مجری: بسمالله الرحمن الرحیم
سلام و صلوات حضرت حق بر حضرت محمد(ص) و سلام بر دردانه او حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و سلام و درود بر شما ببینندگان ارجمند شبکه یک صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران به حسینیه ایران خوش آمدید. این آخرین برنامه حسینیه ایران در روزهای آغازین از ماه محرمالحرام است که خدمت شما تقدیم میشود. از حضرت سیدالشهداء(ع) خاضعانه مسئلت میکنیم که توسلات و عرض ارادتهای ما را به بزرگواری خودشان قبول بکنند و از ما انشاءالله بخرند. همانطور که دیروز خدمت شما وعده کرده بودیم و امروز هم از صبح بارها و بارها در شبکه یک زیرنویس شد و خدمت شما تقدیم شد که میهمان امشب برنامه ما استاد ارجمند جناب آقای رحیمپور ازغدی هستند. استاد سلام مجدد خدمت شما داریم خیلی خوشحال آمدید و عزاداری شما قبول باشد.
استاد رحیمپور ازغدی: من هم خدمت شما سلام عرض میکنم انشاءالله عزاداریها و سوگواریهای شما قبول باشد.
مجری: سلامت باشید ما در این روزها هم در منبرها و هم در برنامههای مختلف تلویزیونی از زبان کارشناسان مختلف در ارتباط با اهداف قیام حضرت سیدالشهدا سخنهای فراوانی شنیدیم میخواهم خواهش کنم حضرتعالی از اینجا بحث را شروع کنیم که امام(ع) در سال 61 هجری از مدینه به سوی مکه و از مکه به کربلا خروج کردند. تنها هم نبودند با خانواده و اهل و عیال و خویشان و نزدیکان بودند. به سمت کوفه آمدند و در کربلا متوقف شدند و شد آنچه که شد یک جنایت بسیار بزرگی در تاریخ رقم خورد که به شهادت ایشان و یارانشان منجر شد و بعد هم اسارت خاندان و اهل بیت آنها فجایعی که شاید تاریخ به خودش ندیده و نخواهد دید. میخواهم این نکته را شما برای ما محبت کنید توضیح بدهید که آیا آن هدفی که امام برای آن خروج کرده بود آن محقق شد؟ و اساساً امام دنبال چه بود که اینقدر محکم ایستاد که الا و لابد اگر این موضوع، یعنی بیت با یزید من مخیّر هستم بین بیعت کردن و نکردن، من با خون دادن این مسیر را انتخاب کردم آیا نمیشد امام حسین(ع) مدارا وسازش بکنند؟ مذاکره بکنند و به طریق دیگری این ماجرا رقم بخورد که این اتفاقات تلخ در تاریخ رخ ندهد؟
مجری: بسمالله الرحمن الرحیم. این سؤالی که هم آن روز مطرح بوده و هم امروز و فردا هم مطرح خواهد شد که چه چیزی به چه چیزی میارزد؟ چه هدفی به چه هزینهای میارزد؟ اگر اهداف شخصی و مادی باشد و قبیلهای، باندی، هدف دنیوی یعنی قدرت و ثروت باشد به این پرسش یک پاسخی میدهیم که فداکاری تا کجا ارزش دارد؟ اگر هدف توحیدی باشد، هدف خداوند باشد، هدف تکامل انسان باشد و جلوگیری از حاکمیت باطل و فاسد باشد آن وقت حساب و کتابها برای هزینه و فایده متفاوت میشود. دوتا منطق است و هر کدام بر اساس منطق خودشان آن دیگری را نادان میبینند. خیلی ها در زمان سیدالشهداء(ع) حرکت امام حسین(ع) را کاملاً افراطی و به دور از هر نوع تجربه سیاسی و آگاهی تفسیر کردند بعضیها گفتند ایشان خصلت شخصیشان هست تند هستند – همه اینها که میگویم در منابع آمده است – بعضیها گفتند که دنبال انتقام شخصی و مسائل است و... که خود سیدالشهداء(ع) در یک جا وقتی از مکه به سمت کوفه حرکت میکنند به تمام این اتهامات پاسخ میدهند فرمودند «لما خرجت» خروج یعنی قیام مسلحانه؛ ما برای سرنگونی حکومت، وارد حرکت براندازی شدیم نه برای جنگ قدرت، که قدرت دست شما نباشد شما نخورید به جایش ما بخوریم به این معنا، اصالت خودِ قدرت، قدرت برای قدرت یا برای ثروت، برای دنیا برای این که ما یک مقدار بیشتر از بقیه بخوریم، بیتالمال را بقاپیم ما حرکت نکردیم. دنبال ایجاد درگیریهای داخلی و دشمن ساختن مردم از همدیگر نبودیم ما میبینیم امت و جامعه و هم حاکمیت دست در دست دارند به سمت منجلاب میروند و حکومت مؤثرترین عامل در سقوط و انحطاط یک جامعه یا اعتلا و ارتقای آن علت است. خب خیلیها گفتند چه اهمیتی دارد این که یزید بیاید، پدرش که بود این هم باشد! سیدالشهداء(ع) فرمودند پدرش هم نباید میبود منتهی ما آن موقع نمیتوانستیم چون چند بار کسانی آمدند گفتند قیام کنید سیدالشهداء(ع) فرمودند تا این شخص هست نمیتوانیم و قیام مسلحانه امکان ندارد یعنی فضا اینطور بود.
مجری: چرا؟ چون پدرشان (معاویه) که قیام مسلحانه کرده بودند؟
جواب استاد: نه؛ آنجا حضرت امیر(ع) حکومت داشتند او آمد حکومت امیرالمؤمنین(ع) را براندازی کند نتوانست بعد ترور کردند. بعد حکومت امام حسن(ع) که مردم بیعت خیلی بیشتر بود یعنی بیعت مردمی از امام حسن(ع) بیشتر بود ولی عملاً حاضر نشدند هزینه بدهند و بعد هم تا حدود 6 ماه حکومت سرنگون شد چون پای دفاع نیامدند گفت بس است میخواهیم تسلیم شویم شاید وضع دنیای ما بهتر شود! تسلیم شدند و امام حسن(ع) را تنها گذاشتند و بعد معاویه که آمد وضع دنیوی آنها خیلی بدتر شد یعنی آن موقع زمان امام(ع) وضعشان خوب بود ولی آنها خوب را میگفتند متوسط است و متوسط و خوب را میگفتند بد است، امام حسن(ع) هم فرمود که دارم میبینم بچههایتان در خانههای بچههای اینها غذایشان و حقوق مسلّمشان را دارند گدایی میکنند. من نمیخواهم شما تحقیر شوید اگر خودتان میخواهید تحقیر شوید من که نمیتوانم جلوی شما را بگیرم و به زور که نمیتوانم شما را به جهاد ببرم! بعد هم به معاویه گفتند که به خدا سوگند اگر اینها پا پس نمیکشیدند تا آخر با تو میجنگیدم تا تو را سرنگون کنیم. این حرف امام حسن(ع) است. همینها که امام(ع) را تنها گذاشتند و فکر کردند تسلیم شوند وضعشان خوب میشود یکی دو سال که گذشت دیدند وضعشان خیلی دارد بد میشود .
مجری: بعد از شهادت امام حسن(ع)؟
استاد: نه؛ هنوز امام حسن(ع) هستند از کوفه به مدینه رفتند امام حسن و امام حسین(ع) همه رفتند. دیدند وضع اقتصادشان بدتر شد، خیلی شدید دیکتاتوری آمد و هیچی برایشان نمانده یعنی از همه جهت ضرر کردند از یکی دو سال بعد شروع کردن پیام عذرخواهی برای امام حسن(ع) فرستادند که اشتباه کردیم که حاضر نشدیم مقاومت کنیم و با اینها بجنگیم ما فکر کردیم که ما تسلیم شویم و اینها مسلط بشوند وضع خوب میشود خیلی وضع بد شده است دیگر حتی همان امکاناتی هم که آن موقع زیاد داشتیم دیگر هیچ کدام آنها را نداریم. به علاوه این که تحقیر هم میشویم و تهدید و فشار هم زیاد است. امام حسن(ع) فرمودند آن موقع اگر میآمدید میشود کاری کرد ولی الآن دیگر نمیشود. رفتند پیش امام حسین(ع) و گفتند که اخوی گفتند آن زمان اگر میآمدید میشد الآن دیگر نمیشود کاری کرد شما علیه معاویه قیام مسلحانه کن ما با شما هستیم! سیدالشهداء(ع) فرمودند اگر امکان این مبارزه بود برادرم حسن این کار را میکرد شما آن وقتی که باید میآمدید و مقاومت میکردید خسته شدید و به توهم افتادید و فکر کردید تسلیم بشوید وضعتان عالی میشود ولی وضعتان خیلی بد شد ما الآن دیگر نمیتوانیم کاری بکنیم. همه شما هم بیایید دیگر نمیشود چون اینها بطور کامل مسلط شدند و افکار عمومی هم عوض شد تا این شخص هست نمیتوانیم قیام مسلحانه کنیم و لذا این قیام به قضیه بعد از معاویه افتاد. خب معاویه بر کل جهان اسلام 20 سال حکومت کرد که بزرگترین قدرت نظامی سیاسی و اقتصادی جهان شده بود در زمان خلفای اول، از زمان چهار خلیفه، یک چنین حکومتی از دست امام علی(ع) و امام حسن(ع) دست معاویه افتاد. این هم گفت مردم من با دین شما کاری ندارم دینتان به من ربطی ندارد میخواهید نماز بخوانید نمازشب بخوانید یا میخواهید بروید فاحشهخحانه و شراب بخورید هر دویش در اختیارتان هست این مسجد آن هم مشروبفروشی و فاحشهخانه, فقط مزاحم من نشوید به هیچ وجه آزادی سیاسی ندارید! ولی آزادی اجتماعی، اخلاقی هر کاری میخواهید بکنید مکه و مدینه را جزو مراکز رقاصی و فحاشی کرد.
مجری: ببخشید، این شیوه از حکومت هم الآن در خیلی از کشورها هست.
استاد: بله، همه جا هست. و لذا میگویند اصلاً اگر شما سر مسائل اخلاقی گیر نده، سر اخلاق اجتماعی، جلوی مشروبات الکلی و مواد مخدر و برهنگی را نگیر، بگذار جوانها گرفتار همین مسائل بشوند و تخلیه بشوند خیلی هم مزاحمت نمیشوند! خط معاویه هم همین بود گفت بگذارید همه بروند و هر کاری که میخواهند بکنند از مسائل سیاسی و مکتبی و دینی بیرون بیایند بعد هم گفت من مثل علی و حسن نیستم من به دینتان کاری ندارم اینها مدام به دین شما هم کار دارند و میخواهند که در حد امکان دین و دنیایتان درست شود ولی من به دینتان کاری ندارم! فقط هر کاری هم میخواهید بکنید فقط هرچه میگویم باید اطاعت کنید و الا یکیتان بگوید کل قبیله و طایفهتان را ریشهاش را میزنم و همین کار را هم کرد. خب این یک نکته.
به امام حسین(ع) گفتند که نمیشود حالا که یزید آمده، چون معاویه حفظ ظاهر هم میکرد حج و نمازجمعه و... انجام میداد. تا جایی که من دیدم علنی مشروب نخورده، ولی خیلیها میدانستند که اهل این کارها هست ولی یزید علنی رفتار میکرده. یزید سگهایی از نژادهای خیلی بالا داشت و با این سگها زندگی میکرد و با سگ توی رختخواب میرفت با سگ غذا میخورد و همنشین سگ و میمون بود میمون تربیت کرده داشت که اسبسواری میکرد با بوزینههایش مسابقه اسبسواری میداد و این آدم رهبر کل جهان اسلام شده! که یکی از این میمونهایش از روی اسب افتاد مرد یک هفته عزای عمومی در جهان اسلام اعلام کردند! شراب هم که میخورد آدم اهل مشروب و فساد هم بود طبق بعضی از نقلها یزید همجنسباز بوده با حیوانات رابطه جنسی داشته و یک آدم خلاصه اینطوری بوده که رهبر جهان اسلام شده! به امام حسن(ع) میگویند به این مسائل کاری نداشته باش خطر جدی است میزنند میکشند رحم نمیکنند شما مثل جدت حرفهای دینی بزن حرفهای سیاسی نزن! که امام حسین(ع) میگویند، یعنی سؤال این است که مگر جدّ ایشان حکومت تشکیل نداده؟ مگر 80تا جنگ بر پیامبر(ص) تحمیل نکردند؟ قبل از این که امام حسین(ع) به سمت مکه حرکت کنند، اولین بار مروان در مدینه میآید به ایشان میگوید که یزید سر کار آمده و همه توجهات به شما و چند نفر دیگر است و در رأس آنها به شما، دیگر مثل قبل نیست که شما تحمل شوید باید بیعت کنید! جوابت چیست؟ سیدالشهداء(ع) فرمودند: جواب من این است «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون» جوابت را گرفتی؟ مرگ. یا مرگ یا پیروزی بر شما. گفت همین الآن باید بیعت کنی وگرنه نمیگذارم از اینجا بیرون بروی. گفت من اگر یواشکی هم بخواهم بیعتی با کسی بکنم در ملأ عام حرف میزنم ولی آنجا خواهم گفت که «أیُّنا» بین ما و شما، بین ما و یزید و این دستگاه «أحقُّ بالخلافه؟» چه کسی شایسته خلافت است؟ صریح فرمودند که بحث بر سر این است که حکومت، حکومت اسلامی باشد یا حکومت اسلامینما؟ من فردا میآیم جلوی چشم همه خواهم گفت که بین ما و شما چه کسی شایسته خلافت و حکومت است ما اجازه نمیدهیم شما حکومت کنید 40- 50 نفر هم مجاهدین و رزمندهها با ایشان اطراف کاخ آمده بودند و اینها کمین بودند سیدالشهداء(ع) گفت من داخل میروم اگر دیدید من نیامدم یعنی من را بازداشت کردند داخل بریزید من را بگیرید، کاخ ولید و مروان در مدینه. خب بعد هم فرمودند: «وَعَلَى الاْسْلامِ الْسَّلامُ» خداحافظ اسلام. اگر قرار باشد حکومت «اِذ قَدْ بُلِیَتِ الاُْمَّةُ بِراعٍ مِثْلَ یَزیدَ،» اگر قرار باشد حکومت مسلمین دست حاکمانی مثل یزید بیفتد یعنی مسئله فقط شخص یزید نیست مثل یزید هرکس و جای دیگر هم فرمودند «مثلی لایبایع مثله» نه این که من با یزید بیعت نمیکنم مثل منی هم هرکس تا آخر بیاید با مثل یزیدی هرکس تا آخر بیاید حق ندارد بیعت کند. گفتند آقا نمازتان را بخوان، حجتان را بروید، نمازشبتان را بخوانید، عبادتتان را بکنید، اخلاق بگو، احکام بگو، در حدی که خیلی ربطی به مسائل نداشته باشد اینها هم که جزو احکام خداست به اینها عمل کن چرا جزو بخشهای خطرناک آن میروی؟ فرمود: «علیالاسلام السلام» یعنی اگر اجازه بدهید حکومت دست یک چنین تیپهایی بیاید کل اسلام خداحافظ، بعد کمکم نماز و حجاب و حج و عبادات همه میرود.
مجری: یعنی چیزی که جدّ من برای آن مبعوت شده بود و پدرم آن ایستادگی را میکرد فاتحهاش خوانده می شود و هیچ چیز از آن نمیماند.
استاد: بله، بعد هم فرمودند شما میگویید پیامبر پیامبر، من پسر پیامبرم، من از شخص پیامبر شنیدم فرمودند که مراقب باشید «وَلَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللّه (صلی الله علیه و آله) یَقُولُ: اَلْخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلى آلِ اَبى سُفیانَ» مراقب باشید اینها از قبل ریشه دارند تشکیلات دارند آمدند به ظاهر بعد از فتح مکه پذیرفتند که ما مسلمانیم علی اولین مسلمان است و معاویه آخرین مسلمان است بعد به هر دوی اینها میگویند که علی برحق است یا معاویه؟ حضرت امیر(ع) میفرماید کار ما به جایی رسیده است که ده – بیست سال از پیامبر گذشته من را با این مقایسه میکنند و میگویند کدام اینها درست میگویند؟! خب نسل جدید آمده خبر نداره چه بوده؟ نمیداند کی به کی است جای شهید و جلاد عوض میشود. امام حسین(ع) فرمودند کار خلافت و حکومت بر این تیپها حرام است اینها خطر هستند اینها بعد ممکن است دومرتبه به اسم اسلام برگردند شعارهای ظاهری شما را میدهند ولی در واقع اسلام را قبول ندارند. همین اتفاق هم افتاد یعنی ابوسفیان و پیامبر رهبران دو جبهه مخالف هستند بعد ابوسفیان اظهار مسلمانی میکند و میگوید تسلیم بعد علی(ع) اولین مسلمان است معاویه در برابر علی میایستد که اینها رهبران کفر بودند بعد هم نوه پیامبر(ص) امام حسین(ع) است و نوه ابوسفیان هم یزید است، یزید امده شده رهبر کل حکومت اسلامی که پیامبر(ص) ایجاد کرده است و معاویه هم که اینطوری است. امام حسین(ع) فرمودند اگر ما سر مسئله حکومت و سیاست جهان اسلام که چه کسانی دارند حکومت میکنند من سکوت کنم و بگذارم هرکسی که آمد آمد، «علی الاسلام السلام» خداحافظ اسلام!
مجری: ببخشید استاد، مردم کجا هستند؟ خیلی از پیامبر نگذاشته که بگوییم صحابه دیگر نیستند، تابعین نیستند. نخیر؛ هنوز صدر اسلام است آیا این جامعه اسلامی که غزوات در کنار پیامبر بودند جنگها در کنار امیرالمؤمنین بودند استحاله شده که حسینبنعلی(ع) وقتی خروج میکند مجموعاً صد نفر دور او جمع میشوند پس این امت اسلام کجا هستند؟
استاد: امت اسلام گیجاند! همین الآن چطوریاند؟ همین الآن جهان اسلام و ملتها چطوریاند؟ نمیبینند؟ ملت ما زمان شاه و رضاشاه و قبلش چطوری بود؟ آن موقع هم همینطور بود یعنی یک عدهای میدانند میترسیدند یک عدهای هم درست نمیفهمیدند و نمیدانستند یک عدهای هم نمیترسیدند ولی دنبال منابع خودشان بودند یک عدهای هم میگفتند دیگر اینقدر هزینه نباید برای شعارها و ارزشها داد حالا ما مذهبی هستیم و زندگیمان را هم داریم میکنیم! ببینید سیدالشهداء(ع) یک تعبیری دارند، ایشان میگویند که: «لَا یَحِلُّ لِعَیْنٍ مُؤْمِنَةٍ تَرَی اللهَ یُعْصَی فَتَطْرِفَ حَتَّی تُغَیِّرَهُ». ایشان فرمودند اگر شما مسلمان واقعی باشید، محال است انحرافات و مفاسدی را که عمدی است و خلاف موازین الهی دارد عمل میشود ببینید و بعد بگویید که خیلی خب! دیدیم، حالا خودمان را به آن راه بزنیم، انگار ندیدیم! این تعبیر سیدالشهدا است. ایشان فرمودند محال است کسی واقعا مسلمان و مؤمن باشد، خدا را باور کرده باشد و ببیند خلاف فرمان خداوند عمدا عمل میشود و چشمش را ببندد. اگر مؤمن باشی، چشمت را نخواهی بست. تو پلک نمیزنی «حَتَّی تُغَیِّرَهُ». باید بروی در حد توانت وضعیت را تغییر بدهی. آیا خطر تو را تهدید میکند؟ بله. اصلا به همین دلیل امام حسین(ع) میفرمایند: «من برای نهی از منکر و امر به معروف آمدم، من آمدم اوضاع را اصلاح کنم». کجای اوضاع مشکل داشت؟ کسی با حج و نماز و اینها مخالفت نمیکرد. همین بعد آن مشکل داشت.
یا این تعبیری که کسانی میگفتند ما برای چه خودمان را فدای مردم بکنیم؟ به تعبیر امام حسین(ع) دقت کنید: «إِنَّ حَوائِجَ النّاسِ إِلَیکُم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَیکُم». وقتی که مشکلات مردم به عهده شما میافتد که بتوانید آن را حل کنید، سختیای که برای حل مشکلات مردم تحمل میکنید، اینها برای شما نعمت خدا است. این توجه خاص خدا است. «فَلَا تَمَلُّوا النِّعَمَ». یک وقت نکند از این نعمتها خسته بشوید. ریسک کنید، تن به خطر بدهید، تن به مشکلات بدهید. مذهبی که هیچ جای آن ریسک نیست... این یک تعبیر امام سجاد(ع) است. امام سجاد(ع) فرمودند که دین یعنی فدا. دین یعنی هزینه کردن. یعنی از آبرویتان، از نفوذتان، از مالتان تا برسد به جانتان، از سلامتتان، از همه چیز در راه توحید و عدالت هزینه کردن.
بعد ایشان فرمودند اولین فدا و تفدیه، فداکاری علی بن ابی طالب بود که هرجا خطر بود، ایشان در خط مقدم حاضر بود. حضرت فاطمه ده روز بعد از رحلت پیامبر، در مدینه در خطبه و سخنرانیشان میگویند. ایشان فرمودند: شما نمیفهمید علی چه کسی است؟ آیا من برای این که علی شوهر من یا پسرعموی من است این حرفها را میزنم؟ شما همهتان میدیدید هروقت پیامبر در خطر بود، ایشان علی را به حلقوم خطر میفرستاد و علی هیچ وقت به پشت سر خودش نگاه نکرد. او همیشه برای فدا شدن رفت. امام سجاد(ع) میفرمایند این است. شما همه میایستید نگاه میکنید و حاضر نیستید هزینه بدهید. آیا شما نمیفهمیدید حسین چه میگوید و یزید چه کسی است؟ همه شما میفهمیدید ولی خودتان را به آن راه زدید. شما گفتید ما مذهبی هستیم به شرطی که در همین حد آش و جشن و عزاداری و پیرهن سیاه و از این کارها باشد. در همین حدها مذهبی هستیم، بیشتر از آن که نیستیم! خود سیدالشهدا فرمود مذهب لقلقه زبان شماست. تا وقتی که زندگی شما روبهراه است، مذهبی و مؤمن هستید. آن لحظهای که منافع شما به خطر میافتد، «قَلَّ الدَّیَّانُونَ». دیگه شما باید بگردید دیندارها را پیدا کنید.
این اکثریتها و این جمعیتهای عظیم، تا وقتی که خطر نیست هستند. وقتی که خطر پیش میآید و باید از امکانات مالی و منافع و از جان و آبرویتان و از آسایشتان بگذرید...
مجری: پشت سر مسلم را خالی میکنند.
استاد: این برای آن موقع نیست. شما فکر نکنید مسلم و کوفه بوده است. همه جای دنیا کوفه است. همین الان هم اگر اتفاقاتی بیفتد، اکثر جاهای دنیا «قَلَّ الدَّیَّانُونَ» است. حالا ملت ایران امتحان ویژهای واقعا داده است، البته نه همهشان، بخش مهمی از این ملت. آن تیپها نه. امام در وصیتنامهاش گفت ملت ما از ملت حجاز در زمان پیامبر و از ملت عراق در زمان امیرالمؤمنین، مؤمنتر بودند و هستند. آن بخشی از ملت را که همین الان هم حاضر هستند فداکاری کنند... . ولی این نگاهی که این تعریف امام حسین است. ایشان فرمودند این مشکلات را نعمت تلقی کنید و خسته نشوید. ادامه بدهید.
تعبیر دیگر ایشان، حالا جالب است راجع به حضرت حجت هم ایشان این تعبیر را میفرمایند. بعضی از امام زمانیها و نیمه شعبانیها فکر میکنند که ما که هیچ کاری نباید بکنیم، هر نوع تلاش در جهت اصلاح امور، خلاف فلسفه انتظار است. بعد هم ایشان خودش میآید و همه مسائل را حل میکند. به این دقت کنید. امام حسین(ع) میفرمایند این خط جهاد و مبارزه و مقاومت و ایثار، فقط برای الان نیست. ایشان میفرمایند این خط از انبیای بنی اسرائیل بود که در یک روز، هفتاد یا چهل پیامبر خدا را، انبیایی که مبلغ و مروج بودند، سرشان را بریدند و همه را در یک چاه ریختند، بعد هم رفتند سر مغازههایشان در بازار و زندگیشان را ادامه دادند و همه هم خودشان را مذهبی میدانستند! ایشان فرمودند همیشه اینطور بوده است. پیامبران را به درخت میبستند اره میکردند. این مسئله برای الان نیست. بعد فرمودند تا آخر همین خواهد بود. جبهه حق و باطل، عدل و ظلم، این نبرد تمام نخواهد شد. تا قیام قیامت، شما همهتان باید بیایید امتحان پس بدهید. این طرف خندق هستید یا آن طرف؟ آن وسط هم نمیشود. یک مدتی آن وسط بازی میکنی، بعد یا به آن طرف میروی یا به این طرف میآیی. بعضیها از آن طرف به این طرف میآیند، بعضیها از این طرف به آن طرف میروند. الان هم همینطور است.
بعد فرمودند که فرزند ما مهدی، وقتی قیام کند - خیلی جالب است - ایشان غیبت طولانی خواهد داشت، به حدی که عدهای بعد از مدتها میگویند اصلا نکند اصل آن دروغ است. کدام مهدی؟ مهدی کجا بوده است؟ این روایت از امام حسین(ع) است. ایشان فرمودند که: «لَهُ غَیْبَةٌ یَرْتَدُّ فِیهَا أَقْوَامٌ». غیبت طولانی خواهد شد به حدی که گروههایی از مسلمانها و اینهایی که معتقد به مهدی هستند، اینها هم کم کم مرتد میشوند؛ یعنی برمیگردند. میگویند: نه بابا! اصلا بیخود است! «وَ یَثْبُتُ فِیهَا آخَرُونَ». یک عدهای پای این کار میمانند. میگویند وعده خداوند حق است و اجرا خواهد شد. بعد میفرماید که: «فَیُؤْذَوْنَ». اینها خیلی اذیت میشوند. اینها تحت فشار هستند، توهین میشنوند، شکنجه میشوند، کشته میشوند. چرا؟ چون بر سر این آرمان ایستادهاند. «یُقالُ لَهُم». آن تیپها به اینها میگویند: «مَتی هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ؟». این وعدهای که شما میگویید میآید، میآید، کو؟ اگر راست میگویید. وعدههای الکی و چرت و پرت همینجوری گفتید و یک عده هم باور کردند. امام حسین میگویند جوری خواهد شد که خیلی از همین آدمهای مسلمان میگویند این حرفها بیخود است. مهدیای در کار نیست اصلا. دنیا همیشه دست همین فاسدان و فاجران و اینها خواهد بود.
امام حسین فرمودند: «أَمَا إِنَّ الصَّابِرَ فِی غَیْبَتِهِ عَلَی الْأَذَی وَ التَّکْذِیبِ». هرکس در عصر غیبت پای اصول بماند، درست زندگی کند، تلاش کند و در این مسیر بماند و هزینه بدهد، «الصابر» یعنی مقاومت کند، صبر. مقاومت کند، تردید نکند، برنگردد، نترسد، پشیمان نشود، مرعوب نشود، مجذوب نشود، دنبال منافعش نیفتد، محکم در مسیر بماند. هرکس در این مسیر در عصر غیبت صبر کند، «عَلَی الْأَذَی وَ التَّکْذِیبِ». هم در برابر شکنجه و اذیت و توهینها و مسخرهها، مسخره کردنها، هم در برابر تکذیب.که آقا دروغ است، این حرفها چیست؟ خدا گفته است، چه کار کرده است؟ خدا، مگر خدا با آدمها حرف میزند اصلا؟ خدا در حدی که خلق کرده و رفته است دیگر حالا. مگر خدا با آدم حرف میزند؟ بعد هم چطور با شماها حرف زده است؟ با بقیه چرا حرف نمیزند؟ ایشان فرمودند هرکس در عصر غیبت، هی نگویید کاش ما آن زمان بودیم یا کاش آن زمان باشیم. امام حسین میفرمایند همان زمانی که هستید، درست زندگی کنید و موضع بگیرید و از این ارزشها دفاع کنید. ایشان فرمودند: «بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِ بِالسَّیْفِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللهِ». هرکس در عصر غیبت که ما نیستیم، ظاهر نیستیم، در این مسیر بماند، مثل کسی است که پیش چشم پیامبر اکرم جنگیده و پیش چشم پیامبر شهید شده است. در حد شهداست. در یک روایت دیگر دارد که هرکدامتان به اندازه ده تا از شهدای بدر و احد پاداش دارید یا حتی بیشتر.
در برابر کسانی که میگفتند عدالت جهانی بدون خونریزی و جنگ و درگیری، با گفتگو و اینها حل میشود، سیدالشهدا فرمودند حل نخواهد شد. ایشان فرمودند در آخرالزمان، جنگ با ملتها نیست. ایشان میآید و ملتها را نجات میدهد و ملتها به تدریج به ایشان ملحق میشوند. چون در روایت داریم ایشان با مسیحیان بر اساس انجیل، با یهود بر اساس تورات، با هر پیروان، هر کسی بر اساس آنچه که قبول دارند گفتگو میکند و آنها را متقاعد میکند. اما ایشان فرمودند با صاحبان قدرت و ثروت جهان، همین جنگافروزها، همین غارتگرها، اشغالگرها، جنایتکارها، با اینها فقط باید مقاتله کرد. به امام حسین(ع) گفتند که ما شنیدیم ایشان که میآید، اصلا خونی ریخته نمیشود و همه با صلح و صفا و اجماع جهانی همینطوری میشود. امام حسین فرمودند چنین چیزی نیست. امکان ندارد. آنها از سر سفره غارت بلند نمیشوند. باید آنها را بلند کنی.
ایشان فرمودند: «صَاحِبُ الْأَمْرِ یَضَعُ سَیْفَهُ عَلَی عَاتِقِهِ». صاحبالامر، او که صاحب آن قیام و انقلاب جهانی است، شمشیر بر دوش، سلاحش در دست، سلاح در دست، «ثَمَانِیَةَ أَشْهُرٍ». ماهها و ماهها، حالا در این روایت میگوید هشت ماه تمام، هشت ماه تمام، شبانهروز، در سراسر کره زمین جنگ بیانتها است. جنگ جهانی به معنی واقعی آن، که تمام قدرتها و ثروتهای فاسد باید سرنگون بشوند. همه رژیمهای جهان باید سرنگون بشوند و در این انقلاب وسیع مردمی سرنگون میشوند. امام حسین میگویند آن موقع هم بخواهید عدالت را اجرا کنید، اینها جلوی شما میایستند. ایشان فرمود هشت ماه، رهبر آن انقلاب بزرگ جهانی، سلاح بر دوش. در یک روایت دیگر ایشان فرمود که سرداران آن نبرد، آن 313 نفر، فرماندهان کل انقلاب جهانی هستند. اینها تا ماهها پوتینهایشان را از پایشان نمیتوانند در بیاورند. یعنی خواب و استراحتی نیست. باید جدی با اینها ایستاد.
مجری: استاد، این نکتهای که میفرمایید همچنان ذیل همان سوال اول ماست که کجا میارزد که انسان جان خودش را پای آرمان خودش بدهد؟ درست است؟ ما همچنان ذیل این محور داریم صحبت میکنیم.
استاد: بله.
مجری: قبل از این که برنامه آغاز بشود یک بحثی را کردیم، که امام(ع) فرمودند که، وسط فرمایش شما این نکته به ذهن من آمد که آقا بالاخره این جریان حق و باطل، همیشگی است و هست و یک جاهایی موضوع اصلا قابل مذاکره نیست. این فقط با پیکار و جهاد در راه خدا و خون دادن و جان دادن، موضوع پیش میرود و ماجرای سیدالشهدا از این قبیل است. آیا این به نوعی نفی کردن هرگونه مذاکره و گفتگو و توافق و تعامل است یا نه، این کجای این جریان مینشیند؟
استاد: روشن است که نیست. ببینید اصلا در منطق اسلام، اصل بر صلح است نه بر جنگ. بر گفتگو است. حضرت امیر(ع) فرمودند که هرجا اختلاف دارید، کلمات شما به جنگ هم بروند، نه خود شما. این روایت از حضرت امیر(ع) است. ایشان فرمودند که به جای تضارب ابدان، تضارب افکار کنید. فکر و افکارتان را به میدان نبرد بفرستید که با هم بحث کنند. روی میز بگذارید. بگذارید استدلالهای شما را با هم بجنگند.
مجری: هیچ باکی هم از این که افکار مختلف بیاید نداشته باشید؟
استاد: چه باکی؟ وقتی که شما، مثلا فرض کنید کسی بیاید بگوید الان روز است، شما هم میدانید شب است، بعد بگویی من باک دارم از این که با تو بحث کنم. خب هرچه بیشتر بحث کنیم، بیشتر روشن میشود که شب است نه روز. اما یک جایی میرسد که طرف مشکل نظری ندارد. خودش هم میگوید. همه هم میفهمند. یعنی الان مثلا من بخواهم بیایم شما را لخت کنم، مثلا جیب شما را بزنم، به شما توهین کنم، حق شما را ضایع کنم. الان من مشکل نظری دارم؟ شما میگویی آقا چرا این کار را میکنی؟ سوءتفاهمی شده بگو؟ من میگویم نخیر، سوءتفاهم نیست، میخواهم تو را بزنم! خب حالا شما باید اینجا چه کار کنی؟ تا اینجا گفتگو میکنند. از اینجا به بعد، منطق اسلام این است که اگر ظلم بپذیری، تو هم ظالم هستی.
در روایت داریم که ظالم و کسی که ظلم را میپذیرد، با هم هر دو جهنمی هستند. کسی که رشوه میدهد و کسی که رشوه میگیرد، هر دو جهنمی هستند. یعنی دو طرف دارید همکاری میکنید. کسی که ظلم میکند و کسی که ساکت است و نگاه میکند، هر دو با هم جهنمی هستند. اصلا در زیارت عاشورا مگر نمیگویید که خدا لعنت بر آنان که حسین را کشتند. لعنت بر آنها که نکشتند اما رضایت داشتند. لعنت بر آنها که رضایت هم نداشتند، فهمیدند اما بیطرف ماندند، سکوت کردند، گفتند: به ما چه؟. لعنت بر آنها که شمشیر زدند، قطعه قطعهشان کردند. بعد میگوید لعنت بر آنها که افسار اسب را گرفتند تا آنها سوار اسب بشوند و به جنگ حسین بیایند. لعنت بر آنها که زین روی آن اسبها گذاشتند. آنها که نبودند. چرا بودید! هرکس در آن اردوگاه است، ولو مستقیم به تو شمشیر نزده است. دارد برای او آشپزی میکند، دارد برایش کار تبلیغاتی میکند، شما همهتان یکی هستید. شما سر و ته یک کرباس هستید.
یکی از شیعیان موسی بن جعفر(ع)، آن موقع از این سرویس کرایه وسایل نقلیه و اینها داشته، مثل شتر و این چیزها.
مجری: در جریان حکومت؟ یعنی آدم حکومت بوده؟
استاد: نه، بخش خصوصی بود ولی با حکومت کار میکرده. کرایه میداده، مثل این که ماشین کرایه میدهند. این با حکومت، قرض میداده، گاهی کارهایشان را میکردند. بعد یک روز به امام به موسی بن جعفر(ع) میگوید که من تا این حد دارم با اینها همکاری میکنم این شرعا اشکال ندارد که؟ من که در مواضع اینها با اینها نیستم. فقط کرایه میکنند، من هم میدهم. موسی بن جعفر فرمودند که وقتی از تو کرایه میکنند و میبرند، میگوید دو روز دیگر پولش را به تو میدهم، در دلت هست که خدا کند اینها تا دو روز دیگر سر کار باشند که پول من را اقلا بدهند؟ این را با خودت میگویی که؟ گفت بله، در حد دو روز دلم میخواهد بمانند که پول من را بدهند. ایشان فرمودند به همین مقدار، شریک در جنایاتشان هستی. یعنی اینجوری است. اهل بیت اینطوری بودند. اصلا من سوال من این است. این تنها مذهبی است که تمام رهبران آن شهید، کشته شدند، شهید شدند. هیچ کدام از رهبران شیعه به مرگ طبیعی نرفتند. امام حسن(ع) فرمودند همه ما را خواهند کشت، مسموم او مقتول. یا با شمشیر، یا ما را مسموم میکنند، ترور غیر علنی. خب همین اتفاق افتاده است. بعد بیایی از این مذهب، سازش و تسلیم و این که ما به سیاست کاری نداریم و ائمه با حکومت کار نداشتند، این را در بیاوری، واقعا شعبدهبازی بزرگی است.
من این نکته را هم اینجا عرض بکنم. سیدالشهدا در خیلی از مسائل، این هم که میگویند مذاکره، حتما بله مذاکره باید کرد. ببینید امام اول که در افتاد، از اول که نگفت مرگ بر آمریکا، مرگ، رژیم سلطنت را بکوبید. اول امام بیانیه میداد سالهای 41 و اینها، میگفت: «اعلیحضرت». مؤدبانه.
مجری: این عبارت را به کار بردند؟
استاد: بله. امام بیانیه دارد که: «اعلیحضرت، جناب...». یک جا میگوید: «جناب آقای شاه». این اتفاقات دارد میافتد. بعد میگوید که مثلا تو مسئول نیستی، به عَلَم، به نخستوزیر خودت بگو این کارها را نکند. اول امام اینجوری آمد. بعد جواب دادند، زدند و کشتند و فلان. بعد امام کمکم جلوتر رفت، گفت: «شاه! به تو دارم این را میگویم». بعد دید میکشد و به فیضیه حمله کرد و اینها، بعد گفت که کاری نکن بگویم گوش تو را مردم بگیرند و از این مملکت تو را بیرون بیندازند. آن زمان هیچ کس جز امام جرأت نمیکرد این حرفها را بزند. یعنی مردم از شنیدن آن میترسیدند. این از گفتن آن نه. بعدا کمکم گفت: «شاه باید برود». بعد گفت: «اصلا رژیم سلطنت باید برود. اینها اصلاحپذیر نیستند». اصل در اسلام، اصلاح است. اگر یک سیستم در برابر اصلاح مقاومت کند، دیگر مراتب بالاتر اصلاح میشود انقلاب.
امام حسین(ع) دیگر به هیچ وجه امکان اصلاح در حاکمیت را ندیدند و فرمودند که یا باید ما فدا بشویم یا اسلام. ما وسیله هستیم، اسلام هدف است. ما فدا میشویم تا اسلام بماند. «وَ عَلَی الْإِسْلَامِ السَّلَامُ». و الا اگر ما بایستیم و نگاه کنیم و توجیه کنیم، دیگر خداحافظ اسلام. نه اسلام سیاسی، نه حکومت اسلامی، خداحافظ اسلام. یعنی تو نمیتوانی حکومت را بگذاری دست شاه و صدام و آل سعود و نوکرهای آمریکا و انگلیس و کی و کی و کی، بعد بگویی ما دین خودمان را حفظ میکنیم. دین به سیاست کاری ندارد. خب سیاست به دین کار دارد. تو میگویی به رضاخان کاری نداری. خب رضاخان بعد میآید به ناموس تو کار دارد. میگوید باید زن تو و دختر تو و اینها باید لخت بشوند و بیایند بیرون. او کار دارد به تو. تو میگویی ما میخواهیم روضه امام حسین بخوانیم، با شما کاری نداریم. خب او کار دارد. بعد میآید میگوید روضه امام حسین ممنوع.
این رضاخان پفیوز، اولی که آمده بود، گل میمالید به سرش، پابرهنه میآمد برای امام حسین سینه میزد. وقتی که شاه شد و مسلط شد و کارش تمام شد، روضه امام حسین، انگلیسیها دستور دادند کلا روضه امام حسین ممنوع. شب عاشورا، کارناوال شادی در مشهد راه انداخت، گفت برای این که مردم با عزاداری افسرده میشوند. باید شاد باشیم. مردم برای این که افسرده نشوند. روضه ممنوع، حجاب ممنوع، کل آخوندها را هم خلع لباس، حوزهها همه تعطیل. باز یک عدهای بودند در همین مذهبیها، اینها میگفتند ما به سیاست کاری نداریم. خب سیاست به تو کار دارد. باید چه کارتتم بکند که بفهمی؟ آن زمان امام حسین هم همین بود. خیلیها میگفتند: آقا ما را وارد درگیری سیاسی با معاویه و حکومت نکن. ولی دعایتان میکنیم، زیارت میکنیم، تو را دوست داریم، همه این کارها را میکنیم. شما شهید بشو ما عزاداری هم میکنیم ولی خودمان نمیآییم! خب دهها هزار، صدها هزار شیعه بوده است. برای چه باید 70 نفر به کربلا بیایند؟ صدها هزار غیرشیعهای که محب امام حسین بودند و او را دوست داشتند، اینها برای چه نیایند؟ نمیآیند. چه میشود که اینطور میشود؟ همانطور که عرض کردم. امام حسین خودشان میفرمایند شما اینجوری نگاه میکنید، هزینه فایده مادی میکنید. به تکلیف کاری ندارید. شما فقط به حقوق و اضافه حقوق خودتان کار دارید.
ایشان یک صحبتی با خواص دارند. ایشان میگویند بیش از توده مردم، این خواص، نخبگان، الیت، علمای دین، رؤسای قبایل، این بزرگان و کسانی که مردم چشمشان به دهان اینهاست، اینهایی که هرکدام یک عدهای، یک گروهی کوچک و بزرگ طرفدار دارند یا مثلا برای یک عدهای مرجعیت دارند، امام حسین میگویند مشکل اصلی شماها هستید. در همین خطبه منا که یکی دو سال قبل از کربلاست...
مجری: چون تودههای مردم تابع اینها هستند؟
استاد: بله، تودههای مردم، این یک چیزی میگوید، خیلیها. البته ما مردم هم داریم تا مردم. بعضی از مردم شعور دینی سیاسیشان بالا است و بازی نمیخورند، بعضی از مردم چرا. نگاه میکنند چه کسی چه چیزی میگوید، اصلا تحقیق نمیکنند گذشته او چیست، آینده او چیست. اصلا این آدم چه کسی است؟ آیا حرفهایی که میزند درست است؟ آیا استدلالهایش درست است؟ دارد مغالطه میکند؟ او تهمت میزند یا نه، واقعا این صادق است یا کاذب؟ در شرایط مختلف یک عدهای را به میدان میفرستد! هم وقتی که حکومت دست جبهه حق است، اینها را به جنگ علی میفرستد که این بگوید که من به خاطر دین با علی میجنگم و علی را میکشم. هم وقتی که حکومت دستش نیست و اینها علیه حکومت قیام کردهاند، مثل زمان سیدالشهدا، باز یک عدهای هستند که مردم را، بخشی از مردم را بازی میدهند. آنها با ادبیات دینی، انقلابی، مذهبی صحبت میکنند اما دروغ میگویند و کلاهبرداری میکنند و توجیه مذهبی میکنند ولی دنبال منافع خودشان هستند، نه دنبال مصالح ملت. منتهی تیپ و ادا و اصول و ادبیات و واژگانی، واژگانی است که ظاهرا انقلابی، دینی، مردمی است. شما میدانید خوارج انقلابی بودند. اصلا دنبال بخور و بخواب و دنیا و اینها نبودند.
مجری: برای خدا داشتند کار میکردند.
استاد: اصلاً آنها عملیاتهای انتحاری میکردند. خر بودند. روباهها از الاغها سواری میگرفتند. الان هم میگیرند. با یک جمله، با یک دروغ، تحریک میکند و به جنگ جبهه حق میفرستند.
در انقلاب خود ما هم اینها بود. در دهه 60 یک کسی، بعضی از این شهدای همین امام جمعهها و اینها را که ترور کردند، طرف بچه یک خانواده مذهبی بود.
مجری: بازی خورده بود.
استاد: بله. آن زمان صدر اسلام هم همینطور بوده است. همین الان هم که من و شما داریم صحبت میکنیم، همینطور است. کسانی با لحن مذهبی و دفاع از مثلا ارزشها و اینها میآیند شروع میکنند، مرکز ارزشهای انقلابی را هدف میگیرند.
مجری: چهجوری باید تشخیص داد؟ سخت نیست؟
استاد: چرا سخت است ولی اولا قرآن میگوید هرجا اشتباه میکنید و نمیتوانید تشخیص بدهید، هدفتان و انگیزهتان را اصلاح بکنید. دنبال کینهجویی، لجبازی، باندبازی، دنبال توهمات راه افتادن، چیزی که یقین نداری، اطلاع درست نداری، موضع نگیر. در روایت ما داریم که «قِفْ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ». هرجا واقعا احتمال اشتباه میدهی، نمیدانی چه کسی دارد درست میگوید، مجبور نیستی که جلو بیفتی. صبر کن. «قِفْ». توقف کن. این حداقلش است دیگه. زمان امیرالمؤمنین(ع) یک عدهای میگفتند ما نمیدانیم شما درست میگویید یا معاویه؟ ایشان فرمودند خب با ما بیایید، حرفهای ما را بشنوید. ببینید اینها دارند چه کار میکنند. همه اینهایی که با ما بیعت کردند، دارند حالا برای براندازی جنگ راه میاندازند، جنگ پشت جنگ. سه تا جنگ تحمیلی. آخر هم ترور میکنند. ایشان فرمود ببینید چه کسی بر حق است ولی وقتی فهمیدید، دیگر حق ندارید بیطرف باشید. اگر هم هنوز نفهمیدید، حق ندارید همینطوری بروید در جبهه آنها با ما بجنگید که بعد وقتی شما را مینشانند که با تو حرف بزنند، تو ده دقیقه نمیتوانی از حرفهای خودت دفاع کنی. اصلا استدلال نداری. میگویند: پس برای چه این کار را کردی؟ میگویی خود من نمیدانم برای چه. جوگیر شدم! و از این حرفها.
مجری: به خواص فرمودند.
استاد: حالا نگاه کنید. سیدالشهدا(ع) در منی خواص را در خیمهشان جمع کردند. امام حسین(ع) یک خیمه بزرگی زدند، این دیوارهایش را بالا زدند. صدها نفر، مثلا نزدیک شاید هزار نفر، همه هم از بزرگان بودند. گفتند بروید به همه بگویید بیایند. اینها آمدند. دویست نفر از اصحاب پیامبر هستند که پیرمرد هستند ولی هنوز هستند و صدها نفر از نسل دوم، تابعین که آنها هم همه افراد عالم و مؤثر و بزرگان هستند. امام حسین میفرمایند این اتفاقاتی که افتاده است، که معاویه بیست سال است دارد حکومت میکند و حالا هم کمکم دارد این یزید فاسدش را جلو میاندازد، شماها مقصر هستید. اینها دارند از این فرصت استفاده میکنند. شماها از مرگ میترسید. «فَرارُکُمْ مِنَ الْمَوْتِ». چه کسی معاویه را بر جهان اسلام مسلط کرده است؟ «فَرارُکُمْ مِنَ الْمَوْتِ». شما از مرگ فرار میکنید، میترسید. شما قرآن میخوانید ولی عقیده ندارید که مرگ، ملاقات با خداست. شما فکر میکنید تا ابد اینجا هستید؟ شما میدانید چه کسی درست میگوید و چه کسی غلط؟ اما سبیلهایتان را چرب کردهاند. منافعی در اختیار دارید و میخواهید آنها از دست شما نرود. میخواهید تهدید نشوید. میخواهید هم زندگیتان را بکنید، راحت و مرفه و خوش بگذرانید، هم هم کنارش یک عزاداری، یک زیارتی، یک حجی انجام بدهید! اینجا کباب، آنجا کباب. دین را اینجوری میخواهید. دین را اینجوری دوست دارید.
امام حسین(ع) به اینها میفرمایند: «اِعْتَبِرُوا أَیُّهَا النَّاسُ». مردم! قرآن را یک بار دیگر درست بخوانید.. «بِمَا وَعَظَ اللَّهُ بِهِ أَوْلِیَاءَهُ». خداوند دوستان خودش را در این آیه مخاطب قرار داده است، اولیای خودش، آدمهای خوب. مخاطب این، افرادی که جلوی حق ایستادند، آنها نیستند. مخاطب شماهایی هستید که ادعا دارید جز یاران خدا هستید و در جبهه خدا هستید. خداوند شما را موعظه کرده است. اگر ادعا دارید دوست هستید، تازه شماها را موعظه کرده است. به چی؟ «مِنْ سُوءِ ثَنَائِهِ عَلَی الْأَحْبَارِ». خداوند آمده است روحانیون و آخوندهای دینهای قبل و احبار برای یهود و اینها را در قرآن محاکمه کرده است.
میدانید قرآن کریم یک جا از روحانیون صالح اهل کتابة مثل مسیحی تعریف میکند، میفرماید بین اینها «قِسِّیسِینَ وَ رُهْباناً». قسیس یعنی همین کشیش. بین اینها کشیش و راهب و آدمهایی هستند که به خدا و آخرت ایمان دارند، آنها در صومعه مشغول عبادت هستند. اینها آدمهای بدی نیستند با آنها درباره فرق شرک و توحید صحبت بکنید، ولی به هیچ وجه نباید مزاحم اینها بشوید.
یک جا هم میفرمایند که این دیدگاه تثلیث، شرک است. نه این که حالا بگویید که چون اینها آدمهای خوبی هستند، ولی این حرف هم درست است. هم توحید درست است، هم تثلیث درست است، هم دوگانهپرستی مثلا زرتشتی، و این که جهان دو قطبی است. نه این که آن حرفها درست است. آن حرفها غلط است. اما ممکن است حرف غلط باشد ولی یک آدم متوجه نیست، آدم بدی نیست.
یک جا دیگر هم میفرمایند که اینها میخواهند شما دست از همه چیز بکشید و قرآن شروع میکند در مورد کشیشهای مسیحی و آخوندهای یهودی افشاگری میکند. قرآن میفرماید اولا اینها همین کشیشهای قرون وسطی گرفتار فساد مالی شدند. میفرماید اینها «أَکْلِهِمُ السُّحْتَ». اینها اصلا «أَکّالُونَ لِلسُّحْتِ». اینها دیگر به رشوهخوری عادت کردند و بعد میفرماید که «یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ». بعضی از آنها یک چیزهایی از خودشان میبافتند و میگویند اینها را خدا گفته، اینها دین است. قرآن اینها را میفرماید.
امام حسین(ع) میگوید آن کاری که اینها با دین خدا، با مسیح و موسی، با عیسی و موسی کردند، چرا خداوند در قرآن به اینها اشاره میکند؟ و وضعیت کلیسا و کشیشها و اینها را زیر سوال میبرد؟ برای این که شما ممکن است گرفتار همان انحراف بشوید. این امام حسین(ع)، یکی دو سال قبل از کربلا، دارند زمینه عاشورا را آماده میکنند. به بزرگان جهان اسلام و علما و مفسر و اصحاب و تابعین میگویند خداوند فرمود: «لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ». خداوند اینها را محاکمه کرده است. چرا شما که ادعای دین و مذهب دارید، «قَوْلَ الْإِثْمِ»، یعنی فرهنگ گناه و فساد را میبینید، دیدید و گفتید به ما ربطی ندارد، خیلی مهم نیست، نباید سختگیری بکنیم، از کنار آن عبور کردید؟ امام حسین میگویند مخاطب این فقط آنها نبودند. حالا در امت پیامبر، مخاطب آن شماهایی هستید. چطور شما میفهمید که چه چیزی حق و باطل است؟ درست و نادرست چیست؟ چرا خودتان را به آن راه میزنید؟ چرا ترجیح میدهید که منافع خودتان تأمین بشود؟ سیدالشهداء(ع) باز از آیه قرآن میفرمایند. ایشان میفرمایند این قرآنی که شما برای ثواب میخوانید، هر آیه آن میتواند دادخواستی علیه شما باشد. ایشان فرمودند این آیه را شما شنیدید که «لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنی إِسْرائیلَ». لعنت شدند کسانی از بنیاسرائیل که ظاهرا مؤمن بودند، مذهبی بودند اما لعنت شدند تا جایی که میفرماید: «لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ». این سبک رفتار چه کثیف و چه زشت است. «ما کانُوا یَفْعَلُونَ». خداوند میفرماید این سبک رفتار و این سبک زندگی، چه زشت و بد است، چه وحشتناک است.
بعد امام حسین(ع) میفرمایند: «إِنَّمَا عَابَ اللَّهُ ذَلِکَ عَلَیْهِمْ». خدا عیب گرفته است. شما یک خدای عیبگیر را قبول ندارید. یک خدایی را دوست دارید که اصلا نه به شما امر میکند، نه نهی میکند، نه واجب، نه حرام، نه تکلیف، هیچی ندارد. شما را اینجا گذاشته است که بچرید! قرآن میگوید که: «یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ». یک عدهای از بشریت میچرند، تمام این شصت- هفتاد سالی که در دنیا هستند، «کما» عین انعام، مثل چهارپاها، مثل گاو و گوسفند. قرآن میگوید عده زیادی از مردم کل زندگیشان را میچرند. اصلا نمیفهمند با بقیه فرق دارند، چه ظرفیتهایی دارند تا عمرشان تمام میشود. از اول تا آخر چریدند. این تعبیر قرآن است، خیلی مهم است. تمام زندگی شما به اکل گذشت. مرز شما و چهارپا کجاست؟
سیدالشهداء(ع) میگویند که خب اینها چه کسانی بودند؟ خیلی از اینها هم فکر میکردند آدمهای خوبی هستند ولی نفهمیدند که اصلا هدف زندگی، خود زندگی نیست. هدف زندگی، خود زندگی کردن نیست و ته آن مرگ است و مرگ نابودی نیست. هدف زندگی، تکامل است، تقرب به خدا است. هدف زندگی، رشد عقلانیت، اخلاق، معنویت و روی هم رفته, همان بندگی و عبادت و عبودیت است. همه اینها را امام حسین(ع) به اینها میفرمایند.
ایشان میفرمایند میدانید چرا خدا از این آدمهای ظاهرا خوب، مذهبی عیب گرفت؟ دارد اولیای خودش را موعظه میکند، نه دشمنانش را. موعظه دشمنانش که فایدهای ندارد. شماها را دارد موعظه میکند. امام حسین فرمودند میدانید چرا؟ «إِنَّمَا عَابَ اللَّهُ». خداوند زیر این رفتار خط قرمز کشید. خدایی که گیر میدهد. شما خدایی را دوست دارید که اصلا این گیر ندهد. خدایی که برای من است. حتی ببینید ما زیارت مثلا پیامبر و اهل بیت و اینها میرویم، اکثر ماها - حالا این هم خوب است ها ولی دقت کنید - میرویم به ایشان میگوییم: ببینید، ما برای شما داریم گریه میکنیم، شما بیایید مشکلات ما را حل کنید. من بچه ندارم، یک کاری کن من بچهدار بشوم. مدل ماشین من بالاتر بیاید. یک کاری کن من قرضهایم را بدهم. یک کاری کن من مشهور بشوم، رئیس بشوم، یک کاری کن این مشکل من حل بشود و... اصلا رابطه ما با اینها مثل این که این است. آقا قربانت بروم، من برایت گریه کردم، عوض آن تو هم بیا یک کاری برای من بکن دیگه! بابا آن کاری که اینها قرار بود بکنند، کردند. آن کار، امامت است، رهبری است، هدایت است. خط را دارند به تو نشان میدهند. همهشان هم کشته شدند برای همین که این خط را به ما نشان بدهند. چه چیزی از اینها میخواهی؟ او را برای آن کاری که آمده کاری نداری، به یک کار دیگری کار داری؟ آقا توی آخرت، فقط ما را شفاعت کن! اینجا با تو کاری نداریم. مشکلات ما را حل کن. ما وظیفهای نداریم. ما اصلا لازم نیست شما را بشناسیم.
مجری: البته که حاجت بردن در خانه اهل بیت اشکالی ندارد؟
استاد: چه اشکالی دارد؟ نخیر آقا. دقت کنید. اینها روشن است که اشکال ندارد. این حرف وهابیها هم که وهابیت، مذهب خشونت و خریت است، نه عقل در آن است، نه رحمت و عدالت. آن حرفشان که حرف مزخرفی است. اینها اصلا پیغمبر و اهل بیت را مثل این که مرده میدانند. اصلا ماتریالیست هستند. فکر میکنند یک کسی که از این عالم میرود، دیگر نه میشنود، نه میبیند، نه اثری دارد. و فکر میکنند اگر کسی در فیض الهی واسطه شد این شرک است. خب اگر این شرک است که الان شما مریض میشوی و پیش دکتر و پزشک میروی و میگویی که مریض هستم، شما هم مشرک هستی. الان اگر من تشنه هستم و آب بخورم و بگویم این آب رفع تشنگی میکند، من هم مشرک هستم. لازم نیست بروی زیارت و ببوسی و فلان! این هم شرک است. شرک یک عقیده است. اصل شرک، آن عقیده است که به چه عنوان داری این کار را میکنی؟ الان من اگر این آب را بخورم ولی عقیده من این است که اصلا این ربطی به خدا ندارد، این آب مستقل از خدا است، من هم مستقل هستم، رفع تشنگی هم مستقل است. این هم شرک است. یعنی کسی و چیزهایی را شریک خدا و در عرض خدا قرار دادیم. ولی اگر در ذهن باشد که، اصلا مؤمن این است که عقیده داشته باشد که خدا من را آفرید و این آب را و خداوند خاصیت رفع تشنگی را در این آب قرار داد. لذا خود خداوند متعال در قرآن میفرماید که اگر همین آب را یک کاری کنیم به آن دسترسی نداشته باشید، همهاش در زمین فرو برود، چه میکنید؟ اگر آب بخورید و رفع تشنگی نشود، چه کار میخواهید بکنید؟
مجری: استاد عذرخواهی میکنم. از این نکته رد نشود، چون داشتید این را میفرمودید که «إِنَّا عَلَیْنَا لَلْهُدَی». اصلا ما برای هدایت آمدیم.
استاد: بله، اصلش این است. الان عرض کردم ببینید برای یک عدهای، حسین، حسین جان است. حسین عزیز است. از همه جانهای ما عزیزتر است، همه جانهای ما فدای حسین! اما بعضیها حسین جان میگویند برای این که امام حسین نگویند! یعنی میگویند ما حسینی را قبول داریم که یک) اینجا سالی دو- سه روز به یادش باشیم و ثواب ببریم و بعد هم که مردیم، بیاید آنجا کمک ما بکند، شفاعت کند، ما را از در پشتی به بهشت ببرد، خدا را دور بزنیم، نه به اذن الله شفاعت کند. ما این حسین را قبول داریم. اما اگر یک حسینی که بخواهد برای ما دردسر درست کند، تکلیف ایجاد کند، به ما میگوید پاشید بیایید کربلا، ما دیگر با این حسین کاری نداریم. خب بابا مردم کوفه بیچارهها اینقدر فحش میخورند، آنها هم مثل ماها بودند. اولا میدانید کوفه انقلابیترین شهر بوده است. شهرهای دیگر اصلا از امام حسین دعوت نکردند. کوفه فقط دعوت کرده است. در کوفه هم، مردم یکدست نبودند، چندین جناح و جریان بودند، مثل همه شهرهای دیگر. حالا اینها چون پای حرفشان نایستادند و وسط آن ترسیدند، گفتند: ما اینها را قبول داریم ولی هزینه نمیدهیم. دین با سیاست کاری ندارد و فلان! حالا ما به اینها همهاش لعن میکنیم و از جهتی هم درست است.
ببینید سیدالشهدا میفرمایند که این مشکل شما همه است، کسانی که هزینه نمیخواهید برای توحید، برای عدالت بدهید. اصلا از منافع، سود حرام در بازار نمیگذری، حاضر نیستی. میفهمی این، این مقدار سودی که داری میگیری، حق تو نیست. اسلام هر سودی که به ازای او و به اندازه او خدمتی به جامعه، به امت اسلامی، به مردم نشود، آن سود را حرام میداند. ربا برای همین حرام است، چون سود بدون هیچ خدمتی است. گرانفروشی برای همین حرام است. احتکار برای همین است، برای این که به قیمت بیش از قیمت واقعیاش میخواهی بفروشی. غصب همین است. دزدی همین است. یکی دیگر زحمت کشیده است، تو میروی. اختلاس برای همین حرام است، رشوه. اصلا واجب و حرام اقتصاد اسلامی، همهاش خط قرمزهایش، دفاع از حقوق اقتصادی مردم است. هرچه حرام است، آن چیزهایی است که تجاوز به حقوق اقتصادی مردم است. اینها مکاسب محرمه میشود.
امام حسین(ع) فرمودند که چرا خداوند اینها را توبیخ کرد؟ برای این که خداوند عیب گرفت، گفت نمیشود همهتان بگویید ما همه خداپرست هستیم. خداپرستان رباخوار، خداپرست اختلاسچی، خداپرست، ما هم خدا را قبول داریم، هم به احکام آن عمل نمیکنیم. نه نماز میخوانیم، نه روزه میگیریم، نه حجاب رعایت میکنم، شراب هم اگر شد میخورم، قمار هم میزنم، رشوه هم میگیرم ولی مذهبی هستم. خدا هم اینقدر دلش بزرگ است، اصلا میگوید شتر دیدی، ندیدی! اصلا نمیفهمیدید این همه قرآن راجع به بهشت و جهنم صحبت میکند، یعنی هم بهشت، هم جهنم، هر دو. از کجا فهمیدید جهنم آن دروغ است؟
مجری: به رحمت خدا مغرور شدیم.
استاد: یک عده هم از کجا فهمیدند بهشت دروغ است؟ همه میروند جهنم؟ این هر دو از کجا میگویید؟ بر چه اساسی؟ قرآن روی هر دوی اینها توضیح میدهد. خب امام حسین(ع) میگویند خدا عیب گرفت، یک عیب بزرگ شما هم هست. آن چیست؟ «لِأَنَّهُمْ کَانُوا یَرَوْنَ مِنَ الظَّلَمَةِ الَّذِینَ بَیْنَ أَظْهُرِهِمُ الْمُنْکَرَ وَ الْفَسَادَ فَلَا یَنْهَوْنَهُمْ عَنْ ذَلِکَ». برای این که اینها میگفتند ما خدا و پیغمبر و دین و همه چیز را قبول داریم، اخلاق، معنویت، صلح، اعمال خیر، کارهای خیر، امور خیریه، همه اینها را ما قبول داریم اما میدیدند انحرافات بزرگی در مسئله، در حوزه فرهنگ و اخلاق، در حوزه سیاست و اقتصاد و حاکمیت، اینها را میدیدند، «کَانُوا یَرَوْنَ». یعنی یکی دو بار نبود. «کَانُوا یَرَوْنَ» استمرار است. یعنی مکرر میدیدند این اتفاق میافتد. میفهمیدند هم چه چیزی درست است، چه چیزی درست نیست و میدیدند اینها ظلمه هستند، ظلم میکنند. «الَّذِینَ بَیْنَ أَظْهُرِهِمْ». و جلوی چشم شما هستند، پیش شما هستند و بین شما هستند. اینجوری نیست که شما از اینها دور هستید و نمیفهمید و نمیبینید. «الْمُنْکَرَ وَ الْفَسَادَ». هر نوع منکر، منکر یعنی ضدارزش. انواع و اقسام ضدارزش. انواع و اقسام ضدارزشهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، مدیریتی، اینها را شما میبینید، میدیدید و فساد، فساد اخلاقی، فساد مالی، فساد سیاسی، فساد اعتقادی و فرهنگی، همه اینها را دیدید «فَلَا یَنْهَوْنَهُمْ» اما اعتراض نمیکردند. موضع نمیگرفتند. میگفتند خیلی مهم نیست، به ما ربطی ندارد. سری که درد نمیکند، دستمال نبند. به ما چه حالا! اینها دعوای حسین و یزید است با هم سر قدرت دعوا دارند! حتی به امام حسین(ع) نصیحت میکردند، میگفتند: آقا! دنیا را ولش کن. امام حسین میگفت این کاری که من میکنم، دنیا نیست نادانها. دنیا آن طرف است. یزید دنبال دنیا است. او قدرت را میخواهد برای دنیای خودش. من قدرت و حکومت را میخواهم برای خدمت به خلق، اجرای عدالت، گسترش توحید. ما دو طرف جبهه هستیم و داریم بر سر حکومت میجنگیم. آنها برای دنیا، ما برای آخرت. آنها برای تحکیم بیعدالتی، ما برای تحکیم عدالت. «أَیُّنَا أَحَقُّ بِالْخِلَافَةِ؟». باید معلوم بشود که ما یا اینها، کداممان حق حکومت داریم. یعنی نه این که من و اینها. کدام نوع حکومت درست است؟ این باید روشن بشود. اینها میخواهند به اسم اسلام، جناب مسلم بن عقیل، جوان بیست و چند ساله است دیگه، وقتی دارد شهید میشود، دهانش را زدند سرویس کردند، خونی، دندانهایش را شکستند، بدنش خرد، دست و پایش را شکستند، میخواهند او را شهید کنند، ابن زیاد به او میگوید: برای چه آمدی و مردم را به جان هم انداختی؟ مردم زمان معاویه داشتند همه با هم زندگیشان را میکردند بالاخره همه قبول کرده بودند. شما چه مرضی دارید که آمدید جنگ داخلی راه انداختید، مردم را به دو گروه تقسیم کردید، همه را به جان هم انداختید، تفرقه ایجاد کردید؟ بعد مسلم میگوید که ما تفرقه نکردیم. اولا مردم از به خاطر ظلمهای شما از ما خواستند. و بعد هم جواب مسلم بن عقیل، نمیدانم چرا این حرفهای مسلم و اینها را اصلا نمیگویند. نمیدانم، خود همینهایی که منبر میروند و میخوانند، به نظرم اصلا خودشان هم از اینها خبر ندارند. اصلا خیلیها مطالعه نمیکنند همینطوری دو سه ساعت، همین میگویند. یعنی دو ساعت حرف میزند، هیچی نمیگویند. خب بد است بابا! این همه مطالب هست.
میدانید مسلم چه چیزی میگوید؟ میگوید ما با شما در افتادیم برای این که شما دارید به سبک قیصر و کسری، به سبک سزار، سزار رم و شاهنشاه ساسانی دارید زندگی میکنید. فقط اسم اسلام را روی آن گذاشتید. شما رفتید در کاخها مشغول عیش و نوش هستید، شما به سبک آنها زندگی میکنید فقط اسم آن اسلامی است! معاویه و یزید با شاه ساسانی و امپراتور رم چه فرقی دارند؟ فقط شما اولش بسم الله میگویید! ما برای این با شما در افتادیم. بعد فرمود و «دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ». ثروت را بین یک اقلیت سرمایهدار دارید دست به دست میکنید. اینها حرفهای مسلم بن عقیل است.
مجری: بین مردم و آحاد جامعه توزیع نمیشود.
استاد: نه. یک اقلیتی یک درصدی، دو درصدی را بالا نشاندیم، بین خودتان دست به دست میکنید. «دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ». اصلا این تعبیر قرآن است. «کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ». ثروت نباید بین یک اقلیت سرمایهدار و صاحبان قدرت و ثروت، دست به دست بشود. این ثروت متعلق به همه ملت است و باید بیاید در جامعه توزیع بشود. بیتالمال است، بیتالحال نیست که. امام حسین(ع) فرمودند که اینها را دیدند و گفتند به ما چه. «رَغْبَةً فِیمَا کَانُوا یَنَالُونَ مِنْهُمْ وَ رَهْبَةً مِمَّا یَحْذَرُونَ». امام حسین فرمودند میدانید چرا از زمان انبیا تا الان و تا آخر، همین اتفاق تکرار خواهد شد؟ نه برای این که شما مشکل نظری دارید، بلکه اینهایی که گفتند به ما چه، که بعد هم امام حسین را همینها دو سال بعد تنها گذاشتند!
مجری: استاد آیه را پیدا کردم «کَیْ لَا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ وَ مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا».
استاد: قرآن میگوید ثروت نباید بین یک اقلیت سرمایهدار و صاحبان قدرت و ثروت، دست به دست بشود. ثروت متعلق به همه ملت است. باید تلاش کنید قوانین را اصلاح کنید، ساختارها را اصلاح کنید، مسئولین را اصلاح کنید، مسئولین صالح و آگاه هرچه بیشتر باشند و ثروت باید در جامعه توزیع بشود. قرآن میگوید شکاف طبقاتی خط قرمز ما است. تا جایی که میتوانید، باید مرزها، یک وقتی هست یک جایی نمیتوانید، آن بحث دیگری است. باید تا جایی که میتوانید، باید مسیر این سمت باشد، نه این که او را تثبیت کند و آن وضع ادامه پیدا کند. سیدالشهدا اینها را میفرمایند.
ایشان میفرمایند میدانید چرا خداوند آنها را توبیخ میکند با این که همهشان به اصطلاح جز همین احبار و رهبان و اینها بودند؟ برای این که اینها مشکل نظری که نداشتند، میفهمیدند. منتهی یک) رغبت و رهبت. دو) یکی این که هوس قدرت و ثروت و ریاست داشتند. بدشان نمیآمد. خوششان میآمد. خوشخوشانشان میآمد. میگفتند برای چه بگوییم؟ درگیر بشویم؟ بگوییم مرگ بر او، مرگ بر او، فلان؟ اصلا ما مرگ نداریم. درود بر همه. درود بر همه. صلح کل. برای این که، امام حسین میفرمایند یکی اینها رغبت به این داشتند، سر سفرههای چرب نشستند، نمیخواستند اینها را از دست بدهند. اینها تعابیر امام حسین(سلام الله علیه) است. یک عدهایشان هم «رَهْبَةً مِمَّا یَحْذَرُونَ». ترسو، خودخواه، راحتطلب. بعداً همینها گفتند ما اگر این کار را بکنیم، ما اگر کنار حسین بیاییم، خب ما هم مثل حسین میشویم آن وقت ما را هم میکشند. به زن و بچه ما هم رحم نمیکنند.
ایشان فرمودند ترس و طمع. قرآن، آن امتهای گذشته را توبیخ کرد چون از مرگ میترسیدند و طمع داشتند به این که به ایشان خوش بگذرد. یعنی میخواهند مذهبیای باشند که هیچ مشکلی هم، مسئولیتی متوجه تو نباشد. امام حسین فرمودند آنها برای این توبیخ شدند. «وَ اللَّهُ یَقُولُ» در حالی که الله میگوید و میگفت: «فَلا تَخْشَوُا النّاسَ». از اینها نترسید. «وَ اخْشَوْنِ». از من بترسید. امام حسین میگوید مگر خدا به آنها گفت، مگر این آیه با شماها نیست؟ برای قبلیها بوده است؟ خدا دارد قصه میگوید که شما خوابتان ببرد؟ قصص قرآن برای بیدار کردن است نه برای خواباندن.
مجری: در یک جای دیگر میگوید: «وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ».
استاد: این خیلی تعبیر، این همین الان هم مشکل است در دنیا. همین الان هم همین است. «الله یقول». خداوند میفرماید از اینها نترسید، از صاحبان قدرت و ثروت و از، از جوسازیهای افکار عمومی، «النَّاسَ». از مردم نترسید. حساب نبرید. «وَ اخْشَوْنِ». از من حساب ببرید. امام حسین میگوید مگر خداوند به شما نمیگوید از من حساب ببرید؟ چرا از خدا حساب نمیبرید و از همه حساب میبرید؟ یک کاری میکنید برایتان کف بزنند. یک حرفی بزنم، برای من کف بزنند. یک چیزی نگویم، من را هو کنند! میدانی این حرف درست است و نمیگویی. میدانی این حرف غلط است ولی میگویی. یا میخواهی کف بزنند، یا فالوور میخواهی، یا میخواهی جایزه به تو بدهند، مرید پیدا کنی، یا میخواهی پولی به تو برسد، یا میخواهی مقامی به تو بدهند. امام حسین(ع) میگویند من که شماها را میشناسم چطوری هستید. شما بیست سال زمان معاویه سکوت کردید در حالی که برادرم حسن، همه چیز را به شما گفت. ده سالش امام حسن بود، ده سال بعدش هم من بودم و گفتم. شما، حالا آمدم شما را در برابر سؤال شفاف قرار بدهم. شما مجبور هستید بگویید یا بله یا نه، یا این طرف خندق یا آن طرف خندق. من دیگر اجازه نخواهم داد این وسط بازی کنی. این مذهب، هیچ وقت برای شما خطر ندارد. ما هیچ وقت ریسک نمیکنیم. آقا دشمنتراشی نکن. دشمنتراشی نیست. دشمنشناسی است. تو دشمن را میخواهی نادیده بگیری. لاف بزنی.
امام حسین(ع) دارند آیات را یکی یکی میگویند. فرمودند آن آیه یادتان رفت، این آیه چی؟ «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ». خداوند فرمود مردان و زنان مؤمن، این مسئله جنسیتی نیست، مرد و زن، «بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ». شما همهتان نسبت به هم ولایت دارید، مسئولیت دارید. باید در امور اجتماعی دخالت کنید. «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ». به ارزشها فرمان بدهید. همه جا، هرکس هست، هرجا تصمیمگیری و تصمیمسازی هست، بروید جلو مطالبه کنید و بگویید باید به این ارزشها عمل کنید. قرآن میگوید امر کنید، نمیگوید خواهش کنید. امر به معروف. آقا من چه کاره هستم! یک شهروند عادیام به چه کسی امر کنم؟ خداوند در قرآن میفرماید خدا به شما ولایت داده است. این ولایت الهی است. خدا دارد امر میکند، به تو میگوید امر کن. برو خواهش کن، بگو: آقا این کار را باید انجام بدهید. میگوید: «نه». امر کن. منکر و فساد، یک فساد اخلاقی و فرهنگی است، یک فساد اقتصادی است، یک فساد اعتقادی است، یک جایی فساد مدیریتی است. نهی کن. باید جلویش بایستی.
البته در باب امر، نهی هم من یک نکته را عرض بکنم، دو تا گرایش غلط داریم. یک عدهای فکر میکنند امر به معروف و نهی از منکر، همین موعظههای کلی است که به هیچکس برنخورد. آن امر به معروف و نهی از منکر نیست. اصلا کسی دشمن تو نمیشود. کلا بگو خوبها خوب هستند، بدها هم بد هستند. امر به معروف و نهی از منکر یعنی بگو: آقا این عمل، این تصمیم، از این شخص به این دلایل غلط است.
مجری: صراحت دارد؟
استاد: بله. قضیهاش این است. پس امر به معروف و نهی از منکر، امر به معروف یعنی پیشنهاد، نهی از منکر یعنی انتقاد. قرآن میفرماید مرد و زن، همه در مسائل اجتماعی، مسائل عمومی، در حریم خصوصی همدیگر وارد نشوید، تجسس نکنید. «لَا تَجَسَّسُوا». فضولی نکنید، سرک نکشید در حریم خصوصی همدیگر، حرام است. اما در مسائل عمومی و اجتماعی که در خیابان اتفاق میافتد، در ادارات، در وضعیت، اینجا شما همهتان مسئول هستید. سیدالشهدا(ع) فرمودند من به این مسئولیت دارم عمل میکنم. چون شماها عمل نمیکنید. اگر شما به وظیفهتان عمل کنید، لازم نیست من کربلا بروم. ولی وقتی نمیکنید، من باید بروم. چون اینها کمکم و قدم به قدم ترتیب کل اسلام را میدهند.
میخواستم عرض کنم، نهی از منکر و امر به معروف، انتقاد و پیشنهاد که میکنیم، دو- سه تا نکته را به آن توجه داشته باشیم. یک) یک دیدگاه از آنطرف است، میگوید آقا یک جوری انتقاد کن که به من برنخورد، من ناراحت نشوم! خب این یعنی چی؟ این اصلا نهی از منکر نیست که. نهی از منکر یعنی یک چیزی بگویم که به شما بربخورد. یک اشکالی داری که من دارم میگویم.
اما از آن طرف، یک عدهای فکر میکنند که امر به معروف و نهی از منکر و انتقاد و نقد و اینها، یعنی هرچه به دهانت میآید بگو. هر تهمتی به هرکس میخواهی بزن. اصلا لازم نیست مدرک و استدلالی داشته باشی. خطا را بگو خیانت. خطای کوچک را با خطای بزرگ یکی کن. آبروی افراد را بریز. مردم را همه جا به شک بینداز. همه را مأیوس کن. یک بیاعتمادی عمومی به وجود بیاور که آقا همه دزد هستند، همه فلان هستند، خب این هم خیانت است. فرمود اگر نهی از منکر میکنی، میگویی آقا این اشکالش است، بعد هم یک امر به معروف بکن. بگو اینجا اشکال دارد، حالا پیشنهاد من هم این است. یا بگو اینجا به این دلایل خراب است. بعد میگویند خب آقا اینجا خراب است، من میخواهم درست کنم، حالا چه کار کنم؟ نگو: نه دیگه, ما با این کاری نداریم. ما فقط میگوییم خراب است! خب این که هنر نیست، همه بلد هستیم. بعدش یک امر به معروفی هم بکن، یک پیشنهادی، برنامه جایگزینی، یک آلترناتیوی، چیزی که آقا این کار اگر غلط است، آقا این آب را نباید در لیوان بریزی.
مجری: اگر پیشنهادی ندارم، نهی هم نکنم؟
استاد: چرا. حالا آن را هم میگویم. نهی بکنند اما میخواهم بگویم قرآن میفرماید که شما جنبه هم سلبی، هم ایجابی، هر دو را با هم ببینید. ما میخواهیم جامعه را بسازیم. ببینید الان این نظام آمده است. هرکی بگوید این نظام صد در صد اسلامی است، دروغ میگوید. هرکی بگوید اینها اصلا اسلامی نیست، این هم دروغ میگوید. تنها نظامی در جهان که با انقلاب ملت، با چند صد هزار خون شهید و بعد از قرنها مقاومت و مبارزه و مظلومیت، تشکیل شده است، جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی است. این نظام را باید محکم حفظش کرد. چون این، بستری برای اصلاحات بعدی است. اما این نظام اسلامی صد در صد است؟ نه. این نظام الان جمهوری اسلامی، صد در صد غیراسلامی است؟ نه. پس چیست؟ مبنای این نظام و مبانی آن درست است، اسلامی، انقلابی و مردمی است، هدفهای اصلی آن درست است، استخوانبندی و شاکله اصلی آن، جهتگیری آن درست است اما آیا فساد در سیستم نیست؟ حتما هست. آیا سیستم فاسد است؟ نه. فساد سیستم یک چیز است، فساد در سیستم یک چیز دیگر است. فساد در سیستم هست. باید با آن مفابله کرد، باید افشا کرد، باید نهی از منکر کرد. اینهایی که میگویند: انتقاد نکنید. انتقاد باعث میشود نظام تضعیف بشود، اینها بدانند یا ندانند، خودشان دارند نظام را تضعیف و نابود میکنند. هرجا که، سیدالشهدا میگویند هرجا نظارت عمومی، حساسیت اجتماعی، سؤال و جواب عمومی نباشد، آن حکومت، آن قدرت، آن ثروت، فاسد میشود. بعضیها میگویند قدرت ذاتا فاسد است و فسادآور است. این حرف غلط است. اگر قدرت ذاتاً فاسد بود، قدرت پیغمبر و امیرالمؤمنین هم باید فاسد میبود. قدرت ذاتا فاسد نیست. ثروت ذاتاً شر نیست. دنیا اصلا ذاتا بد نیست. همه اینها خیر است. آن کسی که میرود سراغ قدرت و ثروت، او یا آدم پاکی است یا پلید است. اگر پاک هستی، آن قدرت و ثروت در مسیر خیر است. علم، تکنولوژی در مسیر خیر است. شهرت و مدیریت، ریاست، در مسیر خدمت به خلق است. اگر پاک نیستی، پلید هستی، یعنی شما در مسیر درست نیستی، دنبال منافع خودت هستی، اهل دنیا هستی نه اهل آخرت، هدف تو عدالت نیست، هدف تو سلطه خودت است، هم آن علم علیه بشر است، هم تکنولوژی علیه بشر است. تکنولوژیاش میرود در بمبهای اتمی، شیمیایی، میکروبی و در این تکنولوژی مواد مخدر و تکنولوژی فحشا و اینها. اگر حکومت، قدرت دست آدمهای صالح باشد، همین تکنولوژی در خدمت بهداشت، مسکن، امنیت، آموزش و پرورش و رشد بشر میآید. تکنولوژی ذاتا بد نیست. قدرت ذاتا فاسد است و فسادآور! نه آقا. اینطوری نیست. تو فاسد هستی. تو اگر قدرت و ثروت و تکنولوژی و علم و حکومت دستت بیفتد، همه را علیه بشر به کار میبری. معاویه علیه بشر بود، یزید علیه بشر بود، اما اگر همه اینها دست حسین باشد، در خدمت بشر است. حالا الان حسین و یزید، شما نه حسین هستی، نه یزید هستی. باید ببینیم شیعه کدامشان هستیم؟ دنبال کدامشان راه افتادیم؟
الان در وضعیت ما، آیا فساد در این سیستم هست؟ بله هست. آیا باید ساکت باشیم؟ هرگز. آیا باید بگوییم که خب پس چون فساد یک جاهایی هست، به وظایفشان یک کسانی یک وقتهایی یک جاهایی کمتر عمل کردند یا نکردند یا چه یا چه، آیا باید بگوییم که خب پس سیستم را بزن خرابش کن، اصل آن خراب است؟ نه. اگر کسی اینجا این حرف را بزند، مشکل عقلی دارد. مثل این که یک جای بدن شما عیب پیدا کند یا یک کسی مریض بشود بگوییم این دیگه مریض شده بزن او را بکش!
مجری: یک نکتهای این وسط است، شبهه است، یعنی در افواه مردم است. وقتی که میگوییم خب آقا این فسادهایی که میگوییم، همه جای دنیا هم هست. در فلان کشور، رئیس جمهورش وقتی که دورهاش تمام میشود، میگیرند و زندانیاش میکنند به خاطر فسادهایی که داشته است. اینجا هم خب مثل خیلی از کشورهای دیگر ممکن است فساد، افرادی باشند، فاسد. میگویند آقا شما حرف از دین میزنید. آنها حکومت دینی نیستند، حکومت اسلامی نیستند. وقتی شما میگویید حکومت اسلامی، دیگر نباید ذیل آن این اتفاقات بیفتد. چه پاسخی میتوانیم بدهیم؟
استاد: اصلا قرار نیست توجیه بکنیم. پاسخ این است که هر سیستمی که به روش، هم علمی، ساختاری، مدیریت درست، نظارت درست، کادرسازی درست، به هر میزانی که جلوی مفاسد را بگیرد، آن سیستم به همان اندازه به این حکم اسلام عمل کرده است. حتی اگر یک سیستم غیرااسلامی باشد. اگر تو یک سیستم اسلامی، مسلمان، به هر میزانی که به این اهداف، در روش، ساختار، قوانین، کادرسازی، نظارت بر دستگاهها، اصلاح ساختارها، اینها دقت نداشتی و رهایش کردی، یا برایت مهم نیست، گفتی حالا مهم نیست، ما که سر کار هستیم، به همان میزان شما خلاف اسلام عمل کردی ولو خودت مسلمان باشی. اینها قراردادی نیست، اینها مسائل واقعی با آثار واقعی است. در روایت امام صادق(ع) میفرمایند که از نظر من، خائن و بیعرضه، مساوی هستند. گوش کردید چه چیزی گفتم؟
مجری: عجب نکتهای. یعنی تو اگر میگویی که آقا من توانش را ندارم، تو با آن شخص خائن هیچ فرقی نداری!
استاد: عین عبارت این است: «خَائِناً أَوْ مُضَیِّعاً». چه خائن و فاسد و دزد باشی، چه آدم خائنی نیستی اما مضیّع هستی، کار را داری ضایع میکنی. درست عرضهاش را نداری. امام صادق(ع) میگویند دو تا، شخصیتهایتان با هم فرق میکند درست است.
مجری: آن مضیع چه کار باید بکند؟ نمیتوانی کنار بکش؟
استاد: الآن عرض میکنم. شخصیت شما با هم فرق میکند، اما خروجی کار شما یکی میشود. اگر تو کاری را بلد نیستی، شما مدیر یک جایی شدی، مسئول یک جایی شدی، بخش امنیتی است، فرهنگی است، اقتصادی است، بانک است، هرجا که هست، تو اگر توان و صلاحیت آن را نداری، حق نداری بیایی خائن هستی. اگر آمدی، فاسد نیستی، دنبال دزدی نیستی، امروز در فضای مجازی دیدم این مرتیکه، همین دزده خاوری که دزدید رفت کانادا؟ آمریکا؟ هرچی میدزدند، میروند آمریکا و کانادا و انگلیس و اینها. امروز یکی از رفقا نشان داد توی چیز، که شورت پایش کرده، به گردنش صلیب انداخته، توی یک پاساژی، بازاری، نمیدانم توی کانادا یا آمریکا کجاست، نشسته و دارد حال میکند. و عمداً هم گفته فیلمش را بردارند. به ریش ما دارد میخندد.
مجری: اینجا بود، گردنش چفیه میانداخت!
استاد: بله، اینها نفاق و ریا هست، شما باید نظارت داشته باشید. ببینید سیستم فاسد، سیستمی است که اصلاحناپذیر است و از رأس آن تا پایین آن فساد سرازیر میشود. باید جلوی این انقلاب کرد، این اصلاح نمیشود. رژیم شاه اینطور است. از رژیم یزید تا شاه تا آل سعود تا صدام، اینها اینجوری هستند، خیلی از رژیمها همین الانش هم همینطور هستند. بدون انقلاب نمیشود اصلاحشان کرد. یک وقت یک سیستمی بر اساس درستی بنیانگذاری میشود اما افرادی که میآیند، یک جاهایی، نه همه جا، یک جاهایی، افراد یا صالح نیست، یا عرضهاش را ندارد، یا آدم صالحی بوده است، بعدا فاسد شده است. دهه شصت، آدم پاکی بوده است، دهه نود، ناپاک شده است. ولش کرده یا اصلا شعارهایش را عوض کرده است. ما آدمهایی داریم در دهه 60 انقلابی و سوپرانقلابی بودند، الان ضدانقلاب هستند. آن دوره زاهد و سادهزیست بوده، الان عیاش است. آدمهایی هم داریم که عین همان موقع پاک هستند. امثال همین قاسم سلیمانی و این تیپها، این بچهها. خیلیها هستند حالا قاسم سلیمانی برجسته شد، و الا از این بچهها خیلی بودند، هنوز هم هستند. من خیلی از بچههایی را که زمان انقلاب و جنگ بودند، همین الان آنها را میشناسم همانقدر پاک هستند. من اینها را خیلی میشناسم. بعضیهایشان هم مسئولیتهایی دارند. اما بعضیها نه، خراب میشوند. این همه جای دنیا هست. حالا اگر سیستم اجازه بدهد افراد فاسد در آن سیستم بیایند و آن را فاسد کنند و بدانند که فساد هست و بگویند میدانم هست، میتوانم اصلاحش کنم ولی نمیکنم، معلوم میشود این دیگر اصلاحپذیر نیست یعنی باید نهی از منکر هی قویتر بشود. اما یک وقتی هست که میبینی قصد این فساد نیست. ارکان اصلیاش دارد در این مسیر تلاش میکند. یک جایی مشکل است، یک جایی نیروی شایسته نیست، یک جایی هست، بیعرضه است، یک جایی هماهنگی نیست، یک عدهای مخالفتهایی میشود، یک جایی موانع داخلی و خارجی است. این را هم باید امر به معروف و نهی از منکر بکنی.
ببینید، یک تعبیری یکی از بزرگان، از اساتید من کرده بود، از بزرگان انقلاب. ایشان میگفت هرجا فساد میبنید، من یک وقتی 30- 20 سال پیش پیش ایشان رفتم، از مسئولین رده بالای کشور بود. ما هم طلبه و جبههای و اصلا هرجا میرفتیم، میخواستیم خراب کنیم. من فقط نهی از منکری بودم. الان که هیچکدامش نیستم. من رفتم توی جلسه، ایشان از مقامات درجه یک نظام بود. شروع کردم از اول جلسه تا آخر جلسه، همه چیز را زیر سؤال بردم. آقا! اینجا اینجوری است، نمیدانم حوزه اینجوری است، این نظام اینجوری است، بانکها اینجوری هستند، فلان اینجوری هستند. بعد ایشان گفت یعنی هیچ جایش درست نبود؟ همه جایش همینجور است که تو میگویی، همهاش همینقدر فاسد است؟ گفتم نه، حالا من چون پیش شما هستم، دارم فاسدهایش را میگویم. بعد ایشان یک تعبیری به کار برد که من دیدم حرف درستی است. گفت: ببین! هرجا که خراب است، اولا خیلی جاهایی که تو فکر میکنی اینجوری دارد عمل میشود، برای این که اطلاع نداری. نهی از منکر دوتا قید دارد، اشراف و انصاف. اشراف، واقعا بدانی چه خبر است. مثلا بنده الان در این سالن آمدم، اصلا نمیدانم شما چه کسی هستید، اینجا چیست. همینجوری شروع کنم بگویم آنجا خراب است، اینجا خراب است. خب اصلا نمیدانی اینجا چیست؟ پس اشراف نداری. یا اشراف داری، میفهمی، انصاف نداری. گیر دادن، من بیایم الان به شما شروع کنم، همین الآن میخواهی به شما چهار-پنج تا گیر بدهم؟ ولی انصاف. آقا این نکات مثبت است این نکات منفی است، در آخر ایشان گفت هرجا که شما در سیستم اشکال میبینید، حتما باید نهی از منکر بکنید ولی توجه داشته باشید. آنجاهایی که مشکل است، سه دسته است. آن کسی که مسئول آن کار است، یا جز کسانی است که نمیدانند، یا جز کسانی است که نمیخواهند یا جز کسانی است که نمیتوانند. اگر نمیدانند، آگاهشان کنید. اگر نمیتوانند، کمکشان کنید. اگر نمیخواهند، افشایشان کنید. یعنی فرق بین خطای کوچک و خطای بزرگ، فرق بین خطا و خیانت است، واقعا این را باید دید. آقا در سیستم فساد هست؟ حتما. باید تلاش کنیم اصلاحش کنیم. اما از این طرف، کسانی میگویند یک جوری انتقاد کن که من خوشم بیاید! بعد شما داری به مدیریت او اشکال میکنی. میگویی آقا اینجای کار تو درست نیست. آن وقت او میگوید با اسلام در افتادی؟ دشمن خدا هستی؟ یک کسی مثلا با یک شخصی، حالا آن طرف، مثلا مذهبی است، فرض کن روحانی است، فرض کن مثلا در سپاه است، یا مثلاً مسئول یا وزیر است، میگوید با نظام جمهوری اسلامی در افتادی؟ «الرَّادُّ عَلَیَّ کَالرَّادِّ عَلَی اللَّهِ». با روحانیت، ضد روحانیت هستی، ضد فلان هستی. آقا من دارم به تو میگویم این کار تو، اینجا خلاف اسلام است، خلاف شعار انقلاب است. به جای این که خودت را اصلاح کنی، به جای این که جواب بدهی، اصلا فرض کن من اشتباه میکنم، دارم از تو سؤال میکنم، چرا جواب نمیدهی؟
امام حسین میفرمایند «النَّهْیُ وَ التَّنَاهِی». تناهی یعنی نقد دوجانبه و نقدپذیری. یعنی همه همدیگر را نظارت کنید. ولی گیر دادن سهپیچ بدون مدرک، بدون اشراف و بدون انصاف، این نهی از منکر نیست، این خودش منکر است. باید جلوی خود این ایستاد. چون این کل جامعه را نسبت به همه چیز به شک میاندازد. یعنی در ذهن همه بینداز که چهار نفر دزدی کردند، سه نفر دررفتند، بعد بگویی همه دزد هستند!
مجری: الان مصداق خاصی در جامعه امروز در ذهن شما هست که این را میفرمایید؟ یعنی ما الان یک جریانی داریم که عاری از انصاف و اشراف است؟
استاد: نه، جریان خاصی نیست. همه ما، خود ما هم کم و بیش هستیم. یعنی الان مثلا من با شما به یک دلیلی دربیفتم، مثلا به من بگویند این آقا با تو دشمن است! شروع میکنم عیبهایت را میگویم، عیب هم که نداری، میگویم، و محاسن تو را اصلاً نمیگویم. خب این همان بیماری است. اتفاقاً در روایت از سیدالشهداء(ع) هم داریم که فرمودند: امر به معروف، باید خودش معروف باشد. نهی از منکر باید خودش منکر نباشد. یعنی شیوه مهم است. شیوه اینجوری نیست که با هر شیوهای با هر هدفی. ولی از این طرف هم یک کسانی میگویند نهی از منکر، امر به معروف... قرآن و روایات میگوید از همه واجبات واجبتر است.
اتفاقاً امام سجاد(ع) یک جایی به مردم گفتند که واجبات که خدا بر شما نماز را واجب کرده، روزه را واجب کرده، حج را واجب کرده، زکات، برای این که حق فقرا را بدهید، اینها را واجب کرده، ولایت ما اهل بیت، ولایت ماها را هم بر شما واجب کرده است. شما آن چهار تا را چسبیدید، این یکی را ولش کردید. چرا؟ چون این یکی یک کمی مشکلات دارد. آنها کار آسانی است. البته یک عدهای مثل ماها که همان آسانش را هم نمیکنند!.میفرمایند ولایت، بعد این ولایت به معنی محبت نیست. میدانید ولایت به معنی محبت، اصلا اختلافی نبوده است. همه مذاهب اسلامی، ولایت اهل بیت به معنای محبت اهل بیت را قبول داشتند و دارند. غیر از یک عده ناصبی خبیث. حتی این وهابیها هم همهشان محبت اهل بیت را منکر نیستند، یک اقلیتی از آنها اینجور هستند. اصلاً در غدیر، دعوای ولایت، همه مسلمین قبول داشتند، میگفتند این ولایتی که پیغمبر گفته است بعد از من علی، این محبت بوده است. این را که همه قبول دارند، این مخصوص شیعه نیست. ادعای شیعه یک چیز دیگری بود. ادعا این بود که این ولایت به معنی زعامت و حکومت است. دقت میکنید؟ امام سجاد(ع) میفرمایند که شما نماز و حج و روزه و اینها همهتان انجام دادید، ولایت محبت ما را هم مشکلی ندارید. به هرکی میگویی، میگوید ما به شما ارادت داریم. ولی ولایت به این معنا که حکومت نباید دست اینها باشد. باید اینطوری باشد، این را قبول ندارید. این تعبیر امام سجاد(ع) است.
حالا منظور این که، این به بخشی از خطبه منا که سیدالشهداء(ع) میگویند، اینقدر روایات اهل بیت زیبا است، من اصلا نمیدانم چهجوری اینها را ما همیشه معکوس و واژگونه میخوانیم. ما آن چیزی را میگوییم که اهل بیت نگفتهاند یا هدف اصلی آن تعبیر نیست. قرآن را غلط و بد میخوانیم، تجویدش درست است، لفظش، معنایش را بد میخوانیم، نمیفهمیم. اصلا این که این آیه جواب چه سؤالاتی است، این حدیث، این موضع، جواب چه اشکالات و مشکلاتی است، این را نمیفهمیم. بنابراین این تعبیری که امام میفرمایند نهی از منکر، امر به معروف، تعبیرشان این است، ببینید، میفرمایند خداوند امر به معروف و نهی از منکر را اول این آیه آورد و فرمود اینها «فَرِیضَةٌ مِنْهُ». اینها واجب است. چهجوری است که نماز را میگویید واجب است، شراب را میگویی حرام است، نجس است، ولی وقتی امر به معروف و نهی از منکر میرسد، نمیفهمی اینها از آنها خیلی واجبتر و حرامتر است؟ این را نمیفهمی؟ امام حسین(ع) میگویند تمام احکام یک طرف، این یک طرف. چون اگر آن احکام ضایع بشود، این، یعنی حساسیت اجتماعی، موضع گرفتن، هزینه دادن، این مقاومت جمعی، اگر این باشد، بقیهاش باز درست میشود. به جنگ جبهه باطل میروی، آنها را دوباره احیا میکنی. اما اگر این نبود، همه آن هم باشد، همهاش کمکم از بین میرود. در انگلیس، دولت مسجد همجنسبازها راه انداخته است. آقا هم مسجد، هم این، مشکلی نیست.
مجری: استاد رحیمپور، میخواهم اگر اجازه بدهید، امیدوارم که آن برنامهریزی و نقشهای که شما برای بحث در ذهن خودتان کشیده بودید، آسیب نزده باشم.
استاد: من هیچ نقشهای ندارم!
مجری: اگر خاطر مبارکتان باشد ما دو جلسه در ولادت امام هشتم(ع) در خدمت شما بودیم. این هم جلسه سوم است که بحث کردیم. راستش را بخواهید من همه این صحبتهایی که این چند ساعت با هم کردیم را در یک چارچوب میبینم، خارج از همدیگر نیست. شما در تمام این، من اسم آن را میگذارم گفتمان مطرح شد توسط حضرتعالی – به قول خارجیها پارادایم مطرح شده توسط شما – شما دارید اصرار میکنید بر روی این عبارت که قرار است ما شیعه مسئول بسازیم. شیعه تکلیفمدار، مکلّف، حالا اگر شما روی کلمه شیعه حساس هستید چون میفرمایید ما کجا شیعه کجا؟ میگویم انسان مسئول.
استاد: من حساس نیستم، خود اینها حساس هستند. ما کجا ائمه کجا؟
بله، یعنی شما نیامدید اینجا که برای ما قصه تاریخ تعریف کنید که امام حسین(ع) اینطوری شد، از اینجا آنجا رفت بعد هم اینطوری شد شهید شد! نه. قرار است که شما به ما بفرمایید که تکلیف شما امروز این است، من حالا میخواهم از شما دوتا سؤال بپرسم. سؤال اول: تکلیف امروز ما در جامعه چیست؟ هم یک تحلیل از فضای امروز کشور به ما ارائه کنید، هرچند که به نظرم یک اشارات مختصری در قسمت قبل داشتید که فساد در سیستم هست ولی سیستم فاسد نیست. هم یک تحلیل داخل کشور و داخل نظام جمهوری اسلامی، نسبت به فضایی که ما داریم ارائه کنید و هم یک تحلیل خارج از فضای جمهوری اسلامی. جهان اسلام، کشورهای منطقه، سران کشورهای اسلامی، تکلیف ما امروز و نسبت ما با قیام سیدالشهداء(ع) چیست؟ امام حسین(ع) سال 61 هجری به شهادت رسید خانواده ایشان به اسارت رفتند که امروز من، شما و آحاد ملت چه کار کنیم؟ این یک. دو) انتظار حضرتعالی – چون دیدم صحبتهایی که در روزهای گذشته کردید یک اشارههایی هم به این موضوع داشتید- از هیئت، چون رهبر انقلاب فرمودند ما هیئت سکولار نداریم، انتظار شما از هیئت چیست؟ چون چند بار در صحبتهایتان اشاره کردید به این که امام حسین(ع) و اهل بیت(ع) با این آش و مناسک و زیارت صِرف نیست، حواستان باشد. میخواهم لطف کنید این را به ما بفرمایید هیئتی که هیئت تراز سیدالشهداء(ع) است و او از ما انتظار دارد و میپسندد آن چه هیئتی است؟ خیلی مسیر بحث را عوض کردم؟
استاد: بله.
مجری: خیلی عذرخواهی میکنم.
استاد: عرض شود که اینها سؤالات مهمی است میشود مستقل از این بحث، اینها را مطرح کرد. شاخصهای اصلی که میتواند پاسخ حضرتعالی باشد، به نظرم در همین روایاتی که از سیدالشهدا من عرض کردم بود. اما این که بخواهیم وارد مسائل روز بشویم، این را بگذاریم برای یک جلسه دیگری، یک وقت دیگری، یک مناسبت دیگری. اما اگر بخواهیم یک دستهبندی کلی بکنیم، ببینید اصلا دعواهایی که از اول انقلاب از سال 57 تا الان در مسائل داخلی و خارجی افتاده است، جناحی که تشکیل شد، به هم ریخت، دوباره جناح دیگری از آن خردهجناحها تشکیل شد، آدمهایی که از این طرف آن طرف رفتند، چپهایمان راست شدند، راستهایمان چپ شدند، اصلا شیرتویشیر شد. یک حرفهایی دهه 60 انقلابی بود، دهه 90 همان حرفها را همانها زدند و گفتند اینها ضدانقلابی یعنی بیارزش است. یک عدهای برعکس. اصلا اینجوری است. من میخواهم این را از یک نکته توجه کنیم. این کسانی که میگویند زمان سیدالشهدا، یک زمان خاصی بوده است، اشخاص خاصی بودند، اتفاق خاصی افتاده است، مخصوص به آن است، این غلط است، این توهم است. در ذهن ما این است که قبلاها همه چیز درست بوده که ما نبودیم. بعدها هم همه چیز درست میشود که باز ما نیستیم. این وسطها همه چیز خراب است. قبلاها هم همینجوری بود که الان هست. بعدها هم همینجوری خواهد بود که الان هست. حتی در روایت میگوید وقتی حضرت حجت میآیند، اینجوری نیست که ظلم و گناهی در کار نباشد! آدمها که فرشته نمیشوند. فلسفه خلقت که عوض نمیشود. باز هم گناه، ظلم و اینها هست. حتما هست. آنجا وعده دادند حکومتهای جهان اصلاح میشوند. الان حکومتها، قدرتها، رسانه، سرمایهدارها، دانشگاهیان، روشنفکرها، آخوندهای مذاهب و ادیان، اینها همه، در، این خواص، حاکمان، اینها ملتها را فاسد و بدبخت میکنند. ظلمهای جهانی را ایجاد میکنند و یا توجیه میکنند. آن وعدهای که به ما داده شده است این است که وارث همه انبیا که ایشان هستند، حکومتهای جهان را اصلاح یا سرنگون میکنند. یک حکومت واحد جهانی ایجاد میکنند. کل جهان یک شهر میشود، همه شهروندان شهر واحد میشوند. نظام حقوقی همه جا یکسان و عادلانه است. همه امنیت دارند. همه حقوق مادیشان از طرف حکومت تأمین میشود. خیلی تربیت الهی و عقلانی هم رشد میکند اما این معنیش این نیست که هیچ کس گناه و ظلم نمیکند اصلاً معنیاش این نیست.
بنابراین یک نکتهای است که آقا زمان امام حسین یک زمان خاصی بوده است، آن زمان حق و باطل واضح بوده است. کجا حق و باطل واضح بوده؟ همینقدر که الان یک عدهای مسئله دارند، شک دارند، نمیفهمند چه کسی درست میگوید، چه کسی غلط میگوید، همین مقدار بلکه بیشتر و بیشتر و بیشتر بوده است. اینقدر برای بعضیها مبهم بوده است یا جدی و خطرناک بوده که از کل امت اسلام، هفتاد- هشتاد نفر با امام حسین(ع) آمدند. چه کسی میگوید آن موقع روشن و واضح بوده است؟ اصلا واضح نبوده است. تمام مسائلی که الان هست، آن موقع بوده است. همه مسائلی که آن موقع بوده است، الان هست.
مجری: بسیاری از بزرگان، پایشان لغزیده و نیامدند.
استاد: همین است. الان هم همینطور است. من دیشب پریشب که بودم، آنجا عرض کردم. زهیر، اصلا شیعه نبوده است. بیست سال پیش جز دشمنان امیرالمؤمنین بوده است، بیست سال پیش ضد انقلاب و ضد امام علی بوده است. الان جز شهدای برجسته کربلا و امام حسین است. دو تا از شهدای کربلا، جز خوارج بودند که قبلا با امیرالمؤمنین در نهروان جنگیده بودند. یعنی قبلاً شیعه علی بوده، سرباز امیرالمؤمنین بودند، سر قضیه جنگ با معاویه مسئلهدار شدند، انشعاب کردند، دشمن علی شدند، آمدند با امیرالمؤمنین جنگیدند. دوتا از شهدای کربلا، جز همین رفیقهای ابن ملجم هستند که حضرت امیر را ترور کرده است.
مجری: الآن شهید شدند؟
استاد: بله. اینها بیست سال پیش با علی جنگیدند. حالا بیست سال میگذرد، فضا عوض میشود، بعد آمدند جز شهدای کربلا هستند. بیش از 30 نفر از نیروهای یزید، جز شهدای کربلا شدند. میدانید این را؟ یعنی غیر از این هفتاد و خوردهای، حدود سی و خوردهای از شهدا، چون کربلا بیش از صد تا شهید داشته است.
مجری: شب عاشورا پیوستند.
استاد: شب عاشورا یا صبح عاشورا، حداقل سی و چند نفر از نیروهای یزید که برای کشتن امام حسین آمده بودند، آن صحنه را که دیدند و حرفهای امام حسین و آن مسائل را شنیدند، از آن طرف جبهه، آمدند این طرف جبهه و جنگیدند و شهید شدند. یکی از بصره از جای دیگر آمده، وقتی رسید که همه شهید شدند، طفلک دیر رسید! عصر عاشورا، دم غروب رسیده است. رسید دید تمام شده، همه را کشتند. بعد یکی گفت بابا! تمام شد، برو بزن به چاک! این به جای این که فرار کند، رفت وسط نیروهای یزیدی، گفت: آی! من هم با اینها بودم. یک وقت من از قلم نیفتم. من را هم بکشید.
مجری: هاف هافنامی بوده است ظاهرا.
استاد: اینها چه کسانی هستند؟ عاشقش هستم. اینقدر دلم میخواهد این را ببینم.
مجری: پای پیاده از بصره آمده است. الله اکبر.
استاد: نه، آمده رسیده، همه تمام شدند. میرود آن وسط داد میزند: آی! من جا ماندم، من را هم بکشید. بعد میزند چند تا از اینها را میکشد و شهید میشود. آن وقت شما کسی را دارید که، من عرض کردم اینها درسآموز است. شمر، در جنگ صفین، سرباز علی بوده و با معاویه جنگیده است. جانباز بوده است. چند بار پیاده حج رفته است. بیست سال بعد، دو دهه بعد، بعضیها دیدید دهه شصت چی بودند، دهه نود چه شدند؟ آنجا هم همین بوده است، الان هم همینجوری است. بعد میآید در کربلا سر سیدالشهدا را میبرد! شبث بن ربعی، جز نیروهای امیرالمؤمنین بوده است. البته این ده بار خط عوض کرد. اینجا آمده جز اینها شده. حتی در کربلا میخواست نیاید که دستش به خون امام حسین آلوده نشود. ابن زیاد هم گفت همهتان را میزنند. همه با هم حسین را میکشیم که بعدا نگویید یک وقت ما نبودیم! همه باید بیایید ما بیطرف نداریم. هر کس نیاید، انگار با حسین بوده است.
آن وقت از آن طرف، شما مردان و زنانی دارید که در سختترین شرایط، حالا بعضی خانمهایی هستند جز شهدای بزرگ کربلا هستند، اینها اصلا که در کربلا شهید نشدند، در کوفه شهید شدند. یکیاش زن خولی است. خولی چه کسی است؟ کسی که سر سیدالشهدا را از کربلا به کوفه آورده جایزه بگیرد. میرود خانهاش، در یک چیزی پوشانده. خانمش میگوید: این چیست؟ کجا بودی؟ میگوید کربلا. خانمش میپرسد این چیست؟ گفت گنج دنیا را برایت آوردم. خانم زندگی ما زیر و رو شد. یک چیزی آوردم که میلیون میلیون پاداش دارد. دیگر برو خوش باش، هرچی بخواهی میخریم. خانمش گفت: چیست؟. گفت: سر حسین است. آنجا زن این آدم جنایتکار، با شوهرش درگیر میشود. میگوید: مردک خبیث! رفتی کربلا غنیمت آوردی؟ به خدا سوگند، دیگر زیر یک سقف با تو، حتی یک لحظه نخواهم ماند. درگیر میشود، بیرونم یآید. بعد وقتی که چند سال بعد مختار قیام کرده است، بله، این خولی رفته بود در مستراح قایم شده بود. هیچ جا نبود، رفته بود در چاهک، برای خودش یک جایی را درست کرده بود که او را نبینند. ولی خانمش از قبل میدانست این یک جاهایی پناهگاهی برای خودش، جاهای مخفی دارد. نیروهای مختار، بلند میپرسند به زنش میگویند بیا برویم در خانه ... این کجا ممکن است مخفی شده باشد؟ خانم او میگوید نمیدانم. اشاره میکند میگوید من نمیدانم کجاست! میروند از توی چاه خلا او را درمیآورند. یک خانم دیگری داریم که یکی از نیروهای کوفی...
مجری: خب این خانم شهید میشود؟
استاد: نه، این خانم شهید نشده. یک نمونه از خانمهایی که شهید شدند برایتان بگویم. خانمی در کوفه هست که شوهر یا برادرش میروند با امام حسین میجنگند بعد برمیگردند میگویند غنیمت آوردم، این عصبانی میشود درگیر میشود و هرچه او غنایم آورده بود این خانم از پنجره خانه توی کوچه پرت میکند. بعد شوهرش با او درگیر میشود. طبق یک نقل که در کتابهای تاریخی هست توی گوش زنش میزند که مثلاً به تو چه! خانمش میگوید با تو بودن دیگر حرام است! بعد نقل شده که این زن توی کوچههای کوفه میآید هنوز اسرا را به کوفه نیاوردند ولی همه شهید شدند. این به کوچههای کوفه میآید و فریاد میزند که شما قاتلین انبیاء قبل هستید، شما قاتل ناقه صالح هستید، شما قاتل حسین هستید و... بعد هی شعار میدهد میبیند فایدهای ندارد بعد نقل شده که این خانم شمشیری نیزهای برمیدارد به جان مأمور اینها میافتد یعنی خودش یک نفری یک زن با اینها در کوفه درگیر میشود و میزنند او را شهید میکنند.
مجری: این جزو شهدای کربلاست؟
استاد: بله، جزو شهدای همین نهضت است. در کربلا نبوده، در کوفه پشت جبهه دشمن است. آن وقت از این طرف شما چقدر آدمهای خرمقدس ظاهراً مذهبی دارید که مستحاب انجام میدهند ولی نمیآیند. امام حسین(ع) در خیمه یکی از اینها میرود میگوید من برای خودت میگویم بیا. گفت آقا من معذورم، من زن و بچه دارم، چک و سفته دارم، خیلی سیاسی نیستم ولی خدا شاهد است عاشق شما هستم و خیلی دوستتان دارم، امام حسین(ع) گفت خب بیا بجنگ. او گفت خب معلوم است که شما کشته میشوید، امام حسین(ع) گفت باشد بیا. گفت من خودم معذورم عذر شرعی دارم، ولی یک اسب دارم که تک است، شمشیرم هم تک است، این دوتا تقدیم به فرزند پیامبر. من اسب و شمشیرم را میدهم ولی خودم را معذور بدارید من زن و بچه دارم گرفتارم. امام حسین(ع) فرمودند ما خودت را صدا زدیم اسب تو را نخواستیم. ما اسب نمیخواهیم آدم میخواهیم. آدم میخواسته معلوم شد این خودش خر است که سوار اسب میشود! بعد این تعبیر امام حسین(ع) خیلی زیباست اصلاً تکان دهنده است. تا همین الان خطاب به ماها و همه است. فرمودند حال که به ما ملحق نمیشوی از اینجا دور شو، اینقدر دور که تا یکی دو روز دیگر، صدای فریاد ما را اینجا نشنوی! هرکس صدای ما را شنید و بیطرف ماند با صورت در آتش جهنم خواهد رفت. حالا که ما به ملحق نمیشوی از اینجا برو اینجا نمان. شما ببینید چقدر آدمهایی که از آن طرف جبهه این طرف آمدند و از این طرف جبهه به آن طرف جبهه رفتند.
مجری: از این مصادیقی که برشمردید چه استفادهای میخواهید بکنید؟
استاد: میخواهم بگویم آن زمان مثل الآن بود و الآن هم مثل آن موقع است. بعضیها فکر نکنند که آن زمان یک اتفاق خاصی افتاده، آدمهای خاصی بودند و شرایط خاصی بوده، نه آقا. همین الآن هم همان موقع است. یکی دیگر را به شما بگویم. اینقدر از این آدمها هستند و ما خودمان نمونه آنها هستیم. یکی از آدمها با امام حسین(ع) به جبهه آمده و تا صبح عاشورا هم در کربلا جنگیده، زده بعضی از نیروهای دشمن را کشته، زخم برداشته، خونین و مالین شده، میبیند همه شهید شدند امام حسین مانده و دو- سه نفر دیگه، و کار تمام است! میبیند چند نفر بیشتر نماندند میفهمد دیگه کار تمام است! میآید پیش امام حسین و میگوید آقا یادتان هست من اولی که میخواستم به شما ملحق بشوم گفتم اگر وجود من مفید است من بیایم، اگر فایدهای و اثری ندارد مرخص بشوم؟ یادتان هست من این را آن اول گفتم. دید همینطور سر و دست است که قطع شده! امام حسین(ع) فرمودند بله یادم هست شما گفتید. گفت الآن من سؤال دارم، الآن طبق محاسبات سیاسی و عقلایی و ضوابط شرعی، بود و نبود من در سرنوشت امروز تأثیری دارد؟ یعنی اگر من باشم شما پیروز میشوید و اگر نباشم شما شکست میخورید؟ امام حسین(ع) فرمودند نه، وجود شخص شما تأثیری در نتیجه این جنگ و نبرد ندارد. این مگر جنگ است؟ 70 نفر در مقابل 30 هزار نفر؟ گفت پس اجازه میفرمایید من مرخص بشوم؟ امام حسین(ع) فرمودند ما در محاصره هستیم میتوانی بروی؟ گفت اگر شما اجازه بفرمایید اشکالی نداشته باشد من خط را میشکنم میروم. امام حسین(ع) فرمودند بروید! و این الاغ رفت! یکی دو سال بعد مُرد. دو سال بیشتر غذا خوردی و دستشویی رفتی، کار دیگری نکردی. خودش بعداً شرمنده شده بود. او شاعر بود، اهل شعر و قلم بود. خودش یک شعری گفته، خودش، خودش را محاکمه کرده است، مضمون این شعر این است: به خودش میگوید نفهم! نادان! از درِ بهشت برگشتی؟ برگشتی چه کار کنی؟ در این دنیا چه کار داری؟ هیچ کس در این دنیا نمیماند، مگر کسی در اینجا میماند. بعضیها فکر میکنند اینها که فداکاری میکنند شهید میشوند کلاه سرشان رفته! آنها رفتند ما میمانیم. کسی اینجا نمیماند. چند سال دیگر تو هم میروی. او با مرگ سرخ رفت تو با مرگ زرد میروی! او با شمشیر رفت تو با اسهال میروی! کسی اینجا نمیماند. سیدالشهداء(ع) در مکه به بنیهاشم گفتند به ما ملحق شوید، اکثراً بنیهاشم هم نیامدند! گفتند این کار خطرناک است، این کار تو عقلایی نیست داری دشمنتراشی میکنی! چرا شما هی مشکل درست میکنی؟ خب حرفت را زدی برو وقتی میبینی نمیشود، چرا جلوی اینها میایستی. بعد امام حسین(ع) یک نامه یک خط و نیمه برایشان نوشتند: «من لحق بی استشهد» من فردا به سمت کوفه حرکت میکنم هرکس با من بیاید کشته خواهد شد، و هرکس با من نیاید رستگار نخواهد بود. شما با من نیایید کشته نشوید چند روز دیگر میمیرید، با ذلت میمیرید، فکر نکنید شما بردید اینها باختند. این یارو رفت، از درِ بهشت برگشت. محاسبه غلط کرد. فکر کرد که من دارم اسلام را نجات میدهم. امام حسین(ع) گفت اسلام دارد تو را نجات میدهد. تو خودت را نجات بده نمیخواهد که اسلام را نجات بدهی. اگر اینقدر صحنه برایم زیبا و سخت است که میآید به امام حسین میگوید حاج آقا – حاج آقایش را من میگویم! از این تیپها الآن هم داریم – آقا مسئلهٌ، مسئله شرعی، الان بود و نبود من اثری دارد؟ امام حسین گفتند نه. گفت یادتان میآید گفتم اگر وجود من اثر دارد احتمال تأثیر هست من باشم اگر احتمال تأثیر نیست من بروم. امام حسین گفتند بله یادم هست شما این را گفتید. گفت الآن احتمال تأثیر هست؟ امام حسین(ع) فرمودند برای نتیجه این کار نه. گفت اجازه میفرمایید من مرخص بشوم. فرمودند بله، میتوانی از محاصره بیرون بروی؟ گفت بله. امام فرمودند بله. همه جور آدم در این نصفه روز داریم. هم تیپ آدم داریم. همه تیپ کنش و واکنش هم داریم. یک کسانی سالها سابق انقلابی و مبارزه داشتند در حکومت امیرالمؤمنین(ع) بودند یک مرتبه یک حرف مزخرفی میزنند و علیه ایشان شمشیر میکشند. یک عده از آن طرف بودند این طرف میآیند. این مسائل سنت جاری است! فکر نکنید آن زمان یک زمان خاصی بوده، همین الآن هم «الدین لعب علی السنتنها» ما مذهبی هستیم تا وقتی که منافع ما هست. من یک جای دیگر هم عرض کردم این در منابع هست، صبح عاشورا که بعضیها نامه نوشته بودند بعد ترسیده بودند آمده بودند این طرف، امام حسین(ع) فرمودند فلانی و فلانی، شما نامه ننوشته بودید؟ به دور و برشان نگاه کردند گفتند ما؟ نه. امام حسین(ع) رفتند نامه اینها را آوردند و جلویشان پرت کردند.
مجری: این را تو نوشتی!
استاد: نه اصلاً هیچی نگفتند ولی پرت کردند جلویشان. نه این که بخواهند محاکمه کنند. یعنی اینقدر شما ترسو و پست و بیشخصیت هستید. برای این که دو روز بیشتر زنده بمانید و یک لفتولیسی بکنید چه کار میکنید؟ امام حسین(ع) گفت اصلاً این دنیا چیست که میخواهید اینجا بمانید؟ اصلاً کسی اینجا نمیماند. به یارانشان فرمودند «الموت قنطره» مرگ، پلی است. بعد فرمودند برادرانم، این نجیبزادگان، این بزرگان از این پل عبور کنید. امروز همه ما از این پل عبور میکنیم. فرمودند که از مرگ نترسید. بمیرید، بمیرید، از این مرگ نترسید. همه میمیرند مرگ آنها به کجا میرود و مرگ شما به کدام سمت است؟ امام حسین(ع) فرمودند که ایستاده بمیرید. بعد اینهایی که ماندند گفتند تا آخر خط میمانیم.
یکی از چیزهایی که من همیشه آتش میگیرم این است که نقل شده که شب عاشورا، حضرت زینب(س) امام حسین را کنار کشیدند پچ پچ آرام، گفتند همه که ما و شما را تنها گذاشتند، شما به همین چند ده نفری که ماندند اعتماد دارید؟ اینها میمانند؟ امام حسین(ع) فرمودند اینها میمانند. جالب است یکی دو نفر یواشکی این حرف را شنیدند این شخص میآید توی جمع آنها به نظرم حبیببنمظاهر است با گریه میگوید فهمیدید زینب به حسین چه گفت؟ گفتند چه گفت؟ گفت زینب به ماها هم شک کرده! چون همه دروغ میگویند خیانت کردند. چون میدانید کاروان که از مکه به سمت کربلا راه افتادند چند هزار نفر بودند، ولی همه وسط راه ول کردند! هرچه جلوتر میآمدند میدیدند خطر جدیتر است ول میکردند تهش 70 نفر شد و الا اول چند هزار نفر بودند. گفت که از بس همه خیانت کردند زینب فکر کرده ما هم خیانت میکنیم. بعد هم بلند شدند در حالی که اشک میریختند همگی به خیمه زینب آمدند و شروع کردند یکی یکی رجز خواندند و گفتند خانم به ما شک نکن! به خدا سوگند نه یک بار، اگر هزار بار زنده بشوم و دوباره کشته بشوم و تکهتکهام کنند دوباره زنده بشوم و دوباره تکهتکه بشوم ما تا آخر خط با شما هستیم. همه رفتند، همه توجیه کردند ولی ما نمیرویم. یکی دیگر از آنها رجز خواند گفت اول با شمشیر و نیزهها میجنگم وقتی اینها شکست و از بین رفت، بعد سنگهای بیابان را برمیدارم با آنها میجنگم، وقتی آنها تمام شد با دست و پنجههایم میجنگم. دستهایم را که قطع کردند زبانم از کار نیفتاده من شعارهایم را میگویم تا من را بکشند. یکی یکی آمدند گریه کردند و گفتند بله همه خیانت کردند اما ما اهل خیانت نیستیم. آن وقت اینجاست که در بعضی از روایات آمده که امام حسین(ع) انگشتانشان را باز کردند فرمودند از لای انگشتان من نگاه کنید فردای خودتان را ببینید همه شما قطعه قطعه خواهید شد ولی ته این خط بهشت و رضایت خداست، پیامبر خدا منتظر شماست.
خب بعضیها شاید بگویند این حرفها شعار بوده، برای سرگرم کردن بوده! امام یک حرفی میزد جالب بود میگفت این آیه در قرآن هست که میگوید فرشتهها آمدند در جنگ بدر کمک کردند «إن تنصرالله ینصرکم» بعضیها خیال میکنند اینها برای همان زمان بوده، نخیر؛ اینها برای همین الآن هم هست، الآن هم اگر شما در مسیر حق باشید فرشتگان الهی به کمک شما میآیند این سنت خداست. قرآن میفرماید: «قالوا ربنا الله ثم استقاموا» هرکس گفت الله و به زبان و ادا و اصول و کارهای بیخطر و کمخطر اکتفا نکرد و جلو رفت و «ثم استقاموا» بعد هم در مسیر ماند نه این که دهه 50 و 60 یک چیزی بگوید دهه 90 درست ضد همان حرفها را بزند.
مجری: پای الله ایستاد.
استاد: پای حرفش هزینه پرداخت و ایستاد. بعد قرآن میگوید «تتنزل علیهم الملائکه» در همین دنیا فرشتگان
بر آنها نازل میشوند. فرشته دیدنی نیست بلکه با قلبتان ارتباط برقرار میکند. بعد به آنها میگویند «لاتخافوا و لاتحزنوا» نه ترس، نه غم. از این به بعد حالا که در مسیر ایستادید زندگی بدون غم و بدون ترس را تجربه کنید. بعد از این عالم که اصلش هست، اصل آن طرف است، اینجا فرع است اصل نیست. سیدالشهداء(ع) یک جا میگویند که شما فکر کردید اینجا اصل است، اینجا مزرعه و مقدمه است. میوه آنجاست. اینجا اصلاً هدف نیست. ما داریم از اینجا عبور میکنیم درست عبور کنید. پس این که میبینید خدایی که عیب گرفته و میگوید شما را قبول ندارم «قد غاب الله» امام حسین میگوید خداوند از اینها عیب گرفته، یعنی کدام خدا را قبول دارید؟ همه خدا را قبول دارند اما کدام خدا را قبول دارید؟ خدایی که میشنود و میبیند یا کر و کور است؟ خدایی که لال است یا حرف زده و آیه نازل کرده و پیامبر فرستاده؟ خدایی که عادل است یا ظالم است؟ خدایی که چرت میزند؟ یا خدایی که «لاتأخذه سنه و لانوم»؟ چون بعضی از ما گاهی فکر میکنیم خدا گاهی یا چرت میزند یا حواسش نیست که اینجا چه خبر است؟ میگوییم خدایا خوابت برده نمیبینی چه خبر است؟ قرآن میفرماید: «لاتأخذه سنه و لانوم» خدا چرت نمیزند هرگز نمیخوابد و همه چیز تحت اشراف خداوند است. این که امام حسین(ع) وقتی خون این بچه را میریزد، من چند وقت پیش نوهام به دنیا آمده، حالا که پیر شدیم مزه بچه کوچک را میچشیم، این بچه که 40- 50 روزش هست، چند ماهش هست، این علی اصغر، این بچه آنجا در دست سیدالشهداء(ع) زدند خون او را ریختند در روایت میگوید سیدالشهداء(ع) دست زیر خون این بچه گرفتند و خون را به آسمان پاشیدند و به خدای متعال عرض میکند که خدایا همه چیز برای من آسان است، دیگر بدتر از این صحنه نیست ولی برای من آسان است، چرا؟ برای این که «بعین الله» تو داری میبینی. ببینید یک کسی خدایی را قبول دارد که دارد میبیند، صحنه عاشورا و کربلا در محضر خداست. امام حسین(ع) آن لحظهای که دارد شهید میشود، یکی از آن تیپهایی که ایشان را زده بود، میگوید: من دیدم که ایشان توی خون دست و پا میزد. سر ایشان ضربه خورده بود، خون توی چشمهایشان ریخته بود، امام حسین جلوی خودشان را درست نمیدیدند. ایشان روی زمین افتاده بودند. خون از همه جای ایشان بیرون میزد. بعد، یکی هم جلو رفت و با نیزه سه شعبه به سینه سیدالشهدا زد که این نیزه از پشت درآمد. بعد امام حسین روی زانو نشسته بودند. خواستند این نیزه را از جلو بیرون بکشند، دیدند از جلو نمیشود؛ چون این نیزه سه شعبه است و بیشتر آن به آن طرف رفته است. آنها از پشت دست کردند و نیزه را بیرون کشیدند. بعد میگوید: من جلو رفتم؛ چون برای این که جایزه بیشتری بگیرم، جلو رفتم که ضربه آخر را من بزنم. جلو آمدم و دیدم که ایشان توی خاک و خون افتاده است و دارد زیر لب چیزهایی میگوید. جلو آمدم ببینم چه میگوید. گفتم: دلم میخواهد ببینم ایشان لحظه آخری چه میگوید؟ ایشان دارد ما را نفرین میکند؟ دارد فحش میدهد؟ دارد التماس میکند؟ نکند دارد میگوید آقا ببخشید غلط کردیم، مثلاً ما را ول کنید و اینها. جلو آمدم دیدم که اصلاً ما را نمیبیند دارد میگوید که: خدایا «رِضاً بِقَضائِک». خدایا من راضی هستم. من از این وضع ناراضی نیستم. راضی، یعنی کسی که خوشحال است و ناراحت نیست. خدایا من به قضای تو راضی هستم. تو از من راضی هستی؟ خدایا من راضی هستم، «تَسلیماً لِأمرِک». من اصلاً این شمر و یزید و این گوسالهها را نمیبینم. من فقط تو را دارم میبینم. همه چیز در محضر توست. شما آن برده سیاهی که نام او «جون» بود، این قبل از کربلا آمده، امام حسین به او میگویند که شما بروید. او میگوید: من کجا بروم؟ میگویند: تا به حال زندگی بود. از این به بعد مرگ است و با شکنجه است. شما وظیفه نداری کشته بشوی. برو! او گریه میکند. میگوید: چون سیاه هستم؟ خون من نباید با خون شما قاطی بشود؟ نقطه ضعف امام حسین را بلد بود! این یعنی نژادپرستی! چطور شما شهید بشوید، شما سفیدها شهید بشوید، ما سیاهها شهید نشویم؟ سیدالشهدا میگویند: نه، شما وظیفهای نداری کنار ما بیایی. برو، شما زندگی بکن. برو از اینجا دور شو. این «جون» گریه میکند و اشک میریزد و میگوید: آن جای خوبش رسیده، چرا شما دارید من را حذف میکنید؟ من در دنیا با شما باشم، در آخرت با شما نباشم؟ تنهایی میخواهید به بهشت بروید؟ ببین چه میگوید.
مجری: چه معرفتی داشته!
استاد: بعد امام حسین ایشان را بغل میکنند و خلاصه میگویند: اگر سرت درد میکند بیا. اگر تنت برای کشته شدن میخارد، بیا. آن وقت، آن لحظهای که او جلو میرود، آمده است. چند بار رفته، ضربه زده، زخم برداشته، زده چند نفر را میاندازد، برمیگردد، زخمی است، بدنش خونی است، جلوی امام حسین میآید و یک نگاهی میکند که: خوب است؟ خوشت آمد؟ بعد، آن لحظهای که روی زمین میافتد که شهید بشود، برگشته به طرف خیمههای امام حسین نگاه میکند. کلمهای که به امام حسین گفته است، این است: خوب بود؟ قشنگ امتحان دادم؟ «أَرَضِیتَ؟» از من راضی شدی؟ از من راضی هستی؟ من درست امتحان دادم؟ من از پس آن برآمدم؟ آن وقت، امام حسین همانطور که بالای سر علی اکبر و بعضی از شهدا آمده بودند، بالای سر این هم آمدند. ایشان را بغلش کردند، بوسیدند. گفت: من سیاه هستم. امام فرمودند که: تو سفیدرویِ روسفیدِ بهشتی هستی. گفت: بدنم، عرق من بو میدهد. فرمودند: بدن تو بوی عطر بهشت میدهد؛ بعد گفت: از من راضی هستید؟ امام فرمودند: حتماً. بعد سیدالشهدا به ایشان گفتند که: شما داری میروی، پیغمبر اکرم منتظر تو هستند و ما داریم پشت سر تو میآییم. ما هم داریم میآییم.
حالا این یک نگاه است. یک عده هم میآیند و هی اینها را حماسه، تراژدی، عشق، این حرفها را میگویی؛ ولی ته آن مسئولیت درست نمیشود. چون میدانید آنهایی که آن زمان بودند، همه بعداً هم عزادار امام حسین شدند. من این را صد بار تکرار میکنم. اولین کسی که برای امام حسین بلند بلند و زار زار گریه کرده است، خود عمر سعد بوده است! او خودش امام حسین را کشته، بعد آن وسط کربلا نشسته زار زار گریه کرده است. حسین! چرا کاری کردی که ما مجبور بشویم تو را بکشیم؟ مثل بعضیها که میگویند آقا چرا میگویی مرگ بر شاه؟ چرا میگویی مرگ بر آمریکا؟ چرا دشمنتراشی میکنی که آنها بیایند تو را بزنند، تحریمت کنند، بکشند؟ دقیقاً همین منطق بوده است. من عرض کردم که اولین روضه رسمی را هم یزید گرفت. بعد گفت: قرآن بخوانید و ثواب آن را به روح حسین بدهید؛ ولی هیچ کس چیزی نگوید، هیچکس توی مسجد حرف سیاسی نزند.
مجری: استاد رحیمپور چون فرصت ما هم رو به اتمام است و فردا هم سالروز شهادت امام سجاد (ع) است، اگر امکان دارد، مختصراً بحث را جمعبندی کنیم.
استاد: بله، چشم. من راجع به حضرت سجاد(ع) عرض کنم که امام سجاد به نظر من بین شیعه، از امام حسین مظلومتر است. اصلاً هیچی از ایشان نمیدانند. صحیفه سجادیه ایشان، مانیفست نظامسازی، تمدنسازی و سبک زندگی است. هم روش گفتگو با خدای متعال را آموزش میدهد، چه بخواهیم و چگونه. هرچه که در دعاها میگویند، آن باید جزو هدفهای تمدن اسلامی و جامعه دینی باشد. حکومتی که خودش را دینی میداند، باید اینها را هدف بگیرد. یعنی هم مصالح دنیوی مردم، هم آخرت مردم، هر دوی آنها. بعد، از جهاد و شهادت و مرزداران هست تا مسائل ریز در حقوق و اخلاق خانواده و زن و شوهر، تربیت کودک، تا مسئله بازار، سبک بازار اسلامی و غیراسلامی، تا نحوه رابطه با خداوند و... .
حالا چون حالا همین بحث عاشورا و اینها است، من فقط دو سه تا نکته از امام سجاد(ع) عرض بکنم تا بعضیها شخصیت ایشان و قدرت ایشان را هم بشناسند. اولاً بدانید که سن ایشان حدود 20 سال است. حالا بعضیها باز میگویند کمتر از بیست سال است، بعضی میگویند بیشتر است. دو- سه مورد از ایشان نقل شده است. یکی آن وقتی است که سیدالشهدا در ظهر عاشورا، در آخرین لحظات، برای این که با کل تاریخ اتمام حجت بکنند که فردا نگویند چه شد؟ فریاد زدند و فرمودند: «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی؟» به سپاه دشمن گفتند بین شما یک نفر دیگر پیدا میشود که الان انتخاب بزرگ را بکند؟ از آن طرف جبهه به این طرف جبهه بیاید؟ جبهه را عوض بکند؟ که بعضیها کردند، آمدند و شهید شدند. «هَلْ مِنْ مُعینٍ یُعینُنا؟» کسی هست که در این لحظه آخر به ما ملحق بشود؟ با این که میداند قطعاً کشته میشود؟ آنجا نقل شده است که امام سجاد(ع) حالا امام زینالعابدین بیمار نیستند، امام زینالعابدین همان یکی دو روز مریض شدند که این هم حکمت الهی بود که ایشان بمانند. ایشان تب و لرز شدید داشتند، رنگشان زرد شده بود. در روایات نقل شده که ایشان اصلاً نمیتوانستند بایستند. گاهی بیهوش میشدند. آن وقت نقل شده است که یک لحظه، همان لحظهای که امام حسین گفتند: «هَلْ مِنْ ناصِرٍ؟»، که آخرین سخنان امام حسین(ع) است، یک دفعه دیدند که امام سجاد(ع) بلند شد. ایشان توی خیمه، بستری است. بلند شدند، دیدند که دست و پای ایشان میلرزد و نمیتوانند بایستند. نیزه را به عنوان عصا با دو دست گرفتند که بلند شوند و به آن سمت بروند. حضرت زینب(س) آمدند گفتند: شما کجا میروید؟ فرمودند که: ««هَلْ مِنْ ناصِرٍ؟» گفتند کسی هست که کمک کند؟ من مگر میتوانم سکوت کنم؟ ایشان فرمودند: به شما نگفتند. آن وقت نقل شده است که امام سجاد میخواستند از خیمه به آن سمت بیایند که بروند شهید بشوند، افتادند و نتوانستند. دشمن چند ساعت بعد آمده و دم غروب همه اینها را لت و پار کرده است. حالا طبق زمان، من فکر میکنم یک جایی هم خواندم، بعضی از اینها که تقویم تاریخی را به سال شمسی درمیآورند، از مرحوم دکتر بیرشک یک جایی دیدم که ایشان محاسبه کرده است که امام حسین(ع) روز عاشورا حدود ساعت سه بعدازظهر شهید شدند. و بعد آنجا، اینها قبل از غروب، مثلاً یکی دو ساعت بعد، توی خیمهها ریختند و بزن و آتش بزن و بکش و بچهها و شلاق و زنجیر و حجاب از سر دخترهای پیغمبر کشیدن و... بعد امام سجاد(ع) را توی زنجیر گرفتند و به قصد کشت میزنند. حضرت زینب(س) جلو میآیند و میگویند: ما دو تا را با هم بکشید. خلاصه ایشان را نمیگذارند به حضرت سجاد(ع) آسیب بزنند، بعد اینها را به عنوان اسیر به کوفه، پیش ابنزیاد میبرند. دارند نگاه میکنند، ابن زیاد میآید میگوید که: این کیست؟ این چطور زنده مانده است؟ چون مثلاً این نوجوان است. این چرا زنده مانده؟ اسمت چیست؟ ایشان میگویند: علی. میگوید: تو هم علی هستی؟ شما که همهتان علی هستید. مگر ما علیبنحسین پسر حسین را ما نکشتیم؟ گفت: چرا، او برادرم بود. گفت: تو علی هستی، او هم علی است؟ گفت: بله، همه ما علی هستیم. آن علی اکبر، علی بزرگ است. آن علی اصغر، علی کوچک است. من هم علی اوسط هستم، علی وسطی. شما میخواهید نام علی را محو کنید، ما همهمان علی هستیم. بعد برگشت گفت: این را نگاه کن، توی زنجیر است، نفس نمیتواند بکشد، برای من زباندرازی میکند. برگشت گفت: این را هم بزنید خلاصش کنید. بزنید این را هم بکشید. حضرت زینب(س) اینجا باز جلو آمدند و گفتند که: من را بزنید!
حالا یک جمله از امام سجاد(ع) برای این که ایشان را بشناسید. حضرت زینب(س) آمدند مانع شدند، آن یارو دارد میرود. ایشان توی زنجیر، در آن حالت، برگشتند به او میگویند که: آقا! عمو! شما از من پرسیدی، من را تهدید کردی که من را بکشند. گفتی این را بکشید. شما حتماً فکر کردی که این یک تهدید بود. «الْقَتْلُ لَنا عادَهٌ». آقا جون ما به کشته شدن عادت کردهایم. تو فکر کردی ما را به قتل و کشتن تهدید کردی؟ این تهدید است؟ این فرصت است. «وَ کَرامَتُنَا الشَّهادَهُ». کرامت ما در شهادت است. هرچه زودتر شهید بشویم، کرامت ما بیشتر است. شما همه ما را کشتید و بعد از این هم همه ما را خواهند کشت. ما عادت داریم. اصلاً این خط عدالتخواهی و توحید، خط کشته شدن است. ما هیچ کدام توقع نداریم که عمر طبیعی بکنیم. ما یا در جبهه کشته میشویم یا ترور میشویم، مسموم میشویم. ما قرار نیست بمانیم. تو فکر کردی من را الان تهدید کردی! این تعبیر امام سجاد(ع) است. جوان حدود بیست ساله توی زنجیر که هم مریض است، هم ضربه خورده است. «الْقَتْلُ لَنا عادَهٌ» ما به کشته شدن عادت داریم. کشته شدن عادت ما است. «وَ کَرامَتُنَا الشَّهادَهُ». شهادت افتخار ماست. ایشان در دعاهایشان هم در دعای صحیفه سجادیه فرمودند و یاد میدهند که از فداکاری و شهادت نترسید. خدایا! تو را میستایم، «حَمداً نَسعَدُ بِهِ فِی السُّعَداءِ فِی أَولِیائِهِ». تو را سپاس میگوییم که ما را در زمره دوستان و یاران و فداییان خودت قرار بدهی و «نَصِیرُ بِهِ فِی نَظمِ الشُّهَدَاءِ» و ما در ردیف شهیدان و جزو سلسله تاریخی شهیدان قرار بگیریم، «بِسُیُوفِ أَعْدَائِهِ». امام سجاد میگویند در صحیفه سجادیه دعا کنید: «خدایا! به من افتخار کشته شدن در راه خودت را عنایت کن.» میگویند این دعا را از خدا بخواهید تا به مرگ طبیعی نمیرید. شما را در راه عدالت و توحید بکشند. بعد امام سجاد(ع) فرمودند: «جد ما پیغمبر اکرم فرمود عزیزترین قطره در دنیا، در عالم طبیعت پیش خداوند، قطره خون شهید است. اگر یک، در عالم ماده یک مادهای، یک مایعی مورد توجه خداوند است، خون شهید است. خون انسانی است که یک مرتبه همهچیز را در طبق اخلاص میگذارد و میگوید من فدای حقیقت و عدالت هستم. من هیچی نمیخواهم، هرچه دارم برای توست.
و این تعبیر دیگر را هم از امام سجاد(ع) بگویم و عرضم را ختم بکنم. امام سجاد(ع) فرمودند: نه این که اگر در دفاع از حق عمومی و توحید و عدالت کشته بشوی، شهید هستی و اهل بالاترین سعادتها هستی؛ فرمودند حتی اگر کسی به خانه شما حمله کرد، شما را زد و کشت، به ناموس شما نگاه بد کرد و تجاوز کرد، اموال شما را غارت کرد، به ظلم تن ندهید. «مَن اُعْتُدِیَ عَلَیْهِ فِی صَدَقَةِ مالِهِ». اگر در دفاع از حقوق شخصیتان هم دفاع کردید، «فَقاتَلَ، فَقُتِلَ، فَهُوَ شَهیدٌ». جنگید و کشته شد، پس او شهید است.» یعنی شما برای حقوق شخصی هم نباید بگذاری ظلم بکنند. چه برسد به این مسئله به این مهمی.
چطور میگویید من مذهبی هستم ولی به این چیزها کاری ندارم. اینها هم بخشی از فرمایشات امام سجاد است. ولی امام سجاد (ع) فقط بحث سیاسی نیست. یک چیزی، بعضی هستند که در این کارها ممکن است بیاییم ها، ولی وقتی صحبت بازار و مال و حساب بانکی است، نیستیم.
آخرین جمله من، این روایت امام سجاد(ع) است. فرمودند: «حَقُّ المال». در رساله حقوق ایشان است که فرمودند: «این مال و ثروت و سرمایه برای شما تکلیف میآورد، برای شما مسئولیت میآورد. اینجوری نیست که از هر طریقی آمد، بخوری. هرطوری هم مصرف کردی، کردی. حق مال، یعنی مسئولیت اقتصادی شما در برابر ثروت و سرمایه چیست؟ «أَنْ لَا تَأْخُذَهُ إِلَّا مِنْ حِلِّهِ». از کجا آوردهای؟ شما حق ندارید حساب بانکیتان را با هر چیزی پر کنید. فرمود شکم انسان که آخور حیوان نیست که با هر چیزی آن را پر کنی. یک جاهایی سود دارد، نباید، باید پس بزنی، بگویی نمیخواهم. سود مفت دارد، پس بزن. امام سجاد(ع) فرمودند: «هر کس پولی به دست میآورد در حالی که در ازای او زحمتی کشیده نشده است، خدمتی نشده است، این پول حرام است.» حالا میلیاردی بردار. میدانید پیغمبر فرمودند، آخه حیف است اینها را نگویم، مردم و ما گرفتار اینهاهستیم.
مجری: میخواهید در یک جلسه دیگر باشد؟
استاد: نه، میخواهم تا اذان صبح حرف بزنم. آخه تلویزیونی که این حرفها در آن زده نشود، به درد نمیخورد.
مجری: الان دو ساعت و پانزده دقیقه است که داریم صحبت میکنیم. اینقدر شما شیرین صحبت میکنید، اصلاً نفهمیدیم این دو ساعت چطوری گذشت؟ فقط یک نکتهای را بگویم، الان چون ساعت 19/1 دقیقه بامداد است، ما روز شهادت را سپری کردیم. من گفتم که روز شهادت حضرت سجاد(ع) است.
استاد: خیلی خب. فقط اینجا چون میخواهم یقه دزدها و سرمایهدارها را بگیرم، این را میگویم. امام سجاد(ع) فرمودند: از کجا آوردهاید؟ این یک. «فَأَنْ لَا تَأْخُذَهُ إِلَّا مِنْ حِلِّهِ». شما حق ندارید پول را از هر طریقی که میآید، خانوادههای دیگر را بدبخت میکنید، ملتهای دیگر را بیچاره میکنید، بخورید. از کجا آوردهای؟ «وَلَا تُنْفِقَهُ إِلَّا فِی حِلِّهِ». شما حق نداری هر طوری خرج کنی و مصرف کنی. از کجا آوردهای؟ یک. دو، کجا مصرف میکنی؟ چطوری داری مصرف میکنی؟ این دو. «وَلَا تُحَرِّفَهُ عَنْ مَوَاضِعِهِ». پول را از فلسفه پول جدا نکنید. آن را از جایگاهش خارج نکن. کارکرد پول باید اینها باشد، نه آنها. «وَلَا تَصْرِفْهُ عَنْ حَقَائِقِهِ». ثروت و سرمایه را از از حقیقت و ماهیت و هویت اصلیاش که برای آن قرار داده شده است، خارج نکنید. پول و سرمایه و ثروت باید به انسان و به مردم خدمت کند نه این که به انسان صدمه بزند. نه این که میلیونها آدم را بیچاره و بدبخت بکنید تا یک اقلیتی سرمایهدار شوند و اضافه بخورند. بعد فرمودند: «وَلَا تَجْعَلْهُ إِذَا کَانَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَیْهِ». هرچه دارید، برای خدا است، برای شما نیست. «إِنَّا لِلَّهِ». ما هم برای خدا هستیم. امام سجاد فرمود: پول شما برای شما نیست. خانه شما برای شما نیست. لباس تن شما هم برای شما نیست. یک کم جلوتر، بدن شما هم برای شما نیست. شما خودت هم ملک خدا هستی. مالک به تو میگوید که این پول را از کجا بیاوری و چجوری مصرف کنی. شما حق نداری هر غلطی با آن بکنی. شما نباید به حکومت سرمایهدارها تن بدهی که آنها برای ما تصمیم بگیرند، آنها بیایند در قوای سهگانه دخالت کنند، آنها بیایند برای ما روشنفکر تعریف بکنند، برای ما آخوند درست بکنند. بعد میفرماید که: این پول برای خدا است، فقط باید به سوی او هدفگیری بشود و «سَبَباً إِلَى اللَّهِ» باید سببی باشد که شما را به آن سمت، یعنی توحید و عدالت، نزدیک کند. حیف این روایتها برای ماها. ببخشید، من واقعاً نمیدانستم ساعت یک شده است. ولی روضه خوبی خواندیم که انشاءالله خدا قبول کند. من هم از شما تشکر میکنم، عذرخواهی میکنم، خسته شدید. حرفهای تکراری زدیم. دیگه همه ملت خواب هستند، فکر نمیکنم کسی نگاه کند، راحت باشید.
مجری: خیلی لطف کردین. از لطف شما خیلی ممنونم. ساعت 1 و 21 دقیقه است. حالا استاد رحیمپور من یک چیزی را در همین زمینه بگویم کاشکی سامانه پیامکی چیزی داشتیم، الان پیامکهای مردم را میدیدیم، حتماً بیننده داریم. بعد از آن جلسهای که قبلاً با هم داشتیم، خیلی فضای فکری شما روی حقیر و دوستان من که برنامهسازان شبکه یک هستند، تأثیر گذاشت.
استاد: این فضای فکری من نیست، اشتباه نکنید. این حرفهای پیغمبر و اهل بیتش و قرآن است.
مجری: بله منبعث از فرمایشات شما، که ما به مسئولیتها یک مقدار بیشتر فکر بکنیم. این یک نکته. نکته بعد این که میخواهم درود بفرستم به روان پاک جمیع شهدا که همة حیثیت ما، شرف ما، استقلال ما، عزت ما، سرفرازی ما، امنیتمان را از آنها داریم. مدیون آنها هستیم. هم مدیون آنها، هم مدیون صبوری و شکیبایی خانوادههایشان که ما نمیفهمیم این بندگان خدا چه کشیدهاند. فقط میتوانیم بگوییم که قدردانشان هستیم و به روان پاک همه آنها، خصوصاً شهید والامقام، سردار سرافراز سپاه اسلام، شهید حاج حسین همدانی(رحمةاللهعلیه) درود میفرستیم. میخواهیم دقایقی شما را با تصاویری از شهید همدانی همراه کنیم. میخواهم خواهش بکنم هم برای شادی ارواح طیبه شهدا، امام شهدا، همه اموات و درگذشتگان ما، خصوصاً شهید والامقام، شهید حاج حسین همدانی، هم فاتحه بخوانید و هم صلوات بر محمد و آل محمد.
استاد: من 30 ثانیه یک خاطرهای از شهید همدانی بگویم، ایشان دو سه هفته قبل از شهادتش، یک جلسهای بود نمیدانم کجا بود، برای شهدا گرفته بودند، من هم بودم. کنار این همین شهید سردار همدانی نشسته بودم. ایشان از زمان جنگ در جبهه خیلی زحمت کشید، باید صد بار شهید میشد. من به ایشان گفتم که: آقای همدانی دیگه شهادت تمام شد. دیگر ماها به سمت بیمارستان و رختخواب و سرم و اینها میرویم. خدا را شاهد میگیرم. ایشان، همین شهید همدانی برگشت به من خیلی جدی گفت: اصلاً هم این حرفها نیست. ما باید شهید بشویم. من گفتم پیرمرد است، بگذار بگوید دلش خوش بشود. دو سه هفته بعد، جنازه ایشان را آوردند. رحمتاللهعلیه.
مجری: خیلی ممنون از استاد رحیمپور. خیلی محبت کردید. دست شما درد نکند. از بینندگانمان هم سپاسگزارم. آخرین حسینیه ایران را در دهه اول ماه محرم ملاحظه کردید. التماس دعا.
احتمال دارد که باز هم برنامه داشته باشیم. التماس دعا دارم. تا فرصتی دیگر، یا الله. شبتان بخیر. خدا نگهدار.
هشتگهای موضوعی