بسمالله الرحمن الرحیم
مجدداً خدمت برادران عزیز سلام عرض میکنم و شکرگذار خداوند هستیم که در این شب مقدس عرض ادب به ساحت قدسی پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت ایشان در بحرین و سرزمین شیعهپرور و مؤمنپور دقایقی را در خدمت دوستان هستیم و انشاالله اگر توفیق بشود کوتاهتر از دیشب صحبت میکنم و بعد هم اگر دوستان فرمایش یا سوالاتی داشتند در خدمت دوستان هستم. اگر اوراقی توزیع شده مرقوم بفرمایند و اگر سوالات شما زودتر برسد به این معنی است که من زودتر تمام کنم و اگر سوالات دیرتر برسد ما هم حرف میزنیم. در اشعار زیبایی که برادر ما با صدای بسیار ملکوتی و زیبا خواندند به شیعه و تعریف شیعه اشاره کردند. به ذهن من آمد که شیعه با سایر برادران مسلمان ما چه تفاوتی دارد؟ با اینکه اهل سنت هم محبت و یا احترام اهل بیت(ع) را فی الجمله دارند. شما به یک قشر وهابی یا جریانهای ناسبی که با برنامهریزی دشمنان اسلام و در رأس آنها انگلیس به وجود آمدهاند نگاه نکنید. میدانید که حتماً در همین بحرین همینطور هست که اکثر اهل سنت نسبت به اهل بیت(ع) همان مقداری که معرفت دارند ارادت و محبت هم دارند. هم در شمال آفریقا، اروپا، اکثر کشورهای اسلامی، مصر، سوریه، لبنان و در خود ایران و در کردستان که اهل سنت هستند و خیلی جاهای دیگر محبت به اهل بیت(ع) هست منتها این معرفتی که شیعه به اهل بیت(ع) دارد را ندارند چون حکومتهای جور مانع شدهاند، امویها و عباسیها و بعد همهی حکومتهای جور اجازه ندادند که این نور حقیقت را ببینند و الا بین آنها هم مؤمنین و مخلصینی هستند که اگر بشناسند به همان مقدار قبول میکنند. در عین حال که این محبت هست اما واقعاً شیعه چه تفاوتی در تفکر و رفتار با بقیهی مسلمانها دارد که در طول تاریخ اینقدر منشأ برکت شده است؟ هم در مباحث علمی و فکری و هم در مباحث اجتماعی و سیاسی تقریباً هیچ حادثهی بزرگی در تاریخ اسلام تا حالا اتفاق نیفتاده الا اینکه به یک نحوی شیعه جلودار آن بوده است. شما همین الان وضعیت جهان اسلام را ببینید که 30 سال پیش در رکود مطلق و خواب مرگ بود و شیعه در ایران و لبنان و افغانستان و عراق آن جرقهی اصلی را زد و دنیا به هم ریخت و آتش عدالتخواهی به پا شده است که غرب و شرق دست به دست هم دادهاند تا آن را خاموش کنند و نتوانستهاند. جهان شرق و شوروی و کمونیسم که کلاً از پا در آمد و عقیدهی من این است که اسلام کمونیزم را از پا در آورد و نه غرب و سرمایهداری. یکی خود انقلاب اسلامی و یکی مقاومت مسلمانان در افغانستان بود و حیثیتی هم برای غرب نمانده است. این آمریکا 30، 40 سال پیش به عنوان کشور آزادیبخش و مترقی و نماد دموکراسی و آزادی مطرح بود ولی امروز نفرتی علیه اینهاست که در تمام جهان اسلام و حتی خارج از جهان اسلام بیسابقه است. 20 سال پیش فقط در ایران پرچم آمریکا را آتش میزدند و الان در 80 کشور دنیا بر سر همین قضیهی عراق پرچم آمریکا را آتش زدند. حتی در خود آمریکا پرچم آمریکا را آتش زدند. این قضایایی که در لبنان و فلسطین و همه جا پیش میآید برکات شیعه است. یعنی حساب کار به دست آنها هم آمده است. چند سال پیش و بعد از 10، 15 سال مطالعه یک کتابی راجع به شیعه نوشتند که بین S.I.A و انتلیجنت سرویس مشترک بود. یعنی مشترک بین آمریکا و انگلیس و حمایت صهیونیستها بود که ما اگر بتوانیم شیعه را کنترل بکنیم جهان اسلام کنترل میشود و اگر جهان اسلام را کنترل کنیم کل دنیا کنترل میشود چون غیر از مسلمانها کسی الان نیست. حالا فرق شیعه که میخواستم به آن اشاره کنم این است که یکی در حوزهی تفکر تأکید شیعه روی عقل است و در حوزهی اجتماع، اقتصاد و سیاست، یعنی حوزهی زندگی بشری تأکید شیعه روی عدل و عدالت است. اصلاً دعوای علویها در طول تاریخ با امویها و بعد با عباسیها و دیگران تا همین الان بر سر نماز و زکات و حج به معنای ظاهری فقهی نبوده است چون حکام بنیامیه و بنیعباس هم نماز میخواندند و به حج میرفتند و روزه میگرفتند و همین حرفها را هم میزدند و تبلیغ هم میکردند اما شیعه میگفت اگر تمام احکام دین را اجرا کنیم ولی ولایت والی عادل و امام عدل و عدالت و قسط را اجرا نکنید تمام عبادات باطل است. ما چقدر روایات داریم که ارکان دین چه و چه هست و حج و نماز و زکات و همهی اینها هست ولی اگر ولایت عدل نباشد فایدهای ندارد و رکن همهی عبادات همین است. تأکید شیعه در تفکر بر روی عقل است. برادران اهل سنت میدانند که اکثریت از حیث کلامی اشعری هستند. اشاعره مکتب کلامی و خداشناسی غیر عقلی است و ضد عقل است. شیعه بر روی عقل و استدلال و عقلانیت در حوزهی نظر تأکید داشته است. الهیات عقلانی وحیانی دارد و در حوزهی اجتماع روی عدل و عدالت تأکید دارد. همه جای روی همینها ایستاده است و مشروعیت تمام حکومتها را در طول تاریخ زیر سوال برده است و گفته ما منتظر هستیم و آن حکومتی که باید باشد شما نیستید. حکومت باید به نصب الهی باشید و شما غاصب حکومت هستید. حکومت باید مجری و اقامهگر قسط و عدالت باشد و شما جائر هستید. یا ما منتظر عدالت مطلق هستیم که امام معصوم(ع) بیاید و تا او نیامده است و عدالت مطلق اجرا نشده است و در صورتی که یک مرحله از عصمت پایین میآییم امام عادل است و دیگر از امام عادل یک میلیمتر پایینتر نمیآییم. ما را به زندان ببرید و بکشید و قتل عام کنید و کربلا درست کنید و مسموم کنید و 15 سال به زندان ببرید و هر کاری که میخواهید بکنید. یا باید معصوم باشد و یا اگر دست ما از معصوم کوتاه است باید عادل باشد و ما به حکومت غیر عادل تن نمیدهیم. اگر زور ما برسد مقاومت میکنیم و اگر زور ما نرسد تقیه میکنیم و سکوت میکنیم ولی قبول نمیکنیم و مشروع نمیدانیم. ما پای شما امضا نمیگذاریم. در طول تاریخ همین بوده است. پس عقلانیت در حوزهی نظر، عدالت در حوزهی عمل و رکن سوم در روش پیشبرد اهداف شهادت است. شیعه در طول تاریخ پرچمدار شهادت بوده است. این تعبیر «القتل لنا عاده...» همین است. کار ما همین است. وقتی یزید در کربلا به امام سجاد(ع) و یا حضرت زینب(س) رو کرد و گفت کار شما ساخته شده و همهی شما را قتل عام کردیم امام سجاد(ع) گفت هیچ اتفاقی نیفتاده است. «القتل لنا عاده...». اصلاً روش ما این است. مرگ ما با زندگی ما در طول تاریخ مخلوط بوده است و هر لحظه ما شهید هستیم. یعنی آمادگی شیعه برای اینکه پای حرفهای خود خون بدهد و از جان و مال خود بگذرد خصوصیت شیعه است. شما از 1946 تا همین چند سال پیش را ببینید که اسرائیل در هیچ جایی شکست نخورد و عقب نرفت. اولین بار و اولین جایی که اسرائیل عقبنشینی کرد در برابر چندصد نفر بچه شیعه بود. اسرائیل کجا عقب رفته است؟ تمام حکومتهای عرب در این 50، 60 سال سخنرانی کردهاند و شعار دادند و «عدو صهیونیزم» میگویند و هیچ کاری هم نمیکنند ولی 200، 300 نفر بچه شیعه کار را تمام کردند. همه جا همینطور است. پس یکی عقلانیت در حوزهی تفکر است. عدالتخواهی و قسط در حوزهی عمل اجتماعی است و شهادتطلبی در حوزهی روش بوده است. ما قبل از این جلسه در مسجد برادرهای عربزبان شیعه یک جلسهای داشتیم که من در آنجا یک شوخی کردم که از هر جدی جدیتر است و عرض کردم پیامبر اکرم(ص) اگر در این شب مبعث یک نظری به مسلمانهای عالم بکند ما را به جا نمیآورد و ممکن است به جبرئیل بگویند اینها امت چه کسی هستند؟ چون من در قرآن و سنت دعوت به عقل کردم و در مسلمانها چیزی که خبری از آن نیست عقل است و من آن روایت را خواندم که پیش پیامبر(ص) راجع به یک نفر تعریف میکردند و میگفتند این خیلی آدم مؤمنی است و خیلی عبادت میکند و نماز میخواند. پیامبر(ص) فرمود این خوب است ولی «کیفَ عقل؟» عقل او چطور است. گفتند خیلی آدم خوبی است. نماز میخواند و متدین است. پیامبر(ص) دوباره گفتند خیلی خوب است. «کیف عقل؟» باز بار سوم شروع به توضیح دادن کرد و گفت این خیلی متدین است و خیلی مؤمن است و گناه نمیکند. پیامبر(ص) فرمودند همهی اینها خوب است اما «کیف عقل؟» عقل او چطور است؟ گفت عقل او خیلی استاندارد نیست ولی مؤمن است. پیامبر(ص) فرمود ما اصلاً مؤمن بیعقل نمیخواهیم. پیامبر(ص) فرمود انسانی که من میخواهم تربیت کنم مؤمنی است که با عقل است و ایمان او به عقل او وصل است. ایمان عقلانی دارد. شما این روایت را از پیامبر شنیدید که فرمود «لا دین لمن لا عقل له» کسی و جامعهای و امتی که عقل درستی ندارد دین درستی هم ندارد. اسلام دین عقل است. «لا دین لمن لا عقل له» دین به خم و راست شدن و این چیزها نیست. البته اینها جزو دین هست و اینها هم مهم است و آدم متدین نمیتواند این کارها را نکند. ما دین بدون عبادات نداریم ولی دین فقط عبادت نیست. روح عبادت معرفت است. «لا دین لمن لا عقل له». «لا دین لامته لا عقل لها». «لا دین لمسلم لا عقل لهُ». اما در جامعهی اسلامی چه خبر است؟ چیزی که اصلاً ما به آن کار نداریم و همینطور آکبند و مصرف نشده کنار گذاشتهایم عقل ماست. اول که میآییم عقل را میآوریم و در آخر هم که میرویم همان عقل را دوباره سالم تحویل میدهیم و میگوییم ببینید ما این امانت خدا را اصلاً مصرف نکردیم. همانطور که تحویل گرفتیم تحویل میدهیم. اسلام دین جهل نیست. مبعث پیامبر(ص) دین جهل نیست. ما در فرهنگ اسلام چیزی به نام جهل مقدس نداریم. در ادیان دیگر این را داریم. در مسیحیت تحریفشده جهل مقدس داریم. رسماً بزرگان آنها چون نمیتوانند جواب بدهند و استدلالی نداشتند این را میگفتند. هر سوالی که از آنها میکردند میگفتند ایمان حقیقی میدانی چیست؟ این است که هیچ چیز نفهمی و چشمان خود را ببندی و بروی. آن ایمان ارزش دارد و الا اگر بفهمی که ارزشی ندارد. لذا من در یک جایی گفتم که ما دم درب مسجد باید کفشهای خود را در بیاوریم و به داخل مسجد برویم و اینها باید دم درب کلیسا عقل خود را تحویل بدهند و به کلیسا بروند و عبادت بکنند و دوباره بیایند عقل را تحویل بگیرند و بروند زندگی بکنند. در کلیسا و در معبد نمیتوان عاقل بود. برای اینکه تثلیث و چه و چه هست و هیچ کدام هم توضیحی ندارد و خیلی از آنها هم ضد عقل است. بوداییها رسماً میگویند با تفکر استدلالی نمیتوان به جایی رسید. عرفان شرقی، عرفان سرخپوستی، همهی اینها همینطور است. بروید و ببینید در معنویتهایی که میگویم عقل نیست. اما اسلام اینطور نیست. تنها کتاب مقدس دینی که دهها و صدها بار دعوت به تفکر و تعقل میکند قرآن است. میگوید ما دین بدون شعور نمیخواهیم. دین بدون معرفت نمیخواهیم. جهل مقدس نداریم. حتی از جهل مردم به نفع دین و ایمان سوء استفاده نکردهاند. شما میدانید و در سیرهی پیامبر(ص) خواندهاید که وقتی ابراهیم پسر پیامبر اکرم(ص)، بچهی خردسال ایشان از دنیا رفت همان روز که آمدند ابراهیم را دفن کنند کسوف شد. خورشید گرفت. مسلمانها فکر کردند که این خورشید گرفتگی به خاطر این است که ابراهیم مرده است. گفتند ببینید که آسمانها عزا گرفتهاند. پسر پیامبر(ص) مرد و آسمان عزا گرفت و این در شهر پیچید که علت کسوف مرگ ابراهیم است. پیامبر(ص) ناراحت است و خورشید هم گرفته است. خبر به پیامبر(ص) رسید. با اینکه پیامبر(ص) از حیث عاطفی خیلی تحت فشار بود. حتی نقل شده که بر سر قبر ابراهیم گریه کرد که بعضیها گفتند آقا خود شما به درس صبر میدهی و میگویی مرگ لقاالله است و پایان نیست و حالا برای یک بچه گریه میکنید؟ پیامبر(ص) فرمود این گریه اعتراض به خدا نیست. این گریه عاطفه است. من پدر هستم. این گریه عاطفی است. اما همان لحظه مردم را جمع کرد و روی منبر آمدند. پیامبر(ص) گفت شنیدهام که در شهر پخش شده و میگویند علت این کسوف و خورشید گرفتگی مرگ ابراهیم است. بدانید که این کسوف هیچ ربطی به مرگ ابراهیم ندارد. هیچ ارتباطی به مرگ ابراهیم ندارد. در حالی که اینجا برای کسانی که به دنبال مرید میگردند بهترین جا برای یک مغازهی مذهبی است. که بگویند مثلاً دیدید که خورشید گرفت و اگر بخواهید یک کاری میکنم که ماه هم بگیرید و مواظب باشید. پیامبر(ص) گفت این اسلام دینی نیست که بر روی جهل شما بنا شده باشد و بخواهد از جهل شما سوء استفاده بکند. پیامبر(ص) گفت این کسوف هیچ ارتباطی به مرگ ابراهیم ندارد و خورشید برای مرگ کسی نه میگیرد و نه باز میشود و اینها علتهای طبیعی دارد که خداوند مقدر کرده و البته پشت همهی اینها خداست و شما بروید و نماز آیات بخوانید. اسلام با جهل نیست. اسلام با عقل است و از آن طرف با جور و ستم نیست، با عدل است. از پیامبر اکرم(ص) نقل شده که چرا امیرالمؤمنین علی(ع) را نصب کرد که در واقع ایشان نه، خدا نصب کرد. هیچ کدام از ولایات اهل بیت(ع) نصب بشری نیستند و به عقیدهی ما که شیعه هستیم نصب الهی هستند. اینطور نیست که هر امامی، امام بعدی را نصب کرده باشد. خبر دادهاند که حجت خدا بعد از من این است. نصب نکردهاند. نصب برای خداست و خدا نصب کرده است. آنجا تعابیری از پیامبر(ص) نقل شده است که هم در غدیر نقل شده و هم در جاهای دیگر گفتهاند و استدلال کردهاند که چرا خدا علی(ع) را نصب کرد و چرا او برای این کار از همه صالحتر است. استدلال ایشان این است که در یک جا فرمودند «لانهُ اعدلکُم» و در جای دیگری نقل شده «لانهُ اقوم بالقسط». یعنی ملاک او این است که ایشان از همهی شما بهتر عدل را به پا میکند. یا «هو اقدرُ علی العدل» یعنی یک ملاکی که خدا علی(ع) را برگزید مسئلهی عدالت است. عدالت یعنی چه؟ یعنی اینکه مردم به حقوق خود برسند. مردم حقوق سیاسی دارند، شارع مقدس برای مردم حقوق سیاسی قرار داده، حقوق اقتصادی قرار داده، حقوق مدنی قرار داده، حقوق خانوادگی قرار داده، حقوق اجتماعی قرار داده، حقوق معنوی و تربیتی قرار داده و متقابلاً تکالیف و وظایفی هم قرار داده است. هم حق و هم وظیفه و تکلیف است. عدالت یعنی اینکه هر کسی به وظیفهی خود عمل کند و به حق خود هم برسد. چه مردم باشند و چه حاکمان باشند. فرمود پیامبر(ص) علی را نصب کرد به خاطر اینکه او از بقیه بیشتر عدالت را میشناخت و بهتر هم اجرا میکرد و در یک تعبیر دیگر دارد که «لانهُ اعقل» برای اینکه عقل و قدرت رهبری او از همه بیشتر بود. اینطور نبود که چون علی(ع) داماد من است. پیامبر(ص) دامادهای دیگری هم داشتند. اگر امیرالمؤمنین علی(ع) یک بار داماد پیامبر(ص) است خلیفهی سوم دو بار داماد پیامبر(ص) است. خلیفهی سوم دو دختر پیامبر(ص) را گرفت. یکی اول گرفت و بعد که فوت کرد دومی را گرفت. ملاک نه دامادی پیامبر(ص) است و نه پسر عمو بودن اوست که پیامبر(ص) پسرعموهای دیگر و دامادهای دیگری هم داشت. اینها نیست. ملاک «اعدل» و «اعقل» و بیشتر از همه «قائم به قسط» و یک هم مسئلهی «آمادگی برای فداکاری» است که حقیقت فداکاری میخواهد. دین به عقل دعوت کرده است. عرض کردم که میبینیم پیامبر(ص) امت خود را به عقل دعوت کرده است و در امت اسلام خبری از عقل نیست. پیامبر(ص) امت خود را به عدل دعوت کرد و میبینیم که در امت اسلام خبری از عدل نیست. پیامبر(ص) امت خود را به محبت و برادری و مواسات دعوت کرده است. امام رضا(ع) فرمود شیعهی ما کسی است که اهل مواسات باشد. اگر اهل مواسات نیست شیعهی ما نیست. پرسیدند مواسات چیست؟ فرمودند مواسات یعنی اینکه در غم و مشکلات دیگران شریک بشوی و دیگران را در شادیهای خودت شریک کنی. یعنی تنها تنها نخور. پیامبر(ص) میگوید ما اینطور هستیم. پیامبر(ص) میگوید اگر صدای «یا للمسلمین» شنیدی ولو آن طرف دنیا باشد و اگر بیتفاوت باشی از امت من نیستی و ما این کار را میکنیم. پیامبر(ص) میگوید امت من عزیز است و میبینیم که امت اسلام ذلیل است. نکبت و فقر و تبعیض هست. پیامبر(ص) میگوید من آمدهام تا «لاتم مکارم الاخلاق» و ما در مسلمانها دروغ میگوییم، نفاق میکنیم، گرانفروشی میکنیم، احتکار میکنیم، ریا میکنیم. یعنی هر کاری که از دست ما بر میآید انجام میدهیم. پیامبر(ص) میگوید هر کس در مقابل حکام جور سکوت کند و با آنها همکاری کند در قدرت او و در مسئولیت او شریک است و میگوید «افضل الجهاد» فریاد زدن مقابل حاکم جائر است. 95 درصد حکومتهای مسلمانها حکومتهای جائر، المانی، وابسته و مزدور هستند. حالا پیامبر(ص) بیاید این امت را میشناسد؟ یعنی میگوید اینها امت من هستند؟ یا همانطور که عرض کردم به جبرئیل میگوید اینها چه کسانی هستند؟ جبرئیل میگویند امت خود شما هستند. چطور آنها را نمیشناسید؟ پیامبر(ص) میگوید کدام یک از شاخصههایی که من گفتم در اینها هست؟ مواسات هست؟ صدق هست؟ انضباط و وجدان کاری هست؟ شما ببینید همین الان حتی وقتی خود مسلمانها میخواهند در بازار جنس بخرند به دنبال جنس غربی میگردیم برای اینکه میگوییم آنها درستتر کار میکنند و همینطور هم هست. البته آنها برای خدا این کار را نمیکنند بلکه برای پول میکنند ولی بالاخره این کار را میکنند. اما خود ما کلاه همدیگر را بر میداریم. در خود ایران و کشورهای دیگر اسلامی اگر یک کسی جنس خوب میسازد و میخواهد که به فروش برود روی آن مینویسد Made in فلان کشور غربی. با اینکه خود او ساخته است. امت پیامبر(ص) چه گفت؟ مسلمانی که میبیند پیامبر(ص) میگوید حتی قبر را هم باید درست بکنی میفهمد که وقتی ما باید قبر را هم درست بکنیم پس جنس را باید چطور تولید بکنیم و کارخانهی ما باید چطور باشد و دانشگاه ما باید چطور باشد. لباسی که میدوزیم، غذایی که میپزیم باید چطور باشد. پس شما ببینید شاخصهایی که پیامبر(ص) برای امت مرحومه آورده اینها است. بعضیها میگویند پیامبر(ص) فرمود امت من بالاخره اهل نجات هستند. بله، به شرطی که امت پیامبر(ص) باشیم. مگر ما امت پیامبر(ص) هستیم؟ ما در خانوادههایی به دنیا آمدهایم که چون پدر و مادر ما مسلمان بودهاند ما هم مسلمان شدهایم. در شناسنامههای مینویسد مذهب اسلام و مثلاً تشیع. ما که امت پیامبر(ص) نیستیم. امت پیامبر(ص) کسانی هستند که به این حداقلها آگاه باشند و عمل بکنند. عقل، عقل، عقل و عدل و عدالت. امر به معروف و نهی از منکر یعنی چه؟ یعنی بر همهی مؤمنین مثل نماز واجب است که مواظب همدیگر باشند، مواظب صاحبان قدرت و صاحبان ثروت باشند و هر جا زشتی و خلاف ارزش میبینند انتقاد کنند و بگویند. البته امر به معروف و نهی از منکر مراتب و شرایطی دارد ولی واجب است. شما ببینید اگر مسلمانها خودشان همدیگر را امر به معروف و نهی از منکر میکردند. اگر خودمان همدیگر را امر به معروف و نهی از منکر میکردیم همین وضع را داشتیم؟ پیامبر(ص) فرمود اگر امت اسلام همدیگر را امر به معروف و نهی از منکر بکنند تمام مشکلات آنها حل میشود. منتها چون این کار را نمیکنند مشکلات اضافه میشود. در مسائل اخلاق هم همینطور است. در اقتصاد هم همینطور است. من دیشب روایاتی خواندم که از این دست روایات از پیامبر(ص) زیاد است. مثل اینکه قرآن میفرماید «اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا» پیامبر(ص) فرمود «کلو جمیعاً و لا تفرقوا.» این خیلی حدیث عجیبی است. یعنی تنها تنها نخورید، با هم بخورید. سر سفره هم متفرقه نشوید و با هم باشید. اگر اینطور که پیامبر(ص) گفت مسلمانها عمل میکردند. یعنی اگر به «کلو جمیعاً و لا تفرقوا» عمل میکردند در جامعهی اسلامی یک گرسنه میماند؟ یک فقیر میماند؟ یک برهنه میماند؟ مسلمانها میگفتند پیامبر(ص) گفته همه با هم بخوریم. خب این که ندارد بخورد، او هم که ندارد بخورد، پس چرا من تنها تنها بخورم؟ ما در دعاهای ماه رمضان هم داریم. ببینید چشمانداز و افقی که پیامبر(ص) جلوی چشم مسلمانها میگذارد چقدر جهانی است. من در یک جایی عرض کردم که با هیچ مکتبی نمیتوان به معنی واقعی جهانی سازی کرد الا با اسلام. چون همهی ایدههای اسلام جهانی است. «للناس کافةً.» این یعنی چه؟ یعنی همهی بشریت. اصلاً اسلام تنها مکتبی است که میتواند جهانی باشد و میتواند به معنی واقعی جهانیسازی بکند. برای اینکه نه به نژاد کار دارد، نه به جنسیت کار دارد، نه به ملیت کار دارد، نه به فقر و غنا کار دارد و مخاطب اسلام انسان به ما هوی انسان و یعنی کل بشریت است. این دعایی که در ماه رمضان وارد شده و مستحب است بعد از هر نماز بخوانیم را یک بار دیگر دقت کنید که گستره و عموم این دعا چه هست. در دعا میگوید «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور» یعنی حتی به فکر بشریتی که از دنیا رفتهاند و حضور ندارند هم هست. حتی حقوق مردگان را در نظر میگیرد چه به حقوق زندهها برسد. خدایا حتی به قلب همهی مردگان بشریت شادی و سرور اعطا کن. بعد جلو میآید و میگوید خدایا همهی برهنگان جهان را بپوشان. خدایا همهی گرسنگان جهان را سیر کن. خدایا همهی اسیران جهان را آزاد کن. خدایا همهی غریبها را از غربت بیرون بیاور. هر کس تنهاست را به انس برسان. نگاه اسلام این است. اینها باید جهانیسازی بشود و نه سکس. جهانیسازی غرب جهانیسازی سکس و سرمایهداری و شهوت و قدرت و جهل و شرک است. جهانیسازی اسلام که انشاالله به دست حجت خدا اتفاق خواهد افتاد و خدا کند هر چه زودتر اتفاق بیفتد و البته شرط آن این است که شیعه به میدان بیاید و به حضرت علامت بدهد که ما هستیم و اگر تو بیایی تنها نیستی، آن جهانیسازی عدالت و محبت و انسانیت است. به غربیها میگویی جهانیسازی یعنی چه؟ میگوید یعنی لباس ما، مکدونالد ما، کوکاکولای ما، فیلمهای سکسی ما، فرهنگ ما، شرک ما، قدرت ما، میلیتاریزم ما باید جهانی بشود. یعنی تا حالا هم کم است و بقیه را هم میخواهیم. جهانیسازی اسلام چه میگوید؟ میگوید عدالت برای همهی بشریت باشد. غذا برای همهی بشریت باشد. لباس برای همهی بشریت باشد. امنیت برای همهی بشریت باشد. رفاه برای همهی بشریت باشد و از همه مهمتر رشد معنوی و توحید و تقوا برای همه باشد. اخلاق برای همه باشد. گلوبالیزیشن حقیقی انسانی همین گلوبالیزاسیون مهدوی است و حضرت مهدی(عج) این کار را خواهد کرد. خدا به دست حضرت مهدی(عج) تمام دعاهایی که انبیا را کردهاند را اجابت میکند به شرط اینکه مسلمانها و به خصوص شیعه به وظیفهی خود عمل کنند. چون شیعه در طول تاریخ وقتهایی که به وظیفهی خود عمل کرده تا وقتی که به وظیفهی خود عمل نکرده دنیا فرق کرده است. دنیا فرق کرد. یک دورهای شیعه به این شکل بود و الان هم بعضی از شیعهها همینطور هستند که وقتی به او میآیی اینطور است و آنطور است میگوید از ما که کاری بر نمیآید. انشاالله که آقا میآید و خودش درست میکند. بعد هم که حضرت میآید میگویند آقا آمد. میگوید الحمدالله آقا که آمد خودش درست کند. میگویند پس چه آقا بیاید و چه آقا نیاید تو مسئولیتی نداری؟ چون وقتی آقا نیست میگویی انشاالله آقا میآید. وقتی هم که آقا هست میگویی الحمدالله که آمد و خودشان درست کنند. ولی وقتی که شیعه به وظیفهی خود در حد توان عمل میکند دنیا را عوض میکند. تاریخ را عوض میکند و الان این کار را تا حدی کرده است. اسلام دین علم، دین عقل، دین عدالت و قسط، دین همهی بشریت و دین آمادگی برای فداکاری در راه همهی این ارزشهاست. فقط حرف نیست. یک مسئله است که میخواهم به جوانها عرض بکنم. در آن جلسه هم همین را گفتم و اینجا هم عرض میکنم. جوانها و نوجوانهای جلسه، حالا بعضی مثل ما ریش سفید دارند ولی جوان هستند، آن جوانهایی که ریش سیاه دارند، اگر خانمها و دخترها هم هستند به آنها هم میگویم و الا شما به خواهران و دختران خود بگویید، برنامهی مطالعاتی و کتابخوانی برای خود بگذارید. شیعهی جاهل به درد نمیخورد. شیعهی جاهل به درد نمیخورد. دین بر اساس جهل تعصب است، دین نیست و تا محیط آن عوض شود همه چیز را کنار میگذارد. فردا شما به دانشگاه میروی و با یک بورسیه به اروپا و آمریکا میروی که در آنجا نه پدری هست و نه مادری هست و یک وقت میبینی که همه چیز را کنار گذاشتهای. حالا که آدم احتیاج ندارد به اروپا برود. در خود کشورهای اسلامی الحمدلله همه چیز هست. اگر دینی بر اساس علم و عقل و مطالعه نباشد به محض اینکه در یک محیط فساد قرار بگیری فوری فاسد میشوی. به محض اینکه در یک محیط الحاد قرار بگیری الحادی میشوی. از تو دو سوال میکنند و نمیتوانی جواب بدهی و میگویی پس معلوم میشود هر چه از اسلام به ما گفتهاند مزخرف و خرافات بوده است. در حالی که آنها خرافات نبوده، بلکه تو بیسواد و جاهل هستی. حتماً یک برنامهی کتابخوانی داشته باشید. حالا شما که فارسی هم میدانید از متفکران بزرگ امثال آقای مطهری میتوانید استفاده کنید. برای خودتان یک برنامهی مطالعاتی بگذارید. یکی از چیزهایی که اول انقلاب خیلی مؤثر بود هستهها و گروههای کتابخوانی بود. 5 و نفر و 10 نفر با هم بودیم. در ایران از این جلسهها خیلی بود. سال 56 و 57 و 58 و بعد از انقلاب هم بود. مثلاً مینشستند و 50 کتاب تعیین میکردند. تقسیم میکردیم و هر کسی یک فصلی از این کتاب را میخواند، اگر سوالی به ذهن میآمد مینوشت، اگر اشکالی به ذهن او میآمد یادداشت میکرد، روی مطلب فکر میکرد، خلاصه میکرد و خلاصهی آن را در جلسه میگفت. یک آدم عالمتری هم در جلسه بود که به سوالات بقیه جواب میداد. قرآن کار میکردند. تفسیر قرآن و نهجالبلاغه و کتاب متفکران اسلامی را میخواندند. اینها باعث شد که آدمهای قوی و حسابی بیرون بیایند. شما ببینید جمعیت یهود در دنیا چند نفر است؟ کمترین تعداد جمعیت ادیان در جهان را دارند اما تمام دنیا در دست یهود است. همهجا اینطور است. بزرگترین رسانهها، خبرگزاریها، تلویزیونها، انتشاراتیها، روزنامهها، کمپانیهای سرمایهداری، بزرگترین و معتبرترین دانشگاههای دنیا در غرب، هالیوود در دست آنهاست. یعنی قدرت اصلی در همه جا در دست یهود است. تعداد اینها چقدر است؟ جزو کمترین تعداد هستند. یعنی اصلاً شیعه نسبت به آنها قابل مقایسه نیست ولی دنیا دست آنهاست. همین الان در عراق که هنوز هیچ کاری نشده یکی از دوستان میگفت بیش از هزار مستشار اسرائیلی در عراق مستقر شدهاند. آن نیل تا فراتی که میگفتند اتفاق افتاد. میگفتند نیل تا فرات و این شد و به کنار فرات آمدند و تازه در بقیهی کشورهای اسلامی هم مسلط هستند. شما یک مقدار تحقیق بکنید و ببینید این کمپانیها از پپسی و کوکا تا کمپانیهایی که لباسهای ما را تهیه میکنند و فیلمهای سینمایی که ما و بچههای ما میبینند را تهیه میکند چه کسانی هستند؟ اغلب کمپانیهای صهیونیستی هستند. بازار مسلمانها به دست اینهاست. فرهنگ مسلمانها در دست اینهاست. اینها فقط یک جا تو دهنی خوردهاند آن هم از شیعه و در جنوب لبنان بوده است و در انقلاب ایران هم بود که اسرائیلیها در ایران پهن بودند و انقلاب آنها را بیرون کرد. فقط از شیعه تو دهنی خوردهاند و الا در همه جا مسلط هستند. ما که این همه زیاد هستیم. حالا نمیخواهم دائم شیعه و سنی بکنم. شیعه و سنی فرقی نمیکنند. همه مسلمان هستیم. مسلمانها با این جمعیت بیش از یک میلیارد که ثروتمندترین امت دنیا هستند و فقط اگر نفت و منابع زیرزمینی آنها را نگاه کنید متوجه میشوید. استعدادهایی که در مسلمانها است. جوانهای با استعدادی دارند. الان بالاترین نمرهها را در اغلب دانشگاههای غربی را جوانهای کشورهای اسلامی میگیرند. منتها جدا و جدا و شیفتهی فرهنگ غرب و غربزده هستند ولیکن بیشترین نمرهها را میگیرند و بیشترین استعدادها را دارند. همین الان که در ایران بعد از انقلاب یک مقدار فضای علمی حاکم شد و تشویق شدند این بچه شیعهها در ایران هستند. هیچ المپیاد علمی در دنیا نیست الا اینکه معمولاً در ده مقام اول دنیا چند ایرانی هستند. در ریاضی، فیزیک و شیمی هستند. همینها را هم جذب میکنند. تا این مدال طلا میآورد فوری از آمریکا و اروپا میآیند و معمولاً هم پشت اینها یهودیها هستند. تماس میگیرند و میگویند اگر امکانات و پول میخواهی به اینجا بیا و از تعداد زیادی از همین بچهها را جذب کردهاند و بردهاند. به آمریکا میرود و میبینید امکانات و تفریحات و همه چیز بهتر است. ما قدرت بسیار زیادی داریم و از قدرت خود غافل هستیم. پیامبر اکرم(ص) از صفر و از زیر صفر شروع کرد. بعضیها نگویند که دیگر نمیتوان کاری کرد. در همین جلسات یکی از دوستان پرسید چه کار میتوان کرد؟ دنیا در دست اینها هست و ما هم کارهای نیستیم. گفتم وقتی پیامبر اکرم(ص) شروع کرد اوضاع ده میلیون برابر بدتر از اوضاعی که الان هست بود. برای اینکه پیامبر(ص) در جزیره العربی آمد که مردم سواد نداشتند. میگویند در کل جزیره العرب ده نفر اگر سواد داشتهاند. آن هم معمولاً یهودی بودهاند. نه سواد داشتهاند، نه شعور مدنی و اجتماعی و منطق سر آنها میشد، نه اخلاق داشتند، نه حقوق میفهمیدند. جامعهای که دختر خود را زنده به گور میکرد و قرآن میگوید تا میگفتند دختر به دنیا آوردهای رنگ چهرهی او عوض میشد. جامعهای که از نظر اخلاقی زنا و سکس، از نظر اقتصادی ربا و قمار، از نظر فرهنگی هم شرک و بتپرستی داشت. یک جامعهی وحشی متعصب قبیلهای که گاهی برای یک شتر دو قبیله با هم 80 سال میجنگیدند و همدیگر را میکشتند. مثلاً میگفتند شتری به زمین آمده و یک مقداری علف خورده است. تا 80 یا 100 سال نسل به نسل همدیگر را میکشتند. یک چنین موجوداتی بودهاند. پیامبر(ص) آمد و از اینها چه ساخت؟ از اینها ابوذر ساخت. من در یک روایتی البته از منابع اهل سنت خواندم که میگوید ابوذر قبل از اسلام راهزن بود. شاید هم بوده باشد. من نمیدانم. من این را در منابع شیعه ندیدهام. به قول منابع اهل سنت پیامبر(ص) از یک راهزن چه کسی ساخت؟ ابوذر را ساخت که خود پیامبر(ص) فرمود «کان اکثر عبادة ابوذر التفکر» این عمار و یاسر و سمیه و بزرگان صدر اسلام که هر کدام از آنها ستارهای هستند که در تاریخ میدرخشند. هر کدام از اینها را که الگو قرار بدهیم یک جامعه نجات پیدا میکند. پیامبر(ص) اینها را از چه کسانی ساخت؟ سلمان یک بچه زرتشتی مجوس بود که بعد رفت و مسیحی شد و بعد مسلمان شد زیر دست پیامبر(ص) اینطور رشد میکند که «سلمانٌ منا اهل البیت» میشود. سلمان حکیم بزرگ میشود و این اولیایی که بعداً زیر دست امیرالمؤمنین علی(ع) و اهل بیت(ع) تربیت شدند. شرایط ما از آن موقع هزار بار بهتر است بنابراین نباید مأیوس بود. حالا اگر دوستان سوالاتی دارند بنویسند تا به اینجا بیاید که من بفهمم باید بحث را تمام بکنم. من یک نکتهای راجع به دین و فلسفهی نبوت یادداشت کرده بودم که چون به آن اشاره کردهام تفصیلی نمیگویم. آخرین نکتهای که میخواهم به آن بپردازم این است. خواهش میکنم به این هم دقت کنید چون پاسخ خیلی از سوالات راجع به مسئلهی خاتمیت است. تفصیل این مسئله در آثار آقای مطهری آمده که خیلی جالب و دقیق است و من توصیه میکنم که جوانها این کتابها را بخوانند. حالا نمیدانم اصلاً این کتابها در اینجا در دسترس شما هست یا نیست. حالا چه عربی چه فارسی است باید شما یک کتابخانهی غنی در اینجا داشته باشید. الحمدلله شما این همه حسینیه دارید و باید اقلاً یک دهم این حسینیهها کتابخانه داشته باشید. چقدر حسینیه دارید؟ الحمدلله 600 حسینیه دارید. من نمیگویم 60 کتابخانه داشته باشید، 6 کتابخانه داشته باشید. همهی شما الحمدلله اهل این مسائل هستید، همپیمان بشوید و اگر کار و کمکی دارید کمک بکنید تا 6 کتابخانهی غنی فرهنگ و معارف اسلامی و شیعی در 6 جای مختلف بحرین احداث بشود. راجع به مسائل مختلف باشد. حالا الحمدلله کتابهای اسلامی زیاد شده است. اوایل انقلاب و دوران نوجوانی ما اصلاً کتابی نبود و وقتی میخواستیم مطالعه کنیم نمیدانستیم باید چه بخوانیم. الان صدها نویسندهی خوب آمدهاند و الحمدلله آثار خوبی دارند. چرا وحی تشریعی با پیامبر اکرم(ص) تمام شد و این به چه معناست و چطور هر دینی میآمد دین قبلی را نسخ میکرد و اسلام آمد و همهی ادیان و شرایع قبلی را نسخ کرد؟ حالا از اسلام هزار و خردهای سال گذشته و ممکن است چند هزار سال دیگر هم بگذرد. این مسئلهی نسخ آیا برای اسلام پیش میآید یا نمیآید؟ من به یک نکته از توضیح این اشاره میکنم. ببینید تمام ادیان یک مکتب بودهاند. همهی انبیا یک مکتب است. مکتب اسلام به معنی لغوی و نه به معنی اصطلاحی که فقط دین پیامبر(ص) است. همهی انبیا یک مکتب داشتهاند و آن هم مکتب اسلام بوده است. اسلام یعنی تسلیم در برابر خداوند. تسلیم اخلاقی، تسلیم معرفتی و تسلیم عملی و تسلیم عبادی. همهی انبیا از آدم(ع)، از نوح و ابراهیم(ع)، از عیسی و موسی(ع)، چه انبیای اولیالعظم و چه انبیای دیگر که بیشتر مبلغ شرایع قبلی بودهاند تا پیامبر اکرم(ص) همه یک مکتب داشتهاند. یک دین بیشتر نیست. لذا شما در قرآن کلمهی ادیان نمیبینی. در قرآن جمع دین نداریم. دین مفرد آمده است. هیچ جا در قرآن کریم از ادیان نمیگوید. نمیگوید ادیان ابراهیم و ادیان الهی بلکه میگوید «دین». اینها یک دین هستند. پس مکتب یک مکتب است ولی برنامهها، روشها و شریعت در بعضی جاها فرق میکرده است. کلیات شریعت هم یکی بوده است. از اول تا الان، از حضرت نوح(ع) تا پیامبر اکرم(ص) همهی شرایع دعوت به تقوا، دعوت به نماز، روزه، جهاد، عبادت و از نظر اخلاقی به تعاون، ایثار، انفاق، اعتقاد به آخرت بوده است. منتها اینها کم و زیاد دارد و مقداری هم روشها فرق میکند. منتها ادیان قبلی برنامههای موقت بودند و تکافی بشریت را برای همیشه نمیدادند و ثانیاً به تدریج مسخ شدند. یعنی در آنها دست بردند و آنها را عوض کردند و حالا خودشان هم قائل هستند. الان به شما بگویم هیچ دینی غیر از اسلام مدعی نیست که یک متن کامل صد درصد خالص وحیانی دارد. اصلاً مدعی نیستند. یعنی الان کشیشها در کلیسا نمیگویند همهی انجیل وحی است. این را نمیگویند. چون اصلاً معلوم است که وحی نیست. بعضی جاهای آن گزارش راجع به زمانهایی است که بعد از زمان حضرت عیسی(ع) بوده است. حالا اگر راست باشد که من به راست و دروغ آن کاری ندارم. خود کشیش کلیسا میگوید ما ادعا نداریم که تمام انجیل طوری که مسلمانها راجع به قرآن ادعا میکنند، کلام خداست. تورات هم همینطور است. بقیهی ادیان که اهل کتاب نیستند. یعنی اصلاً کتابی به این شکل ندارند که بگویند وحی است. اوپانیشادها، وداعها، اینهایی که برای ادیان شرق آسیا هستند نمیگویند اینها کلام خدا و وحی است. تنها دینی که ادعا میکند من یک متنی دارم که بدون یک کلمه کم و زیاد از اول تا آخر کلام خدا و وحی است و دست نخورده است اسلام است و راجع به قرآن این ادعا را میکند. اصلاً من به حق و باطل کاری ندارم. میخواهم بگویم بقیهی ادیان این ادعا را ندارند. ولی اسلام این ادعا را دارد. فرق اسلام با آن ادیان در این است که همان برنامههایی که مد نظر آنها بود کاملتر، جامع همهی محسنات ادیان قبل و فاقد عیوبی که بر آنها عارض شد و فاقد نقصانی که اینها داشتند و به همان واسطه موقت بودند، است. حالا سوال این است که چطور یک برنامهای برای همهی بشریت و برای همهی زمانها آمده است؟ یعنی همهی پیغمبران تا یک وقتی پیامبر بودهاند و ایشان پیامبری برای همیشه است. در اسلام و در پیامبر(ص) چه خصوصیتی است که در ادیان دیگر و تعالم آنها نیست؟ چیست که پیامبر(ص) خاتم الانبیا است و اسلام خاتم الادیان است و قرآن خاتم الکتب الهی است؟ چه خصوصیتی دارد؟ بزرگان و متفکرین اسلامی حداقل به سه خصوصیت اشاره کردهاند. یکی خصوصیت در شخص پیامبر(ص) است. انسانی به عظمت و الو پیامبر اکرم(ص) از اول خلقت تا آخر خلقت نیامده و نخواهد آمد. پس یکی از اسرار خاتمیت خود شخص پیامبر(ص) است. یک خصوصیتی در این انسان بود که در هیچ انسانی از اول خلقت نبوده و نخواهد بود. خاتمیت در این رابطه چگونه معنا میشود؟ خاتمیت اینگونه معنی میشود که من یک جا تعبیر کردم وقتی ما خاتمیت را تعریف میکنیم یک پدیدهی افقی و زمانی و تاریخی تعریف میکنیم. یعنی میگوییم از اول تاریخ تا این قطعه از تاریخ، تا 1400 سال پیش پیغمبرها آمدهاند و اینجا دیگر تمام شده و از این به بعد دیگر پیامبری نمیآید. ظاهر خاتمیت یک مقولهی تاریخی و افقی است. اما حقیقت خاتمیت یک پدیدهی عمودی است. یعنی چه؟ یعنی پیامبر(ص) انسانی است که آنقدر ارتفاع گرفت، آنقدر در عالم ملکوت بالا رفت که هیچ انسانی قبل و بعد از آن نمیتواند و نتوانسته و نخواهد توانست اینقدر ارتفاع بگیرد. آن حدی که پیامبر(ص) اوج معنوی و تقرب الی الله گرفت هیچ انسان و حتی ملکی نمیتواند اوج بگیرد. چون خود جبرئیل میگوید شب معراج با پیامبر(ص) به بالا رفتیم. این «بالا» بالای مادی نیست که بگوییم مثلاً چند کیلومتر بالا رفتیم. این بالای معنوی است. میگوید «فعین ما تولو فثم وجه الله.» همه جا خداست. منتها ما به بالا نگاه میکنیم برای کوچکی و حقارت خودمان است. بعضیها میگویند مگر شما نمیگویید که خدا زمان و مکان ندارد و همه جا هست. پس چرا شما رو به قبله میایستید و نماز میخوانید؟ چرا رو به بالا دعا میکنید؟ خدا که نه جهت دارد و نه زمان و نه مکان؟ بله، خدا جهت و مکان و زمان ندارد ولی ما که داریم؟ ما هم جهت داریم، هم زمان داریم و هم مکان داریم. برای ما جلو و پشت سر فرق میکند، پایین و بالا فرق میکند. برای ما راست ایستادن با خم شدن و به خاک افتادن فرق میکند. برای خدا فرق نمیکند ولی برای ما که فرق میکند. میگویند چرا این ساعتهای خاص را روزه میگیری و عبادت میکنی؟ برای خدا که فرق زمان فرق نمیکند. بله، برای خدا فرقی نمیکند ولی برای من که فرق میکند. رو به قبله بایست. اینطور سلام کن، اینطور رکوع و سجده کن. هیچ کدام از اینها سودی ندارد که بخواهد به خدا برسد. خداوند میفرماید چه شما عبادت بکنید و چه عبادت نکنید «ان الله غنیٌ حمید» شما فقیر هستید، خدا که فقیر نیست. خدا احتیاجی به نماز شما ندارد. خدا به نماز تو چه احتیاجی دارد؟ ما وقتی نماز میخوانیم در دل میگوییم که خدایا حواست باشد که من یک نماز دیگر هم خواندم. میگوییم یک ماه دیگر هم روزه گرفتم. درست مثل این است که ما غذا بخوریم و بر سر دیگران منت بگذاریم که من غذا میخورم. نخور. قرآن میفرماید هر عمل صالحی که میکنید برای خودتان میکنید. «لانفسکم» هر عمل بد و ظلمی که میکنید «علی انفسکم» میکنید و «علی الله» نمیکنید. برای خدا چیزی ندارد. شما برای خدا نه سودی دارید و نه ضرری دارید. راجع به قربان میفرماید این گوشتی که شما قربانی میکنید به خدا نمیرسد. خداوند از متقین قبول میکند برای اینکه تقوا تو را رشد میدهد و الا آن گوسفند و گوشت با خودت چه فرقی دارد؟ پس ما جهت داریم. پس یک راز خاتمیت پیامبر اکرم(ص) این بود که هیچ کس به اندازهی پیامبر اکرم(ص) بالا نرفت که از بالا همه چیز را ببیند و برای بشریت خبر بیاورد. اگر هیچ کس بالاتر از پیامبر(ص) نرفته پس این یک راز خاتمیت است. این جمله را دقیق گوش کنید. هیچ کس هیچ خبر تازهای نمیتواند از آسمان برای بشریت بیاورد که پیامبر(ص) نیاورده باشد. درست شد؟ چون هیچ کس به اندازهی پیامبر اکرم(ص) نتوانسته و نخواهد توانست به عالم و هستی اشراف پیدا کند. معنی خاتمیت این نیست که بعد از پیامبر(ص) در این هزار و خردهای سال ارتباط آسمان با زمین کلاً قطع شده است. نه، ارتباط معنوی همیشه بوده و هست و خواهد بود. اولیا الله همیشه هستند. همین الان هستند و بعد از این هم خواهند بود. انسانهایی که اهل مکاشفه و کشف و شهود و اتصال به عوالم ملکوت هستند و بسیاری از حقایق را میفهمند هستند و همیشه وجود دارند. اما مسئله این است که آنها نمیتوانند هیچ حقیقتی را بیش از پیامبر(ص) بفهمند که بگویند ما یک چیز فهمیدیم که پیامبر(ص) نفهمیده بود و الا کشف و شهود و حالت معنوی آنها محترم است. حتی به شما بگویم در حد کرامات است. شبیه به معجزات است. یعنی کسانی هستند که کرامات میکنند. شما زیاد شنیدهاید و خود ما هم شنیدهایم و من کسانی را دیدهام که افرادی را دیدهاند که اهل طی الارض هستند. همین الان هم هستند. اهل این هستند که شما تا وارد اتاق میشوید بفهمند در باطن شما چه میگذرد، امروز صبح تا شب چه کارهایی کردهای، بدون اینکه حرف بزنی همه را میگویند. همین الان ما کسانی را داریم که کاملاً اهل این مسائل هستند. تسخیر اجنه و ارتباط با ارواح طیبه دارند. ما در علمای خود بزرگانی داریم که الان هم هستند و میگفتند وقتی که ما سوالی داریم و جواب آن را نمیدانیم سر قبر فلان عالم میرویم تا جواب را به ما بدهد. من در جلسهی ظهر راجع به یکی از بزرگان حوزهی مشهد این را عرض کردم که بعضی از زوار از مشهد برای زیارت به نجف و کربلا آمده بودند. مرحوم آیتالله آقا سید ابوالحسن اصفهانی از مرجعهای بزرگ شیعه در عتبات بودند. اینها از یکی از علمای مشهد که مرحوم میرزای اصفهانی بود پیش آقا سید ابوالحسن اصفهانی آمدند و گفتند که ما از مشهد میآییم و سلام آقا میرزا مهدی را به شما میرسانیم. ایشان سلام رساندند. آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی گفته بود آقا میرزا که هر هفته شب جمعه اینجا هستند. از مشهد هر شب جمعه به نجف و کربلا میآید و زیارت میکند و بر میگردد. اینها برای کسانی که اهل کرامات هستند چیزهای عادی است. طی الارض عادی است. در بزرگان شما ببینید، مرحوم نخودکی اصفهانی و آقای بهاءالدینی و بزرگان دیگری اینطور بودند. حتی راجع به خود امام هم هست. امام هیچ وقت به زبان نیاورد ولی چیزهایی از او نقل کردهاند که نشان میدهد امام حتماً اهل این مسائل بوده است. از جمله من یک موردی خواندم که سید احمد خمینی میگوید زمان اول انقلاب که هنوز بنیصدر بود، بنیصدر دو دوزه بازی میکرد و نفاق میکرد. مثلاً بیرون یک کارهای دیگری انجام میداد و یک چیزهای دیگری میگفت و وقتی پیش امام میآمد چیزهای دیگری میگفت. من خواندم که سید احمد گفته بود وقتی بنیصدر یک بار به یک جلسهای آمده بود و میخواست پیش امام بیاید، امام به من گفت این خیال میکند که هر چه به من میگوید من گوش میکنم و همان لحظه تصمیم میگیرم. این هنوز درب را باز نکرده و داخل نیامده میفهمم میخواهد چه بگوید. هنوز درب را باز نکرده و داخل نشده من میفهمم در دل او چه هست و میخواهد چه بگوید و چه میگوید. اگر یک چیزی در دل دارد و چیز دیگری میگوید را من میفهمم و این خیال میکند که من به حرفهای او گوش میکنم و تصمیم میگیرم. بعضی از مسائل بوده است. ما هم زیاد شنیدهایم و هم اینها را خواندهایم و هم از کسانی که دیدهاند شنیدهایم. پس یک راز خاتمیت وسعت روح و ارتفاع استثنایی و بینظیر پیامبر اکرم(ص) است. معنی خاتمیت این نیست که عقل شما تعطیل بشود و حالا که خدا پیغمبر خاتم خود را فرستاده عقل و تجربه و مشورت را کنار بگذاریم چون اسلام هست. اسلام جای عقل را تنگ نکرده است. اسلام جای علم و تجربه را تنگ نکرده است. اتفاقاً اسلام به علم و عقل و تجربه میدان داده و آنها را تقویت کرده است. خاتمیت به این معنی است که هر چه خدا باید به بشر میگفت گفته است. این جمله خیلی کلیدی است. خیلی جملهی مهمی است. اگر گفتند خاتمیت یعنی چه؟ بگویید یک معنی خاتمیت این است که هر چه که خداوند باید به بشر میگفت گفته است. چیزی بیشتری نمانده که خدا باید بگوید و نگفته باشد. همه را از طریق پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) گفته است. راز دوم خاتمیت چیست؟ رشد بشریت است. یعنی این هم تأثیر دارد. چون شما میدانید که بشریت تا همین هزارهی قبل تاریخ مکتوب ندارد. تا قبل از 1400، 1500 سال پیش تاریخ مکتوبی ندارد. شما از تمدنهای قبلی به طور تاریخ مکتوب چیز زیادی ندارید. اولین دورههایی که بشر مکتوب کردن تاریخ و تعالم را یاد میگیرد که یک ایدهای را از یک کسی بگیرد و آن را درست ثبت کند تا از دست نرود در زمان همین هزار و چند صد سال پیش بوده است و تا قبل از این نبوده است. لذا شما تا قبل از قرآن هیچ کتاب آسمانی ندارید که دست نخورده باشد. حتی تاریخ مکتوب روایت ندارید. این روایاتی که شیعه و سنی و کلاً مسلمانها دارند را ببینید که چقدر مسائل را دقیق نقل میکنند. همین قضیهی کربلا و کل قضیهی عاشورا مگر چقدر بوده است؟ کل آن صبح تا ظهر روز عاشورا و یک نصفه روز بوده است. شیعه طوری از این قضیه گزارش تهیه کرده که انگار یک میلیارد سال بوده است. انگار عاشورا هزار سال طول کشیده است. عاشورا 5، 6 ساعت بوده است ولی شیعه هزار سال و ده هزار سال و حتی یک میلیون سال دیگر هم حرف برای گفتن دارد. کوچکترین جزئیات مکتوب شده است. چه کسی از خیمه آمد، شمشیر را چطور بالا برد، به سمت چپ نگاه کرد، این جمله را گفت، فلانی آنجا بود، فلانی رویش را برگرداند و خندید،فلانی جواب داد. ما قبل از اسلام اصلاً همچین تاریخی نداریم. بعضی از بزرگان گفتهاند یکی از اسرار خاتمیت این بوده است که در زمان پیامبر اکرم(ص) بشریت این امکان را پیدا کرد که یک چیزی را نگه دارد. یعنی این هم اثر داشته است. و مورد سوم که از همه مهمتر است چیزی است که همیشه هست و شاید سر اصلی خاتمیت است و آن خود اسلام است. حالا آن دو مورد تمام شد. یعنی مردم آن دوران که تمام شدهاند و دوم اینکه ما دیگر در محضر پیامبر اکرم(ص) نیستیم. یعنی خود قرآن و سنت معصوم است که طوری طراحی و ساخته شده که جواب همهی بشریت را تا ابد میدهد. راز اصلی خاتمیت در خود اسلام است. یعنی یک برنامهای است که کهنه نمیشود. به خصوص که 4، 5 مورد در آن هست. یک، عقل است. به عقل بشر اعتبار داده است. چون بشر مشکلات خود را با عقل حل میکند. اسلام بر خلاف همهی ادیان دیگر که یا راجع به عقل سکوت کردهاند و یا با عقل مبارزه کردهاند، عقل را اعتبار داده است. پیامبر(ص) میفرماید «ان لله حجتین؛ حجة ظاهرةً و حجةً باطنة، فأما الظاهرة فالرسل و النبیاء و الائمة، و اما الباطنة فالعقول» اسلام یک موتوری به نام عقل دارد که میگوید عقل پیغمبر خداست. در عالم مسیحیت کلیسا در غرب میگفتند عقل مظهر شیطان است و دشمن دین و خداست. فکر نکنید و هر چه کلیسا میگوید همان را انجام بدهید. پیامبر(ص) چه گفت؟ گفت «العقل رسول الله» فرمود عقل پیغمبر خداست. محال است خدا دو پیغمبر بفرستد که این دو ضد هم حرف بزنند. اصلاً چنین چیزی میشود؟ یعنی خدا هم عقل را داده و هم پیغمبرها را داده است ؛ یعنی خدا هم عقل را فرستاده و هم دین را و دین و عقل با هم تضاد داشته باشند. دین و عقل هر دو رسول خدا هستند و یک چیز را میگویند. هر جا که دیدید عقل و دین ضد هم حرف میزنند این را بدانید که یا آن دین نیست و شما خیال میکنید که دین است، یعنی یا حدیث جعلی است، یا حدیث درست است ولی تو معنی آن را درست نفهمیدهای، پس یا این دین نیست یا آن عقل نیست و تو خیال میکنی که عقل است. یک چیزی مشهور میشود، جوسازی میکنند، تبلیغات میکنند. آنهایی که مسنتر هستند یادشان هست که یک زمانی در ایران گروههای چپ میگفتند مارکسیزم علمی است و اسلام و مذهب علمی نیست. حالا همانها که خیلی از آنها هم زنده هستند بگویی تو یک زمانی مارکسیست بودی انگار به او فحش دادهای. میگوید من غلط کردم. من چه زمانی مارکسیست بودهام؟ همهی مارکسیزم خرافه و مسخره بود. میگویی شما که میگفتید مارکسیزم علمی است و علم محض است. عین بحثهایی که الان راجع به فرهنگ غرب و مدرنیته میکنند و میگویند اینها علمی هستند و هر چه اینها میگویند درست است. ما یک زمانی راجع به مارکسیزم این حرفها را میزدیم. الان در نظریات علمی جدید خود غربیها میگویند همهی اینها که ما میگوییم علمی است ذهنی است. نظریه و تئوری است. موقت و حدس و گمان است. بین این دو پیغمبر تضاد نیست. از خصوصیات دیگر من فقط عنوان را میگویم و توضیح نمیدهم. یک، پذیرش علم در حریم دین. یکی از اسراری که در اسلام جاودانه است این است که عقل را جزو سربازان خود اسلام میداند. عقل رقیب اسلام نیست بلکه جزئی از اسلام است و لذا اگر شما یک کاری بکنید که واقعاً و قطعاً خلاف عقل شما باشد آن حتماً خلاف دین هم هست. آقای جوادی آملی یک تعبیری میکردند که خیلی تعبیر قشنگی بود. ایشان میگفت اگر کسی مثلاً مهندس است و میخواهد یک سد و پلی را بسازد و در ساختن این سد یا پل دقت عقلی و علمی نکند. یعنی خلاف عقل عمل بکند فقط کار خلاف عقل و خلاف علم نکرده بلکه خلاف شرع هم کرده است. این گناه کرده است. برای اینکه عقل حجت خداست و تو اگر خلاف عقل خود کاری بکنی خلاف دین عمل کردهای. جامعهی اسلامی اگر به هر کدام از اینها عمل بکند این وضع فعلی را دارد؟ به کدام از اینها عمل میکنیم؟ پس علم و عقل و تخصص جزو اسلام است. یک راز دیگر هم این است که اسلام حد وسط و معتدل است. افراط و تفریط در اسلام نیست. نمیگوید حالا که مسلمان شدی کار و زندگی و بچه را رها کن و صبح تا شب و شب تا صبح نماز بخوان. از آن طرف هم نمیگوید خدمت به خلق بهترین عبادت است و دیگر نماز را رها کن و برو در اقتصاد و تولید کار کن. تعادل دارد. نه افراط است و نه تفریط است. یک چیز دیگری که اسلام دارد این است که فطری است. در اسلام هیچ حکم ضد فطرت نیست. یعنی حکمی ندارد که وقتی میگویی حال طرف به هم بخورد و بگوید این چطور دینی است؟ ما همین الان در خیلی از ادیان به اسم عرفان این را داریم. اسلام فطری است، عقلی است، معتدل و حد وسط است و دوم اینکه مصالح و مفاسد واقعی را مورد توجه دارد. میگوید هر چه که ما واجب کردهایم برای این است که به نفع شماست و هر چه را حرام کردیم برای این است که به ضرر شماست. این نیست که چون ما حرام کردهایم به ضرر شما شده بلکه چون به ضرر شما بوده ما حرام کردهایم. منتها فایده و ضرر بعضی از اینها را در دنیا به طور کوتاهمدت میفهمی، بعضی دیگر را بعد از 20، 30 در دنیا میفهمی و بعضی دیگر را در آخرت میفهمی ولی نفع و ضرر واقعی است و این نیست که بیخودی چیزی را به شما دیکته کنیم. یکی هم اینکه اسلام اهداف را تعیین کرده ولی روشها را به عهدهی خود بشر گذاشته است. مثلاً نگفته وقتی میخواهی به حج بروی باید حتماً سوار بر شتر و الاغ بشوی و هیچ راه و دیگری ندارد. اسلام میگوید هدف این است اما روشها در طول تاریخ عوض میشود و باید اجتهاد کنید و روشهای خود را عوض کنید. یعنی به روز بشوید و طبق زمان عمل بکنید. این هم یک راز خاتمیت اسلام است. یکی هم این است که به حکومت اسلامی اختیارات میدهد که همین ولایت مطلقه است. یعنی ببینید مصلحت جامعه و مصلحت نظام چه هست و قدرت مانور داشته باشید و یکی هم اینکه ما در اسلام قواعدی داریم که شاهکارهای اسلام هستند. مثل قاعدهی لاضرر است. «لا ضرر و لا ضرار الاسلام» قاعدهی نفی عسر و حرج که اگر میخواهید یک حکم واجب قطعی را اجرا کنید و عسر و حرج دارد خداوند تکلیف را از تو بر میدارد. همهی اینها جزو اسرار جاودانه بودن اسلام است. ما با مسیحی و یهودی و غربی و شرقی هیچ دشمنی نداریم. ما با چه دشمن هستیم؟ با استکبار، با ظلم، با استعمار، با اینهایی که کشورهای اسلامی را اشغال کردهاند. ما با آنها مشکل داریم. ببینید ما با غرب بر سر نقاط مثبت غرب اشکالی نداریم. حتی ما قبول داریم نقاط مثبتی در غربیها هست که در مسلمانها متأسفانه نیست. با اینکه اسلام دستور داده ولی ما عمل نمیکنیم. همهی اینها درست است. از نظر فرهنگی ما با غرب یک مشکلی داریم که این مشکل فرهنگی و نظری است و بر سر سکولاریزم و مکاتب مادی است که در آنجا هست. ما این بحث را هم با اسلحه حل نمیکنیم. ما با استدلال و بحث این را حل میکنیم. همانطور که ائمهی اهل بیت(ع) همگی اهل مناظره و بحث بودهاند. شما بروید و ببینید از زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) و امام موسی بن جعفر(ع) که به زندان افتادند و امام رضا(ع) و امام جواد(ع) و امام هادی(ع) و در سیرهی تمام اهل بیت(ع) چیزی به نام مناظره است. احتجاجات است. یعنی ما با مکاتب دیگر بحث میکنیم. بحث علمی و استدلالی و عقلی میکنیم. ما نمیگوییم چون تو مسلمان نیستی و نظریهی دیگری داری تو را میکشیم. مناظرههای ائمهی ما در کتابها و روایات هست. ببینید چقدر مؤدبانه با ملحد مناظره میکردند. وسط حرف او نمیآمدند. روایت داریم که طرف صحبت میکند و معصوم وسط حرف او نمیآید. حالا یک موردی راجع به امام رضا(ع) به یادم آمد. «عمران» فردی است که مسلمان نیست. «مأمون» اینها را میآورد که با امام رضا(ع) بحث بکنند و امام رضا(ع) خراب بشود. مأمون بزرگترین متفکران درجه یک غیر اسلامی را به دستگاه میآورد تا با امام رضا(ع) مناظره کنند و بالاخره در یک جایی امام رضا(ع) خراب بشود که بعد به مردم بگوید این پسر پیغمبر است که میگویید اعلم است و شایستهی خلافت است. در تمام مناظرهها امام رضا(ع) پیروز بیرون میآمد و به کسی توهین هم نمیکرد. یک مورد نقل شده که در کتاب «توحید» شیخ صدوق هست. آنجا دارد مأمون عمران را آورد که خیلی آدم بحاثی هم بود. آمد با امام رضا(ع) بحث کرد و امام رضا(ع) سه، چهار مسئله گفت و کمکم عمران گیر افتاد. امام رضا(ع) برای اینکه آبروی عمران نرود در چند جا به او کمک میکند. این خیلی جالب است. مثلاً در یک جایی عمران گیر میکند و میگوید من جوابی ندارم. این در روایت است که امام رضا(ع) میگویند چرا، شما هنوز میتوانی یک چیز دیگر بگویی. حالا خود او ساکت شده است. امام رضا(ع) میگویند شما میتوانی یک چیز دیگر به من جواب بدهی. عمران میگوید چه؟ امام رضا(ع) میفرماید شما میتوانی الان به من این را بگویی. بعد عمران میگوید و بعد امام رضا(ع) میگویند اگر این را بگویی من این را میگویم. باز این تکرار میشود و باز امام رضا(ع) میگویند هنوز هم شما سکوت نکن. هنوز هم شما جای بحث داری. شما میتوانی به من این اشکال را بکنی. بعد او میگوید جواب این اشکال چه هست؟ امام رضا(ع) میگویند اگر این را اشکال کنی این جواب را دارد. جالب است. خود عمران میگوید داشتیم بحث میکردیم که من دیگر بریدم و فهمیدم حق با امام رضا(ع) است. این خیلی عجیب است. این را با دقت گوش کنید. میگوید یک مرتبه صدای اذان آمد. میگوید علی بن موسی(ع) میگوید با اجازهی شما من باید به نماز بروم. عمران میگوید به او گفتم اگر شما چند دقیقهی دیگر بایستید و با من بحث کنید ممکن است من مسلمان بشوم. حالا خود او به امام رضا(ع) میگوید. امام رضا(ع) میگوید دیر نمیشود. بعد از نماز هم من در خدمت شما هستم. عمران میگوید حالا نمیشود کمی بایستید؟ امام رضا(ع) میگوید نه، من باید به نماز بروم. حالا ببینید در این مواقع اگر ما در بحثی باشیم میگوییم حالا که یقهی طرف را گرفتهام و نفس او گرفته شده است ضربهی آخر را هم بزنم و کار او را تمام کنم. اما امام رضا(ع) با کسی دشمنی ندارد و نمیخواهد به کسی بگوید تو شکست خوردی و من پیروز شدم بلکه میخواهد او را هدایت کند. میخواهد یک انسانی را نجات بدهد. نمیخواهد او را تحقیر کند. آنجا خود عمران میگوید امام رضا(ع) به نماز رفت و بعد از نماز آمد و من دوباره با ایشان بحث کردم و تمام جوابهای من را داد و در تاریخ هم در بعضی جاها نقل کردهاند که ایشان مسلمان شد. پس ما نمیگوییم چون غربیها و شرقیها فلان نظر را دارند فلان، ما بحث میکنیم. پس مسئلهی جهاد کجاست؟ مسئلهی «مرگ بر» کجاست؟ مسئلهی کسانی است که نه میخواهند با شما بحث بکنند و نه به حقوق شما احترام میگذارند. اینها کشورهای اسلامی را اشغال میکنند. به زنان مسلمان تجاوز میکنند. شما دیدید که در زندان ابو قریب چه کار کردند. این کار را همه جا میکنند. در گوانتانامو هم این کار را با بیچارههای طالبان و القاعدهایها میکنند. اینها را به آنجا بردهاند و همین کارها را با آنها میکنند. حالا ما که طالبان و القاعده را قبول نداریم. همینها در افغانستان و مرزهای ایران خیلی شیعه کشتند. ما اینها را افراطی میدانیم ولی بدنهی اینها را آدمهای معاندی نمیدانیم. آدمهای مستضعف فکری هستند. خب آمریکا اینها را در گوانتانامو و ابوقریب چه کار کردند؟ خود آمریکاییها اعلام کردند ما در سطح دنیا حداقل 25 مورد از این زندانها داریم. کسی نمیداند چه کسی را به آنجا میبرند و با او چه کار میکنند و چه زمانی بیرون میآید. حالا از حقوق بشر حرف میزنند. یک آمار دادند که 500 زن عراقی شکایت کردهاند که این سربازهای آمریکایی و انگلیسی ما را بردهاند و ده نفر، ده نفر به سراغ هر کدام از ما آمدهاند. منتها آبرو دارند و برای اینکه آبروی آنها نرود دیگر نگفتند. 500 نفر در یک نمونه نامه امضا کردند که به هر کدام از ما دهها بار تجاوز شد. آدم از گفتن این حرفها شرم میکند و خوب نیست در شب مبعث این حرفها را بزنیم. پسر بچههای 11 تا 17، 18 ساله را بردند و با آنها این کارها را کردند. ما با اینها میجنگیم. کسانی که با قدس آن کار را کردند. کسانی که تمام کشورهای اسلامی را یکی یکی اشغال کردند یا اشغال میکنند یا آدمهای مزدور خودشان را آنجا میگذارند. ما با غرب دشمنی نداریم. این سوالات زیاد است و دیگر نفس من هم برید. شما هم اگر بنشینید ممکن است آرزو کنید که دیگر در شب مبعث دیگری بنده اینجا نیایم. خیلی خوشحال شدم. انشاالله خداوند به همهی شما توفیق بدهد.
هشتگهای موضوعی