اگر فاطمه (س) نبود...(او که "جانِ جهان" بود)
میلاد مبارک فاطمه زهرا(س) _ نشست ("وجه الله"، شاخصی برای "مشیت خداوند")_ مشهد _ ۱۳۹۷
بسمالله الرحمن الرحیم
خدمت خواهران عزیزم سلام عرض میکنم. دوستان فرمودند در حول و حوش همین موضوع و عنوان نکاتی را عرض کنم. نام مبارک حضرت فاطمه(س) از جمله بیشترین نامهایی است که خوشبختانه در این جامعه برده میشود و بدبختانه از کمترین مفاهیمی است که شنیده میشود. از بخشی از مظالمی که بر ایشان رفت و مصائب ایشان که مصائب اسلام و بشریت باید دانسته بشود اجمالاً چیزهایی گفته شده که معمولاً با تفصیل و با دقت نبوده اما از آموزهها و تعالیم ایشان خیلی کم بوده است. آغاز و پایان زندگی حضرت فاطمه(س) در این عالم سانسور شده است. این که ایشان وقتی به شهادت رسیدند 18 ساله یا 28 ساله یا 23 ساله بودهاند و در روایات اختلاف است اما مشهور این است که ایشان 18 ساله بودهاند که به شهادت رسیدهاند. عمر به این کوتاهی به لحاظ طول و تا این حد عریض به لحاظ عرض و عمیق به لحاظ عمق در تاریخ بشر دیده نشده است. نام چهار زن برجسته در سنت الهی آورده میشود که اینها مادران معرفت و معنویت در جهان بشری هستند و از جمله حضرت مریم(س) و حضرت فاطمه(س)، مادر مسیح و مادر حسن و حسین و زینب به عنوان الگوهای بزرگ انسان به نحو عام اعم از مرد و زن و زنان عالم و نساء العالمین یعنی کل زنان بشریت به نحو خاص دانسته میشود. این تعبیر که ایشان سیدهی نساء عالمین است یعنی خانم خانمها است. یعنی رهبر همهی زنان بشریت در طول تاریخ و در همهی جوامع بشری است. یک چنین استحقاق و ظرفیت عظیم الهی و انسانی در فاطمه(س) است. ممکن است کسی بگوید دختر پیامبر شماست و تعارف میکنید. جواب این است که به زندگی 18 تا حداکثر 28 سالهی این خانم جوان نظر کنید و از آغاز تا پایان ببینید که چه چیز عادی و صرفاً قابل سنجش با معیارهای مادی در آن میبینید؟ تولد فاطمه(س) حسابشده و یک پروژهی الهی بود. از قبل وحی آمد و جبرئیل به پیامبر اکرم(ص) نازل شد که چهل روز روزه بگیر و کشف و شهودی که پیامبر اکرم(ص) در آن داشتند. بعد که ایشان در بدن مقدس مادر خود خدیجه، امالمؤمنین منعقد شد و جناب خدیجه بارها میگفتند «با من حرف میزند» و این یک کنایه نبود که همهی مادران به یک معنا میتوانند بگویند بچهی من در شکم من با من حرف میزند. به یک معنای مجازی راست میگویند و مادر شب و روز با نوزادی که در شکم اوست زندگی میکند. اما آن تعبیری که جناب خدیجه دارند یک تعبیر حقیقی است و مجازی نیست. شبیه آن چه که حضرت مریم(س) در مورد حضرت عیسی میگفت که قرآن اشاره میکند حتی بعد از تولد عیسی در گهواره تکلم کرد و حرف زد و گفت «انی انا عبدالله...» من بندهی خدا هستم و خداوند به من کتاب داده است. هر چه مطالعهی دقیقتری در زندگی حضرت فاطمهی زهرا(س) میکنیم تا لحظهای که ایشان فریاد زد «حاکمیت و امت پس از پیامبر(ص) از مسیر توحید بیرون نروند و منحرف نشوند» و یکتنه برای جلوگیری از انحراف امت اسلامی پس از پیامبر(ص) قیام کرد، هیچ کدام از کارهای ایشان عادی نبود. من سعی میکنم در این فرصت به دو بعد از شخصیت ایشان اشاره کنم. بقیهی رهبران مرد و زن ما کم و بیش همین وضعیت را دارند. مثلاً حضرت معصومه(س) که در قم هستند و نام ایشان هم فاطمه است. معصومه لقب ایشان است. یعنی سرشار از عصمت و پاکی. ایشان هم یک خانم جوانی بودند و طبق روایات مشهور شاید 19 یا 20 ساله بودند و اتفاقاً مجرد هم بودهاند و ازدواج نکردند چون شخصی که مناسب ازدواج با ایشان باشد پیدا نشد و فشارهای سنگین سیاسی روی خانوادهی موسی بن جعفر(ع) که خودشان هم در زندان هارون به شهادت رسیدند بود. ایشان رهبر کاروان بزرگی از بزرگان بنیهاشم بودند که از مدینه و از حجاز به سمت خراسان میآمدند تا به امام رضا(ع) ملحق بشوند که بین راه کاروان ایشان هدف و مورد حمله قرار گرفت و عدهای از یاران و نیروها و محافظان حضرت معصومه(س) شهید شدند و خود ایشان هم شهید شدند. یک بعد زندگی حضرت فاطمه(س) بعد معنوی ایشان است و یک بعد آثار اجتماعی ایشان است که محصول همان بعد معنوی است. آن بعد اجتماعی که ما و شما بیشتر متوجه آن میشویم این است که این دختر نوجوان و جوان هم در خانهای متولد شده که مرکز بزرگترین نهضت توحیدی و عدالتخواه تاریخ بشر بوده است. این دختر 4، 5 ساله است که از دوران کودکی عملاً وارد عرصهی سیاسی و اجتماعی شده است. یعنی کاملاً میفهمد که پدر ایشان در کجای کدام جبههی تاریخی ایستاده و تنهاست. از دورانی گفته میشود که این دختر چندسالهی کودک که تازه راه افتاده و زبان باز کرده مثل یک سرباز در کنار پدرش است. وقتی پدرش هدف سنگباران و توهین و خشونت قرار میگیرد فاطمه(س) جلو میآید تا سنگ به او بخورد و به پیامبر(ص) نخورد. وقتی پیامبر(ص) با سر و بدن خونین گوشهای مینشیند که برای دفاع از توحید و نجات بشر مجروح شده فاطمه(س) میآید و در آغوش پدر مینشیند و خون را از سر و روی پدرش پاک می کند. زنی عالم به علوم معنوی و معلم برای بسیاری از زنان و حتی بعضی از مردان و اصحاب بزرگ پیامبر بودند. حضرت فاطمه(س) در همان سنین 15، 16 سالگی یک استاد دانشگاه در آن زمان است و شاگردانی از زنان و مردان دارد که جزو زنان کسانی مثل سلمان بودند که خود او یک حکیم بزرگ الهی است. به لحاظ اجتماعی خدمت به محرومین، خانوادههای مستضعف، فرزندان یتیم و سرکشی به خانوادههای محروم، تلاش برای سیر کردن گرسنگان و پوشاندن برهنگان، کمک به بردگان و اسیران بخش دیگری از برنامههای ایشان است. تلاش برای ایجاد عدالت اقتصادی و اجتماعی و خدمت به محرومین. یک بخش آن علم است، یک بخش سیاست است و غیره. گاهی در جبهههایی که جنگهای تحمیلی علیه پیامبر(ص) صورت میگرفت و حتی مثل جنگ احد خیلی از مسلمین میترسیدند و فرار میکردند و فکر میکردند پیامبر(ص) شهید شده و گفتند «قُتِلَ محمد» و فرار کردند نقل شده که فاطمه(س) یک دختر خانم 15، 16 ساله خودش را به خط مقدم درگیری و وسط نیروهای دشمن میرساند تا به پیامبر(ص) و علی و دو، سه نفر دیگر که ایستادند و مقاومت میکنند برسانند و بدنها پر از جراحت و تیر و غرق شده در خون بوده است. بنابراین یک مجاهد خطرپذیر است علاوه بر اینکه در مرکز خانوادهای قرار گرفته که پیامبر(ص) و علی در خط مقدم مبارزه میکنند. یک نهضت بزرگ جهانی که تا امروز ادامه داشته است. نقش مهم حضرت فاطمه(س) در این مباحث مهم علمی، سیاسی، اجتماعی، خدماتی محفوظ است که اگر فرصت کنم در بخش دوم به آن میپردازم. ابتدا میخواهم به آن نقش معنوی حضرت فاطمه(س) یک اشارهای بکنم. گرچه ما و شما با این توضیحات نمیتوانیم دقیقاً متوجه بشویم ولی یک مقداری برای اینکه به مطلب نزدیک بشویم من از این حدیث پیامبر اکرم(ص) راجع به فاطمه(س) نقل میکنم و خواهش میکنم به این عبارت پیامبر(ص) بیندیشید که چرا ایشان این حرف را میزند؟ چون دخترش است؟ یا چون فاطمه(س) است؟ توجه داشته باشید که این برای دورانی است که دختر داشتن یک امتیاز منفی بود. احترام به دختر و زن مرسوم نبود و اصلاً ضد مرسوم بود. در آن شرایط پیامبر(ص) دست فاطمه(س) را جلوی جمع میبوسند. از جمله یک بار میفرمایند هر کس که ایشان را میشناسد که هیچ. «مَن عرفَ هذه فقد عَرَفها و مَن لم یعرفها...» اما آنهایی که ممکن است از شهرهای دیگر آمده باشند و درست نشناسند و ارتباط نداشته باشند، «فهی فاطمةُ...» این فاطمه است. کیست؟ «و هی بَضْعَةٌ...» پارهی تن من است. فاطمه(س) جزئی از من است. «و هی قَلبی...»، قلب من است. «و روحیَ»، فاطمه(س) جان من و روح و حیات من است. «التی بَینَ جَنْبَیَ...»، قلبی که در سینه و دو پهلوی من است. حالا ممکن است اینها را هر پدری برای دخترش بگوید یا حداقل بعضی از پدرها برای دخترهای خود بگویند. ولی یک عبارتی بعد این هست که شبیه ندارد. میفرمایند «فمن آذاها فقد آذانی...» رنج فاطمه(س) رنج من است. هر کس او را آزار بدهد من را آزار داده است. «و مَن آذانی فقد آذی الله.» و هر کسی من را رنج بدهد و به من آزار برساند به الله رنج داده است. این جمله خیلی معنی دارد. پیامبر(ص) میگویند احساس فاطمه(س) و موقعیت روحی و معنوی و شخصیتی او آیتالله العظمی است. یعنی بزرگترین نشانهی خداست. یعنی اگر میخواهید بدانید خدا کجاست ببینید فاطمه کجاست. چون فاطمه(س) جز آنجایی که خدا باشد نمیرود. این را دیگر هر پدری راجع به بچهی خود بگوید حرف مفت زده است. اگر راجع به خودش هم بگوید حرف مفت زده است. شاخص نظر خداوند نظر فاطمه(س) است. یعنی چه؟ یک دختر جوان زیر 20 سال آن هم در آن جامعهی عرب شاخص خدا شده است؟ فرمودند «ان الله لیغضبُ لغضبِ فاطمه و یرضا لرضاها...» خداوند با غضب فاطمه(س) غضب میکند و با شادی و رضایت و موافقت فاطمه(س) موافقت خود را اعلام میکند. این دختر و این زن شاخص خداوند است. اگر یک جایی موضع مثبت میگیرد برای این است که خدا راضی است. اگر منفی است بدانید که موضوع خداوند منفی است. حالا این را بعضی به این شکل برداشت میکنند که انگار خداوند معطل فاطمه(س) است. یعنی چه؟ مگر خداوند به دنبال کسی راه میافتد؟ مگر منتظر کسی میماند؟ عالم و آدم منتظر و معطل خداوند هستند. خدا معطل کیست؟ یعنی چه؟ یعنی خداوند مینشیند تا ببیند فاطمه(س) با چه چیزی موافقت میکند و بعد میگوید من هم موافق هستم؟ این که با خداشناسی قرآن سازگار نیست. پس معنی این عبارت چیست؟ حداقل معنای آن این است که فاطمه(س) فانی در خداوند است. یعنی فاطمه فاطمه نیست. فاطمه(س) تجلی مشیت خداوند است. حضرت فاطمه(س) در این عالم هیچ چیز را نه میخواهد و نه نمیخواهد مگر بعد از اینکه بداند خداوند چه میخواهد و چه نمیخواهد. یعنی فاطمه(س) در واقع میگوید من «هیچکس» هستم و برای خودم در این عالم چیزی نمیخواهم و در این به دنبال چیزی نیستم. من آن هستم که او میخواهد. چون در واقع فاطمه(س) چیزی نمیخواهد که خداوند نخواهد. لذا اگر یک جایی فاطمه(س) یک چیزی را نمیخواهد، بدان که خداوند هم نمیخواهد. چون فاطمه(س) چیزی را میخواهد که خداوند میخواهد پس اگر دیدید فاطمه(س) چیزی را میخواهد بدانید که خداوند میخواهد. منتها همان خداوند فرمود «هر کس من را اطاعت کند و در من محو بشود و تسلیم من بشود؛ اگر مردی بندهی من بشود و نه بندهی دیگری، اگر زنی کنیز من بشود و نه کنیز کس دیگری، اگر مرد و زنی تسلیم مطلق من باشند کاری میکنم که بخشی از اوصاف خداوند به شما برسد. من میگویم کُن فیکُن. کاری میکنم تو هم بگویی کن فیکن.» مثل موسی(ع) بگویی آب کنار برو که من میخواهم رد بشوم و کنار برود. مثل عیسی(ع) بگویی مرده به اذن خدا زنده بشود و زنده بشود. ابراهیم(ع) را به آتش میاندازی و آتشی که همیشه میسوزاند آنجا سرد است و نمیسوزاند. ابراهیم و نوح و عیسی و موسی و پیامبر اکرم(ص) و علی بن ابیطالب و اهل بیت(ع) برای خودشان چیزی نمیخواهند و تسلیم مطلق خداوند هستند. نگاه میکنند که حق کجاست و به همانجا میروند. پس هر کجا علی هست حق هست و هر کجا حق هست علی هست. هر جا فاطمه(س) هست حق همانجاست و هر جا حق هست فاطمه(س) همانجاست. چرا؟ چون فاطمه(س) در این عالم جز حق به دنبال چیز دیگری نیست. چون فاطمه، علی و اهل بیت(ع) برای مسائل شخصی نه با کسی دوست میشوند و دشمن میشوند. نه مخالف میشوند و نه موافق میشوند. بر اساس ضوابط الهی دوستی و دشمنی میکنند. جنگ و صلح آنها برای حق است و برای خودشان نیست. حب و بغض آنها علامت حب و بغض الهی است. لذا با بدها بد هستند و با خوبها خوب هستند. به ما هم گفتند به آنها بگوییم با هر کسی که با شما در صلح است در صلح هستیم و هر کسی با شما در جنگ است ما با او در جنگ هستیم. این را در زیارتها میخوانیم. «حربٌ لِمن حاربکم...» من اعلان جنگ میدهم به همهی کسانی که به شما اعلان جنگ دادند و «سلمٌ لمن سالمکم...» من اعلام صلح و دوستی میکنم با تمام کسانی که با شما در صلح هستند چون شما معیار حق هستید. چون شما دنبال چیزی به جز حق نیستید و نبودهاید. این حدیث قدسی هست که خداوند فرمود «عبدی اطئنی...» بندهی من، کنیز من از من اطاعت کن، «حتی اجعلک مثلی اَوْ مَثَلی...» تو را مثل خودم میکنم. من میگویم «کُن فَیکون» من میگویم آتش نسوزان و نمیسوزاند. تو اگر با اخلاص و تقوا و عمل صالح مطیع محض من باشی کاری میکنم تو در دنیا خداگونه عمل کنی. یعنی کمترین کار تو طی الارض میشود. یعنی این لحظه اینجا هستی و یک لحظهی بعد آن طرف عالم هستی. این کمترین کار است. روی آب راه رفتن. به پیامبر اکرم(ص) گفتند «عیسی روی آب راه میرفت» فرمودند «میتوانست بالاتر باشد. میتوان روی هوا هم رفت.» خیلی کارها را میتوان انجام داد. به این حالت کُن فیکونی ولایت تکوینی میگویند. تصرف در عالم است. در مورد انبیا معجزه و در مورد اولیا کرامت است. سطوح پایینتر این را آدمهایی که نه پیامبر(ص) هستند و نه امام معصوم هستند دارند. بعضی از علمای بزرگ اهل معنا که خیلی هم اهل سر و صدا نیستند اینطور هستند. مثلاً شما را برای اولین بار میبینند و تمام گذشتهی شما را میدانند که چه کارهایی کردهای و میفهمد که الان در دل تو چه میگذرد و میفهمد که تو میخواهی چه کار کنی. این بخشی از قدرت خداوند است که به کسانی میدهد که تابع خداوند باشند. کاروانی داشت از مدینه برای حج به مکه میرفت که امام صادق(ع) هم در آن کاروان بودند. یک مرتبه دیدند سر و صدا شد. گفتند یک گلهی شیر سر راه کاروان است. حالا مسلح بشویم یا فرار کنیم؟ امام صادق فرمودند «همه آرام بنشینند و هیچ کس هیچ کاری نکند.» بیرون آمدند و خیلی آرام به سمت این شیرها رفتند و تا وسط گلهی شیر رفتند. این شیرها اول غریدند و سر و صدا کردند و دندان نشان دادند و کمکم آرام شدند و بعد مثل گربههای ملوس نشستند و امام صادق(ع) در کنار آنها بود و ما دیدیم مثل اینکه حضرت با اینها پچ پچ میکند و حرف میزند و مثل اینکه آنها را نوازش میکند. یک مقدار حرف زد و یک مرتبه این گلهی شیر بلند شدند و آرام آرام رفتند. امام صادق(ع) برگشتند و به کاروان گفتند «حالا میتوانیم برویم.» بعضیها گفتند شما چه کار کردید؟ آیا جادوگر هستید؟ امام فرمودند «نه. اگر تقوا داشته باشید شما هم میتوانید همین کار را بکنید.» یعنی همهی تصمیمات خود را در مسیر حق قرار بدهید و بعد از مدتی میبینید که خداوند به شما از این قدرتها میدهد. حالا بعضی قدرتها ردههای بالاتر است و فقط انبیا و اهل بیت میرسند ولی سطوح پایینتر آن که برای ما خیلی بالاست را من و شما هم میتوانیم. یعنی ما علمای غیر معصوم دیدیم که این چیزها را میدانند. خود من چند مورد را دیدم که در ماشین داشتیم با دو، سه نفر راجع به یک موضوعی صحبت میکردیم و بین ما بر سر یک مسئلهی علمی اختلاف نظر شد. بعد که به درب خانه رسیدیم و وارد شدیم و نشستیم در حالی که هنوز چای نیاورده بودند و هنوز چیزی نگفته بودیم ایشان سلام و علیک و احوالپرسی کرد و گفت یک مسئلهای هست و دقیقاً همان مسئله را گفت و ادامه داد که بعضیها این را میگویند و بعضیها این را میگویند ولی قضیه به این شکل است. ایشان در مشهد بود و همین چند سال پیش فوت کرد. از این نمونهها خیلی هست. البته انواع حقهبازی و کلاهبرداری این هم هست چون هر چیزی که اصل دارد قلابی هم دارد. چون سکه اصل دارد تقلبی آن هم هست. پیامبر(ص) چون اصلی هست قلابی هم دارد. امام زمان حقیقی چون هست قلابی آن هم هست. حساب اینها جداست. این یک نکته که فرمود شما اطاعت کنید و هر مقداری که اطاعت کنید این نیروهای غیر عادی و ماورایی را میدهیم. اسم آن را حس ششم میگذاری اما این نیست و خیلی از این بالاتر است. اصلاً از این نوع نیست. گرچه خود حس ششم هم یک نوع الهام الهی است. حالا تعابیر راجع به حضرت زهرا در این باب مکرر هست. این مسائلی که نمونههای آن در بعضی روایات هست چیزهای سادهای است. مثلاً سلمان گاهی پیش ایشان میآمده و کلاس درس خصوصی داشتهاند که حضرت فاطمه(س) راجع به حقایق و معارف عالم صحبت میکردند و جناب سلمان که یک نابغه و متفکر و حکیم الهی ایرانی بود یادداشت میکرد. حضرت فاطمه(س) به سلمان «عمو جان» میگفتند. سن سلمان خیلی بیشتر بود. میدانید که خود سلمان یک انسان استثنایی است. سلمان یک بچه پولدار ایرانی است که خانوادهی او زرتشتی هستند و بخشی هم درباری هستند. ایشان بعد از مدتی مطالعه و تحقیق میگوید این نمیتواند تصویر درستی از عالم باشد و یک جایی از آن درست است و یک جاهایی هم مشکل دارد و رها میکند و بودایی میشود. یک مدتی که اصلاً هیچ دینی را نمیپذیرد و میگوید من باید تحقیق کنم. یک مدت به سراغ بودیزم میرود. باز او را راضی نمیکند. بعد مسیحی میشود و سراغ مسیحیت میرود تا مسائلی پیش میآید و بالاخره میفهمد کسی که مدعی پیامبر(ص) آخرالزمان است در مکه و حجاز ظهور کرده و خودش را به آنجا میرساند و در درگیری با مشرکین و بین راه اسیر میشود و پیامبر(ص) به بعضی از اصحاب میفرمایند کسی را آوردهاند که یک ایرانی است. هنوز او را ندیدهاند. فرمودند پول تهیه کنید و ایشان را بخرید و هر طور شده آزاد کنید که ایشان میخواهد من را ببیند و بعد هر تصمیمی که خواست بگیرد. که ایشان آمد و از یاران خاص پیامبر(ص) شد و پیامبر(ص) در مورد سلمان فرمودند «سلمانٌ منا اهل البیت» سلمان جزو خانوادهی خود من است. بعضیها میگفتند ایشان که عرب نیست و اهل اینجا نیست. فرمودند «سلمان از خود ماست و جزو اهل بیت من است.» سلمان جزو شاگردهای حضرت زهرا(س) هست. یک نمونه که خود سلمان نقل میکند این است که میگوید «من یک روز برای گفتگو و بحث آمدم و دیدم فاطمه(س) به قنوت ایستاده و در این عالم نیست. گهوارهی حسن هم تاب میخورد. یعنی به نظر میرسد خودش تاب میخورد و بعد که ایشان نمازش تمام شد ایستادم تا دعا و حالات معنوی ایشان تمام شد و آمد و گفت عمو جان این قضیهای را که میبینید برای کسی نقل نکنید.» یعنی فاطمه(س) با فرشتهها دمخور بود و یک دختر و انسان معمولی نبود. خود ایشان میفرماید خانهی «مختلف الملائکه» بود. یعنی محل رفت و آمد فرشتهها بود. همان تعبیری که قرآن راجع به حضرت مریم و مادر مسیح(ع) دارد که با فرشتهها دمخور بود و وقتی که آبستن مسیح شد خداوند فرمان داد روزهی سکوت بگیرد و بعد گفت به فلانجا برو و او هم رفت و کسی آب و غذایی برای او نمیبرد و تمام آب و غذا را فرشتگان از عالم دیگری میآوردند. از عالم معنا و بهشت میآورند و قرآن اشاره میکند که مریم با مائدهی آسمانی امورات خود را گذراند تا مسیح به دنیا آمد. راجع به حضرت فاطمه(س) این مباحث هست. چنانگه راجع به مادر امام زمان جناب نارسیس یا به قول ایرانیها نرگس و عربها نرجس و یونانیها و رومیها نارسیس که میدانید این هم اسم واقعی ایشان نبود. ایشان از شاهزادههای امپراطوری روم بود که به دست مسلمین اسیر شد و او هم خوابهای عجیبی دیده بود و در خوابها و رؤیاهای خود امام حسن عسگری(ع) را دیده بود که وقتی امام هادی(ع) نامهای به رومی نوشتند و فرمودند یک کشتی میآید و اسرای رومی را میآورند، شما به آنجا بروید که در این کشتی یک خانمی با این اوصاف هست و خودش را میپوشاند و اجازه نمیدهد او را عریان کنند و برانداز کنند و قیمت بگذارند و بخرند. شما خودتان را به ایشان برسانید و این نامه را به ایشان بدهید و بعد هر تصمیمی که خود ایشان بگیرد که ایشان تا آن نامه را دید بوسید و اشک ریخت و گفت من را سریع ببرید. من هم منتظر شما بودم. وقتی که میآید و وقتی که امام حسن عسگری(ع) را میبیند میگوید به خدا چهرهی شما را من بارها قبلاً در خواب دیدهام. راجع به ایشان هم همینطور است. چرا پیامبر(ص) میفرمایند حضرت فاطمه(س) نماد غضب و رضای خداست؟ چرا فاطمه(س) علامت خداست؟ یک عباراتی در قرآن و احادیث ما آمده است که به زبان دیگری در متون عرفا، عرفان نظری و متصوفه هم آمده است. اصطلاح آن را حتماً شنیدهاید. مثلاً شنیدهاید که میگویند امام زمان قطب عالم امکان است؟ این قطب عالم امکان و قطب جهان هستی یعنی چه که راجع به یک انسان مطرح میشود. این لفظ قطب که یک اصطلاحی در عرفان است در روایات هم به معنای دیگری میآید. قطب یعنی چه؟ قطب آن استوانهای است که آسیاب به آن تکیه دارد و میچرخد که اگر آن نباشد این آسیاب میشکند و از رده خارج میشود. قطب مرکز آن استوانه میشود که انگار عالم به آن تکیه داده است. جهان به او تکیه دارد. یعنی اگر آن روح و آن شخصیت نباشد و آن اتصال زمین به آسمان برقرار نباشد از طریق انسان کامل عالم ماده متلاشی میشود. عالم ماده و کل طبیعت و منظومه و همین کرهی زمین چطور با نظم و دقت ادامهی حیات میدهد؟ این به خودش نیست. خودش هم مخلوق است و حرکت آن هم مخلوق است. این رابطهی مخلوق و خالق چگونه برقرار میشود؟ قطب عالم امکان که میگویند مرکز و آن استوانهای است که ماده را به معنا وصل میکند. در اصطلاحات عرفانی چنین تعبیری به کار میبرند. در این اصطلاحنامهها و فرهنگهای عرفانی قطب آن آهن پایین آسیاب است که آسیاب به دور آن میچرخد. به رئیس یک قوم قطب آن قوم میگویند. یعنی کسی که محور است. کسی که حواس همه به اوست و به لحاظ روحی به آن تکیه دادهاند و اگر او نباشد یک مرتبه همه چیز از هم میپاشد. این نظام و سیستم از هم میپاشد. در حوزهی عرفان و تصوف هم قطب میگویند چون دل سالکان و اهل معنا به دور او میچرخد. یعنی از او به انسان کامل تعبیر میشود. آن آسیاب محبت و عشق که این عالم بر اساس محبت و عشق اداره میشود که هر کدام از اینها یک توضیحاتی دارد که در متون عرفانی است و شکل دیگر آن هم در دعاها و روایات ما هست. حتی یک عالم متفکر سنی مثل «ابن ابی الحدید» که نهجالبلاغهی امیرالمؤمنین علی(ع) را شرح کرده میگوید «منظور از واسطهی خدا و خلق چیست؟» میگویند انسان کامل، قطب عالم و واسطهی کامل بین خالق و مخلوق است که از جمله فاطمه(س) است. این یعنی چه؟ یعنی ارتباط ملک و ملکوت عالم، یعنی اهل بیت بندگان خدا هستند و خدا نیستند اما بیواسطه خلق شدهاند ولی بقیهی موجودات به برکت یمن انسان کامل خلق شده است. یعنی به عشق انسانهای کامل خلق شدهاند و نه انسانهای ناقصی مثل ما. مثل این میماند که بگویند ما یک دانشگاهی را به خاطر این شاگرد اول درست کردهایم. اما حالا شاگردهای دهم و سیام و چهلام هم به دانشگاه میآیند و مراتب دارد اما هدف اصلی همان شاگرد اول است. باز در اصطلاح عرفانی میگویند صادر اول و آن چیزی که اول از خداوند صادر شد نمیتوانست عالم طبیعت و ماده باشد و از آن به مشیت تعبیر میشود و میگویند اهل بیت(ع) همافق با آن مشیت هستند. حالا اینها توضیحاتی دارد و بحثهای بسیار دقیقی است و اختلاف نظرهایی هم هست اما در روایات هم یک اشاراتی اینچنینی دارد که به یک مصداق برجستهی آن اشاره خواهم کرد که چرا فاطمه(س) است که همهی اهل بیت جسماً و روحاً محصول فاطمه(س) هستند تا عدالت جهانی و آخرالزمان اتفاق بیفتد که مهدی(عج) باز فرزند فاطمه(س) است. روایتی که امام صادق(ع) میفرمایند «خداوند ما را از نور خودش آفرید...» «اخطارنا من نور الذاته...» ما را از نور خودش برگزید، «و فوض الینا امور عباده...» امور بندگان خودش را به ما تفویض کرد. البته در مورد تفویض در اینجا جای بدفهمی است و بعضیها فکر کردند یعنی خدا، امام یا انسان کامل، خلق. به این معنا که خدا در خلقت شریک و کمک و وزیر میخواهد. واسطه به این معنا نیست که شرک است. اما به آن معنا که چطور است که خداوند از طریق ملائکه و فرشتگان خود کارهایی را انجام میدهد. مگر آن شرک است؟ مگر خود خدا نمیتواند بدون وساطت فرشتگان کاری بکند؟ خب بدون وساطت انسان کامل هم همینطور است. به نوعی که نگاه توحیدی باشد. تفویض به این معناست و نه اینکه خداوند به او سپرده و به تعطیلات رفته است و از عالم کناره گرفته است. بعد تعبیر این است که فرمودند «نحن باذنه ما نشاء...» هر چیزی که ما میخواهم به اذنالله است. این نیست که خدا تابع ما باشد و ما تابع خداوند هستیم. «نحن اذا شئنا شاء الله...» وقتی ما چیزی را میخواهیم خدا میخواهد، «و اذا اردنا اراد الله...» وقتی ما اراده میکنیم الله ارده میکند. چرا؟ به همان دلیلی که گفتم. چون ما ارادهی مستقل از ارادهی خدا نداریم. ما نگاه میکنیم که خدا چه میخواهد و همان کار را میکنیم. بنابراین وقتی یک چیزی را میخواهیم خدا هم همان چیز را میخواهد. اینجا به لحاظ فلسفی، عرفانی، کلامی، آیات و روایات توضیحاتی دارد که نمیخواهم سر شما را درد بیاورم تا خسته بشوید. فقط میخواستم اشاره کنم که هزاران صفحه از بحثهای نوابغ، علما و متفکران بزرگ در چند رشتهی علمی راجع به مفهوم این جملهها موجود است. مثلاً چرا میگویند «لو لاک»؟ میگویند خداوند به رسول خود فرمود «لو لاک لما خلقت الافلاک...» اگر تو نبودی آسمانها را نمیآفریدم. یعنی چه؟ یعنی این آسمانها و عالم ارزش آفریدن نداشت و ارزش آن به انسان کامل است. به عبد کامل خداوند است. به عبودیت است. چون فلسفهی خلقت عبودیت است. عبد کامل که انسان کامل است این عبودیت و بندگی که فلسفهی خلقت است را تأمین میکند. اگر او نباشد خلقت فلسفهی خود را از دست میدهد. این یک حقیقت است که اصطلاحاً عرفا به آن حقیقت محمدیه میگویند. ولی در اشخاصی ظهور میکند. بیش از همه در خود پیامبر اکرم(ص) است. یکی از اشخاصی که این مشیت و ارادهی الهی در او ظهور میکند فاطمه(س) است. در روایات داریم که حضرت امیر فرمودهاند، خود پیامبر(ص) فرمودهاند و خود حضرت زهرا(س) هم یک تعبیری فرمودند که فاطمه(س) هر چه از خدا بخواهد میشود منتها یک خصوصیتی دارد که هیچ چیز مادی از خدا نمیخواهد. یک نمونه را به شما بگویم. روایت است که حضرت فاطمه(س) کنار پیامبر اکرم(ص) بودند. پیامبر(ص) در حال ارتباط با بالا بودند. بعد جبرئیل به ایشان گفت به فاطمه(س) بگویید که خداوند به ایشان سلام میرساند. به او بگو هر چه از خدا میخواهی بخواه که خواستههای تو در مسیر الهی است. هر چه بخواهی اجابت میشود. حالا اگر من و شما بودیم چه چیزهایی میخواستیم. حداقل میگفتیم ما یک خواسته بیشتر نداریم و آن این است که هر چه میخواهیم بشود. فاطمه(س) این را هم نگفته است. پیامبر(ص) فرمودند جبرئیل میگوید خداوند به تو سلام میرساند. عجب خدای نزدیکی است. ما فکر کردیم خدا میلیاردها سیاره و منظومه را آفریده و دیگر به کاری ندارد. مگر ما را میبیند؟ بله، میبیند. اولاً در ازدواج علی و فاطمه(س) خداوند مستقیم وارد عمل شد. پیامبر(ص) فرمودند «خداوند به من فرمود که این دو باید با هم ازدواج کنند.» ازدواج ایشان هم یک امر معمولی نبود. میگوید گرچه من از فاطمه(س) پرسیدم. او خواستگار زیاد داشت. در مورد همه سر خود را پایین میانداخت و یا یک علامت منفی نشان میداد. نه نمیگفت و بله هم نمیگفت ولی در مورد علی سکوت کرد و من فهمیدم که علی را میپذیرد. پیامبر(ص) به فاطمه(س) میفرمایند «لا تبکی و لا تحزنی» اشک و غم تو قابل تحمل نیست. خانمِ خانمهای بهشت هستی. «اباک سید الانبیا» پدر تو بزرگ انبیاست. پسر عمو و شوهر تو آقای اوصیا است. فرزندان تو، حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت هستند و از صلب و نسل حسین خداوند نه ستارهی درخشان، همه معصوم و پاک و بیخطا خواهد آفرید و آخرین آنها هدایتگر این امت و نجاتبخش بشریت است. تو یک چیز عادی نیستی. همین الان هم به شما بگویم تمام قیامها در برابر ظلم جهانی سکوت کردهاند یا تمام شدهاند و یا سرکوب شدهاند و فقط جهان اسلام مانده، جهان اسلام هم با مرکزیت شیعه است و شیعه هم باز اولاد فاطمه است. یعنی شما از امام و رهبری در اینجا، سید حسن نصرالله در لبنان، در یمن سید حوصی، در عراق مرجعیت و آقای سیستانی، همه فرزندان فاطمه هستند. یعنی تا الان که 1400 سال گذشته پرچم انقلابهای آزادیبخش در دست فرزندان فاطمه است. همهی دنیا تسلیم شدند الا اینها. قیام بزرگ آخر الزمان هم فرزند فاطمه است. اینها تازه ظهورات مادی وجود فاطمه(س) است. اما به لحاظ معنوی چه؟ خیلیها آمدند و به علی(ع) گفتند هر کسی به خواستگاری فاطمه(س) میرود پیامبر(ص) او را رد میکند و ما فکر میکنیم منتظر توست که شما به خواستگاری بروی. حضرت علی(ع) خجالت میکشد و بعد هم میفرمایند من که چیزی ندارم و کارگری میکنم. میگویند عیبی ندارد. تو برو که تو را میپذیرند. به آنجا میروند و سکوت میکنند و سرشان پایین است و پیامبر(ص) میپرسند کار شما چیست و میبینند که سر حضرت امیر پایین است و رنگ ایشان قرمز میشود و شرم و خجالت دارد. بعد ایشان میگویند هر کسی برای فاطمه(س) آمده من از خود ایشان پرسیدهام. حالا در آن زمان کسی از دختر سوال نمیکرد. به او خبر میدادند که ما تو را شوهر دادهایم. فرمودند من از ایشان میپرسیدم و ایشان هم جواب میدادند و در مورد شما هم همین کار را میکنم. سوال میکنند و حضرت زهرا(س) سکوت میکنند و تمام میشود. بعد از اینکه ازدواج کردند پیامبر(ص) فرمودند یا علی، حالا که ایشان قبول کرد و ازدواج شد من به شما میگویم «انَ الله قد زوجک بها فی السما...» خداوند عقد شما دو نفر را در آسمان بسته است. «قبل ان ازوجکها فی الارض...» قبل از اینکه من خطبهی عقد شما را بخوانم خطبهی عقد شما دو نفر در آسمانها بسته شده بود. این یک ازدواج عادی نیست. «ان الله تعالی امرنی...» خدا به فرمان داد که فاطمه(س) را با تو تزویج کنم. خدا خیلی نزدیک به زمین است. خداوند در ازدواج این دو نفر هم توصیه داشته است. اینها خیلی مهم است. پیامبر(ص) فرمودند «فاطمه حورای انسیه است.» یعنی فرشتهی زمینی است. نه مثل هر پدری بگوید دختر من فرشته است. فرمودند «فاطمه حورا...» فاطمه حوری بهشتی است. منتها انسیه است. فرشتهای در قالب انسان است و یک آدم معمولی نیست. «اذا اشتقت الی رایحة الجنه...» هر وقت مشتاق بوی بهشت میشوم، «شممت رایحة الفاطمه...» میآیم و فاطمه(س) را بو میکشم و خودم را به فاطمه(س) میرسانم. فاطمه(س) بهشتی است و بوی بهشت میدهد. اینها تعارفهای عادی نیست. باید این را به همین معنا ارجاع بدهید که در حوزهی عرفان و معنویت بحث میکنند که استدلال آنها این است که میگویند اهل بیت(ع) و مادر همهی اهل بیت(ع) که فاطمه(س) است همافق با مشیت و ارادهی الهی هستند. آن مشیت و ارادهی خداوند کلید این عالم است. کلید غیب وجود است. وجود اهل بیت(ع) و فاطمه(س) مادر آنها منشأ همهی آنهاست و موافق با افق مشیت خداوند است. انسان کامل و بینقص است. آن کسی است که باید باشد. آن کسی است که جهان برای او خلق شد. آن کسی که جواب به فرشتههاست وقتی که پرسیدند چرا آدم و حوا را خلق میکنی؟ ما که هستیم، چه چیزی کم است که این را میآفرینی؟ فاطمه(س) میگوید ما کم بودیم. کارکرد ما کارکردی است که فرشتهها هم ندارند. این انسان کامل میشود و مقام او مقام مشیتالله و ارادهی خدا است و محل مشیت الهی است. این آیهای که میفرمایند «یخلق ما یشاء و یخطار» راجع به مشیت و همین انسان کامل صدق میکند و فاطمه(س) انسان کامل است که این ولایت کامل را پیدا میکند. کسی که محضر مشیت و ارادهی خداست این ولایت را پیدا میکند. نه فقط جسم او بلکه وجود و قلب و روح فاطمه(س) ظرف حقایق الهی میشود. کلید خزانهی الهی میشود و آن وقت معجزه و کرامت و کارهای خارق العادهای که انسان کامل میکند از این جهت معنا پیدا میکند. چون قلب او مخزن غیب عالم است و مشیت خداوند است. مگر خداوند نمیفرمایند «کن فیکون»؟ آن حدیث که میگفتم این بود. وقتی پیامبر به فاطمه(س) میگوید جبرئیل سلام میرساند و میگوید هر چه میخواهی بخواه. فاطمه(س) چند لحظه سکوت میکند. چه جوابی داده باشد خوب است؟ میگوید از خداوند هیچ چیز نمیخواهم مگر یک چیز. «ان نظر الی وجهه الکریم...» خداوند اجازه بدهد من او را تماشا کنم. تمام قدرت و ثروت و عالم را به تو تعارف زدهاند. در سینی گذاشتهاند و به تو تعارف میکنند. اما میگوید نمیخواهم و سینی را پس میزند. چه میخواهی؟ «ان نظر الی وجهه الکریم...» خداوند به من اجازه و توفیق بدهد که به وجه او نظر کنم. من میخواهم خدا را سیر و تماشا کنم. گفت خدایا از تو هیچ نمیخواهم جز تو. من خود تو را میخواهم. اجازه میدهی تو را تماشا کنم؟ فاطمه(س) این است. یک بار دیگر از دوستان و خواهران عزیز سوال میکنم که چرا فاطمه(س) از کل عالم بالاتر است؟ همهی عالم را به او هدیه کردهاند و پس زده است. اگر عالم چیزی داشت که فاطمه(س) نداشت چرا پس بزند؟ آن کسی بالاتر است پایینتر را نمیخواهد بلکه پایینتر محتاج بالاتر است. فاطمه(س) از کل جهان بالاتر است. او آیینهی خداست. فاطمه(س) چه زمانی غضب میکند؟ وقتی که خدا غضب کرده است. به یک معنا گفتهاند که میخواستیم بگوییم فاطمه چه کسی است؟ گفتیم فاطمه(س) دختر پیامبر است، دیدیم هست ولی همهی اینها فاطمه(س) هست ولی فاطمه(س) این نیست. گفتیم همسر علی است. بله، این فاطمه(س) هست ولی فاطمه(س) این نیست. گفتیم مادر حسن و حسین و زینب است. مادر انسانی است که در تاریخ نظیر ندارند. دیدیم بله، این هست ولی فاطمه(س) این نیست. دیدیم همهی اینها فاطمه(س) هستند اما فاطمه(س) این نیست. فاطمه(س)، فاطمه(س) است. این حرف قشنگ است. اما حالا یک قدم جلوتر میآییم. فاطمه(س)، فاطمه(س) نیست. فاطمه(س) وجهالله است. فاطمه(س) آیتالله العظمی است. بزرگترین نشانهی خداست. فاطمه(س) آنقدر بزرگ است که خداوند سلام میرساند و میگوید هر چه میخواهی، بخواه و او میگوید خودت را میخواهم. هیچ چیز به این اندازه نیست که من احساس کنم به آن احتیاج دارم. من میخواهم تو را سیر کنم. آیا میشود؟ فاطمه(س) این است. یک دختر زیر 20 سال است. چطور به این مقام میرسد؟ کدام مرد یا زن است که به او بگویند یک میلیاردیم عالم را بخواه، هر چه انتخاب کنی را به تو میدهیم و بگوید من نمیخواهم. بعد فاطمه(س) برای فدک گریه میکند؟ برای قدرت گریه میکند؟ مسئله خیلی بالاتر از اینهاست. به شما بگویم اگر مسئله فدک بود وقتی که امیرالمؤمنین علی(ع) بر سر کار آمدند فرمودند «ما لی و لفدک...» فدک چیست؟ بحث ما باغ نبود. بحث ما ظلم بود. شما که پس از پیامبر(ص) بلافاصله اینقدر علنی به دختر پیامبر(ص) ستم میکنید با بقیه چه خواهید کرد؟ مسئله حق و حقالناس و مسئلهی ضایع کردن حق بود و مسئلهی باغ فدک نبود. فرمودند «ما اسنع بفدک و مثل فدک...» من به فدک و مثل فدک چه کار دارم؟ باید به اینها دقت کنیم که سوء تفسیر نشود. من در اینجا عرض خود را ختم میکنم که انسان کامل یعنی چه؟ وقتی که میگویند قطب عالم یعنی چه؟ اینکه میگویند اهل بیت(ع) جان جهان است، پیامبر(ص) جان جهان است، فاطمه(س) جان جهان و روح و قطب عالم است، امام زمان(عج) قطب عالم امکان است یعنی محضر مشیت خداوند است و یعنی خداوند از طریق این میخواهد و اعمال میکند. یعنی فلسفهی این عالم تو هستی. مگر خداوند نمیفرمایند من عالم را خلق کردم، انس و جن را برای عبادت خود خلق کردم؟ «لِیعبدونی» آن کسی که عبدتر است به فلسفهی خلقت نزدیکتر است. اگر عبدترین مرد و و کنیزترین زن نباشد این عالم فلسفه ندارد. پس برای چه خلق شده است؟ یعنی سر و ته این عالم همین است که صبحها بلند بشویم و شبها بخوابیم و بخوری و متولد شویم و پیر شویم از خاک بیاییم و به خاک برویم؟ واقعاً معنا ندارد. سوال من این است که این عالم چه توجیهی دارد؟ اگر در این زندگی و این عالم معنا و معنویت نباشد چه توضیحی دارد؟ حال خود شما به هم نمیخورد؟ حالت تهوع به شما دست نمیدهد که هر روز این را تکرار میکنید؟ صبح بلند میشوید و همان اتفاقات است. حالا صبحانه بخوریم و بعد بیرون برویم و تاکسی بگیریم و باز ظهر برگردیم و غذا بخوریم و شب بشود و دوباره صبح بشود و تکرار شود. اگر معنا را از زندگی بگیری و زندگی بیمعنا بشود زندگی تهوعآور است. سر خودمان را بند میکنیم که نفهمیم تهوعآور است. سرگیجه میگیریم. وقتی پای معنا به میان میآید و وقتی که معنادار شد همه چیز توجیه دارد. چطور عالم ماده معنادار میشود؟ وقتی که ارتباط آن، مبدأ و غایت آن وصل به خدا باشد. حالا چطور وصل میشود؟ با عبودیت وصل میشود. چه چیزی مصداق عبودیت است؟ آنهایی که از همه عبدتر هستند. مثلاً چه کسی؟ مثلاً فاطمه(س). به این معنا میگویند روح عالم و محضر مشیت الهی است که تمام اردهی الهی در عالم از طریق این روح و از مجرای انسان کامل افاضه میشود و اینها کلید غیب وجود و موافق با افق مشیت خداوند میشوند. این بخشی از بعد معنوی است. سه، چهار عبارت هم از حضرت فاطمه(س) برای بعد اجتماعی و خدمت به مردم و رعایت حقوق مردم و حقوق بشر و حقالناس عرض بکنم که ببینید حساسیت ایشان چقدر زیاد بوده است و اینها از طریق خدمت به خلق عبادت خداوند میکردهاند. عبد خدا و خادم به خلق بودهاند. اعتراض آنها به اتفاقات سیاسی و شبهکودتایی که در حکومت بعد از پیامبر(ص) شد بر سر چه بود؟ مثلاً حضرت فاطمه(س) میگویند من میخواستم شوهر من رئیس بشوند و من هم ملکه باشم؟ آیا این بوده است که چرا قدرت را از ما گرفتید؟ خب به شما که گفتند همه چیز را به تو میدهیم و گفتی نمیخواهم و حالا برای یک باغ و حکومت گریه و دعوا کردی؟ حضرت فاطمه(س) توضیح میدهند که چرا ما اعتراض کردیم. چرا من دست به مقاومت منفی زدم و حتی اعتراض علنی کردم. چرا خواستم همه بشنوم و در تاریخ ثبت بشود که دارید از مسیر بیرون میروید. فرمودند یک، نگران دیکتاتوری و استبداد به حکومت اسلامی در حکومت بودم. عین تعبیر ایشان این است که میفرمایند «ابشروا بسیف صارم...» به شما مژده بدهم که از این پس شما هستید و شمشیرهای کشیده. یعنی به بزن بزن و بکش بکش و خشونت و خونریزی وارد شدید به جای اینکه یک حکومت سالم مردمی داشته باشید. وقتی جنگ قدرت را شروع کردید دیگر تمام نمیشود. «سیف صارم» خشونت و شمشیرهای کشیده. «استبداد من الظالمین...» دقیقاً حضرت زهرا(س) کلمهی استبداد را به کار بردند و فرمودند ما با استبداد مخالف هستیم. قرار نبود همان استبداد و ظلمی که قبل از این به نام شرک بود بعد از این نهضت و به اسم اسلام بیاید. نمیگوید پدرم بلکه میگوید رسولالله آمد و این خط را عوض کرد. چرا میخواهید دوباره این جامعهی بشری را به همان خط قبلی برگردانید؟ «و استبداد من الظالمین...» ما با استبداد و ظلم مخالف هستیم و مسئله این است و از این به بعد به باتلاقی از خون و خشونت و خودمحوری و خودرأیی میغلتید و دیگر اجازهی انتقاد و سوال نخواهد بود و دیگر به شما اجازهی رایزنی و مشاوره نمیدهند و خفقان سیاسی و مشت آهنین خواهد بود. ببینید این در خط مقدم مبارزهی سیاسی است. بعد از این چه میشود؟ فرمودند «و اطمئنوا للفتنة جأشا، و هرج شامل...» این یکی از سخنرانیهای حضرت فاطمه(س) بوده است. فرمود یعنی اگر حکومت به اسم اسلام به سمت فاسد شدن رفت باب هرج و مرجهای اجتماعی و جنگ قدرت تمام نشدنی شروع میشود و دیگر روی امنیت و عدالت و صلح را نخواهید دید و من برای این اعتراض میکنم. اگر حکومت دست علی بود به آن شیوه عمل میشد و حالا که حکومت را از دست علی خارج کردید به این شیوه عمل خواهد شد. من به شما اخطار میکنم که نتیجهی این فرایند و این ساز و کار هرج و مرج اجتماعی است چون دیگر منطقی در کار نیست. چون حقوق نادیده گرفته میشود. بنابراین پس از این شورشها و ستیزهها و هرج و مرج داخلی و جنگ داخلی خواهید داشت. من نگران هستم که شما دیگر روی امنیت و صلح را نبینید. اینها سخنرانیهای فاطمه(س) است. برای این که بعد از پیامبر(ص) بر سر قدرت کودتا کردید و علی را کنار گذاشتید اعتراض میکنم. دیگر چه اتفاقی میافتد؟ فرمود سرمایهدارها و باندها و دزدها اموال عمومی را بالا میکشند و میخورند. علت دیگر اعتراضهای من پس از پیامبر(ص) و سخنرانیهای من این است. دست مردم از منابع عمومی و بیتالمال کوتاه میشود. بیتالمال عمومی، بیتالمال خصوصی میشود. این هم تعبیر دیگر فاطمه(س) است. شما این روایت را از حضرت فاطمه(س) شنیدهاید؟ هیچ کدام از شما نشنیدهاید. دائم از فاطمه(س) میگویید و اصلاً نمیدانید فاطمه(س) چه کسی است و چه گفته است و چه کار کرده و از نظر معنوی چه کسی بوده و از نظر مادی چه میگفته است. اینها بخشی از جملات حضرت فاطمه(س) است. فرمود من اعتراض میکنم. من سکوت نخواهم کرد چون از این پس اموال عمومی و ثروت در اختیار گروههای وابسته یا بیگانگان و باندهای محدود قرار خواهد گرفت. انفال، یعنی اموال عمومی و بیتالمال که در دست دولت اسلامی است و باید عادلانه به نفع همهی مردم و به ویژه محرومین مصرف بشود به اموال اختصاصی تبدیل میشود. همین چیزی که امروزه اصطلاحاً به آن رانت میگویند. در واقع حضرت زهرا(س) به استثمار و سوء استفاده از بیتالمال، اختلاس و رانتخواری اعتراض میکنند. میگوید اعتراض میکنم؛ چون با این مسیری که شروع میشود و با این زاویهای که گرفتهاید و علی را کنار گذاشتهاید، این شیوه و سبک حکومت به سمت رانتخواری و فساد و سوء استفاده از بیتالمال میروید و شما به سمت استبداد و خشونت و هرج و مرج میروید. شما به سمت جنگهای داخلی و خشونت میروید و دیگر روی صلح را نخواهید دید. و جهان اسلام تا همین الان هم گرفتار این هست. پیشبینی فاطمه(س) درست است. معلوم است که اعتراض فاطمه(س) بر سر چه چیزی بود. خلق خدا را زار و نزار کردند و خودشان فربه شدند. میفرمایند فیئ و منابع عمومی را بالا میکشند. ممکن است کسانی که الان میآیند خودشان بالا نکشند ولی زمینه ایجاد میشود و بعداً این کارها را میکنند. چون اینهایی که بعد از پیامبر(ص) آمدند خودشان دزد و اهل سوء استفاده نبودند ولی در زمان اینها دزدها و طبقات مافیای فاسد وارد حکومت اسلامی شدند. در همین دورهها بود که معاویهها مسئولیت بالا در حکومت گرفتند و بعدها کل حکومت و خلافت را گرفتند. فاطمه(س) به اینها اعتراض میکند. ایشان میگوید «یدع فیئکم زهیدا...» فیئکم یعنی اموال عمومی و بیتالمال. بیتالمال را بالا میکشند. سهم مستضعفین و فقرا را به آنها نمیدهند. مسیر حکومت اسلامی منحرف میشود. «و جمعکم حصیدا...» آنهایی از شما که صالح و مصلح باشند، آنهایی که عدالتخواه و توحیدی و انقلابی صادق و مؤمن باشند درو میشوند و شما را لت و پار میکنند و اجازه نمیدهند شما سالم باشید و کار کنید. «جمعکم حصیدا» یعنی وقتی حقکشی آمد پشت سر آن مصلحان اعتراض میکنند و شما هم اعدام میکنید. ترور میکنند. نیروهای حقطلب را از سر راه بر میدارند. «جمعکم حصیدا» یعنی جمع شما را درو میکنند. اینها بخشی از تعابیر حضرت فاطمه(س) در سخنرانی بعد از پیامبر(ص) است. آن چند ماهی که ایشان بود تمام مدت اعتراض کرد و گفت علی میگوید وظیفهی من این است که درگیر نشوم. حرفهای خود را زدهام ولی درگیر نمیشوم تا جنگ داخلی نشود. وظیفهی علی است که در این چند ماه در خانه بنشیند و مقاومت منفی بکند اما وظیفهی من این است که از خانه بیرون بیایم. چند سخنرانی عجیب دارد. وقتی که از خانه بیرون میآید مثل این بوده که پیامبر(ص) راه میرفته است. این را همهی منابع شیعه و سنی نقل کردهاند. پیامبر در قامت زنانه بوده است. فاطمه(س) تا ابد به چه چیزی اعتراض کرد؟ ایشان فرمود حواس شما باشد که اگر میخواهید قلبها به هم نزدیک بشوند باید عدالت را اجرا بکنید. یعنی اگر میخواهید همه با هم برادر و خواهر باشند باید تلاش کنید همه به حقوق خود برسند. نمیشود که من حق تو را بخورم و بعد هم به تو برادر و خواهر بگویم. به من خواهی گفت تو چطور برادری هستی که من گرسنه هستم و تو غذای من را میخوری؟ سهم خودت را خوردهای و حالا نوبت سهم من است. فاطمه(س) فرمود در کنار بیعدالتی شادی نخواهد آمد. خداوند عدل را واجب کرد تا قلبهای شما به هم نزدیک بشود. همه به حقوق خود برسیم و همه برادر و خواهر باشیم. قرآن میفرماید «انما المؤمنون اخوه» مؤمنین خواهر و برادر هستند. خواهر و برادر که به لفظ نیست. الان اگر شما غذا داشته باشی و به شما بگویند شما غذا داری ولی برادر یا خواهر شما گرسنه است. آیا آن غذا از گلوی شما پایین میرود؟ میخواهی شب بخوابی و به تو زنگ میزنند و میگویند خواهر تو بیماری شدیدی دارد و درد میکشد و شب نمیتواند بخوابد. آیا وقتی برادر یا خواهرت درد میکشد شما به خواب میروی؟ اینطور نیست. امام(ع) فرمودند وقتی قرآن میفرماید همهی شما با هم خواهر و برادر هستید یعنی اگر یک نفر گرسنه است و تو سیر هستی نباید به خواب بروی. باید به او غذا بدهی تا او هم سیر بشود. اگر تو پوشیده هستی و او برهنه است و لباس مناسب ندارد باید بروی. میدانی حضرت فاطمه(س) چه گفتهاند؟ فرمودند «هر کس گرسنهای ببیند و عبور کند شیعهی ما نیست.» شما ما را قبول دارید ولی ما شما را قبول نداریم. و شما هم ما را قبول ندارید و دروغ میگوید. یک تعبیر دیگر حضرت فاطمه(س) این است که فرمودند «اگر میخواهید یک جامعهی دینی باشید باید همگی با لبخند با هم صحبت کنید.» این حدیث حضرت فاطمه(س) را شنیدهاید؟ چرا نشنیدهاید؟ حضرت فاطمه(س) میگویند مؤمن صبح که از خانه بیرون میآید به همه لبخند میزند و همه با هم در یک فضای بدون استرس و بدون اضطراب و بدون کینه با لبخند و محبت حرف میزنند و الا شیعهی ما نیستید. «توفیةً المکاییل و الموازین تغییراً للبخس» خداوند فرمان داده پیمانهها و ترازوهای خود را در بازار درست کنید. ترازوهای شما باید درست کار کنند. یک جامعهی دینی جامعهای است که ترازوهای آن درست کار میکنند و کلاه همدیگر را بر نمیدارند و کمفروشی و بدفروشی نمیکنند. چرا خداوند فرمان داد پیمانهها و ترازوهای خود را درست تنظیم کنید؟ «تغییراً للبخس» برای اینکه از حق مردم و حقوق بشر کم نگذارید. فرمودند مؤمن به خدا و آخرت کسی است که حقوق دیگران را صد درصد رعایت میکند. فرمود زن و شوهری که به هم دروغ میگویند شیعهی ما نیستند و بین آنها مدام کدورت است. خریدار و فروشندهای که به هم دروغ میگویند شیعهی ما نیستند. مالک و مستأجر، استاد و شاگرد، حاکم و مردم، مدیر و مردم. در ادامهی همین حدیثی که عرض کردم راجع به قصاص هم یک چیزی فرمودهاند. فرمودند میدانید چرا خداوند قصاص را واجب کرد؟ قصاص یعنی کسی که انسانی را میکشد و خون میریزد و جان انسان برای او ارزش ندارد متقابلاً جان او هم ارزشی ندارد. چرا؟ آیا این برای گسترش خونریزی است؟ نه. برای توقف خونریزی است. قرآن میفرماید «ان فی القصاص لحیاة» در قصاص زندگی است. قصاص آمده تا از زندگی و حیات دفاع کند. قصاص پشتیبان زندگی است و نه مرگ. چون اگر جنایتکار فهمید جان انسان ارزان است و راحت میتواند انسانها را بکشد و بعد هم فرار بکند بیشتر به انسانکشی تشویق میشود. آدمکشی ارزان و رایج میشود و همه میگویند زد و کشت و اتفاقی هم نیفتاد. جریمه را داد و بیرون آمد. چند سال به زندان رفت و آمد. باید بدانی وقتی میخواهی یک انسان را بکشی و به قتل برسانی خودت را به قتل میرسانی. خود تو هم کشته خواهی شد. تنها بازدارنده این است. از ترس مرگ از مرگ فاصله میگیری. اگر میخواهی خودت گرفتار مرگ نشوی نباید کسی را در معرض مرگ قرار بدهی. بنابراین قصاص دفاع از زندگی است. حضرت فاطمه(س) فرمودند خداوند برای حفظ خون و برای حمایت از جان قصاص را جایز کرد. البته میدانید خداوند قصاص را واجب نکرده و به کسانی که خانوادهی مقتول و اولیای دم هستند سفارش به عفو میکند. خداوند میفرماید «میتوانید قصاص کنید ولی ببخش و فراموش کن.» خداوند میفرماید اگر توصیهی من را میخواهید ببخشید و قصاص نکنید اما نمیتوان حق قصاص را از شما گرفت. اگر قصاص نباشد انتقامهایی شروع میشود که در آن صد نفر بیگناه کشته میشوند. دیگران تشویق میشوند. اگر ترس از قصاص نباشد و این بازدارندگی نباشد رودخانههای خون جاری میشود و انسانهای بسیار بیشتری کشته میشوند. تا اینجا دیدید که حضرت فاطمه(س) راجع به فلسفهی احکام چه تعابیر دقیقی دارند و اینکه عرض کردم فرمودند شیعهی ما هستید و نیستید این است. فرمودند «شیعتُنا...» اینهایی که شیعهی فاطمه و علی و اهل بیت هستند. حضرت فاطمه(س) فرمودند من بعضی از مشخصات اینها را به شما میگویم تا شما خود را به آزمون بگذارید و ببینید آیا شما واقعاً با ما هستید؟ آیا شما واقعاً شبیه ما هستید؟ فرمودند ما اهل بخشش هستیم. میبخشیم و فراموش میکنیم. فرمودند ما نمیتوانیم گرسنگی گرسنگان را ببینیم و از کنار آنها عبور کنیم. فرمودند ما در هیچ مسئلهای رابطهی خود با خداوند را قطع نمیکنیم و برای ما همه جا و در همهی تصمیمگیریها خداوند در مرکز است. در زناشویی، در اقتصاد، سیاست، کار، خانواده، بیرون خانه همه جا خداوند در مرکز است. فرمودند «شیعتنا من خیار اهل الجنه...» شیعهی ما در بهشتیها بهترینها هستند. یعنی بهشتی معمولی هم نیستند. «کل محبینا و موالی اولیائنا و معادی اعدائنا...» اینها کسانی هستند که با دوستان ما دوست هستند و با دشمنان ما دشمن هستند. ما اول بحث اشاره کردیم. دوستان فاطمه(س) چه کسانی هستند؟ دوستان خداوند هستند. دشمنان فاطمه(س) چه کسانی هستند؟ دشمنان خدا و دشمنان حق هستند. یعنی شیعهی ما کسانی هستند که با هیچ کس خرده حساب شخصی ندارند و در مسائل شخصی گذشت و عفو میکنند ولی در مسئلهی حق و باطل موضع میگیرند. فرمودند شیعهی ما مثل ما موضع میگیرد. موضعگیریهای مثبت و منفی ما در همه جا تابع حق است و تابع منافع خودمان نیستیم. «المسلم بقلبهِ و لسانهِ لنا...» باید هم قلب آنها در برابر ما تسلیم باشد و با ما باشند و هم زبان آنها با ما باشد. طرز موضعگیری و حرف زدن و اظهار نظر و قضاوتهایی که میکنند. چه کسانی با ما نیستند؟ این خطاب به کسانی است که فاطمه فاطمه میگویند و کاری ندارند که سبک زندگی فاطمی به چه شکل است. فرمودند «لَیسوا من شیعتنا...» یک وقتی یک نفر گفت چرا شما شیعه را تقسیم بر دو کردید؟ بین شیعهها اختلاف میافتد. گفتم خود اهل بیت این تقسیم را کردهاند. خود حضرت فاطمه(س) فرمودند اینهایی که میگویند شیعهی ما هستند دو دسته هستند. یک عده شیعهی ما نیستند و یک عده هم واقعاً شیعهی ما هستند. چه کسانی نیستند؟ «لیسوا من شیعتنا اذا خالفوا أوامرَنا و نَواهِیَنا...» اینهایی که مدام از فاطمه(س) و علی میگویند ولی اصلاً کاری ندارند ما چطور زندگی کردیم و آنها باید چطور زندگی کنند. فرمودند «لیسوا من شیعتنا...» اینها شیعهی ما نیستند و کلاهبردار هستند. حتی اگر در شناسنامهی اینها شیعه نوشته شده باشد شعیه نیستند. بعد فرمودند اما در عین حال ما نمیگوییم فقط شیعیان خاص ما اهل بهشت هستند. حتی آنهایی که ما را صادقانه دوست دارند و به بعضی از معیارهای تشیع عمل میکنند و به بعضی از آنها عمل نمیکنند از بهشت مأیوس نباشند. منتها بهشت هم ردهها و طبقاتی دارد. این هم تعبیر حضرت فاطمه(س) است. چون ممکن است یک وقتی من و شما به خود بگوییم ما باید مثل فاطمه(س) باشیم تا به بهشت برویم؟ و مأیوس بشویم و بگوییم نمیشود. حضرت فاطمه(س) میگوید معیار و شاخص آن چیزی است که ما گفتیم اما اگر به این شکل عمل نمیکنید و به بخشی عمل میکنید و به بخشی عمل نمیکنید شیعهی ما نیستید ولی دوستدار ما هستید و محبت ما را دارید و شما هم از بهشت مأیوس نباشید. ولو در حد خودتان باشد. منتها شما باید پاک بشوید و از این عالم بروید. چطور؟ «و لکن بعد ما یطهرون من ذنوبهم بالبلایا و الرزایا...» بعضی از شما که شیعهی ناقص هستید ولی محب و دوستدار ما هستید ولی مثل ما نیستید برای اینکه بهشتی بشوید یکی از این دو اتفاق یا هر دو برای شما میافتد. مشکلات بسیاری در دنیا برای شما پیش میآید که زجر میکشید و نمیتوانید آن را حل کنید و هر چه میکنید آن مشکلات حل نمیشود. این مشکلات در رشد روحی شما مؤثر است. به شما کمک میکند آن بخش از کمبود عمل صالح و معرفت را با تحمل این مشکلات جبران کنید. «بالبلایا و الرزایا...» بلاها و مصیبتها و گرفتاریهایی در زندگی شما پیش میآید که خیلی اذیت میشوید. همهی شما در زندگی خود مشکل دارید. همهی ما داریم. فرمودند به این مشکلات هم به چشم خوب نگاه کنید. شاید اگر با این مشکلات درست مواجه بشوید همین مشکلات شما را بهشتی کنند. حضرت فاطمه(س) میگویند اینها هم تهدید نیست و بلکه فرصت است. به شرطی که درست مواجه بشوید گرفتاریها و مشکلات شما فرصت است. اگر این در دنیا نباشد یک مرحلهی سختتری در پیش دارید تا به بهشت برسید. «او فی عرصات القیامه...» بعد از این عالم در عالم برزخ و بعد از آن هم در قیامت است.«بانواع شدائدها...» مشکلات زیادی در قیامت خواهید کشید تا به بهشت بروید. حساب بعضی از شما اگر در قیامت هم صاف نشود یک مدت موقتی به جهنم میروید. جهنم حمام روح است. هر کس در دنیا تمیز نشده و خود را تمیز نکرده با عذاب برزخ تا قیامت تمیز میشود و اگر روح ما خیلی کثیف باشد ما را به حمامی میبرند که خیلی داغ است. فرمود بعضی از شما هم متأسفانه به جهنم میروید. «او فی الطبق الاعلی من جهنم بعذابها...» اما در آنجا نمیمانید. «الی أن نَسْتنقِذَهُم...» ما با اجازهی خداوند به شما کمک میکنیم. همین حب ما و عشقی که به این مسیر داشتهاید به فریاد شما میرسد. «و ننقُلَهُم الی حضرتنا...» شما را پیش خود میبریم. این هم یک تعبیر از حضرت فاطمه(س) بود. هم در باب دنیا و عدالت اجتماعی و هم در باب آخرت است. کسانی که در شناسنامهی آنها شیعه نوشته شده سه، چهار دسته هستند. فرمودند یک عده از شما که کم هستید و در اقلیت هستید سعی میکنید در دنیا واقعاً مثل ما زندگی کنید. خیانت و دروغ و حرص و حسد در زندگی شما نیست. شما مستقیم به بهشت میآیید. یک عده از شما مشکلات خیلی زیادی در دنیا میکشید ولی درست تحمل میکنید و فاسد نمیشوید و گناه و خیانت نمیکنید. شما پاک میشوید و به بهشت میآیید. همهی شما به بهشت میآیید حتی آنهایی که ما را دوست دارند و شیعهی ما نیستند ولی هزینهی آن فرق میکند. یک عده از شما که در دنیا پاک نمیشوید بعد از مرگ و تا قبل از قیامت و یا در عرصات قیامت مشکلات بسیار زیادی تحمل خواهید کرد ولی بخشوده میشوید. بعضیها هم اوضاعشان خیلی خراب است به جهنم میروند و مدتی گرفتار عذاب جهنم خواهند بود اما ما به اذان خداوند شما را در آنجا رها نمیکنیم. ما میآییم و شما را با خود به عرصات رحمت الهی میبریم. این تقسیمبندی را کردهاند. بنابراین حضرت فاطمه(س) شیعه را به لحاظ دنیا و به لحاظ آخرت به چهار دسته تقسیم میکنند. عذر میخواهم که وقت شما را گرفتم ولی فکر میکنم دانستن این نکات راجع به حضرت فاطمه(س) لازم بود.
والسلام علیکم و رحمتالله.
هشتگهای موضوعی