بسمالله الرحمن الرحیم
میوه ممنوعه را خوردید حالا بعدش چه میشود؟ «تشقی» نگفت جهنمی میشوید بلکه گفت در مشقت میافتید. یعنی اگر این کار را بکنید بعد وارد مرحله دیگری از زندگی میشوید که آنجا زندگی سخت است مثل للاینجا بهشت نیست. آنجا نه گرما میخورید نه سرما میخورید نه تشنگی میکشید ولی آن جا همه این مسائل هست. بعد گفت ما اشتباه کردیم عذرخواهی میکنیم نباید این کار را میکردیم. میگوید او توبه کرد خداوند هم پذیرفت و گفت بله بخشیدم اما این وسط یک اتفاقی افتاد شما با خودتان کاری کردید که با این وضع جدید دیگر نمیتوانید در آن بهشت اولیه زندگی کنید اصلاً نمیتوانید اصلاً سنخیت ندارد. این کاری که با خودتان کردید با این وضع دیگر نمیتوانید آن جا زندگی کنید آن جا یک مکانیزم خاصی داشت حالا وارد یک عالم دیگری میشوید ابزار زندگی در عالم طبیعت را به شما میدهیم. این شش و هوا و تنفس و همه انواع چیزهایی که ما با این بدن هستیم و از خیلی چیزهایش خبر نداریم. هم بپرس چگونه و هم بپرس چرا؟ اما این که ما باید نماز و عبادات و حج را بر همین اساس بفهمیم. 7 بار که دور خانه خدا بچرخیم خدا که خانه نمیخواهد این نماد است اما شما جهت دارید میگوید فقط دور من بچرخید. یک وقت میگوییم دورت بگردم میگوید اگر میخواهید دور من بگردید دور این خانه طواف کنید به من لبیک بگویید. او قربانی ابراهیم، اسماعیل معنایش این است. معنی سعی و صفا این است. میگوییم آن جا بدوید که آن خانم - هاجر مادر اسماعیل - میدوید. شما هم آنجا مستحب است بدوید. یعنی تمام این ها به یک معنا سمبلیک است و نمادهایی هستند ولی همه اشاره به یک حقایق مهمی دارند که مربوط به همان آغاز هبوط هم هست. چون آدم و حوا در همین صفا و مروه هبوط کردند. روایت داریم بین همین صفا و مروه که گ فتند سعی کنید و بدوید و بروید و بیایید چون هاجر رفت و آمد داشت. در روایت داریم اولین باری که آنها از بهشت وارد این عالم زندگی طبیعی مادی شدند در همین صفا و مروه بود. آدم روی کوه صفا بود. حوا روی کوه مروه بود و اینجا دوباره همدیگر را پیدا کردند و زندگی انسان روی زمین شروع شد. آن قضیه دحوالارض، مربوط به آغاز حیات بشری روی کره زمین است که آب همه جا را گرفت. رمی جمرات و آن سنگی که میزنید این جا آن جایی بود که شیطان بر ابراهیم ظاهر شد. باز این جا باید 7تا سنگ بزنید. این عدد 7 معنی اش چیست؟ 7 عدد کثرت است. 7 بار طواف، 7 بار سعی. 7 بار سنگ. همه این ها دارد آن عشق ازلی را یادآوری میکند. حج تماماً دارد آن مسئله هبوط را، در روایت هم داریم این حجرالاسود هم با آدم و حوا از بهشت آمد. همین سنگ. میترسم همین بحث دو – سه تا آیه خودش صد جلسه بشود. همه اش راجع به انسان است. اینقدر اسرار و مطالب در همین دو – سه آیه مربوط به هبوط است. همین که میگویند همه در طواف با حجرالاسود بیعت کنند اگر میتوانند دستشان را به آن بزنند و اگر جمعیت زیاد است از دور با آن بیعت کنند در روایت داریم سنگی است که از بهشت با آدم و حوا آمد. بهشت چیست و کجاست؟ آن بهشت قبل از این جا چه بوده است؟ آن جا هم روایاتی داریم و هم مفسرین بحث کرده اند. بعضیها گفته اند همان بهشت هم در همین زمین بوده است منتهی نه تابع این قوانین فیزیکی که ما الان در آن هستیم ولی در همین جا بوده است بعضیها حتی احتمال دادند که در منظومهها و کرات دیگری بوده در عالم ماده نبوده. عالم طبیعت نیست در عالم معنوی و فرا ماده و طبیعی است. آن جا حقایق هستند اما حقایق علی هستند نه جسمی. حالا راجع به این ها بحثهای مختلفی است و راجع به هر کدام هم تفسیرها و برداشت و استدلالهایی هست ولی تقریباً هرچه در دنیا عقل و فطرت انبیاء دارند به ما میگویند آن قصه ازلی است و اشاره به آثار ابدی و آینده ما دارد که گذشته چه بود و آینده چه خواهد بود و شما در این وسط یک دوره ای در عالم ماده و طبیعت هستید بروید زمین آنجا زندگی کنید آنجا بمیرید و دوباره شما را از زمین بیرون خواهیم آورد. ولی با این آگاهی و آزادی همان مدت کوتاهی که در زمین هستید، خداوند میفرمایند تبعید به زمین به این معنا نیست که من تا ابد شما را به زمین فرستاده باشم بلکه ممکن است به معنای دیگری تفسیر شود. شما در نماز هم این مسئله رحمان و رحیم، الحمدلله، اولاً رب العالمین است فقط این عالم شما نیست. اولاً رب العالمین یعنی این جهان دارد مدیریت میشود فکر نکنید همین طوری شیرتویشیر است و ممکن است هر اتفاقی بیفتد. دارد ربوبیت میشود. همه چیز تحت کنترل است و دارد اداره میشود. پس این عالم رب دارد. این هم یادآوری به ماست چون خیلی وقتها توی ذهن ما میآید که انگار جهان رم کرده است مثل این که دنیا قواعدی ندارد حساب و کتابی ندارد یا خیلی جهان وحشی و خشن است. اول میگوید رحمان و رحیم است. تفسیر رحمانی و عاشقانه باید بکنید همه این ها حکایت از یک عشق و رحمت الهی است. کل وجود مظهر عشق و رحمت خداست حتی همین اتفاقاتی که ما بد میدانیم. چون بد جایی ایستادیم و از زاویه بدی داریم نگاه میکنیم. ما فکر میکنیم که آمدیم این جا تا ابد بمانیم و همیشه به ما خوش بگذرد اصلاً هدف خلقت، خوش گذشتن به ماست! لذا تمام جهان را گاهی میکنیم اصلاً حساب وکتاب ندارد و شیرتوی شیر است. میگوید نه، رب دارد و دارد تدبیر میشود. بعد میگوید اینجا خیلی خطرناک است خیلی جهان بی رحم است. میگوید نه، رحمان و رحیم. تو فهم چرا این جا آمدی آن وقت هم آن رحمت را میفهمی و هم آن ربوبیت را میفهمی. بعد میگوید رب العالمین است تو فکر نکن همین یک عالم است که تو در آن هستی و از بخشی از آن خبر داری. نه. بلکه صحبت عالم هاست. و همه عالمیین و جهانها و جهانیان شما و این زمین، یک بخش کوچکی از این عوالم است. همان خدایی که تو در برابر او به تو میگوییم روزی چند بار بایست با او حرف بزن همان خدا دارد همه این ها را از سر رحمت تدبیر میکند. بعد به خودتان یادآوری کنید مالک یوم الدین، یعنی این عالم همین الآن هم حساب و کتاب دارد که شما نمیفهمید ولی یک روز حساب و کتاب هم خواهد رسید که مو را از ماست بیرون میکشند یک وقت در ذهنتان نیاید دور و برتان را نگاه میکنید میگویید اینجا شیرتوشیر است هرکس هر کاری کرد کرد. یکی دروغ میکند و خیانت میکند خدمت و خیانت مساوی است! یکی فداکاری کرد یکی مردم سواری میکند و سوء استفاده میکند تازه آن طرفش بهتر شده و مشکلات این بیشتر است. مثل این که حساب و کتابی در کار نیست مدام هر روز در ذهن ما میآید که انگار همه اعمال با هم مساوی هستند. هر طور زندگی کردید کردید راست و دروغ با هم فرقی ندارد. میگوید روزی چند بار بگو یوم الدین در کار است. تک تک حرفهایی که میزنید و اعمالی که میکنید نگاههایی که میکنید جاهایی که میروید و جاهایی که نمیروید، بازیهایی که در میآورید و فداکاریهایی که دارید همه اینها دارد ثبت میشود و در شخصیت خودت هم دارد ثبت میشود؛ چون قرآن میفرماید نفس شما کتاب است و در قیامت به نفستان میگوییم کتاب خودت را بخوان! یعنی برگرد به خودت نگاه کن. بزرگترین عذاب آن وقتی است که برگردیم به خودمان نگاه کنیم بگوییم عجب جانورهای وحشتناکی هستیم خودمان، خودمان را بیچاره میکنیم.
یک شخصی به امام حسن مجتبی (ع) گفت آقا من خیلی از مرگ میترسم. فرمودند که خب طبیعی است که میترسید همه میترسند از جای خوب به جای بد بروند و این جا فکر کردید که جای خوبی است و تمام سرمایههایت را اینجا گذاشتی که به تو خوش بگذرد آنجا را رها کردی خودت میفهمی که تو برای خودت چیزی آنجا نفرستادی. تمام انرژیات را داری صرف میکنی برای این که همینجا به تو خوش بگذرد. در حالی که این استعداد و بدن و عقل و حافظه و امکانات و قدرت و وقتتان و... همه اینها را به تو دادیم برای این که ابدیت خودتان را آباد کنید؛ ولی تو همه را داری صرف اینجا میکنی! خب معلوم است که مرگ بدت میآید. همه بدشان میآید از یک جایی آباد کردند بروند به جایی که خرابه است و آبادش نکردند برای همه طبیعی است. واقع بین باش انجا را باید آباد کنی نه این که اینجا را خراب کنی. این باید ابزار آن باشد. یک آیه دیگر در قرآن هست که می فرماید بعد که از این عالم می آیید می گویید خدایا چه شد پس ما چی؟ بعد جواب می دهند که «...أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَاتِکُمْ...» شما تمام آن امکانات طیب و پاکیزه ای داشتید که به شما دادیم همه را در حیات دنیا و چند دهه زندگی دنیا هدر دادی و تمام شد. چیزی برای خودت نگذاشتی و چیزی هم برای خودت از پیش اینجا نفرستادی. ما چطوری از پیش می فرستیم؟ هرچه اینجا عمل صالح بکنی، عبادت، اطاعت، خدمت به خلق، آگاهی، فداکاری، تلاش، حل مشکلات دیگران و... هرچه را این ها را پیش ببری آنجا را داری آباد می کنی.
روایتی از پیامبر نقل شده که می فرماید در معراج فرشتگانی را دیدم که دارند کا خهای بهشتی می سازند گاهی کار می کنند و گاهی توقف می کنند و می ایستند. پرسیدم اینها چرا گاهی کار می کنند و گاهی می ایستند فرمودند هر کدام این ها مربوط به یک کسی است. وقتی آنجا دارد ذکر می گوید سبحان الله عمیقا می گوید یا دارد یک عمل صالحی انجام می دهد آنها مشغول ساختن می شود وقتی او هم رها می کنید اینها بیکار می ایستند. یعنی از همین جا داریم آنجا را می سازیم.
خب این «مالک یوم الدین» هم یادآوری از عهد ازل و عهد ابد و میثاق الهی است که همین آیات سوره بقره گفتیم به این ها اشاره داشت. یعنی چه؟ یعنی وقتی هر روز چند بار بگوییم سپاسگزار تو هستم همه چیز را از تو می دانم. الحمدلله. و تو رحمت عام به همه موجودات داری. رحمت خاص به آدم های مومن و پاک داری چون اینها فداکاری می کنند و بقیه فداکاری نمی کنند. بعد دوباره می گوید «الرحمن الرحیم» دوباره تکرار می کندکه در ربوبیت هم رحمت عام و خاص است که قبلش گفتید الحمدلله رب العالمین. «مالک یوم الدین» خود این «یوم الدین» هم رحمت خداست. این هم در رابطه با رحمت است. بعضی ها فکر می کنند روز قیامت روزی است که خداوند عصبانی است و می خواهد بیاید یکی یکی همه را جزغاله کند و انتقام بگیرد. یک نفر می گفت من خیلی از روز قیامت می ترسم و اصلاً آرامش ندارم همه ش توی فکر اینها هستم. فرمودند که «لاتخف» از هیچ چیز نترس هیچ چیز ترسناکی در این عالم نیست «إلا ذنبک». فقط از کثافت کاری های خودت بترس. هیچ چیز ترسناکی در این عالم نیست. در این عالم هم دنیا و هم آخرتش تماماً به نفع توست کل این آسمانها و زمین را «خلقنا لکم» به نفع شما آفریدیم و آخرت هم به نفع شماست خودت داری آن را خراب می کنی. فرمودند اگر گناه نمی کنی و ظلم نمی کنی چرا باید از خدا و مرگ باید بترسی؟ مرگ ملاقات با خداست چرا می ترسی؟ خدا کیست؟ جمال مطلق است. مرگ ملاقات با زیبایی مطلق است. یک مرتبه می بینید همین مرگ هم که ما از آن بدمان می آید و می ترسیم گریه می کنیم و مدام می گوییم خدا نکند. تا یک کسی یک چیزی می گوید می گوییم آقا حرف مرگ را نزنید! خب حالا حرف مرگ را نزنیم مرگ هم نیست خودت را فریب می دهی آقا به من مرگ فکر نکن. خب مرگ به تو فکر می کند تو به مرگ فکر نکن. شش ماه دیگر یا شش روز دیگر یا شش هفته دیگر معلوم نیست کدامیک از ماها که این جا هستیم، دیگر باشیم. همه ش تو فکر مرگ نباش. ما به مرگ چگونه بیندیشیم؟ مرگ بازگشت به سوی خداست. مرگ لحظه انتقال معکوس هبوط است ما از هبوط به این عالم آمدیم و با مرگ آن مسیری که با هبوط آمدیم برمی گردیم و به آن عالم برمیگردیم این عالم نسبت به آن عالم هیچ چیز نیست. خیلی کوچک و حقیر است. مثال می زنند وقتی بچه توی شکم مادرش هست نمی داند که بیرون چه دنیای بزرگی است او فکر می کنم کل عالم همان جاست دارد خون می خورد. بچه در شکم و جنین و رحم مادر خون می خورد و در تاریکی مطلق است می فهمد که زنده است و هست. ولی اصلاً نمی فهمد که با خروج از شکم مادر، از چه عالم تنگ و ترش و از چه غذایی و از چه وضعیتی وارد چه وضعی می شود و چقدر عظیم و بی نهایت است. آخرت نسبت به دنیا خیلی بیشتر از این است. لذا اولیای خدا این سیر معکوس هبوط را که با مرگ وارد مرحله اصلی می شود این که می گوید «إنا الیه راجعنون» دارید به سوی ما برمی گردید این رجعت حلقه معکوس هبوط است. هبوط آمدی، اینجا در عالم طبیعت هستی، مرگ و رجعت دوباره به عوالم غیر مادی و فرامادی می روی. لذا اولیای خدا عاشق مرگ هستند. قرآن هم به یهودی های آنجا می گوید چون آنها می گویند ما بچه های خدا هستیم خدا ما را خواسته و از بین همه انتخاب کرده و ما را دوست دارد و عاشق خدا هستیم ما فقط خدا هستیم و بقیه هیچ هستند. خداوند می فرماید «إن کنتم صادقین» اگر راست می گویید و صادق و بدون ادعا هستید «تمنوا الموت» آرزوی مرگ کنید چرا این همه از مرگ می ترسید. اگر واقعاً عاشق خدا هستید و خداوند هم عاشق توست و رابطه تان با خداوند از همه بهتر است چرا از مرگ می ترسید؟ مرگ فاصله شما با خداست. مرگ پلی است که از او عبور می کنی و با خداوند ملاقات می کنی. از چه می ترسی و از چه بدت می آید؟ خدا که جمال مطلق است از چه می ترسی؟ خداوند کمال مطلق است. از جمال می ترسی؟ علم مطلق است. از چه می ترسی؟ این که می ترسی علت آن یا جهل و نادانی است شما فکر کردید تا ابد اینجا آمدید؟ یا علت اصلی آن این است که اینقدر گند زدی، همان کارهایی که فرشته ها گفتند اینها این کارها را می کنند همان کارها را کردی. فساد فی الارض، فساد کردی یا به آدم ها ستم کردی و جنایت کردی؟ تو حتماً می ترسی. اما این ترس تو، ترس از خودت هست و کاری است که با خودت کردی. باید هم بترسی. این عذاب هایی که جهنم می گوید که پوست تان زنده زنده کنده می شود و آب جوشان متعفن می نوشید و... اینها در واقع تجلی همین اعمال ما در اینجاست. هر کاری الآن داریم می کنیم آنجا به عذاب تبدیل می شود. هر خدمتی که اینجا می کنیم به بهشت تبدیل می شود و در بهشت هر عمل صالحی که اینجا می کنی مثل عبادت و یا هر عمل صالح دیگری به نعمات بهشتی تبدیل می شود. امام(ع) به آن شخص فرمودند از هیچ چیز نترس هیچ چیز ترسناکی نیست چون قرار نیست به تو ظلمی بشود کسی قرار نیست بلایی سر تو بیاورد فقط یک نفر می تواند سر تو بلا بیاورد و آن خودت هستی. «لاتخف الا ذنبک». از هیچی نترس فقط از خودت بترس. هیچ چیز ترسناکی نه در مرگ هست نه در اصل زندگی. زندگی را درست نگاه کنید این مشکلات باید باشد این مشکلات جزو این زندگی است. مشکلاتی که ما گرفتار آن هستیم دائم می گوییم این مشکل کی حل می شود آن مشکل چه وقت حل می شود؟ اصلاً قرار نیست همه اینها حل بشود. ما اینجا آمدیم که دنیا مسابقه عبور از موانع است. فلسفه دنیا با همین مشکلات است قرار نبوده دنیا بدون مشکل باشد. ما فکر می کنیم اصل این بوده که ما اینجا مشکل نداشته باشیم مدام می گوییم این مشکلات چیست؟ اینجا به خاطر همین مشکلات آمدیم. لذا خداوند می فرماید شما را خلق کردیم و اینجا آوردیم برای این که معلوم کنید که «أیکم احسن عملا» کدام تان تمیزتر زندگی می کنید و بهتر عمل می کنید؟ نمی گوید اکثر عملا که بیشتر عمل می کنید بلکه می گوید بهتر عمل می کنید. حالا ممکن است این یک پیرزن پشت کوه باشد در یک بیابان و دهاتی، نه تکنولوژی ای، نه ابزاری، نه ثروتی، نه دانشی، نه هیچی. ممکن است هم یک کسی هم باشد در اوج قدرت و ثروت و شوکت و شهرت. این فلسفه برای هر دوی شما یکی است. شما در این موقعیت باید این را تأمین کنید و از این موانع عبور کنید. تو یک موانعی دارید و او هم موانعی دارد. گاهی او به اوج انسانیت می رسد و تو در حضیض «اولئک کالأنعام بل هم اضل» مثل چهارپایان بلکه از آنها چهارپاتر و حیوانتر می شوی. حیوانیت برای حیوان بد نیست بلکه حیوانیت برای انسان بد است. این که می گویند مثل چهارپا بشوی می گویند حیوان بیچاره چه تقصیری دارد که می گویید یک کاری نکن مثل حیوان بشوی. حیوان بودن برای حیوان چیز بدی نیست. نه توهین است نه بد. شما اگر به حیوان، حیوان بگویید توهین نکردید بلکه حیوان بودن برای انسان توهین است و بد است. و معنی اش هم این نیست که ابعاد حیوانی خودت را نبین. چون حیوان یعنی نبات. ریشه حیوان حیّ است. حیوان یعنی موجودی که حیّ و زنده است. ترجمه عربی کلمه حیوان یعنی جاندار به فارسی. هر موجودی که جاندار است حیوان است. انسان هم به نوعی حیوان است منتهی حیوانی است که با بقیه حیوانات تفاوت هایی دارد. اما اگر مثل بقیه باشد قرآن می فرماید: «اولئک کالانعام بل هم اضل» برای این که تو واقعاً راه را حسابی گم کردی. حیوان که در حیوان بودن گمراه نیست معنی ندارد انسان است که ما وقتی مثل حیوانات عمل کنیم یعنی غریزه مان بر عقل مان حاکم می شود و اخلاق و عدالت را کنار می گذاریم و هرکاری دلمان می خواهد می کنیم آن وقت حیوانیت بر ما قالب شده و ما از انسانیت فاصله می گیریم این قابل توبیخ است. این توهینی است که خودمان به خودمان می کنیم. همینطور بقیه نماز را هم شما همینطوری جلو بروید که مدام دارد هبوط و رجوع را به ما یادآوری می کند و همه اینها دارد می گوید مواظب باش تو خلیفه اللهی. وقتی می گوید «مالک یوم الدین» یعنی یوم الدینی هست همه اعمال مساوی نیست همه عقاید مساوی نیست علم و جهل مساوی نیست همه اخلاق ها مثل هم نیستند هر کس هرطور زندگی کرد نیست. کرد کرد نیست. بلکه یوم الدین است یعنی همه دقیق حساب و کتاب می شود و همه دارد ثبت می شود. دوربین مخفی همه چیز را دارد ثبت می کند حتی تخیلاتتان را. این که این کار را الان می کنید به چه نیتی می کنید این نیت تان هم ثبت شد. این یعنی مالک یوم الدین. و بعد آن روز یک مالک بیشتر ندارد و آن خداست. خدا مالک آن روز است. همینطور. بعد از این رحمان، رحمت عام، رحمت خاص. مُلک یوم الدین، بعد از همه اینها که می گذرد می گوید حالا مستقیم با خدا حرف بزن. «إیاک نعبد». تا حالا مستقیم نبود آیاتی است که دارد خداوند را توصیف می کند. ظاهر این حرف مستقیم ما با خدا نیست. تا اینجا که رسیدی که فهمیدی یوم الدین هست، حالا چشم در چشم خداوند بگو «ایاک نعبد و ایاک نستعین» خود این دوتا جمله را اگر باور کنیم و بفهمیم چه می گوییم زندگی ما زیر و زبر می شود. ایاک نعبد یعنی من در کل 24 ساعت هیچ هدفی جز تو ندارم. یعنی هر روز داریم دروغ می گوییم! چون تنها چیزی که در نظر نداریم خداست! ما می گوییم تنها چیزی که در نظر داریم تو هستی. ایاک، یعنی فقط تو را. من فقط دارم تو را عبادت می کنم فقط دارم تو را ستایش و اطاعت می کنم. ایاک نعبد یعنی خدایا تو همه چیز و همه کس من هستی. من برای هیچ چیز و هیچ کس دیگری در کنار تو ارزش و اصالتی قائل نیستم. هر کار می کنم هدفم تو هستی. این یک دروغ که الآن به خودمان و بعد به خدا می گوییم. بعد می گوییم ایاک نعبد و ایاک نستعین یعنی داریم به خدا می گوییم خدایا فقط از تو کمک می خواهم. این هم دروغ بعدی! البته معنی این که فقط از تو کمک می خواهم این نیست که از دیگران کمک نمی خواهم. یعنی کمک استقلالی نمی خواهم. مریض می شوید پیش پزشک می روید این که شرک نیست. شرک این است که بگویید ربطی به خدا ندارد عمر من دست این است. مرگ و زندگی من دست این شخص است یا در این دارو است به خدا کاری ندارد. این شرک و کفر است. اما اگر معتقد باشید که شفا و مرگ و زندگی دست اوست و اینها اسباب طبیعی است. همانطور که می گویید که خدا رازق است رزق می دهد اما اگر شما نروید کار نکنید پول پیدا نکنید غذا به دست نیاوری و آشپزی نکنید خب رزق که به تو نمی رسد. خب یک کسی بگوید من خودم رفتم کار کردم غذا، پول و امکانات آوردم و آشپزی کردم و خوردم. نه، این شرک و کفر است. توحید این است که تلاش تان را می کنید این تأمین می شود اما چرا تأمین شد؟ اصلاً چرا وقتی اینها را می خورید باید سیر بشوید؟ چه ملازمی هست؟ اگر هرچه آب می خوردید تشنه می ماندید چه کار می خواستید بکنید؟ قرآن می گوید اگر همه آبها در زمین فرو می رفت و از بالا هم آب نمی رسید می خواستید چه کار کنید؟ همه چیز دارد تدبیر می شود ما داریم به شما رزق می دهیم. نفسی که فرو می برید ما داریم این کار را می کنیم. بچه که به دنیا می آید پدر و مادر بگویند نه، پدر و مادر این بچه را درست کردند خدا که نکرده! پدر و مادر مگر چه کار کردند؟ اصلاً پدر و مادر نمی دانند که چه اتفاقاتی در بدن شان می افتد؟ خداوند خالق و رازق است.
می فرماید وقتی که دانه و بذر گیاه را می کارید و زراعت می کنید شما زارع هستید یا ما؟ شما چه کار می کنی؟ شما یک دانه ای را زیر آب می گذاری و آب می دهی و می روی آن دانه از کجا آمده؟ آب و خاک چیست؟ تو کی هستی؟ بعد آن زیر خاک این چطوری است که دارد رشد می کند؟ خداوند از انسان سوال می کند که همه عوامل ماده و طبیعت را ببین اما پشت همه اینها فراطبیعت و ما را ببین. همه اینها ایات خداست. آیه یعنی علامت. همه اینها علامت است و دارد علامت می دهد نمی فهمید؟ «أفلان تعقلون» از عقل تان استفاده نمی کنید و نمی فهمید همه این ها علامت است؟ و هیچ کدام از اینها واقعاً برای شما نیست یعنی هم علامت است و هم امانت است. چون هر چی دارید قبلاً نداشتید چون همه اینها به شما داده شود و همه آن از شما پس خواهد گرفته شد. پس برای شما نیست. خودت هم برای خودت نیستی چون که شما قبلاً نبودی. بعدا هم که اینجا نخواهی بود پس اصل وجودت برای خودت نیست. هوایی که تنفس می کنی و غذایی که می خوری. ببینید «إیاک نستعین» یعنی ما بدانیم یا ندانیم ما فقط داریم از تو همه چیز را می گیریم. یعنی حتی کافر هم ولو نفهمد کافر هم می تواند بگوید «إیاک نعبد و إیاک نستعین» چون هرچه در عالم هست همه برای توست. هر چیزی به ما می رسد از طرف توست. ولو کافر بگوید البته ما شعور نداریم اما مومن می گوید حواس من هست. یک مرتبه به خداوند رو می کنیدو می گویید خدایا فقط تو. بله من پیش پزشک می روم، من بلند می شوم سر کار می روم من مدرسه و دانشگاه می روم که بیاموزم اما در واقع معلم و رازق تو هستی. محیی تو هستی تو به من زندگی می دهی. ممیت تویی. ظاهراً کرونا دارد ما را می کشد اما ممیت تو هستی تو داری ما را می بری. تو ما را آوردی و داری ما را می بری. هر اتفاقی در این عالم مستقلاً نه امکان دارد و نه معنا دارد. پس یک ایاک نعبد و ایاک نستعین همه موجودات دارند می گویند. همه آدمها حتی کفار می گویند ولو ندارند. یک إیاک نعبد و ایاک نستعین آگاهانه، مومنین دارد می گویند. حواس مومن است. و بعد می گوید اگر تو هر روزی روزی چندبار بگویی خدایا هدف من فقط تو هستی اگر برای خانواده ام یک کاری می کنم اگر درس می خوانم اگر بازار می روم اگر کارگری می کنم اگر توی سیاست می کنم حتی اگر تفریح می روم نگاهم به توست و تو را یادم نمی رود.
هشتگهای موضوعی