شبکه افق - 14 فروردین 1401

هسته و پوسته در "اخلاق" (ملاکها و اولویتها)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

هر عمل فردی یا اجتماعی یک بخش معقول دارد و یک بخش محسوس دارد. بخش معقول آن بخش مربوط به نیت و انگیزه و هدف است. معنادار بودن عمل است این بخش معقول هدف است. این که می‌گویند «الاعمال بالنیّات» یعنی عمل شما فقط یک رفتار جسمی مکانیکی فیزیکی نیست عمل علاوه بر جسم روح دارد، روح عمل که متافیزیک عمل است بخش معقول عمل است. چون «الاعمال بالنیات» یعنی چه؟ شما مگر می‌توانید بدون تعقل نیت کنید؟ نیت یعنی عقلانیت؛ نیت یعنی این که من از خودم... اصلاً مفهوم نیت این است می‌گویند هر عملی می‌خواهی بکنی اول نیت کن بسم‌الله بگو نیت تو توحیدی باشد برای هر کاری ولو می‌خواهی بخوابی، می‌خواهی غذا بخوری یا با شوهر و یا خانمت به تفریح بروی. نیت بخش معقول عمل است. حالا بیرون رفتن و تفریح رفتن یک عمل فیزیکی است که همه انجام می‌دهند مؤمن، کافر، مشرک، حتی حیوانات هم انجام می‌دهند و آن‌ها هم تفریحات دارند سیر که می‌شوند می‌آیند بیرون بازی می‌کنند. آن بخش محسوس عمل همه با هم مساوی هستند مؤمن و کافر و حیوان و انسان. اما هر هدفی یک بخش معقول دارد که یک عمل را عقلانی و موجه می‌کند در سبک زندگی هم فردی و هم سازمانی. آن بخش معقول عمل همان چیزی است که در تعبیر ما به نیت تعبیر می‌شود. عقلانیت کردن عمل با نیت اتفاق می‌افتد «الاعمال بالنیات» یعنی فقط نپرس چه می‌کنم آن را بپرس اما قبل از آن بپرس چرا می‌کنم؟ برای چه من این کار را می‌کنم؟ یک وقتی دارید می‌گویید من چه کار می‌کنم؟ می‌گویم هیچی ما آمدیم جلسه گذاشتیم با هم صحبت کنیم و... خب این یک بحث که خیلی هم مهم است آن «النظم امرکم» بیشتر در این که چه می‌کنی؟ عقل معاش این‌جا معنی می‌دهد اما یک بحثی هم داریم به نام عقل معاد و آن این که برای چه این کار را داری می‌کنی؟ اصلاً برای چه آمدی این‌جا هدف تو چه بوده؟ این بخش معقول عمل است. این‌ها در منطق مادی و کار سازمانی و سبک زندگی شخصی و سبک زندگی سازمانی بر اساس مبانی مادی، فقط از اولی سؤال می‌شود و اتفاقاً در صد سال اخیر این‌ها بهتر از ما جواب داده‌اند. در نظم ترافیک، در نظم بوروکراسی اداری‌شان، نوع تقسیم کارشان، نوع مدیریت‌شان، صادرات و مالیات‌شان، این‌ها از ما بهتر و اسلامی‌تر عمل کردند یعنی آن نظم امرکم را بیشتر در بُعد امر معاش عمل کردند برای همین هم شدند ارباب و آقای بقیه دنیا. همه دنیا را غارت می‌کنند می‌مکند به همین دلیل که نظم امرکم را رعایت کردند اما چون آن تقوی‌الله در کار نیست بخش عقلانی و معقول عمل، این که یک عمل را انسانی یا غیر انسانی می‌کند و حق و باطل آنجا معنا پیدا می‌کند در منطق این‌ها آن اصلاً به عقلانیت ربطی ندارد آنجا نفسانیت هم حاکم بود، بود. فقط نفسانیت و غریزه حاکم می‌شود. در منطق ما شما باید هم به بُعد محسوس عمل و هم به بُعد معقول یک عمل و رفتار و به سبک زندگی چه شخصی چه سازمانی چه خانوادگی باید به آن توجه کنیم. چطور بفهمیم یک کنش منطقی است و باید به هر دو بُعد عمل توجه کنیم نه فقط به آن بُعد سوداگرانه‌ای که یک بحث کردند چون "وبر" یک بحث کردند که عقلانیت معطوف به هدف، عقلانیت معطوف به ارزش، کنش منطقی، غیر منطقی، لوژیکال، غیر لوژیکال، ولی تقریباً اغلب این‌ها تهش برمی‌گردد به همین مسئله این که تناسب منطقی بین وسیله و هدف هست یا نیست؟ سؤال از منطقی بودن و معقول بودن هدف نکن، بگو وسیله با هدف مناسب است یا نه؟ طبق این مبنا. ببینید یک کسی می‌خواهد برود یک جا دزدی کند یک بانکی را بزند می‌گویند از آن‌ها بپرسید که این هدف عقلانی است یا غیر عقلانی؟ می‌گوید این‌جا جای حرف نیست چون هدف عمل معقول نیست ما به معقولات عمل که هدف عمل است کاری نداریم آن بستگی به انتخاب خودتان دارد اما می‌گوید می‌دانی من چه زمانی به تو می‌گویم این عمل عقلانی است یا خیر؟ وقتی که محاسبات ابزاری تو درست باشد یعنی برنامه دزدی تو موفق از آب دربیاید! اگر توانستی بانک را بزنی، تلفات هم ندهی، سالم با پول بیرون بیایی این عمل تو عقلانی است! سازمان درستی داری! اگر رفتی همان اول خنگ‌بازی درآوردی دوتای شما گیر افتاد، یکی مجروح شد، پول‌ها را به کادون زدی این عمل‌تان غیر عقلانی است. سبک زندگی سازمانی بر این اساس تعریف می‌شود. الآن شما ببینید چقدر فیلم‌های سینمایی می‌زنند اغلب این فیلم‌ها را دیدید بانک می‌خواهد بزند به ناموس کسی تجاوز کند می‌خواهد 7- 8 نفر را بکشد، قاتل حرفه‌ای است تمام عقلانیت و ارزش محدود می‌شود در این که این کار را قشنگ دارد انجام می‌دهد تمیز انجام می‌دهد یا نه؟ اصلاً این نیست که خود این کار تمیز است یا نه؟ اصل این کار قشنگ است درست است یا نه؟ مهم نیست کار چیست باید هر کاری هست تمیز انجام شود. لذا قهرمان فیلم می‌رود بانک را می‌زند 7 – 8 نفر را می‌کشد ما هم برایش کف می‌زنیم همه‌اش هم می‌گوییم خدا کند یک وقت وسط فیلم این گیر نیفتد انشاءالله از این در که می‌رود پلیس‌ها از آن طرف دیر برسند! دعا می‌خوانیم متوسل می‌شویم که این قاتل که تحت تعقیب است گیر نیفتد! اغلب فیلم‌ها هم قاتل قهرمان است و فرار می‌کند و برایش کف می‌زنیم! اصلاً این یک منطقی است. فقط آن‌ها در عقل ابزاری دارند قوی کار می‌کنند دارند می‌گویند ما اصلاً به هدف کاری نداریم. بعضی از فیلم‌های جاسوسی را آدم می‌بیند که می‌سازند بالاخره درست است که در فیلم مبالغه می‌کنند و الا کم و بیش این‌ها هست وگرنه در دنیا 200 سال سوار نمی‌شدند و نمی‌توانستند مسلمان‌ها را به جان هم بیندازند معلوم است که پشت این‌ها یک عقل ابزاری است و مدام برنامه‌ریزی می‌کنند. شما دیدید در همین فیلم‌ها تا می‌خواهد یک کار کوچک انجام بشود فوری تیم، متخصص، اتاق فکر، رصد کردن لحظه به لحظه اتفاقات روی دیوار، ارتباطات، حتی روی نقاط ضعف عاطفی و اخلاقی افراد، توی فیلم‌ها این‌طوری است من فکر می‌کنم در واقعیت هم همین‌طور باشد چون از صد- صدوپنجاه سال پیش، در اسناد وزارتخارجه وزارت مستعمرات انگلیسی‌ها و غرب، بعد هم آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها آدم می‌بیند که این‌ها دارند برنامه‌ریزی می‌کنند. مثلاً این "لورانس" عربستان می‌دانید که آن جاسوس انگلیسی بود که در ایجاد شریف حسین آل سعود و درگیر کردن این‌ها با عثمانی خیلی نقش داشت تحت عنوان ناسیونالیزم عرب باید از زیر سلطه ترک‌ها خارج بشود شعار قشنگی دادند که اینها بگویند چه کسی گفته که عرب‌ها باید زیر دست ترک‌های عثمانی باشند؟ ولی نتیجه‌اش این شد که زیر دست انگلیسی‌ها و غربی‌ها بشوند. این لورانس در زندگینامه‌اش من یک وقتی خواندم که از لندن پا می‌شود می‌رود می‌گوید 5 سال – 7 سال من کارم فقط این بود توی بیابان‌ها و کویرها از اردن و فلسطین تا عربستان و حجاز من راه می‌افتادم قبیله به قبیله، عشیره به عشیره – این‌ها را گوش کنید – می‌رفتم با این‌ها زندگی می‌کردم شیر شتر می‌خوردم زیر آفتاب بودم و تمام زبان‌های محلی این‌ها را من یاد گرفتم با تیمی که زیر نظر من کار می‌کرد حتی اختلاف لهجه‌ها بین این قبیله با آن قبیله را من یادداشت می‌کردم. اختلاف مذاهب‌شان را تیم ما کار کرد. منابع زیرزمینی که این‌جا هست کار کردیم تاریخ‌شان و سوابق‌شان را که این‌ها را سر چه مسائلی می‌شود کنار هم جمع کرد و از جمع این‌ها علیه عثمانی استفاده کرد کجا می‌شود خود این‌ها را به جان هم انداخت؟ همه این‌ها را درآوردیم. به 6 زبان مسلط شدم. در زبان عرب می‌گوید من 23 لهجه را آموختم. ببینید چطوری کار می‌کنند. زیر دست خودم 35 تا متخصص درجه اول تربیت کردم که این‌ها مدرک رسمی دانشگاهی نداشتند اما قوی‌ترین اساتیدی بودند که می‌توانستند این مناطق را توضیح بدهند. بعد یک جایی می‌گوید این‌قدر بین قبایل این نیروهای ما رفت و آمد کردند مثل این که دانه‌های شن توی راه را ما می‌شناختیم! می‌گوید 7 سال من زیر چادر خیمه‌های این‌ها با این‌ها زندگی کردم شیر شتر دوشیدم این‌ها طوری به لهجه این‌ها حرف می‌زدم که هر قبیله‌ای می‌رفتم آن‌ها فکر می‌کردند من برای آن قبیله هستم. می‌فهمیدند من اروپای غربی‌ام ولی فکر می‌کردند من از خودشان هستم حتی پیش من می‌آمدند و از همدیگر گلایه می‌کردند. این‌قدر به این‌ها نزدیک شدم که زن می‌آمد پیش من از شوهرش شکایت می‌کرد. دقت کردید؟ شما پرسیدید که چطوری بوده؟ این‌طوری بوده.

هدف چیست؟ تسلط. استکبار. نابودی اسلام. هدف زشت است اما وسیله چه؟ بسیار زیباست. زحمت می‌کشد روی جزئیات کار می‌کند همه چیز را لحاظ می‌کند.  امیرالمؤمنین(ع) فرمود این دوتا را با هم جمع کنید «تقوی‌الله» و «نظم امرکم». عقل معاش و عقل معاد. اگر توانستید این دوتا را با هم جمع کنید عقلانیت هدف و عقلانیت وسیله، آن وقت پیروز می‌شوید. خود قرآن می‌فرماید ما هم به این‌ها و هم به آن‌ها به جبهه حق و باطل به لحاظ قوانین تکمیلی به هر دو کمک می‌کنیم دو دوتا چهارتا. می‌خواهی تو مؤمن باش می‌خواهی تو کافر باش هرکس زودتر فهمید موفق‌تر است. به تعبیر بعضی از محققین خداوند هم یک جنبه ربوبیت دارد یک جنبه الوهویت؛ البته همه‌اش یکی است ولی به این دو بُعد توجه کنید. یک وقت می‌گویید ربُّ العالمین یک وقت می‌گویید الهَ‌العالمین. بحث تکوین و تشریع. بحث رحیمیت و رحمانیت. رحمت خاص و رحمت عام. آن رحمت عام خدا که یکی‌اش قوانین تکوینی است آن به مؤمن و کافر کاری ندارد هرکس عقل ابزاری، عقل معاش دارد خداوند این لطف را به او می‌کند. تو اصلاً یزید باش! معاویه باش! قوانین سبک مبارزه کار سازمانی و کار تشکیلاتی، روش تبلیغات و روش مبارزه را بلد باش خداوند جلویت را نمی‌گیرد چنان که آمریکا و اسرائیل و کمونیست‌ها و شوروی، فاشیست‌ها و آلمان‌ها این‌ها بر جهان مسلط شدند. خداوند فرمود هر کدام‌تان از عقل معاش و عقل معادتان استفاده کنید رحمت عام من این است که به نتیجه برسید. آن آیه شریفه قرآن که در این قضیه واضح است چیست؟ «کُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ...» (اسراء/ 20). ما دو طرف را کمک می‌کنیم. کمک عام. نُمِدُّ؛ ما امداد می‌کنیم. یک امداد مادی است که ما به هر دوی شما می‌کنیم هرکس بیشتر زحمت می‌کشد دقیق‌تر کار می‌کند نمدّ او را کمک می‌کنیم ولو استکبار باشد.

اما غیر از این امداد، یک امداد غیبی هم داریم آن مخصوص رحمت خاص است آن را فقط به کسانی که در مسیر حق هستند می‌دهیم یعنی آن‌ها علاوه بر امداد مادی امداد معنوی هم می‌شوند لذا می‌بینید یک به ده هستند ولی پیروز می‌شوند. دست‌شان از ابزار خالی است ولی تلاش‌شان را می‌کنند پیروز می‌شوند. خب پس این هم نکته دوم، که تأمّل در منطقی بودن وسیله و منطقی بودن هدف، در منطق کار سازمانی و تشکیلات اسلامی است در رفتار اقتصادی یک سوداگر فقط مصالح اقتصادی مهندسی می‌شود برای سود بیشتر فردی. وقتی صحبت از شرط اخلاقی و عقلی می‌گوییم این‌ها کنش‌های غیر منطقی است این‌ها بحث علمی نیست این‌ها موعظه و مسجد رفتن و کلیسا رفتن و حرف‌های یکشنبه‌ها و جمعه‌هاست! ما این‌جا داریم کار علمی می‌کنیم فقط عقل معاش را می‌بیند عقل معاد را نمی‌بیند. اصلاً سکولاریزم تفکیک عقل معاش از عقل معاد ولو عقل معاد را انکار نکنید و بگویید عقل معاد جایش توی مسجد و جمعه و حرم امام رضا(ع) است. عقل معاش در صحنه سیاست، اقتصاد، رسانه است این‌جا عقل معاش است همین که متأسفانه خیلی از ما مذهبی‌ها گرفتار آن هستیم خیال می‌کنند کسی که حرم می‌رود زیارت می‌رود سینه‌زنی می‌کند یا لباس سیاه می‌پوشد و کارهای مذهبی می‌کند مذهبی است! اسم این‌ها شده کارهای مذهبی. بعد می‌پرسیم خب قانون‌گذاری‌اش، ترافیکش، سیاست خارجی‌اش، رسانه‌هایش، تعلیم و تربیتش، سازمان مدیریتی‌اش، نظام مالیاتش، این‌ها چی؟ می‌گوید آقا آن‌ها دیگر کارهای علمی و تخصصی است! خب همین تفکیک عقل معاد از عقل معاش همین سکولاریزم است. چهار پنجم همین‌ها که حرم و زیارت می‌آییم، چهار پنجم‌مان ندانسته سکولار هستیم! که آن لحظه‌ای که در حرم هستی می‌گویی این لحظه مذهبی من است و لحظه‌ای که داری کار صنعتی و کشاورزی و مدیریتی می‌کنی می‌گویی این لحظه و بخش مدنی زندگی من است! سکولاریزم همین است. در حالی که تو وقتی حرم و زیارت می‌روی همان‌جا هم باید منطقی و حساب‌گر و برنامه‌ریزی دقیق بکنی، آن لحظه‌ای هم که داری کار مادی می‌کنی باید صددرصد عقل معاش خود را به عقل معاد خود وصل کنی یعنی به جنبه‌های حقوق و اخلاق و ارزشی کار باید توجه داشته باشیم. تفکیک ارزش از عقل، تفکیک هست از باید، تفکیک حقایق از اعتباریات بطور مطلق، یعنی استقلال کامل این‌ها از همدیگر، این‌ها بنیادهای سکولاریزم است. مهندسی مصالح اقتصادی یا سیاسی برای سود بیشتر بدون شرط اخلاقی و عقلی این منطقی باشد و بقیه کارها همه غیر منطقی باشد و دایره انسان‌شناسی و علوم انسانی حول مرکز رفتارهای منطقی اجتماعی با این تعریف باشد نه رفتارهای غیر منطقی. رفتارهای غیر منطقی هم مطالعه می‌شود منتهی با هدف دیگری. لذا این‌ها می‌گفتند عمل منطقی یک بحث اقتصادی است. راجع به رفتار غیر منطقی انسان‌ها می‌خواهید بحث کنید بروید در جامعه‌شناسی و روانشناسی بحث کنید اما اگر می‌خواهید راجع به رفتار منطقی او بحث کنید در علم سیاست و علم اقتصاد است یک چنین تفکیکی هم در بحث‌هایشان می‌شد که هدف‌گذاری عاقلانه در کدام تئوری در کار تشکیلات جمعی درست است؟ آن وقت سهل‌انگاری‌های بسیار بزرگی این‌جا اتفاق می‌افتد. این‌جا 7- 8 تا اِشکال است که من خودم در رساله‌ای که در باب عقلانیت هزار سال پیش نوشتم آن‌جا به آن اشاره کردم فقط یکی از آن‌ها را این‌جا می‌گویم و آن این که اگر منطقی بودن کنش فقط یک رفتار، یک فعل، فقط منوط باشد به این که تناسب وسیله با هدف خاص در چه درجه‌ای است؟ یعنی تناسب وسیله با هدف فقط باید باشد اما این که در هدف‌گذاری چه منطقی را باید تعقیب کنیم آن را حذف کنیم یا سکوت بکنیم حتی راجع به چگونگی تناسب وسیله با هدف هم نمی‌توانیم درست داوری کنیم چون بخشی از اهداف شما اهداف واسطه‌ای‌اند، اهداف کوتاه‌مدت، بلندمدت، اهداف کمتر مهم، بیشتر مهم، و اهداف مقدماتی و اهداف نهایی و نهایی‌تر، و هرچه هدف نهایی‌تر می‌شود از دسترس این متد حسی تجربی محض دورتر می‌شود یعنی کمتر کمّی است. هرچه هدف نزدیک‌تر است کمتر کمّی است و بیشتر کیفی است، هر چه دورتر می‌شود بیشتر کیفی می‌شود و کمتر کمّی می‌شود و قابل توزین مادی نیست آن وقت آن را چطور ارزیابی می‌کنید. در یک جمله ساده: تو که می‌گویی نپرس هدف عقلانی است یا نیست اصلاً هدف چیست؟ بگو وسیله عقلانی است یا نه؟ سؤال می‌کنیم تناسب وسیله با هدف را که شما می‌گویید این فقط ملاک عقلانیت است و همین کافی است این را چطور به دست می‌آورید؟ یعنی شما تا نفهمید که هدف‌تان چقدر ارزش دارد چقدر می‌ارزد؟ چطور می‌توانید بفهمید که کدام وسیله با چه ارزش ابزاری چقدر به این هدف نزدیک‌تر است یا دورتر است؟ یعنی تا شما ندانید هدف‌تان این‌جاست یا آنجاست ارزش آن این‌قدر است یا آن‌قدر؟ چطور می‌توانید این وسیله مناسب‌تر با آن هدف است یا آن وسیله مناسبتر است؟ - منظورم را توانستم بفهمانم ؟ - بنابراین یک اشکال اساسی در این کار است که از آن عبور می‌کنم.

یک نکته هم در باب جامعه‌شناسی نظم است که می‌ترسم نتوانم به آن بحث‌های مهم بعدی برسم. این هم کنار می‌گذارم.

یکی از حضار: آقای دکتر، تناسب وسیله با هدف، در اسلام هست؟

جواب استاد: حتماً هست. همان نظم امرکم است فقط عرض کردم فرق ما با آن‌ها این است او می‌گوید از حقانیت و صحت هدف نپرس بحث ارزشی نکن ما آن‌جا نمی‌توانیم بحث عقلی کنیم چه می‌دانیم چه حق است و چه باطل است؟ ولی فقط بگو هدفت هرچه که هست آیا ابزاری که برای آن انتخاب کردی برنامه‌ریزی‌ای که کردی تشکیلات سازمانی تو، تو را با کمترین هزینه و سریع‌ترن فرصت به هدفت می‌رساند یا نه؟ تا من به تو بگویم عقلانی هستی یا نه و چقدر؟ به تو نمره عقلانیت بدهم. در تفکر اسلامی و اهل بیتی می‌گوید هم هدف را باید بتوانی ارزیابی کنی که درست است یا نه؟ عقلانی است یا نه؟ اخلاقی است یا نه؟ هم تناسب وسیله با هدف را که نظم امرکم می‌شود. آن اولی تقوی‌الله و این دومی نظم امرکم می‌شود. عقل معاش و عقل معاد هر دو.

یکی از حضار: خیلی از اهداف انتزاعی است، نیتی است در ظاهر یکی است مثل خیلی از هدف‌های ما که با آمریکا یکی درمی‌آید ما می‌خواهیم با داعش مقابله کنیم، خب مبارزه کنیم ولی نیت یک چیزی نیست که بشود نشان بدهیم.

جواب استاد: لازم نیست نشان بدهید.

همان: این ابزار با آن ابزار می‌تواند یکی باشد؟ ما می‌توانیم حتی آن‌ها را مدیریت کنیم.

جواب استاد: همین را اتفاقاً عرض کردم. می‌فرمایند که ما گاهی ممکن است هدف ظاهری ما با جبهه باطل یکی باشد اما ابزارمان تفاوت پیدا می‌کند. ببینید یکی مسئله هدف نهایی است مثلاً شما الآن داعش را مثال زدید می‌گویید ما هم می‌گوییم با تکفیری‌ها مخالفیم غربی‌ها هم می‌گویند با این‌ها مخالف هستند.

همان: من می‌گویم این عمل یکی است.

جواب استاد: نه، من عقیده دارم این عمل یکی نیست. اصلاً هدف‌هایمان هم با هم فرق می‌کند. آن‌ها با اصل اسلام و اسلام سیاسی مخالف هستند آن‌ها با تروریزم وهابی مخالف نیستند به دلیل این که وقتی تروریزم وهابی در جهت منافع آن‌ها عمل می‌کند با آن کاملاً می‌سازد. در حالی که خیلی جاها دارند آن‌ها را تقویت می‌کنند و تروریست خوب و بد درست می‌کنند. از یمن تا سوریه این‌ها دارند از بخشی از تکفیری‌ها حمایت می‌کنند ولی از بخشی از جریان‌های تکفیری که ضد آمریکایی هستند با آن ها مشکل دارند.

همان: الآن ما با طالبان در یک مقطعی در مقابله با داعش یک مسیر و یک هدف می‌شویم. یک نیت می‌شویم.

جواب استاد: نه یک هدف نمی‌شویم. بسیار فرمایش مهمی می‌فرمایید. منتهی من لابلای عرایضم جواب این را دادم. اولاً این که می‌فرمایید نیت و انگیزه یک امر انتزاعی است انتزاعی است یعنی چه؟ اگر منظورتان از انتزاعی است همان که گفتم بخش محسوس عمل نیست بخش معقول عمل است بله، عمل مُلک و ملکوت دارد اصلاً فرق مؤمن و کافر همین است. کافر فقط مُلک عمل را می‌بیند جنبه مُلکی و مادی‌اش را می‌بیند مؤمن جنبه مُلکی و ملکوتی، یعنی ظاهر و باطن عمل، یعنی هم حُسن و قبح فعلی و حُسن و قبح فاعلی. یعنی هم این که آیا این کار درست است؟ هم این که من چرا این کار را انجام می‌دهم هر دویش مهم است. ممکن است شما یک کار درستی را انجام بدهی با یک هدف نادرستی با انگیزه و نیت غلطی. این حُسن فعلی دارد اما حسن فاعلی ندارد. مثلاً بروید به بچه‌های یتیم کمک کنید این حسن فعلی دارد عمل خوبی است اما تو برای چه این کار را کردی؟ برای این که مشهور بشودو به او بگویند عجب آقایی! حُسن فاعلی ندارید این می‌شود حُسن فعلی و قبح فاعلی. یعنی بخش معقول عمل آن باطن و نیت خراب و فاسد و گندیده است ظاهر آن درست است. خب این عمل به نتایج ظاهری بیرونی‌اش می‌رسد اما به نتیجه باطنی‌اش که رشد تو و رشد بنده بود نمی‌رسد چون رشد، بدون نیت نمی‌شود باید اخلاص باشد. این یک نکته.

اگر منظورتان این است که نیت انتزاعی است یعنی واقعی نیست. نه، اتفاقاً واقعی‌ترین مسئله نیت است. به دلیل این که اعمالی که ما در دنیا انجام می‌دهیم تنها چیزی که اتفاقاً می‌ماند نیت است و خود عمل تمام می‌شود. الآن ما از این جلسه که آمدیم و رفتیم یک ساعت دیگر کل آن تمام می‌شود اصلاً انگار نبوده! فیزیک عمل تمام است اما متافیزیک عمل، آن است که می‌ماند آن تا قیامت با ما هست در دنیا هست و در آخرت هم آن نیت ماست که با ما می‌ماند که آن کاری که کردیم به چه منظور بوده است. شما میگویید امر انتزاعی و فیزیک و... طرف آمده توی جبهه در جنگ، پیامبر(ص) می‌فرماید هرکس می‌تواند برود نبرد و هرکس هم نمی‌تواند بیاید هرچه را که می‌تواند کمک کند پیرزن آمد یک شاخه خرما آورد و یک ثروتمند هم آمد 40 تا سکه طلا آورد رفتند. از پیامبر(ص) پرسیدند بالاخره این‌ها هر دویشان کار خیر کردند آن چقدر کار خیر کرد و این چقدر! این 4تا خرما برای ما آورده است. پیامبر(ص) فرمودند این‌طوری نگاه نکن این پیرزن هرچه که داشت همین بود هیچی دیگر ندارد تمام زندگی‌اش همین است تمام زندگی‌اش را آورده است و کار دیگری هم از آن برنمی‌آمد خدا از این پیرزن قبول کرد و از این آقا قبول نکرد. چرا؟ به لحاظ کمّی و شکلی که آن بیشتر بود ظاهراً نیت هم امر انتزاعی است شکلی ندارد او واقعاً بیشتر کمک کرد یا این؟ ده سکه کجا؟ ده‌تا خرما کجا؟ پیامبر(ص) فرمودند این برای فرار از جبهه پول آورد، پول آورد که جبهه نرود. ثانیاً این ده سکه‌ای که این آورد پیش اموال او هیچی نیست یک گوشه جیبش را تکان آورد ولی این چیزی که پیرزن آورد کل زندگی او بود. خدا از او پیرزن قبول کردو از آن شخص قبول نکرد. البته ما ده‌تا سکه را برمی‌داریم صرف جبهه می‌کنیم یعنی حُسن فعلی دارد ولی حُسن فاعلی ندارد.

خدا بیامرزد شهید طاهری در مشهد که مشهدی‌ها او را می‌شناسند. در بدر با ایشان با هم بودیم که ایشان در بدر شهید شد ما هم آن‌جا شهید شدیم آن‌جا دوتایی‌مان با هم شهید شدیم. ایشان گفت که در یکی از این روستاها آمده بودند گفته بودند برای جبهه‌های غرب قاطر می‌خواهیم برای کردستان. بعد قاطرهایشان را آوردند یک پیرزنی بود بچه‌های یتیم داشت و خرجش با این قاطر می‌گذشت قاطرش را برداشت آورد هرچه داشت همین قاطر بود. آورد، شورای روستا به بچه‌هایی که می‌خواستند این را به جبهه ببرند گفت که این پیرزن بنده خدا تمام زندگی‌اش همین است و بچه یتیم هم دارد حالا یک جوری کنید که این را ازش نگیرید نفهمد. این هم آمد توی صف توی آفتاب ایستاد تا ظهر که نوبتش رسید گفتند که متشکرم کافی است قاطر نمی‌خواهیم همین قدر می‌خواستیم. که قاطر این را نگیرند. این پیرزن زیر گریه زد داد و قال که بیخود کردید یکی از این قاطرها را پس بدهید قاطر من را ببرید. این قدر سروصدا و گریه بالاخره این‌ها تسلیم شدند. گفتند خیلی خب برو الآن شب شد فردا بیا از تو می‌گیریم. همسایه این‌ها گفت شب این وقتی فهمید این قاطر دارد جبهه می‌رود این را برد در خانه‌اش قشنگ آن را شست به جای این که او را در طویله ببرد توی اتاقش برد، گلاب روی قاطر پاشید و این پیرزن تا صبح با این قاطر حرف می‌زد و گریه می‌کرد! این در دستنوشته‌های شهید حاجی طاهری هست. به قاطر گلاب پاشیده بود توی اتاقش برده بود نه توی طویله که یک وقت این صدمه نخورد آن را سالم نگه دارد فردا می‌خواهد برود آن را بدهد. بعد می‌گفت با این قاطر حرف می‌زد و گریه می‌کرد و می‌گفت رفتی آن‌جا من را یادت نرود من تو را فرستادم که بروی به رزمندگان اسلام کمک کنی. حالا خدا این قاطر را بیشتر قبول می‌کند یا بعضی از چیزهای دیگر را.

یکی از حضار: آیا این همان هدف است که وسیله را توجیه می‌کند؟

جواب استاد: این نکته خیلی مهمی بود که خوب شد گفتید احسنت خیلی حرف مهمی بود. ببینید ما از یک طرف هدف وسیله را توجیه نمی‌کند داریم از یک طرف، مسئله مصلحت نظام و مصلحت جامعه، اهم و مهم داریم. فرقش در این است که، مثال خوبی که حاج آقا زدند همان مثالی است که در اول طلبگی وقتی اصول می‌خوانید در باب تزاحم، همین مثال اول زده می‌شود مثال خوب و شفافی هم هست که می‌گوید وارد خانه مردم اجازه شدن حرام است. تماس با نامحرم حرام است اما حالا یک مرتبه دارید یک جایی می‌روید یک نامحرم افتاده توی آب دارد غرق می‌شود شما بگویید خب شرعاً تماس با نامحرم حرام است الان من بخواهم این را نجات بدهم تماس را حتی باید بغلش کنم این را بگیرم بیاورم خب این حرام است. یا در خانه آتش گرفته یا یک بچه دارد در خانه غرق می‌شود بدون اجازه دیگران وارد خانه شدن حرام است، بگویید خب داری می‌میری خدا بیامرزدت من نمی‌توانم شرعاً توی خانه بیایم! نه اینجا یک بحثی داریم به نام اهمّ و مهم و بحث تزاحم که باید دید کدام مهم است و کدام مهم‌تر است؟ حالا این‌جا یک وقت شما می‌گویید که آقا عیب نارد که گناه کنیم این می‌شود هدف، وسیله را توجیه کند. یک وقت می‌گویید الآن دیگر این عمل گناه نیست. دقت کنید فرق این دوتاست. الآن گرفتن نامحرم و تماس با او گناه نیست بلکه واجب است عبادت است به شرطی که نیت تو پاک باشد آن وسطها نگویی هم نجات بدهیم و هم مسائل دیگر! هم طرف حرم برود زیارت امام رضا(ع) یا طواف بیت‌الله‌الحرام بعد بگوییم یا یک تیر دوتا نشون بزنیم هم خدا راضی بشود هم خودمان! هم طواف بکند هم محرم نامحرمی مهم است این‌طوری نه. هدفت چیست؟ کلاه خودت را می‌توانی برداری اما کلاه خدا را نمی‌توانی برداری چون اصلاً خدا کلاه ندارد. خب پس یک وقتی می‌گویی عیبی ندارد گناه می‌کنی بعد کم‌کم گناه برایت عادی بشود و بعد کم‌کم بگویی ملاک تشخیص آن خودم هستم چنان که می‌گویند شما اگر احتمال ضرر در روزهمی‌دهی روزه‌ات را بخور تشخیص آن با خودت هست یا با متخصص. نهایتاً دکتر هم که می‌روید می‌گوید خودت ببین خودت باید تشخیص بدهی. حالا این‌جا که جای تشخیص توست خیلی مهم است که خودت را نشان بدهی. یک وقت دنبال بهانه می‌گردی که روزه بخوری یک وقت نه. یک وقت می‌روید دکتر، دکتر می‌گوید برای این بیماری شما باید مشروب الکلی بخورید دیگر خوردن مشروب الکلی بر شما حرام نیست بر شما واجب است نه این که حرام است ولی من می‌خورم! چون حرام و واجب خودشان وسیله هستند هدف نهایی رضای خداست تکامل در جهت حق است. لذاست که می‌گوید بالاخره دروغ گفتن حلال است یا حرام است، بعضی‌ها وقت‌ها دروغ بگوییم ببینیم چطوری می‌شود! دروغ گفتن حرا است اما آن که بذات حرام است معصیت‌الله است اما این که کجا دروغ است و کجا معصیت‌الله است این را باید تشخیص داد. بعد می‌گوییم پس معلوم شد که احکام و اخلاق، همه چیز نسبی است! نخیر. ملاک‌تان این نیست ملاک طاعت‌الله و معصیت‌الله است. ملاک، خود این عمل نیست. لذا پاره کردن شکم مردم حرام است یا حلال است؟ حرام است اگر همین‌جوری الکی است حرام است. اما اگر جراح دارد شکم تو را پاره می‌کند حلال است بلکه واجب است. هدف‌تان است چون این‌جا طاعت‌الله است و آن‌جا معصیت‌الله است. یک کسی به شما می‌گوید مثلاً شما دارید یک مأموریتی را انجام می‌دهید طرف دارد فرار می‌کند ظالم دنبال اوست و حکومت می‌خواهد او را در یک کشوری بگیرد، در بازجویی، احضارتان می‌کنند که فلانی را کجا مخفی کردی؟ بگویید خدایا، بالاخره صداقت هم باید باشد فلان‌جاست تشریف ببرید اسلحه هم آن‌جا هست خودش هم آن‌جاست! بعد بگویید خدایا از ما قبول کن. خب این که خریت است عبادت نیست. یک جایی این‌جا دروغ گفتن واجب است. - این‌جا دوتا اشتباه نشود - دیگر این‌جا کسی نگوید که انگار راست و دروغ فرقی ندارد واجب و حرم الکی است نسبی است و من‌درآوردی است هر لحظه ممکن است واجب بشود حرام و حرام بشود واجب! این‌طوری نتیجه بگیرید غلط است.

دو) نتیجه بگیریم که دروغ گفتن حرام و گناه است ولی من الآن باید گناه کنم و فعل حرام انجام بدهم. این هم اشتباه است دروغ گفتن در این‌جا حرام نیست اصلاً گناه نیست اما اگر در خط سوء استفاده از این حرف‌ها افتادی فردا طرف زنا می‌کند دروغ می‌گوید، دزدی می‌کند، قتل می‌کند، برای همه اش هم اسم اسلامی می‌گذارد! توجیه می‌کند. از این لحظه به بعد انحراف شروع می‌شود.

این که می‌گویند این‌جا یک مرز باریکی است بین مسئله تزاحم و اهمّ و مهم که صددرصد مسئله اسلامی است با مسئله سکولاریزم و نسبی‌گرایی که بابا خیلی مهم نیست! آخه من شنیدم که بعضی از افراد نتوانستند این‌ها را درست از هم تشخیص بدهند. به او گفتند فلان جا می‌روی داری توی تشکیلات دشمن نفوذ می‌کنی گفته بخاطر یک مصلحت مهم‌تری عیب ندارد شما آنجا دروغ بگو یا اگر لازم شد نمازت را آن‌طوری بخوان نه این‌طوری. بعد می‌گوید مگر ما از نماز مهم‌تر داریم از صدق و کذب مهم‌تر داریم؟ آمدیم کار خیر بکنیم خودمان گناه می‌کنیم و فاسد شدیم! نه آقا، این مسئله تقیه و مسئله مبارزه، منتهی خیلی مرز حساسی دارد یعنی یک لحظه این‌طرف‌تر توی دام اباحه‌گری و نسبی‌گرایی می‌افتیم که اصلاً حلال و حرام نداری چطور شد من فلان جا فلان کار را بکنم و نکنم چرا بقیه‌اش را نشود؟ چرا آن‌جا بشود این‌جا نشود؟ خب این‌جا با آن‌جا خیلی فرق می‌کند. این‌جا دوتاست، دوتا موضوع است، دوتا حکم دارد. بعضی‌ها ظاهر عمل را اگر نگاه کنید فکر می‌کنید این عمل همان عمل است می‌گوید خب فلانی که دارد با فلانی مبارزه می‌کند ما هم که داریم مبارزه می‌کنیم پس ما با او چه فرقی داریم؟ خیلی فرق دارید او دارد یک هدف دیگر را تعقیب می‌کند لذا در انتخاب وسایل یک جاهایی، این که کدام وسیله مهم است کدام مهم‌تر است یک مسیر را می‌رود و ما یک مسیر دیگر را می‌رویم. این که بعضی از نادان‌ها می‌گویند که در داخل هم این افراد را داریم می‌گویند ما با آمریکا دشمن نیستیم ما با آمریکا در منطقه الآن شریک هستیم فوقش رقیب هستیم و الا هدف‌مان یکی شده است! الآن بعضی از آدم‌ها این را می‌گویند. در برابر آن، همین نکته‌ای که برادرمان فرمودند که بالاخره مرز ما با این‌ها کجاست؟ خیلی مشخص است ظاهراً ما داریم یک کار را انجام می‌دهیم نه واقعاً. و لذا در یک لحظات خاصی تصمیم‌هایی که می‌گیریم فرق می‌کند بله آن هم کمک می‌کند ما هم از این طرف کمک می‌کنیم اما تو برای چه؟ او برای چه؟ ببینید یک حکومت حق هم کار اطلاعاتی می‌کند یک حکومت باطل هم این کار را می‌کند. حالا کسی بگوید آن زمان هم – حکومت باطل- کارهای اطلاعاتی و امنیتی و مخفی‌کاری می‌کردند الآن که همین شد پس چه فرقی کرده؟ او دارد در راه باطل این کار را می‌کند تو داری در راه حق می‌کنی. فرق این‌ها را با هم نمی‌فهمی؟ مثل این که یک کسی بگوید ما داریم با اسرائیلی‌ها می‌جنگیم آن‌ها هم که دارند می‌جنگند ما هم که داریم می‌جنگیم پس چه فرقی داریم ما هم که مثل هم شدیم! آقاجان داریم با هم می‌جنگیم. او دارد در مسیر باطل می‌جنگد تو داری در مسیر حق می‌جنگی. این دوتا ظاهرش یک عمل است باطن آن که دوتا عمل است. دوتا عمل ضد هم است. اگر بخش معقول و نیت، بخش هدف، اینها لحاظ نشود طبیعتاً توی این قضایا زیاد است.

یکی از حضار می‌فرمایند که ایشان یک تفاوت فتوایی دارد. من نظر امام(ره) را دیدم اما نظر رهبری را ندیدم اگر می‌توانید در یک مبارزه با دشمن می‌شود دروغ گفت می‌شود توریه کرد. توریه که روشن است یعنی ظاهراً دارید دروغ می‌گویید ولی در واقع راست را نگفتید نه این که دروغ گفتید راست را نگفتید ولی طوری گفتید که طرف اشتباه کرد. او فکر کرد دارید این را می‌گویید. مثل آن چیزی که نقل می‌شود – نمی‌دانم سند آن چقدر درستاست – که داشتند یک کسی را تعقیب می‌کردند. یک کسی از این مقامات جور را زده بود فرار کرده بود حضرت امیر او را دید. مأمورهایی که دنبال او بودند به حضرت امیر رسیدند پرسیدند که فلانی را ندیدید که از این جا رد شد ایشان جایش را یک کمی تغییر دادند بعد فرمودند از وقتی که این‌جا بودم من ندیدم منظورشان این بود که در همین 30 ثانیه پیش من ندیدم حالا طرف دو دقیقه پیش از آن‌جا رد شده ایشون دیدند. در این 30 ثانیه ندیدم چون از وقتی که مثلاً این‌جا ایستادم ندیدم خب این حرف دروغ نیست راست است ولی طرف نفهمید، فکر کردند که مثلاً دارند می‌گویند من ده دقیقه این‌جا هستم ندیدم. این توریه می‌شود. توریه در واقع راستگویی است ولی در ظاهرش کار دروغ را انجام می دهد حالا بحث این است که اگر گفتن یک راست خلاف مصلحت باشد.

یک فرق دیگر این دوتا که هدف، وسیله را توجیه می کند یا بحث اهمّ و مهم این است که آیا منافع مادی‌ات را داری ملاحظه می‌کنی یا مصلحت اسلام و مسلمین را داری ملاحظه می‌کنی؟ فرقش این است و الا نظام مادی سکولار هم اهمّ و مهم دارد منتهی ملاک آن منافع صرفاً دنیوی است ما هم اهمّ و مهم داریم منتهی ملاک ما جمع دنیا و آخرت است مصلحت اسلام و مسلمین است یا منافع خودت را داری در نظر می‌گیری؟ یک وقت شما به خاطر مصلحت شخص خودت دروغ می‌گویی یا توریه می‌کنی؟ یک وقت بخاطر مصالح اسلام و مسلمین است. حالا اگر بشود دروغ گفت و توریه، امام می‌گوید که تا می‌شود توریه کرد دروغ نباید گفت ایشان می‌گویند در این قضیه مبارزه، فتوای دیگر این که فرقی نمی‌کند دروغ هم می‌شود گفت در حالی که این‌جا این دروغ دیگر آن دروغ نیست آن دروغی که حرام است دروغی است که نهایتاً مفسد در جامعه است اما این دروغی که مصلح است نه مفسد، منافع تو هم نیست بلکه مصالح مسلمین است، این‌جا اصلاً این دروغ نیست که شما بگویید حالا من اضطراراً این گناه را باید انجام بدهم! اصلاً گناه نیست بلکه واجب و مستحب است. عبادت است. دروغ گفتن به یک قاتلی که می‌خواهد یک انسان بی‌گناه را بکشد این دیگر گناه نیست این دروغ نیست این دروغ عنوان دیگری دارد این‌جا صداقت مشارکت در قتل است. اینجا راست گفتن حرام است چون راست گفتن شراکت در قتل یک انسان بی‌گناه است و اتفاقاً این‌جا دروغ، نجات انسان بی‌گناه از قتل است لذا این‌جا کارکرد آن و موضوع آن هم عوض شد. یک بحث دقیق فقهی و اصولی است که موضوع چیست؟ حکم چیست؟ متعلَق حکم چیست؟ مفهوم چیست؟ مصداق چیست؟ بحث دقیقی است که البته در بیرون هم اشتباه می‌شود. هم از این طرف ممکن است به تحجر خوارجی بینجامد، تحجر خوارج دقیقاً همین است که اهمّ و مهم را نمی‌فهمیدند از این طرف به تزویر معاویه‌ای می‌افتد که همه کاری که مشرکین می‌کنند تو هم بکن روی آن اسم اسلامی بگذار. این‌جا فرق منافع من و مصالح جامعه است.

یکی از حضار: این بحث نیاز به بحث گسترده دارد. ما استدلال‌های خودمان را می‌آوریم ولی استدلال‌های او را نمی‌شنویم الآن هم ما اعتقاد داریم که هدف، وسیله را توجیه می‌کند ولی مسائلی که مطرح کردند مشخص شده که ااین استثنائاتی دارد.

جواب استاد: نه، آن هم هدف، وسیله را توجیه می‌کند نیست من عرض کردم یک وقت می‌گویید هدف، وسیله را توجیه می‌کند یک وقت این بحثی که ایشان مطرح کرد و من قبول دارم این منافات با آن ندارد و آن این که سؤال کن هدف چیست؟ یک وقت در احکام می‌گوییم که آیا خود راست گفتن هدف نهایی است؟ عرض کردم هدف نهایی معصیت‌الله و طاعت‌الله است. راست گفتن طاعت‌الله است باید آن‌جا عمل کرد اما مواردی از راست گفتن هست که معصیت‌الله است مشارکت در ظلم است این‌جا اصلاً این خلاف آن نیست این‌جا هم هدف، وسیله را توجیه نکرده، هدف را باید درست تشخیص داد.

همان: من هم در این راستا دارم عرض می‌کنم اگر می‌توانیم انجام بدهیم اشکالی ندارد این‌جا جامعه طبقه توحیدی اعم بر این مسائل است لذا فکر می‌کنم یک مقدار... (نامفهوم)

جواب استاد: حتماً. من یک اشاره‌ای کردم. نکته مهمی فرمودند ولی من در صحبت‌هایم عرض کردم من گفتم حتی مادی‌ترین و سکولاریستی‌ترین نظام هم اهم و مهم دارد او هم می‌گوید که اصل این قانون است اما در موارد تزاحم آن هم اهم و مهم می‌کند من این را در صحبت‌هایم اشاره کردم فقط گفتم تفاوت آن چیست؟ تفاوتش را هم گفتم. شباهتش در این است که هر دو می‌گویند اهم و مهم. این ولایت مطلقه‌ای که امام گفت که همین بحث اهم و مهم بود بحث مصلحت نظام بود که حتی گفت حفظ نظام اوجب واجبات است منتهی حفظ کدام نظام؟ حفظ ما نه، که ما سر قدرت باشیم که این اهم واجبات است حالا هر حرامی می‌خواهی بخور! اگر این را بگوییم معاویه هم که همین را گفت. حفظ نظام نه منافع ما. مصلحت اسلام و مسلمین. مصلحت اسلام و مسلمین این‌جا هدف است این هدف با عقل و نقل، یک عمل کاملاً اجتهادی است این‌طوری نیست که هر کسی در هر تشکیلات و سازمانی خودش بنشیند اجتهاد کند و بگوید از نظر من این اهمّ است آن مهم است و آن هم این طوری! این‌جا در رأس سازمان که حاکمیت مشروع ولایت مطلقه فقیه است این مطلقه در این‌جا به این معناست نه به معنای حکومت مطلقه فردی که بشود استبداد آخوندی و استبداد فقیه. این به همین معناست عین این عبارت را جان‌لاک پدر نظام لیبرال سرمایه‌داری و جامعه مدنی در کتابش درباره حاکمیت دارد، به نظرم در فصل 13 است یک جاهایی تحت این عنوان دارد که اختیارات نانوشته حاکم قانون نانوشته، بعد می‌گوید در شرایط عادی می‌گوید قانون حاکم است، حاکم مجری قانون است. در شرایط خاصی پیش می‌آید که همین بحث اهمّ و مهم است. او می‌گوید اختیارات بحران. آن‌جا دیگر قانون، شخص حاکم است قانون همان چیزی است که حاکم می‌گوید ولو خلاف قوانین عادی بگوید. مثال روزمره‌اش همین چهارراه راهنمایی است پلیس ایستاده که قانون را اجرا کند ولی وقتی که می‌بیند ترافیک گره کور خورد درست می‌آید خلاف قانون عمل می‌کند. افسر می‌گوید چراغ شما قرمز است بیا برو. آن سبز است بایست. درست خلاف قانون دارد عمل می‌کند. اسم این استبداد پلیس نیست. این ولایت مطلقه پلیس است. این هم دارد اهم و مهم می‌کند و ظاهراً یک قانون عادی را دارد کنار می‌گذارد. فرق آن را اگر گفتید در چیست؟ فرق منافع و مصالح. منافع و مصالح من با مصلحت جامعه و مصلحت نظام. این است که اگر دارد در مسیر حل ترافیک می‌گوید مثلاً می‌گوید تو سبز است بیا برو و تو هم قرمز است بایست. این مشروع است. این همان ولایت مطلقه می‌شود. نظام‌های سکولاریستی هم قبول دارند. اما اگر طرف گفت همه بایستید آن دخترعمه ماست او بیاید از این‌جا برود! این می‌شود استبداد.

همان: من می‌گویم مصالح غرب.

جواب استاد: من آن‌ها را نمی‌گویم. هر کسی، یا ما یا آن‌ها. من دارم مصلحت نظام و منافع فردی را می‌گویم. فرق ولایت مطلقه فقیه را حکومت مطلقه فردی را دارم می‌گویم. چه این‌جا چه آن‌جا چه هرجا، اگر مصالح جامعه، مصلحت نظام را دارید رعایت می‌کنید این‌جا قانون عادی به بن‌بست خورده است و این اختیارات در مورد فراقانون هم نیست بلکه خود این یک قانون است فراتر از قوانین مادی و عادی است نه این که فراقانون به معنی استبداد است. این عین مصلحت نظام است که این افسر این‌جا بگوید که آقا شما فعلاً این‌جا بایست با این که چراغت سبز است و شما چراغ قرمزها بیایید بروید بعد که به حالت عادی برگشت دوباره می‌گوید به چراغ‌ها نگاه کنید. این می‌شود مصلحت نظام. اما اگر چراغ قرمز و سبز را متوقف کرده و گفته همه به حرف من گوش کنید ولی به جای این که به مصلحت نظام و جامعه کار داشته باشید به منافع خودش و دختر عمه‌اش کار داشته باشد این می‌شود خیانت، استبداد، دیکتاتوری، چه این‌جا، چه آن‌جا، چه هرجا. خب حالا پس فرق ما با آن‌ها چیست؟ فرق ما با آن‌ها این است که همین که عرض کردم در سیستم فکری که می‌گوید هدف قابل عقلانی شدن نیست عقل معاد معنا ندارد اخلاق و شریعت نیست هرچه که هست فقط منافع مادی است منتهی منافع مادی اجتماع. فرق این دوتا این است. چندین جا آشکار می‌شود یکی‌اش این است که در مقام تزاحم، چی مهم است چی اهمّ است در این دوتا منطق یک جاهایی نه همه جا با هم کاملاً متعارض است. فرض کنید در آن جامعه می‌گویند که – چنانچه الآن دارن می‌گویند مثلاً در 13 کشور غربی ازدواج همجنس‌ها قانونی شد – حالا این را مثال می‌زنم برای این که قبح آن واضح است خیلی از مسائل هست که حُسن و قبح آن خیلی عمومی نیست بعضی‌ها را می‌گویند خب حالا باشد چه اشکالی دارد این‌جور موارد را همه می‌فهمند. در آن تفکر می‌گوید که خب اگر این عمل بحث اخلاق و عقیده و شریعت است که مسائل نسبی است و ما هم سکولاریم. ما تنها یک ملاک داریم برای اهمّ و مهم، و آن این که چطوری بتوانیم این جامعه را بهتر کنترل کنیم؟ راهش این است که چه کار کنیم که بیشتری‌ها راضی باشند اگر این رضایت در مذهبی بودن است به مذهب احترام می‌گذاریم اگر در نبودن است احترام نمی‌گذاریم اگر اکثریت نظرشان این بود یا حداقل با ازدواج همجنس مخالف نبودند یک منافعی برای ما داشت این کار را می‌کنیم مصلحت نظام می‌گوید این کار را بکن اما در یک حکومت اسلامی و الهی شما این کار را نمی‌توانید بکنید چون اصلاً کل حکومت وسیله برای هدف است. هدف چیست؟ طاعت‌الله. حالا از کجا بفهمیم چه عملی چه زمانی طاعت‌الله است و چه زمانی معصیت‌الله؟ در یک مواردی خیلی واضح است همه می‌فهمند. در یک مواردی بخصوص در تعاملات اجتماعی، در مسائل کلان اجتماعی حکومتی و بین‌الملل، تشخیص این که الآن در این شرایط مصلحت نظام واقعاً چیست؟ می‌بینید این طرف صدتا امتیاز است این طرف هم 90تا امتیاز است دو طرف ضرر دارد دو طرف هم فوایدی دارد چکار باید کرد؟ مثل همین قضیه هسته‌ای. مثل مسائل دیگری که بارها در انقلاب اتفاق افتاده است چه مسائل داخلی و چه مسائل خارجی. کجا ترمز بزنیم کجا باید گاز بدهیم کجا باید با گاز و ترمز بازی کنیم؟ ببینید این مسائل، مسائلی است که تشخیص آن با حاکمیت مشروع است. یک جاهایی اگر او بگوید این کارها را بکن باید بکنیم. اگر این را نفهمیم نمی‌توانیم ... مثلاً من یک مثال بزنم زناکار زنایش یک جا پیش پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) اثبات شده است. می‌فرمایند حکم اجرا بشود. زنای محصنه بوده است. در یک موردی هم اثبات شده نگذاشتند اجرا بشود. اصلاً نخواستند اثبات بشود. این خیلی عجیب است. طرف خودش پیش پیامبر(ص) آمده و می‌خواهد اعتراف کند که ما زنا کردیم پیامبر(ص) نمی‌گذارد. او می‌گوید من این کار را کردم پیامبر(ص) می‌فرماید حتماً خواب دیدی! می‌گوید من خودم می‌گویم بیدار بودم شما می‌گویید خواب بودم! می‌فرمایند نه شاید هم خواب بودی! گاهی آدم خواب است فکر می‌کند بیدار است! طرف می‌گوید زنا کردم پیامبر(ص) می‌فرماید: «لعلّک قبّلت» شاید بوسیدی فکر می‌کنی زنا کردی. می‌گوید نه آقا. خب حالا چرا جلوی اعترافش را می‌گیری دارد اعتراف می‌کند چرا حکم‌الله را اجرا نمی‌کنی؟ پیامبر(ص) می‌فرماید این مورد با آن مورد فرق می‌کند. یک موردی هم هست که تا اثبات می‌شود پیامبر(ص) می‌فرماید حکم را اجرا کنید. بعد یک کسی بگوید ای آقا پس احکام‌الله نسبی است! شخصی است! من درآوردی است! حساب و کتاب ندارد. نخیر آقاجان، همین احکام‌الله و شریعت کل آن وسیله است و هدف طاعت‌الله است. البته طاعت‌الله را از روی همین شریعت باید بفهمیم. منتهی پیامبر و معصوم ملاکاتی دارند طبق ملاکاتی عمل می‌کنند فقیه و مجتهد در یک سطح هستند و آدم‌های عادی مثل بنده هم باید در یک سطح دیگر عمل کنند همه این اهمّ و مهم‌ها را همه در همه مراحل نمی‌توانند درست تشخیص بدهند اشراف عقلی، اشراف تجربی، اشراف نقلی و منابع و این چیزها لازم است.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha