برای اینکه یک کسی را که نمیدانی کیست، بدهکار است، کمک میخواهد، تو هم نمیدانی اصلاً او کیست! میگویی باشد! من میآیم یکی دو روز وقت میگذارم، ببینم مشکل شما را میتوانم حل کنم؟ این دین، نمیگذارد مسجدها خلوت شود. دینی که ما داریم، چرا خلوت میشود. گفت شما سوار شتر هم هستید، که داری میروید، باز یک کسی میآید ولش نمیکنید باز هرچی دارید میدهید.
امام حسن چه فرمودند که کمک میکنیم نباید طلبکار باشیم! گفت آقا هر سائلی که میآید (سائل یعنی گدا) میآید، شما دست خالی او را برنمیگردانید! ولی اصلاً نمیدانید او کیست. امام حسن(ع) میفرمودند «إِنِّی لِلَّهِ سَائِلٌ» من خودم هم گدا هستم آنچه من دارم برای من نیست خدا به من داده من گدای خدا هستم. من میترسم این کسی که از من چیزی میخواهد محل نگذارم من هم گدای او هستم بعد فردا خدا به من محل نگذارد. انسانهایی که ثروت و قدرت دارند با انسانهای محروم چگونه مواجه میشوند خداوند با آنها همانطور مواجه میشود. یعنی خداوند میگوید با انسان چه میکنی؟ با آدمها چگونه رفتار میکنی؟ هر کاری بکنی من با تو همانگونه رفتار میکنم. «اِرحَم تُرحَم» میخواهی خداوند به تو رحم کند؟ به دیگران با آدمها رحم کن. هر طوری که میخواهی خدا با تو باشد تو باید با مردم همانطور باشی. یعنی خدا را میخواهی باید برای خدا هوای آدمها و انسانها را داشته باشی. نگذار کسی بیآبرو بشود. فرمودند «إنّی لله سائل» من گدای خدا هستم من خودم هم گدا هستم. «و فیه راغب» من او را میخواهم هدف من خداست. «و أنا أَسْتَحْیِی أَنْ أَکُونَ سَائِلًا وَأَرُدَّ سَائِلًا» من خجالت میکشم خودم گدا هستم، یک گدای دیگری را رد کنم، محلش نگذارم! هم او گداست، هم من! ما هر دویمان گدا هستیم! او میداند، من نمیدانم! اگر یک گدا، گدای دیگری را رد بکند، این خیلی باید بیحیا باشد! من بیحیا نیستم! شرم میکنم! «وَ إِنَّ اللَّهَ عَوَّدَنِی عَادَةً أَنْ یُفِیضَ نِعْمَتَهُ عَلَیَّ و عَوْدَةُ نِعْمَتِی عَلَى النَّاسِ أَخْشَى أَنْ تَنْقَطِعَ الْعَادَةُ أَنْ یُمْنَعَ الْعَادَةُ» من حیا میکنم و میترسم که اگر با بندگان خدا، با آدمها و با موجودات دیگر بد رفتار کنم و کمکی از من برمیآید نکنم یا با تحقیر و توهین کمک کنم، خداوند من را به نعمتهایش عادت داده ولی من اینها را به نعمتها عادت بدهم و به او ندهم، خداوند همین کار را با من در دنیا و اصلش در آخرت خواهد کرد. «أَخْشَى» من میترسم، من نگران خودم هم هستم. «أَنْ تَنْقَطِعَ الْعَادَةُ أَنْ یُمْنَعَ الْعَادَةُ» اگر اینطوری با آدمهای گرفتار مواجه نشوم، خداوند هم این رفتار را با من ترک کند! یک جور دیگری با من رفتار کند!
این اردوی جهادی رفتن؛ یکی از چیزهایی که واجب است بچههایمان و شاگردانمان را عادت بدهیم اردوهای جهادی است. مبارزه با بردگی و آزاد کردن بردگان، میدانید در اسلام، توصیه به بردهگیری نکردن، توصیه به آزادی بردگان کردند. این خیلی چیز مهمی است! ما در فقهمان، بابی به نام بردگی نداریم! نمیگویند کتاب الرق یعنی کتاب بردگی! بلکه میگویند کتاب العتق! عتق یعنی آزادی بردگان! اصلاً اسلام، بزرگترین نهضت ضد بردگی بود که میگوید گناه میکنی، کفارهاش این است که برو یک برده آزاد کن! یعنی آزاد کردن برده، میشود عبادت! میگویند حضرت امیر(ع) بیش از هزار برده را تربیت کرد، آموزش میداد و آزاد میکرد و اینها هر کدام انسانهای صالح میشدند. یا اگر روزه خوردی، کفاره آن این است که برده آزاد کنی. معلوم است که این دین که آزادی بردگان را عبادت میداند نه برده گرفتن را!
انس بن مالک میگوید که امام حسن(ع) یک کنیزی داشتند! یک روز من با امام حسن بودم، رفتیم خانهشان، دیدیم «حیّت جاریةٌ لِلحسن بطاقة ریحان» دیدم این خانم رفته زحمت کشیده یک دسته گل چیده، ما آمدیم داخل خانه، ایشان آمد به امام حسن دسته گلی را هدیه داد. امام حسن هم مثل اینکه دنبال بهانه میگشت برای آزاد کردن؛ فرمودند «أَنْتِ حُرَّةٌ» شما دیگر بروید! آزاد هستید (وجهالله)؛ شما هیچ وظیفهای ندارید هر جا دوست دارید بروید. مالک میگوید دو، سه نفری صحنه را ما دیدیم گفتیم آخه چرا؟ مگر چه کار کرد؟ یک دسته گل برایتان آورد! آخه هر بچهای میتواند این کار را بکند! یک دسته گل آمده به شما داده، این چقدر میارزد که او را آزاد کردید برود؟ از این کارها چرا میکنید؟ امام حسن(ع) فرمودند «هَکَذَا أَدَّبَنَا الله» خداوند ما را اینطوری تربیت کرده است! خداوند در قرآن میگوید «إِذَا حُیِّیْتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا» هر کس به شما هدیهای داد، محبتی کرد، شما با بیش از او جبران کنید! نه اینکه بگویی وظیفهات بوده است! یا بگویی اینقدر داده، ما هم همینقدر جبران میکنیم! قرآن میگوید هر کس به شما محبتی کرد، شما خیلی بیشتر جوابش را بدهید! بعد امام حسن میفرمایند من این کار را کردم. گفت یک دسته گل، جوابش این است؟ فرمودند بله. در برابر یک دسته گل کلاً او را رها کردید که برود؟ این پولهایش چه؟ فرمودند پایینتر از آزاد کردن، جواب کمی است به هدیه یک دسته گل! ایشان که اینقدر این خانم مهربان و مؤدب است و آمده در حق من یک محبتی کرده است، با کمتر از آزادی جبران نمیشود و اگر بخواهم به حکم قرآن عمل بکنم، اینجوری است! حالا اینها مثلاً چند نمونه از آن تعریف دین، در نگاه امام حسن(ع) است. هر سال ماه رمضان میآید، میلاد امام حسن چراغونی، شیرینی، شله و... ولی یک کلمهای نمیگویند، نمیدانند که اصلاً امام حسن برای خانواده، برای سبک زندگی، برای جنگ و صلح، برای سرمایهداری، بازار... روابط انسانی، تعلیم و تربیت، اخلاق، عبادت، دین... معنویت را چه گفته و چطوری تعریف کرده است؟ برنامهای که میگذارند و مراسمهایی که اجرا میکنند اصلاً ربطی به امام رضا ندارد! نمیگویم ممنوع و حرام و بدعت است. نه؛ این کلاهی که خادمان سرشان میگذارند این کلاه چیست؟ ریشه این کلاهها چیست؟ اینها کلاههای ارتشهای غربی، کلاه افسرها و کلاه نظامی است! این چه ربطی به خادم دارد؟ همین گرزی که میگیرند که آن را میبوسند این گرز اصلاً چه ربطی به امام رضا دارد؟ اینها جزو آداب دربار مأمون بود! این بوسیدن گرز و این کارهایی که میکنند اینها آداب مأمونی بود اینها ربطی به امام رضا نداشت! ولش نمیکنند! همین ساعتهایی که گذاشتند صدای دنگ و دنگ آن، نمیدانم دقت کردید یا نه؟ اینها صدای ناقوس کلیسا است! صدای آن صدای ناقوس است بعد خطبهخوانی، شمع دستشان میگیرند اینها ریشه اسلامی ندارد. امام(ع) غذایی که میدادند در کاروانی که داشتند ایشان را اینجا میآوردند موقع غذا معمولاً ایشان را گم میکردند! بعد میگفتند کجاست؟ نکند ایشان فرار کرد یا ایشان را بردند، دزدیدند، ترور کردند ما داریم ظاهراً ایشان را محترمانه میبریم ولی در واقع اسارت است. میدیدند ایشان رفته پیش بردهها و کارگرها روی خاک نشسته، دارد با آنها غذای آنها را میخورد. بعد طرف آمده دنبالشان میگشته، مسئول اطلاعات ساواک مأمون آمده ایشان را پیدا کرده میگوید آقا کجا تشریف دارید؟ همه نگراناند بزرگان همه سفره انداختهاند، نشستهاند پای سفره، منتظر حضرتعالی هستند. شما آمدید روی خاکها، پیش این گداها نشستهاید! چه کار میکنید؟ تشریف بیاورید، امام میفرمایند «مح» یعنی برو دنبال کارت! «إِنَّ الرَّبَّ وَاحِدٌ» خدای من و بردگان، یکی است! «وَالْأَبُ وَاحِدٌ وَالأُمُّ وَاحِدَةٌ» پدر بردگان پدر من است است و مادرشان، مادر من است! من با اینها هستم، نه با شماها! این امام رضا است. وقتی شهید میشود، چند ساعت قبل از شهادت، میآیند خانه، او تعریف میکند، میگوید ایشان حالشان خراب بود، گاهی خون بالا میآوردند ولی آمدند به من گفتند که این کارگرها، نگهبانها اینهایی که حکومت گذاشته اینجا اینها غذایشان را خوردند؟ میگویند که آقا الآن با این حال شما چه کسی غذا میخورد؟ فرمودند شما سفره را بیندازید! همهشان را بگویید بیایند! من تا چند ساعت دیگر میروم شهید میشوم کسی به فکر اینها نیست! تا بیست و چهار ساعت دیگر، معلوم نیست کسی اصلاً به اینها غذا میدهد یا نه! یعنی به فکر غذای این کارگرها باشد که بعد از اینکه من مردم، اینها یک وقت بیست و چهار ساعت پشت سر هم گرسنه نمانند! سفره انداختند جمع کردند و «تَفَقُّدَ مِنْهُمْ وَاحِدًا وَاحِدًا» یکی یکی حالشان را پرسید! کسانی را که هیچ کس به فکر اینها نیست یکی یکی حالشان را پرسید! بعد، ایشان نمیتوانست غذا بخورد، ولی نشست سر سفره که بقیه غذایشان را بخورند! آن وقت آن راوی میگوید که وقتی غذایشان را همه خوردند، دیگر از حال رفت و بیهوش شد! یعنی تا لحظهی آخر مراقب بود اینها گرسنه نمانند!
حالا شما بگویید این امام چه ربطی به ما دارد؟ ما با کارگرمان و کارمندمان، با همسایهمان، با محلهمان حتی با دشمنمان، اصلاً ما به این چیزها کاری نداریم! ما فکر میکنیم مذهبی بودن، کارهای مذهبی، اداهای مذهبی، مناسک، تیپ مذهبی داشته باشیم پیش خدا عزیزتر هستیم! میگویند نه! با قدرت و ثروت ببین! آنجا معلوم میشود چه کسی دین دارد، چه کسی ندارد!
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی