ما از چشم آنان ("انقلاب اسلامی" در "مدرسه ضد انقلاب")
سازمان امور قضایی کشور- دهه فجر 94
ما از چشم آنان
بسمالله الرحمن الرحیم
سلام عرض میکنم خدمت خواهران و برادران عزیز. بنده هم این ایام را که سالگرد انقلاب اسلامی است و افقی که افق دینی و عدالتخواهی که به روی بشر باز شد، را خدمت شما تبریک میگویم.
من در این فرصت میخواستم به این مسئله بپردازیم که انقلاب اسلامی چه توقعاتی در دوستان، ملتها، مظلومین عالم و چه تعجباتی در دشمنان ملتها، صاحبان قدرت و ثروت و رسانه در جهان ایجاد کرد؟ از منظر دوست و دشمن چه تحلیلهایی راجع به انقلاب اسلامی صورت گرفته و چه وظیفهای امروز برای ما ایجاد میشود؟ ما که میگویم هم تک تک ما به عنوان اشخاص حقیقی و هم همه نهادهای حکومتی بخصوص، و مسئولین، مدیران به عنوان اشخاص حقوقی در هر سه قوه قضائیه، قانونگذار و مجریه. اصل مسئله، اینطور بود که انقلاب دینی مردمی با هدف نظامسازی در عصر جدید به کلی یک امر غیر مترقبه و نامتوقع بود. هیچ کس نه دوست، نه دشمن، نه متدینین، نه بیدینها تصور این که در این عصر، دوباره این شعارها و این اصول مطرح بشود و بتواند به زبان بشر امروز تجدید مَطلَع کند هیچ کس چنین انتظار و چنین باوری نداشت. در واقع قلبها منتظر یک تحول بزرگ دینی و انقلابی در جهان بود اما ذهنها و تحلیلها هرگز منتظر یک چنین واقعهای نبود. هیچ کس منتظر این انقلاب به این معنا نبود. به لحاظ تئوریک و تحلیلی. گرچه به لحاظ اجتماعی و قلبی و فطرت عدالتخواهی همه منتظر بودند و منتظر هستند برای تکمیل و تکامل این راه. انقلاب اسلامی دو – سه کار بزرگ کرد و چهار – پنج کار بزرگ هنوز نکرده باید بکند، سر راه آن است. چندتا کار بزرگ نیمه تمام هم داریم. کارهای بزرگ کرده و کارهای بزرگتر نکرده و کارهای نیمکرده، یعنی بخشی از آن انجام شده و بخشی از آن انجام نشده و ناقص است. اشکالاتی داریم که در هر سه قوه هنوز برطرف نکردهایم. حل این مشکلات، نه تنها فقط مشکلات ما را حل میکند بلکه به بسیاری از مشکلات جهانی و بشر جدید پاسخ میدهد. ما هر مشکلی از ملت خودمان را که حل کنیم یک مشکل از جهان را هم حل کردیم. برای این که همواره در سطح دنیا این پرسش مطرح بوده و هست که چارهای جز انتخاب بین دین و دنیا نیست. دنیا به مفهوم مذموم آن را عرض نمیکنم دنیا به مفهوم تمدن و زندگی. یعنی بشر را به این نتیجه رساندهاند که یا دیانت یا مدنیت. جمع دیانت و معیشت، امکان ندارد. آن «ربّنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه» نمیشود هم خدا و هم خرما. هم حسنه در دنیا و هم حسنه در آخرت اینها نمیشود. اینها فقط دعاست. نظامسازی صحیح عادلانه مردمی، که در عین حال، توحیدی و معنوی باشد این هدف بزرگ این انقلاب بوده و حرف تازه این انقلاب در جهان بوده است. ما کجاها موفق بودیم و کجاها ناموفق بودیم و چرا؟ در کدام برنامههایمان تا حالا موفق نشدیم و در کدام برنامهها و پروژههای انقلاب اسلامی موفقیتهای بسیار عالی به دست آمد؟ این مسئله اصلی است که بخصوص مدام باید در هر برنامه دهه فجر بازنگری شود. نه مغرور به پیروزیهای بدست آمده، نه مأیوس از شکستهای خورده باشیم. بخشی از نظامسازی دینی را ما برای اولین بار در تاریخ قرنهای اخیر با موفقیت انجام دادیم. انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی یک تجربه جدیدی بود که برای بقیه تجربه میشود، خودش تجربه آمادهای در دست نداشت. ما بدون نسخه مدل عمل کردیم. این خیلی کار مهمی بود. در اصول و ارزشها نسخه داشتیم اما در مدل و روشها، تقریباً هیچ نسخة حاضر و آمادهای پیش چشم انقلاب اسلامی نبود که ما الآن میخواهیم چکار کنیم؟ انقلابها و رژیمهای مادی، چپ و راست نسخههای آماده داشتند. هم انقلابهایشان نسخه آماده داشتند و هم ضد انقلابهایشان. تفکر مادی معلوم بود. سبکهای حکومت مادی معلوم بود. معنویون عالم هم تکلیفشان روشن بود. جداگانه، جدا از مسئله حکومت و نظامسازی، مشغول معنویت فردی و شخصی خودشان بودند. بنابراین تکلیف همه روشن بود. تکلیف ما ظاهراً روشن نبود. نسخه آماده و مدل آماده جلوی چشممان که چگونه دادگاهی داشته باشیم که دینی و اسلامی باشد و امروزی و معاصر باشد. چگونه رسانه داشته باشیم، نظام تعلیم و تربیت، نظام خانواده و از این قبیل. این سؤال بسیار مهمی بود. در دنیا تقسیم کار شده بود. گفته بودند یک عده سنتیها و دینداران هستند اینها مسئله اصلیشان انجام امور مقدس و راضی کردن خداوند از خودشان است. کاری به اقتصاد و جامعه و مدیریت و عدالت اجتماعی ندارند! اصلاً احترام به عقل، به علم بشر، به احساسات و به حقوق بشر و توجه به این مسائل ندارند. در خلوت خودشان مشغول راز و نیاز هستند. بالاخره یا خدا هست یا نیست. اگر هست که یک جوری از خجالت اینها خداوند درمیآید و از آنها تشکر میکند و به بهشت میرود. اگر هم خدا نیست که از یک جهاتی اینها کلاه سرشان رفته، از یک جهتی هم یک زندگی معنوی و آرامی را حداقل بدون تنش پشت سر گذاشتهاند. دنیایشان خیلی تنش ندارد. از آن طرف هم یک عدهای به اسم مدرنها، چه چپ، چه راست، تکلیفشان را روشن کرده بودند که ما اصلاً نه به اخلاق و نه به وحی نه کاری داریم نه احترام میگذاریم. اخلاق به مفهوم دینی آن. اخلاق سکولار، اخلاق مدنی، آداب اجتماعی چرا. اما فضیلت و رذلیت و تقرب به خدا و این حرفها را داخل مسائل اجتماعی نباید کرد. اخلاق فردی از اخلاق اجتماعی جداست. مسائل معنوی حداکثر مربوط به اخلاق خصوصی است اما اخلاق عمومی در دادگاه، در خیابان، در پارلمان، در دانشگاه، پارک، در رسانه، نباید اینها را با مقوله تقوا و معنویت و آخرت گره زد. اگر کسی میخواهد این دوتا را با هم گره بزند یا این دوتا را یک کاسه تعریف کند هم امکان ندارد دین و دنیا را، عقل و وحی را یک کاسه فهمید و یک کاسه اجرا کرد، اگر هم به لحاظ نظری این کار صورت بگیرد به لحاظ عملی متوقف میشویم چون همه جا مشکل این که عقل چیست؟ وحی چیست؟ بعد، تقدم عقل بر وحی، وحی بر عقل، این مشکلات، به درد پر کردن وقت پژوهشگران و باحثین و ناظرین و متفکرین میخورد اما برای جامعه اینها نه آب میشود نه نان.
این که دین به عرصه بیاید و هم منبع معرفت باشد، هم منبع حرکت باشد، این که حکومت اسلامی و دینی مطرح بشود، بدون این که پشت به رأی و نظر مردم باشد، اینها یک پدیدههای جدید، سوغات این انقلاب برای دنیا بود. هم ملت ما و هم برای کل بشریت بود. چون در حوزه سیاست و نظامسازی هم، باز یک تقسیم کار شده بود، میگفتند انتخاب بکنید یا دموکراسی یا مفاهیم زندگی در کمونهای مذهبی، جامعههای کوچک مذهبی در حاشیه، یکی از این دوتا را انتخاب بکنید. اما ترکیب این، که از یک طرف در دموکراسی و اومانیزم و دنبال آن میگشتند میگفتند روح دموکراسی و اومانیزم عبارت است از احترام به شعور مردم، رضایت مردم، کرامت مردم، حقوق بشر، حقوق مردم و حق انتخاب مردم، اینها یک مفاهیم غیر دینی همیشه در همین دنیای جدید تفسیر میشد بخصوص که میگفتند آنچه که شما به عنوان سنت دینی دارید و میگویید روح همین اومانیزم و دموکراسی و انسان و حق رأی و حق انتخاب، شما میگویید همه اینها در حکومت صدر اسلام در حکومت پیامبر و علی هست، درست هست است، ولی خب آنچه که به عنوان ابزار دموکراتیک و به نام انتخابات و رأیگیری و پارلمان مطرح است، اینها نبوده. درست است روح این مردمگرایی بود، یعنی در حکومت امیرالمؤمنین(ع) احترام به شعور مردم، به رضایت مردم، به کرامت مردم، به حقوق مردم، حتی احترام به حق انتخاب و بیعت مردم. همه اینها هست ولو این ابزار دموکراتیک به مفهوم جدید آن، صندوق آراء و انتخابات نبود. اینها ابزار است مهم نیست، چنانچه برعکس در خیلی از کشورها شکل دموکراسی هست یعنی ابزار انتخابات هست اما خودشان میگویند حقیقتاً اغلب اینها دموکرات نیستند یعنی یک تفکیکی بین محتوا و ابزار نمیتوانستند تا قبل از جمهوری اسلامی صورت بدهند در عصر جدید؛ که آنچه که شما به آن کرامت انسان و کرامت مردم میگویید حالا چه در شکل بیعت و چه در شکل انتخابات که مردم انتخاب کنند و رضایت بدهند، راضی باشند، حاکمشان را تعیین کنند، اما در چارچوب یک اصول دینی نه اصول لائیک، نه اصالت دنیا و اصالت لذت، بلکه اصالت حسنه فی الدنیا و حسنه فی الاخره، جمع دنیا و آخرت، دیدن همه ابعاد انسان. اینها یک تحولات بزرگی بوده است. یک پاسخ جدید به یک پرسش قدیمی بوده است. آنچه که در این ایام دهه فجر و 22 بهمن سال 57 اتفاق افتاد. اینها همیشه متدینین را متهم میکردند که شما مدعی هستید علم زندگی دارید در حالی که زندگی علمی ندارید. چگونه میشود علم زندگی و زندگی علمی هر دو باشد.
شما دیدید ما حتی با بخشهایی از منابع فکری دینی، متن جامعه ما خیلی آشنا نبود. مثلاً همین نهجالبلاغه تا چند قرن، در جامعه حتی خود ما که بزرگترین جامعه شیعی دنیاست اصلاً کشف نشده بود. شما میدانید ترجمه نهجالبلاغه به فرانسه و انگلیس، چهار قرن، قبل از این ترجمههای فارسی نهجالبلاغه که در دست و بال مردم آمده، بوده است. ما ترجمههای قدیمی یکی دوتا به فارسی داشتیم، اما در کتابخانهها بود، نثر خیلی سختی بود و مردم با آن آشنا نبودند. نهجالبلاغه 300- 400 سال قبل از این ترجمه بشود بیاید در دست و بال ماها، به فرانسه و انگلیس ترجمه شد و آنها بر اساس آن نشستند قانون و حقوق نوشتند. بخش مهمی از مباحث که بعداً جزو مبانی فلسفی حقوق بشر و حقوق سیاسی در انقلاب فرانسه شد، و تحولاتی که در اروپا اتفاق افتاد، بخشی از آن بوضوح رگههایی از حقوق اسلامی است، نوع نگاه حاکمیت و مردم، مردم و حاکمیت است. منتهی آنها آنجا سکولاریزهاش کردند، غیر دینیاش کردند و الا این بحثها پاسخگویی حاکم در برابر مردم و بخشی از اینها، قطعاً ریشههای اسلامی داشت. بعد به شیوه غیر اسلامی مطرح شد. در حالی که در جامعه خود ما ایران، تنها کشور با اکثریت شیعه بود، و الآن هم بزرگترین کشور شیعه است، نهجالبلاغه تا همین چند ده سال پیش، در افکار عمومی حتی نخبگان ما اصلاً کشف نشده بود. در کتابخانهها بود به وسط جامعه نیامده بود. حتی کسانی خارج از حوزه رسمی دینی ما ابتدا توجه به نهجالبلاغه دادند به عنوان کتاب سیاست و زندگی. بحث این شد که مفاهیم دین برای امروز، و همینطور شجاعت دینی برای ساختن جامعه جدید، اینها به تدریج دوباره مطرح شد، ابتکار شد و یک نسلی را ساخت که آن نسل انقلاب را ساختند.
یک تعبیری یک وقتی از آقای جوادی آملی خواندم که ایشان گفته بودند که ما با نهجالبلاغه انقلاب کردیم، نمیتوانیم با توضیحالمسائل و رساله حکومت کنیم. رساله مربوط به احکام فردی و عبادی است. ما به یک توضیحالمسائل و رساله حکومتی، فقه حکومتی احتیاج داریم. آن هم باید پیش چشم ما باشد. نمیشود با نهجالبلاغه انقلاب کرد و بدون نهجالبلاغه حکومت کرد. نمیشود در انقلاب، راجع به حقوق و کرامت تک تک انسانها سخن گفت، در مقام اداره حکومت، توجهی به اینها خیلی نکرد. نمیتوانیم در اصول فقه و فقهمان با این دقت ذرهبینی مینیاتوری میکروسکوپی راجع به حق انسان، کرامت انسان، حریم انسان، حقالناس، سر جزئیات بحث کنیم، در مقام اجرا و مدیریت توجه نکنیم که همین بحثها مربوط به همین آدمهای واقعی بوده، همین آدمهایی که توی خیابانها راه میروند، همین آدمهایی که در ادارهها معطل هستند، همینهایی که گاهی حقوقشان ضایع میشود. این بحثهای فقهی- اصولی، این آیات قرآن، «یا ایها الذین آمنوا»، «یا ایها الانسان»، «یا ایها الناس» اینها مربوط به آدمهای واقعی است نه آدمهای روی هوا. ما این مشکل بزرگی که الآن داریم همین است. دقیقترین مباحث انسانی و الهیاتی را ما در بحثهای نظریمان داریم. این که میگویم من شخصاً با تحقیق این را میگویم. بین همه مکاتب و ادیان و مذاهب، دقیقترین بحثهای الهیاتی و انسانی در فرهنگ اسلامی و اهل بیت(ع) و شعیه است. اما وقتی که در مقام اجرا وارد میشویم ما یک حلقه مفقوده داریم. یک مرتبه آن الهیات لطیف، و این کرامت انسان، این را درست نمیتوانیم این حق الناس و حقالله را تبدیل به قانون عملی، کف خیابان، کف جامعه و در حوزه مدیریتهایمان بکنیم. که این از سالن دادگاه، تا زندان آن، تا خانواده آن، تا بیمارستان، تا پارک، تا مدرسه، همه اینها دیده بشود. این مشکل ماست. غربیها تصمیمهای کوچک میگیرند و اجرا میکنند. ما تصمیمهای بزرگ میگیریم و اجرا نمیکنیم. این مشکل ماست. غربیها کوچک کوچک حرف میزنند ولی همان را عمل میکنند. مثلاً میگوید دادگاه باید اینطور باشد، مشخصات جزئی. همان را ولو غلط میرود عمل میکند. ما وقتی از دادگاه اسلامی، از نیروی نظامی اسلامی، از بیمارستان اسلامی، تفریحات اسلامی، خانواده اسلامی حرف میزنیم زیباترین و بهترین حرفها، شماره یکترین حرفها، علمی، دقیق، انسانی، با شکوه، درستترین حرفها در جهان، که هرجای دنیا میگوییم میپذیرند، درست مطرح کن، مخالفت نمیکنند. از اتاق بحث که بیرون میآییم کف خیابان در جامعه، میبینیم یک مرتبه طفره است! یک فاصله عظیم بین این حرفهای زیبا با سبک اجرای اینها که اصلاً آنجا کاری نیست. از آن طرف یک مکتب پویای زندهای که به قول مفسر بزرگ ما میگفتند مثل این که باید هر دو سال یک تفسیر جدید قرآن نوشت. اینقدر قرآن زنده است. که حالا منظور این بود که یک تطبیق جدید، یک تفسیر به مفهوم تبیین، سادهسازی، تشریح و حتی تفریع فروع، نه به معنای تغییر معنای کلمات و عبارات قرآن و سنت. میگفتند حتی قرآن که مفاهیم ثابت و کلی است همینها را باید هر دو سال، هر چند سال، دوباره نشست تفسیر کرد. یعنی اینقدر قرآن زنده است. یک موجود زنده است، قرآن یک کتاب جامد نیست. هر بار، هر کس، در هر شرایطی دوباره به قرآن رجوع کند باز مفاهیم و ارزشهای جدیدی را کشف میکند. خب این حرف مفسرین بزرگ ماست. کتاب مقدس ما هم یک میراثی نیست که روی دست ما مانده باشد منتهی چون مقدس است بخواهیم آن را حفظ کنیم! قرآن ما را حفظ میکند نه ما قرآن را.
یک بحث این بود که دین سنتی، نمیتواند جامعهسازی و تمدنسازی بکند. میپرسیم "دینی سنتی" یعنی چه؟ اگر منظور از دین سنتی، دین سطحی است به قول اینها میگفتند دین عجوزهها و دین پیرزنها، اگر منظور آن است یک جواب دارد، اگر منظورتان از دین سنتی، دین خاصل مستند به متن است که با درک عقلی و درک اجتهادی باید درست دانسته بشود، یعنی ترکیب نقل اصیل، و عقل اصیل، اگر منظور این است که اتفاقاً شما بدون همین ایمان سنتی، به این معنای دوم، بدون این دین سنتی، بدون ایمان خالص سنتی به دین، نمیتوانید هیچ تحول درست دینی در این جهان ایجاد بکنید. نمیتوانید انقلاب دینی و نظام دینی ایجاد بکنید. با تکیه بر دین است که میشود اوضاع زمانه را عوض کرد و اصلاح کرد. چون دوتا دیدگاه مطرح بود تحت این عنوان یا سؤال که ما در این دوره، با دین چه کنیم؟ آنهایی که میگفتند دین را باید کلاً حذف کرد تکلیفشان روشن بود. آنهایی که میگفتند دین باشد دوتا پیشنهاد دادند. یک عده میگفتند دین را عصری کنیم. یک عده میگفتند عصر را دینی کنیم. اصلاً دعوای این دو جناح داخل جمهوری اسلامی از زمان امام، هم همین بود. منظورم این دو جناح سیاسی که در انتخابات دوتا لیست میدهند نیست. دو جناح فکری، کلیتر که گاهی با این دوتا اصلاً تطبیق نمیکند و گاهی در مواردی هم ممکن است تطبیق کند. یک بحث بود که دین را عصری کنیم به این معنا که ببینیم آنچه که در جهان امروز به لحاظ نظری و عملی حاکم است، هرچه که هست، لیبرالیستی، سرمایهداری، فاشیستی، مارکسیستی، هرکس که حاکم بر عصر است، هر گفتمانی که مشهورات زمانه را میسازد حالا بستگی به این دارد که شما کی و کجا هستید، آن گفتمان حاکم چپ است، راست است؟ هرچه که هست. اگر میخواهید دین بماند باید دینتان را با آن تطبیق بدهید. یعنی یک قرائت لیبرال از دین، یک قرائت چپ از دین، به اسم این که اینها قرائتهای متعدد است آن را مطرح بکنید وگرنه نمیمانید. یک دیدگاه هم دیدگاه امام و انقلاب بود که ما دین را عصری نمیکنیم اما ما میخواهیم عصر را دینی بکنیم. یعنی به جای تطبیق اوضاع با ملاکات الهی و دین، ما نمیآییم دین را با آن اوضاع و مفهومی که شما میگویید احکام خدا را با آن اوضاع تطبیق بدهیم و تغییر بدهیم. اما برای دینی کردن عصر، باید عصر را شناخت. دین را شناخت و دین را به مقتضای عصر مطرح و اِعمال کرد. نمیخواهیم دین را عصری کنیم، بدعت بگذاریم، میخواهیم عصر را دینی کنیم اما نمیتوان عصر را دینی کرد مگر با اجتهاد، مگر این که عصر و دین را بشناسیم و با این شناخت بتوانیم این کار را بکنیم.
نکته دوم، یادداشت خدمت شما آوردم راجع تحلیلی که دیگران (مخالفین) راجع به انقلاب اسلامی کردند، یک پرسش مهمی الآن بیش از 30 سال است مطرح است در آکادمیهای هم بحث و علوم سیاسی و هم جامعهشناسی سیاست و هم این که وضعیت دنیا به کدام سمت میرود و طبق منافع آنها و طبق ملاکات آنها به کدام سمت باید میرفت؟ در بعضی از این تحلیلها توضیح این که چرا انقلاب اسلامی شد، دین که کلاً از صحنه بیرون رفته بود چه شد که یک مرتبه دوباره آمد انقلاب کرد، با کمک مردم نه با کودتا، گروههای چریکی و این حرفها. مردم و ملتها میلیون میلیون با شعار دینی به خیابان آمدند. مردمیترین انقلاب، یک انقلاب دینی شد و دینیترین انقلاب در جهان جدید یک انقلاب کاملاً مردمی بود. چه خلائی بود ما نفهمیدیم؟ کنترل ایران و بعد کنترل جهان اسلام از دست ما خارج شد. میگفتند که دولت دست نشانده ما در کشورهای مسلمان و از جمله ایران، نتوانست نه احساسی از مشروعیت به مردم بدهد و مشروعیت خودش را به جامعه منتقل کند و نه اهدافی که ما شعارهایش را دادیم که ما میخواهیم اصلاحات کنیم چون از زمانی که پهلوی آمد – رضاخان- با شعار اصلاحات آمد و در ارائه خدمات اجتماعی هم به مردم عاجز شدیم. مردم دیدند که این شعار پیشرفت، تمدن، مدرنیته، آزادی، تمدن بزرگ این حرفها همهاش جفنگ و شعار است. و حتی کمترین حد از خدمات اجتماعی را نتوانستیم ارائه بدهیم. بنابراین اتفاقی که افتاد اینها دنبال یک منبع مشروعیت رقیب گشتند. یک منبع مشروعیت حاضر و آماده در جامعه اسلامی بود از جمله جامعه ایران، و آن مذهب بود. و این چند قرن بود دست نخورده باقی ماند. چون ما مذهب را از صحنه خارج کردیم، بخصوص از مشروطه به بعد، فتیله عمومی مذهب پایین آمد. قبل از مشروطه، نه این که حکومت و جامعه مذهبی بوده، نه؛ اما مذهب ستیز علنی نبود، تکیه دولت داشتند ولو این که دینی نبودند. خلاف دین بود، عادل نبودند، ظالم بودند. اصلاً انقلاب مشروطه با رهبری علمای دین و مردم متدین، با حضور مردم متدین شروع شد. اولین شهید نهضت مشروطه یک طلبه بود. مثل انقلاب اسلامی سال 19 دی 59، اولین شهید انقلاب، طلبه در قم بود. مشروطه هم همینطور بوده است. تمام نهضتها، رهبری اصلیاش علمای مجاهد دینی بودند، بدنهاش هم تودههای متدین بودند. بازار و خیابان. بعد منتهی بخصوص در انقلاب مشروطه، انقلاب مصادره شد، دزدیده شد، تحریف شد. و نتیجهاش تبدیل قاجار به پهلوی شد. یعنی یک حکومت مستبدتر، فاسدتر، بیدینتر، وابستهتر به اسم انقلاب مشروطه و الا که انقلاب مشروطه این نبود. ولی در این زمان، آن منبع مشروعیت حاضر و آمادهای به نام مذهب در این جامعه بود، بخصوص از مشروطه به بعد دست نخورده بود، و رقیب نداشت. بعد میگویند چه کسی آمد از این فرصت استفاده کرد؟ جریانی که اینها به آن میگویند بنیادگرایی اسلامی. که قبلاً امثال سید قطب، در جهان اسلام، جهان عرب، مطرح کرد. به یک معنا شروع کرد و بعد بخصوص امام، این را تحکیم و دقیق و عملی کرد.
مشگل چه بود؟ سؤال دیگری که مطرح شد این بود که چطور مردمی که در یک قرن گذشته در ایران و جهان اسلام، قلبهایشان به سمت غرب، به سمت این قبله قرار گرفته بود، همه منتظر بودند از غرب یک هدیهای برسد و مشکلات حل بشود، پیشرفت، تکنولوژی، دموکراسی، چطور یک مرتبه برگشتند و به غرب پشت کردند و به امام و اسلام و به این ادبیات رو کردند اول در ایران و بعد در کل جهان اسلام. چه اتفاقی افتاد؟
تحلیلهای مختلفی است که حالا نمیخواهم عرض کنم، تحلیلهایی گاه احمقانه و گاهی درست، گاهی نیمه درست. مثلاً چند وقت پیشها یک مقالهای خواندم دیدم که بعضی از اینها میگویند که ببینید تا 40 سال پیش مسلمانهای خاورمیانه، اغلب بیسواد بودند و روستایی بودند همان اسلام عامیانه را داشتند در ترکیب با فرهنگ محلی خودشان. اسلام عامیانه روستایی، اسلام ایدئولوژیک انقلابی نبود. آن اسلام، اسلام قابل تحملی بود. به اصطلاح اینها کثرتگرا بود، شکیبا بود، مذهبیها سکولار بودند، دنبال تغییر نظام کشور و نظام جهان با اصول دینی نبودند، کمکم مردم در جهان اسلام در این 30- 40 سال باسواد شدند، شهرنشین شدند، با اسلام بنیادگراها آشنا شدند. اسلام بنیادگرا چیست؟ یک اسلام انتزاعی ناب، مبتنی بر کتاب، و ریشه در تجربه تاریخی معاصر هم نداشت، ریشههایش به قرنها قبل برمیگشت. بنابراین یک بشارت جدید بود – اینهایی که میگویم عین تعابیرشان است – کمکم یک اسلام سنتی تبدیل به یک اسلام محافظهکار شد. بعد اسلام محافظهکار تبدیل به اسلام بنیادگرا شد. روشنفکران غربگرایی که ما در این صد سال تربیت کرده بودیم در کشورهای مسلمان از قبیل ایران، اینها کمکم مأیوس و سرخورده از غرب شدند. از آن طرف اسلام سیاسی مبارز مردمی را دیدند به عنوان یک نیروی جوان دارد جلو میآید، آنها هم او را تأیید کردند. از طرف دیگر، خیل عظیمی داشتیم از نیمه تحصیلکردهها در خاورمیانه و غرب آسیا که اینها شهری شده بودند دنبال کار بودند، حکومتهای وابسته به ما نمیتوانست مشکلات اینها را حل کند، نمیتوانست مشکلات مادی، اقتصادی، اشتغال اینها را حل کند، نمیتوانست به سؤالاتشان جواب بدهد، از آن طرف به مذهبشان توهین کردیم، منابعشان را غارت کرده بودیم، تحلیل آنها این بود که ما قاتلیم، ما غارتگر هستیم، اسلام برابریطلب است. این بهترین جاذبه بود برای نسلهایی که فاقد قدرت و ثروت بودند. که دیگر از این به بعد، مبارزهشان با حکومت و با غرب، و با غربگراها هم توجیه دینی پیدا کرد هم توزیع مادی بر اساس منافع خودشان داشت. دو قبضه شد! مانع نظری هم دیگر در برابرشان نبود.
بعد بنیادگراها مردم را به این نتیجه رساندند که ما تا حالا مسلمانان خوبی نبودیم، از این به بعد باید باشیم. مشکل از خود ما هم هست. کم کم بافت اجتماعی عوض شد و اکثریت نخبگانی که ما در کشورهای اسلامی تربیت کرده بودیم که میانهرو و غربگرا بودند آنها یا خودشان اسلامگرا شدند یا تظاهر به اسلامگرایی کردند یا خودشان را کنار کشیدند چون دیگر حرفی برای گفتن نداشتند. چون مردم از این روشنفکران غربگرا میپرسیدند شما و اربابانتان که صدسال است دارید بر ما حکومت میکنید، تمام کشورهای مسلمان که صد سال است دست شماست، حاکمان ما را که همهاش انگلیس و فرانسه و روسیه انتخاب کردند، چه غلطی کردید؟ ما که هنوز گرسنهایم؟ ما که هنوز بدبختیم، ما که هنوز وارد کنندهایم، ما که هنوز مصرف کنندهایم. ترجمه کنندهایم. و تحلیلشان این بود که میگوید کاری شد که روشنفکرانی که نماینده تفکر غرب در کشورهایشان بودند اینها دیگر جوابی برای مردم و نسلهای جدید نداشتند. از اینها میپرسیدند که شما چه غلطی برای ما کردید، هی گفتید پیشرفت! گفتید دینتان را کنار بگذارید، عزت و استقلالتان را کنار بگذارید، لباسهای غربی و لباس ما را بپوشید، زبانتان را عوض کنید، ناموستان را بیحجاب کنید، آخوندهایتان را خلع لباس کنید، دین را حذف کنید، همه این کارها را کردید شما برای ما چه کردید؟ ما که باز هم عقب افتادهایم. این میگوید ما نتوانستیم به این سؤال جواب بدهیم. ما برای هیچ کدام از این کشورهایی که تحت سلطه ما بودند از جمله ایران، نه شعار دموکراسی دادیم چون نگذاشتیم در ایران دموکراسی باشد. هیچ انتخاباتی زمان شاه واقعاً برگزار نشد. نه آزادی دادیم، نه رفاه اقتصادی و نه پیشرفت. دانشگاههای ایران در زمان رژیمهای وابسته به ما حتی یک اختراع نداشتند. هیچ تولید علم و تولید صنعتی، تولید کشاورزی نبود. همه چیز صادرکننده و همه وارد کننده شدند. این باعث شد که نخبگان و روشنفکران غربگرای میانهرویی که یا مستقیم یا غیر مستقیم ما در ایران و کشورهای مسلمان تربیت کرده بودیم تا از طریق آنها بر اینها مسلط باشیم و مسلط بودیم اینها کادرهای حکومتهای وابسته به ما در این کشورها بودند، تا یک موقعی میتوانستند دفاع کنند بگویند بله؛ وابسته به غرب یعنی تمدن، پیشرفت، دموکراسی، آزادی، توسعه، حالا چه؟ خب ما صدسال است داریم همین حرفها را میزنیم و مدام اینها عقبتر رفتهاند. حقوق زنان گفتیم فقط برهنه کردیم و بیحجاب شان کردیم وگرنه زنان پیشرفتی نداشتند. ما از علم، و زندگی علمی گفتیم، کدامیک از این جوامعی که حکومتهایشان دست ماست واقعاً جامعه علمی شدند؟ اقتصاد و زندگی مدرن گفتیم نبود، تنها چیزی که مسلمین از ما دیدند تحقیر بود، دیکتاتوری بود، یعنی حکومتهایی که ما بر این کشورها آوردیم سهتا خصوصیت داشتند: 1) دیکتاتور، حالا یا سلطنتی یا غیر سلطنتی، ولی دیکتاتور، سرکوبگر و خشن. 2) بیدین و سکولار و حتی مبارزه با مذهب. تاریخ هجری را تاریخ شاهنشاهی کرد، حجاب را ممنوع بکنند، و... و 3) وابسته و عقب مانده به لحاظ مدیریتی و اقتصادی.
از آن طرف اسرائیل را موقع عقبنشینی رسمی ارتشهایمان از خاورمیانه بعد از جنگ بین الملل اول و دوم، ما اسرائیل را در منطقه کاشتیم، موقع عقبنشینی ظاهری استعمار اروپایی از خاورمیانه، این زائده ما و خط مقدم سمبلیک ما در قلب جهان اسلام بود. آن چه کرد؟ ما آفریقا و آسیا و اعراب را تحقیر کردیم، دارند تحلیل میکنند چرا شعارهای انقلاب و امام اول در ایران پیروز شد و بعد کل منطقه را امروز گرفته است. کل جهان عرب، جهان اسلام از شمال آفریقا، جزیرهالعرب، تا آسیای میانه، تا آسیای مرکزی همه بهم ریخته، آفریقا و اعراب، همه تحقیر شدند. آفریقا خشم ضد آمریکایی نداشت ولی او هم دارد تحت تأثیر بنیادگراهای اسلامی پیدا میکند. تروریزم مذهبی بوجود آمد، منشأ آن سوء ظن و کینه کل مسلمین از آمریکا و از ماها بود. هر کاری بکنیم حالا در جهان اسلام سوء تعبیر میشود حتی اگر کاری هم نکنیم باز به ما سوء ظن دارند. بعد میگوید حتی حکومتهای وابسته به خودمان برای این که از انقلاب اسلامی عقب نمانند مثل حکومت آل سعود، مثل بعضی از اتفاقاتی که در پاکستان افتاد، اینها شروع کردند به ادای امام و ادای انقلاب اسلامی را درآوردند! یعنی مقدار زیادی مدارسی ساختند برای این که به موقعیت خودشان مشروعیت بدهند و مسائل داخلی خودشان را فرافکنی بکنند شروع کردند آنها هم شبیه ما، شبیه انقلاب اسلامی دهها هزار تحصیلکرده، طلبه یا معارف اسلامی منتهی از نوع وهابی یا تکفیری آموزش دادند. بعد میگوید مشکل بعدی این بود که ما کمک کردیم تفکر وهابی و تکفیری در جهان اسلام با پشتیبانی و مرکزیت آل سعود تقویت بشود، هدف این بود که این اسلام وهابی، جلوی انقلاب اسلامی را بگیرد. رژیمهای ما را دوباره در منطقه نگه دارد. اسرائیل را نگه دارد ولی کنترل آن از دست خود ما خارج شد. بخشی نه همه، بخش مهمی از کادرهایی که تربیت کردیم درست است که گرایشهای وهابی و تکفیری دارند و ضد شیعه و مخالف ایران هستند اما بعضی از اینها مخالف خود ما هم شدند چون بخشی از اینها پرسیدند که چطوری است که اسلام سیاسی که اسلام انقلاب ایران پیامآور و پرچمدار آن بود این با شرق و غرب درافتاد، مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی و نه شرقی و نه غربی و فلسطین باید آزاد بشود و تمام رژیمهای وابسته در منطقه یا باید اصلاح شود یا سرنگون بشوند اینقدر قوی آمد و ماند. ببینید این خیلی مهم بود. اینها کل مسلمین بیروحیه بودند و خودشان را باخته بودند. بعد گفتند یک اقلیتی که از نظر اینها چون ایران هم به لحاظ ایرانی بودن هم به لحاظ شیعه بودن در جهان اسلام، اگر بخواهید طبقهبندیهای داخلی را نگاه کنید اقلیت است. گفتند چطور یک جامعه اقلیت مسلمان که به لحاظ هم قومیت و ملیت آن، هم مذهب آن اکثریت مسلمین نیست چطوری اینها این همه موفقیت پیدا کردند. چطور اینها شرق و غرب را عقب زدند؟ چطوری است که اینها حکومت ساختند و تمدنسازی آغاز کردند و تمدنسازی را شروع کردند چرا ما هیچ کارهایم؟ چرا ما ضعیف هستیم؟ چرا ما که اکثریت جهان اسلام هستیم نمیتوانیم یک حکومت مستقل تشکیل بدهیم چه برسد به تمدنسازی. و این سؤال ادامه دارد.
در یک جاهایی به رقابت مثبت تبدیل شد و در یک جاهایی به حسادت و رقابت منفی تبدیل شد. در یک جاهایی هم اختلافات مذهبی، قومی، نژادی. غرب میگوید، چون کنترل بخشی از این بدنه اسلام وهابی هم از دست ما خارج شده، بخشی از اینها با خود غرب و آمریکا هم درگیر شدند با رژیمهای منطقه هم مخالف شدند ما دوباره فقط به این شکل میتوانیم منطقه را کنترل کنیم.
حالا آخرین جملهای که عرض میکنم و بعد یک جمله دیگری میخواهم بگویم که به ما و شما خیلی مربوط است این تعبیرشان است، میگوید ویروس بنیادگرایی اسلامی، از ایران گسترش پیدا کرد و این خطر انقلاب است و بعد به کل پاکستان، افغانستان، هند، کشورهای عربی، بعد کل کشورهای مسلمان گسترش پیدا کرد و حالا بعضی از ملتهای غیر مسلمان را هم پررو کرده است. چون وقتی از یک رقیبی که کسی آن را به حساب نمیآورد در ملأ عام شکست میخوری، بقیه هم که تو برای آنها بت بودی، اسطوره بودی، این اسطوره تو شکسته میشود. بعد دیگر بقیه هم پررو میشوند. اصلاً یکی از این تاکتیکهای قلدرهای محل و قلدرهای جهان، تاکتیکشان این است میگوید حتی اگر حرف من در عمل اطاعت هم نشود، ولی در ظاهر و در لفظ باید همه چشم بگویند! اگر یک وقتی یک کسی پیدا شد و چشم نگفت، گفت اصلاً تو کی هستی به تو کاری ندارم! خطر از اینجا شروع میشود. باید او را چنان تنبیه کنی که این آتوریته نشکند و بقیه بگویند که اصلاً با این نمیشود درافتاد. آقا چشم.
حالا میگویند که انقلاب اسلامی و امام آمد کاسه و کوزه ما را بهم زد از این جهت که وقتی که همه چشم میگفتند این یک باره در روی ما ایستاد و گفت هیچ غلطی بکنی و بعد هم ما، واقعاً نتوانستیم هیچ غلطی بکنیم. 20- 30 سال است خواستیم اینها را تنبیه کنیم نشد.
حالا مشکل بعدی این است بقیه به شک افتادهاند. بقیه ملتها گفتند که این طوری است؟ واقعاً هیچ غلطی نتوانستی بکنی؟ از آن بدتر این که، حکومتهایی هم که وابستگان و دست نشاندههای خود ما بودند آنها هم ترسیدند و آنها هم از ما مأیوس شدند. آنها هم میگویند مثل این که خیلی نمیشود به اینها تکیه کرد. آن شاه، آن صدام، آن مبارک، و... فردا نوبت ماست.
حالا این بحثی که نگران هستند این است، میگوید ما باید دوباره به ملتهای جهان از جمله ملتهای مسلمان دو چیز را حالی کنیم. 1) ما شیطان بزرگ نیستیم، اصلاً ما شیطان نیستیم ما سوء نیتی نداریم ما آدمهای خوبی هستیم ما میخواهیم شما زیر سایه ما پیشرفت کنید. 2) این که یک خدمات ملموسی باید در این کشورها میکردیم که نکردیم. حرف آن را زدیم ولی نکردیم. مثلاً زمان شاه گفتند انقلاب سفید شاه و ملت، رفرم و اصلاحات، ولی عملاً کاری صورت ندادیم. اگر میکردیم شاید انقلاب نمیشد. بعضیهایشان الآن تحلیل میکنند میگویند ما الآن چند میلیارد دلار خرج افغانستان و عراق برای سرکوب کردیم ولی شکست خوردیم. اگر یک دهم این را خرج میکردیم برای آبادی عراق و افغانستان، شاید اصلاً این اتفاقات نمیافتاد. 5 میلیارد دلار اصلاً دور میریختیم شاید این اتفاق نمیافتا. ما داریم ده برابر این برای سرکوب و سلطه و جنگ، ترور، بمباران، پول خرج میکنیم هنوز هم ادامه دارد. آیا این درست بود؟ ما برای حفظ سلطه و آتوریتهمان، اقتدار و مشروعیتمان در جهان اسلام سرکوبگرانه وارد شدیم در حالی که میتوانستیم عاقلانه برخورد کنیم. حالا باید دولتهای وابسته به خودمان را مجبور کنیم اصلاحاتی بکنند و مجدداً کسب مشروعیت بکنند. باید دیکتاتوریهایی که خودمان در کشورهای اسلامی و عرب و غیر عرب گذاشتیم ما باید این دیکتاتوریها را 1) بازسازی کنیم. 2) متحد کنیم. 3) یک کمی اصلاح کنیم. اینها قدیمی شدند ماشین دیکتاتوری باید اصلاح شود، یعنی شروع کنند یک خدمات مدرن، ولو دموکراسیهای قلابی، همان کاری که در جنگ سرد با شوروی و کمونیزم کردیم در کره جنوبی و تایوان و ژاپن. آمدیم گفتیم اگر میخواهیم شرق آسیا و کل آسیا را از دست ندهیم و دست شوروی و کمونیستها نیفتد، ما باید دو- سه تا کشوری که از اینها گرفتیم، یکی کره جنوبی، تایوان و چین تایپه، آن قسمتی از چین که دست غربیهاست، و ژاپن، کره جنوبی، ما باید دو- سه تا اینها را شروع کنیم ولو به شکل سمبلیک آن قدر پول بریزیم و کادرسازی کنیم، یک نمای شیک درست کنیم که اصلاً لازم نباشد بحث بکنیم، جنگ بکنیم. یک تصویری از کره جنوبی و یک تصویری از کره شمالی. الآن دیدید در رسانهها کره جنوبی و کره شمالی که دو سه تا تصویر میسازند الآن در ذهن همه ما و شما این است که کره شمالیها همه بدبخت و گدا هستند و کره جنوبیها همه وضعشان خیلی خوب است! حالا اصلاً من نمیگویم هست نمیگویم نیست، ضمن این که رسانهها در هر دو طرف مبالغه هم میکنند. آنها که رفتند از نزدیک هر دو جا را دیدند چیزهای دیگری میگویند. ولی اصلاً فرض کنیم همین هست، گفتند ما در جنگ با کمونیزم چکار کردیم؟ گفتیم یک تصویر از کره جنوبی و یک تصویر از کره شمالی ارائه دادیم. یک تصویر از چین، یک تصویر از چین تایپه – تایوان – ارائه دادیم. خب گفتیم اگر میخواهید نوکر غرب و سرمایهداری باشید اینجوری میشوید. اگر میخواهید توسعه پیدا کنید زیر چتر ما بیایید. اگر میخواهید بدبخت شوید طرف کمونیستها بروید. و این تصویرسازی رسانهای خیلی قوی انجام شد. به حدی که امثال گورباچفها گفتند راه حل برای اصلاح جامعه همین است که تسلیم بشویم و کمونیزم را کنار بگذاریم و طرف غرب سرمایهداری برویم. همان که امام گفت که رئیس حزب کمونیست شوروی مشکل شما مشکل اقتصاد نیست شما مشکل بنیادیتری دارید آن را اصلاح کن، با خدا درافتادی. فکر نکن مشکل در دعوای سرمایهداری و کمونیزم است، در باغ سبزی که غرب سرمایهداری نشانتان میدهد فریبتان ندهد، به سمت آنها نروید بدبخت میشوید. دنیایتان هم بدبخت میشود. همین اتفاق هم افتاد. در ذهن مسئولین و مردمشان در دنیا اینطوری شد که سوسیالیزم بدبختی است و سرمایهداری خوشبختی میآورد. خب؟ من اصلاً نمیگویم میآورد یا نمیآورد؟ من دارم جنگ روانی را عرض میکنم. بحث من سوسیالیزم و لیبرالیزم نیست، اینها هردویشان مشگل دارند هم تجربه تاریخی هر دو شکست خورد، هم مشکلات مبنایی نظری هر دو داشتند ولی بحث این بود که با این توهم شروع کردند به انگلاستة گورباچف و اصلاحات، چه شد؟ نتیجهاش این بود که از وقتی که شوروی سقوط کرد و کوکالا و مکدونالد آوردند و بزن و برقص در میدان مسکو شد، فکر کردند دنیا درست شد، از آن به بعد هم وضع اقتصادی مردمشان صدبار خرابتر شد به حدی که بزرگترین صادرات کشورهای متعلق به شوروی، صادرات زن به تمام دنیا شد! زنان و کودکانشان را صادر میکردند. برابریهایی هم که نسبتاً بود آنها هم از دست رفت ثروت و سرمایهداری هم نیامد. قاچاق و مافیای و وضعیت خیلی خطیری بود. اصلاً خود روسیه داشت از هم میپاشید حالا باز یک مقدار آن را جمع و جورش کردند و در برابر غرب، یک سنگربندی کردند یک کمی باز وضعشان الآن نسبت به ده سال پیبش بهتر شده است . ولی باز غرب میتواند، آمریکا بدهکارترین کشور جهان است، در عین حال در دنیا به عنوان اقتصاد اول جهان خودش را جا میاندازد. این هنر رسانهای و شستشوی مغزی است. اینها بحثشان این است که ما بیاییم همان کاری را که علیه شوروی در کره جنوبی و تایوان کردیم بیاییم در جهان اسلام بگوییم که آقا ببینید مثلاً دوتا کشور شما که وابسته به ما و صددرصد تسلیم ماست ببینید چقدر آباد است؟ بقیهتان هم یاد بگیرید. بعد میگوید ما این کار را نتوانستیم بکنیم. دو سه تا کشور را نام میبرد که یک پروژه ناقصی رفت ولی عملاً آن چیزی که باید میشد نشد، تحلیلشان این است که، ما اگر بخواهیم ضدحمله در برابر انقلاب اسلامی این است باید به افکار عمومی در جهان اسلام دوباره حالی کنیم که کشورسازی با الهیات فرق دارد و این بار دخالت سیاسی ریز عملی در مسائل بکنیم و بگوییم تنها راه حلتان توسعه سیاسی است، توسعه سیاسی و اقتصادی هم جز با غربگرایی و سکولاریزم و بازگرداندن اسلام بنیادگرا به اسلام محافظهکار و سپس به اسلام سنتی، به آن تعبیری که آنها دارند هیچ راه حل دیگری نیست. ما کمکتان میکنیم که جهان اسلام با آرامش وارد جهان مدرن بشود، و متحول بشود. شما در دوران قرون وسطایتان هستید. ما کمکتان میکنیم با آرامش بیایید این دفعه هم قول میدهیم مثل دفعه پیش، خیلی به شما توهین نکنیم.
و اما آخرین نکتهای که میخواستم خدمت شما عرض کنم همان نکتهای است که خدمتتان ابتدا اشاره کردم.
ببینید ما در حوزه بحثهای مدیریت جامعه و اجتماعی عرض کردم خیلی حرفهای قشنگ میزنیم و خیلیهایمان هم واقعاً قبول داریم ریاکاری نیست، بعضیها قبول ندارند بازی درمیآورند. میبینند حرفهای مذهبی و ادبیات مذهبی مد است، مذهبی میشوند. فردا غیر مذهبی بشود غیر مذهبی میشوند. اینها اصلاً کار ندارند میبیند کی لازم است ریش بگذارد کی بلندترش کند، کی از ته بزند، ریش برایش دماسنج وضعیت اجتماعی است. بعضیها با ریش و نماز... البته اکثراً اینطوری نیستند ولی اینطور آدمها هم هستند. طرف در یکی از این نهادهای حکومتی کارمند بود وصیت کرده بود که آخرش عمرش من نماز قضا ندارم چون همه را در اداره خواندم، نماز ظهرهایم را همه را خواندم، نماز ظهر قضا ندارم، ولی نمازهای صبح و مغرب و عشا تا میتوانید برای ما قضایش را بخوانید. خب یک تیپهای اینطوری هستند. ما در همین 35 سال، افرادی را دیدیم که به تناسب این که چه کسانی سر کار میآیند تیپ و قیافهشان و مواضعشان و حرفهایشان و دینشان، همه چیز تغییر میکند. یک عده این طوریاند. یک عده هم نه، واقعاً این حرفها را باور دارند و عقیده دارند. منتهی در عمل، یک جاهایی موفق هستند و یک جاهایی نمیتوانند و ضعیف هستند یا موانعی داریم.
عرض من این است که – حالا چون اینجا دوستان قضایی هستند و فقه ارتباط دارد عرض میکنم – آن فقه اسلام، بخصوص فقه شیعه که اینقدر دقیق، ترکیب عقل و نقل، وارد جزئیترین مسائل میشود با دقت یک ریاضیدان، فقیه و مجتهد ما بحث میکند. واقعاً در فقه شیعه، این ادعا واقعی است که هیچ مسئله عملیای طرح نمیکنی مگر این که پاسخ فقهی میتوان به آن داد و این خیلی مهم است. این را به شما بگویم در اغلب نظامهای حقوقی جهان، چه نوع دینی و چه غیر دینی، چنین ادعایی نمیتوانند بکنند. اسلام بخصوص شیعه. فقه شیعه یک اقیانوسی است. هم وسیع و هم عمیق. منتهی بحث این است، ما هم به لحاظ نظری، بسیاری از این اقیانوس را هنوز کشف نکردیم، غواصی نکردیم، هم به لحاظ نظری، بخصوص در ابعاد فقه حکومتی. هم به لحاظ عملی. خب فقه و دین، اصول را میگوید، بایدها و نبایدها را میگوید، اما این که چگونه اجرا کنی، این دیگر به عقل و عرضه و تجربه من و شما مربوط است. همان که دین در قرآن و حدیث گفته مثلاً این کار را بکنید، مستقیم از نظر و عمل، اولین شیوه و شکلی که به نظرمان میآید گاهی عمل بکنیم. حکم را دادند، شیوه عمل به حکم را باید عقل داشته باشیم، تجربه داشته باشیم، برنامهریزی، محاسبه، تجدید نظر، نقد، انتقاد، مدام نظرسنجی، به بیرون نگاه کن و ببین چرا یک جاهایی جواب نمیدهد؟ اگر این کار را نکنیم مشکلات را به پای اصل اسلام و فقه مینویسند و بعد تو نمیتوانی جواب بدهی. نباید به جایی برسد که طرف بگوید من رفتم فلان کشور دیگر که اصلاً حرف از اسلام نمیزند، در ادارهاش یا در دادگاهش یا در نیروی انتظامیاش، پلیسش، یا مدرسهاش یا دانشگاهش با ما آنجا اینطوری برخورد شد آمدیم اینجا که اسم اسلام و دین و خدا و آخرت و اخلاق است، به یک شیوه غیر اخلاقی و غیر عادلانه با ما برخورد شد! اینها کمر ما را میشکند. حرفهای خوب سر جایش، مدیریت و مدل اجرایی خوب، عرض کردم آنها حرفهای کوچک کوچک میزنند ولی عمل میکنند. ما حرفهای گنده گنده میزنیم ولی عمل نمیکنیم. آخر نمیتوانیم عمل کنیم. یک مرتبه از صفر به صد که نمیشود رفت. از صفر تا صد، 99 تا پله است. چرا برای این 99 تا پله برنامه ریزی نمیکنیم؟ چطوری میشود یک مرتبه امالقرای جهان اسلام آمار طلاق در همین تهران زیاد است. خب یک اتفاقاتی دارد در جامعه میافتد. چه کسی باید اینها را بفهمد؟ مشکلات قانونی داریم؟ مشکلات تعلیم و تربیت است؟ مشکلات حقوقی است؟ چیست؟ غربیها 200 سال طول کشید تا به اینجا رسیدند. با این گازی که ما داریم میرویم 20 سال دیگر عین غرب هستیم! شفافیت اقتصادی. خب حکومتهای دیگر هم اغلب همینطور هستند از این هم خیلی بدتر هستند ما از خیلیهایشان بهتر هستیم چون اینها از رأس حکومت حمایت نمیشود تخلف است. اما بدانید که ما چندتا کشور در دنیا داریم، این کشورهای استعمارگر را نمیگویم کشورهای دیگری، چندتا کشور ما داریم که ادعای دین هم ندارند ولی در این احکام اسلام، این احکامی که اسلام گفته در ارای این احکام از ما موفقتر هستند برای این که با عقل و تجربه و برنامهریزی و نظارت انتقاد دائمی پیش میروند. موفقتر هستند. ما الآن در اواخر دهه چهارم هستیم، یعنی واقعاً از هرکسی به اندازه پولش دارند مالیات میگیرند؟ نظام دادگاهها، نظام بازدداشت، وضعیت داخل زندان، مسائل خانواده زندانیان و... اینها همه نقاط بسیار مثبتی داریم اما یک مشکلاتی هم داریم. اگر این مشکلات را حل کنیم، همین تحلیلی که اینها کردند که چرا اینها از ما شکست خوردند؟ ما درست به همین دلیل، ده سال دیگر، بیست سال دیگر، دوباره ما از اینها شکست میخوریم. نسل عوض میشود. بچههای ما و شما، یا بسیاری از خود شماها که اینجا نشستهاید زمان شاه را که ندیدید، نمیدانید چه بود و چه شد و به چه قیمتی شد؟ الآن این بچههایی که اینجا نشستهاند که نمیدانند اصلاً چه خبری بوده است؟ الآن به اینها بگویید تاریخ شاه و تاریخ 22 بهمن 57 انگار دارید راجع به زمان قاجار و صفویه و 500 سال پیش دارید حرف میزنید. برای شما 37 سال پیش با 370 سال پیش فرقی ندارد؟ نه دیگر. همانها را هم داری در تاریخ میخوانی و از بقیه میشنوی. همین است. نسبت شما با انقلاب سال 57 مثل نسبت بنده است مثل مثلاً زمان خواجه نصیرالدین طوسی است. چون آنها را هم ما خواندیم و شما هم دارید میخوانید و میشنوید. ولی این نسل، یک چیزی را دارد میبیند این مهم است. مهم نیست چه میشنود؟ بچههای ما دیگر دارند میبینند. ما به آنها نمیتوانیم مدام بگوییم قبلاً خیلی بد بود ما درستش کردیم! راست هم میگوییم. نسلها را بر اساس شنیدهها نمیشود مدیریت کرد. بر اساس دیدههاست. او با خودش میگوید خیلی خوب دستتان درد نکند خیلی کار کردید خیلی ممنون، ولی من الآن دارم زندگی میکنم پس این و این و این چیست؟ این را جواب بدهد. اگر نتوانیم این را درست جواب بدهیم و بگوییم اینجا راه حل ما این است، یک مقدارش را موانعی داشتیم، اینجایش را عمل کردیم، اینجا هم به این دلایل هم نتوانستیم، در این مورد هم دشمن نگذاشت، در این مورد هم خودمان بیعرضه تشریف داریم! ما معذرت میخواهیم عرضه نداریم. اینها را باید به این نسل بگوییم و بگوییم حالا شما بیایید مشارکت کنید و به همان دلیلی که ما انقلاب کردیم به همان دلیل شما باید انقلابی باشید و این مسیر را ادامه بدهید. ما اشکالاتی داریم ما نمیتوانیم از وضع موجود کاملاً دفاع کنیم. منابع دینی ما فوقالعاده زیبا و زیاد است. در عمل یادمان میرود.
من عرضم را با این مثال ختم کنم. مثلاً راجع به بحث مکانیزم حقوق بشر جهانشمول فقه اسلامی، وقتی بزرگان ما بحث میکردند درست هم بحث میکردند، حرف کاملاً درستی هم بود، میگفتند حقوق بشر جز با نگاه اسلامی و قرآنی که اسلام را خلیفهالله میداند قابل تفسیر نیست. در نگاه دینی است که بشر یک موجود الهی با ظرفیت خلیفه اللهی است و حقوق بشر جزو مقدسات میشود. حقوق بشر انتزاعی روی هوا نه. چون بعضی از ما که راجع به حقوق بشر، حقوق مردم، مخصوصاً دوران انتخابات خیلی حرف میزنیم بعد میگوییم خب دیگر حرفهایمان تمام شد. تو برو این کار را بکن و... آن بشری که راجع به آن حرف میزدی همین آدمها هستند. آن بشر و مردم را که میگویی، آن حق الناس را که میگویی همین مردمانی هستند که جلوی چشم تو هستند. همین که میآید به تو مراجعه میکند و میگویی برو دنبال کارت، او همین است. گفت طرف نشسته بود پای تلویزیون داشت فیلم بینوایان که برای هوگو هست را میدید ژانوانژان، داشت آن را میدید، زمستان سرد، کنار شومینه نشسته بود قهوه میخورد، دستمال کاغذی هم کنارش بود بعد این صحنههای کُزت را میزدید اشکش میآمد، یک قهوه میخورد اشکهایش را پاک میکرد، همان لحظه دید یک کسی در خانه دارد زنگ میزند، شب در برف و بوران مدام زنگ میزند، گفت ببینید این احمق کیست چه چیزی اینجا میگوید؟ رفت نگاه کرد دید که یک بیچارة فقیری که در برف و بوران، گرسنه مانده، میگوید یک لقمه نانی به من بده من گرسنهام، بعد گفت گمشو احمق نمیفهمی مزاحم مردم میشوی؟ دارم فیلم کُزت میبینم! او هم گفت خب الاغ کزت واقعی دم در است. آن ژانوانژان همین است. امیرالمؤمنین(ع) فرمود حکومت دینی یعنی این. شفاف با مردم بگو، دروغ نگو، وعده الکی نده، کلاه سر او نگذار، مردم را سر کار نگذار، هی تابش نده. یا در اختیارات تو هست بکن ریسک کن وظیفهات را عمل ولو این که بیرونت کنند. یا توانش را نداری عذرخواهی کن بگو طبق قانون وظیفه ماست ولی ما نمیتوانیم این مشکل را داریم. بخدا اینطوری با مردم حرف بزن مشکلشان را هم حل نکنی دوستت دارند. قبولت میکنند. چطوری است که مردم با این مشکلات باز در راهپیمایی 22 بهمن میلیون میلیونی میآیند که در دنیا هیچ کشوری چنین جمعیتی را نمیتواند بیرون بکشد. چرا میآیند؟ برای این که مردم به اصل نظام، به امام، به رهبری، به این که این جهت، جهت درستی است اعتماد دارند. خدا شاهد است همین راهپیمایی 22 بهمن با مردم صحبت کن بگو شما مشگل داری یا نداری؟ ببین چه به شما میگویند. هزارتا مشگل دارد. خب پس چرا میآیید؟ برای این که ما اصل آن را قبول داریم و معتقدیم که نظام میخواهد اینها را حل کند. یک عدهای این وسط یا بیعرضهاند یا بیخودی سر مسئولیتها نشستهاند یا مشکلات دارند.
آن جملهای که میخواستم عرض کنم این است علمای ما میگویند وقتی بحث نظری میکنیم میگوییم مکانیزمی در فقه اسلامی است یک نظام حقوق بشری مترقی الهی انسانی جهانشمول، راست هم میگوییم. اسلام، انسان را یک موجود مادی مثل حیوانات نمیداند، باید یک موجود با ارزش معنوی بالا میداند، حقیقت انسان مبارک است، حقیقت انسان الهی است، حقیقت انسان ابدی است. خیلی خوب همه اینها بله. فقط در بحث نظری بله. یعنی وقتی میخواهیم با مادیون بحث کنیم این حرفها را میزنیم؟ خیلی خوب شما درست میگویید نگاههای مادی، چپ، راست، لیبرال، کمونیست، اینها همه شآن انسان را در حد حیوانات پایین آوردند، اینها درست است. خب حالا میآییم بیرون، ما میخواهیم ببینیم این انسانی که گفتیم خلیفهالله است و هدف خلقت است، با این آدمهای واقعی چطوری رفتار میکنیم؟ حقوق بشر یک حکم است. حق التکلیف. موضوع آن بشر است. برای تشخیص و قضاوت و نظر، باید موضوع حکم را درست بشناسیم، در موضوع شناسی، خیلی قشنگ می گوید انسان کیست؟ انسان چیست؟ در روایت میفرماید عیادت انسان مریض رفتی، به زیارت خدا رفتهای. مشگل یک نفر را حل کنی، بر لب یک نفر خنده بیاوری خدا را راضی کردهای. در روایات ما میگوید به یک انسان اهانت و ظلم بکنی با خدا درافتادی. سوء استفاده از امکانات حکومتی بکنی، اعلام جنگ به خداست. اینها روایات ماست. شیعه حکومت اسلامی- دینی اینهاست. در روایت داریم میگوید اگر مسئولین، مدیران، کارمندان دولت، حکومت، بتواند مشکل یک نفر را حل کند و حل نکند این جهنمی است. هزاران هزار از این روایات داریم. موضوع این علم را باید درست بشناسیم که در مسائل آن راحت بتوانیم احکام را مشخص کنیم. بشر میگویید یک حقیقت مرکب از واقعیت و معنویت است. جوهره بشر یک امر لطیف الهی است. انسان خلیفهالله است. «إنی جاعلٌ فی الأرض خیلفه» این که بعضیها گفتند که منظور از خلیفهالله فقط خود حضرت آدم بوده است. این خلاف خود قرآن است. این ظرفیت خلیفهاللهی مربوط به همه انسانهاست. اولاً «فیالأرض» در زمین برای همیشه خلیفه میخواهد نه یک زمان چند روزه و فقط یک فرد خواست. دلیل دیگرش هم این است که وقتی ملائکه از خداوند سؤال میکنند میگویند این کیست که خلق کردی که در دنیا «یسفک الدماء» میکند، خونریزی و خشونت میکند و دیگری هم «یفسد فی الأرض» به خدا میگویند این کیست که او را خلق کردی بعد هم به ما گویی او را سجده کن. این که هم دنیا و زمین را به گند میکشاند فساد فیالارض میکند هم «یسفک الدماء» یک موجود خشن وحشی است. خون میریزد. خب حالا سؤال من این است که مگر این دوتا مربوط به حضرت آدم بوده است؟ مگر حضرت آدم «سفک دماء» یا «فساد فی الارض» کرد؟ این جواب خلیفه اللهی است. دستِکم این یک دلیل قطعی است برای وقتی که خداوند خلیفه در زمین تعیین کرده، منظور فقط شخص حضرت آدم(ع) نبوده است. خداوند زمین را برای بهرهبرداری مفیدتر و صحیحتر خلیفه قرار داد، اعتراض ملائکه و پاسخ خداوند نشان میدهد که منظور فقط ابوالبشر نبود. همه انسانهاست. اکثر علما و بزرگان شیعه ما در تفسیر این را میگویند. منظور آدمی است که روی زمین زندگی میکند. تا زمین هست، و آدمی روی زمین هست این آدم خلیفه الله است. ظرفیت خلیفه اللهی دارد. خلیفه اللهی بالفعل یا بالقوه، آن بحث دیگری است که تفسیر کردند. ولی بالقوه هم که باشد تنها این موجود است که ظرفیت خلیفه اللهی دارد. خداوند برای این، به او حیات داده و روی زمین است.
بعد سؤال میکنند میگویند که قرآن میفرماید بعد از آدم و حوا، ما از این نسل، آدمهای دیگر، خلفای دیگر، اصلاً تعبیر «خلفا» روی زمین قرار دادیم، و طبیعت انسان، مثل هر طبیعتی، طبیعت خلیفهالله، تا یک انسان روی زمین باشد این طبیعت موجود است، خلیفهالله موجود است. لازم نیست دنیا پر از آدم باشد تا فلسفه خلقت باشد، حتی اگر یک نفر هم باشد زندگی همان یک نفر، به فلسفه خلقت مربوط است. از این نتیجه میگیرند که حتی یک انسان جانش و حقوقش، به عنوان خلیفهالله محترم است. این یعنی این که شما اگر بگویید که یک مصوبهای داریم، من باید یک امضائی بکنم که این به حقوق هزار نفر یا یک ملت مربوط نیست این فقط مربوط به یک نفر است. بزرگان ما میگویند اگر این نگاه را داشته باشید این نگاه، غیر قرآنی به انسان است. حتی یک نفر به تو مراجعه میکند تو با او یک نفر خیانت کنی، حقش را پایمال کنی، طبق این تفسیر از آیات، هیچ فرقی نمیکند که کل حقوق کل بشر را ضایع کرده باشی. به همین دلیل است که قرآن میفرماید هر کس یک نفر را بکشد، «فکأنّما قتل الناس جمیعا» انگار همه بشریت، انگار هفت میلیارد را کشتهای. نگویید حالا ما یک نفر را کشتهایم. نه. میدانید چه یک نفر را بکشید چه بیشتر عذاب جهنم است و طبق بعضی از چیزها «خلود» است، جاودانگی در عذاب است. مگر مشمول مغفرت خداوند قرار بگیرید. خب اگر اینطوری است کسی بگوید یک نفر را بکشیم چه اهمیتی دارد؟ بله، یک نفر هم آدم را جهنمی میکند. منتهی آن که بیشتر میکشد عذاب بیشتری خواهد داشت.
عرضم را ختم میکنم با این جمله، وقتی که ما داریم با یک منطق دینی راجع یک انسان اینطوری حرف میزنید، وقتی راجع به یک انسان اینطوری حرف میزند که تا یک انسان روی زمین است حق او مقدس و الهی و حقالناس است و او خلیفهالله و حق خلیفهاللهی دارد، حق زندگی و سایر حقوق، همین که خدا کسی را به وجود آورد و متولد کرد، خلق کرد، همین یعنی برایش حق حیات و همه حقوق را واجب کرد. یعنی به محض تولد، حقوق الهی برای انسانها ثابت میشود خودش هم نمیتواند پایمال کند. میدانید همانطور که قتل کس دیگری حرام است، انتحار، یعنی قتل خودت هم حرام است، تو در هر صورت قاتلی. حتی شما آن یک نفر را که میکشی خودت باشی باز هم جهنمی هستی. وقتی داری این طور با ما بحث میشود که میگویند این انسان، اینقدر مهم است، بعد سؤالی که بعضی از بزرگان ما کردند این است که انسانی که اینقدر مهم است حالا که به دنیا آمده، بزرگ شده، دارد زندگی اجتماعی میکند سروکارش با تو افتاده، آن حرفهای مقدسات یک مرتبه فراموش میشود و به این آدم به چشم یک جانوری نگاهی میکنی که حالا مشگل تو حل شد؟ نشد؟
خواهران و برادران عزیز، اینها مسائلی است که اگر ما درست به آن نیندیشیم 20 سال دیگر همان بلایی که ما سر رژیم قبل درآوردیم همین بلا را دیگران سر ما درمیآورند. اگر به آن توجه نکنیم. نکاتی را هم از امام در این راستا آورده بودم که دیگر وقت نیست.
والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته
هشتگهای موضوعی