شبکه یک - 26 اسفند 1402

رمضان در محضر قرآن (۵)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

آیات دیگری در قرآن، هدف‌های دیگری را با تعابیر دیگری بکار بردند برای این که فلسفه زندگی ما چیست و ما این‌جا چه کار می‌کنیم؟ آیا در قرآن تعارض و تناقضی است؟ یک جا مثل این آیه، و چند آیه شبیه به این می‌فرماید که اصلاً فلسفه زندگی‌تان در این عالم و این مشکلاتی که برای شما پیش می‌آید پیروزی‌ها و شکست‌ها، خوشی‌ها و ناخوشی‌ها فلسفه این است که شما در موقعیت‌های مختلف قرار بگیرید و درست انتخاب کنید در هر موقعیت سخت و آسانی که هستید درست زندگی کنید و تصمیم درست را بگیرید «أیکم احسن عملاً» کدام‌تان زیباتر عمل می‌کنید؟ این فلسفه است. در آیات دیگر می‌گوید برای چه شما خلق شدید؟ می‌فرماید «لِیَمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ...» (انفال/ 37)؛ برای این که پاک و پلید از هم جدا شوید. برای این که یک عده‌ای پاکی را انتخاب می‌کنید و انتخاب کنید و یک عده پلید بودن را انتخاب کنید. یک عده خباثت را و یک عده طیب می‌شوید و اهل طیبات هستید پاکیزه، یک عده زشتی و پلیدی را. همه این وضع و مسائل خوب و بدی که برای ما اتفاق می‌افتد همه روی همدیگر خوب است ولو ما بطور طبیعی به سختی‌ها بد می‌گوییم بخاطر راحت‌طلبی غریزی خودمان. اما اگر با منطق حیات بشر درست مواجه بشویم قرآن می‌فرماید ما اصلاً چیز بدی برای شما ایجاد نکردیم اگر بدی‌هایی هم پیدا می‌شود منشأ آن سوء اختیار شما و انتخاب‌های نادرست شما انسان‌هاست. قرآن می‌فرماید هیچ فسادی و در زمین و خشکی نیست الا «بما کسبیتم ایدیکم» ایدی‌الناس! الا این که این‌ها دستاورد خود بشر است. هرجا گندی هست خودتان گند زدید و به انتخاب خودتان گند زدید.

مواردی هم که شر می‌پندارید اگر شر است که خودتان درست می‌کنید و مواردی هم هست که شر نیست ولی شما بخاطر نگاه کوته‌بینانه‌تان آن را شر می‌دانید. قرآن می‌خواهد این نگاه را برکشد و بالا بیاورد. پس یکجا می‌فرماید خداوند می‌خواهد خوب و بد را از هم جدا بکنند و جدا بشوند. «لِتُجزی‌ کُل‌ُّ نَفس‌ٍ بِما کَسَبَت‌ وَ هُم‌ لا یُظلَمُون‌َ» (جاثیه/ 22)؛ برای این که هر نفسی، هر انسانی، هر خودی، تک تک شما به آنچه که خودش بر اثر انتخاب‌های خودش به دست آورده، جزا ببیند و پاداش ببیند باید هرکسی با خودش روبرو بشود و نتیجه انتخاب‌های خودش را ببیند. لذا این آزمایش و این اتفاق‌ها در دنیا می‌افتد تا وقتی که شما را از این‌جا می‌بریم.

یک جا می‌فرماید انسان و این موجودات نامرئی را خلق کردیم که بین شما دارند در همین کره زمین زندگی می‌کنند و شما آن‌ها را نمی‌بینید تعبیر به جن می‌شود. جن یعنی نامرئی. به لغت عرب جن یعنی نامرئی با چشم عادی دیده نمی‌شود. می‌فرماید شما هر دو تیپ موجودات که دارید لابلای هم در زمین زندگی می‌کنید و اکثرتان با همدیگر ارتباط مستقیم آگاهانه ندارید و هرکسی دارد کار خودش و زندگی خودش را می‌کند گرچه روی هم گاهی اثر میگذارید فلسفه خلقت و شما و آن‌ها عبودیت است. یا عبودیت است یا تفکیک خبیث از طیب، پاک از پلید است. پاکان و پلیدها با انتخاب خودشان. یا این که کدام‌تان زیباتر عمل می‌کنید و کنش و واکنش نشان می‌دهید کدام است؟ اولاً همه این‌ها تعابیر مختلف از یک حقیقت است، اگر هم تفاوتی هست تفاوت رتبی طولی است در طول همدیگر قرار می‌گیرند همانطور که مثال می‌زنند بچه کیف مدرسه‌اش را دستش گرفته، از او می‌پرسیم برای چه این کیف را دستت گرفتی؟ یک بار می‌گوید برای این که کتاب‌هایم، قلمم، مدادم گم نشود و راحت‌تر بتوانم ببرم. حالا یک بار دیگر از او بپرسید برای چهاین کیف را برداشتی؟ برای این که می‌خواهم به مدرسه بروم. حالا یک بار دیگر از او بپرسیم که این کیف به چه درد تو می‌خورد؟ برای چیست؟ می‌گوید هیچی من این کیف را می‌برم تا درس بخوانم پیشرفت کنم مدرک بگیرم و... خب بالاخره سه‌تا هدف گفتی، کدام این‌هاست؟ او هم می‌گوید هر سه هست در طول هم است. این ‌هدف اول که مقدمه برای آن هدف دوم می‌شود. و آن مقدمه برای هدف سوم می‌شود.

یا مثال زدند کشاورز دارد زمین را شخم می‌زند و روی زمین کار می‌کند می‌گوییم برای چه داری روی زمین کار می‌کنی؟ می‌گوید برای این کار کنم و کشت کنم. یک بار دیگر بپرسی برای چه داری روی زمین کار می‌کنی؟ می‌گوید برای گندم! اول می‌گوید برای زراعت، بعد می‌گوید برای گندم. نفر سوم از او می‌پرسد برای چه داری زراعت می‌کنی؟ می‌گوید برای نان. چهارمی می‌پرسد برای چهی؟ می‌گوید برای این که خرج زندگی‌ام دربیاید. خب کدام اینهاست؟ این‌ها در طول هم است.

لذا قرآن کریم هم برای فلسفه خلقت انسان چند هدف ذکر می‌کند که این‌ها در طول هم است. پله اول، دوم و سوم. برای خلقت جهان هم همین‌طور است برای خلقت هستی هم همین هست که حالا در آیات متعدد فلسفه‌ها و مراحل مختلف فلسفه خلقت هستی و خلقت انسان ذکر می‌شود.

نکته دیگری که از همین آیه دانسته می‌شود این است که نسبت آفرینش با آزمایش. آزمایش هم غیر از آزمایش و امتحان‌های بشری است. معمولاً معلم از شاگرد امتحان می‌گیرد برای این که خودش بفهمد کدام شاگرد درس خواند کدام نخواند؟ بخاطر نقص آگاهی معلم نسبت به آخرین دستاورد دانش‌آموزانش هست. امتحان می‌گیرد برای این که خودش بفهمد و آن‌ها هم بفهمند و به آن‌ها بفهماند که کدام‌تان بهتر هستید و کدام‌تان ضعیف‌تر هستید و کدام‌تان تنبلی کردید؟

در مورد امتحانات و ابتلائات و آزمون الهی و خداوند این نیست چون خدای متعال عالم مطلق و عین علم علی‌الاطلاق است. ابتلاء و آزمون الهی برای دانستن خداوند نیست که ما کی هستیم و که خواهیم بود و چه خواهیم کرد؟ بلکه برای تحقق همان تکامل است. یک مثال که از یک جهت مسئله را روشن می‌کند نمی‌خواهم از هر جهت همه جهات تشبیه کنیم. مسابقه‌ای که ترتیب می‌دهید بین ورزشکارانی، بین شاگردان‌تان، هدف این است که برای المپیک آماده بشوند. رژیم غذایی سختی بگیری، حرکت‌های سخت انجام بدهید، عرق کنید، بدوید، خسته بشوید، 5تا مانع عبور کردیم یک مانع دیگر سر راهت می‌گذاریم و از این قبیل. برای این که تو باید قوی بشوی. تو باید آماده بشوی. تو باید رشد کنی. این که می‌فرماید شما را موقتاً وارد این عالم طبیعت کردیم و بعد از این‌جا شما را خارج می‌کنیم و بعد شما دوباره بدن‌هایتان از همین زمین بیرون خواهد آمد و با بدنی جسمانی از همین عالم بیرون می‌آیید گرچه آن جسم چه نوع جسمی است مفسرین اختلاف می‌کنند اما اصل آن قطعی است. این مثل همین است که شما باید از این موانع عبور کنید تا قوی بشوید برد و باخت در این آزمون زندگی، یک برد و باخت اعتباری و قراردادی نیست کاملاً حقیقی و عینی است شما باید این مراحل را طی کنید که پاک شوید و رشد کنید و قدرت درک و وصول به مراتب بالای حیات و سعادت را پیدا بکنی. تو باید قوی بشوی. تو باید این موانع را رد کنی و این صخره‌ها را عبور کنی و به قله کوه و قله وجودی خودت برسی. می‌گویند چرا کوه را سربالایی آفریدی؟ سر پایینی باشد که راحت پایین برویم به قله کوه برسیم! یا این که چرا این صخره‌ها و چرا این موانع و این که در مسیر ممکن است مار و عقرب باشد، تشنه می‌شویم، گرسنه می‌شویم. اینها لازمه رشد توست و لازمه کوهنورد شدن توست. کوهنورد شدن یک واقعیت عینی است یک مراحلی را باید طی کنید در شرایط شادی و غم باید قرار بگیرید و در هر موقعیتی کنش و واکنش درست نشان بدهید تا عملاً قهرمان بشوی. قرار است ما قهرمان و پهلوان بشویم باید هزینه‌اش را بپردازیم برای این این‌جا آمدیم که مدام خواب، بیداری، سلامت، مرض، یک سیکل تکراری پشت سر هم، دور خودمان می‌چرخیم! نه، دور خودتان نمی‌چرخید. قرآن می‌فرماید هیچ مرحله‌ای از حیات تکرار مرحله قبل نیست. امروز تکرار دیروز نیست. فردا تکرار امروز نیست. هر روزی، هر شبی، هر ساعتی، هر دقیقه‌ای، یک موقعیت جدید است و یک پلکان جدید که از این پله یا بالا می‌روی یا پایین می‌آیید. امام سجاد(ع) در دعای صحیفه یک جایی دارند که سلام بر شما ای شب و ای روز جدید که نه قبلاً شما را دیدم و نه دیگر شما را دوباره خواهم دید. اصلاً تکرار نیست این‌جا هم تکرار نیست. روح ماست که به تکرار می‌افتد. حتی عالم طبیعت هم تکراری نیست. چه برسد به عالم فراطبیعت که در بهشت هیچ چیز تکراری نیست. هیچ چیز محدود نیست این‌جا عالم طبیعت همه چیز محدود است. همین‌جا باز همه چیز تکراری نیست. حضرت امیر(ع) فرمودند خداوند برای این که شما را بشناسد آزمون و امتحان‌تان نمی‌کند آزمون انسان فلسفه‌اش این است که شما عکس‌العمل نشان بدهید در هر موقعیتی که قرار می‌گیرید. مثلاً بنده عصبانی می‌شوم خودم را کنترل نمی‌کنم. شهوتی می‌شوم کنترل نمی‌کنم، شما خودت را کنترل می‌کنی. خداوند بفهمد من چگونه کنش و واکنش نشان خواهم داد. او می‌داند. این آزمون‌ها را گاهی سالم هستید گاهی بیمار می‌شوید، یک وقت فقیر می‌شوید یک وقت غنی می‌شوید یک وقت مشکلات زیادی سر راهتان قرار میگیرد. یک وقت مشکلات ندارید وکارهایتان خیلی راحت دارد پیش می‌رود. فرمود همه اینها آزمون شماست همه برای این که عکس‌العمل شما بروز کند برای این که شما بروز کنید شما محقق بشوید و تحقق پیدا کنید و به آنچه که لایق آن هستید و استحقاق آن را دارید چه خوب و چه بد، چه پاداش و چه کیفر.

راجع به این «احسن عملا» که کدام‌تان بهتر و تمیزتر عمل می‌کنید باز روایت از اهل بیت(ع) داریم که فرمودند احسن عملا، یعنی اولاً احسن عقلا، یعنی کدامتان درست مسئله را تعقل می‌کنید و درست می‌فهمید و از آن حالت و آن موقعیت و آن شرایطی که آن‌جا برایتان پیش آمده، درک درست دارید. بعد می‌فرماید کدام‌تان «اَلوَرَعُ عَن مَحارِمِ الله» کدام‌تان خوددارتر هستید و فاصله‌تان را از خط قرمزهای خداوند محارم الهی و محرمات و حرام‌ها حفظ می‌کنید «و اسرع فی طاعت‌الله» و کدام‌تان در آن موقعیت سریع‌تر از بقیه برای اطاعت خداوند می‌جنبید؟ آن وقت هرکس در اطاعت خداوند سریع‌تر باشد و بر خود مسلط‌تر باشد از خط قرمزها و حرام‌های الهی که آن‌ها عوامل سقوط ماست، و کدام‌ها بهتر و درست‌تر درک کنند «احسن عقلا» عقل حسن، تعقل حسن، یعنی تعقل درست‌تر و زیباتر، آن موقعیت و آن شرایط را درست تعقل کنند و درک کنند. یا می‌فرماید «ازهد فی‌الدنیا» کدام‌تان وابستگی‌تان کمتر است و بالاترید بیشتر رشد می‌کنید و از موضع بالاتر برخورد می‌کنید و کدام‌تان راحت‌تر از این عالم طبیعت عبور می‌کنید؟ عشق‌تان به پول و زور و شهرت و قدرت غلبه می‌کند بر عشق به رستگاری حقیقی بشر و نتیجه آن را دقیقاً به نوع تعقل و نوع انتخاب خودتان قرآن می‌فرماید خواهید دید. امام صادق(ع) می‌فرماید این حسن عملی که این آیه می‌فرماید خداوند شما را آفرید برای این که شما در موقعیت‌های مختلف قرار بگیرید که کدام‌تان درست‌تر و زیباتر عمل می‌کنید فرمود عمل حسن و حُسن عمل یعنی صرف فیزیک عمل کافی نیست کمیّت آن حرف عقل را نمی‌زند نکته اصلی آن این است که این عمل با چه آگاهی و با چه نوع هدف‌گیری و انگیزه در شما ترکیب می‌شود می‌فرماید عملی که توأم با علم باشد و توأم با اخلاق و تقوا باشد آن عمل حسن و احسن است. نه عمل زیاد که فیزیک عمل زیاد باشد. یعنی ممکن است شما هزار بار یک عمل خیر را تکرار کنید اما درست آن عمل و ماهیت عمل و نسبت آن را با خودت تعقل و درک نکنی و هدف و انگیزه‌های پنهان شما آن تقرب به خداوند و تکامل و رشد خودت نباشد بلکه دنبال همین اهداف دنیوی باشد. کلمه دنیا به عربی به لغت عرب یعنی نزدیک، یعنی کوتاه، پایین، دنبال اهداف سطح پایین، هدف دنیوی یعنی اهداف سطح پایین که حداکثر اثر آن 60- 70 سال در همین جاست. فرمود آن کیفیت عمل مهم است. خدای متعال می‌خواهد خودتان کیفیت عمل را در شرایط مختلف ارتقاء بدهید. چرا شادی و غم با هم است؟ پیروزی، پشت سر آن شکست. خنده، پشت سر آن گریه. این عالم طبیعت همین‌طور است برای همین آفریده شده است. این‌جا راحتی مطلق، استراحت مطلق، شادی مطلق، آرامش مطلق، وجود ندارد مخصوصاً از طریق چسبیدن به اینجا. هرچه بیشتر بچسبید و این‌جا را بیشتر هدف‌گیری کنید رنج آدم بیشتر می‌شود.

همین آیه کریمه چند نکته را به ما فهماند. این خیلی مهم است که بعضی از بچه‌ها به مسائل سیاسی و انقلابی وارد شدند و می‌شوند. قبل از انقلاب، مبارزه و زندان، در انقلاب درگیری‌های 57، بعدش آن تروها، بعد جنگ و شهادت‌ها و فداکاری‌ها و همین‌طور فعالیت‌های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، بعد از یک مدت وا می‌دهند، شک می‌کنیم مأیوس می‌شویم خسته می‌شویم ولش می‌کنیم گاهی هم سر و ته می‌کنیم و درست در جهت عکس علیه همان ارزش‌ها برمی‌گردیم. گاهی پسِ ذهن او این است که چی؟ فکر می‌کنند آرمانشهر خیالی بطور مطلق در زمین محقق می‌شود و فکر می‌کنند که خداوند گفته جامعه بشری‌ای درست کنید که همه مردم، پاک و خوب باشند و هیچ نقطه نفوذی برای جبهه شیطان و پلیدی و ظلم و گناه نباشد همه چیز دنیاتان این‌جا مرتب باشد و در رفاه و لذت و به لحاظ مادی کامل و مطلق باشد و به لحاظ معنوی هم همه اولیاءالله باشند! این تصور اشتباه است اصلاً امکان ندارد اصلاً این عالم برای این آفریده نشده، خداوند به زبان‌های مختلف در قرآن کریم می‌فرماید این‌جا یک خصوصیات دیگری دارد این‌جا خیر و شر با هم است. مرگ و زندگی هر دو خلق شده است. این‌جا مدام باید بر سر دو راهی‌هایی قرار بگیرید که انتخاب کنید، انتخاب درست، انتخاب نادرست. و انسان فراتر از جهان است جهان برای انسان آفریده شده نه انسان برای جهان و برای این دنیا. «خلق السموات و الارض» خداوند آسمان‌ها و زمین را خلق کرد، چه و چه و «لیبلوکم» برای این که یک هدفی است که یک نسبتی با شمای انسان دارد و این تدریجی بودن را ما باید بفهیم، این که رؤیایی باشد مثلاً ما شب بخوابیم یک مرتبه صبح یک اتفاقی بیفتد ما آسمان‌ها و زمین را این‌طوری نیافریدیم و خود شما هم در شکم مادران‌تان این‌طوری نیافریدیم. این‌ها همه تدریج دارد قرار نیست این اتفاق‌ها در یک لحظه بیفتد. سنت الهی و سنت خداوند در عالم طبیعت و ماده این‌هاست. البته یک سنت شماره دو هم هست که آن قانون الهی و معجزات است. دوتا قانون داریم قانون طبیعی و قانون فراطبیعی. هر دویش سنت‌الله است هر کدام هم شرایط و کارکرد خودش را دارد هر دو هم منسجم است و هیچ کدام هم خلاف قوانین علیت و خلاف عقلانیت نیست. فهم هر دویش دقت می‌خواهد دقت عقلی و تجربی می‌خواهد. دقت علمی و فلسفی می‌خواهد. حکمت خداوند اقتضاء می‌کند که این‌ها تدریجی اتفاق بیفتد. خداوند عالم را طوری آفرید که شما تشنه می‌شوید گاهی هم ممکن است آب پیدا نکنید از تشنگی هم هلاک شوید بدن‌تان را آفرید که محتاج به غذاست می‌توانید غذا تهیه کنید یک وقت‌هایی هم تلاش می‌کنید نمی‌شود یک کسانی می‌آیند غذای تو را می‌دزدند و غصب می‌کنند یا خودت تلاش درستی انجام نمی‌دهی، نمی‌توانی، شکست می‌خوری. این عالم را خداوند این‌گونه آفرید تدریجی، با موانع، تزاحم، علت و معلول‌هایی که شبکه‌ای درهم می‌تابند و یکدیگر را کنترل می‌کنند. ویراستاری می‌کنند. این چقدر اثر دارد در این که ما آرمان و هدف داشته باشیم اما رؤیاپردازی نکنیم. بعضی از ما وارد یک کار اجتماعی، دینی، خیریه‌، سیاسی، اعتقادی، انقلابی و جهادی می‌شویم فداکاری هم می‌کنیم بعد از یک مدتی مثل این که تصور می‌کنیم که 30 سال گذشت، 40 سال گذشت، باز هم که فلان مشکل هست، باز هم آن‌طور که ما فکر می‌کردیم و می‌خواستیم مثلاً نشد فلان‌جا باز اینطوری شد پس اصلاً فایده ندارد این اهداف درست نبوده، ما راه را اشتباهی آمدیم باز هم که دشمن هست، دشمن فلان‌جا هم پیروز شد و فلان اتفاق افتاد و از این قبیل. ببینید این‌ها مسائلی است که همه بخاطر ندیدن این آیات قرآن و درست نفهمیدن این‌ها، نخواند متأملانه و متفکرانه قرآن کریم و این روایات پیش می‌آید. ما آیات را درست نمی‌خوانیم.

این که امام(ره) می‌گفت ما مأمور به تکلیف هستیم نه نتیجه، حالا یک مقداری راحت‌تر می‌فهمیم. بعضی‌ها فکر کردند منظور امام این بود که ما اصلاً کاری نداریم نتیجه حرف‌ها و شعارهای ما، نتیجه کارها و مبارزات ما چه می‌شود؟ ما اصلاً بی‌کله جلو می‌رویم، ما فقط می‌خواهیم وظیفه‌مان را انجام بدهیم و وظیفه‌مان هم ربطی به نتیجه ندارد. معنایش این نیست. معنایش این است که ما را خلق کردند برای این که چه میزان، چه کسانی، وظایف‌شان را درست می‌شناسند و به وظایف‌شان درست عمل می‌کنند همین. دیگر این که نتیجه و خروجی آن چه می‌شود؟ پیروز می‌شویم و شکست می‌خوریم؟ اینها اصلاً در کنترل و اختیار ما نیست. ده‌تا مؤلفه است یکی از آنها ما هستیم. ممکن است بشود ممکن است نشود ما مسئول نتیجه نیستیم نه این که ما نباید به نتیجه فکر کنیم. حتماً. اصلاً وظیفه ما این است که به نتیجه کاری که می‌خواهیم فکر کنیم حتماً قبلاً فکر کنیم بیندیشیم اهمّ و مهم را بفهمیم. بررسی عقلی و علمی، پاسخگو باشیم مسئولیت کاری که انجام دادیم باید بپذیریم ما مأمور به تکلیف هستیم یعنی همه اینها جزو تکلیف ماست. پس وقتی می‌گوییم مأمور به نتیجه نیستیم منظور چیست؟ منظور این است که اصلاً نتیجه مورد نظر نبوده و به نتیجه کاری نداریم؟ خب این که خلاف حکمت و خلاف عقلانیت و خلاق عدالت است. ما حتماً به نتیجه کار داریم تلاش برای رسیدن به آن نتیجه تکلیف ماست. حالا چرا آن نتیجه؟ چرا سراغ برنامه دیگری نرفتید؟ تکلیف این است که تمام تلاشت را بکنی برای درک هدف درست و رسیدن به نتیجه. آن نتیجه چیست؟ اجرای هرچه بیشتر عدالت اجتماعی، مبارزه با کفر، با گناه، با ظلم، با بی‌عدالتی، خدمت به انسان‌ها، رشد مادی و معنوی آنها، و به تعبیر قرآن تهذیب و تزکیه نفوس، تعلیم قرآن و حکمت. این‌هاست. ما وظیفه داریم در این مسیر با همه ظرفیت علمی و عملی‌مان تلاش کنیم. این تکلیف ماست. خب نتیجه آن هم یک نتیجه کاملاً درست و معقول و مشروع و مشخص است. اما اقدام کردیم، تلاش‌مان را کردیم ولی نشد و شکست ظاهری خوردیم. پروژه مادی ما به نتیجه نرسید. ما مأمور به این که صددرصد همه اهداف ما محقق بشود نیستیم چون امر واجب، و تکلیف تابع قدرت است. نتیجه همیشه تحت قدرت ما نیست وقتی ما تلاش‌مان را کردیم و نشد آن تلاش کردن را از ما خواستند، آن کنش ما و سبک مواجهه ما با وظیفه ماست. فلسفه آوردن ما به این عالم و این حوادث پیچ در پیچ و از منظر ما خوب و بد و در واقع همه خوب، فلسفه‌اش همین است. شما در این شرایط قرار بگیرید چه کار می‌کنید؟ در آن شرایط قرار بگیرید چه کار می‌کنید؟ هدف آفرینش ما، پیروز شدن ما نیست که ما حتماً در همه درگیری‌ها پیروز بشویم و در همه مسابقات ما برنده بشویم و در همه جهات ما اول بشویم، از همه چیز و موقعیت‌های زندگی مدام لذت ببریم. اصلاً قرآن هیچ جا نفرموده که ما شما را خلق کردیم برای این که شما خوش‌خوشان‌تان بیاید و این‌جا جای تفریح و استراحت نیست. چقدر در قرآن می‌فرماید حواس‌تان پرت نشود که برای چه این‌جا آمدید؟ ذکر، یاد و یادآوری همه‌اش برای این است که حواس ما پرت نشود. غفلت یعنی چی؟ یعنی در یک شرایط حساسی هستی و فکر کردی که اینجا برای خوابیدن و لذت بردن و کیف کردن آمدی، ولش می‌کنی! می‌فرماید حواس‌تان باشد این عالم آفریده نشد و شما در این عالم آورده نشدید برای این که مسابقه لذت با هم بگذارید. مسابقه قدرت و ثروت بگذارید. غافل نشوید حواس‌تان از هدف اصلی پرت نشود که چه بود؟ هدف اصلی این است که کدام‌تان در هر موقعیتی که قرار می‌گیرید بهتر و درست‌تر عمل کنید، درست انتخاب می‌کنید، و از کدام مسیر حرکت می‌کنید؟ این هدف است. این آیه می‌فرماید آن‌هایی که اصل این فلسفه را برای هستی و برای عالم و خلقت انسان قائل نیستند و اصلاً‌ معاد را قبول ندارند فکر می‌کنند ما همین 40- 50 سال این‌جا با این مشکلات و لذت‌ها و دردها و رنج‌ها و شادیها و غم‌ها و گریه‌ها و خنده‌ها هستیم بعد هم تمام می‌شود می‌رویم! معادی اصلاً در کار نیست. ما موجود ابدی و همیشگی نیستیم ما تمام می‌شویم همین است می‌پوسیم. همین‌جا می‌فرماید می‌دانید این‌ها با این حرف چگونه مواجه می‌شوند وقتی شما به آن‌ها بگویید فلسفه زندگی شما و فلسفه سیاست‌تان، فلسفه اقتصاد، فلسفه حقوق، همه را باید به این فلسفه هستی گره بزنید که به این‌جا وصل بشود آن‌هایی که این هدف‌گیری را برای حیات بشر قرار ندارند می‌گویند «إن هذا الا سحر مبین» این‌ها که همه‌اش سحر است! این‌ها که واقعی نیست این‌ها علمی نیست.



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha