شبکه یک - 25 فروردین 1401

روز ازل چه اتفاق افتاد؟ (11) (قرآن، انسان، خلقت، خلافت، هبوط)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

مگر پیامبران معصوم نیستند؟ چطور حضرت آدم(ع) و حضرت حوا گناه کردند؟ نه؛ آن گناه و عصیان از سنخ این گناه است نه این که یک چیزی حرام بوده و می‌دانند حرام است و می‌دانند خدا بدش می‌آید و باز هم می‌گوید خدایا من به تو کاری ندارم من می‌خواهم به حرف شیطان گوش کنم و بخورم! نه؛ برای این که قرآن توضیح می‌دهد که شیطان با این‌ها چگونه وارد گفتگو شد؟ صریح می‌گوید که شیطان این‌ها را بازی و فریب داد.

«فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ...»(اعراف/ 21)؛ خودش را به این‌ها نزدیک کرد، خیرخواهانه حرف زد و «غرور» یعنی فریب داد، توجیه کرد. شیطان نگفت خدا این را گفته ولی من این را می‌گویم، بین من و خدا انتخاب کنید این‌ها هم گفتند ما تو را انتخاب می‌کنیم! که بشود گناه، نه؛ این‌طوری نبوده. قرآن چیز دیگری می‌فرماید. می‌فرماید به آن‌ها گفتیم به این نزدیک نشوید، به این نزدیک شوید شما جزو ظالمین خواهید بود. ظالم چه کسی است؟ کسی که یک حقوقی را رعایت نکرده است. یعنی پا روی حقوق خودت می‌گذاری، بی‌عدالتی، در حق چه کسی بی‌عدالتی است و پا روی حق چه کسی می‌گذاری؟ خودتان. یعنی یک نوع انتحار است این کار را نکنید به خودتان ضربه می‌زنید. اما اگر کردید چه؟ هیچی نتیجه‌اش را می‌بینی. نه این که خداوند گفته باشد حالا که این‌طوری است مجازات‌تان می‌کنم و شما را به زمین می‌فرستم! نه. – این نکته را خیلی دقت کنید – در ذهن خیلی‌ها این است فکر می‌کنند خداوند در قرآن فرموده که گفتم این کار را نکنید، شیطان گفت بکنید، آدم و حوا طرف شیطان را گرفتند این گناه را کردند، معصیت کردند و عصمت هم نیست، خداوند هم خشم گرفت و عصبانی شد گفت حالا حساب‌تان را می‌رسم! بروید توی زمین زجر بکشید. شما ببینید این تصور چیست! ببینید آیه چه می‌گوید؟ از قرآن معلوم می‌شود که از اول قرار نبوده این‌ها در بهشت بمانند، قرار بوده زمین بیایند و انسان خلیفه خدا در روی زمین بشود. میوه ممنوعه چیزی به نفع انسان نبوده، در همین آیه می‌فرماید که شیطان به این‌ها گفت که میوه ممنوعه چیست؟ و آدم و حوا که آن درخت میوه ممنوعه را نزدیک شدند و مصرف کردند 1) ظلم به خودشان بود نه ظلم به خدا 2) قصد نافرمانی خدا را نداشتند. 3) شیطان هم نگفت بین من و خدا انتخاب کنید. چون بعدش می‌فرماید که «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ...» (اعراف/ 20)؛ دیدید گاهی می‌خواهیم یک کاری بکنیم اول کاملاً می‌فهمیم این کار غلط است، بعد می‌بینی که خودت داری به آن فکر می‌کنی و کم‌کم می‌بینی فردا همان کار زشت را توجیه کردی! اسم خوب روی کار بد گذاشتی. ما هر کار بدی می‌کنیم یک اسم خوب روی آن می‌گذاریم و یک توجیه برای آن درست می‌کنیم این همان وسوسه شیطان است. ولی تصمیم اصلی را شیطان نمی‌گیرد ما خودمان می‌گیریم. این را هم قرآن می‌فرماید شیطان به زور نمی‌تواند شما را به جهنم ببرد با پای خودتان می‌روید ولی وقتی که ولایت او را می‌پذیرید یعنی به او سواری می‌دهید و الا او نمی‌تواند کاری بکند. بعد می‌گوید که شیطان شروع کرد با آدم و حوا پچ‌پچ کردن، می‌خواهد چه بگوید؟ می‌خواهد بگوید 1) من به ضرر شما حرف نمی‌زنم؛ 2) من دشمن خدا نیستم؛ 3) دشمن شما هم نیستم. اتفاقاً قرآن در آیه دیگری می‌فرماید: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ...» (یس/ 36)؛ ای فرزندان آدم، ای بشریت ما از قبل با شما عهد نبستیم به شما نگفتیم که «أَنْ لَا تَعْبُدُوا اِیّای...» جز خدا اطاعت هیچ کس را نکنید و در برابر هیچ کس به خاک نیفتید؟ من به شما نگفتم که شیطان دشمن من و دشمن شماست؟ منتها دشمن خدا که نمی‌تواند به خدا صدمه بزند به خودش صدمه می‌زند! اما دشمن آدم غیر از این که به خودش صدمه می‌زند به آدم هم صدمه می‌زند. خدا می‌فرماید ای فرزندان آدم، ای بشریت به شما از ازل نگفتم، و چرا مدام داریم این غصه خلقت را به شما می‌گوییم که شروع قضیه از کجا بود؟ این از همان اول با شما مشکل دارد نمی‌خواهد و نخواست که به پای شما بیفتد. شیطان، خدا را نفی و انکار نکرد، نگفت خدا من تو را قبول ندارم، گفت من آدم‌ها را قبول ندارم، این‌ها از من بهتر نیستند. همه فرمان‌هایت را من اطاعت کردم و می‌کنم، عبادتت هم کردم و می‌کنم، اما این یک مورد را اطاعت نمی‌کنم برای این که شایسته نیست که من در برابر این به خاک بیفتم، این باید در برابر من به خاک بیفتد و من کاری می‌کنم اکثر این‌ها به پای من به خاک بیفتند یعنی بنده من بشوند! به من فرصت بده «أنذِرنی» به من یک فرصت بده. خداوند می‌فرماید به تو فرصت دادم! اما تو ولایتی بر آن‌ها نداری و فقط می‌توانی وسوسه کنی. وسوسه یعنی چه؟ یعنی شیطان در ادراکات ما دست می‌برد منتها با کمک خود ما نه به زور. شیطان در می‌زند ما در را برایش باز می‌کنیم میزبانی می‌کند می‌آید و شروع می‌کند به وسوسه. وسوسه یعنی چه؟ یعنی مسائل را یک طور دیگری به ما نشان می‌دهد ادراکات ما را خراب می‌کند. قرآن می‌فرماید «زَیّنُوا» شیطان می‌آید زینت می‌کند. شیطان متخصص گریم است بهترین دکور صحنه را می‌چیند. اصلاً کارش این است. کثیف‌ترین صحنه را به شما زیبا نشان می‌دهد، خانه خرابه را به شما کاخ نشان می‌دهد. معذرت می‌خواهم دستشویی و طویله را یک جوری به شما نشان می‌دهد که فکر کنی بهترین کاخ دنیاست بخواهی بروی آن‌جا زندگی کنی. از همان اول این است. می‌فرماید شیطان وسوسه کرد. حالا شما سؤال‌تان را بفرمایید.

یکی از حضار: در آن قسمتی که آمدید از لذائذ مختلف مثل خوردن و آشامیدن و زوجیت را گفتید، چون گفتید در بهشت اولیه و در دنیا و در آخرت هم هست، چگونه است که برای زوجیت یک بُعد دنیایی دیده شده، از سنخ این که می‌خواستند ما را به یک سطحی از درکی از آن لذت به ما بدهند، بعد که ما این لذت را درک کردیم به ما می‌گویند که خب این‌طوری است. می‌خواهم بگویم که آیا برای زوجیت هدف عقلانی و لذّت عقلانی هم هست یا فقط لذت ...

جواب استاد: چرا، در زوجیت فقط لذت شهوت نیست. ببینید یک استعدادهایی و ظرفیت‌هایی در آدم هست که با ازدواج آن استعدادها شکوفا می‌شود با مادری و پدری، با شوهری و زن بودن شکوفا می‌شود. یعنی اگر یک کسی بهترین آدم و عابدترین آدم باشد ولی ازدواج نکند و خانواده تشکیل ندهد هم از یکسری لذت‌هایی بی‌بهره است که فقط هم لذت جنسی نیست، بلکه لذت عاطفی، لذّت همدردی و هم‌صحبتی، اصلاً لذّت پدری و مادری، همین‌طور لذّت فرزندی، لذّت پدر داشتن و مادر داشتن، این لذّت‌ها هست اما یک چیز دیگری هست که آن برای تکامل انسان و همان خلیفه‌الله شدن، ازدواج اثر دارد چرا؟ چون خلیفه‌الله شدن یعنی یک صفات و یک اخلاقی را در خودمان زنده و تقویت کنیم. بعضی از آن صفات بدون ازدواج کامل نمی‌شود، مثل ایثار. فدکاری. مادری که شب‌های بسیاری را برای بچه‌اش بی‌خوابی کشیده، پدری که مجبور است که اگر خانواده‌ای نداشت در زحمات این‌طوری نمی‌افتاد پدری که مجبور است برود عرق بریزد دو شیفت کار کند رنج می‌برد و خود این رنج باعث ارتقاء روح و قوی شدن روح او می‌شود و به تکامل او کمک می‌کند.

