شبکه سه - 28 بهمن 1396

برنامه بدون توقف - قسمت یازدهم

با موضوع معرفی منابع تاریخ رضاخان، باستان‌گرایی و ملی‌گرایی

بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه بدون توقف / قسمت یازدهم

موضوع: دربارۀ معرفی منابع تاریخ رضاخان، باستان‌گرایی و ملی‌گرایی

ـ بحث این جلسه­مان در مورد گروه­ها و گروهک­های سیاسی و این­که این گروه­ها در عرصه انقلاب چقدر فعالیت داشتند و این­که بعد از انقلاب چرا بخشی از گروه­های سیاسی از فضای سیاسی حذف شدند. بخش اول سئوال بر می­گردد به این­که خوب چه گروه­هایی توی انقلاب فعال بودند و بحث دوم این هست که چرا این گروه­ها به مدت؛ به مرور در طول سالیان بعد از انقلاب حذف شدند؟ یک پیش فرض­هایی وجود دارد در موردش که حالا ما ابتدا بحث را شروع بکنیم.

ـ نه بگویید پیش­فرض­هایتان را هم بگویید.

ـ در واقع الان اساساً ما وقتی می­گوییم انقلاب اسلامی یک فرضی داریم که در واقع ـ چرا انقلاب اسلامی ـ همین همین ـ انقلاب پنجاه و هفت چرا ـ مرتبط با همین سئوال است دیگر؛ یک دفعه می­گوییم انقلاب اسلامی یک مبتنی بر این فرض است که تمام نیروهای شکل­دهنده این این انقلاب در واقع با داعیه­های در واقع اسلام­خواهی وارد عرصه شدند و در حالی که وقتی ما به تاریخ مراجعه می­کنیم می­بینیم گروه­هایی بودند که حتی آن­قدر اسلام­خواهی درشان موضوعیت نداشته از موضع ملی، از موضع چپ وارد عرصه شدند چطور ما در واقع انقلاب اسلامی را انقلاب اسلامی می­نامیم. و نه اسم دیگری. یعنی می­توانستیم بگوییم انقلاب پنجاه و هفت که در واقع مفهوم ـ عام­تری ـ آره عام­تری داشته باشد و همین که در واقع این قید را به انقلاب زدیم به این معنا است که از همان اول بنا داشتیم که در واقع یک نوع خلوص­گرایی را در واقع در انقلاب نشان بدهیم و بگوییم انقلاب این نیروها فقط در انقلاب موضوعیت دارند و نه گروه­های دیگر حالا ادامه هم می­شود داد دیگر ادامه هم بدهیم.

ـ من خواستم اسم منابع را بگویم. نه دیگر آن محو شد.

ـ خوب.

ـ و در روند هم آقای رحیم­پور جلو آمدیم واقعا می­بینیم که تو هر برهه از انقلاب یا دایره در واقع آدم­ها و جریانات توی انقلاب محدودتر شده و هی ما به یک سمتی رفتیم که هی از انقلاب پیاده شدند یعنی درستِ ما به آن ریزش­ها و رویش­ها معتقدیم تو سطح اجتماع ولی توسطح نخبگان در واقع جریان انقلاب هی از هی از این نخبگان خواسته شده و دایره نخبگان و دایره احزاب، گروه­ها توی انقلاب کاسته شده و آن تکثری که از اول قبل انقلاب و اول انقلاب توی جریان در واقع انقلابیون وجود داشته ما الان شاهد این تکثر نیستیم و هر لحظه هم ممکن است یکی از این جریانات متهم به انحرافی، فتنه­گر و در واقع القاب دیگر بشود تحلیل کنیم بیشتر حالا نمی­خواهیم بیشتر ببینیم که چرا شرایط ما به این سمت رفت؟ ـ مثلاً می­گویند چیز دیگر یعنی انقلاب فرزندان خودش را می­خورد یا می­کشد البته یکی از علما هم در این رابطه ببخشید گفته بود بهتر است که در واقع انقلاب فرزندانش را بخورد تا فرزندان انقلاب را بخورند. آن هم در متون آمد. ولی خوب بهتر است که همدیگر را نخورند مگر ما در یک ما در سرزمین آدم­خوارها زندگی می­کنیم.

ـ من شاید خدمت­تان که من قبل از این­که وارد بحث بشوم یکی از دوستان این­جا فرمودند که خوب حالا من نقل قول­هایی که می­شود مثلاً از کدام کتاب و اسناد است؟ من از هیچ کتابِ که تو جمهوری اسلامی مخالفان پهلوی در این باب نوشتند نقل قول نکردم و تمام سندهایی که آورده بودم که فرصت نشد بگویم شاید حالا یک وقت دیگری به مناسبت دیگری تمام از منابعی است که یا انگلیسی­ها یا آمریکایی­ها یا اعضای داخل سلطنت پهلوی که عمده­شان هم خارج کشور هستند از آن­ها من نقل قول کردم یادداشت­های یک روزنامه­نگار مالِ ابوالحسن عمیدی که چند پنج جلدی از آن چاپ شده جلد یکش در مورد رضاخان است تاریخ روابط ایران و انگلیس است که همه­اش سند است اسناد وزارت خارجه و اسناد دربار است. انگلیس و اشغال ایران در جنگ جهانی اول همه­اش این­ها اسناد است؛ رضاشاه و بریتانیا این­ها همه­اش می­بینید شما نگاه کنید تمام اسنادِ یا وزارت خارجه انگلیسِ یا آمریکا است یا وزارت جنگ­شان است. یا دربار خود پهلویِ یا خاطرات مثلاً فرح؛ مادرِشاه خاطراتی که این­ها خاطرات اعلم مثلاً اصلاً فرصت نشد بگوییم شخصیت شاه را اگر بخواهید بشناسید اعلم هم بعد از انقلاب نبوده دیگر اعلم قبل از انقلاب مُرد. همان سال پنجاه و شش وصیت کرده بود که من مردم تا نمی­دانم بیست سال دیگر چقدر دیگر این­ها منشر نشود. و همان را شما بخوانید همان خاطرات اعلم را ببینید شخصیت شاه را می­شناسید از نظر اخلاق شخصی­اش؛ اخلاق جنسی­اش، اخلاق سیاسی­اش، ترسو بودنش، بی­شخصیت بودنش، دستور گرفتنش؛ مثلاً مادر شاه می­گوید یک وقت شاه آمد توی پیش فرح نمی­دانم از قول فرح خواندم یا مادرش یا زنش یا ننه­اش مادرشاه گفت که آمد تو اتاق و مثل بچه کوچک می­خواست بزند زیر گریه می­گفت که گریه کرد گفت می­دانی چه شده جنگ ویتنام بوده گفت اصلاً آمریکایی­ها دیگر حتی به من دستور که نه خبر هم نمی­دهند مستقیم به ژنرال­های ارتش دستور می­دهند توی این مدت هواپیماهای ما را که از آمریکا می­گرفت همه هم توی جنگ ویتنام مصرف می­شده من تازه خبردار شدم. شما ببین اختیارات شاه بود یعنی ارتشش که دیگر پُز این­ها ارتش بزرگ ارتشداران و فلان و این­ها می­گوید من اصلاً خبر نداشتم مستقیم آمریکایی­ها می­آمدند با ژنرال­های ما حرف می­زدند به ما نمی­گفتند آن­ها هم نمی­گفتند من بعداً فهمیدم هواپیماهای نیروی هوایی ما مکرر تو بمباران ویتنام استفاده شده بوده یا مثلاٌ می­گوید که از وزارت­خانه­ها از جاهای مختلف می­آیند تماس می­گیرند می­گویند آمریکایی­ها سفارت آمریکا گفته این کار را باید بکنید. شاه می­گفت خوب بکنید دیگر هر چه می­گویند بکن سفارت انگلیس می­گفت بکن رئیس دانشگاه چیز دانشگاه تهران را می­خواستند تعیین کنند از سفارت گفتند چه کسانی قرار است یعنی ما بگوییم چه کسی را بگذار رئیس دانشگاه نه فقط ارتش، صدا و سیما، رادیو تلویزیون، نفت، آموزش شکنجه زیر نظر این­ها اسناد ساواک که منتشر شده بروید بخوانید این­ها اسناد ساواک است دیگر اسنادِ ضد ساواک که نیست که؛ که سران شکنجه­گر ما که چه جور آدمی بودند چه جور انتخاب­شان می­کردیم باید یا بهایی باشند یا چه باشند یا چه باشند یا آدم­های لاتِ فاسد که خودشان و خانواده­شان این­ها حاضر باشند برای یک سکه آدم بکشند جلوی چشم در بیارند از این حرف­ها می­گوید ما این­ها را مرتب باید می­فرستادیم واشنگتن، لندن، تلاویو برای آموزش آخرین روش­های شکنجه حقوق بشر حقوق بشر این­ها خدمات این­ها است شعارش هم امنیت بود می­گفت آمریکایی­ها انگلیسی­ها یادمان دادند که چه جوری ناخن بکشید که دردش چند برابر باشد زیر ناخن چه جوری سوزن ببرید چه جوری داخل آلت تناسلی با موی اسب چه کار کنید که خونریزی کند چرک کند چه جوری خوب این می­گوید ما آموزش شکنجه­ها را یک به روز می­گرفتیم ما را می­بردند تل­آویو اسرائیلی­ها این­ها می­آمدند این­جا می­گفتند آقا شکنجه این جور بکن دردش بیشترِ این دستگاه آپولو دستگاه چه آویزان کردند و فلان این­ها همه که پدر خانم ما می­گفت که من وقتی که گذاشتند روی همین بعد از آپولو گذاشتند روی صندلی که به حساب داغ کباب کنند و این­ها رو منتقل خوب من اول خیلی می­سوخت بدنم و خیلی درد داشت و دیدم که پوست پایم دارد کنده می­شود گوشت دارد برشته می­شود و بعد از یک مدت کاملاً معلوم شد اعصاب پای من اصلاً فلج شده به همدیگر مشورت می­دادند که مثلاً دارد دردش کم می­شود چه کار کنیم الان تمام آموزش­ها را آمریکایی­ها، انگلیسی­ها و اسرائیل بهشان می­دادند اصلاً آمریکا دانشکده شکنجه داشتید تو اسناد ساواک بخوانید دانشکده شکنجه دارد دانشکده کودتا دارد چگونه کودتا کنیم اتفاقاً اولین کودتا در کشور نفتی که موفق شده ایران بوده که دیگر از کودتای دوم که چرچیل نخست­وزیر انگلیس و رئیس جمهور آمریکا؛ آمریکا هم سهم می­خواهد انگلیس می­گوید آقا ببین من ایران­شناس و عراق­شناس و منطقه­شناسم تو به اندازه من شناخت نداری پروژه ما را پیش برویم بعد بعد با هم بخوریم اول یک اختلاف نظری بود زمان دکتر مصدق بین آمریکا و انگلیس بعد انگلیس متقاعد می­کند آمریکا متقاعد می­شود می­گوید ما چقدر پول گذاشته بودیم کنار آمریکا؛ سازمان سیا می­گوید چقدر پول گذاشتیم برای کودتا بعد دیدیم خرجش یک صدم هم نشد و کل آدم­هایی که ریختند توی خیابان و حکومت را مصدق را سرنگون شد و کاشانی و مصدق بازداشت شدند و بعد نواب تعقیب و رفت خارج کشور و باز آمد و درگیری و موضع و فلان و این­ها و بعد تیر باران شد کل این کودتا می­گوید ما کل آدم­هایی که وارد خیابان کردیم چند هزار بیشتر نبودند یعنی شما ببین با چند هزار آدم تو خیابان حکومت عوض می­شد لذا این که می­گویند آقا هشتاد و هشت یا همین قضایا آن قضایا قضایای تا حالا صد بار باید جمهوری اسلامی سقوط می­کرد و واقعاً هم سقوط می­کرد اگر ملت نباشد اگر ملت نبود و نباشد پشت جمهوری اسلامی این رژیم نمی­ماند چهل سال با این همه دشمن و توطئه رضاخان با دو هزار و پانصد تا سرباز قزاقی که روسیه تحت دست روس­های تزاری بودند ولی بعد تحت فرمانده انگلیس خوب قشون از انگلیس می­گرفتند با دو سه هزار آمده تهران را گرفته رژیم را عوض کرده کودتای بیست و هشت مرداد با چند هزار آدم بوده خود کارشناس­های سازمان سیا می­گویند ما باور نمی­کردیم آن قدر ارزان و مفت باشد بعد از این­که در ایران موفق شدیم رفتیم شیلی آندله را با تجربه­های ایران کشیدیم پایین رفتیم اندونزی همین کار را کردیم با سُکارنو بعد رفتیم آفریقا پاتریش لومومبا را کشیدیم پایین لومومبا خیلی انسان شریفی بود البته چپ بود تو این دانشگاه که الان بهش می­گویند دوستی ملل که من آن­جا یکی دو تا کنفرانس داشتم برای دانشجوهای مختلف در آن­جا این قبلاً اسمش بود دانشگاه پاتریش لومومبا دیگر چون لومومبا به عنوان یک انقلابی آفریقایی ایستاد همین انگلیس و این­ها آن­جا هم کودتا کردند گرفتند او را. این را زنده زنده انگشت­هایش را جویدند. یعنی از این شکنجه­گرهایش این جور ده انگشت این را جویدند با دندان خرد کردند و زیر شکنجه کشتند او را. کسی که با رأی ملت آمد و دنبال این بود که آن کشور آفریقایی استقلال پیدا کند می­خواستم بگویم من اسنادی که گفتم از لایِ سازمان­های امنیتی ایران تا پایان دوره رضاشاه است تاریخ پنجاه ساله ایران است از چپ و راست هم نقل کردم یعنی از احسان طبری این­جا کتاب داریم راجع­به پهلوی تا کسانی که طرفدار رژیم پهلوی هستند خاطرات فردوست تاریخ تحولات سیاسی مالِ جلال­الدین مدنی که خودش از آدم­های رسمی حاکمیتِ و از این قبیل؛ اسناد زیادِ تازه من ده بیست تا کتاب دیگر هم بالا دارم که اگر خواستید بهتان بدهم بروید اسناد را خودتان ببینید می­خواهم بگویم این نقل قول­ها و صدها نقل قولی که فرصت نشد بکنیم این­ها همه مستند به حرف­های مخالفین است. یعنی این ور که خیلی حرف­های بیشتری دارم که زدم و اما این فرمایش جنابعالی این­که انقلاب فرزندان خودش را می­خورد یا ننه بابایش را می­خورد یا آن­ها این را می­خورند و این­ها خوب این­ها همه تشبیهاتی است که ممکن است هر کسی یک جوری هم تفسیر کند این ور آن ور همه علیه همدیگر بگویند دو سه تا مسئله است این­جا یکی در هر انقلاب یا غیر انقلاب جنگ قدرت در می­گیرد یعنی بعد از این­که یک رژیمی پایین کشیده شد طبیعیِ یک بحثی بود که ما دو تا مسئله داریم یکی چه نمی­خواهیم رژیم شاه را نمی­خواهیم یکی این­که خوب حالا بعدش چه می­خواهیم در این­که رژیم شاه را نمی­خواهیم هم اجماع نبود مبارزین چند دسته بودند این­ها که منتقد و مخالف بودند شما تو جنبش دانشجویی حواس­تان باشد حتی جنبش­های دانشجویی فاشیست داشتیم تو ایران یعنی رسماً تو خیابان­ها با صلیب شکسته و با سلام هیتلری جنبش دانشجویی جلسه می­گذاشت نطق­های هیتلر مستقیم تو میدان توپ­خانه پخش می­شد و هورا می­کشیدند و مدل موی هیتلر و سبیل هیتلری توی جمعی از روشنفکرها رایج شده بود که این­ها ضدّ انگلیسی بودند و با هیتلر بودند یک عده هم بودند ضد انگلیس بودند با روس­ها بودند کمونیست­ها بودند گرایش به شوروی؛ یک عده هم که صریحاً وابسته به انگلیس بودند آمریکا بعداً؛ آمریکا بیشتر از کودتای بیست و هشت مرداد به بعد دیگر پایش خیلی کامل می­آید یک جوری که دیگر انگلیس را هم می­زند کنار نوچه می­کند خودش مسلط می­شود به طور کامل بر کشور؛ ایران زمان شاه کشوری است که دارد توسط حدود چیزی شصت هزار مستشار آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی دارد مدیریت می­شود و غارت می­شود هیچ، هیچ تصمیم جدی در اقتصاد، فرهنگ، نظامی­گری، سیاست خارجی داخلی ایران گرفته نمی­شد الاّ با اجازه آمریکایی­ها، انگلیسی­ها و با صلاحدید صهیونیست­ها.

ـ قرار کردند ما، ما الان مستشار می­فرستیم تو کشورهای دیگر خودمان

ـ مستشار علیه آن­ها می­فرستیم بله ما در دفاع از انقلاب­ها مستشار می­فرستیم آن­ها برای کودتا کردن و تشکیل دیکتاتوری­ها مستشار می­فرستند مستشار هم می­گویم در حدی که از آموزش ریز شکنجه تا این­که یک فضای روشنفکری شروع کنیم ایران؛ بله ایران قبل از اسلام، ایران قبل از اسلام من آن عرضم کردم شما طرفدار ایران قبل از اسلام نیستید. اولا تاریخ ایران را نوشتید هخامنشی باز پریدید آمدید سلوکی و نمی­دانم که و که و اشکانی و این­ها هیچی پریدید به ساسانی از ساسانی هم پریدید رو دوش رضاخان اصلاً خود این یک دروغ تاریخی و تحریف تاریخیِ مسئله باستان­گری این را ما باید حالا به سئوال شما الان مربوط نیست ولی مسئله همین الان هم مطرح است برای بعضی­هایتان فقط یک جریان

ـ خود هخامنشی­ها هم مسئله است خودمان هم سئوالاتی در موردش مطرحِ قبل از هخامنشی­ها باز سئوالاتی مطرحِ حالا وارد آن نشدیم حالا بحث عرب­ستیزی و آن رابطه­ای که شما گفتید راجع­به پهلوی با مصر دارد خودش جزو تناقضاتی شد دیگر یعنی عرب­ستیزی تو باستان­گرایی وجود دارد ولی خوب خودشان قبر عنبرسادات را هم می­رفتند می­بوسیدند.

ـ آن هم به عربی­اش کار ندارند به دیکتاتور نوکر غربش کار دارند به عرب بودنش کار ندارند. یک وقت یکی گفت شما این جمله­های قشنگ از عرب­ها گفتم عرب­ها چه کسی هستند؟ گفت از محمد و علی و این­ها نقل می­کنی خوب شما ایرانید از اسلامِ از ایران قبل از اسلام هم بگو. گفتم ببین آقا من برای این­که محمد و علی عربند دنبالشان راه نیفتادم من برای این­که این­ها معلم و الگوی انسانیت هستند رابطه من را با خداوند با زندگی با دیگران با خودم تعریف کردند و خودشان هم بهش عمل کردند دنبال کردم نه برای این­که عرب بودم ایران قبل از اسلام هم برای من با کشورهای دیگر قبل از اسلام مساوی است از این نظر گفت آقا نژاد آریایی دوست­مان گفتند راجع­به نژاد آریایی و فلان اولاً که نژادپرستی غلطِ چه آریایی­اش چه غیرآریایی­اش ما نژاد پرست نیستیم دوم این­که هیچ نژاد خالصی الان نیست اصلاً شما هیچ کدام­تان نمی­دانید مالِ کدام نژاد هستید.

ـ سه نسل عقب هم نمی­دانیم چه کسی هست.

ـ نمی­دانیم چه کسی هست شما تا پدربزرگ­هایتان را می­شناسید بعد اصلاً نمی­دانید کی هستید. نژادها قر و قاطی ایرانی که از این ور مغول­ها از آن ور صلیبی­ها از این ور چه همین جور آمدند و رفتند بعد زمان عرب و اعراب و این­ها همین طور قاطی پاتی اصلاً

ـ پدرم ترکِ مادرم سیدِ یعنی این­ها ترکیبی از ترک­ها و عرب­ها

ـ اصلاً نژاد آریایی این­که چه کسی نژاد آریایی خالصِ اصلاً کی می­داند چه کسیِ؛

ـ موضوع این است که توی یک جور سنت زندگی کردن یک جور سنت یک جور روحیه یک فرهنگی داریم

ـ فرهنگ­شان

ـ فرهنگ که شد این باقی می­ماند. موضوع؛ حالا همین را داریم می­گوییم بحث نژاد دارد انجام می­شود.

ـ نه آریایی وقتی می­گویی

ـ بحثِ فرهنگِ

ـ یک وقت داری نژاد را می­گویی ما داریم یکی یکی بررسی می­کنیم بگذارید اول این را بگوییم بعد برویم سراغ سئوال شما

ـ آخر بحثِ مهمیِ

ـ این هم بحثِ مهمیِ؛ ببین یک وقت می­گوییم آریایی اولاً کسی که علیه نژاد و تاریخ کشور خودش باشد این آدم مشکل دارد یعنی اگر هم یک کسی هم به عنوان یک ایرانی بگوید من از ایران و تاریخ ایران و سابقه ایران بدم می­آید. خوب این مشکل دارد این اصلاً خودش یک حالت روانیِ به نظرِ من عقده­ای

ـ خیلی از روشنفکرها این جوری بودند حتی هدایت هم همین را می­گفت.

ـ خیلی­ها متنفر بودند بعضی روشنفکرها ما داریم که این­ها به عنوان مدرنیته آمدند می­گفتند من متنفرم از این­که ایرانی هستم.

ـ صادق هدایت همین را می­گفت.

ـ کاش ایرانی نبودم یکی آمده می­گوید چه می­شد من هم چشم سبز آن ور به دنیا می­آمدم چه می­شد پدران ما فلان و این­ها خوب تو یا روانیِ یا داری نقش بازی می­کنی برای یک مأموریتی این غلطِ کوبیدن آریایی کوبیدن ایران، کوبیدن ایران قبل از اسلام یعنی چه؛ از آن طرف نژاد پرستی من آریایی­ام آریایی­ها فلان این هم دروغِ تاریخیِ اصلاً نباید برویم سمت نژاد پرستی حب­الوطن یک چیزِ حب آبا و اجداد هم داریم در اسلام و انسانی است منتها تعصب پرستش نژاد قومیت یک چیز غلطیِ آقا آریایی اگر یک آریایی ظالمی بوده یک غیرآریایی عادلِ انسانی بوده این­ها با هم درگیر بودند طرف کدامش می­رفتی؟ هیچی من طرفِ آن عادل می­رفتم نه طرفِ ظالم. الان یک آریایی ظالم پیدا شود به تو ظلم کند یک غیر آریایی عادل باشد با کدام مبارزه می­کنی؟ من با آن ظالمِ می­خواهد آریایی باشد می­خواهد نباشد. پس ما آریایی­گری به نژادپرستی نباید منجر شود. این اصلاً خلافِ مبانی انسانیت و اخلاقِ؛ دو اگر مراد از آریایی بودن نژادِ عرب­ها آن عرب هم می­گوید نژادِ عرب؛ همین هم تو روشنفکرهای عرب اصلاً نمی­گویند اسلام می­گویند قوم عربیه ام عربیه می­گوید قوم عربی الاُم عربیه؛ اصلاً اسلام نمی­گوید حتی راجع­به پیغمبر من دیدم این­ها حرف می­زنند می­گوید محمد عربی گفتم آقا ما به محمد عربی کاری نداریم ما به محمد رسول الله کار داریم. این­ها از علی و پیغمبر و اهل بیت را که قبول ندارند پیغمبر و بنی امیه و بنی عباس که می­گویند منظورشان این عربِ سیادت عرب بر غیرعرب او هم غلطِ آن نژادپرستی هم غلطِ؛ پان­ترکیزمش هم غلطِ؛ اصلاً پانئیسم یعنی این­که من به خاطر نژادم از دیگران برترم این شرک پرستش این ضدّ انسانیِ قرآن خداوند می­فرماید تمام قومیت­ها، نژادها همه­تان با هم برادر و خواهرید شما را گوناگون آفریدیم تا با هم آشنا بشوید لِتَعارَفوا نه لِتَفاخَروا برای فخر فروشی نیست با هم آشنا بشوید با هم این تنوع خوبِ جالبِ حقوق همدیگر را رعایت کنید پس پرستش نژاد اگر نژادِ غلط دو هیچ نژاد خالصی نیست و هیچ­کس هیچ کدام­تان نمی­توانید ثابت کنید مالِ کدام نژاد هستید در طول نسل­ها؛ سه اصلاً تعیین نژاد شما انتخاب­گر نژادتان نبودید کی انتخاب کرده نژادش کی بود. چیزی که تو انتخاب نکردی نه ارزش ایجابی دارد نه ارزش سلبی حتی اسلام ارثی هم که فقط در حدّ میراث می­ماند و تو شناسنامه­ات باشد و بهش آگاهی پیدا نکنی و عمل نکنی او هم تو همین دنیا فقط ارزش دارد تو آخرت او اسلام ارزش تو آخرت به شناسنامه نگاه نمی­کنند به شخصیت و رفتارتان به سبک زندگیت نگاه می­کنند به عقایدت و اخلاقت نگاه می­کنند خوب حالا شما اصلاً مگر تو انتخاب کردی تازه فرضاً این نژاد را به چه پُز می­دهی الان ایران کدام ایران، ایران یک زمانی سی چهل تا کشور دیگر هم جزوش بوده الان کسایی که آن­جا به دنیا آمدند اصلاً ایرانی نیستند خودشان را هم ایرانی نمی­دانند شما با مرزهای نیشنیستت اگر بررسی کنی می­دانی هشتاد درصد شاعران و دانشمندان بزرگ ایرانی اصلاً الان ایرانی نیستند مثلاً مولوی توی افغانستان یا ترکمنستان فعلی به دنیا آمده تو ترکیه هم دفن شده چه ربطی دارد به ایران در حالی که اصلاً مولوی را مگر می­شود از ایران تفکیک کرد غیر از فردوسی و سعدی و حافظ از بزرگان دیگران این بزرگان اغلب­شان الان تو ایران دفن نیستند اصلاً اکثرشان تو کشورهای آسیا میانه­اند. یا تو ترکیه و این ورند یا این طرف به خصوص طرف افغانستان تا هند و این­هایند.

ـ نظامی گنجایی و

ـ مثلاً نظامی گنجوی با این ملا­ک­های ناسیونالیستی که امروز می­گویند ایرانی نیست اصلاً ملاک زبانِ ملاک نژادِ ملاک نیسنیتِ ملاک محلّ تولد، محل دفنِ، ملاک آثار ادبیِ چیه اگر بخواهیم ناسیونالیستی نگاه کنیم

اکثر مفاخرت را از دست خواهی داد اکثر این­ها دیگر ایرانی نیستند اتفاقاً ترکیه می­گوید آقا مولوی به شما چه ربطی دارد با این تقسیم­بندی­هایی که انگلیس­ها کردند می­گوید مولوی به شما چه ربطی دارد می­گویم آقا همه شعرهایش به فارسی است مگر چند تا شعر ترکی دارد اصلاً ایشان.

ـ ناسیونالیسم مبتنی بر مرز نیست. مرز نیست.

ـ نه نه ناسیونالیسم

ـ مبتنی بر سنتِ

ـ نه سنت نیست. نه

ـ مولوی مالِ کشوری است که مولوی را می­خواند و می­فهمد.

ـ خوب این که خیلی حرف ِ بدتری شد یعنی چه شما دیگر مولوی ایرانی نداری الان مولوی الان اتفاقاً بعضی کشورها مولوی را بیشتر می­خوانند یک بار داریم راجع­به ملیت شخص صحبت می­کنیم اتفاقاً مسئله ناسیونالیسم کاملاً به نیشنیستت و مرزها مربوطِ اصلاً نیشنیستت ناسیونالیزم در اروپا بعد از ضعف و فروپاشی اقتدار نظامی و سرزمینی کلیسا در درگیری با شاهان و شوالیه­ها و فئودال­ها ایجاد می­شود تقسیم قطعات زمین پیش می­آید دولت­های مستقل از دولت مقدس روم امپراطوری مقدس روم تشکیل می­شود و تو قرن نوزده ناسیونالیزم تازه تئوریزه شده حتی صهیونیزم حتی پدران صهیونیزم هم این­ها وقتی می­گویند یهود منظورشان دین یهود نیست از یهودیت به عنوان ناسیونالیزم دارد صحبت می­کند صهیونیزم می­گوید ایدئولوژی سکولارِ اروپاییِ نه یک رژیم دینیِ خاورمیانه­ای به اصطلاح این­ها این نیست یهود نژاد و قومیت تلقی می­شود الان از نظر آن­ها، یهود به عنوان دین را نمی­گویند این­ها مثلاً حضرت موسی را این­ها به عنوان پیغمبر الهی و این­ها بنیادگراهایشان چراها؛ این صهیونیست­های حاکم را می­گویم این­ها فرق می­کنند بنیادگراها یهودی­اند که با این­ها مخالفند حتی زدند اسحاق رابین هم ترور کردند آن­ها چرا آن­ها یهودی­اند اتفاقاً آن­ها هم دو گروه هستند بعضی­هایشان می­گویند تا ظهورِ مسیح حق تشکیل حکومت نداریم و این نصّ متن مقدسِ و اسرائیل تشکیل شده این ظهورِ مسیح را تأخیر می­اندازد یک چیزی شبیه این تیپ­های ِ

ـ حجتی

ـ حجتی­های ماها که تشکیل انقلاب و تشکیل حکومت تا قبل از ظهور؛ ظهور را عقب می­اندازد.

ـ حالا برگردیم به همین بحثِ گروه­ها بر گردیم به قسمت ِ

ـ نه.

ـ گروه­های فاشیستی قبل از انقلاب را می­گفتید

ـ آره؛ نه

ـ آن­ها بودند گروه­های باستانی

ـ می­دانم رسیدیم به گفتیم اول گروه آریایی و این­ها را بگوییم.

ـ بله.

ـ عرض کردم توهین به سابقه کشور تاریخ­مان من واقعاً همه ماها باید افتخار کنیم بالاخره ما تو یک سرزمینی و یک نسلی تو یک کشوری به دنیا آمده­ایم که هزاران سال تاریخ تمدن دارد و یکی از چند قطب اصلی تمدن جهان بوده این چیز افتخار آمیزی است. حتی حتی کارهایی که تفکیک باید کرد کارهایی که ناسیونالیسم حالا راجع­به هخامنشی می­دانید که چند تا نظریه هست دوست­مان گفتند ما الان نظریه­ای داریم که اصلاً رژیمی به نام هخامنشی وجود نداشته تا این حد از سند هم می­آورند خط میخی هم می­آورند از این کارها یا این کِی بوده اصلاً چقدر بوده تا کجا بوده اصلاً ما راجع­به این­ها تشکیک کردند حتی تشکیک کردند که اصلاً تخت جمشید معماری ایرانی نیست.

ـ بابلیِ بیشتر

ـ بعضی­ها گفتند این­ را اصلاً بخشیش را اشغال­گرهای چیز این­ها را ساختند بعد از این­ها بوده بعضی می­گفتند زمان سلوکیان ساختند این­ها را سند هم می­آورند اصلاً حتی آمدند تمدن بین­النهرین و تمدن ایران و این­که این تمدن آشور و چه و چه و این­ها همه این وسط بود.

ـ یکی کردند.

ـ این­ها را همه یکی کردند گفتند این سرزمین ایران تحت الشعاع تمدنی بود که مرکزش بین­النهرین بود یعنی شما به لحاظ تاریخی علمی روی این­ها بحثِ حالا من می­گویم درست ما می­گوییم درست حتی هخامنشی اگر واقعاً هخامنشی بوده با این اقتدار بوده و تا آتن رفته و تا شمال آفریقا رفته امپراطوری روم را به زانو در آورده این برای من به عنوان یک ایرانی افتخار آفرینِ

ـ باعث احیای غرور ملی

ـ من اصلاً خوشم می­آید واقعاً خیلی خوشم می­آید منتها سئوال ما این است کسایی که اسم شعارش کوروش و هخامنشی و این­ها را می­گویند خوب بابا آن­ها رفتند امپراطوری غرب را متلاشی کردند رفتند آتن را گرفتند که این فیلم سیصد را آن­ها در برابر ایران ساختند دیگر؛ که آقا ما یک کربلای دروغین درست کردند که سیصد نفر کربلا درست کردند جلوی کلِ سپاه ایران را گرفتند دیدید تصویر شاه ایران را هم چقدر مسخره ساختند.

ـ خشایار شاه

ـ اصلاً تو کتاب­های درسی­شان خیلی جاها می­نوشتند هنوز هم هست فکر می­کنم که تاریخ را شروع می­کنند می­گویند یونانی و بربر، بربر هم منظور ایران بوده یعنی شرق دست ایران ِ این­ها می­گویند بربر کینه­ها ی تاریخی با شما دارند تو شما چه جور طرفدار هخامنشی هستی که یک سره در جنگ امپراطوری غرب بود شما همه­تان نوکرهای غربید شما در برابر زبان فارسی و عربی در زبانِ برابر عربی فارسی را عَلَم می­کنید فارسی قبل از اسلام را بعد فارسی را به نفع زبان انگلیسی و فرانسه می­زنی کنار لت و پارش می­کنی شما کدام­تان لباس­های ایران باستان را پوشیدید همین جنگ هشت ساله شد صدام که او هم به عنوان عرب و عجم آمد حمله شعار اصلی­اش عرب بود خوب اصلاً شما مگر نمی­گویید ما با عرب­ها عرب­ها آمدند ایران را اشغال کردند در اسلام چرا یک نفر از شما تو جنگ نیامدید تو این هشت سال از خاک ایران در برابر عرب دفاع کنید حالا ما که دعوای عرب و عجم نداشتیم ما دعوای استکبار و دیکتاتور عراق را داشتیم با انقلاب چون اولین کشوری که بعد از انقلاب ما داشت انقلاب می­شد عراق بود.

ـ بله.

ـ و اگر حمله نمی­کرد سقوط کرده بود صدام و بعد از او انقلاب از حلقه وصل ما با جهان عرب که عراق بود به سرعت کشورهای عربی سقوط می­کردند خود صدام آخر جنگ گفت من به نیابت از همه شماها جنگیدم با ایران حالا که تمام شده می­گویم قرض­های مرا اقلاً ببخشید. پول­ها را هم از من نگیرید می­گویید پول بده بعد حمله کرد به کویت

ـ منت گذاشت گفت فداکاری کردم برای شما

ـ گفت من؛ من به نیابت از همه شما جنگیدم با این انقلاب آخر انقلاب که نامه نوشت به آقای چیز مرحوم آقای هاشمی گفت بیایید همه آن­چه که شما ایران می­خواست من قبول کردم یعنی تمام حرف­هایم را پس گرفتم بعد گفت حالا من حمله کردم به کویت درگیر شدم شما شما که این جنگ را قبول دارید که من می­خواهم با آل سعود و کویت و غرب و این­ها بجنگم تو منافع خودش کنار هم با همدیگر بجنگیم با این­ها صدام این پیام را داد که بعد رهبری گفت آقا تو اصلاً نه آن جنگید نه این جنگید کدامش همه­اش برای دنیا است کاری نداریم ما بعضی جناح­های انقلابی داشتیم این­جا گفتند صدام خالد بن ولیدِ

ـ گفتند کمکش کنیم

ـ درسته که ما قبولش نداریم و خیانت و این­ها ولی بالاخره شمشیر اسلام الان دارد با غرب و استکبار چون آن زمان موشک زد تو عربستان و موشک زد تو اسرائیل برای این­که بگوید ما هشت سال است که داریم علیه انقلاب اسلامی می­جنگیم برای دفاع از منافع آن­ها حالا که به من نفت نمی­دهید و قرض­های من را نمی­بخشید بیا حالا از این ور می­زنم این­ها ایران هم کسی این­جا آقا ما اصلاً با تو کاری نداریم و الاّ هواپیماهایشان را آورد ایران نشاند که گفت آمریکایی­ها نزنند چه کار کرد آمریکا هم تا دیدند دارد سقوط می­کند نهضت انتفاضه شیعه شروع شد در عراق مثلاً نجف آزاد شد کربلا آزاد شد و همین­طور در بین کُردها آمریکا بابای بوش یک مرتبه گفت نه دست نگه دارید صدام باشد بهتر از این­که­ این­ها؛ چون این­ها بیایند یعنی ایران می­آید عراق را گرفته و رفته بگذارید صدام بماند که بعدها آن موقع ده دوازده سال ماند آمریکا همان موقع می­توانستند خوب بالاخره برش دارند. چون مخصوصاً از داخل انتفاضه شد یعنی از داخل داشت سقوط می­کرد آمریکا گفت ما کمک کردیم؛ کمک می­کنیم این­ها بیایند سرکار عراق می­افتد دست این­ها این کاری که بعداً شد بعداً شد خوب بحثِ ما این است ما می­گوییم اگر شما اصلاً هخامنشی باشید ایران باستان باشید ایران باستان شخصیت داشت ایران باستان شخصیت داشت بالاخره کوروش، داریوش، خشایار این­ها قدرت­های جهانی بودند این­ها نماد قدرت شرق بودند امپراطوری روم نماد غرب بود فرهنگ یونانی ارتش رومی یک بار این­ها پیروز شدند رفتند آتن را گرفتند یک بار هم آن­ها آمدند مقدونیه اسکندر آمد کل ایران را گرفت و نابود کرد و رفت هر جا هم رفت یک اسکندریه ساخت و تمدنی و بعد او هم سلوکیان بیش از یک قرن افسران غربی بر ایران حکومت کردند ما رژیم هخامنشی و ایران یا قبل از اسلام را ارزش­هایش را ارزش­های انسانیش را قبول داریم حتی رهبری من یک وقت دیدم رفت تخت جمشید ایشان گفت یک وقت بحثِ طاغوت و استکبارِ برای ما مستکبر ایرانی و غیر ایرانی فرقی نمی­کند.

ـ یک وقت بحثِ فرهنگ و

ـ یک وقت بحث فرهنگ و تمدن و علم و این معماری و آن قدرت نظامی؛ خوب ببینید اقلاً دو تا شاه روم دو تا امپراطور روم جلوی شاه ایران

ـ زانو زدند.

ـ زانو زدند. هست دیگر الان خیلی صحنه قشنگیِ شاه ایران روی اسب نشسته

ـ رخش رستم ـ رخش رستم

ـ رخش رستم آره امپراطور روم آن پایین زانو زده خوب این حالا می­شود ایران باستان اگر راست می­گویی الان هم با غرب با انگلیس با آمریکا با این­ها همین جوری رفتار کن چرا علیه این­ها نیستی چرا تو جنگ هشت ساله یکی­تان نیامدید چرا یک وصیت­نامه نیست که کسی گفته باشد من به عشق ساسانی دارم می­جنگم این­جا چرا یکی­تان نگفتید ایران قبل از اسلام درود بر یزدگرد چرا چرند می­گویی هیچ کدام­تان هر کسی تو جبهه جنگید به اسم خدا و پیغمبر و امام حسین بود.

ـ رمز هیچ عملیاتی هم نبوده یا کوروش و یا داریوش

ـ تمام عملیات­ها این­جوری بوده من تو هفت هشت تا عملیات حضور نظامی جنگی داشتم.

ـ البته شهدای مسیحی هم داشتیم یا رزتشتی؟

ـ نه مسیحی و زرتشتی هم ولی ساسانی نبودند که آن­ هم؛ آن­ها به عنوان برای ایرانی اتفاقاً متدین ببینید فیلمش را پخش کرد که خانه­هایشان رفتند چقدر این پدر و مادرهایشان شریف ما شهید زرتشتی داشتیم مسیحی داشتیم یهودی این­ها را یهودی نمی­دانم احتمالاً آن هم بوده باشد.

ـ شهید افغانی داریم شهید هندی داریم.

ـ سه هزار شهید افغانی داریم می­دانید شما؟

ـ متأسفانه هیچ کدام ثبت نشده

ـ سه هزار افغانستانی تو جبهه­های ما آمدند با صدام جنگیدند و شهید شدند.

ـ بله شهید عرب هم داریم. جانباز هندی داریم.

ـ شهید ژاپنی داریم.

ـ بله.

ـ ما بچه ژاپنی داریم که از ژاپن آمده بسیجی جنگیده شهید شده؛ شهید فرانسوی داریم شهید آمریکایی داریم سه هزار شهید افغان، همین افغانستان افغانستان به ما چه سه هزار افغانستانی این­جا جنگیدند شهید شدند برای دفاع از خاک ما نه برای خاک آقا من هم برای به شما بگویم اگر به من می­گفتند این ربطی به اسلام و استکبار و ظلم ندارد صحبت یک رودخانه است صحبت یک تپه است من نمی­رفتم خودم را به کشتن بدهم من اصلاً به من چه تو مشهد داریم زندگی می­کنیم آن­ها تو اهوازند به ما چه اگر بخواهی وطنی نگاه کنی تهش وطن تو کجاست کی ایرانیِ اگر الان کسی بیست کیلومتر آن طرف­تر به دنیا بیاید می­شود افغانستانی، ترکمنستان نمی­دانم آذربایجانی، عراقی فلان در حالی که اگر سیصد سال پیش همان جا به دنیا می­آمد او ایرانی بود این­ها که ملاک ارزش­گذاری انسان­ها نیست مرزپرستی، خاک­پرستی، شاه­پرستی، بت­پرستی همه این­ها پرستش باطل­اند. شرکند.

ـ به نظرم این بحث

ـ خوب حالا عرض بکنم پس این

ـ آقا به هر حال ما یک تعلقی به محلی که زندگی می­کنیم داریم دیگر

ـ تعلق؛ تعلق آره؛ تعلق را عرض می­کنم.

ـ حدیثی که از پیامبرمان می­گوید نصف ایمان حب وطن است چه؟

ـ نصف نمی­گوید می­گوید حُبُ الوَطَن مِنَ الایمان. اصلاً من می­گویم این را هم نگویند چرا دفاع می­کنی؟ چرا دفاع می­کنی؟ آخر یک سئوالِ مثلاً ما داشتیم یک ارتفاعی به خاطر پس گرفتن آن ارتفاع از صدام ما نزدیک هشتاد تا شهید دادیم یک تپه الان هم که جنگ تمام شده اصلاً هیچ کس نمی­رود و نمی­داند آن تپه کجا هست نه رویش زراعت می­شود نه کار صناعی هیچی افتاده تو بیابان الکی حالا یک کسی بگوید آقا اصلاً ارزش دارد برای یک تپه هشتاد تا جوان شهید بشوند ارزش مقایسه کنیم آخر چه به چه می­ارزد مگر نمی­گویند شما اگر کسی آمد مالت را از تو بگیرد جانت در خطر بود به خاطر جانت بگذار مالت را ببرد این هست اما خلافش هم هست می­گویند اگر کسی در دفاع از مالش و حقش کشته شد شهید است شما همین تناقض را ظاهراً چه جوری حل می­کنید؟ از یک طرف می­گویند اگر جانت به خطر افتاده یک کسی یک چاقو گذاشته این­جا گردنت می­گوید ماشینت را بده سوئیچ ماشینت را بده می­خواهم بروم و الاّ می­کُشمت این­جا واجبِ شما بگویید آقا بفرما برو؛ چون جان من که از ماشین مهم­تر است که در عین حال می­گوید اگر در راه دفاع از حقت و مالت کشته شدی به هر دلیل شهیدی شهید در راه خدایی در راه حق شهید شدی چیه فرقش برای چه من باید از اروند رد می­شوم به خاطر یک رودخانه من بروم کشته بشوم به ما چه برای چه اصلاً جون من مهم­تر است یا رودخانه بعد من کشته بشوم که دیگران بمانند بخورند برای چه من نمانم آن­ها بروند کشته بشوند من بخورم چرا من باید بروم کشته بشوم آن­ها بخورند.

ـ یکی دیگر سر سفره بنشیند.

ـ یک جواب فقط قانع­کننده ا­ست یک چیزی هست که از جان من بیشتر بیارزد. آن نه خاکِ، نه خونِ، نه نژادِ آن­ها از جان کسی بیشتر نمی­ارزد. آن مسئله حقِ حقِ از حق دفاع می­کنند این­جا مظهر دفاع از حق شده دفاع از این سرزمین من اگر با ظلم مبارزه نکنم برای عدالت فداکاری نکنم انسان نیستم مؤمن نیستم من اگر نگران ملت­های مظلوم در سراسر عالم نباشم شرف ندارم اما میزان مسئولیتت به اندازه قدرتتِ به اندازه توانتِ نه بیشتر

ـ اما به هر حال کسی هم که برای سرزمینش هم می­جنگد فارغ از مباحث ایدئولوژیک ارزش­هایش

ـ این­ها اصلاً بحثِ ایدئولوژیک نیست ببین این­ها مسائل شما تو ذهنت بحث این است که آقا ما یک چیزی داریم به نام حقیقت

ـ همان رودخانه

ـ یک چیز داریم به نام حقیقت

ـ زیر بار زور نرفتن

ـ یک چیزی داریم به نام ایدئولوژی­ ها زیر بار زور نرفتن این درست شد.

ـ نه آخر می­دونید

ـ ما یک چیزی به نام حقیقت تمام ملت­هایی که

ـ جنگیدن برای حق فارغ از تعلق وطنی یعنی فارغ از امر سیاسی

ـ نه فارغ کی گفت

ـ آدم را تبدیل نمی­کند یعنی جنگ را تبدیل نمی­کند به یک جنگ سَلَفی؟

ـ نه آقا

ـ با این حرفی که می­زنیم چه فرقی می­کنیم دیگر چه طوری می­توانیم بگوییم این­هایی که آمدند زدند داعش و ماعش و این­ها چطور می­توانیم این­ها را محکوم کنیم آن­ها هم برای حق جنگیدند آن هم یک چیزی

ـ مگر هر کسی حق گفت حق است دیگر؟

ـ نه

ـ آره همان چه طوری معلوم می­شود چه چیزی حقِ

ـ ملاک نداریم برای تشخیص حق؟! فرق جنایت و خدمت و خیانت مساویِ؟ خونی که در مسیر حق می­ریزد با باطل مساویِ؟

ـ نه نه من هم­چین حرفی نزدم ـ خوب .... فرا وطنیِ

ـ حقی هست پیغمبر اکرم در جنگ اُحد همین حرف را می­زنند تو جنگ احد که به حرف پیغمبر نمی­کنند شکست نظامی پیروزی می­شود شکست؛ بعد ابوسفیان و این تیپ­ها می­آیند از پایین می­گویند که این جنگ در برابر آن جنگ این کشته­هایتان در برابر آن کشته­های ما؛ چه گفت اجازه بدهید پیغمبر چه جواب داد فرمود کشته­های شما در جهنمند کشته­های ما در بهشتند. این­که شما هم جنگیدید ما هم جنگیدیم پس هر دویمان یک کار را کردیم نخیر دو تا کار کردیم.

ـ فارغ از امر سیاسی فارغ از این­که فارغ از این­که تو بخواهی موفقیتی به دست بیاری بیرون از یک سنت جنگیدن بیرون از یک سنت جنگیدن بیرون از یک تدبیر سیاسی یک تدبیر سیاسی معقول فارغ از تعلق؛ تعلق ملی آن­ها می­گویند این مردم معنی ندارد .

ـ درست می­گویند اصلاً روشش روش اسلامِ

ـ پس چه جوری یعنی جهاد

ـ اصلاً شما بن­لادن، بن­لادن عین سخنرانی امام را برداشته بود می­گفت من این­ها را چک کردم ها بن­لادن

ـ این عکس امام را هم چسبانده بود تو اتاقش.

ـ اصلاً بن­لادن سخنرانی­های امامی را که علیه می­گفت ما انقلاب جهانی اسلام دفاع از مستضعفین، نبرد تا شهادت، جهاد با آمریکا این­ها حرف­های درستی است شما اگر این­ها را قبول نداری مبانی انقلاب اسلامی را قبول نداری؛ انقلاب اسلامی انقلاب اسلامی

ـ چه فرقی می­کند؟

ـ ها؛

ـ فرق ما با آن­ها چیه پس؟ یک فرقی هست

ـ خیلی فرقِ؛ فرق علی فرق امیرالمؤمنین با خوارج چه بود؟

ـ خوب چیه؟

ـ عه این­جوری است؛

ـ خیلی شما؛ شما یک

ـ فرق علی وقتی امیرالمؤمنین با معاویه می­جنگد آن طرف هم قرآن می­خوانند قرآن می­برند سر نیزه در جنگ خوارج نهروان که ابن عباس را می­گوید برو باهاشان حرف بزن می­گوید آقا از جلوی هر خیمه­ای رد شدم دارد صدای قرآن و گریه می­آید ذکر بعد ابن عباس به امیرالمؤمنین می­گوید آقا واقعاً با این­ها بجنگیم این­ها مگر سربازان خود شما نبودند شهادت­طلب نبودند مگر بعضی از همین­ها تا قبل از این قضایا شهید نشدند ما چه جوری با این­ها بجنگیم پیشانی­هایشان زخمِ صدای ذکر و گریه و قرآن دارد می­آید از تو خیمه­ها ها آن بصیرتی که می­گویند این­جا است حضرت امیر

ـ آدم بی­بصیرتِ

ـ نه ایشان که نه؛ ایشان دارد حرف­های دیگران را می­گوید حضرت امیر (سلام الله علیها) فرمودند که آقا فرق

ـ قصد محاجه ندارد رسماً طرفدار داعشند.

ـ داعشیِ؛ نه ببینید

ـ من حالا می­گویم مثال می­زنم.

ـ حتی راجع­به داعش هم بگذارید من راجع­به داعش هم حالا این را عرض می­کنم این تعبیر حضرت امیر راجع­به خوارج است. این خوارج تا لحظه آخر می­جنگیدند این­که اهل جهاد و شهادت باشی ارزشِ ضدّ ارزش نیست کجایش ضد ارزش بود لذا حضرت امیر می­گویند من با خوارج هم مجبورم بجنگم چون این­ها جنگ را شروع کردند براندازی را با معاویه هم همین­طور چون او حمله کرد و اطاعت نمی­کند برای براندازی من با هر دو مجبورم بجنگم اما معاویه کجا خوارج کجا این تو نهج­البلاغه است لَیسَ مَن طَلَبَ الحَق فَاَختَه وَ کَمَن طَلَبَ باطِل فَاَدرَکَه کسی که دنبال حقِ و خطا کرده و کلاه سرش رفته او هم با من دارد می­جنگد یعنی خوارج بدنه­شان صادقند ولی بازی خوردند احمقند من با این­ها چون مجبورم با این­ها هم بجنگم با معاویه هم بجنگم منتها معاویه دنبال باطل و به باطل رسیده این­ها دنبال حق بودند به باطل رسیدند خوب حالا وظیفه من چیه آیا تکلیف این دو تا با هم پیش خداوند مساویِ؟ نه مساوی نیست اما آیا وظیفه تو در برابر این دو تا مساویِ؟ بله؛ چون هر دو شمشیر کشیدند من مجبورم با هر دو بجنگم اما این دو تا مساوی نیستند آقا حضرت امیر توی یک جنگ می­گوید این­هایی که فرار کردند از جنگ تعقیب­شان نکنید بزارید بروند چون این­ها دیگر سازماندهی مجدد نمی­شوند می­روند خانه­هایشان توی جنگ دیگر می­گوید این­هایی هم که فرار می­کنند بروید تو گردنه­های بعدی بگیریدشان. اسیرشان کنید چون این­ها تا بروند عقب دوباره سازماندهی می­شوند می­آیند جلو شما ممکن است با سه گروه بجنگی ولی مثل هم نیستند ما مجبوریم با داعش بجنگیم با صدام بجنگیم با آمریکایی­ها و اسرائیلی­ها بجنگیم ولی این­ها مثل هم نیستند.

ـ مطمئناً

ـ حتما مثل هم نیستند.

ـ حالا به هر حال آقای رحیم­پور تعلق ملی را که نفع نمی­کند نه ـ ایشان می­گوید که ارزش انسان به این نیست که برای خاک بجنگد ـ چه جوری این­ها هم از جدا شدند؟ نباید از هم جدا بشوند ببینید در مورد ما که جدا نشدند در مورد ما این دو تا یکی بودند.

ـ اصلاً یک کسی دارد این حرف را می­زند که تو هفت هشت تا عملیات تو خاک ایران جنگیده ترکش خورد من تو چهار پنج تا عملیات ترکش و مجروح و شیمیایی شدم بقیه­اش را هم شهید شدم نه این­که کسی نمی­تواند بگوید آقا خاک ایران ارزش قائل نگذاشته من برای وجب وجب امثال من جنگیدیم من کلاً تو عمرم دو تا سفر خارج سه تا سفر خارج تو عمرم رفته بودم هر تایش تو عراق بود هر سه تایش هم با ترکش بیرونم کردند برگشتم به من که نمی­توانی بگویی که آقا خاک ایران فلان من دارم ایدئولوژی را بیان می­کنم پرستش چیزی جز خداوند باطلِ شرکِ خاک، نژاد، خون، قوم، فامیل، دوست، قبیله، ملیت سئوال پس آقا ما از خانه­مان، خاک­مان، قبیله­مان، ملت­مان دفاع نکنیم؟ چرا واجبِ دفاع کنی

ـ برای خدا دفاع کنی.

ـ برای حق؛ پیوندش با حق چرا؟ چون خدا می­فرماید فلسفه آفرینش شما عدالت، توحید و رشدِ این رشد بدون دفاع از سرزمینت، دفاع از حقت، دفاع از خانواده­ات امکان ندارد لذا اگر در راه دفاع از خاکت و ماشینت و مَن قُتِلَ دونَ مالِه و هُوَ شَهید تازه مال که پیش خاک ارزشی ندارد.

ـ یعنی خاک همان خدا است دیگر؟ یا فرقی بین­شان نیست. به این ترتیب ـ آقا یعنی شما برای دفاع از ـ تعابیر شاعرانه به کار می­برد آقای دکتر

ـ نه خلاف حرف من به کار می­برد.

ـ نه نه ببینید گفتید باید از خاک دفاع من دارم همین را می­گویم من می­خواهم بگویم.

ـ نه نه من چه گفتم.

ـ نه نمی­خواهم نمی­خواهم حرف اشتباه برداشت بشود نمی­خواهم کلمه حق

ـ فقط توی جمع شما اشتباه برداشت کردی می­خواهد بگوید یک گروه نظامی که مرزها را قبول ندارد شما می­گویید این عمل بکنید تهش می­شود داعش فرقت با داعش چه هست این را دارد می­گوید.

ـ بله.

ـ همین را گفتی تمام نشد شروع شد ببین دو تا سئوال این­جا است یکی این­که

ـ من می­گویم یک چیزی یک سریع بگویم یک گروه شبه نظامی نازی هست که گرایش شومینیستی دارد برای دفاع از وطن دارد می­جنگد یک گروه شبه نظامی هم هست که برای حق و حقیقت و نمی­دانم اسلام و یک جور سلفی­گری دارد می­جنگد فرق این با بسیج چه هست فرق این با بسیج این است که برای بسیجی این فاصله؛ فاصله دو تا چیزِ جمع­نشدنی ظاهراً یک یکی­اش دین است و یکی­اش خاک است حل و فصل شده ـ هر دو یکی کرده

ـ پس چرا می­رویم فلسطین؟ پس چرا می­رویم تو فلسطین و لبنان و آن­جاها؟

ـ به خاطر این که خاک مالِ ما است.

ـ فلسطین مالِ ما است؟!

ـ نه. خوب ارض

ـ ها؛

ـ کره ارض

ـ کره ارض کلش مال شما است.

ـ مالِ اسلام برای چه کسی هست پس؟

ـ خوب شما که بدترش کردی که از داعش هم دو وجب رفتی آن طرف­تر؛ نه اول قرار بود بگوید که سرزمین بعد گفت کل ارض.

ـ از یک جایی منظورش از یک جایی شروع شد این دو را از هم نمی­شود تفکیک کرد آقای رحیم­پور

ـ ببین خداوند می­فرماید لله و المشرق و المغرب می­فرماید کل ارض مال خداست میراث می­رسد به مستضعفینی که در راه حق باشند سئوال این است ما برایمان حق و باطل مهم است یا خاک و نژاد جواب این است خاک و نژاد دو جور تفسیر می­شوند اگر خاک و نژاد هدف پرستش شما باشد یعنی شما بشوی نژاد پرست این تو خط باطلِ به این معنا که من از یک هم­نژادم ولو یک آدم بد جنایت­کاری باشد من دفاع می­کنم اتفاقاً تو روایت داریم یک کسی گفت دوست کسی است که از دوستش دفاع کند حتی وقتی دارد ظلم می­کند از ایشان پرسیدند عه آقا اگر مظلوم است کمکش کنیم فهمیدیم اگر ظالم است چه جوری کمکش کنیم فرمودند جلویش بایست.

ـ کمکش کنیم.

ـ کمک به دوست ظالمت این است که باهاش درگیر بشوی نگذاری ظلم کند دقت کردی شما اول یک جور دیگر شروع کردی من داشتم به او جواب می­دادم آخرش شما رفتی آن طرف داعش بحثِ ما این است که یک وقت سئوال می­کنی آقا یک گروه شُبه نُیستی فاشیستی

ـ تکه تکه می­شود حرف­های من این جوری به نظر می­رسد حالا

ـ آن­چه که آن­چه که به نظر می­رسد آن چیزی نیست که من گفتم ولو که سه بار گفته باشم.

ـ حالا آقای رحیم­پور پس از این به بعد کجا .... تعریف داریم می­کنیم.

ـ شوخی داریم می­کنیم.

ـ بحث؛ بحث این بود که شما گفتید گروه­های مختلفی توی در انقلاب دخیل بودند حتی گروه­های فاشیستی داشتیم که متأثر از آلمانی­ها بودند.

ـ نه آن­ها که آره

ـ حالا باید زدیم تو خط باستان­گرایی ولی

ـ برگردیم به بحث؛

ـ حالا همین گروه­ها اول انقلاب

ـ به اولین دور برگردان برسم بر می­گردم نزدیک هم هست من الان دارم می­بینم صد متر بیشتر نمانده

ـ انشالله.

ـ به اولین دور برگردان من بر می­گردم ولی این را باید جمعش بکنیم اگر بگویند ایدئولوژی شما با ایران باستان مخالفِ ایدئولوژی تمام فضائل ایران قبل از اسلام را می­خواهد نادیده بگیرد ایدئولوژی انقلاب، امام این­ها همه تهمت و دروغِ خاک ایران تو این دویست سیصد سال اخیر تو تمام جنگ­ها تنها باری که یک میلی­مترش از دست نرفت این جنگ حسینی بود این جنگ اسلامی بود ایران یک میلی­متر تو تمام جنگ­ها شما ببینید یا روس­ها از ما گرفتند یا انگلیس­ها گرفتند انگلستان کل شرق ما را یعنی بلوچستان یعنی افغانستان، پاکستان این را از ما جدا کرد بعد هم بحرین را جدا کردند زمان شاه روس­های تزاری هم چند تا کشور را به اندازه ایران فعلی جدا کردند بعد هم کمونیست­ها که آمدند.

ـ دو سوم

ـ پس نداند تا الان هم دست­شان است.

ـ دو سوم تاریخ ایران را غیر ایرانی­ها حکومت کردند.

ـ یعنی ایران مادام تحت اشغال بود.

ـ دو سومش در اشغال بود.

ـ خوب حالا این اولین باری که تو ایرانی که تحویل گرفتیم با وجود این همه توطئه، ترور، تحریم جنگ هشت ساله و فلان و این­ها تو این همه فشار و تهدید نه کل ایران تو زمان پهلوی نوکر و وابسته شد بلکه الان مرکز مقاومت در جهان است نه هیچ میلی­متر میلی­مترش هم نرفت دویست سیصد هزار شهید دادیم ما بچه­های این مکتبی انقلاب ما می­گوییم یعنی این­ها به خاطر این­که یک میلی­متر خاک ایران نرود. ما گاهی برای تو کربلای پنج شما این را بدانید تو کربلای پنج ما برای هر متری شهید ­دادیم من تو راه­کاری بودم و دیدم تو کربلای چهار توی عملیات تو خیبر تو جاهای دیگر بدر بودم تو والفجر هشت عبور از اروند بودم تو بدر غواص بودم عبور از اروند غواص بودم توی عملیات­های مختلف گاهی می­شد ما وقتی می­خواستیم بلند شویم از جا که برویم خط را بشکنیم با بچه­ها تیرِ دست­هایمان می­دیدیم مستقیم می­آید می­خورد تو سر و صورتت یعنی من این صحنه را کنار من تیر خورده تو صورت این افتاده از بالای سرم رد شد از زیر بغلم می­بینم تیر رد می­شود خورده این بغلی سینه­اش را شکافته بعد در عین حال می­بینم نفر جلویی یا حسین می­گوید حرکت می­کند به سمت تیربار مستقیم می­رود من هم پشت سرش حرکت می­کنم ما توی بَلَم داشتیم توی حورالهویزه روی سی ساعت پارو می­زدیم وقتی که رسیدی به خط دشمن می­خواهی بشکنی یک نفر باید جلوی پارو جلوی قایق باید با روی زانو می­نشست و با تنظیم می­کرد چون سکان که ندارد چیز دو نفر از طرف پارو می­زدند ما می­نشستند بچه­ها تو بلم او نفر اول معمول تیر می­خورد او پارو می­زد تا بخورد وقتی می­خورد با سر می­رفت تو آب نفر دوم باید سریع می­آمد پشت او می­نشست دوباره ادامه می­داد تا او تیر بخورد این­ها کی بودند این­ها ایران باستان و خاک و فلان و فقط امام حسین و حضرت عباس و همه­اش تا آخِر یا ابوالفضل، یا عباس همین­ها همه هم طبقه متوسط به پایین غالباً خوب اما این­ها از همین خاک ایران دفاع کردند ولی خاک­پرست نبودند خاک­پرست نبودند این­ها را از هم تفکیک کنیم ایران باستان به جای خود هخامنشی طبق آن روایتی که بوده ارزشش را شکوهش را خدمات ما از خدا می­خواهیم کوروش همان ذوالقرنین باشد من از یکی از آرزوهایم همیشه این­که خدایا بعداً که رفتم بفهمم آن عالم بفهمم کوروش همین ذوالقرنین بوده این افتخار ایرانی بوده که علامه طباطبایی بعضی مفسرین می­گویند اصلاً کس دیگری ما نداریم که با این خصوصیات باشد کوروش بوده حتماً آن­ها این را می­گویند من خیلی دلم می­خواهد کوروش ذوالقرنین باشد ولی اگر هم نباشد نقاطِ منفی و مثبتش را باید جدا کنیم ساسانیان هم همین­طور آقا شما طرفدار ایران قبل از اسلام ساسانیِ؛ ساسانی خوب یک­سره با رومی­ها با غربی­ها می­جنگیده چرا شماها نوکر غربی­هایید با ملت خودتان می­جنگید بعد گفت آقا چرا اسم او جوان زرتشتی به من گفت که چرا از ایران از عرب­ها می­گویی همه­اش گفتم آقا شما از ایران قبل از اسلام پنج تا جمله از این جمله­هایی که از حضرت امیر نقل می­کنیم ما که هزاران جمله است از پیغمبر و علی پنج تا جمله بگو ما آن­ها را از قول جناب زرتشت می­گوییم چون ما از زرتشت هم حضرت زرتشت می­دانیم پیغمبر خدا می­دانیم که حالا مثل مسیحیت و یهود و این­ها تحریفات و تغییراتی درش اتفاق افتاده ما او را هم پیغمبر خدا می­دانیم لذا حروف اصلی ماها حرف­های اصلی­مان هم تو کلیات که یکی است اسلام هم زرتشت و مسیحیت هر سه تا را به رسمیت شناخته پیغمبر هم گفت حقوق این­ها حقوق ما است هر کس به حقوق غیر مسلمین چه کند این راجع­به اقلیت­ها و اما از بحث ایران باستان و این­ها برویم بیرون ما دفاع از حق افتخار به نژاد بله مزایای نژاد و قومیت و کشورمان را قطعاً احترام باید بگذاریم افتخار می­کنیم من واقعاً افتخار می­کنم به ایرانی بودن علی­رغم ضعف و مشکلاتی که آن ضعف­ها را هم باید ببینیم.



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha