پرسش و پاسخ 9
مردمسالاری دینی- مراد از "پیچ تاریخ" چیست؟ - معیار تقسیم شادی و غم در منطق اسلامی چیست؟
بسمالله الرحمن الرحیم
راجع به اینکه واقعاً در این هندسهی جهانی در پیچ تاریخی قرار گرفتهایم یا نه و اینکه چه علائمی دارد من سه، چهار مورد از علائم آن را عرض میکنم. اولین نمونه که واقعاً تاریخ تغییر جهت داده و انقلاب اسلامی در تقدیر بشریت دست برده و مسیر تاریخ را تغییر داده و در اتاق فرمان جهان درگیری در جریان است. دویست سال است که غرب به طور کاملاً مطلق و آزاد بدون هیچ موی دماغ و رقیبی اتاق فرمان جهان را در اختیار داشته است و الان چالش است در این که این اتاق فرمان باید در دست چه کسی باشد. این یک پیچ تاریخی است. وقتی که همهی ملتها طی دویست یا صد سال پذیرفتند که پاریس و لندن و واشنگتن و مسکو برای کل بشر تصمیم بگیرند یک پارادایم و یک هندسهای حاکم بود و در این دوره که همهی ملتهای مسلمان با خودشان میگویند چه کسی به ما حکومت میکند و چرا و به چه حقی حکومت میکند و چرا ما باید از شما تقلید کنیم یک پارادایم است. وقتی این سوال طرح میشود یعنی تاریخ پیچیده است. یعنی یک گفتمان جدیدی در دنیا رایج میشود. اینکه در کشور غیر مسلمان به یک دانشگاه غیر مسلمان میروی و جلسه میگذاری و میبینی استاد و دانشجو تا اسم ایران و جهان اسلام را میشنود کف میزند و استاد غیر مسلمان بلند میشود و میگوید اگر شما مورد حمله قرار بگیرید همهی ما در کنار شما هستیم. من این را از استاد بودایی و کمونیست و هندو در آمریکای لاتین و شرق آسیا و حتی در اروپا شنیدهام. از یک پروفسور آلمانی شنیدم که گفت بعد از جنگ بینالملل دوم که همه خفه شدند و به خصوص بعد از اینکه شوروی هم سقوط کرد شما اولین کشوری هستید که رو در روی اینها ایستادید و گفتید «نه.» و بعد گفت ما در آلمان میترسیدیم به آمریکاییها «نه» بگوییم چون اینها بر ما مسلط هستند. «نه» گفتن شما به من که در آلمان هستم هم الهام داد که میتوان گفت «نه». این پیچ تاریخی است. در صربستان در زمان جنگ بوسنی ما به شهر بلگراد رفته بودیم. من میخواستم با بعضی از دوستان در این شهر سوار اتوبوس بشویم و به یک شهر دیگری به نام «ریشتینا» برویم. یک بچهی واکسی صرب کنار ایستگاه اتوبوس به ما نگاه کرد و گفت کفش شما را واکس بزنم؟ گفتم نه. نگاه کرد و گفت اهل کجا هستید؟ گفتم اهل ایران هستم. نوجوان 13، 14 سالهی صرب آن زمانی که مسلمانها را در بوسنی قتل عام میکردند مشت خود را بالا آورد و گفت «ایران.» یعنی او میفهمید که چه اتفاقی در حال افتادن است. دهند و در شهر دهلی به یک بتخانه رفتیم و از طرف شما هم نایب الزیاره بودیم و یک بچهی بتتراش تا فهمید از ایران هستیم به احترام بلند شد. استاد مارکسیست در دانشگاه این را به من گفته است. در آمریکای لاتین طرف ستارهی سرخ را روی کلاه خود زده و عکس چگوارا را روی سینه دارد. به او میگویم اسلام این است و قرآن در باب عدالت اجتماعی این را میگوید و امیرالمؤمنین علی(ع) این را میگوید. کمونیست رسمی بلند شد و به افتخار امیرالمؤمنین علی(ع) کف زد. بعد گفت این حرفها خیلی قشنگ است ولی چه ربطی به دین دارد؟ گفتم به دین شما ربط ندارد ولی به دین ما ربط دارد. گفت من کلاه خود را به احترام این دین از سر بر میدارم. اینها پیچ تاریخ است. اینها یعنی ما تا 50 سال پیش یک ملت منفعل و وابسته و توسریخور بودیم و امروز در دنیا حواس همه را به خود جمع کردهایم. به یکی دیگر از این کشورهای اروپایی رفته بودم طرف در دانشگاه آمده و به من میگوید این بمب اتم را زودتر بسازید. گفتم چه کسی میخواهد بمب اتم بسازد؟ بمب اتم ما همین است که تو داری در دانشگاه انگلیس درس میخوانی و طرفدار انقلاب ما هستی. این بمب اتم ما است. گفت حالا کاری ندارم ولی بمب اتم را سریعتر بسازید. برای چه اینها داشته باشند و شما نداشته باشید؟ اینها پیچ تاریخ است. چند مؤلفه اینجا هست که من به چند مورد اینها اشاره میکنم. یک، مظهر قدرت، هم قدرت سخت و هم قدرت نرم از قرن هجده تا بیست میلادی یک مظهری داشت و یک گفتمان و ادبیاتی بر آن حاکم بود، چه زمانی که دو قطبی چپ و راست و غرب و شرق و سرمایهدار و سوسیالیزم بود و چه در آن دورانی که سوسیالیستها سقوط کردند و شرق حذف شد و غرب وارد دوران افول خود شده است. از همهی صحنههایی که در قرن هجده و نوزده غرب با سرعت برق جلو میآمد دارد حالا به عقب میرود. اسلام به عنوان یک قدرت جوان تمدنساز ظهور کرده است. این بعد از تمدن اسلامی است که در قرن 19 و آغاز قرن 20 از هم پاشید و متلاشی شد. حالا با 100، 150 سال وقفه دوباره تمدن اسلامی این بار با شروع ایرانی حرکت کرده و این خیلی نقطهی مهمی است. جهتگیری قدرت نرم و قدرت سخت هر دو تغییر کرده است و تغییر میکند. قدرت نرم همینهایی است که عرض کردم. همین نهضت بیداری اسلامی قدرت نرم است. اینکه هر جا میرویم میگویند کل این قضایا زیر سر شما بوده و زیر سر انقلاب اسلامی در ایران بوده قدرت نرم است. جهتگیری قدرت سخت هم عوض شده است. یک زمانی ارتشهای اروپایی و آمریکای و کلاً غرب به هر طرفی از دنیا که نگاه میکردند آن ملت و آن دولت خودشان را خیس میکردند. اینها هواپیماهای خود را که روشن میکردند و وقتی که ناوهای اینها استارت میزد تا حرکت کند در آن طرف دنیا دولتها سقوط میکردند ولی حالا با تمام قدرت میآیند و وارد عمل میشوند و شکست میخورند. این قدرت سخت است. چه کسی اینها را از افغانستان و عراق بیرون کرد؟ چه کسی اینها را از لبنان بیرون کرد؟ ارتشهای غربی در قرن 17 و 18 و 19 میلادی و قرن 20 به هر جا وارد شدند دیگر خارج نشدند. شما ببینید الان ژاپن و ایتالیا و آلمان در جنگ جهانی دوم اشغال شدند و هنوز در دست آمریکا هستند. الان آلمان دولت سیاسی ندارد، حکومت ندارد، ژاپن هم حکومت ندارد. اینها حکومت مستقل ندارند. پارلمان مستقل و رئیس جمهور و دولت مستقلی ندارند. اینها ارتش هم ندارند. یعنی کل اینها کاملاً تحت حکومت آمریکا هستند. ژاپن یک ایالت آمریکا است. آلمان هم همینطور است. الان هم میبینید که میگویند 5+1. این 1 همان آلمان است. چرا نمیگویید 6؟ میگوید آن 1 مستقل نیست. این جزو خود ماست. آلمان مستعمرهی ممکن است. این اولین بار در تاریخ ارتشهای کشورهای غربی است که اینها کشور به کشور با دست خالی بیرون میروند و خودشان هم میگویند اینها زیر سر ایران است. اینجا میگویند نه، آنها میگویند بله و من فکر میکنم آنها درست میگویند. فکر میکنم خیلی بیرربط نمیگویند. ارتش اسرائیل برای اولین بار در تاریخ صهیونیزم شکست خورده است. در لبنان اول شکست خورده است. انتفاضه که نصف لبنان را گرفته بود. خب خود اینها میگویند ایران و طرفداران ایران و نیروهایی که طرفدار انقلاب اسلامی بودند این کار را کردهاند. این اولین شکست اسرائیل در تاریخ این کشور است. جنگ 33 روز، جنگ 22 روزه و حالا جنگ 8 روزه شده و دفعهی بعد هم احتمالاً یک روزه و نصف روزه خواهد شد. اینها اولین بار است. فلسطینیها تا این لحظه در تاریخ چنین پیروزی نداشتهاند. همهی آنها هم میگویند این کار را ایران کرده است. خیلی خوب. رهبری هم دفعهی پیش گفت بله، ظاهراً ما کردهایم. پس قدرت سختافزاری شما هم زیر سوال رفته است. شما که آمدید تا عراق و افغانستان را بگیرید و دیگر بیرون نروید ولی شما را بیرون کردند. چه کسی شما را بیرون کرد؟ لبنان را گرفتید ولی شما را بیرون کردند. غزه را گرفتید ولی شما را بیرون کردند. سوریه جنگ جهانی است. هدف آنها هم ایران بود. اگر سوریه با ما و حزبالله نبود تا به حال ظرف یک هفته آن را برداشته بودند یا به او میگفتند باش ولی با ما باش. منتها چون احساس میکنند سوریه با ایران است با آن میجنگند. این یک جنگ جهانی است. الان در آنجا 72 ملت میجنگند. چطور شما ظرف چند هفته کار لیبی را ساختید؟ چطور است که همهی شما در این دو سال نمیتوانید در سوریه کاری بکنید؟ عملاً این جنگ جهانی بود که کردید. ایران که نمیتوانست صریح و مستقیم وارد قضیه بشود. شما جرئت نمیکنید همان کاری را که در سوریه انجام دادید در ایران هم انجام بدهید. چرا؟ برای اینکه ورق در جنگ سختافزاری هم برگشته است. این که جهت قدرت نرم و قدرت سخت تغییر کرد اولین علامت بزرگ برای این است که تاریخ پیچیده است. یعنی هندسهی قدرت سخت و قدرت نرم تغییر میکند. قدرت نرم خیلی مهمتر از قدرت سخت است. برای اینکه ملتی که به لحاظ قدرت فرهنگی و معنوی ضعیف است هر چه هم اسلحه داشته باشد باز هم شکست میخورد. ببینید ارتش شاه قدرت سخت داشت ولی قدرت نرم نداشت. قدرت نرم طرف انقلاب بود. ارتش شاه خیلی اسلحه داشت و خیلی قوی بود. پلیس و ارتش و ساواک خیلی قوی بودند ولی نتوانستند جلوی ملت بایستند چون قدرت نرم این طرف بود. مثلاً اینها چند دههی قبل در هیروشیما بمب اتم زدهاند. آن قدرت سخت بود. اما 60، 70 سال تسلط بر جهان بدون مصرف مجدد بمب اتم قدرت نرم است. قدرت نرم یعنی یک کاری بکن که دیگر لازم نباشد شلیک کنی و بقیه بترسند یا خود آنها داوطلب بشوند و بگویند شما بیایید و روی گردن ما سوار شوید. اگر کاری بکنید که احساس ترس، احساس احترام و احساس وابستگی به وجود بیاید. این احساس به وجود بیاید که بدون ما همهی شما از بین بروید، این احساس به وجود بیاید که شما نمیتوانید و ما میتوانیم، این احساس به وجود بیاید که شما بیعرضه هستید. این احساس به وجود بیاید که ما تمدنساز هستیم و ما تولید میکنیم و شما فقط ترجمه کنید. این احساس به وجود بیاید که ما تولید میکنیم و شما فقط وارد کنید. اینها قدرت نرم میشود. یعنی یک ملت یا ملتهایی در جهان بپذیرند که احمق هستند. بگویند ما احمق هستیم و شما پروفسور هستید. بگویند ما بیعرضه هستیم و شما باعرضه هستید. بگویند ما تمدنساز نیستیم و شما هستید. این قدرت نرم میشود و اینها در این دویست سال کاری کردند که این تفکر در ذهن ملتها و نخبگان آنها وارد شد و گفتمان حاکم شدند. یعنی استاد دانشگاه سر کلاس ملت خودش را مسخره میکند. این قدرت نرم میشود. لازم نیست او با اسلحه به کلاس دانشگاه بیاید و یکی یکی بچهها را بنشاند بلکه اگر یک استاد وابسته تولید بکند که این استاد سر کلاس بچهها را تحقیر کند و بگوید ما نفهم هستیم و پدران ما احمق بودند و تاریخ ما تاریخ پفیوذها است کافی است. اینها را نوشتهاند. کمکم نسل به نسل به ما حالی کردند که ما اصلاً کسی نیستیم. ما هیچ کاره هستیم. ما نه عقل درستی داریم، نه فرهنگ داریم، نه تاریخ داریم، نه تمدنساز هستیم. بلکه همهی این موارد را آنها دارند و به زبان آنها حرف بزن و به تاریخ آنها زندگی کن. الان در همهی کشورهای عربی تاریخ میلادی است. هیچ کس هم از خودش نمیپرسد برای چه. تمام کشورهای اسلامی غیر از ایران تاریخ میلادی دارند و در آنها تاریخ اسلامی نیست. شاه میخواست اینجا را هم تاریخ شاهنشاهی بکند که دیگر مردم اجازه ندادند. ملت عادت میکنند. به این ملت میگویند با زبان ما حرف بزن. تاریخ ما مبداً تاریخ کشورت بشود. یک ملتهایی این را میپذیرند و این قدرت نرم میشود اما یک ملتی یک مرتبه نمیپذیرد و میگوید برای چه؟ این یعنی ماهیت قدرت نرم تغییر کرد و این پیچ تاریخی است. قدرت نرم یعنی زور را به قانون تبدیل کن. یعنی دیگر به زور فیزیکی احتیاج نباشد و خودشان به دنبال تو راه بیفتند. یعنی قدرت را به اقتدار تبدیل کن. چون قدرت فیزیک قدرت است و اقتدار مشروع همان قدرت نرم است. مثل پلیس سر چهارراه میماند. الان در خیابانها که پلیس اسلحه ندارد. زور او هم به همه نمیرسد. ولی او میگوید بایست یا برو و این قدرت نرم میشود. البته باید یک قدرت سختی پشت آن باشد. قدرت نرم و قدرت سخت در این 100، 150 سال در دست غرب بود و امروز این قدرت دست به دست میشود و اینها برای همین نگران هستند و ایران در این قضیه نقش مهمی دارد و دانشگاههای ایران سرنوشتساز هستند و اساتید دانشگاه در دانشگاه سرنوشتسازترین هستند که این روحیه را ایجاد بکنند. مشروعیت است قدرت نرم را تشکیل میدهد. اینکه تو را به عنوان رهبر مشروع میشناسند یا نمیشناسند قدرت نرم میشود. این قدرت دارد در دنیا تغییر جهت میدهد که بدون ضرورت کاربرد زور و تهدید و قدرت سخت دیگر نمیتوانند به همهی اهداف خود برسند. حالا کمکم با قدرت سخت هم نمیتوانند به اهداف خود برسند. اینها همه علامت برگشتن ورق است که حرکت به سمت این بعد نرمافزاری قدرت از نوع مشروع در دستور کار اینها بوده و هست ولی کمکم فرهنگسازی اینها در جاهایی جواب نمیدهد. قدرت سخت یعنی شما ناوگان خود را میآوری. مثل زمان قاجار که انگلیسها از شرق آمدند و افغانستان و کابل را از ایران جدا کردند و تا شاه قاجار خواست نیرو به جنگ بفرستد که هرات و افغانستان را پس بگیرند از جنوب کشتیهای انگلیسی در خلیج فارس و بوشهر نیرو پیاده کرد و گفت اگر ارتش شما به سمت هرات و افغانستان برود و بخواهد آن جاها را پس بگیرد ما جنوب را هم اشغال میکنیم. این قدرت سخت میشود. ناوگان داشته باش، بمب اتم داشته باش، توپ داشته باش و بزن. سه، چهار چشمه نشان بدهی بقیه حساب کار خودشان را میکنند. میدانید که در هیروشیما ژاپن تسلیم شد و بعد اینها بمب اتم را زدند. ژاپن تسلیم شده بود و اعلام کرد ولی باز هم بمب اتم را زدند. به قدرت سخت نیازی نبود ولی برای اینکه یک قدرت نرم ایجاد کنند و 60 سال در دنیا نان آن را بخورند گفتند بمباران کنیم. چون مهم نیست که اینها از بین میروند بلکه مهم این است که بقیهی دنیا ببینند که با چه کسی طرف هستند و بترسند. خب دنیا 70 سال ترسید و تا همین الان هم ترسید. اینها در هیروشیما و ناکازاکی بمب اتم زدند که دنیا 70 سال بترسد. امام گفت ما نمیترسیم. سفارت آمریکا را گرفتند و گفتند آمریکا دارد حرکت میکند و امام گفت حرکت کند که هیچ غلطی نمیتواند بکند. نترسید. به امام گفتند آقا هواپیماهای آمریکا آمدند. گفت بیایند. بمب میریزند ولی بالاخره میخواهند پایین بیایند یا میخواهند همان بالا بمانند؟ یادتان هست که امام اینها را میگفت. گفت حالا هزاران هواپیما بیایند و بمباران کنند. بالاخره میخواهی پایین بیایی یا میخواهی همان بالا بمانی؟ بعد که پایین بیایی این ملت حساب شما را میرسد. آنها فهمیدند ایران افغانستان و عراق و سوریه نیست. این یعنی قدرت نرم شکست. قدرت نرم که شکست دیگر قدرت سخت کاری نمیکند. مسئلهی اصلی این است. این یک نکته هست که ادبیاتی ایجاد میشود و اساتید دانشگاه نقش اصلی را در خنثیسازی این ادبیات دارند. دشمن ادبیات قدرت نرم درست میکند. منبع قدرت نرم فرهنگسازی، رسانه، الگوسازی، سبک زندگی، جذابیت ارزشها، روابط بینالملل و نهادهای رسمی جهانی و این قبیل است. استاد ما در دانشگاه اگر بتواند بدل اینها را بزند و دانشجوهای خود را در این مسیر تربیت کند از کلاس مهندسی و پزشکی تا به خصوص علوم انسانی و علوم اجتماعی امکان دارد نسل بعدی ما یک قدرت درجه اول به لحاظ نرم و سخت بشود. چون وقتی قدرت نرم بیاید قدرت سخت هم قطعاً میآید. اگر قدرت نرم باشد و قدرت سخت نباشد شما شکست نمیخورید. نمونهی این عاشورا است. اگر قدرت سخت باشد و قدرت نرم نباشد، یعنی معنویت و فرهنگ و انگیزه نباشد شما شکست میخورید ولو قویترین ذراتخانه را داشته باشید. نمونهی این شوروی است. شوروی بزرگترین سختافزار جهان را داشت. ارتش شوروی از ارتش آمریکا بزرگتر بود. به کرهی ماه هم رفت و حتی زودتر از آمریکا به مریخ موشک فرستاد. موشکها و تانکهای شوروی هم بیشتر بود. همه چیز شوروی بهتر بود ولی از داخل فرو پاشید. همین انتخاباتی که شد، هنوز انتخابات نشده گفتند تقلب شده و انتخابات باطل است. آنها مثل اینکه از ایران یاد گرفتند. در مصر هنوز انتخابات تمام نشده و داشتند رأی میدادند در دور دوم گفتند این تقلب است و انتخابات باطل است و ما 65 درصد رأی آوردیم. یعنی غرب اینطور است. دموکراسی که از ته آن بخواهد یک جریان اسلامگرا ولو ناقص لیبرال ولو ترسو بیرون بیاید اجازه نمیدهد. در ترکیه چه کار کردند؟ قبل از اردوغان مرحوم اربکان بود که آدم سالم و اصیلی بود. او با رأی ملت و با شعار اسلامگرایی دولت تشکیل داد و اینها دیدند نمیتوانند او را کنترل کنند و کودتا کردند. کودتا کردند و اربکان را حذف کردند. به جای او از شاگردهای درجه دو و سه و ردهی دوم شاگردان اربکان اینها را بالا آوردند. اینها چه میگویند؟ اینها با شعار حجاب و با شعار اسلام آمدند. ملت ترکیه به اسلام رأی داد. غرب کودتا کرد و گفت ما انتخابات دموکراسی را قبول نداریم. مد نظر ما دموکراسی است که از ته آن اربکان بیرون نیاید، حزب سعادت بیرون نیاید. گفتند اگر بالاخره یک دموکراسی برقرار نکنیم ترکیه هم مثل ایران و جاهای دیگر انقلاب میشود و کنترل آن کلاً از دست شما در میرود. گفتند خیلی خوب، پس یک دموکراسی ناقص کنترل شده باشد به شرط اینکه اینها اسلامگرایی رقیق و حداقلی و یک اسلام سکولاریزه را قبول کنند و سر دعوای فلسطین و اسرائیل به طرف اسرائیل بیایند. بیداری اسلامی شد و این آقا به لیبی یا مصر رفت و سخنرانی کرد و گفت این نهضتها اسلامی نیستند و همهی ما باید دولت سکولار تشکیل بدهیم. اینها چون اینقدر امتیاز دادهاند اجازه دادند بالا بیایند. البته دو نمایش هم داد. یک کاغذی کنار نخستوزیر اسرائیل پرت کرد و من آن زمان خیلی خوشحال شدم و گفتم الحمد لله حالا نگو همهی اینها بازی بوده است.
چگونه رأی ملت کاملاً تعیین کننده است و در عین حال در چهارچوب مصلحت خلق، شریعت الهی، عقل، اخلاق و عدالت است؟ اینکه میگویند ملت رأی میدهند و بعد ولی فقیه که خود او هم منتخب مردم است و کسی او را نصب نمیکند. الان شما میدانید در اکثر دموکراسیهای دنیا شخص اول حکومت که معمولاً نخستوزیر یا رئیس جمهور است چون الان نظامهای دموکراسی عمدتاً پارلمانی هستند تا اینکه ریاستی باشند. ریاستی یعنی مردم مستقیم انتخاب کنند. مثل رئیس جمهور و مثل مجلس. پارلمانی یعنی اینکه مردم به یک پارلمان و مجلسی رأی بدهند تا آن مجلس شخص اول را انتخاب کند. الان در بسیاری از دموکراسیهای دنیا در غرب و شرق پارلمانی است. یعنی انتخابات دو مرحلهای است. یعنی مردم نمایندگانی را به مجلس میفرستند و آن مجلس شخص اول که حالا یا نخستوزیر است یا رئیس جمهور است را انتخاب میکنند. انتخابات دو مرحلهای است. در نظام ما الان هر دو نوع انتخابات هست. انتخاب رهبری مثل اکثر دموکراسیهای جهان دو مرحلهای است و مثل دموکراسی پارلمانی است. انتخاب شخص اول یعنی رئیس جمهور و نمایندگان مجلس و شوراهای شهر و روستا به صورت انتخابات مستقیم است. پس رهبر هم در اینجا منتخب مردم است. این رهبر مسئولیتهایی پیدا میکند. یکی از این مسئولیتها این است که از طریق بازوهای خود از جمله شورای نگهبان که باید عادلانه و منصفانه باشد و جناحی نباشد و صادقانه باشد و به قضیه به عنوان حقالناس و حقالله نگاه کند این اختیارات را میدهد که نظارت رهبری و قانون اساسی را اعمال کند که این هم جمهوریت است و هم اسلامیت است. اصلاً اینها در فرهنگ ما یکی هستند. لذا بر این اساس تقریباً همهی مواردی که امام از اول انقلاب رئیس جمهورها را تنفیذ کرد و حتی نصب کرده و عزل کرده و هر دو را استناد به ولایت شرعی میدهد. اما اینکه چرا این ولایت شرعی از بین همهی فقها برای جنابعالی باشد به این خاطر است که ولی فقیه منتخب مردم است. پس دو قید دارد. هم باید ولی فقیه عادل واجد شرایط باشد با همهی شرایط سختی که دارد. هیچ حاکمی در دنیا اینقدر شرایط سخت ندارد. در حاکمهای دنیا مشروبخوار هست، قمارباز هست، فساد جنسی دارد، در عین حال هم میآید و شخص اول مملکت میشود که به صراحت دستور جنگ و صلح میدهد. یک آدم مثل جورج بوش که دائم الخمر بود. خودش خاطراتش را نوشته و کتابش را من دیدهام. میگوید من سالها دائم الخمر بودهام. یعنی به گوشهی خیابانها میافتاده است. حالا این را رئیس جمهور میکنند. ریگان هنرپیشهی سینما بود و فیلمهای کابویی بازی میکرد. فیلمهای وسترنی را دیدهاید؟ فیلم کمدی هم بازی کرده است. این را رئیس جمهور کردند. اصلاً اینها را در آب نمک میخوابانند. حتی الان دارند این را خانوادگی میکنند. الان میدانید نامزدهای ریاست جمهوری بعدی آمریکا چه کسانی هستند؟ از رقبای اصلی یکی زن کلینتون رئیس جمهور قبلی است و یکی هم برادر بوش است. اول پدر بوش رئیس جمهور شد، بعد آن پسرش رئیس جمهور شد و حالا نوبت این پسرش است. اینها از طرف جمهوریخواهان هستند. از طرف دموکراتها هم کلینتون بوده و حالا هم خانم او هست. شما دائم به خانوادگی بودن قدرت ایراد میگیرید و این که از همه جا خانوادگیتر شد. حتی دو حزب و دو فراکسیون هم نیست. الان دو خانواده شده است.بعد به این طرفیها درس حکومت میدهند. این عبارت امام را ببینید تا روشن بشود در این قضیهی جمهوری اسلامی حضرت امام که مؤسس این نظام است به چه شکل عمل میکند. اولاً یک نکته هست که میگویند استصوابی نبوده است که چه کسی برای انتخابات صلاحیت دارد و این بعدها درست شده و در زمان حضرت امام نبوده است. قانون اساسی در انتخابات اول که هنوز شورای نگهبان نبود میگفت انتخابات به عهدهی شخص حضرت امام است و در انتخاباتهای بعدی که شورای نگهبان میآید به عهدهی شورای نگهبان است. حالا سوال این است که آیا اینکه قانون اساسی گفته بود دورهی اول با حضرت امام و دورههای بعدی با بقیه باشد آیا منظور نظارت برای تأیید صلاحیتها هم بوده یا نه؟ استصوابی بوده یا نه. برای اینکه بدانید چقدر استصوابی بوده حضرت امام استدلال میکند و میگوید وقت نیست، عدهی زیادی نامزد شدهاند و من هم اینها را نمیشناسم. لذا اختیار خودم را اینجا اعمال نمیکنم. نه اینکه من چنین اختیاری ندارم بلکه من این اختیار را اعمال نمیکنم. بعد هم میدانست مردم به اینها رأی نمیدهند. در عین حال همین آدم وقتی رأی میآورد حضرت امام در نصب او میگوید بعد از اینکه من امضا کردم تو مشروعیت پیدا کردی. تا قبل از این اگر همهی آرا هم به نفع تو باشد هنوز رئیس جمهور نیستی و حق تصرف نداری. بعد هم که او را عزل میکنند میگویند تو تخلف کردی. وقتی هم که او را نصب میکنند میگویند به این شرط تو را نصب میکنم. به شرطی که در چهارچوب ارزشهای اسلامی باشی. دموکراسی ما مشروط به اسلام است. بله، اسلام ما به این معنا دموکراتیک است که تمام مقامات آن با رأی ملت میآیند اما این نیست که ضوابط آن روی هوا باشد. ضوابط الهی و محکم است و باید تابع آنها باشی. نکتهی بعدی این است که مرحوم بازرگان که انتخاب نشد بلکه حضرت امام او را تعیین کرد. بعدها هم فهمیدیم که خود حضرت امام گفتند من والله با نخستوزیری ایشان موافق نبودم منتها نظر دوستان بوده و مشاوره کردهام. گفتند میخواستم استبداد نباشد و نگویند این آخوندها آمدند و میخواهند همه جا را بگیرند. و الا من اینها را برای این کار درست نمیدانستم. گفت والله من به بنیصدر رأی ندادم، والله من بازرگان را برای نخستوزیری مناسب نمیدانستم. حتی راجع به آقای منتظری گفت والله من با قائم مقامی شما از اول مخالف بودم و در هیچ کدام از اینها من نقشی نداشتم. منتها من مانع نشدم و گفتم هر تصمیمی که گرفته میشود من وظیفهی خودم را انجام میدهم. ولی همان دولت بازرگان آمد. یادتان هست که خواص فقط بازرگان و این تیپها را میشناختند و مردم به خاطر اینها که به صحنه نیامده بودند بلکه مردم حضرت امام را میشناختند. حضرت امام که گفت فردایش همه گفتند نخستوزیر ایران، مهندس بازرگان. من یادم میآید که خودم با سه، چهار نفر از بچهها رفتیم. 13، 14 ساله بودیم. به بچهها گفتم بروید و با این جیپ حکومت نظامی که در محله بود حرف بزنید. سرش را بند کردند و من روی جیب فرماندهی نوشتم مهندس بازرگان نخستوزیر ایران. بعدش هم که حضرت امام گفت من اشتباه کردم که قبول کردم شما بیایید و شما اصلاً اهل انقلاب نیستید و هنوز دارید به شکنجهگران ساواک حقوق میدهید و هنوز عرضه ندارید آرم شاه را بردارید و اصلاً مثل این میماند که انقلاب نشده است. بعدش هم یک مرتبه همه گفتند کسی بازرگان را نمیخواهد. تاریخ این سندی که عرض میکنم برای سوم اسفند سال 57 است. 10، 11 روز بعد از پیروزی انقلاب است. مهندس بازرگان میدانست که باید وزاری خود را اعلام کند و حضرت امام اجازه بدهد. الان که اینطور نیستند. الان که وزرا را ولی فقیه انتخاب نمیکند. حالا در مورد بعضی از وزارتهای حساس باید مشورت بکند ولی اصلاً حضرت امام گفته بوده که باید به همهی وزیرها اجازه بدهم. مهندس بازرگان به حضرت امام نامه مینویسد که عطف به دستخط مورخ فلان که این جانب را مفتخر و مأمور به تشکیل دولت موقت حکومت انقلاب اسلامی فرمودهاند همکاران انتخاباتی خود را ارائه میدهم. اول میگوید ما اینها را به شورای انقلاب بردهایم و تصویب کردهاند، خود من هم انتخاب کردهام و حالا اینها را میآورم و به حضور مبارک معرفی میکنم و برای عهدهدار شدن وظایف محوله کسب اجازه میکنم. شما باید اجازه بدهید که اینها وزارت را شروع کنند. یعنی مسئله اینقدر روشن بوده است. ایشان افراد را معرفی میکنند و حضرت امام در یک جمله مینویسند که انشاالله موفق باشند. اینجانب نیز تأیید میکنم. پس حتی در انتخاب وزرا حضرت امام باید نظر میداد. دوم، مرحوم دکتر صحابی میخواهد وزیر مشاور بشود. یعنی در آن زمان میخواهد شخص دوم حکومت بشود. باز باید از حضرت امام اجازه بگیرند. حضرت امام نامه مینویسد جناب آقای دکتر یدالله صحابی طبق پیشنهاد نخستوزیر و تصویب شورای انقلاب جنابعالی را به سمت وزیر مشاور در امور تعلیمات و تحقیقات منصوب میکنم. اینهایی که میگویند اوایل اینطور نبود و بعدها اینطور شد دقت کنند. اینهایی که میگویند در متن اولیهی قانون اساسی که به امام دادند اصلاً ولایت فقیه نبوده است. نمیدانم دیدهاید که عدهای این را گفتهاند یا نه. گفتهاند بعداً در مجلس خبرگان کسانی مثل آقای بهشتی و آقای منتظری آمدند و به زور ولایت فقیه را داخل قانون اساسی کردند. خب امامی که قبل از انقلاب سالها در نجف ولایت فقیه درس میدهد. اصلاً مبنای انقلاب او ولایت فقیه و حکومت دینی است. این چطور میتواند چنین چیزی در قانون اساسی نباشد. بعد حضرت امام یک عالمه صحبت صریح دارد ولی این جریانهای غربگرا و سکولاریست و مذهبیهای لیبرال ما با حرفهای حضرت امام گزینشی برخورد میکنند. اصلاً حضرت امام صریح در چندین جای صحبت خود به تیپهایی مثل مهندس بازرگان و ملی مذهبیها و جریانهای لاییک و چپ و راست خطاب میکند که قانون اساسی بدون ولایت فقیه اصلاً مشروع نیست. حضرت امام این را صریح میگوید. یک تعبیر جالبی هم دارد که حداقل دو بار این را گفته است. گفته آن چه را از اختیارات ولی فقیه در قانون اساسی آوردهاند حداقل اختیارات ولی فقیه است. اینها به خاطر رعایت روشنفکران و فضای افکار عمومی جهان به این مقدار اکتفا کردهاند و الا اختیارات ولی فقیه از آنچه در قانون اساسی آمده بیشتر است. نه اینکه مطلق و دیکتاتور باشد. خود او هم صد درصد تحت نظارت ملت و نمایندگان ملت است و حق تخلف ندارد ولی اختیارات حاکم مشروع اینقدر است. متأسفانه حضرت امام به یک چیز دیگری هم اول انقلاب دستور داده که مغفول مانده است. خیلی دلم میخواهد این را بگویم. حضرت امام اول انقلاب دستور میدهد ادارهای شبیه وزارت به نام ادارهی امر به معروف و نهی از منکر باید تشکیل بشود. این سال 58 و چند ماه بعد از پیروزی انقلاب است. میگوید شورای انقلاب اسلامی مأموریت دارد ادارهای به اسم امر به معروف و نهی از منکر تأسیس کند و شعبههای آن را در تمام کشور گسترش بدهد. این اداره باید مستقل باشد و دولتی نباشد. در کنار دولت انقلاب اسلامی بر ادارههای حکومت نظارت کند. بر کل مسئولین نظارت کند. بر کل اقشار ملت نظارت کند. بر اصناف و کسبه نظارت کند. کار این اداره نظارت است و دولت انقلاب اسلامی مأمور است دستوراتی که این اداره میدهد را اجرا کند. یعنی ادارهی امر به معروف و نهی از منکر دستور بدهد دولت وظیفه دارد اجرا کند و حق ندارد بگوید هر کدام را خواستم انجام میدهم و هر کدام را نخواستم انجام نمیدهم. و گفته این اداره مأمور است از سراسر کشور از منکرات به هر صورتی که باشد جلوگیری کند و حدود شرعی را تحت نظر حاکم شرع یا منصوب او اجرا کند و احدی از اعضای دولت و قوای انتظامی حق مزاحمت با مسئولین این اداره را ندارند. در اجرای حکم و حدود الهی احدی مستثنا نیست. حتی اگر خدای نخواسته یعنی شخص خودش یا رئیس دولت مرتکب خطا یا منکری شد که موجب حد شرعی است باید در مورد او اجرا شود. این دستور حضرت امام در چند ماه بعد از پیروزی انقلاب در سال 58 است. ولایت این است. میگوید کل مسئولین دولتی و حکومت و سه قوه را باید کنترل کنی و در مورد آنها حد اجرا کنی. متأسفانه این کار انجام نشد. البته ادارههای مختلف به صورت پراکنده هر کدام بخشی از این کارها را میکنند ولی آن چیزی که حضرت امام میگفت انجام نشد. یا مثلاً میگویند ولی فقیه نباید در کارهای اجرایی دخالت بکند. بله، نباید در کارهای جزئی دخالت بکند اما اگر در یک جایی دید یک اتفاقی میافتد و مسئولین رسمی اجرایی یا قانونگذار یا قضایی به وظیفهی خود عمل نمیکنند باید همهی آنها را دور بزند و کارش را انجام بدهد و بگوید همهی شما به کنار بروید. چنانچه حضرت امام در قضیهی کردستان و پاوه هر چه به مسئولین میگفت عمل کنید انجام نمیشد و یک مرتبه خود حضرت امام پیام داد. اصلاً به دولت هم نگفت. به رئیس جمهور هم چیزی نگفت که آن زمان بنیصدر بود. به هیچ کس چیزی نگفت. خودش دو خط نوشت و گفت این را به رادیو بدهید تا بخوانند. «دستور میدهم به ارتش و تمام نیروهای نظامی بدون اینکه منتظر دستور فرماندهان خود باشند همین الان باید با تمام قوا به سمت پاوه حرکت کنند.» خب اینجا همه را دور زده است. بله. میتواند. وقتی ببیند به وظیفهی خود عمل نمیکنید این کار را میکند. شهید چمران میگفت پیام امام از رادیو خوانده شد و در صورتی که هنوز هیچ نیرویی نیامده بود اینها فرار کردند. یک نمونه هم این است که زمان مهندس بازرگان دکتر یزدی وزیر امور خارجه بوده است و خود حضرت امام یک مرتبه دستور میدهد و میگوید «با در نظر گرفتن پیمان خائنانهی مصر و اسرائیل و اطاعت بی چون و چرای دولت مصر از آمریکا و صهیونیست دولت جمهوری اسلامی قطع روابط دیپلماتیک خود را با دولت مصر اعلام بکند.» میگوید دستور میدهم همین الان روابط با مصر را قطع بکنید. این یعنی دیگر از شما اجازه نمیگیرم و الان این وظیفهی ما هست. بعد مهندس بازرگان بر سر قضیهی لانهی جاسوسی و مسائل دیگر استعفا میدهد. همین حضرت امام میگوید چون جناب آقای مهندس بازرگان با ذکر دلایلی برای معذور بودن از ادامهی خدمت در تاریخ 14 آبان 58 یعنی روز بعد از فتح لانهی جاسوسی، از مقام نخستوزیری استعفا کردند ضمن قدردانی از خدمات طاقتفرسای ایشان و با اعتماد به دیانت و حسن نیست ایشان استعفا را قبول کردم. شورای انقلاب باید بجنبد و خیلی سریع دورهی انتقال کشور را طی بکند و مقدمات همهپرسی قانون اساسی و مقدمات انتخابات مجلس و مقدمات انتخابات رئیس جمهور را انجام بدهد. بعد میگوید «وظیفه دارید دستگاههای اداری حکومت را پاکسازی کنید و به رفاه حال طبقات مستضعف و بیخانمان به طور انقلابی و قاطع عمل کنید.» نمیگوید کاغذبازی کنید. یکی هم سند بنیصدر و عزل او را بگویم. امام میگوید مردم شریف ایران با اکثریت قاطع به جناب آقای دکتر ابوالحسن بنیصدر رأی دادهاند. حالا به این جمله گوش کنید. میگوید «به حسب آنکه مشروعیت این رأی و این ریاست باید به نصب فقیه جامع الشرایط باشد...» یعنی رأی قاطع را دادهاند، بیشترین رأی را با فاصلهی زیاد به او دادهاند ولی باز هم باید به نصب ولایت فقیه باشد. میگوید «اینجانب به موجب حکم شرعی رأی ملت را تنفیذ و ایشان را به این سمت منصوب میکنم...» از حالا به بعد ایشان رئیس جمهور میشود. این را هم میگوید که «لکن تنفیذ و نصب اینجانب و همینطور رأی ملت مسلمان محدود و مشروط به این است که ایشان از احکام مقدس اسلام تخلف نکنند و از قانون اساسی اسلامی ایران تبعیت کنند.» این یعنی ما به کسی مشروعیت مطلق نمیدهیم. اگر در چهارچوب شرع و قانون اساسی باشی تا لحظهای که هستی من تو را قبول دارم ولی از وقتی که رفتی دیگر رئیس جمهور نیستی ولو رأی بالا آورده باشی. «از ایشان هم میخواهم مسئولیت خطیری که به موجب ارادهی ملت و قانون اساسی به عهدهی ایشان گذاشته شده مثل یک امانت الهی پاسداری کند و به پیمانی که با خدا و خلق بسته وفادار باشد و به فضل خدا اعتماد کند و به اعتماد ملت خیانت نکند و نهادها را هماهنگ بکند و از مبانی جمهوری اسلامی در حوزهی اختیارات و مسئولیت خودش حمایت کند. در راه هدف ملت که تداوم انقلاب اسلامی و استقرار نظام عدل اسلامی در ایران است با تمام توان تلاش کند و خدا را حاضر و ناظر بداند...» بعد میگوید «از قشار مردم به خصوص دانشمندان و متفکران و فلان و فلان میخواهم در این لحظات خاص با حسن نیت از ایشان و دولت پشتیبانی کنند و تفرقه و کارشکنی نکنند تا ایشان بتواند بر محور عدل اسلامی عمل کند و جانبدار مستضعفان و مستمندان باشد و از اعمال شبه طاغوت اجتناب کند.» یعنی باز یک شاه کوچک نشوی که متأسفانه شد. بعد هم که بنیصدر تخلف میکند و مجلس او را عزل میکند. در مسجد 177 نفر میگویند عزل بشود و یک نفر میگوید عزل نشود. این به حضرت امام منتقل میشود و حضرت امام این جواب را میدهد و میگوید «پس از رأی اکثریت قاطع نمایندگان محترم مجلس مبنی بر اینکه آقای ابوالحسن بنیصدر برای ریاست جمهوری ایران کفایت سیاسی کافی ندارد ایشان را از ریاست جمهوری ایران عزل کردم.» نمیگوید به موجب رأی اکثریت این کار را کردم بلکه میگوید پس از رأی اکثریت این کار را کردم. میگوید الان هم نمایندگان ملت گفتهاند «نه» و هم اینکه خود من هم مستقلاً اختیار دارم و تو را عزل کردم. بعداً هم راجع به شهید رجایی جملهای میگویند که عرض میکنم. میگوید «به رغم تبلیغات دشمنان داخل و خارج با اکثریت قاطع بیش از دورهی قبل این مسئولیت را به عهدهی آقای محمدعلی رجایی گذاشتم...» باز اینجا میگوید «چون مشروعیت آن باید با نصب فقیه ولی امر باشد اینجانب رأی ملت شریف را تنفیذ و من ایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی منصوب کردم.» باز برای رجایی هم شرط میگذارد و میگوید «مادام که ایشان در خط اسلام عزیز و پیرو احکام مقدس آن باشند و از قانون اساسی تبعیت کنند و در مصالح کشور و ملت در حدود اختیارات قانونی خودشان کوشا بیشتر باشند و از فرامین الهی و قانون اساسی تخطی نکنند این نصب و تنفیذ من به قوت خود باقی است و اگر خدای نخواسته بر خلاف آن عمل کنند مشروعیت را از ایشان خواهم گرفت.» ایشان میگوید «گرچه درست منافقان و جنایتکاران رئیس جمهور متعهد و مؤمنی را از ملت مجاهد ایران گرفت و یکی از خدمتگزاران صدیق را به شهادت رساند و ملت را از خدمت او محروم کرد و فکر کرد با ترور اشخاص، این ملت عقب مینشینند و در خدمت به اسلام سست میشوند و راه غارتگران چپاولگر دوباره به ایران باز میشود ولی مردم به صحنه آمدند و وسائل ارتباط جمعی آمریکا خواستند بگویند ایران در انتخابات شکست خورد اما شیرزنان و شیرمردان هجوم آوردند و انتخابات کردند. آنها میخواستند حکومت سلطنتی یا جمهور دموکراتیک خلق در ایران باشد ولی این زنان و مردان شریف ما اجازه ندادند. آنها میخواستند دوباره ایران توسط آمریکا غارت بشود ولی شرکت مردم این اجازه را به آنها نداد...» بعد میگویند «خدای متعال بر ما منت گذاشت و افکار عمومی را برای انتخاب یک رئیس جمهور متعهد و مبارزی که در خط مستقیم اسلام و عالم به دین است هدایت کرد. امیدوار هستیم با حسن تدبیر و کمک همهی قوا مشکلات را حل کنند و احکام اسلام را اجرا کنند.» باز اینجا حتی در مورد ایشان هم حضرت امام این را میگوید که «با پیروی از ملت عظیمالشأن با اطلاع از مقام و مرتبت متفکر و دانشمند محترم رأی ملت را تنفیذ و ایشان را به ریاست جمهوری منصوب کردم.» باز ایشان شرط میگذارد و میگوید «رأی ملت مسلمان متعهد و تنفیذ آن مشروط و محدود است به اینکه ایشان به همان نحو که تا کنون خدمتگزار اسلام و ملت بودهاند و طرفدار قشر مستضعف بودهاند و به حکم قرآن اشداء علی الکفار رحماءُ بینهُم بودهاند از این پس هم متعهد باشند و از طریق مستقیم انسانیت و اسلام انحراف نمایند...» ایشان میگوید «من به این شرط و تا وقتی که ایشان در این مسیر هست ایشان را تنفیذ و نصب میکنم.» پس ببینید در تمام این موارد فرق دموکراسی غربی و استبداد و دیکتاتوری با دموکراسی و مردمسالاری اسلامی مشخص میشود. احترام واقعی به حقوق مردم و نه عوامفریبی و نه عوامزدگی، احترام واقعی به اصول الهی، اصول شریعت و عقل و اخلاق و عدالت و جمع این دو با هم است. یعنی جمع رضایت ناس و رضایت خدا است. رضایت مردم در چهارچوب رضایت خدا و به شرط رضایت خدا است. این واقعاً یک نمونهای است که نه این اسلامگراهای قلابی تکفیری جنایتکار چنین اسلامی دارند و نه انتخابات و جمهوری و دموکراسیهای غرب مدعی دموکراسی واقعاً چنین دموکراسی هستند.
اصل در اسلام در سرور و شادی و آرامش و لبخند است. در روایت داریم که میفرمایند اصلاً جزو علائم مؤمن این است که شادی برای دیگران در چهرهاش هستند. برای دیگران لبخندش بر لب است و غمها همه درون دلش است. غمها را در چهرهی خود نمیآورد که دیگران را ناراحت کنید. میدانید در روایت داریم که خود پیامبر(ص) همیشه یک لبخندی بر گوشهی لب داشتهاند. حتی زمانی که در سختترین شرایط بودهاند. راجع به امیرالمؤمنین علی(ع) یکی از اشکالاتی که به ایشان گرفتند این بود که گفتند ایشان سبک است و شوخی میکند و وقتی در یک جلسه نشسته اجازه نمیدهد جلسه یک جلسهی خشک و بیروحی بشود. پس اصل غم و گریه نیست. اما مفهومشناسی خنده و گریه مسائل مهمی است. بنابراین خود فیزیک اشک و بُکا هدف نیست گرچه خود فیزیک بکا هم فوایدی دارد ولی آن هدف اصلی نیست. میدانید که در همین بحثهای فیزیولوژی و بحثهای پزشکی و بحثهای روحی روانی و روانشناسی در مورد گریه تحقیق کردهاند. منتها اگر کسی بگوید بکا بر حسین مستحب است برای اینکه مشکلات حل بشود و این غدد اشکی ما کار کند و تعطیل نشود و فواید بهداشتی و روحی روانی دارد. بله این فواید را دارد ولی برای اینها نگفتهاند. یک فواید خیلی مهمتری دارد و آن مسئلهی بالاتر از چشم و غدههای اشک و جسم ماست و مسئلهی نجات روح بشر است. نجات عقلانیت، عدالت و اخلاق در جهان است و الا دوستانی که با قرآن و روایات آشنا هستند میدانند ما اینقدر توصیه داریم برای اینکه برای شادی و لذت برنامهریزی کنید. منتها فرمودند شادی که توأم با هتک حدود الهی و غصب حقوق بشر و حقوق مردم نباشد. بعضی از دوستان میگفتند طنز و فیلم و کمدی و سینما و دور هم نشستن و خندیدن و تفریح و ورزش بالاخره غفلت محسوب میشود. نه، برای چه غفلت باشد؟ پیامبر(ص) فرمودند «الهوا و العبوا...» اصلاً لهو و لعب و بازی کنید. منتها این لهو و لعب باید در روش باشد و در هدف نباشد. «فانی اکره اَن یُری فی دینکم غلظه...» من بدم میآید از اینکه در دین شما غلظت و خشونت و خشکی دیده بشود. ما یک دین خشک نداریم و نگفتهایم مردم از اول تا آخر عمر ثابت و کلیشهای بایستند و شوخی و تفریح نکنند و لبخند نزنند. ما چنین دینی نداریم. ما نمیخواهیم کل زندگی ریاضت باشد. منتها فرمودند «اجعلوا لانفسکم هذاً من الدنیا...» فرمودند سهم خودتان را از دنیا بگیرید. قرآن هم خطاب به خود رسولالله میگوید سهم خودت را از دنیا بگیر. شما اینجا حقوق و سهمی دارید. ولی به ما میگوید از سهم خودتان به سهم دیگران تجاوز نکنید و اجازه بدهید بقیه هم شاد و سیر باشند. خوب است که تو سیر باشی ولی باید بقیه هم همینطور باشند. در این دعایی که گفتهاند هر شب در ماه رمضان بخوانید به آموزش دادهاند که از خدا چه بخواهیم؟ میگوید «اللهم اغنی کل فقیر...» تمام فقیران جهان را از فقر برهان. خدایا همهی برهنگان جهان را بپوشان. خدایا همهی گرسنگان جهان و تمام بشریت را سیر کن. اینها چیزهایی است که گفتهاند از خدا بخواهید. پس اینها مطلوب است. اینها جزو مطالبات است که یک جامعهی جهانی منهای فقر و گرسنگی و منهای بیماری و منهای بیسوادی و منهای ظلم و منهای دروغ و منهای خیانت جزو مطالبات اسلام است و به ما گفتهاند اینها را از خدا بخواهید. گفتهاند در دعاها از خدا سلامتی بخواهید. پس یعنی جامعهی منهای بیماری یک جامعهی اسلامی است. این یعنی سلامت و بهداشت یک مطالبهی اسلامی است. میگوید خدایا من را با فقر امتحان نکن. این یعنی اسلام یک جامعهی منهای فقر را میخواهد و میخواهد همه داشته باشند ولی یک جامعهی مصرف نمیخواهد. فرهنگ و اخلاق مادی سرمایهداری، تجملات بیش از اندازه، اشرافیگری، زیادهروی نمیخواهد اما یک زندگی آبرومند و یک زندگی شرافتمندانه برای همه میخواهد. مسکن و بهداشت و ازدواج و سلامتی و رفت و آمد امکان تفریح سالم جزو مطالبات اسلامی است. اما از آن طرف هم گفتهاند اگر یک وقتی اینها را به هر دلیلی نداشتی اما انسانیت خودت را حفظ کن. این صبر بر فقر که در روایات ما آمده است به این معنی نیست که برای درآمد و تولید ثروت و کار و اشتغال کار نکن و صبر کن. بلکه به آن معنی است که تا وقتی این مشکلات مالی را داری و فقیر هستی و گرفتار هستی و مشکل اجاره خانه داری و بدهکار هستی صبر کن. یعنی تا وقتی این مشکلات را داری انسانیت و کرامت انسانی خود را حفظ کن و در مسیر باش و به دنبال روشهای نامشروع نرو. از آن طرف به ثروتمندان هم میگویند. بعضیها فکر کردهاند آدم تا فقیر است گناه میکند و وقتی ثروتمند شد گناه نمیکند. اتفاقاً این گاهی برعکس است. ثروتمندان گاهی بیشتر از فقیرها گناه و کثافتکاری میکنند. مثلاً میگفت این اعتیاد به خاطر فقر است. این را چه کسی گفته است؟ الان پولدارها بیشتر معتاد میشوند. چه کسی گفته منشأ اعتیاد فقر است. منشأ اعتیاد، دزدی یا رشوه فقر نیست. منشأ اغلب اینها یک فقر فرهنگی و یک فقر روحی است. فرمود از خدا بخواهید تا به شما غنای درون بدهد. «اللهم غنایی فی نفسی...» من از تو ثروت و غنای درونی میخواهم که این مهمتر از غنای بیرونی است. چون آدمی که یک روح غنی دارد حتی اگر در بیرون فقیر باشد از اغنیا غنیتر است و کرامت انسانی و شخصیت دارد. بعضیها را دیدهاید که فقیر هستند ولی چقدر بزرگمنش هستند؟ دیدهاید بعضیها پولدار هستند ولی چقدر گدا و حقیر هستند؟ این غنای روحی ندارد ولی او دارد. اگر غنای روحی باشد فقر بیرونی تحمل میشود و اگر نباشد نه فقر تحمل میشود و نه غنای بیرونی تحمل میشود. یعنی ممکن است ثروتمند و کاملاً مرفه باشی ولی سیر نشوی. یک چنگی به این میزنی و یک چنگی به آن میزنی و سیر نمیشوی. چون روح گرسنه و فقیر است. حالا اینها گفتهاند جامعهی مطلوب این است. همهی اینها یعنی ما شادی و رفاه انسان را میخواهیم. مثلاً در مورد استرس و اضطراب قرآن میفرماید اگر گفتید «ربنا الله»، یعنی به ربوبیت خدا اعتراف کردید، «ثم استقاموا...» بعد هم پای آن ایستادید در همین دنیا فرشتهها را به سراغ شما میفرستیم. با اینکه پیامبر نیستید. این برای همین دنیا هست و برای آخرت نیست. میفرماید «انَ الذینَ قالوا ربنا الله ثم استقاموا...» آن فرد و جامعهای که ربوبیت خدا را پذیرفت و بعد هم پای آن ایستاد و مسیر را عوض نکرد در همین دنیا فرشتگانی را به سراغ آنها میفرستیم. «تتنزلُ علیهمُ الملائِکه اَلّا تخافوا و لا تحزنوا...» که دو چیز را از درون شما جدا میکنیم و از درون جامعه بیرون میبریم. حالا آنها چه هستند؟ خوف و حزن هستند. یعنی خوف و حزن جزو علائم جهنمی است. ترس و غم هم هست. پس از ما جامعهی منهای ترس و استرس و اضطراب و جامعهی منهای غم را میخواهند. در روایت داریم که خدایا از تو غم میخواهم اما «اغتمام فی الله...» یعنی نه اینکه یک غم غریزی و فقط غم مادی خودم باشد. «اغتمام فی الله...» یعنی غم الهی باشد. یعنی غم کل بشر باشد. مثلاً در روایت داریم که وقتی مرد میرود تا تلاش معاش کند و چون نمیخواهد حرامخوری کند گاهی برای او مشکلات اقتصادی پیش میآید و بر میگردد و در ادامه میگوید زن باید به شوهر غمناک خود بگوید اگر غم تو برای دنیاست من از تو بیش از توانت نمیخواهم و شاد باش. اما اگر غم تو برای آخرت و عدالت و حقیقت و اصول الهی است به او بگوید خدا این غم تو را زیاد کند، یعنی خدا تو را از این که هستی آدمتر کند. پس اینها آن غم را گفتهاند. غمی را گفتهاند که هدف آن عدالت است. هدف آن رشد و توحید است. غم مطلق و همینطوری را نگفتهاند. پیامبر(ص) در این تعبیر فرمودند «اجعلوا لانفسکم حظاً من الدنیا، باعطائِها ما تشتَهی من الحلال...» فرمودند یک سهمی از دنیا را برای نفس خودتان قرار بدهید چون این نفس یک احتیاجات و یک حقوق مادی دارد. احتیاج به تفریح و تغذیه و مسکن و بهداشت دارد. باید به این بدن برسید منتها از راه مشروع و در حد تعادل باشد و نه اینکه افراط و تفریط داشته باشید. «باعطائِها ما تشتهی...» یعنی ببینید چه چیزی را دوست دارد و به چه چیزی اشتها دارد و همان را بدهید و نیازهای نفسانی خود را سرکوب نکنید. منتها «من الحلال...» باید مشروع باشد. به قیمت تجاوز به حقوق دیگران و حدود الهی نباشد. «و ما لم یَنلِ المُروة و انقلاب سرفَ فیه...» به نحوی که مروت و جوانمردی را زیر پا نگذاری. یعنی کرامت انسانی خود را حفظ کنید و بیمروتی نباشد. «و ما لا سرف فیه...» و زیادهروی و اسراف نباشد. «و استعینوا بذلک علی امور الدین...» با تأمین این نیازهای مادی شما میتوانید دین خود را حفظ کنید. ولی اگر کلاً نیازهای دنیوی و شادی و تفریح متعادل دنیوی را از برنامهی خود کنار گذاشتی نمیتوانی دین خود را هم حفظ کنی. مگر انسانهای خیلی خاصی باشند. آن وقت افراط و تفریط میکنی. ما کسانی را دیدهایم که یک وقت افراط میکنند و خیلی بیش از اندازه هم این کار را میکنند و حلال را هم برای خودشان حرام میکنند و این عقدهها روی هم انبار میشود و یک وقتی از یک جایی بیرون میزند. بعد میبینی کمکم حرام را هم حلال میکنند. فرمود مؤمن هم در زندگی ایمانی خود لهو دارد. در مجامع دوستانه با هم مینشینید و میگویید و میخندید. حتی به نیازهای جنسی اشاره میکند. اینها خیلی جالب است. اینها یعنی شناخت انسان واقعی روی زمین و این یعنی میخواهد انسان طبیعی و جسمانی را روحانی و الهی کند. در روایت میفرماید خیلی چیزها هست که برای انسان شادی و سرور میآورد. فرمود یکی از آنها بوی خوش است. بوی خوش در شما و دیگران یک شادی ایجاد میکند. نگاه به سبزه هم شادی ایجاد میکند. اینها در روایات ماست. نگاه به سبزه، نگاه به اب جاری، صدای آب، سوارکاری و انواع ورزشها، شستشو، شنا، فرو رفتن در آب یا شیرجه زدن در آب، خوردن، آشامیدن یک نوع شادی است. اینها به رسمیت شناخته میشود. چون طرف معصوم مرد بوده میفرمایند نگاه به زن، نگاه به همسرت آرامش و شادی میآورد و اینها برای تو به رسمیت شناخته شده است و جزو حقوق تو هست. نگاه به همسر، آمیزش و روابط جنسی مرد و زن، یک سرور و شادی در هر دو ایجاد میکند و اینها جزو حقوق شماست. شستن سر با گلاب و عطر، مسواک، نگاه به آب جاری هم شادی میآورد. از این روایت زیاد داریم که حتی عوامل مادی شادیهای جسمانی را توضیح میدهد. از آن طرف میفرماید اگر میخواهید بفهمید یک جامعهای چقدر شیعی و اسلام هست باید ببینید چقدر نشاط دارند و چقدر اهل کار هستند. اگر افسرده و تنبل هستند و در گوشهای نشستهاند اسلامی و شیعی نیستند. آنهایی که زیاد کار میکنند اما برای خدا کار میکنند مسلمان و شیعه هستند. پس ما فهمیدیم خنده و گریه، شادی و غم با هم چه نسبتی دارند و گریه و بکا بر امام حسین(ع) که گفتهاند عبادت است چه نقشی دارد. یک سر گریه به احساسات وصل میشود و یک سر گریه هم به عقل وصل است.
هشتگهای موضوعی