بله، سؤال‌شان خیلی سؤال خوبی است می‌گویند خب در زوجیت یک لذائذی هست، غیر از این لذّت، چیز دیگری نیست؟ بُعد معنوی آن چیست؟ آن چیزی که به خلافت‌اللهی‌اش مربوط است در زوجیت چیست؟ آن همین کمالاتی است که با انتخاب همسر، تشکیل خانه و خانواده، و مسئولیت‌پذیری در خانه، در زندگی پیدا می‌شود. همین که یک کسی احساس کند فقط مشغول تن‌پروری و خوشگذرانی شخصی نباید باشد، مسئول حقوق یک انسان دیگری هم هست، چندتا بچه و چندتا انسان را باید جسم و روح‌شان را پرورش بدهد، نگران‌شان باشد. درست است که مادر گاهی از رنج مادری لذت می‌برد، یعنی هم رنج می‌برد هم لذت می‌برد اما جدا از این لذّت و رنج، آن زن یا آن مردی که در اثر تشکیل خانواده مجبور است یک اخلاق خودش را اصلاح کند. ببینید آدم مجرد راحت است به یک معنا خلاص است! ولی یک رنج‌هایی می‌برد که متأهل نمی‌برد اما یک امتیازات ظاهراً مادی دارد که او ندارد. آدمی که مجرد است هر وقت دلش بخواهد بلند شود، هر وقت خواست بخوابد، هرکاری دلش می‌خواهد بکند، هر وقت دلش بخواهد مسافرت برود، با رفیق‌هایش باشد و... ولی وقتی که خانواده تشکیل می‌دهید به یک مسئولیت‌هایی تن می‌دهید و یکسری از امیال خودتان را باید مهار و کنترل کنید نمی‌گویم سرکوب کنید، بلکه مدیریت کنید خود این تهذیب نفس می‌خواهد یعنی برای مادر خوب بودن، پدر خوب بودن، انسان احتیاج به تهذیب نفس دارد خود این، در جهت تکامل و خلیفه‌الله شدن مؤثر است. غیر از این که فلسفه‌های دیگری هم دارد اگر زوجیت نبود هبوط به زمین معنا نداشت، چون انسان‌های جدید که قرار نبود که خداوند مثل آدم و حوا، بدون پدر و مادر انسان خلق کند! این روش تکثیر زوج است. ما عادت کردیم و الا همه این‌ها اعجاز است.از توی یک آدم یک آدم دیگر بیرون می‌آید! این‌ها خیلی چیز عجیی است منتها ما چون عادت کردیم خیال می‌کنیم این‌ها طبیعی است. مثلاً یک دانه گیاه بیرون می‌آید باز از داخل همان‌ها یک درخت بیرون می‌آید. انسان‌ها، حیوانات، گیاهان، چطوری این‌ها دارند تکثیر می‌شوند؟ خداوند از این مجرا دارد خلق می‌کند از طریق تشکیل خانواده و زوجیت دارد انسان‌ها را خلق می‌کند. خداوند انسان را در بدن مادر خلق می‌کند. بدن زن، بدن مادر از این جهت قداست دارد از بدن مهم‌تر است و لذا باید پوشیده‌تر باشد. حیا و حریم در مورد زن بیشتر از مرد است، حجاب زن از حجاب مرد بیشتر است. برای این که بدن زن، مجرای خلقت انسان است. اسم «هُوَ الخالق» از اسماءالله، اسم خالق خدا در زن تجلی می‌کند، خدا از طریق زن، انسان خلق می‌کند. بدن همه ماها از بدن مادران‌مان تشکیل شده است، گوشت و پوست و خون همه انسان‌ها از بدن و گوشت و پوست و خون مادرشان است. خود این مادر بودن،‌ مگر کم تجربه‌ای است. یک انسان به دنیا بیاورید و مشکلات او را تحمل کنید، مراقبت جسمی و روحی از او بکنید و تلاش کنید او را تربیت کنید همین باعث می‌شود بهشتی شوید. خب همه چیزهایی که بُعد مادی دارد بُعد معنوی هم دارد. ببینید در این آیات چقدر مطلب است؟ واقعاً 100 جلسه دیگر ما باید داشته باشیم و می‌توانیم برای این دوتا آیه بحث کنیم و مدام نتیجه‌گیری‌های انسان‌شناختی بگیریم در حوزه‌های حقوق، اخلاق، معرفت‌شناسی، سیاست، اقتصاد. این‌جا حتی مفهوم حرام‌های اقتصادی که همیشه فلسفه‌اش همین است که اگر می‌گویند ربا نگیر، رشوه نخور، اختلاس نگیر، گران‌فروشی نکن، احتکار نکن، مکاسب محرمه حرام است. اسلام می‌گوید اقتصاد از اخلاق و شرع جدا نیست. اقتصاد انسانی و اسلامی، یعنی اقتصادی که هم عقلانی است و هم اخلاقی است این اقتصاد اسلامی می‌شود. سیاست اسلامی یعنی سیاستی که فقط جنگ قدرت نیست سیاستی که مدیریت قدرت است اما به روش عقلانی و اخلاقی. یعنی فقط توجه به جسم نه، بلکه جسم و روح هر دو. یعنی با توجه به مصلحت و ضرر انسان‌ها همه‌شان از هر نژادی، هر طبقه و هر جنسیتی، چه در این 60- 70 سال که در این عالم هستند چه بعد که در عوالم دیگر می‌روند همه این‌ها را باید ببینیم. اقتصاد و سیاست و تربیت اسلامی، می‌گوید همه این‌ها را ببینید. البته عقل، علم، تجربه، مثل همه اقتصادهای دیگر باید قطعاً در بالاترین سطح باشد اما هدف فراموش نشود و بُعد اصلی انسان که بُعد روحانی است فدا نشود. این که هرچه می‌خواهید مصرف کنید و بخورید «أکل» یعنی مصرف کردن، استفاده کنید، «مِن حیث شئتما» هرچه می‌خواهید، زن یا مرد هستی، هر کدام اراده و امیالی دارید «شِئتُما» یعنی هرچه دل‌تان می‌خواهد اصل این است که همه چیز حلال است، الا آن‌هایی که حرام شده، آن‌هایی که حرام شده چرا؟ چرا یک چیزهایی را می‌گویند حرام است؟ در لذائذ جنسی، همه لذائذ جنسی به روش مشروع می‌شود چند نوعش را گفتند حرام است یعنی چه؟ اگر آن کارها را بکنید «فَتَکونا مِن الظّالمین» یک حق بزرگی را زیر پا می‌گذارید و آن حق انسان بودن‌تان است. با انحراف‌ها و بیماری‌ها و خطاها و خیانت‌های اقتصادی، جنسی و سیاسیکرامت خودتان را زیر پا می‌گذارید. به خودتان ظلم می‌کنید. در بهشت به خودتان ظلم کردید در دنیا که ما به دیگران هم داریم ظلم می‌کنیم، چون دیگران هم هستند و الا «اَکل مِن حیثُ شئتما» اصل این است که همه چیز حلال است استفاده کنید مصرف خوردن این‌ها و لذائذ دنیا هیچ کدام به انسانیت شما صدمه نمی‌زند به شرطی که کمیّت و کیفیت آن را رعایت کنید. عادلانه برخورد کنید نه ظالمانه. آن نزدیک شدن به آن درخت ظلم بود. خب حالا شیطان چطوری این‌ها را بازی داد؟ شیطان شروع به پچ‌پچ کرد برای این که صحنه را یک جور دیگری به این‌ها نشان بدهد. شیطان نگفت من خدا را قبول ندارم شما هم با خدا مخالفت کنید! شیطان نگفت که با خدا دربیفتید، این‌ها را نگفت که او هم بگوید خیلی خب درمی‌افتیم! پس بگوید این معصوم هم نبوده گناه کرده، از همان اول خیانت شده، گناه اولیه را کردند حالا ما داریم چوب و مجازات آن را می‌خوریم! نه. به آن‌ها چه گفت؟پچ‌پچ کرد «لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا...» یک عیبی، یک واقعیتی، یک مشکلی در این‌ها بود وقتی از عالم ارواح و معنا دارند وارد عالم ماده می‌شوند، یک کمبود و یک نقصی در آن‌ها بود که خود آدم و حوا هم نمی‌دانستند و نمی‌دیدند. آن عیب‌شان را به آن‌ها نشان داد. حالا آن عیب‌شان چیست؟ اشاره می‌کنند به همین آلات جنسی‌شان است، عورت‌شان است. به مردانگی و زنانگی‌شان توجه داد. گفت ببین شما محدودیت‌هایی دارید و در توضیحاتی که بحث می‌شود می‌گویند این عورت که می‌گویند آدم و حوا دیدند مثل این که برهنه شدند و دارد دیده می‌شود و یک عیبی و چیزی است که نباید دیده شود و این یک عیب و محدودیت در آن‌هاست. بعد می‌گوید «واتفقا یخصفان من ورقه الجنه» او می‌خواست یک عیبی در آدم و حوا هست خودشان ببینند و این عیب برایشان آشکار شود که بعد که آشکار شد با برگ درختان بهشتی عورت‌هایشان را پوشاندند که این خیلی بحث مهمی در حوزه برهنگی و حجاب برای مرد و زن است و مسئله حیا و مسئله‌ای که یکی ا ز منافذ شیطان غلبه انسان بر شیطان از طریق شهوت و مسائل جنسی است. و آشکار شدن یک عیب. حالا بحث کردن این عورت، که عورت به معنی یک عیبی است که باید پوشیده شود و خوب نیست که دیده شود می‌گویند این سمبل همه نیازهای مادی انسان است. چون بقیه نیازها چیست؟ باید اول باشی غذایی بخوری و آب بنوشی، یعنی بقیه لذت‌ها و همه نیازهای انسان همه قبل از این است یعنی وقتی می‌گوید عیب آدم و حوا, عورت‌شان آشکار شد و یک چیزی را در خودشان دیدند یک نقطه ضعفی در خودشان دیدند و شرمنده شدند و آن‌جا فهمیدند که نوع زندگی‌شان عوض شد اتفاقاً این آشکار شدن عورت، نتیجه نزدیک شدن به آن درخت بود. یعنی گفت به این درخت نزدیک نشوید اولاً به خودتان ظلم می‌کنید بعد این را به آن‌ها نشان داد. شیطان می‌خواست اینی که از آن‌ها پنهان مانده آشکار بشود و یک چنین چیزهایی را بفهمند. دشمنی او با انسان بود می‌خواست که انسان را به ضعف خودش واقف کند و او را تحقیر کند که انسان نسبت به خودش (شیطان) یک چنین ضعفی دارد. «وَقَالَ» شیطان چه گفت؟ گفت من نمی‌گویم با خدا دشمنی کنید من دشمن شما نیستیم من دشمن خدا هم نیستم اما به شما بگویم که چرا خدا به شما گفته به این درخت نزدیک نشوید «مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا» پروردگار شما دو نفر مرد و زن، آدم وهوا را فقط به یک دلیل نهی کرد که به این یکی نزدیک نشوید آن چه بود؟ «إِلَّا أَنْ تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ» خداوند می‌خواست شما به جاودانگی برسید. می‌دانید این درخت برای شما چه دارد؟ خداوند می‌خواست مانند فرشتگان به خلود و جاودانگی برسید. این معلوم می‌شود که آدم و حوا در آن عمل، قصد مخالفت با خداوند را نداشتند بلکه هدف‌شان چه بوده؟ یکی این که مثل ملک و فرشته‌ها باشند یکی هم خالد باشند تا ابد همان‌جا در همان حالت بهشتی و معنوی بمانند یعنی دیگر در این وضعیت نیایند. مثل به این دوتا مگر گناه است؟ آدم بخواهد فرشته باشد این گناه است؟ آدم بخواهد ابدی باشد و همیشه در همان وضعیت و عالم نباشد در این دردسر و گرفتاری‌های این‌جا نیاید مگر اصل این‌ها حرام و فعل حرام است؟ خیر. اتفاقاً دوتا درخواست معنوی هم هست. شیطان می‌گوید من که نمی‌گویم با خدا دشمنی کنید دشمن خدا نیستم اما می‌دانید برای چه گفتند به این نزدیک نشوید؟ برای این که می‌خواهد شما مزایای فرشته‌ها را نداشته باشید. فرشته کیست؟ فرشته موجود عقلانیت محض است. فرشته‌ها موجوداتی هستند که هیچ شائبه مادی ندارند. نگاهی به پایین ندارند همیشه نگاه‌شان به بالاست. فرشته گناه و خطا نمی‌کند اصلاً برایش معنی ندارد و وسوسه نمی‌شود. شیطان می‌گوید اگر شما به این درخت نزدیک بشوید مثل فرشته‌ها می‌شوید «أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ» یا موجود ابدی می‌شوید ولی اگر به این درخت نزدیک نشوید نه صفات فرشته‌ها را خواهید داشت آن خوبی‌ها و مزایایی که فرشته‌ها دارند مزایای وجودی فرشته‌ها را نخواهید داشت و ابدی هم نیستید و موقتی هستید. یعنی این دوتا به هوس آن‌ها بعد جالب است می‌گوید «وَ قاسَهُما» بعد شیطان آن‌ها را قسم داد! یعنی چه؟ یعنی شیطان مقدّسات دارد گفت من مقدّساتی دارم آدم و حوا هم دارند و مقدّسات آن‌ها هم مشترک است معنی‌اش این است که شیطان به آدم و حوا گفت من و شما که هر دویمان خدا را قبول داریم ما که همه‌مان در یک مسیر هستیم شما چه کسی را قسم می‌دهید؟ کسی که شما و مقدّسات شما را قبول ندارد اصلاً قسم دادن معنی دارد؟ مثلاٍ یک کسی اصلاً هیچ چیز را قبول ندارد می‌گوید این حرف‌ها چیه؟ شما می‌گویی تورو خدا قسم می‌دهم این کار را بکن می‌گوید اصلاً خدا و قسم چیست؟ ببینید این که می‌گوید «قاسَمُها» باید روی تک‌تک کلمات قرآن فکر کنیم هر کلمه‌ای در قرآن باید همان کلمه باشد نه کلمه دیگری و این‌طور نیست که می‌توانست آن کلمه نباشد ولی هست، باید می‌بود و هست، یعنی هر کلمه حتی حرف «و» در آن معانی و لایه‌های مختلف است. یعنی خود همین «قاسَمُها» یعنی امکان گفتگو با شیطان و دو طرفه است. «مُقاسمه» قسم دادن دو طرفه است یعنی قسم خوردن به چی؟ به چه چیز سوگند می‌خورند؟ یعنی برای هر دو یک ارزش‌های معنوی‌ای وجود دارد که پشتوانه تعهد آن‌هاست و این مقدسات‌شان مشترک است اگر مقدسات غیر مشترک است معنی ندارد من تو را قسم بدهم تو من را قسم بدهی. درست است؟ چون مقدسات تو با من فرق می‌کند. همه این‌ها نشان می‌دهد که شیطان به آدم و حوا نگفت که بیایید با خدا مخالفت کنید بلکه گفت بیایید من یک چیز یواشکی به شما بگویم این که شما را ممنوع کردند برای این است که ابدیت و جاودانی دارید و در آن مرگ نیست و دوم این که صفات فرشتگان به شما دست می‌دهد. و می‌شوید یک موجود مقدّس بیگانه همیشه رو به خدا همیشه در حال عبودیت و عبادت و بدون مرگ. ابدی. غیر مادی. پس آن هوس این بوده است. در حالی که این هوس می‌دانید خلاف فلسفه خلقت آدم است. اگر گفتید چرا؟ چون قرار نبود آدم‌ها فرشته باشند. اصلاً فلسفه خلقت تو این بود که به زمین بیایی و در عالم ماده خلیفه‌الله بشوی. آیینه خدا و عوالم ماده و این استعداد را فقط تو داری. مگر قرار بوده که تو فرشته باشی. چرا فکر می‌کنی تو باید مَلَک باشی تو که از مَلَک بالاتر بودی. آن‌ها پیش تو سجده کردند باز هوس مَلَک بودن کردی؟ این ظلم به خودت نیست؟ بعد هوس خلود کردی. خلود در همین عالم است آن بهشت اولیه، همیشه می‌خواهی این‌جا باشی؟ خوش گذشته؟ پس مسئله خلافت در ارض چه می‌شود؟ ببینید پس حالا داریم می‌فهیم آن میوه ممنوعه چرا ممنوع شده است؟ چون خلاف فلسفه خلقت انسان بوده است. فلسفه خلقت انسان چه بوده؟ خلافت در زمین. خلافت در زمین با مَلَک بودن و فرشته بودند و خلود در آن بهشت که مسئولیت و وسوسه به این شکل نباشد منافات داشت. چرا ظلم کردی؟ درخت ظلم است؟ چون به خودت ظلم کردی. چرا؟ چون خودت را از خلافت خدا محروم کردی. اگر بخواهی این‌جا باشی و فرشته باشی آن هم از طریق عدم اطاعت خداوند ولو قصد مخالفت با خدا هم نداری. به خودت ظلم می‌کنی. تو قرار است خلیفه‌الله باشی. تو مسجود ملائک هستی. لذا حالا هوس کردی مَلَک شوی. تو مزایای فرشته‌ها را داری. تو نمی‌دانی که چه مزیت‌هایی داری؟ البته مزیَت تو بالقوه است باید انتخاب کنی و هزینه آن را بپردازی. مزیت آن‌ها بالفعل است. می‌دانید فرشتگان بالفعل هستند یعنی فرشته تکامل و کمال ندارد به این معنا که انسان قوه و فعل دارد. آن وقت می‌فرماید که «فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ» خودش را به این‌ها نزدیک کرد «غرور» یعنی فریب. بازی‌شان داد. یعنی سراب را آب نشان داد و آب را سراب! همین. الآن هم شیطان با ما همین کار را می‌کند مثلاً به ما می‌گوید فلان کار را بکن، ما می‌گوییم برای چه؟ وسوسه می‌کند و می‌گوید اگر این کار را بکنی محترم‌تر و عزیز می‌شوی! اگر این کار را بکنی پولدار می‌شوی! سیاه را سفید نشان میدهد و سفید را سیاه! قرآن فرمود «یَعِدُکُم الفقر» شما را از انفاق کردن می‌ترساند به شما می‌گوید اگر به بقیه کمک کنی خودت فقیر می‌شوی! بعد خداوند می‌گوید اتفاقاً اگر به بقیه کمک کنی نمی‌گذارم فقیر شوی من بیشتر به تو می‌رسانم! حالا تو وعده خدا را قبول می‌کنی یا وعده شیطان را؟ ما وعده شیطان را قبول می‌کنیم. بعد هم می‌فرماید: «و یأمُرُهم بالفحشا» شما را به سمت فساد هول می‌دهد! البته هول نمی‌دهد خودتان می‌روید. یک دعوت می‌کند. خلاصه یک بفرما می‌زند! «فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ»و وقتی آدم و حوا رفتند و میوه آن درخت را چشیدند چرا؟ چون شیطان گفت اگر ابدیت می‌خواهید و اگر می‌خواهید مثل فرشتگان باشید که این‌قدر موجودات زیبا و نورانی و دوست داشتنی هستند، آگاهی و اراده‌شان و همه چیزشان رو به بالا و ارتقاء هست اگر می‌خواهید جزو آن‌ها باشید و اگر می‌خواهید خلود داشته باشید و ابدی باشید هیچ وقت این نعمت و جوار خدا رااز دست ندهید این است.«فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ»وقتی درخت را چشیدند «بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا» آن عیب‌هایشان برای خودشان آشکار شد یک مرتبه یک تغییری دیدند. – دقت کنید – وقتی آن درخت را تجربه کردند یک ظلمی به خودشان چشاندند یک تغییری در امکانات و اختیارات و وضعیت و مکانیزم زندگی‌شان یک دفعه رخ داد. از یک مرحله‌ای عبور کردند و وارد یک فاز دیگری شدند. با چشیدن میوه آن درخت یک مرتبه چند پله پایین آمدند به سمت زمین نزدیک‌تر شدند چون قرار است از بهشت وارد زمین شوند و به این زندگی مادی بیایند. شاید یک مرتبه نمی‌شد از آن عالم ارواح و عقول و معانی و مجرّدات که هیچ محدودیت مادی، زمانی، مکانی در آن نیست یک مرتبه از آن عالم توی قالب این بدن و جسم بیاید و یک مدتی این‌جا باید زندگی کنی. آن وقت قرآن به او می‌گوید شما آنجا نه گرسنه می‌شدی، نه تشنه می‌شدی، نه سرما بود و نه گرما بود. حالا از این به بعد با این کاری که کردی مرحله بعدی شروع شد. نمی‌خواهم اذیت‌تان و مجازات‌تان کنم بلکه این اثر آن کاری است که کردید. این یک مرحله دیگری است. اما بعد خداوند می‌فرماید به آن‌ها گفتیم که یک وقت نکنید شما را رها کردیم مثلاً عصبانی شدیم و خواستیم نابودتان کنیم و بگوییم بدبخت بیچاره دیگر برو! خیر, این‌طوری نیست رابطه ما با شما برقرار است. «بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا» آدم و حوا بدی و عیب‌هایشان برایشان آشکار شد. حالا این بدی و عیب چه بوده بعدش مشخص می‌شود چون می‌فرماید: «وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ» یک مرتبه چیزی که تا حالا ندیده بودند و نمی‌دانستند اصلاً برای زندگی در عالم زمین و ماده به این تناسل و تولید مثل احتیاج است بدون این‌ها انسان‌ها باقی نمی‌مانند و خانواده تشکیل نمی‌شود. تا آن موقع نبود چون خودشان که این‌طوری به دنیا نیامده بودند و این‌طوری وارد بدن نشده بودند. یک لحظه دیدند از این به بعد برای خلق انسان‌ها و تولید انسان یک نیازهایی و یک محدودیت‌هایی و یک مشکلاتی هست این مرحله جدید و فاز جدیدی بود که وارد آن شدند. «وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا» یک دفعه دیدند که ما ضعف داریم و یک نیازهایی داریم، نیاز به غذا، به بدن، به همسر، ناراحتی گرما و سرما، تشنگی و گرسنگی. این عورت به یک معنا شاید به معنی عیب اخلاقی نیست به معنی عیب وجودی است یعنی نقصان است یعنی از این به بعد مثل قبل که نیازهایی نداشتید یا خودبخود تأمین می‌شد دیگر این‌طوری نیست حالا برای این که گرما نخوری و سرما نخوری باید زحمت بکشی احتیاج به مسکن داری، برای این که ادامه زندگی داشته باشی باید بچه به دنیا بیاوری، این بچه زحمت دارد باید کار کنی؛ باید غذا داشته باشی دیگر غذای مفت تمام شد. تشنه می‌شوی و احتیاج به آب خواهی داشت. از این به بعد وارد این مرحله می‌شوید. لذا در بعضی از روایات استفاده می‌شود که این بهشت اولیه دوره انتقال مثل دوره آموزشی به تعبیر ماست که دیگر نه کاملاً صفات آدم معنا و عالم عقول و ارواح را دارد نه کاملاً وضعیت و صفات عالم ماده و زمین را دارد یک ترکیبی از این دوتاست. و این وقتی که آن اتفاق می‌افتد به ضعف و عورت خودشان و عیب‌شان ظاهر شد شروع شد با برگ‌های بهشتی خود را پوشاندند. آن وقت خداوند از آن‌ها پرسید... یعنی حالا خداوند می‌خواهد انسان را توجیه کند که چرا یک مرتبه این اتفاق افتاد؟ یعنی آدم و حوا یک مرتبه دیدند که نوع زندگی و سبک زندگی‌شان وقتی به آن درخت نزدیک شدند به خودشان ستم کردند یعنی یک حقی را بر خودشان را می‌خواستند ندیده بگیرند و دنبال فرشته شدن بودند! یک مرتبه این اتفاق افتاد دیدند که یک تغییراتی اتفاق افتاد. به خودشان نگاه کردند عیب و نیازهایشان را دیدند، دیدند عجب یک موجود نیازمندند حتی برای بودن انسان و ادامه انسانیت این‌ها احتیاج به یک چیزهایی دارند.

حالا وقت آن است که خداوند به انسان توضیح بدهد که چه شد؟ که در این هم نکته مهمی است. خیلی نکته مهمی است. اولاً فلسفه رنج‌ها هم در همین آیه و چند کلمه روشن شد. ببینید ما الآن خیلی فلسفه‌های مادی و ایمان‌های ظاهراً معنوی و مشرکانه و غلط و غلوط داریم، صحبت اصلی‌شان این است که چرا رنج؟ بعضی‌هایشان می‌گوید آقا انسان را تعریف کن. می‌گوید به دنیا آمد رنج برد مُرد! این خلاصه زندگی بشر است! بعد سؤال می‌کند برای چه؟ از اول بچه که بود... بعد می‌گوید انسان با گریه می‌آید و با گریه از این دنیا می‌رود. بچه که به دنیا می‌آید اول گریه می‌کند. با گریه می‌آیی بعد هم با گریه خودت و بستگانت می‌روی! این عالم ماده یک چنین عالمی است. در روایات بحث است که می‌گوید شروع شما در این عالم از یک ماده بدبو و عفونت شروع می‌شود نطفه، پایان‌تان هم این‌جا جنازه‌هایتان بو می‌گیرد و یک ماده پر از عفونت و پر از گند است! شروع‌تان با بوی بد و گند است و آن پایان‌تان هم آن بُعدش که به لجن در عالم طبیعت تمام می‌شود از همین‌جا بفهمید که این‌جا جای اصلی نیست. هدف این‌جا نبوده. اگر کسانی آخرت را ندیده بگیرند معنی‌اش این است که خود بودن در این‌جا هدف است. بعد نگاه می‌کنیم می‌بینیم که اصلاً ارزش ندارد اولاً مدتش خیلی کوتاه است برای کیف کردن و لذت بردن که مدام دنبال ابدیت هستی. آن خلودی که آن‌ها دنبالش بودند. ما هم الآن دنبال همینها هستیم الآن ما و شما هم دنبال خلود هستیم دل‌مان می‌خواهد همیشه باشیم نابود نشویم مرگی نباشد. ما و شما هم دل‌مان می‌خواهد در عین حال مَلَک هم باشیم یعنی همه خوبی‌ها و امتیازات را داشته باشیم بدون وسوسه و بدون احتیاج به تقوا و بدون احتیاج به جهاد. الآن ما هم همان قضیه بهشت به یک معنا در شکل‌های نازل‌ترش ادامه دارد.

پس این‌جا در این آیه و آیه بعد می‌فرماید از این به بعد مشکلات خواهی داشت. زندگی هست، مرگ هست، عداوت و دشمنی‌ها شروع می‌شود. این‌جا که کسی با هم دشمن نبود. آن‌جا مرحله جدید زندگی که شروع می‌شود گرسنگی، تشنگی، گرما، سرما، مشکلات خواهی داشت این‌ها را باید مرور کنید. قرآن نمی‌گوید ما داریم شما را مجازات می‌کنیم می‌گوید این مرحله‌ای است که باید از آن عبور کنید و ما شما را در دنیا تنها نمی‌گذاریم! ما کنار شما هستیم. «انَا مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ» هرجا که باشید در هر وضعیتی که در دنیا باشید یک وقت فکر نکنید شما تنهایید! شما رها شده و تیپاخورده‌اید! بگویید برای چه من آمدم؟ تهش چیست؟ اصلاً هدفش چیست؟ یا بعد فکر کنید هدف اززندگی همین زندگی 50- 60 سال است! مثلاً به شما بگویند هدف از زندگی کردن چیست؟ بگویید هیچی زندگی کردن است! آن روز داشت توی تلویزیون با مردم مصاحبه می‌کرد خیلی از جواب‌ها خوشم آمد می‌گفت چرا زندگی می‌کنید؟ یکی گفت نمی‌دانم من یک مرتبه دیدم زنده‌ام! یکی دیگر گفت خب چه کار کنم بروم خودکشی کنم؟ خب مجبورم زندگی کنم! من که نمی‌دانم برای چه آمدم؟ یک مرتبه می‌بینم این‌جا هستم گرسنه‌ام می‌شود باید غذا بخورم، تشنه‌ام می‌شود باید آب بخورم، سرما می‌خورم باید خانه داشته باشم، گرما می‌خورم باید زیر سایه بروم! نیاز شهوت در من پیدا می‌شود می‌فهمم باید دنبال همسر بروم بعد بچه‌ام خودش می‌آید! بعد می‌بینم که امنیت می‌خواهم می‌بینیم باید قوی شوم، دفاع کنم و مسلح بشوم چون مزاحم دارم. یکی را می‌بینم یک چیزی که من می‌خواهم او دارد من بیشترش را می‌خواهم! مثلاً چه می‌دانم فلسفه زندگی چیست. از یک خانمی پرسیدند که به نظرتان فلسفه زندگی چیست؟ گفت هیچ فلسفه‌ای ندارد فقط پدر و مادر من ازدواج کنند من را به دنیا بیاورند من هم ازدواج کنم بچه‌هایم را به دنیا بیاورم, هرکسی کارش این است که بعدی‌ها را بعد از خودش بیاورد! نگاه‌ها این‌گونه است.

حالا همین سؤال را از خودمان بپرسیم که هدف ما از زندگی چه باید باشد؟ چون هدف ما مطابق با فلسفه آن باشد. چون نمی‌شود بگوییم فلسفه ساختن میکروفن انتقال و تشدید صداست ولی هدف من در استفاده از میکروفن یک چیز دیگر است! مثلاً می‌خواهم چون این شکل گوشت‌کوب است آبگوشت که خوردم به آن گوشت بکوبم! هدف تو باید مناسب با فلسفه این باشد. اول باید بفهمیم من کی‌ام؟ این‌جا کجاست؟ و چرا این‌جا هستم؟ قصه بهشت که گفته می‌شود این داستان و رمان نیست این واقعیت است البته جنبه‌های سمبلیک هم ممکن است داشته باشد اما همه‌اش واقعیت است. واقعیتی که با این و اقعیت‌هایی که ما داریم در عالم ماده می‌بینیم لزوماً یکی نیست شباهت‌هایی دارد اما یکی نیست و همه ابعاد آن را هم نمی‌فهمیم. خیلی چیزها می‌فهمیم. شما از این یک آیه چقدر شما مطلب می‌فهمید.

یک چیز دیگر این‌جا فهمیده شد که رنج‌های دنیا که بودیزم آمده راجع به آن بحث میکند فلسفه رنج که بودا یک چیزی می‌گوید. کلیسا و مسیحیت راجع به رنج یک چیزی می‌گویند که این‌ها محصول گناه اولیه است و ما داریم چوب آن را می‌خوریم بعد خدا پسرش مسیح را روی زمین فرستاد که به جای همه ما به صلیب برود آن خطا و گناه اولیه آدم و حوا را مسیح جبران کند. یعنی آن‌ها میوه ممنوع را سراغش رفتند ما بچه‌هایشان در دنیا بیچاره شدیم! خدا پسرش را به زمین فرستاده تا به زمین برود رنج همه ما را او بکشد و بعد برگردد و به آسمان برود و به جایش ماها نجات پیدا کنیم. کل مبنای مسیحیت این است! تثلیث. صلب. فداء، غسل تعمید، همه این‌ها بر اساس گناه اولیه دارد تعریف می‌شود. شما می‌دانید در مسیحیت همه آدم‌های که به دنیا می‌آیند گناهکار به دنیا می‌آیند بعد باید غسل توبه می‌دهند. بچه کوچک را غسل توبه می‌دهند با این که این نبوده و گناهی نکرده، یعنی همان گناه اولیه.

اسلام و قرآن می‌فرماید همه انسان‌ها بی‌گناه به دنیا می‌آیند فطرت همه‌تان الهی است «فطرالله» همه‌تان پاک و رو به خدا و حق‌طلب به دنیا می‌آیید. بعد می‌فرماید خانواده، محیط، حکومت، مدرسه، رسانه، زمینه‌سازی فساد می‌کنندو خودش کم‌کم بقیه راه را می‌رود! «اَبَواهُ» پدر و مادر. می‌فرماید اول خانواده بچه را منحرف می‌کند! انحرافات خودشان به نسل بعد و به بچه‌هایشان منتقل می‌کنند و زندگی‌های نادرست را یادشان می‌دهند. ببینید چقدر در انسان‌شناسی فرق می‌کند. همین قصه آدم و حوا را چگونه ببینی و چگونه بفهمی تا آخر، اصلاً فلسفه قیامت و بهشت و جهنم هم تغییر می‌کند. یک چیز دیگری می‌شود.

بعد می‌فرماید, خداوند می‌گوید من که اول به شما گفتم فرشته‌ها سجده کردند و گفتیم به این درخت نزدیک نشوید، همه چیز را که به شما گفته بودیم حالا که این اتفاق افتاد یک مرتبه عیب‌های خودشان بر خودشان آشکار شد و یک مرتبه دیدند به آن درخت که نزدیک شدند و یک حقی را ندیده گرفتند و حق خودشان هم بود به خودشان ستم کردند یک جور دیگری شد. آیا این‌طور باید می‌شد یا نباید می‌شد یا نه؟ بحث است. ما نمی‌گوییم که این‌طور نباید می‌شد چون باید به زمین بیاید از اول قرار بود که به زمین بیاید و زندگی مادی را تجربه کند منتها موقت. می‌فرماید یک مدتی «‌إلی حین» تا یک مدتی در زمین خواهی بود. حداکثر چند ده سال! دوباره برمی‌گردید اما چطوری برمی‌گردید؟ خیلی مهم است که به کجا برگردید؟ آن‌جا که می‌روید چه وضعی خواهد داشت. شما یک مدت کوتاهی در عالم طبیعت و ماده خواهید بود و دوباره برمی‌گردید آن مدتی هم که آن‌جا هستید ما شما را تنها نمی‌گذاریم ما با شما حرف می‌زنیم.

خدا شاهد است این‌ها خیلی زیباست. فکر کردیم این‌ها یک غصه و رمان و خرافات است! اصلاً معلوم نیست چه بوده! بعضی‌ها می‌گویند‌ آقا همه این‌ها داستان و تمثیل است مثلاً می‌خواهد این را بگویند این‌طوری گفتند. نه آقا. این‌ها بوده و هست منتهی درست بفهمیم. خب حالا بعد از این قضایا باز احترام به انسان.

فلسفه رنجهای دنیوی هم این‌جا اشاره شده و روشن است که این رنج‌ها، گرسنگی، تشنگی، دشمنی‌ها و مرگ، به همه این‌ها این‌جا اشاره می‌شود. همه این‌ها به آن چیزی که خواستند تو باشی ارتباط دارد. تو باید از دل همین مشکلات، وسط این کوران‌ها باید خلیفه‌الله بشوی. تو اگر در بهشت بمانی که آن‌جا خلیفه‌الله نمی‌شوی. آن‌جایی که نه گرما، نه سرما، نه تشنگی و نه گرسنگی، هیچ عیبی هم در تو نیست و عیب‌هایی هم که هست نمی‌بینی، آن‌جا که خلیفه‌الله نمی‌شوی باید به «علی‌الارض» بیایی روی زمین، این واقعیت مادی و این مشکلات و محدودیت‌ها و تهدیدها و فرصت‌ها و دشمنیها و سختی‌ها را باید بیایی. این‌جا می‌توانی اگر بخواهی خلیفه‌الله بشوی یا خلیفه‌الشیطان بشوی. قرآن می‌فرماید بگو که یک عده‌تان حزب‌الله هستید و یک عده‌تان حزب شیطان هستید. این‌جا حالا تو می‌توانی هم حزب‌الله بشوی و هم حزب شیطان بشوی. دست خدا بشوی و دست شیطان بشوی. زبان تو زبان خدا بشود یا زبان شیطان. قلم تو قلم خدا بشود یا شیطان. دوربین فیلمبرداری تو دوربین شیطانی باشد یا دوربین خدایی. سینمای ارزشی یا سینمای غیر ارزشی. سیاست تو رحمانی باشد یا شیطانی. اقتصادت، حساب‌های بانکی‌ات، روابط جنسی‌ات، روابط انسانی‌ و رسانه‌ای و تبلیغاتی‌ات شیطانی باشد یا خدایی. از این به بعد انتخاب با خودت هست اما تا این موانع و این مشکلات، حق امکان انتخاب و این وسوسه‌ها نباشد تو نمی‌توانی خلیفه‌الله بشوی. قرار نبوده که در بهشت بمانی. قرار بود ما بیاییم منتها برای خودت مشکل درست کردی البته این مشکل هم در مسیر فلسفه خلقت تو قرار می‌گیرد یعنی خداوند می‌دانست که تو سراغ این درخت میوه ممنوعه می‌روید. نه این که خدا نمی‌دانست. خدا گفت و می‌دانست شما این کار را می‌کنید بدون این که قصد مخالفت با خدا را داشته باشید. این کار را می‌کنید بازی شیطان را می‌خورید. باید از همان اول بفهمید شیطان را بشناسید و ضعف خودتان را هم بفهمید. دیدی بازی خوردی؟ خدا می‌فرماید باید همان‌جا می‌فهمیدی که تو بازی می‌خوری! تو دنبال کمالات خودت هستی اما چگونه آمد شما را از همان‌جا فریب داد؟ خب نتیجه‌اش را هم دیدید. حالا با این تجربه تو باید توی زمین بروی. ببینید خود این تجربه نزدیک شدن به درخت ممنوع بازی شیطان را خوردن خود این باید انتخاب بیفتد خدا هم می‌توانست این اتفاق می‌افتد خدا که بازی نخورد دور نخورد خدا که فریب نخورد ولی در عین حال، بعد از این قضایا خداوند برای بشر احترام قائل است و می‌آید برای آدم و حوا با حالت سؤالی توضیح می‌دهد یعنی حالا که این وضعیت پیدا شد عیب‌های خودتان را دیدید؟ رفتید سراغ برگ‌ها که عیب‌ها و نیازها و نقایص‌تان را بپوشانید؟ اصلاً تا حالا به این قضیه توجه نداشتید شیطان باعث شد و حرف‌شنوی از او. یادتان رفت من به شما چه گفتم. خب حالا شما که طلبکار نیستید شما بدهکارید! ادامه آیه می‌فرماید که: «نَادَاهُمَا رَبُّهُمَا» باز هم خداوند گفتگو با آدم و حوا را قطع نکرد. «ناداهما؛ ندا کرد» گفتگوی خداوند با انسان باز هم ادامه یافت و قطع نشد. گفت که «أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ»؟ نگفتم به این درخت نزدیک نشوید؟ اصلاًلازم نیست سراغ این درخت بروید نه این که برای شما لازم یا مفید است من می‌گویم نباشد! شما به این حریم و به این حیطه نزدیک نشوید. این در مسیر تکامل و خلفت تکامل شما و به نفع شما نیست. به شما نگفتم؟ «أَلَمْ أَنْهَکُمَا» این هم یک نکته است. خداوند چرا باید به انسان توضیح بدهد آن هم انسانی که گوش به حرف نکرده ظلم کرده ولی به خودش. چرا خداوند باز باید بیاید توضیح بدهد و باز گفتگو را ادامه بدهد و حجت را بر آدم و حوا تمام کند. این سؤال یعنی چه؟ - حالا این مثال خوب نیست ولی از یک جهت که تقریب به ذهن باشد – مثلاً به بچه می‌گوییم دست به آتش نزن. برو بازی کن همه کاری می‌توانی بکنی ولی این یک کاری را نکن. بعد نگاه می‌کند فکر می‌کند که من او را نمی‌بینم یکی هم می‌آید به او می‌گوید نگاه کن اگر به این دست بزنیم فلان بشود برای همین گفتند. پدرت هم خیلی بابای خوبی است من نمی‌گویم پدرت آدم بدی است ولی برای این بوده به تو گفتند دست به این نزن، مواظب باش کلاه سرت نرود! بچه هم دستش را به آتش می‌زند می‌سوزد عیب‌هایش آشکار می‌شود و یک وضعیت جدیدی برایش پیش می‌آید که البته مراحل این وضع برای فلسفه خلقت برایش لازم بوده که روی زمین بیاید و زندگی شروع شود. بعد دیگر او بچه که نباید بر‌گردد به پدرش بگوید برای چه دست من سوخت؟ این که حق ندارد ولی در عین حال خداوند دارد توضیح می‌دهد و جواب می‌دهد. پدر به بچه چه می‌گوید؟ - مثال می‌زنیم این مثال‌ها از جهاتی ما را دور می‌کند چون رابط خدا با انسان مثل رابطه پدر و فرزند نیست ولی از این جهت که بفهمیم. پدر به بچه‌اش می‌گوید نگفتم دست نزن؟ معنی این نگفتم دست نزن چیست؟ یعنی این که من با تو کاری بدی نکردم خودت با خودت کردی «فَتَکونَ مِنَ الظَالمین» خودت سر خودت آوردی! این یک. دوم این که؛ من قبلاً به تو اطلاع داده بود علم، آگاهی. انتخاب هم به عهده خودت گذاشته بودم چون تو می‌توانستی دست بزنی یا نزنی؟ من گفتم نزن. یعنی چه؟ یعنی تو آزادی داری. یعنی هم به تو آگاهی داده بودم هم آزادی. وقتی می‌گویی نگفتم دست نزن, یعنی 1) به تو آگاهی داده بودم که اگر دست بزنی این آثار را دارد. 2) به تو آزادی هم دادم که بتوانی دست بزنی یا دست نزنی. این آگاهی و آزادی مقدمه آن خلافت و خلیفه‌الله شدن است.


هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha