مهدی(عجّل‌الله تعالی فی فرجه الشّریف)، ده انقلاب در یک انقلاب

متن سخنرانی

دانلود فایل PDF کتاب

گفتار اول

 

دولت عاشقی و عدل جهانی

 

 از مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) هر چه بگوییم حکایت انگشتانه و دریاست. ایشان در چشم‏انداز بسیار مرتفعى هستند و ما از هر زاویه‏اى که بخواهیم به ایشان بنگریم باید کلاهمان را از سرمان برداریم تا نیفتد. ایشان بر روى بام جهان و بر شانه تاریخ ایستاده‏اند، در حالى‏که ما زیر دست و پاى جهان و زیر چرخ‌هاى ارابه تاریخ دست و پا مى‏زنیم. نه ما، بلکه همه بشریّت.

 قیام مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، نقطه غلیان تاریخ و شوک بزرگ تاریخى است  که علیه ستمگران جهان و براى گشودن راه تنفّس بشریّت محروم وارد مى‏شود و بر اساس روایات، نه فقط راه تنفّس، بلکه ایشان راه تعقّل را هم براى بشریّت، باز مى‏کنند. بخش‌هاى عظیمى از ظرفیت بالقوّه تعقّل و عقلانیّت بشر تا قبل از ظهور ایشان تعطیل است و در روایات رسیده است که وقتى ایشان بیایند عقلانیّت، تازه فعلیّت پیدا مى‏کند و بالفعل مى‏شود. یعنى عقل بشر، بعضى از موتورهایش خاموش بوده و به‏دست ایشان و در عهد ایشان روشن خواهد شد و ایشان مخالفان «عقل» و مخالفان «عدل»، هر دو را، یک‏جا بر سر جاى خود خواهند نشاند. بازار عقلانیّت و عدالت، هر دو را، گرم خواهد کرد که به هم مربوط‌اند و نه «عدالت» را جدا از «عقل» مى‏توان به‏ درستى فهمید و معنا و اجرا کرد و نه عقل و عقلانیّت اگر به عدالت، معطوف نباشد، عقل سالم و عقل به معناى واقعى کلمه است.

 به ‏علاوه، ایشان طبق روایات ما، ریشه کینه را نیز در دنیا خواهد خشکاند و بعد از او و در دوران حاکمیت او و در جامعه‏اى که او خواهد ساخت، کینه و کینه‏توزى قاچاق خواهد بود، زیرا ایشان عوامل کینه‏توزى یعنى ظلم و جهل را برخواهد انداخت و رسم برادرى و دولت عاشقى را برقرار خواهد کرد و آن جهاد بزرگ ضدّ استکبار بین‏المللى به رهبرى ایشان با این اهداف صورت خواهد گرفت. - سَلامٌ عَلى‏ آلِ یاسین - در زیارت حضرت حجّت(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) مى‏خوانیم: «اَلْسَّلامُ عَلَیْکَ یا داعِىَ اللَّه وَرَبّانِىَّ آیاتِهِ، أَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بابَ اللَّهِ وَدَیَّانَ دِینهِ، أَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خَلیفَة اللَّهِ وَ ناصِرَ حَقِّهِ» درود بر تو اى دعوت‌گر خلق به خدا، اى فراخوان بشریّت به سوى خداوند و اى مظهر همه آیات الهى، درود بر تو اى ورودى درگاه خدا که هر کس بخواهد به محضر خدا برود از طریق تو باید برود، اى حاکم و حافظ دین او، و درود بر تو اى نماینده و بازوى خدا در زمین و یاری‌گر حقّ و حقیقت. «ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا تالِىَ کِتابِ اللَّهِ وَ تَرْجُمانِهِ» درود بر تو اى کسى‏که بشریّت به دست تو و در عصر تو تازه با مفهوم تلاوت تفسیر کتاب خدا آشنا خواهد شد. آن روز که حقیقتا کتاب خدا تفسیر و تلاوت بشود روز توست. تا قبل از آن‏که تو بیایى هنوز حقایق قرآنى بسیارى، مکتوم مانده است و در آن روز، تو این گنج را بیرون خواهى آورد «یا مِیثاقَ اللَّه، أَلَّذِى أَخَذَهُ وَوَکَّدَهُ» اى پیمان مقدس خدا که از خلق گرفت و محکم و مؤکّد گرفت. تو میثاق خدا هستى. «أَلسَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تُصْبِحُ وَتُمْسِى» درود بر تو آن‏گاه که صبح را شب و شب را صبح مى‏کنى، هر صبح و هر شب بر تو درود، - أَلسَّلام  عَلَیْکَ حِینَ تَقُومُ وَتَقْعُد، حِینَ تُصَّلىِ و تَقْنُت، حِینَ تَرْکَعُ وَتَسْجُد» درود بر تو، ایستاده و نشسته بر تو سلام، سلام بر تو آن‏گاه که نماز مى‏گزارى و قنوت مى‏خوانى، سلام بر سجده تو و بر رکوع تو.

 در ابتداى دعاى ندبه خطاب به خدا مى‏گوییم: خدایا تو به اولیاى خود نعمت و ولایت دادى، منتها آن را مشروط کردى! با آن‌ها شرطى کردى و آنان نیز شرط تو را پذیرفتند. «بَعْد أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِم الزُّهْدَ، فِى درجاتِ هذِهِ الدُّنْیا الدَّنِیَّةِ» تو آن نعمت بزرگ را به اولیاى خود مى‏دهى، اما مشروط به این‏که آنان اهل زهد و وارستگى باشند و به دنبال قدرت، ثروت و شهرت دنیا براى خود نباشند، و معتقد به اصالت لذّت و سود براى خود نباشند چون با دهان چرب و با طمع قدرت و وسوسه ریاست و محافظه‏کارى و دنیاطلبى، نمى‏توان به ولایت خدا رسید «فشرطوا لَکَ ذلِک» آنان این شرط را با تو پذیرفتند «فَقَبِلْتَ» تو نیز قبول کردى و پذیرفتى. پس پیمانى بین تو و یاران تو در زمین بسته شده است که آن‌ها در پى چیزى براى خود نباشند و هر چه هست صرفا براى سعادت مردم باشد و به دنبال تأمین حقوق مردم و مصالح بشریّت باشند نه کار و بار خودشان و دکّان باز کردن براى خود.

 این پیمانى بود که تو از آن‌ها گرفتى. «وَعَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفاءَ» مردان و زنانى را مى‏شناختى که به این پیمان، وفا خواهند کرد و آنان وفا کردند. خدایا تو پیامبرت را وعده دادى که دین او را بر همه ادیان در زمین مسلّط کنى ولو مشرکان نخواهند، یعنى اسلام، دین کلّ بشر خواهد شد. سپس راجع به حضرت امیر(علیه‌السلام) مى‏گوید: «کانَ یُقاتِلُ عَلَى التَّأوِیل» على‏(علیه‌السلام) براى حفظ اصالت‌هاى قرآنى، براى مبارزه با تأویل و تفسیر به رأى یعنى مبارزه با قرائت‌هاى غلط از دین و تفسیرهاى غلط از قرآن با بسیارى در افتاد و در برابر تفسیرهاى انحرافى از دین و برداشت‌هاى جاهلانه و قشرى از دین و یا برداشت‌هاى مادى و استکبارى از دین، مقاومت کرد. «و لاتَأْخُذُهُ فِى اللَّهِ لومةُ لائم» سرزنش سرزنشگران در او تأثیر نمى‏کرد و نکرد و از سرزنش هیچ‏کس در راه خدا نترسید و بزرگان دشمن را کشت و لذا بسیارى، کینه‏هاى بدرى و خیبرى و حنینى را علیه او و خط او در سینه و در دل گرفتند که تا هنوز ادامه دارد.

 در ادامه همان دعاى ندبه این تعبیر آمده است که این خط از انبیاى پیشین آغاز شد و پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و على‏(علیه‌السلام) در قلّه‏هاى آن قرار گرفتند و هم‌چنان ادامه پیدا کرد: «صالِحٌ بَعْدَ صالِحٍ و صادق بَیْنَ صادِقٍ» یک‌به‏یک انسآن‌هاى بزرگ، صالح و صادق، این پرچم توحید و عدالت را برافراشتند و رفتند: «أَیْنَ السَّبِیلُ بَعْدَ السَّبِیلِ؟ هر یک از این‌ها راهى به سوى تو و به سوى عدالت بودند، و حال کجایند آن خورشیدهاى تابان که به خون کشیده شدند؟  «أَیْنَ الشُّموسُ الطّالِعه؟» کجایند آن خورشیدهاى درخشان که به دست جبّاران و ستمگران در تاریخ به خون کشیده شدند؟ و اکنون «أَیْنَ بَقِیَّةُ اللَّهِ؟» بقیة اللَّه و ذخیره خدا کجاست؟ «أَیْنَ الْمُرْتَجى لإِزالةِ الْجُورِ وَالْعُدوانِ». آن امید بزرگ براى زدن ریشه ستم، تبعیض و تجاوز در دنیا کجاست؟ ما منتظر او هستیم «أَیْنَ بابُ اللَّه؟» در عالم اِلهْ کجاست؟ «أَیْنَ الطَّالِبُ بذحول الْأَنْبِیاء وَاَبْناء الْأَنْبِیاء؟» کجاست آن کسى که انتقام همه ستم‌هایى را که در تاریخ بر انبیا و فرزندان نسبى و معنوى انبیا رفته بازستاند؟ آن کسى که مهر پایان بر همه ستم‌هاى جهانى بزند، کجاست؟ «لَیْتَ شِعْرِى أَیْنَ إِسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوى؟» کاش مى‏دانستم کجا و کى دل‌ها به تو و به دیدن تو آرام خواهد گرفت؟  «مَتى أَحارُفِیکَ یامَولاى وَ إِلى مَتى» کى، تا کى سرگردان تو باشم؟ تا کى؟ این‌ها تعابیرى است که به ما آموختند که چگونه با ایشان خطاب کنیم و او را زنده و حىّ و حاضر ببینیم و صبح و شب بر او درود بفرستیم و عرض کنیم که ما منتظریم تا تو پرچم عدالت را برافرازى که ما در رکاب تو هستیم و تا تو نیایى ما در انتظار تو، براى اجراى عدالت مى‏جنگیم و مبارزه مى‏کنیم و مقاومت را ترک نخواهیم کرد.

 همه مى‏دانند که موعود آخرالزّمان فقط یک عقیده شیعى اثنى‏عشرى نیست، علاوه بر این‏که در همه ادیان بزرگ الهى بشارت ایشان داده شده و انتظار موعود، خواسته شده است، برادران اهل‌سنّت هم، به مهدویّت معتقدند و بیش از دویست حدیث صریح و محکم با سند خود در منابع معتبر و درجه یک و دو اهل‌سنّت در این باب وجود دارد مثل صِحاحِ سِتِّه که منابع اصلى حدیث اهل‌سنّت است یا مُسْنَد احمد حَنْبَل و مآخذ دیگر و حتى آیاتى که در شأن ایشان نازل شده، در بعضى تفاسیر معتبر اهل‌سنّت ذکر شده و بیش از بیست نفر از علماى درجه یک اهل‌سنّت از همه فرقه‏هاى حنبلى، شافعى، مالکى و حنفى، این احادیث را جزو متواترات از پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و از قطعیات اسلام مى‏دانند. بنابراین، همه ادیان بزرگ الهى و همه فرق اسلامى، منتظر ظهور منجى بشر هستند البته بدون این‏که بدانند که ایشان دقیقا کیست، چه نامى دارد، از چه نَسَبى است و دقیقا چه خواهد کرد؟ اختلافاتى وجود دارد و دقیق‏ترین آدرس را از او، شیعه دارد، چون او را با نام و خصوصیات مى‏شناسد، نام پدر و مادر ایشان را مى‏داند و بقیه ادیان و فِرَق از این مقدار اطلاعات ریز و دقیق دیگر محروم‏اند، ولى همه منتظر او هستند و او را با نام‌هاى مختلفى خوانده‏اند چه بزرگان آن‌ها از قدما و چه از متأخّران و معاصران آن‌ها.

 به هر حال، در این قضیه اختلافى بین مسلمانان نیست و در واقع حتى باید گفت بین متألهین دنیا، این مسئله، اتّفاقى است.

 مسئله مهدویّت، متضمّن مضامین نظرى و عملى بسیار مهمّى است و یکى از مهم‏ترین این مضامین که مستقیم به سرنوشت بشریّت مربوط مى‏شود، طرحى است که مهدویّت براى تاریخ جهانى صورت‏بندى مى‏کند و اشاره به نوعى جهان‏وطنى و عدالت جهانى براى انسان جهانى دارد و بدان‏ معنى است که ما در جنب همه این حماقت‌ها، ستم‌ها و شرارت‌هایى که در جامعه بشرى اتّفاق مى‏افتد، معتقد باشیم به این که یک دینامیزم باشعورى در نبض تاریخ، تعبیه شده و او عاقبت، همه چیز را جبران خواهد کرد، او تاریخ را غسل خواهد داد و شست‏وشو خواهد کرد و با نبردى فراگیر و جهانى به این جنگ «همه علیه همه» در تاریخ خاتمه خواهد داد و با استقرار دولت عدل جهانى، دیگر ما در دنیا جز «شهروند جهانى» نخواهیم داشت. یک «شهر» است و آن «جهان» است و یک «شهروند» است و آن شهروند جهانى است. دعواى نژادها، ملیّت‌ها و قومیّت‌ها در دوره حکومت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) خاتمه خواهد یافت. تبعیض‌هاى نژادى، قومى و ملى به‏دست او پایان خواهد یافت و مى‏توان آن را گلوبالیزیشن مهدوى نامید که درست نقطه مقابل گلوبالیزیشن سرمایه‏دارى طبقاتى است که امروز در دنیا تبلیغ مى‏کنند و این گلوبالیزیشن، این نوع جهانى شدن، جهانى شدن بر اساس عدالت و معنویت براى همه است و ما هر سال و هر قرنى که بگذرد به آن فرهنگ و حکومت جهانى واحد نزدیک‏تر مى‏شویم. این «جهانى شدن» برخلاف جهانى شدن از نوع آمریکایى و غربى است چون «جهانى شدن» غربى معنى‏اش آن است که همه جهان در خدمت غرب باشد. جهانى شدن به سبک آمریکا یعنى همه جهان در خدمت سرمایه‏دارى صهیونیستى غرب و برده آن‌ها باشند و این‏جا دیگر تکثّر و پلورالیزم و این چیزها هم سرشان نمى‏شود. آن دیگر پُلورالیزم است نه پِلورالیزم. معنى‏اش این است که آن‌ها پُلو بخورند و بقیه بشریّت، کودکان افغانستان و سودان، کودکان آمریکاى لاتین و آفریقا نان خشک بخورند و اگر خواستند، مقدارى علف هم مى‏توانند ضمیمه بکنند. این یک فرهنگ است. البته سهم بچه‏هاى افغانستان را که این روزها دارند از هوا و زمین مى‏دهند. مقدار کالرى که کودکان افغانستان و کودکان آفریقایى مصرف مى‏کنند با مقدار کالرى که کودکان در نیویورک و واشنگتن و لندن مصرف مى‏کنند باید مقایسه شود تا معلوم بشود که این جهانى شدن در واقع، معطوف به چه هدفى است و از چه نوع جهانى شدنى بحث مى‏کند. اما جهانى شدن به سبک امام مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) یعنى همه جهان، در «حقوق» مساوى باشند. جهانى شدن به سبک مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) یعنى عدالت براى همه، معنویت براى همه، امنیت براى همه، ثروت و قدرت براى همه، یعنى در دنیا، ما دیگر شهروند درجه یک و دو و سه نخواهیم داشت. در حکومت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، تفاوتى بین شهروند غربى و آفریقایى و آسیایى نخواهد بود و این، همان دلیل بزرگى است که مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) براى بشریّت در آستین دارد و آن نظم نوین و نهایى جهان، به دست ایشان برقرار خواهد شد، اما این‏بار مبتنى بر اخلاق، برابرى، آزادى و عرفان.

 صلح جهانى که این‏قدر از آن دم زده مى‏شود و معمولا این شعارها در دهان بزرگ‏ترین جلادهاى دنیا جویده و مصرف مى‏شود، فقط در صورتى ممکن است که ظلم جهانى نباشد. صلح جهانى در کنار ظلم جهانى، ممکن نیست. پیش‏شرط هر نظم جهانى و هر صلح جهانى، عدل جهانى است. تا مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) نیاید، به آن نِصاب بلند عدالت جهانى نخواهیم رسید، اما تا بشریّت هم تشنه عدالت جهانى نشود و به معنى واقعى کلمه، منتظر مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) نباشد و منتظر عدالت نشود و مقدار دیگرى کلافه‏تر نشود و از ایدئولوژى‏هاى بشرى خسته‏تر نشود و از اجراى «عدالت نسبى» به سمت اجراى «عدالت مطلق» یعنى مهدویّت حرکت نکند، آرى تا این اتّفاقات نیفتد، مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) نخواهد آمد.

 حال، یک پرسش: این نوع غایت‏شناسى، این نوع فرجام‏گرایى تاریخى و جهانى که ما از آن تعبیر به مهدویّت کردیم، مستقیما به زیان چه کسانى در دنیاست؟ این فکر، به ضرر چه کسانى است؟ به زیان مافیاى قدرت و ثروت جهانى است. فکر مهدویّت، تهدید مافیاى قدرت و ثروت در سراسر دنیاست و لذا دشمن‏ترین محافل با فکر مهدویّت و انقلاب و عدالت جهانى و حکومت عدل بین‏المللى و با مفهوم انتظار مثبت - «یعنى انتظار فعّال» نه انتظار منفى - همین اربابان زر و زور جهان هستند که فرهنگ محافظه‏کارى و حفظ وضع موجود دنیا را تئوریزه و به بشر، تلقین مى‏کنند که آقا تاریخ، پایانى جز همین وضع موجود ندارد. آن‌ها همین را تلقین مى‏کنند. نمى‏دانم شما رساله «پایان تاریخ و آخرین انسان» را دیده‏اید یا نه؟ فوکویاما، نظریه‏پرداز برجسته غربى و آمریکایى ژاپنى‏الاصل، که جزء تئوریسین‏هاى متأخر نظام سرمایه‏دارى لیبرال است و سایر تئوریسین‏هاى رژیم حقوقى، اقتصادى و سیاسى، چون پوپر که در مصاحبه‏اش با اشپیگل مى‏گوید از مدینه فاضله و عدالت جهانى دیگر حرف نزنید، این‌ها خزعبلات است، زیرا مدینه فاضله و سقف تاریخ، همین جامعه ایالات متحده آمریکاست، جامعه‏اى که بزرگ‏ترین منبع درآمدش، سلاح‌هاى کشتار جمعى شیمیایى، هسته‏اى، میکروبى و «هالیوودى» است. یعنى سکس، خشونت و مواد مخدر بزرگ‏ترین منبع درآمد ملّى ایالات متحده است و این، مدینه فاضله و پایان تاریخ است. دنبال کدام پایان براى تاریخ هستیم؟! این فکر و تئورى نظام لیبرال سرمایه‏دارى القاء مى‏کند که نظام لیبرال سرمایه‏دارى، پایان تاریخ است و مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، دروغ است و انتظار عدالت، انتظار عبثى است و جهان، سروته معقولى ندارد و تاریخ، اصولا جهت و غایتى ندارد و خلاصه شما را سر کار گذاشته‏اند و اصلا عدالت، امرى مهمل در این فرهنگ است. پس هر کس له شد، شد و هر کس هر چه کرد، کرد. تقدیر شما مستضعفان عالم را در مراکز سرمایه و ستم مى‏نویسند و هیچ‏کس در کنار شما نیست. شما محرومان دنیا تنهایید. مبادا خیالات برتان دارد که مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، خواهد آمد و باید زمینه را آماده کنیم و باید به سمت عدالت حرکت کنیم تا او بیاید!! مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) دروغ تاریخى است و شما برده‏ها باید به همین زنجیرهایى که به گردن شما انداخته‏ایم افتخار بکنید. این ایدئولوژى لیبرال سرمایه‏دارى است که نه فقط با انتظار عدالت، بلکه با مفهوم عدالت هم مخالف است، آنان «حقّ و ذى‏حقّ» را صرفا امور قراردادى مى‏دانند و نسبت به هر گونه داورى ارزشى در خصوص جهت جهان و این‏که جهان، جهت و غایتى دارد، آلرژى دارند و هر نوع داورى ارزشى را در این خصوص رد مى‏کنند و یکى، دو قرن است که سعى کردند اصلا عقربه قطب‏نماى تاریخ را از جا بکنند که یعنى ببینید تاریخ به سمت خاصى در حرکت نیست و پشت جامعه جهانى و حیات بشرى، غایت الهى نخوابیده و وقتى غایات و اهداف درست را گم و گور کردند، خود بشریّت هم گم و گور خواهد شد و به نیهیلیزم مى‏رسد و نخواهد دانست که مبدأ عالم کجا بود و معاد عالم کجاست؟ براى چه به دنیا آمدیم؟ انبیاء(علیهم‌السلام) براى چه آمدند؟ چرا با انبیاء(علیهم‌السلام) موافقت کنیم و چرا با آن‌ها مخالفت کنیم؟ هیچ چیز معلوم نیست و همه چیز مشکوک و نسبى است. همه چیز مخلوطى از واقعیت و تخیّل است و در این فضاست که جوامع ضعیف‏تر، سیبْل براى جوامع قوى‏تر و هدفى خوب براى اربابان زر و زور و تزویر در دنیا مى‏شوند. در این جلسه من نمى‏خواهم راجع به روش تاریخ و این‏که آیا بر طبق یک انگاره از پیش معین، بسط مى‏یابد یا نه؟ و این که فلسفه‏اى دارد یا نه؟ و آیا نیرو یا نیروهایى تاریخ و جوامع بشرى را به مقصد خاصّى پیش مى‏برند یا نه؟ و آیا این نیروها قابل مقاومت هستند یا نه؟ و این‏که ما چگونه «اراده بشرى» را با اصل «موجبیّت تاریخى»، جمع بکنیم و اصلا آهنگ حاکم بر تاریخ و الگو و قوانین حرکت تاریخ چیست؟ بحث کنم. و بحث على‏حدّه‏اى باید در باب «فلسفه تاریخ» بشود و به نوع تاریخ‏انگاری‌هایى که بعضى از فیلسوفان تاریخ کرده‏اند - چه ابن‌خلدون، چه اشپنگلر یا توین‏بى یا دیگران - هم متعرض نمى‏شویم. همچنین به فلسفه تاریخ از نوع هگلى آن که بعدها، هم مورد توجه هگلى‏هاى چپ یعنى سوسیالیست‌ها و هم هگلى‏هاى راست یعنى نظریه‏پردازان «پایان لیبرالى تاریخ» قرار گرفت یا آن‌چه درباره آن تحت عنوان «نظریه عقل دیالکتیکى» و جبرهاى مدرن تاریخ بحث مى‏کنند و کردند یا ضمایم آن، نمى‏خواهم بپردازم.

 هم‌چنین به بحث‌هایى که کانت در تاریخ سیاسى خود در قالب چهارچوب‌هاى قراردادى آن و استقرار دولت واحد و کنفدراسیون ملل دارد یا بحثى که مارکس در باب آخرالزّمان و ساختار طبقاتى آخرالزّمان خود - وجه کاملا جبرگرا به آن حاکم است - و بحث‌هایى که به محض آن‏که شما «مهدویّت» و عدالت جهانى را مطرح بکنید محافل آکادمیک غرب و غرب‏گرا این سؤالات را مطرح خواهند کرد و نیز ضدیت‌هایى که با تاریخى‏گرى شده، چه از نوع پوپرى یا غیرپوپرى آن نمى‏پردازم زیرا همه این‌ها با زاویه ماتریالیستى به جهان، انسان و تاریخ مى‏نگرند و شعور و اراده الهى یا شعور و اراده انسانى را انکار مى‏کنند و در این چشم‏اندازها، زمین، توده سنگ سرگردان تیپا خورده و انسان نیز موجودى پرتاب شده و بدون مبدأ و معاد است و اصلا معلوم نیست جوامع بشرى چرا تشکیل شده‏اند و عاقبت آن‌ها چه خواهد شد و بالاخره تکلیف «حقوق»، «اخلاق» و «عدالت» در دنیا چه خواهد بود؟

 عقیده به مهدویّت بر خلاف آن‌چه محافظه‏کاران و لیبرال‌ها در دنیا مى‏گویند جهان را نمى‏بندد و اتّفاقا معناى مهدویّت، این است که آینده، باز است و این وضعیتى که در جهان و بر جهان حاکم است، آخر خط نیست و دنیا بن‏بست نیست. اعتقاد به مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) یعنى که از ته تاریخ، هواى تازه و باد صبا مى‏وزد و این خبر بدى براى زندانبانان و مستکبران عالم است، این نوع دیدن جهان از چشم‏انداز «مهدویّت»، اگر هم تاریخى‏گرى یا هیستوریسیسم نامیده شود یا انواع و اقسام لقب‌ها و مارک‌ها چون ایدئولوژى اندیشى بخورد، ما ابایى نداریم، زیرا این تاریخ‏انگارى از نوعى است که برخلاف آن‌چه سوپردموکرات‌ها مى‏گویند نه فقط با استبداد و توجیه استبداد، ملازمه‏اى ندارد، بلکه دقیقا در نقطه مقابل «استبداد» در کل جهان قرار مى‏گیرد. «مهدویّت» یعنى نفى استبداد جهانى، چه از نوع فردى و چه از نوع استبداد جمعى.

 مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) و مهدویّت یعنى که ته این تونل، باز است و محرومان جهان در آن گرفتار نشده‏اند و در این شبکه قدرت و ثروت جهانى، زمین‌گیر نشده‏اند و این خبر بسیار مهمّى است. بنابراین، نیمه شعبان، بازخوانى مهم‏ترین خبر در تاریخ بشر است و هیچ خبرى به اندازه خبرى که در نیمه شعبان به مردم داده مى‏شود براى آینده بشر مهمّ نیست. وقتى ما از عاقبت بشر یا آینده تاریخ حرف مى‏زنیم به اجبار همین زبان جارى، مجبوریم که به نوعى مجازگویى بکنیم والا ما هم که تاریخ، تاریخ مى‏گوییم، مى‏دانیم که تاریخ، شیئى در کنار بقیه اشیا نیست و من از سرانجام بشریّت حرف مى‏زنم، از یک غول توهّمى به اسم «تاریخ» حرف نمى‏زنم. لذا نگاه ما به تاریخ با نگاه هگل و هگلى به تاریخ، متفاوت است. مراد ما از تاریخ، همین است. تاریخ، انسان طولى است و جامعه، انسان عرضى است. از سرنوشت جوامع بشرى داریم حرف مى‏زنیم و از اتّفاقاتى که خواهد افتاد والا ایرادها و اشکالاتى را که به «تاریخى‏گرى» شده، همه را مى‏دانیم و به آن توجه داریم و على‏رغم آن‌ها از مهدویّت مى‏گوییم. این‏که ما صرفا با استقراى گذشته‏ها نمى‏توانیم آینده را پیش‏بینى کنیم و یا این‏که طبق منطق موجّهات و آن‌چه در فلسفه علم و فلسفه تاریخ به نام «معناشناسى عوالم ممکن» مطرح است و آن‏جا خبر بدون جملات شرطى را نمى‏توان به‏کار برد، یعنى هیچ پیش‏بینى قطعى نمى‏شود داشت و شما حتى اگر دو تاس را همزمان بیندازید سى‏وشش نتیجه ممکن و محتمل هست که این دو تاس چگونه پایین بیایند و اگر سى‏وشش عالم ممکن، قابل تصور است پس هر آینده‏نگرى حتى در این مقیاس کوچک، احتمال آن 1 به 36 است بنابراین از هیچ ضرورت قطعى، حتى در ابعاد کوچک، نمى‏توان حرف زد، به جاى خود محفوظ.

 این سخنان اگر درست باشد که فى‏الجمله درست هم هست، اما هیچ صدمه و لطمه‏اى به عقیده مهدویّت نمى‏زند چون اصلا نقطه عزیمت مهدویّت جاى دیگرى است و مبناى انتظار مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) در آینده، نه استقراى گذشته‏ها و نه قانون احتمالات آینده‏هاست. شما هر اشکال دیگرى هم در این خصوص بیاورید این اشکال متوجه فکر مهدویّت نخواهد بود. به ‏علاوه که در این دو حوزه هم بحث هم‌چنان ادامه دارد، در عین حال، این‏جا مسئله اساسا، مسئله دیگرى است. این وعده خداوند است و نه پیش‏بینى بلکه پیش‏گویى همه انبیاء(علیهم‌السلام) است. یک خبر است، منتها به جاى این‏که خبر از گذشته باشد، خبرى است که از آینده داده مى‏شود و کاملا مشخصات خبر را دارد. انشاء نیست، آرزو نیست. خبر از پروژه‏اى است که قبلا از طرف خداوند، طراحى شده و اجرا خواهد شد. مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) از همان ابتدا جزء پروژه خدا و جمله نهایى پروژه خداوند بود. بنابراین، وقتى صحبت از ظهور مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) مى‏شود معرفتى نسبت به واقعیت است نه یک آرزو و نه یک پیش‏بینى محتمل بر اساس حدسیات که اگر حجیّت استقرا خراب شد، حجیّت این عقیده هم زیر سؤال برود. مهدویّت، یک اساس خِلقى دارد یعنى اگر مهدى نیاید، نه فقط فلسفه تاریخ، بلکه فلسفه خود خلقت انسان هم لک برمى‏دارد و مشکل پیدا مى‏کند. بحث مهدویّت، بحث حدسیات این و آن، بحث استقرا یا فال‏بینى و پیش‏گویى عادى و تفریحى نیست. آرزوى شکست‏خورده‏ها و رؤیاى بردگان نیست که یک وقتى اسپارتاکوس بیاید، «زورو» بیاید، «سوپرمن»ى با اسب سفید، از پشت کوهى بیاید و همه را نجات دهد. به ‏علاوه بدانید همه این افسانه‏هایى که ساخته شده برمبنایى واقعى ساخته شده است. راجع به چه چیزى معمولا دروغ مى‏سازند؟ راجع به چه چیزى آرزو مى‏کنند؟ همه دروغ‌ها و افسانه‏ها معمولا بر اساس یک «راست»، بنا مى‏شود. چون انبیا و پیغمبران راستین بودند، پیغمبران دروغین و متنبّیان هم پیدا شدند که ادّعاى نبوّت کردند. چون سکّه اصل هست، سکّه قلب هم جعل مى‏شود یعنى چون پول حقیقى و معتبر، وجود دارد پول تقلّبى هم جعل مى‏کنند والا اگر اصلا چیزى به نام پول نبود و اعتبارى نداشت، چه کسى مى‏آمد پول جعل بکند؟ همه افسانه‏هایى که در غرب و شرق ساخته شده و منتظر سفیدپوشى هستند که از پشت کوه بیاید و بشریّت را نجات بدهد و بدون ساخت و پاخت، از پس همه ستم‌ها، تبعیض‌ها و بى‏عدالتى‏ها برآید، علاوه بر این که نشان مى‏دهد این انتظار، ریشه‏اى فطرى در همه انسان‌ها دارد، نشان مى‏دهد که حقیقتى است که بر اساس آن حقیقت، نسخه‏هاى بدلى، ساخته مى‏شود و اگر نسخه‏هاى بدلى، دروغ است و توأم با خرافات و اساطیر شده، بدان معنى نیست که اصلش هم دروغ است. یک اصلى وجود دارد که این‌ها همه خواسته‏اند بدل او باشند، ولى آن اصل، واقعیت دارد و او خواهد آمد و این، رؤیاى بردگان نیست که در زنجیر، آرزو کنند منجى برسد!! این منجى واقعا هست و واقعا خواهد رسید. مهدویّت اصولا جزیى از ارکان خاتمیّت و از ضمایم بعثت پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) است و امرى حاشیه‏اى نیست که اگر آن را از آموزه‏هاى اسلامى حذف بکنید، اسلام هم‌چنان اسلام بماند. مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) مى‏آید تا کار نیمه‏تمام همه انبیاء(علیهم‌السلام) را تمام کند و ساختمانى که آن‌ها شروع به چیدن کردند و بالا آوردند، در واقع مهدى باید آن را افتتاح کند و آن ساختمان روزى افتتاح خواهد شد.

 مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) و حکومت مهدى بر اساس استقرا و تاریخى‏گرى و ایدئولوژى‏هاى اتوپیایى و مدینه فاضله‏سازى‏هاى بشرى نیست. او همان اصلى است که همه اتوپیاها را با تقلید ناقص و غلط از او، خواستند در دنیا بسازند. اگر این وسط، نظریه‏اى هم بر اساس استقرا به‏وجود آمده باشد اتّفاقا نظریه «رد مهدویّت» است یعنى نمى‏توانید بگویید که چون تا حال نیامده است پس از این هم نخواهد آمد!! استنتاج عقیم، همین است. اگر هم استقرا، عقیم است، همین جاست. شما استقرا مى‏کنید که چون تا به حال، منتظر مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) بودند و نیامده است پس بعد از این نیز نخواهد آمد. این چه استدلال منطقى است؟ این از آن بدوى‏ترین استدلال‌هاست که اتّفاقا یک دزدگیر هم روى آن نصب شده و هر کس به طرف این استدلال آمده که «چون تا به حال، عدالت جهانى اجرا نشده، بعد از این هم نخواهد شد»، معلوم شده که مى‏خواهد کلاه ملت‌هاى عدالت‏خواه را بردارد که چون قبلا روى عدالت را ندیدند بهتر است در آینده هم نبینند و بهتر است که منتظر آن ننشینند و از آینده، مأیوس باشند. چون اگر آن‌ها مأیوس باشند بهترین فرصت براى خدایان ریز و درشتى است که امروز بر دنیا بى‏خیال، حکومت مى‏کنند.

 نکته دیگر این‏که چون انتظار مهدى، یک انتظار مثبت و فعّال است و نه انتظار منفى و انفعالى به معنى وادادگى، بنابراین انتظار مهدى هیچ منافاتى با مهندسى اجتماعى و اصلاحى و نیز با تحولات انقلابى رادیکال و قهرآمیز براى تکامل جامعه و براى اجراى عدالت نسبى قبل از ظهور مهدى ندارد، زیرا صحیح است که دوران او دوران «عدالت مطلق» است ولى قبل از او نیز دوران «قیام براى عدالت هر چه بیشتر»، یعنى عدالت  اما «نسبى» است و این عقیده به «قضا و قدر» و امید نجات و فلسفه الهى براى تاریخ، قایل شدن، در فرهنگ اسلامى به گونه‏اى است که سدّ راه «عمل صالح» ما، سدّ راه جهاد، فکر، خلاقیت، آزادى و عمل‏گرایى ما نخواهد بود، بلکه مشوق همه این‌هاست، زیرا گفته‏اند که منتظر مصلح، خود باید صالح باشد، بلکه باید مصلح باشد، در حدّى که مى‏تواند، والا منتظر مصلح نیست.

 این مذهب اصالت ماده و پوزیتویزم است که تاریخ بشر را یک مجنون  کور و لاشعور مى‏بیند که مقهور دست دجّال‌هاى تاریخ است و دقیقا در نقطه مقابل آن، مهدویّت است که مبارزه با دجّال‌ها و جلاّدهاى تاریخ و جهان را تجویز مى‏کند. بنابراین، مهدویّت، یک ایدئولوژى بشرى تاریخ انگار اتوپیایى نیست تا با مارکسیسم و فاشیسم مقایسه‏اش بکنند. فاشیسم - که نوه «ماتریالیسم» و فرزند «لیبرالیسم» و برادر دو قلوى «مارکسیسم» است - اگر فاشیسم شد به دلیل توجه به فلسفه تاریخ نبود، بلکه به دلیل اعتقاد به یک فلسفه حیوانى براى تاریخ بود، زیرا در فلسفه غرب و فلسفه‏اى که غرب براى تاریخ، قایل است معمولا همواره به فیزیک قدرت فکر کرده‏اند نه به تاریخ معطوف به «حقیقت» و «فضیلت» و «عدالت»، و لذا دعواى فاشیسم و لیبرالیزم و مارکسیسم، سر لحاف مُلّاست والا در انسان‏شناسى و جهان‏بینى، اختلاف بنیادینى با یکدیگر ندارند و هیچ‏وقت نداشته‏اند و همگى در جست‏وجوى اقتدار جامع القوا در سطح جهان بوده و هستند، منتها روش‌هایشان از حیث صراحت و پیچیدگى، متفاوت است. فکر مهدویّت یک‏جا خط قرمز بر اصل اصالت قدرت و استبداد بشرى چه از نوع فردى و توتالیتر آن و چه از نوع جمعى آن مى‏کشد.

 بنابراین مهدویّت، اگر هم ایدئولوژى است و اگر کسانى بخواهند صفت ایدئولوژى به آن بدهند - که ما نه له و نه علیه این لفظ هیچ حسّاسیتى نداریم - نوعى ایدئولوژى است که هسته مرکزى آن تأکید بر حقوق انسان‌هاست و به‏ جاى آمریّت‌هاى بشرى از آمریّت خدا دَم مى‏زند. مهدویّت، نه مسئولیت فردى ما را تحت الشعاع قرار مى‏دهد (چنان‏که بعضى گفتند) و نه جنایت‌هاى ایدئولوژیکى را که محصولات بلافصل مدرنیته غرب بوده و هستند، توجیه مى‏کند و نه جهان را به اندازه حجم ذهن سوپرمن‏هاى غرب، کوچک و حقیر مى‏کند، چون آن جهانى که در مدینه فاضله‏هاى غربى در نظریات امثال توماس‌مور و دیگران تحلیل شده، یک جهان جیبى است؛ جهانى بسیار کوچک که با کوچک‏ترین تکان، سرت به در و دیوار آن اصابت مى‏کند، اما جهانى که در عالم، در فکر و دکترین مهدویّت ساخته مى‏شود، جهانى است وسیع‏تر از جهانى که اکنون داریم. ظهور مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، گشایش براى بشر است و مضیقه‏اى بر مضایق قبلى بشر نمى‏افزاید، بلکه گشایش بزرگ براى همه بشریّت است، فرج جهانى است، باز کردن قفل‌ها و زنجیرهاست. بنابراین، مقایسه نکنیم جامعه مهدوى را با آن جهان جیبى که متعلّق به ذهن اتوپیست‌هاى قرون شانزدهم تا بیستم اروپاست و از نوع همین مدینه فاضله‏هاى خیال‌پردازانه انتزاعى و غیرواقع‏بینانه و سرد و لوس و مأیوسا‌نه‌اى که آنان از جهان و از آینده مادّى جهان ساختند و حتى خود حاضر نیستند از آن دفاع کنند؛ جهنّمى که زیر بغل خودشان جا مى‏گیرد؛ جهانى که تا بیایى حقّ یکى را تأمین بکنى، حق دو نفر دیگر پایمال مى‏شود؛ جهانى که اگر سراغ یک ارزش بروى، سه ارزش دیگر را باید پایمال کنى. این جهان تا این حدّ، کوچک است و اتوپیاهاى محصول ایدئولوژى‏هاى بشرى چیزى بیش از این نیست و باید گفت که همین رؤیاپردازى‏هاى مذبوحانه اتوپیستى بشرى در شرق و غرب بود که عاقبت به «فلسفه یأس» بین پست‌مدرنیست‌ها منجر شد که اینک مى‏گویند هر فراروایتى از جهان، تاریخ و انسان، محال و مهمل است و همه ارزش‌ها بى‏ارزش و فاقد اعتبار است و حتى مبانى متافیزیکى خود مدرنیته را هم قبول ندارند و ایمانشان را به زبان مشترک، حیات مشترک، آینده مشترک و حتى درد مشترک از دست داده‏اند. پیام اصلى پست مدرنیسم، همین است که ما هیچ چیز مشترکى با هم نداریم. هر یک جهانى، مستقل و جدا از دیگرى هستیم، یعنى همان تفرد و اندویدوآلیزمى که رکن مدرنیته مى‏دانستند. در پست مدرنیسم به جاى این که حل بشود منبسط و تشدید و افراطى‏تر شد تا دیگر امروز به «اضطراب مطلق» رسیده‏اند و مى‏گویند هیچ‏کس از هیچ مدینه فاضله، حرف نزند و تا اسم مدینه فاضله مى‏آید، بالا مى‏آورند و حق هم دارند. بر اساس یک تجربه عینى تاریخى و وعده‏هاى دروغ بسیار که به آنان داده شد حق دارند که دیگر به اضطراب مطلق رسیده باشند و در واقع، همه شالوده‏ها، از جمله شالوده خودشان را شکسته‏اند و امیدشان را به همه چیز از دست داده‏اند. از همه چیز مى‏ترسند و به همه شک دارند. حال آن‏که مهدویّتى که ما به آن معتقدیم با ما از امکان‌هاى «هنوز بالفعل نشده» اما واقعى انسان و تاریخ سخن مى‏گوید و خوابى نیست که کسانى - شیعه اثنى‏عشرى - دیده و خواسته باشند تعبیرش کنند، چنین نیست.

 این «مهدویّت» با ما سخن مى‏گوید از این‏که روزى قفل‌هاى تاریخ باز خواهد شد و این جزمیات مادّى یک‌سره شالوده‏شکنى خواهد شد و به شما بگویم که شالوده‏شکنى سنّت، مدرنیسم و پست‏مدرنیسم، هر سه، در دستور کار قیام مهدوى خواهد بود. مهدویّت و فکر آن با ما از این حقیقت، سخن مى‏گوید که ما نه روبات هستیم و نه حشره، و دیگر بس است هر چه سر ما را در تاریخ تراشیدند و مى‏گوید از این که ارزش‌ها «عملى» هستند؛ ارزش‌ها فقط قابل تصور نیستند بلکه قابل تصدیق هم هستند، و از این‏که خوبى‏ها زنده‏اند و عدالت، اسطوره نیست بلکه امرى واقعى و عینى شدنى است. همه بشر و ایدئولوژى‏هاى بشرى دست به دست هم دادند و نشد، اما ذخیره خدا و بقیه‌اللّه خواهد آمد و این کار بزرگ خواهد شد، و نیز از این‏که انسان، یک تیپاخورده ازل تا ابد نیست و خداوند ما را فراموش نکرده است و چنین نبوده که خداوند، آدم و فرزندان آدم را از بهشت بیرون کرده، بعد ردّ آن‌ها را گم کرده و دیگر نمى‏داند که این‌ها در این دنیا چه مى‏کنند و چه مى‏کشند، نه! ما به خودمان واگذاشته نشده‏ایم، زخم‌هاى ما فراموش نشده است. مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) زنده است. کسى هست که حال ما را مى‏پرسد و سراغ ما، همه بردگان و مستضعفان جهان را مى‏گیرد و عاقبت هم آن لحظه سرنوشت ساز خواهد رسید که یا همه چیز را به ما خواهد آموخت یا هیچ چیز به ما نخواهد آموخت. اگر اهل آموختن باشیم، همه چیز را از او خواهیم آموخت و اگر اهل نباشیم دیگر از او نخواهیم آموخت و سروکار بقیه با پولاد و آتش است. در زمان مهدى، بشریّت دو بخش مى‏شوند. سروکار عدّه‏اى با منطق و زبان مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) است و یک عدّه هم که گوش ندارند سروکارشان با شمشیر مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) است. بشریّت دو دسته خواهند شد و با ظهور مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، یا همه چیز را خواهند دانست یا دیگر هیچ چیز را نخواهند دانست. فکر انتظار مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) یعنى آن‏که اگر گذشته، الان نیست، اما آینده، هنوز هست و از امروز، جدّى‏تر است، منتها بشریّت باید هنوز هم از این که هست، کلافه‏تر بشود. مى‏دانید چرا ما و شاید چند نسل بعد از ما هنوز باید کلافه‏تر بشویم؟ براى آن‏که وقتى صداى مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) بلند مى‏شود همه به احترام صداى او بلند شوند؛ جهان به احترام صداى او قیام کند، و جهان حقّ مهدى را به جا بیاورد.

 مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، وقتى مى‏آید که همه، منزلت او را بدانند و خلأ او را احساس کرده باشند. هنوز مانده تا همه بشریّت به اجماع برسد. مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) وقتى خواهد آمد که جهان به واقع، منتظر او و منتظر عدالت باشد و قدر عدالت را بداند و حاضر به پرداختن بهاى آن باشد، وقتى مى‏آید که صدایش را بشنوند و بشناسند و به احترام او برخیزند. بنابراین، انکار مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، در واقع، تشویق ستم و توحّش در دنیاست. انکار مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، انکار دولت عدل جهانى و تئوریزه کردن ملوک‏الطوایفى همین بلوک‌هاى ستم و بى‏عدالتى است که امروز بر دنیا حکومت مى‏کنند و مى‏دانید که امروز حجم ظلم در دنیا کم نشده و به اندازه عصر حجر و دوران غارنشینى، بلکه به مراتب بیشتر، امروز در دنیا ظلم مى‏شود و در باب مسئله عدل و ظلم و حقوق بشر، مثل این‏که بشریّت یک گام هم از عصر حجر، جلوتر نیامده و ذهن بشر، مدرن نشده و فقط ابزار آن مدرن شده است؛ چون هنوز به همان راحتى که خون انسان را مى‏ریختند و آدم مى‏کشتند بلکه راحت‏تر از همیشه آدم مى‏کشند؛ به همان راحتى که لقمه را از دهان دیگرى مى‏قاپیدند هنوز از دهان دیگرى مى‏قاپند. ملّت‌ها و دولت‌هاى غنى از فقرا و محرومان و مستضعفان مى‏قاپند و مى‏گویند مى‏خواهیم آنان را جهانى کنیم. بنابراین حجم و عمق ظلم، کم نشده و از عصر حجر، بیشتر ظلم مى‏شود. یکى از همین نظریه‏پردازان آخرالزّمان از نوع لیبرالى آن، اعتراف جالبى مى‏کند و مى‏گوید ما گمان مى‏کردیم آخرین انسان‌ها و انسان طراز نوین هستیم، اما گویا دوباره شباهت‌هاى بسیار زیادى با نخستین انسان‌ها، یعنى انسان‌هاى اولیه پیدا کرده‏ایم. ما همان‌ها هستیم و فقط نوع لباس و نوع حرف‏زدنمان و کیفیت ابزارمان عوض شده است والا ما همان‌ها هستیم. او راست مى‏گوید. این‏که در روایت داریم که وقتى مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) مى‏آید سطح عقل بشر ناگهان چند پله ارتقا مى‏یابد و نوعى جهش عقلانى در بشر اتّفاق مى‏افتد به همین علت‌هاست.

 انکار مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) به معناى «پویا» ندیدن تاریخ و فریز کردن همه اراده‏ها و اصلاح طلبى‏ها و نفى همه انقلاب‌ها و انقلاب‌گرى‏هاست. براى چه ؟ براى حفاظت از منافع دربارهایى که اکنون بر دنیا حکومت مى‏کنند؛ اقلیتى که بر اکثریت دنیا حکومت مى‏کنند. مى‏دانید که 313 نفر افسر اصلى در ستاد فرماندهى حضرت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) هستند و بسیار جالب و درس‏آموز است که تعداد آن‌ها درست به تعداد مجاهدان جنگ بدر است؛ یعنى در اولین و آخرین نبرد، تعداد سربازان اصلى نهضت، برابر است. مجاهدان در جنگ بدر که اولین جنگ پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) است و در جنگ مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) که آخرین نبرد جهانى است، 313 نفرند. حضرت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) البته ده‏ها هزار کادر درجه دو و نیز توده‏هاى مردم را در کنار خود خواهد داشت اما ستاد فرماندهى مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) 313 نفر است که در روایت داریم پنجاه تن آنان زن هستند؛ پنجاه زن که مهدى از بین کلّ بشریّت انتخاب خواهد کرد و در ستاد فرماندهى انقلاب جهانى مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) و نیز ستاد رهبرى حکومت جهانى مهدى حضور دارند و با این عدّه است که انقلاب جهانى را رهبرى خواهد کرد و حکومت جهانى را بر اساس عدالت اداره خواهد کرد. حکومتى که در روایات، چنین توصیف شده که دیگر فقیرى در سراسر جهان نخواهد گذارد و دنبال فقیر باید بگردید تا زکات به او بدهید و یافت نخواهد شد و در روایت است که زن خانه‏دار در خانه خود خواهد نشست و در پیچیده‏ترین مسائل علمى و دینى در خانه خود، مجتهدانه و هم‌چون یک کارشناس طراز اول مى‏تواند اظهار نظر بکند. روایات ما اجمالا توضیح داده‏اند که در حکومت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) چه جامعه‏اى ساخته خواهد شد. جامعه‏اى که هیچ‏کس به کسى کینه نمى‏ورزد و هر کسى مى‏تواند دست در جیب برادرش بکند بى‏آن که او ناراحت شود زیرا همه مالکیت‌ها در واقع، یکى و تابع حکم دین است. جامعه‏اى که در روایت داریم جامعه‏اى است که مردم از کول یکدیگر بالا نمى‏روند و یکدیگر را له نمى‏کنند از یکدیگر سود نمى‏خواهند و به یکدیگر خدمت مى‏کنند. این‌ها همه در روایات شیعه و سنّى از قول پیامبر اکرم‏(صلى الله علیه وآله وسلم) و اهل‌بیت‏(علیهم‌السلام) راجع به حکومت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) نقل شده است و از همه ائمه ما راجع به مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) روایت رسیده است. به یاد جمله‏اى از سیدالشّهدا(علیه‌السلام) افتادم که فرمود: «اى کاش مهدى و قیام او را درک مى‏کردم و اگر مهدى را مى‏دیدم تا آخر عمر خدمتگزار او بودم».

 آن سنگى را که انبیاء(علیهم‌السلام) برداشتند و تیرى را که پرتاب کردند، حضرت ولى‏عصر(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) به هدف خواهد نشاند تا معلوم بشود که انبیاء(علیهم‌السلام) خطا نکردند و شکست نخوردند و عدالت نیز شکست نخواهد خورد. قدرت مرکزى مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) که ستاد فرماندهى یک انقلاب جهانى و یک حکومت جهانى است تمدن جدید رحمانى را در دنیا مستقرّ و جایگزین خواهد کرد. کسى خواهد آمد که با همه، متفاوت است و او کار کارستان را خواهد کرد. مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) براى چند وجب زمین نخواهد جنگید، براى همه زمین خواهد جنگید؛ براى همه زمین.

 چشم‏انداز ایشان یک و دو ملت، یک نژاد و دو نژاد نیست، همه بشریّت است. انقلاب او انقلاب جزیره‏اى، محاط، محدود و موقّت که انرژى پس از مدّتى تخلیه بشود و واپس برگردد و ضدّ انقلاب دوباره بر انقلاب غلبه کند، نیست. انقلابى است که در تمام زمین، ضدّ انقلابى باقى نخواهد گذاشت و نیروهاى ضدّ عدالت یا تسلیم عدالت مى‏شوند یا از سر راه برداشته مى‏شوند. آن دوران، دیگر دوران موعظه نیست. موعظه، کافى است. چند هزاره ستمگران را موعظه کردند. انبیا و اولیاى خدا چند هزاره موعظه کردند و گفت‏وگو و منطق و مدارا شد، دیگر مدارا و گفت‏وگو با ستمگران، کافى است. در آن روز، اسلحه پاسخ اسلحه را خواهد داد و مقاومت‌ها در هم شکسته خواهند شد: «أَلْخَیْر کُلُّهُ فى السَّیْف» مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) با مردم، با زبان منطق و رحمت سخن مى‏گوید اما با رهبران ستم و بى‏عدالتى جهانى با زبان شمشیر سخن خواهد گفت و نهضت او انقلاب جزیره‏اى نیست، اقیانوسى است که همه چیز و همه‏جا را در خود مستغرق خواهد کرد و دشمنان عدالت را منهدم مى‏کند و گوشه‏اى از دنیا را باقى نمى‏گذارد تا دوباره جبهه ضدّ عدالت منسجم شوند و خود را جمع و جور کنند و برگردند. نهضت او یک شوخى بشرى نیست، ملحمه کبرى است و این تعبیر در روایت آمده است. ملحمه کبرى‏، نبرد بزرگ جهانى است. هر جنگى، یک یا دو متجاوز دارد، گاه یکى و گاهى هر دو طرف متجاوزند. اما جنگ مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، جنگ با اصل «تجاوز» است. جنگ او جنگ با همه جنگ‌هاست، با فکر جنگ و با همه جنگ‏افروزان دنیا مى‏جنگد.

 بنابراین، انقلاب ایشان با تردید و دودلى پیش نخواهد رفت. مثل حرکت آب در آینه، شفاف و بى‏تعارف است. در روز قیام مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، جبهه‏اى به عرض جهان تشکیل خواهد شد و این‏جا دیگر حق و باطل، چشم در چشم، شمشیر مى‏زنند و قدرت از آن‏جا به همه جا ساطع خواهد شد. این قیام از مکه آغاز خواهد شد و حتى سخنانى که مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) در مکّه و در بیت‌اللّه‌الحرام و کنار کعبه، کنار رکن یمانى خواهد ایستاد و خواهد گفت، آن سخنان، ثبت و از پیش، اعلام شده است. این‏که پس از مکّه به کجا حرکت خواهد کرد و فتوحات او از خاورمیانه شروع خواهد شد و به کجا دامن خواهد کشید و... بعضى از این مختصات در روایت‌ها آمده است.

 قدرتى که همیشه در تاریخ علیه عدالت، علیه حقوق بشر و علیه معنویت به‏کار رفته، در قیام مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، براى نخستین بار در سطح جهان، در خدمت عدالت، حقوق بشر، معنویت و آزادى درخواهد آمد. جنگ مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)،  فصل الخطاب تاریخ است و جنگ واقعا بین سیاه و سفید است، دیگر خاکسترى نداریم. خاکسترى‏ها یا سیاه خواهند شد یا سفید!!

 وقتى آن قیام آغاز شود، همه مجبور به انتخاب مى‏شوند. دوره نفاق، ریا و دودوزه‏بازى پایان خواهد یافت. جنگى برق‏آسا و ضربه‏اى غیرقابل پیش‏بینى است که همه دفاع‌هاى کلاسیک قدرت‌هاى جهان را از هم مى‏پاشد، ابداع جهانى تازه است، گرچه نه از اساس، تازه، اما به هر حال، جهانى تازه و جدید است. جهانى است که بر اساس حقوق و کرامت الهى انسان، شکل خواهد گرفت و این گفتمان حتما نمى‏تواند گفتمانى مردّد، پوزش‏طلبانه و آماده عقب‏نشینى باشد. این‌ها را مى‏خواهید مطلق‏گرایى آرمان شهرى یا هر چیز دیگرى بنامید، ما با اسم آن کارى نداریم. آن‌چه مهمّ است همان است که باید آن را «مانیفست تحوّل در دنیا» نامید که حتما یک چک بى‏محل نیست.

 این وعده‏هایى که راجع به مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) داده شده، چک بى‏محل نیست! ایدئولوژى‏هاى بشرى اگر از «اتوپیا» حرف زدند، از افلاطون تا توماس‏مور، کامپانلا و فرانسیس‌بیکن، هر کس از مدینه فاضله در غرب و در دنیا حرفى زده، همه از نوع نمونه انتزاعى «وبرى» و تیپ ایده‏آل او بوده‏اند، زیرا همه آن‌ها با مصالح و امکانات عادى بشرى سنجیده مى‏شوند، اما مهدویّت، ارتباط با خزاین غیب جهان و با عقلانیّت پنهان عالم است. مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) فقط جان جهان نیست، بلکه عقل جهان نیز هست. یداللّه با دست بشر فرق مى‏کند و این‌ها به یک اندازه نیروى پرتاب ندارند، لذا جامعه مهدوى، «ناکجا آباد» نیست، «همه‌جا آباد» است. یک جزیره دورافتاده محصور در خود، شهرکى پشت ابرها و در ذهن شاعران نیست. با مصالح واقعى و در همین دنیاى واقعى ساخته خواهد شد. این حقیقت، در روایات ما تکرار شده و نباید در این قضیه وارد تأویل شویم. قبل از ظهور مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) اگر هر کس از اتوپیا حرفى زد - که ترکیبى از «تخیّل» و «واقعیّت» است - ولى هنر مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، واقعى کردن آرمان‌هاى قابل تحقّق بشرى است که تا حال تحقّق پیدا نکرده است. مزیّت مهمّى که مدینه آرمانى اسلام، آن «زیست جهان» عدالت که با نام مبارک مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) گره خورده و بر خرابه‏هاى اقتدار کنونى عالم بنا خواهد شد، این است که گرچه شکل اعلاى آن به دست مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) تحقّق خواهد یافت، ولى این امید، ما را در عصر غیبت، از وظیفه بنا کردن اشکال طبیعى‏تر و مدل‌هاى ناقص‏تر آن جامعه، معاف نمى‏کند و در برابر اتهاماتى که به «آرمان‏شهر دینى» وارد شده، باید گفت که آرمان‏شهر اسلام، یک شهر اسکولاستیک نیست، یک ماکت و شهر مرده‏ها و مجسمه‏ها نیست.

 بعضى فکر مى‏کنند وقتى از شهر اخلاق، قانون و عدالت، سخن مى‏گوییم همه مثل روبات در این شهر راه مى‏روند، احساس ندارند، یک شکل و یک اندازه و یک نوعند، تفاوت و تنوّعى نیست و گویا همه در آن دوران، ماشین مى‏شوند. بعضى فکر کردند در جامعه‏اى که حضرت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) خواهد ساخت، مردم دیگر شهوت ندارند؛ عصبانى نمى‏شوند؛ احتیاجى به نان، خانه، کار، مطالعه و تفریح ندارند. نه، آن مدینه، جامعه‏اى واقعى با آدم‌هاى واقعى است و این استعدادها و غرایزى که در ما و شماست در آنان و در آن دوران نیز خواهد بود. هنر مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) این است که آنان را سازمان‏دهى مى‏کند و در مسیر کمال انسان، سعادت بشر و عدالت به‏کار خواهد گرفت و غرایز بشر، ریشه کن نمى‏شود و در دنیاى بعد از ظهور هم، آدم‌ها شهوت دارند؛ خشم دارند؛ احتیاج به خور و خواب دارند؛ احتیاج به کار، تفریح، ازدواج، استراحت، مطالعه و همه چیز دارند. منتها همه این روابط در سایه عدالت، برادرى، آزادى و عقلانیّت، صورت مى‏گیرد.

 جامعه مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، جامعه بسته هم نیست که پلیس‌هاى آن از شهروندهایش بیشتر باشند. در آن جامعه، اگر قرار است عدالت تا این حد جدّى برقرار شود نباید گمان کرد که حتما دَرِ هر خانه، یک پلیس ایستاده است!! چنین نیست و جامعه مهدوى، طبق روایات ما، جامعه بسته نیست و لازم نیست که از هر کسى دو پلیس مراقبت کنند. یک شهر قرون وسطایى هم نیست. گرچه یک شهردینى است اما مبتنى بر ایدئولوژى‏هاى بشرى هم نیست. شهرى است که بر اساس آگاهى، آزادى و اخلاق، بنا مى‏شود و تمدّنى است که براى نخستین بار در مقیاس جهانى، علم و عبودیت، قدرت و معنویت  و دنیا و آخرت را با یکدیگر جمع مى‏کند و لذا نمى‏تواند شهر بسته‏اى باشد.

 برخى توصیف‌هایى را که از آن جامعه در روایات شده ان شاءاللّه هفته آینده در دانشکده فنّى خواهم گفت و باید روشن شود که وقوع انقلاب نهایى در تاریخ با ابعاد جهانى، یک داستان فکاهى و خیالى نیست. بدون کوبیدن تبهکاران مسلط بر جهان نمى‏توان کارى کرد، که- چنان‌چه در روایات آمده - گرگ و میش از یک آبشخور بنوشند و در جامعه انسانى، صلح جز در سایه عدالت جهانى برقرار نخواهد شد. هم‌چنین در روایات آمده که در عصر او، سرمایه از سکّه مى‏افتد، سرمایه هست، پول هست، اما «سرمایه‏سالارى» نخواهد بود. زندگى، صلواتى خواهد شد، مردم یکدیگر را دیگر نخواهند درید. در آن جامعه، مردم از یکدیگر بالا نمى‏روند یکدیگر را له نمى‏کنند؛ قربانى نمى‏کنند، یکدیگر را مصرف نمى‏کنند.

 در روایات آمده که در عصر مهدى و در جامعه‏اى که او خواهد ساخت دروغ نمى‏گویند و مردم به نوعى تربیت مى‏شوند که به یکدیگر دروغ نگویند و به صورتى از نظر مالى تأمین مى‏شوند که دیگر به یکدیگر دروغ نمى‏گویند. چرا ما دروغ مى‏گوییم؟ به همه علت‌هایى که ما را به دروغ گفتن و دروغ شنیدن عادت داده‏اند فکر کنید. آن ریشه‏ها، در آن عصر، ریشه کن خواهد شد. روایت از پیامبر اکرم‏(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده است که: «بِاْلمَهْدىِّ یَمْحَق الْکَذِبُ وَیَذْهَبُ الزَّمانُ الکَلِبُ» فرهنگ دروغ به دست مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) در جامعه بشرى برخواهد افتاد و در آن دوران، رنج‌هاى بشرى به پایان خواهد رسید. زمان کَلِب، همان عصر رنج‌هاى بشر است. دروغ‏گویى در روابط اجتماعى - الکَذِب - و فشار در روابط زندگى - زمان کَلِب - را مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) ریشه کن خواهد کرد، زیرا جامعه‏اى که بر دروغ و ریا و نیرنگ، بنا شده باشد، اقتصادش نیز توجیه فاصله‏هاى طبقاتى است، فرهنگ آن هم دو لایه، بلکه چند لایه است و مذهب هم از ظاهر آن به باطنش نفوذ نمى‏کند. در آن جامعه، شعایر مذهبى، محترم است، اما پوششى براى سلوک غیرمذهبى در زندگى است. در جامعه‏اى که دروغ، مبناى روابط باشد، سنگ‌هاى ترازوى قضاوت آن نیز هم‏وزن نیستند. در آن جامعه، شاهین ترازوها دروغ مى‏گویند و ترازوها و مبناى روابط اجتماعى و اقتصادى آن همه بر اساس دروغ بنا مى‏شود. «ربا»، دروغى اقتصادى است که ما بر اساس آن در اقتصاد مدرن، زندگى مى‏کنیم. اما مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) خواهد آمد و دروغ، دروغ‌هاى سیاسى، دروغ اقتصادى، دروغ فرهنگى، همه را درو خواهد کرد. چون در جامعه‏اى که بر مبناى دروغ ساخته مى‏شود سیاستمداران آن هم دروغ‏گو مى‏شوند، سیاستمداران آن هم به مردم، وعده دروغ و آمار دروغ مى‏دهند. سیاستمداران آن هم، بر اساس دیپلماسى سازش با استکبار و تسلیم شدن و تملّق گفتن به اربابان قدرت و ثروت دنیا و شیره‏مالى بر سر مردم، حکومت مى‏کنند. در دوران مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، عصر رنج‌هاى بیهوده و بیگارى‏ها و بردگى‏ها به پایان خواهد رسید.

 هم‌چنین در روایات است که اصحاب مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) «أُولىِ بَأْسٍ شَدِید» یعنى صاحب صلابت هستند؛ در مقاومت و مبارزه از جنس فولاد هستند؛ در درک مسائل، دقیق‏اند و با ظرافت مینیاتورى، درک مى‏کنند؛ در احساس و عاطفه نسبت به مردم و بشریّت، از هر نژاد و خاستگاهى، با لطافت گل، روبه‏رو مى‏شوند، ولى در جبهه رودررویى با دشمنان خدا و مردم، پیامبر مرگ‏اند و ستمگران را زنده نمى‏گذارند تا در برابر آن‌ها صف‏آرایى کنند. در روایات است که خطاب به عمّال ستم مى‏گوید: «از سر راه مهدى و یاران او کنار بروید که هر کس بر سر راه آن‌ها بایستد و با آنان مبارزه کند، لِه خواهد شد. قطعات زمین به یکدیگر مباهات مى‏کنند و هر قطعه‏اى به قطعه دیگر خواهد گفت: یاران مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) بر من پاگذاردند»؛ یعنى پیام‏آوران عدالت، انصاف، محبت، برادرى و صلح جهانى از طریق عبور از من، به این اهداف نزدیک شدند و بنابراین مى‏بینید که هیچ‏کس به اندازه مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) مستحقّ آن کلمات و آن خطاب که در ابتدا عرض کردم نیست: «أَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا داعِىَ اللَّهِ وَرَبَّانِىَّ آیاتِهِ، أَلسَّلامُ عَلَیکَ حِینَ تُصْبِحُ وَتُمْسى» «أَلسَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقُومُ وَ تَقْعُدْ» هر صبح و هر شب بر تو درود، هر جا که هم‏اینک ایستاده‏اى یا نشسته‏اى بر تو درود. «أَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تُصلّى و تَقْنُتُ - أَلسَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَرْکَعُ و تَسْجُدُ» هر بار که به نماز مى‏ایستى، بارها و بارها در روز بر تو سلام - بر رکوع تو و بر سجده تو، سلام.

 

 

گفتار دوم

 

  مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)،  نیمى شرقى، نیمى غربى

 

  در پیامى از حضرت حجّت(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، خطاب به شیخ مفید که در منابع روایى ما آمده، این تعبیر رسیده است که اگر شیعه ما در راه پیمانى که بر دوش دارند، همدل مى‏شدند یعنى به عدالت، رفتار مى‏کردند، سعادت ملاقات ما از آنان سلب نمى‏شد. این بدان معنى است که من در دسترس هستم، شما دست دراز نمى‏کنید.

 کارنامه همه ایدئولوژى‏هاى بشرى در دنیا کبود است یعنى هر یک به نکته درستى توجه کردند و چند نکته درست‏تر را از قلم انداختند و على‏رغم آن شور بدوى که براى حل مشکلات بشر داشتند، بعد از مدتى، همگى از احکام مرده، تغذیه کردند و در عین حال، همه ایدئولوژى‏ها، تقریبا «خود مرکز بین» بودند؛ خود را نگین و بقیه بشریّت را حلقه اطراف خود دیده‏اند، مثل آن بنده خدایى که در شهرک خود نشسته بود و مى‏گفت: دنیا، روستایى در اطراف شهر ماست. به علاوه، این ایدئولوژى‏هاى شرق و غرب، مشکل دیگرى نیز داشتند؛ حرف‌هاى بزرگ و رفتار پستى داشتند و با بشر، بد، رفتار کردند. در دورانى که به اقتدار رسیدند، با ایده‏هایى بسیار شکستنى، ادعاهاى بزرگى کردند و با نظریات بسیار ضعیف و شکننده، وارد عرصه عمل تاریخى و اجتماعى شدند که عرصه‏اى کاملا واقعى بود. به عبارت دیگر، باید گفت که این ایدئولوژى‏ها با بار شیشه به بازار آهنگران آمدند و نتیجه مستقیم و بلافصلش را دیدند.

 این ایدئولوژى‏ها از نظر تئورى، حرف‌هاى خوب تاریخ را زدند اما در عمل، قسمت‌هاى بد تاریخ را ساختند و این اتّفاقى است که شما در پنجاه یا صد سال اخیر به وضوح مى‏بینید و در تاریخ سیاسى غرب و شرق، ایدئولوژى‏هاى بشرى، چه تجدّدطلب و چه رجعت‏طلب، کارى کردند که امروز بشر در ابعاد انسانى در مجموع در جا زده یا حتى عقب‏گرد کرده است. بشریّت از حیث انسانى و در ابعاد حقوقى، نسبت به چند قرن قبل، نسبت به دوران قرون وسطى و قبل از آن، تقریبا جلو نیامده و اکنون دیگر تقریبا از همه ایدئولوژى‏هاى غربى اظهار خستگى، نفرت و کسالت مى‏کند. از مارکسیسم، فاشیسم، لیبرالیزم، صهیونیسم و... به ستوه آمده‏اند. آخرین جمع‏بندى مغرب زمین به عنوان یک استنتاج عملى از چند دهه اخیر، این است که این ایدئولوژى‏ها امتحان خود را در دنیا دادند و ما دیگر هیچ اصول نظرى براى زندگى جمعى نمى‏خواهیم و احتیاج به ایدئولوژى نداریم. ما را بس است و هر چه در این مدت سرمان را تراشیدند، کافى است، انقلاب هم ممکن نیست؛ به خصوص انقلاب کبیر در ابعاد جهانى، دیگر ممکن نیست و همه انقلاب‌ها صغیرند و احتیاج به متولّى و قیّم دارند.

 اما درست در این لحظه که بشر، به بن‏بست رسیده و کاملا احساس خلأ و پایان‏یافتگى مى‏کند و با خاطره‏هاى مرده و آرزوهاى مجروح خود را در بن‏بست، حسّ مى‏کند، یک انقلاب واقعا کبیر، یک انقلاب اکبر از راه خواهد رسید که جهان را یک‏جا در خواهد نوردید و همه انقلاب‌هاى تاریخ بر روى هم، در جنب آن، احساس صباوت و صغارت خواهند کرد. آن وقت، قرن‌ها انتظار مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) براى حرف زدن با بشریّت به پایان مى‏رسد و عصر ظهور آغاز خواهد شد. او دست همه بشریّت را خواهد فشرد و به آن‌ها خواهد گفت که من براى شالوده‏شکنى موقعیت انسانى آمدم. من آمده‏ام تا اوضاع حاکم بر جهان را در شرق، غرب، جنوب و شمال برهم زنم. همه نقاط جهان در دستور کار من خواهد بود.

 براى مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، شرق و غرب جهان، همه جا، خانه اوست و بر سر راه او چیزى مانع نیست و مى‏دانید که مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) از پدرى شرقى و مادرى غربى به دنیا آمده و با شرق و غرب جهان، خویشاوند است، گر چه پیام او از حیث مضمون مکتبى، نه شرقى و نه غربى است، اما از حیث مخاطب انسانى، هم شرقى و هم غربى است. مادر مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، رومى است، دخترى رومى و مسیحى که اسلام مى‏آورد و پدرش، عرب و شرقى است. پس او از ناحیه پدر، شرقى و از ناحیه مادر، اروپایى است، مادرى رومى و مسیحى که در جنگ اسیر شد و به نحوى که به نظر من نکته بسیار مهمّ تاریخى در آن است، مسلمان شد و شاید این رازى باشد که براى فتح غرب و جهان مسیحى به دست ایشان، روزى به کار خواهد آمد. شاید سر مهمّى در این باشد که ایشان از حیث نژادى، در واقع، نیمى شرقى و نیمى غربى است. مى‏دانید که چندین تن، شاید پنج یا شش نفر از ائمه اهل‌بیت‏(علیهم‌السلام)، مادرانشان عرب نبوده و از نژادهاى دیگرى هستند و معلوم مى‏شود که مسئله نژادى و عروبیت خالص و عربى‏گرى در کار نبوده و البته آن جوهر خاصى که نسل به‌ نسل، از ابراهیم‏(علیه‌السلام) و اسماعیل‏(علیه‌السلام) به پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و از طریق ایشان به اهل بیت‏(علیهم‌السلام) رسید، بحث على‏حدّه‏اى است زیرا مى‏دانید که اهل بیت‏(علیهم‌السلام) و خود پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) از حیث نسبى، فرزندان اسماعیل‏(علیه‌السلام) و ابراهیم‏(علیه‌السلام) هستند و آن گوهر الهى در این نسل، محفوظ ماند. اما در عین حال براى این‏که روشن بشود که مسئله، مسئله‏اى انسانى و بشرى است نه یک مسئله نژادى و عربى، و براى آن‏ که روشن بشود که مسئله، مسئله جهان‏شمول و تاریخى است و همه طبقات را بر هم مى‏زند، مادران چندتن از ائمه ما از پایین‏ترین موقعیت‌هاى اجتماعى، انتخاب مى‏شدند و جزو بردگان بودند یعنى اسراى جنگى که در جنگ‌هاى بنى‏عباس و بنى‏امیّه و در فتوحاتشان اسیر مى‏شدند و به کشورهاى اسلامى آورده مى‏شدند تا بین خانواده‏هاى مسلمان، تقسیم شوند. مادر چند تن از ائمه ما از همین طبقات بودند یعنى بزرگ‏ترین انسان‌هاى تاریخ که در واقع، «انسان کامل» و الگوى بشریّت هستند از مادرانى به دنیا آمدند که ظاهرا در طبقه‏بندى‏هاى اجتماعى، اقتصادى و سیاسى، جزء طبقات بسیار پایین بودند؛ طبقاتى که نباید به حساب مى‏آمدند. از جمله، مادر مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) از چنین طبقه‏اى و در چنین وضعیتى است و قضیه جالبى دارد که بد نیست این‏جا عرض کنم.

 بشربن سلیمان، از همراهان و رازداران اهل‌بیت‏(علیهم‌السلام) است که نقل مى‏کند یک روز، امام هادى‏(علیه‌السلام) پدر امام حسن عسگرى‏(علیه‌السلام) مرا خواست و به من گفت که مى‏خواهم رازى بزرگ را با تو در میان بگذارم. سپس مبلغى پول و نامه‏اى به من داد که با خط رومى بسیار زیبایى نوشته شده بود و خواست تا این قضیه را با کسى در میان نگذارم و بسرعت به طرف بغداد حرکت کنم. فرمود: در فلان روز در معبر فرات، قایق‌هایى خواهند آمد که اسراى جنگى را از نبرد با امپراتورى روم مى‏آورند. خود را به جمع اسرا برسان که میان آنان بعضى زنان اسیر نیز هستند و میان آن دختران و زنان اسیر، خانمى را با این خصوصیات جست‏وجو کن که لباس حریر بر تن دارد و اخلاقش اخلاق انبیایى توأم با کرامت و حیاست و اجازه نمى‏دهد به او دست بزنند و او را نگاه کنند، از مردان، فاصله مى‏گیرد و عفت نفس دارد. آن دختر را پیدا کن و این نامه مرا به او بده. او خود مى‏داند که منتظر چه کسى و چه چیزى باشد، خوابى دیده است که وقتى این نامه را به او بدهى به سرعت خواهد دانست که از چه چیز با او سخن مى‏گویى. او اخلاق و فرهنگ ما را از روى عبارات نامه خواهد شناخت. سپس دیگر اختیار با خود اوست، بگذار خود تصمیم بگیرد که با تو بیاید یا نیاید.

بُشر مى‏گوید: من رفتم و آن خانم را به هر زحمتى یافتم و نامه را به او رساندم و به محض این‏که  نامه را باز کرد چشمانش پر از اشک شد، گریست، نامه را بوسید و بویید و به گونه خود نزدیک کرد و به من گفت به هر ترتیب و هر قیمتى که شده، مرا با خود ببر و سوگند خورد که اگر مسئول توزیع اسرا، مرا به کس دیگرى بدهد مرا زنده نخواهد دید. اصرار ایشان باعث شد که عاقبت با من بیاید و من مى‏دیدم که این نامه را مدام مى‏بوسد. به او گفتم شما نویسنده این نامه را نمى‏شناسید. چرا نامه را مى‏بوسید؟ گفت من مِلیکا هستم (در کتاب‌هاى تاریخ عربى و اسلامى، به‏نام ملیکه نوشته که همان ملیکاست)، از نوادگان قیصر روم، و در عین حال، نسب مادرى من به حضرت شمعون از حواریون مسیح‏(علیه‌السلام) مى‏رسد. (مى‏دانید که وقتى امپراتورى قیصر، مسیحى شد، در واقع ازدواج‌هایى میان کلیسا و دربار صورت گرفت که این دو درهم آمیختند. مادر امام زمان(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) از نسل حواریون حضرت عیسى‏(علیه‌السلام) و از اولیاى خدا بود.)

 ایشان سپس مى‏گوید: بارها مرا خواستند به بزرگان کلیسا یا به ژنرال‌هاى روم و اشراف دربار، شوهر بدهند، اما هر بار بر سر راه این ازدواج‌ها مانعى پیش آمد و به‏طرز معجزآسایى صورت نگرفت و براى من روشن بود که موانعى که براى این ازدواج ایجاد مى‏شود، غیرطبیعى است، تا شبى در خواب دیدم که مسیح‏(علیه‌السلام) و شمعون‏(علیه‌السلام) و حواریون عیسى‏بن‏مریم‏(علیه‌السلام) وارد اتاق من شدند و حکم میزبان داشتند. سپس در باز شد و پیامبر اسلام‏(صلى الله علیه وآله وسلم) از در وارد شد و مرا از مسیح‏(علیه‌السلام)، براى پسر خود خواستگارى کرد و مسیح‏(علیه‌السلام) پاسخ مساعد داد و این ازدواج صورت گرفت. من ترسیدم این خواب را براى پدر و براى خویشانم که همه از برجستگان امپراتورى روم بودند تعریف کنم، اما از همان موقع، نوعى سمپاتى و همدلى نسبت به مسلمان‌ها و پیامبر اسلام‏(صلى الله علیه وآله وسلم) در من ایجاد شد. سپس بارها خوابهاى دیگرى در تأیید همین مضمون دیدم که همه، غیرعادى و نوعى مکاشفه بودند، از جمله، مریم(سلام‌الله‌علیها) و خانمى به نام فاطمه(سلام‌الله‌علیها) به خواب من آمدند و مجدّدا از این ازدواج با من سخن گفتند و چند نوبت نیز خواب کسى را دیدم که مى‏دانم با او ازدواج خواهم کرد و او یعنى ابومحمّد (امام حسن عسگرى‏(علیه‌السلام) ) را بى‏آن که در بیدارى دیده باشم، مى‏شناسم. او را ندیده، مى‏شناسم و این دست‏خط و این نامه را نیز مى‏شناسم. من همان‏جا، بدون آن‏که براى کسى بگویم که چه خوابى دیدم، از پدرم که جزو فرماندهان ارتش روم بود، مى‏خواستم که با اسراى مسلمان که در جنگ اسیر مى‏شوند بدرفتارى نکنند. تا یک‏بار که ابومحمد را در خواب دیدم. او به من از جنگى میان روم و مسلمانان خبر داد که به زودى اتّفاق خواهد افتاد و از من خواست که به هر ترتیب که شده با آن سپاه روم، گرچه مخفیانه، به جبهه بیایم و آمدم و در آن نبرد ما از مسلمان‌ها شکست خوردیم و من اسیر شدم. بنابراین، همه آن‌چه را پیش آمده بر اساس همان خواب‌ها قدم به قدم پیش‏بینى مى‏کردم، و منتظر خبرى از ابومحمد بودم که مرا جزء اسرا به بغداد آوردند. نام واقعى من ملیکاست، اما خود را نرگس معرفى کردم چون ملیکا از نام‌هایى بود که به طبقات اشراف و بزرگان روم مى‏دادند و نرجس یا نرگس بیشتر ویژه طبقات پایین و بردگان بود و به سربازان مسلمان، خود را نرگس (نرجس) معرفى کردم چون اگر نام واقعى‏ام را مى‏دانستند مرا به این آسانى به تو تحویل نمى‏دادند.

 اولین ملاقات ایشان با امام حسن عسگرى‏(علیه‌السلام)، که بعد با هم ازدواج مى‏کنند، ملاقات بسیار جالبى است. امام حسن عسگرى‏(علیه‌السلام) با ایشان که روبه‏رو مى‏شوند مى‏گویند: اختیار با خود شماست. چه مى‏خواهید؟ خانم پاسخ مى‏دهد: «شرافت ابدى را مى‏خواهم». امام حسن‏(علیه‌السلام) مى‏گویند: آیا مى‏دانى که فرزند تو شرق و غرب جهان را خواهد گرفت و جهان را از عدالت خواهد آکند؟ این خانم مى‏پرسد: پدرش کیست؟ (مى‏دانید که امام حسن عسگرى‏(علیه‌السلام) را در سن 28 سالگى کشتند و پدر امام زمان(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) بیش از 28 سال، عمر نکردند و سال‌هاى آخر هم مدام در اردوگاه نظامى دستگاه بنى‏عباس تحت محاصره و مراقبت بودند و ارتباطشان کاملا تحت کنترل بود و محترمانه در پادگان نظامى، اسیر بودند، عسگر به معنى لشگر است و ایشان در پادگان نظامى، تحت‏الحفظ و تحت مراقبت بودند، اما همان جا هم ایشان را تحمل نکردند و در 28 سالگى مسمومشان کردند).

 این خانم از امام‏حسن ابومحمد(علیه‌السلام) مى‏پرسد: پدرش کیست؟ ایشان جواب مى‏دهند: همان کسى که پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)، تو را از عیسى‏بن‏مریم‏(علیه‌السلام) براى او خواستگارى کرد. او را مى‏شناسى؟ جواب مى‏دهند: آرى او را بارها پیش از آن‏که اینک در بیدارى ببینم، در خواب دیده‏ام.

 ازدواج که سر مى‏گیرد ابومحمد (امام حسن عسگرى‏(علیه‌السلام) ) خطاب به خواهرشان حکیمه مى‏گویند: ایشان همان خانمى است که بارهاى بار از او با شما سخن گفتم؛ او همان است.

 یعنى کاملا معلوم بود که منتظر ایشان بودند. فرمودند: ایشان را ببرید و اسلام را به او بیاموزید. امام حسن عسگرى‏(علیه‌السلام) ، تعبیر معنى‏دارى راجع به ایشان دارند فرمودند: هر بار به او نگاه مى‏کنم شکوه و معنویت را در چهره او مى‏بینم. او چون مادر موسى‏(علیه‌السلام) ، فرزندش را پنهان از فرعونیان به دنیا خواهد آورد و آن کودک، زنده خواهد ماند تا سرنوشت بشر را تغییر دهد و چنین خواهد شد. چند سال پس از این ماجرا، هنگامى که حضرت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، کودک خردسالى هستند، امام حسن عسگرى‏(علیه‌السلام) ، مسموم و شهید مى‏شوند و صحنه شهادت ایشان هم بسیار نکته‏آموز است. ابوسهل اسماعیل نوبختى که از اصحاب امام حسن عسگرى‏(علیه‌السلام) و حضرت حجت(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) است، ماجراى شهادت ایشان را چنین نقل مى‏کنند که روز و ساعات آخر عمر ابومحمد(علیه‌السلام) بود. ایشان مسموم شده و در شُرف رحلت بودند. دارویى را خواست تا بخورد. کاسه دارو را بالا آورد، دیدم که از شدت ضعف دستش لرزید و آن قدح که دستش بود به دندان‌هایش اصابت مى‏کرد و نتوانست دارو را فرو ببرد، آن را به زمین گذارد و به من گفت: در اتاق بغل، پسرى در نماز است. برو و به ایشان بگو نزد من بیاید، من دیگر آماده رفتن هستم و باید به ایشان نکته‏اى را بگویم.

 من در اتاق مجاور را باز کردم و کودک چندساله‏اى را در سجده دیدم که انگشت سبّابه‏اش رو به آسمان، بلند است، موى سرش پیچیده بود و رنگى روشن و چهره‏اى زیبا و باشکوه داشت و وقتى چشم من به این بچه افتاد بدنم مرتعش شد. ایشان را دیدم که نماز مى‏گزارند، ایستادم تا نماز را سلام داد. گفتم: پدرتان شما را صدا مى‏زند. بعد از چند دقیقه همراه مادر آمدند. وقتى کودک وارد اتاق شد ابومحمد(علیه‌السلام) او را «سیّد اهل بیته»؛ یعنى «مرد خانه»، خواند.این بدان‏معنى بود که من مى‏روم و تو کودک چند ساله، از این پس، مرد خانه خواهى بود. گفتند: مرد خانه! من آماده رفتن شده‏ام. کمى آب بیاور. او آب آورد و پدرش را وضو داد. پدر وضو گرفت و چیزى در گوش او گفت، جملاتى که من ندانستم. سپس گفت: «تو را مژده باد که حجت خدا بر زمین هستى.» و پس از دقایقى از دنیا رفت و از این پس، همه نگاه‌ها متوجه این کودک چند ساله است که غیبتى کوچک و غیبتى بزرگ بر سر راه اوست تا سرنوشت بشریّت را تغییر بدهد.

 در این جلسه بنده مى‏خواهم بعضى از شاخص‌هاى انسانى جامعه مهدوى را که ایشان بنا خواهند کرد بسیار گذرا و با اشاره به بعضى روایات، خدمت شما عرض کنم و بعضى نکات جنبى دیگرى هم هست که مى‏گذارم براى وقت دیگرى که اگر عمر و توفیق بود بدان بپردازم. من هفته گذشته عرض کردم که حکومت مهدوى، حکومت دینى و جهانى است و در عین حال، حکومت کلیشه‏ها نیست و چنان نخواهد بود که جهان مملوّ از آدم‌هاى یکنواختى شود که مثل ماشین یا آدمک‌هاى چوبى راه مى‏روند و همه یک‏جور حرف مى‏زنند، یک‏جور کار مى‏کنند، و به یک طرز مى‏خندند یا مى‏گریند. شهر مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، شهر کلیشه‏ها نیست، شهر آدمک‌هاى چوبى، همشکل و هم سلیقه نیست. البته روابط انسانى بر اساس مناسبات و معیارهاى انسانى تنظیم مى‏شود و همه، حقوق و حدود خود را مى‏شناسند، ولى یکنواخت نیستند، انسان‌هایى با فضیلت و تربیت شده که هم حق را مى‏شناسند و هم تکلیف را، و على‏رغم «تفاوت»، با یکدیگر، متناسب و متعادل‏اند. اختلافات نظرى در جامعه مهدوى، سرکوب نمى‏شود، مدیریت مى‏شود. یک شهر ایدئولوژیک به معنى امروزى یعنى شهر بسته و کلیشه‏اى نیست، نوع رابطه مردم با امام مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) نیز در آن جامعه، رابطه روشن انسانى است. البته بعضى مى‏خواهند به جاى این‏که پایشان را جاى پاى امام‏(علیه‌السلام) بگذارند، پایشان را روى پاى امام‏(علیه‌السلام) بگذارند. این در واقع، تبعیت نیست، این ستیزه‏جویى و جبهه گشودن در عرض امام‏(علیه‌السلام) است و کسانى‏که مى‏خواهند به جاى آن‏که پایشان را جاى پاى مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) بگذارند روى پاى او بگذارند، البته حذف خواهند شد، زیرا راه عدالت و حقوق بشر به معنى واقعى کلمه را در جهان، سد کرده‏اند. تعارض و تقابل با رهبرى انقلاب جهانى اگر تحمل نخواهد شد، نه به دلیل «کبر» یا «اتوریته فردى» و توتالیتریزم، بلکه بدان دلیل است که نهضتى چنین عظیم وقتى شروع شود، قربانیانى خواهد داشت و نباید شهدا و قربانیان آن نهضت جهانى، خونشان هدر برود، نباید قرن‌ها و هزاره‏ها انتظار بشر دوباره به همان چاله‏هایى بیفتد که قبلا افتاده بود. بشر نباید در زمان مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) از چاله بیرون آمده دوباره به چاه بیفتد. اما گذشته از معاندین، ایشان در مسئله رهبرى جهان جدید که جهانى آزاد، اما انسانى و عادلانه است، هیچ تسامحى نمى‏کنند، اما مفهوم اطاعت‏پذیرى از امام در جامعه مهدوى مطلقا به معنى تعطیل کردن عقل فردى، تعطیل درک و تشخیص و احساس مردم، و ماشینى شدن جامعه نیست به دلیل روایات صحیحى که بر عنصر عقلانیّت و اراده انسان‌ها در جامعه مهدوى تاکید مى‏کند و بعضى را خواهم خواند. هر دو نوع این مناسبات غلط است و هر دو این گره‏هاى کور شده را ایشان خواهند گشود. اطاعت از مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) به معنى محو فردیت، تعطیل حریم فردى و حقوق فردى مردم نیست، بلکه این اطاعت از رهبرى انقلاب جهانى، ضامن اجرایى همان حقوق و ضامن تعالى شخصیتى آحاد شهروندان آن جامعه جهانى است و این وعده‏اى است که صریحا داده شده است.

 ایمان دینى نیز در جامعه مهدوى، مقدارى جزمیات مرده نیست، حقیقتى کاملا زنده است و مطلقا مقدارى دگم سنّتى‏شده به معنایى که امروز در «جامعه‏شناسى دین» از آن بحث مى‏شود، نیست.

 اولاً همه تأکیدها در انقلاب جهانى ایشان بر حقوق مردم است و پرچم اصلى انقلاب، پرچم «عدالت» است و در روایات متواتر، نقل شده که کار اصلى مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، همین است که مردم را به حقوق مادى و معنوى خود برساند یعنى شعار اصلى ایشان، «عدالت» است: «یملاءُالارضَ عدلاً بعدما مُلِئتْ ظُلماً و جوراً» زمین و جوامع بشرى را بعد از آن که مملوّ از ظلم و بى‏عدالتى و جور شدند از عدالت خواهد آکند و حقوق انسان‌ها، به خصوص انسان‌هاى محروم که هم ساکت و هم مسکوت‏اند، احقاق مى‏شود و پرچم اصلى مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) به نفع این‌ها بلند مى‏شود.

 هدف ایشان و فلسفه اصلى نهضت تربیتى و انقلابى ایشان، نجات مردم است و آرمان ایشان، احقاق حقوق بشریّت، آن هم همه بشریّت بدون استثناست و هیچ تبعیض نژادى، قومى و فرقه‏اى در کار مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) نیست.

 از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده است که «یبلُغُ سلطانُهُ المشرقَ و المغربَ»؛ سلطه مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) و قدرت او سراسر شرق و غرب جهان را خواهد گرفت و هیچ کشور و سرزمینى خارج از اقتدار او نخواهد بود و هیچ مرزى و حتى جزیره‏اى خارج از اقتدار مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) نخواهد بود. «یفتحُ مدائنَ الشِّرکَ» همه شهرهاى شرک، همه تمدن‌هاى شرک‏آمیز جهان را فرو مى‏ریزد و در هم مى‏شکند. چرا؟ ایشان چه نیازى به سیاهى لشگر دارند؟ آیا زمین، کم دارند؟ آیا این مبارزات براى جهان‏گشایى و افزون‏طلبى و زیاده‏خواهى است؟ آیا این فتوحات از نوع فتوحاتى است که قیصرها و فرعونها و کسرى‏ها در تاریخ به دنبال آن بودند؟ و امروز قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها در پى آنند؟ آیا به همان دلیلى که آنان به دنبال فتوحات هستند، مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) نیز با همان استدلال در تعقیب فتوحات است؟ خیر. پس چرا ایشان به فتح شرق و غرب فکر مى‏کنند؟ چه مى‏خواهد بکند که این فتوحات و نبردها مقدمه آن است؟ آیا براى آقایى کردن است؟

 حضرت امیر(علیه‌السلام) مى‏گویند: «مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) مى‏آید تا همه بردگان را در سراسر زمین آزاد کند.»

 شما فکر نکنید بردگى برافتاده است. بردگى، امروز بیش از هر وقتى است. امروز دوران برده‏دارى مدرن است. امروز اکثریت بشر، بردگانى هستند در دست برده‏دارانى که با شیوه‏هاى جدید، برده‏دارى مى‏کنند. برده‏ها را به روش پیچیده و مدرن مى‏فروشند و مى‏خرند. ملت‌ها و نسل‌ها را خرید و فروش مى‏کنند؛ علاوه بر آن ‏که حتى همان برده‏دارى قدیمى نیز هنوز در دنیا وجود دارد. همین الان طبق آمار خود یونیسف و...، میلیون‌ها برده به همان معنا و شکل قدیمى در گوشه و کنار دنیا خرید و فروش مى‏شوند. من در سفرى که سال‌ها قبل به دعوت بچه‏هاى انجمن اسلامى خارج کشور براى شرکت در سمینارى به آمریکا رفته بودم، در نیویورک، در مرکز اصلى اتوبوس‌هاى بین شهرى که ساختمان چند طبقه و زیبایى است، صحنه درس‏آموزى مشاهده کردم. دیدم کنار دیوار سالن، حدود سى یا چهل دختر جوان ایستاده‏اند و انگشتانشان را با ریسمان نازکى و به نحو غیرآشکارى به یکدیگر بسته‏اند. آنان از نژادهاى مختلفى بودند: مکزیکى، ژاپنى، عرب، ترک و... . جلو رفتم تا با این خانم‌ها صحبت کنم و بدانم قضیه چیست که دیدم سه - چهار چاقوکش، محافظ و بپّا، جلو آمدند و فضا، فضاى درگیرى شد. از یکى پرسیدم: چه خبر است؟ گفت جلوتر نروید، این‌ها برده هستند، دختران جوانى از ملیّت‌هاى مختلف‏اند که به عنوان کالا و برده‏هاى جنسى یا برده براى هر کارى که اربابانشان بخواهند با قیمت‌هاى ارزان خرید و فروش مى‏شوند. به معنى واقعى کلمه این‏جا مثل بازار برده‏فروشان بود و آن‌ها ایستاده بودند تا هرکسى نرخ بدهد و قیمت پیشنهاد کند و هر کدام را که مى‏خواهد، بردارد. پس، برده‏دارى حتى به همان معنى قدیمى نیز هنوز در کشورهاى آسیاى میانه، خاور دور و بسیارى از نقاط غرب و شرق وجود دارد، علاوه بر این‏که بردگى مردن زیرتازیانه زر و زور و تبلیغات، امروز در همه دنیا حاکم است.

 حال روشن‏تر مى‏شود که چرا حضرت امیر(علیه‌السلام) فرمودند: «لایَترکُ عَبداً الّااَعتقَه» مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) برده‏اى روى زمین نخواهد گذاشت جز آن ‏که آزادش خواهد کرد، برده‏هاى اقتصادى، بردگان سیاسى، برده‏هایى با شیوه‏هاى مختلف.

 «و لاغارماً الّاَقضى‏ دَینَه» و مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) هیچ بدهکارى را در دنیا وا نخواهد گذارد مگر آن‏که قرض او را ادا کند. ایشان نخواهند گذارد که انسان بدهکار و مدیون در دنیا باقى بماند. رسم بدهکارى و دِیْن به دست او برخواهد افتاد. «و لامظلمةٍ لاَحَدٍ مِن النّاسِ الّا ردِّها» و هیچ ظلمى نسبت به هیچ کس از آحاد مردم (ناس یعنى توده‏هاى معمولى) نمى‏ماند الا آن‏که ایشان ردّ آن مظالم مى‏کند و آن ستم‌ها را جبران خواهد کرد. چنان نیست که فقط سرنوشت عدّه خاصى براى ایشان مهم باشد و بقیه را رها کند. حقوق همه مردم براى ایشان اهمیت دارد.

 در ادامه روایت آمده که ایشان، دیه کشتگان آن نبرد جهانى را نیز خواهد پرداخت.

 او خون‏بهاى قربانیان آن انقلاب بین‏المللى و اصلاح جهانى را خواهد پرداخت. آیا انقلاب از این انسانى‏تر، ممکن است؟ «لایقتُلُ منهم عبداً الّا اَدّى‏ ثَمنَه: حتى خون‏بهاى اجیرشدگان دشمنان خود در آن نبرد بزرگ را مى‏پردازد. اگر چاره‏اى نبوده و کسانى این وسط کشته شده‏اند، جبران مى‏شود. او مظلوم و انسان بى‏گناه را نمى‏کشد اما جنگ، جنگ است و در درگیرى، وقتى دشمن، افراد بى‏گناه را وارد نبرد مى‏کند و دشمنان عدالت، سربازان و بردگانى را به رویارویى با مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) مى‏کشانند، مهدى دست از نبرد بزرگ نخواهد کشید اما خون‏بهاى آنان را نیز خواهد پرداخت. یک‏انقلاب قاطع که نبرد را نیمه‏کاره رها نمى‏کند و اهل سازش و معامله با ستمگران جهان و چراغ سبز نشان دادن نیست، ولى در عین حال، انقلابى کاملا انسانى است و یک شورش کور و وحشى که مردم را تنها یک آلت فعل ببیند و از روى مردم و جان و مال و آبروى مردم، عبور کند تا به اهدافش برسد و چشمش فقط به پیروزى و قدرت خیره شده باشد یعنى یک اراده «معطوف به قدرت» از نوع نیچه‏اى آن نیست، «انسان»، حتى یک انسان، براى او مهمّ است. در روایات داریم که کوچک‏ترین ذره حق و حقوق انسان نزد او بزرگ است و آن را فروگذار نخواهد کرد. هیچ حقّى از حقوق، پیش چشم مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، کوچک نیست، حال این مقدار هر چه مى‏خواهد باشد. نمى‏گوید ما کارى واجب‏تر از «حقوق مردم» داریم!! مى‏گوید هیچ کارى واجب‏تر از احقاق حقّ، ولو کوچک‏ترین حقّ براى عادى‏ترین فرد، نیست زیرا اصولا من براى رساندن همین حقوق به صاحبانش آمده‏ام و کارى واجب‏تر از احقاق حقوق در دنیا ندارم، هیچ حقّى در نظر او کوچک نیست و انقلاب او، در واقع، انقلاب مردم است. کودتا نیست. کار حضرت حجت(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) یک انقلاب به معنى واقعى «مردمى» و با رهبرى صالح و تمام عیار است.

 البته، در عین حال، روایات مى‏گویند: « ما هو الّا السّیف و الموت تحتَ ظِلّ السّیفِ». در برابر مافیاى قدرت و ثروت جهان، پیام مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) جز سلاح و شمشیر، جز آهن و فولاد و مرگ زیر سایه شمشیر نخواهد بود. پس مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) دو چهره دارد، چون دو مخاطب دارد. یک چهره در برابر مافیاى ستم جهانى است که با آن‌ها جز با زبان سلاح و از لوله سلاح و از تیغ شمشیر سخن نخواهد گفت و حتى در روایت است که از آن‌ها توبه هم نخواهد پذیرفت، زیرا دیگر دوران موعظه و توبه آن‌ها پایان یافته و به اندازه کافى دو، سه هزار سال بحث شده و هزاران سال است که از آن‌ها خواسته مى‏شود که توبه کنند و دیگر آن موقع، وقت توبه گرفتن نیست، بلکه وقت عمل به وعده‏هایى است که همه انبیاء(علیهم‌السلام) قبلا داده‏اند و حال باید عمل بشود، اما چهره دومى هم هست که مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) با توده‏هاى مردم، با همه بشریّت و با انسان‌هاى مظلوم و محروم چنان متواضع است که گویى با دست خود - این عین روایت است - عسل در دهان محرومان جهان مى‏نهد. تعبیر نمادین که در روایت آمده، در عین حال، واقعى است و در واقع، تیپ برخورد حضرت حجت(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) با توده‏هاى مردم را نشان مى‏دهد و این چهره دیگر مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) است که آن را به توده‏هاى بشریّت در شرق و غرب عالم، نشان خواهد داد.

 هم‌چنین طبق روایات ما، در رستاخیز مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) هرچه هست، دوستى و برادرى و رحمت و صلح و یگانگى است. مهدى مى‏جنگد اما «جنگ براى صلح»، زیرا مى‏داند که نمى‏شود به این جنگ‌ها پایان داد، مگر با جنگى که همه این جنگ‌ها را یکسره کند. مى‏جنگد اما براى «صلح» مى‏جنگد، صلحى که توأم با عدالت است. در دعاى ندبه مى‏گوییم: «اینَ امانُ اهلِ الارضِ؟» کو امنیت براى همه بشریّت؟ کجاست آن امنیت که همه بشریّت در دنیاى امروز به دنبال آنند و نمى‏یابند؟ کو امنیت جهانى؟ امنیت جهانى را او خواهد آورد. امروز دنیا، دنیاى امن نیست و هیچ‏جا امنیت نیست.

 شعار جامعه‏اى که مهدى مى‏سازد، «محبّت» است و هر کس هر چه نیاز دارد از جیب دیگرى بى‏ممانعت برمى‏دارد. مال من و تو ندارد، مردم از یکدیگر سود نمى‏گیرند و در جامعه مهدى که جامعه صلواتى است، مردم به یکدیگر خدمات مى‏رسانند اما سر یکدیگر را نمى‏تراشند، یکدیگر را چپو نمى‏کنند، کینه از دل‌ها بیرون مى‏رود. ایشان این نظام اقتصاد جهانى را زیر و زبر مى‏کنند و در حکومت او به احدى بدى نمى‏رسد، مگر این‏که فورا حد خدا جارى شود و دیگر معامله و ساخت و پاخت و زیرسبیلى ردکردن‌ها و تبعیض‌ها منتفى خواهد شد و گفته نخواهد شد که فلانى با فلانى قوم و خویش است، رفیق است و اجراى قانون خدا به مصلحت نیست!! بلکه هر جا و به محض آن‏که جرمى و ظلمى صورت گیرد فورا حدّ خدا جارى خواهد شد.

 این روایات بسیار جالب است و این نکات، ضمن آن‏که توصیف حکومت و انقلاب مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) است، در عین حال، توصیف آرمان‌ها و مطالبات اسلام و ملاک‌هاى حکومت دینى است و ما تا آن‏جا که مى‏توانیم باید به این معیارها نزدیک بشویم گرچه نوع اَتمّ و کاملش را ایشان تحقّق مى‏دهند، اما ارزش‌هاى اجتماعى اسلام از جمله همین‌هاست که در روایات آمده است.

 مثلا مى‏فرماید: «علامه المهدى ان یکون شدیداً على‏العمّال، جواداً بالمال، رحیماً بالمساکین» یعنى روش ایشان در حکومت، این است که با کارگزاران حکومت اسلامى جهانى، بسیار سختگیر و با مردم، به ویژه مستمندان، بسیار مهربان است و پس از مدتى نیز در جامعه و حکومت او که جامعه و حکومت جهانى است، دیگر مستمندى نخواهد بود. سختگیرى مى‏کند اما با مسئولان حکومت، نه با توده مردم که باید رعایت و تربیت شوند. با مردم، آسان، برادرانه، متواضع و با محبت است. سختگیر با حاکمان و آسانگیر با مردم است.

 با توده‏هاى مردم، رحیم و مهربان و اهل بخشش است و حقّ همه حقّ‏داران را به آنان مى‏رساند. حتى اگر حقّ کسى زیر دندان دیگرى باشد، از او مى‏ستاند و بشریّت، تازه در دوران او، مفهوم زندگى انسانى را خواهند دانست. ما هنوز زندگى انسانى نکرده‏ایم، نه ما، بلکه کل بشریّت هنوز معنى زندگى انسانى را نفهمیده و تنها مزمزه زندگى را چشیده است، اما در زمان مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، بشریّت به معنى واقعى، زندگى خواهد کرد و آرمان‌هاى همه انبیاء، تحقّق خواهد یافت.

 بنابراین در باب حقوق بشر و نظام مناسبات اجتماعى، همه این آرمان‌ها جزء مطالبات اسلام، براى همه بشریّت و بدون تبعیض است و تحقّق جهانى اتمّ آن به دست ایشان است، اما اصل این آرمان‌ها از همان ابتدا جزء اهداف هر حکومت اسلامى باید باشد، اعم از حقوق اقتصادى مردم، ارتقاى عقلانیّت اجتماعى، حقوق علمى و گسترش دانش در دنیا، توزیع درست ثروت، صفا و شادابى زندگى، امنیت، آبادى، حقوق زن، حقوق کودک و... . همه این‌ها در روایات ما آمده است. من مى‏ترسم خسته بشوید والا مى‏توان به نمونه‏هایى از این همه، این‏جا اشاراتى کرد. تنها یکى، دو نمونه را انتخاب کردم به عنوان انقلاب‌هایى که مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) مى‏کند و در واقع، یک انقلاب نیست، بلکه چندین انقلاب در دل یک انقلاب جا گرفته است و انقلاب مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) در چندین بعد از ابعاد انسانى و اجتماعى، واقع مى‏شود که من نمونه‏اى را بر اساس روایات عرض مى‏کنم و از توضیحات تطبیقى با آن چه در حوزه‏هاى حقوق بشر در غرب و در دنیاى امروز مطرح است، به علت کمى فرصت، صرف‏نظر مى‏کنم.

 در روایت است که او رازهاى عالم را مى‏داند؛ علم کتاب و سنّت نزد اوست؛ چهره‏اش به پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) مى‏ماند؛ موهایش بر شانه ریخته و بوى خوش مى‏دهد و... تصویرهایى است که از چهره ایشان شده اما سیره ایشان در روش حکومت و تربیت ایشان هم بسیار مهمّ است که باید آن‌ها را مرور و دسته‏بندى کرد.

 

 

 ده انقلاب در یک انقلاب‏

 انقلاب مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) از همه جهات، یک استثنا در تاریخ بشر است و تنها یک انقلاب سیاسى نیست، بلکه تحوّلى همه جانبه و عمیق در همه ابعاد مادى و معنوى زندگى بشر است. من تنها به چند بعد آن، مستند به روایات، اشاره‏اى اجمالى مى‏کنم:

 یک نمونه، حدیثى است که دست کم به دو جنبه اشاره دارد، از طرفى به ارتقا و رشد سطح علم و دانش در جامعه جهانى مهدوى اشاره مى‏کند که نشان مى‏دهد به دست ایشان، انقلابى علمى به معنى واقعى، اتّفاق مى‏افتد و از طرف دیگر اهمیت حقوق، کرامت و حرمت زن را در دوران مهدى، روشن مى‏سازد. این حدیث، هر دو نکته را افاده مى‏کند.

 در مورد ارتقاى زنان در رژیم حقوق - سیاسى حجت‏بن‏الحسن(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، اولاً در روایت داریم که ایشان از میان همه بشریّت، 313 تن را برمى‏گزیند که در واقع، کادر اصلى انقلاب جهانى و مدیران اصلى حکومت جهانى ایشان هستند و در روایت است که 50 تن از آن‌ها زن هستند یا 50 زن نیز در این قرارگاه مرکزى حضور دارند که در حکومت جهانى، در رکاب مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، جهان را اداره مى‏کنند و در عالى‏ترین سطوح مدیریت جهانى و پیچیده‏ترین و جدّى‏ترین مراحل یک انقلاب - که دیگر، انقلابى جدّى‏تر از آن نیست - ستاد اصلى را اداره مى‏کنند.

 در روایت دیگرى از امام باقر(علیه‌السلام) رسیده است که وقتى قیام‏گر ما قیام کند دست خویش را بر سر بندگان خدا و بشریّت خواهد نهاد «فَجَمَع به عقولَهم»: تمام قدرت عقلانى بشریّت را مجتمع و متمرکز خواهد کرد و سطح عقلانیّت را در جامعه بشرى به گونه‏اى جهشى، چند پله ارتقا و رشد خواهد داد و نیروى عقلانى توده‏ها را متمرکز و فعّال مى‏کند، «و اَکمَلَ به اخلاقَهُم یا اَحلامَهُم» که هر دو قرائت، ممکن است یعنى اخلاق و ارزش‌هاى انسانى را در جامعه بشرى به کمال خواهد رساند و بنابراین در فرهنگ اسلام، «عقل» در برابر اخلاق و در مقابل ارزش‌ها نیست؛ بر خلاف منطق غرب که مى‏گویند آیا عاقل هستید یا ارزشى؟ کدام؟! زیرا در منطق مادّى غرب نمى‏توان نه له و نه علیه ارزش‌هاى اخلاقى ، استدلال کرد و آنان ارزش‌ها را امورى خارج از حوزه عقلانیّت مى‏دانند، چنان‌چه «الهیّات» را نیز از حوزه عقل، خارج کردند و مقولات جدلّى‏الطرفین کانت، در واقع، عقل را در حوزه الهیات هم به کلى عقیم کرد و بعد در حوزه اخلاق نیز دست و پاى عقل را بریدند و عقل، فقط «عقل ابزارى» شد یعنى از سه رده عقل و عقلانیّت، آنان تنها مرتبه سوم عقل را قبول دارند، حال آن‏که در فرهنگ اسلام، هر سه سطح عقل و عقلانیّت، معتبر است. یعنى اولا در مقام جهان‏شناسى، خداشناسى، توحید و الهیات، عقل مى‏تواند به نتایجى روشن برسد و به کمک وحى و در مواردى مستقلا، ادراکاتى قطعى داشته باشد. (بر خلاف آن چه کانت مى‏گوید) و ثانیا عقل در حوزه ارزش‌هاى اخلاقى نیز اجمالا معتبر است و ارزش‌ها، قابل استدلال عقلى و نقلى و قابل درک عقلانى هستند یعنى ملاک دارند و ثالثا عقل در حوزه عقل ابزارى و عقل معاش کاملا معتبر است، پس عقلانیّت ابزارى و عقل معاش نیز در دیدگاه اسلام کاملا حسّاس و مهمّ است و هر کس گمان کند که اسلام، مخالف عقل ابزارى و عقل معاش است، خطا مى‏کند. افسوس که فرصت نیست تا آیات و روایاتى را براى شما قرائت کنم که عقلانیّت ابزارى و همین عقل معاش دنیوى یعنى عقل زندگى اعم از عقلانیّت اقتصادى و عقلانیّت مدیریتى را گرامى مى‏دارد و تشویق مى‏کند و برآن اهتمام و تأکید مى‏ورزد. البته، عقل معاش باید در طول عقل معاد قرار گیرد یعنى عقلانیّت ابزارى باید در تداوم عقلانیّت توحیدى و عقلانیّت ارزشى باشد و فرق عقل ابزارى در اسلام، با عقل ابزارى در فرهنگ مادّى غرب، در همین است که عقل معاش در تداوم عقل معاد و مبتنى بر عقلانیّت‌هاى بنیادین معرفتى و اخلاقى و لذا توأم با معنویت و عدالت‌خواهى و رعایت همه حقوق و تکالیف است و عقل ابزارى در خدمت نفسانیت، قرار نمى‏گیرد والا اسلام، در ضرورت عقل ابزارى، مخالفتى با غرب ندارد.

 پس مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، سطح عقلانیّت جامعه را در هر سه حوزه، رشد مى‏دهد و در هر سه حوزه، بشریّت، درک عقلانى متعالى و الهى مى‏یابد. عظمت این تحوّل عقلانى و علمى، در حدّ یک «انقلاب علمى» است، در حدّى است که زنان خانه‏دار که به‏ خاطر اداى حق خانواده و انجام بعضى وظایف متعالى انسانى از قبیل تربیت انسان و شوهردارى، طبیعى است که بخش بیشترى از وقتشان نسبت به شوهر در خانه مى‏گذرد در حدّ استانداردهاى جهانى آن دوران، قادر به فکر کردن و نظر دادن خواهند بود. مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) کارى مى‏کند که حتى خانم‌هایى که به وظیفه خود در برابر شوهر و فرزندانشان در خانه، عمل مى‏کنند نیز از کاروان علم، حتى در خانه‏ها، محروم نمانند و در دوران مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، انقلابى علمى صورت خواهد گرفت که حکمت، دانش، قدرت قضاوت و داورى داخل همه خانه‏ها شود و نهاد «خانه» با نهاد «دانش» و نهاد «دین»، یکى شود، به‏طورى‏که زنان در خانه خود راجع به همه مسائل مى‏توانند بر اساس کتاب و سنّت، اجتهاد و نظریه‏پردازى کنند یعنى پیچیده‏ترین داورى‏هاى نظرى، عقیدتى، ایدئولوژیک و عقلانى و علمى را در خانه‏هایشان انجام بدهند. پس او علم را به داخل خانه‏ها وارد مى‏کند و در زمان مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) هیچ خانه‌ای خارج از حریم علم نخواهد بود. آن‏هم نه تنها در بخشى از دنیا، بلکه در سراسر دنیا حتى در خانه‏هاى آفریقا، افغانستان و هند، در خانه‏هاى روستایى و در همه جاى دنیا، همه زنان، به بالاترین سطوح علمى دسترسى خواهند یافت و زنانى که امروز در دنیا تحقیر مى‏شوند، برهنه مى‏شوند و مجبور مى‏شوند میان علم و عفّت، یکى را برگزینند، آن‏روز هر دو حقّ را استیفا خواهند کرد.

 امروز هژمونى جهان به زنان مى‏گوید که ما شما را در حوزه سیاست و اجتماع و علم، راه مى‏دهیم به شرط آن‏که برهنه بشوید، با حجاب نمى‏توانید وارد دانشگاه و فعّالیت‌هاى اجتماعى شوید و شما را به‏ عنوان انسان، به محافل علمى و سیاسى و اجتماعى، راه نمى‏دهیم، بلکه فقط به عنوان مؤنث با تظاهر جنسى و به‏طور محدود، حق ورود دارید، باید برهنه شوید تا داخل اجتماع شوید، یعنى سکس و جنسیّت شما براى ما مهم است نه انسانیت شما.

 اما مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، کارى خواهد کرد که زن بدون این‏که در سراسر جهان، تحقیر شود، بدون این‏که برهنه شود و بدون این‏که دست از عفّت خود بکشد، به عزّت برسد. غرب مى‏گوید: «یا عزّت یا عفّت»!! انتخاب کن!، اما مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) مى‏گوید: هم عزّت و هم عفّت، هر دو ارزانى زنان باد. ما هر دو را براى زنان در سراسر جهان تأمین مى‏کنیم و براى رسیدن به قلّه علم و حضور اجتماعى، دیگر لازم نیست که زن، عفّت و شخصیت انسانى خود را ترک کند و در عین حال، حتى در خانه و توأم با کار بزرگ مادرى و همسرى، خواهد توانست در پیچیده‏ترین مسائل معارفى، و عقلى و علمى و در عالى‏ترین سطوح جهانى و بین‏المللى، با قوى‏ترین کارشناسان جهان دست و پنجه نرم کند و در حدّ استانداردهاى جهانى، نظریه بدهد. مى‏بینید که کلبه الکترونیکى فرضى آلوین تافلر در جهان موج سوم، در برابر این خانه عصر مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، یک غار عصر حجرى است و «نهاد خانه»اى که مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) خواهد ساخت چنین نهادى است. البته همه این حقوق و امکانات در ذیل همان فرهنگ قسط و تهذیب نفس و شریعت اسلام خواهد بود.

 پس این روایت، هم به انقلاب بزرگ عقلانى و هم به انقلاب حقوقى (در باب حقوق زن و...) اشاره دارد و در عین حال، انقلاب علمى را نیز در عصر مهدى
(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، سیگنال مى‏دهد.

 علاوه بر این‌ها، یک انقلاب اقتصادى و فن‏آورانه هم در آن عصر، اتّفاق خواهد افتاد؛ چون روایت دیگرى هم از امام باقر(علیه‌السلام) رسیده است که سراسر زمین براى او در نوردیده مى‏شود و همه  گنج‌ها و منابع زیرزمینى و روزمینى در زمان ایشان به‏ نفع بشریّت محروم، به فعلیّت مى‏رسد و استخراج مى‏شود:

 «تُطْوى‏ لَهُ الارض و تَظْهَرُ لَهُ الکُنوز فلا یبقى‏ فى الارضِ خرابٌ الاّ عمر» یعنى همه گنج‌ها و منابع زمین، استخراج مى‏شود و هیچ خرابه‏اى در زمین نمى‏ماند مگر آن‏که در حکومت مهدى،(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) آباد شود. در هیچ نقطه دنیا، خرابه، فقر، فلاکت و گرسنگى نخواهد ماند؛ نه آن‏که در بخشى از دنیا، اقلیّتى سیر و اکثریت بشر، گرسنه و مفلوک باشند بلکه در سراسر جهان خرابه‏اى نخواهد بود.

 برداشت من این است که این حدیث هم علاوه بر یک «انقلاب حقوقى» در اجراى عدالت معاش، وقتى مى‏گوید تمام منابع زیرزمینى و روزمینى استخراج مى‏شود، در واقع اشاره به «انقلابى فن‏آورانه» است که اتّفاق مى‏افتد یعنى علاوه بر این‏که یک «انقلاب اقتصادى انسانى» است، یک «انقلاب سبز» و «محیطزیستى» نیز هست چون در چندین روایت داریم که در زمان مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، هیچ جاى جهان نیست که پا بگذارید مگر آن که سر سبز است و همه دنیا آباد مى‏شود.

 در روایت دیگر است که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمودند: در زمان او  وفور ثروت و نعمت، چنان خواهد بود که با همه تاریخ، قابل مقایسه است یعنى اگر آبادى و تنعّم سراسر تاریخ، یک طرف، و تنعّم و وفور نعمت در دوران مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، طرف دیگر باشد باز هم این کفه، سنگین‏تر خواهد بود. البته وفور شادى، تنعّم و لذّت با رعایت عدالت و اعتدال نه توأم با اسراف، تبذیر و ستم!!

 به ‏علاوه، انقلاب دیگرى هم در زمان مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) تحقّق خواهد یافت که انقلابى در مناسبات انسانى است.

 کسى خدمت امام باقر(علیه‌السلام) مى‏رسد و مى‏گوید: یاران و همفکران ما در کوفه، تعدادشان زیاد است و ما منسجم و متشکّل هستیم و جمع خوبى تشکیل شده است، خلاصه آماده‏ایم که اگر صلاح بدانید مسلحانه با باند بنى‌عباس درگیر بشویم، ما آماده‏ایم و نیروهایمان را در کوفه و عراق براى نبرد مسلّحانه، سازماندهى کرده‏ایم تا حکومت را براندازیم و حکومت صالحى تشکیل شود.

 امام باقر(علیه‌السلام) به ایشان مى‏فرمایند: «اَیَجى‏ءُ اَحَدُکم اَلى‏ کیسِ اَخیه فَیاْخُذُ منها حاجَتَهُ؟!» بین شما آیا این مقدار روابط صمیمانه و انسانى و اعتماد و گذشت انسانى هست که اگر یکى از شما احتیاج داشت دست در جیب دیگرى بکند و به مقدار نیاز - هر اندازه که نیاز داشت - بردارد و آن دیگرى هیچ ناراحت نشود؟! آیا چنین روابطى بین شما جریان یافته که هر چه تو دارى مال او و هر چه او دارد مال تو باشد؟! چنین هستید؟ مى‏گوید: نه. امام‏(علیه‌السلام) مى‏گویند: «فَهُم بدمائِهم ابخل»: آخر اینان که حاضر نیستند از مالشان براى یکدیگر بگذرند و تا این حدّ به یکدیگر اعتماد ندارند و نسبت به مال، این‏قدر بخیل هستند پس نسبت به جانشان حتما بخیل‏ترند!! شما چگونه به من مى‏گویید که آماده قیام مسلحانه و جهاد و شهادت هستید؟ شما که این‏قدر گذشت مالى و برادرى دینى ندارید آیا براى نثار خون خود در راه اصلاح جامعه بخیل‏تر نخواهید بود؟! رفیقى داشتیم که شهید شد. مى‏گفت بچه‏ها در منطقه، صندوق مشترکى داشتند که هر کسى، هر چه داشت در آن مى‏ریخت و هر وقت هر چه لازم داشت از آن برمى‏داشت و کسى هم نمى‏پرسید که چه کسى، چه گذاشت و چه برداشت؟ و من که در حال و هواى جبهه و فرهنگ صلواتى بودم، در پشت جبهه و در دوران دانشجویى، در خوابگاه به هم اتاقى‏هایم پیشنهاد این کار را دادم، ولى همواره مى‏دیدم که مى‏باید چیزى بگذارم و یک‏بار هم چیزى نیست که من بردارم و دیدم آن روال فرهنگى که جبهه در ما به ‏وجود آورده بود، در حال عوض شدن است!! و ما داریم عیب پیدا مى‏کنیم!! و گویا خودم نیز کم‏کم حال این کارها را ندارم. فرهنگى که در منطقه بود ایجاب مى‏کرد که فرمانده لشگر وقتى غذا را مى‏آوردند ابتدا بین همه توزیع مى‏کرد و آخر سر، چیزى اگر مى‏ماند، براى خود برمى‏داشت.

 این نمونه‏اى از همان فرهنگ مهدوى است که وقتى در سطح جامعه و حکومت نهادینه شد، اگر به شما گفتند که بزرگ‏ترین معجزات در آن جامعه، اتّفاق مى‏افتد، باور کنید و نگویید که نمى‏شود. ما اگر این انقلاب، جنگ و این بچه‏ها را ندیده بودیم شاید عدّه‏اى از ما مى‏گفتیم مفاد این روایت‌ها اساطیر است و این قصه‏ها را ساخته‏اند تا براى ما لالایى بخوانند، ولى دیدیم و دیدید که مى‏شود و شد. ما دیدیم کسانى را که واقعا چنین بودند و همین گونه رفتار کردند.

 در روایت دیگرى حضرت مى‏گویند که امروز، مردم در آسودگى و  کم مسئولیت‏اند و ما روابطى عادى داریم که صد در صد اسلامى نیست و در عین حال با یکدیگر ازدواج مى‏کنیم، از یکدیگر ارث مى‏بریم و قوانین را به‏طور نسبى، هر جا که زورمان برسد، اجرا مى‏کنیم و هر جا نرسد اجرا نمى‏شود، اما این وضعیت عادى و خلط حق و باطل، تا وقتى خواهد بود که مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) نیامده است «اما اذا قام القائم جاءَت المزاملة». وقتى او بیاید و قیام کند این اوضاع نیم‌بند کنونى که داریم و مى‏سوزیم و مى‏سازیم، به‏پایان خواهد رسید و روال مناسبات انسانى زیرورو مى‏شود و هم‏ترازى و مساوات و یگانگى در همه ابعاد زندگى، آن روز برقرار خواهد شد و برادر دست در جیب برادر مى‏کند و به اندازه نیاز برمى‏دارد بدون هیچ ممانعتى و بدون هیچ شک و سوءظنّى.

 آن روز، همه چیز، مال همه است. آن روز هیچ‏کس علیه دیگرى نقشه نمى‏کشد و همه به فکر یکدیگرند و برادرى فقط در لفظ نیست، بلکه برادرى به معنى واقعى در همه ابعاد زندگى تثبیت مى‏شود و دیگر جیب من و تو ندارد چون نمى‏شود که ما برادر باشیم اما یک برادر، گرسنه و برادر دیگر، سیر باشد. این برادرى نیست، برادرى به معناى واقعى، آن برادرى است که همه با هم، سیر شوند و اگر به‏قدر کافى نیست با هم گرسنگى بکشیم.

 اتّفاق دیگرى که در حکومت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) در سطح جهان خواهد افتاد توزیع عادلانه ثروت در دنیاست که در این خصوص هم، یک روایت از باب نمونه از میان ده‏ها روایت مشابه، از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل کنم که فرمود وقتى مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) بیاید: «یُقسِّمُ المالَ صِحاحاً» اموال و ثروت‌ها را در جهان به طرز صحیح، تقسیم مى‏کند. یکى پرسید: آقا، صحاحا یعنى چه؟ فرمود: السّویةُ بین الناس: یکسان به همه بشریّت.

 چنین نخواهد بود که از حیث حقوق، عدّه‏اى، انسان‏تر و عدّه‏اى کمتر انسان باشند!

 در روایت دیگرى آمده که اموال را چنان تقسیم خواهد کرد و ثروت در سطح جهان چنان توزیع خواهد شد که در همه دنیا یک انسان گرسنه و محتاج زکات، یافته نخواهد شد؛ «حتى لا ترى‏ محتاجاً الى الزّکاه». فرمودند که پول در دست، مى‏گردى تا یک مستحقّ فقیر پیدا کنى و به او انفاق کنى اما کسى را در زمین نخواهى یافت که گرسنه باشد!! کسى نیست که از تو بگیرد. این هم در واقع، توصیف نحوه توزیع ثروت و سطح رفاه براى کل بشریّت خواهد بود. شما ممکن است بگویید اکنون هم شاید یکى دو شهر در جهان این‏ چنین باشند؛ اما به شما عرض مى‏کنم اولا چنین نیست و امروز حتى در مرفّه‏ترین شهرهاى دنیا - على‏رغم این که آن رفاه هم در نتیجه ظلم و فاصله‏هاى طبقاتى جهانى به‏وجود آمده است - در عین حال، حتى در همان شهرها نیز هزاران شهروند از ابتدایى‏ترین امکانات زندگى محروم‏اند. گاه از گرسنگى در کنار خیابان مى‏میرند و «کارتن‌خواب» هستند علاوه بر این‏که همان رفاه بعضى شهروندان درجه یک، در همان شهرها را هم باید دید به قیمت حق‏کشى چه بخش‌هایى از بشریّت حاصل شده است.

 فاصله طبقاتى به معناى دقیق کلمه در سطح جهان وجود دارد، اما روایت مى‏فرماید در عصر مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، این رفاه در همه شهرهاى جهان، بدون ظلم به دیگران و بدون تبعیض، جریان خواهد یافت و همه بشریّت، مستغنى و بى‏نیاز مى‏شوند. پس یک انقلاب عمیق طبقاتى در عرصه توزیع ثروت در سطح جهان نیز صورت مى‏گیرد که دیگر فقیرى نخواهد ماند، انسان گرسنه‏اى نخواهد بود. اصولا هر انقلاب اگر نتواند در سیکل گرسنگى، وقفه ایجاد بکند، یک انقلاب عمیقا اجتماعى نیست و چیزى کم دارد. انقلاب حقیقى و تمام عیار، آن زمان اتّفاق خواهد افتاد.

 از طرفى یک انقلاب حقوقى نیز به دست مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، در سطح جهان، در جهت برابرى انسان‌ها و هم ردیف شدن همه مردم پیش خواهد آمد. اسحاق‌بن‌عمّار، از اصحاب امام صادق‏(علیه‌السلام) مى‏گوید: روزى خدمت ایشان بودم و ایشان از تساوى مردم و حقوقى که مردم برگردن یکدیگر دارند و حواسشان نیست که چه حقوق سنگینى نسبت به یکدیگر باید ادا کنند و چه وظیفه‏ها نسبت به یکدیگر دارند سخن مى‏گفتند، مثلا این که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود اگر در خانه‌ات خوابیده‏اى و همسایه‏ات گرسنه است تو خود را مسلمان مپندار یا تا چهل خانه از هر طرف، همسایه تو محسوب مى‏شوند و از حال آنان باید خبر داشته باشى که آن شب گرسنه نباشند و اگر خانواده‏اى را بشناسى که در آن شهر، گرسنه مى‏خوابند و تو سیر هستى، از ما نیستید یا اگر انسان مریضى، مفلوکى و از راه مانده‏اى دیدید که گوشه‏اى افتاده و به او اعتنا نمى‏کنید و از کنارش عبور مى‏کنید از ما نیستید و... ، دیدم امام صادق‏(علیه‌السلام) همین سنخ مسائل را متذکر مى‏شوند که خلاصه حال ما را مى‏گیرد.

 «دخلنى من ذلک امرٌ عظیم» یعنى حالم گرفته شد و دیدم که: واى، چقدر حقوق نسبت به یکدیگر به گردن ماست و چقدر وظیفه داریم که غافل هستیم پس ما چه نوع مسلمانى هستیم؟ عرض کردم آقا بیشتر آنچه را شما مى‏گویید ما عمل نمى‏کنیم، پس آیا همه‏مان فاسد و تبهکار هستیم؟

 امام‏(علیه‌السلام) فرمودند: آن‌چه گفتیم الگوى کامل جامعه اسلامى است و «انما ذلک اذا قام القائم(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)» و این جامعه‏اى است که پس از قیام آخر زمان، تحقّق مى‏یابد و همه این تحوّلات در جامعه بشرى عاقبت صورت خواهد گرفت، اما در عین حال، این امور، همین امروز هم جزو آرمان‌هاى ماست و شما اگر مؤمن هستید تا آن‏جا که مى‏توانید باید چنین رفتارى داشته و چنین جامعه‏اى را سازمان دهید؛ گرچه در ابعاد جهانى و در این سطح که گفتم، فعلا  نخواهد شد، اما این رفتار و حقوق، همین امروز هم حتى‏الامکان واجب است «وجب علیهم اَن یُجَّهِزوا اِخوانهم و یُقَّووه» واجب است که همه با هم کمک کنند و یکدیگر را تقویت کنند و هیچ‏کس ضعف دیگرى را نپسندد و یک وحدت عمیق انسانى به‏وجود آید، هیچ‏کس به شکست دیگرى نخندد و از این‏که کسى ناراحتى یا مشکلى دارد یا از پا در آمده، خنده‏اش نگیرد و غم هر کسى، غم همه، و شادى هر کس، شادى همه باشد. این‌ها مفاد مکتب اسلام است که امام باقر(علیه‌السلام) فرمود. امام‏(علیه‌السلام) فرمودند که در جامعه ایده‏آل اسلام، انسان ضعیف، خانواده ضعیف و انسان فراموش شده، نخواهد بود. هیچ‏کس فراموش نمى‏شود و اسلام نمى‏گذارد که فقیر، فقیر بماند و اسم اسلام هم برده بشود و همه این فاصله‏هاى طبقاتى در نوردیده مى‏شود.

 انقلاب اجتماعى دیگرى هم به‏دست مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) صورت خواهد گرفت. در روایت آمده، در عین حال که همه بشریّت مرفّه خواهد شد و انسان گرسنه‏اى نخواهد بود، روح سودپرستى و خود محورى نیز برانداخته خواهد شد. این‏که هر چه بیشتر بخورم، و تا مى‏توانم از دهان دیگران بقاپم و خود بخورم، این سیره دیگر برقرار نخواهد ماند و برخواهد افتاد. خیلى جالب است که سطح بالاى رفاه باشد و در عین حال، مردم، حیوان نباشند. همه، مرفه خواهند بود، اما حیوان نخواهند بود و پایشان را روى کول یکدیگر نمى‏گذارند و اسراف نمى‏کنند. این فرهنگى است که مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) در سطح بشریّت ایجاد خواهد فرمود.

 از امام صادق‏(علیه‌السلام) پرسیدند: روایتى رسیده که «ربح المؤمن على المؤمن رباً» یعنى شنیده‏ایم که اگر مسلمان از مسلمان سود بگیرد، رباست و بنابراین، ما از یکدیگر نباید در معاملات سود بگیریم، آیا چنین است؟! امام‏(علیه‌السلام) فرمودند: تا آن قیام نهایى صورت نگیرد سود در حدّ مشروع و محدود، جایز است، اما این‏که «سود گرفتن به هر اندازه، ربا باشد»، مربوط به جامعه‏اى است که به‏دست مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) ساخته خواهد شد، آن‏جا از یکدیگر سود نمى‏گیرند و همه به یکدیگر سرویس مى‏دهند و خدمات مى‏رسانند و کمک مى‏کنند. آن یکى، مشکل این یکى را حل مى‏کند و این یکى، مشکل آن دیگرى را حل مى‏کند و یک نظام انسانى، مستقرّ مى‏شود. همه ابعادى را که در روایات آمده است، کنار هم بچینید، چیز بسیار با شکوهى از آب در مى‏آید که در عین حال، واقع‏بینانه نیز هست. البته، تکامل در این اندازه‏ها، به‏دست امثال ما شدنى نیست، اما اولاً آرمان اسلامى است و ثانیا عملى خواهد شد. روح سودپرستى یعنى فرهنگ سرمایه‏دارى، بخل، حرص، زیاده‏طلبى شخصى و خودخواهى برچیده خواهد شد. یعنى چنان‌چه اکنون، فرهنگ اغلب دنیاست و همه ما مردم، هم ثروت‏اندوز و هم گداصفت و پول پرستیم و در عین حال، هر چه هم داشته باشیم باز گدا صفت هستیم و هر چه ثروتمندتر مى‏شویم، فقیرتر مى‏شویم. یعنى دستِ «بده» کوتاه‏تر مى‏شود و آب مى‏رود و فقط مى‏گیریم، اما مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) کارى بزرگ مى‏کند که مردم، همه مرفّه خواهند بود، اما نه مرفه‏هاى بى‏درد و اهل بخل و سودپرستى که حرص بر آن‌ها حکومت کند! این حالتِ توأمان ثروت‏اندوزى و گداصفتى و حسادت، در واقع، همان فرهنگ «اصالت ربح» یعنى سودپرستى و همان فرهنگى است که امروز لیبرالیزم ترویج مى‏کند. فرهنگ سرمایه‏دارى لیبرال است که در دنیا تئوریزه مى‏شود تا مثلا جهانى شود و ارزش جهانى باشد، همان اصالت لذّت و سود و خودپرستى است.

 بعد دیگر در نهضت جهانى آخرالزّمان، یک انقلاب امنیتى و انقلاب عمرانى است که مضمون برخى روایات است. از حیث انقلاب امنیتى، دو روایت نقل مى‏کنم که آمده است در دوران مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، یک پیرزن به تنهایى از شرق به غرب دنیا و به هر جا که بخواهد سفر مى‏کند بى‏آن‏که هیچ مشکل امنیتى براى او پدید آید یا در روایت دیگرى است که یک دختر جوان - که مثلا در برابر خشونت و تهاجم، آسیب‏پذیرتر است - به تنهایى از گوشه‏اى به گوشه دیگر دنیا سفر خواهد کرد بى‏آن‏که هیچ نوع تهدید علیه امنیت او وجود داشته باشد، چنین امنیتى را در جهان، مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) حاکم خواهد کرد.

 در روایت دیگرى آمده است که بعد از اقتدار مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، ترس و وحشت از جهان برمى‏افتد، به‏ نحوى که مردم به‏تدریج، «ترس» را فراموش مى‏کنند و از یاد مى‏برند که ترس چیست؟!!

 در باب انقلاب عمرانى نیز روایت شده که زمین اینک مرده است و به دست او زنده و آباد خواهد شد یعنى اینک هنوز دنیا آباد نیست. در عصر مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) صفا و شادابى بر همه جوامع بشرى حکومت خواهد کرد و جامعه غمگین و عصبانى دیگر نخواهد بود، زیرا جامعه دینى، جامعه‏اى غمگین و عصبانى نیست البته غم و شادى انسانى بر آن حاکم است، اما غم و شادى حیوانى وجود نخواهد داشت و شادى‏هایش از نوع شادى انسانى است نه شادى حیوانى و به قیمت لِه کردن بقیه و آزار دادن دیگران و خوردن حقوق دیگران. چون بعضى از ما فقط این‏گونه شاد مى‏شویم.

 در روایت است که مفهوم حقیقت شادى را مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) به ارمغان خواهد آورد و در روایت دیگرى مى‏گوید: مردگان نیز در گور شاد خواهند شد. انسان شاد، انسان منبسط و انسان راحت، فقط در زیر سایه عدالت، قابل تصور است.

 از حضرت امیر(علیه‌السلام) هم نقل شده است که وقتى مهدى بیاید کینه خواهد رفت «لَذهبتِ الشَّحناءُ من قلوب العباد» کینه‏ها از سینه‏ها شسته خواهد شد و در هیچ سینه‏اى، کینه‏اى باقى نخواهد ماند و «اصطلحت البهائم»: حیوانات نیز با هم سازگار مى‏شوند و این بسیار جالب است یعنى از صلح جهانى حتى در حدّ صلح در طبیعت سخن مى‏گوید زیرا حیوانات، اغلب دعواشان براى آن است که گرسنه‏اند و وقتى  سیر باشند دیگر چرا به جان یکدیگر بپرند؟ حیوانات مثل آدمیزاد نیستند. ما اگر سیر هم باشیم باز به جان یکدیگر مى‏پریم. اما حیوانات وقتى سیر باشند دیگر کارى به یکدیگر ندارند. در دوران مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، حیوانات نیز به سازگارى مى‏رسند.

 پس انقلاب آخرالزّمان، گرچه انقلاب بزرگ و خونینى است، اما هرگز به دنبال کینه توزى نیست، بلکه در پى کینه سوزى است و یکى از آرمان‌هاى این انقلاب موفق در سطح جهانى، همین کینه‏شویى در جهان است و طبع حیوانات را نیز به این معنا که عرض شد، تغییر مى‏دهد.

 همین روایت، سپس به مسئله امنیت و آبادى جهانى اشاره مى‏کند: «حتَّى تمشى المرأة بین العراق الى الشّام و لا تَضَعُ قدمَیْها اِلاّ عَلَى النّبات»: یک زن به‏تنهایى بین عراق تا شام که همه، بیابان خشک و خطرناکى بوده و هست، در امنیت کامل مى‏رود و قدمش را نمى‏گذارد جز بر سبزه، یعنى همه روییدنى‏ها مى‏رویند و امنیت کامل نیز براى زن، تأمین است، به‏نحوى که همه زیورآلات یک دختر به همراه اوست، اما نه نگران هجوم حیوان درنده‏اى است و نه نگران هجوم انسان درنده‏اى. نگران هجوم هیچ‏کس نخواهد بود. این به‏معنى آبادى کامل و امنیت همگانى است.

 هم‌چنین انقلاب در درک دین، یعنى یک انقلاب معارفى و انقلاب در معرفت دین، واقع مى‏شود. شناخت دین در عصر مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) اوج مى‏گیرد و متحول مى‏شود.

 روایتى است از امام باقر(علیه‌السلام) که وقتى حضرت قیام مى‏کند متأسفانه کسانى در جهان اسلام در برابر او مى‏ایستند و علیه ایشان به قرآن!! استدلال مى‏کنند یعنى با قرآن جلوى مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) مى‏ایستند و مى‏گویند کار شما بر خلاف شرع است!! این روایت بسیار جالب است. مى‏گوید: چنانکه کسانى در برابر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) ایستادند، در برابر مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) نیز مى‏ایستند اما آن‌ها با بت‌هایشان در برابر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)  ایستادند و این عدّه با قرآن در برابر مهدى مى‏ایستند و مى‏خواهند به مهدى، آموزش قرآن بدهند!! چه به ‏نام روشنفکر دینى، چه به نام متولّى رسمى دین و روحانى؛ کسانى که نه حقیقت دین را به‏درستى مى‏شناسند و نه خدمت معارفى به دین مى‏کنند، نه یک سیلى براى دین مى‏خورند اما سر سفره دین حاضرند بنشینند.

 در روایت از امام باقر(علیه‌السلام) است که اینان که خود عمیقا اعتقاد ندارند و از سر دنیاطلبى به سراغ دین مى‏آیند یا مى‏خواهند مرید پیدا کنند یا مشهور شوند که مثلا نظریه‏پرداز دینى هستند و کشفیات و قرائت جدیدى درباره دین دارند یا تحت عنوان دفاع از دین یا هر بهانه و توجیه دیگرى، فرقى نمى‏کند چه آن طرف، چه این طرف، هر کسى که دکان باز مى‏کند و به اسم دین بازارگرمى مى‏کند، با مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) در مى‏افتد هر چند که قرآن هم در دست مى‏گیرد.

 روایت دیگرى هم به همین مضمون از امام صادق‏(علیه‌السلام) رسیده است که انقلاب علیه جهل و قشرى‏گرى و انقلاب علیه بدعت‌ها و شبهات، هر دو، به‏دست ایشان صورت مى‏گیرد.

 امام صادق‏(علیه‌السلام) مى‏فرمایند: «جهل» به جنگ او خواهد آمد و او دین خدا را همان‏گونه که نازل شده بود به شما خواهد آموخت، ولى کسانى او را انکار مى‏کنند زیرا در دین خدا تغییراتى داده‏اند که او همه را به ‏جاى خود باز خواهد گرداند و تفسیرهاى غلط از دین را برخواهد انداخت. بدعت‌ها را، همه انواع بدعت‌ها را، از دین بیرون خواهد راند و البته بدعت‏گذاران و مغازه‏داران از نوع ارتجاعى یا روشنفکرى، همه با ایشان مبارزه مى‏کنند و گاهى چنان اساسى با ایشان در مى‏افتند که در روایت است بعضى، مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) را متّهم مى‏کنند که دین تازه‏اى آورده و آنچه او مى‏گوید، اسلام نیست!! «یاتى بدینٍ جدیدٍ». مى‏گویند این اسلام نیست، چیزى من درآوردى و بدعتى است که آورده و دین جدید است، ولى واقعیت آن است که مفاهیم دینى به‏قدرى در افکار عمومى و در افکار خصوصى، در جهان اسلام، دستکارى و تحریف و تفسیر به رأى شده که یکى از مشکلات مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، بازخوانى دین اصلى براى مردم است.

 این‏که در روایات خوانده‏اید که قرآن حقیقى و اصلى نزد مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) است و وقتى او بیاید قرآن را خواهید یافت. منظور، آن نیست که قرآنى که اکنون این‏جا و نزد ماست، قرآن جعلى و بدلى است، خیر، قرآن، همین قرآن است منتها مفاهیم حقیقى قرآن و اصالت‌هاى قرآنى و تفسیر درست قرآن را ایشان به بشر خواهد آموخت و عملى خواهد کرد و اِلاّ قرآن، همین قرآن است. گروهى با بدفهمى از این قبیل روایت، نتیجه گرفتند که شیعه، معتقد است این قرآنى که اکنون نزد ماست، قرآن کامل و واقعى نیست، حال آن‏که معناى این روایات، این نیست. جسم قرآن، همین قرآن است اما روح قرآن، در واقع، ایشان‏اند و شاید به همین علت، ایشان را شریک‌القرآن خطاب مى‏کنند.

 انقلاب دیگر، انقلاب فرهنگى است یعنى علاوه بر انقلاب علمى و فن‏آورانه و عقلانى، انقلاب عظیم فرهنگى نیز در دوران مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) و به‏دست ایشان اتّفاق مى‏افتد و اصولا معلومات و اطلاعات جدید در دسترس بشریّت قرار مى‏گیرد. این روایت هم روایت جالبى است که مى‏گوید: همه معارفى که اکنون نزد بشر است در برابر معارفى که مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) خواهد آورد، تنها دو حرف از 27 حرف است یعنى همه این معارفى که امروز در اختیار بشر است (اعم از معارف دینى و بشرى)، دو حرف از 27 حرف است و اغلب معارف، یعنى 25 حرف دیگر را او به بشریّت خواهد آموخت و این جز یک انقلاب عظیم فرهنگى و معرفتى، چیزى نیست. زیرا بدین‏ معنى است که بشر کنونى با همه پیشرفت‌هایش، هنوز کم‏سواد محسوب مى‏شود و عالى‏ترین سطح علمى این بشر در حکم نهضت سواد آموزى در برابر آن دانشگاه عالى است که مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) در سطح جهان ایجاد خواهد کرد.

 من در پایان عرایضم، راجع به خصوصیات اصحاب مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) هم نکته‏اى بگویم. در روایاتى، راجع به یاران مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) توضیحاتى آمده است که بد نیست یکى دو نمونه را مرور کنیم.

 جمله‏اى نقل شده که فرمود: قبل از قیام مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، مردمى از شرق به‏پا مى‏خیزند و در راستاى اهداف مهدى، قیام مى‏کنند و زمینه را براى قیام جهانى او کم‌کم آماده مى‏کنند که حدیث جالبى است و نمونه‏هاى دیگرى شبیه این نیز هست که نشان مى‏دهد این مقدمات و در واقع، خودآگاهى عاّم انسانى و اسلامى، و نوعى آمادگى در افکار عمومى براى انقلاب جهانى علیه ظلم جهانى کم کم به ‏وجود مى‏آید. نمى‏خواهم اصرار کنم که این قبیل روایات، حتما اشاره به انقلاب ایران و وضعیت کنونى دارد، ولى هیچ بعید نیست و شما همین جهت حرکت را در اوضاع مى‏بینید و احساس مى‏کنید و اگر افکار عمومى دنیا را نسبت به قرون شانزده و هفده مقایسه بکنید، واقعا جهان کنونى در اثر همین ارتباطات و به دلایل دیگر، واقعا در حال نزدیک شدن به نوعى اجماع است و آمادگى خاصى پدید مى‏آید که ناگهان همه، یک چیز بگویند، همه دنیا یک برداشت کنند و به همه دنیا در برابر یک واقعه، یک حال دست دهد. حال آن‏ که شش قرن پیش، ده قرن پیش اصلا چنین نبود و شهر به شهر، صداى کسى به گوش کسى نمى‏رسید، اما اکنون شاید همین ارتباطات و اتّفاق‌هاى سیاسى که در دنیا افتاده، زمینه را براى همان گلوبالیزیشن و جهانى شدن، منتها از نوع مهدوى‏اش نه از نوع سرمایه‏دارى غرب، آماده کند.

 هم‌چنین اشاراتى در روایات آمده است و البته نمى‏گویم دقیقا به همان معنى است که من مى‏گویم ولى چنین حدسیاتى مى‏زنم. مثلا شما این روایت را که راجع به نحوه عمل و ارتباط اصحاب حضرت است، ملاحظه کنید. اصحاب ایشان که ابتدا 313 تن از نژادهاى گوناگون‏اند و برخى عجم هستند، این 313 تن، کادر اصلى نهضت جهانى هستند که طبق روایات، به سرعت گسترش مى‏یابند و در مرحله دوم پس از ستاد مرکزى، در ستاد عملیاتى نهضت جهانى، ده هزار نیرو قرار مى‏گیرند که حلقه بعد از آن 313 نفر، همین ده هزار نفرند و حلقه بعد هم قیام عالم‏گیر است.

 در روایتى آمده است که اغلب یاران مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، جوانان‏اند که این هم روایت جالبى است و مى‏گوید میان اصحاب مهدى، به‏خصوص آن 313 نفر، پیرمرد و پیرزن بسیار کم و تک و توکى مثل چاشنى غذا هستند که این تمثیل هم در روایت است. یعنى که با «جوانان»، مى‏توان دنیا را تغییر داد و با جوانان مى‏توان دنیا را جوان کرد. انقلاب مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، انقلاب جوانان است.

 در روایات دیگرى، ابزار و تسلیحات یا فن‏آورى ارتباطاتى، تبلیغاتى و تسلیحاتى اصحاب حضرت توصیف شده است که این‌ها را در آن زمان و مردم هزار و چهارصد سال پیش وقتى مى‏شنیدند شاید خیلى متوجه نمى‏شدند، اما اینک ما راحت‏تر مى‏فهمیم.

 مثلا در روایتى، کسى مى‏پرسد: اصحاب مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) که انقلاب جهانى مى‏کنند چگونه از این سوى دنیا به آن سوى دنیا با یکدیگر ارتباط دارند؟ این سؤال در آن عصر، بسیار طبیعى بود، چون او مى‏دید که مثلا جنگى در منطقه جزیره‌العرب مى‏شود و این واحد به واحد عملیاتى دیگر که مى‏خواهد پیغام بدهد دو روز باید با اسب برود تا خبرى را برساند. پس طبیعى است که از نحوه و سرعت ارتباط میان نیروهاى جهانى مهدى بپرسد و از این‏که چگونه فرماندهى یک عملیات وسیع جهانى را تنظیم مى‏کنند؟ در پاسخ، احتمالاً امام‏(علیه‌السلام) که نمى‏توانند از هواپیما یا رسانه‏هایى چون تلویزیون و سایر رسانه‏هاى ارتباطاتى با آنان سخن بگویند، لذا تعبیرى براى آن‌ها کردند که آنان بتوانند درک کنند. یک‏جا مى‏گویند اصحاب مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) با هم ارتباط رویاروى دارند، به‏نحوى که یکى از آنان در شرق است و برادر خود در غرب را مى‏بیند و با او سخن مى‏گوید. در روایت دیگرى مى‏فرماید: اصحاب مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) در نقاط مختلف جهان، شبى به رختخواب یا اتاق خوابشان مى‏روند و اطرافیانشان صبح مى‏بینند که این‌ها در خانه نیستند و هر 313 نفر، صبحگاهان در مکه، جمع هستند و در بیت‌اللَّه‌الحرام آماده آغاز قیام‏اند. شخصى سؤال مى‏کند که این‌ها آخر چگونه به این سرعت از اطراف جهان به مکه مى‏آیند؟ امام‏(علیه‌السلام) مى‏گویند: آنان در میان ابرها مى‏پرند. شاید این تعابیر، اشاره به همین تجهیزاتى باشد که اکنون عادى و براى بشر، فهمیدنى شده است و شاید هم اشاره به تجهیزات پیشرفته‏ترى که انحصارا در اختیار آنان است و یا حتى اشاره به قدرتى ماوراى طبیعى باشد و این پریدن در میان ابرها یا مکالمه با صدا و تصویر در شرق و غرب دنیا یا از شبى تا صبح از اطراف جهان در مکه جمع شدن، امروز براى ما مفهوم‏تر و ممکن‏تر است.

 نکته دیگر آن ‏که در کنار توصیف‌هایى که از یاران مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) شده، توصیه‏هایى نیز شده است که من چند نمونه را عرض مى‏کنم.

 به امام صادق‏(علیه‌السلام) عرض مى‏کنند که در عصر غیبت چه کنیم و تکلیف ما چیست؟! امام‏(علیه‌السلام) مى‏گویند: «با دو دست، به معیارهاى دین بچسبید و رها نکنید، تقوى بورزید. مى‏پرسند: دیگر چه؟ مى‏فرماید: خطّ دوستى‏ها و دشمنى‏هاى مکتبى را حفظ کنید. دوستى‏ها و دشمنى‏هاتان به‏خاطر دنیا و منافعتان نباشد، براى عقایدتان و در مسیر حق و عدل باشد، براى توحید و عدالت باشد، دوستى‏ها و دشمنى‏هاى مکتبى، همان تولّى و تبرّى است یعنى خط را حفظ کنید و مدام از خدا بخواهید که تا او نیامده: خدایا «ثبّت قلبى عَلى‏ دینِک» دل مرا بر دین خود استوار بدار و مگذار من بلغزم و شک کنم و مسیرم عوض بشود.

 سپس امام‏(علیه‌السلام) فرمود: «اگر آن‌چه را گفتم انجام دهید، شما از هم اکنون در اردوگاه او هستید.»

 پس نگویید که معلوم نیست در زمان ما مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) بیاید. در همان عصر خود، این پرچم را زمین مگذارید و تا او برسد به ارزش‌ها و اصول دین چنگ بزنید و تحت تأثیر این هوچى‏گرى‏ها و شانتاژهایى که غرب و شرق و ایدئولوژى‏هاى مختلف مى‏کنند، قرار نگیرید.

 روایتى هم از امام صادق‏(علیه‌السلام) است که آن هم خیلى معنى‏دار است. فرمود: «مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) با پرچم جنگ بدر، پیراهن یوسف‏(علیه‌السلام)، عصاى موسى‏(علیه‌السلام) و انگشتر سلیمان‏(علیه‌السلام) مى‏آید.»

 این روایت، ارتباط این نهضت با نهضت انبیا را نشان مى‏دهد که چگونه ادامه همان نهضت‌ها و آموزه‏هاى همه انبیاء(علیهم‌السلام) پیشین است. این همان خط است و حتى اگر آن تعابیر، نمادین باشد، باز هم این مفاد را دارد. البته اصل بر این است که نمادین نیست.

 در روایت دیگرى امام باقر(علیه‌السلام) مى‏گویند: «یاران مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)  برخى در میان ابرها حرکت مى‏کنند و از شبى تا به صبح، خود را از آن ‏سوى عالم به مکه مى‏رسانند و بدون قرار قبلى به یکدیگر مى‏پیوندند. مردم مکه امروز مى‏دانند که هنوز اجداد آن افراد هم به‏دنیا نیامده‏اند (یعنى بحث حالاها نیست و هنوز اجداد آن‌ها هم به دنیا نیامده‏اند و صحبت از قرن‌ها بعد است) سپس آن اصحاب را توصیف مى‏کنند و مى‏گویند: «آنان، دل‌هاشان چون پاره‏هاى آهن محکم است و متزلزل نمى‏شوند، نمى‏ترسند و قدرت را در سراسر جهان و به سرعت در دست مى‏گیرند، آنان امتحانات بزرگى پس خواهند داد و برگزیدگانشان 313 تن هستند. سپس فرمود: «مردم، امروز و آن ‏روز، هر چه بر خلاف قرآن از ما نقل مى‏کنند نپذیرید. خط ما همان خط قرآن است و اگر به توصیه‏هاى ما عمل کنید، حتى اگر پیش از قیام جهانى از دنیا بروید، شهید همین جبهه به حساب خواهید آمد، گویى که در رکاب او بوده‏اید. رحمت خدا بر آنان‏ که پیش از قیام مهدى ما، پیام این مکتب را زنده نگاه دارند و در آن شک نکنند. هر کس در رکاب مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) و به حق، منتظر او باشد، با ما و کنار ماست و به نسلهاى بعدى مى‏گوییم که وقتى او آمد تسلیم او باشید، همان‏گونه که تسلیم رسول اللّه‏(صلى الله علیه وآله وسلم) شده‏اید، بهشت گوارایتان باد.»

 روایتى هم از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) است که مى‏فرمایند:

«اگر منتظر او هستید با دوستان او (یعنى عدالت خواهان) دوست و با دشمنان او دشمن باشید.»

یعنى موضع بگیرید و در همان راه مجاهدت کنید و بى‏طرف و بى‏تفاوت نباشید. چون عدّه‏اى مى‏گویند ما از بالا مى‏خواهیم به تاریخ نگاه کنیم. این آقایان خیلى قدّشان کوتاه است در عین حال، از بالا هم مى‏خواهند به تاریخ نگاه کنند!! مى‏گویند ما کارى به جریان‌ها نداریم و از بالا به جهان نگاه مى‏کنیم. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) مى‏گویند: نه، سنگر خود را پیدا کنید و به مسئولیتتان عمل کنید. بى‏طرف نباید باشید، چون اگر مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) بیاید بى‏طرف نیست.

 نیز امام صادق‏(علیه‌السلام) مى‏گویند: «پارسا باشید تا او برسد.»

 نیز مى‏گویند: «این انتظار، مسلحانه است، سلاح تهیه کنید و آماده باشید.»

 از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل مى‏کنند که روزى اصحاب، اطراف ایشان نشسته بودند و ایشان بحث مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) را پیش مى‏کشند و به اصحابشان مى‏گویند:

 «شما اصحاب من هستید، اما برادران من بعدها خواهند آمد. کسانى بى‏آن‏ که مرا دیده باشند به نبوّت و آموزه‏هاى من ایمان مى‏آورند. شما مرا دیدید و ایمان آوردید اما آن‌ها که ندیده به من ایمان مى‏آورند، آنان برادران من هستند و اعتقادات صحیح خود را پاس مى‏دارند؛ بدان سختى که گویى خار مغیلان را در تاریکى شب با دست پوست مى‏کنند و دستشان مجروح مى‏شود، اما دست بر نمى‏دارند. آن‌ها در دورانى مؤمن‏اند که حفظ ایمان، چون نگه‏داشتن آتش‏سوزان در کف دست است، اما آن‌ها ایمانشان را حفظ مى‏کنند. آنان مشعل‌هایند در ظلمات جهان «مصابیح الدُّجى» در تاریکى‏هاى آخرالزّمان در راه انبیا(علیهم‌السلام) مقاومت مى‏کنند و به هر تن آنان، اجر پنجاه تن شما را خواهند داد».

 آن‏گاه یکى از اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) مى‏گوید: ما در بدر با شما بودیم، در اُحد بودیم، کجا و کجا بودیم و آیاتى در حق ما نازل شده است و بعضى از آیات قرآن اصولا در شأن ما نازل شد، آنگاه چگونه ما یک پنجاهم آن‌ها؟!

 پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: زیرا شرایط آنان پیچیده‏تر و مقاومت آنان سخت‏تر است، آنان ما را ندیده‏اند، ولى راه را ادامه مى‏دهند و اگر شما در شرایط آنان قرار گیرید معلوم نیست که شکیبایى و آگاهى آنان را داشته باشید. آرى خدا به هر یک از آنان به اندازه پنجاه تن شما پاداش خواهد داد».

 کسى نزد حضرت امام باقر(علیه‌السلام) مى‏گوید: مهدى که بیاید دیگر ان‏شاءاللّه کارها خودبه‏خود اصلاح و رو به راه مى‏شود و به اندازه یک حجامت و یک پانسمان هم خون نمى‏ریزد، الحمدللّه. اما امام باقر(علیه‌السلام) پاسخ مى‏دهند:

 «نه آقا. چنین نیست که مى‏گویى؛ هرگز چنین نیست، بلکه خون‌ها ریخته خواهد شد. اگر قرار بود امور، بى دردسر، اصلاح بشود باید براى پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بى‏دردسر مى‏شد، اما بدان که دندان او شکست و پیشانى او شکافت. به‏ خدا سوگند که جهاد، ضرورى است و تا ما و شما در خون و عرق، غرق نشویم، عدالت برقرار نخواهد شد.»

 یعنى انقلاب، بازى نیست. باید هزینه داد.یک انقلاب جدّى است و پشت اعتباریات، متوقف نمى‏ماند و اصلاح جهان، بادآورده نخواهد بود.

 مى‏گوید:

«یاران مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) مدتها لباس رزم جهانى از تن خارج نخواهند کرد و جز لباس درشت نخواهند پوشید و جز خوراک ساده و بد نخواهند خورد تا عدالت را در جهان گسترش دهند.»

 او انتقام همه شهیدان تاریخ را خواهد گرفت و پیروزى‏هاى بزرگ را به بها مى‏دهند نه به بهانه. هر کس علیه مقاومت حرف بزند و دعوت به سازش و مماشات و مذاکره با ستاد ستم بین‏الملل کند معلوم است که سبیلش را چرب کرده‏اند یا بریده است. خلاصه مفهوم فرمایش امام باقر(علیه‌السلام) همین است.

 هم از امام صادق‏(علیه‌السلام)، نقل است که فرمود:

«در نبرد جهانى، او مجبور به کشتن کسان بسیارى مى‏شود به حدّى که نادانان خواهند گفت او از نسل پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نیست والا مهربان مى‏بود. چرا این همه جنگ و خون‏ریزى؟ چرا در کوره جنگ مى‏دمد؟ آرى بسیارى کشته خواهند شد تا راه برابرى و برادرى گشوده شود اما او در کشتار، اسراف نخواهد کرد و هیچ مظلوم و بى‏گناهى را نخواهد کشت. آن‌ها که کشته مى‏شوند مسئول مرگ خویش هستند».

 این بدان معنى است که انقلاب براى اجراى عدالت، با ستاد ظلم جهانى نمى‏تواند تعارف بکند و بگوید چند روزى درگیر مى‏شویم و شهید مى‏دهیم و باز دوباره با هم مى‏نشینیم و با این مافیاى ظلم جهانى قهوه‏اى مى‏خوریم و یک شکم، بحث روشنفکرى مى‏کنیم و با مقدارى شوخى و لبخند، کار تمام است، نه! این همه خون در تاریخ ریخت، این همه ظلم به بشریّت شد، دیگر هر چه شوخى شد بس است. ظرفیت شوخى بشر تمام شد. دیگر با شما شوخى نمى‏کنیم، چون شما با سرنوشت بشریّت به‏قدر کافى شوخى کردید.

 روایت دیگرى از امام حسن عسگرى‏(علیه‌السلام) است که مى‏فرمایند:

«در دوران فرزند من («سوف» در این‏جا به‏ معنى قطعیت تاریخى است)، در میان بشریّت، شمشیر و قلم حاکم خواهد شد.»

 قلم «عدل و معرفت» و شمشیرى که ضامن اجرایى عدالت و معرفت باشد.

 و روایت است که او بین بندگان نیکوکار و بدکار، مسلمان و غیر مسلمان، به عدالت و مهربانى رفتار مى‏کند که این مربوط به ابتداى حکومت است، چون پس از مدتى، همه مسلمان مى‏شوند، زیرا ایشان با نسخه‏هاى اصلى تورات و انجیل و دیگر کتب آسمانى با اهل هر دینى استدلال و احتجاج خواهد کرد و آنان گروه گروه مسلمان مى‏شوند و او زمین را از عقل و دلایل روشن، مملوّ مى‏کند.

 در روایتى راجع به مفهوم «فرج»، نقل شده است که یکى از اصحاب امام صادق‏(علیه‌السلام) به ایشان مى‏گوید: آقا چه وقت باشد که فرج شما برسد و ما هم حالى بکنیم و به‏ نوایى برسیم. ما به نام شما و در رکاب شما همواره دچار تهدید، زندان، شهادت، شکنجه، تعقیب و فرار از این شهر به آن شهر بوده‏ایم. ما براى اجراى عدالت سختى بسیار کشیده‏ایم. (این امام‏زاده‏ها که دیده‏اید و به هر جا مى‏روید، در کوه و کمر، امام‏زاده یا مجاهدى از شیعیان اهل بیت‏(علیهم‌السلام) دفن است، این‌ها کسانى بودند که با کوله‏بار تنهایى به راه مى‏افتادند و این سو و آن سو، براى فاش گفتن حقیقت، آواره یا تحت تعقیب بودند و جایى در کوه و کمر، گرفتار باند بنى‏عباس و بنى‏امیه و بقیه حکومت‌هاى فاسد مى‏شدند و کسانى بودند که براى دعوت مردم به دین و صدور انقلاب پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) مى‏آمدند و در این کوه و کمرها شهید مى‏شدند و مصیبت مى‏کشیدند). روایت را عرض مى‏کردم که یکى از یاران به امام صادق‏(علیه‌السلام) عرض مى‏کند:

آقا، ما دیگر خیلى سختى براى اجراى عدالت در کنار شما کشیدیم. «مَتى‏ الفرج؟» فرج شما چه‏وقت مى‏رسد و حکومت و قدرت شما چه وقت برقرار مى‏شود تا ما هم نفس راحتى بکشیم و از مشکلات و سختى‏ها رها شویم؟

 امام‏(علیه‌السلام) مى‏گویند:

«مثل این‏که تعبیر تو از فرج و قرائت تو از فرج با ما متفاوت است!! این‏طور که تو مى‏گویى معلوم مى‏شود شکمت را صابون زده‏اى و براى به‏دست آمدن امکانات و زندگى راحت، نقشه کشیده‏اى، اما بدان آن فرجى که ما منتظرش هستیم براى ما و یارانمان، آغاز مشکلات است. براى مردم، آغاز راحتى است اما براى ما شروع سلسله‏اى از سختى‏ها در اجراى عدالت است.»

(از امام رضا(علیه‌السلام) هم با همین مضمون، روایتى نقل شده است). فرمودند:

معلوم مى‏شود که تو در انتظار سور و بساطى هستى و گمان مى‏کنى که فرج ما به‏معنى سور و بساط ماست، اما بدان که چنین نیست و حکومت ما و پیروزى ما آغاز مشکلات ماست. نیروهاى ستاد انقلاب، خودشان به دنبال مال، زمین، ثروت، رانت و این چیزها نمى‏توانند بروند و در حکومت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، آن‌ها خادم مردم‏اند و براى خود، چیزى برنمى‏دارند که زودتر از بقیه بر سر سفره، حاضر شوند و سهمیه بیشتر بردارند چنین نیست.

 هم‌چنین امام صادق‏(علیه‌السلام) فرمود:

«این چیست که بعضى‏هاتان منتظر دنیاى بهتر براى خودتان - نه مردم - هستید؟ و مى‏گویید چرا فرج نمى‏رسد؟! از شما مى‏پرسم که چرا شتاب مى‏کنید؟ خیلى تند نروید. «فَوَ اللَّه ما لباسُهُ الّا الغلیظ و لا طعامُه الى الجَشَب» به‏خدا سوگند لباسى که مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) خواهد پوشید جز جامه غلیظ و خشن و درشت نخواهد بود و خوراک مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) و ستاد اصلى فرماندهى‏اش، ناگوار است. آنان باید ساده‏زیست و ساده‏پوش و متواضع باشند و سطح زندگى‏شان از همه مردم پایین‏تر باشد. آرى در حکومت اسلامى، حاکمان نباید بهتر از مردم زندگى کنند. باید در حدّ متوسط به پایین جامعه، زندگى کنند: مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) و اصحابش در حدّ پایین‏ترین مردم زندگى خواهند کرد.

 در روایت دیگرى مفضّل مى‏گوید: روزى اطراف خانه خدا طواف مى‏کردیم که امام صادق‏(علیه‌السلام) به من فرمودند: مفضّل! چرا ناراحتى و رنگت پریده؟ گفتم: آقا به بنى‏عباس مى‏نگرم و سلطه و جبروت و قدرت آنان را مى‏بینم که چگونه نعمت در زیردست و پایشان ریخته و کاش در اختیار شما بود و ما هم در خدمتتان بودیم. امام صادق‏(علیه‌السلام) مى‏فرمایند:

«یا مفضّل «اما لَوْ کان ذلک لم یکن الّا سیاسَةَ اللّیلِ و سیاحَةَ النّهار واکل الجَشب و الّا فالنّار»: مفضّل! امروز، ما راحت زندگى مى‏کنیم، به ‏خدا سوگند به‏ محض آن‏که حکومت و قدرت در دست ما بیفتد و بر اساس فرهنگ قرآن بخواهیم حکومت بکنیم، حکومت براى ما جز تلاش و جهاد روز و فکر و برنامه‏ریزى شب براى حل مشکلات مردم و خوردن غذاى ساده و پوشیدن لباس خشن، شبیه امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، نخواهد بود.»

 پایان حدیث، خیلى جالب است که مى‏فرماید: «وَ إِلّا فالنّار». یعنى والّا آتش!! پس حاکمان در حکومت دینى باید در سطح پایین مردم زندگى کنند «والّا فالنّار»، والا جهنّم!

 رفاه و ثروت و امکاناتى که در حکومت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) فراهم مى‏آید متعلّق به مردم است، مال خصوصى حاکمان نیست و مهدى ما در ستاد حکومت جهانى‏اش، بسیار ساده زندگى خواهند کرد.

 یک روایت هم از خود حضرت حجت(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) نقل کنم. این جمله از خود حضرت نقل شده که ایشان فرمودند:

«قد آذانا جُهَلاءُ الشّیعة و حُمقاءُهم و مَن دینُهُ جناحُ البعوضة ارجَحُ منه». این احمق‌هایى که متأسفانه گاهى بین طرفداران و شیعیان ما یافت مى‏شوند، شکنجه‏گران ما هستند. ما را اذیت مى‏کنند و استحکام دین این جاهلان قشرى به اندازه بال پشه است. یعنى عقل کوچک اینان، ظرفیت پیام بزرگ ما را ندارد. آنان گمان مى‏کنند که ما را دوست مى‏دارند اما راه دیگرى مى‏روند و حواسشان نیست. عقل کوچک آنان که چند انگشتانه بیشتر ظرفیت ندارد، کجا ظرفیت پیام ما را خواهد داشت؟!»

 معنى این روایت مى‏دانید چیست؟! این است که حضرت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) مى‏گویند که ما براى قیام جهانى، روى شعور انسانى حساب کرده‏ایم، روى عقل بشر و عقل اصحاب خود حساب کرده‏ایم و جریآن‌هاى کم شعور و سطحى، حتى اگر دوست ما باشند، کار دشمن را با ما مى‏کنند و ما را عذاب مى‏دهند و بر سر راه سنگ مى‏اندازند. در واقع من روى بال پشه حساب مى‏کنم، اما روى ایمان آدم‌هاى احمق حساب نمى‏کنم و در واقع ما براى آن انقلاب جهانى، به کمک جاهلان نیاز نداریم. یعنى جهان را با حماقت نمى‏شود اصلاح کرد و با کمک احمق‌ها نمى‏توان جهان را ساخت و انقلاب آخرالزّمان، انقلاب جاهلان نیست. همه این‌ها معنى این روایت است. انقلاب آخرالزّمان، انقلاب احمق‌ها نیست و با جهل، نسبتى ندارد.

 تعبیر دیگرى که از حضرت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) روایت شده این است که فرمود: «لیس بَینَ اللَّهِ و بَینَ اَحَدٍ قرابَة». این هم خیلى جالب و درس‏آموز است یعنى خداوند، قوم و خویش هیچ‏کس نیست. بین خدا و هیچ‏کس قرابت نیست و خدا پدرخوانده کسى و ملتى نیست. هیچ فردى و ملتى گمان نکند که خدا حساب ویژه‏اى با او دارد و هوایش را بدون قید و شرط دارد و هر چه هم جنایت بکند خدا با اوست! خیر، چنین نیست و همه در گروى درک خود و عمل خود هستند و خدا به زور، نه فردى و نه جامعه‏اى را سعادتمند یا بدبخت نمى‏کند و امتیاز مجانى هم به کسى و جامعه‏اى نمى‏دهد. در واقع، نجات جهانى آخرالزّمان به‏دست مهدى، اجبارى نیست، بلکه خود بشریّت باید بهایش را بپردازد.

 نیز فرمود:

«آن‏گاه که من قیام کنم، قیام مى‏کنم در حالى‏که بیعت هیچ یک از طاغوت‌هاى جهان برگردن من نیست».

 این هم بسیار زیباست یعنى آن قیام بزرگى که مى‏خواهد تمام سیستم جهان را در هم بریزد و تغییر دهد، به‏دست کسى رهبرى مى‏شود که هیچ نوع بدهى به این سیستم جهانى ندارد. هیچ بیعتى از طاغوت‌هاى جهان برگردنش نیست و خلاصه مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) با کسى تعارف یا خورده حسابى در پشت پرده ندارد. «من با هیچ کس و هیچ رژیمى بیعت نکردم» یعنى که همه چیز را بر هم خواهم زد و به کسى وعده قبلى نداده‏ام، معامله‏اى نکرده‏ام و رهین کسى نیستم و نسبت به هیچ سیستم و حاکمیتى در دنیا تعهّد قبلى نداده‏ام. مهدى‏(علیه‌السلام)، آزاد و آزاده است.

 آخرین روایتى که عرض مى‏کنم مفاد پیمانى است که میان مهدى و یارانش بسته مى‏شود و بسیار به شکوه انسانى قیام مهدى جلوه مى‏دهد تا ببینید اوج قاطعیت و اوج انسان‏گرایى، توأمان در آن است. انسان‏گرایى به معنى واقعى همین است.

 این روایت از حضرت امیر(علیه‌السلام) نقل شده است که فرمود: «وقتى مهدى ما قیام کند، عهدنامه و پیمان‏نامه‏اى بین او و آن 313 تن امضا مى‏شود و آنان تعهد مى‏کنند که به این میثاق پاى‏بند خواهند ماند و تخلّف نخواهند کرد».

 این میثاق انقلاب جهانى و نیز میثاق حکومت عدل جهانى است. بخشى از آن میثاق و عهدنامه امام مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) را با تعبیر حضرت امیر(علیه‌السلام) براى شما قرائت مى‏کنم. مى‏گوید:

 «مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) از یارانش پیمان خواهد گرفت که در آن انقلاب جهانى به کسى دشنام ندهند و در انقلاب به کسى فحش ندهند؛ حریمى را هتک نکنند و به هیچ خانه‌ای بى‏اجازه هجوم نبرند».

 این‌ها بسیار مهمّ است چون در انقلاب‌ها و کودتاها اصلا اهانت و تهاجم بى‏حساب، مرسوم است و مى‏گویند شعار انقلاب‌ها در دنیا بکش‌بکش است و برو جلو، هر چه کردى، کردى، حساب و کتابى ندارد.

 شما انقلاب امام خمینى(رض) را مستثنا کنید که در رأسش فقیه مرجع و عارف سالکى بود که از همان ابتدا که انقلاب هنوز پیروز نشده بود بیانیه مى‏داد که مواظب باشید به خانه‏ها و اموال مردم تجاوز نکنید، ولى رسم انقلاب‌هاى دنیا معمولا این نیست. انقلاب ایران آرام‏ترین، مردمى‏ترین، دینى‏ترین و اخلاقى‏ترین انقلاب دنیا بود. سن شما دانشجویان عزیز اجازه نمى‏دهد ولى جمعیت‌هایى که در خیابان‌هاى ایران با عکس امام و زیر پرچم حکومت اسلامى حرکت مى‏کردند، در هیچ انقلابى در شرق و غرب جهان، نظیر نداشت. انقلاب کبیر فرانسه در مقایسه با انقلاب ما، بچه‏اى صغیر است. انقلاب روسیه در قیاس با انقلاب ما اصلا انقلاب نیست. در عین حال، امام راحل، استثنا بود و به‏خاطر آموزه‏هاى اسلام چنین بود والا در انقلاب‌هاى دنیا ترحّم، رسم نیست. رسم انقلاب‌هاى دنیا این بوده و هست که ابتدا مى‏کشند و سپس «ایست» مى‏دهند. اول به رگبار مى‏بندند و سپس مى‏پرسند که کیستى؟ و بازجویى مى‏کنند که با مایى یا با آن‌ها؟ اما انقلاب جهانى مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) که مى‏خواهد سیستم دنیا را در هم بریزد، با آن ابعادى که عرض کردم، واقعا فرق مى‏کند. در میثاق‏نامه‏اش چه‏هاست؟ روایت مى‏گوید: مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) از یارانش عهد مى‏گیرد که در آن انقلاب اسلامى جهانى به کسى دشنام ندهند؛ حریمى را هتک نکنند؛ به افراد بى‏گناه و به خانه‌ای بى‏اجازه هجوم نبرند. به خانه‏هایى که باید هجوم برد و بیخ خِر یک‌به‌یک سران کفر و استکبار و ظلم دنیا را در همه شهرها و کشورهاى جهان گرفت، مواردى حساب شده و انتخاب شده است. مثل غربى‏ها نیست که ملت‌ها را بمباران شیمیایى، هسته‏اى و میکروبى مى‏کنند و استدلال مى‏کنند هر که مرد، مرد، بالاخره عدّه‏اى از دشمنان ما هم در میانشان هستند!!! این قدرت‌هاى دنیا واقعا مثل شتر دیوانه‌اند که وقتى کف انتقام به لبشان مى‏آید دیگر حقّ و حقوقى نمى‏شناسند. در آمریکا بمبى گذارده‏اند، مى‏آید این‏جا و زنان و کودکان را در افغانستان بمباران مى‏کند.

 در تمام تاریخ، رسم فراعنه همین بوده؛ در سراشیب خشونت که مى‏افتند دیگر پر و بالشان به هر کسى و هر ملتى که گرفت، گرفت. طرف له شده و دنبال کارش رفته است، ولى امام مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) در انقلاب جهانى چنین پیمانى مى‏گیرد و نیز از یاران خود براى اداره حکومت جهانى پیمان‌هایى مى‏گیرد، زیرا آنان رهبران حکومت و انقلاب جهانى‏اند. پیمان مى‏گیرد: «طلا و نقره را براى خود، گنج نکنند و مسئولان انقلاب دینى آخرالزّمان و حکومت دین، حساب خصوصى و زمین و فلان براى خود نیندوزند و غذاى عمومى مردم را انبار نکنند». این‌ها همه نماینده طرز فکر یک فرهنگ است. گمان نکنید که فقط همین‌هاست، از این نمونه‏ها، بقیه را بخوانید.این، نماد یک نوع انسان شناسى است؛ نوعى مرام انسانى و فلسفه حقوق است؛ فلسفه اخلاق ویژه‏اى است؛ فقط فلسفه انقلاب نیست. سپس از آن‌ها پیمان مى‏گیرد که «مال یتیم و انسان بى‏پناه را نخورند». مى‏دانید که اگر کسى هم باید مغرور قدرت بشود یاران مهدى هستند که سراسر دنیا را در قبضه گرفته‏اند، اما به آنان مى‏فرماید که مبادا مال انسان بى‏پناه را بخورید. از آنان پیمان مى‏گیرد که «لباس خز و حریر نپوشند. لباس‌هاى اشرافى متمایز از مردم و توده‏ها نپوشند و کمربند زرین نبندند. با اخلاق شاهانه حکومت نکنند و در زندگى خصوصى خود به اندک، بسنده کنند. خود لباس درشت بپوشند و صورت بر خاک بگذارند و در راه خدا با تمام توان و امکانات خود جهاد کنند، چنان چه شایسته آستان خداوند است. خودشان سخت زندگى کنند، اما همه بشریّت در رفاه باشد.»

 یعنى انقلابیون در انقلاب و حکومت مهدى پس از اقتدار و پیروزى، خودشان فاسد نمى‏شوند و چنین نیست که انقلاب بعد از مدتى وارد سنتز با ضدّ خودش بشود و سپس محصول متوسطى از این میان بیرون آید و فرزند دو رگه‏اى که نه انقلابى است و نه ضد انقلابى، به‏نام انقلاب، متولد شود و همه دستاوردها را بر باد دهد. انقلاب مهدى، یک قدم جلو نمى‏رود و نیم قدم به عقب باز گردد. یک انقلاب فراموشکار نیست و انسان‌ها و توده مردم را فراموش نمى‏کند. مردمى آغاز مى‏شود و مردمى ادامه مى‏یابد.

 بخش دوم عهدنامه بسیار جالب‏تر از بخش نخست آن است. با دقت بیشترى تأمل کنید. حضرت امیر(علیه‌السلام) مى‏گوید: «مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) متقابلا خود نیز تعهداتى مى‏کند»؛ این تعهّدات مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، معرکه است. مهدى متقابلا در برابر اصحاب خود متعهد مى‏شود و سوگند مى‏خورد که چه؟

 «یشترط على نفسِهِ لهم»: براى خود هم شرط‌هایى مى‏گذارد و مى‏گوید شما باید چنان بکنید و من هم متقابلا باید چنین کنم. تعهّدات مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) چیست؟ «ان یمشى حیثُ یمشون» همان گونه رفت و آمد کند که آنان مى‏کنند؛ از همان راهى و به همان سبکى رفت و آمد کند که آنان مى‏کنند. «یلبس کما یلبسون» آن ‏چنان لباس بپوشد که یارانش مى‏پوشند. «یرکب کما یرکبون» آن‏گونه سوار شود که آنان مى‏شوند. اخلاق مخصوص حاکمان، فرهنگ مخصوص حاکمان و راه مخصوص حاکمان جدا از اخلاق و راه بقیه مردم در فرهنگ اسلام نیست. خانه‏هاى مخصوص و منطقه ویژه براى حاکمان، و منطقه و خانه‏هاى دیگر براى مردم، ضدّ فرهنگ تشیّع است. «یکون من حیثُ یکونون» خلاصه همان‏گونه باشد که آنان هستند و در همه ابعاد چنان باشد. نیز مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) تعهد مى‏کند که پس از پیروزى انقلاب جهانى، خود در پایین‏ترین سطح زندگى کند. «یرضى‏ بالقلیل» به اندک بسنده کند و راضى باشد یعنى پایین‏ترین سطح زندگى براى رهبر جهان باشد تا جامعه بشرى، از شرق و غرب را از عدالت اجتماعى، عدالت اقتصادى، عدالت قضایى و عدالت اخلاقى پر کند چنان چه اینک آکنده از جور است. «و لا یتخِّذُ حاجباً و لابَوّابا» و بر در حکومت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) هیچ حجاب و بارگاه و فاصله‏اى با مردم و توده‏ها نخواهد بود. این هم جزء میثاق مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) است که میان حاکمیت جهانى با انقلاب توده‏هاى مردم هیچ فاصله نخواهد افتاد. حاجب و بوّاب به معناى تشریفات دربارى است. حاکمان در میان مردم و مردم در داخل حکومت و زیر سایه مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) خواهند بود و حقّا که براى این فرج بزرگ که فرج بشریّت است، باید همه بشریّت دست به دعا بردارند.

 

 

 

گفتار سوم

 

 

جهانى شدن، پایان تاریخ و مهدویّت

 

 تعابیر بسیار بلندى از همه انبیا، از  ازل تا خاتم‏(صلى الله علیه وآله وسلم) راجع به حضرت حجّت(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) رسیده و تقریبا جزو اجماعى‏ترین موضوعات، بین همه ادیان الهى و ابراهیمى، بشارت موعود و وعده منجى است و همه گفته‏اند که  کار نیمه‏تمام و ناتمام انبیاء(علیهم‌السلام) و ادیان، به دست این مرد بزرگ، کامل خواهد شد. گفته‏اند که بزرگ‏ترین تکلیف تاریخ، کار بزرگ‏ترین مرد تاریخ است. حتى مکاتبى که اُلُوهِیَّت‏زدایى و اِلهِیَّتْ‏زدایى شده‏اند باز به نوعى و به‏ نحوى به این مسئله اندیشیده‏اند؛ و گرچه نام ایشان را نبرده‏اند، اما همه بشارت ایشان را داده‏اند و حتى مکاتب الحادى چون مارکسیسم نتوانسته‏اند به مسئله آخرالزّمان، بى‏تفاوت بمانند. بودیزم، مسیحیت و یهودیّت نیز که غالب بشریّت را  زیر پوشش گرفته‏اند، در این خصوص، اعلام موضع کرده‏اند. یهود، هنوز منتظر ظهور مسیح‏(علیه‌السلام) است و مسیحیت، منتظر ظهور مجدّد مسیح‏(علیه‌السلام) است. همه  انبیا، همه مذاهب و ادیان و فرق، منتظر گشایشى بزرگ در آینده یا در پایان تاریخ هستند و اشاره خواهم کرد که حتى امروز مکتبى که چند دهه براى نفى پایان تاریخ و نفى «غایت» از تاریخ، دست و پا زد و مدّعى شد که اصلا حیات و تاریخ  بشر، مبدأ و منتهاى روشن ندارد و جهت اصولى خاصّى بر آن حاکم نیست، یعنى «لیبرالیزم» که در واقع پنجاه، شصت سال تئورى بافت که تاریخ غایت نداشته و ندارد، آخرین نظریه‏پردازانشان چون فوکویاما از «پایان تاریخ» سخن مى‏گویند؛ منتها «پایان تاریخ» با روایت خودشان که تثبیت و تبلیغ نظام لیبرال - سرمایه‏دارى است.

 در روایات از حضرت مهدى‏(علیه‌السلام)، تعبیر به بهار روزگاران شده است و جزو سلام‌هایى که به محضر حضرت مى‏شود آورده‏اند: «أَلسَّلامُ عَلى رَبِیعِ الْأَنام و نَضْرةِ الْأَیَّام» درود بر بهار بشریّت، بهاران تاریخ و طراوت روزگاران.

 کسانى که ایشان را دیده‏اند، توصیفاتى از شمایل ظاهرى او کرده‏اند و توصیفاتى را نیز پیامبر اکرم‏(صلى الله علیه وآله وسلم) یا ائمّه دیگر از این بزرگوار کرده‏اند و در آثار محقّقان، چنین منعکس شده است: چهره‏اش گندمگون، ابروانش هلالى و کشیده، چشمانش سیاه، درشت، جذاب و نافذ، شانه‌اش پهن، دندان‌هایش برّاق، بینى کشیده و زیبا، پیشانى بلند و تابنده، استخوان‏بندى او صخره‏سان، گونه‏هایش کم‏گوشت و از فرط بیدارى شب‌ها، اندکى متمایل به زردى، بر گونه راستش خالى سیاه، عضلاتش پیچیده و محکم، موى سرش بر لاله گوش‌ها ریخته و نزدیک به شانه‏ها، اندامش متناسب و زیبا، قیافه‏اش خوش‏منظر و رخسارش در هاله‏اى از شرم بزرگوارانه و شکوهمند پنهان؛ هیئتش سرشار از حشمت و شکوه رهبرى، نگاهش دگرگون‏کننده و فریادش همه‏گیر و دریاسان است.

 من در بخش نخست عرایضم دو نظریه، دو نقطه نظر به تاریخ  انسان و دو تفسیر درباره فلسفه حیات و مدنیّت را به مقایسه مى‏گذارم تا ببینیم کدام با «مهدویّت» سازگار است و کدام نیست و چرا؟ و در بخش دوم، بعضى روایاتى راجع به ایشان یا منقول از خود ایشان در این خصوص که ایشان چه جامعه‏اى را بنا خواهند کرد و چه حکومتى را خواهند ساخت و مناسبات انسانى و حقوق بشر در حکومت ایشان چگونه تعریف خواهد شد؟ فهرست‏وار و سریع مرور خواهم کرد؛ و البته هر یک از این روایات، خود مى‏تواند موضوع یک کنفرانس علمى یا پایان‏نامه باشد.

 «انتظار» را  گفته‏اند که سنتز تضاد بین «واقعیّت» و «حقیقت» است. «واقعیّت» یعنى آن چه هست و «حقیقت» یعنى آن چه نیست ولى باید باشد. گفته‏اند که انتظار، سنتزى ناشى از تضاد بین واقعیّت و حقیقت است، کوبیدن جاده «آن چه هست» تا «آن چه باید باشد». پس نکته نخست این است که دو زاویه دید براى تفسیر تاریخ بشر امروز وجود دارد: نخست، آن چه از آن، تعبیر به اصل «مسیانیزم» یعنى مسیح‏گرایى و موعود گرایى کرده‏اند و در این‌جا، «مسیح» به معنى موعود است و مسیانیزم، دعوت به انتظار است انتظار براى وضع موعود و اعتراض به وضع موجود در سطح بشرى که توأم است با وعده پیروزى قاطع حق و عدل در پایان تاریخ و از آن نیز به اصل «فتوریزم» تعبیر کرده‏اند. «فتوریزم»، «آینده‏گرایى» و نگاه به آینده است؛ ایدئولوژى‏اى معطوف به فردا که مى‏گوید همه خبرها در آینده است، جهان هنوز تمام نشده، محرومان مأیوس نباشند، مبارزان و مجاهدان راه آزادى و عدالت و آگاهى، از مبارزاتشان پشیمان نشوند. آن‌ها  که دوبار، چهار بار، در نهضت جهانى «اجراى عدالت» شکست خورده‏اند نگویند که همه چیز تمام شد. به آینده نگاه کنید، سرتان را بالا بگیرید، شهید دادید، صدماتى خوردید، ضایعاتى دادید، در بعضى از جبهه‏ها عقب نشستید، اما سرتان را بالا بگیرید. «فتوریزم» یعنى چشم‌هایتان را قاطعانه و امیدوارانه به آینده بدوزید و از پس غروب امروز، طلوع فردا را تصوّر کنید و با تصور آن، مبتهج بشوید. این ایده‏اى براى اغواى افکار عمومى نیست.

 هم‌چنین برخلاف آن چه بعضى جناح‌هاى پراگماتیست گفته‏اند که امام زمان(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) اگر وجود هم نداشته باشد اعتقاد به او باز مفید است، باید گفت: نه. امام زمان، هم حقیقت است و هم اعتقاد به او مفید است. هم حقیقت دارد و هم فایده.

 آن‌ها  که نمى‏توانند حقیقت مهدویّت را  بفهمند و باور کنند و درگیر دگماتیزم تجربه‏گرایى و جزمیات عالم حس هستند و حاضر نشدند از پنجره‏اى که به دست انبیاء(علیهم‌السلام) به فراسوى عالم ماده و ماوراى طبیعت، باز شده به بیرون نگاه کنند، ممکن است پدیده امام زمان را فاقد حقیقت و حداکثر، مفید فایده بدانند، در حالى‏که واقعیّت امر، این است که قصه امام زمان، اسطوره نیست و نباید متّهم به نگاه اساطیرى مذهبى شود. قصه امام مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، «حقیقت» و «فایده»، هر دو توأم با یکدیگرند.

 پس یک خط در نگاه به آینده  انسان و نگاه به تاریخ است که در غرب، از آن تعبیر به «مسیانیزم و فتوریزم» کردند و آن را با همین تعابیر کوبیدند، چون تاریخ را  داراى یک دینامیزم آگاهانه مى‏داند و مى‏گوید که تاریخ، زنده است، فعّال است و از طرف یک موجود ذى‏شعور، هدایت مى‏شود و عاقبت بشر به منجلاب، ختم نخواهد شد و به تاریخ بشر، خوش‏بین و معتقد است که از پس همه ستم‌ها و بى‏عدالتى‏ها و دروغ‌هایى که به بشر گفته‏اند و مى‏گویند، خورشید «حقیقت و عدالت»، طلوع خواهد کرد و خدا، انسان را  با ستمگران تاریخ، وانخواهد گذارد؛ اما متقابلا خط دومى وجود دارد که از طرف تفکر لیبرال و سرمایه‏دارى و هژمونى غرب، امروز در دنیا به آکادمى‏ها و دانشگاه‌ها پمپاژ مى‏شود و در سطح افکار عمومى دنیا، به زور تبلیغات، القا مى‏شود و نفى ایده «غایت تاریخ» است.

 وقتى مى‏گویم «غرب»، مردم مغرب زمین، مراد نیستند. مردم مغرب زمین، آن‌ها که مذهبى و مسیحى‏اند به «موعود»، معتقدند و على‏رغم همه بمبارآن‌هایى که علیه فطرت آنان اعمال شده - ولو یک قشر اقلیّت در غرب، در آمریکا و اروپا هستند - ولى هنوز لطافت باطنى خود را حفظ کرده‏اند. من به‏یاد مى‏آورم که با بعضى دوستان در واشنگتن براى دیدار از  کلیسایى که بسیار مُعْظَم و قدیمى بود و تقریبا حالت موزه داشت و شامل هفت کلیساى تودرتو  بود، رفتیم. در سالن کلیسا یک دختر خانم دانشجوى آمریکایى را دیدم ایستاده، نى مى‏زند و اشک مى‏ریزد، ما رفتیم و شاید ساعتى بعد که برگشتیم این دختر خانم را دیدم که همچنان ایستاده و نى مى‏نوازد. صبح یکشنبه بود. جلو رفتیم و از او پرسیدیم که تو را چه مى‏شود؟ گفت: نذر کرده که در انتظار موعود و به عشق او هر صبح یکشنبه، تا زنده است، بر در کلیسا، نى بزند. این جامعه‏اى است که معنویت، انسانیت و عدالت را در آن، شبانه‏روز بمباران مى‏کنند با این وجود، از پس فطرت آن دختر جوان مذهبى و دانشجو، در قلب واشنگتن برنمى‏آیند. پس وقتى از غرب، سخن مى‏گویم، منظور من، مردم عادى، ناآگاه و ساده مغرب زمین، به خصوص محرومین که حتى فاسدانشان نیز به‏نحوى مظلوم و قربانى هستند، نیست. مراد، «هژمونى سرمایه‏دارى لیبرال» و حاکمیت هسته‏هاى سرمایه‏دارى یهود است که امروز بر آمریکا و از طریق آمریکا بر دنیا حکومت مى‏کنند، همان‌ها که در انتخابات اخیر که مملوّ از تقلّب بود و هنوز نتیجه‏اش معلوم نشده و باید دوباره صندوق‌ها را بشمرند، فقط سه میلیارد دلار (طبق اعلام رسمى) براى انتخاب یکى از این دو نفر، که هر دو هم حافظ منافع آن هسته سرمایه‏دارى هستند، خرج مغزشویى افکار عمومى کردند و همه این میلیاردها دلار از پول همین شرکت‌ها در واقع، سرمایه‏گذارى همین ارباب واقعى غرب و دنیاى امروز است و سیستم برده‏دارى مدرن را همینان رهبرى مى‏کنند و محافظه‏کارترین هسته قدرت در طول تاریخ بشر، همین هسته تفکر لیبرال است که آمریکا و غرب را رهبرى مى‏کند. حال چرا محافظه کار هستند؟ زیرا وضع موجود در دنیا باید به‏ نفع آنان حفظ بشود. این وضع چگونه حفظ شود؟ ابتدا باید توجیه شود؛ یعنى به نخبگان و دانشگاهیان در همه دنیا بباورانند که وضع موجود در جهان و اتّفاقى که در دهه‏هاى اخیر در دنیا افتاده و ایدئولوژى لیبرالیزم در ذیل منافع سرمایه‏دارى جهانى و صهیونیزم، معادله «قدرت و ثروت» را تعریف مى‏کند، عین عقلانیّت است و همه هم باید باور کنند و به ما بباورانند که اتّفاقى که اسم آن را مدرنیته مى‏گذارند، آخر خط تاریخ است.

 مى‏خواهند بگویند که هیچ مدینه فاضله برتر و پیشروتر از وضع کنونى در جامعه جهانى که ما آن را رهبرى مى‏کنیم، نه فقط وجود خارجى ندارد، بلکه حتى وجود ذهنى هم نمى‏تواند داشته باشد. پوپر در مصاحبه‏اش با اشپیگل، چند سال پیش از مرگش گفت امروز مدینه فاضله در کل تاریخ بشر، جامعه ایالات متّحده است. مصاحبه‏گر از او مى‏پرسد در جامعه‏اى که هر هشت ثانیه، یک قتل و هر نه ثانیه، یک تجاوز جنسى صورت مى‏گیرد و جامعه‏اى که بزرگ‏ترین منبع درآمدش مواد مخدّر و سلاحهاى کشتار جمعى هسته‏اى، شیمیایى و میکروبى است چگونه مدینه فاضله و پایان تاریخ است؟ او پاسخ مى‏دهد که اصل ضرورت فکر کردن به «مدینه فاضله»؛ دروغ بزرگى بوده که به ما  گفته‏اند. هیچ مدینه  فاضله‏اى در انتهاى تاریخ  وجود ندارد و نباید به آن فکر کرد و این فکرى انحرافى در ذهن بشر و باورى اساطیرى است، یا فوکویاما، نظریه‏پرداز سرمایه‏دارى آمریکا،  گفت: اگر تاریخ پایانى هم دارد پایان آن، همین جامعه فعلى ایالات متحده آمریکاست. این تفکر و محافظه‏کارى است. «کُنسرواتیزم»، دفاع از وضع موجود جهانى و دفاع از هرم قدرتى است که هم اکنون بر دنیا حکومت مى‏کند و در رأس آن سرمایه‏دارها هستند و همه ملل دیگر، ملت‌هاى شرق و جنوب، همه، قاعده این هرم و بردگانى هستند که رأس هرم قدرت را  بر دوش خود باید بکشند. امروز ثروت در دنیا چگونه تقسیم شده است؟ چند درصد بشریّت، چند درصد ثروت و زمین را در دست دارند و معنى این آمار چیست؟ و اگر کسى بگوید این وضع، باز ادامه پیدا کند، به چه معنى است؟

 در روایت آمده که  امام زمان(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) فاصله‏هاى طبقاتى را در سطح جوامع بشرى بر هم خواهند زد. در روایت داریم که در زمان مهدى ما، هیچ انسان گرسنه‏اى در سراسر زمین پیدا نخواهد شد. این آن مهدویّتى است که ما به آن معتقدیم و همه ادیان به آن معتقدند، ولى هیچ‏کس به اندازه شیعه، راجع به آن جامعه آخرالزّمان و انقلاب بزرگ، شفاف سخن نگفته است. و شاید دیگران، آگاهى شفافى از وضعیت نداشته‏اند. شیعه حتى نام مقدّس آن رهبر انقلاب جهانى را نیز مى‏داند، روش حکومت او را توضیح اجمالى داده و دکترین حاکم بر حکومت او را توصیف کرده است و شاید در هیچ  مکتب دیگرى چنین نباشد. شما در اُپانیشادها، در  وداها، در انجیل، در تورات و در همه  منابع شرق و غرب، بشارت آخرالزّمان را مى‏بینید، ولى هیچ جا به  اندازه  منابع شیعه، شفاف و دقیق راجع به ایشان، حتى قیافه، حرف‌ها، شعارها و نحوه انقلاب و  حاکمیتش بحث نشده است. هدف  عمده  نظام لیبرال سرمایه‏دارى که مى‏گوید ما با «مدینه فاضله» سازى و مسیانیزم، با بنیادگرایى دینى، با رادیکالیزم انقلابى، با فوندا منتالیزم و با ایدئولوژى، مخالفیم، و با هر نوع اصول‏گرایى، حتى غیر دینى آن مبارزه مى‏کند، این است که در افکار عمومى بشر، به‏خصوص در دانشگاه‌هاى شرقى و اسلامى، در ذهن دانشجو و سپس در ذهن مردم، حالت تردید در وضع موجود و حالت متوقّع و منتظره، پیش نیاید که عجب!! پس این مدرنیته سرمایه‏دارى، آخر خط نیست؟ و باید منتظر بود؟!  این پرسش نباید در افکار عمومى و خصوصى بشریّت، جوانه بزند!!  آن‌ها مى‏خواهند بگویند که هیچ چیزى دیگر فراتر از این وضع موجود جهان نیست و آن چه هست، عین علم و عقلانیّت و آخر خط و پایان تاریخ  است. مى‏گویند این‏جا ایستگاه آخر است و بشریّت باید از قطار پایین بیایند. توجه داشته باشید نمى‏گویند که همه بشریّت در سطح ما زندگى کنند و امکانات مردم آمریکا را در اختیار داشته باشند. که اگر بگویند، باید دست از ستم جهانى و نابرابرى‏ها بردارند. چون اگر معنى «جهانى شدن»، این باشد که توزیع ثروت، قدرت، آگاهى و حرمت و احترام در تمام جهان، یکسان باشد، مورد قبول است، اما جهانى شدنى که آنان مى‏طلبند به معنى «آمریکایى شدن» است؛ جهانى شدن از نوعى که در رأسش، سرمایه‏داران حاکم بر آمریکا باشند و بقیه بشریّت، قاعده آن هرم باشند.

 گلوبالیزیشن غربى، توجیه ستم غربى بر جهان است. اینان با «گلوبالیزیشن مهدوى» مخالف‏اند و به گلوبالیزیشن سرمایه‏دارى آمریکا فراخوان مى‏کنند. اگر گلوبالیزیشن، عبارت باشد از جهانى‏کردن آمریّت آمریکا و منافع سرمایه‏دارى حاکم بر آمریکا، صهیونیزم و انگلیس، این گلوبالیزیشن فقط به نفع آن‌هاست و همان را ترویج مى‏کنند، این «جهانى شدن»، همه فرهنگ‌ها و ایدئولوژى‏هاى مقاومت را مى‏بلعد و هضم مى‏کند، اما اگر بگوییم که ما گلوبالیزیشن را قبول داریم، اما نه با معیارهاى سرمایه‏دارى یهود بلکه با معیارهاى امام مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) که مى‏گوید در تمام دنیا هیچ  انسان گرسنه‏اى نباید باشد و نباید در گوشه آفریقا بچه‏هاى یازده ساله، وزنشان به اندازه  بچه‏هاى شش‏ماهه  واشنگتن و نیویورک باشد و نباید استخوان دنده‏ها و پهلوهایشان پوست آن‌ها را بشکافد  و  از  زیر پوستشان بیرون بزند، آن‌ها  این گلوبالیزیشن مهدوى یعنى عدالت جهانى را پس مى‏زنند و آن را  توهّم و اتوپیا مى‏دانند، چون امام مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، امنیت را براى همه، نه فقط براى سرمایه‏دارهاى غرب، مى‏خواهد. روایت داریم که در زمان حکومت جهانى امام مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) امنیت بدان حدّ بر جهان، حاکم مى‏شود که یک دختر نوجوان بدون کمترین توهین و تهدیدى به تنهایى از این سوى عالم به آن سو خواهد رفت. این در روایات ماست. گلوبالیزیشن مهدوى یعنى امنیت براى همه، امنیت براى دخترهاى آفریقا، مکزیک، غنا و افغانستان، نه فقط براى دختران سرمایه‏داران نیویورک، اما تفکر جهانى شدن از آن نوع که لیبرال سرمایه‏دارى مى‏گوید و مى‏خواهد، در واقع عین «محافظه‏کارى» است، لذا  اینان در مقیاس جهانى، با اصول‏گرایى، با مدینه فاضله‏سازى، با ایدئولوژى و حاکمیت ارزش‌ها مخالف‏اند و مى‏گویند که ارزش‌ها اصولا مفاهیم غیرعلمى و مقولات غیرعقلانى و لذا  مسائلى شخصى بلکه جزو وسایل شخصى!! است و ارزش‌ها، شخصى و نسبى است پس ربطى به حکومت و امر عمومى (پابلیک) ندارد و سکولاریزم، همین است.

 خط تبلیغاتى آنان، این است که سخن گفتن از مهدویّت و گلوبالیزیشن و از وعده عدالت جهانى، خیال‏بافى است و ممکن نیست. در بحث‌هاى دانشگاهى‏شان همین را بلغور مى‏کنند تا تِز کنسرواتیستى را جهانى کنند و نیز مى‏گویند این ایده، اساسا ایدئولوژیک، توتالیتر و تمامیت‌طلب است و یعنى چه که یک نفر به نام مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) مى‏خواهد بر کل دنیا حکومت واحد برقرار کند؟!  چون در روایت داریم  مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) با برهان و شمشیر، از راه انقلاب جهانى به حاکمیت و عدالت جهانى دست خواهد یافت. ایشان با مسیحیان بوسیله «انجیل حقیقى»، و با یهودیان به «تورات حقیقى»، احتجاج و استدلال مى‏کند و براى هیچ‏کس، عذر و بهانه‌ای نمى‏گذارد و اغلب مردم با منطق و برهان و موعظه و رحمت، متقاعد مى‏شوند و آن‌ها که لجاجت کنند با شمشیر اصلاح خواهند شد. بشریّت دیگر جز مسلمان نخواهند بود.

 در روایت است که مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، سمبل رحمت جهانى است، صبورانه، استدلال و احتجاج مى‏کند و احکام خدا را بر زبان مى‏آورد و با مردم و بشریّت، به نرمى سخن مى‏گوید و استدلال مى‏کند، ولى علیه ائمه ظلم و ضلالت، شمشیر مى‏کشد و اصولا مزیّت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) بر انبیا که کار ناتمام آن‌ها را باید تمام کند، در همین است. نوبت به عصر او که برسد، دیگر به اندازه‏اى که باید با ستمگران جهان، صحبت مى‏شد، شده است و از  این پس، آنان دیگر مشکل نظرى ندارند و نمى‏توانند بگویند که صد جلسه پرسش و پاسخ دیگر هم بگذارید تا شاید نظرمان عوض شود!! او مى‏گوید از این پس، شما مشکل نظرى ندارید، مشکل دیگرى دارید و براى حل آن مشکل باید برق شمشیر ببینید تا عقب بروید و دستتان را از حلقوم میلیاردها انسان مظلوم و بیچاره بردارید، اما تفکر محافظه‏کارى و لیبرال سرمایه‏دارى مى‏گوید شما که بشارت چنین حکومتى را مى‏دهید و از انقلاب عالمگیر و حکومت واحد جهانى مى‏گویید این به‏معنى پایان اقتدار ما و توهّم است. ثانیا پلورالیزم چه مى‏شود؟ این، تمامیّت‏خواهى و حکومت سرکوب‌گر آخرالزّمان(!!) به ما مجال سوءاستفاده از جهل بشریّت را نخواهد داد!! این هم از استدلال‌هایى است که علیه مهدویّت، چه مهدویّت نوعى، چه مهدویّت شخصى شده است و در این‏جا منظور از مهدویّت، همان موعودیّت و تفکر موعودگرایى است. مسیح آخرالزّمان هم که ظهور خواهد کرد (یهودی‌ها هنوز منتظر ظهور مسیح‏اند و مسیحى‏ها منتظر ظهور مجدّد او)، در روایت  است که حضرت عیسى‏بن مریم‏(علیه‌السلام) در رکاب امام مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) خواهد آمد و به امام مهدى اقتدا مى‏کند، و در مورد فتح قدس هم که به دست حضرت حجت
(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) صورت خواهد گرفت، روایت است که حضرت عیسى به ‏عنوان سردار لشگر امام زمان به سمت قدس حرکت مى‏کند و فریاد برمى‏آورد که «درهاى بیت‏المقدس را باز کنید» و بیش از هفتاد هزار نیروهاى یهودى مسلح به جنگ حضرت عیسى‏(علیه‌السلام) و امام زمان(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) مى‏آیند ولى قتل عام مى‏شوند و مى‏دانید که تا پنجاه سال قبل، قدس در دست یهودیان نبود.

 به‏هرحال، رژیم فکرى لیبرال - سرمایه‏دارى غرب، فکر «مهدویّت» را فکر یاغى‏گرى بین‏المللى مى‏دانند که آن را بنیادگراها پرورش مى‏دهند و اعتقاد به مهدى، تشویق به انقلاب جهانى است که از عدالت جهانى، سخن مى‏گوید و به تعبیر آقایان این اتوپیا، عین یاغى‏گرى و فاناتیزم و خلاف عقلانیّت است. چرا؟ براى این‏که آن «عقلانیّت» که در دستگاه لیبرال سرمایه‏دارى تعریف شده، تسلیم بشریّت در برابر زر و زور را توجیه و الزام مى‏کند. این عقلانیّت «دو دوتا چهارتا» یعنى هرکس پول و زورش بیشتر است  ارباب بشریّت باشد!! اما «مهدى خواهد آمد و ملاک و محور عقلانیّت را اصلاح خواهد کرد و عقلانیّت راستین را  بر عقلانیّت شیطانى - که عین نفسانیت است - حاکم خواهد کرد. عقلانیّتى که امام مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) مى‏آورد این است که انسان با انسان، مساوى است و همه  انسان‌ها به یک اندازه محترمند. این همه، منطوق روایات ما راجع به حضرت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) است. ببینید چه توصیف و چه چشم‏انداز زیبایى از انقلاب بزرگ آخرالزّمان در احادیث شیعه رسیده  است. امروز نظام لیبرالیزم و سرمایه‏دارى جهانى، در غرب، رهبرى مى‏شود و پشت صحنه آن در واقع، سرمایه‏داران یهود و صهیونیست‌ها هستند و در روایت  هم داریم که در آخرالزّمان، بزرگ‏ترین و اصلى‏ترین کانون مقاومت علیه امام زمان(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، همین سرمایه‏داران یهودند. و امروز شما دیگر مى‏دانید که تقریبا نود درصد رسانه‏هاى اصلى دنیا در دست سرمایه‏داران یهود است و این گروه بیش از هشتاد درصد دانشگاه‌هاى معتبر دنیا را  کنترل و طرح‏ریزى مى‏کنند. در پشت صحنه هاروارد و دانشگاه‌هاى دیگر در آمریکا، آکسفورد و کمبریج در انگلیس، اغلب دست‌هاى یهود هستند که در جدول سرمایه‏هاى دنیا، غالب ثروت جهانى را از آن خود کردند و این سرمایه‏داران یهود بیشترین ثروت زمین را، مستقیم یا غیرمستقیم، استثمار و یا سرمایه‏گذارى مى‏کنند و همینان، تلقین مى‏کنند که هرکس با ما نیست فاشیست است؛ هرکس لیبرال نیست فاشیست است؛ هرکس در برابر نظام سرمایه‏دارى جهانى، خضوع نمى‏کند، طرفدار توتالیتریزم و نظام بسته است. این خطى است که در دنیا، نه الان، بلکه پنجاه، شصت سال است تبلیغ مى‏کنند و مى‏گویند هرکس «اصالتُ اللّذتى» نیست، مالیخولیا دارد؛ و بیمار و دچار توهّم است و هرکس از انقلاب علیه نظام حاکم بر جهان، حرف مى‏زند، مریض است و مشکل دارد. مى‏گویند که دنیا از ابتدا همین‏گونه زیر چکمه ظلم و سرمایه‏داران بوده و بعد از این هم باید باشد. نباید به آخرالزّمان، جنبه‏اى قدسى و تخیّلى دهید که روزى باید ظلم برافتد؟

 مى‏گویند شما  مذهبى‏ها به اول دنیا و آخر دنیا جهت قدسى مى‏دهید تا  این وسط دنیا را بر ما خراب کنید، مى‏گویید اول آن درست بوده و آخرش هم درست مى‏شود و هدفتان این است که این وسط را  که الان درست است و خوب پیش مى‏رود، یعنى به نفع ماست، خراب کنید، در حالى‏که همیشه وضع، چنین بوده و عدّه‏اى ظالم بودند و عدّه‏اى مظلوم، و هیچ‏کس هم ککش نگزیده و اتّفاقى هم نیفتاده است، از ابتدا همین‏طور بود. قضیه آن ازدواج فامیلى است که بنده خدایى گفت در خاندان ما همه ازدواج‌ها فامیلى است؛ داداشم با زن داداشم ازدواج کرده، عمویم با زن عمویم، دایى‏ام هم با زن داییم ازدواج کرده است، همه فامیلیم. نمى‏گوید که بعد از این ازدواج‌ها تازه با هم فامیل شدند!!

 این‌جا هم آقایان مى‏گویند وضعیت فعلى تاریخ و نابرابرى‏هاى طبقاتى در دنیا از ابتدا همین بوده، حال آن‏که از ابتدا، چنین نبود، بلکه شما چنین کردید و با همین تئورى‏ها، با همین قدرت‌ها و نابرادرى‏ها و با همین کودتاها و ترورها، با همین انفجارها و همین جنایت‌ها این وضع را پیش آوردید و حال مى‏خواهید نگذارید که کسانى به جامعه ایدئولوژیک و اصول‏گرا و به جامعه‏اى که ملاک و اصول دارد حتى فکر کنند چون این فکر اصلا براى منافع شما خطرناک است، منتها چون نمى‏توانید بگویید «براى منافع ما خطرناک است» و آن را  بکوبید، از آن به مالیخولیا یا توهّم یا فاشیزم، تعبیر مى‏کنید و آن را تفکر بسته مى‏خوانید و هرکس با سرمایه‏دارى غرب و با جهانى شدن از نوع آمریکایى، هم‌صدا نیست، ضدّ توسعه و فناتیک مى‏نامید!! هدف شما حفظ حاکمیت سرمایه‏دارى جهانى و حفظ وضعیت فعلى دنیاست.

 آیا واقعا این چیزى غیر از محافظه‏کارى است؟ امروز چه تفکرى، مستحقّ نام محافظه‏کارى و کنسرواتیزم است؟ آن‏که مى‏خواهد وضعیت جهان، چنین که هست بماند و حتى نمى‏خواهد اسمى از امام مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) بر زبان‌ها جارى شود.

 یک فریب دیگر هم این وسط، اعمال شده است. این اتّفاق، یک جابه‏جایى کمیک است که در دنیاى تفکر پیش آمده است. این آقایان ابتدا مى‏گفتند و گاهى هنوز هم مى‏گویند که «اصول»، ایدئولوژى، مدینه فاضله، عدالت جهانى، حکومت جهانى، انقلاب جهانى و این حرف‌ها مزخرف است و بحث ارزش، و عدالت، انقلاب و ایدئولوژى، حرف مفت است. خوب! به جاى آن چه؟ لذّت، نسبیّت و محاسبه  گام‌به‌گام تجربى؛ یعنى از «اصالت کمال»، حرف نزنیم و تنها از «اصالت لذّت» بدون قید و شرط، بگوییم؛ از «اصالت ارزش»، حرف نزنیم، از «اصالت سود»، حرف بزنیم، چون چیزهاى واقعى، علمى و عقلانى، همین‌هاست و این، آن زبانى است که سرمایه‏داران یهود مى‏فهمند و بنابراین، «جهانى شدن» نیز بدان معنى است که این زبان، باید جهانى شود و باید همه، زبان ما را بفهمند که وقتى بحث منافع ما در میان است گردن بگذارند. اگر شد، با زبان خوش، با تُلرانس، مدارا و تساهل و تسامح و اگر نشد با بمب‌هاى هسته‏اى و شیمیایى در خدمتتان هستیم. این زبانى است که به زعم آنان باید جهانى بشود و متأسفانه جهانى شد. امام(رض) آمد و این زبان در هم پیچید، امام آمد و برخلاف این زبان به همه، نهیب زد: آقا! این زبان شما، زبان حیوانات است، زبان آدم نیست. این زبان، جهانى شده بود، و امام و انقلاب اسلامى در رسید و این زنجیر را در هم شکست. زبان امام، که زبان مقاومت انسانى است، در کشورهاى اسلامى و حتى غیراسلامى به تدریج رایج  شد. اما در منطق استکبارى غرب، دوباره باید زبان آزادى‏بخش اسلام و امام، بسته یا بریده شود. لذا مى‏گویند: دوره انقلاب‌ها، تمام شده و انقلاب پایان یافته است.

 این فلسفه‏بافى‏ها، همه به همین منظور است. راجع به این‏که اصلا «استعمار»، یک توهّم بوده و واقعیت نداشته است مقالات مفصلى نوشتند. مهمّ نیست نویسنده و گوینده کیست، بحث شخص ندارم، مى‏خواهم با فکر آشنا بشوید. یکى ننویسد دیگرى پیدا مى‏شود و مى‏نویسد. این یک خط جهانى و غربى است. نوشتند: اصلا  گفتمان «استعمار، استقلال»، حرف بیجایى است و «استقلال» در این دوره و زمانه، حرف مفت است و وانمود کردند که طرفداران استقلال، مرادشان از استقلال، این است که ما برویم و در جزیره‏اى بنشینیم و اطرافمان را نبینیم  و اصلا هیچ چیز، نه از کسى بشنویم، نه بگوییم، نه چیزى بگیریم، نه بخریم، نه بفروشیم، نه سؤال کنیم و نه جواب بدهیم و استقلال را این‏گونه ترسیم کردند و نتیجه گرفتند که استقلال، حرف مفتى است و چیزى به‏ نام  استعمار هم اصلا وجود نداشته و آن چه هست، مدرنیته است پس آن‌ها «مدرن» و ما «سنّتى» هستیم، آن‌ها  «آقا» و  ما «یابو» هستیم  و به یکدیگر که رسیدیم معلوم است که آقا باید سوار یابو بشود و شدند. «آقا» سوار «یابو» شده و «استعمارى» در کار نبوده و اگر مى‏خواهیم پیشرفت کنیم باید به مقدارى اهانت، تن دهیم و واقع‏بین شویم  والا رویایى هستیم، اتوپیست و ارزشى هستیم. چون در تعبیر و در قاموس اینان، «آدم ارزشى» یعنى آدم احمق، یعنى کسى که دودوتا چهارتا  سرش نمى‏شود والا اگر سرش بشود نمى‏گوید من با این نیرو چگونه در مقابل کسى با نیروى چندین برابر بایستم و اگر هم قبلا ایستادم اکنون بگویم اصلا سوءتفاهم  و  غیرعادى بوده و سوءتفاهم را حل مى‏کنیم.

 گفتند «نسبیت» و «لذّت»، مهمّ است نه «اصول» و «اصول‌گرایى»؛ بنابراین پایان تاریخ، «جامعه درست» و «مدینه  فاضله»، این‌ها همه، نادرست است. این را گفتند براى این‏که جبهه ارزش‌ها و انقلابیون دنیا خلع سلاح شود و انقلابیون بگویند: عجب! پس ما دیوانه بودیم که شعارهایى دادیم و مى‏گفتیم به پاى این شعارها شهید مى‏شویم و آنان‏که قبل از ما شهید شدند یک مشت بچه‏هایى بودند که مشکل مغزى داشتند!!!

 مى‏بینید که ارباب دنیا تحت شعار نسبیّت، نسبى‏گرایى و مشکوک کردن همه چیز، جنایت، استثمار و ستم جهانى را توجیه کردند. گفتند: آقا همه چیز مشکوک است، همه چیز شخصى است. تو مى‏گویى حقیقت است بسیار خوب! براى تو حقیقت است ولى براى من معلوم نیست که حقیقت باشد پس هیچ  حقیقت قطعى  بین الأذهانى عمومى وجود ندارد که  بخواهیم بر آن توافق کنیم. هیچ حقیقت صددرصدى وجود ندارد که بتوان به پاى آن ایستاد. همه چیز نسبى است؛ همه چیز مشکوک است. متأسفانه عدّه‏اى از انقلابیون هم که پیر شدند و یا چرب و شیرین دنیا زیر زبانشان مزه مى‏کند، مى‏بینند که اگر آدم از نوع انقلابى‏هاى سازشکار و نسبى‏گرا شود مثل این‏که مزه‏اش بیشتر است تا انقلابى از نوع رجایى!

 به دو شیوه مى‏توان در حکومت ماند و در حکومت اسلامى، مسئولیت پذیرفت؛ یکى چون «رجایى» که، سوار موتورگازى بشود و در پست ریاست جمهورى اگر ببیند که همکارش براى او  گلابى پوست کنده و جلوى او گذاشته است، با او برخورد کند که چرا چنین مى‏کنى؟ یا به وزیرش در اولین صبح  دولت، زنگ بزند که تجمّلات و تشریفات را  از دفاترتان بزدایید. وزراى رجایى تازه، رأى اعتماد  گرفته بودند که به آن‌ها زنگ زد و گفت موکت‌هاى گران و قالى‏هاى اتاق‌هایتان را  تا ظهر جمع کنید. یکى از وزرایش مى‏گوید که تا  ظهر، سرمان را خورد و سه بار به اتاق کار ما زنگ زد که آیا  کردید؟ گفتم بابا صبر داشته باش. هنوز ظهر نشده است!! خوب این یک گونه از حکومت اسلامى است و امروز متأسفانه، تیپ رجایى در فرهنگ دولتمردان ما امُّل به‏حساب مى‏آید؛ آدم نادانى که بلد نیست حکومت کند یک تیپ هم تیپى است که خیلى راحت حکومت دینى مى‏کند و کم‏کم بر سر کارها آمدند و هنوز هم  هستند، این هم یک طرز انقلابى و دینى بودن است که با امکانات مردم، خودش، خاله‏اش، عمه‏اش و دامادش به مسافرت‌هاى خارج از کشور بروند و  بیایند و از بهترین امکانات حکومتى در داخل کشور استفاده بکنند و رانت‏خوارها عوض بشوند ولى رانت‏خوارى، باقى باشد. غرب مى‏خواهد انقلابى‏گرى از نوع رجایى و ابوترابى و چمران، کم‏کم در افکار عمومى و دانشگاه‌ها برافتد و همه بگویند آن‌ها نادان بودند و عقلانیّت را نمى‏فهمیدند!! امام نمى‏فهمید که مى‏گفت هرجا مظلوم هست، مبارزه هست و هر جا مبارزه هست، ما هستیم!! آرى، این فکر خطرناک است و باید تبدیل بشود به این‏که آقا اصلا در دنیا مظلومى نیست تا احتیاج به مبارزه باشد بلکه یک عدّه یابو و یک عدّه هم یابو سوار هستند و ظلمى نیست که احتیاج به مبارزه باشد. به ‏علاوه هرجا که مبارزه هست چرا ما باید حاضر باشیم؟ چه کسى گفته که هرجا مبارزه هست ما باید باشیم؟ ما سر پیاز هستیم یا ته پیاز؟ به ما چه که در بوسنى و افغانستان چه مى‏گذرد؟ به ما چه که در فلسطین چه مى‏کنند؟ این هم یک فرهنگ است، فرهنگى که ارباب قدرت دنیا مى‏خواهد در بین ما رایج شود. همین فرهنگ نوع دوم است که مى‏گویند امام مرده، رجایى و چمران هم مرده‏اند. چون شهادت در فرهنگ اینان معنى ندارد پس آن‌ها مرده‏اند و خدا اموات شما را هم  بیامرزد و اکنون نیز دوران مردگان و اموات نیست، بلکه دوران زندگان است. زندگى هم اقتضائات و ایجاباتى دارد و یکى از آن‌ها، این است که باید با قدرت‌هاى دنیا راه آمد. این فرهنگى است که مى‏خواهند کم‏کم در افکار عمومى و ذهن‌ها وارد بکنند. پس بدانید چه تفکرى را تبلیغ و ترویج مى‏کنند که یک سر آن، مبارزه با مهدویّت و عدالت‏خواهى است تا وضعیت موجود در دنیا بر هم نخورد و این توطئه فرهنگى از کجا شروع مى‏شود؟ و سر دیگرش زیر سؤال بردن اصل ضرورت و فایده انقلاب‌ها در دهه پنجاه و شصت بود. این را عرض مى‏کنم تا وجه مبارزه با «ایدئولوژى» در ده، پانزده سال اخیر در ایران براى شما مقدارى روشن‏تر شود. در دهه پنجاه و شصت میلادى  بعد از جنگ جهانى دوم، آمریکا و نظام سرمایه‏دارى غرب به این نتیجه رسید که امروز دو هدف یعنى دو مانع عمده بر سر راه استثمار دنیا و جهانى شدن قدرت اوست:

 یکى کمونیزم، و منظورشان هم از کمونیزم، مسکو نبود، چون از پس مسکو به عنوان یک دولت برمى‏آمدند، چنان‏که برآمدند، بلکه مراد آن‌ها جنبش چپ در دنیا بود که ناگهان در اغلب دانشگاه‌هاى کشورهاى جهان سوم، جنبش‌هاى دانشجویى و اپوزسیون‌ها، همه، علیه غرب، پرچم چپ در دست گرفته بودند. دوم، احتمال خطر انواعى از بنیادگرایى مذهبى بود که البته در آن دوران هنوز نوع جنبش مذهبى امام را پیش‏بینى نمى‏کردند، چون هنوز مذهب در جهان، پویا نبود ولى حدس مى‏زدند که نوعى فوندا منتالیزم  مذهبى، در نقاط خاصّى، ممکن است منافع غرب، آمریکا و انگلیس را تهدید بکند. خوب نقطه مشترک و کانون خطر چیست؟ همان‏طور که از مفهوم «دولت - ملت» و ناسیونالیزم انقلابى از جهاتى در برخى نقاط ترسیدند که نکند جنبه ضد استعمارى به خود بگیرد، پس آن را مهار کردند و بعد به این نتیجه رسیدند که کانون اصلى خطر و نقطه مشترک آن، «ایدئولوژى» است و اگر به ‏نحوى فاتحه ایدئولوژى خوانده شود و به روشنفکران جهان شرق و جنوب در دانشگاه‌هاى جهان سوم، حالى شود که هیچ اصول قطعى و  روشنى  براى  ساختن جامعه، وجود بلکه امکان ندارد و اصولا تاریخ ، غایت  خاصى ندارد زیرا  اصلا شعورى  بر تاریخ  بشر، حاکم نیست و خوب و بد، نسبى  و شناور است، و خیر و  شرّ، قراردادى است و مرزى بین جامعه و حکومت خوب با حکومت بد، وجود  ندارد و عدالت  هم امر بى‏مفهومى است چون  عدالت اگر رسیدن ذى‏حق و مستحق به حق  باشد،  اصلا معلوم نیست که منشأ حقوق چیست و حق با کیست؟ حق چیست و حقدار کیست؟ به این جمع‌بندى رسیدند که اگر این نقطه را زیر سؤال ببریم، در واقع مى‏توان همه  انقلاب‌هاى محتمل در آینده را هم عقیم کرد و انقلابیون را  به  شکّ انداخت و بى‏انگیزه و آرمان کرد.

 پس در دهه پنجاه و شصت در کنفرانسى که «کنگره فرهنگى آزادى آمریکا» به راه انداخت و بزرگ‏ترین نظریه‏پردازان آمریکایى و اروپایى لیبرال در آن‏جا جمع شدند، به همین دکترین رسیدند. جمع‏بندى «کنگره» این بود که باید اعلام کنیم دوران «پایان ایدئولوژى» فرا  رسیده  است.  شعار آن کنگره هم، این شد که «ایدئولوژى‏ها مردند» و از این پس دیگر کسى در مورد ایدئولوژى، سخنى نگوید و سپس همه مذمت‌هاى واقعى یا توهّمى که براى فاشیسم  مثلا  پیش چشم‌ها  بود - چون تازه جنگ جهانى دوم تمام شده بود و هرکس اسم هیتلر را مى‏شنید آب دهان مى‏انداخت و باید هم مى‏انداخت - تمام جنایت‌هاى هیتلرى را به کل ایدئولوژى‏ها نسبت دادند و گفتند ایدئولوژى یعنى همین!! پس در دهه پنجاه و شصت، تِز «مرگ ایدئولوژى» مطرح شد و «ایدئولوژى» در برابر «عقلانیّت» قرار گرفت، البته عقلانیّت به همان معنا  که گفتم.

 معناى  موهن و زشتى از اصول‏گرایى در دنیا ترسیم  شد و امکان رسیدن به یک جهان‏بینى جامع و یک مبنا براى عمل اجتماعى و ساختن مدینه  فاضله را  به  تمسخر گرفتند و گفتند که این‌ها حرف مفت و مضرّ است و هرکس بخواهد در دنیا بهشت بسازد، دنیا را  تبدیل به جهنّم مى‏کند. این شعارهایى که مى‏گویم یادتان باشد؛ این‌ها همه شعارهایى بود که براى برانداختن مقاومت در برابر خودشان، علیه ایدئولوژى به‏کار بردند اما همین‌ها بعد از این‏که ایدئولوژى‏ها و مفهوم مدینه فاضله را خوب خراب کردند و انقلابیون دنیا را خلع سلاح کردند ناگهان خودشان از مدینه فاضله «لیبرال - سرمایه‏دارى» سخن گفتند.

 همان‌ها که مى‏گفتند فکر حکومت اسلامى، عدالت اسلامى، اقتصاد اسلامى، انقلاب جهانى، صدور انقلاب به تمام دنیا و آزاد شدن کل بشریّت، همه توهّم است، ناگهان سنّت‌هاى استعمارى خود را «پایان تاریخ»، لقب دادند.

 من به یاد دارم که در عملیات خیبر کنار دجله  که چهل کیلومتر پشت سر بچه‏ها باتلاق و هور و نیزار بود و بچه‏ها دور خورده بودند و مهمّات تمام شده بود و در خاک به دنبال فشنگ کلاش مى‏گشتیم  و بچه‏ها  گرسنه بودند و  از داخل یک روستاى عراقى چند  گونى نان خشکیده  کپک زده پیدا  کردند و هر صد متر، پشت خاکریزها، مقدارى ریختند و آب هم نبود، و از گله  گاوى از مردم عراقى که پخش و پلا بودند، بعضى بچه‏ها  شیر دوشیدند تا ته قمقمه هرکسى دو قورت شیر باشد و از گرسنگى، ضعف نکنند و بتوانند سرپا بایستند و  گلوله‏اى شلیک کنند، در این شرایط بچه‏ها گاهى پشت پیراهن‌هایشان چیزهایى به شوخى یا جدّى مى‏نوشتند مثلا «ورود هر گونه تیر و ترکش ممنوع»؛ یکى از بچه‏ها که همان‏جا شهید شد و جنازه‏اش هم ماند، پشت پیراهن خود نوشته بود: «انقلاب ما پشت مرزها منتظر ویزا نمى‏ماند»، ببین یک بچه دهاتى بسیجى پشت پیراهنش در شرق دجله چه مى‏نویسد؟! من همان‌جا به رفقا و بچه‏ها  گفتم که این جوان دهاتى این‏جا و اکنون به نمایندگى از همه بشریّت مى‏جنگد. او که  مى‏نویسد من منتظر ویزا نمى‏مانم یعنى من براى همه بشریّت مى‏جنگم نه براى یک تکه خاک!! یعنى انقلاب ما متعلق به همه انسان‌ها در دنیاست. استکبار جهانى به ‏درستى دانسته که این فرهنگ باید از ریشه درآید و خشک شود. براى این‏که از این فرهنگ، همان مسیانیزم و فتوریزم، توجیه مى‏شود، اما در خارج  از این فرهنگ - که آن‌ها آن را فرهنگ غیرعقلانى مى‏نامند و گرایشى به توجیه ندارد - واقعا هم این منطق، دیوانگى است، یعنى بر اساس معیارهاى اصالت «لذّت» و اصالت «سود»، این‌ها عین دیوانگى است. بعضى مى‏پرسند که سیدالشّهدا(علیه‌السلام) در کربلا  بالاخره  عاشق بود یا عاقل؟ معمولا مى‏گویند ایشان عاشق بود و کار ایشان عاقلانه نبود، در حالى‏که اگر ملاک عقلانیّت، ملاک سرمایه‏دارى است و اگر عاقل، «سرمایه‏دار یهود» است آرى، اما اگر ملاک، شیطنت و نفسانیت نباشد امام حسین‏(علیه‌السلام) ، عاقل بود،  از نوع عقلانیّتى که انبیا تعریف کردند. امام حسین‏(علیه‌السلام) همان‏قدر که عاشق است، عاقل است، زیرا  ایشان هم دو دوتا چهار تا  کرده بود و به دنبال مصلحت حقیقى یعنى کمال انسانى است و مى‏داند نفع حقیقى در این کار است.

 «لیبرالیزمِ جنگ سرد» از دهه پنجاه و شصت با فرهنگ مقاومت تحت عنوان ایدئولوژى، مبارزه کردند چون ترسیدند که از همین حرف‌ها نطفه انقلاب‌ها بسته شود و رژیم‌هاى وابسته‏شان سقوط کنند. کسانى‏که از سال پنجاه و شصت با ایدئولوژى مبارزه کردند و هنوز مى‏کنند و ایدئولوژى را مترادف با استبداد و توتالیتریزم مى‏دانند و اشک تمساح مى‏ریزند که دین، حیف است و نباید به سیاست، آلوده شود!! و دین، یک قلمبه نور است و به عدالت، حقوق بشر و سرنوشت ظالم و مظلوم نباید کارى داشته باشد و باید محدود در کلیسا و صومعه و دعاى یکشنبه‏ها باشد و تمام شود، دین چه کار به عدالت و حکومت جهانى دارد؟ و انقلاب و حکومت، امر دینى نیست و... کسانى‏که این حرف‌ها را  زدند و هنوز هم مى‏زنند و با دین سیاسى و دین طرفدار عدالت، مبارزه مى‏کنند، به ‏دنبال توجیه وضع موجود جهان و مظالم بشرى هستند و لذا همین غرب که خودش گفت از «پایان تاریخ» حرف نزنید، اکنون مدّعى مى‏شود که پایان تاریخ، خود اوست. ایستگاه آخر تاریخ کجاست؟ مى‏گویند جامعه «ایالات متحده» است و این جبر تاریخ است!!

 این نکته خیلى عجیب است! خواهش مى‏کنم توجه کنید دقیقا با همان ادبیاتى که مارکسیست‌ها حرف مى‏زدند و مى‏گفتند که جامعه آخرالزّمان طبق جبر تاریخ به سمت سوسیالیزم و کمونیسم مى‏آید و انقلابیون هم تازه خیلى زور بزنند «ماما»ى این زایمان محتوم مى‏شوند والا این امر به طور تاریخى حتما صورت مى‏گیرد!! و دیدیم که صورت گرفت و کمونیزم به گور رفت، اما عین همان ادبیات جبرگرا و تحمیل طلب کمونیست‌ها را امروز لیبرال‌ها به کار مى‏برند و مى‏گویند که آخر خط تاریخ به طور جبرى و قهرى، جامعه و فرهنگ آمریکایى است و جامعه‏هایى که عبودیت آمریکا و صهیونیزم را نپذیرند، رفتنى‏اند!! درست با همان ادبیات کمونیست‌ها و فاشیست‌ها!! مى‏گویند آقا شکاف سنّت - مدرنیته است و مگر نمى‏دانید که شما سنّتى هستید و آن‌ها مدرن‏اند؟! و سنّتی‌ها باید بار مدرن‌ها را حمل کنند و مدرن‌ها حقّ دارند که سنّتیها را ببلعند!! این همان سخنى است که در قرن نوزده، تئوریزه شد و براى این‏که استعمار را  توجیه کنند گفتند بشریّت بر دو بخش هستند: یک بخش، یابو و یک بخش یابو سوار، و استعمار، امرى کاملا طبیعى است و شما غیرطبیعى هستید که آن را غیرطبیعى مى‏دانید. مگر ننوشتند و نمى‏نویسند؟ مگر نمى‏گویند که جامعه احتیاج به سوپرمن ندارد؟ شما این جمله را نشنیدید؟ این یکى از محکمات تفکر کنسرواتیزم است. اصلا  لُبّ محافظه کارى و سرمایه‏دارى جهانى این است که چرا بشر، منتظر سوپرمن است؟ نجاتى و آخرالزّمانى در کار نیست. این‌ها همه با فرهنگ «انسان کامل» مخالف‏اند، چون اصولا  انسان کامل را قبول ندارند. این‌ها «حیوان کامل» را قبول دارند، «انسان کامل» دیگر چیست؟ مگر در این مباحث روشنفکرانه ننوشتند که هیچ  انسانى براى انسان دیگر، الگو نیست و نمى‏تواند الگو باشد؟ مگر ننوشتند این را؟  گفتند هیچ‏کس براى هیچ‏کس نمى‏تواند الگو باشد! براى چه؟! یعنى چه؟! یعنى هیچ انسانى کامل‏تر از دیگرى نیست تا بخواهد الگو باشد و کسى که «انسان کامل» را  اسطوره مى‏داند، معلوم است که مهدویّت را به همان چوبى مى‏راند که مسیانیزم را. با این وجود، خودشان از ایدئولوژى «لیبرالیزم جهانى» حرف مى‏زنند. مثل کسى که دندان سیاه داشته باشد و مدام هم بخندد!!

 اما در بخش دوم عرایضم، چند نمونه از روایات را راجع به امام مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) نقل مى‏کنم:

 در روایات است که ایشان، خرد بشریّت را به کمال مى‏رساند و همه را  فرزانه مى‏کند. در باب ضرورت آبادى جهان براى همه بشریّت به تساوى، در حدیث است که هیچ جاى زمین نمى‏ماند مگر آن که از برکت عدل و احسان او احیا شود؛ حتى جانور و گیاه گرسنه و تشنه‏اى در زمین نمى‏ماند و در سراسر زمین، انسان فقیر و نیازمندى نمى‏ماند.

 روایت دیگرى مى‏فرماید که: در عصر مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، حتى در عبادت هم عدالت را رعایت مى‏کنند. خیلى جالب است! سخن‏گویان حکومت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) در مکه و مسجدالحرام فریاد مى‏زنند که هرکس نماز واجب خود را  کنار حجرالاسود خوانده و مى‏خواهد نماز مستحبى بخواند، کنار رود تا بقیه که هنوز نماز واجب نخوانده‏اند نماز بگزارند یعنى در حکومت ایشان، عدالت حتى در نماز خواندن کنار حجرالاسود نیز رعایت مى‏شود و نمى‏گذارند کسى که نماز واجب خوانده است براى نماز مستحبى،  مانع از حقّ عبادت دیگران شود.

 نیز در روایات است که همه اموال و سرمایه‏ها، ثروت جهان به تصرف او درمى‏آید. مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) به بشریّت مى‏گوید:

«بیایید و بردارید، این همان است که به خاطر آن به یکدیگر ستم مى‏کردید. بیایید و بردارید؛ این همان است که به خاطر آن خویشان خود را رنجاندید. بیایید و بردارید؛ این همان است که به خاطر آن خون یکدیگر را مى‏ریختید. بیایید و بردارید؛ این همان است که به خاطر آن مرتکب آن همه گناه شدید.»

این را  امام مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) به ما و به همه بشریّت خطاب مى‏کنند که بیایید اى کسانى‏که از سر و کول یکدیگر بالا مى‏رفتید، به یکدیگر دروغ مى‏گفتید، خیانت مى‏کردید، خون یکدیگر را مى‏ریختید، همین است، بیایید و بردارید. نیز روایت دارد که بخشش‌هاى او بى‏سابقه است و در زمان او، زمین چنان محصول مى‏دهد که قبلا نداده است و آسمان چنان ببارد که قبلا نباریده است و گنج‌ها و منابع زیر زمین خود را در اختیار مى‏گذارد و همه منابع استخراج مى‏شود.

 روایت شده است که  هرکس نزد مهدى آید و بگوید: به من مالى بده! مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) بى‏درنگ بگوید: «بگیر». او اموال را مساوى بین همه، تقسیم مى‏کند و به کسى امتیاز نمى‏دهد.

در دوران حکومت او در سراسر زمین، انسان گرسنه و محتاج به زکات نمى‏ماند. همه به آسایش مى‏رسند. در زمین، گیاهان بسیار مى‏روید. همه جا سبز است و زمین غیرسبز و نهر خشک شده‏اى در زمین نمى‏ماند. رسم جنگ، ستم، غارت، کینه و خون‏ریزى برمى‏افتد. بعد از خونریزى اجتناب‏ناپذیرى که در انقلاب ایشان، صورت مى‏گیرد و قامت ظلم را در هم مى‏شکند و عدل را حاکم مى‏کند، آتش فتنه‏ها و آشوب‌ها سرد مى‏شود و سردرگمى‏هاى بشر به پایان مى‏رسد.

روایت است که در تمام زمین، یک خرابه نمى‏ماند مگر مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) آباد کند. یاران او سراسر جهان را فتح مى‏کنند و همه جا قدرت را در دست مى‏گیرند. همه کس و همه چیز، حتى درندگان صحرا و مرغان دریا، مطیع آنان مى‏شود. هر قطعه زمین به قطعه دیگر افتخار مى‏کند که یاران مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) پا بر من گذاردند. یاران او دل پولاد دارند و هر تن به نیرو، چون چهل تن است. مصلح بزرگ، توحید و انسانیت و عدالت را همه جا و بر همه چیز مى‏تاباند و قرآن و سنّت را زنده مى‏کند.

هم‌چنین در روایت از حضرت امیر(علیه‌السلام)  است که ایشان خداپرستى را به جاى هوس‏پرستى بر همه جا حاکم مى‏کند.

در باب قضاوت در حکومت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) روایت شده که در دادگاه‌هاى مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، سر سوزنى ستم بر کسى نرود و رنجى بر دلى نمى‏نشیند. او بر طبق احکام خالص دین، حکم مى‏کند و چون حضرت داوود(علیه‌السلام) برحسب باطن بى‏نیاز به شاهد، قضاوت مى‏کند.

روایت است که مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) دوست و دشمنش را با نگاه مى‏شناسد و نقشه‏هاى پنهانى هر گروه را مى‏داند و به آنان مى‏گوید.

نیز  کسى از حضرت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) مى‏پرسد که شما مى‏گویید ایشان تمام دنیا را پر از عدالت مى‏کند، چگونه؟ حضرت مى‏گویند:

«از همان راهى که گرما و سرما وارد خانه‏ها مى‏شود. گرما و سرما چگونه وارد خانه‏ها مى‏شود، جلوى آن را نمى‏توان گرفت. عدالت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) وارد همه خانه‏ها خواهد شد از همان راهى که گرما و سرما وارد مى‏شود، یعنى حتى یک خانه و خانواده در زمین نمى‏ماند که مزه عدالت را نچشد. عدالت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) به درون همه خانه‏ها نفوذ مى‏کند.»

روایت دیگرى مى‏گوید ایشان که بیایند «یُوَسِّعُ الطَّرِیقَ الْأَعْظَم»: راه‌هاى عمومى را توسعه مى‏دهند. «یَهْدِمُ کُلَّ مَسْجِدٍ عَلَى الطَّریق» هر مسجدى که بر سر راه مردم است خراب مى‏کند و مصالح عمومى را  کاملا رعایت مى‏کند. یَسدُّ کُلَّ کُوَّةٍ وَ کُلَّ جَناحٍ و کَنِیفٍ وَ مِیزابٍ إِلَى الطَّریق - کسانى که پنجره‏هاى خصوصى بر زندگى دیگران دارند و از پنجره‏هاى خصوصى به حریم دیگران نظر مى‏کنند، مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) آن را مى‏بندد. کَنِیف به‏ معنى فاضلاب و مِیزاب، ناودان است، همه ناودان‌ها و فاضلاب‌هایى را که به مسیر عمومى مى‏ریزد، مى‏بندد. این‌ها بسیار مهم و خیلى سمبلیک و از باب مشت نمونه خروار است.

نوع نگاه به حقوق جامعه را ملاحظه کنید. مى‏دانید که آمار عجیبى در این مورد هست که کارخانه‏هاى سرمایه‏دارى و سرمایه‏دارهاى دنیا با محیط زیست چه مى‏کنند و چقدر از بشریّت، فاضلاب آن‌ها را مصرف مى‏کنند. در این‏صورت است که ارزش این روایات را مى‏فهمید. بحث فقط این نیست که خانه‌ای فاضلاب‏اش را به خانه دیگرى یا به کوچه سرازیر مى‏کند؛ از این‏جا شروع مى‏شود، ولى اخلاق سرمایه‏دارى حاکم بر دنیا اصلا  این است که اقلیّتى مى‏خورد و بقیه باید فاضلاب این‌ها را مصرف کنند. همه فاضلاب‌ها و ناودان‌هایى را  که به  مسیر عمومى و زندگى مردم باز شده است، مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) خواهد بست و نمى‏گذارد عده‏اى فاضلاب عده دیگرى را مصرف کنند.

 نیز روایت است که او قاضیان بدکار را عزل مى‏کند. در دوران او دیگر قضاوت‌هاى غلط نخواهد بود. « وَلَیَقْبِضَنَّ عَنْکُم الْمُواضعینَ.» سازشکاران و ساخت و پاخت‏کنان را از دولت‌ها بیرون مى‏کند و در دولت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، آدم ساخت و پاخت‏کن وجود ندارد «وَلَیَعْزِلَنَّ عَنْکُمْ أُمَراءَ الْجُور»  این‌هایى که عزل و نصب‌ها و بخش‏نامه‏هاى ستمگرانه مى‏کنند، در دوران حکومت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، هیچ ‏یک فرصت حکومت پیدا نخواهند کرد. «وَلَیُطَهِّرَنَّ الْأَرْضَ مِنْ کُلِّ غاشٍ» سراسر زمین را از هر غشّ و خیانت و دورویى، تطهیر مى‏کند و در دوران حکومت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، بشر شفاف مى‏شود و حقیقت نیز شفاف مى‏شود.

 در روایت است که در دوران مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) دروغ برمى‏افتد. واقعا زیباست اگر تصورش را بکنید. آیا مى‏شود در جامعه‏اى دروغ نباشد و در دولتى، حاکمان به مردم، دروغ نگویند؟ مدیران پایین به مدیران بالا دروغ نگویند؟ مدیران بالا به پایینى‏ها دروغ نگویند؟ هر دو آن‌ها به مردم دروغ نگویند؟ مردم هم به این‌ها دروغ نگویند؟ چون دروغ، حادثه‏اى متقابل است و آیا مى‏شود که دیگر مردم هم موقع گزارش کار و مالیات‏شان به مدیران جامعه، دروغ نگویند؟ در جامعه و حکومت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) دروغ برمى‏افتد و کسى به کسى دروغ نمى‏گوید.

 در روایت دیگر مى‏فرماید که با انقلاب مهدى، همه کینه‏ها نیز حذف مى‏شود: «لَوْ قَدْ قَامَ قائمُنا لَذَهَبَت الشَّحْناء مِنْ قُلُوبِ الْعِباد» قائم ما که قیام کند کینه از دل بندگان به کلى شسته مى‏شود.

 هم‌چنین در حکومت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف)، رانت‏خوارى نخواهد بود: إِضْمَحَلَّ القَطائِع  فَلا قطائع. اقطاع و قطایع به معنى رانت‏خوارى و استفاده خصوصى از امکانات حکومتى و مردمى است. اقطاع یعنى این‏که حاکم به قوم و خویش و رفیق خود و به باند و حزب خود، باغ و زمین و کارخانه و امتیاز و قدرتى بدهد و به ‏خصوص، مشاغل حکومتى را بدون شایستگى توزیع کند، اما در حکومت مهدى(عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) نظام قطایعى و رانت‏خوارى و سوء استفاده از اموال حکومتى کلا مضمحل مى‏شود. خوب، روایات زیاد است و وقت، کم. متشکرم از این‏که لطف کردید و عرائض بنده را تحمل فرمودید.

 

 

1) متن سخنرانى در تالار فردوسى، دانشکده ادبیات، دانشگاه تهران - 22 مهر 80.

2) متن سخنرانى در تالار شهید چمران، دانشکده فنّى، دانشگاه تهران - 29 مهر 80.

3) متن سخنرانى در دانشگاه مشهد - نیمه شعبان سال 79.

 

*. متن سخنرانی در تالار فردوسی، دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران، مهرماه 1380.

*. متن سخنرانی در تالار شهید چمران، دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران، مهرماه 1380.

*. متن سخنرانی در دانشگاه فردوسی مشهد، نیمه‌ی شعبان 1379.

هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha