انقلاب اسلامی از زبان دشمنانش (ما و گام "تمدن ساز" انقلاب)
دانشگاه تربیت مدرس _ بمناسبت سالگشت انقلاب _ ۱۳۹۸
بسمالله الرحمن الرحیم
سلام عرض میکنم خدمت برادران عزیزم.
وقتی که از انقلاب و دستاوردهای آن بحث میشود بطور طبیعی بخصوص در شرایط ما که تهدید اصلی، تهدید اقتصادی است معمولاً کسانی هم معتقدند که عقیده را در آزمون مشکلات معیشتی و روزمره باید سنجید و نمره داد یعنی یک نوع نگاه پراگماتیستی، عملگرایانه، معمولاً فایدهمحورانه میشود که بخشی از آن درست و طبیعی است اما بخشی از آن به لحاظ منطقی مشکل دارد که ما بخواهیم درست بودن یا نبودن، میزان درست بودن یک ایده را صرفاً بر اساس میزان عرضه و کارآمدی مدیرانی که دورهای هم طبیعتاً عوض میشوند با گرایشات مختلف، گرچه همه خودشان را در ذیل یک آرمان و مکتب واحد تعریف میکنند بر این اساس بخواهد تفکیک بشود اما در عین حال ما با نگاه اسلامی شیعی مسئله حقانیت را از مسئله کارآمدی تفکیک نمیکنیم حتی کارآمدی به یک معنا در مشروعیت حاکمان را ما دخالت میدهیم یعنی این تفکیک که شما حق حاکمیت دارید یا نه؟ جداگانه بحث کنیم و بعد جدا بیاییم بگوییم شما عرضه حاکمیت دارید یا نه؟ کارآمد هستید یا نه؟ این را جدا بگوییم و بعد بگوییم این مربوط به مقبولیت میزان کارآمدی است نه مشروعیت، این نگاه، بسته به این که پاسخ چه سؤالی است میتواند درست یا غلط باشد. اگر پاسخ به این پرسش است که جدا از کارآمدی و مفید بودن، میزان فایدهمندی و سودآوری مدیریتها هیچ نوع قضاوتی راجع به مقوله حقانیت یک ایده نمیتوانیم بکنیم، اگر سؤال این است پاسخ منفی است یعنی این پیشفرض غلط است، چرا میشود داوری کرد. یعنی شما در دو مقطع راجع به یک نهضت میتوانید داوری کنید یک مقطع راجع به حقانیت ایدهها و درست بودن شعارهایش و مقطع دوم میزان موفقیت آن در تحقق بخشی اجرای آن ارزشها و اصول است اینها کاملاً دوتا سؤال مجزا و کاملاً مرتبط هستند اما قابل تفکیک هستند دو چیزند ولو مرتبط. اما اگر این نکته در پاسخ به این سؤال گفته میشود که آیا میزان کارآمدی افراد، مدیریتها هیچ نقشی در حقّانیت و مشروعیت آنها ندارد؟ فقط در مقبولیت دخالت دارد؟ یعنی شما اگر با عرضه باشید درست مشکلات جامعه را حل کنید مشروع هستید و مقبول هستید اگر درست به وظیفهتان عمل نکنید ولو ایدههایتان درست باشد مشروع هستید ولی مقبول نیستید آیا این درست است؟ در پاسخ به این سؤال اگر به این شکل دوم مطرح بشود بله دخالت دارد چون اساساً جزئی از مشروعیت در نظام سیاسی اسلام شیعی، مسئله کارآمدی و عرضه است یعنی شما ایدهتان صددرصد درست، به لحاظ تئوریک هم همه سؤالات را درست جواب بدهید در فلسفه سیاسی و فلسفه حقوق و فلسفه اخلاق، اما بعد که قرار است اجرا بکنید هزارتا سوراخ در پروژهتان هست، صدتا ، ده تا سوراخ بزرگ در پروژهتان هست. بعد آن را جایی بگویید که ما که مشروع هستیم و ما که به لحاظ مبانی مکتبی خلاف اسلام، خلاف مکتب عمل نکردیم یا این که ما رأی داریم، رأی اکثریت داریم بنابراین مشروعیت به هر دو معنا و هر دو مبنا را ما داریم حالا عرضه نداریم این کارها را بکنیم آن مسئله علی حدهای است. نه علیحده نیست، این که میگویند بالاخره متخصص نیستی متعهد که هستی! چطور میشود که شما آدم متعهدی باشی و کاری که تخصص نداری قبول کردی، این چطور تعهدی است؟ اتفاقاً نه تنها متخصص نیستی بلکه معلوم میشود که متعهد هم نیستی. مثل این که کسی بگوید ما آدم متعهد هستیم خلبانی بلد نیستم ولی متعهدم مینشینم توی کابین خلبان ولی توکل به خدا راه میافتم! تو تعهد نداری نه این که تخصص نداری قبل از آن تو تعهد نداری و به هیچ چیز متعهد نیستی. جان مردم، حقوق دیگران، به هیچی. برایت مهم نیست. بنابراین متعهد است که کارآمد نیست اگر کاری را قبول کرد بدانید که متعهد نیست چنانچه اگر متخصص و کارآمدی که به هیچ ارزش الهی و انسانی متعهد نیست فقط متخصص است اگر این سر کار بیاید رأی اکثریت هم داشته باشد این هیچ خروجی جز خیانت به مردم، اگر نه لااقل صدمات به مردم نخواهد داشت یعنی صدمات آن خدمات آن بیشتر میشود چون تمام این دزدیهای بزرگ را آدمهای متخصص میکنند همه دزدهای بزرگ در دنیا همهشان دکتری و فوق دکتری دارند. آدمهای عوام دزدیهای بزرگ نمیتوانند بکنند دلهدزدی میکنند. همینها که اختلاس کردند در این چند سال چند صد هزار میلیارد بردند همه اینها فوق تخصص دانشگاهی از خارج و داخل، از همین دانشگاههای ایران و اروپا و ایران داشتند هیچ کدام آدمهای عوام بیتخصصی نبودند. پس ما این مسئله تخصص و تعهد که دهه 60 اینطوری مطرح میشد، حالا به شکلهای مختلف، بحث مشروعیت، کارآمدی، همه اینها را حواستان باشد که کارآمدی به چه معنا در مشروعیت دخالت ندارد؟ آن وقت شما دارید تعریف تئوریک از مبانی مشروعیت را روی کاغذ میکنید وارد مقام اجرا نشدید دارید از درست بودن یا نبودن ایده سخن میگویید. وقتی که میخواهید یک انقلاب را تحلیل کنید باید به این توجه داشته داشته باشید پراگماتیستی نگاه نمیکنید نمیگویید حق با پیروز است، اگر پیروز شدیم پس معلوم میشود حق داشتیم، اگر شکست خوردیم پس معلوم میشود حق نداشتیم این منطق "الحق لمن غلب" است یعنی هرکس پیروز شد پس حق داشته، نه. بسا کسانی که حرفشان باطل است مبنائاً شکست خورده است اما خودشان که اهل باطل هستند به لحاظ مادی پیروز شدند و غلبه کردند حق بر باطل همیشه پیروز است اما لزوماً همیشه اهل حق بر اهل باطل پیروز نیستند. اینها را با هم اشتباه نکنید. حق هیچ از باطل شکست نمیخورد یعنی هرجا حق عریان و باطل عریان با هم به مصاف هم آمدند همه حتی پیروان باطل شعار حق دادند شما یک نفر در تاریخ پیدا کنید یک جنایتکار، جنگافروز، غارتگر، آدمکُش که اسم واقعی کارش را روی کارش بگذارد بگوید که بله من باطلم، همهشان میگویند ما حق هستیم پس حق بر باطل پیروز است دزدی میکند میگوید حق خودم بود! حمله میکند کشور را اشغال میکند نمیگوید که من تجاوز کردم کشور را اشغال کردم چون میداند که ظلم است و باطل است، میگوید من دفاع از خودم کردم! چون دفاع از خود حق است یعنی تمام اهل باطل، روی باطل اسم حق گذاشتند و میگذارند چه در مسائل شخصی و چه بینالمللی. شاه، صدام، آل سعود، سخنرانیهایشان را نگاه کنید همه حرفهایشان قشنگ است یک کلمه باطل در آنها نیست حرفها همه حق است خودش اهل باطل است. صهیونیستها مگر میگویند ما آمدیم آنجا را اشغال کردیم یک جوری تعریف میکنند که اینها مظلوم هستند این جریانهای داعش را اعلامیهشان را بخوانید یک کلمه باطل در اعلامیهشان نیست همهاش حرف حساب است خودش در این جبهه نیست این یعنی حق بر باطل پیروز است یعنی هرجا باطل به صحنه آمده، با پرچم باطل نمیآیند با پرچم حق میآیند پس حق بر باطل پیروز است. یعنی باطل طفیلی حق است هرجا باطل میخواهد جلو بیاید خودش را به حق آویزان میکند و با برچسب حق میآید این یعنی حق بر باطل پیروز است. این بحث حقانیت است اما یک بحث دیگری هم داریم به نام کارآمدی. آیا اهل حق همیشه بر اهل واجب پیروز هستند نه. بسا که اهل حق کارآمد نیستند حالا یا کم هستند یا ضعیف هستند یا بیعرضهاند، یا بینظم است یا بیسواد است این دیگر ربطی به حق ندارد این در مقام تئوری.
اما در مقام مدیریت ما در منطق پیامبر(ص)، اهل بیت(ع) و قرآن آموختیم که شما نمیتوانید بگویید من آدم درستی هستم آمدم مدیریت اقتصاد، بانک، سیاست خارجی، امنیت، همه را به عهده میگیرم ولیکن درست هم انجام نشد نشد! یک وقت شما درست کارتان را انجام میدهید و انجام نمیشود خب آنجا شما معذور و مأجور هستید کسی حق ندارد شما را توبیخ کند میگویید من با تمام تلاش و ظرفیت علمی و عملی وارد شدم مشاوره هم کردیم این سطح کارشناسی در کشور در اختیار ماست دشمن هم داریم موانع هم داریم همه چیز هم هست بالاخره ضعفهایی داشتیم اما سر ما بالاست این اشکالی ندارد. اما یک وقت است که درست به وظیفهات عمل نمیکنی اینجاست که مقوله تمدن سازی مشکل پیدا میکند و اتفاقاً در مسئله مشروعیت دخالت دارد. این خیلی چیز مهمی است که پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و اهل بیت(ع) این فرمایش را به مضمونهای مختلف فرمودند که هرکس در جامعه دینی و حکومت دینی مسئولیتی را نه این که دنبال آن بدود به دست بیاورد به او تعارف کنند و پیشنهاد کنند و بپذیرد در حالی که میداند «مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ» کسانی از او اعلمتر، کارآمدتر و متخصصتر در این جامعه هستند ولی این نگوید که به من ندهید به ایشان بدهید ایشان از من متخصصتر است. این کار را نکند و بگوید خیلی خب حالا که فرمودید باشد ما از باب تکلیف قبول میکنیم! خب فرمودند «فهو خائن» یعنی خائن است مشروعیت ندارد یعنی هرکس در هر حوزهای در مدیریت کشور اسلامی مسئولیتی قبول کند که صالحترین شخص یا اشخاصی که در دسترس هستند نیست و میداند که نیست بپذیرد چه برسد که برود دنبال آن، پول خرج کند که رأی بگیرد، با فلانی کانال بزند با فلانی ارتباط بگیرد، آن که هیچی. فرمودند خائنی. «فَقَدْ خَانَ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ المُؤمِنینَ» یعنی به خدا و به پیامبر خدا و به دین خیانت کردی و به جامعه دینی و امّت و به مردم هم خیانت کردی. از تو متخصصتر، با عرضهتر، پاکتر بود چرا قبول کردی؟ چرا مسئولیتهایی قبول میکنی که درست نمیتوانی از پسِ آن بربیایی؟ چرا تعهداتی میکنی و قولها و وعدههایی میدهی که درست انجام نمیدهی، معنی آن این نیست که تو مشروع هستی ولی کارآمد نیستی، نخیر مشروعیت تو زیر سؤال است. این نکته را خواستم عرض کنم که وقتی خواستیم کارنامهخوانی کنیم به این سؤال که آیا مشروعیت با کارآمدی چه نسبتی دارد و با مقبولیت چه نسبتی دارد؟ در دو مقام ما دوتا معیار داریم اینها را با هم مخلوط نکنید. در معیار داوری تئوریک پراگماتیستی عمل نکنید نگویید عقاید در آزمون عملی معلوم میشود که حق هستند یا باطل. نه آقا. عقاید دو جور هستند عقاید نظری است، عقاید عملی است. عقاید نظری حقانیتشان در عالم نظر باید اثبات بشود نه در عمل. عقاید عملی آنها مربوط به حکمت عملی است چرا. میگوید اگر اینطوری تربیت کنید این خروجی را میدهد خب این یک حکم عملی است بیرون امتحان میکنیم آزمایش عملی باید بکنیم این درست است، و اما وقتی دارید راجع به میزان حقانیت و مشروعیت مدیریتها در تمدن دینی و حکومت دینی بحث میکنید آن جا دیگر حق ندارید بگویید کارآمدی، ما مشروع هستیم ولی کارآمد نیستیم، کارآمدی یک شرط مشروعیت است اگر کارآمد نیستی ولی قبول کردی مشروع نیستی البته کارامدی یک مقوله نسبی است یعنی اینطور نیست که بگوییم یا کارآمد هستی یا کارآمد نیستی، دَوَران صفر و یک نیست. کارآمدی یک مقوله نسبی است اولاً در هر حوزهای کارآمدی یک معنایی دارد. مثلاً فرض کنید در حوزه نظری، دانشگاه کارآمد چه دانشگاهی است؟ دانشگاهی که روی وظیفهای که برای او تعریف شده، و تقبّل کرده در حوزه جامعهشناسی، دولتسازی و تمدنسازی از پسِ آن بربیاید. اگر رشته بازرگانی است باید بتوانی مشکلات تجاری تجارت داخلی و خارجی را حل کنی اگر نتوانی این دانشکده رشته بازرگانی و تجارت، آموزش و پژوهش آن و خروجی آن یک مشکلی دارد. اگر رشته مهندسی هستید بعد ما برای بعضی از حوزههای مهندسی گرفتار هستیم وابسته به دشمن هستیم تحریمتان میکنند خِرتان را فشار میدهند فشارپذیر میشوید خب پس این نظام آموزش و پژوهش در نظام مهندسی دانشگاهی موفقیتهایی دارد اما یک مشکلاتی دارد میدانید که ما به لحاظ مهندسی و نظام مهندسی در دنیا دوم هستیم سه کشور بزرگ که بیشترین مهندسی را در دنیا الآن دارند ایران و روسیه و آمریکا هستند این سه تا در صدر جدول تولید مهندس در جهان هستند. ولی خب مهندسی کارآمد. که چه تعداد مشکلات را حل میکنند؟ این همه خروجی دانشگاه در حوزه محیط زیست، خب محیط زیست شما مشکل دارد. رشتههای دانشگاهی بحث ترافیک و حمل و نقل است اگر نتوانید این مشکلات ترافیک و حمل و نقل کشور را حل کنید ناکارآمد هستید لااقل در این حوزه ناکارآمد هستید. حوزه هم همینطور. حوزه یک وظایفی دارد شما فرض کنید 100 هزار – 200 هزار طلبه با اخلاص میپذیری با کمترین حقوق، این را بدانید طلبهها در پایینترین سطح زندگی هستند با اخلاص هم میآید میخواهد درس بخواند خب این آمده وقت خودش را گذاشته ده سال در اختیار مدیریت حوزههاست، 15 سال در اختیار شماست بعد از 15 سال میپرسند از این 100 هزار طلبه فاضل زحمتکش چند درصدشان میتوانند در این حوزههایی که حوزههای مسئولیت حوزه است حوزههای علمیه است، مسئله فرهنگ عمومی، فرهنگ خاص، پاره فرهنگها، مسائل اخلاق اجتماعی، پاسخ به سؤالات و شبهات، مسئله تعلیم و تربیت، مسئله رسانه، مسئله نحوه ارتباط با سایر ادیان و مذاهب و مکان، فضای مجازی و مسائل مختلفی که زندگی امروز ما تحت تأثیر آنها هستند چقدر خروجیتان در این عرصه میتوانند به آن رسالت حوزه درست عمل کنند. خب اگر آن مقداری که هزینه انسانی، پولی ندارد، کل حوزه علمیه قم به اندازه یک دانشگاه پول ندارند اینها پولشان را هم از بیتالمال نمیگیرند عمدتاً پولهای مردم است یعنی وجوهات شرعی است آن هم که میگیرند به کل حوزه به اندازه یک دانشگاه نیست این تبلیغات دشمن است که آقا فلان قدر بودجه دارند و... ولی اینها همه وقت گذاشتند چند درصدشان چقدر توانایی دارند که به این وظیفه حوزه عمل کنند؟ اگر یک جاهایی ضعیف است معلوم است که سیستم آموزش و پژوهش و مدیریت حوزه یک جاهایی یک بخشهایی ناکارآمد است و باید جواب بدهد. آقا اینها ضد حوزه و ضد روحانیت هستند چه کسی ضد حوزه است؟ شما ضد حوزه هستید؟ شما ضد روحانیت هستید که این حرفها را میزنید ما میخواهیم روحانیت و حوزه تقویت بشود و به وظیفهاش درست عمل کند. دانشگاه هم همینطور. آقا اینها ضد دانشگاه هستند. نقد علوم انسانی در دانشگاه ضدیت با دانشگاه نیست بلکه دفاع از دانشگاه است دعوت و تبدیل دانشگاه مترجم به دانشگاه مولّد است ما در حوزه علوم انسانی کلاً مترجم هستیم در حالی که در این حوزه هزاران حرف است و ما بیشترین حرف را داریم. خب وزیر کارآمد همینطور. هر وزارتخانهای. نظام بانکیتان. شما این همه فارغالتحصیل در دانشگاههای ما در حوزه نظام بانک و نظام پولی و اقتصاد داریم خب پس چرا نظام بانکیتان مشکل دارد؟ نظام مالیات چرا مشکل دارد؟ خب اینها بحث کارآمدی و ناکارآمدی به مشروعیت ارتباط پیدا میکند حتی اگر در نفسالامر و واقع ارتباط پیدا نکند که عرض کردم به چه معنا ارتباط پیدا میکند در افکار عمومی ارتباط پیدا میکند. یعنی مخاطب میگوید که شما نشستید یک ساعت راجع به رانندگی خوب با من حرف میزنید. ده ساعت تدریس میکنید بعد نشستید پشت ماشین در یک ساعت رانندگی به سه جا به درودیوار زدی! خب این کمکم به درست بودن کلاست و حرفهایت هم شک میکند. در حالی که این ربطی به آن ندارد آن حرفها ممکن است کاملاً درست باشد ولی این آقا درست رانندگی نمیکند اولی افکار عمومی این تفکیک را درست انجام نمیدهد. اسمش روی آن است افکار عمومی! افکار عمومی یعنی غیر تخصصی بحث میکنند. افکار عمومی نوعی عوامزدگی و نگاه عوامانه و قضاوت عوامانه، سریع، سطحی در آن هست همه جای دنیا هم همینطور است هیچ جا افکار عمومی را نمیسنجند که از درون آن روش درست و نا درست را دربیاورند چون متخصص نیستند دنباله رو هستند. همه جای دنیا آنجایی که موفق هستند افکار عمومی را میسنجند که ببینند چطوری میشود به عنوان یک ابزار از آن استفاده کرد یعنی چه کنیم که افکار عمومی دنبال ما راه بیفتد؟ افکار عمومی را نمیسنجند که چه کنیم ما دنبال افکار عمومی راه بیفتیم؟ هیچ جای دنیا این نیست. منتهی آنها میفهمند که مخاطبشان را باید درست بشناسند باید چطوری کار کند و چطوری حرف بزند که افکار عمومی نه تنها مانع کار او نشوند بلکه حامی کار او بشوند یک جاهایی هم به افکار عمومی توجه ندارند حتی ممکن است یک عالمه زحمت هم بکشند اما افکار عمومی را درست رابطه برقرار نمیکنند نتیجه عکس میگیرد و میگوید ای بابا ما این همه فداکاری کردیم آخرش به من میگویند تو فلانی. اصلاً مهم نیست که تو چقدر فداکاری کردی، در جامعهشناسی سیاسی مهم نیست ولی در نفسالامر مهم است در جامعهشناسی سیاسی مهم این نیست که تو چقدر و چگونه کار کردی؟ مهم این است که افکار عمومی چه قضاوتی کردند که تو چقدر و چگونه کار کردی؟ لذا یک چیزی به نام مهندسی افکار عمومی خیلی دخالت دارد در این که قضاوت بشود در این که آیا یک انقلاب موفق بوده یا نیمه موفق یا ناموفق؟ آیا کارآمد هست یا نیست؟ آیا مشروع هست یا نیست؟ این قضیه خیلی مهم است. لذا الآن دارید میبینید که چقدر سرمایهگذاری میکنند روی افکار عمومی و فضای مجازی. ما خیال میکنیم در فضای مجازی چهارتا بچه نیستند و چندتا چیز مییگذارند! اصلاً این نیست الآن آمریکا ارتش سایبری دارد یعنی رسماً چند لشکر نیرو دارد ارتش انگلستان چندتا تیپ سایبری فضای مجازی دارد یعین با لباس و یونیفرم نظامی صبح به صبح میآیند توی پایگاه مینشینند پای دستگاه. ارتش اسرائیل دارد. اینها را که رسماً خودشان گفتند حالا دیگران و چندتا کشور دیگر هم دارند. همه اینها به زبان فارسی نیرو تربیت کردند و به زبان فارسی کامنت میگذارند اصلاً طرف ایرانی نیست. میدانید الآن چقدر از این کامنتهایی که در فضای مجازی است از ریاض، یعنی عربستان دارد میآید؟ حداقل 3 هزار نفر در روز از آل سعود از ریاض به زبان فارسی در فضای مجازی، اینستاگرام، تلگرام، توئیتر مطلب میگذارند یا مثلاً منافقین دو هزار نفر توی آلبانی صبح تا شب فقط پای دستگاه نشستند بهاییها هستند، اسرائیل جداگانه خودش دارد، این کمونیستهایی که اول انقلاب جنگ مسلحانه کردند بعد شکست خوردند و فرار کردند که تمام کمونیستهای قبلی الآن لیبرال و غربگرا شدند اینها هستند، منافقین هستند، بهاییها هستند، سلطنتطلبها هستند، ساواکیها و... هستند یعنی در روز، صبح که میشود چند هزار آدم یک عده خارج و یک عده هم داخل نشستند فقط به زبان فارسی دارند روی افکار عمومی در این فضای مجازی دارند مطلب میگذارند خبر راست و دروغ مخلوط، میگذارند تحلیل چه زیر خبر چه. مثلاً VOA تلویزیون آمریکا رسماً نهضت ضد حجاب هر روز دارد که چطوری حجاب بردارید، آموزش میدهد با فیلمهای جعلی و واقعی قاطی و پاتی تحلیل میکنند و... همه میدانند که اگر بتواند آموزش را بخصوص روی نسلهای جدید که نبوده، 60- 70 درصد ملت کنونی ایران که آمریکاییها را ندیدند که بدانند اینها در ایران چه کار میکردند؟ یک آمریکایی شنیدند و یکی هم در هالیوود دیدند آمریکایی در ایران ندیدند که 50- 60 هزار آمریکایی، انگلیسی، اسرائیلی توی همین تهران بود همه جا مسلط بودندو چه جنایتی میکردند اینها را که شماها ندیدید. آمریکای هالیوود و آمریکای بی.بی.سی و آمریکای VOA را میبینند و بحث فضای مجازی را. این قدر مسئله افکار عمومی و قضاوت آن در باب کارآمدی، مشروعیت، حقانیت، موفقیت یک انقلاب یا غیر انقلاب، اینقدر مهم است که اینها میگویند اصلاً واقعیت مهم نیست که چه بوده و چه هست؟ مهم قضاوت افکار عمومی راجع به واقعیت است. اصلاً آن مهم نیست که چیست. واقعیت سیاه در فضای مجازی سفید میشود واقعیت سفید سیاه میشود، جای جلاد و شهید عوض میشود. جای ظالم و مظلوم عوض میشود. این گزارشاتی که راجع به رژیم پهلوی در رسانهها و فضای مجازی هست من خودم که میخوانم گاهی اوقات میگویم عجب شاه خوبی داشتیم چه شاه و فرح خوبی بودند چطور اینها را از دست دادیم؟! ما که دیدیم آنها چطور بودند؟ اینقدر دروغ؟ اینقدر فضا را طوری عوض میکنند که همه چیز برعکس میشود. منافقین و گروهکها 17 هزار آدم را کشتند سر بریدند با تیغ موکتبُری، از بقال سر کوچه و سبزیفروش که توی مغازهاش عکس امام بوده نارنجک میانداختند تا رجایی و بهشتی و باهنر. بعد یک مرتبه آنها میشوند قربانیان! این طرف بهشتی جلاد میشود!
بنابراین وقتی داریم راجع به یک کارنامه 40 سال یک انقلاب بحث میکنیم حواسمان باشد مسئله افکار عمومی، فضای مجازی، رسانه، از خود واقعیت مهمتر است نه تنها مهمتر است بلکه صدبار مهمتر است. اصلاً این یک جمله واضحی در حوزه رسانه است فیلسوفان رسانه میگویند که واقعیت اصلی، خبری است که از واقعیت میدهید هرگز هیچ واقعیتی تماماً در هیچ رسانهای نمیآید. رسانه یعنی گزینش و تفسیر. یعنی 1) از بین صدتا واقعیت را کدام را انتخاب میکنید بقیه انگار اصلاً نبودند و 2) چگونه آن را تفسیر میکنید؟ یعنی برداشت مخاطب چیست؟ آن وقت شما کلاً واقعیت را عوض کردید اصلاً مهم نیست که در واقع، چه اتفاقی افتاده است، ببینید ما الآن اینجا نشستیم و داریم با هم بحث میکنیم یک واقعیتی است. خبری که از این جلسه بیرون برود آن مهم است چون این جلسه یک ساعت دیگر تمام میشود و هیچ کس غیر از ما و شما نمیداند اینجا چه گذشت و چه نگذشت؟ الآن میدانید که غیر از عکس فیلم هم فتوشاپ میکنند. تا همین اواخر فقط عکس بود ولی الآن فیلم کامل کل آن جعل است. یک فیلمی اخیراً یک سخنرانی از اوباما دیدم پخش شده، صدا عین خودش، تصویر از خودش، اصلاً معلوم نمیشود در حالی که این سخنرانی بازی مونتاژ است! خب حالا پس رسانه چیزی نیست که شما بگویید فیلم آن را هم داریم فیلمش هست مدرک داریم! این میگوید دیگر از این به بعد فیلم هم کمکم مدرک حساب نمیشود. ولی میدانید چه مدرک میشود؟ همان فیلمی که ساخته میشود و به فضای مجازی میآید نه آن واقعیت. گزینش از بین واقعیت و مجاز، آن مجاز واقعیت میشود. الآن از این جمهوری اسلامی در این 40 سال میشود یک مردم بدبخت بیچاره پشیمان پریشان عقب افتادهای که میخواهند غلط نامه کردند بنویسند و بگویند یادش بخیر کاش آن روزها انگلیسیها و آمریکاییها بیایند اسرائیلیها دوباره برگردند ما سراسر شکست خوردیم ما بدبختتر شدیم مردم بیدینتر شدند همه چیز بدتر شد، میشود یک چنین چهرهای ساخت برای کسی که ندیده است. یک چهره هم میشود ساخت که ما چه بودیم و چه شدیم؟ متأسفانه عرضه کارآمدی رسانهای هم در این 40 سال نداشتیم که درست اینها را منتقل کنند میگردیم از حرفهای مخالفین، اعترافاتی که گاهی دشمنان میکنند پیدا میکنیم و میگوییم ببینید خودشان هم گفتند! چون آن که سمپاتی ندارد، او که گفته باور کن تو که حرف ما را باور نمیکنی؟ ما هم که بلد نیستیم درست حرف بزنیم اقلاً خودش دارد میگوید حالا من در این جلسه میخواهم یک نمونه از همین کار را بکنم یعنی از زبان دشمن بگویم چه اتفاقی افتاده است و تحلیلشان چیست؟ خیلی بهتر از ما و دقیقتر از ما قضیه را میفهمند و میگوید مردم ایران کار بزرگی کردند. تا قبل از ما هیچ ملتی در این 200 سال اخیر، در شرق و غرب عالم این کار را نکرده بوده، تحلیل دشمن این است که بعد از انقلاب فرانسه که گفتمان غرب را ساخت و بعد از انقلاب روسیه که گفتمان چپ را ساخت، سومین حادثه بزرگ عصر مدرن و مدرنیته انقلاب اسلامی بوده است. این انقلاب، قدرت و ظرفیت تمدنسازی دارد و یک موج جهانی ایجاد کرده و دارد سرنوشت جهان را تغییر میدهد. البته ما با این حرفها خیلی به ریش خودمان نباید بگیریم که خیلی اشکالات خودمان را نبینیم! ما بیش از همه و قبل از همه باید منتقد خودمان باشیم و خودانتقادی کنیم اگر انتقاد از خود نباشد میگندیم و فاسد میشویم. انتقاد از خود، یعنی عیبیابی سیستم تو اگر عیب سیستم را پیدا نکنی اولین کسی که صدمه میبیند کیست؟ خودتی. مثل این که جنابعالی هی دردهای مشکوکی در بدنت پیدا میشود و میگویی پیش پزشک نمیروم آزمایش نمیدهم برای اینکه میترسم بروم آنجا بگویند یک چیزیت هست! بعد خیلی ناراحت میشوم! این مثل این است که آقا انتقاد نکن، حرف نزن، هیچی نگو، بگذار همینطور باشد انشاءالله که همه چیز خوب است! خب یک مرتبه میبینید دارید راه میروید یک دفعه میبینید مُردید! چون گرمی نمیفهمی هنوز هم داری راه میروی منتهی در قبرستان. مثل طرف رفته عکس گرفت گفت همه دندههایت شکسته، ولی اگر بخواهی فتوشاپ میکنم دکتر نفهمد! اینهایی که میگویند انتقاد نکنید نهی از منکر و امر به معروف نکنید، حرف نزنید، خفه شوید اینها میخواهند فتوشاپ کنند، اینها کلاه ملت و بعضیها کلاه خودشان را برمیدارند این درست نیست. انتقاد از خود به جای خود، هیچ کس هم نمیتواند و حق هم ندارد جلوی آن را بگیرد. امر به معروف و نهی از منکر، نظارت دائمی و نقد دائمی و ضرورت پاسخگویی و شفافیت است در همه مسائل هم هست. قرآن هم میفرماید زن و مرد هم ندارد. مؤمنین و مؤمنات. عین صریح تعبیر قرآن است. این که تا خانمها میروند حرف بزنند میگویند برو کنار بگو آقایتان بیاید! قرآن گفته آقایتان بیاید خانمتان هم بیاید! مؤمنین و مؤمنات، نسبت به همدیگر ولایت دارید «بعضهم اولیاء بعض» همهتان مسئولیت اجتماعی و ولایت دارید در این حد که همه مسائل جامعه به همه مردان و زنان مربوط است امر و نهی کنید، مطالبه کنید، سؤال کنید، هیچ کس هم حق ندارد جلوی آن را بگیرد اگر بگیرد یعنی نابودی این جامعه. اما انتقاد و خودانتقادی به جای خود، "نهی" و "تناهی" ما دوتا عبارت در روایات داریم نهی از منکر و تناهی از منکر. نهی یعنی نهی بکنید، تناهی یعنی نهی بپذیری. نهی یعنی نهی بکنیدو انتقاد یعنی نقد بپذیری. ما در زبان فارسی کلمه انتقاد را غلط به کار میبریم فکر میکنیم انتقاد یعنی نقد کردن، انتقاد در غلط عرب یعنی نقدپذیری. نقد یعنی نقد کردن و انتقاد یعنی نقدپذیری ما مدام باید دوستانه خودمان را در معرض داوری یکدیگر قرار بدهیم و نظر همدیگر را راجع به خودمان بخواهیم و خودمان هم راجع به هم نظر بدهیم و دوستانه هم باشد. نه دشمنانه، به قصد تکمیل و اصلاح نه به قصد نابودی و تخریب. ببینید راجع به مناظره در روایات ما میگویند مناظره حرام داریم مناظره واجب و مستحب داریم. مناظره مستحب و واجب، این است که دوتا دیدگاه مخالف بیایند بحث کنند و هدفشان کشف حقیقت و دفاع از حقیقت باشد این عبادت است. مناظره حرام وقتی است که دو طرف دنبال پیروزی حق نیستند بلکه هر کدام دنبال پیروزی خودشان هستند یعنی هدفشان خراب کردن طرف مقابل است میخواهد او را شکست بدهد در روایات ما به این جدال میگویند. میگویند در اینطور مناظرهها شرکت نکنید حرام است هدفش اثبات خودتان است و تخریب طرف. میخواهی یک کاری کنی که وقتی تو حرف میزنی همه کف بزنند و وقتی او حرف میزند همه هو کنند. این که مناظره اسلامی نیست شما که دنبال حقیقت نیستید شما دعوا دارید دوتا خروس جنگی به جان هم افتادید این حرام است لذا در روایت داریم که میگویند برویم مناظره؟ میگویند برو مناظره، تا وقتی که دو طرف به فضایی برسد که ببینند حق با کیست؟ اما از این لحظه که دیدید بزن بزن است و میخواهید ببینید چه کسی بیشتر اون یکی را هو کرد و خراب کرد میخواهد ثابت کند که تو بیسواد و بیشعور هستی، این که دیگر مناظره نیست در روایت فرمود همانجا باید مناظره را تمام کنید و عذرخواهی کنید و جلسه را ترک کنید و الا از آن لحظه به بعد دیگر حرام است چون هدف آن تخریب انسان است هدف آن دفاع از حق نیست ما در تمدنسازی باید به این قضیه خیلی توجه کنیم ما باید از جمهوری اسلامی انتقاد کنیم ما باید از ساختارهای جمهوری اسلامی انتقاد کنیم و نقد کنیم مدیران جمهوری اسلامی را که در انتخابات مختلف میآیند مدیریت شهر و روستا با رأی مردم است قوه مجریه حاکمیت که 95 درصد اصل حاکمیت و بیتالمال بودجه و تصمیمات همهاش دست رئیس جمهور و دولت است اینها باید نقدپذیر باشند و مجلس و پارلمان همینطور. و همه؛ از شخص رهبری و ولیّ فقیه میشود نقد کرد و باید سؤال کرد و رهبری باید جواب بدهد مسئله ملک شخصی نیست وقتی تکلیف ولیّ فقیه روشن است دیگر حساب همه روشن است. اگر ولیّ فقیه در حکومت دینی قدمی بر خلاف اصول اسلامی و مکتب بردارد یعنی معلوم باشد که دیگر اینجا صحبت از عدالت نیست و آگاهانه و عمداً دنبال تأمین ظلم و بیعدالتی است. دنبال سازشکاری با دشمن است میخواهد کشور را بفروشد میخواهد تسلیم دشمن بشود میخواهد خیانت و تبعیض را توجیه کند، فساد را توجیه کند، اگر این شد دیگر اطاعت از رهبری نه این که واجب نیست بلکه جائز نیست و حرام است. امام(ره) یک وقت گفت اگر خمینی هم پایش را کج بگذارد این مردم خمینی را کنار میگذارند و این مسیر را ادامه میدهند. ما شخص محور نیستیم، ولایت فقیه به معنی شخصمحوری نیست بلکه حقمحوری است. اگر شخص حقیقی ولیفقیه جلوی شخص حقوقی ولیّفقیه بایستد در برابر شخص ولیّ فقیه هم باید ایستاد یعنی باید سؤال کرد که جنابعالی دارید چه کار میکنید؟ شما یک اختیاراتی دارید یک مسئولیتی دارید چطور این قضیه ؟ و جواب هم میدهند، یعنی امام(ره) راجع به جنگ و صلح و قضایای مختلف مدام میآمد توضیح میداد رهبری هم مدام دارد توضیح میدهد سر قضیه هستهای چه بود، چه شد؟ ما چه گفتیم اینها چه کار کردند؟ آنها چه کار کردند ما در حکومت اسلامی باید همه چیز را به مردم توضیح بدهیم اینها بحثهای مدرنیته سیاسی نیست حضرت امیر(ع) فرمودند یک حکومت سنتی انتصابی طبق این مبانی هم سنتی است هم انتصابی است هم انتخابی بود و هم نصب الهی بود. هزاره قبل. ایشان میگوید من بر شما حکومت کردم به خدا سوگند نه یک دروغ به شما گفتم و نه هیچ چیز را از شما مخفی و پنهان کردم «لاکذبت کذه و لاکتمتم وشمه» هیچی را من از شما پنهان نکردم هرچه در حکومت گذشت من برای شما شفاف گفتم. فقط یک استثناء داشت که آن هم مسائل امنیتی و اطلاعاتی بود که اگر به شما میگفتم دشمن مطلع میشد به شما ضربه میزد آن هم به خاطر حفظ مصالح شما آن هم من نظارت کردم که ظلم نشود ما چیزی مخفی نباید داشته باشیم آقا خودمان میدانیم که داریم تمدن میسازیم! شما میدانید کافی نیست ما هم باید بدانیم همه باید بدانند به سؤالات باید جواب بدهید. بودجه و بیتالمال مملکت چقدر است؟ از کجا میآید؟ کجا خرج میشود؟ اینها را باید بگویید این حکومت دینی است اگر نگویید دینی نیستید موفق هم نخواهید بود. نظام بانکیتان، نظام مالیاتیتان، نظام گمرکتان،واردات، صادرات، قاچاق هست؟ نیست؟ چرا هست؟ چقدر هست؟ حضرت امیر در نهجالبلاغه یک تعریفی دارند که میفرمایند خداوند استخوان شکسته هیچ ملتی را بازسازی نکرد مگر پس از آزمایشها و تحمل مشکلات. آزمایشهای مختلف کرده، ملتی میتواند تمدنسازی کند که 7- 8 تا آزمایش بزرگ را پس بدهد نشان بدهد شجاع است نشان بدهد شکور است، نشان بدهد منسجم است، نشان بدهد در برابر مشکلات زود از پای درنمیآید تحمل دارد مقاومت میکند، نشان بدهد که اهل کار جمعی هست،نشان بدهد اخلاق سرش بشود و الا نمیتوانی برای بقیه جهان تمدنسازی کنی و بقیه دنبالت راه بیفتند. نشان بده که قدرت و عرضه تولید ثروت، تولید قدرت تولید علم و معرفت را دارد و ملت ایران چنین استعداد تاریخی را دارد، و مکتب اسلام چنین کارنامه موفقی در تمدنسازی دارد آن هم بخصوص در ایران و از طریق ایرانیها. این است که این انقلاب را میشود واقعاً... یعنی تعقل، جهاد، توکل، این سه تا اگر باشد تمدنسازی میکنیم تعقل، جهاد و تلاش و توکل که آقا ما تلاشمان را میکنیم ما مأمور به تکلیف هستیم یا نتیجه؟ تو به تکلیفت عمل کن خدا نتیجه را درست میکند. من این را چند بار عرض کردم شما در این تاریخ 200- 300 ساله ایران که نگاه کنید این همه جنبش و انقلابها صورت گرفت هیچ کدام به نتیجه نرسید همه شکست خوردند فقط یک نفر به نتیجه رسید آن کسی که گفت ما مآمور به تکلیف هستیم نه نتیجه. کسی که گفت ما مأمور به تکلیف هستیم نه نتیجه، فقط او به نتیجه رسید بقیه که خودشان را مأمور به نتیجه میدانستند هیچ کدام به نتیجه نرسیدند خب اینها درسهای بزرگی است برای تمدنسازی شما باید به نحوی نظامسازی و جامعهسازی کنید که به نقاط دیگر جهان سرایت کند بخصوص به جهان اسلام که مشترکات بالقوه و بالفعل زیادی با ما دارند چه زمانی میتوانید یک همگرایی ایجاد کنید که یک کل واحد، دستِکم در جهان اسلام تشکیل بشود که بشود به آن تمدن جدید اسلامی گفت؟ وقتی که ضوابط اسلامی بودن را به نحو حداقلی و ضوابط تمدن بودن را به نحو حداقلی، این دوتا را. شما ممکن است اسلامی باشید تمدن نباشید، ضعیف باشید، در حوزههای شخصی مسلمان باشید و در نظامسازی و جامعهسازی اسلامی نتوانید تولید فکر و تولید عمل کنیدو پروژه داشته باشید. میتوانید تمدن بسازید اسلامی نباشد. یعنی عدالت، معنویت، توحید، اخلاق، اصلاً هیچ اولویتی برایش نباشد فقط ثروت و قدرت چقدر است؟ چون تمدنهای دنیا معیارشان فقط ثروت و قدرت است حتی معرفت و علم هم جنبه ابزاری دارد یعنی اگر دنبال علم هم میرود باز بخاطر ثروت و قدرت است. خب تمدن دینی، ثروت، قدرت، معرفت، همه برایش مهم است اما هیچ کدام هدف نیست اینها وسیلهای باید باشد در خدمت معنویت، عقلانیت و عدالت. چطوری یک تمدن جدید اسلامی شکل میگیرد؟ در این چهل سال هستههای اولیه شکل گرفته است، و به شما بگویم جز این انقلاب و جز این ملت نتوانسته این بذرهای اولیه را کشت کند و پرورش بدهد و حمایت بکند و به چهله اول برسد و وارد چهله دوم بشود هیچ کس دیگر نتوانسته است شما پیش چشمتان در همین چند سال دیدید که چهار – پنجتا کشور مسلمان به اصطلاح انقلاب کردند کدام به نتیجه رسید؟ همهشان شکست خوردند یا کودتا کردند مثل مصر، چند هزار نفر را در یک روز آمریکاییها و سعودیها و انگلیسها کشتند، مبارک از زندان بیرون آمد و مُرسی توی همان زندان رفت! چرا؟ بخاطر این که دچار حماقت سیاسی شد فکر کرد پیروز شدند رأی آوردند برود به آمریکا و سعودیها ببندند و علیه جنبش مقاومت موضع بگیرد آنها تحملشان میکنند، دیگر نفهمید اگر بخواهد کلاه آنها را بردارد تخصص آنها کلاهبرداری است. این هم نتیجهاش است. حالا فعلاً برو زندان آب خنک بخور. اول که پیروز شدی رفتی با آل سعود و با آمریکا بیعت کردی و دوباره پیمان کمپدیوید را امضاء کردی؟ برای این که حفظ شوید؟ شما انقلاب اسلامی هستید؟ اینطوری به این قیمت؟ هدف وسیله را توجیه میکند؟ خب به هدف هم نرسیدی و برعکس شد. ما به هدف رسیدیم شما نرسیدید. تازه اینها اسلامیترین و ریشهدارترین جریان عرب و جهان اسلام و جهان اهل سنت بودند یعنی بزرگترین تشکیلات در جهان اسلام اخوان المسلمین بودند و هنوز هم هستند و مرکز اصلیشان هم مصر بود این میزان کارآمدیشان بود. از غرب ترسیدند و از ما فاصله گرفتند و توی تله آنها افتادند خب حالا آنها زندان رفتند و اینها بیرونند! همانها دوباره برگشتند. در یمن انقلاب شد چه شد؟ جنگ راه انداختند هنوز دارند کشتار میکنند. عراق و سوریه را نابود کردند. در بحرین و عربستان سرکوب کردند فعلاً در عمان و اردن سرکوب کردند. لبنان را تا مرز جنگ داخلی دوباره پیش بردند لبنان حکومت واحد منسجمی الآن ندارد. افغانستان اصلاً کشور نیست میدانید پاکستان اسمش دولت حکومت است بیش از نصف پاکستان اصلاً در اختیار حکومت نیست. 60 درصد افغانستان که دست طالبان است الآن مسابقه گذاشتند که چه کسی زودتر با طالبان مذاکره کند؟ آمریکاییها میگویند اجازه آقا اول ما مذاکره کنیم! دولتیها میگویند نه اگر میشود ما مذاکره کنیم! الآن همه دارند به طالبان میگویند میشود اجازه بدهید ما هم در افغانستان باشیم؟ بعد آمریکاییها داعش را دارند به افغانستان میبرند که باز به کمک داعش طالبان را بزنند! الآن جنگ داعش و طالبان است حالا صد رحمت به طالبان. باز طالبان الآن جزو عقلا هستند! داعشیها رفتند حساب آنها را برسند. هواپیماهای آمریکاییها دارند داعشیها را که از عراق و سوریه شکست خوردند یک گروهی از آنان را به افغانستان میآورند که اینجا علیه ما و چین و روسیه از طریق اینها اقدامات کنند یک مرکز تروریستی در شمال افغانستان تشکیل دادند و یک عده آنها را به شمال آفریقا بردند از طریق اینها عمل میکنند. واقعاً این کارآمدی نیست؟ که ما چهل سال پیش از همه این هفتخوان عبور کردیم تا به اینجا رسیدیم ما الآن داریم صحبت از آمارهای پیشرفتهای اقتصادی، پیشرفتهای علمی، در بعضی از رشتهها جزو 10 کشور اول جهان هستیم، ما یک روستایی که آب و برق و جاده و گاز داشته باشند نداشتیم الآن روستاهای ما دارند دعوا میکنند پهنای اینترنت ما کم است از آن روستا کمتر است پهنای اینترنتمان را بیشتر کنید اینها کجای دنیا بوده است؟ ما واقعاً سریعترین رکوردهای اقتصادی زده شد با این تحریم و جنگ و مشکلات. حالا مطلبی من آوردم بخشی از آن را بگویم، خودش میگوید اتفاق مادیای که در انقلاب ایران افتاد بسیاری از تئوریهای ما را بهم زد. اتفاقاً ما امید داریم در حوزه فرهنگی کار کنیم، ما در حوزه فرهنگ و سیاسیت خارجی و حاکمیت جمهوری اسلامی بیشتر امید داریم که بتوانیم تأثیرگذاری کنیم که اینها تسلیم بشوند و الا به لحاظ اقتصادی کارنامه انقلاب اسلامی فوقالعاده موفق و استثنایی بوده است. آن وقت آمار میدهد این همه جادهها، توربینها، سدها، این همه دانشگاه ساختند، مدارس، این همه چه و چه، میگوید کجای دنیا توانسته است چنین کارهایی را بکند. - حالا برایتان بخوانم – میگوید کدام رژیم وابسته به ما به غرب در صد سال اخیر به این سرعت توانسته سازندگی کند؟ آن هم با این مشکلاتش. میگوید پیشرفت اقتصادی اینها و این توانستند خیلی از مشکلات حاکمیتیشان را خودشان حل کنند این اتفاقاً تئوری ما را زیر سؤال میبرد که ما میگفتیم تئوری توسعه یعنی توسعه سرمایهداری جهانی که در ذیل ما خودش را تعریف کند امید پیشرفت دارد و هرکس با ما در بیفتد چه چپ و کمونیست باشند چه مذهبی و آخوند باشند اینها نابود میشوند اینها مثل قرون وسطی بدبخت و بیچارهاند. میگوید حالا آمار میگذارند که در رژیم پهلوی که ایران صددرصد دست شما بود کجا دموکراسی بود؟ آن به لحاظ استبداد و آزادیاش. آن به لحاظ اقتصادیاش و... یا کشورهایی مثل مصر که 40 سال است تقسیم مطلق اینهاست میدانید که بودجه ارتش مصر را آمریکا میدهد و کل مصر دست ارتش است میگوید خب این مصر 40 سال است تسلیم مطلق ماست چطوری است که 45 درصد مردم مصر زیر خط فقر هستند و در پایتخت آن قاهره که یک زمانی مرکز تمدن جهانی و تمدن اسلامی بوده است ما در قاهره 5/1 میلیون آدم داریم که در قبرستانها دارند زندگی میکنند. صد رحمت به حلبیآباد. میگوید خب مردم مسلمان و عربها دارند مقایسه میکنند میگویند ایران با شما درافتاد حالا ماهواره به فضا میفرستد انرژی اینطور، نانوتکنولوژی اینطور، ما که نوکر شما بودیم دو میلیون آدم توی پایتختها دارند در قبرستانها زندگی میکنند چطوری است که شما گفتید با شما باشیم پیشرفت و توسعه و مدرنیته است اما اگر مذهبی یا انقلابی باشیم عقب میافتیم خب میگوید همه جای دنیا الآن دارند مقایسه میکنند. میگوید ما گفتیم اسلام که بیاید زن حذف میشود، خب الآن که 60- 70 درصد دانشگاههای ایران زن هستند. زنان ایران اکثراً در زمان رژیم ما که حاکم بودیم یعنی زمان پهلوی بیسواد بودند الآن که اکثر زنان ایران باسواد هستند؟ این زن؛ که در همه موقعیتهای اجتماعی هم هست. گفتیم اگر اسلام بیاید اینها به دوران ماقبل علم بازمیگردند. خب طبق آمار جهانی انقلاب اسلامی ایران سریعترین ضریب رشد تولید علم را در جهان در این دو دهه اخیر داشته است این طبق اعلام رسمی خود سازمان ملل است. آنها که به ما سمپاتی ندارند آنها دارند میگویند و الآن ایران در سطح تولید در سطح جهان 16- 17 هست که در این چند سال چند رتبه پایین آمدیم! ما سیزدهم بودیم و در یک حدی هم گفت ایران 11 برابر متوسط جهان دارد تولید علم میکند حالا تولید علم با همین ملاکهایی که در دنیا مطرح است و الا من خودم به ملاک اینها مشکل دارم تولید علم به مفهوم مقاله دادن به ISI لزوماً نیست تولید علم آن است که چقدر مشکلات داخلیات را حل میکند؟ ملت تو قوی میشوند و چقدر تمدنسازی میکنی؟ اینها تولید علم است ولی طبق همین ملاکهای اینها، او میگوید وقتی انقلاب اسلامی آمد به عنوان یک نهضت دینی ما گفتیم ببینیم علم از بین میرود، آزادی زنان از بین میرود. میگوید آزادی زنان زمان پهلوی چه بود؟ زمان پهلوی که اکثر زنان بیسواد بودند، آزادی زنان فقط مسئله بیحجاب و برهنگی و سوء استفاده جنسی از زنان در عرصه عمومی بود. اگر مراد آن است که زنان که بعد از انقلاب اسلامی به لحاظ علمی، عملی، اجتماعی، هم سیاسی شدند هم در حوزههای علم حضور پیدا کردند و هم در حوزههای اقتصاد، هم مدیریت، اینها کجا قبلاً بودند؟ خب میگوید دنیا و جهان اسلام دارد اینها را میبیند و دارد میبینند که یکی یکی ادعاهای ما راجع به انقلاب اسلامی دارد زیر سؤال میرود و اتفاقاً اینها کارآمد بودند – دقت کنید - ما که خودمان همیشه منتقد بخش ناکارآمدیهایمان بودیم بعضی از رفقا میگویند تو توی هر جلسهای میروی اول وقت مخالفت میگیری بعد میشینی ببینی موضوع چیست؟ خب حالا بعضی از دوستان به من اظهار محبت دارند اینطوری به من میگویند! خب فرض کنید این هم درست که به نظر من باید یک همچین چیزی باشد تا توجیهات و محافظهکاریهای بعضیها را جبران کنند و الا یک کم افراط از این طرف اشکالی ندارد که تقریط از آن طرف را جبران کند تا بعد برسیم به تعادل. که آن چیزی که قابل نقد است نقد بشود و آن چیزی هم که قابل نقد نیست و قابل تحسین است تحسین شود ولی من با این جایگاه دارم عرض میکنم با این برچسبی که به من خورده دارم عرض کنم از قول آنها دارم عرض میکنم که حالا مطالبشان را میخوانم. میگوید به شدت اینها در این 40 سال نشان دادند که کارآمد هستند ما اصلاً تصور نمیکردیم انقلاب شود، تصور نمیکردیم پیروز شود، تصور نمیکردیم نظامسازی شود، تصور نمیکردیم بالاترین نصابهای دموکراتیک و انتخاباتی را اینها تا 40 سال حفظ کنند حتی نصاب مشارکت مردم ایران در انتخابات میگوید از خود کشورهای غربی بیشتر است که ما مدعی دموکراسی هستیم کجا ما 70 درصد و 80 درصد مردم شرکت میکنند؟ یکی از ژورنالیستهای معروف انگلیسی میگوید همان وقتی که در سال 88 در ایران 80 درصد شرکت کردند همان ایام در انگلستان که ما پدران تئوریک لیبرالیزم و لیبرال دموکراسی هستیم و اولین مشروطیت را چی کردیم در انگلستان همان ایام انتخابات شد 30 درصد مردم بیشتر شرکت نکردند بعد ما دموکراسی دموکراتیک هستیم آنها دموکراتیک نیستند؟ میگوید تمام حرفهایی که ما زدیم، علم، حقوق زنان، دموکراسی، همه اینها را انقلاب اسلامی محقق کرد و بالاترین نصابها ضمن این که اینها از شعارهایشان دست برنداشتند، همان شعارهای دهه 60 را دارند میدهند و تعقیب میکنند خب این علامت کارآمدی نیست با این همه تحریم و جنگ و ترور و مشکلاتی که هنوز ما آنها را ول نمیکنیم نمیگذاریم نفس راحت بکشند. ولی نشان دادند که اینها کارآمد و با عرضه هستند از موانعی عبور کردند که بسیاری از ملتهای دیگر نه تنها عبور نکردند بلکه به فکر عبور از آنها نیفتادند خب انقلابهای دیگر همه شکست خوردند و همه مثل قبل برگشتند. کشورهایشان از بین رفتند و هیچ دستاوردی هم نداشتند دوباره همان غربیها بر آنها حاکم شدند. یک هویتیابی، تا یک ملت بیدار نشود و هویت پیدا نکند که در یک انقلابی هویت ایجاد میشود نه در غیر از انقلاب که ملتی برسد به این که خودش را باور کند تا این اتفاق نیفتد نمیشود از تمدنسازی حرف زد. ملتهایی که هویت ندارند یا برای خودشان هویت قائل نیستند یا بگویند ما کسی نیستیم اینها میتوانند تمدنسازی کنند؟ یعنی تا شعار ما هستیم آمدهایم که بمانیم و ما میتوانیم تا این شعار نباشد تمدنسازی محال است. اینها محصول انقلاب است. قبل از انقلاب این حرفها نبوده، در کشورهای دیگر هم این حرفها نیست شما بروید در تمام دنیا ببینید که چندتا ملت در دنیا هستند که ادعا داشته باشند ما تمدنسازی کردیم یا میخواهیم برای بقیه بکنیم؟ اینها یکی دوتا کشور هستند میگویند ما برای کل جهان تصمیم گرفتیم و میگیریم. میگوید این هسته هویت در ایران شکل گرفته است. ملت ایران که تا 40- 50 سال پیش یک ملت 3 و 4 بود امروز خودش را یک ملت درجه 1 میداند میگوید نه تنها برای خودم بلکه برای جهان جدید تصمیم میگیرند ما هم هستیم! یعنی از توی باشگاههای دسته سومیها آمده توی دسته باشگاه دسته اولیها و میخواهد در باشگاه دسته اولیها توپ بزند لِوِل آن عوض شده است. 2) باید یک حداقلی از نظم و قانون شکل بگیرد زمینهای پیدا شود سختافزاری ایجاد بشود نرمافزاری در قالب آن ریخته بشود یک اجتهاد بتواند برای تمدنسازی صورت بگیرد سؤالات دقیق تمدنی مطرح شود متفکران و نخبگانشان در حوزه، در دانشگاه، در حاکمیت، در رسانهها، در آموزش و پرورش شروع کنند راجع به این مسائل با هم حرف بزنند سؤالاتی مطرح بشود که قبل از آن 50 سال پیش این سؤالات اصلاً در جامعه ایران مطرح نبوده است. 50 سال پیش در ایران کسی میگفته که چه کنیم تمدنسازی کنیم و تمدن جدید بسازیم؟ این حرفها کجا بوده؟ الآن چندتا کشور در دنیا هستند که اینها را میگویند؟ اصلاً این سؤالات مطرح نیست. سؤالات را مطرح میکنیم میگویند ما نفهمیدیم چه گفت یک کسی از اینجا رد شد یک چیزی گفت! میگوید این سؤال جدی شده، گفتمانی شده در جامعه نخبگان ایران که ما میتوانیم و باید یک حرکت تمدنسازی تاریخی را شروع کردیم و ادامه خواهیم داد ما تا صد سال دیگر به نتایجه بزرگی میرسیم و خواهیم رسید مگر این که این انقلاب از بین برود و در حکومت آن نفوذ کنند اسم آن باشد خودش نباشد. جریانهای منحرف، استحاله، جریانهای وابسته، همان کارهایی که فراماسونی سر انقلاب مشروطه درآورد بتوانند با ما بکنند. میگوید هیچ انقلابی ما نمیشناسیم که کارهایی که اینها کردند بکند و 40 سال بگذرد و دست از حرفهایش برندارد و دارد این گفتمان را به نسلهای بعد منتقل میکنند یعنی در نسلی که نه خمینی را دیده، نه شاه را دیده، نه آمریکاییها و انگلیسیها و اسرائیلیها که در ایران بودند دیده، هیچی را ندیده، ولی دارد همان حرفهای دهه 40 را میزند دارند اردوهای جهادی میروند، صدهزار دانشگاهی اردوی جهادی میروند. 60 هزار دانشگاهی اعتکاف میروند در تمام دانشگاهیها جنبشهای دانشجویی وجود دارد که میگویند ما میخواهیم تمدنسازی اسلامی کنیم میخواهیم مشکلات را حل کنیم ما میخواهیم تولید علم کنیم اصلاً این حرفها کجا بود و کجای دنیا مطرح است؟ این هم یک نکته. میگوید اینها تولید نرمافزار هستند برای یک تمدن که چگونه اعتبارسازی کنند برای اساس حقایقی که آنها را به عنوان حقایق خودشان قبول دارند آنها که قائل به حقیقت نیستند میگویند حقایق خودشان ارزشهایی که برایشان مهم است.
محور سوم؛ میگوید کارآمدی سومی که در انقلاب اسلامی اتفاق افتاد این است که توانستند به اندیشه و نرمافزار تمدن به آن صفحات اصلی و اولیهاش دسترسی پیدا کنند. یعنی دارند از نقشه راه کلان در حوزه تمدنسازی در دانشگاها و حوزه و رسانههایشان بحث میکنند. یعنی دارند از پاسخگویی به نیازهای روز جامعه بشری و اسلامی حرف میزنند یک بخشی از تمدنسازی دست ما هست یک بخشی هم اصلاً دست ما و شما نیست بلکه شرایط جهانی است شرایطی است که قبلاً اتفاق افتاده و ما درون آن قرار گرفتیم ما جزء این پروژهایم ما پروژهساز نیستیم. همه چیز تمدنسازی که دست ما و شما نیست یک بخشی از آن دست ما و شماست. تمدنسازی وقتی اتفاق میافتد که چه در کنش و چه در واکنش درست عمل کنیم. در واکنش نسبت به واقعیاتی که شما آنها را نساختید، شما با آنها مواجه شدید. کنش در واقعیاتی است که تو پس از این میسازی. تمدنسازی ترکیب کنش و واکنش درست و هدفدار است. میگوید صحبت از یک متن نیست بلکه فراتر از یک متن است. کاری که در انقلاب اسلامی در ایران اتفاق افتاده است جزو آخرین تحلیلهای این دهه است. این در واقع یک جریان فکری است.
چهارم این که؛ تلاش برای دولتسازی در جهت تمدن شکل دادند یعنی مدام دارند دولت میآید با این اندیشه و همین شعار، حالا ممکن است هنوز اینها ادعا دارند آن دولتی که دولت باشد، و عمیقاً و دقیقاً به همه مبانی هم مشرف و هم ملتزم باشد نیامده، دولتهایشان نسبی بودند این 7 – 8 تا دولتی که آمدند هر کدام خدماتی داشتند و صدماتی داشتند هر کدام در یک حوزهای. یعنی از زمان مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی(ره) بعد آقای خاتمی، بعد آقای احمدینژاد تا الآن آقای روحانی، هر کدام از این دولتها خدماتی داشتند و صدماتی داشتند هم باید خدماتشان را دید و هم صدماتشان را باید دید. خط خیانت هم همیشه این لابهلاها بوده و هست. اما در این تحلیل، میگوید که هنوز هیچ دولتی که، اینها وقتی دولتهایشان حضور دارند یا تمام میشود نقد میکنند و میگویند بله یک کارهایی کردید ولی آن چیزی که ما میخواستیم نبودید. حالا این تعبیر جالب است این تحلیل برای دو – سه ماه اخیر است. یک علت این که وقتی دولتهای اینها کنار میروند و یک کمی فاصله میگیرند یا سیستم از اینها فاصله میگیرد یک علتش همین است افکار عمومی که رأی میدهند این دولتها را میآورند اولاً مردم دولتهای مخالف همدیگر را میآورند این اولاً نشان میدهد که انتخابات در این کشور واقعی است که از درون انتخابات دولتی با جهتگیری الف دولتی با جهتگیری ضد الف و ب بیرون میآید قطعاً تقلبی وجود ندارد قطعاً انتخابات واقعی است انتخابات قلابی وقتی است که دولتهای بعدی امتداد دولت قبلی باشند نه این که درست مخالف آن باشد. میگوید این که از دولت خاتمی و دولت احمدینژاد بیرون میآید و بعد از احمدینژاد دولت روحانی بیرون میآید معنیاش این است که تقلّبی نیست. ولی در عین حال، همه همچنان مورد نقد هستند که این که بود اینجا را خراب کرد، اینجا را خراب کرد. میگوید این هم اتفاقاً نشان میدهد که در تب تمدنسازی قرار گرفتند این تب درد دارد، استفراغ دارد، خواب دارد، بیداری دارد اما میگوید وارد تب و تاب تمدنسازی دارن میشوند ما در ملتهای دیگر انتخابات واقعی نمیبینیم اختلاف فکرها واقعی نیست دموکراسی واقعی نیست قلابی است رئیس جمهور میآید و بعد بچه رئیس جمهور میآید توی آن کشور رئیس جمهور میشود جمهوری از این مسخرهتر؟ جمهوری ارثی. این حالت در ایران نیست گرچه دولتهایی که سر کار آمدند جریانهای اسلامگرا و انقلابی و ایدئولوژیک راجع به هر دولتی که این میرود میگوید این رویکرد تمدنی و بضاعت تمدنی نداشت و نقاط ضعفی داشت این را میگویند اما واقعیت این است که هر کدام از اینها که آمدند بالاخره بخشی از این پروژه را جلو بردند ولو بخشی از آن را خراب کردند.
پنجم این که؛ اینها توانستند مشارکت حداکثری فعال در جامعه ایجاد کنند و این خیلی سخت است. خواهش میکنم این تعبیر را دقت کنید میگوید این که یک دوره حاکمیتی برای خودش مکتب تعریف کند با یک حا کمیتی که بگوید ما تابع دموکراسی و آراء عمومی هستیم جمع این دوتا با هم فوقالعاده سخت است. یا باید مکتب آن قلابی باشد تظاهر به مکتب میکند و مکتبی نباشند یا دموکراسی آن قلابی است چون دموکراسی اگر انتخابات باشد باید مدام دنبال افکار عمومی بدوی تا بعد بتوانی آنها را دنبال خودت بکشانی. باید باج به افکار عمومی بدهی تا بتوانی سوار آنها بشوی و به تو رأی بدهند. بعد باید با افکار عمومی با گاز و ترمز بازی کنی. تحقیقات کسی که میگوید مردم باید مسئولین را انتخاب کنند در هیچ مسیر برنامهریزی شده قطعی نمیتواند تخته گاز برود امکان ندارد. چون افکار عمومی نمیگذارند تو بروی. تا توی این مسیر میروی به آن یکی دیگر رآی میدهند. تو را کنار میگذارند و او با جهتگیری عکس تو میآید. الآن یکی از مشکلات ماها همین است هر دولتی که میآید انگار رژیم عوض شده! اینطوری برخورد میکنند. کل آدمها را تغییر میدهد، یک مرتبه جهتگیری در سیاست خارجی سروته میشود! در اقتصاد داخلی فلان! هر کسی برای خودش تصمیم میگیرد این غلط است. دموکراسی در نظام سوسیال دموکراسی و دموکراسی فاشیستی، میدانید که هیلتر با دموکراسی سر کار آمد، حزب هیتلر که حزب چپ ناسیونالیستی و ملیگرا بود نازی ناسیونالیست است، ملیگرا بودند و چپ، به اصطلاح منتقد سرمایهداری بود ولیکن از صدتا سرمایهداری بدتر با پایگاه عمومی آمد. هیتلر در چندین انتخابات همیشه رأی اول را میآورد. خب این دموکراسی که از توی آن فاشیزم هیتلر بیرون میآید، از توی آن صهیونیزم بیرون میآید، رژیم اسرائیل هم دموکراتیک است از درون این دموکراسی بوش و اوباما و ترامپ بیرون میآید از مشروطیت دموکراتیک انگلیس امثال بلر و این جنایتکاران بیرون میآیند. خب حالا سؤال این است که شما چطوری میخواهید هم لیبرال باشید هم دموکرات؟ میدانید حالا ما میگوییم لیبرال دموکراسی، اصلاً لیبرالیزم با دموکراسی قابل جمع نیست. لیبرالیزم خالص با دموکراسی خالص قابل جمع نیست چون لیبرالیزم میگوید ما مکتب هستیم، اصولی داریم مثلاً اندوجوآلیزم یکی از اصول ماست ما در حوزه فلسفه اخلاق قائل به اصالت لذت هستیم در اقتصاد قائل به اصالت سود هستیم این ایدئولوژی لیبرال است خب حالا شما میخواهید به این ایدئولوژی عمل کنید یا دنبال رأی اکثریت دموکراسی راه بیفتید؟ اگر اکثریت به جریانهایی که لیبرال نیستند و ضد لیبرال هستند رأی دادند چه کار میکنید؟ اینها میگویند دموکراسی را میپذیریم به شرطی که لیبرال باشد. در چارچوب لیبرالیزم باشد. فاشیستها هم میگفتند دموکراسی بله به شرط این که فاشیستی باشد. خب حالا سوسیالیستها هم همینطور. سوسیال دموکراسی چیست؟ انتخابات به شرط این که در چارچوب سوسیالیزم باشد. خب حالا میگوید اسلامی دموکراتیک چیست؟ رجوع به آراء عمومی در چارچوب ارزشهای اسلامی.
یک نکته دیگری که بحث میکنند و ما اینجا خودمان خیلی به آن توجه نداریم این است که میگویند اینها از یک طرف کل حاکمیت را با رأی عمومی دارند سر کار میآورند یعنی از مدیریت شهر و روستا و انتخابات شورای شهر و روستا، تا مجلس و پارلمان، تا رئیس جمهور و دولت، در دموکراتیکترین کشورهای جهان بیش از این هیچ چیزشان انتخاباتی نیست ولی اینها همه چیزشان انتخاباتی است. از یک طرف میگویند ما میخواهیم مکتبی باشیم ما میخواهیم در چارچوب ارزشها و شعارهای انقلاب و اسلام باشیم. چطوری میشود که شما هم واقعاً دموکرات باشید و هم واقعاً مکتبی باشید؟ هم واقعاً دموکرات و هم واقعاً لیبرال؟ لذا یا باید دموکراسی را در چارچوب لیبرالیزم مهار کنید یا باید لیبرالیزم را مشروط به دموکراسی کنید یعنی لیبرالیزم آری به شرط این که اکثریت رأی بدهند اگر اکثریت رأی ندادند لیبرالیزم و نظام سرمایهداری را کنار بگذارید که شما این کار را نمیکنید. آنجا هم دموکراسی متعهد است منتهی متعهد به لیبرالیزم و به سرمایهداری.
یکی از نکات مهم کارآمدی به نظرم در انقلاب اسلامی که دشمنان دارند اعتراف میکنند این است میگوید اینها توانستند یکی از بالاترین استانداردهای مشارکت عمومی را درجهان به همین روش انتخابات دموکراتیک که ما در دنیا میگوییم و قبول داریم توانستند حفظ کنند یعنی مشارکت مردمی همیشه بالا بود و ما الآن هیچ دموکراسی در جهان نداریم که همه انتخاباتش در 40 سال بالا باشد و گاهی به 85 درصد برسد ما هیچ انتخاباتی در هیچ کشوری نداریم خب مردم را توانستند در صحنه حفظ کنند مردم سیستم را قبول دارند و اعتماد دارند اگر مردم سیستم را قبول نداشتند نمیآمدند رأی بدهند مردم میگویند این سیستم را قبول داریم به آن اعتماد هم داریم که رأی ما را میخواند. میگوید این خیلی پیروزی بزرگی است برای رژیمی که میگوید من لیبرال نیستم نمیخواهم لیبرال باشم، کمونیست هم نیستم فاشیست هم نیستم. این پیروزی بزرگی برای اوست. بعد این سؤال هم که بعضیها میگویند ما بین این افراد مجبوریم انتخاب کنیم مجبوریم بیاییم به یکی از اینها رأی بدهیم! خب در همه دموکراسیهای دنیا همینجور است. شما در نظام انتخاباتی آمریکا مگر میتوانید به هرکسی میخواهید رأی بدهید؟ شما باید به حزب دموکرات یا جمهوریخواه رأی بدهی. در انگلیس باید به حزب محافظهکار یا حزب کارگر رأی بدهید. میگویند ما این دو – سهتا جریان را در چارچوب سیستم میپذیریم به یکی از اینها رأی بده میگوید خب اینجا هم همینطور است اینها با ضوابط خودشان حق دارند این حرف را بزنند. اگر مردم قبول نمیداشتند نمیآمدند توی انتخاباتها با این ردههای در سطح بالا شرکت کنند. بعد اشاره میکند حالا این راهپیماییها هم که در سطح ایران میشود این راهپیماییهای میلیونی دهه 60 آن زمان اول انقلاب، سال 57 حالا یک چیزی، آن هم در دنیا بینظیر بود 40 سال بعد از انقلاب، بالاخره با این همه مسائل، مشکلات همه چیز را مردم دیدند و میبینند دیگر وعدهای شعاری که بگوییم سر مردم دارند کلاه میگذارند همه چیز را مردم دیدند و میدانند چطوری است که بعد از 40 سال بزرگترین میتینگهای جهان در ایران اتفاق میافتد؟ هم 22 بهمن، برای داخل کشور و هم روز قدس یعنی سیاست جهانی ما. نسبت به کل جهان اسلام و صدور انقلاب، در کجای جهان این راهپیماییها هست؟ من یک وقتی در اروپا بودم زمان 22 بهمن بود در ایران راهپیمایی شده بود اینها در رسانهها دیده بودند من آنجا که تلویزیون ایران نبود نمیدانستم، دیدم توی سمینار یکی از این آدمهایی که معاون رئیس جمهور آن کشور اروپایی بود و استاد دانشگاه و آدم روشنفکری بود نویسنده هم بود، خصوصی توی مراسم شامشان آمد به من گفت من یک چیز خصوصی دارم میگویم به عنوان شخص دارم میگویم نه به عنوان معاون رئیس جمهور، یعنی میترسید بگوید یعنی میگفت یک وقت از قول من نقل نکنی چون من بعداً مجبورم تکذیب کنم! ولی این را به من گفت، گفت من به شما بگویم واقعیترین دموکراسی جهان در کشور شماست چون مردم مستقیم به کف خیابان میآیند و حرفهایشان را میزنند. هیچ جای جهان، هیچ حاکمیتی نمیتواند دهها میلیون جمعیت را به خیابان بکشاند آن هم بعد از چند دهه از انقلابش. گفت فقط شما میتوانید این کار را بکنید این انقلاب شما و مردم ایران فقط اینطوری هستند. گفت ما اگر میلیاردها در کشورهای اروپایی خرج کنیم نمیتوانیم اینطور جمعیت را بیرون بیاوریم که ما را قبول داشته باشند اصلاً مردم ما، اینقدر ما را قبول ندارند – گوش کنید خیلی مهم است – اینها مهد دموکراسی اروپایی هستند. گفت مردم ما، ما را اینقدر قبول ندارند که مردم ایران سیستمشان را قبول دارند. با این که همه هم انتقاد میکنند و اعتراض میکنند. بعد میگوید آزادی بیان در ایران است. آزادی نقد و رسانه، ایرانی که ما زمان شاه بودیم کسی جرأت نفس کشیدن نداشت. رومان «خرمگس» را اگر کسی میخواند 6 ماه زندان میرفت. «توضیحالمسائل» امام(ره) که احکام فقهیاش بود نماز و طهارت و نجاست و روزه، بحث سیاسی نداشت اگر کسی را میدیدند حداقل 6 ماه زندان داشت. میگوید این ایرانی بود که دست ما بود الآن در رسانههای رسمی حاکمیت علیه خود حاکمیت و علیه مبانی آن مدام حرف میزنند حتی در خود حکومت علیه مبانی حرف میزنند. ببینید این حرفها، حرفهای یک ژورنالیست درجه یک نظریهپرداز آمریکایی است. کتاب او کتاب «آخرین انقلاب بزرگ» رابین رایت. این سه تا کتاب راجع به انقلاب ما نوشته است یکی کتاب «خشم مقدس» یکی کتاب «به نام خدا» یکی هم کتاب اخیر او به نام «آخرین انقلاب بزرگ» در تاریخ بشر، انقلاب ما را میگوید. جامعه ایرانی را هم خوب دقیق میشناسد مکرراً هم به ایران آمده است.
والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته
هشتگهای موضوعی