شبکه افق - 8 اسفند 1398

چگونه متفاوت اما متحد باشیم؟ ( بدون گفتگوی سالم میپوسیم)

نشست «تفاوت بدون تضاد» - بازخوانی منشور برادری - مشهد 1396

بسم‌الله الرحمن الرحیم

یک بحثی را امام مطرح می‌کند و نامه‌ای می‌نویسد. خود آن‌هایی که با امام هستند، می‌گویند ما در یک جاهایی اختلاف فکر و اختلاف سلیقه و این‌ها داریم. در جزئیات و همه‌جا با همدیگر هم‌فکر نیستیم. آیا این با وحدت منافات دارد که ما بحث کنیم؟ همه ما زیر پرچم انقلاب هستیم ولی اختلاف نظر داریم. اینجا عده‌ای نگران شدند که حالا باز خود ما شروع کنیم با هم درگیر شویم، بعد دیگر چه چیزی برای انقلاب می‌ماند؟ تفریط! نه، این حرف‌ها چیست؟ اصلاً اختلافات ما از این حرف‌ها خیلی بالاتر و جدی‌تر است. ما تا حالا با هم اختلاف نداشتیم، چون که دشمن مشترک داشتیم. چون کسانی بودند که با امام و انقلاب مخالف بودند، و الا حالا که آن خطر رفع شد، ما با همدیگر اصلاً هیچ اشتراکی نداریم و ما سر همه چیز با هم اختلاف داریم. این دو تفکر افراطی از دو طرف، باعث شد امام این متن را صادر کرد. من خواهش می‌کنم این را اولاً خودتان رجوع کنید و دقیق ببینید. در صحیفه امام(ره) به نام "منشور برادری" است.

آن وقت اینجا حدود بیست تا اصل فعالیت تشکیلاتی امام را بیان کرده است که این آن موقع در سطح کشور، تا تشکل‌های دانشجویی انقلابی، باید به آن توجه کنند. من حالا چندتا از این بیست تا را را برسم، نمی‌دانم. بخشی از آن را خدمت شما عرض می‌کنم. امام اینجا دارد توضیح می‌دهد که به چه معنا شما نباید اختلاف داشته باشید. صد در صد متحد باید باشید. اشتراکات شما چیست؟ در این جاها نباید اختلاف کنید. از کجا به بعد در چه مسائلی اختلاف نظر اشکالی ندارد، اما دعوا، چرا!

پس یکی می‌گوید خطوط قرمزی تعیین کنید که اختلافات شما از آن خطوط قرمز عبور نکند. محکمات، مشترکات، مبانی مشترک داشته باشید. بنشینید مثلاً دو تا یا چند تا حزب یا تشکل یا جریان اسلامی انقلابی که در اصول متحد هستند، حالا در سلیقه و روش‌ها و این‌ها ممکن است اختلاف نظر داشته باشند. دوم این که اختلاف نظرهای شما خشن و توهین‌آمیز و تکفیری نشود. این به او نگوید تو آمریکایی هستی، این به او نگوید تو بی‌مذهب هستی، این بگوید تو مرتجع هستی، ضد امامی هستی، او به او بگوید تو التقاطی هستی و... بله، ما جریان‌های التقاطی داشتیم، جریان‌های متحجر داشتیم، جریان‌های ضد امام داشتیم الان هم داریم. آن‌ها آن طرف خندق هستند و ما این طرف خندق هستیم. ما با آن‌ها نمی‌توانیم کنار بیاییم.

این که می‌گویند جذب حداکثری و دفع حداقلی کنید، حرف درستی است. به این معنا است که آن‌ها جذب مکتب بشوند، نه این که شما جذب آن‌ها بشوید. آن‌ها را به سمت اصول انقلاب جذب کن، نه این که خودت جذب آن‌ها بشوی. و نه این که بخواهی آن‌ها را جذب خودت کنی. جذب مکتب، نه جذب خودت! ممکن است بنده‌ای را اصلاً قبول نداشته باشید و تا آخر هم با من مخالف باشید، عیبی ندارد. مگر من و تو جزو اصول دین و محکمات انقلاب هستیم؟ یک وقت به امام گفتند آقا فلانی و فلانی، این‌ها که در حکومت هستند، شما را قبول ندارند. ما می‌دانیم شما را قبول ندارند. امام گفته بود خب قبول نداشته باشند. مگر من اصول دین هستم؟ خیلی‌ها ممکن است با من سر خیلی مسائل اختلاف نظر داشته باشند. این مهم نیست. ولی مهم این است که به حرکت انقلاب لطمه نزنند. تلاش برای ایجاد انحراف در سیستم و نظام نکنند. با دشمن همکاری نکنند. این‌ها مهم است و الا حالا من را قبول ندارند. در جلسات خصوصی‌شان هم ممکن است به من فحش هم بدهند. ولی اقدامات بیرونی‌شان چگونه است؟ اگر مبانی را قبول ندارند کشور را، سرنوشت ملت را، دست این‌ها نسپارید. امام می‌گوید: مواظب باشید نااهلان و نامحرمان، یعنی نامحرمان انقلاب، این‌ها حکومت را مصادره نکنند. دو چهره هستند. می‌آیند و وارد مناصب کلیدی حکومت می‌شوند. ملت را، حقوق ملت را، عزت ملت را می‌فروشند و به مکتب خیانت می‌کنند.

پس تمام مسائلی که الان می‌بینید مطرح است، این‌ها همه تقریباً به یک شکلی، همان موقع هم مطرح بود. همه فکرهایی که الان به ذهن آدم می‌رسد که اگر این‌طور می‌شد، باید این کار را ‌کرد، همان موقع هم همه فکرها به ذهن‌ها رسید. حالا شرایط متفاوت بود.

ما بعضی‌ها فکر می‌کنیم گذشتگان ما، چیزهایی را که ما می‌فهمیم، نمی‌فهمیدند. ما اگر بودیم، مشکل را حل می‌کردیم و درستش می‌کردیم. مثلاً ما فکر می‌کنیم اگر صدر اسلام ما بودیم، خب این کارها را می‌کردیم و این کارها را نمی‌کردیم. نه! اگر صدر اسلام بودید، بهتر از آن‌ها هم نمی‌توانستید عمل کنید.

دهه شصت اگر بود، اگر جنگ بود، ما جلوی جنگ را می‌گرفتیم، ما زمان انقلاب چه کار می‌کردیم، ما نمی‌گذاشتیم گروه‌های مخالف وارد صحنه بشوند و درگیری ایجاد کنند و... نه، واقعاً نمی‌توانستیم. من نمی‌گویم هر چه اتفاق افتاده، محتوم بوده که اتفاق بیفتد. اما می‌گویم این‌قدر ساده‌انگار و ساده‌لوح نباشید که فکر کنید چیزهایی را الان به ذهن ما می‌رسد که آن موقع به ذهن نرسید! نه، شرایط سخت بود. در دهه شصت، هر روز حادثه بود. واقعاً هر روز حادثه بود. یعنی اتفاقاتی که گاهی در صد سال می‌افتد، در یک هفته می‌افتاد. الانش هم همین‌طور است. الانش البته با آن سختی و خطر نیست. جمهوری اسلامی الان خیلی قوی شده است.

شماها الان در بهار فعالیت‌های تشکیلاتی آمده‌اید. شما سر سفره نشسته‌اید. مگر آن موقع بچه مسلمان‌ها به این قشنگی و راحتی می‌توانستند فعالیت کنند؟ شما به جای خوبش رسیدید. آنجا بچه‌ها هزینه می‌دادند. در دانشگاه‌ها کتک می‌خوردند، فحش می‌شنیدند. یکسره کار، یکسره خطر، شب و روز دویدن، یک به صد جنگیدن، هم پشت جبهه و هم در جبهه. تمام این مسائل همان موقع بود، همه این فکرها شد، همه این کارها شد و بیشتر از این‌ها هم بود. ولی خب، وقتی که نسل می‌گذرد، زمان می‌گذرد، نسل عوض می‌شود، امکان تحریف و دروغ گفتن و فریب دادن نسل‌های بعد که هیچی نبودند و ندیدند، فراهم‌تر می‌شود. برای شما دهه شصت، امام جزو تاریخ است، نه امام را دیدید، نه انقلاب را دیدید، نه جنگ را دیدید، نه آن تروریسم وحشیانه را دیدید، نه آن تحریم‌های دهه شصت را دیدید که آنجا مردم برای یک قالب صابون و پنیر هم باید در صف می‌ایستادند. این رفاه الان مگر بود؟ آن موقع با آن وضعیت و مردم مقاومت... همین شهر ما، مشهد، هفته دو بار تشییع شهدای جنگ بود. دوشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها همیشه تشییع شهید بود. خب، فشارهای سنگین از داخل و خارج. دهه شصت، دهه شرف و مقاومت بود. دهه فداکاری و مظلومیت بود. مظلومیت امام و انقلاب بود. ولی خب حالا برمی‌دارند یک جمله را تحریف و دروغ و تقطیع می‌کنند و به اسم امام می‌گویند. آقا برای چی این را گفته، چرا آن را گفته؟ آقا این‌جوری گفته، دیدی فلان گفته؟ مثل این که می‌گویند آقا ایشان گفته که ما اتوبوس‌ها را مجانی می‌کنیم، آب و برق را مجانی می‌کنیم، و...اولاً که جمله امام این نبود. ثانیاً اصلاً فرض کنیم امام چنین چیزی را گفته است که نگفته. این نشان می‌دهد هدف او چه بود؟ واقعاً دلخواه امام این بود. امام اگر این حرف را زده بود که نزده، حالا می‌گویم امام چه گفت. اگر امام این را گفته بود، خب این نشان می‌دهد که می‌خواسته این همه امکانات و رفاه را در اختیار همه قرار بدهد. این هدفش بود. خب، بعد نشد. نگذاشتند، نه این که نخواسته. جنگ را تحمیل کردند، تحریم‌ها شروع شده، گرفتاری شروع شده است. مثل این که یک پدری به خانواده‌اش بگوید که من برای شما مثلاً یک خانه بزرگ‌تر می‌گیرم. واقعاً هم می‌خواهد. بعد نشد که هزار تا گرفتاری و فریب. این صدق امام را زیر سوال می‌برد؟ یا اتفاقاً صدق آن را نشان می‌دهد؟ امام آنجا این را می‌گوید. آن زمان یکی از مسئولین دولت مهندس بازرگان، اعلام کرد ما همه را خانه‌دار می‌کنیم، آب و برق را مجانی می‌کنیم و اتوبوس را مجانی می‌کنیم. امام این را نگفت. بعد یک عده‌ای گفتند آقا با کدام امکانات؟ مگر می‌شود؟ مرفه‌ترین و ثروتمندترین کشورهای دنیا هم این کار را نکرده‌اند. اصلاً کدام کشور در دنیا آب و برقش مجانی باشد که شما می‌گویی این کار را ما می‌کنیم؟

امام بعد از این آمد و صحبت کرد. به مردم گفت مردم! به این چیزها هم راضی نباشید. هدف انقلاب شما بالاتر از بلیط اتوبوس است. گفت به این قانع نباشید که آب و برق را مجانی می‌کنیم، اتوبوس، را مجانی می‌کنیم. هدف اصلی این باشد که ما آدم بشویم. انسان تربیت بشود. این هدف اصلی انقلاب است. حالا این را برداشتند، تقطیع کردند گفتند آقای خمینی که به مردم دروغ گفته است. گفته است ما می‌خواهیم آب و برق و این‌ها را مجانی کنیم. مردم برای همین به صحنه آمده‌اند و هزاران هزار شهید داده‌اند، برای این که اتوبوس‌شان مجانی بشود! این را هم بدانید که در تمام راه‌پیمایی‌ها و تظاهرات انقلاب ۵۷، حتی یک شعار اقتصادی در شعارهای مردم نبود. این را بدانید. به این معنا که ما آب و برق مجانی می‌خواهیم، ما آسفالت می‌خواهیم! امام(ره) گفت یعنی این هزاران خانواده‌هایی که بچه‌های آن‌ها شهید شده‌اند، برای آسفالت شهید شده‌اند؟ در انقلاب ۵۷ یک شعار نبود که ما برای آب و برق، برای مسکن، برای ارزانی، برای بهداشت و این چیزها شعار می‌دهیم. هرگز. البته طبیعتاً این‌ها جزو وظایف و جزو اهداف ابتدایی یک انقلاب هست و جزو وظایف یک حکومت دینی حتماً هست. واجب است آب، برق، بهداشت، مشکل حمل و نقل، مسکن، ایجاد شغل و... این‌ها را تا می‌توانی برای مردم باید فراهم کنی، اما مردم در انقلاب ۵۷، این شعارها را نمی‌دادند. همه شعارها این بود که ما اسلام می‌خواهیم، حکومت اسلامی می‌خواهیم، برادری، برابری، حکومت عدل علی، استقلال، آزادی، حکومت اسلامی که بعد امام گفت بگویید جمهوری اسلامی که مدل شیوه اجرایی آن هم روشن باشد، این‌ها بود. مرگ بر شاه، مرگ بر آمریکا، امروز ایران، فردا فلسطین، این‌ها شعارهای انقلاب بوده است.

این را بدانید از اول هم شعار صدور انقلاب و آزادی فلسطین در انقلاب بوده، که این لیبرال‌های مذهبی می‌گفتند این‌ها جزو شعارهای انقلاب نبوده است. اگر به این‌ها باشد، این‌ها اصلاً می‌گفتند شاه هم نباید برود. چنانکه همه این‌ها همین را می‌گفتند. هیچ گروهی، جبهه ملی، نهضت آزادی، چپ، راست، لیبرال، هیچ کس نمی‌گفت شاه باید برود، چون اصلاً می‌گفتند امکان ندارد. می‌گفتند شاه خیلی در حکومت دخالت نکند، فقط تشریفاتی سلطنت بکند. یک مقداری هم دموکراسی و پارلمانی داشته باشیم. این کل سقف حرف‌هایشان بود. آن موقع هم می‌گفتند امام که می‌گوید شاه باید برود، بلکه سلطنت برود، اصلاً رژیم سلطنتی چیست؟ می‌گفتند امام افراطی است! می‌گفتند امکان ندارد. بعد شد. باز مدعی شدند.

امام می‌گوید که ما اختلافات تشکیلاتی را به این معنا می‌پذیریم و در منطق انقلاب معنا دارد که یک خط قرمزی داشته باشید. هیچ کدام‌تان حق ندارید پایتان را از این خط قرمزها کنار بگذارید ولو با بهانه و توجیه اختلاف نظر، یا با این بهانه که می‌خواهی به او جریان یا به او تشکیلات ضربه بزنی، بعد به جای او، بزنی به اصل سیستم و انقلاب ضربه بزنی. می‌خواهی آن رقیب خود را در انتخابات ببری، یک چیزهایی بگویی که به اصل انقلاب ضربه بزنی و خود امام و انقلاب و شعارهای اصلی را هدف بگیری!

امام می‌گوید که ما به این معنا، اختلاف نظر و رقابت تشکیلاتی را می‌پذیریم. که بالاخره همه یک جور فکر نمی‌کنند. سلیقه‌ها، افکار، راه‌حل‌ها، حساسیت‌ها، توانایی‌ها فرق می‌کند. اصلاً ما بدون یک رقابت مثبت، نمی‌توانیم پیشرفت کنیم. اگر فقط تک صدایی باشد، همه یک چیز را بگویند، رشد نمی‌کنیم. اشکالات همدیگر را نمی‌بینیم. ما خودمان ضعف داریم. ما باید ضعف‌های خودمان را اعتراف کنیم. حتی احتیاج داریم کسانی ضعف‌های ما را هی به ما نشان بدهند. اگر رقابت مثبت نباشد، بحث آزاد نباشد، اختلاف نظر نباشد، گفتگو نباشد، نقد و انتقاد نباشد، ما می‌پوسیم. ما فاسد می‌شویم. ما مستکبر می‌شویم، فرعون می‌شویم. بعد دیگر یک کسی از ما سوال هم بکند، توی دهنش می‌زنیم. خب، نتیجه آن چه خواهد شد؟ سقوط خودت. خودت می‌گندی. خودت کرم می‌افتی و نمی‌فهمی کرم افتادی. از مردم جدا می‌شوی، با مردم بیگانه می‌شوی و نمی‌فهمی. اشکالات خودت و سیستم تو بیشتر و بیشتر می‌شود و نمی‌گذاری کسی به تو بگوید، تا یک مرتبه سیستم‌تان سرطان می‌گیرد و سقوط می‌کنید. مثل رژیم شاه می‌شوید. مثل صدام می‌شوید. مثل آل سعود می‌شوید، مثل حکومت مصر. مثل همه طاغوت‌های عالم.

پس چرا اهل بیت(ع) می‌گویند که امر به معروف و نهی از منکر در ردیف نماز و روزه، بلکه مهم‌تر است. مگر نمی‌گویند جزو فروع دین است؟ یکی ما ولایت و برائت داریم. تولّی و تبرّی داریم. یعنی باید مشخص باشد با چه کسی هستی و بر چه کسی هستی. موضع داشته باشی. یعنی بی‌طرف نباش. دوست و دشمنت معلوم باشد. دوست و دشمن شخصی هم نه، دوست و دشمن مکتبی. دوستان خدا دوستان تو باشند. دشمنان خدا دشمنان تو. دوستان مردم، خادمان به مردم، دوستان تو باشند. دشمنان مردم، ظالمان به مردم و خائنان به مردم، دشمن تو باشند. این ولایت و برائت، تولا و تبری می‌شود که مثل نماز و روزه واجب است. این معنایش این است که هیچ مسلمانی نمی‌تواند بگوید من بی‌طرف هستم. اولاً دروغ می‌گویی که می‌گویی ما با همه دوستیم، دشمن نداریم. هم خودت با عده‌ای دشمن هستی، هم عده‌ای با تو دشمن هستند. منتهی دشمنی‌هایت بر اساس منافع توست، نه بر اساس عقاید تو و بر اساس توحید و عدل.

همه دشمن دارند. هیچ کس نیست که دشمن نداشته باشد، خدا دشمن دارد، شیطان هم دشمن دارد. حسین دشمن دارد، یزید هم دشمن دارد. منتهی تفاوت این است که دشمن او کیست؟ دشمن این کیست؟ دوست او کیست؟ دوست این کیست؟ علت آن دشمنی چیست؟ علت این دوستی چیست؟ هدفش چیست؟ روش دوستی و روش دشمنی چیست؟ اینجاست که تفاوت پیدا می‌کند. ولایت و برائت که می‌گویند در ردیف نماز و روزه و حج مطرح است. این فروع دین که می‌گویند یعنی این به اصطلاح ده واجب اصلی، ده پایه اصلی کل احکام دین هستند.

نماز، ارتباط معنوی با خداوند، خلوص توحیدی و این که من هیچ وقت هدف را گم نکنم. انگیزه‌ام فاسد نباشد. خمس و زکات است یعنی من حق ندارم سرمایه‌دار بشوم، ولو از راه مشروع، چه رسد به نامشروع، و حقوق فقرا و محرومین را ندهم. یعنی خمس و زکات یعنی توزیع ثروت، یعنی حرکت به سوی عدالت اقتصادی، مبارزه با شکاف‌های طبقاتی. خب این‌ها هم هست.

روزه؛ مدیریت خود است. من می‌توانم بخورم، نمی‌خورم. و اینجا تفاوت من با حیوانات، تفاوت ما با زرافه و فیل و این‌ها روشن می‌شود. حالا حیوانات دیگر هم همین‌طور. حیوان گرسنه می‌شود، غذا باشد می‌خورد، تشنه باشد می‌آشامد، مگر بترسد. یعنی باز ترس و غضب و لذت را مدیریت کنی، آن را شرطی کنی. اما انسان می‌تواند در برابر غریزه خود مقاومت کند. تشنه بشود و آبی نخورد. آب هست و نمی‌خورد. پس من انسان هستم. روزه می‌گیرم پس انسان هستم. این است واقعاً. روزه یعنی مدیریت همه غرایز، تحت کنترل عقل، اخلاقی کردن، انسانی کردن رفتار، تفاوت یک رفتار حیوانی و رفتار انسانی، در روزه آشکار می‌شود که می‌خواهم اما این کار را نمی‌کنم پس انسان هستم. من برای شکمم تسلیم نمی‌شوم، برای شهوت تسلیم نمی‌شوم. این‌ها خیلی مهم است. یعنی مدیریت خود. احکام اصلی دین این‌ها است.

حج با همه آثارش که تمرین یک زندگی توحیدی است. یک امت کوچک که کل فعالیت‌های آن معنادار است. از سری که می‌تراشی، اعلام غلامی در درگاه خداوند می‌کنی. خدایا! من غلام سرتراشیده تو هستم. تا احرامی که می‌پوشی که می‌گویی ساده‌ترین لباس، هیچ کس نباید با دیگری متفاوت باشد، تشخص داشته باشد. این مثل کفن من است. زندگی می‌کنم، چنانچه گویی مرده‌ام. محرمات آن چیست؟ مار و عقرب سراغ تو بیاید نمی‌توانی بکشی. نفی مطلق خشونت. شاخه درخت را نمی‌توانی بشکنی. یک برگ از درخت را نمی‌توانی بکنی. پشه می‌آید تو را بزند، نمی‌توانی آن را بکشی. در آینه نگاه نکن. خیلی خودت را در دنیا دیده‌ای! چند روزی محو جمال خودت نشو، محو جمال خدا شو. هفت دور، دور خانه معشوق طواف کن. به او لبیک بگو. همه آن سنگریزه‌هایی که می‌زنی، و... حالا معانی مختلفی که وجود دارد. می‌خواهم بگویم در کنار این‌ها که ارکان دین‌داری است، در سبک زندگی دینی، دو تا مطلب هم می‌گویند: یکی ولایت و برائت است، یعنی "با" چه کسی هستی، "بر" چه کسی هستی. در کدام جبهه هستی؟ بی‌طرف نیستیم. ولایت و برائت یعنی همین مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، گفتن همین‌هاست. این‌ها مثل نماز واجب است. این برائتش است. ولایت آن هم یعنی از همه مظلومان عالم دفاع کن. از همه کسانی که در مسیر حق مبارزه می‌کنند دفاع کن. بگو ما با شما هستیم. اگر بتوانیم با دست و بازو، کمک‌تان می‌کنیم و می‌آییم و کنار شما می‌جنگیم. اگر نتوانیم، فریاد می‌زنیم. نهی از منکر عملی، این هم نهی از منکر قولی. نمی‌گذاریم سکوت بشود. افشا می‌کنیم. اگر آن هم نتوانیم و رسانه نداشته باشیم، نهی از منکر قلبی، یعنی ما در دل‌مان از این‌ها متنفریم. ما بی‌طرف نیستیم. مسلمان در هیچ جبهه‌ای، اقتصادی، سیاسی، بین‌الملل، داخلی، خارجی نمی‌تواند بی‌طرف باشد. باید روشن باشد. من در این جبهه هستم و با این جبهه مخالف هستم.

یکی هم امر به معروف و نهی از منکر. یعنی چه؟ یعنی انتقاد و پیشنهاد. نهی از منکر یعنی انتقاد، امر به معروف یعنی پیشنهاد. می‌گویند صندوق انتقاد و پیشنهاد؛ یعنی هم جنبه سلبی و هم با چه صفات و چه خطوطی ما در کشور و در سطح جهان مبارزه می‌کنیم؟ و ما از چه خطی و چه جبهه‌ای و چه کسانی حمایت می‌کنیم؟ یعنی چه را سلبی برخورد می‌کنیم، می‌گوییم نباید باشد؟ و چه چیزهایی ایجابی باشد؟ فقط سلبی نیست، یک بخش ایجابی هم باید داشته باشد. هر چیزی را نقد می‌کنید، در برابر آن یک معروفی را هم باید پیشنهاد کنید. این اقتصاد خراب است. خیلی خب، دقیقاً کجای آن خراب است؟ مشخص کن، ریشه‌یابی کن. علت آن را بگو. چه کسی مقصر است؟ چه کسی قاصر است؟ بعد حالا امر به معروف. حالا یک طرح درست، عملی، قابل دفاع بده. همان‌طور کلی من بگویم آقا شما این‌جوری هستید! خیلی خب، درست گفتی. حالا چه؟ من که بدون هیچ روشی نمی‌توانم زندگی بکنم. آن نه، پس بگو چه بله؟ هم بگو چه آری، هم بگو چه نه؟ بی‌طرف نباش. این یعنی همین انتقاد و انتقادپذیری. امام(ره) می‌گوید انتقاد بکنید و انتقادپذیر باشید. دیکتاتور نشوید. از بس ما انقلابیون ضد دیکتاتور، در تاریخ جهان و بشر داشتیم و داریم که خودشان وقتی سر کار می‌آیند، دیکتاتور می‌شوند. همان حرف‌ها را می‌زنند که خودشان با آن‌ها مبارزه کرده‌اند. حتی ما در بعضی مسئولین داشتیم کسانی که قبل انقلاب و اول انقلاب، مثلاً در اوایل دهه شصت، در خط انقلاب حرف‌های درست را می‌زدند. بعد که خودشان سر کار آمدند، کم‌کم حرف‌ها و عقاید و اخلاق و سبک زندگی‌شان عوض شد. شدند همان کسانی که خودشان با آن‌ها مبارزه می‌کردند. من و شما هم در خطر هستیم.

اما از آن طرف، امام می‌گوید که به این معنا کارها و فعالیت‌های تشکیلاتی و رقابت را قبول داریم که همه رقیب، رقابت یعنی رقیب، نگهبان. اولاً همه مراقب خودشان باشند، رقیب خودشان باشند، خودشان را کنترل کنند و اصلاح کنند. ثانیاً، رقیب فعالان دیگر در صحنه باشند. هر جا ببینند از حقوق ملت و از اصول مکتب دارند فاصله می‌گیرند، اعتراض کنند. انتقاد کنند. این باید باشد. منتهی خط قرمزها چی؟

می‌گوید: اکثریت قاطع همه جریان‌ها باید این‌جوری باشند و این صفات را داشته باشند و دارند. ما به این معنا و با این پیش‌فرض می‌پذیریم. یک) همه باید بخواهند کشورشان مستقل باشد. هر جریانی یا اشخاصی را می‌بینید یک‌جوری دارند حرف می‌زنند، مثلاً به اسم پیشرفت، به اسم جهانی شدن، به اسم تبدیل دشمن به دوست، به اسم خروج از انزوا و از این حرف‌ها، می‌خواهند کشور را از استقلال و عزت ن دور کنند، بفهمید انحراف آن تشکیلات شروع شده است. دارند منحرف می‌شوند، جلویشان بایستید.

دو) دیگر این که همه باید بخواهند سیطره و شر زالوصفتان وابسته به دولت، یا وابسته به بازار، یا در خیابان، که شر این‌ها از سر مردم باید کم بشود. اگر دیدید یک جریان یا افراد یا جناح یا حزب و گروه یا تشکیلاتی در دانشگاه و خارج دانشگاه جوری حرف می‌زنند یا عمل می‌کنند که زالوصفتان به اصطلاح داخل دولت، مردم را بمکند و ظلم کنند، زالوصفتان بازار و سرمایه‌داری، مردم را بمکند، یا یک عده قلدرها اصلاً در خیابان و در عرصه‌های مختلف، دارند بعضی‌ها جوری حرف می‌زنند و عمل می‌کنند به اسم این که این مدل پیشرفت است، یا این مدل مدیریت است و... یا شعارهایی می‌دهند که می‌خواهند این تیپ‌ها بر مردم سیطره پیدا کنند، این خط قرمز است.

می‌گوید همه باید این را بخواهند که کارمندان شریف، کارگران، کشاورزان متدین، کسبه صادق بازار و خیابان، زندگی پاک و سالم داشته باشند. هر تشکیلاتی چیزی می‌گوید که به یک زندگی پاک و سالم برای همه اقشار مردم کمک کند، آن درست است. هر کسی یک کاری می‌کند که این زندگی هست، اما دیگر پاک نیست. مثلاً می‌خواهند فساد اخلاقی، برهنگی و بی‌حجابی و بی‌حیایی را در جامعه منتشر کنند. دارند برای گسترش فحشا و فساد، گسترش مواد مخدر، گسترش فروپاشی خانواده و... زمینه درست می‌کنند. یک طرح‌هایی می‌دهند، می‌گویند در رسانه مثلاً، در فضای مجازی، در فرهنگ، در سینما، در هنر، در روابط بین‌الملل، در اقتصاد، و... یک جوری دارند عمل می‌کنند که حق داشتن یک زندگی پاک را از مردم سلب می‌کنند. زندگی سالم را به خطر می‌اندازند. اینجا دیگر ما جناب‌بازی نداریم، این خط قرمز انقلاب است.

می‌گوید پیش‌فرض‌های ما این است که همه بخواهند دزدی و ارتشاء و رشوه در دستگاه‌های دولتی و خصوصی نباشد. اگر کسانی دارند یک‌جوری حرف می‌زنند، می‌خواهند دزدی را در حکومت توجیه کنند، رشوه را توجیه کنند، این انحراف است. آن تشکیلات، آن شخص، آن گروه دارند منحرف می‌شوند. همه جریان‌ها بخواهند ایران اسلامی از نظر اقتصادی به شکلی رشد کند که بازارهای جهان را از آن خود کند.

شاخص‌ها را ببینید می‌گوید هر تشکیلات و حزب و جریانی که دارد یک‌جوری برنامه‌ریزی می‌کند یا برنامه می‌دهد، پیشنهاداتی که ایران نه فقط در اقتصاد خودکفا بشود، بلکه برود کالاهای ایرانی و بازارهای جهانی را تصرف کند. این‌قدر آبرومند بشود که در دنیا کالاهای ایرانی برندهای جهانی بشود. می‌گوید این یک جریان درستی است. هر کسی خلاف این عمل کند، منحرف است.

بخواهند اوضاع فرهنگی و علمی ایران طوری باشد که دانشجویان و محققان از تمام جهان به مراکز تربیتی، علمی و هنری ایران هجوم بیاورند. ببینید اهداف انقلاب در دهه شصت چه بود و الان باید چه باشد؟ می‌گوید باید یک کاری کنید تا یک مدت دیگر از تمام دنیا بگویند به دانشگاه‌های ایران برویم، حوزه علمیه ایران برویم، به پژوهشگاه‌های ایران برویم این‌ها حرف‌های در حوزه تربیت، در حوزه علم، در حوزه هنر حرف‌های جدید دارند.

می‌گوید شاخص بعدی این است که همه این جریان‌ها باید بخواهند اسلام قدرت بزرگ جهان شود. اسلام باید ابرقدرت جهان بشود. ما باید از شوروی و آمریکا و چپ و راست، از همه این‌ها قوی‌تر بشویم. این را هدف بگیر. مثلاً بگو تا ۵۰ سال دیگر ما باید مرکز علم و تمدن بشویم. ما باید تا صد سال دیگر، ۵۰ سال دیگر، ۲۰ سال دیگر ابرقدرت جهان بشویم.

می‌گوید هر جریانی را می‌بینید که این حرف‌ها را مسخره می‌کند، یا مانع ایجاد می‌کند برای این که ایران قدرت بزرگ جهان بشود، این منحرف است. اختلاف سر چیست؟ اختلاف سر این که عقیده هر کسی این است که او می‌گوید بله ما این هدف‌ها را قبول داریم، اما به شیوه ما می‌شود به آن رسید، نه به شیوه او. امام می‌گوید عیبی ندارد سر شیوه‌ها و روش‌ها با هم بحث کنید، اما سر اهداف از قبیل آنچه که گفتیم، نباید سر این‌ها اختلاف کنید. اگر کسی سر این‌ها اختلاف کند، یعنی بگوید ما بحث جناحی، جبهه‌ای، انتخاباتی بکنیم، منتهی اصول انقلاب و امام را زیر سوال ببرد، دهه شصت و امام را متهم کند، شهدای جنگ و اهداف جنگ دفاعی ما را تحریف کند، شعارهای امام و انقلاب را، صدور انقلاب را، جمهوری اسلامی را، مسئله ولایت فقیه را، مسئله حقوق مردم را، این‌ها را زیر سوال ببرد، آنجا دیگر ما این اختلاف را قبول نداریم. همه تشکل‌ها باید متوجه باشند موضع‌گیری‌هایشان طوری باشد که اصول اسلام را برای همیشه تاریخ باید حفظ کنید. نگذارید اصول را به اسم رقابت داخلی زیر سوال ببرند. اصول حسابش جداست.

و بعد دیگر چه؟ یک) ببینید کدام تشکل یا گروهی یا شخصی دارد اصول اسلام و انقلاب را زیر سوال می‌برد، برای این که خودش مطرح بشود، خودش برنده بشود و رأی بیاورد. دو) حافظ خشم و کینه انقلابی خود و مردم علیه سرمایه‌داری غرب و در رأس آن آمریکا باشید. و در رأس آن آمریکا، امام می‌گوید جهان نیست، آمریکا جهانخوار است. بعضی‌ها می‌گویند آشتی با جهان، منظورش این است که با آمریکا آشتی کنیم. امام می‌گوید آمریکا جهان نیست، آمریکا جهانخوار است.

می‌گوید یک خط قرمز دیگر این است که باید حافظ خشم و کینه انقلابی هم خودتان و هم مردم باشید. یعنی اگر دیدید کسانی در دهه شصت خشم انقلابی علیه استکبار داشتند و دیگر حالا ندارند، امام می‌گوید این منحرف است. باید خشم و کینه انقلابی‌ خود را علیه آمریکا و علیه شوروی حفظ کنید. نه فقط کینه انقلابی خود، کینه انقلابی مردم را هم باید حفظ کنید. یعنی نگذارید جامعه وا بدهد و خونسرد بشود و بی‌طرف بشود. نگذارید کینه ضد ظلم در جامعه، نفرت از ظالم فروکش کند. کسانی که می‌خواهند آمریکا را بزک کنند، دشمنان انقلاب را آرایش کنند، گریم کنند، خوب جلوه بدهند، این هم خیانت است. دیدید بعضی‌ها هر کار آمریکا یا مثلاً انگلیس و این‌ها یا چند تا کشور خاص می‌کنند، اولاً می‌گویند این‌ها جهان هستند، جامعه جهانی هستند. این دو- سه تا به جای جهان، جهان‌خوارها را جهان می‌گویند. ثانیاً مدام کارهای آن‌ها را توجیه می‌کنند. می‌گوییم آمریکا خودش مثلاً می‌گوید ما برجام را قبول نداریم نقض می‌کنیم. می‌گویند نه، نقض نکرده است. می‌گوییم آقا خودش دارد می‌گوید نقض کرده‌ام. می‌گوید نه، خودش متوجه نیست، نقض نکرده است. چرا این‌جوری حرف می‌زنی؟ آقا جنگ این‌جوری بود؟ نه، جنگ تقصیر ما بود. تقصیر صدام نبود. قضیه آل سعود، حاجی‌های ما را ۳۰ سال پیش ۳۰۰، ۴۰۰ نفر را در مکه کنار کعبه کشتند فقط برای این که مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل گفتند. نه، آن‌ها منظوری نداشتند. ما مقصر بودیم. ما افراطی بودیم. آقا آن‌ها تحریم کردند، به خاطر این که ما حقوق ملت خودمان را می‌خواهیم، نمی‌خواهیم نوکر باشیم. نه، آن‌ها نمی‌خواستند تحریم کنند. ما افراطی‌گری کردیم، آن‌ها ما را تحریم کردند. هشت سال بر ما جنگ تحمیل کردند. نه، صدام که نمی‌خواست بجنگد. ما او را تحریک کردیم، او حمله کرد. همین‌طور. آمریکا این‌جوری کرد. نه، نکرده است. تقصیر ما بوده است. در فلسطین این‌جوری کرده، می‌گویند نه. در یمن، نه! در عراق، نه! در سوریه، نه! همه جا ما مقصر بودیم.

امام می‌گوید مواظب باشید یک کسانی یا وابسته هستند یا بعداً وابسته شده‌اند. این‌ها می‌خواهند فتیله خشم انقلابی مسئولین و مردم را نسبت به مستکبرین را پایین بکشند. ما باید تا آخر، جلوی ظالم اخم کنیم و با مظلوم لبخند بزنیم. این‌ها می‌خواهند به مظلوم بی‌محلی کنند، با ظالم لبخند بزنند! امام می‌گوید مواظب باشید هیچ تشکلی بین شما حق ندارد این کار را بکند که خشم انقلابی را کنار بگذارد. می‌گوید حافظ خشم و کینه انقلابی هم خودتان، هم مردم باشید. خشم انقلابی علیه چه کسی؟ بعضی‌ها می‌گویند آقا ما خشم انقلابی داریم. خب، علیه چه کسی؟ باید بگویی که دشمن کیست؟ باید اسم او را ببری. این ژاپنی‌ها هر سال برای قربانیان بمب اتم اظهار تاسف می‌کنند و هیچ کدام جرأت نمی‌کنند آمریکا را محکوم کنند، اسم آمریکا را نمی‌آورند. انگار جزو بلایای آسمانی بوده مثلاً. یا این بمب‌ها همین‌جوری مثل باران خودش آمده، همین‌طوری ترکیده است. اسم آمریکا را نمی‌آورند، می‌ترسند. همه‌رئیس جمهوهای آمریکا، حتی همین اوبامای دموکرات‌نما و دموکرات‌مآب آنجا رفت به او گفتند که سالگرد این بمباران اتمی ژاپن توسط آمریکا را محکوم می‌کنید؟ گفت نخیر. گفتند که حداقل عذرخواهی چه؟ گفت نه، ما عذرخواهی نمی‌کنیم. عذرخواهی هم نمی‌کنند بعد یک عده‌ای این‌جا می‌گویند ما باید از این‌ها عذرخواهی کنیم.

امام می‌گوید حواستان باشد. موضع‌گیری‌های شما یک‌جوری نشود که اصول اسلام را زیر سوال ببرید. یک‌جوری برای جلب توجه یک کسانی وابسته در داخل یا قدرت‌های فاسد در خارج حرف نزنید که این خشم انقلابی فروکش کند. این مشخصاً هدف این خشم کیست؟ یک) می‌گوید سرمایه‌داری غرب و در رأس آن آمریکا، جهان‌خوار. دو) کمونیسم و سوسیالیسم بین‌الملل، که شوروی، همین روسیه بود وقتی که کمونیست بودند و آن‌ها سقوط کرده‌اند. و در رأس آن شوروی، متجاوز و صهیونیسم. می‌گوید کینه علیه این سه تا، کینه علیه ظلم است. همان برائتی که می‌گویند جزو مکتب است. نهی از منکر یعنی همین انقلاب. وجهه بالای آن، انقلاب است. صدور انقلاب، نهی از منکر جهانی است. انقلاب، نهی از منکر داخلی است. صدور انقلاب، نهی از منکر جهانی است.

امام می‌گوید که خط قرمز این است که همه جریان‌ها باید با تمام وجود تلاش کنند ذره‌ای از مشرق و مغرب و جمهوری اسلامی عدول نکنید. نه طرف شوروی و کمونیست‌ها غش کنید، نه طرف آمریکا و سرمایه‌داری غش کنید. اگر کسی ذره‌ای عدول کرد، باید او را با شمشیر عدالت اسلامی راست کنید. دقت کردید چه می‌گوید؟ می‌گوید اگر یک وقتی هم دیدید که در این جناح‌بندی‌ها، یک کسانی فاسد شده‌اند، منحرف شده‌اند، ولو این که قبلاً با امام و انقلاب و در نظام هم بودند، اگر دیدید که می‌خواهند از خط نه غربی، نه شرقی عدول کنند و کشور را به سمت یا کمونیسم یا سرمایه‌داری ببرند، حالا کمونیسم رفت و سرمایه‌داری غرب الان هست. امام می‌گوید: اگر دیدید این‌ها دارند کج می‌روند، این‌ها را با شمشیر عدالت اسلامی راست‌شان کنید. اشاره به جمله‌ای که اتفاقاً امام(ره) هم یکی دوبار این را نقل کرد که پیامبر(ص) مسلمان‌ها را طوری تربیت کرد که خلیفه دوم عمربن‌خطاب اول خلافتش آمد برای مردم سخنرانی کرد و گفت چه و چه و اگر دیدید یک وقتی من مسیر را کج رفتم شما به من تذکر بدهید! یکی از عرب‌ها مسلمان‌ها بلند شمشیرش را درآورد شمشیر کجی بود، گفت اگر راه کج بروی با این شمشیر کج تو را راست می‌کنیم. پیامبر این‌طوری تربیت کرده بود. امام(ره) هم دارد همین را می‌گوید. می‌گوید اگر ذره‌ای دیدید در حکومت یا در جناح‌های حکومتی دارد عدول می‌شود و می‌خواهند به آغوش شرق یا غرب بروند آن‌ها را با شمشیر عدالت اسلامی راست‌شان کنید! آن‌ها را در مسیر بیاورید و جلوی آن‌ها بایستید. همه باید توجه کنند، دشمنان بزرگ مشترک داریم که آن دشمن، به هیچ کدام از شماها رحم نمی‌کند. شما به بهانه رقابت با همدیگر، جوری رفتار نکنید که آن‌ها سر کار بیایند که همه شما را له می‌کنند. همه‌تان با کمال دوستی، مراقب آمریکای جهان‌خوار و شوروی خائن به امت اسلامی باشید. می‌گوید چهار چشمی مراقب آمریکا و شوروی باشید. به این‌ها حسن ظن نداشته باشید، اعتماد نکنید. به آمریکا لبخند نزنید. آن‌ها به شما هیچ وقت کمک نمی‌خواهند بکنند. جلو می‌آیند، دست دوستی دراز می‌کنند، بدانید آن دست دیگرشان خنجر است. دست در چدنی در دستکش مخملی!

می‌گوید همه‌ شما باید مردم را هوشیار کنید که آمریکای حیله‌گر، دشمن شماره یک شماست. دشمن شماره یک آمریکاست. در عین حال بچه‌های ما در جبهه زیر بمب و موشک شوروی و کمونیست‌ها هم دارند شهید می‌شوند. به اسم مبارزه با آمریکا در آغوش کمونیست‌ها و سوسیالیسم و چپ‌ها نیفتید. ولی دشمن شماره یک آمریکاست. شوروی هم نیست. لذا شوروی هم سقوط کرد.

می‌گوید همه تشکل‌های شماها از حیله‌گری‌های این دو دیو استعمارگر مراقب باشید، غافل نشوید و بدانید که این‌ها به خون اسلام تشنه هستند. آمریکا به خون اسلام تشنه است. به استقلال شما تشنه است. این‌ها تا کل استقلال شما را نگیرند و برده‌تان نکنند، دست از سر شما برنمی‌دارند. گاهی با لبخند، گاهی با خشونت. بعد می‌گوید خداوندا! تو شاهد باش من آنچه بنا بود به این جریان‌ها و تشکل‌ها بگویم، گفتم. حال خود دانند.

بعد می‌گوید اما یک چیز، یک نوع اختلاف، یک آفت تشکیلاتی هم این است که او یک چیز مهم دیگری است که آن پدرتان را درمی‌آورد. این اختلاف نظرها مهم نیست. مثلاً کرسی آزاداندیشی داشته باشید، نقد، مناظره، نظریه، بحث کنید، همدیگر را نقد کنید، نظریات همدیگر را رد کنید. این‌ها خوب است، این‌ها به رشد کمک می‌کند. بحث آزاد، تریبون آزاد، پرسش و پاسخ، پاسخگو بودن، راجع به همه چیز بحث کنید. منتهی به روش هم منطقی و علمی و عالمانه، و دوم به روش اخلاقی، بدون تهمت زدن و تحریف کردن و دروغ و شایعه و این‌ها. اخلاق و منطق باشد، آزادِ آزاد بحث کنید. راجع به همه چیز هم بحث کنید.

می‌گوید اما آن چه که موجب اختلاف و ضعف ما می‌شود که همه باید از شر آن به خدا پناه ببریم، این حب نفس است. حب نفس این حزب و آن حزب، این جریان و آن جریان نمی‌شناسد، همه شما کم و زیاد گرفتار هستید. حب نفس یعنی من مرکز عالم هستم. یعنی اصلاً من کار ندارم دلیل دارم یا ندارم، او دلیل دارد یا ندارد. من باید برنده بشوم. حرف من باید حاکم بشود. یعنی خود من در واقع باید حاکم بشوم، حرفم بهانه است. من در انتخابات باید برنده بشوم. به چه شیوه‌ای، به چه قیمتی، با چه شعاری، با چه ائتلافی، با چه کسانی، این‌ها مهم نیست. پول تبلیغات را از کجا می‌آوری؟ چجوری؟ به چه کسانی وصل می‌شوی؟ این‌ها مهم نیست. می‌گوید این خطرناک است.

می‌گوید این دیگر رئیس جمهور و رئیس مجلس و نخست وزیر نمی‌شناسد. وکیل و وزیر و قاضی و شورای عالی قضایی و رئیس قوه قضاییه و شورای نگهبان نمی‌شناسد. این سازمان تبلیغات و دفتر تبلیغات، نظامی و غیرنظامی نمی‌شناسد. روحانی و غیر روحانی در خطر هستند. دانشجو و غیر دانشجو در خطر هستند. زن و مرد نمی‌شناسد. فقط یک راه برای مبارزه با این صفت طاغوتی که من مرکز عالم هستم و من باید برنده بشوم، فقط یک راه برای مبارزه با او وجود دارد و آن ریاضت است. می‌گوید باید بر خودتان مسلط باشید. تقوای سیاسی، تقوای اجتماعی، تقوای علمی، تقوای حزبی داشته باشید. باید بپذیرید خدا مرکز است، نه من. خدا هدف است، نه من.

می‌گفت هی نگویید من، بگویید مکتب من. راهش این است. و الا همه شما در معرض فساد و خطر هستید. فردا دست‌تان به بیت‌المال آلوده می‌شود، بعد توجیه می‌کنید چون حرف من درست است، باند من می‌خواهد حرف حق را اجرا کند، به مردم خدمت کند، و این در انتخابات بدون پول نمی‌شود. حالا این پول‌ها هم ولو حرام است، عیبی ندارد، حرام حلال است! می‌گوید اگر از این دیدگاه نگاه کنید و هدف همه شما پشتیبانی از نظام و اسلام و خدمت به مردم باشد، اگر از این دیدگاه به مسائل نگاه کنید، اغلب معضلات و حیرت‌ها و درگیری‌ها و سوءظن‌ها برطرف می‌شود. البته من دوباره تکرار می‌کنم، هرگز نمی‌گویم افراد تابع محض یک جریان، یک گروه، یک تشکل باشند. هیچ کس خودش را مطلق نبیند. همه ما نسبی هستیم. سیاه و سفید نگاه نکنیم. بله، حق و باطل سیاه و سفید است، اما من و شما سیاه و سفید نیستیم. اغلب ما و شما خاکستری هستیم. گاهی خاکستری متمایل به سیاه، گاهی سفید. البته یک جاهایی هم سفید، یک جاهایی هم سیاه. امام می‌گوید هیچ‌ کدام از شما خودتان را مطلق نکنید، ما مطلق نیستیم. ما اشتباه می‌کنیم، ما خطا می‌کنیم، ما افراط و تفریط می‌کنیم. ما گاهی حرف همدیگر را درست گوش نمی‌کنیم. گوش می‌کنیم، نمی‌فهمیم. می‌فهمیم، سوءظن داریم. خیلی وقت‌ها این‌جوری است. می‌گوید هرگز هیچ کس خودش را در فعالیت‌های رقابتی سیاسی و اجتماعی مبرّی از انتقاد نبیند. منتهی انتقاد یک چیز است، برخورد خطی و جریانی که تعصب است، یک چیز دیگر است. تعصب این است که همه‌اش خوبی‌های خودتان را می‌بینید، بدی‌های طرف مقابل را. می‌گوید نه، بدی‌های خودت را هم ببین. خوبی‌های طرف مقابل را هم ببین.

می‌گوید اگر در این نظام کسی یا گروهی، خدای ناکرده، بی‌جهت دنبال حذف دیگران یا تخریب آن‌ها بیفتد، مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بداند، قبل از این که به رقیب خود ضربه بزند، بداند که به اصل اسلام و انقلاب ضربه زده است. جمهوری اسلامی را عقب برده. یکی از کارهایی که می‌گوید یقیناً رضایت خداوند را دارد، تلاش کنید که کدورت‌ها کم بشود، مواضع همه در مسیر خدمت به همدیگر نزدیک بشود و تألیف قلوب. نباید بین ما کینه باشد. اختلاف نظر داریم، خب داریم حرف‌هایمان را می‌گوییم. در انتخابات درست رقابت کن، چرا به اصول انقلاب حمله می‌کنی؟ چرا به همدیگر تهمت می‌زنی؟ چرا دروغ می‌گویی؟ چرا حرف دروغ به هم نسبت می‌دهی؟ سالم، اسلامی، اخلاقی. امر به معروف و نهی از منکر باید اخلاقی باشد، منطقی باشد، منصفانه باشد، علمی باشد، صادقانه باشد. نتیجه مثبت می‌دهد. و الا نتیجه منفی می‌دهد. و الا می‌شود امر به منکر، نهی از معروف.

روایت داریم می‌فرمودند خود امر به معروف باید به روش معروف باشد. خود امر به معروف، شیوه امر کردن و فراخواندن باید خودش معروف باشد. نمی‌شود با منکر به معروف دعوت کرد. نمی‌شود جبهه حق را با دروغ و خیانت و تهمت و تحریف و گرا دادن به دشمن و سوء استفاده از اموال عمومی، جبهه حق پیروز بشود این‌طوری جبهه حق شکست می‌خورد. اصلاً جبهه حق وسیله است، هدف خود حق است. چطور می‌توانیم ما به روش ناحق، هدف حق را محقق کنیم؟ حق هم در وسیله حق است، هم در هدف حق است. اصلاً آن حقی که با ناحق باشد، آن دیگر حق نیست. آن خودش ناحق و در خدمت ناحق است.

می‌گوید یک عده واسطه بین شماها می‌افتند، یک عده آدم‌های مریض، عقده‌ای، یا وابسته، کینه‌توز، کوتوله‌ها. این وسط می‌افتند شماها را به جان هم می‌اندازند. از قول تو یک چیزی علیه او می‌گویند، از قول او یک چیزی می‌گویند. حرف او را، او یک چیز دیگری می‌گوید، برمی‌دارند یک تیتر دیگری در رسانه‌ها درست می‌کنند، دروغ می‌نویسند. این را من بارها دیده‌ام. خودم تجربه کرده‌ام. داریم دقیقاً یک چیزی می‌گوییم، ۱۸۰ درجه خلاف حرف ما برمی‌دارند تیتر می‌زنند فلانی این را گفت! سه تا جمله را تقطیع می‌کنند، از اول و وسط و آخر بهم می‌چسبانند. دو تا جمله هم از خودش اضافه می‌کنند که یعنی دارد تفسیرش می‌کند. درست تحریف. مخصوصاً الان در فضای مجازی که کلاً بی‌در و پیکر است. اصلاً نه حق آنجا ناموس دارد، حق را بی‌ناموس کرده‌اند. عقل بی‌ناموس کرده‌اند. هیچی نیست هر که هر چی گفت، گفت! در چشمت نگاه می‌کنند، از قول خودت یک چیزی خلاف حرف خودت می‌گویند. تهمت، دروغ. فضای مجازی که واقعاً یک لجن‌زار شده است. هر کس هر چه می‌خواهد آنجا، انواع مدفوعات و اخ تُف و هر که هرچی می‌خواهد آنجا مشغول است. کنار نقاط خدمات، این همه خیانت و این همه صدمات هم هست. خدمات آن هم به جای خود.

آخرین عرضم این است که امام می‌گوید مراقب باشید، یک واسطه‌هایی هستند فقط می‌خواهند نسبت به جریان‌های دیگر، القاء بدبینی کنند. کارشان فقط این است. از این‌ها بترسید. شما آن‌قدر دشمن مشترک دارید که باید با همه توان، همه‌تان کنار هم، جلوی دشمن مشترک بایستید. اما اگر دیدید کسی در این رقابت‌های داخلی دارد اصول اسلام و انقلاب و مکتب را زیر سوال می‌برد، امام فرمود همه شما در برابر آن‌ها قاطعانه بایستید. اگر کسانی هستند که در جبهه خودی‌ هستند، ولو یک جناح دیگر، ولو آن تشکیلات. اختلاف نظر دارند، عیبی ندارد. همدیگر را تحمل کنید، به هم احترام بگذارید، دشمن نشوید. اما اگر دیدید دارد به اسم رقابت درون نظام و انقلاب، دارد اصول انقلاب و سیستم را زیر سوال می‌برد، فرمود همه‌تان قاطعانه جلویش بایستید. دولت، مجلس و گردانندگان بالای نظام هرگز اصول و داربست‌ها را - امام می‌گوید - تا اینجایی که من هستم، نشکستند. مواظب باشید بعداً نشکنند، عدول نکنند. من معتقدم، برای من روشن است، در نهاد همه این جریان‌های انقلاب، اعتقاد، عشق به خدا، عشق به خدمت به خلق هست. منتهی باید افکار و اندیشه‌های سازنده را بین خودتان تبادل کنید. با هم حرف بزنید. آخه یک عادتی شده، با هم حرف نمی‌زنند. در بعضی خانواده‌ها هم هست، در بعضی مسائل اجتماعی هم هست. با همدیگر منطقی، مثل آدم، دوستانه، آرام، شفاف حرف نمی‌زنند. این‌ها همین‌طور راجع به همدیگر هی قضاوت، پشت صحنه. هی تلنبار می‌شود، این توی ذهنش می‌گوید آهان، این منظورش این بود! خب، بپرس ببین واقعاً منظورش این بود؟ فکر کنم نظر این راجع به این مسئله این است. این با فلانی با همدیگر پچ‌پچ کردند، این‌ها با آن‌ها دارند ائتلاف می‌کنند. همین‌طور می‌سازند. حرف نمی‌زنند. خب آقا حرف بزنید، زبان دارید. قلم دارید، حرف بزنید. بنشینید با هم حرف بزنید. آقا، نظر من این است، نظر شما چیست؟ ادله ما این است، ادله شما چیست؟ این که در مورد شما این به ذهن من آمد، این درست است یا غلط است؟ امام می‌گوید اصلاً مثل این که یک عده یاد گرفته‌اند با هم حرف نمی‌زنند. مدام مملو از کینه و تلنبار کردن سوءظن و بدبینی هستند. هی همدیگر را قضاوت کردن، بدون این که با هم حرف بزنند.

شما می‌دانید قضاوت کردن یکدیگر که از آن به سوءظن به بندگان خدا، تهمت و افتراء تعبیر می‌شود، یعنی همان قضاوت کردن. دیگران را قضاوت کردن، در حالی که تو دلیل کافی نداری، این حرام است. در روایت ما می‌گویند قضاوت کردن، اگر هم قضاوت می‌کنی، همیشه به نفع باید قضاوت کنی. تا مگر خلاف آن ثابت بشود. هیچ کس را دورادور قضاوت نکن. همیشه کار دیگران را، اخلاق اسلامی این است که ما اهل آن نیستیم. در سیاست هم همین است. در خانواده هم همین است. می‌فرمودند هر کار دیگران می‌کنند و هر چه می‌گویند، تو حمل بر صحت کن. یعنی اگر دو وجه دارد، وجه خوب و وجه بد، بگو حتماً منظورش وجه خوب آن بوده است. اما در مورد خودت سخت‌گیر باش! در مورد دیگران آسان‌گیر باش، البته کلاه هم سرت نرود، هوشیار باش، پخمه‌گی نکن، دورت بزنند، دشمن را بشناس. اما قضاوت کردن، می‌فرماید: دیگران را که قضاوت می‌کنی، مبنا را بر خوبی بگذار. خودت را که قضاوت می‌کن، مبنا را بر خوب نبودن بگذار! یعنی به خودت سوءظن داشته باش، به دیگران حسن ظن. هر کاری خودت می‌کنی، خودت را سریع محاکمه کن، که منظورت چی بود؟ هدفت چی بود؟ خودت را محاکمه کن، اصلاح کن. اما دیگران را غیابی محاکمه نکن! قضاوتش را نکن! تو چه می‌دانی، شاید او یک اضطراری دارد، شرایط خاصی است.

البته این که می‌گویند دیگران را قضاوت نکن که حرف درستی است، معنای آن این نیست که اگر دیگران عمل خلافی را در عرصه عمومی مرتکب شدند، موضع بدی گرفتند، بگو خب دیگر من قضاوت نمی‌کنم. نه، در برابر این عمل باطل او باید بایستی. نهی از منکر است. دقت کردید؟ اما خود آن شخص را حق نداری قضاوت کنید. نمی‌دانید چیست، شاید جاهل است. شاید مجبور و مضطر است. چند تا شاید باید بگویی. از خودش برو بپرس که چرا این حرف را می‌زنی؟ این حرف شما غلط است. این کار تو نادرست است. چرا می‌آیی در عرصه عمومی این کار را می‌کنی؟ من وظیفه دارم جلوی این عمل شما، البته دوستانه موضع بگیرم تا مراتب بعد. اما از او بپرس. حالا یا توضیح دارد یا ندارد. ممکن است طرف محکم پای حرفش بایستد. باز هم ما تو را قضاوت نمی‌کنیم. نمی‌دانیم. خدا قضاوت می‌کند. اما اگر عمل نادرست، حرف نادرست بگویید، من موضع می‌گیرم. بعضی‌ها فکر کردند موضع گرفتن نهی از منکر، یعنی قضاوت کردن دیگران همین‌طوری روی هوا. نه. این قضاوت حرام است. بعضی‌ها می‌گویند خب، اگر نباید دیگران را قضاوت بکنیم که خود اسلام می‌گوید سوءظن به دیگران نداشته باش، به بقیه حسن ظن داشته باش، به خودت سوءظن داشته باش، تهمت و غیبت یعنی قضاوت کردن دیگران! غیبت، یعنی قضاوت غیابی، که یک انسان خودش نیست تا از خودش دفاع کند. خب این‌ها حرام است، گناه کبیره است. یا تجسس در حریم خصوصی کسی، این هم حرام است. اما در حریم عمومی، در جامعه، در رسانه، در خیابان، در دانشگاه داری یک کاری را انجام می‌دهد که غلط است، باید او را نهی از منکر کرد. می‌روی جلو، دوستانه با او صحبت می‌کنی. اگر دیدی دارد فضا را خراب می‌کند، جلویش باید بایستی. در عین حال باز هم ممکن است بگویی که آقا حساب تو با خدا، اما من در برابر این عمل تو می‌ایستم. حتی اگر لازم شد، می‌جنگم. چون وظیفه من است. اما این که حقیقتاً تو کیستی خدا می‌داند. من با تو دشمنی شخصی ندارم.

به حضرت امیر(ع) گفتند آقا، این‌ها دیگر آدم نمی‌شوند. جبهه بسته‌اند و دارند با ما می‌جنگند، دیگر باید برویم حمله کنیم، بزنیم! امام گفت: نه، صبر کنید. شاید یکی از آن‌ها تا فردا صبح، ولو یک نفرشان، حاضر باشد جبهه را ترک کند. هدف ما کشتن آدم‌ها نیست. هدف ما نجات این‌هاست. چون درگیر می‌شوند، مجبوریم با این‌ها بجنگیم و الا ما با کسی جنگ نداریم. اما اگر کسی با حق دربیفتد، می‌جنگیم. بگذارید یک روز دیگر صبر کنیم، حرف بزنیم. شاید از بین این‌ها یک عده‌ای از جمع این‌ها بیرون بیایند و این‌ها فردا کشته نشوند. هدف ما جنگیدن و کشتن و این‌ها نیست. هدف، پیروزی حق و توحید و عدل است.

امام می‌گوید مواظب باشید، اگر کسی را دیدید جلوی اصول ایستاد، هر کس می‌خواهد باشد، اصلاً ۵۰ سال سابقه انقلابی داشته باشد، رده یک جمهوری اسلامی باشد، محکم جلوی او بایستید. و بعد هم کشور ما در حال بازسازی و تمدن‌سازی، به تفکر، به وحدت، به برادری احتیاج دارد. اندیشه‌های سازنده را با هم تبادل کنید، مسیر رقابت‌ها را از آلودگی و انحراف و افراط و تفریط پاک کنید. به همه کسانی که دلشان برای اسلام ناب و نابودی اسلام آمریکایی می‌تپد، خدا توفیق بدهد و من دعایشان می‌کنم. هدف‌تان حاکمیت اسلام ناب و شکست اسلام آمریکایی باشد و از انصار اسلام و محرومین، اسلام و مستضعفین باشید.

این بخشی از فرمایش امام در باب این فعالیت‌های تشکیلاتی است. اگر نکته‌ای هست، بفرمایید.

یکی از حضار: شما گفتید برای این که دچار حبّ نفس نشویم مکتب این‌جوری است من خودم نیستم ولی ممکن است من اشتباهی بکنم و اسم مکتب خراب بشود مثلاً می‌ترسم راجع به چیزی می‌خواهم فکر کنم بگوییم مکتب این‌جوری است بعد مکتب خراب بشود بعد بگویند مکتب‌شان این‌جوری است در صورتی که ممکن است تحلیل من اشتباه باشد من اشتباه کرده باشم.

پاسخ استاد: ببینید یک بحث نظری داریم، یک بحث عملی. در حوزه نظر، ما باید مکتب را بشناسیم. بعد از مکتب دفاع کنیم. کسی که سواد ندارد، چی مکتب مکتب می‌گوید. شماها اگر ۵۰ تا، ۱۰۰ تا کتاب اسلامی نخوانید، چطوری می‌خواهید از مکتب دفاع کنید؟ اصلاً کسی که خودش نمی‌داند معروف چیست و منکر چیست، چه کسی گفته امر به معروف و نهی از منکر کند؟ بعد ممکن است بگویید ما در تشخیص‌مان اشتباه می‌کنیم. خب برای همین گفتند انتقادپذیر باشید، گفتگو کنید، بحث آزاد بگذارید. زود نگو من اسلام صد در صد هستم، تو کفر صد در صد هستی. این را نگو. بگو آقا، برداشتی که ما از اسلام داریم، این است. بیا با هم گفتگو کنیم، ببینیم ما درست فهمیده‌ایم یا شما؟ این همان بحث جای بحث آزاد است. اگر فرضاً اشتباه هم کردی، او نمی‌گوید اسلام این را گفت. می‌گوید دیدگاه شما اشتباه بود، اسلام این نیست.

در مقام عمل هم، امام توصیه‌ خودشان را می‌گویند. می‌گوید مواظب باشید. هر کس می‌خواهد باشد. دو تا خط قرمز داریم. یکی اصول مکتب و انقلاب را زیر سوال نبرد. دوم این که دنبال نابود کردن بقیه و حاکمیت خودش نباشد. این دو تا. همه‌تان به فکر پیشرفت هدف باشید. حالا اشتباه کردی، عیبی ندارد، همه اشتباه می‌کنند.

ببخشید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha