برنامه بدون توقف - قسمت پنجم
با موضوع مماشات با جهان، نگاه به سایر کشورها مثل چینژاپنمصرسوئد...،ثبات سیاسی و اقتصادی
بسم الله الرحمن الرحیم
برنامه بدون توقف / قسمت پنجم
-استاد: اسلام میگوید این مبنا، این جهت این ارزشها. بسمالله حرکت کن. کی باید حرکت کند؟ تو. تو باید راه بیفتی. بعد نشستهای اینجا ]میگویی[ آقا چهل سال گذشت، اسلام که این مساله را حل نکرد. تو قرار بود حل کنی. نشستهای هی مدرک میدهی در دانشگاه. همان سلسلهی دکتر. دکاتره، مسلسل دکتر بیرون میدهند. حوزه هم که همینطور حجتالاسلام و آیتالله. شنیدهام که 700 نفر دارند رساله میدهند. 700 تا مرجع دارند درست میکنند. بعد از همانها سوال کن. همین بحث سبک زندگی امروز. سبک زندگی دینی امروز که مسالهی طلاق، مسالهی چی و چی...
- مخاطب: بانک ربوی هم هنوز مشکل دارد.
-استاد: سر بانک یک عده هنوز میگویند آقا این بانک کلا ربوی است. یک عده میگویند ربوی نیست. البته من معتقدم قانون این بانک ربوی نیست ولی این بانکهای ما طبق این قانون عمل نکردهاند، همهشان.
-مخاطب: خب هر وقت تلاش کردند درست شود، بدتر شده است. یعنی آسیبهایی داشته، تلاش برای اصلاحش همواره آسیبهای جدی داشته ]است[.
- استاد: همهی اصلاحات آسیب جدی دارد. شما الان سرطان بگیری، بخواهی خوب شوی باید چهل جلسه شیمیدرمانی بروی. غذایت را کنترل کنی و ... حالا سرطان که مثال خوبی نبود. شما هر جایی بخواهی هر کاری... شما میخواهی شاگرد اول فلان دانشگاه بشوی، خب هزینهاش را باید بپردازی. اگر بگویی آقا من هزینهام هم بپردازم، نمیشود...
- مخاطب: آخر ما که در یک جزیره نیستیم که در جهان تنها باشیم. بالاخره در این جهان زندگی میکنیم.
-استاد: بله
-مخاطب: رقابت داخلی داریم. دشمنان خارجی داریم. مشکلات...
-استاد: اتفاقا آنهایی که میگویند ما نمیتوانیم یک بهشت موعودی اینجا درست کنیم در یک کشور در جهان. استدلالشان همین است. این دو اشکال دارد. یک، اصلا کی گفته است بهشت موعود روی زمین. اصلا کی ادعا کرده که ما میتوانیم یک بهشت روی زمین درست کنیم. این ادعای ایدئولوژیهای مادی غرب بود. این ادعای مارکسیسم و لیبرالیسم و اینها بود. گفتند ما بهشت سرمایهداری، ما بهشت سوسیالیسم درست میکنیم. اصلا دین معتقد نیست در دنیا میتوانی بهشت درست کنی.
-مخاطب: خب شما یک حداقلهایی را نیاز دارید دیگر.
-استاد: نه اجازه بده
-مخاطب: مثلا شهید بهشتی
- استاد: نه اجازه بده. بگذار من حرفم را تمام کنم. وسط جمله که میآیی، ادامهی همان حرف من را خودت میخواهی بزنی. من دارم این را میگویم، بهشت موعودی روی زمین قرار نبوده و نخواهد بود محقق شود. هیچ وقت در زمین بهشت نمیشود. یعنی یک جامعهای که... حتی امام زمان هم بیاید. بعضیها فکر کردهاند که امام زمان میآید یک جامعهای که همهی آخورها پر است، همه دیگر مشغول بخور بخور و اینها میشوند. این نیست. اتفاقی که در آخرالزمان میفتد این است که این مشکلی که الان داریم که ما به عنوان یک جزیره نمیتوانیم در این سیستم فاسد جهانی عمل کنیم، مستقل، این مشکل حل میشود. یعنی سیستم فاسد جهانی که از بالا با زور و پول و رسانه تحمیل کند، فساد و کفر را، شرک و ظلم را، آن منهدم میشود. یعنی دیگر آدم شدن آسان میشود. الان آدم شدن و اجرای عدالت خیلی سخت است. میخواهی ابرویش را درست کنی، چشمش کور میشود. به قول شما میخواهی در نظام بانکداری این مسالهاش را درست کنی یک مرتبه بانک ممکن است ورشکست شود. اگر بخواهی آن کارش را انجام دهی... بله این عالم تزاحم است. پس دو تا توهم را از ذهنمان بیرون ببریم. یک: قرار بوده ]است[ بهشت موعود بشود. نشده ]است[. دو: قرار بوده]است[ یک جامعهی خوب مناسب، حالا نه بهشت موعود. یک جامعهای که صالح بودن در آن آسان باشد. این جامعه خودش همینطوری... بعضیها فکر کردند حکومت اسلامی یک ساختمان پیش ساخته است بعد یک مرتبه فقط میآید اینجا نصب میشود. نه ]در[ 22 بهمن موانع ساختن یک جامعه و نظام درست از سر راه رفت. یعنی دخالت و دستور خارجی رفت. اینکه در راس حکومت هم آدمهای فاسد هستند، رفت و زمینه آماده شد، حالا برای ساختن یک جامعهی درست. این جامعه را چه کسی باید بسازد؟ نسل قبل، نسل فعلی، نسل بعد. سوال: آیا صد در صد ساخته شد؟ نه. آیا ساخته نشد؟ چرا ساخته شد، خیلی چیزها ساخته شد. شما در شرایط چهل سال پیش اصلا نیستید. اتفاقاتی که الان برای شما عادی شده، چهل سال پیش محال بود، خیلی چیزهایش محال بود. الان برای شما عادی است. شده ]است[ کف. سقف آرزویش الان کف واقعیت شده ]است[. و این طبیعی هم هست. من هم تازه آمده بودم همینجوری بود. تازه رسیده همین است. نگاه میکند آیا این دارد همهی مشکلات من را حل میکند؟ نه. آیا خودش یک مشکلاتی ندارد؟ چرا. بعد زود مقایسه بکنید با جامعهای که 400 سال است دارد دنیا را غارت میکند. خیابانهای خودت را مقایسه میکنی با یک کشوری که 200 سال است ارباب تو بوده است. اینها در جنگ جهانی اول که سه چهار تا قدرت خودشان با هم داشتند، نصف ملت ما از گرسنگی مردند، به خاطر اینکه اینها داشتند سر دنیا با هم میجنگیدند. این، آن کشور است. از کشوری داریم حرف میزنیم که تا 40 سال پیش 60-70 هزار مستشار آمریکایی، انگلیسی، اسرائیلی در این کشور بودند. رئیس دانشگاه را بدون اجازه آنها نمیشد عوض کرد. شما اینکه از آن وضع به این وضع رسیدی اینها برایت آسان است. در حالیکه نمیدانی همهی کشورهای دنیا همه هنوز درهمان وضع گیر هستند.
-مخاطب: حالا این مقایسه هم، استاد، گاهی اوقات اشتباه است.
-استاد: این بیداری اسلامی، خب ببینید کشورهایی که شروع کردند کار ما را بکنند، همان قدم اول با کله خوردند زمین. یک سری پیشرفتهایی هم هست.ببینید پیشرفتها هم در کشورها دو جور هستند. یک پیشرفتهایی هست که هر حکومتی باشد باید انجام دهد. بالاخره یک کشور بعد از پنجاه سال که مثل پنجاه سال پیش نمیماند. دیکتاتورترین و فاسدترین کشور هم بعد از پنجاه سال یک تغییراتی میکند. درست شد؟منتنها سوال این است، چه تغییراتی، چگونه، چقدر؟ و با چه هدفی؟ کمیتش، کیفیتش، جهتش. اینها را باید بررسی کنید. یا مثلا میگویند از نظر حجاب و اخلاق و اینها الان وضع ما اینجوری ]است[. مثلا مقایسه میکنند بدحجابهای ما را با باحجابهای کشورهایی که باحجابتر هستند. این مقایسه اشتباه است. شما باید باحجابهای ما را با باحجابهای آنها مقایسه کنید. بدحجابها را با بیحجابهایشان مقایسه کن. بعد میفهمی. اینجوری که برداری بگویی ما آنجا دیدیم آدمهایی حجاب صفر دارند، اینجا هم دیدیم یک عدهای حجاب ندارند، حجاب غیرصفر دارند. اینها را با هم مقایسه کنی اشتباه است. شما یک کشور را وقتی میخواهی داوری کنی 1- با کشورهایی که همان امکانات را داشتند، همان وضعیت را داشتند باید مقایسه کنی نه کشوری که 200 سال است ارباب تو بوده است. 2- با شرایطش باید مقایسه کنی. یک کشور در شرایط عادی چطورپیش میرود. یک کشوری که یک مرتبه از در و دیوار بهش حمله میکنند. تا امام آمده یک جنگ تجزیهطلبانه در 5 استان راه افتاده]است[، تحریم راه افتاده ]است[، تروریسم وحشی راه افتاده]است[ که هزاران هزاران کشته ]داشته است[. جنگهای تجزیهطلبی، بعد هم صدام حمله کرده و جنگ. 8 سال جنگ. میگویند امام گفته ما میخواهیم این کارها و این کارها را بکنیم. خب امام میخواست، امام دروغ نگفت، فریب نداد که، واقعا میخواست. مثل اینکه یک پدری به بچههایش بگوید من میخواهم امسال خانهمان را بهتر کنیم. سال دیگر هم آن کار، 5 سال دیگر هم آن کار. بعد یک مرتبه دزد به خانهاش میزند. از آن طرف ملکش را غارت میکنند. بعد میگویند تو نگفتی این کارها را میخواستی بکنی؟ چرا میخواستیم بکنیم، ولی وقتی از داخل و خارج این همه فتنه و مصیبت میآید، نتوانستی دیگر.
- مخاطب: حالا یک بحث مهم بحث شیب است اصطلاحا...
-مخاطب:ببخشید وقتی مماشات نمیکنی این مشکلات برایت ایجاد میشود. این مماشات نکردن دنبال همان است، یعنی اینها را که نمیشود جدا کرد.
-استاد: این حرف هم دو اشکال داشت. یکی جهان. این حرفهایی که این آقایان میزنند. آشتی با جهان. جهان منظورشان آمریکاست.
-مخاطب: آشتی نه، مماشات، مماشاتی بکن.
- استاد: مماشات با جهان. جهان کیست؟
-مخاطب: جهان دلار است. جهان یورو است. ما یک جزیره نیستیم. تو وقتی میخواهی یک چیزی را بفروشی باید با دلار بفروشی. من اسم کشور را نمیبرم. من میگویم تو موقعی که میخواهی...
-استاد: ما فهمیدیم کی را میگویی. تو اسمش را نبردی ما فهمیدیم.
- مخاطب: یعنی یک نظمی وجود دارد.
- استاد: پس چرا میگویی جهان؟
- مخاطب: من فقط میگویم هر کس به هر کس نیست. نظم اقتصادیای که در جهان حاکم است. تو بخواهی از این نظم خارج شوی، خب نمیشود.
-استاد: این هم یک سوال خیلی مهم و جالبیست. در مورد مماشات با جهان، که آقا چرا با جهان مماشات نکردی، باعث شد تحریم و جنگ و اینها شود.
ما اولین اقدام اگر باید مماشات با جهان میکردیم، اصلا علیه شاه نباید قیام میکردیم. تحمل کنیم این کشور غارت بشود، تحقیر بشود، علیه دین، علیه همه چی. جنایتهایی که میشد، بشود. شما اصلا وقتی گفتی مرگ بر شاه، تنش شروع شد. ما مگر گفتیم با آمریکا تنش نداریم. ما وقتی تنش ایجاد کردهایم که برویم داخل آمریکا، بخواهیم آمریکا را بهم بزنیم. میگوییم دیوانه چرا تنش ایجاد کردی.
- مخاطب: سفارت آمریکا را که گرفتیم.
- استاد: سفارت آمریکا در ایران، مرکز جنایت در ایران بود. اتفاقا اگر این اسناد در نیامده بود، باز یک توجیهی داشت. این اسناد را بروید بخوانید. من خواهش میکنم. یکی از کوتاهیهایی میکنید این است که اسناد را نمیخوانید. هنوز بعد از چهل سال نمیروید این اسناد را بخوانید، بگویید جاسوسی و جنایت یعنی چه. خودش دارد میگوید ما چقدر غارت کردیم و چه کارها کردیم. خب بروید اینها را بخوانید.
-مخاطب: باشه، الان مگر هر کشوری که جنایت کرد باید به کشورش حمله کنیم؟
-استاد: مگر ما گفتیم حمله کنیم؟ مگر ما به آمریکا حمله کردیم؟
-مخاطب: این ساختمان مال آنهاست. ما میتوانستیم ازشان بخواهیم... اخراجشان کنیم.
-استاد: چقدر تو نازی. به قیافهتان نمیآید! چرا به آمریکا نگفتیم، عزیزم، خواهش میکنم برو بیرون. آیا او هم میگوید چشم، حالا اجازه بدهید من یک کم دیگر جنایت کنم، بعد. اینها همش برای این است که شما با واقعیت عالم آشنا نیستید.در خواب داری حرف میزنی. آمریکا نشسته گفته که خب بچهها دیگر بهمان گفتند برویم، دیگر برویم.go آمریکایی، go home. گفتند go home، برویم. همین الان اینها در 120 کشور دنیا شکنجهگاه دارند. داری در خواب حرف میزنی. واقعبین نیستی. آمریکا در 120 کشور جهان پایگاه نظامی و زندان دارد. شما میگویی مماشات. خب مصر مماشات کرد، تسلیم شد. ]آیا[ وضع اقتصادیش خوب شد؟ مصر رهبر جهان عرب بود، از قدیمیترین تمدنهای جهان. از ثروتمندترین کشورهای عرب بود. مظهر تمدن بوده ]است[. مصر مماشات که هیچ چی، تسلیم صد در صد است، همه چیز را وا داده است. الان خودشان میگویند 40، 45 درصد مردم مصر زیر خط فقر هستند. یعنی شما در قاهره برو، 2-3 میلیون، 4 میلیون آدم در قبرستانها دارند زندگی میکنند.]مصر[ مماشات کرد.مگر شاه مماشات نکرد؟شاه که تسلیم...
-مخاطب: مماشات تسلیم نیست.
-استاد: من میگویم تسلیم، تو میگویی مماشات، من میگویم جلوتر برو.
-مخاطب: خب برای چه این را بگویم؟ من از چیزی دفاع میکنم که در موردش حرف زدم.نگفتم تسلیم، گفتم مماشات کنیم. من میگویم میتوانی آن سفیر را احظار کنی، میتوانی به او اخطار بدهی. میتونی آن سفیر را اخراج کنی.
-استاد: این کارها همهاش شد. شما که تاریخ انقلاب نخواندهاید، چه جوری میآیید در مورد مسائل انقلاب سوال میکنید؟ بروید بخوانید، ببینید چه کار کردهاند. اصلا اولی که امام آمد... شما میگویید مماشات... امام گفت ما به آمریکا هم نفت میفروشیم، دیگر بیشتر از این مماشات؟
-مخاطب: حدفاصل 22 بهمن 57 تا 13 آبان 58، آمریکا 13 عملیات تروریستی در ایران داشته است.
-استاد: اصلا آمریکا یکسره مشغول براندازی بود تا وقتی که بچههای ما رفتند لانه را گرفتند. چه میگویید شما؟ اگر 22 بهمن رفته بودند لانه جاسوسی را گرفته بودند یک چیزی، تازه همان را هم حق داشتند.به قول ایشان، 13 ماه یکسره توطئه بود. شما بروید در اسناد لانه بخوانید. اینها میروند در دانشگاه، اغتشاش دانشگاه. در حوزه، تا بیت مرجع. جنگ مسلحانه. با کمونیستها جلسه گذاشتند. با تجزیهطلب میگذارد، با ناسیونالیست ملیگرا... که این دو قطب مقابل هستند. تجزیهطلب و ملیگرا. با مرجع تقلید، با کمونیست، با لیبرال، کودتا، تحریم... خب بروید بخوانید. بعد صدام آخر جنگ گفت، گفت آمریکا من را فریب داد. اول که نمیگفت که. شعارهای ضدآمریکایی میداد، چون ما ضدآمریکایی بودیم. آخر جنگ که قضیه کویت پیش آمد، صدام این را صریح گفت. بروید تاریخ را بخوانید. شما همین تاریخ زمان خود را نمیخوانید. تاریخ پهلوی را نمیخواهد بخوانید، همین تاریخ الان را بخوانید. بعد صدام گفت، آمریکا مرا فریب داد، به من گفتند که... من گفتم حمله به ایران، گفتند حمایت میکنیم. همین وزیر خارجه بوش، عکسش و فیلمش همین الان با صدام هست. در اوج درگیری ما رفت آنجا. این همه توطئه کرده است، بعد بچهها رفتهاند آنجا. بعد اسناد آمده، تازه چیزهایی که ما جزئیاتش را نمیدانستیم، بعد آمد بیرون. ایشان فکر میکند آمریکا یک کشور معمولی است که...
-مخاطب: نه من چنین فکری نمیکنم.
-استاد: بگوییم ای آمریکا ما میخواهیم با تو مماشات کنیم، لطفا دیگر توطئه نکن از این به بعد. همین الان ادامه دارد.
-مخاطب: من میگویم سوال را از این طرف بپرسیم. ما یک انقلاب کردیم که یک شاهی از کشورمان برود. آمریکا چرا این کارها را با ما کرد؟
-استاد: برای اینکه میخواست دوباره برگردد مثل زمان شاه.
-مخاطب: چرا میخواست، چرا با نظام جدید وارد گفتگو نشد.
-استاد: برای اینکه نظام موجود به او باج نمیداد.
-مخاطب: خب به طریق دیگهای باید عمل میکرد.
-استاد: باج بدهیم یا ندهیم؟ من نمیدانم طریق دیگر چیست. امام که آمد گفت...
-مخاطب: یعنی الان همه کشورها دنیایی که رابطه بیتنشی با آمریکا دارند، دارند به آمریکا باج میدهند؟
-استاد: همهشون تسلیم هستند.
-مخاطب: مثلا چین
-استاد: اتفاقا چین که الان اصطکاک دارد. آمریکا میگوید، روسیه و چین و ایران، این سه دشمنان ما در دنیا هستند.
-مخاطب: کره شمالی را هم میگوید.
-استاد: کره شمالی هم بله هست. ولیکن چین که شما مثال زدید، اتفاقا الان آمریکا ناوهای جنگیاش را برده دریای چین. دارند دقیقا درگیر میشوند. ضمن اینکه چین یک فرقی هم با ما دارد. چین الان یک حکومت ایدئولوژیک و کمونیست نیست. فقط پرچمش کمونیستی است. اگر چین واقعا طبق قوانینش و شعارها و پرچمش عمل کند، باید مثل همین کره شمالی باشد. ولیکن چین این مسائل را رها کرده است.
-مخاطب: چین نظام سیاسیاش را از نظام اقتصادیاش جدا کرده.
-استاد: نه دیگر نظام سیاسی ایدئولوژیک ندارد.
-مخاطب: در حزبشان به آمریکا فحش میدهند ولی در عمل...
-استاد: نه آن را خودشان میدانند شوخی است دیگر. یعنی الان آمریکا میگوید چین رقیب... ببینید در روسیه الان ناسیونالیسم روسی مطرح هست، ]در مورد[ چین هم عمدتا اقتصاد چین مطرح هست. این دو رقبای مادی غرب هستند، در عین حال آمریکا کاملا با آنها اصطکاک دارد. اینکه کشتیهای جنگیاش را تا نزدیک مرز چین و کره میبرد و الان دو سه تا برخورد دریایی بینشان پیش آمد. اینکه جنگ نمیشود، برای اینکه هر دویشان میدانند اگر جنگ بین این دو تا بشود، این جنگ، اتمی خواهد بود و معلوم نیست ته آن چه میشود. آمریکا ازترسمسائلجنگاتمیومسائلجهانیاش و اقتصاد شکنندهی خودش، با روسیه و چین وارد جنگ نمیشود. با ما وارد جنگ نمیشود چون میداند این به جنگ جهانی سومتبدیلمیشود و منطقه را وضعیتی میگیرد که اتفاقات این چند سال عراق و سوریه انگشت کوچیک او بود. میداند نمیتواند مدیریت کند، میداند کل منطقه از دستش خواهد رفت. همین برژینسکی که اخیرا مرد، یک تعبیری کرد، گفت اگر آمریکا به ایران حمله کند، میتواند با بمباران بزند نابود کند و ... اما یک جنگی شروع میشود که دست کم 30 سال طول خواهد کشید و بعد از آن 30 سال، دیگر قدرتی به نام ایالات متحده در جهان نخواهد بود، مثل شوروی میشود، از بین میرود. البته ایران هم نابود میشود. اینها خودشان میدانند. با ما چرا نمیجنگند، برای اینکه میترسد. برای اینکه احساس میکند اینجا قدرتی هست. هم مردم هستند و هم قدرت انقلابی هست.یک بحث این است، میگویی چرا مماشات، میگویم مماشات مثل کشورهای دیگر، تمام کشورهای دیگر تماما در برابر غرب تسلیم هستند.
-مخاطب: مثل کره جنوبی
-استاد: همه جا. من ژاپن را نمیدانم مثال زدهام شما شنیدهاید یا نه. من خودم این صحنه را دیدم. دانشگاه توکیو، مسئولین دانشکدههای مختلف، دیگر ژاپن کشور پیشرفتهای هست و ... سالگرد هیروشیما بود، موضوع بحث ما فلسفهی فیزیک بود و ارتباطش با دین. اینها آمده بودند نشسته بودند، ده پانزده نفر، یک جمع اینجوری، محدود. بعد یکیشان گفت سالگرد هیروشیماست، به احترام قربانیان سکوت کنید. سکوت کردیم و بعد من گفتن خب حالا به احترام قربانیان هیروشیما یک دقیقه سکوت کردید، یک دقیقه هم به احترام آنها حرف بزنید. همه نگاه کردند، گفتند چی؟ گفتم چرا شما چند دهه است از قربانیان هیروشیما میگویید، از جنایتکار هیروشیما چرا هیچ چی نمیگویید؟ این بمب جز بلایای آسمانی بوده؟ زلزله بوده؟ طوفان بوده؟ خودش افتاده؟ خب این بمب را کی انداخت؟ چرا یک بار اسم آمریکا را... دیگر مماشات بیشتر از ژاپن؟
-مخاطب: همین چند وقت پیش برای فروش تویوتا عذرخواهی کرده بودند.
-مخاطب: چینیها قدرتمند شدند، وضع اقتصادیشان را تغییر دادند، یعنی جایگاهشان را تغییر دادند. از ورزشکارانشان، تا ساختار اقتصادیشان تا رفاه عمومیشان بهبود پیدا کرده بدون اینکه این مشکلات را داشته باشند.
استاد: خب برای اینکه... الان دو نکته دارد. آن دو نکته دارد. این بهبود پیدا کردن برای این نیست که مرگ بر آمریکا نمیگویند. این بهبود پیدا کردن برای عرضهی مدیریت در داخل کشور است. این چه ربطی دارد به مرگ بر آمریکا نگفتن؟ وقتی که...
-مخاطب: بالاخره حداقل این یک مانع را نداشتند.
-استاد: اتفاقا مانع داشتند. من به شما بگویم...
-مخاطب: یعنی شما میگویید آنها از ما بهتر هستند، در خلقتشان؟
-استاد: در خلقت نه، در عرضه و بالاتنه و پایینتنهشان. این راحتطلبی و مفتخوری است... خوی ما ایرانیان اینجوری است، خلقت چینیها اینجوری است. برو آقا، تنبلی. او دارد زحمت میکشد، کار میکند، برنامهریزی دارد، به نتیجه میرسد. چین به خاطر اینکه مرگ بر آمریکا نمیگوید، پیشرفت نکرد. چین که شروع کرد با همین وضعیت، امکانات موجودش را سنجید. منی که دارم میگویم با آنها صحبت کردهام. یکی از روسای یکی از همین شرکتهای بزرگ صنعتی چین در جلسهای میگفت که چرا شما میترسید که سر قضیه هستهای تحریمتان کنند؟ گفت چرا کوتاه آمدید؟ یه کم در قضایای اخیر. گفت ما چهل سال زیر فشار تحریم آمریکا بودیم. به خاطر... یک بهانهاش هم هستهای بود. این را گوش کنید، مخصوصا شما که اسم چین را آوردید.گفت ما زیر فشار تحریم آمریکا مقاومت کردیم، کار هستهایمان را هم تعطیل نکردیم، بمب اتم هم ساختیم. وقتی که ساختیم ما را به رسمیت شناختند و گفتند حالا شما هم جز پنج کشور اصلی حق وتو. گفت شما چرا کوتاه آمدید؟ من گفتم حالا ما اصلا بمب اتم را قبول نداریم. او باور نمیکرد، گفت حالا این حرفها که شوخی است، بمب انم چه اشکالی دارد؟ شما تا بمب اتم نداشته باشید، آسیبپذیرید. این را مهندس یک شرکت چینی اقتصادی داشت میگفت. گفت کشوری که بمب اتم دارد دیگر هیچ کس جرات نمیکند بهش حمله کند.
- مخاطب: خب چین که آن تحریمها را که تحمل میکنند آقای رحیمپور، وقتی یک نارضایتی در جامعهاش به وجود میآید، همه نارضایتیها را سرکوب میکند، میگوید بنشین سر جایت، ما میخواهیم تحریمها را تحمل کنیم. آیا جمهوری اسلامی حاضر است این کار را بکند؟
-استاد: ما نباید به این وضع برسیم اما مگر غرب سرکوب نمیکند؟ مگر همین آمریکا، وال استریت، مگر انگلیس سرکوب نکرد؟ مگر فرانسه سرکوب نمیکند؟ خب سرکوب که اگر چین و شوروی کردند، اینها هم کردند. چرا اینها را نمیگویید؟
-مخاطب: سرکوب هم داریم تا سرکوب دیگر.
-استاد: آهان. آن سرکوب خوب است. آن سرکوب بد؟
-مخاطب: نه، نرمتر است.
-استاد: کجایش نرمتر است؟ پوست میکنند. دلم میخواهد بیفتی زندان این آمریکاییها. ببرنت گوانتامو، یک شش ماه بعد بیایی، بعد ببینم چه میگویی؟
-مخاطب: آقای رحیمپور ما یک سری هزینهها دادیم و یک سری مزایا به دست آوردیم.
-استاد: همه جای دنیا این کار را کردند.
-مخاطب: انقلاب اسلامی یک سری هزینههایی داشته، یک سری مزایا.
-استاد: همه جا همین جور است.
-مخاطب: اما ناظر به این هزینههایی که داریم میدهیم، آیا آن طرف مزایایی که به دست میآوریم، درست است یا نه؟ این را هم میخواهیم روی تایملاین ببریم، خب؟ تایملاینش چیست؟ میگوییم ما یک مسیر رشدی را برای جمهوری اسلامی تعریف کردیم. آیا این مسیر رشد تا آنجایی که ما میخواستیم پیش رفته یا نه؟ یکی از آن چیزها چی بوده؟ این بوده که آقا در سیستم جمهوری اسلامی... آن چیزی که ما مخالفت با سیستم قبلی کردیم نباید تبعیض باشد. آیا الاناین تبعیض وجود ندارد؟
-استاد: چرا آقا، دارد. سوالت کودکانه است.
-مخاطب: ما گفتیم در جمهوری اسلامی مسئولین باید سادهزیست باشند. آیا الان این اتفاق افتاده یا نیفتاده است؟
-استاد: چرا افتاده، یک جاهایی افتاده، یک جاهایی نیفتاده ]است[. سوالت کودکانه است.
-مخاطب: من دارم مسیر را میگویم. مسیر و معدل ما به سمت منفی شدن دارد پیش میرود یا به سمت مثبت شدن دارد پیش میرود؟
-استاد: اگر شما به وظیفهتان عمل کنید، مثبت. اگر نه منفی.
-مخاطب: نه الان اینجا قرار است که یک قضاوتی صورت بگیرد.
-استاد: اینها جواب شرطی دارد. شما خیالتان از قبل یک سرنوشتی نوشتهاند، بعد این را از من میپرسید، سرنوشت این نقلاب چه میشود؟ سرنوشت این انقلاب یا میرود به قبرستان تاریخ یا میرود به اوج شکوه تاریخی. سرنوشت این است. یک جوری حرف میزنند انگار انقلاب یک عدهای کردهاند...
-مخاطب: ما را در دوراهی قبرستان و اوج گذاشتید، یک سرنوشت معمولیتر نمیشود؟
-استاد: حد وسط هم چرا، متوسط هم میشود. البته ما را دیگر نمیگذارند متوسط باشیم. این را بدان. ما اگر شکست بخوریم، میبرند تا ته قبرستان. پیروز شویم، میرویم اوج. ما دیگر حد وسط، سرنوشت متوسط نخواهیم داشت. چون کاری کردیم که سرنوشت منطقه و جهان تغییر کرد. امام یک وقت گفت. گفت حواستان باشد، یک دفعه بخورید زمین، مثل قبل با شما برخورد نمیکنند. جوری میزنند در سر اسلام که دست کم تا پانصد سال دیگر سر بلند نکند. چون اینها باور نمیکردند یک همچین انرژیای اینجاست که وضعیت جهان اسلام را به هم ریخت. وضعیت دنیا را به هم ریخت. شما چون داخل وضعیت هستید، اهمیت کار را نمیبینید. در صربستان، قلب صربها وسط جنگ بوسنی، جوان صرب میگوید خمینی. میگوید فقط شمائید که از هیچ کس نمیترسید. همان ژاپن، دانشگاه توکیو گفتم آقا چرا نمیگویید آمریکا انداخت. شما میگویید مماشات. ژاپن که از مماشات آنورتر است. خودش را یک ایالت آمریکا میداند دیگر. یک مرتبه دیدم اسطورهی دانشگاه توکیو، اینجوری نگاه میکند، یکی با موبایل، یکی قهوه میخورد. خودشان را زدند به آن راه. من سکوت کردم. گفتم آقا سوال من را لطفا جواب بدهید. چرا هیچ کدام نمیگویید این بمب را کی انداخت؟ دیدم به هم نگاه کردند، یکی پوزخند زد. کاملا معلوم بود میترسند. بعد یک کسی بود آنجا که دانشجوی دکترا بود و مجری، او دید که باید یک جواب بدهد. گفت بله خیلی فاجعهی سخت و تالمبرانگیزی بود، اما حتما لازم بوده آمریکا این کار را بکند. این است. این ژاپنش است. یعنی کشورهای دنیا که مماشات کردند، اینها همه فلان... تسلیم شدند؟ بله آقا شدند. بعد آمدم بیرون، من به آن آقای مجری گفتم که این حرف تو از بمب اتم خطرناکتر بود. تو داری میگویی حق داشتند پدر و مادرهای شما را بسوزانند، خاکسترشان کنند، در حالی که جنگ تمام شده بود و معلوم بود تمام شده ]است[. و بعد از رئیس جمهور آمریکا پرسیدند که چرا این بمب اتم را زدید، لازم بود؟ آن هم سه تا؟ گفت ما این بمبها را برای گذشته نزدیم، برای آینده زدیم که دنیا بفهمد و راست هم میگفت، تا همین الان رئیس هستند به خاطر همان بمبهایی که زدند. آمدم بیرون، رئیس دانشگاه توکیو و دوستش آمدند کنار من گفتند که آقا...
مخاطب: که دنیا بفهمد این بمبها واقعی است.
استاد: نه، که بفهمید ما این هستیم. ما این هستیم.
مخاطب: و این بمبها واقعی است.
استاد: من به شما بگویم که، شما میگویید نمیشود مماشات کنی. اولا مماشاتی که امام میتوانست بکند، ملت چه بود؟ مماشاتی که آمریکا میخواست این بود که شاه باید بماند. این یعنی همان وضع بماند. یعنی شما دنبال بدیهیات حقوقتان هم نروید. یعنی در ذلت و استثمار و دینستیزی و خلقستیزی تحمل کنید، بمانید. انقلاب اصلا نباید میکردید. خب بعد مگر امام علیه آمریکا حرفی زد؟ انقلاب پیروز شد امام گفت ما رابطهمان را نمیخواهیم با هیچ کس، حتی با آمریکا، قطع کنیم. امام اینجوری حرف زد. کجا ما زیادهروی کردیم؟ امام گفت ما حتی به آمریکا نفت میفروشیم منتها با قیمت عادلانه. رابطه با آمریکا را ما قطع نکردیم، آمریکا قطع کرد، و بعد مسائلی که پی در پی اتفاق افتاد. شما اسناد لانه را بخوانید تا بفهمید که اینها بعد از انقلاب، یعنی از 57 تا 58 که لانه را گرفتند، چه جنایتهایی کردند. و اینها را خیلی جاهایش را علنی گفتند. تا همین الان هم دنبال براندازی هستند. مگر سر قضیه هستهای همین آمریکا... اینکه دیگر پیش چشم شما بود، اینکه تاریخ نبود که. حالا تاریخ نمیخوانید، این را که ببینید دیگر. مگر نگفت که آقا امضا کنید، به تعهدات عمل کنید، ما چه... اینور به همه تعهداتش عمل کرد، بچهی مودب. 120 درصد عمل کرد نه صد درصد. 20 درصد هم آنورتر رفتند. او به ده درصدش هم عمل نکرده، الان هم دارد میگوید همینی که هست، تحریمهای بیشتر و فلان. خب این یک دورهی فشردهی آمریکاشناسی بود. شما با کی میخواهید مماشات کنید. همین الان شما فکر میکنید اگر با آمریکا مماشات... مماشات که کردند که، تمام هستهای را بستند. دو سه تا از این بچههایی که نوابغ فیزیک هستهای بودند، من شنیدم یکی دو تاشان رفتند خارج، جذبشان کردند. چون تخصصشان فقط به درد این کار میخورد. غنیسازی هستهای. یکیشان را من شنیدم رفته در سازمان آب و فاضلاب مشغول شده ]است[. این را دقت کنید، امام مماشات کرد، رابطهاش را با هیچ کس قطع نکرد. امام گفت ما حتی با آمریکا هم رابطه خواهیم داشت.جنایاتی را کردند. او میگوید مماشات... آقا نفتت را باید مفت بدهی. در قضیهی فلسطین نباید دخالت کنی. جهان اسلام را ما باید غارت کنیم، تو هم باید بایستی تماشا کنی. مثال ژاپن زدید، گفتم ژاپن چیست. حالا یک مثال از اروپا بدهم. یک کشور دیگر سوئد. سوئد که دیگر ضد آمریکایی نیست که. این را در دانشگاههای سوئد، من خودم از رئیس یکی از دانشکدهها، آنجا شنیدم. من آنجا جلسه داشتم. به من گفت که... تصور ما این بود که خب چون سوئد و ... کشورهای تقریبا... به نظر من پیشرفتهترین کشورهای غرب، کشورهای اسکاندیناوی باید باشند. همه بیمه و تامین... خیلی زندگی آرام و ملوس و راحتی دارند. البته بیشترین افسردگی و خودکشی را هم دارند. این حرف خیلی جالب است، باید رویش تامل کنی که چرا ژاپن و سوئد با بیشترین ضریب رفاه، بیشترین خودکشی را دارند. یعنی بیشترین نارضایتی از زندگی، که این خودش خیلی در تعریف توسعه مهم است، که کدام توسعه، دنبال چی هستی، تهش تازه این است. البته نقاط مثبتش باید باشد. من در ذهنم اصلا نبود که آمریکا در سوئد کارهای است. گفت آقا کل سوئد توسط 14 خانواده دارد اداره میشود، کاملا خانوادگی. از این 14 تا در یک سطح بالاتر 5 تا خانواده. اسمهایشان را هم گفت. شرکتهایشان را هم مثال میزد. از شرکت اسلحهسازی تا کارخانهی چی، تا ماشین، تا فلان و اینها. گفت این 5 خانواده حق ندارند هیچ تصمیمی در سوئد حتی دربارهی مسائل داخلی سوئد بدون اجازهی آمریکا و صهیونیست، اسرائیلیها، بگیرند. گفت ما کاملا تحت کنترل هستیم. مماشات کن. شما میگویی مماشات غیر از تسلیم است. مماشات غیر از تسلیم اینها هستند دیگر. اینها که درگیر نبودند که بخواهند تسلیم شوند. مماشات بدون تسلیم. مماشات با تسلیم.مماشات بدون تسلیم، بالاترین حد مماشات را امام کرد. امام هرگز نگفت حمله. مرگ بر آمریکا، مردم شعار دادند. اصلا امام نگفت به مردم شعار دهید. اولا از قبل از انقلاب بود. شما بدان. شما نبودید. قبل از انقلاب مردم شعار میدادند، امروز ایران، فردا فلسطین. در خیابانها، در تظاهرات. مرگ بر شاه، مرگ بر آمریکا با هم بود. اصلا مردم شاه را مستقل از آمریکا نمیدیدند و از انگلیس نمیدیدند و نبود هم واقعا. امام خیلی مماشات کرد. امام دنبال درگیری نبود. تروریسم بر ما تحمیل شد. جنگ تجزیه در کردستان، آذربایجان، خوزستان، ترکمن صحرا، بلوچستان. همان اول تحمیل شد بر ما. همهاش هم بعد در اسناد لانه معلوم شد انگلیس و آمریکاییها و صهیونیستها پشتش هستند. البته ]با[ استفاده از ضعفهای موجود. تحریم شروع کردند. اشغال لانه یک جواب هزاران جنایت اینها بود. که تازه اسنادش که آمد معلوم شد که ... آنها اصلا با ما مماشات نمیکنند. با چین هم شما گفتی مماشات. آمریکا هرگز نمیخواست با چین مماشات کند. چین خودش را بر آمریکا تحمیل کرد.
-مخاطب: آقای رحیمپور اگر بخواهیم در یک جمعبندی بگوییم، شما میگویید که ما این واگرایی با غرب را بایستی داشته باشیم، مبتنی بر همان ایدئولوژیکمون، اما...
-استاد: نه واگرایی... اگر منظور وادادگی است من مخالفم.
-مخاطب: نه، نه. واگرایی به معنای اینکه سلطه را نپذیریم. نظام سلطه را نپذیریم.
-استاد: ابدا نباید بپذیریم.
-مخاطب: و اما ایرادی که ما الان در داخل داریم، ایرادی هست که از کارگزاران سیستم وجود دارد.
-استاد: احسنت، این مربوط به آن نیست. ببین به دلیل اینکه کشورهایی که در ردیف آمریکا، رقیب آمریکا هستند، هیچ کدام تسلیم آمریکا نشدند. من دارم این را به شما ]میگویم[. یعنی مماشات هم حتی نکردند،سر منافعشان.
-مخاطب: یعنی ]در[ سیستم ما الان مشکل از کارگزاران است.
-استاد: حتما همینطور است. یعنی من دارم این را به شما میگویم. من میگویم چین گفت... آن آقای مسئول چینی که اقتصادی بود تازه، سیاسی و نظامی نبود. اقتصادیبود. گفت ما تحریم را تحمل کردیم. از بمب و اتم هم کوتاه نیامدیم. چه برسد به مسائل دیگر که شما کوتاه آمدید و همیشه هم در تحریم بودیم و آمریکا هیچ وقت نمیخواست، ما، اقتصاد ما از جایش بلند شود.
-مخاطب: اما همیشه خوب کار کردیم.
-استاد: ولی ما... این را گفت. گفت ما درست کار کردیم. شما درست کار نمیکنید. راست میگوید. گفت شما کار نمیکنید. بلد نیستید. شما مدیرانتان تا به مدیریت میرسند دنبال امکانات شخصی هستند. کارگرانتان درست مدیریت کاری... گفت اصلا شما... منظورش این بود آقا عقل ابزاری ندارید. راست میگوید. من هم همین را دارم میگویم. من میگویم مشکل ما این مساله مدیریت عقل ابزاری است و اینکه آقا هر انتخابات میشود، مثل اینکه رژیم عوض شده ]است[. میآیند از بیخ همه چی را، آدمها را عوض میکنند. شعارها را عوض میکنند. حرفها را عوض میکنند. مگر آقا اینجوری میشود کشور جلو برود. به قول شما ما همش روی نقطهی صفر میمانیم. اصلا اقتصادت بخواهد جلو برود باید ثبات سیاسی داشته باشی. درسیاستگذاری در اقتصاد، در صادرات، در واردات. تو نمیتوانی بیایی بگویی مثلا او آمده مسکن مهر را گذاشته. خب یکی میگوید آن غلط بوده. بعضیها همان موقع میگفتند آقا بعضی از این مسکنها را بدون ملاحظات علمی دارید میسازید. بعضیهایش را چرا. خیلی خب، مگر آن وعدهی آن دولت است؟ وعدهی نظام تلقی میشود. دولت عوض شده، طرف آمده میگوید که گور بابای فلان مسکن. آقا یعنی چه؟
-مخاطب: آن مزخرف را ما ادامهاش نمیدهیم.
-استاد: یعنی چی. مگر این... اینها تعهد نظام تلقی میشود. نه تعهد آن آقا که رفت و این آقا که آمد. تو باز یک تصمیمهای دیگر گرفتی. دو سال دیگر میروی. یکی بیاید بگوید که آن آقا رفت، یک آقای دیگر آمد.
-مخاطب: برای یارانهها هم همینطور شد.
-استاد: به ما چه که این آقا رفت، این آقا آمد. مگر نظام عوض شده، مگر رژیم عوض میشود که شما کل آدمها را عوض میکنی، سیاستهایت را عوض میکنی. اصلا وقتی مدیرانی میآیند حرفهایی میزنند ، بعد خودشان یادشان میرود. اینها را باید محاکمه کرد. اسلام این را میگوید. قوه قضاییه عرضه ندارد. آقا وقتی کسی میآید به مردم وعده میدهد ، در هر سه قوه، میگوید تا شش ماه دیگر این کار را میکنم، سر سه ماه باید به اون بگویی تو گفتی تا شش ماه دیگر این کار را میکنم. سر پنج ماه بگویی، یک ماه دیگر فرصت داری. سر شش ماه برود بازرسیاش کند. تو غلط میکنی به مردم وعده میدهی. زندگیهایشان را در مسائل مالی، در مسکن، در مسائل واردات،صادرات... مگر بازار میتواند همینطور برود چپ، بیاید راست، برود بالا، بیاید پایین. نفهمد تکلیفش چیست. نفهمد چی وارد میشود، چی خارج میشود. مگر میتوانی بگویی هفتاد، هشتاد درصد قاچاقت دارد از گمرک رسمیات میشود. بعدش هم بگویی اسلام... به اسلام چه مربوط است. به تو مربوط است که ایستادی آنجا داری این کارها رو میکنی. یقهی تو را باید]گرفت[. باید محاکمهات کنند. حرف آن چینی این است. آن ژاپنی هم به خاطر اینکه تسلیم آمریکا شد پیشرفت نکرد. شما بروید ببینید ژاپنیها چطوری کار میکنند. هیچ ربطی به تسلیم آمریکا ندارد. پیشرفتهایش مربوط به آمریکا نیست. ذلتش مربوط به آمریکاست. ذلتهایشان. همین که میگوید حتما حق داشته پدران ما را بکشند، حتما لازم بوده ]است[. این مربوط به استکبار است. ولی، ولی شما برو همان ژاپن نمیخواهم بگویم همهشان خوب است، اشکالاتی هم دارد. همان جا هم هزار مشکل اخلاقی، اجتماعی، خانوادگی دارند. یکی از رفقای طلبهی ژاپنی ما که ژاپنی معمم است، تا حالا هم ژاپنی معمم شما ندیدهاید، تعریف میکرد از اتفاقاتی که آنجا افتاده، در جامعه و خانوادهها. گفت علیرغم این نظمی که در شرکتها میبینید، در خانهها کاملا بینظمی است. علیرغم این ظاهر، یک حالت دوشخصیتی. اینکه میگویند ژاپن پیشرفته است، سنتهایش را حفظ کرده، گفت همهاش دروغ است، همه چی از بین رفته و چه و چه. ولی یک چیز هست آن کسی که دارد در یک کمپانی کار میکند، رئیس شرکت با کارگر، فاصله حقوقیشون نجومی نیست.خشلی نزدیک است. بعد کارخانهاش ورشکست میشود، او احساس میکند، خانوادهی خودش نابود شد. میگفت، همین جا، امسال چقدر کارگر خودکشی کردند، چون شرکتشون ورشکست شد. خب این تعهد به کار، خب من نمیگم خودکشی کن. این چینی چرا جلو رفته ]است[. عین عبارتش را من به شما میگویم. گفت آمریکا نمیخواست ما جلو برویم، ما رفتیم. تحریم هم بودیم. بمب اتم هم ساختیم. ابرقدرت هم شدیم. حق وتو هم پیدا کردیم. صد بار انگلیسیها در قرن نوزده به کشور ما تجاوز کردند. جنگ تریاک راه انداختند. به ما میگفتند باید تریاک معامله کنی، ما میگفتیم نمیخواهیم، حمله میکردند، کشور اشغال میکردند. الان میگفت مگر انگلیس جرات دارد چپ نگاه کند به چین. چرا؟ گفت برای اینکه ما بمب اتم داریم. بعد گفت که، اما اقتصاد. گفت آقا ملت شما، حالا من قبول ندارم به ملت نسبت بدم، ولی حرف او را دارم میگویم. گفت ملت شما، ملت تنبلی هستند. گفت شما خیلی پرمصرف و کمکار هستین.گفت من اصلا با شرکتهای ایران، با شما میآییم کار کنیم اعتماد نداریم چون قولی که میدهید عمل نمیکنید. همین پریروز در اینترنت دیدم در چین ظرف شانزده ساعت یک بندر ساختند. شانزده ساعت. ده هزار آدم ولی جوری کار میکنند و هر کسی کارش معلوم. دقیق تصویر تند نشان میدهد. ببخشید ظرف شصت ساعت، ببخشید. ظرف شصت ساعت. خودش گفت، ببین آقا ما اینجوری هستیم. ما کار میکنیم، شما کار نمیکنید. ما کم میخوریم، شما زیاد میخورید. آقا استاد دانشگاه ژاپن به من میگوید، رفتیم خانهشان را من دیدم. فکر کردم حالا آدم به این مهمی چه خانهای دارد. دو تا اتاق. ساده. که اینجا، تازه این خانوادههای ما بخواهند داخل این خانهها بروند، منت میگذارند که خیلی خب ما رفتیم داخل این خانهها، آنهایی که دارند. بعدش گفت که من اینجا، چون سوخت گران است، ما اینجا شبهای زمستانش سرد است توکیو. گفت نیم ساعت، یک ساعت روشن میکنم، اتاق هوا بگیرد، بعد با لباس گرم میرویم میخوابیم.و الا ما نمیتوانیم این همه مصرف کنیم. گفت آمدم ایران رفتم داخل خانهی یکی از همکارها، ایرانیها، چهار تا اتاق، بزرگ، کل خانه داغ، گرم، چراغها، صد تا روشن. زمستان دارد برف میآید، از گرما پنجره را باز میکند. گفت آقا من به شما میگویم، شما هرگز مشکلات اقتصادیتان را نخواهید توانست حل کنید. شما اگر ده برابر الان هم نفت بفروشید، مشکلات اقتصادیتان را حل نمیکنید، چون دو تا مشکل دارید. یک ملتتان کمکار و پرمصرف هستند. اصلا اهل زحمتکشی نیستید. راحتطلب هستید. دو، مدیراتتان که دارند تصمیم میگیرند، احساس نمیکنند برای خودشان دارند تصمیم میگیرند. یعنی کشور را با خودشان جدا میبینند. منافع شخصیشان را ترجیح میدهند. ما چند سال اینجاییم. چی کار کنم بارم را ببندم. چی کار کنم من مقام بعدیام بالا برود. به فکر کشور و ملتتان نیستید، خیلیهاتان، یا اگر هستید، بلد نیستید.
هشتگهای موضوعی