مسیح علیه السلام، پسر مریم سلام الله علیها
در جمع دانشجویان خارجی - کلیسای حضرت ابراهیم (ع)- دی ۸۵
بسمالله الرحمن الرحیم
خدمت برادران و خواهران سلام عرض میکنم.
از پدر «روبنسون»، معاون سفارت واتیکان تشکر میکنم. از کشیش «روکوس پتروس» و «دانیال مارکوس» و متولیان کلیسای حضرت ابراهیم(ع) هم تشکر میکنم. به برادران و خواهران دانشجوی مسیحی خوشامد میگوییم که در ایران مشغول تحصیل هستند و میلاد حضرت عیسی بن مریم(ع) و سال نوی مسیحی را به آنها تبریک عرض میکنم. فرموده بودند بعضی از دوستان دانشجو از کشورهای دیگر اینجا تشریف دارند و من به احترام آن حضار و دوستان اسم کشورهای آنها را به عنوان تشکر از دوستان میخوانم. از ارمنستان، کوبا، کامرون، فرانسه، اوکراین، انگلیس، کرهی جنوبی، ویتنام، لهستان، نیوزیلند، اسپانیا، ساحل عاج، آلمان، فیلیپین، پاکستان، هندوستان و گرجستان تشریف دارند. بعضی از دوستان چون متعلق به کلیساهای دیگر و مذاهب دیگر بودند در جلسهی دیگری در کلیسای متعلق به مذهب خودشان احتمالاً شرکت میکنند و به آنها هم غیاباً تبریک عرض میکنیم. عنوان عرائض بنده که دوستان نهاد زحمت کشیدند و مشخص کردند این است که با توجه به اینکه دوستان مسیحی کاتولیک، ارتدوکس و احتمالاً پروتستان هم باشند و اینجا در کنار هم تولید عیسی بن مریم(ع) را جشن میگیریم خواستم یک گزارش مختصری از نگاه مسلمانان به مسیح عرض بکنم. شما در یک کشور اسلامی زندگی میکنید و بارها میشنوید که مسلمانان نسبت به حضرت مسیح(ع) و حضرت مریم(ع) اظهار ارادت میکنند و در عین حال مسیحی نیستند. ممکن است به ذهن شما بیاید و تعجب بکنید که چه نگاهی به حضرت عیسی(ع) و به حضرت مریم(س) در چشم و دل مسلمانان هست و حضرت عیسی(ع) در قرآن چگونه تعریف شده است. من آیاتی از قرآن کریم را که راجع به حضرت مریم(س) و حضرت عیسی(ع) آمده و ما مسلمانها عمیقاً به آن معتقد هستیم، یادداشت کردهام که خدمت شما عرض بکنم تا یک مقداری با تصویر حضرت عیسی(ع) و حضرت مریم(س) در نظر مسلمانان آشنا بشوید و بدانید که ما مسلمانان به حضرت عیسی(ع) و حضرت مریم(س) چگونه مینگریم و چرا ارادت میورزیم و بعد در حاشیهی آن به یکی، دو نکته هم اشاره خواهم کرد. حضرت عیسی(ع) و حضرت مریم(س) برای ما و شما اعم از مسلمان و مسیحی محترم و مقدس هستند. ما مثل مسیحیان به حضرت عیسی(ع) و مثل یهود به حضرت موسی(ع) احترام میگذاریم. گرچه یهود حضرت عیسی(ع) را قبول ندارند و مسیحیان و یهودیان نسبت به پیامبر اکرم(ص) دیدگاهی را که ما نسبت به حضرت عیسی(ع) و حضرت موسی(ع) داریم به طور طبیعی ندارند. در عین حال ما مسلمانان مشترکات بسیار مهم و مبنایی با شما خواهران و برادران مسیحی داریم. در باب خدا و آخرت، در باب اخلاق و معنویت اشتراک داریم. البته تفاوتهایی هم در مسیحشناسی بین ما و شما وجود دارد. مسیحشناسی اسلامی، آنگونه که در قرآن آمده با مسیحشناسی مرسوم و رایج در کلیساها تفاوتهایی هم دارد. بیشتر تأکید من در این جلسه در مقام تأکید بر مشترکات و نزدیکیها است و در عین حال در حاشیه به بعضی از تفاوتها هم اشاره خواهم کرد. اصل بحث بنده این است که حضرت عیسی(ع) در قرآن چه عظمت و حرمتی دارد و نزد خدا و اسلام چه جایگاهی دارد. ما گفتگوهایی با برادران کاتولیک، ارتدوکس و پروتستان چه در ایران و چه در سطح کشورهای دیگر داشتهایم. یعنی مسلمانان و ایرانیان گفتگوهای مکرری تحت عنوان گفتگوهای اسلام و مسیحیت با برادران و خواهران مسیحی داشتهاند و دارند. از دیدگاه مسلمانان مسیحیان آزادی مذهب و عبادت دارند. نه الان، بلکه از صدر اسلام در زمان پیامبر اکرم(ص) آزادی مذهب و عبادت یک امر محتومی بود و برخوردار بودن مسیحیان و یهودیان از حقوق اجتماعی شهروندی همیشه بوده است. میدانید که در پارلمان ایران مسیحیان از چند فرقهی مسیحی و یهودیان و زرتشتیها علیرغم اینکه جمعیت کمی دارند نماینده دارند. در پارلمان و مجلس قانونگذاری ایران نماینده دارند و باید این را تثلیث با امریکا مقایسه بکنید که بیش از 7، 8 میلیون مسلمان دارد و حتی یک نمایندهی مسلمان به صفت مسلمانی در پارلمانهای آنها حضور ندارد و اخیراً که یک نمایندهای نه به عنوان مسلمان ولی شخصاً مسلمان بود و به آنجا رفت مانع سوگند خوردن او به قرآن شدند. این در آمریکایی است که کشور آزادی بیان و مذاهب و عقاید اعلام شده است. اولین نکتهای که من میخواهم عرض کنم این است که آیاتی از قرآن را برای شما بخوانم تا ببینید چیزی به نام تضاد مسلمان و مسیحی، جنگ اسلام و مسیحیت در تفکر قرآنی و اسلامی وجود ندارد. مسلمانان راجع به حضرت عیسی(ع) و مسیحیان و مسیحیت موضع دارند و من راجع به هر سه اشاره خواهم کرد. اولاً نگاه ما به حضرت عیسی(ع) و دوم نگاه ما به مسیحیان و سوم نگاه ما به مسیحیت چیست؟ یعنی تعالیمی که به نام مسیح و مسیحیت و کلیسا عرضه شده است. ما در این سه مورد سه موضع متفاوت داریم و هر سه منشأ قرآنی دارد. اولاً در سیزده سورهی قرآن راجع به مسیح پسر حضرت مریم(س) سخن گفته شده است. 33 بار نام مبارک حضرت عیسی(ع) در قرآن آمده است و همواره با احترام و تعظیم و تجلیل آمده است. 12 بار نام انجیل در قرآن ذکر شده است و با احترام و تجلیل هم آمده است. البته نگاه مسلمانان به انجیل با نگاه برادران مسیحی به انجیل تفاوت دارد. انجیل در نظر مسلمانها چیزی مثل قرآن بوده است. یعنی کلمات خداوند که بر عیسی بن مریم(ع) نازل شده است. همانطور که قرآن کلمات خداوند است که بر پیامبر اسلام نازل شده است. اما آنچه که امروز بین برادران مسیحی به نام اناجیل یا انجیلهای متعدد مشهور است و چهار انجیل از بین دهها انجیل و متن مقدس انتخاب شده و به عنوان چهار انجیل اصلی مطرح شد و به رسمیت شناخته شد، خود برادران مسیحی عقیدهای که ما راجع به قرآن داریم را راجع به انجیل ندارند. یعنی ما معتقد هستیم کلمات قرآن عیناً از طرف خداوند بر پیامبرش نازل شده است ولی برادران مسیحی چنین عقیدهای راجع به اناجیل ندارند بلکه انجیلها حکایاتی است که دهها سال پس از او از طرف حواریون و اصحاب حضرت عیسی(ع) و یا شاگردان شاگردان حضرت عیسی(ع) یعنی نسل دوم راجع به حضرت عیسی(ع) و تعالیم ایشان و آنچه ایشان گفتهاند نوشتهاند. بنابراین بشری بودن آن تفاوتی است که در این مسئله وجود دارد ولی مسلمانها معتقد هستند که یک انجیل مقدس الهی وجود داشته است که درست مثل قرآن کلمات آن بر پیامبر یعنی بر عیسی بن مریم(ع) نازل شده است و بخشهایی از آن کلمات امروز در انجیلهای موجود وجود دارد. یعنی بخشهایی از انجیلها را که میخوانیم کاملاً رنگ و بوی قرآنی دارد. من در بخش اول عرائض خود بعضی از عباراتی که در منابع و روایات اسلامی راجع به انجیل آمده، کلماتی که از انجیل در روایات ما نقل شده یا سخنانی که خداوند خطاب به مسیح و یا از زبان مسیح نقل شده و در انجیل که بر مسیح نازل شده بوده را از این کتاب میخوانم. این کتابی که پیش من هست یکی از منابع روایات اسلامی و شیعی است. من بر اساس آن میخوانم و شما ببینید چقدر شبیه به آن چیزی است که شما به آن معتقد هستید. جزو مواضع حضرت عیسی(ع) در انجیل و غیر انجیل که در روایات ما نقل شده است. خوشا به حال رحمدلان که در قیامت به آنها رحم آورند. خوشا به حال آشتیدهندگان و اصلاحدهندگان مردم که روز قیامت مقرب درگاه خداوند هستند. خوشا به حال پاکدلان که در رستاخیز به دیدار خدا نائل آیند. خوشا به حال فروتنان که در محشر تختهای پادشاهی را به دست آورند. خوشا به حال مستمندان که ملکوت آسمان از ایشان است. خوشا به حال افسردگان که شادمانی در پیش دارند. خوشا به حال آنان که خاشعانه برای خدا گرسنگی و تشنگی تحمل کنند که خدا آنها را سیراب خواهد کرد. خوشا به حال آنها که به جرم پاک بودن ناسزا میشنوند که ملکوت آسمان از ایشان است. خوشا به حال شما اگر برای خدا دشنامتان دهند. هر سخن زشت و دروغی در حقتان بگویند خوش باشید که اجرتان در آسمان بسیار است. باز در روایاتی که ما از مسیح داریم نقل شده است که ایشان فرمود بندگان دنیا به علامت زهد و معنویت سر میتراشید و دامن کوتاه میکنید، سر به زیر میافکنید اما خیانت از دل بیرون نمیکنید. بندگان دنیا شما همچون گورهایی میمانید که بیرونشان به گچ سفید شده است و برونی خوشایند دارند و درونشان استخوانهای مرده و آکنده از گناه است. شما چراغی را میمانید که مردم را روشن میکند و خود را میسوزاند. در عبارت دیگری باز از قول مسیح در روایات ما هست که میفرماید نه خودبین و خودپسند باشید، تا شهوتها را ترک نگویید به خواستههای الهی نمیرسید. تا بر مشکلات صبر نکنید به آرمانها نمیرسید. زنهار از نگاه به نامحرمان که در دل بذر شهوت میافشاند و این خود برانگیزانندهی فتنه است. خوشا به حال آنها که دیده مردم دل نهند نه آنکه دل در دیده. به عیب مردم همانند خواجگان ننگرید. بسان بردگان نگاه کنید که مردم دو دسته هستند. گرفتار و سالم. بر گرفتاران رحم آورید و بر سالمان شکر گویید و بر سلامت شکر گویید. فرمود بنیاسرائیل از خدا خجالت نمیکشید و شرم نمیکنید؟ تا آب را از خس و خاشاک تسویه نکنید نمینوشید اما چون به مال حرام میرسید لقمهها را همانند فیل بیباک میبلعید. نشنیدهاید که در تورات به شما سفارش کردند با خویشان محبت کنید و به همه پاداش دهید؟ و من میگویم با هر که از شما برید نیز بپیوندید و با هر کس دریغ کرد عطا کنید و با آنکه بد کرد نیز نیکی کنید. از عفو خداوند پند گیرید که خورشیدش بر نیک و بد میتابد. اینها بعضی از عباراتی است که زیاد است و من نمیخواهم وقت شما را بگیرم. بخشهایی از روایاتی است که در منابع ما از قول حضرت عیسی(ع) آمده است و یا آیاتی که خداوند بر عیسی مسیح نازل کرده است. اما آیاتی که در قرآن در مورد حضرت مریم(س) و حضرت عیسی(ع) آمده را برای شما عرض بکنم. اولاً از تمام پیامبران پیشین با عظمت و احترام یاد کرده است. در نظر مسلمانان اهانت به هر پیامبری اهانت به پیغمبر اسلام است. توهین به مسیح و حضرت مریم(س) توهین به حضرت محمد(ص) است. قرآن از همهی آنها با احترام یاد میکند. در سورهی هود خداوند به پیامبر اسلام فرمود پیش از تو پیامبرانی را فرستادیم که سرگذشت برخی از آنان را بر تو خواندیم. در سورهی مبارکهی هود میفرماید قصهی پیامبران پیشین را بر تو میخوانیم تا قلبت محکم و راه حق بر تو معلوم باشد و ایمان آوردگان پیامبران بزرگ خدا را به یاد داشته باشد. در سورهی مبارکهی قرآن میفرماید ایمان آوردگان به همهی فرشتگان خدا و کتابهای آسمانی و به همهی پیامبران الهی ایمان آوردهاند و میگویند میان هیچ یک از پیامبران خداوند فرق نمیگذاریم و ما به همهی آنان ایمان داریم و میفرماید بگویید ایمان آوردیم به خداوند و آنچه به سوی ما نازل شد و آنچه از آیات الهی که بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اثبات نازل شد و آنچه که بر عیسی و موسی نازل شد و به همهی آنچه که بر پیامبران از جانب پروردگار آمد. میان پیامبران خداوند فرق و جدایی نمیگذاریم و در برابر فرمان خداوند تسلیم هستیم. اینها آیات قرآن است. در سورهی مبارکهی شوری قرآن میفرماید خداوند همان شریعت و آیینی را بر شما مسلمانان قرار داد که پیشتر به حضرت نوح سفارش کرده بود و همان چه ابراهیم را و سپس موسی و عیسی پسر مریم را بدان توصیه کرده بود که دین خدا را به پا دارید. تا اینجا یعنی مسلمانها بین دین خودشان با ادیان الهی نه تضاد بلکه حتی فاصلهای هم قائل نیستند و بالاتر از این مسلمانها معتقد هستند ما چیزی به نام ادیان الهی نداریم بلکه دین الهی یکی است و همهی پیامبران از نوح و ابراهیم و اسماعیل و موسی و عیسی تا محمد برای بشریت یک پیام داشتهاند و آن تسلیم بودن در برابر خداوند بوده است. در سورهی مبارکهی آل عمران میفرماید دین نزد خداوند اسلام است. در روایات آمده است که اسلام به معنی تسلیم در برابر فرمان خداوند است. خداوند ابراهیم را مسلم میخواند و میگوید ابراهیم هم مسلمان بود. یعنی در برابر خدا تسلیم بود. در سورهی مبارکهی مائده قرآن راجع به حواریون حضرت عیسی(ع) و یاران حضرت عیسی(ع) میفرماید حواریون یاران عیسی پسر مریم گفتند ایمان آوردیم. خداوندا تو شاهد باش که ما مسلم هستیم. این آیات از وحدت دین الهی حرف میزند و در سورهی مبارکهی توحید بشارت میدهد که دین حق و دین خدا علیرغم میل مشرکین روزی بر تمام جهان حاکم خواهد شد. در سورهی مبارکهی به پیامبر اسلام فرمان میرسد که به اهل کتاب، به مسیحیان و یهود بگو به سوی کلمهی مشترک میان ما و شما بالا بیایید. بیایید در کنار یکدیگر از کلمهی حق و کلمهی خداوند که میان ما و شما یکسان و مشترک است و همه به آن معتقد هستیم پیروی کنیم و جز خداوند را عبادت نکنیم و به او شرک نورزیم و کسی را شریک خداوند قرار ندهیم. دعوت مکرر به برادری و محبت به پیروان سایر پیامبران در قرآن ذکر شده است. باز قرآن میفرماید با هر کسی که با شما سر جنگ ندارد مهر بورزید حتی اگر مسلم نیست و امید داشته باشید که خداوند روزی حتی میان شما و دشمنان شما دوستی برقرار کند که این پیام صلح جهانی در قرآن است. آیات زیادی راجع به انبیای بزرگ در قرآن و روایات داریم که از حضرت مریم(س) در کنار حضرت خدیجه و حضرت فاطمه(س)، در کنار آسیه زن فرعون، به عنوان چهار زن برگزیدهی خلقت نام برده شده است. بعضی از آیات در خصوص حضرت مریم(س) و تولد حضرت عیسی(ع) است. یعنی مربوط به همین روزهایی است که ما در آن به سر میبریم. در توضیح و گزارش این روزها آیاتی بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد و در قرآن ذکر شده است. اولاً در قرآن یک سورهی کامل به نام حضرت مریم(س) داریم. سورهی مبارکهی آل عمران به نام خانوادهی عمران است که از پیامبران بنیاسرائیل است و طبق روایات ما عمران پدر حضرت مریم(س) است. جناب مریم دختر عمران است و عمران پیامبر بود. سورهی دیگری در قرآن سورهی مبارکهی مائده است که به نام معجزهی حضرت عیسی(ع) است. من ترجمهی بعضی از آیات را سریع خدمت شما عرض میکنم. راجع به حضرت مریم(س) در سورهی مبارکهی آل عمران در قرآن میفرماید آنگاه که فرشتگان خداوند گفتند ای مریم خداوند تو را برگزید و مطهر و پاکیزه قرار داد و از میان همهی زنان جهان تو را برای این کار انتخاب کرده است. تنها زنی که خداوند به این شیوه از روح خودش در او دمیده است. در سورهی مبارکهی انبیا خداوند به پیامبر اسلام فرمود مریم را یاد کن که دامان خود را پاکیزه نگه داشت پس از روح خود در او دمیدیم و او و پسرش را نشانهای آسمانی برای همهی جهانیان قرار دادیم و فلسطین که زادگاه حضرت عیسی(ع) است و به عقیدهی ما ایشان از آنجا به معراج رفت و آرامگاه حضرت ابراهیم(ع) و قدمگاه حضرت موسی(ع) و معراجگاه پیامبر اکرم(ص) است منطقهی بسیار مقدسی است. باز در سورهی مبارکهی آل عمران خداوند به حضرت مریم(س) فرمود ای مریم فرمانبر خدایت باش و برای او خضوع کن. سجده آور و همراه رکوعکنندگان رکوع کن. در قرآن میفرماید حضرت مریم(س) به فرمان خداوند قبل از تولد حضرت عیسی(ع) مدام در روزه و اعتکاف و دعا و نماز بود. در جانب شرقی بیتالمقدس، معبد قدس و همانجا روحالقدس جبرئیل بر او نازل شد و روح الهی حضرت عیسی(ع) در او دمیده شد. در سورهی مبارکهی مریم خداوند به پیامبر اسلام میفرماید یاد کن سرگذشت مریم را آنگاه که از خویشانش در معبد شرقی کناره گرفت. تولد خود حضرت مریم(س) هم عادی نبوده است. مادر ایشان که همسر حضرت عمران(ع) بود، باردار نمیشد. در قرآن دارد که نذر کرد و گفت اگر فرزندی بیاورم او را نذر معبد میکنم و باز در قرآن ذکر شده که پس آنگاه که زن عمران گفت خدایا فرزندی در شکم دارم که او را نذر آستان تو میکنم و از هر کار دیگری آزادش میسازم تا به تو خدمت کند، پس این نذر مقدس را بپذیر که تو میشنوی و میدانی. بعد از مرگ پدر ایشان تحت کفالت جناب زکریا بود که او هم از نظر ما پیامبر است. پدر حضرت یحی(ع) تعمیده دهنده که او هم در نظر ما پیامبر و مقدس است و اینها نگاه مسلمانها به این خانواده و این محیطی است که حضرت عیسی(ع) در آن به دنیا آمده است. راجع به تولد حضرت عیسی(ع) این آیات در قرآن نازل شده است. در سورهی مبارکهی مریم آمده که روحالقدس بر حضرت مریم(س) فرود آمد. اینها بخشی از تصویری است که قرآن از همین روزهایی دارد که حضرت عیسی(ع) به دنیا آمد. میفرماید مریم به فرمان خدا در پس پرده در معبد بود که روح خود را به سوی او فرستادیم، به شکل انسانی که برای او متمسل شد. مریم گفت پناه بر خدای مهربان. آنگاه جبرئیل یا روحالقدس به مریم گفت من فرستادهی خدای تو هستم تا به تو پسری پاکیزه عطا شود. مریم گفت چگونه میتوانم پسری داشته باشم حال آنکه با بشری تماس نداشتهام و کار ناشایستی نیز از من سر نزده است؟ روح القدس به او فرمود پروردگارت میگوید این کار بر من آسان است تا نشانهای برای بشریت باشد و رحمتی از جانب ما و این امر صادر شده است. ما پسر مریم و مادر او را نشانه و اعجاز بزرگ قرار دادهایم. باز در سورهی مبارکهی مریم اشاره میکند وقتی درد زایمان به سراغ مریم مقدس آمد به فرمان خدا از معبد بیرون آمد و بین راه از شدت درد به نخل خشکیدهای پناه برد. از شدت غم بیآبرویی و رنج تنهایی و زایمان با خود گفت کاش پیش از این مرده بودم و از یادها رفته بودم. اما خداوند با او سخن گفت و به او آرامش داد. آنگاه صدایی آمد که مریم محزون نباش. خداوند از زیر پای او آبی جاری کرد تا بیاشامد و ندا آمد که مریم شاخهی خشکیدهی درخت خرما را تکان ده تا از آن خرمای تازه بریزد. بخور و بیاشام و چشم تو به این فرزند روشن خواهد شد. پس روزهی سکوت بگیر و با کسی سخن مگو. هر کس از تو توضیح خواست با اشاره بفهمان که روزهی سکوت گرفتهای. وقتی مردم به حضرت مریم(س) بهتان زدند و او را سرزنش کردند که پدر و مادر تو برادر تو هارون آدمهای خوبی بودند و چرا تو رسوایی به بار آوردهای و پرسیدند با چه کسی رابطه داشتهای قرآن در سورهی مبارکهی مریم میفرماید پس مریم اشاره به نوزاد کرد. آنان گفتند چگونه خود سکوت میکنی و پاسخ را به این کودک احاله میکنی؟ چگونه با او حرف بزنیم؟ آنگاه کودک عیسی پسر مریم به سخن آمد و گفت من بندهی خدا هستم. پیامبر و صاحب کتاب خواهم بود و خداوند من را مایهی برکت قرار داد. من مبارک هستم هر جا که باشم. مرا تا زنده هستم به نماز و زکات امر فرمود و به نیکی به مادرم و درود بر من آن روز که متولد شدم و آن روز که بمیرم و آن روز که زنده برای قیامت دوباره برانگیخته شوم. بعد قرآن میفرماید عیسی پسر مریم از صالحان بود. تا اینجا من بخشی از آیات را خواندم که به تولد حضرت عیسی(ع) اشاره دارد و همینطور آیاتی که نگاه قرآن به حضرت مریم(س) را مشخص میکند. اولاً در اصطلاح اسلامی به تمام انبیا و پیامبران، پیامبران ابراهیمی میگویند. پیامبرانی که پس از ایشان آمدند. چون هم پیام آنها پیام ابراهیمی است و هم از نسل حضرت ابراهیم(ع) هستند و در منطق ما و شما حضرت ابراهیم(ع) پدر ایمان است. مبارز بزرگ ضد شرک و بتشکن بزرگ تاریخ است و ایشان میخواست اسماعیل یا اسحاق را به روایات مختلفی که بین ادیان مختلف هست، به فرمان خدا قربانی کند. اتفاقاً الان در نزدیک عید قربان هستیم. شب سال نوی مسیحی فکر میکنم امسال با عید قربان یکی شده است. در کلیسای حضرت ابراهیم(ع) هم هستیم پس به حضرت ابراهیم(ع) و حضرت اسماعیل(ع) هم ادای احترامی میکنیم. مسلمانان که الان در حج و مکه هستند و تقریباً اکثر آداب حج مسلمانان بر اساس روش حضرت ابراهیم(ع) و حضرت اسماعیل(ع) است. یعنی به عقیدهی ما خانهی کعبه را حضرت ابراهیم(ع) و حضرت اسماعیل(ع) بنا کردهاند و ریشهی ابراهیمی اسلام اینجا کاملاً معلوم میشود. حجاج ما بین دو کوه مروه و صفا سعی میکنند و این کاری است که هاجر مادر حضرت اسماعیل(ع) به دنبال آب انجام داده است. همینطور به نظر ما چاه زمزم زیر پای حضرت اسماعیل(ع) جوشیده است. وقتی مسلمانها برای قربانی کردن به منا میروند در واقع تکرار کاری است که حضرت ابراهیم(ع) با حضرت اسماعیل(ع) یا به نظر مسیحیها با اسحاق کرد که میخواست فرزند خود را برای خدا و به امر خدا قربانی کند و بعد خداوند گوسفندی فرستاد و گفت تو در این آزمون موفق شدی. همان جایی که حضرت ابراهیم(ع) میخواست حضرت اسماعیل(ع) را قربانی کند مسلمانها در ایام حج گوسفند قربانی میکنند. آن جایی که شیطان بر حضرت ابراهیم(ع) فرود آمد و وسوسه کرد که فرزند خودت را برای خدا قربانی نکن و حضرت ابراهیم(ع) به طرف شیطان سنگ پرتاب کرد، دقیقاً مسلمانها در همان جا در سه نقطه به سمت سنگی که تمثال شیطان هست، به یادبود این کار بزرگ حضرت ابراهیم(ع) در سه نوبت هر بار هفت سنگ پرتاب میکنند که کار حضرت ابراهیم(ع) را تکرار کرده باشند. خداوند انبیای بزرگ را به خاطر همین ایثار بزرگ حضرت ابراهیم(ع) که خواست فرزند خود را به امر خدا قربانی کند از نسل حضرت ابراهیم(ع) قرار داد. پیامبران الهی فرزند حضرت اسماعیل(ع) و اسحاق بودند. مسیحیان در برابر یهود تأکید داشتند که حضرت عیسی(ع) از طرف مادر از نسل حضرت داود و اسحاق و ابراهیم است. چون تورات وعده داده بود که منجی آخرالزمان از نسل داوود خواهد بود. چیزی که جالب است و میخواستم عرض بکنم این است که در روایات ما مسلمانها هم هست که حضرت مهدی(عج) که از فرزندان و نسل پیامبر اسلام است از طرف پدر فرزند پیامبر اسلام و فرزند حضرت اسماعیل(ع) هستند و به حضرت ابراهیم(ع) میرسند. مادر حضرت مهدی(عج) مسیحی بود که مسلمان شد. مادر ایشان نرگس یا ملیکا بود. نسل حضرت مهدی(عج) از طرف مادر به جناب شمعون میرسد که از حواریون حضرت عیسی(ع) است و وصی خاص حضرت عیسی(ع) و از یاران اصلی ایشان است و از طریق او نسل ایشان به حضرت داوود و اسحاق و ابراهیم میرسد. بنابراین طبق روایات ما و همانطوری که تورات وعده داده و در انجیل ذکر شده و طبق عقاید ما منجی آخرالزمان از نسل داوود خواهد بود و هم حضرت مهدی(عج) و هم مسیح از طرف مادر از نسل داوود بودهاند. حضرت عیسی(ع) پدر ندارد و نسل حضرت مهدی(عج) هم از طرف پدر به حضرت اسماعیل(ع) میرسد و از طرف مادر به داوود و اسحاق میرسد و این یکی از نکات خیلی جالب است که قیام بزرگ آخرالزمان برای نجات بشر و صلح و عدالت جهانی به رهبری حضرت مهدی(عج) و حضرت عیسی(ع) خواهد بود که هر دو از طرف مادر از نسل داوود هستند که آن بشارت تورات با اینها تحقق پیدا میکند. بشارتی که تورات و انجیل و قرآن دادهاند. طبق روایات ما عیسی بن مریم(ع) که فلسطینی است در کنار حضرت مهدی(عج) دوباره ظهور خواهد کرد و در قدس نماز خواهد خواند و عدالت و صلح جهانی به دست حضرت مهدی(عج) و مسیح در سراسر عالم مستقر خواهد شد. اینها جزو عقاید ماست. قرآن در جایی از کشیشان راهب که در صومعه ذکر خدا میگفتند و روزه میگرفتند با احترام یاد میکند. در جایی خطاب به مسلمانان میگوید مردم مسیحی به شما نزدیکتر هستند. پیامبر اسلام سفارش مسیحیان و یهودیان و اهل کتاب را به مسلمانها میکرد و در جامعهی اسلامی حقوق اجتماعی و آزادی مذهب برای آنها همیشه فراهم بود. حتی در نبرد مسلمین با امپراطوری روم پیامبر(ص) فرمان داد مبادا به صومعهها و معابد آنان و به راهبان مسیحی بیاحترامی شود. تا اینجا ما راجع به قداست حضرت مریم(س) و حضرت عیسی(ع) و تورات در نزد مسلمانها عرض کردم. آیات دیگری هم یادداشت کرده بودم ولی میترسم خسته بشوید. فکر میکنم نگاه ما به مسیح و حضرت مریم(س) و تورات و انجیل روشن شد. از اینجا به بعد در بخش دوم عرائض خود میخواهم یکی، دو تفاوت را بین مسیحشناسی مسلمانها با مسیحشناسی برادران و خواهران مسیحی ذکر بکنم. تا اینجا شباهتها در نگاه به مسیح و حضرت مریم(س) و تورات بود و از اینجا به بعد میخواهم به یکی، دو نکته از تفاوت دیدگاه ما و برادران مسیحی به مسیح و به حضرت مریم(س) اشاره کنم که در قرآن ذکر شده است. این تفاوت مسیحشناسی قرآن و مسیحشناسی کلیسا و اناجیل موجود است که البته این تفاوتها یک مادهای برای گفتگوی دوستانه و علمی و برادرانه است. اینکه تفاوتهایی داشته باشیم مطلقاً از قداست و شأن مسیح و حضرت مریم(س) در نزد مسلمانها کم نمیکند. این نکتهها را قبلاً عرض بکنم. اگر مسلمانها به تثلیث معتقد نباشند، به تجسد و بشری شدن خدا، برداشته شدن مرز بشر و خدا معتقد نباشند، به صیلب رفتن مسیح را معتقد نباشند، هیچ از ارزش و قداست مسیح و مریم مقدس در نظر ما کم نمیشود. ضمن اینکه تفسیر تثلیث تثلیث بین خود برادران مسیحی هم یکی نیست و متفاوت است. تفاوت در حد تضاد وجود دارد. یک نکته را قبل از این تفاوتها بگویم و آن هم این که تفکر اسلام و قرآن نه فقط راجع به حضرت عیسی(ع) بلکه راجع به خود حضرت محمد(ص) پیامبر اسلام هم این است. ما مرکز اسلام را محمد(ص) نمیدانیم. اسلام محمدیزم نیست. ما معتقد هستیم که ادیان الهی یعنی مسیحیت و اسلام نباید تبدیل به محمدمرکزی و مسیحمرکزی بشوند. مرکز خداوند است. مرکز در نظر ما خداوند است. نه مسیح است و نه حضرت محمد(ص) است. قرآن هم راجع به مسیح و هم راجع به حضرت محمد(ص) میگوید اینها نبودند الا پیامبرانی که از طرف خداوند پیام آوردند. قبل از اینکه بگویم قرآن راجع به حضرت عیسی(ع) چه میگوید، ببینید راجع به خود پیامبر اسلام چه میگوید. قرآن میفرماید «ما محمدٌ الا رسول...»، محمد نیست مگر پیامآوری. «قد خلت من قبله الرسل...»، که پیش از او پیامبرانی از طرف خداوند آمدند. میفرماید آیا اگر محمد بمیرد یا کشته شود شما مسلمانان دوباره به پیش از اسلام باز میگردید و مشرک میشوید؟ در جایی دیگر از قرآن، همین قرآنی که خود حضرت محمد(ص) آورده، خداوند به حضرت محمد(ص) میگوید اگر وحیی که به تو کردیم که پیغام ما را به بشریت برسانی اگر در آن دست میبردی و آن را تغییر میدادی ما رگ قلب تو را قطع میکردیم. یعنی تو فقط یک پیامآور از طرف ما هستی. حالا من راجع به تثلیث هم بعضی از آیات قرآن را میخوانم. میدانم که از طرف متکلمان بزرگ و خیرخواه مسیحی تلاشهای بزرگی برای جمع کردن تثلیث با توحید و برای دفاع از عقلانی از تثلیث صورت گرفته است و همینطور میدانیم مسئلهی مسیحیت بر اساس تثلیث و تجسد و فدیه و صلیب و رستاخیز حضرت عیسی(ع) به هم مربوط شده است. اینجا بین مسلمانان و مسیحیان در باب تثلیث اختلاف نظر تئولوژیکی هست. پدر، پسر و روحالقدس. محور مسیحیت این شده که خدا در قالب حضرت عیسی(ع) به زمین آمد و تجسد پیدا کرد و بعد برای نجات بشر به صلیب رفت. مسلمانها با این گزاره موافق نیستند و معتقدند که این بخش آخر از گزاره یعنی تثلیث، صلیب، تجسد تفاوتهایی است که در مسیحشناسی اسلامی با مسیحشناسی لوگوسی وجود دارد که حالا خواهم گفت منشأ آن چیست. البته برادران مسیحی هم بر سر مسائل تثلیث و تک تک این مسائل با هم اختلاف نظرهایی در حد تضاد دارند. بالاخره ارتدوکس و کاتولیک و پروتستان و کلیساهایی که در ذیل اینها به وجود آمد بر سر همهی این مسائل با هم اختلاف نظر دارند. در حدی که همدیگر را تکفیر کردند. برخی همدیگر را کافر دانستند و خون همدیگر را مباح دانستند. حداقل از قرن 16 میلادی به بعد جنگهای مذهبی بین برادران مسیحی و کشتار همدیگر به عنوان اینکه شما از مسیحیت خارج شدید اتفاق افتاده و اختلاف نظر آنها بر سر همین عقاید بوده است. بنابراین اختلاف نظر مسلمان با مسیحی سر این مسائل امر خیلی عجیبی نیست و میتواند یک امر طبیعی و منطقی باشد. اولین اعتقادنامهی رسمی مسیحی که آموزهی تثلیث مقدس را رسماً مطرح کرده مربوط به قرن 4 میلادی است. آنجا بین بزرگان کلیسا و مسیحیت بر سر الهویت مسیح نزاع بوده است که آیا عیسی مسیح خداست یا بشر است؟ آیا عیسی مسیح به معنای حقیقی پسر خداست یا به معنای مجازی پسر خداست؟ چون اگر به معنای مجازی باشد مسلمانها مشکلی ندارند. یعنی اگر به این معنا بگوییم حضرت عیسی(ع) پسر خداست که چون پدر ندارد و روحالقدس از طرف خداوند آمده و اگر به این عنوان کسی بگوید مسیح پسر خداست و یا اینکه منظور از پدر و پسری این باشد که رابطهی عیسی مسیح با خداوند بسیار نزدیک است مسلمانها با این مشکلی ندارند و آن را میپذیرند. اما اگر مسئله بر سر این شد که حضرت عیسی(ع) خداست یا بشر است؟ الهویت دارد یا ندارد؟ آیا ما حضرت عیسی(ع) و حضرت مریم(س) را میپرستیم و برای آنها سهمی از خدا و الهویت قائل هستیم یا حضرت عیسی(ع) و حضرت مریم(س) را به عنوان بندگان صالح برگزیدهی خداوند میدانیم؟ اینجا دو تفکر وجود دارد. مسلمانها و بعضی از مسیحیان معتقد بودند و هستند که حضرت عیسی(ع) و حضرت مریم(س) هیچ رگهای از الهیات و الهویت ندارند و اگر ما آنها را در ردیف خداوند قرار بدهیم در واقع از تفکر توحیدی و ابراهیمی خارج شدهایم و به سمت غیر توحید حرکت کردهایم. یعنی تفکر شرکآمیز پیدا کردهایم. چون مرکز تفکر دینی و توحیدی و ابراهیمی یک خداست که بالاتر از همه چیز است و همه زیر سایهی او هستند و بنده و مخلوق او هستند. اما بعضی از برادران و خواهران مسیحی معتقدند که ما میتوانیم به یک الهویت تقسیم شده بر سه و یک الهویت سه ضلعی معتقد باشیم و در عین حال او را منافات با معنویت و خداپرستی هم نداریم. این تفکر وجود دارد و بین برادران مسیحی هم بر سر این قضیه اختلاف نظر هست. من فقط برای اینکه شما بدانید این اختلاف نظر از داخل مسیحیت از قدیم بوده فقط اشاره میکنم به اینکه در همان قرن چهار میلادی که بعد از شورای نیقیه آموزهی رسمی تثلیث وارد تفکر کلیسا و مسیحی شد دو گروه در آن شورا با هم بحث کردند. دو گرایش الهیاتی در آن شورا مطرح شد. یکی گرایش الهیاتی آتاناسیوس و یکی گرایش الهیاتی آریوس شکل گرفت و بحث شد که آیا پسر با پدر و حضرت عیسی(ع) با خدا همذات هستند یا نیستند. دایره المعارف «میرچا الیاده» که یک دایره المعارف مشهور و بزرگ دنیا راجع به دین و ادیان است و همینطور دایره المعارف «هستینگز» میگوید تثلیث در عهد قدیم و در عهد جدید و در تورات و انجیل صریحاً نیامده است. در عهد انجیل و اناجیل هم به شکلی که بعدها برجسته شد نبود. عمدتاً بین قرن دو تا چهار میلادی برجسته شد. میگوید در قرن چهار در یک سند رسمی مسیحی برای نخستین بار آمد ولی تفسیرهای مختلفی از تثلیث شد. بعضی از این تفسیرهای تثلیث به اسلام نزدیک هستند. نمیگویم یکی است ولی نزدیک میشود. بعضی از تفسیرها از تثلیث از اسلام فاصله میگیرد. بین متکلمان مسلمان یک عدهای معتقدند در باب نظریهی صفات الهی در کلام اسلامی صفات عزلی خداوند از ذات خدا جداست. تثلیث عشائره جزو گروه صفاتیه محسوب میشوند. خدا جدا از ذات خود صفات عزلیه دارد و این صفات مثل ذات خدا قدیم هستند. یک عدهای گفتهاند این دیدگاه عشائره در بین مسلمانها ممکن است نزدیک بشود به آنچه که برادران مسیحی تحت عنوان تثلیث گفتهاند. اگر اینطور تفسیر بکنیم و مراد از تثلیث این باشد که بگوییم سه صفت از صفات خدا مثل خود خداوند عزلی باشند، یکی طبیعت ذاتی خدا که به آن پدر میگوییم، یکی کلمهی خدا که در عیسی انسان مجسم شد که به او پسر میگویند و یکی روحالقدس که وجود فعال خداوند در مخلوقات باشد. این تفسیری است که بعضی از بزرگان مسیحی از تثلیث دادهاند و گفتهاند نزدیک میشود به تفسیری که عشائرهی مسلمان راجع به صفات الهی دارند. من نمیخواهم اینجا قضاوت کنم و فقط نقل کردم. میخواهم بگویم تا بدانید چقدر تلاش شده و چقدر زحمت کشیدهاند برای تفسیر توحیدی از تثلیث و از اغانیم سهگانهی مقدس و بزرگان مسیحی این تلاشها را کردهاند. من در بیروت با رهبران کلیسای مارونی مسیحی جلسهای داشتم. در دانشگاه الهیاتی مسیحی راجع به تثلیث بحث میکردیم. معاون دانشگاه کلیسا گفت بعضی از بزرگان مسیحی قرائتی از تثلیث کردهاند که به توحید و تفکر اسلامی نزدیک میشود. حتی بعضی معتقدند برای مسیحی بودن اعتقاد به تثلیث ضرورت ندارد. یکی از اساتید الهیات مسیحی در کانادا هم چیزی به من گفت که عبارت آن را نقل میکنم. ایشان به من گفت از قرن چهار و پنج میلادی که مسیحشناسی لوگوسی در کنار مسیحشناسی ابراهیمی و توحیدی مطرح شد دیدگاههای مخالف تثلیث در داخل جهان مسیحی کم کم به حاشیه رفت و الا وجود داشته و هنوز هم وجود دارد. میگوید دیدگاه توحیدی در مسیحشناسی بین مسیحیان زیادی طرفدار دارد ولی دیدگاه رسمی نیست. در عین حال تفسیرهایی از تثلیث در جهان مسیحی میشود که تثلیث به توحید نزدیک میشود. ایشان گفت داخل خود برادران مسیحی معتقدند که الهیات یگانهی سهگانه را باید به تفکر توحیدی نزدیک کرد و نباید تحت تأثیر فرهنگهای هلنی و یونانی و گنوسی و سنوی مسیحیت را تفسیر کرد. اینها عین مکالمات بنده با ایشان است. من از ایشان پرسیدم شما چه نسبتی میبینی بین آنچه که در هندوایزم هست که از سهگانهی برهما، شیوا و ویشنو سخن میگوید که خدای بزرگ بر هم در این سه اغنم مقدس تجلی کرده است، از طرفی این تفکر در بین یونانیها و رومیها بود که از ژوپیتر، ژنون و مینرو صحبت میکردند. یعنی تثلیثی که آنجا وجود داشت و از یک طرف تفکری که بین عرب قبل از اسلام بود که از رابطهی حبل با لات، منات عزات صحبت میکردند. ایشان به من گفت من شخصاً به دیدگاه رابطهی توحیدی بین خدا، حضرت عیسی(ع) و روحالقدس معتقد هستم. یک خداست و سه خدا نیست. این دیدگاه بعضی از مسیحیان از همان قرن اول مسیحی است. از همان قرن اول بین بعضی از مسیحیان بوده و تا امروز ادامه دارد منتها یک دیدگاه غیر رسمی است و به حاشیه رفته است. گروه مسیحیان اولیه که قدیمیترین گروه مسیحیان بودهاند، یعنی یهودیان مسیحی شده همین نظر را داشتهاند. نظریات دیگری هم مثل نظریهی تبنی یا فرزند خواندگی مطرح شد که از قرن سه میلادی اتفاق افتاد. نظریهی آریوس در قرن سه میلادی بوده که به مونارکیانیزم مقامی مشهور شد که خدا در ذات و در اغنوم واحد است، پدر و پسر و روحالقدس سه نام برای یک حقیقت هستند. تا نظریهی سه خدایی که سه ذات مستقل باشند و کم کم مسئلهی تثلیث مطرح شد ولی عرض کردم که بین کاتولیک و پروتستان و ارتدوکس تفسیرهای متفاوتی هست. من در یک شمارشی که در متون الهیاتی مسیحی کردم حدود 13 تفسیر از تثلیث پیدا کردم. 13 تفسیر از تثلیث وجود دارد که با هم متفاوت و حتی با همدیگر متضاد هستند و به یک شکل تفسیر نشده است. بعضی از این تفاسیر به مسیحشناسی اسلامی خیلی نزدیک است و بخشی از آنها خیلی دور است. در انجیلهای موجود هم کلمهی تثلیث نیست. اولین بار «تئوفیلوس» تعبیر یونانی آن را در قرن دوی میلادی آوردی و معادل لاتین آن را «تینیتاس» در قرن سه میلادی آورده است. من بخش دوم عرائض خود را به تعابیر قرآن راجع به تثلیث اختصاص میدهم که صریحاً قرآن میفرماید ما برای مسیح و مریم قداست قائل هستیم اما تثلیث را نمیپذیریم. تقسیم الهویت را به سه ضلع نمیپذیریم. ما احترام و اعتقاد و تجلیل مریم و عیسی و روحالقدس را میپذیریم اما پرستش مریم یا عیسی یا روحالقدس و خضوع در برابر تمثالها و مجسمهها را قبول ندارم و خلاف تفکر توحیدی میدانیم. من بخشی از آن را برای شما میخوانم. در قرآن در سورهی مبارکهی مائده میفرماید مسیح پسر مریم نیست مگر پیامبری از جانب ما که پیش از او نیز پیامبرانی آمدهاند و مادرش بسیار راستگو و راستکردار بود. در سورهی مبارکهی آل عمران میفرماید هیچ بشری را که به پیامبری برانگیخته شد و کتاب مقدس و فرمان نبوت به او داده شد نبوده است که به مردم بگوید بندگان من باشید و نه بندگان خدا و هرگز امر نمیکند که فرشتگان چون روحالقدس را به خدایی و ربوبیت و پروردگاری بگیرید. بنابرین اینکه خدا در جسم بشر به زمین آمده باشد را مسلمانها قبول ندارند. یعنی مسلمانها به مسئلهی تجسد معتقد نیستند. قرآن صریح میگوید عیسی پسر مریم نزد خداوند عزیز است و در قیامت حق شفاعت دارد اما نظریهی فداء و صلیب را قبول نداریم. این نظریه حتی ریشههای ماقبل مسیحی داشته است. در مصر قدیم از «اوسیریس» نام برده میشود. در آسیای صغیر از «آتیس» نام برده میشود و در یونان از «دیونسوس» نام برده میشود. اینها خدایانی بودند که به زمین آمدند و در زمین مردهاند تا بشر را نجات دهند و این دیدگاهها از ماقبل مسیحیت مطرح بوده است. همینطور یک تفاوت دیگر مسلمانها با برادران مسیحی بر سر مسئلهی گناه عزلی است و اینکه حضرت عیسی(ع) آمد تا بشر بخشیده شود. برادران مسیحی معتقد هستند که بشر به خاطر گناهی که آدم و حوا کردند و از بهشت رانده شدند گناهکار به دنیا میآید. بنابراین همهی بشریت گناهکار به دنیا میآید و حضرت عیسی(ع) آمد و به صلیب رفت تا گناه بشر بخشیده شود و بشر نجات پیدا کند. مسلمانها این عقیده را دارند. مسلمانها معتقد هستند این که بگوییم بشر ذاتاً گناهکار به دنیا آمده و مسیح به صلیب رفت تا باعث بخشش و نجات انسان بشود نیست. مسلمانها میگویند بشر ذاتاً گناهکار نیست. همهی انسانها پاک و بیگناه به دنیا میآیند و در دوران زندگی به تدریج گناهکار میشوند. هر کسی مسئول گناهان خودش است و باید پاسخگو باشد ولی پیامبران الهی و از جمله حضرت عیسی(ع) و حضرت مریم(س) در قیامت حق شفاعت دارند. یعنی خداوند به آنها اجازه داده شفیع باشند و گناهان بسیاری از گناهکاران به خاطر مسیح و حضرت مریم(س) بخشیده خواهد شد همانطور که گناهان بسیاری به خاطر حضرت ابراهیم(ع) و حضرت اسماعیل(ع) و پیامبر اسلام بخشیده خواهد شد. در مورد مسئلهی رستاخیز و بازگشت حضرت عیسی(ع) ما مثل برادران مسیحی معتقد هستیم که حضرت عیسی(ع) بر میگردد. ما معتقد هستیم حضرت عیسی(ع) به زمین و به همین زندگی دنیایی بر میگردد و در نجات بشریت در کنار حضرت مهدی(عج) نقش الهی ایفا میکند. اما معتقد به تعریفی از رستاخیز که بعضی از برادران مسیحی دادهاند، نیستیم. در باب مسئلهی گناه و نجات از طریق حضرت عیسی(ع) یعنی رستگاری، اینکه به شخص حضرت عیسی(ع) یا عمل او یا آموزههای او مربوط است، بین کلیساهای ارتدوکس، کاتولیک و پروتستان اختلاف نظر است. بعضی از دیدگاههای اینها به دیدگاههای اسلامی نزدیکتر است و بعضی هم دورتر میشود. تثلیث کلیساهای ارتدوکس بیشتر این تفسیر را قبول داشتند که حضرت عیسی(ع) ظهور کرد تا بشر را از سلطهی گناه و مرگ از طریق تجسد خدا در مسیح و شفا بخشی مسیح نجات دهد. اما از طریق رستاخیز و برخاستن مسیح از قبر و غلبهی او بر مرگ هم این رستگاری از طریق بازگشت به سوی خدا محقق میشود. تلقی دوم از نجات برای الهیات کلیسای غربی و مسیحیت لاتینی قرون وسطی پیدا شد و البته الان هم بعضی از پروتستانها این را قبول دارند. محور آن این که مرگ حضرت عیسی(ع) کفارهی گناهان انسان است. یعنی مسئلهی رستگاری به این سمت میآید که در نطقهای «آنسلم قدیس» وجود دارد که میگوید مرگ عیسی تقدیر الهی است که خدا به قالب گوشت و پوست در آمد و گناه آدمی را بخشید و آمرزش را ممکن کرد. تفسیر سوم از مسئلهی نجات و رستگاری که در الهیات جدید اروپایی و در گرایشهای نوپروتستان مثل «شلایر ماخر» هست این است که میگوید نجاتبخشی مسیح از طریق وجود خاکی و زمینی عیسی مهمتر است. یعنی از طریق مواعض و رفتار دینی او مهمتر است تا از طریق صلیب و مرگ او. اینها تفسیرهای مختلفی هستند و البته تفسیرهای دیگری هم هست که فرصت نیست ولی ریشههای همهی آنها یکی است که خدای پدر برای رستگاری بشر آمد. بعضی از اختلافات بین برادران مسیحی وجود دارد و بخشی از آنها به مسلمانها نزدیکتر است و بخشی از آنها دورتر است. چون کلیسا اول به خاطر تجزیهی امپراطوری روم به شرق و غرب تقسیم شد و کلیسای شرق خودش به 6 کلیسای بزرگ تقسیم شد. در دورهی متأخر هم ده کلیسای بزرگ مسیحی داریم که در اصول مسیحیت با هم اختلاف نظر دارند ولو در سه گروه بزرگ تقسیم میشوند. بعضی از این دیدگاهها به ما نزدیکتر است و بعضی دورتر است. ارتدوکسها و پروتستانها اعتقادی به رهبری پاپ ندارند. یعنی پاپ را معصوم نمیدانند و او را به عنوان سخنگوی مسیحیت قبول ندارند. یا فرض بفرمایید برادران ارتدوکس روحالقدس را تنها ناشی از پدر میدانستند و پدر منشأ اصلی بود بر خلاف کلیسای غربی که روحالقدس را از پسر هم میدانست. در باب مجرد بودن روحانیون در کلیسای شرق با کلیسای غرب تفاوت است. در باب عصمت و بکارت حضرت مریم(س) حساسیت برادران کاتولیک از برادران ارتدوکس بیشتر است. بر سر همین عشاء ربانی که الان مراسم آن را برگزار کردیم و من واقعاً از شما تشکر میکنم که اجازه دادید ما در این مراسم مقدس شما شرکت کنیم، اختلافهای خیلی جدی بین فرقههای مختلف برادران مسیحی هست. تثلیث در قرن یازده میلادی بر سر قضیهی عشاء ربانی نزاع عظیمی بین کلیسای غرب و شرق شد که در مراسم عشای ربانی نان فتیر به جای گوشت عیسی است یا نان ورآمده و کلیسای ارتدوکس، کلیسای غرب را بر سر همین مسئله متهم به یهودیگری کرد. اختلافات دیگری هم هست که نمیخواهم آنها را عرض بکنم. یک برادر کشیشی کنار یک مسلمان نشست و موعظه کرد که او را به سمت مسیحیت گرایش بدهد. ایشان به او جواب داد و گفت تو میخواهی من را مسیحی کنی؟ اما بدان که من مسیحی هستم. همهی مسلمانها مسیحی هستند. همهی ما مسلمانها مسیحی هستیم. تو میخواهی من را مسیحی کنی؟ من مسیحی هستم. تو مسلمان باش. برای اینکه هستهی اصلی تفکر ما و شما یکی است. ما در یک اردوگاه هستیم. ما متعلق به یک حقیقت هستیم. همانطور که وقتی حضرت عیسی(ع) ظهور کرد یهودیها ایشان را متهم کردند که او یک یهودی منحرف شده است و علیه یهودیت انشعاب کرده است، میدانید وقتی حضرت محمد(ص) مبعوث شدند بعضی از کسانی که بعدها جنگهای صلیبی را به راه انداختند گفتند محمد یک مسیحی منحرف شده است. عین این تعبیر را راجع به حضرت محمد(ص) به کار بردند. همانطور که میگفتند مسیحیت یک انشعاب انحرافی از یهودیگری است گفتند اسلام یک انشعاب انحرافی از مسیحیت است. یعنی اینقدر در اسلام از مسیح تجلیل شد. من عرض خود را با ترجمهی چند آیهی دیگر راجع به مسیح ختم میکنم که ببینید تعابیری که در قرآن راجع به این بزرگواران آمده چه بوده است. در سورهی مبارکهی آل عمران در مورد صحنهی بشارت روحالقدس به حضرت مریم(س) دارد و میگوید آنگاه که فرشتگان گفتند ای مریم خدا تو را به کلمهای از خویش به مسیح، عیسی پسر مریم بشارت میدهد. او آبرومند دنیا و آخرت است و از مقربان و نزدیکان درگاه من است. یعنی قرآن صریحاً میگوید مسیح کلمهای از خداست. یک جا میفرماید مسیح روحی از خداست و میفرماید عیسی مسیچ در دنیا و در قیامت آبرومند و نزدیک به خداوند خواهد بود. «یا مریم ان الله یبشرک بکلمة منه اسمه المسیح عیسی بن مریم وجیه فی الدنیا و الآخره...»، و این تولد عیسی را قرآن مصداقی از فرمان کن فیکون یعنی قدرت خداوند میداند. عیسی کلمهای از خدا و روحی از خداست. قرآن میگوید اما عیسی پسر مریم انسان است. بندهی خداست و فرستادهی اوست. بندهی صالح خداست. عیسی پسر مریم معجزهی خدا و مخلوق خداست و مسلمانها حساس هستند که بگویند خدا مخلوق خداست و مولود خدا نیست. رابطهی هیچ کس با خداوند در نظر ما مسلمانها رابطهی تولیدی و پدر و فرزندی نیست. رابطهی توحیدی و خالق و مخلوقی است. در قرآن سورهای نازل شد که میگوید «لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد...»، خداوند نه متولد میشود و نه کسی از خداوند متولد میشود و نه هیچ کس در شأن و سطح و ردیف خداوند است. عیسی پسر مریم مخلوق خداوند است و مولود خداوند نیست. چنانچه حضرت آدم(ع) بدون پدر و مادر به دنیا آمد و او نیز مخلوق خدا بود. در سورهی مبارکهی آل عمران میگوید مثال عیسی نزد خداوند همچون آدم(ع) است که او را از خاک آفرید و سپس فرمان داد باش، پس بود و شد. عرضم را جمعبندی میکنم. امروز دستهای فاسدی هستند که میخواهند جنگ بین اسلام و مسیحیت، جنگ بین مسلمان و مسیحی در دنیا درست بکنند. اسلام این جنگ را قبول ندارد. برای ما حقوق، جان، مال و آبروی برادران و خواهران مسیحی و یهودی در سراسر عالم محترم است. متأسفانه امروز رژیمهای ایالات متحدهی آمریکا، انگلیس، فرانسه و بعضی از رژیمهای غربی که خودشان هم مسیحی نیستند و بلکه سکولار هستند و افتخار هم میکنند که سکولار و غیر مسیحی هستند، از جنگ صلیبی علیه اسلام صحبت میکنند. آقای بوش قبل از حمله به عراق آمد و در کلیسا گفت این یک جنگ صلیبی با مسلمانها است. چیزی که برای من عجیب و جالب است این است که غرب چهار قرن است که علیه مسیحیت صحبت میکند. شعار ضد مسیحی میدهد. عصر روشنگری یعنی چه؟ افتخار عصر روشنگری این است که دوران روشنگری و روشنفکری دوران حذف مسیحیت از زندگی است. میگویند دوران قرون وسطی دوران تاریکی بود، دوران جهل و ظلمت بود چون دوران حکومت پاپها و مسیحیت و دین بوده است. این حرفی است که خودشان در غرب میزنند. اصلاً مدرنیته را چطور تعریف میکنند؟ میگویند مدرنیته آمد و سنت را برداشت. میگویند سنت مساوی مسیحیت است. بعد از دادگاههای تفتیش عقاید و جنگهای صلیبی حرف میزنند و میگویند مسیحیت و پاپها بر این اساس ماندند و چقدر در همین اروپای جدید به اسم مدرنیته کتاب نوشتند که مسیحیت خرافه است و عقلانی نیست و غیره. حالا یک مرتبه این جریانهایی که سکولار هستند و افتخار میکنند که سکولار هستند از جنگ صلیبی حرف میزنند و حکم جنگ میدهند و میگویند ما مسیحی هستیم. ما معتقد هستیم که چنین نیست. هیچ جنگی بین مسلمانان و مسیحیان نیست و در مسیحشناسی مسلمانها و خداشناسی مسلمانها گرچه با برادران مسیحی تفاوت هست ولی نگاه ما به مسیح صد درصد مثبت است. نگاه ما به مسیحیان صد درصد توأم با مدارا و محبت است. البته نگاه ما به مسیحیت یک نگاه انتقادی است و معتقدیم که در انجیل بشارت پیامبر اکرم(ص) داده شد، در تورات این بشارت داده شد، در تورات و انجیل آمده بوده است و حضرت عیسی(ع) و حضرت موسی(ع) و حضرت ابراهیم(ع) به امتهای خود بشارت دادهاند. پیامبر اسلام آنها را تصدیق کرد و در قرآن هم آمده که آنها به امتهای خود بشارت دادهاند که آخرین پیامبر سوار بر شتر سرخموی در جزیره العرب خواهد آمد و لذا بخشی از یهودیان و مسیحیان از همان موقع به مکه رفتند که وقتی این پیامبر ظهور میکند در کنار او باشند و در سورهی مبارکهی مریم آمده که عیسی در معرفی خود گفت من بندهی خدا و پیامبر او هستم. در سورهی مبارکهی نساء گفت نه مسیح، نه فرشتگان و روحالقدس هرگز بنده بودن خود را انکار و استنکاف نمیکنند. در سورهی مبارکهی زخرف گفت عیسی پسر مریم نیست مگر بندهای که بر او منت گذاردیم و او را نمونهای برای بنیاسرائیل قرار دادیم. خیلی ممنون و متشکر هستم. مجدداً به شما هم سال نوی مسیحی را و هم تولد عیسی پسر مریم را تبریک میگویم و امیدوار هستم که در جهت گفتگوی بین مسلمانان و مسیحیان این جلسات انشاالله بیشتر ادامه پیدا کند. خیلی ممنون و متشکر.
هشتگهای موضوعی