مقاله صوتی شماره 62

​پاسخ به ده پرسش از پروژه مهدویت

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک برادران و خواهران عزیز سلام عرض می‌کنم و از دوستانی که یک دهه مراسم به یاد شریف ولی عصر(عج) برگزار کردند، تشکر می‌کنیم و خدا را سپاسگزارم که توفیقی شد تا بنده هم در محضر شما عزیزان به محضر ایشان عرض ادب بکنم.

من چند نکته را در رابطه با ابعاد مختلف برکات وجودی حضرت به لحاظ مادی و معنوی عرض می‌کنم. شروع بحث را از ادای احترام به ساحت پدر بزرگوار ایشان، امام حسن عسکری(ع) آغاز می‌کنم که ایشان را باید پدر عدالت و پدر آن خورشید بزرگ، پدر خورشید نامید. آگاهی کافی و حتی لازم به شأن امام حسن عسکری(ع) و نقشی که ایشان در پرورش و حفاظت از وجود شریف امام زمان(عج) ایفا کردند، و همچنین در آن شرایط بسیار ویژه و استثنایی خفقان و فشار، شرایطی که ایشان شیعیان را نه فقط در آن روز بلکه تا امروز برای ظهور آماده کردند و برای انتظار آماده کردند. این یک کار فوق‌العاده‌ای بود این که امام حسن عسکری(ع)، که می‌دانید عمر شریف ایشان بیش از ۲۸ سال نبود، ایشان را در جوانی به شهادت رساندند ولی در آن فرصت کوتاه، ایشان کاری کردند که مفهوم انتظار و ایمان به امام نادیده، طوری نهادینه بشود که تا امروز که هزار و اندی سال گذشته است، ما و شما نه فقط اینجا بلکه در سراسر عالم، چنین روزی را جشن می‌گیرند و به یاد ایشان و در انتظار ایشان و به نام ایشان قیام می‌کنند.

تا قبل از امام حسن عسکری(ع)، کار سخت بود اما نه این‌قدر سخت. چون تا قبل از ایشان، هر امامی، امام پس از خود را که منصوب الهی بود، به شیعیان معرفی می‌کردند. می‌فرمودند بعد از من، این فرزندم امامت را بر عهده دارد. اما کار امام حسن عسکری(ع)، کاری استثنایی بود. یعنی باید شیعیان را در آن دوران و برای همیشه آماده کنند تا به کسی که ندیده‌اند و نمی‌بینند ایمان بیاورند و در انتظار او بمانند. این خیلی کار بزرگی است. گاهی کمتر به این شأن و نقشی که امام حسن(ع) ایفا کردند، توجه شده است.

من بخش اول عرایض خود را راجع به مقدمات آغاز عصر ولی عصر(عج) به کار بزرگی که پدر بزرگوار ایشان انجام دادند، اختصاص می‌دهم. اولاً، برای این که بدانیم شرایط چقدر سخت و پیچیده بود، بعد از شهادت حضرت رضا(ع) سه امام بعدی که آمدند تا به غیبت امام زمان منجر شود، هر سه امام در بازداشت و حصر و فشار بودند و هر سه در جوانی به شهادت رسیدند. این که امام جواد(ع) ۲۵ ساله شهید می‌شوند، امام هادی(ع) ۴۰-۴۱ ساله شهید می‌شوند و بعد امام حسن، پدر ولی عصر، ایشان دیگر در ۲۸ سالگی به شهادت می‌رسند. یعنی حاکمیت و دستگاه حتی این‌ها را در اسارت و حصر هم تحمل نمی‌کرد. چرا به امام حسن، عسگری می‌گویند؟ عسگر یعنی لشکر؛ یعنی برای این که ایشان را داخل پادگان نیروهای ویژه کماندویی و پلیس سرکوبگر رژیم بنی عباس که ابرقدرت جهان بود، آورده بودند و در خانه‌هایی که کاملاً از همه طرف در محاصره بود، وسط پادگان نظامی، آورده بودند. می‌خواستند اسم آن را زندان نگذارند تا مردم عصبانی و تحریک نشوند ولی عملاً امام هادی(ع) و امام عسکری(ع)، همه این‌ها بازداشت بودند، در زندان بودند، داخل پادگان بودند. این که هر دو بزرگوار عسکریین کنار هم دفن شدند، آنجایی که امروز حرم این دو بزرگوار است، این‌جا همان زندان‌شان بود یعنی خانه آن‌ها و زندان آن‌ها و محل دفن آن‌ها. این‌ها در این خانه‌ها کاملاً محصور بودند. حق رفت و آمد و ارتباط با هیچ‌ کس را نداشتند. همانجا تحت مراقبت بودند. همانجا به شهادت رسیدند. همانجا هم گفتند در همان خانه، در همان زندان دفن‌شان کنید. یعنی این دو بزرگوار در زندان خودشان دفن شدند، در زندان خودشان به شهادت رسیدند و دفن شدند.

این‌ها را بدانید برای این که بدانیم دیکتاتوری و خفقان در چه حدی بود. در این شرایط امام زمان به دنیا آمدند و امام حسن(ع) در این شرایط ایشان را حفظ کردند. ایشان یک دوران غیبت و اختفای کوچک به نام غیبت صغری داشتند که آن دوران زندگی مخفی امام زمان(ع) بود. زندگی مخفی و زیرزمینی بود که امام زمان تحت تعقیب بودند. آن‌ها می‌دانستند آن بشارتی که داده شده در چه موردی است ولی به ایشان دسترسی پیدا نمی‌کردند. خود این هنر بزرگی است یعنی هم پدربزرگ ایشان و هم پدر ایشان در یک خانه و در یک تشکیلات وسط پادگان دشمن محبوس بودند و ایشان آنجا به دنیا آمدند و این‌ها نتوانستند ایشان را پیدا کنند. اصلاً شما به لحاظ فیزیکی ببینید این مبارزه چقدر پیچیده بود و این تلاش چقدر دقیق انجام شد که حتی نتوانستند بفهمند ایشان کی به دنیا آمد و کجاست.

غیبت صغری دوران زندگی مخفی امام زمان(ع) است تا به دوران جوانی و این‌ها می‌رسند و بعد از آن غیبت کبری شروع می‌شود. دوران، دورانی است که در زمان امام هادی و امام عسکری(ع) رژیم عباسی به تدریج دچار بحران و تزلزل شده است. انقلابیون علوی در سراسر جهان اسلام با شعار «رضا مِن آلِ مُحَمَّدٍ» دست به قیام مسلحانه زده بودند. یعنی هر کس که از اهل بیت پیامبر باشد و مردم به او رضایت بدهند، یعنی هم پایگاه مردمی اجتماعی داشته باشد و هم قبل از آن مشروعیت الهی داشته باشد، او باید حاکم باشد. حکومت متعلق به حاکمی است که مشروعیت الهی و محبوبیت مردمی دارد که مورد رضای خدا و خلق باشد. شعار شیعه این بود که حکومت برای آن‌هاست، برای شماها نیست. در این دوره با همین شعار ده‌ها قیام مسلحانه در سطح جهان اسلام صورت گرفت. بنی عباس یکی از ابر قدرت‌های اصلی جهان بودند. یک امپراتوری عظیمی بود. بزرگ‌ترین ارتش جهان را داشتند. ولی این دوره، دوره‌ای است که مدام دارند رو به ضعف می‌روند از جمله به خاطر مبارزات پیروان اهل بیت، که این‌ها می‌گفتند شما به اسم اسلام حرف می‌زنید ولی اهل عمل به اسلام نیستید، سوء استفاده می‌کنید و این حکومت و حاکمیت حق شما نیست، حق اهل بیت است. نه به خاطر قوم و خویشی با پیامبر. چون خیلی‌ها قوم و خویش پیامبر بودند. اصلاً خود بنی عباس هم قوم و خویش پیامبر هستند. بنی عباس هم اولاد پسرعموهای پیامبر حساب می‌شوند. مسئله قوم و خویشی نبود. چون این‌ها فرزندان جناب عباس، عموی پیامبر هستند دیگه. حتی بنی امیه هم با پیامبر قوم و خویش بودند. مسئله قوم و خویشی نبود. مسئله صلاحیت علمی و عملی بود.

خب دورانی است که ده‌ها قیام مسلحانه با این شعار صورت می‌گیرد و بخش‌هایی از جهان اسلام به دست پیروان اهل بیت افتاده است. یعنی حکومت‌های اسلامی علوی پراکنده چند جا تشکیل شده است. گروه‌های دیگری هم هستند که آن موقع علیه حکومت مسلحانه قیام کردند و با دیدگاه‌های مختلف به حکومت ضربه می‌زنند. مثلاً ادامه جریان خوارج، آن‌ها هم می‌دانید هم با بنی امیه جنگیدند و هم با بنی عباس می‌جنگیدند. همان خوارجی که حضرت امیر را ترور کردند.

خوارج چه کسانی بودند؟ خوارج از شیعیان علی و سربازان امیرالمؤمنین بودند که وسط آن مسئله‌دار شدند، شک کردند و انشعاب کردند، در برابر امیرالمؤمنین ایستادند! یعنی یک گروه از رزمنده‌ها بودند که جلوی امیرالمؤمنین ایستادند تا امیرالمؤمنین را هم شهید کردند. ادامه این‌ها به عنوان یک گروه مسلح مخفی ادامه داشت که هم با بنی امیه جنگیدند و هم با بنی عباس می‌جنگیدند. یعنی آن‌ها هم ادعای انقلابی‌گری و این‌ها را داشتند. به هر صورت انواع این درگیری‌ها در جریان است.

بنی عباس احساس خطر می‌کند که باید به سمت شمال بیاید که درگیری‌ها بیشتر است، در ایران و عراق و شام خطراتی وجود دارد و بسیاری از آن‌ها از طرف پیروان اهل بیت است. در همین دوران است که به جای هاشمیه در نزدیک کوفه که مقر خلافت بود، آمدند یک شهر جدیدی را به نام "بغداد" ساختند که با مشورت برمکی‌های ایران بود. اصلاً کلمه بغداد یک کلمه فارسی است. بغداد یعنی "خداداد". اصلاً اسم شهر بغداد یک کلمه فارسی است. این شهر به عنوان شهر جدید پایگاه نظامی و سیاسی بنی‌عباس ساخته شد. آن‌ها شمال بالاتر آمدند که بتوانند با قیام‌های علوی در ایران و در عراق و منطقه مقابله کنند.

نکته دیگر هم که همین جا بشارتی است، یعنی واقعاً برای مردم شمال در مازندران و گیلان یک افتخاری است این است که اولین حکومت مقتدر شیعی و علوی در ایران، در همین منطقه شمال تشکیل شد. یعنی طبرستان و دیلمان، این منطقه، یعنی شامل مازندران و گیلان، این شمال ایران اولین جایی است که یک حکومت قوی شیعی به نام اهل بیت تشکیل شده است و این هم یک افتخار بزرگی است. این آل بویه که بعد در قرن چهارم یعنی هزار سال پیش تشکیل شدند و رفتند تا بغداد را هم فتح کردند و حکومت ظاهری دست بنی عباس بود، حکومت واقعی در اختیار آل بویه بود یعنی شیعیانی بود که از ایران، از همین شمال آمده بودند و رفته بودند. حکومتی تشکیل شد که کل خلافت اسلامی در سراسر جهان، اسماً در اختیار بنی عباس بود، عملاً در اختیار آل بویه یعنی همین شیعیان شمال ایران بود و این همان دورانی است که تمدن طلایی اسلام نامیده می‌شود. قرن چهار و پنج هجری را تمدن طلایی می‌گویند، چون در این دوران بیشترین پیشرفت‌های علمی، تاریخی، ادبی، فرهنگی و اقتصادی در تاریخ جهان اسلام در همین دوره اتفاق افتاده است. بسیاری از این متفکران بزرگی که شما اسم‌هایشان را می‌شنوید، از رهبران کلامی-فقهی و محدثین شیعه بودند. از زمان شیخ صدوق و اولین فقهاء، شیخ مفید و شیخ طوسی که همه این‌ها ایرانی هستند. که اولین حوزه‌های علمیه شیعه در عراق تشکیل شده و بعد متفکران و دانشمندان بزرگی که در رشته‌های مختلف شیمی، فیزیک، مهندسی، پزشکی، ستاره‌شناسی، و این‌ها آغاز علم جدید دانسته می‌شود، اغلب این‌ها در همین دوران بودند.

تا قبل از این قضیه، این‌ها می‌خواهم بگویم شرایط سیاسی در زمان امام حسن عسکری و موقع تولد امام زمان چه بود و بعد چه اتفاقاتی می‌افتد. بغداد با پیشنهاد برامکه (برمکی‌ها وزرای ایرانی دستگاه بنی عباس بودند). آن‌ها پیشنهاد دادند این شهر را بسازیم. اصلاً شهر بغداد با پیشنهاد ایرانی‌ها و با نام ایرانی بنا شده است که الان بعد پایتخت کل خلافت جهان اسلام و خلافت بنی عباس شد. تعقیب و مراقبت با تمام قدرت، ذره‌بینی روی رفتار امام امام حسن عسکری(ع) ادامه دارد. فشار تعقیب و مراقبت وجود داشت. نمی‌توانستند هم صریح بزنند و بکشند ولی فشار کاملاً با حفظ ظاهر می‌آمد. یک نمونه از این را برای این که باز شرایط خفقان را ببینید که امام حسن(ع) با چه سختی و در چه پیچیدگی، و در چه شرایطی امام زمان به دنیا آمدند و ایشان از ایشان حفاظت کردند، یک نمونه را من به لحاظ تاریخی برای شما نقل کنم. ببینید وضعیت چطور بوده است.

نمونه‌ای است که راوندی از علی بن جعفر حلبی نقل می‌کند. این سند تاریخی‌ آن است. در کتاب «الخرائج و الجرائح» این را من از آنجا نقل می‌کنم. راوی، کسی که قضیه را نقل می‌کند، می‌گوید ما در عسکر (پادگان نظامی یعنی همین سامرا که الان همین درگیری‌های اخیر هم در سامرا بود) ما آنجا بودیم. یک جلسه بسیار مهم و مخفی قرار بود آنجا تشکیل شود. یعنی باید در شکم دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی بنی عباس و داخل پادگان نظامی آن‌ها می‌آمدیم بعضی از رهبران و نماینده‌های جریان‌ها و جنبش‌های شیعه از جاهای مختلف مخفیانه سامرا آمدند ما باید به داخل آن پادگان نفوذ می‌کردیم. امام حسن(ع) باید از توی بازداشتگاهشان که گاهی می‌توانستند بیرون بیایند ولی کاملاً تحت مراقبت بودند، در یک محوطه چند کیلومتر مربع هم بیشتر نمی‌توانستند بروند. ایشان در آن شرایط باید بیرون می‌آمدند، در یک خانه مخفی که ما آنجا پیدا کرده بودیم. بعضی از افراد ما که در دستگاه اطلاعاتی و نظامی و پلیسی حکومت نفوذ کرده بودند. یک خانه مخفی تدارک دیده شده بود. جمع ما، یک جمع ۱۰-۱۵ نفری از جاهای مختلف و از راه‌های مختلف، خیلی پیچیده آنجا مستقر شده بودیم و قرار بود ایشان امام حسن به طور مخفیانه و سریع بیایند و یک جلسه مختصری داشته باشیم و خیلی سریع ما پخش شویم و هیچ کس لو نرود و دستگیر نشود. چون این ملاقات مهم بود. بعضی‌ها کسانی بودند که امام زمان که هیچ، امام عسکری را هم از نزدیک ندیده بودند. از جاهای مختلف جهان شیعه اسلام بودند. این‌ها می‌خواستند بیایند از نزدیک ببینند و سؤالاتی که دارند جواب بدهند، تقسیم کار شود، مسئولیت‌ها، ابهامات و سؤالاتی که یک‌جور جمع‌بندی بین جنبش‌های شیعه در سراسر جهان اسلام به وجود بیاید.

آن کسی که دارد این قضیه را نقل می‌کند، می‌گوید من یکی از این سرتیم‌ها و مسئولین بخشی از این گروه‌ها بودم که آنجا با بعضی از همفکران خودمان آشنا شدیم که بعضی از ما برای اولین بار همدیگر را می‌دیدیم. یعنی همه ما از همدیگر مخفی بودیم که اگر کسی زیر شکنجه لو رفت، بقیه را لو ندهد. ما اصلاً بعضی از ما برای اولین بار آنجا همدیگر را می‌دیدیم و بعضی از ما از قبل همدیگر را می‌شناختیم. می‌گوید ما آنجا نشسته بودیم. نگران بودم که یک وقت این جلسه لو نرود و قرار بود ایشان تشریف بیاورند. آن موقع احتمالاً امام حسن(ع) حدود ۲۵-۲۶ سال‌شان بوده است،. می‌گوید منتظر ماندیم. دیدیم دیر شد. ایشان هنوز نیامده بودند. یک مرتبه یکی از افرادی که نگهبان‌ها بود خیلی هراسان و نگران داخل جلسه آمد. او گفت که پیام مخفی فوری از طرف امام حسن(ع) آورد. با همه ملاحظات امنیتی و ضد اطلاعاتی و ضد تعقیب و مراقبت، این کارها را کرده بود آمد وارد جلسه شد و گفت که از طرف امام حسن پیام آورد. گفت ایشان فرمودند که به کسانی که در کوچه و خیابان‌ها به عنوان نگهبان و افراد گذاشتید، به همه سفارش کنید من دارم می‌آیم (برای این که ببینید شرایط چقدر پیچیده است). من دارم می‌آیم ولی به همه بگویید هر کس از شما من را در کوچه یا خیابان دید، هیچ کس به من سلام نکند. با دست به طرف من اشاره نکنید. کسی نگاه‌های طولانی و غیر عادی به من نکند. هیچ رفتاری دال بر این که من را می‌شناسید یا با من آشنا هستید یا کسی منتظر من است، از هیچ کس سر نزند. چون من مخفیانه دارم می‌آیم. آمدن من و رفتن من مطلقاً نباید لو برود وگرنه هم کار ما خراب می‌شود و هم تمام شما به خطر می‌افتید و احتمال بازداشت و اعدام همه شما خواهد بود. همه شما شناسایی می‌شوید. این‌ها هم هر کدام سرتیم و مسئول یک بخشی هستند که آن‌ها هم ممکن است لو بروند. این پیامی طرف امام حسن عسکری(ع) است که در داخل به این‌ها رسید.

ببینید، همه این‌ها را دارم عرض می‌کنم که قضیه چقدر جدی و حساس است. این فرد می‌گوید ما در جلسه بودیم. بعضی از حضار جلسه برای من هم شناخته‌شده نبودند. برای اولین بار آن‌ها را می‌دیدم. همه با یک روش پیچیده‌ای از شهرهای مختلف آمده بودند. هر کدام هم کارهای مهمی داشتند. بعضی‌ها می‌خواستند مسائل سیاسی مطرح بکنند. بعضی‌ها مسائل تشکیلاتی. بعضی‌ها با بعضی جنبش‌های مسلحانه علوی ارتباط داشتند و می‌خواستند اجازه بگیرند یا پیامی بدهند و ببرند. بعضی‌ها سؤالات عقیدتی و فکری داشتند. بعضی سؤال فقهی داشتند که تکلیف ما در این شرایط چیست؟ انواع و اقسام مسائل مطرح بود.

ایشان می‌گوید از جمله یک جوانی کنار من بود که من او را نمی‌شناختم. از او پرسیدم که، به او گفتم من از فلان جا دارم می‌آیم، شما از کجا آمدید؟ او گفت من از مدینه آمدم. گفتم آنجا چه خبر؟ گفت متأسفانه چون ارتباط ما هم با پدر بزرگوار ایشان (امام هادی) قطع شد، اینجا بازداشت بودند، هم با خود ایشان قطع است. بین بعضی از یاران ما حتی راجع به ایشان اختلاف شده است که اصلاً از وقتی که امام جواد را بردند، بازداشت کردند، بعد امام هادی را بردند. امام حسن عسکری را هم که ما از نزدیک ندیدیم و ارتباطی نداریم، آیا واقعاً ایشان وصی امام هادی هستند؟ اصلاً بعضی‌ها به تردید می‌افتند که اصلاً ایشان امام و رهبر بعدی هستند یا نه؟ یک ابهاماتی بین ما است. من خودم هم واقعیتش این است که چون ایشان را ندیدم، تا به حال فقط گاهی پیام‌های ایشان می‌رسید، یک کمی تردید دارم. می‌خواهم از نزدیک ایشان را ببینم و سؤالاتی بکنم. برای خودم اول روشن شود تا به بقیه هم بگویم. بعد گفت قضیه آن‌قدر جدی است که بین شیعیان در مدینه احتمال انشعاب است که دو - سه گروه شوند و من خودم هم به تردید افتادم. سؤالاتی دارم و باید ایشان را از نزدیک ببینم و بپرسم. بعد من نتیجه این نشست را به دوستانمان در مدینه گزارش می‌کنم.

بعد می‌گوید در صحبت‌ها فهمیدم ایشان از نسل اباذر غفاری است، جدش اباذر است و گفت در واقع فهمیدم می‌خواهد بیاید و دلش آرام شود، خودش هم به شک افتاده است که قضیه چیست. می‌گوید ما در حال صحبت بودیم که یک مرتبه امام حسن(ع) وارد شدند، وارد آن خانه مخفی و خانه تیمی شدند و شروع کردند با همه سلام کردن، یک به یک با افراد سلام و احوالپرسی کردند. وقتی به ما رسیدند، بعد از سلام همان‌طور که ایستاده بودند، به آن جوانی که از مدینه و از حجاز به عراق آمده بود، رو کردند و به او فرمودند که شما غفاری هستید؟ هنوز هیچی نگفته بود. شما غفاری هستید؟ گفت بله آقا. گفتند مادرتان مریض بودند. همدویه حالشان چطور است؟ گفت الحمدلله آقا! خوب شدند، متشکرم. حالشان بهتر شده است و رفت. می‌گوید من برگشتم به این جوان گفتم اِه، مثل این که شما که قبلاً همدیگر را دیدید می‌شناسید، چطور می‌گویید من ندیدم؟ آقا که شما را شناخت! گفت نه، هیچ وقت ما همدیگر را ندیدیم. این نخستین باری بود که ایشان من را می‌بینند و من ایشان را. این را که گفت، می‌گوید من به این جوان گفتم که خب، همین مقدار علامت کافی بود؟ قانع شدی؟ تردید داشتی که ایشان امام و رهبر است یا نه؟ کافی بود؟ این جوان گفت زیاد هم بود. شک من کلاً برطرف شد.

امام حسن(ع) شبکه‌ پیچیده مخفی اطلاعاتی در دستگاه حکومت داشتند، علاوه بر آن علم امامت و علم غیب الهی که چیزهایی را می‌دیدند، افرادی را می‌دیدند، باطن افراد را می‌شناختند. یعنی هم به لحاظ مادی یک تشکیلات بسیار دقیق و پیچیده‌ مخفی که این جور می‌آید بغل گوش بزرگ‌ترین امپراتوری جهان که ۲۴ ساعته چهارچشمی مراقبت می‌کند، یک همچین جلسه مهمی که می‌شود آن را یک شورای انقلاب نامید، زیر چشم دشمن تشکیل می‌دهند و این‌ها متوجه نمی‌شوند.

در عین حال، یاران نزدیک ایشان با پوشش‌های مختلف در همان سامرا و در بغداد فعالیت می‌کردند. همین کسانی که بعد نواب خاص نامیده می‌شوند، اصلاً یکی دو تایشان از یاران و مسئولین تشکیلاتی در خدمت امام حسن عسگری(ع) بودند. مثلاً جناب عثمان بن سعید به عنوان روغن‌فروش و تاجر روغن فعالیت می‌کرد و تمام فعالیت‌های مخفی هم سیاسی، هم عقیدتی و هم نظامی را زیر پوشش تجارت روغن رفت‌وآمدهایشان را انجام می‌دادند حتی امام حسن(ع) در دستگاه حکومت و خلافت آدم نفوذی داشتند. یعنی خصوصی‌ترین اخبار از بیخ گوش خلیفه و حکومت گاهی برای ایشان می‌آمد. به عنوان نمونه کسانی که در تاریخ ذکر شده‌اند، پزشک مخصوص خلیفه که مسیحی بود، مسلمان هم نبود، یکی از عوامل نفوذی امام در دستگاه بود. پزشک مخصوص شاه و خانواده سلطنت که این دیگه مسائل ریز را می‌دانست و می‌آورد. کسی به نام "انوشی نصرانی" که کاتب مخصوص دربار است، خبر مخفی‌ترین جلسات حکومتی را این به کسی می‌داد، آن به کسی و با یکی- دو واسطه، این‌ها به امام حسن(ع) می‌رسید. این از نظر هم پیچیدگی کار، هم فشار حکومت، هم دقت و هم معنویت امام حسن عسکری(ع) است.

در اثر اخباری که آمده بود، چون از قبل، از همان آغازی که پیامبر بودند، مسئله مهدی و مهدویت مطرح بود و مسئله انتظار مهدی از زمان خود رسول‌الله(ص) مطرح شده بود. در زمان اهل بیت انتظار مهدی مطرح بود. حتی روایت داریم کسی از یاران امام صادق پیش امام صادق(ع) آمده بود و به ایشان عرض می‌کند آقا راستش را بگویید. شما خودتان مهدی نیستید؟ به امام صادق می‌گوید آن مهدی که می‌گویند رهبر قیام بزرگ است، خود شما نیستید؟ امام صادق(ع) می‌فرماید نه، من نیستم. من اواخر عمرم است و ایشان بعدها خواهد آمد. در این حد این مسئله مهم بوده است. و بعد آن‌قدر این قضیه حساس است که حتی این که این در چه خانواده‌ای به دنیا می‌آید، برای حکومت تقریباً روشن شده بود. لذا در بعضی از نقل‌ها می‌گویند عین قضیه‌ای که برای تولد حضرت موسی(ع) پیش آمد، که در دستگاه فرعون، پیشگوها پیش‌بینی کرده بودند که موسی(ع) که دستگاه فرعون را به هم خواهد زد، در همین دوران و در این سال‌ها و در فلان منطقه‌ها به دنیا خواهد آمد. و شما دیدید که این‌ها رفتند و تمام خانه‌هایی که آن سال پسر به دنیا آورده بودند، همه پسرهای نوزاد پسر را می‌کشتند. چون می‌گفتند یکی از این‌ها موسی است! و بعد خداوند خواست که موسی واقعی در خود کاخ حکومت بیاید زنده بماند. خدا این‌جوری با کسانی که می‌خواهند کلاه بردارند، خدا این‌جوری کلاه آن‌ها را برمی‌دارد. می‌فرماید: مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیرُ الْمَاکِرِینَ هر کسی که بخواهد با خدا شوخی کند، با خدا کلاهبرداری کند، خدای متعال بلد است چه‌جوری کلاهش را بردارد. همان کسی که دنبال او هستی، می‌آورد در کاخ خودت، و به دست خودت باید بزرگش کنی. بعد هم او باید بیاید و دستگاه تو را زمین بزند.

عین این قضیه راجع به امام زمان(عج) اتفاق افتاده است. یعنی این‌ها می‌دانستند و حدس می‌زدند و طبق بعضی روایات و بعضی پیشگویی‌ها که در این دوره مهدی به دنیا می‌آید و این فرزند پیامبر است و اصلاً یکی از دلایلی که امام هادی و امام عسکری بازداشت شدند و آن‌ها را به مقر حکومت و پایتخت پیش خودشان آوردند و اجازه ندادند این‌ها در مدینه بمانند، یکی از دلایلش این بود که این‌ها رهبری می‌کنند و خطر برای حکومت وجود دارد. یکی‌اش هم همین بود که نکند مهدی در یکی از این خانه‌های این‌ها به دنیا بیاید. و خیلی خانه‌ها تحت کنترل بود، مراقبت‌ها شدید و میلی‌متری بود. و بعد چه پروژه‌های پیچیده‌ای را به کار بردند که یکی‌اش این بود که آمدند و عموی امام زمان، برادر امام حسن عسکری(ع) را دستگاه تحریک کرد. یک پروژه بسیار خطرناکی که هم شبهه عقیدتی- فکری بود و هم یک توطئه سیاسی بود، یک پروژه بسیار بزرگ و خطرناکی بود، خیانت برادر به برادر، خیانت کسی که خودش از اولاد پیامبر است به پیامبر و اهل بیت.

این جعفر کذاب که به نام جعفر دروغگو مطرح شد که اصلاً ایشان آمده بود تا بر جنازه امام عسکری(ع) نماز بخواند. چون امام بر پیکر امام قبل نماز می‌خواند. تا این حد دستگاه برنامه‌ریزی کرد که بر پیکر امام حسن(ع) که او را در ۲۸ سالگی به شهادت رساندند، برادر ایشان بیاید نماز بخواند تا بگویند امام بعدی و رهبر بعدی این است! که شما شنیدید حضرت حجت(عج) در همان دوران، با آن سن کم ایشان آمدند و بر پدر نماز خواندند و دوباره مخفی شدند.

این‌ها نشان می‌دهد که تحریم اقتصادی به حد شدید نسبت به اهل بیت صورت می‌گرفت، سرکوب نظامی، ترور. در این شرایط حتی به لحاظ سیاسی و اجتماعی، دوستان با این نکته‌ای که عرض کردم، توجه کردید که چه شبکه پیچیده‌ای را اهل بیت(ع) ایجاد کردند که زیر چشم این‌ها، در دستگاه این‌ها، کارهای خودشان را پیش می‌بردند. آن‌ها فکر می‌کردند تمام فعالیت‌های داخل بیت امام(ع) تحت کنترل است، کنترل ظاهری هم بود، در حالی که همزمان امام داشت تمام فعالیت‌های داخل کاخ خلافت و دستگاه را کنترل می‌کرد. امام حسن عسکری(ع) واقعاً از مظلومین اهل بیت است. راجع به امام حسن بحث نمی‌کنند که ایشان چه کار عظیمی کرد. یک جوانی که در ۲۸ سالگی شهید شده است. همه این فعالیت‌ها در دوران نوجوانی و در اسارت دستگاه صورت گرفته است.

یک نظام وکلایی و تشکیلاتی بود که از زمان امام رضا(ع) بازسازی شد. امام جواد(ع) به دقت آن را مخفیانه رهبری کردند و گسترش دادند. یک دولت در دولت در دل دستگاه بنی عباس ایجاد کرده بودند. ارتباطات گاهی با مکاتبه، گاهی حتی نزدیک‌ترین افراد پیش امام می‌آمدند ولی باید از پشت پرده با هم صحبت می‌کردند تا چهره امام را نبینند. یعنی این‌قدر قضیه مخفیانه صورت می‌گرفت و بالاخره در این شرایط امام حسن(ع) هم مسموم می‌شوند، در همان خانه‌ای شهید می‌شوند که پدرشان شهید شد و در کنار ایشان دفن می‌شوند و کرامات عجیب هم از امام حسن(ع) نقل شده است که از آن فعلاً عبور می‌کنیم.

فقط به عنوان نمونه این که در آن شرایط شاگردان بزرگ و برجسته‌ای را که امام تربیت کردند که این‌ها در آغاز دوران غیبت صغری و غیبت کبری، پرچم مکتب را سر دست نگه داشتند. این‌ها تربیت شدة‌ مکتب و مدرسه امام حسن(ع) بودند. کسانی مانند احمد بن اسحاق قمی و کسانی مانند عبدالله بن جعفر حمیری و کسانی مانند همین نواب خاص ولی عصر، از جمله جناب عثمان بن سعید و جناب حسین بن روح، این‌ها کسانی هستند که امام حسن(ع) آن‌ها را تربیت‌شان کردند که بعد که امام زمان دیده نخواهد شد، این‌ها باید عملاً دستگاه شیعه و جنبش اهل بیت را رهبری می‌کردند. این‌ها باید در آن شرایط از یک طرف مخفیانه با امام زمان ارتباط داشتند، از یک طرف باید مردم را رهبری می‌کردند و جامعه شیعه بدون این که امام خود را ببیند، از طریق این رابطه‌ها باید دستور می‌گرفت و کار را پیش می‌برد.

در این شرایط، حتی بعضی از شاگردان امام هادی(ع) و امام حسن(ع) خیانت کردند. ما بین همین‌ها افرادی داریم که کم‌کم بعضی‌هایشان دچار فساد مالی شدند. به جنبش اهل بیت(ع) خیانت کردند، خیانت اقتصادی کردند. بین این‌ها کسانی هستند که ادعا کردند ما امام زمان هستیم! این ادعای امام زمانی از همان موقع بود. از همان موقع کسانی پیدا شدند چون گفتند مهدی که غایب است و ایشان هم نمی‌آید که خودش را نشان بدهد. بنابراین من می‌آیم و می‌گویم من مهدی هستم! بعضی‌ها از همان موقع آمدند و حتی از نزدیکان اهل بیت بودند. بعضی‌هایشان از شاگردان اهل بیت بودند، از نزدیک‌ترین آدم‌ها بودند، خیانت کردند که اسم آن‌ها در تاریخ هست. پس این خیانت‌ها هم بود، این وضعیت هم بود.

ارتباطات تربیتی امام حسن عسکری در این شرایط فشار، در این وضعیت، چه فعالیت‌های فرهنگی تربیتی کردند، کادرسازی کردند، چقدر جواب شبهات را می‌دادند که حکومت بنی عباس این‌ها را به عنوان روشنفکری و نو اندیشی و گفتگوی نمی‌دانم فرهنگ‌ها و این حرف‌ها را هی ترجمه می‌کرد و می‌آورد، ولی اهل بیت باید سرکوب می‌شدند، جرأت حرف زدن را نداشتند، حتی نمی‌گذاشتند یک جلسه تفسیر قرآن داشته باشند این‌ها جرأت تفسیر قرآن را نداشتند ولی همه ‌چیز از غرب و شرق ترجمه می‌شد و می‌آمد. انواع و اقسام شبهات، مکتب‌های انحرافی، معنویت‌های انحرافی، اعتقادات انحرافی، جریان‌های سیاسی، همه این‌ها در این شرایط بودند.

در این وضعیت هم توجه کنید، امام حسن عسکری(ع) یک جریان وسیع، یک جبهه فرهنگی هم تشکیل داده بودند و پاسخ دیدگاه‌های مختلف را چه به اسم اسلام و چه غیر اسلام، مطرح می‌شد و می‌دادند. در روایت نقل شده است، ایشان به زبان ترکی، به زبان رومی، به زبان فارسی، به زبان بلغار، به زبان هندی با گروه‌های مختلف مذاکره داشتند. اصلاً در روایات ما این‌ها ذکر شده است که به زبان بلغار، به زبان هندی، فارسی، رومی، به زبان‌های غرب و شرق امام هادی و امام حسن عسکری(ع) با جریان‌های مختلف فکری مباحثه داشتند جواب این‌ها را مکتوب یا شفاهی می‌دادند، بحث‌های علمی با پدران فلسفه داشتند.

ببینید در تاریخ فلسفه اسلامی، اولین حلقه این زنجیره را که نام می‌برند، کسی به نام "اسحاق کندی" است. می‌گویند او اولین فیلسوف مسلمان است که آثار فلاسفه یونان را ترجمه می‌کند و خودش هم اظهار نظر می‌کند. بقیه فلاسفه‌ای که آمدند، همه بعد از ایشان مطرح می‌شوند. همین جناب اسحاق کندی، یک گفتگوی بین امام حسن عسکری و ایشان است. امام حسن اسحاق کندی را که پدر فلسفه در جهان اسلام است، اولین مترجم است و خودش هم نظریه‌پردازی کرده است. اصلاً طبقه‌بندی مفاهیم فلسفی که به نام فلسفه اسلامی بعداً نامیده شده است، کار ایشان است. آدمی است که یک متفکر جهانی است. من فقط یک نمونه عرض می‌کنم، ببینید امام حسن عسکری(ع) با ایشان چگونه مواجه شدند.

ایشان با همین نگاه‌های ترجمه‌ای یک کتابی تحت عنوان "تناقض‌های قرآن" می‌نویسد. می‌گوید که من نگاه فلسفی به قرآن کرده‌ام و می‌کنم. در قرآن آیاتی هستند که با هم تناقض دارند. بالاخره یا این است یا آن است. چطور می‌گویند که این کتاب خداست و تناقض در آن نیست و بگردید اگر تناقض پیدا کردید؟ خب من چندتا تناقض پیدا کرده‌ام. ایشان آن موقع به عنوان یک نواندیش که شبهاتی راجع به قرآن مطرح کرده است، مطرح شده است. رساله او این طرف و آن طرف پخش می‌شود. یکی از اصحاب امام(ع) می‌آید و یک جوری خودش را به ایشان می‌رساند و می‌گوید آقا یک فتنه‌ای راه افتاده است، یک جریان انحرافی فکری راه افتاده است فلانی که خب بالاخره همه او را به عنوان یک فیلسوف و نظریه‌پرداز می‌شناسند، او یک چیزی نوشته است که در قرآن تناقض است. امام حسن عسکری(ع) می‌فرماید که - حالا طبق آن‌چه که نقل شده است، مضمون آن را عرض می‌کنم، دقیقش الان یادم نیست - این است که امام می‌فرماید او سوء نیت ندارد، متوجه نیست. برو به او بگو که اگر این‌جوری که تو این دو تا آیه را معنا کردی، واقعاً معنای این آیات همین بود که تو گفتی، بله تناقض بود. اما شما احتمال نمی‌دهی که معنای آیه را نفهمیدی؟ آیه معنایش این نیست و تناقضی نیست. امام می‌فرماید ولی لازم نیست از قول من بگویی. یعنی ممکن است خودت به خطر بیفتی. این بلند می‌شود و پیش "اسحاق کندی" که سلسله‌جنبان فلسفه در جهان اسلام، می‌رود. شروع می‌کند و می‌گوید آقا این رساله شما که نوشتید تناقض در قرآن، جوابش این است خب، شاید این آیه‌هایی که شما می‌گویید، این آیه، شما یک احتمال بده که معنای آیه را درست نفهمیدی. معنای آیه این نیست که تو می‌گویی. معنای آن این است. وقتی این است، چه تناقضی؟ این آیه دارد یک چیزی دیگری را می‌گوید، این یک چیز دیگری را می‌گوید. شما درست نفهمیدی. این حرف را که می‌زند، او آدم آدم قوی‌ای است. به او می‌گوید که این حرف از دهان تو گنده‌تر است. این را از کجا آورده‌ای؟ این حرف تو نیست. او هم می‌گوید نخیر، حرف خودمان است. حالا حرف هر کسی که هست، این جواب توست. شما چه‌کار داری کی گفته؟ کندی می‌گوید نه، باید بگویی که چه کسی این را به تو یاد داد؟ بعد او می‌گوید که پسر پیامبر این را فرمودند. به تو سلام رساندند و گفتند که فلانی آدم زکی و باهوشی است. آدم اهل فکر است. اینجا اشتباه کرده است. این را به او بگو. همین یک کلام. شما ببینید قدرت این آدم معمولی نیست! یک کسی که همین‌طوری چرت و پرت چیزی بافته است. آدم‌های چرت‌ و پرت‌گو زیاد هستند. این آدم معمولی نیست. داریم می‌گوییم اولین فیلسوف، رهبر و استاد بسیاری از فلاسفه است. این جواب امام حسن را که می‌شنود، به فکر فرو می‌رود و بعد می‌گوید که من اشتباه کردم. این جواب درست است. و ایشان می‌رود همان کتابی که خودش نوشته، خودش کتاب خودش را می‌سوزاند و به دجله می‌اندازد و استغفار می‌کند و می‌گوید من اشتباه کردم. این هم بُعد علمی و تأثیرگذاری عمیق امام حسن(ع) است. پدر امام زمان را بشناسیم.

ایشان مباحثاتی دارد با رهبران مسیحی، با رهبران یهود، با رهبران زرتشتی، با ثنویین و دوگانه‌پرستان، با رهبران صوفیه و عرفان‌ها و معنویت‌های انحرافی، با جریان واقفیه یعنی شیعیانی که ترمز کردند و دیگر جلو نیامدند و تردید کردند، با مفوضه، با جبری‌گراها، با جریان‌های ضد جبری‌گرا که خودشان دچار یک انحراف دیگری بودند، همه این بحث‌ها از امام حسن(ع) در همین دوران کوتاه و در همین شرایط هست. و شاید مهم‌ترین خدمت امام حسن عسکری(ع) به جهان اسلام، به بشریت، به شیعه به طور خاص، این است که شیعه را برای عصر غیبت آماده کردند. این خیلی پروژه سنگینی است.

شما ببینید ائمه‌ای که حاضر هستند، به سختی می‌شد این‌ها را به شیعیان منتقل کرد. یعنی امام حسن و امام هادی هستند، بعضی از شیعیان، شیعیان صادق، تردید کردند. جنبش‌های واقفی، فتحی، اسماعیلی و... این جنبش‌ها چه کسانی هستند؟ زیدی، این‌ها چه کسانی هستند؟ همه شیعه هستند. خیلی‌هایشان هم آدم‌های خالصی بودند. منتهی به لحاظ ذهنی به شک افتادند. خط اهل بیت را تا آخر نتوانستند بیایند. می‌رفتند سراغ فرزندان دیگر پیامبر که بعضی از آن‌ها آدم‌های خوبی هم بودند، ولی آدم صالح برای رهبری و عصمت و ولایت اهل بیت و این‌ها نبودند. ولی خب، منحرف شدند. انحراف‌های بزرگی به وجود آمد. در زمانی که ائمه نفرات بعد بودند حالا امام حسن کاری کردند که شیعه را برای امامی که ندیدید و نخواهید دید، آماده کنند. به آن‌ها می‌گفتند به او ایمان بیاورید و در انتظارش باشید. این کار خیلی بزرگی است. این یکی از کرامت‌های بزرگی است که محصول کار امام حسن عسکری(ع) است که پدر عدالت و پدر خورشید است. یعنی اگر امروز ما و شما اینجا فکر انتظار و غیبت را زنده نگه داشتید، یعنی یک نهضت بدون رؤیت رهبر. یک نهضتی آن‌قدر عمیق و ریشه‌دار که بیش از هزار سال ادامه پیدا کرده است. شما دوباره اینجا و همه ‌جا در جهان اسلام می‌نشینید و به یاد امام جمع می‌شوید و منتظرش هستیم. این نهضتی که تا الان هزار و اندی سال ادامه پیدا کرده است، زنده نگه داشتن نهضت بدون دیدن رهبر، این کرامت بزرگ امام حسن عسکری است. یعنی ایشان شاید مهم‌ترین نقش را در این قضیه داشتند. نکته بعدی، حالا این انتظار، این کار عظیمی که عرض کردم، این پروژه یعنی یک انقلاب بزرگ جهانی، انقلاب نهایی در انتهای تاریخ، در پایان تاریخ، پایان این تاریخ، این بشر، اتفاق خواهد افتاد و یک داستان خیالی نیست، فکاهی نیست. کوبیدن تبهکاران مسیطر بر همه جهان و کاری کردند که گرگ و میش از یک آبشخور آب بخورند و بنوشند و صلح جهانی زیر سایه عدالت جهانی برقرار شود جوری که پول از سکه بیفتد، زندگی صلواتی شود، مردم از همدیگر بالا نروند و همدیگر را مصرف نکنند. چون در روایات داریم زمانی که حضرت بعد از یک مدتی مبارزه، بر جهان مسلط می‌شوند و دیگر به اصلاح جامعه جهانی شروع می‌کنند، شرایط طوری خواهد شد که مردمی که مرفه هستند، پول می‌آورند. مردم همه به رفاه می‌رسند. پول می‌آورند و زکات می‌آورند و مالیات می‌آورند بدهند، کسی نیست بگیرد. در روایت نقل شده است پول و طلا و امکانات انباشته می‌شود، منتهی جوری امام زمان بشر را تربیت می‌کند که دیگر کسی بیش از نیازش نمی‌آید بردارد و گدایی کند و دزدی کند و حرص بزند و مگر عده‌ای خاص مریض!

در روایت نقل شده است که وقتی این امکانات فراهم می‌شود، آن وقت امام زمان که حکومت اسلامی جهانی تشکیل می‌شود، عدالت اقتصادی در جهان برپا می‌شود، بعد نقل شده است حضرت می‌فرمایند که بیایید و بردارید. این‌ها همان چیزهایی بود که به خاطرش دروغ می‌گفتید. بیایید و بردارید. این‌ها همان‌هایی است که به خاطرش خون یکدیگر را می‌ریختید. بیایید و بردارید. این‌ها همان‌هایی است که به خاطرش جیب یکدیگر را می‌زدید. هم عدالت اقتصادی اجتماعی، و هم تربیت.

در روایات داریم در جامعه مهدوی جوری می‌شود که اگر کسی احتیاج دارد، دست می‌کند در جیب بغلی ولی اسم آن جیب‌بری و دزدی نیست. هر مقداری که لازم است برمی‌دارد. او هم به او نمی‌گوید دست تو در جیب من چه‌ کار می‌کند؟ در روایات داریم دیگر جیب من و تو وجود ندارد. این می‌شود تربیت مهدوی. آدم‌ها آدم می‌شوند. آدم‌ها آدم واقعی می‌شوند. الان خیلی‌ها این‌جوری نیستند.

البته ما یک نمونه‌های کوچکی را زمان جنگ و زمان انقلاب، بعضی جاها می‌دیدیم. مثلاً در منطقه، من یادم می‌آید بچه‌هایی که در همین اطلاعات عملیات لشکر بودند که برای گشت و شناسایی می‌رفتند، آن بچه‌هایی که در تخریب و اطلاعات بودند به خصوص، این‌ها خودشان می‌گفتند عمر ما دیگر حداکثر شش ماه است. یعنی یک کسی در اطلاعات عملیات یا تخریب باشد، دو - سه سال زنده باشد، این دیگر خیلی بود. معمولاً بچه‌های تخریب، مثلاً اخوی ما که در تخریب بود، الآن هست آن موقع بچه بود می‌گفت شب اولی که رفتیم در تخریب، بچه‌ها آمدند استراحت کنند، دیدم یکی آمد چشمش را درآورد و گذاشت کنارش و خوابید! یکی دیگر آمد پایش را درآورد و گذاشت کنارش و خوابید! یکی که آمد، دیدم دستش را باز کرد و گذاشت کنارش و خوابید! گفتم ای بابا این‌جا چه خبر است؟ اینجا همه یکی دست ندارد، یکی چشم، یکی پا. و می‌گفت نصف شب با همین حال این‌ها بلند می‌شدند، «الله‌الله» می‌گفتند و با این که صددرصد آماده مرگ بودند ولی جوری می‌خندیدند و شاد بودند که من هیچ جا این‌قدر زندگی ندیده بودم. هیچ جای دنیا این‌قدر زندگی نبود. ما در همین بچه‌ها دیدیم، من خودم دیدم که هر کس هرچه داشت می‌آورد و روی طاقچه می‌گذاشت. هر کس هم هر چقدر لازم داشت برمی‌داشت هیچ کس هم نمی‌گفت چه کسی چقدر پول گذاشت، چه کسی چقدر برداشت. هیچ کس نمی‌فهمید. هر کس هرچه در جیبش بود بالای طاقچه می‌گذاشت. هر کس هم هر چقدر لازم داشت، برمی‌داشت و باز می‌آورد. خب این در یک محدوده‌های کوچکی شد. در روایات داریم زمان حضرت(عج) در کل جهان، این‌جور مردمان زیاد می‌شوند. تربیت الهی پیدا می‌کنند، عدالت و رفاه، و وقتی داری، آن مقداری که نیاز داری، داری، بیشترش را هم نمی‌خواهی. و همه هم کار می‌کنند مفت‌خوری نیست. دوره امام زمان دوره مفت‌خوری نیست! همه باید کار کنند و کار هم می‌کنند. اعتقاد به امام زمان تعبد است، بله ولی فقط یک تعبد محض نیست. این که یک انسانی هزار سال، دو هزار سال عمر کند، درست است که غیر طبیعی و غیر عادی است اما این را بدانید حتی غیر طبیعی هم نیست، حتی متافیزیک و شکستن قوانین عالم طبیعت هم نیست. نه ضد علمی است، نه ضد اجتماعی است. با فیزیولوژی و بیولوژی زندگی هم منافاتی ندارد.

اصلاً یک سؤال: آیا هیچ عدد خاص ثابتی برای سن انسان وجود دارد؟ یعنی هیچ قانون و قاعده‌ای عقلی، فلسفی، تجربی، پزشکی اصلاً وجود دارد که بگوید سن انسان این‌قدر است و بیشتر از این محال است؟ چنین قاعده‌ای وجود ندارد. در همین دنیا که ما تا ۱۴۰ ساله و ۱۶۰ ساله هم دیدیم و شنیدیم. حالا اگر کسی ۱۶۰ سال یا ۱۴۰ سال عمر کرده، ۱۴۱ سال محال است؟ چطور ۱۴۰شد؟ ۱۴۱ برای چه نشود؟ ۱۴۱ سال و شش ماه چه؟ ۲۰۰ سالش هم همین‌طور است. پزشکان می‌گویند اگر مانعی برای کارکرد همین بدن طبیعی پیش نیاید (یعنی اگر شما فشار خون و چربی و فلان و فلان و این‌ها را پیدا نکنید) دلیلی ندارد بمیرید. تا وقتی که بدن سالم است، شما به حیات ادامه می‌دهید. این حتی می‌خواهم بگویم به لحاظ کاملاً و صرفاً بیولوژیک، یعنی کاملاً مادی هم که حساب کنید، به لحاظ پزشکی این‌طور است. هیچ نصابی، استانداردی که لازم‌الاجرا باشد و «لا یَتَخَلَّفْ» باشد، برای برای عمر انسان وجود ندارد. می‌گویند مشروط است. اگر شرایط زندگی بدنی ادامه داشته باشد، زندگی ادامه دارد. به لحاظ اعتقادی هم که مسلمانان که قرآن را قبول دارند، قرآن می‌فرماید حضرت نوح ۹۵۰ سال تبلیغ می‌کرده است. این در قرآن است. مگر کسی بگوید ما قرآن را هم قبول نداریم. که دیگر اصلاً مسلمان نیست. عمر چند صد سال، حتی چند هزار سال، حتی می‌خواهم عرض کنم معجزه هم نیست. یعنی چیز غیر طبیعی نیست ولی غیر عادی است. خارق‌العاده است. عادی نیست. اما خلاف قوانین طبیعت هم نیست. چه برسد به این که بُعد اعجاز هم مطرح شود. مسیحی‌ها که اکثر مردم در دنیا به لحاظ صوری مسیحی هستند. آن‌ها که می‌گویند حضرت عیسی زنده است، حضرت عیسی الآن چند سالشان است؟ الان سال چندم میلادی است؟ حضرت عیسی(ع) طبق اعتقاد مسیحی‌ها که هستند، که ما هم چنین اعتقادی با یک تفاوتی داریم، حضرت عیسی(ع) الان دو هزار و14 سال سن ایشان است. و از این قبیل که حالا من وارد آن بحث بیشتر از این نمی‌خواهم بشوم.

مهدی(ع) در میان ماست و ما او را نمی‌شناسیم. ممکن است ایشان را دیده باشیم و نشناخته باشیم. می‌بینیم و نمی‌شناسیم. ایشان همه ما را می‌شناسند. بعد عصر غیبت شروع می‌شود. در غیبت کوچک، غیبت صغری که دورانی است که حضرت در شرایط عادی هستند ولی زندگی مخفی و زیرزمینی دارند، چهارتا رابط خاص، چهار باب، دارند و در عصر غیبت کبری که شروع می‌شود و تا الان ادامه دارد، نمایندگان خاص دیگر ندارند. رابط خاص ندارند، رابط عام، نمایندگان عام دارند. یعنی شخص خاصی را نام نبردند که این رابط ما با شماست یا از طرف ما حجت است. شرایطی را بیان کردند. خود مردم باید آن افراد را که واجد بیشترین این شرایط هستند، خود مردم باید این‌ها را بشناسند و انتخاب کنند. دوره‌ای است که از عصر انتصاب وارد عصر انتخاب می‌شویم. البته نه انتخاب به روش لائیک و لیبرال دموکراسی که هر کس هر کسی را که خواست انتخاب کند.

"انتخاب" به مفهوم همان لغوی کلمه، انتخاب یعنی تعیین نخبه. اختیار یعنی کشف و پذیرش و بیعت با بیشترین خیر. فرق انتخابات مکتبی با انتخابات غیر مکتبی یا نفسانی این است که در آن انتخابات، هر کس به هر کسی که دلش می‌خواهد، به هر دلیلی رأی می‌دهد. می‌گوید آقا من مطلقاً میل خودم است، مالک سرنوشت خودم هستم. به هر کسی اصلاً دلم می‌خواهد به یک آدمی رأی بدهم، فاسق و فاسد و فاجر و ظالم. اصلاً ما دوست داریم به یک ظالم رأی بدهیم، او رئیس ما بشود! در آن منطقه حق داری. چنان که الان اغلب حاکمان در دنیا این‌ها همین‌طور هستند. هم فساد اخلاقی، فساد اعتقادی، فساد سیاسی. الان کنگره آمریکا در آخرین انتخاباتش، ۱۰۰ و خرده‌ای همجنس‌باز فقط به کنگره رفته است. خب آن‌ها می‌گویند رأی دادیم، رأی کافی است، هر کس به هر کس دلش می‌خواهد رأی بدهد، کافی است. شرایطی ندارد.

اما انتخاب و انتخابات در شرایط اسلامی، درست است انتصاب به معنای این که به ما شخص خاصی نام برده شده است نیست. به ما گفتند خود شماها موظف هستید، بگردید، پیدا کنید، بیعت کنید، رأی بدهید. اما شرایطی دارد. به هر کسی که نباید انتخاب بکنی و بیعت کنی. باید یک شرایط اخلاقی، علمی، اجتماعی داشته باشد. او باید در خدمت عدالت باشد. به ظالم نمی‌توانی رأی بدهی. به ظالم رأی بدهی، به فاسد رأی بدهی، مشروعیت به دست نمی‌آورد. اما در آن منطق به دست می‌آورد. به این معنای اول، نه به معنای دوم، در عصر غیبت ما از عصر انتصاب وارد عصر انتخاب شدیم به همین معنایی که عرض کردم.

اینجا مرام ما را البته آمدند یک عده‌ای خودی نادان و یک عده مخالف، این‌ها وارونه کردند و "انتظار" را که مترقی‌ترین مفهوم حتی با معیارهای مادی دنیاست، یعنی ضامن حرمت انسان است، ضامن آزادی است، ضامن خوش‌بینی تاریخی است که ما خوش‌بین هستیم تاریخ درست و خوب پیش می‌رود. آخرش همه ‌چیز درست می‌شود. تاریخ از آن ماست، عاقبت از آن اهل ایمان و اهل تقوا و اهل عدالت است. انتظار یعنی چه؟ یعنی تمام این ظالمان و فاسقانی که سر کار می‌آیند، این‌ها هیچ کدام جای خودشان نیستند. نباید اینجا باشند. این‌ها میزبان تاریخ نیستند. این‌ها صاحب عصر و زمان نیستند. صاحب‌الزمان و صاحب‌العصر مرد عدالت و توحید است. این‌ها هیچ کدام صاحب این زمان نیستند. این‌ها می‌آیند و می‌روند. این‌ها را باد می‌برد. عاقبت از آن متقین و مجاهدین و مؤمنین است. یعنی ما میزبان هستیم، شماها مهمان هستید، مهمان ناخوانده هم هستید. نه این که شماها میزبان باشید، ما مهمان باشیم. دقت می‌کنید؟ معنی انتظار این است. شیعه، دقیق‌ترین تفسیر را از انتظار دارد. چون غیر شیعه هم انتظار را دارند. در منابع همه مذاهب اسلامی هست، مسیحیت هست، یهود هست. یهودی‌ها هنوز منتظر مسیح هستند. آن‌ها می‌گویند این عیسی که آمده است - العیاذ بالله - این دجال بوده و دروغ‌گو است، عوام‌فریب است. این کلاه مردم را برداشت. این که آن مسیح نیست، هنوز مسیح نیامده است، منتظر هستند بیاید. مسیحی‌ها هم که منتظر هستند حضرت مسیح دوباره بیاید و برگردد. در روایات ما هم هست که حضرت مسیح در رکاب حضرت مهدی خواهد بود.

خب، پس این انتظار یک مقوله جهانی است اما هیچ کس به اندازه شیعه این انتظار و این غیبت و آن جامعه موعود را دقیق تعریف نکرده است. یعنی ما آن موعود را با اسم می‌شناسیم. خب حالا در عصر غیبت گفتند اطاعت کنید از علمای صالح و با تقوا و کسانی که هم زاهد و ساده‌زیست باشند، اهل دنیا نباشند. عاقل باشند، سطحی نباشند. مجتهد باشند، یعنی اهل نظریه‌پردازی دینی، عمیق باشند. آدم سطحی و مقلد و عوام نباشند که نمی‌داند دقیقاً چیست ولی خب باید فقط بگوید! نه، این‌ها می‌فهمند و تحقیق می‌کنند. مجاهد باشد، نه قاعد و ترسو و سازش‌کار. چه باشد، چه نباشد، چه باشد، چه نباشد. صفاتی آمده است برای این که کدام عالم؟ اتفاقاً آن روایت مشهور هست که از جمله ادله "ولایت فقیه" در عصر غیبت است، روایت از امام حسن عسکری(ع) است که فرمودند کسی که فقیهی باشد، عالم دین باشد که حافظ دین باشد، «حافظاً ِلدِینِهِ». تقوا داشته باشد، «مُخَالِفَاً لِهَوا». تابع هوای نفسش نباشد، هر کار دلش می‌خواهد بکند، هر چه دلش می‌خواهد بگوید، هر موضعی دلش می‌خواهد بگیرد. تابع مکتب باشد، اصول داشته باشد. «مُطِیعَاً لِاَمرِ مَولاه». یعنی عالم دینی که صددرصد تسلیم حق است و در راه حق کار می‌کند، برای خودش و دنیای خودش نیست. عالم هم است، زاهد هم است، مجاهد هم است، مردمی هم است، متواضع است. او صفاتی که می‌آید، آنجا امام حسن عسکری(ع) فرمودند که مردم باید از او اطاعت کنند، تقلید به مفهوم لغوی عرب، اطاعت کنند. نه تقلید به مفهومی که در فارسی گاهی بعضی‌ها می‌گویند. تقلیدی که به همان مفهومی که در روایت و در لسان عرب معنا می‌دهد. یعنی یک اطاعت آگاهانه، آزادانه، کاملاً منطقی و مشروع. آن وقت این تقلید به این معنا، نه به آن معنایی که بعضی‌ها می‌گویند، این تقلید عاقلانه‌ترین کار است. این کار عقل است که آنکه نمی‌داند، از آنکه می‌داند بپرسد و بپذیرد. اینجا خود را نفی کردن، تحقیر خود نیست، تعظیم خود است. چون این خود را نفی کردن، تحقیر جهل است، نه تحقیر علم. چون اگر شما جایی علم دارید که دیگر نباید از کسی اطاعت کنید. مثلاً شما هر کدام یک شغل دارید در کار خودت اگر خبره هستی، بنده که در آن کار خبره نیستم، تو که نباید بیایی از من تقلید کنی! آنجا من باید از تو تقلید کنم. تقلید یعنی این که شما که پزشک نیستید، پیش پزشک می‌روید. وقتی نسخه می‌دهد، باید تقلید کنید. یعنی باید بگویید آقا! من در این قضیه وارد نیستم، نسخه تو را می‌گیرم، عمل می‌کنم. درست است یا نه؟ کسی که بنایی بلد نیست، باید بیاید و از بنا تقلید کند. چون او در کارش متخصص است. نانوا، کسی که نانوایی بلد نیست، سر تنور می‌آید، باید از نانوا تقلید کند. بگوید آقا! من اینجا تخصصی ندارم، تو وارد هستی. هر چه تو بگویی، من اطاعت می‌کنم. ماشینت خراب می‌شود، پیش تعمیرکار می‌بری، می‌گویی آقا! هر کار تو صلاح می‌دانی، بکن. چون تو متخصص هستی، البته متخصص سالم هم باشد و سوء استفاده هم نکنند و کارش را درست انجام بدهد، یعنی هم علم، هم تقوا. شما آنجا از تعمیرکار تقلید می‌کنید.

بنابراین، تقلید به این معنا کاملاً اینجا تحقیر جهل است. تعظیم علم و عقل است. بیمار وقتی پیش طبیب می‌رود، اگر خردمند است، دیگر آنجا پیش طبیب نباید خردمندی کند. یعنی بنده پزشکی بلد نیستم. بروم جلوی پزشک بایستم هی او بگوید این را بخور، من بگویم نخیر آقا! این را نباید بخورم! این‌جور خردمندی و خردورزی، خردورزی نیست. عین بی‌خردی است. خردورزی اینجا بی‌خردی است. باید پیش او شاگردی کنی.

بنابراین، این تعبد و تقلید که می‌گویند، اقتضای تعقل است. نفی تعقل نیست. تقلید اگر بدون تحقیق باشد و بدون مبنا باشد، او خلاف تعقل است. ولی این که شیعه می‌گوید، عین تعقل است. چون اگر کسی در آنچه که نمی‌داند ابراز فضل کند، این فضل نیست، فضولی است. این فضل نیست، فضولی است. مثلاً من پیش یک ریاضی‌دان، پروفسور ریاضیات بروم، او یک چیزی راجع به معادلات می‌گوید، من بگویم نخیر، این‌جوری نیست. اسم این فضل نیست. در تمام جوامع متمدن، در ابعاد دنیوی‌شان، همه تقلید می‌کنند. یعنی اصل تقلید و تخصص، تقلید و تخصص، تعلیم و تعلم، تقسیم کار، آنجا نهادینه می‌شود. حالا این مسئله فقط در مسائل مادی نیست، در این مباحث بزرگ نظام‌سازی و تمدن‌سازی و احکام و شریعت هم هست.

بنابراین نظامی که شیعه در عصر غیبت امام زمان پذیرفته است، اتفاقاً با معیارهای عقلایی جهان غیر اسلام هم کاملاً سازگار است. هر جای دنیا که پیشرفتی هم می‌کنند، در آن ابعاد خودشان همین کار را می‌کنند. در همین کار خودش. همین‌طور نظام انتخاباتی در مورد نائب عام حضرت با همین ملاک‌های دنیوی هم اتفاقاً کاملاً دموکراتیک است. البته فلسفه‌اش فلسفه دموکراسی غربی نیست، اما کاملاً دموکراتیک و انتخاباتی است. شما در مورد مرجع تقلید چه‌کار می‌کنید؟ اصلاً وظیفه ما در مورد مرجع چیست؟ می‌گویند یا خودت کارشناس هستی، می‌فهمی چه کسی اعلم است؟ نه، اول می‌گویند یا خودت کارشناس هستی، در حدی که مجتهد هستی، که اصلاً بر شما حرام است از مجتهد دیگری سؤال کنید، یعنی اطاعت کنید. سؤال چرا، ولی اطاعت نه. کارشناس از کارشناس که نباید اطاعت کند. مشورت کنید. مثل این که یک پزشک می‌تواند با یک پزشک دیگر مشورت کند، باید هم بکند. اما اگر تشخیص علمی قطعی داد، این پزشک خودش را عالم می‌داند، دیگر نباید بگوید من تشخیص خودم را عمل نمی‌کنم، تشخیص یک نفر دیگر را عمل می‌کنم. خب اگر این‌جوری بود، ما چرا بیاییم پیش تو؟ می‌رویم پیش همان دیگری. می‌دانید که دوتا مجتهد هم نباید از هم تقلید کنند و نباید هم بکنند. مشورت و بحث و عقل جمعی، این‌ها بله. اما بالاخره تشخیص او پیش خودش و خدا آن حجت است. حتی اگر اشتباه کند. . کسانی هم که از او اطاعت می‌کنند، پیش خدا مأجور هستند، حتی اگر آن حکم و آن فتوا اشتباه بوده باشد. این خیلی مترقی است. حرف کاملاً عقلانی، معقول و درستی است. نظام انتخاباتی‌اش هم به این شکل است که شما مرجع تعیین می‌کنید. مردم خودشان باید مرجع تعیین کنند، هیچ کس نمی‌تواند به مردم بگوید باید مرجع شما فلانی باشد. یک جور نظام انتخاباتی است، منتهی با ملاک و با رجوع به، اگر خبره هستی خودت تشخیص می‌دهی، تشخیص خودت را عمل کن. همه می‌گویند آقا ما از فلان مرجع اطاعت می‌کنیم. شما ممکن است بگویید نخیر من خودم تشخیص می‌دهم، به نظر من این از آن عالم‌تر است. شما همه از او اطاعت کنید، من از ایشان تقلید و اطاعت می‌کنم. به این معنا ببینید کاملاً دموکراتیک است به همین معنایی که در غرب و شرق عالم می‌گویند. درست است یا نه؟ در مرجع همین‌طور است، در رهبرش هم همین‌طور است. الان رهبر چطوری آمده است؟ امام و رهبری چطوری آمدند؟ حالا امام(ره) که مؤسس بود و اصلاً نظام تغییر کرد. رهبری را مردم نماینده تعیین می‌کنند. نماینده می‌گوید آقا بین افراد واجد شرایط، فلانی ایشان صالح‌تر است. ما در عین حال هم هر سال نگاه می‌کنیم و مراقبت می‌کنیم که اگر شرایط علمی یا عملی را از دست داد، به مردم هم می‌گوییم و بعد هم می‌گوییم دیگر نیست. ولی هی داریم مرور می‌کنیم، می‌بینیم نه، هست، هست، هست. تا وقتی که نباشد، می‌گوییم دیگر نیست.

خب، این همان شبیه کاری است که مثلاً خبرگان می‌کنند. شبیه همان کار آن دوتا عدلین، آن دو تا عالمی است که شما از آن‌ها سؤال می‌کنید. می‌گویید آقا من در جزئیات مباحث فقهی تخصص ندارم. شما دوتا که تخصص دارید، عادل هم هستید، اهداف مادی ندارید، هدفتان الهی باشد، شما بگویید بین این هفت- هشت نفر، من از چه کسی تقلید بکنم؟ کدامشان صالح‌تر هستند؟ اعلم هستند؟ و... این‌ها می‌گویند فلانی.

نقشی که مجلس خبرگان در مورد رهبری ایفا می‌کند، شبیه همان نقشی است که آن دوتا خبره عادل در مورد مرجع تقلید دارند. آن هم انتخاباتی است، این هم انتخاباتی است. هیچ کس تحمیل نمی‌شود. مرجع تقلید را کسی نمی‌تواند به من و شما تحمیل کند. پس در مورد نائب عام مهدی(عج) یک نظام انتخاباتی است با معیارهای مادی دنیا هم کاملاً دموکراتیک است. اما نه دموکراسی شل و ول با مبانی مادی است. انتخابش نوع لیبرال دموکراسی غربی نیست. اینجا منتخب مردم که نائب امام زمان می‌شود، خود امام زمان نائبش را به طور خاص تعیین نکرده‌اند مردم تعیین می‌کنند چه کسی نائب امام زمان باشد. چه به عنوان مرجع در احکام شخصی، چه به عنوان رهبر در احکام اجتماعی، مردم تعیین می‌کنند. منتهی با چه ملاکی؟ نه ملاک نفسانیت و این همشهری ما است، او خوشگل است، او فوتبالش خوب است، او فلان است. نه! با ملاک علم و عمل که برای مرجعیت و افتاء لازم است و برای رهبری که باز از مرجعیت پیچیده‌تر و مهم‌تر است.

بنابراین فرق دیگر آن هم این است که آن کسی که نائب می‌شود، که منتخب مردم است، مردم تشخیص دادند و می‌گویند این نزدیک‌ترین فرد و صالح‌ترین فرد است چه به عنوان مرجع، چه در مسائل حکومتی اجتماعی به عنوان رهبر، او نه فقط در برابر مردمی که او را انتخاب کردند و به او رجوع کردند و با او بیعت کردند و از او اطاعت کردند و گفتند ما تو را مرجع خودمان قبول داریم، نه فقط در برابر آن‌ها، در برابر امام زمان هم مسئول است. در برابر هر دو، دوتا مسئولیت دارد. در وکالت‌های مادی فقط در مورد کسانی که به او رأی دادند، مسئول است. و لذا اگر آن‌هایی که به او رأی دادند، به او بگویند آقا ما دلمان می‌خواهد فلان کار انجام شود. او اگر واقعاً وکیل مردم باشد، باید تابع آن‌ها باشد. چنانکه الان شما می‌بینید در بعضی کشورهای غربی آمدند همجنس‌بازی را قانونی کردند. دوتا نره خر با هم می‌روند در کلیسا و ازدواج می‌کنند. آن کشیش‌شان هم مثل خودشان اوا خواهر است! می‌گوییم آخه برای چی؟ می‌گوید این را مردم خواستند، اکثریت رأی دادند. هر چه اکثریت رأی دادند، ما وکیل این‌ها هستیم! اگر خواستند یک آدم فاسد حاکم شود، عیب ندارد، می‌شود. در آن دستگاه می‌شود. انتخابات دموکراتیک است. مشروعیت فقط با رأی است. می‌گویند آقا ما می‌خواهیم اصلاً یک دیکتاتور رئیس ما شود. ما دیکتاتور دوست داریم! در آن منطق می‌شود. در منطق اسلام و امام زمان نمی‌شود. نائب امام زمان نمی‌تواند اهل نفسانیت باشد، جاهل باشد، دیکتاتور باشد، زورگو باشد، حتی اگر همه مردم او را بخواهند. دوتا شرط دارد. باید صالح باشد، مسئول در برابر امام زمان است. معنایش این نیست که نائب عام امام زمان با امام زمان رابطه گفت‌وشنود دارد و با همدیگر پیام می‌آورند و می‌برند! اصلاً همچین رابطه‌ای لازم نیست. چون این مسئولیت است. نمی‌گویم این رابطه وجود ندارد، در مواردی این رابطه هم وجود داشته است. اما لازم نیست وجود داشته باشد. در برابر امام زمان مسئول است. یک) باید شرایط را رعایت کنی. دو) باید به نظر مردم و متدینین و مؤمنین احترام بگذاری، توجه داشته باشی، هدف‌تان باید تأمین حقوق مردم و هدایت خلق در حد امکانات باشد. یک جاهایی هم باید با یک جمعیتی مدارا کرد به شرطی که از خط قرمزهای خدا و رسول بیرون نرود. یک جاهایی هم باید محکم ایستاد.

خب، این‌ها را دارم راجع به نیابت می‌گویم. راجع به عصر قبل از غیبت عرض کردیم، امام حسن(ع). راجع به عصر غیبت کبری هم داریم بحث می‌کنیم.

آخرین نکته‌ای که در این باب می‌گویم، این است: با نظام‌های انتخاباتی دنیا در این عصر غیبت یک شباهت داریم و یک تفاوت بسیار مهم داریم. هم شباهت آن را توضیح دادم و هم تفاوت آن را. درست است؟ خب، تا اینجا کسی سؤال دارد؟ یا اشکالی یا بعضی از عرایض ما را قبول نداشته باشد؟ روشن است تا اینجا؟ خب، یک صلوات بفرستید تا یک نکته دیگر هم بگویم و عرضم را ختم کنم.

گفتیم در دموکراسی‌هایی که دروغ نباشد (که اکثرش دروغ است)، فرض کنید یک دموکراسی واقعی راست و صادقانه. حداکثر وکیل، فقط در برابر موکلین خود مسئول است باید آن‌ها را راضی نگه دارد، هر چه آن‌ها بخواهند. تازه اگر باشد. چون معمولاً وکیل‌ها موکل‌هایشان را در دنیا، در نظام لیبرال دموکراسی بازی می‌دهند. به اسم مردم‌سالاری، مردم‌سواری می‌کنند. اغلب این‌ها مردم‌سالار نیستند، مردم‌سوار هستند. سوار مردم می‌شوند، چهارتا چیز هم می‌گویند یک جوری هم حرف می‌زنند، یک کارهایی می‌کنند، مردم خوششان می‌آید خیال می‌کنند الان این‌ها دارند به آن‌ها دستور می‌دهند! نمی‌فهمند که او سوارتان شده و دارد به اسم شما کار خودش را می‌کند، چهار تا جمله هم می‌گوید خوشتان بیاید کف بزنید. ولی سوارتان است.

در نظام عصر غیبت امام زمان، از نظر شیعه، مردم نائب عام امام را با تشخیص خودشان، با آرای خودشان، با بیعت خودشان، اما بر اساس ضوابط مکتب، انتخاب می‌کنند. رهبری او را می‌پذیرند. او را جانشین امام زمان تلقی می‌کنند. ممکن است کسی بگوید آقا چطوری است که جانشین امام زمان را خود امام زمان تعیین نکرده است مردم آمدند تعیین کردند؟ امام زمان شرایط جانشین خود را بیان کرده است. مصداقش را مردم تعیین می‌کنند. مردم می‌گویند چه کسی نائب امام زمان است؟ من از فلان مرجع تقلید می‌کنم. من در مسائل اجتماعی با فلان رهبر بیعت می‌کنم.

ببینید، نیابت، نائب امام زمان را در واقع مؤمنین تشخیص می‌دهند و انتخاب می‌کنند. اما در چارچوب ضوابط الهی. این حرف‌ها خیلی مهم هستند. این حرف‌ها افتخار شیعه است. در دنیا این‌جور نگاه به مسائل واقعاً نظیر ندارد. اینجا جانشین امام در برابر امام(ع) و مکتب مسئول است؛ و بر اساس شریعت، در برابر حقوق مردم هم مسئول است. اما مسئول برآوردن هر چه که همه بگویند، نیست که ایده‌های همه را، هر کسی هر چه دوست دارد بگویند، رأی‌گیری کند، هر کسی هر چه می‌گوید، این همه را ارضاء کند! مثلاً مردم بگویند ما فلان چیز را خوشمان می‌آید، بگوید خیلی خب پس این کار را بکنیم. فلان چیز را خوشمان نمی‌آید. بگوید خب پس این کار را نمی‌کنیم! خوشمان می‌آید و بدمان می‌آید مردم، هیچ کدام معیار نیست. معیار، حق و عدالت است. او مسئول پرورش و تربیت و رهبری مردم بر اساس قانون و مکتب است. نه مسئول ارضای مردم. اما باید حقوق مادی و معنوی مردم را تا می‌تواند تأمین کند و در چارچوب شرع باید مردم را راضی کند.

و لذا ما در روایات از حضرت امیر(ع) تعبیر «رِضَی العَامَّه» را داریم. می‌فرمایند: «رِضَی العَامَّه». یعنی رضایت عموم مردم مهم است. منتهی این رضایت، تا چارچوب شرع و عقل و اخلاق. از آن‌طرف به بعد دیگر نه. ولی در این چارچوب باید در خدمت مردم باشید و آن‌ها را راضی‌شان کنید. مردم نظر می‌دهند، باید گوش کنید.

پس انتخابی است مقید به اصولی. کمیت آرا لازم است اما کافی نیست، تعیین‌کننده نیست. نائب امام زمان شخصیت اجتماعی هست اما یک شخصیت علمی هم هست. بنابراین توده‌ای که آگاهی کافی به مسائل نیستند، ممکن است نتوانند درست خودشان مشخص و مستقیم انتخاب کنند و ترجیح بدهند. باید به خبره رجوع کنند. یک مثال بزنم که همین کار را همه ما داریم می‌کنیم. الان شما خدایی نکرده، یک مشکل پیش بیاید، مجبور شوید پیش یک جراح مغز و اعصاب بروید، بعد شک می‌کنید که آقا ۱۰ تا جراح هستند، پیش کدام بروم؟ من و شما می‌توانیم تشخیص بدهیم کدام جراح از کدام قوی‌تر است؟ نمی‌توانیم دیگه. باید برویم از کسی بپرسیم که جراحی را اجمالاً می‌فهمد، این جراح‌ها را هم می‌شناسد. اینجا همین اتفاق می‌افتد. همان عقل است که توده را به عالم‌شناس ارجاع می‌دهد. مردم می‌پذیرند. من جراح قلب را نمی‌دانم کدام جراح بهتر است. می‌روم از چند تا جراح می‌پرسم که بین جراحان شما که جراح هستید، کدام بهتر است؟ آن‌ها می‌گویند. این آیا خلاف عقل است؟ در این باب، این همان رجوع به عدلین و رجوع به خبره است.

نکته بعدی این که گفتند به طور عام، بعد از شروع انقلاب آخرالزمان دو تا نیروی عمده بر امام زمان(ع) می‌شورند. نیروهای پراکنده زیاد هستند. یکی این تعبیر دجال است، یکی تعبیر سفیانی است. این‌ها البته در روایات مختلف به شیوه‌های مختلفی بحث شده است. راجع به مصداق آن که کیست و چیست، بحث شده است. راجع به معنی این‌ها بحث شده است. حتی بعضی این‌ها را معنای سمبلیک کرده‌اند که لازم نیست حتماً دجال یا سفیانی دو تا شخص باشند. شاید این‌ها دو تا نماد هستند. شاید یک تعریف سمبلیک از قضیه وجود دارد. حتی بعضی از بزرگان هم این‌جوری بحث کرده‌اند. بعضی هم می‌گویند نه، آن روایاتی که هست، ظاهر این است که این‌ها دو تا شخص هستند. حالا در هر دو صورت، دجال به عنوان یک آدم مسخ‌شده افسونگر ذکر شده است. در بعضی روایات گفته‌اند یک چشم دارد، چشم چپ در پیشانی که از آن شراره می‌تابد. بعضی‌ها آمده‌اند و گفته‌اند این مراد همین جریان فرهنگ‌سازی و رسانه‌هاست که این یک نوع دجال‌صفتی را داریم می‌بینیم. بعضی‌ها حتی این‌جوری هم معنا کرده‌اند. چنان‌که راجع به سفیانی که فلسطین را اشغال می‌کند و درگیر می‌شود و بعد نیروهایش بین مکه و مدینه متلاشی می‌شود، بعضی‌ها آن را به همین نظام صهیونیستی حاکم بر جهان ارجاع داده‌اند. اما الان اصلاً ضرورتی ندارد ما راجع به این‌ها بحث کنیم. چون در روایات هم به لحاظ دلالت و معنای روایات و هم سند و هم مصداق‌یابی، مسئله قطعی و مشخص نیست و اختلافی است. اصل این که دجال و سفیانی هستند و اتفاقاتی می‌افتد، این‌ها را تقریباً در روایات متواتر شیعه و سنی با تفاوت‌هایی نقل کرده‌اند. اما این‌ها که هی می‌گردند مشخصات پیدا کنند که چه کسی است و چیست، این‌ها خیلی به اصطلاح چیزی ندارد و دلیل شرعی و این‌ها ندارد.

آخرین نکته‌ای که عرض می‌کنم، راجع به دو نوع انتظار حضرت است. انتظار مثبت که خب، آن انتظاری که به نام انتظار مثبت نامیده می‌شود، انتظار صحیح است. خب، دوستان همه اجمالاً می‌دانند. انتظار با آن مفهومی که پیامبر و اهل بیت از ما خواستند، یک عمل بسیار جدی است. ببینیم ما چه وقت منتظر هستیم. مثلاً کشاورز بذری را در زمین می‌پاشد، منتظر محصول است و هر کاری که می‌کند، در سایه این است. چون تمام زندگی‌اش به او وصل است. بذر را کاشته، منتظر است سبز شود. کسی عمل زشتی انجام داده، منتظر کیفر است. یک جایی دزدی کرده است، کسی را کشته است، یک جنایتی کرده است، هر لحظه نگران است که الان پلیس بیاید او را بگیرد و ببرد. منتظر اثر عملش است.

انتظار وقتی آن‌قدر جدی است، یک انتظار جدی این‌جوری است، یک انتظار شوخی است. یعنی ما داریم کار و زندگی و همه کارهای خودمان را مثل همیشه و مثل غیر منتظران انجام می‌دهیم. وسطش هم می‌گوییم منتظر هم هستیم، می‌گوییم اگر نیمه شعبان آمد خوش آمد! این هم یک جور انتظار است. انتظاری که در اسلام گفتند در خود انتظار فرج، جزئی از فرج است. گفتند خود انتظار فرج عبادت است. برای این که این انتظار خیلی سخت است. آن انتظار واقعی یک علائمی دارد. اولاً انتظار امام زمان یعنی آمادگی برای پاک شدن، برای پاک ماندن، آمادگی برای پاک زندگی کردن. نمی‌شود کسی منتظر امام عدالت و اخلاق باشد ولی ظلم کند، خلاف عدالت عمل کند. اگر ما هم منتظر عدالت هستیم و هم ظلم می‌کنیم، در معاملات اقتصادی کلاهبرداری می‌کنیم، گران می‌فروشیم، دروغ می‌گوییم، همین کارهایی که بعضی‌ها یکدیگر را اذیت می‌کنند، ما یکدیگر را اذیت می‌کنیم، این معنایش این است که انتظار دروغ است.

آمادگی برای یک حرکت مستمر دائمی، نپوسیدن، خسته نشدن، مأیوس نشدن، افسرده نشدن. منتظر عدالت قیام جهانی هیچ وقت خسته و افسرده نمی‌شود. مأیوس نمی‌شود، وا نمی‌دهد. خودسازی می‌کند، دگرسازی می‌کند، زمینه‌سازی می‌کند. با تمام قوا آماده می‌شود. دائم و آماده است برای این که هر جمعه، هر آنی ممکن است این انقلاب بزرگ شروع شود و من را باید در این سپاه بپذیرند. می‌دانید در روایات هم داریم، امام زمان هر کسی را جزو نیروهایشان راه نمی‌دهند. یعنی این‌جوری نیست که هر کسی اسلحه بردارد، بگوید آقا ما می‌خواهیم بجنگیم. بگویند بفرما، ما نیرو می‌خواهیم. نه، این‌جوری نیست. هر کسی را راه نمی‌دهند. یک گزینش خیلی جدی دارند. وگرنه چرا ۳۱۳ نفر؟ البته این‌ها یاران اصلی هستند. در حلقه‌های بعدی دارد ۱۰ هزار نفر هستند، بعد دارد صدها هزار نفر، همین‌طور گسترش پیدا می‌کند. اصلاً هر کسی را در اردوگاه امام زمان راه نمی‌دهند. حالا فرض کنید ما مدام می‌گوییم «عَجِّلْ علی ظُهُورَکَ» ایشان همین جمعه آمد، همین فردا آمد و بعد ما را راه ندادند، چه فایده دارد؟ راه نمی‌دهند. انتظار؛ یعنی آماده باشی که اگر این نهضت شروع شد، آن‌ها آمدند بگویند بفرما، تو جزو نیروهای حضرت هستید.

قرآن کریم در آیات متعدد وعده قطعی داده است که طبق قانون الهی، سنت آفرینش، «سُنَّتُ اللهِ»، ولو چند روزی، چند دوره‌ای حکومت‌های فاسد ستمگر در این‌طرف و آن‌طرف هستند اما بالاخره حکومت مطلق جهان در اختیار صالحان و حق‌پرستان خواهد بود. بعضی از آیات و مفسرین هم راجع به آن‌ها بحث کرده‌اند. روایت هم هست که من دیگر آن آیات را نمی‌خوانم، فقط آدرس آیات را می‌گویم اگر کسانی دوست داشتند بروند به تفاسیر رجوع کنند. آیه ۳۲ و ۳۳ سوره توبه، آیه ۵۵ سوره نور، آیه ۵۱ سوره غافر، آیه ۱۰۵ و 106 سوره انبیاء، آیه ۴ سوره قصص، آیه ۲۸ و ۲۹ سوره سجده، آیه ۱۷۱ و ۱۷۳ سوره صافات، آیه ۴۱ سوره حج.

این آیات صریحاً وعده خداست که روزی در جهان خواهد آمد که حکومت مطلق زمین در اختیار صالحان و پاکان خواهد بود. یعنی دیگر هیچ حکومت ظالم و فاسد در جهان نخواهد بود. این‌ها که می‌گویند امام زمان چرا در قرآن نیامده است؟ چرا آیه امام غایب و امام زمان در قرآن آمده است، خیلی صریح هم آمده است. و این همان روزی است که منتظرش هستیم.

نکته آخر این که، ببینید یک نوع انتظار غلط و قلابی هم ما داریم که بزرگان هم به آن اشاره کرده‌اند. این کسانی که منتظر هستند ولی هیچ وقت در صحنه هم نیستند. ما در زمان شاه به یک شکل داشتیم، الان هم بعد از انقلاب به یک شکل داریم. افرادی هستند که شاه را می‌پذیرفتند. زمان شاه می‌گفتند آقا تقیه است، ما وظیفه نداریم! در عراق بودند، در نجف بودند، صدام را می‌پذیرفتند. انگلیس آمده بود کربلا را اشغال کرده بود، می‌گفتند بپذیرید. بعد آمریکایی‌ها آمدند، گفتند ما وظیفه‌ای نداریم. بعضی از این‌ها انتظار را می‌گویند که بگذارید همه جا فساد باشد، چون روایت می‌گوید همه جا پر از گناه و ظلم باشد تا آقا بیایند. بعد آقا می‌آیند و همه جا را پر از عدل می‌کنند. پس هر چه ظلم بیشتر باشد، ظهور نزدیک‌تر می‌شود. بنابراین، ما تا قبل از عصر غیبت، وظیفه نداریم با ظلم مبارزه کنیم. چون هر کس مبارزه کند، ظهور را به عقب می‌اندازد. این هم یک تحلیلی بوده و الآن هم هست. خب، بعد هم بعضی‌ها را من دیدم که می‌گویند که خلاصه یک جور بگذار دنیا را آن‌قدر گند بردارد، شاید آقا سر غیرت بیاید. یک پیامکی همین چند روز پیش برای ما آمده بود که آقا، منتظر هستیم. دل ما آتش گرفت. یک کمی قدم‌هایت را تندتر بردار. بعضی‌ها به امام زمان(عج) متلک می‌گویند. یک کمی تندتر بیا آقا! دیگر حوصله‌مان سر رفت! آقا، مادرت را زدند و... – العیاذبالله - خلاصه دارد به امام زمان می‌گوید یک کمی سر غیرت بیایید.

کسانی هستند که می‌گویند در دنیا هر جور زندگی کردیم، کردیم، فقط به امام زمان معتقد باشیم، جشن نیمه شعبان بگیریم، زیارت کربلا برویم، انگشتر عقیق دستمان باشد، حجاب و این مسائل را فقط رعایت کنیم، این‌ها کافی است. این‌ها لازم است، کافی نیست. این‌ها می‌گویند این‌ها کافی است. و بعد می‌گفتند این اعتقاد هست که آقا گناه هر چه در دنیا بیشتر باشد، ظهور جلوتر می‌افتد. بنابراین گناه هم فال است، هم تماشا. گناه هم فال است، هم تماشا، هم لذت می‌بری، هم کمک به آن ظهور است که زودتر بیاید!

بنابراین، این‌ها همیشه یک کینه‌ای نسبت به مجاهدین داشتند و دارند. ما بعضی روحانیون را داشتیم و داریم که هر روحانی‌ای که در انقلاب و در مبارزه بود، این‌ها به او لج بودند. امام در منشور روحانیت می‌گوید: «خون دلی که من از این‌ها در حوزه قم و نجف خوردم، از دست ساواک و دربار نخوردم.» چون این‌ها به ما می‌گفتند برای چه انقلاب می‌کنید؟ برای چه مبارزه می‌کنید؟ آخوند سیاسی، آخوند فاسد است. این‌ها به مصلحین و مجاهدین، به آمران به معروف و ناهیان از منکر، به انقلابیون با بغض نگاه می‌کردند، هنوز هم نگاه می‌کنند. یعنی اگر به آن‌ها بگویید آقا کفر در دنیا سقوط کند، شما راضی می‌شوید یا پرچم انقلاب پایین بیاید ؟ این‌ها می‌گویند این پایین بیاید. بعضی‌هایشان همین اواخر هم صحبت‌هایی کرده‌اند در سایت‌ها و این‌ها هم آمد بروید ببینید. بعضی از این تیپ‌هایی که قمه می‌زنند. یکی از دوستان می‌گفت حالا به این قمه‌زن‌هایی که قمه می‌زنند، بگویید حالا اگر واقعاً ولایتی هستید، خب الان بروید عراق جلوی داعش بایستید! آنجا اهلش نیستند. می‌گوید آقا ما یک قمه بی‌ضرر الکی همین‌طوری می‌زنیم که یک خونی بیاید، ثوابی ببریم! حاضر نیستیم که خون بدهیم! اگر راست می‌گویید ولایتی هستید، دیگر از این ناصبی‌ها که بدتر... ناصبی همین‌ها هستند. دیروز دیدم رهبرانشان گفته – البته نمی‌دانم راست یا دروغ. در خبرها آمد - که گفته حسین حقش بود به دست یزید کشته شود چون علیه حکومت قانونی خروج کرد، حکمش همین است. و رافضی‌ها را هم به امامشان ملحق می‌کنیم!

اگر کسانی واجب است که با آن‌ها بجنگید که ناصبی هستند، همین‌ها هستند. چرا یک کدام از این‌هایی که به حساب ولایتی و اهل بیت‌ی هستند، چرا حرف نمی‌زنند؟ چرا پیدایشان نیست؟ خب پاشو، تو که قمه را به سر خودت می‌زنی، الان برو یک قمه‌ای توی سر این‌ها بزن. چرا نمی‌آیی؟ چرا باز هم باید نیروهای انقلاب بروند جلوی این‌ها بایستند؟ نه شما انقلاب را قبول ندارید.

می‌دانید در زمان مشروطه، روز عاشورا در تبریز عالم مجاهد، جناب ثقه‌الاسلام را روس‌های اشغالگر داشتند به دار می‌کشیدند، چند تا خیابان آن‌طرف‌تر هم چند هزار نفر هیئت داشتند قمه می‌زدند. بعد یک نفر از طرف مجاهدین رفت پیش آن‌ها، گفت آقا! شما که دارید قمه می‌زنید، همین جمعیت با قمه‌هایتان سمت میدان بیایید دارند آن عالم را به دار می‌کشند. گفتند آقا! امام حسین را سیاسی نکنید. امام حسین را دیگر برای ما بگذارید! این مسائل قلبی است. این‌ها را داخل مسائل این‌ها نکنید! چند هزار آدم قمه زدند. دو تا خیابان آن‌طرف‌تر هم عالم مجاهد، یک مجتهد را روز عاشورا در میدان شهر به دار کشیدند! گفتند آن‌ها سیاسی است به ما ربطی ندارد! یک نگاه این‌جوری هم به امام زمان داریم.

انتظار هم دو جور است. انتظار مهدوی داریم، یکی هم انتظار سکولار داریم. انتظار سکولار می‌گوید آقا دین از سیاست جداست. اصلاً امام زمان هم از سیاست جداست. اصلاً ما از این‌ها سؤال می‌کنیم امام زمان برای چه می‌آید؟ اصلاً اقدام امام زمان، انقلاب امام زمان، انقلاب سیاسی است. برای این که شعار آن چیست؟ حاکمیت عدالت بر جهان. عدالت یعنی چه؟ عدالت یعنی مبارزه با ظالم. مبارزه با ظلم غیر از سیاست است؟ کل کار امام زمان سیاسی است. این‌ها می‌گویند امام زمان و انتظار را با سیاست قاطی نکنید! آقا انتظار، نیمه شعبان را با آمریکا و اسرائیل و روس‌ها ارتباط ندهید. این‌ها سیاسی است، بروید سیاست را انجام دهید. ما می‌خواهیم اینجا امشب حال کنیم. امشب شب عشق است. این‌ها این‌جوری هستند.

راجع به امام حسین می‌گویند امام حسین را سیاسی نکنید. آقا کربلا، عاشورا غیر از سیاست چیز دیگری بود؟ وگرنه امام حسین می‌گفت من می‌نشینم احکام می‌گویم، روایت جدم را نقل می‌کنم، درس اخلاق می‌گویم ولی با یزید کاری ندارم. مگر کربلا اتفاق می‌افتاد؟ اصلاً کربلا یعنی مبارزه سیاسی. امام حسین آمده با حکومت درگیر شده است وگرنه او را که نمی‌کشتند. اولین مجلس روضه رسمی را هم برای امام حسین یزید گرفت. یزید اولین مجلس روضه رسمی را برای امام حسین در دربارش گرفت. چون داشت آبرویش می‌رفت، آمد گفت من نقشی نداشتم. خود ابن زیاد و عمر سعد، این احمق‌ها تندروی کردند، من نگفتم این کارها را بکنند. با آن روضه غیر سیاسی، خود یزید هم موافق بود. اصلاً مجلس روضه خودش راه می‌اندازد. خرج هم می‌دهد. روضه سیاسی است که این‌ها نگران آن هستند.

آخرین جمله؛ نیمه شعبانی که انتظار امام زمان، اگر آمد این‌جوری شد که امام زمان و نیمه شعبان را سیاسی نکنیم. در روایت هم گفتند دنیا باید پر از گناه و ظلم باشد تا آقا بیایند. اگر کسی مبارزه کند علیه ظلم قبل از امام زمان، انقلاب کند، حکومت تشکیل بدهد، بجنگد، مبارزه بکند، این ظهور را عقب انداخته است. این‌ها خودشان اگر اهل گناه هم نباشند، این تیپ‌ها در دلشان راضی به گناه هستند و این برداشت حالا جالب است، شبیه یک برداشتی است که کمونیست‌ها داشتند. این‌ها از کمونیست‌ها هم بدتر هستند. چون کمونیست‌ها یک بحثی داشتند بحث دیالکتیکی می‌کردند و می‌گفتند که تا قبل از این که زمان انقلاب مادی کمونیستی سوسیالیستی برسد، هر نوع اصلاحات جزئی در جامعه، مثل صدقه، مثل انفاق، همه این‌ها فعالیت‌های ضد انقلابی است. چون آن انقلاب خونین و خشن را عقب می‌اندازد. نباید اصلاحات جزئی کرد. باید بگذارید آن‌قدر گند شود، شکاف‌های اجتماعی وسیع شود تا انگیزه مبارزه قوی شود. مبارزه داغ داغ شود و بعد جنبش مادی سوسیالیستی برگزار شود. این‌ها از آن‌ها هم بدتر هستند. چون این‌ها یک چیز شبه دیالکتیکی درست کردند و به اسم خدا و دین و پیغمبر این حرف‌ها را زده‌اند. این‌ها هم می‌گویند آقا، بگذار دنیا را گند بردارد. من فقط نیمه شعبان را جشن می‌گیرم. عاشورا هم سینه می‌زنم، سیاه می‌پوشم. این‌ها هم ربطی به سیاست و عدالت ندارد. بعد هم که در این مجلس شرکت کردم، می‌روم در بازار ربا هم می‌خورم گران هم می‌فروشم، دروغ هم می‌گویم، این کارها را هم می‌کنم. در معامله سر طرف کلاه می‌گذارم، همه این کارها را هم می‌کنم. این یک جور مذهبی است که خطرش برای مفاهیم اسلامی حتی از کمونیست‌ها بدتر است. چون به اسم دین و مذهب هم انجام می‌دهند.

یک جور اباحه‌گری به اسم انتظار امام زمان است. همه چی حلال است! تا آقا نیامده‌اند، همه چی حلال است! یک جور تعطیل حدود و مقررات اسلامی است. یک جورهایی تعطیل دین است. چون این‌ها می‌گویند تمام احکام فقط زمان پیامبر اجرا می‌شد و ۱۰ سال پیامبر، ۵ سال امیرالمؤمنین. کل احکام اجتماعی که این همه آیات و روایات آمده است، برای ۱۵ سال بوده است. فقط ۱۵ سال! بعد کلاً تعطیل است تا آقا بیایند. ولو این وسط هزاران سال طول بکشد. معنی این حرف چیست؟ معنی این حرف این است که کل احکام دین، احکام اجتماعی دین، تعطیل هستند. یعنی این همه آیات الهی که در قرآن نازل شده است، این همه روایات، ما هزاران هزار روایت داریم در مسائل اقتصادی و سیاست و تعلیم و تربیت و رسانه و مسائل اجتماعی هستند. این‌ها می‌گویند تمام این آیات و روایات تعطیل است. برای همان ۱۵ سال بوده است. خب آن ۱۵ سال هم که خود پیامبر و امام که خودشان منشأ بیان شریعت بودند، خودشان شارع بودند. آن‌ها که به این آیات و روایات احتیاجی نداشتند، خودشان این‌ها را به ماها گفته‌اند. این معنایش این است که آقا، کل دین تعطیل است تا آقا بیایند. از این بیشتر می‌شود به دین خیانت کرد؟ که این همه خدا و انبیاء حرف زدند، اهل بیت حرف زدند، بگویید همه حرف‌هایی که زدند برای خودشان زدند! ما فقط نیمه شعبان را جشن می‌گیریم، عاشورا هم سینه می‌زنیم. زیارت هم می‌رویم، این کارها را هم می‌کنیم. هر کس بر این‌ها در عصر غیبت اقدام کند، این ظهور را عقب انداخته است. این هم آن جریانی است که به اسم این‌ها هم جشن مهدویت می‌گیرند، نیمه شعبان می‌گیرند، شیرینی و شربت پخش می‌کنند، برای عاشورا تاسوعا آش نذری می‌دهند. بعضی از این‌ها هر سال زیارت خانه خدا، زیارت کربلا می روند.

عرضم را با یک لطیفه و جوک ختم کنم. به یکی از این‌ها همین اواخر گفت که به این‌ها بگویید اگر بیایید حرم حضرت عباس را خراب کنید ما می‌آییم کعبه را خراب می‌کنیم! این هم جواب آن‌ها. فکر می‌کند دعوا سر این‌ها است.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته




هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha