شبکه یک - 22 آذر 1398

جنبش دانشجویی و تداوم نهضت ملی، مذهبی (پروژه مستمر ۱۶آذر، از ۳۲ تا ۹۸)

سالگشت شهدای آذر ۱۳۳۲ در جنبش ضد کودتای آمریکایی، انگلیسی _ دانشگاه آزاد _ ۱۶ آذر ۱۳۹۸

بسم‌الله الرحمن الرحیم

خدمت دوستان، برادران و خواهران عزیزم سلام عرض می‌کنم. چون سالگرد 16 آذر هست در باب جریان دانشجویی صحبت می‌کنیم که نقطه‌ی عطف آن در شانزده آذر سال 32 بوده است. این‌که فرمودند راجع به همه‌ی مسائل هر کسی هر سوال دارد قرار بنده نبوده است. بنده در حد مسئولیت و اطلاعات خودم پاسخگوی سوالات هستم. همه کار مملکت به بنده مربوط نیست که من جوابگو باشم. هر کسی را برای هر کاری باید دعوت کنید و توضیح بخواهید. روش درست مطالبه‌گری همین است و الا از یک کسی که به یک کاری ربطی ندارد راجع به کار دیگری سوال بکنید، نه آن کسی که سوال می‌کند سوال عاقلانه‌ای کرده و نه کسی که جواب می‌دهد آدم عاقلی است. بنده در حوزه‌ی کار تخصصی خودم و در حوزه‌ی شخصی خودم به لحاظ مفهومی و نظری آماده‌ی هر نوع گفتگو بوده‌ام و هستم و انشاالله خواهم بود. در حوزه‌ی عملی و اجرایی هم در همان حدی که بنده اختیارات دارم پاسخگو خواهم بود. بنده در هیچ نهاد حاکمیتی نیستم به جز شورای انقلاب فرهنگی که به عنوان یک عضو ساده و شخص حقیقی حضور دارم با همه‌ی مشکلات و معذوراتی که وجود دارد و البته در همین حد هم حتماً پاسخگو هستم. اما این‌که فرمودند راجع به مسائل اخیر و غیر اخیر و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی هر کسی هر چیزی می‌خواهد بپرسد سمساری می‌شود و جلسه‌ی علمی دانشگاهی نیست. هر کسی را در حوزه‌ی کار خودش باید دعوت کنید و از او توضیح بخواهید. راجع به اقتصاد کشور باید مسئول اقتصادی را دعوت کنید و بپرسید که برنامه‌ی اقتصادی شما چه هست؟ چه وعده‌هایی داده‌اید؟ چه برنامه‌هایی دارید؟ چه کار می‌کنید؟ راجع به مسائل امنیت مسئول امنیتی باید دعوت بشود. راجع به مسئله‌ی بنزین همین‌طور است. راجع به سیاست خارجی همین‌طور است. هر کسی در حوزه‌ی کاری خودش باید بیاید و پاسخگو باشد. کار ما ملیله‌دوزی و آرایش کردن کارهای دیگران نیست و هر کسی باید مسئول اعمال و تصمیم‌ها و تشخیص‌های خودش باشد. اما چون 16 آذر است من یک نکته‌ای را در این باب عرض می‌کنم و بعد در بخش پرسش و پاسخ در خدمت شما هستیم. همان‌طور که دوست ما فرمودند و البته درست هم گفتند مسئله‌ی بسیار مهم، مسئله‌ی مطالبه و پرسشگری است. این مطالبه و پرسشگری به همه‌ی آحاد مردم در یک جامعه‌ی مسلمان مربوط است. شاید تنها دینی که مقوله‌ی نظارت بر صاحبان قدرت و ثروت، نظارت مردم بر مردم، نظارت مردم بر حاکمیت، نظارت حاکمیت بر مردم و نظارت حاکمیت بر حاکمیت را نه تنها یک امر دینی و مقدس و جزو حقوق مردم و حق شهروندی می‌داند و بلکه وظیفه می‌داند اسلام است. یعنی در نگاه اسلامی یک مسلمان همان‌قدر که موظف به نماز و رعایت احکام عبادی هست دست کم به همان اندازه و بلکه بیشتر موظف است که به مسائل اجتماعی جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، محلی، ملی و بین‌المللی نظارت و دقت کند و نقاط مثبت و منفی را شناسایی کند و وارد بحث و گفتگو بشود و با دیگران و هم‌ردیفان خودش و مقامات و مسئولین وارد بحث بشود و پیشنهاد بدهد و گفتگو بکند. نهی از منکر همان انتقاد است و امر به معروف پیشنهاد است. همین انتقاد و پیشنهاد است. می‌گوید در حد نماز واجب است و بلکه واجب‌تر است. هیچ کس هم به هیچ عنوان حق ندارد جلوی امر به معروف و نهی از منکر کسی را بگیرد. البته طبیعتاً باید آداب امر به معروف و نهی از منکر، آداب پرسش‌ و پرسش‌گری رعایت بشود که این یک امر روشنی است. یعنی اخلاق و ادب پرسشگری و پاسخگویی، منطق و آزادی باید رعایت بشود. اگر اخلاق، منطق، آزادی رعایت بشود قطعاً نظارت و پرسشگری و حتی نقد و اعتراض به نفع آن جامعه است و هیچ کس هم نباید مانع آن بشود. به بهانه‌ی امنیت و پیشرفت و هر بهانه‌ی دیگری مثل مذهب نباید مانع آن بشود. این یک نکته است که اگر مطالبه‌گران و پرسشگران نبودند یا نباشند یک جامعه می‌پوسد و می‌گندد و راکد می‌شود و فساد در اقتصاد و فرهنگ و سیاست و رسانه‌های آن و حتی تا عمق خانواده‌ها رسوخ می‌کند و حاکم و مسلط می‌شود. این اصل مسئله است که باید حتماً نسبت به آن حساس باشیم. نکته‌ی دوم بحث تاریخ‌خوانی و تاریخ‌نگاری است. بعضی‌ها یک تصور غلطی از تاریخ دارند و فکر می‌کنند یک مخزن‌الاسراری به اسم تاریخ هست و همه چیز آن‌جا ثبت می‌شود. حالا ما هم مطالعه یا تحلیل نکرده‌ایم و به سوالات جواب نداده‌ایم و هر وقت هر کسی بخواهد می‌تواند به آن منبع رجوع کند و بپرسد قضیه چه بود و آن‌ها هم یک اطلاعات خام کامل صادق جامع مانع به او می‌دهند. مشکلی نیست. هر کس می‌خواهد می‌تواند برود و به آرشیو رجوع کند. فکر می‌کنند یک آرشیوی به نام تاریخ هست که همه چیز آن‌جا به درستی ثبت می‌شود. چنین آرشیوی وجود ندارد. چنین مخزن‌الاسراری وجود ندارد. هر دوره‌ای هر کسی یک چیزی نوشته است و اگر ننوشته باشد که ننوشته است و لذا شما از بسیاری از اتفاقات تاریخی نه مربوط به قرن‌ها و دهه‌ها و سال‌های پیش بلکه همین هفته‌ی پیش و ساعات پیش ناآگاه می‌مانید. نه فقط شما بلکه همه همین‌طور هستند. بی‌اطلاع هستیم و اصلاً نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاد. آن اتفاقی که به بورس خبری و به خصوص رسانه‌ای می‌آید از زاویه‌ی تفسیر و تحلیل و گزارش آن کسی که گزارش می‌کند، همان مقداری که او گزینش کرده و همان مقداری که او گزارش کرده و با همان لحنی که او دانسته یا خواسته، بعداً تاریخ می‌شود. مثلاً الان شما راجع به تاریخ مشروطه چه می‌دانید؟ چیزی نمی‌دانید. دو، سه کتاب و ده، بیست مقاله هست. بسته به این که نویسنده‌ی آن چه کسی بوده و بر چه موضعی بوده و بر اساس چه منافعی، چه چیزهایی را نوشته کل مشروطه تغییر می‌کند. مثلاً یک وقت می‌روید قرائت کسروی را از تاریخ مشروطه می‌خوانید. خب این معلوم است که گزینش او از زاویه‌ی نگاه اوست و اصلاً فرض کنیم همگی هم راست باشد. شما از هر طرف نگاه کنید ممکن است مسئله تغییر کند. روایت صادق این است که آدم به بیشترین مؤلفه‌های مؤثر اشراف داشته باشد و بعد با انصاف و رعایت اهمیت‌ها و اولویت‌ها و استدلال و با شواهد هر چه بیشتر تاریخی و عقلی و نقلی بتواند به واقعیتی که اتفاق افتاده نزدیک بشود. نمی‌توان گفت کاملاً متصل بشود. همین الانی که شما این‌جا نشسته‌اید نمی‌دانید در خانه‌ی‌ شما چه خبر است. شب که به خانه می‌روی مادر و پدر و همسر و برادر و خواهر تو برای شما یک گزارش می‌کند. می‌گویی امروز چه خبر بوده است؟ شروع می‌کند و می‌گوید این‌طور شده است. همان خبر را از یک نفر دیگر می‌پرسی و می‌بینی یک چیز دیگری می‌گوید یا همان را به یک شکل دیگری می‌گوید. بنابراین اگر مراقب نباشیم که چه اتفاقاتی پشت سر شما افتاده و شما وارث چه تلاش‌ها و در معرض چه تهدیدهایی هستید ممکن است دوباره کلاه بر سر شما برود. یعنی اصلاً نفهمید 16 آذر سال 32 چه بود و آن را برای شما یک طور دیگری تفسیر کنند. حتی این قضیه را ضد خودش تفسیر بکنند. لذا من سعی می‌کنم در این فرصت یک گزارش تاریخی بر اساس منابعی بگویم که تقریباً همه اعم از مخالف و موافق آن را گفته‌اند منتها تفسیر و نتیجه‌گیری آن‌ها متفاوت بوده است ولی اجماعاً به عنوان وقایع تاریخی اثرگذار ذکر شده اشاره بکنم و شما بدانید 66 سال پیش در چنین روزی یعنی در 16 آذر سال 32 بعد از کودتای 28 مرداد در ایران چه اتفاقی افتاده و جنبش دانشجویی بعد از کودتا، چه جریان‌های مذهبی، چه ملی و چه چپ که همگی علی‌رغم اختلافات داخلی خود علیه آمریکا و انگلیس و دربار موضع داشتند، بر سر چه چیزی دعوا می‌کردند. قضیه‌ی دانشگاه تهران چه بود؟ من از این قضیه یک گزارش اجمالی به شما عرض می‌کنم تا بعد ببینیم ما بر اساس چه مبانی و چه پیشینه‌ی تاریخی حرکت کرده‌ایم و مطالبات ما در مسائل داخلی و خارجی باید بر چه اساسی باشد. خواهش می‌کنم دوستان به نکته‌ی اول با دقت عنایت بفرمایند که سالگرد 16 آذر سال 32 است. یعنی 66 سال پیش در چنین روزی چه اتفاقی افتاده است؟ چند ماه قبل از آن آمریکا و انگلیس به دست شاه در ایران کودتا کرده‌اند. دولت دکتر مصدق که یک دولت ملی ضد انگلیسی است و با دربار هم اصطکاک دارد، گرچه به آمریکا خوشبین است چون آمریکا تازه وارد ایران شده بود. بعد از آن بود که آمریکا آمد و بر ایران مسلط شد. آن موقع هنوز خیلی حضور نداشت. در عین حال جریان‌های مذهبی مثل آیت‌الله کاشانی و مثل شهید نواب صفوی و از جریان‌های ملی مثل دکتر مصدق علیه دربار شاه و علیه انگلیس کنار هم متحد می‌شوند تا نفت را ملی کنند و از دست انگلیس‌ها خارج کنند. انگلستان ایران را غارت می‌کرد. نفت و غیر نفت ایران را غارت می‌کرد. ایران تحت اشغال این‌ها بود. رضاشاه را با کودتا آورده بودند. یک آدم بی‌سواد و تریاکی و دیکتاتور و قلدر و به شدت خشن بود. پیش مردم خشن و پیش ارباب‌ها یعنی انگلیس‌ها و روس‌ها به شدت ترسو و حقیر بود. یک چنین آدم ترسو و نظامی را آوردند و کودتا کردند و بر ایران مسلط شدند و نفت ایران را کلاً قورت دادند و انگلیس‌ها در تمام نهادهای حکومت مستقر شدند. از بعد جنگ جهانی اول و اواخر قاجار هم بودند ولی حالا دیگر با کودتا ایران صد درصد در کنترل انگلیس‌ها قرار می‌گیرد. در روسیه جنگ جهانی اول و انقلاب کمونیستی شده و ارتش تزاری عقب نشسته است و روسیه تبدیل به شوروی شده است. یک رژیم چپ کمونیستی دارد که مخالف مواضع قبل خود است. از ایران خارج شده ولی بعد می‌بینید که نباید از ایران خارج بشود و باید برگردد و سهم خود را بگیرد. ولی این زمان شوروی و روسیه عقب رفته و ایران کلاً در مشت انگلیس‌ها می‌ماند. نفت هم تازه در ایران کشف شده است. انگلیس‌ها ترکیه و عراق و حجاز را هم گرفته‌اند. از این طرف هم هند را گرفته‌اند. قبل از آن افغانستان و پاکستان را از ایران جدا کردند. بعداً هم که بحرین را جدا کردند. حالا وقت آن رسیده که انگلیس‌ها بیایند و کل ایران را مستقیم قورت بدهند. یعنی اصلاً به تهران بیایند و حاکم بگذارند و کلاً مسلط بشوند. این اتفاق افتاده و بعد از 20 سال جنگ جهانی دوم پیش آمده و ایران دوباره اشغال می‌شود. ارتش آمریکا و ارتش روسیه و ارتش انگلیس دوباره ایران را اشغال می‌کنند. این‌جا آمریکا وارد ایران می‌شود و به طور جدی برنامه‌ریزی می‌کند. یعنی بعد از این‌که جنگ تمام شد ارتش آمریکا دیگر از ایران نرفت. تا 10، 12 سال که پسر شاه را به جای او گذاشتند. هرج و مرج، درگیری داخلی وجود داشت و این‌که آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها دوباره دارند به طور کامل بر ایران مسلط می‌شوند و می‌خواهند شوروی را بیرون بیندازند. یک آزادی اجمالی برقرار می‌شود. نهضت ملی شدن نفت برقرار می‌شود. به رهبری کاشانی و مصدق و نواب و امثال این‌ها صورت می‌گیرد و این‌ها موفق می‌شوند مجلس و دولت را بگیرند. یعنی نیروهای ملی و مذهبی موفق می‌شوند و علیه شاه و دربار و انگلیس‌ها فشار بیاورند که نفت را ملی کنند. تا حدودی هم پیش می‌روند و حتی شاه از کشور فرار می‌کند ولی کودتا می‌کند. آمریکا و انگلیس کودتا می‌کنند و شاه را بر می‌گردانند و مصدق و کاشانی را بازداشت و خانه‌نشین می‌کنند و نواب را هم بعد از عملیاتی که علیه حکومت می‌کند تیرباران و شهید می‌کنند و به طور کامل مستقر می‌شوند. آمریکایی‌ها و انگلیس‌ها به شکل کامل بر ایران مسلط می‌شوند تا انقلاب اسلامی پیش می‌آید که تقریباً‌ ربع قرن غارت کامل ایران را کردند. حالا 16 آذر سال 32 چه اتفاقی افتاده است؟ من از این تعبیر «باری روبین» شروع می‌کنم که کتابی به نام «جنگ قدرت‌ها در ایران» دارد. این سی سال پیش ترجمه و منتشر شد. توضیح می‌دهد که بعد از کودتای 28 مرداد چه اتفاق بین‌المللی افتاد؟ این جریان‌های سلطنت‌طلب که میلیاردها پول را برداشتند و 40 سال پیش به اروپا و آمریکا فرار کردند و حالا با ماهواره‌ها و اینترنت و فضای مجازی یکسره مشغول تبلیغ هستند، اصلاً می‌گفتند 28 مرداد کودتا نبوده است. اما واقعیت این است که می‌گوید به لحاظ خارجی بعد از کودتا یک جابجایی قدرت خارجی در ایران اتفاق می‌افتد. یعنی انگلیس‌ها در ایران همه کاره بودند و شاه و حکومت بدون اجازه‌ی انگلیس‌ها آب نمی‌خوردند و همه چیز تحت امر مطلق انگلیس‌ها بود، و این‌جا سر و کله‌ی آمریکایی‌ها هم پیدا می‌شود. از این‌جا به بعد آمریکا قوی‌تر از انگلیس می‌شود تا به تدریج حاکم اول کل ایران آمریکا می‌شود. این بعد از کودتای 28 مرداد سال 42 اتفاق می‌افتد. اعتراضات دانشگاهی بعد از کودتا بلافاصله شروع شده و نوک حمله علیه آمریکا و انگلیس و شاه و بعد هم علیه اسرائیل است و این درگیری‌ها و شهادت‌ها و ترورها و بازداشت‌ها و اعدام‌ها در این رابطه اتفاق می‌افتد. دهه‌ی بیست انگلستان حاکم است. دربار ایران و شخص شاه و مجلس تحت امر انگلیس است. اغلب امتیازهای اقتصادی در دست انگلیس‌ها است. دولت شوروی می‌خواهد فشار بیاورد و امتیاز نفت شمال را بگیرد که حزب توده را در ایران فعال می‌کند که به دانشگاه‌ها بیایند. چون حزب توده یک زمانی در دانشگاه‌های ما خیلی فعال بود. یعنی حتی جریان‌های دانشجویی چپ توده‌ای از جریان‌های مذهبی و ملی قوی‌تر و بیشتر بودند. یک زمانی شوروی و کمونیست‌ها خیلی در دانشگاه‌ها نفوذ داشتند. شوروی از طریق توده‌ای‌ها در دانشگاه و ارتش و جاهای دیگر فشار می‌آورد که بتواند امتیاز نفت بگیرد. حالا که ایران به دست آمریکا و انگلیس افتاده حداقل نفت شمال را به شوروی بدهند. توده‌ای‌ها را هم در این زمینه فعال کردند. بعد از جنگ جهانی دوم آمریکا ارتش خود را از ایران خارج نمی‌کند و شروع به گسترش و تعمیق نفوذ خود می‌کند و شریک انگلیس‌ها می‌شود. بعد از همین کودتای 28 مرداد سال 42 یعنی 66 سال پیش وارد قدرت می‌شود و ظرف 5، 6 سال قدرت اول می‌شود. یعنی نفوذش در حکومت از انگلیس‌ها بیشتر می‌شود. چون انگلستان هم در جنگ جهانی دوم خیلی ضعیف‌تر شده بود. حالا آمریکا ارباب اول ایران می‌شود که در اسناد لانه‌ی جاسوسی راجع به ایران همین تعبیری را به کار برده‌اند که ترامپ راجع به عربستان به کار برد و گفت گاو شیرده است. عین این تعبیر راجع به ایران هست. یعنی در اسناد لانه‌ی جاسوسی کارشناس سازمان سیا می‌گوید فعلاً ایران بهترین گاو شیرده‌ی ما در منطقه است. این تعبیر آن‌ها راجع به ایران بعد از کودتای 28 مرداد است. تا اواخر دهه‌ی 30 آمریکا ارباب اول می‌شود و انگلیس هم ارباب دوم می‌شود. بعد از کودتا آمریکا شروع به کمک‌های مالی می‌کند. چون همان موقع بر سر مسئله‌ی نفت ایران را تحریم کرده بودند. انگلیس‌ها و غربی‌ها گفتند نفت چه هست؟ شما به خاطر نفت منافع ملی خود را به خطر نیندازید. نفت یک ماده‌ی سیاه بدبو است. شما که تخصص آن را ندارید، پس اجازه بدهید کارهایش را ما انجام بدهیم. همین حرف‌هایی که راجع به هسته‌ای در دوره‌ی شما زدند را آن زمان راجع به نفت گفتند. گفتند ما متخصص هستیم و باید زیر نظر آمریکایی‌ها و انگلیس‌ها باشد و سهم شما را هم می‌دهیم. گفتند فرض کنید ما نفت را به شما بدهیم تا ملی کنید. مگر شما می‌توانید نفت استخراج کنید؟ مگر شما مهندس و متخصص دارید؟ اگر خراب بشود مگر می‌توانید تعمیر کنید؟ مگر بازارها در دست شماست؟ بازار جهانی نفت در دست ماست. ما شما را تحریم می‌کنیم. اجازه نمی‌دهیم در بانک‌ها نفت خود را معامله کنید. عین حرف‌هایی که راجع به مسئله‌ی هسته‌ای در زمان شما و پیش چشم شما گفتند و در قضیه‌ی برجام دروغ گفتند. حالا مسئولین می‌گویند همه‌ی وعده‌های این‌ها دروغ بود و به هیچ کدام از آن‌ها عمل نکردند و راه درست راه مقاومت است. الان می‌دانید که در برجام هیچ کس نیست و خود ایران تنهاست. همه به خانه‌های خود رفته‌اند و ایران در برجام است. حالا اگر بخواهد بیرون برود و یک هوایی بخورد می‌گویند بیرون نیایی. این انتهای اقتصاد برجامی است. این اقتصاد با اعتماد به انگلیس و آمریکا و فرانسه است. کسی که تاریخ نمی‌خواند، یا می‌خواند و خودش را به آن راه می‌زند، یا نمی‌فهمد در انتها همین کار را می‌کند. کسی که بفهمد 16 آذر سال 32 چه اتفاقی افتاده دوباره می‌آید در مسائل هسته‌ای به آمریکا و انگلیس و فرانسه اعتماد می‌کند؟ منافع ملی را در اختیار فرمان آن‌ها قرار می‌دهد؟ این هم چوب بعدی، چوب بعدی و چوب‌های بعدی که می‌بینید. بیشترین امتیاز در این چند سال به آمریکا و انگلیس داده شد، بیشترین توهین‌ها را شنیدیم،‌ بیشترین تحریم‌ها الان شده، بیشترین تهدیدها هم الان شده است. با این‌که بیشترین امتیازها و عقب‌نشینی‌ها در همین چند سال اتفاق افتاده است. اگر کسی 16 آذر سال 32 را دیده بود، اگر کسی کودتای 28 مرداد سال 42 را دیده بود، مگر این انگلیس و آمریکا و همان‌ها نیستند؟ مردم ما این‌ها را از ایران بیرون کردند و این‌ها می‌خواهند برگردند. انقلاب ما این‌ها را در دهه‌ی 50 از ایران بیرون کرد و در دهه‌ی 90 از منطقه بیرون کرد و این‌ها می‌خواهند برگردند. این‌ها ملی شدن نفت را قبول نداشتند، حالا ملی شدن هسته‌ای را قبول بکنند؟ همان موقع تحریم کردند تا کمر دولت مصدق و نهضت نفت بشکند و نتوانند معامله بکنند. بعد که کودتا کردند و آمریکایی‌ها و انگلیس‌ها دوباره به ایران برگشتند و شاه را هم برگرداندند کمک‌های مالی کردند و وام‌های سنگین با ربای سنگین به دولت کودتا و دولت زاهدی و شاه دادند. نفتی که در نهضت ملی شده بود را دوباره به اسم جدید غربی کردند. گفتند اسم آن را نفت ملی ایران بگذارید. اگر می‌خواهید کلمه‌ی انگلیس را بردارید عیبی ندارد. ما کلاه شما را بر می‌داریم. یک کنسسیوم نفت برقرار کردند و کل نفت ایران به حلقوم سرمایه‌دارهای صهیونیست آمریکایی و اسرائیلی و انگلیسی رفت. اروپا و آمریکا دوباره نفت ایران را بین خودشان تقسیم کردند. آمریکا از این‌جا به بعد در سیاست و اقتصاد ایران کم کم تبدیل به قدرت اول می‌شود و نفوذ آن از انگلیس بیشتر می‌شود. شروع به نفوذ نظامی می‌کند و سعی می‌کند ارتش و پلیس ایران را در کنترل بگیرد. در پیمان بغداد تحت امر انگلیس‌ها ایران وارد می‌کنند. ایران و عراق و افغانستان و پاکستان تحت امر انگلیس‌ها بودند. یک پیمانی تشکیل می‌دهند و این‌ها را تحت امر آن قرار می‌دهند تا جلوی کمونیزیم و شوروی را بگیرند و بتوانند این کشورهای نفتی را که تحت استعمار انگلیس است را نگه دارند. ایران وارد پیمان بغداد می‌کنند و آمریکا هم به عنوان ناظر وارد پیمان بغداد می‌شود. کنار انگلیسی‌ها آمده است ولی خاور میانه هنوز شکارگاه اختصاصی انگلیس‌ها بود. آمریکا تازه داشت سبیل‌های خود را چرب می‌کرد تا به این منطقه بیاید و نفت این کشورها را بگیرد و یکی از هدف‌های اصلی آن هم ایران است. این‌ها تعابیر «باری روبین» در کتاب «جنگ قدرت‌ها در ایران» است که می‌گوید قضیه این‌طور شد که بعد از کودتا مسائلی پیش آمد و مقاومت مردم و بازار و روحانیت و دانشگاه پیش آمد و از جمله قضیه‌ی 16 آذر سال 32 اتفاق می‌افتد. حالا آن قضیه چیست؟ آمریکا بعد از کودتا تحت عنوان کمک اقتصادی و مالی و کمک نظامی نفوذ خود را در حاکیمت ایران تقویت می‌کند. دو، سه سال بعد از کودتا آمریکا ساواک را در ایران به راه انداخت. شما می‌دانید ساواک یا همان سرویس اطلاعات و امنیت حکومت ایران که وظیفه‌ی اصلی آن حفظ شاه و سلطنت است کلاً تحت امر افسران اطلاعاتی و شکنجه‌گران آمریکایی و انگلیسی بود. یعنی شکنجه‌گرهای ساواک مدام دوره می‌دیدند. سازمان سیا دانشکده‌ی شکنجه داشت و دارد. دانشکده‌ی کودتا دارد. پژوهشکده و دانشکده‌ی اغتشاش دارد. دانشکده‌ی ضد اغتشاش دارد. یعنی در جزئیات آموزش می‌دهند که به چه شکل اغتشاش ایجاد کنید. در یک کشور انقلابی چطور اغتشاش ایجاد کنید. چطور ضد اغتشاش و سرکوب کنید در یک کشوری که حکومت آن ضد انقلابی و دست‌نشانده‌ی خود این‌هاست. دانشکده‌ی ترور دارند. دانشکده‌ی ضد ترور دارند. حالا دانشکده‌ی فضای مجازی و رسانه دارند. شما می‌دانید ارتش آمریکا و ارتش انگلیس و ارتش اسرائیل تیپ‌ها و لشکرهای سایبری دارند. یعنی با یونیفرم نظامی هر روز پای دستگاه می‌نشینند و به زبان‌های مختلف مثل ایرانی و چینی و عربی و ترکی و افغانی و اردو کامنت می‌گذارند و فیلم تهیه می‌کنند و شما اصلاً نمی‌فهمی این ایرانی نیست و فکر می‌کنی ایرانی است. کار هزاران نفر هر روز در فضای مجازی همین است. این هم اضافه شده که آن زمان نبود. ساواک را تأسیس کردند. شکنجه‌گرهای ساواک به آمریکا و لندن و اسرائیل و انگلیس می‌رفتند. این‌ها هر چند ماه می‌رفتند و آخرین روش‌های شکنجه را آموزش می‌دیدند. چطور ناخن بکشیم، چطور سوزن زیر ناخن فرو کنیم، چطور بدن را جزغاله بکنیم، چطور شکنجه‌ی روحی و روانی بکنیم، چطور از تجاوز جنسی بترسانیم، چطور بزنیم که اثر آن کم‌تر بماند. بعد نفوذ آمریکا در ایران از طریق ساواک تقویت می‌شود و کل پلیس ایران و پلیس سیاسی را تحت کنترل می‌گیرد. بعد یک پیمان دوجانبه‌ی نظامی با شاه می‌بندند که در ظاهر پیمان است و در باطن قرارداد یکطرفه‌ی استعماری است و ارتش ایران تحت امر ارتش آمریکا قرار می‌گیرد. یعنی مستشاران نظامی آمریکایی به ایران می‌آیند و تمام ژنرال‌ها و فرماندهان نظامی ایران باید در همه‌ی مسائل از آن‌ها دستور بگیرند. یعنی یک گروهبان آمریکایی به یک ژنرال ارتش ما دستور می‌داد. آمریکا و انگلیس در مسائل خارج کشور دخالت در کشورهای دیگر را انجام دادند. این‌که می‌گویند در فلسطین و لبنان و غزه دخالت نکنید و به شما چه مربوط است برای خودشان نیست و همان موقع همه‌ی این کارها را می‌کردند. منتها این‌ها آن زمان به طرفداری از قدرت‌های فاسد وارد می‌شدند. مثلاً آمریکا نیروی هوایی و ارتش ایران را در جنگ ویتنام علیه ویتکنگ و مردم ویتنام وارد جنگ می‌کرد و اصلاً شاه هم خبر نداشت. در خاطرات مادر شاه آمده که می‌گوید دیدم یک روز شاه خیلی پکر است و می‌خواهد گریه کند. گفتم چه شده است؟ گفت هر چه آمریکایی‌ها می‌گویند من گوش می‌کنم و اطاعت می‌کنم پس چرا این‌قدر به من توهین می‌کنند؟ گفتم چطور شده است؟ گفتم ارتش ما که در اختیار این‌هاست. ساواک در اختیار است. پلیس ما تحت امر این‌هاست. من که بدون اجازه‌ی آمریکا و انگلیس کاری نمی‌کنم. ولی الان فهمیدم مدت‌هاست بدون اطلاع من نیروی هوایی ما و هواپیماها و خلبان‌های ما به دستور آمریکایی‌ها به ویتنام می‌روند و مردم ویتنام را بمباران می‌کنند و من اصلاً خبر نداشته‌ام. باید به من بگویند و این کار را بکنند. من بعد از چند وقت باید بفهمم؟ به من بگویند ما می‌خواهیم این کار را بکنیم. من که حرفی ندارم. این دخالت در خارج است. عرب‌ها و اسرائیلی‌ها جنگیدند و روز اول چند هواپیمای اسرائیلی سقوط کرد. شاه ایران فوری به اسرائیل گفت ما مخارج و خسارت شما را می‌دهیم. فوری چند هواپیمای جنگی را به اسرائیل هدیه داد و عرب‌ها مدتی اسرائیل را تحریم نفتی کردند و شاه به دستور آمریکا و انگلیس اعلام کرد نفت و گاز را تقریباً مجانی به اسرائیل می‌دهیم. یعنی در مسئله‌ی فلسطین هم دخالت کردند، در مسئله‌ی ویتنام هم دخالت کرد ولی همه جا در خدمت امپریالیست‌ها و استکبار و جریان‌های اشغالگر و غارتگر بود. در همین عمان در جنوب خلیج فارس مردم قیام کرده بودند. چریک‌های چپ در «زفار» قوی شده بودند. عمان کلاً دست انگلیس‌ها بود و هنوز هم هست. قیام کردند و بخشی از عمان و زفار را آزاد کردند. انگلیس خودش حاضر نشد سربازانش کشته بشوند. به شاه ایران دستور دادند و ارتش ایران را به عمان و زفار فرستادند که با مردم عمان و چریک‌های عمان بجنگند و آن‌ها را کشتار کردند و کلی از سربازان ایرانی هم کشته شدند. دخالت در امور دیگران این است منتها از نوع تجاوز در خدمت ارباب قدرت است. یعنی پس در مسئله‌ی فلسطین دخالت کردند ولی آن طرف جبهه بودند، در قضیه‌ی ویتنام علیه مردم ویتنام و در قضیه‌ی عمان هم در خدمت انگلیس‌ها بودند. ما هم در ویتنام کشته دادیم و هم به خصوص در عمان کشته دادیم. ولی این‌ها اعلام نمی‌کردند. ببینید در 16 آذر دانشجوها که بیرون ریختند و درگیری شد و شهید شدند و از آن طرف مدام ادامه پیدا کرد در چه فضایی بود و با چه چیزی درگیر بودند. سال 37 رسماً مستشاران نظامی آمریکا می‌آیند و ارتش ایران را در کنار انگلیس‌ها و کم کم بالاتر از انگلیس‌ها تحت کنترل می‌گیرند و به تدریج قدرت اصلی می‌شوند. وقتی اقتصاد ایران، بانک ایران، سفیران ایران، وزرا و وکلای ایران را تعیین می‌کردند. می‌دانید که لیست وزورا و وکلای ایران باید از سفارت و آمریکا و انگلیس بیرون می‌آید. یعنی باید سفارت اجازه می‌داد. استاندار و فرماندار هم این‌طور بود. رئیس دانشگاه‌ها باید تأییدیه‌ی سفارت انگلیس و آمریکا را داشتند و بعد از این شلوغی‌ها شخص شاه باید رئیس دانشگاه‌ها را تأیید می‌کرد. خودش دخالت می‌کرد. البته این هم با اجازه‌ی آمریکایی‌ها و انگلیس‌ها بود. همه چیز این‌طور بود. نفت ایران، رادیو و تلویزیون، سینما و مطبوعات ما تحت کنترل انگلیس و آمریکا و اسرائیل بود. شما می‌دانید قبل از انقلاب حدود 70، 80 هزار مستشار نظامی و اطلاعاتی آمریکایی و انگلیسی و اسرائیلی در ایران بودند. در همین تهران هزاران نفر بودند. در مورد همه چیز باید از این‌ها اجازه می‌گرفتند. روزی که انقلاب شد این‌ها هزار هزار فرار می‌کردند. آمریکایی‌ها و انگلیس‌ها و اسرائیلی‌ها از ایران هزار هزار فرار می‌کردند. کل کشور تحت کنترل مطلق این‌ها بود. فرهنگ و هنر و اقتصاد و سیاست و دانشگاه و رسانه‌ها و ورزش ایران دست این‌ها بود و همه چیز آن باید طبق سیاست‌های این‌ها برگزار می‌شد. وقتی که آمریکایی‌ها و انگلیس‌ها بعد از کودتا کامل بر ایران مسلط شدند و ساواک را به راه انداختند و ارتش را گرفتند و نفت را از حالت ملی در آوردند و شروع به غارت آن کردند، برای این‌که در ایران انقلاب نشود و مردم مذهبی انقلاب نکنند یا کمونیست‌ها و شوروی در آن‌جا شورش به راه نیندازد و ایران از دست این‌ها نرود، چون در اسناد لانه آمریکایی‌ها می‌گویند ایران به اندازه‌ی اسرائیل مهم است. یعنی اگر بگویند شما باید همه جا را از دست بدهید ما نباید دو جا را از دست بدهیم. یکی ایران است و یکی اسرائیل است. حالا ببینید مردم ایران چه کار کردند. بعد گفتند شروع کنیم و یک مقدار پز دموکراتیک بدهیم و آزادی‌های صوری و ظاهری به راه بیندازیم و یک مقدار لیبرال‌بازی و روشنفکربازی کنیم و شعارهای ظاهری و دروغی آزادی سیاسی بدهیم و فضای باز و به خصوص رفورم اقتصادی بکنیم تا مردم بگویند حالا کودتا کردید، کشتید، غارت کردید، از بین بردید، دیکتاتوری درست کردید، اشغال هم کردید، اقلاً یک خدمتی هم کردید. دکترین رئیس جمهوری آمریکا «آیزن هاور» این بود که کشورهایی که تحت اشغال و سلطه‌ی آمریکا هستند برای این‌که خطر شورش مردم مذهبی یا شورش کمونیستی به وجود نیاید یک سری رفورم و اصلاحاتی ولو ظاهری انجام بدهند که افکار عمومی را یک مقدار آرام کنند. طبق همین دکترین گفتند در ایران باید یک سری اصلاحاتی بشود. اصلاحات اداری و مالی و ارضی و اسم آن را انقلاب شاه و ملت و انقلاب سفید گذاشتند. بعد هم که قضیه‌ی اصل چهار ترومن بود که ما باید به کشورهایی که نوکر ما هستند یک سری کمک‌های مالی بکنیم که دست کمونیست‌ها و شوروی و روسیه نیفتند یا در آن‌ها انقلاب نشود. در کشورهای مذهبی مثل ایران انقلاب مذهبی و خطر کمونیستی پیش نیاید. بعد هم «کندی»‌ آمد. کندی خیلی پز دموکرات‌منش داشت که بعد هم در آمریکا ترور شد. به شاه دستور داده بودند که حالا که این همه جنایت و دیکتاتوری و غارت شده باید شروع کنی و رفورم‌های ظاهری اقتصادی و اجتماعی را به راه بیندازی که انقلاب نشود. یک مقدار فضای باز نیمچه باز سیاسی کنترل شده به راه انداختند که یک تیپ‌هایی مثل جبهه‌ی ملی دوم که بی‌خطر بودند و حرف‌های کم‌بخار بی‌خطر می‌زدند و انقلابی واقعی هم نبودند و اهل خطر هم نبودند بیایند و یک مقدار حرف بزنند و یک آزادی اجمالی باشد و شوروی هم از این‌جا به بعد فهمید ایران را کلاً از دست داده و چیزی به او نمی‌رسد و برای همین شروع می‌کند و علیه ایران موضع‌گیری صریح می‌کند. یعنی در شوروی کمونیستی رادیوهای ضد حکومت ایران و رادیوهای چپ به راه می‌افتد. رادیوی پیک ایران به راه می‌افتد. کمونیست‌های چین یک رادیو علیه آمریکا و علیه حکومت ایران به راه می‌اندازند. چون منافع کمونیست‌ها در ایران کلاً تعطیل می‌شود و کلاً به دست آمریکا و انگلیس و اسرائیل می‌افتد. حالا قضیه‌ی 16 آذر سال 32 را می‌گویم که بدانید چه اتفاقاتی افتاد ولی بعد از این قضایا بود که «علا» نخست‌وزیر شده و به دستور آمریکا و انگلیس ایران را عضو پیمان منطقه‌ای بغداد کرده‌اند و چون انگلیس آن‌جا هست عملاً‌ یعنی ایران هیچ اقدامی جز به فرمان آمریکا و انگلیس در منطقه نمی‌تواند بکند و هر جا منافع آمریکا و انگلیس به خطر بیفتد ارتش ایران باید جلو برود و فدا بشود. یعنی سربازان ایرانی باید کشته بشوند. سربازان عراقی و ایرانی و پاکستانی باید بروند و کشته بشوند. سربازهای آمریکایی و انگلیسی باید در امان باشند. این‌ها باید با اسرائیل هم پیمان همکاری ببندند. در ایران مبارزه و مقاومت شروع شد و شهید نواب صفوی و نیروهای فداییان اسلام این «علا» را که می‌خواست به بغداد برود و پیمان را امضا کند اعدام کردند. بعد هم همگی دستگیر شدند و شکنجه‌ی شدید شدند و در آخر نواب و فداییان اسلام تیرباران و شهید شدند. آن‌ها رفتند و این قرارداد را امضا کردند. همزمان چپ‌ها در عراق کودتا کردند و عراق را تا حدودی و تقریباً از دست انگلیس‌ها خارج کردند و به بلوک چپ رفت و این پیمان انگلیسی و آمریکایی تبدیل به پیمان «سنتو» یا پیمان مرکزی شد و ایران هم هسته‌ی مرکزی آن است که باید ژاندارم و نگهبان منافع آمریکا و انگلیس و اسرائیل در منطقه باشد. شما به این‌ها دقت کنید و بفهمید دانشجوهای ما آن زمان سر چه چیزهایی و با چه کسانی درگیر شدند. اتفاق بعدی رابطه‌ی‌ ایران و اسرائیل بود. ایران به دستور آمریکا و انگلیس اسرائیل را به رسمیت می‌شناسد و در دهه‌ی سی با اسرائیل رابطه برقرار می‌کند. این زمان دولت «منوچهر اقبال»‌ است. این باعث شد که دوباره دانشجوها در ایران علیه حکومت و آمریکا و انگلیس به دفاع از فلسطین تظاهرات کنند. این برای 60 سال پیش و در واقع 6 دهه قبل است. علیه اسرائیل و آمریکا و انگلیس و شخص شاه دوباره در دانشگاه تهران تظاهرات می‌شود و درگیری می‌شود. از آن طرف «جمال عبدالناصر» که رهبر انقلابیون مصر است و کانال سوئز را مثل نفت ایران ملی کرده است طبیعتاً با شاه و ایران درگیر می‌شود و علیه ایران موضع می‌گیرد. او مثل مصدق ایران بود. از همان موقع هم یک عده دانشجویان ما هم از گروه ملی و مذهبی و هم از گروه چپ کمونیست به مصر می‌رفتند یا در زمان «حافظ اسد» که پدر این «بشار اسد» بود به سوریه می‌رفتند و آموزش چریکی مسلحانه می‌دیدند و با اسلحه به ایران بر می‌گشتند تا با رژیم ایران بجگند. این قضیه‌ی سوریه و فلسطین برای الان نیست. از همان موقع و حتی قبل از 15 خرداد سال 42 و از دهه‌ی سی و بعد از کودتای 28 مرداد هم دانشجوهای ملی و مذهبی ما و هم دانشجو‌های گروه‌های کمونیستی به فلسطین و سوریه و لبنان می‌رفتند و در آن‌جا آموزش چریکی می‌دیدند و با اسلحه به ایران بر می‌گشتند تا با رژیم پهلوی جنگ مسلحانه بکنند که ده‌ها و بلکه چند صد نفر از آن‌ها هم در این درگیری‌ها کشته و اعدام شدند. یعنی همیشه قضیه‌ی فلسطین و سوریه و لبنان جزو پایگاه‌های پشتیبانی انقلاب اسلامی و انقلاب ایران بوده است. حتی غیر اسلامی‌ها و حتی کمونیست‌ها هم می‌رفتند. چنان‌که بعداً هم در جنگ هشت ساله‌ی صدام با ما تنها حکومت عربی که هم به فلسطین خیانت نکرد و با اسرائیل سازش نکرد و هم با صدام همراهی نکرد، بلکه علیه صدام در کنار ما ایستاد فقط سوریه بود. فقط سوریه در جنگ به ما موشک می‌داد. این‌هایی که می‌گویند سوریه به ما چه بدانند که اگر سوریه و فلسطین و لبنان کمک نمی‌کردند انقلاب ایران اصلاً پیروز نمی‌شد. ما نمی‌توانستیم در جنگ دوام بیاوریم. این‌ها به ما کمک کردند. ضمن این‌که اگر این تکفیری‌ها سوریه و عراق را می‌گرفتند هدف بعدی همین‌جا بود. همان موقع هم صریح می‌گفتند که هدف اصلی ایران است. چنان‌که وقتی آمریکا و انگلیس عراق و افغانستان را ده، پانزده سال پیش اشغال کردند، «بوش» صریح اعلام کرد که هدف اصلی ایران است و ما باید به ایران برگردیم. انقلاب اسلامی این‌ها را از عراق و افغانستان و سوریه و یمن و لبنان و غزه بیرون کرد. جنبش اسلامی این‌ها را شکست داد و عقب زد و الا این‌ها عقب‌ نمی‌رفتند. این‌ها بعد از 60، 70 سال از ژاپن بیرون نرفته‌اند. هنوز آمریکا 40 هزار سرباز در ژاپن دارد. دست دخترها و پسرهای ژاپنی را می‌گیرند و به زور به داخل پادگان‌ها می‌برند و این‌ها را بی‌سیرت می‌کنند. ولی کاپیتالاسیون است و کسی نمی‌تواند به آن‌ها اعتراض کند. این‌ها هنوز در آلمان هستند. ارتش آمریکا از زمانی که آن‌جا را اشغال کرده هنوز بیرون نرفته است. این‌ها می‌خواستند عراق و افغانستان و ایران را به همین شکل نگه دارند ولی نتوانستند. اصلاً اول که آمریکایی‌ها عراق را گرفتند یک حاکم آمریکایی گذاشتند. بعد آقای سیستانی و مردم شیعه گفتند انتخابات آزاد برگزار کنید. آمریکا که می‌گوید ما دموکراسی به آن‌جا برده‌ایم رسماً اعلام کرد تا 50 سال دیگر در عراق امکان انتخابات نیست. صحبت انتخابات نکنید چون انتخاباتی در کار نیست و عراق تحت کنترل ماست. قبلاً انگلیس‌ها بودند و حالا هم دست ماست و نباید انتخاباتی در عراق بشود. ما از 20 سال دیگر تازه می‌توانیم شروع به صحبت کنیم که آیا انتخابات با چه مکانیزمی امکان دارد که 20، 30 سال بعد اتفاق بیفتد. این‌ها نمی‌خواستند انتخابات برگزار کنند. این‌ها مگر می‌خواستند صدام را اعدام کنند؟‌ صدام را فشار نیروهای انقلابی عراق اعدام کرد. گفتند باید صدام را تحویل بدهی و اعدام بکنیم و اگر نه ما با شما درگیر می‌شویم. وقتی آمریکایی‌ها صدام را تحویل این‌ها دادند از او معذرت‌خواهی هم کردند و گفتند ببخشید ما نمی‌خواستیم این کار را بکنیم ولی منافع خودمان در خطر است و مجبور هستیم و جالب است صدام به آمریکایی‌ها می‌گوید اگر من اعدام بشوم عراق به دست ایران می‌افتد. شما من را نگه دارید و من هم کمک می‌کنم که ایران مسلط نشود و الا ایران تا مصر جلو می‌رود. این حرف صدام قبل از اعدام بوده است. صدام را آمریکا اعدام نکرد. این‌ها می‌خواستند او را نگه دارند. این‌ها اصلاً طرف دموکراسی نبودند. شما اگر طرف دموکراسی و حقوق بشر هستی ایران که از کودتای 28 مرداد سال 42 تا 57 به طور صد درصد در اختیار آمریکایی‌ها و انگلیس‌ها بوده چرا یک انتخابات آزاد برگزار نکرده است. یک انتخابات نشده است. از کدام دموکراسی حرف می‌زنید؟ ایران مرکز شکنجه بود. مرکز غارت بوده است. از کدام آزادی و انتخابات حرف می‌زنید؟ شما هر جا را می‌گیرید به فکر غارت آن هستید. مگر الان رژیم آل سعود دموکرات هستند که صد درصد پای آن ایستادید. رژیم مصر که 50 سال است صد درصد تابع شماست. حقوق ارتش آن را آمریکا از نفت و گاز خود مصر می‌دهد. یعنی پول نفت و گاز را به آمریکا می‌دهند و آمریکا حقوق ژنرال‌های ارتش مصر را می‌دهد. مصر 50 سال تسلیم مطلق آمریکایی‌ها است. الان 40 درصد مردم مصر زیر خط فقر هستند. مصری که صاحب تمدن بزرگی بوده و یکی از کشورهای بزرگ عرب و جهان است. 40 درصد مردم زیر خط فقر هستند. در پایتخت مصر یعنی قاهره که ملک آمریکایی‌ها و انگلیس‌ها و اسرائیلی‌ها است همین الان دو، سه میلیون آدم کارتن‌خواب در قبرستان‌های قاهره وجود دارند. از کدام رفاه و دموکراسی و اقتصاد حرف می‌زنید؟‌ بحث غارت است. دانشجو‌های ما این چیزها را همان زمان فهمیدند و با این‌ها درگیر شدند و علیه این‌ها ایستادند. بر سر این قضیه که ایران اسرائیل را به رسمیت شناخت دانشجو‌ها اعتراض کردند و درگیر شدند. اصلاً بعد از کودتای 28 مرداد که دولت مصدق سقوط کرد و مصدق و کاشانی بازداشت شدند و نواب مخفی شد و بعد هم قضایایی که اتفاق افتاد و کودتا شد و شاه برگشت و زاهدی را آوردند نفوذ آمریکا ماه به ماه در ایران بیشتر شد و روابط ایران و انگلیس در زمان مصدق قطع شده بود ولی دوباره روابط برقرار شد و انگلیس‌ها برگشتند و قرارداد کنسیسیوم نفت را بستند. دیکتاتوری و سرکوب و کشتار شروع شد و همان قانون اساسی خود رژیم شاهنشاهی مشروطه را هم عمل نمی‌کردند و خلاف قانون اساسی عمل کردند. بعد دیدند فقر و گرفتاری و عقب‌ماندگی هم بر دیکتاتوری و عدم انتخابات اضافه شده و این‌جا همه‌ی گروه‌ها اعم از مذهبی و ملی و چپ و کمونیست را سرکوب کردند و همه را زدند. حکومت نظامی برقرار کردند. امکان هیچ نوع انتخابات و تریبونی که در آن حرفی زده بشود نبود. طبیعی است که سال 32 که در مرداد کودتا شده 30، 40 روز بعد از آن دانشگاه باز شده است. در همان مهر سال 32 که 30، 40 روز بعد از کودتا است در دانشگاه تهران تظاهرات و پخش اعلامیه می‌شود و کلاس‌ها تعطیل می‌شود و علیه آمریکا و انگلیس و شاه شعار می‌دهند. گاهی عمومی و پراکنده و گاهی هم با سازماندهی تشکیلات خاص چپ‌ها یا ملیون این اتفاق می‌افتد. فردای کودتا نهضت مقاومت ملی در تهران اعلام شد. منتها آن‌هایی که در تهران تشکیل دادند که بین آن‌ها روحانی و بازاری و استاد و دانشجوی دانشگاهی بود، کشاورز و کاسب هم بود، در شهرهایی مثل مشهد و تبریز هم تشکیل شد ولی در آن شهرها هیچ کدام این‌طور نبود که واقعاً یک تشکیلاتی باشد و از تهران دستور بگیرند. بیشتر اسم آن بود تا این‌که خودش باشد. مثلاً در مشهد ما پدر بنده جزو همین نهضت جریان مقاومت ملی بود. من از ایشان پرسیدم این‌ها بعد از کودتا در چه حدی فعال بودند؟ ایشان گفت اولاً که جلساتی بود. جریان‌های ملی و مذهبی و حتی گاهی بعضی از جریان‌های چپ که ضد مذهب نبودند حضور داشتند. همان‌هایی که از قبل در فعالیت‌های ملی و مذهبی در شهرها فعال بودند بعضاً دور هم جمع شدند. بقیه هم ترسیدند و کنار رفتند. یک عده‌ای در مشهد ما یک کمیته‌ی نضهت مقاومت تشکیل دادند و پراکنده کارهایی کردند. بین علما آیت‌الله زنجانی و آیت‌الله طالقانی بود. بعضی از جریان‌های مختلف ملی مذهبی بودند. شعار این بود که می‌گفتند درست است که کودتا شد و شاه برگشت، درست است که دولت مصدق سقوط کرد و کاشانی بازداشت شد اما نهضت ملی ادامه دارد و ما با استعمار خارجی سرخ و سیاه، چه آمریکا و انگلیس و چه شوروی باید مبارزه بکنیم و علیه حکومت پهلوی که دست‌نشانده و اجیر خارجی و عامل فساد و دیکتاتوری است مبارزه را ادامه بدهیم. اصل حرف این بود. یک تشکیلاتی هم بود ولی محورهای فعال آن عده‌ی اقلیتی از روحانی و بازار و دانشگاه بودند. بازار حمایت مالی می‌کرد. دانشجو‌ها بازوی اجرایی بودند. اکثر دانشجو‌ها سیاسی نبودند. قبل از آن که در زمان مصدق فضا باز بود گاهی همان موقع هزار یا دو هزار نفر دانشجو می‌آمدند. با این‌که شما می‌دانید ما آن زمان دانشجوی به آن صورت نداشتیم. شما می‌دانید وقتی انقلاب پیروز شد و آخر رژیم شاه که سقوط کرد ما حدود صد و خرده‌ای هزار دانشجو بیشتر نداشتیم. الان جمعیت ایران حدود دو برابر شده ولی آن صد و چند هزار دانشجو تبدیل به 5، 6 میلیون دانشجو شده‌اند. یعنی فرض کنید 150 هزار نفر الان 5 و نیم میلیون شده است. چند برابر است؟ در حالی که جمعیت تقریباً دو برابر شده است. ما این‌همه گسترش دانشگاهی داشته‌ایم. به خصوص زنان و دختران دانشجویی که داریم. قبل از انقلاب اکثر زنان و دختران بی‌سواد بودند. آن زن‌هایی هم که می‌خواستند به صحنه بیایند باید برهنه و بی‌حجاب می‌آمدند. یعنی می‌گفتند اگر می‌خواهی به صحنه‌ی سیاست و علم بیایی باید برهنه بشوی و اجازه نمی‌دهیم با حجاب باشی. یعنی یا باید از کرامت خود بگذری یا از پیشرفت خود بگذری. می‌دانید که سال 56 رسماً‌ شاه اعلام کرد حتی دبیرستان‌های دخترانه نباید دختر باحجاب راه بدهد و این کار ممنوع است. یعنی مبارزه‌‌ی رسمی با حجاب و عفت و خانواده و اخلاق اتفاق افتاد. در روزنامه‌ی رسمی عکس دو پسر را انداختند و گفتند این دو با هم ازدواج کردند. در جشن هنر شیراز کنار خیابان لخت شدند و تحت عنوان هنر مدرن مشغول آمیزش و روابط جنسی شدند. حالا این وضعیت اقتصاد و فاصله‌های طبقاتی بود و این‌ها هم بود. می‌خواهم عرض کنم چرا دانشجو‌ها اعتراض می‌کردند. آن کسانی که در بخش دانشجویی نهضت مقاومت بودند این دغدغه‌ها را داشتند. چون آدمی که دین ندارد، مذهب ندارد، دغدغه‌اش شکم و زیر شکم است. کسی که دغدغه دارد و اخلاق و دین را می‌فهمد این‌ها برایش دغدغه می‌شود. آن زمان بچه‌ها مثل بعضی‌ها نبودند که شرف برایشان مهم نباشد و تنها چیز مهم شکم باشد. بعضی‌ها هستند که مسئله‌ی اصلی آن‌ها شکم و زیر شکم آن‌هاست. یعنی تنها دغدغه‌ای که آن‌ها را ناراحت می‌کند این است که صدمه‌ای به شکم و زیر شکم آن‌ها وارد بشود و منافع آن‌ها به خطر بیفتد. ولی ما آن زمان دانشجو‌هایی داشتیم که برایشان شرف مهم‌تر از این مسائل بود. لذا خیلی برای او مهم بود وقتی که ازدواج دو هم‌جنس را در روزنامه مطرح می‌کنند و فریاد می‌زد. اگر نفت او را غارت می‌کردند فریاد می‌زد. یک چنین نگرانی داشتند. شما آن زمان در بخش دانشجویی کسی مثل شهید چمران را داشتید، این آقای شیبانی که هنوز هم هست، امثال آقای طالقانی بودند، تیپ‌های ملی غیر مذهبی و یا حتی چپ هم بین آن‌ها بودند. اتفاق دیگری که تقریباً دو ماه قبل از 16 آذر سال 32 افتاده این است ا که در 16 مهر 32 در تهران تظاهراتی می‌شود. این تظاهرات باز در اعتراض به آمریکا و شاه و انگلیس‌ها بوده است. در اعتراض به کودتا دانشگاه و مدارس و بازار تهران تعطیل شدند. آن زمان با این‌که تعداد دانشجو خیلی کم بوده است ولی حدود دو هزار دانشجو تظاهرات می‌کنند و علیه شاه و آمریکا و انگلیس در خیابان‌های تهران شعار می‌دهند و درگیری می‌شود. حدود یک ماه بعد دوباره در آبان‌ماه تظاهرات می‌شود و باز دانشجو‌ها در همین تهران حضور وسیعی دارند و باز علیه شاه و آمریکا و انگلیس شعار می‌دهند و از دولت ملی قبل از کودتا دفاع می‌کنند. اگر ملاحظه کیند این اولین گزارش در اسناد لانه‌ی جاسوسی است. دوستانی که حال تحقیق دارند بروند و ببینند که اسناد لانه در همان تاریخ کودتا می‌گوید هنوز یکی، دو ماه از کودتا نگذشته ما توقع این مقاومت را نداشتیم. ما می‌گفتیم بازاری‌ها و روحانیون و مردم کوچه و بازار ممکن است اعتراض کنند ولی دانشگاه که دیگر تحت کنترل خودمان است و فرهنگ خودمان را حاکم می‌کنیم و ما از دانشگاه توقع نداشتیم. ما توقع داریم در دانشگاه به نفع ما فعالیت بکنند. ما فقط نگران دانشجو چپ و دانشجو کمونیست و توده‌ای هستیم. آن‌ها هم که سرکوب شده‌اند. حزب توده سرکوب شده و بنابراین دیگر نسبت به آن‌ها نگرانی نداریم. این را می‌گویند و این اتفاق بعدی بر سر این است که آمریکا ادعا می‌کند که ما انتخابات برگزار می‌کنیم و باز دانشجو‌ها علیه این قضیه هم تظاهرات می‌کنند. خواهش می‌کنم به این موضوع دقت کنید. چون ما بعد از انقلاب کسانی را داشتیم که به اسم سالگرد 16 آذر در یکی از دانشگاه‌ها به نفع آمریکاها شعار دادند. البته یک جمع کوچکی بودند و بین خود دانشجو‌ها هم درگیری و اختلاف شد ولی یادم هست که 10، 15 سال پیش چنین اتفاقی به اسم 16 آذر افتاد. من به یکی از آن‌ها گفتم شما بیا توضیح بده که 16 آذر چه اتفاقی افتاده است که اصلاً کلی چیزی نمی‌دانست و نخوانده بود. شما بدانید قضیه‌ی‌ 16 آذر سال 32 که به عنوان روز دانشجو در تاریخ ایران در 60 سال گذشته مطرح شده چه ماجرایی داشته است. ماجرا اعتراض به کودتای آمریکایی و انگلیسی و اعتراض به سلطنت و پهلوی بود. ماجرا این بود که کاردار سفارت انگلیس بعد از کودتا به نام «دنیس رایت» به ایران می‌آمد تا گزارش جمع بکند که کودتا چقدر موفق شده و ایران بعد از کودتا چقدر تحت کنترل انگلیس‌ها و آمریکا است و این گزارش را به لندن ببرد. دانشجو‌های دانشگاه تهران 14 آذر علیه این کاردار سفارت انگلیس تظاهرات کردند و گفتند او حق ندارد به ایران بیاید. این‌ها کودتا کرده‌اند و دشمن ایران هستند. فردای آن روز یعنی 15 آذردوباره تظاهرات ضد انگلیسی و ضد کودتا اتفاق می‌افتد و درگیری می‌شود. آن موقع «نیکسون» معاون رئیس جمهور آمریکا بود و بعداً هم رئیس جمهور آمریکا شد. اعلام کردند که نیکسون می‌خواهد به ایران بیاید که از طرف آمریکا به ایران کمک مالی بکند و برای پیشرفت و توسعه‌ی‌ ایران کمک کند و قرار است به دانشگاه تهران بیاید تا به ایشان دکترای افتخاری بدهند. دانشگاهیان ایران برای تشکر از آمریکا که کودتا کرده و مصدق و کاشانی و نهضت نفت را کنار گذاشته و بلبشو را سرکوب کرده به او دکترای افتخاری بدهند. از همان روز قبل 16 آذر درگیری شروع می‌شود و این‌ها برای این‌که یک وقت علیه معاون رئیس جمهور آمریکا شعار ندهند و درگیری به وجود نیاید دانشگاه را سرکوب کردند که کسی علیه آمریکا حرفی نزند که آن درگیری 16 آذر اتفاق می‌افتد و شهید چمران جزئیات این را تعریف می‌کند که خودش هم در صحنه بوده است. نوار صوتی این هم هست و می‌توانید گوش کنید. آن‌جا قضیه‌ی سه نفر اتفاق می‌افتد. حالا ما نمی‌خواهیم وارد جزئیات درگیری‌ها و برخوردها بشویم. اما مسئله این بود که دو روز بعد از 16 آذر نیکسون به ایران می‌آید. دوباره در دانشگاه‌های متعدد تظاهرات دانشجویی شدید علیه آمریکا و علیه نیکسون و شاه و کودتا انجام می‌شود. نیکسون می‌گوید من از طرف آمریکا پیام صلح و پیشرفت آورده‌ام. من می‌خواهم کاری کنم که ایران پیشرفت کند و این‌هایی که علیه ما حرف می‌زنند جریان‌های ارتجاعی و جریان‌های کمونیستی هستند. می‌خواستند این‌ها را به این شکل معرفی بکنند. اگر در تاریخ بررسی کنید که بعد از کودتای 28 مرداد چه بلا و چه اتفاقی برای سیاست خارجی ایران و اقتصاد ایران و علم و دانشگاه در ایران افتاد خودش یک ماجرای بسیار مفصلی است که همه‌ی این‌ها روی هم انباشته می‌شود تا قضیه‌ی انقلاب اتفاق بیفتد. آخرین نکته‌ای که در این باب عرض می‌کنم این است که بعد از قضیه‌ی 16 آذر سال 32 تا سال 39 مبارزات روحانیت، دانشگاه و بازاریان متدین و مردم کوچه و بازار و کارگر و کشاورز علیه کنسیسیوم و علیه مسائل نفت و حکومت و کودتا ادامه پیدا می‌کند. آمریکا می‌گوید یک مقدار فضا را باز کنید و به آزادی تظاهر کنیم. حتی توده‌ای‌ها تا مدتی در حد جنبش دانشجویی چپ به صحنه می‌آیند و اجازه می‌دهند تا یک حدودی فعالیت بکنند که بعد وقتی دوباره مسلط می‌شوند دوباره سرکوب و انحلال بسیاری از اختیارات اتفاق می‌افتد. اصلاً آمریکا به شاه دستور می‌دهد که از این به بعد باید رؤسای دانشگاه‌ها را شخص خود شاه تعیین کند و به شاه هم ابلاغ می‌شود که حتی باید از سفیر آمریکا و کارشناس سازمان سیا در مورد رؤسای دانشگاه اجازه بگیرد. این‌ها در اسناد لانه هم هست که رئیس دانشگاه را باید آمریکا تعیین کند. انگلیس‌ها اجازه بدهند. انگلیس‌ها حق وتو دارند، آمریکایی‌ها همین‌طور و مستقیم زیر نظر خود شاه است. بعد هم که ساواک در سال 35 و 36 می‌آید. آن زمان جنبش‌های انقلابی علیه استعمار در جهان هست که دو تیپ است. یکی در کشورهای مسلمان است. مثل الجزایر و انقلاب الجزایر علیه فرانسوی‌های اشغالگر، مراکش، مصر، سوریه و اندونزی که همگی علیه آمریکا و انگلیس و فرانسه است که این کشورها را اشغال کردند. یک چنین تحولاتی در آن‌جا اتفاق افتاده است. عبدالناصر در مصر علیه اسرائیل و انگلیس و آمریکا مقاومت می‌کند و الهام‌بخش است. دانشجو‌های ایران، هم دانشجو‌های مذهبی و هم دانشجو‌های ملی از این انقلاب‌ها حمایت می‌کنند و با این‌ها سمپاتی دارند و از این‌ها الهام می‌گیرند. یعنی از انقلاب الجزایر، انقلاب فلسطین، از جمال‌ عبدالناصر در مصر الهام می‌گیرند و به نفع آن‌ها شعار می‌دهند و علیه اسرائیل تظاهرات می‌کنند. دانشجو‌های چپ و کمونیست و توده‌ای هم عمدتاً از دو انقلاب کمونیستی یعنی یکی انقلاب کوبا و کاسترو و یکی انقلاب چین و مائو تجلیل می‌کنند. چون آن‌ها هم جنبش‌های چریکی ضد آمریکایی و ضد انگلیسی و ضد سرمایه‌داری بوده است. این دو، سه گفتمان اتفاق می‌افتد. باز سال 38 درگیری با پلیس و شعار علیه شاه و دربار و انگلیس و آمریکا اتفاق می‌افتد. این مسائل تا سال 39 ادامه دارد. سال 39 یک آزادی نسبی تحت فشار می‌دهند و دوباره درگیری می‌شود و دوباره برخورد می‌شود و تظاهرات سرکوب می‌شود تا نهضت امام شروع می‌شود. دیگر تقریباً نهضت ملی تمام شده، نهضت مقاومت همان اول از هم پاشیده است، جریان‌های چپ و ملی‌گرا از صحنه بیرون رفته‌اند و یا فرار کرده‌اند و یا دستگیر شده‌اند و یا اغلب با رژیم شاه وارد همکاری شدند و وارد ساواک شدند و با حکومت همکاری می‌کردند. حتی بعضی از کمونیست‌ها و ملیون تا حد وزیر و رده‌های بالای حکومت شاه مسئولیت قبول کردند. رئیس رادیو و تلویزیون شدند، وزیر شدند. حتی کسانی که قبلاً در دوران دانشجویی خود کمونیست بودند و در گروه‌های چریکی به چین و کوبا رفته بودند تا آموزش ببینند و بیایند و عملیات نظامی علیه شاه بکنند. یعنی مثل چگوارا و کاسترو باشند و همان کار را در این‌جا بکنند. حتی وقتی این‌ها بازداشت شدند بعضاً تا ساواک و وزیر و مقامات رژیم رفتند. کم کم سال 40 و 41 یک حرکت جدید شکل می‌گیرد که امام می‌آید و قضایای 15 خرداد اتفاق می‌افتد و از این به بعد دیگر جریان اصلی و رو به تقویت در دانشگاه‌های ما جریان جوانان مذهبی در درجه‌ی‌اول است و دوم هم جریان چپ کمونیستی در گروه‌های چریکی است و ماجراهایی که بعد از این مسئله اتفاق می‌افتد و ربطی به این مسئله ندارد. این را عرض کردم از باب این‌که شما شناسنامه‌ی تاریخی 16 آذر را بدانید. یک نکته هم به عنوان خاتمه و نتیجه عرض بکنم تا بعد اگر دوستان نکاتی دارند بفرمایند. ببینید، مطالبه‌گری دانشجویی هر زمانی شرایط و اقتضای خودش را دارد. یعنی شما در زمانی که یک رژیم کودتای آمریکایی و انگلیسی بر سر کار است مطالبه و پرسشگری و فعالیت دانشجویی مردمی و انقلابی و ملی و مذهبی را به یک شکل دارید و یک وقتی هم یک حکومتی تشکیل می‌دهیم که مبانی آن با انتخابات در چهارچوب قانون اساسی آن برگزار می‌شود. حالا از این به بعد چطور باید نظارت کرد؟ بعضی‌ها فکر کرده‌اند که وقتی جمهوری اسلامی شد و مسئولین با انتخابات می‌آیند و شعارهای انقلابی می‌دهند و جریان‌های وابسته به غرب کنار رفته رفته‌اند و ضد حکومت هستند و جریان‌های مردمی سر کار آمدند نظارت دانشجوی و مطالبه معنی ندارد. می‌گویند بالاخره مسئولین هستند و کارهای خود را انجام می‌دهند و قانون هم که هست. این خطر دوم است. یعنی اگر دانشجوی مسلمان و ملی ما بگوید مسئولین هستند و قانون هم که هست و رهبر هم که هست، پس ما چه کاره هستیم، شروع خطر انحراف است. مسئولین اگر بهترین آدم‌ها هم باشند، این درست نیست. خیلی از مسئولین امروز همان دانشجو‌های دیروز هستند. همین‌هایی که در دهه‌ی 50 و 60 در مبارزات بودند حالا وزیر و وکیل شدند و یا به فلان جا رفته و استاندار شده‌اند. بعضی از این‌ها عوض شده‌اند و بعضی هم عوض نشده‌اند. ما آدمی می‌شناسیم که در دهه‌ی 50 انقلابی بوده و در دهه‌ی 60 انقلابی ضد سرمایه‌دار بوده است. ما در دهه‌ی 70 دانشجویی دیده‌ایم که مثل شما نشسته و به شدت عدالتخواه و ضد ظلم بوده که آدم از احساس مسئولیت و غیرت او لذت می‌برد و حالا که بیست سال گذشته همان آدم در جایی مسئول شده است. چند ماه پیش یکی از دوستان گفت شنیده‌ای فلانی رشوه گرفته است؟ اصلاً باور نمی‌کردم. یعنی ممکن است کسی انقلابی دیروز و فاسد امروز باشد. ممکن است کسی دیروز علیه ظلم حرکت کرده باشد و امروز خودش در مسئولیت همان حرف‌ها را بزند و این خطر مهمی است. ضمن این‌که بین خود شمایی که این‌جا نشسته‌اید بیست سال دیگر هم آدم صالح هست و هم آدمی که ممکن است دستش به جایی برسد و اختلاس کند و رشوه بگیرد. الان مخالف هستی ولی بیست سال دیگر همین کار را می‌کنی. ما آدم‌هایی را دیدیم که بیست سال پیش علیه سرمایه‌داری و علیه ظلم و علیه اختلاس حرف زدند و الان خودش دکتر و مهندس و استاد است و در یک جایی مسئولیت دارد و برای خودش حقوق نجومی تعریف کرده است. خودش گفت بنده لیافت دارم ماهی 80 یا 100 میلیون حقوق بگیرم. چه کسی به تو گفت چنین لیاقتی داری؟ این را از کجا آوردی؟ الان ما باید چه بکنیم؟ باید مطالبه و پرسشگری بکنیم. ما باید بر اساس قانون اساسی، بر اساس مبانی ایدئولوژیک خود و ارزش‌های انقلابی و اسلامی، بر اساس منافع و حقوق مردم به ویژه مستضعفین و محرومین مطالبه کنیم. این وظیفه‌ی امروز شماست. در 16 آذر 98 وظیفه‌ی دانشجو این است که یک، نیازها و ضعف‌ها و عقب‌ماندگی‌هایی که در جامعه و کشور و حاکمیت ما وجود دارد، به لحاظ نظری و عملی و اقتصادی و مدیریتی وجود دارد، این ضعف‌ها و تقصیرها و قصورهایی که در جامعه و حکومت است باید شناسایی بشود. البته هنوز خیلی سواد ندارید و باید یک مقدار باسوادتر بشوید. به روش دانشگاهی و دقیق آسیب‌شناسی کنیم. ببینیم نظام مالیاتی ما چه مشکلاتی دارد. نظام واردات و صادرات و تجارت خارجی ما چه مشکلی دارد. ما چه کار کنیم که بعد از 40 سال که برای عدالت اجتماعی و کاهش فاصله‌های طبقاتی و شکاف طبقاتی حرف می‌زنیم و تا یک حدودی هم موفق بوده‌ایم موفق‌تر باشیم. خیلی از فقرایی که 40 سال پیش فقیر بودند الان فقیر نیستند. ولی باز یک عده‌ی دیگری فقیر هستند. هنوز هم فاصله‌های طبقاتی موجود است. باز فاصله‌ی طبقاتی وجود دارد. باز شما می‌بینید کسانی در همین تهران هستند که یک روز جمعه در تفریح خود صبح تا شب چند میلیون خرج می‌کنند و کسانی را هم می‌بینید که نمی‌تواند خرج حداقل زندگی خود را در طول ماه به دست بیاورد. بله، فاصله‌ی شکاف طبقاتی طبق آمار جهانی خیلی نسبت به 50 سال پیش کم‌تر شده است. این آماری است که سازمان ملل می‌دهد. آماری است که بانک جهانی می‌دهد با این‌که این‌ها با ما مخالف هستند و دشمن ما هستند و سمپات ما نیستند. این آماری است که آن‌ها می‌دهند. بله، سواد و دانش این‌قدر رشد کرده است. از نظر علمی این‌طور شده‌ایم، از نظر صنعتی این‌طور شده‌ایم، از نظر کاهش فاصله‌ی طبقاتی این‌طور شده‌ایم، همه‌ی این‌ها آمارهای جهانی است و مهم هم هست اما این‌ها آن چیزهایی نیست که بتواند ما را راضی بکند. به نظر بنده وظیفه‌ی اول جریان دانشجوی متعهد مسلمان ملی این است که یک، اشکالاتی که در حکومت و جامعه‌ی ما هست دقیق و به روش علمی شناسایی کند. از مشکل ترافیک و آلودگی محیط زیست و هوا تا مشکل اختلاس و رشوه را شناسایی کند. چگونه باید مشکل اختلاس و رشوه را به حداقل رساند؟ چون هیچ جا به صفر نمی‌رسد و باید آن را به حداقل رساند. به روش علمی و به روش درست و با قانون و با اصلاح ساختارها و اصلاح ورودی حکومت یا اگر کسانی وارد شدند و بعد خراب شدند خروجی حکومت باید فعال باشد که این‌ها را با اوردنگی بیرون بیندازد. از نظام مالیاتی و گمرکی تا نظام خانواده و تعلیم و تربیت و محیط زیست باید به روش علمی اصلاح بشود. دوم، علاج مسئله‌ی بی‌عدالتی است. جایی که در حوزه‌ی عدالت اجتماعی و اقتصادی ضعف داریم، مواردی که شکاف طبقاتی هست، مواردی که هنوز خانواده‌هایی فقیر و فقیرتر می‌شوند و خانواده‌هایی ثروتمند می‌شوند، این اتفاقی که یک مرتبه با یک تصمیم می‌افتد و کسی هم مسئولیت آن را نمی‌پذیرد و هر کسی به عهده‌ی دیگری می‌اندازد و یک مرتبه ظرف یک سال بخشی از ملت زیر خط فقر بروند و یک مرتبه ارزش پول ملی به این شکل سقوط بکند، در مسئله‌ی برجام کل منافع یک ملت خارجی و آن هم کسانی که سابقه‌ی دشمنی با ما دارند، قرار بدهی و بعد از 5، 6 سال بگویی این روش غلط بود. آخرین نمونه این قضیه‌ی بنزین است. همین قضیه‌ی بنزین و اتفاقاتی که در این چند روز افتاد. شما باید بتوانید این را درست تحلیل کنید و برای آن راه حل داشته باشید. دهه‌ی آینده و دو دهه‌ی آینده دهه‌های شماست. شما باید این کشور را اداره بکنید. نباید اجازه بدهید این کشور به دوران سال 30 و 32 برگردد و دوباره آمریکایی‌ها و انگلیس‌ها و اسرائیلی‌ها به این‌جا بیایند و حاکم بشوند و برای ما شاه تعیین کنند. نباید اجازه بدهید برگردیم. استبداد و استعمار دیگر نباید به ایران برگردد ولی باید این اشکالاتی که در مدیریت و اقتصاد و فرهنگ و دانشگاه‌های ما هست را حل کنید. از الان شروع به مطالعه کنید. از الان شروع به مطالبه و راه حل بکنید. همین قضیه‌ای که الان اتفاق افتاد. یک عده‌ای می‌خواهند بگویند اصلاً انگار هیچ خطایی در حکومت نشده و کل قضیه به دشمن مربوط می‌شود. این بخشی از واقعیت است و کامل نیست. یک عده از آن طرف کل قضیه را صرفاً مسئله‌ی داخلی تلقی کنند و این‌که همه چیز به عهده‌ی ناکارآمدی تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی بوده و انگار هیچ توطئه و طرح داخلی و خارجی برای این اغتشاشات وجود نداشته است. این هم اشتباه است. شما باید به عنوان یک دانشگاهی مسائل را درست تحلیل کنید. مثلاً بگویید این قضیه حداقل سه بعد دارد. یک بعد خطایی است که در تصمیم‌گیری و مدیریت اجرایی اتفاق افتاده است. عصبانی کردن مردم چیزی است که خیلی راحت و معقول می‌توانی از آن جلوگیری کنی. لقمه را دور سرت می‌چرخانی و یک کاری که با کمترین هزینه می‌توان انجام داد را به این‌جا می‌رسانی. باید از چند ماه قبل شروع می‌کردید و با مردم حرف می‌زدید که آقا قضیه این است، دلایل اقتصادی این است، توجیه این کار این است، این صدمات را دارد، این منافع را دارد، نماینده‌های مردم و مجلس توجیه بشوند، از طریق شورا و رسانه مردم توجیه بشوند، عوارض دو طرف کار را بگویید. اگر می‌خواهید پول بدهید چرا می‌گذارید شلوغ بشود و بعد پول را می‌دهید؟ خب از قبل شروع کن و این پول را بده که مردم یک اعتماد اجمالی به شما بکنند. یعنی 4، 5 فرمول عقلانی اگر در این قضایا رعایت می‌شد این اتفاقات نمی‌افتاد. البته نمی‌خواهم بگویم کلاً نمی‌افتاد چون یک ضلع سومی هم دارد. ضلع سوم هم سرویس‌های جاسوسی، شبکه‌های تروریستی و جریان‌هایی هستند که برای این کار آموزش دیده‌اند و منتظر هستند یک جایی زخم بشود تا مگس‌ها بیایند. تو نباید اجازه بدهی زخم بشود. حکومت نباید اجازه بدهد زخم بشود و این زخم عفونی بشود. نباید کاری بکنید که مردم و افکار عمومی به شما اعتماد نکنند. من نمی‌خواهم نق بزنم. نقد غیر از نق است اما ما باید بپذیریم که مدیریت اجرایی اشتباهات بزرگی کرد. می‌توانست به روش عاقلانه و درست عمل کند. ساده‌انگاری کردند. در سیستم در این مورد ناکارآمدی دیدیم و این ناکارآمدی به قیمت گرانی تمام شد. یکی از آقایان گفت خب تمام شد و الحمدلله به خیر گذشت. گفتم کجا به خیر گذشت؟ ده‌ها نفر کشته شدند. اعلام کردید حداقل 1000 میلیارد تومان خسارت خورده است. یعنی 700، 800 بانک نابود شده است. چند هزار دستگاه از این خودپردازها از بین رفته است، چند صد ماشین شخصی مردم معمولی را آتش زدند و اتفاقات و حواشی که آبروی ایران را می‌برد. کشته یکی هم زیاد است. حالا این‌ها که می‌گویند چند جور بوده است. یک عده می‌گویند در درگیری‌های داخلی بوده، یکی از همین مسئولین گفت فقط در یک جا 10، 15 نفر کشته و مجروح شده‌اند و این برای این بوده که یک جمع مسلحی به یک پادگان حمله کرده‌اند و می‌خواسته‌اند خلع سلاح کنند. این اصلاً ربطی به تظاهرات بنزین ندارد. این وسط یک عده‌ای سازماندهی شده هستند. حالا منافقین هستند، داعشی‌ها و وهابی‌ها هستند، سرویس‌های جاسوسی از قبل آموزش دیده‌اند و هستند، سلطنت‌طلب‌ها و ساواکی‌های سابق هستند. دزد و قاچاقچی و لات هستند. این‌ها منتظر هستند. همین الان یک فیلم روی اینترنت هست. این اتفاق در عراق و لبنان افتاد. در ایران و عراق بیشتر است. الان در اینترنت هست. بروید و ببینید. نشان می‌دهد طرف وسط جمعیت است و به عنوان معترض شعار می‌دهد، کلت خود را در می‌آورد و به سمت نیروهای انتظامی شلیک می‌کند، بعد همین آدم را نشان می‌دهد که چند دقیقه بعد یکی از معترضین را با کلت می‌کشد و فرار می‌کند. یعنی یک نفر را از این طرف می‌زند و یک نفر را از آن طرف می‌زند. این‌ها تاکتیک‌های شناخته‌ شده‌ای برای به راه انداختن جنگ داخلی و کشتار است. نظم که به هم ریخت کار تمام است. اصلاً وقتی نظم و امنیت نباشد معلوم نیست چه کسی چه چیزی می‌گوید. البته به مسئولین هم باید این را گفت که می‌گویند تظاهرات و اعتراض مسالمت‌آمیز باشد. خب یک روشی برای اعتراض مسالمت‌آمیز نشان بده. چه کار کنیم؟ مثلاً ما می‌خواهیم الان به یک چیزی اعتراض کنیم. روش قانونی مسالمت‌آمیزی که در قانون اساسی گفت چیست؟ در قانون اساسی می‌گوید حق تجمع غیر مسلحانه در چهارچوب قانون و در اعتراض به بعضی از تصمیمات و سیاست‌های مسئولان یک حق شرعی و قانونی است. جزو امر به معروف و نهی از منکر است. حالا کسانی می‌خواهند بر سر یک قضیه‌ای اعتراض مسالمت‌آمیز بکنند. باید چه کار کنند؟ یک محلی، یک مجوزی باشد که رسانه‌ها بیایند و حرف‌های خود را بزنند. بگویند چرا این کار را کردی؟ چرا قیمت بنزین را این‌قدر کردی؟ مسئول هم بیاید و جواب بدهد و بگوید به این دلایل این کار را کردم. هم معلوم بشود خطای او کجاست و هم معلوم بشود خطای این کجاست. چون ما این طرف هم خطا داریم. ضلع سوم قضیه این است که یک افرادی در جامعه هستند که زود تحریک می‌شوند. یعنی فضای مجازی را در دست گرفته و هر چه را می‌گویند، باور می‌کند. فلان‌جا این‌طور شد و این هم زود باور می‌کند و تحریک می‌شود. این هم باید یک آموزش سیاسی ببیند. ما از سه طرف آموزش می‌خواهیم و شما باید کمک کنید. ما این‌ها را در قانون اساسی داریم، در ارزش‌ها و احکام اسلامی داریم اما مثل این‌که نمی‌توانیم این را در عمل به درستی اجرا کنیم. برای امر به معروف و نهی از منکر چه کنیم؟ اعتراض به یک تصمیم حاکمیتی، ضعف در مدیریت اجرای یک برنامه‌ای مثل همین پروژه‌ی بنزین باید چطور باشد؟

والسلام علیکم و رحمت الله.



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha