بسمالله الرحمن الرحیم
ما اساساً برای چه هستیم و اینجا کجاست؟ چرا این قوانین بر آن حاکم است؟ راجع به فلسفه خلقت، معنای انسانیت، هدف زندگی، فلسفه وجود و از این قبیل. پرسش در مورد افعال و صفات خداوند اگر ما را آفریده چرا اینطور؟ اگر هدف خلقت سعادت و رشد ماست این همه موانع بر سر راه رشد و سعادت چیست؟ اگر خداوند قادر مطلق است این همه گرفتاریها چیست؟ اگر او قادر مطلق، رحمت مطلق هم هست و عین عدل است و علیالاطلاق حکیم است چطور میشود ترکیب قدرت و رحمت و حکمت مطلق با هم و این که این هستی و جهان هدف دارد و... نتیجهاش این وضع موجود بشریت بشود و کل تاریخ بشر تا امروز و به احتمال قوی در آینده، این همه موانع بر سراه انسانیت، انسان بودن، این همه دلایل و علل، هم علل و هم حتی دلائل برای بد زیستن و ناسالم بودن، برای رشد نکردن و به سعادت نرسیدن، چرا بین خواست تکوینی و خواست تشریعی خداوند تفاوت باشد؟ چرا جهان را با یک قوانینی میآفریند و انسان را با ظرفیتهای متضاد ولی تشریعاً یک مسیر را از او میطلبد و دور شدن از مسیر دیگر را. در حالی که برای هر دو مسیر جاذبههای قوی در ما وجود دارد؟
پرسش از این که چرا ما دعوت به صبر، به تقوا میشویم؟ چرا در برابر بعضی از امیال خودمان که اصل وجود آن دست ما هم نبوده باید مقاومت کنیم؟ و چرا بسیاری از ما مقاومت نمیکنیم یا نمیتوانیم بکنیم یا نمیخواهیم بکنیم؟ چرا اینطور آفریده شدیم؟ اگر خداوند پیروزی حق بر باطل را میخواهد و رحمت او غلبه سعادت بر شقاوت در انسانها و حیات بشری را ایجاب میکند چرا اینقدر سخت و مشکل، اینقدر پر از موانع است؟ آن وقت به تبع این، پرسشهای بسیار دیگری هم مطرح میشود. احکام الهی که گاهی برخلاف طبیعت نفس ماست با این که این طبیعت را هم خود او به ما داده و آفریده است و دعوت به تقوا و جهاد با خود و جهاد با موانع بیرونی تکامل و از این قبیل. دعوت به صبر و مقاومت، مسئله صبر و نتیجه، و این که چرا در اکثر ادوار تاریخ، قدرت در اختیار جبهههای باطل و فاسد است و حقطلبان و عدالتخواهان دچار گرفتاریها، مشکلات، مصائب و شکستهای مادی میشوند و از این قبیل. همه اینها به یک معنا برمیگردد به یک پرسش بسیار مهم که چرا خداوند به بدیها اجازه وجود داد؟ چرا خداوند زمینه را برای شرارت هم فراهم کرد؟ چرا راه را بر شیطان و شیاطین بطور قاطع و کامل نبست؟ چرا اساساً به شیطان اذن داد و اجازه داد و او را به جان ما انداخت؟ چرا ما باید مقاومت کنیم و این مرگ و میر و حیات و آمدن و رفتن و میلیاردها میلیارد انسان در طول تاریخ برای چی؟ با چه هدفی؟ با چه نتیجهای؟ در کلام و عقاید اسلامی و بویژه مکتب اهل بیت که تفاوت دارد در بعضی از پاسخها با برخی دیگر از مذاهب کلامی در جهان اسلام و همینطور با ادیان ابراهیمی دیگر به این پرسش هم با استناد به آیات و روایات و کتاب و سنت، پاسخهایی داده شده است پاسخهای معقول و منسجم و راهگشا و هم تبیین عقلی و استدلالی برای این مسئله. اولاً خدای متعال در آیات متعددی در قرآن به پیامبر اکرم و به انبیاء به یک دلیل، به ما بشر عادی به یک دلیل، به دشمنان انبیاء به دلیل دیگری، دستکم به سه دلیل و همینطور موارد مشترک یادآوری میکند چیزی را که ما خیلی اوقات تصدیق میکنیم اما به سرعت در مسیر زندگی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، خانوادگی، از این قبیل فراموش میکنیم و جدی نمیگیریم و آن این است که در آیات متعدد، شاید نزدیک به 20 آیه قرآن کریم تقریباً به صراحت گفته شده است اگر خداوند میخواست میتوانست همه را بدون این که در تردید و سختی انتخاب بیفتند همه را به راه درست و راست به تکامل برساند و جلوی هر نوع انحراف و کجروی را برای بشر بطور کلی و کامل بگیرد ولی خداوند چنین اراده نکرده است چون بدون آزادی و آگاهی، زمینهای نمیماند برای انتخاب، گزینش، ترجیح و تصمیم انسان. و آن وقت رفتار انسانی دیگر رفتار انسانی نخواهد ماند و رفتار انسان، انسانی نخواهد بود یک رفتار غریزی و جبری خواهد بود و فاقد ارزش انسانی و ارزش اخلاقی خواهد بود. در واقع، نقض غرض خلقت انسان و نقض فلسفه آفرینش، فلسفه الهی خلق انسان میشد چون انسان بدون انتخاب، انسان نیست. انسانی که خودش نتواند تصمیم بگیرد انسان نیست یک حیوان دیگر و یک موجود دیگری است. این انسان و این موجود با این ظرفیتها و استعدادها حتماً باید مختار و انتخابگر باشد و الا وجود این موجود خاص نه اصل خلقت و وجودش، فلسفهای و ترجیحی داشت و نه بخصوص آن مقام برتر آن و خلیفهاللهی انسان. چرا خداوند اساساً میل به فساد و ظلم و این گرایش به تبهکاری، عصیان و معصیت، گرایش به کفر و ظلم را در ما قرار داد؟ او که به آهو میگوید برو و به تازی میگوید بگیر. این چه حکمتی است؟ این چه مسابقه و تنشی است؟ و چرا؟ اگر قرار است آهو گرفتار تازی نشود چرا تازی آفریده شد؟ اگر قرار است گرفته بشود و غذای تازی بشود چرا به آهو میگویی برو و گریزپایی به او دادید که این تناقض در خلقت است. از طرفی میگویید انسان را برای تکامل و برای عبودیت و برای خلیفهاللهی آفریدیم و از آن طرف این همه وسوسه، مانع، تردید، و تمایل به فساد در ما هست. شیطان را میآفرینید و به شیطان اجازه میدهید که سراغ ماها بیاید و بعد به ما هم البته قدرت مقاومت میدهی. اما خب چرا؟ اگر فلسفه خلقت شیطان تکامل است وجود شیطان چرا؟ هوای نفس در انسان چرا؟ بعضی این را تناقض دیدند. علت این است که به مقوله اختیار، و حق انتخابگری انسان توجه ندارند و این که فلسفه خلقت انسان در گرو این آگاهی و آزادی و انتخاب اوست. این گرایش به فساد و بدی را خداوند بالفعل در انسان نگذاشت. این میل امیال غریزی و طبیعی را، میل ناشی از شهوت، خشم بر این جاذبه و دافعه را در ما برای حفظ حیات در این عالم گذاشت که بستر و زمینهای برای آن آگاهی و آزادی و تکامل اختیاری باشد. بنابراین خداوند قدرت بر این رفتارها را به ما داده است در متن آفرینش قرار داده و لحاظ کرده است اما روش استفاده از اینها را به ما گفت. روش مدیریت اینها و کنترل تمایلات را به ما آگاهی داد و حرکت ما به سوی فساد و ظلم، مسئول این شما هستید نه خداوند. شما دارید بد استفاده میکنید و منشأ این انتخاب نادرست شماست نه اصل قدرت انتخاب. قدرت انتخابی که خداوند به ما داده خیر است. انتخاب بدی که ما میکنیم شر است. وجود شیطان شر نیست دعوت شیطان و وسوسه او هم حتی لازم است که امکان انتخابگری و بر سر دوراهی قرار گرفتن را به ما بدهد و تکامل اختیاری و انتخابی باشد اما تن دادن و تسلیم شدن به ما وسوسه شیطان و تمایلات نفسانی خودمان آن شر است و برای ما شر است. بنابراین هرجا شر و فساد و ظلم است منشأ آن سوء اختیار ماست نه اصل اختیار ما. قدرت انتخاب ما و وجود آن دوراهیها و وسوسه باطل و الهام حق نیست بلکه منشأ آن وسوسهپذیری و تسلیم شدن ارادی ما به این وسوسههاست. مثل این که بگویند چرا چاقو را درست کردید؟ من الآن زدم با چاقو فلانی را لت و پار کردم، دست خودم را بریدم، مسئول این شما هستید که این چاقو را ساختید و به من دادید. نخیر، منشأ این، استفاده نادرست جنابعالی از این چاقوست. اصل درست کردن این وسیله برای کار دیگری است ولی قبضه این و دسته این چاقو در اختیار و در کنترل توی انسان است. به تو دادیم و به تو گفتیم برای این کارها از آن استفاده کن. برای تهیه غذا، بریدن اشیائی که مناسب با این هستند و مفید به زندگی هستند و از این قبیل. شما برداشتید با این وسیله کاری کردید که برای او درست نشده بود ولی شما میتوانستید و میتوانی این استفاده را از آن بکنی. به همین دلیل هم قابل محاکمه هستی! چون با سوء اختیار خودت این عمل را انجام دادی. پس در متن آفرینش انسان خیر و رشد تعریف و دیده شده است اما آن امکان ندارد و معنا ندارد الا به این که آن طرف دیگر آن کفه دیگر این ترازو که رو به سقوط و انحطاط بشر است آن هم باشد. آن مقصود بالذات نبود. نمیتوانید بگویید آن مقصود خداوند نبود چون خداوند اینها را دیده، بر اساس حکمت این قدرت به ما داده شده است قدرت عدل و قدرت ظلم. اما ظلم کردن که مقصود حقیقی نبود مقصود بالذات نبود مقصود بالتبع بود یعنی مقدمهای بود برای آن رشد. ما از آن برای سقوط استفاده کردیم. اراده خداوند اصالتاً تعلق گرفته به رشد و خیر و تکامل ما آدمها ولی آن تکامل که هدف آن اراده الهی است هدف خدا نیست هدف فعل خدا برای ماست آن اصالتاً به خیر و استفاده درست، اختیار و انتخاب درست تعلق گرفت اما برای این که اختیار و انتخاب در کار باشد که شرط رشد و تکامل انسان است مشروط به این است که دوراهیهایی وجود داشته باشد که بشود انتخاب کرد. بنابراین آن سقوط و انحطاط را خداوند از ما نخواست اما چرا امکان سقوط آگاهانه و عمدی را به ما داد؟ برای این که بدون آن امکان انتخابگر بودن معنا نداشت. حکمت الهی و فلسفه خلقت ما و وجود ما، فلسفه زندگی ما این نیست و این نبوده که ما خواه ناخواه، بدانیم یا ندانیم، بخواهیم یا نخواهیم، بدون تصمیم خودمان در مسیر درست حرکت کنیم. اصلاً دیگر درست و غلط آنجا معنا نخواهد داشت. رشد و سقوطی در کار نخواهد بود. بدون آزادی، بدون انتخاب، ما انسان نیستیم. هرچه ما بیشتر انتخابهای درست بکنیم به همان اندازه انسانتر میشویم و رشد میکنیم. بنابراین پاسخ این پرسش هم روشن میشود که چرا درک این حقایق و وفق دادن خودمان با آنها و این رشد علمی و عملی اینقدر سخت است و مشکلاتی دارد نمیشود این گامها را راحتتر بردارد و این انتخابها را آسانتر و سریعتر انجام بدهد. آیاتی که خداوند اگر میخواست جلوی انحراف شما را بطور جبری و سیستماتیک میگرفت اما نظام حیات بشری را بر این مسیر قرار داد که خود شما انتخاب بکنید. آیاتی در سوره انعام، سوره یونس، سوره هود، سوره نحل، سوره شوری، سوره شعراء، سوره بقره و از این قبیل. بعضی آیاتی که متکلمین ما هم به آن اشاره کردند مفسرین در این مورد بحث کردند روایات و احادیثی در تفسیر این آیات داریم و بسیار آیات راهگشا و روشنی است که توضیح میدهد چرا به این عالم آمدید؟ شما را به اینجا آوردند با این کیفیت، با این فرصتها و با این تهدیدها. با این امکانات و قدرتها و استعدادها و با این موانع. اصلاً هدف این که شما در عالم در این نظام کیهانی، آسمانها و زمین که بطور تدریجی و مرحلهبندی شده اینها آفریده شدند و متولد خلق شدند نسبت آن با شما و با انسان و با انسانیت انسان چیست؟ در آیات متعدد تعابیری از این قبیل ذکر میفرماید که «لیبلوکم أیکم أحسن عملا» فلسفه مهمی که همه اینها را معنادار میکند و توضیح میدهد این است که شماها کدامتان انسان هستید با اراده خودتان آگاهانه و با انتخاب خودتان انسان و انسانتر میشوید؟ کدامها انسانتر هستید و کدامها اعمالتان زیباتر، درستتر و نیکتر است؟ از جمله این آیه 7 سوره مبارکه هود است که «وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَکَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا...» او (خداوند) همان است که این آسمانهای بینهایت را این همه کهکشانها، منظومهها که صحبت از میلیاردها کهکشانها و منظومه است که تا الآن فهمیدند هست و بعدش نمیدانند چیست و تا کجاست و چقدر است؟ میفرماید آن کسی که شما را خلق کرد خدایی که شما را خلق کرد همان خدایی است که همه این هستی و همه این میلیاردها کهکشانها و آسمانها را و این زمین را آفرید. زمینی که شما روی آن زندگی میکنید بعدش هم زیر زمین میروید. چند دهه بالای زمین هستید و بعد هم این بدن به خاک و زمین تبدیل به خاک میشود از خاک آمدید و به بدنتان به خاک میگردد و اصل شما و بدن شما که از عالم دیگری، از عالم معنا و خدا آمده است به سوی خدا برمیگردید. خب حالا برای چه اینجا آمدیم؟ «وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ...» او همان است که آسمان و زمین را در شش مرحله آفرید. خود این تدریجی بودن و مرحلهای بودن خودش اراده خداوند است. دیدید بعضیها فکر میکنند اگر قائل به نوعی تطور و تحول تدریجی و مراتب در آفرینش این بدن انسان یا جهان و طبیعت باشند فکر میکنند این خلق نشده و گمان میکنند خلق حتماً باید ناگهانی انجام بشود! خلق هم مراتب دارد، از عالم روح و عالم ملکوت، موجودات به این عالم مُلک نازل میشوند و از جمله همه این موجودات طبیعی و مادی و جسمانی، و وقتی از آن عالم میانه وارد این عالم طبیعی و مادی میشوند اشکالی ندارد که مراحل داشته باشند لذا خداوند میفرماید هم این آسمان و زمین را در شش مرحله و شش فاز وجودی به تدریجی آفریده شد تا به این وضعی رسید که شما دارید در آن زندگی میکنید. راجع به بدن انسان در درون بدن مادر هم، که یک انسانی از درون یک انسان دیگر بیرون میآید خداوند خلق میکند میفرماید آنجا هم این مراحل رعایت شده است که ابتدا منی بوده، نطفه میشود و بعد چه و چه، بعد استخوان و گوشت در او میروید بعد در او روح میدمیم که آن هم مراحل و تدریج دارد «وَکَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ...» هم مفسرین و هم دانشمندان علوم تجربی و زمینشناسان بحثهای متعددی و احتمالات مختلفی داده شده است و این که عرش سمبل قدرت و سلطنت خداوند «علیالماء» بر آب قرار گرفت. تفسیرهای مختلفی شده است یکیاش هم این است که آب منشأ حیات است و در آیه دیگری در قرآن میفرماید که ما همه چیز را از آب زنده کردیم الآن هم شما ببینید هرجا در کرات دیگر دنبال علائم زندگی و حیات میگردند دنبال آب میگردند. الآن مقصود ما این بخش از آیات نیست. اینها نکات بسیار مهمی است که در یک بخش موضوعی دیگریی باید به آن توجه شود. ولی این ادامه آیه که میفرماید اینها خلق شدند و این وضعیت بوجود آمد، نسبت شما با این هستی چیست؟ «لِیَبْلُوَکُمْ...» زمینه آماده شد برای این که شما را بیازماید همان کسی که این هستی را آفرید زمینه را آماده کرد و اینها را آفرید تا زمینه هم آماده بشود برای این که شما را در معرض آزمون و انتخاب قرار بدهد که چی؟ «أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا...» اصلاً هدف این است که شما در موقعیتهای مختلف، شادی و غم، پیروزی و شکست، فقر و غنا، سلامت و بیماری، و مرگ و حیات قرار بگیرید و نشان بدهید که چه کنشها و واکنشهایی در موقعیتهای مختلف از خودتان بروز میدهید. این هدف است. ما چرا آفریده شدیم و فلسفه زندگی چیست چه خبر است که ما یک چند ده سالی اینجا هستیم بعد میرویم، برای چی؟ برای این است. و نمیفرماید که کدامتان بیشتر عمل میکنید؟ نمیفرماید «أیّکم اکثر عملاً» بلکه میفرماید «أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» کدام شما زیباتر، تمیزتر، اخلاقیتر، عادلانهتر و انسانیتر عمل میکنید؟ کدامتان تمیزتر و قشنگتر زندگی میکنید عمل میکنید کنش و واکنش نشان میدهید؟ «وَلَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ...» به پیامبر میفرماید اگر به اینها بگویی که این مرگ پایان نیست و حیات ادامه دارد و شما دوباره بعد از این که میمیرید دوباره پس از این مرگ برانگیخته خواهید شد «لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ» آنها که کفر را برگزیدند و انتخاب کردند همیشه این پاسخ را میدهند و باز هم خواهند داد که این حرفها چیزی جز سحر نیست! اینها جنبه واقعی و علمی ندارد و از این قبیل. آن که این آسمانها و زمین و منظومهها را آفرید همانی است که شما را آفرید برای این که انتخاب کنید شما باید انتخاب کنید که کدامتان میخواهید درست و تمیز و زیبا زندگی کنید و زیبا واکنش نشان بدهید در شرایط مختلف زندگی قرار میگیرید کدامتان آدمتر و انسانتر هستید و کدامتان ظرفیت خلیفهالله بودن را بیشتر دارید و واقعاً میتوانید خلیفه و نماد خداوند باشید و کدامها کمتر و کدامها نه. فلسفه این مشکلات و این شکستها و پیروزیها، گرفتاریها، بیماریها این است. اینها بیحساب و کتاب نیست این مقدمات لازم است و این موانع جزء طبیعت این زندگی است برای این که انسان شدن ما بستگی دارد به کیفیت عبور از این موانع. قرآن میفرماید چرا شما از این مشکلات میترسید؟ درست است مشکلاتی هست رنج میبرید، ناراحت میشوید و روی شما فشار میآورد، اما چرا رنج روحی میبرید؟ برای این که فلسفه آن را نمیدانید یا قبول نکردید. اما اگر بفهمید کل این هستی و کل این عوالم چگونه و در چند مرحله آفریده شد و شما در معرض آزمون هستید شما دارید پخته میشوید، شما میوهای هستید که باید برسید و وقتی میرسی از این عالم تو را میبریم. بالقوههای تو و آن مقدار که میتوانستی و میبایست بالفعل میکردی شد. لذا در قرآن میفرماید وقتی از این عالم میروید و عوالم بعد از مرگ را میبینید آن وقت باور میکنید که همه اینها بود و واقعی بود و شوخی نبود بعد بعضیهایتان میگویید که ما را برگردانید ما نمیدانستیم ما الآن دیدیم و باور کردیم ما را برگردانید دوباره، این دفعه درست زندگی میکنیم. خداوند متعال میفرماید نه، اینها یک حرفی است که میزنند اینها شعار است در این موقعیت که قرار میگیرید از این حرفها میزنید! قرآن میفرماید اینها برگردند دوباره در همان موقعیت و شرایط و احساسات قرار بگیرند دوباره همان کار را انجام میدهند ما انتخاب نادرست کردیم. دوباره همان کارها را خواهید کرد. مشکل شما، مقدار زمان زندگی شما در دنیا نبود.
هشتگهای موضوعی