قطعنامه 598 (2) (بررسی چند پرسش)
سالگشت پایان جنگ تحمیلی - نشست عبرت های مقاومت - مرداد 1393
امام میگوید منافع جهانخواران ایجاب میکند هیچ کس حق گفتن کلمهای که بوی تضعیف آن را بدهد و خواب راحت اینها را آشفته بکند ندارد و چون مسلمانان جهان به خاطر فشار و حبس و اعدام و دیکتاتوری قدرت بیان مصیبتهای خود را ندارند، مصیبتهایی که حاکمان اینها که دستنشاندهی آنها هستند و بر آنها تحمیل کردند باید بتوانند لااقل به حرم خانهی خدا بیایند و آنجا فریاد بزنند و حداقل در خانهی خدا خود را از قید و بند ظالمین آزاد ببینند. اقلاً در خانهی خدا احساس آزادی کنیم که بتوانیم اعتراض بکنیم و حرف بزنیم و اعلام برائت از مشرکین بکنیم ولی در خانهی خدا هم اینها اجازه نمیدهند. در آنجا میگوید پیامبر اسلام نیازی به مساجد اشرافی و منارههای تزئیناتی ندارد. پیامبر اسلام دنبال مجد و عظمت پیروان خود بود که متأسفانه با سیاست غلط حاکمان دستنشانده و خائن در جهان اسلام به خاک مذلت نشسته است. حالا از حج عبور میکنم. چند عبارت هم راجع به بحث قطعنامه میگویم که ببینید آن ارزشهایی که امام به آن اشاره میکند کدام است. میگوید میخواهند ما را شرمنده کنند و بقیه را از ما بترسانند. میگویند ایران میخواهد امپراطوری درست کند. میخواهد امپراطوری ایران و فارس بر اعراب و ترکیه و پاکستان را درست کند. بعد گفتند اینها میخواهند امپراطوری ایرانی شیعی درست بکنند. میخواهند بر همهی مسلمانان سنی حاکم بشوند و سنیها را شیعه بکنند. امام گفت همه میدانند این دروغ است. اما گفت ما میخواهیم یک کار دیگری بکنیم و بگذارید آن را به شما بگویم. چون اینطور وقتها کسانی شرمنده میشوند و میگویند نه آقا، ما به فکر جهاد و مبارزه نیستیم. ما از خود شما لیبرالتر هستیم. ما اصلاً میخواهیم زیر سایهی شما باشیم. ما میخواهیم با هم گفتگو کنیم. شما سوار ما بشوید و از آن بالا با هم گفتگو کنیم. گفتگوی تمدنها، گفتگو و دیالوگ سیاست خارجی همینطور است که او بالای سر ما بنشیند و ما از پایین با هم گفتگو کنیم. این گفتگوی ارباب با نوکر است. امام گفت ما اهل اینطور گفتگوها نیستیم. ما از حال به بعد یک طور دیگری گفتگو میکنیم. تا حالا ما در زمین شما و به نفع شما بازی کردیم. از این به بعد ما یک زمینی و یک قوانینی تعریف میکنیم و شما باید بیایید و در زمین ما بازی کنید. امام را ببینید. صریح میگوید. اینهایی که میگویند ما به مسائل خارجی کاری نداریم و کاری نداشتیم. از اول یک خط داشتیم که میگفت قضیهی فلسطین و آمریکا و اینها به ما چه مربوط است. ما در ایران یک حکومتی تشکیل بدهیم. حتی اول نظر اینها این بود که شاه هم باشد. منتها مجلس آن یک مقدار آزادتر باشد. این جریان لیبرال مذهبی و غیرمذهبی و نهضت ملی و جبههی آزادی در این جریانها خوب بودند. اینها همین را میگفتند. میگفتند نمیشود شاه برود. شاه باشد. یک مقدار دیکتاتوری خود را کمتر کند و مجلس یک مقدار آزادتر باشد. بعد گفتند شاه برود و بچهی او بماند. سلطنت باشد. امام گفت اصلاً مشکل در اصل رژیم سلطنتی است. این رژیم سلطنتی دیکتاتوری است و ذات آن فاسد است. بعد که شاه سقوط کرد اینها گفتند حالا تمام شد. حالا یک کشوری درست کنیم که دموکراسی باشد، مذهب هم باشد و زیر سایهی آمریکا و شوروی و در این نزاع قدرت جهانی ما هم بگوییم بگذارید زیر سایهی شما ما هم زندگی کنیم. امام گفت نهخیر. ما زیر سایهی کسی زندگی نمیکنیم. ما زیر سایهی خدا زندگی میکنیم. گفت اینها هم دست از سر ما برنمیدارند. بروید اسناد لانهی جاسوسی را ببینید که در تمام آن مدتی که پیروزی انقلاب بوده و خود آمریکا ظاهراً نظام و انقلاب را به رسمیت شناخته بوده است مدام در حال توطئه و براندازی و ترور و اعتصاب بوده است. این اسناد هست. میدانید که هنوز نمیگذارند این اسناد در آمریکا منتشر بشود و غیر قانونی است. همینطوری آزادی بیان و رسانه در آنجا هست. تا همین الان ما کسانی را داریم، در تمام این سی و چند سال هم داشتیم که میگویند ما بگوییم نسبت به مسائل جهان اسلام بیطرف هستیم. ما بگوییم دنیا برای آمریکا، انگلیس، غرب و شرق و ما این گوشه سرمان را پایین بیندازیم و مثل بچهی آدم به آن معنی که آنها میگویند زندگی بکنیم. قضیهی افغانستان و بوسنی و فلسطین به ما چه ربطی دارد؟ امام چه میگوید؟ امام مثل انبیا حرف میزند. پیامبر فرمود اگر در جهان کسی از شما مسلمانان کمک خواست ولو مسلمان نبود، اگر به داد او نرسید جزو امت من نیستید. امیرالمؤمنین به حسن و حسین میفرمایند هر جا ظلم هست شما باید حاضر باشید. کنار مظلوم و رودرروی ظالم بایستید. خط امام اینها است. این پیام جام زهر نیست. این پیام شروع جامعهی انقلابی است. عین عبارت این است که میگوید «ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بینالملل اسلامی بارها اعلام کردیم که ما در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطهی جهانخواران بودیم و هستیم» میگوید ما با کسی تعارف نداریم. ما میخواهیم اسلام در جهان گسترش پیدا بکند و هر چه میتوانیم به این قدرتهایی که بشریت را زیر زنجیر کشیدند ضربه بزنیم تا اینها ضعیفتر بشوند. «حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را توسعهطلبی و تشکیل امپراطوری بزرگ میگذارند از آن باکی نداریم و استقبال میکنیم». میگوید اگر اسمِ مبارزه به نفع مظلومین جهان و مبارزه با ظلم و استکبار تشکیل امپراطوری جدید میگذاری بگذار. ما استقبال میکنیم. ما مشکلی نداریم. حرف ما روشن است. ما مثل شما امپریالیست نیستیم ولی میخواهیم در جهان گسترش پیدا بکنیم. ما این انقلاب را صادر میکنیم. در خود آمریکا پرچم آمریکا را آتش زدند. حالا این قضیهی مسابقات ورزشی است. یک زمانی فقط دخترهای ورزشکار ایران با حجاب میرفتند. اینقدر هم آنها را مسخره کردند، اذیت کردند، مدال آوردند و آنها را اخراج کردند، آنها را محروم میکردند، عمداً آنها را با اسرائیل میانداختند تا اینها مجبور بشوند بازی نکنند. چون بازی با اسرائیل یعنی به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی با همهی کثافتکاریهایی که میکند. این هم به خاطر یک بازی است. میدانستند که اینها نمیآیند بازی بکنند و میخواستند ضربه بزنند. نمیدانم رژهی افتتاحیهی این مسابقات آسیایی را دیدید یا نه؟ 7، 8 کشور مسلمان خانمهای با حجاب داشتند. زنان ورزشکار اقلاً 7، 8 کشور را خود من در رژه دیدم. قطر، فلسطین، عربستان، پاکستان، مالزی، اندونزی. اصلاً فقط ایران این کار را شروع کرد. فقط دخترهای ما و زنان ما بودند که این کارها را کردند. تمام حرفهایی که ما 30 سال پیش زدیم و ما را مسخره کردند، جهانی شد. همهی آنها امروز بینالمللی شد. همان شعارهایی که ما میدادیم را الان همه جا میدهند. این ادبیاتی که من برای شما میخوانم اولین بار امام گفته است. در دنیا هیچ کس به این شکل حرف نزده است. حالا بقیه ادا در میآورند و میگویند. میگوید اگر بگویید ما میخواهیم امپراطوری تشکیل بدهیم استقبال میکنیم ولی واقعیت این است که ما دنبال این نیستیم. ما دنبال چه هستیم؟ ما راست و حسینی حرف خودمان را میزنیم. ما انقلابی هستیم. ما دنبال سر و سامان گرفتن خودمان نیستیم. ما انقلابی هستیم. ما این وضع حاکم بر جهان را بر هم خواهیم زد. ما دنیا را تغییر میدهیم. این حرفهای امام است. ما دنیا را تغییر میدهیم. در چه پیامی این را گفته است؟ در پیامی که روی آن «جام زهر» نوشته شده است. اینها جام زهر است؟ جام زهر را به حلق اینها ریخت. «ما در صدد خشکاندن ریشههای فاسد صهیونیسم، سرمایهداری و کمونیسم در سراسر جهان هستیم». این پیام شکست است؟ میگوید ما ریشههای کمونیسم، سرمایهداری، صهیونیسم را در سرتاسر جهان خواهیم خشکاند. من آمریکای لاتین میروم، میبینم حزب کمونیست آمریکای لاتین عکس امام را به آن بالا زده. در هند و در بین هندوها، در جلسات آنها حاضر شدم و آنها از انقلاب ما میگویند. استاد دانشگاه هندی در دهلی به من گفت اگر آمریکا به شما حمله کند من با دانشجوهای خودم میآیم و در کنار شما میجنگم. در اندونزی، در مالزی، در آفریقا هم بروی همینطور است. در شمال آفریقا و در سودان به دانشگاه خارطوم رفتیم که استاد دانشگاه میگوید اگر سر مسائل هستهای کوتاه بیایید به ما هم خیانت کردهاید. چون شما الان خط مقدم هستید. اگر شما این خط را بشکنید ما هم میتوانیم بیاییم. اگر شما عقبنشینی کنید همهی ما شکست خوردهایم. مسئله شوخی نیست. مسئله جهانی است. شما نقش خود را پیدا کنید. میگوید ما باکی ندارید. ما میگوییم و میخواهیم ریشههای صهیونیسم و کمونیسم را در سراسر جهان بخشکانیم و این کار را خواهیم کرد. «ما تصمیم گرفتهایم به لطف خداوند بزرگ همهی نظامها، همهی رژیمهایی را که بر این سهپایه استوار شدهاند نابود کنیم». این پیام شکست است؟ اعلام جنگ میکند. میگوید تمام رژیمهایی که بر اساس نظام سرمایهداری، کمونیستی و صهیونیستی بنا شدهاند را در سراسر جهان سرنگون خواهیم کرد. ما مثل انبیا انقلابی هستیم. انبیا میآمدند تا دنیا را عوض کنند. نمیآمدند بگویند همین گوشهها به ما یک جایی بدهیم تا ما زیر سایهی شما بنشینیم. میگفتند کنار برو و همه باید به زیر سایهی خدا بروید. این عدالت جهانی است. اینها حرفهای خمینی است. میگوید «ما به لطف خدا تصمیم گرفتیم همهی رژیمهایی که بر این سهپایهی کمونیسم، سرمایهداری و صهیونیسم بنا شدهاند را در سراسر جهان نابود کنیم». الان چند کشور به اردوگاه انقلاب اسلامی پیوستهاند. رژیم صهیونیستی را کوبیدیم. انقلاب اسلامی کوبید. خورد شدند. رژیم صیهونیستی در حال سقوط است. لب پرتگاه است. اگر این جنگهای داخلی نبود تا الان سقوط میکرد. میگوید «ما تصمیم گرفتهایم نظام اسلامی رسولالله را در جهان استکبار ترویج کنیم». یعنی ما اسلام را داخل اروپا و آمریکا ترویج خواهیم کرد. این تصمیم قطعی ما است و با کسی هم تعارف نداریم. «و دیر یا زود ملتهای دربند در سراسر جهان شاهد آن خواهند بود». میگوید همهی ملتهایی که اسیر هستند خواهند دید که ما به دهان اینها میزنیم تا بقیهی شما جرئت پیدا بکنید و به صحنه بیایید و آمدند. این اتفاقاتی که از مصر و تونس و مراکش تا یمن و بحرین افتاد همین بود. همینهایی که امام گفت. بعد از این هم میشود و بیشتر هم میشود. «ما با تمام وجود از گسترش باجخواهی و مصونیت کارگزاران آمریکایی حتی اگر با مبارزهی قهرآمیز هم شده باشد جلوگیری میکنیم». نمیگذاریم آمریکاییها ارباب جهان بمانند. «انشاالله ما نخواهیم گذاشت از کعبه و حج این منبر بزرگ بر بلندای بام انسانیت که باید صدای مظلومان جهان را به همهی عالم منعکس کند و آوای توحید را طنین اندازد صدای سازش با آمریکا و شوروی و کفر و شرک نواخته شود و از خدا میخواهم و میخواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبهی مسلمین، بلکه در آیندهی از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ بر آمریکا و شوروی به صدا در آوریم». کاری میکنیم که از داخل کلیساها هم مرگ بر آمریکا و شوروی بگویند. جهانی میاندیشیم. «مسلمانان جهان و محرومین تمام عالم، ولو غیر مسلمان، از این برزخ بیانتهایی که انقلاب اسلامی ما برای همهی جهانخواران آفریده احساس غرور و احساس آزادی کنند». امام میگوید ما برای قدرتهای جهانی یک جهنمی درست کردیم و نمیگذاریم اینها شب آرام بخوابند. ملتهای محروم تمام جهان احساس غرور بکنند. شما جرئت نداشتید ولی بایستید و تماشا کنید که ما چه میکنیم و یاد بگیرید و احساس غرور کنید و شما هم به میدان بیایید. میگوید ما این جنم را برای اینها آفریدیم تا شما احساس غرور کنید و احساس آزادی بکنید. «آوای آزادی و آزادگی را در زندگی و سرنوشت خود سر دهید و بر زخمهای خود مرهم بگذارید که دوران بنبست و ناامیدی به سر آمده است. دوران تنفس در منطقهی کفر به سر آمد. گلستان ملتها رخ نموده است». اینها پیام شکست است؟ میگوید «امیدوار هستم همهی مسلمانان نسیم عطر بهاری را ببینند و بفهمند که همه باید مثل ملت ایران از مرداب و باتلاق سکوت که نوکران شوروی و آمریکا بر آنها تخم مرگ و اسارت پاشیدهاند به در آیید و به سوی دریایی که زمزم از آن جوشیده است روانه شوید و پردهی کعبه و حرم خدا را که به دست نامحرمان نجس آمریکا و آمریکازادهها آلوده شده با اشک چشم خویش شستشو دهیم». بعد به ملتهای مسلمان میگوید شما یک راه دارید. یا از این به بعد تا آخر ذلت را تحمل میکنید یا باید برای خودتا مسئلهی مرگ و شهادت را حل کنید. اگر مسئلهی شهادت را برای خودتان حل کردید نجات پیدا میکنید. اگر نکنید تا آخر برده خواهید ماند. این را صریح میگوید. میگوید «مسلمانان تمامی کشورهای جهان، از آنجا که شما در سلطهی بیگانگان گرفتار مرگ تدریجی هستید...» شما که زندگی نمیکنید. «باید بر وحشت از مرگ غلبه کنید...» از مرگ نترسید. «از وجود جوانان شهادتطلبی که حاضر هستند خطوط جبههی کفر را در سراسر جهان بشکنند استفاده کنید». یعنی چه؟ یعنی جوانان مجاهد شهادتطلب در سراسر جهان عملیات را شروع کنند. به پایگاههای آمریکا و صهیونیسم و دشمن ضربه بزنید. خب این حرفها بود که بعداً اینها آمدند و از آن تقلید کردند. منتها به جای اینکه بروند به آنها ضربه بزنند بین مسلمانان جنگ داخلی راه میاندازند. امام میگوید «به فکر نگه داشتن وضع موجود نباشید» میگوید اوضاع را به هم بریزید. «به فکر فرار از اسارت و رهایی از بردگی و حمله به دشمنان اسلام باشید که عزت و حیات در سایهی مبارزه است و اولین گام در مبارزه اراده است. اراده کنید. از مرگ نترسید. بعد از آن تصمیم به این سیادت کفر و شرک جهانی و خصوصاً آمریکا را بر خود حرام کنید. ما در مکه باشیم یا نباشیم دل و روح ما با ابراهیم و در مکه است». من خواهش میکنم خودتان بروید و این متن را کامل بخوانید. من فقط یک بخش دیگر از آن را عرض بکنم. میگوید «ما برای احقاق حقوق فقرا در همهی جوامع بشری تا آخرین قطرهی خون دفاع خواهیم کرد». ما به فکر همهی فقرای جهان هستیم. «امروز جهان تشنهی فرهنگ اسلام ناب محمدی است». میگوید هر کس در دنیا مبارزه بکند ایران خانهی دوم او است. میگوید پایگاه تمام مجاهدین و چریکها و مبارزان جهان ایران میباشد. ما به همهی شما کمک خواهیم کرد. صریحاً میگوید ما به فلسطین اسلحه میرسانیم. ما میجنگیم. میگوید نوکران آمریکا بدانند که شهادت در راه خدا مسئلهای نیست که بشود با پیروزی یا شکست در صحنهی نبرد مقایسه کرد. خود شهادت یکی از اهداف است. مقام شهادت خود اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است. شهادت شکست نیست، پیروزی است. «نباید شهادت را تا این اندازه ساقط کنید که بگوییم ما در عوض شهادت فرزندان اسلام خرمشهر یا فلان شهرها را آزاد کردیم». اصلاً میگوید شأن شهادت از آزادسازی خرمشهر و این حرفها خیلی بالاتر است. شهادت اوج صعود و تکامل روح یک فرد و جامعه در تقرب به خداوند است و عالیترین نقاط تکامل است. تمام اینها خیال باطل است. هدف ما بالاتر از آزادی خرمشهر است. هدف ما خاک و آب نیست. اینها هدف ابتدایی است. هدف ما چه هست؟ هدف ما پیاده کردن اهداف بینالملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است. ما به همهی جهان فکر میکنیم. ما میخواهیم تمدن جدید جهانی ایجاد بشود. ما میخواهیم جلودار این تمدن باشیم. اول ایران و در کنار آن همه جا را اصلاح کنیم. میگوید «ما میگوییم تا شرک و کفر هست مبارزه هست». قطعنامه پایان مبارزه نیست. پایان این جنگ 8 ساله است. پایان مبارزه نیست. «تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم. ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم لا اله الی الله را بر قلههای رفیع کرامت به احتزاز درآوریم». بعد میگوید «فرزندان رزمنده، اگر جایی را فتح میکنید با غرور و شادی نگویید این مقدار خاک گرفتیم. اینها در برابر هدف شما خیلی ناچیز است. اگر یک جایی را از دست دادید نگویید شکست خوردیم. اصلاً خاک و آب در برابر جان یک انسان چه هست؟». و بعد قطعنامه که امضا میشود توضیحاتی میدهد که خودتا بروید و بخوانید. البته میگوید من آرزو داشتم شهید بشوم و مجبور نشوم که قطعنامه را امضا کنم ولی شرایط عوض شده است و مصلحت مردم و جامعه و انقلاب این است که بپذیریم و پذیرفتیم. صدام را بیرون کردیم، لطمه زدیم، ضربه زدیم و پیروزیهای بزرگی به دست آمد اما دیگر ادامه نمیدهیم. و بعد میگوید «امروز فرزندان ما در کنار پیامبر و ائمهی اطهار هستند. پیروزی و شکست برای آنها فرقی ندارد. به مظهر خداوند سلوک کردند. امروز، روز هدایت نسلهای بعدی است». بعد به بچههایی که از جنگ برگشتند و نسلهای بعدی خطاب میکند. به شما میگوید «فرزندان من کمربندهایتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است». جنگ 8 ساله تمام شد ولی مبارزه ادامه دارد و هیچ چیز تغییر نکرده است. «امروز روزی است که خدا اینگونه خواست و دیروز خدا آنگونه خواست». ما در هر شرایطی به وظیفهی خودمان عمل میکنیم. هدف ما نه جنگ است و نه صلح است. جنگ برای خود جنگ نه و صلح هم برای خود صلح نه. جنگ و صلح هر کدام، هر وقت به مصلحت و عزت ملت است و بعد میگوید همه میدانند این جنگ را ما شروع نکردیم و آنهایی که طعنه میزنند و مسخره میکنند باید بدانند که ما از خودمان دفاع کردیم و افتخارات ما این بود که توانستیم آرایش ناوهای جنگی آمریکا و اروپا در خلیج فارس را تغییر بدهیم. تمام قدرتهای جهانی از ترس ما به اینجا آمدند. برای اینکه اینجا هیچ کس حریف ما نیست. حریف بچههای ما نیست و به دولتهای منطقه خصوصاً عربستان و کویت هم میگویم شما شریک جرم اینها هستید و بعد یک وقتی امام گفت این صدام دیوانه که شما میلیارد میلیارد به آن کمک میکنید، یادتان باشد که این دیوانهی روانی یک وقتی سراغ خود شما خواهد آمد. این را سالهای قبل گفت. چند سال بعد همین اتفاق افتاد. یعنی صدام به کویت و حتی به عربستان حمله کرد و درگیر شد. بعد امام در اینجا میگوید ایران دژ آسیبناپذیر مسلمین جهان است و اینها دست از جنگ با شما برنمیدارند. شما فکر نکنید که اگر گفتید تسلیم هستیم اینها شما را رها میکنند. امام میگوید «قرآن میفرماید اینها هرگز دست از ستیز با شما برنمیدارند مگر اینکه شما را از دین برگردانند». شما باید بلند بگویید غلط کردیم و دین و مکتب را هم کنار بگذاری و بگویی دوباره بیا و ارباب ما باش. به آن هم اکتفا نمیکنند و شما را محکمتر خواهند زد. اینها میخواهند شرافت مکتبی ما را لکهدار کنند و به مسئولین هم میگوید «شما مسئول اقتصاد کشور هستید اما از اقتصاد بالاتر مسئلهی صدور انقلاب است». اینها عین عبارات امام است. میگوید ملت ما بیشترین مشکلات را تحمل کرد اما سر این مسئله محکم ایستاده است. قطعنامه برای من قضیهی تلخ و ناگواری بود و هدف ما این بود که این مردک را مجازات کنیم. البته کردیم. نمیدانم صحنهی فیلم اعدام صدام را در اینترنت دیدید یا نه؟ من این را روی صفحهی مانیتور گذاشتم و هر چند وقت یک بار نگاه میکنم تا ببینم واقعاً صدام را اعدام کردند؟ آنهایی که او را اعدام میکنند در آن لحظه نیروهای انقلاب ما هستند. آن لحظهای که صدام را به دار کشیدند جمع برای شهدای اسلام و برای شهید صدر و برای شهدا صلوات میفرستند. یعنی نیروهای متعلق به انقلاب ما هستند و بالاخره انقلاب ما صدام را به دار کشید و بعد هم تقریباً آمریکا را از عراق بیرون کرد. میگوید اینهایی که میآیند سر شهادت بحث میکنند اصلاً از عوالم غیب و فلسفهی شهادت بیخبر هستند که میگویند شهید دادیم و نتوانستیم با صدام کاری بکنیم. شما گفتید صدام را اعدام میکنیم. میگوید شما اصلاً مفهوم مسئلهی شهادت را نمیدانید که چه هست. و اینکه این جنگ ما باعث آزادی فلسطین خواهد شد. این جنگ ما باعث میشود آفریقا به پا خیزد. اینها عبارات امام است. جنگ ما نشان داد که یک ملت با دست خالی به تنهایی در برابر همهی قدرتها میتواند بایستد. جنگ ما دوباره موتور صنعت و اقتصاد کشور را فعال خواهد کرد. شما میدانید اغلب این اختراعات و اکتشافاتی که داریم میکنیم و این رشتههایی که ایران در آن به لحاظ علمی جزو 7، 8 کشور اول جهان شده تقریباً رشتههایی هستند که در رابطه با جنگ فعال شدند. فقط هم ایران نیست. بروید ببینید در همه جای دنیا بیشترین اختراعات و اکتشافات در این زمینهها میشود. در این عرصههایی که مربوط به جنگ بود ما پیشرفت کردیم. عرض خودم را با چند نامه از دو نفر از دوستانم که در عملیات کربلای 4 و بدر شهید شدند، تمام میکنم. این ادبیات امام را دیدید. این بچههایی که مردانه در جبهه جنگیدند. اینها نامههایی است که مثلاً در شب عملیات به همسرش نوشته، به دوستان نوشتند، وصیتنامه بوده و یا سخنرانی شب عملیات بوده که از بچههای مسئول گردان بودند. دو، سه نامه از دوستان میخوانم. شهید فرودی، شهید طاهری و شهدای دیگر هستند. اینهایی که میخوانم نامههایی است که در سختترین لحظات در شب عملیات گاهی نوشتند و یا گفتند. این نامهای است که از جبههی چنانه به یکی از بچههای دیگر در شب عملیات نوشته است. آیهی قرآن را میخواند که «و لولا فضلالله علیکم و رحمته». «اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود حتی یک نفر از شما نمیتوانستید پاک بشوید». پرهیزگار نمیشدید، رشد نمیکردید. خطاب به دوست دیگر میگوید «برادر جان شب عملیات است. اینجا و اینک محبت خدا و رحمت او به پهنای زمین و آسمان است. بچههایی که مخلص بودهاند اینک مُخلَص شدهاند». مُخلِص یعنی کسی که خودش را خالص میکند و مُخلَص یعنی کسی که خالص شده است. «که دیگر هیچ شائبهای از خواستههای شخصی و تمایلات عالم حیوانی در این بچهها که میبینم نمانده است. نه مثل من، آنان اسیر غیرالله نیستند. عاشق شدهاند به رسوایی تمام. بچهها را میبینم. چه رسوا عاشق شدهاند. دوستیها در اعلیدرجه است. همه چیز در محور عشق و محبت میگردد. بچهها چنان یکدیگر را دوست میدارند که نمونهای از این محبت را هیچ جا ندیدهام. کارشان محبت، نگاهشان محبت، رفتنشان محبت، ذکرشان محبت، لبخندشان محبت است. ای خدا دوستی خودت و دوستی اینان را که تو را دوست میدارند و دوستی هر کاری که مرا به محبت و دوستی تو نزدیک میکند روزی من کن. دوستی خود را در نظر من از آب خوشگوار دوستتر قرار ده» این ترجمهی دعای امام سجاد(ع) است که میگوید «اللهم ارزقنی حبک» خدایا عشق خودت را برای من روزی کن. «و حب من یحبک» و عشق همهی کسانی که تو را دوست دارند و عاشق تو هستند. «و حب ما یقربنی الی حبک واجعل حبک احب الی من الماء البارد» و هر چه که من را به تو نزدیکتر میکند از آب گوارای سرد برای یک تشنه، برای من محبوبتر قرار بده». بعد این آیهای که قرآن در سورهی مائده میفرماید «یحبهم و یحبون» کسانی هستند که اینها عاشق خدا هستند و خدا عاشق آنها است. «یحبهم» خدا دوستشان دارد و «یحبون» و آنها خدا را دوست دارند. عاشق و معشوق هستند. میگوید مصداق این آیهی قرآن را من در اینجا میبینم. «دوستیها و همدوستیها از آن است که خدا اینان را دوست دارد و خدا اینان را». میگوید «شنیدم و خواندهام که وقتی حضرت ابراهیم(ع) با عزرائیل روبرو شد و عزرائیل برای قبض روح او آمد ابراهیم فرموید آیا دیدهای هیچ دوستی دوست خود را بیجان کند؟» ما که با هم رفیق بودیم. حالا آمدی جان ما را بگیری؟ «وحی آمد و خداوند به ابراهیم گفت تو چه؟ آیا هیچ دوستی را دیدهای که از دیدار دوست خود روگردان شود؟ ابراهیم گفت نه. مشتاق دیدار تو هستم. پس اینک بیجانم کن». این یک نامهای که شب عملیات و شب حمله نوشته است. نامهی دیگر در یک عملیات دیگر است. میگوید «ای خدا، ای عشق من، حمد و سپاس تو را ای که دلهای اصحاب محبت را خزینهی جواهر اسرار خود ساختی. تو خیر هستی، عین خیر هستی، تو وجود هستی، عین وجود هستی، پس ای خدای من به حقیقت صفات خودت از سهو و خطا من را نگه دارد. شاید که رسم به آن شقایق، زان راه برم بر حقایق. میدانم که من را به بازی نیافریدی. من را به بازی به این معرکه نکشناندهای. پس از مرگ تا ساعاتی دیگر که آغاز ماجرا است میدانم که من را رها نخواهی کرد. آن روز که صلای عام دادی جزای عمل خیر و شر را در کفم خواهی گذاشت. خدای من، ای دوست من، من آن روز چگونه خواهم بود؟ اینک هر چه داشتهام کف دست به بارگاه تو آوردهام. من میدانم که تو من را خواهی بخشید و من را خواهی پذیرفت. آغوش بگشای که ما آمدیم. مرگ در پیش و من در خواب هوس، بند شهوت شده چون شهد و مگس. این نه خواب است، خدا را به خود آییم، گره از کار به عقلم بگشاییم». و در ادامهی این نامه زمانی که عملیات نزدیک میشود میگوید «ساعتهای نزدیک عملیات است. با بچهها نشستیم و صحبت کردیم. بعضی از بچهها شوخی میکنند و میخندند. وصیتنامه نوشتیم، خداحافظی کردیم، عهد و قرار گذاشتیم» بعد میگوید «و چنین است که روح گرم شده و در احساس خونین فرو میرود و گاه همه چیز دگرگون میشود. هنوز کنار خاکریز تماشاگر آفتاب هستیم که تنگ و تنگتر میشود. اندیشههای ما در هم میریزد. هم سخت تنهاییم، هم هیچ تنها نیستیم. کمی که احساس کنیم داریم در چنگال شب گرفتار میشویم و چیزی برایمان نمانده جز تنهایی خودمان، ناگهان اندیشهی همسرم، فکر بچه و خانه و زندگی به آدم هجوم میآورد. نزدیک است تردید کنم. همسرم و فرزندم چه میشوند؟ امشب چه خواهد شد؟ اما ناگهان با فریادی سجادگونه همهی این وابستگیها و وسوسهها را از اندیشه دور میکنیم. در اندیشهی تنهایی خود میمانیم. عرق سرد بر اندام من مینشیند و آبیِ آزاردهنده در تنلرزهام فرو میبرد. بر خاکریز تکیه زدهام. صدای قرآن نزدیک اذان به اقامهی صلات فرا میخواندمان و صفا و گرمای روح من هر لحظه افزونتر میشود. دوباره این روح گرمتر خواهد شد. شعلهی اندیشه و احساس برون خواهد رفت. با خود میاندیشم که مگر تقوا چیست؟ اگر امشب تقوا خود را نشان ندهد چه وقت نشان خواهد داد؟ پس کدام چیز است که برای خدا باید از آن بگذرم؟ متقی که تقوا را میان آتش و خون با گوشت جانش مزمزه کند و هزاران بار مرگ برادرانش را ببیند و باز ببیند و باز بیاید، پیش از آن باید با دشمن کبیر و وحشی درون خویش کنار آید و او را سرکوب کند و به چاه گرفتاریهای مادی دنیا در نیفتد. اینجا است که ستیز در درون من آغاز میشود. باید نفس اماره را زمین بزنم. این کار را میکنم. اینک نوبت نفس لوامه است. از آن نیز عبور میکنم. به نفس ملهمه میرسم». میدانید که نفس لوامه همین نفسی است که ما داریم و مدام دعوت به شر میکند. بعد اینهایی که بر خودشان مسلط میشوند و تقوا دارند آرام آرام نفس تربیت میشود و نفس لوامه میشود. وجدان آنها قوی میشود و وقتی که میخواهند کار بدی بکنند وجدان جلوی آنها را میگیرد و به کار خوب تشویق میکند. بالاتر که میروند نفس ملهمه میشود که مدام الهام خوبی و خیر به آدم میکند. این میگوید این سه مرحله را گذراندیم. این حرفها خیلی بزرگ است. اینها حرفهایی از ردههای بالای عرفان است. اینها نه عرفان خواندند، نه فقه خواندند، نه فلسفه خواندند، نه دانشگاه رفتند، نه حوزه رفتند، با عمل و اخلاص به اینجا رسیدند. با فداکاری برای خدا به اینجا رسیدند. به این جملهای که میخواهم بخوانم دقت کنید خیلی جملهی مهمی است. میگوید «اینک خوشنودی خدا را در خود احساس میکنم». میگوید الان مطمئن هستم که خدا من را دوست دارد و از من راضی است. «به نحوی که من نیز از الله تبارک و تعالی خرسند هستم». میگوید الان به فرزندم و همسرم دیگر فکر نمیکنم. «چون میدانم به آنها میاندیشد و من به خاطر او از آنان میگذرم و خدا به خاطر من کفالت آنها را به عهده خواهد گرفت». میگوید من، فرزندانم، همسرم، همگی متعلق به خداوند هستیم. همه باید در راه خدا فداکاری کنیم. «دست از همهی رذایل شسته و به فضلیت رسیده، اگر امشب امیر ولایت تن خود بگردم، تنها فرمان حق ببرم و تنها از او کمک بخواهم و تنها سر تسلیم به پای آن حقیقت مطلق نهم و به قضای او آگاهانه رضا دهم، بندهی بااخلاص او خواهم بود و در بلا صبور خواهم بود. هرگز زبان به شکوه نخواهم گشود. با پر عشق تا عبودیت خواهم پرید». بعد خطاب به خداوند میگوید «جان و دلی که از تو گرفتم به عاریت، این جمله را فدای تو با چشم تر کنم. ذرات پرتلاطم هستی چو آفتاب، بفشانمت به پای و سخن مختصر کنم». رزمندههای ما اینها بودند. شب عملیات اینگونه حرف میزدند. یک نمونه هم از شهید دیگری هست که در چند جملهی کوتاه عرض میکنم. اینها تک جملههایی است که یکی دیگر از برادرهای شهید ما شب عملیات به بچهها میگفت و خود ایشان هم در عملیات بدر شهید و مفقود شد. او هم در کربلای 4 شهید و مفقود شد. هر دوی اینها شهید شدند و مفقود شدند و جزو همانهایی بودند که بعدها استخوانهایشان را آوردند. بعدها که تفحص میکنند اینها شهدایی بودند که سالهای بعد آوردند. تفحص کردند و آنها را بعد از جنگ آوردند. حرفهای شب عملیات، حرفهای وصیتنامه، گوش کنید ببینید چگونه حرف میزند. میگوید «خدایا چگونه تو را سپاس گذارم که منت گذاشتی بر من که فرصت فداکاری به من دادی و به خیلیها ندادی. چرا به من دادی؟». یعنی از جای اینکه طلبکار باشد خودش را بدهکار میداند که چرا من را انتخاب کردی که من به این مصیبت و زحمت و جانبازی و شهادت بیفتم؟ «خداوند به برکت رهبری از سلالهی رسولالله عنایت کرد که این ملت مرده را زنده کند. این ملت زنده شده است». میگوید «ما حتی با دشمن هم که میجنگیم باید اول آن را بیدار کنیم و اگر بیدار نشد و درگیر شد بجنگیم. وقتی خبر شهادت مردم را در تظاهرات زمان شاه میشنیدیم، بعد شنیدیم که به امام گفتهاند که مردم در خیابانها کشته میشوند. امام جواب داده بود منظورتان این است که ظلم و کفر را بپذیریم؟ اگر مردم کشته شوند من دارم حرف خدا را میزنم. مردم برای من کشته نمیشوند. برای عدالت و دفاع از حق کشته میشوند». جریان یک پیرزنی را هم در یکی از روستاهای شهرستان خراسان تعریف میکند که این هم جالب است. برای مناطق صعبالعبور کردستان قاطر میخواستند تا مهمات ببرند و زخمی بیاورند. یک خانمی معمری بوده که چند بچه را بزرگ کرده بوده و شوهر نداشته و بیسرپرست بوده و تمام مخارج خود را با یک قاطر در میآورده است. این شنیده بود و آمده بود تا قاطرش را بدهد. میبیند که صف بستند و 7، 8 قاطر در نوبت هستند که مردم اینها را به جبهه بدهند. این هم ایستاد. بعد گفتند که این خانم شوهر ندارد و چند بچهی یتیم دارد و خرج او با همین قاطر میگذرد. این قاطر را از او نگیرید. تا به ایشان رسید گفتند کافی است. دیگر نیازی نیست و نیازهای جبهه برطرف شد که این خانم با قاطرش برود. این خانم زیر گریه زد و گفت چطور تا به من رسید؟ بعد فهمید که ملاحظه میکنند و گریه و سر و صدا کرد و قاطر را برد اول در حیاط شست، بعد به اتاق برد. بعد میگوید که شروع میکند و به این قاطر گلاب میزند. بعد میگفت بچهی او میگوید مادرم تا صبح با این قاطر حرف زد. تا صبح با قاطر حرف زد. گریه میکرد و حرف میزد که من تو را برای خدا میدهم. به آنجا که میروی باید به این رزمندهها و بچهها خدمت کنی و خلاصه اگر ترکشی هم خوردی به یاد ما هم باش. ایشان این قضیه را تعریف میکند و میگوید این جنگ را این پیرزن اداره میکند. آن طرف آمریکا و شوروی و تمام این میلیاردرهای فاسد خلیج میدهند و اینطرف ما این پیرزن را داریم. چطور است که ما میرویم جلو و آنها به عقب میروند؟ این از همان وعدههای الهی است. میگوید هر کس کاری بلد نیست حق ندارد قبول کند. اگر مسئولیتی پذیرفتید که سزاوار نیستید نپذیرید که فعل حرام انجام دادید و در خون بچهها شریک خواهید بود. با اطمینان حرکت کنید. این را شب عملیات به بچهها میگوید. «بچهها امشب با اطمینان قلب حرکت میکنیم. مرکز قدرت در عالم کجاست؟ خداست. مرکز قدرت در همهی عوالم کجاست؟ خداست. همهی قدرتهای دیگر پوشالی است. این را باور کنید و حرکت کنید. امام به ما آموخته است که پیروزی ازآن کسانی است که مورد عنایت حق تعالی باشند نه اینکه کشوری را بگیریم. ما نمیخواهیم عراق را بگیریم. ما نمیخواهیم آب و رودخانه بگیریم. ما میخواهیم به خداوند نزدیک شویم. اجازه نخواهیم داد هیچ حکومتی جز حکومت الله و خط ولایت فقیه بر ما حکومت کند. برادران از خواب بیدار شدهاید، راه حیوانی را ترک کردهایم، ما قرآن را درک کنیم. اگر قرآن را درک کنیم از زندگی حیوانی فاصله گرفتهایم. ما نمیخواهیم زندگی حیوانی را، ما زندگی انسانی میخواهیم. ما میخواهیم میان ما و حیوانات مرزی باشد. حیوانات غریزی زندگی میکنند. از درد فرار میکنند. از گرسنگی فرار میکنند. به دنبال رفاه هستند. ما حیوان نیستیم. ما اینک از رفاه فرار میکنیم و به سوی درد و گرسنگی و تشنگی میرویم. این سلاحی است که به دستور ولیالله به دست گرفتهایم. این سلاح را زمین نخواهیم گذارد. در خانه نخواهیم آرمید. به شهرهایمان باز نخواهیم گشت تا شر جنایتکاران شرق و غرب را از همهی جهان محو کنیم». اینها شاگردان همان مکتبی هستند که نمونههای آن را طرف امام گفتم. این هم جواب آن است. «تا زنده هستیم تابع امام هستیم. من به خانهی خود باز نخواهم گشت. من هرگز به زندگی عادی باز نخواهم گشت تا پرچم توحید برافراشته شود. بچهها قدر خودتان را بدانید. همهی دنیا پیش این ارزشها کرنش میکنند و فردا و پسفردا علنیتر خواهد شد. امام به ما و به شما گفت پیش شما بسیجیها احساس حقارت میکنم. امام به شما گفت به اسلام و به کشور آبرو دادید و من هر شب شما را دعا میکنم. شما هر شب در حال طواف خانهی خدا هستید. این جهاد از طواف بالاتر است. آن طواف اطراف خاک و گل است، این طواف اطراف خود خدای متعال است». اینهایی که به مکه رفتند میگفت مکه برای شما و فکه برای ما. من با همین پوتین به آسمانها و به بهشت خواهم رفت و معلوم نیست همهی شما بروید. این پاراگراف را هم بخوانم و عرضم را ختم بکنم. میگوید «هر چه نوشته و مقاله راجع به جنگ خواندم و هر فیلمی راجع به جنگ تماشا کردم احساس کردم همهی آنها با عملیاتهای ما بیگانه است. به این حقیقت رسیدم که از دریا پیمانهای بیش پر نکردند. حکمت و عرفان امام و بچههای ما در جبهه در هیچ کدام از این فیلمها و کتابها نیست. گاهی کم و بیش اثری هست. من نمیدانم نویسندگان، تاریخنویسان، هنرمندان، فیلمسازان، مداحان، شاعران، یک صفحهای از این جنگ را دیدهاند و نهایت میخواهند از این جنگ به نسلهای بعد چه بگویند؟ شاید حسن نظر دارند ولی من خیلی به آنها منتقد هستم. چند شب پیش فیلم «رهایی» را میدیدم. از خود پرسیدم این راجع به رزمندگان ما است؟ من خیلی ناراحت هستم برای فرزندانمان و بچههایی که بعد از ما میآیند». یعنی شما. میگوید «من خیلی غصه میخورم و نگران نسل بعدی هستم که اصلاً اینها نمیدانند ما در چه حال و هوایی هستیم و با چه چیزهایی میخواهند با ما رابطه برقرار کنند؟ امام با حکمت و عرفانش ما را به اینجا آورد. ما برای خاک و آب نیامدهایم. ما برای قربت الی الله و تقرب به خداوند آمدهایم. افسوس که تا به حال عمل به تکلیف نکردیم. تمام تأسف من این است که عمرم گذشت و به اسلام هیچ خدمتی نکردم و دل به دنیا بستم». حالا کسی که همهی وجودش را گذاشته میگوید ما به اسلام خدمت نکردیم. میگوید «برادران از این سختیها نترسید. قلب آدم در میان این مشکلات صیغل داده میشود. اینها که راحت گوشهی خانههایشان خوابیده و خسبیدهاند، اینهایی که زیر کولر و در زمستان کنار بخاری نشستهاند، همیشه سیر هستند و همیشه به موقع میخوابند و دنبال تفریحات اضافه هستند بخش مهمی از انسانیت آنان هرگز تا آخر عمر شکوفا نخواهد شد. تا آخر عمر در آنها حیوانیت بر انسانیت غالب خواهد ماند. برادران از این سختیها نترسید. جوهر نهفته در درون ما و شما با این سختیها شکوفا میشود. ما اینجا انسانتر میشویم. طلای خالص از میان کورهی آتش بیرون میآید و نه کورهی خاموش. برادران هر چه مشکلات بیشتر میکشیم، هر چه دردمندتر باشیم بیشتر به یاد خدا میافتیم. دیدهاید وقتی آدمها سالم هستند خدا در حاشیهی زندگی آنها هست و وقتی مریض به مرض خطرناک میشوند ناگهان میگویند یا الله و به یاد خدا میافتند. خدا این الله گفتن ما را دوست دارد. خدا میخواهد ما آدم شویم. اینجا آدم میشویم، نه پشت جبهه. در صحنهی نبرد و تهدیدها ساخته میشویم. اینجا قلب ما متوجه قدرت لایزال خداوند میشود. اینجا چشم در چشم خدا میایستیم و به او عشق میورزیم و مفهوم سجود و رکوع را میفهمیم. اینجا با خدا صادقانه سخن میگوییم. در قلب درگیری است که رشد میکنید. مرفحین رشد نمیکنند. به خدا اینهایی که میخورند و میخوابند رشد نمیکنند». میگوید پارسال به حج رفتم و دیدم اینهایی که به حج آمدهاند سر ناهار و شام و میوه و جای خواب و کولر یکسره دعوا میکنند. بعد میگوید به یاد شما افتادم که اینجا کولر و بخاری از این چیزها که نیست. غذا هم که میآورند بهترینها را به بقیه میدهند و میوههای پوسیده را برای خودش برمیدارد. اینجا نصف شب بلند میشوند و لباس همدیگر را میشویند و در آنجا با هم دعوا میکنند که بیشتر مرفح باشند. میگوید «با خودم گفتم که واقعاً شما به خدا نزدیکتر هستید یا اینان؟ برادران مرفحین، اینان که در خانوادههای مرفح زندگی میکنند خیلی سخت آدم بشوند. اینها بیشتر به لذت فکر میکنند و نه به وظیفه. برادران مشکلات هر چه بیشتر باشد ما بیشتر تهذیب نفس میشویم. این گرفتاریها برای آن است که ساخته شویم. حتی گاه شکست بهتر از پیروزی است و ما را به خدا نزدیکتر میکند. هر چه ما را به خدا نزدیک کند پیروزی است». اینها حرفهای عرفای بزرگ است. یک آدم دهاتی و روستایی که نه درس دانشگاه خوانده و نه درس حوزه خوانده، ببینید چه میگوید. «برادران اینجا آمدهایم فقط برای یک چیز. امشب حرکت میکنیم فقط برای یک تن، کوشش کنید رضای خدا را جلب کنید. گور پدر همهی دنیا با همهی مقامهایش. عزت را خدا میدهد، ذلت را خدا میدهد. ما یک وظیفه داریم. رضای خداوند. همان که خمینی گفت و همان که خمینی دنبال آن است. فراموش نکنید ما هیچ هدف دیگری نداریم جز عمل به وظیفه. پیروزی دست خدا است. پیروزی خود خدا است. وای به حال ما وقتی امیرالمؤمنین میفرماید وای از کمی توشه و طولانی بودن سفر آخرت. ما چه بگوییم؟». بعد میگوید «برادران میانبرترین راه به سوی خدا شهادت است که بهشت ما را خداوند تضمین کرده است. خوشا به حال کسی که از همهی لذائذ دنیوی چشم بپوشد و حب جاه و مقام و همه چیز را از قلبش بیرون کند. امشب ما میتوانیم بگوییم هیچ نمیخواهیم». جملهها را ببینید. اینها را به سردرب دانشگاهها و کلاسها بزنید. «امشب آن لحظهای رسیده است که دیگر ما میتوانیم صادقانه بگوییم که هیچ نمیخواهیم. خوشا به حال هر کس که برهان رب پیدا کند تا راه سلوک به لقاالله را بپیماید. امشب برای دیدار با خداوند آماده شوید. امام ما از ما راضی بشود. ما میرویم تا به امام بگویند به تکلیف عمل کردیم. میگویند هر وقت انسان آه میکشد این آه به هر چه بخورد میسوزاند. آری. اما آه کدام انسان؟ آه کسی که برای حق زجر بکشد. نمیتوان از حق گفت و مفت خورد و خوابید. هر گاه رقت دل حاصل شود آن لحظه دعا را شروع کنید. ولی چه کشی به رقت میآید؟ نه کسی که در حرم است. کسی که دلش حرم است. امروز ما به آستانهی صفا و صداقت میرسیم. حفظ اسلام را از خدا میخواهیم. ما از خدا دو چیز میخواهیم. یک تهذیب ما، رشد ما و دوم پیروزی اسلام و هیچ چیز دیگر». بعد به همسرش هم در آن شب نامهای نوشته و میگوید «همسر عزیزم شما خیلی صابر بودید. شاکر هم باشید». چقدر جملهها زیبا است. میگوید «شما قهرمان صبر بودید. بدون کمک شما نمیتوانستم این مسیر را بروم. اما از شما خواهش میکنم که قهرمان شکر هم باشید که پیامبر اکرم فرمودند نصف ایمان صبر و نیمی از آن شکر است». یعنی تو صبر کردی، حالا که من شهید میشوم شاکر هم باش. به فرزندان خود میگوید «مواظب باشید عقلتان در اختیار نفستان قرار نگیرد. چشم و زبان و گوش و همهی قوای شما چیزهایی است که میتواند شما را در مهلکه بیندازد و به گنداب جهنم ببرد یا شما را در مسیر توحید و رشد قرار دهد. از همهی اطراف و همهی پیشینیان درس عبرت بگیرید. دو چیز را از یاد نبرید. حقالله و حقالناس و این دو مایههای نجات هستند. مبادا اسراف کنید. آنچه نیاز است مصرف کنید ولی اسراف در همه چیز، در همهی امکانات زندگی حرام است. هیچ چیز را که به آن نیاز ندارید در دنیا مصرف نکنید. امانت خدا است و بگذارید دیگران مصرف بکنند. میگویند در خیر اسرافی نیست. چنانچه خیری در اسراف نیست». ببینید من میخواهم این را عرض بکنم که در جنگ اینکه کدام عملیات رفتی، کجا عقب رفتی، کجا جلو رفتی، چه کار کردی، اینها هم در صحبتهای امام و هم در صحبتهای بچهها مسائل کاملاً فرعی و حاشیهای است. مسئلهی اصلی عمل به وظیفه و رشد انسان است. او امام و این بچهها هستند. اینها مسیر تاریخ را تغییر دادند. یک چیزهایی که در دنیا ضد ارزش بود ارزش شد. یک چیزهایی که ارزش به حساب میآمد ارزش شد. این کار بزرگی بود که اینها شروع کردند و امیدوار هستیم شما در همین مسیر ادامه بدهیم. والسلام علیکم و رحمتالله. از همهی شما التماس دعا داریم.
هشتگهای موضوعی