شبکه چهار - 11 مهر 1397

علم دینی با کدام قرائت؟

بررسی چند اشکال به علوم انسانی یا رویکرد اسلامی - دانشگاه بندرعباس 1392

بسم‌الله الرحمن الرحیم

سلام عرض می‌کنم خدمت خواهران و برادران عزیز. پنج - شش‌تا اشکال ویژه هست که تقریباً به هم مربوط است ولی چون در مورد این‌ها در این 20- 30 سال مقاله نوشتند و این اواخر بخصوص گفتند و نوشتند در داخل و خارج از کشور، گاهی مفهوم این پسوند و مفهوم این کلمه را به میل خودشان تغییر دادند و بعد به یک مفهوم ضعیف شده حمله کردند. یک مفهومی را ضعیف بکنی و آن را مورد حمله قرار بدهی، به نظرم آمد در این دقایقی که خدمت دوستان هستم که مقداری در محل تقریر اختلاف و نزاع، به قول طلبه‌ها بحث بکنیم.

در مقدمه عرض بکنم وقتی تعبیر علم دینی بکار برده می‌شود روشن باشد که مراد معنی لغوی علم نیست، معنی اصطلاحی علم است. چون علم، به معنای لغوی، یعنی آگاهی از واقعیت یا حقیقتی. آگاهی یا هست یا آگاهی نیست، دیگر دینی و غیر دینی ندارد. یا ما به یک واقعیتی و حقیقتی آگاه هستیم یا نیستیم. اگر هستیم آن آگاهی نمی‌تواند غیر دینی دانسته بشود مگر این که راجع به یک دینی صحبت کنیم که آن دین به واقعیت کاری ندارد. چون هستند معنویت‌ها و آیین‌ها و ادیانی که اساساً به واقعیت کاری ندارند. با مخاطب، با انسان، راجع به هرچه بخواهند آنگونه که بخواهند سخن می‌گویند و قطع نظر از واقعیت برای خود پیروان آن دین، آن ادیان و آن معنویت‌ها اساساً مهم نیست که چه چیزی واقعیت دارد یا واقعیت ندارد. مهم این است که چه حال و چه احساسی به ما دست می‌دهد بعضی از این آیین‌ها صرفاً معطوف به اخلاق عملی هستند یا صرفاً معطوف به ایجاد آرامش و رفع استرس و اضطراب در دنیا هستند و از این قبیل. اساساً می‌گویند راجع به بسیاری از واقعیات این عالم، از جمله واقعیت خدا، هستی، انسان، که این‌ها هست؟ نیست؟ چیست؟ این‌ها را به سکوت برگزار می‌کنند. مثلاً شاید در بودیزم، با منقولات و محصوراتی که از آن‌ها امروز در دست مانده، شاید موردی نباشد یا خیلی کم و مبهم باشد که صریح راجع به خداوند سخن بگوید! مقدار زیادی مباحث معنوی، اخلاقی، هم توحیدی و هم مشرکانه، شرک‌آمیز، یعنی سنخ آن سنخ شرک‌آمیز یا توحیدی است، شبیه حرف‌های ادیان الهی، دین الهی هست گاهی نیست. هم حقایق خیلی ناب، هم خرافات، همه این‌ها در این می‌آید. یک گزاره صریح که خداوند بالاخره خالق عالم هست؟ نیست؟ چگونه کسی است؟ چگونه چیزی است؟ ممکن است مشخص و واضح در مورد آن موضع نگیرد. بسیاری عرفان‌ها، شبه‌عرفان‌ها، نوعی از آیین‌های معنوی هستند که راجع به خیلی از واقعیت‌ها به سکوت برگزار کردند. مثلاً راجع به معاد، قیامت پس از مرگ، راجع به بهشت و جهنم هیچی نگفته که بالاخره این‌ها هست یا نیست؟ انسان، مخلوق است یا نیست؟ بسیاری از این‌ها گزاره‌هایی دارند که ظاهر آن گزاره خبری است اما معانی آن متناقض است و مبهم است. هیچ وقت به درستی هیچ جا روشن و تبیین نشده است. آن وقت از این‌ها می‌پرسند که مثلاً خدا بالاخره عیسی مسیح خداست یا بشر است؟ بالاخره هیچ وقت معلوم نمی‌شود که خداست یا بشر است؟ وقتی از مشخصات انسانی او می‌پرسی جواب می‌دهند که خداست! از مشخصات خدایی و اوصاف الهی او می‌پرسی، جواب می‌دهند که بشر است! هیچ وقت معلوم نمی‌شود که چطوری توحید و تثلیث با همدیگر جمع می‌شود، بالاخره یکی یا سه‌تا؟ و مقدار زیادی گزاره‌هایی است که راجع به گذشته و راجع به آینده دارد بحث می‌کند ولی تقریباً بخصوص در این دوره‌های اخیر می‌بینی پافشاری و دفاع جانانه از آن‌ها به لحاظ مفاد خبری دیگر نمی‌کنند! می‌گویند ما بیشتر به آثار این ایمان کار داریم! نه به مفاد خبری این گزاره‌ها! خب، پس ادیان و معنویت‌هایی که اساساً مدعی علم نیستند و می‌گویند ما با واقعیت کاری نداریم، ما می‌خواهیم با اخلاق انسان کار بکنیم، می‌خواهیم یک توجهاتی را در بشر بوجود بیاوریم، به واقعیت و حقیقت، کاری نداریم. اگر گزاره‌هایی در این مورد بکار می‌رود خیلی اصرار نداریم حتماً به معنای دقیق کلمه این‌ها را کاگنِیتیو بدانید معرفت‌بخش و با مطابق با واقع بدانید، نه؛ ندانستید هم ندانستید! مهم آن احساسی است که با این ایمان بوجود می‌آید.

خب، پس دین و ادیان و آیین‌هایی که، دستگاه‌های اخلاقی که معرفتی نیستند مدعی معرفت نیستند، مدعی هیچ گزارشی از حقیقت و واقعیت در مورد خدا یا انسان یا گذشته یا آینده نیستند، یا اگر مدعی هستند جدی نیستند و این را هدف اصلی دین خودشان نمی‌دانند، اساساً ادعا ندارند که شما بین علم و دین، بایستی یک نسبتی برقرار کنید و موضع‌تان را شفاف بیان کنید. در این دیدگاه‌ها می‌گویند حتی اگر به فرض شما دین ما صددرصد غیر علمی باشد، و هیچ نقطه و خط تماسی بین هیچ یک از علوم با دین، نباشد باز هم به ادعای ما صدمه‌ای نمی‌زند. حتی اگر ثابت بشود که اصلاً خدایی نیست، یا انسان مخلوق نیست، یا آخرتی نیست، باز هم آن تأثیری که ما تعقیب می‌کنیم از این موعظه‌ها و این گفتاردرمانی‌ها و این تمرینات روحی و مدیتیشن‌ و مراقبه و ریاضت، باز هم به آن هدف می‌رسیم. ما می‌خواهیم در سبک زندگی آدم‌ها یک تغییری بوجود بیاید، مثلاً خشونت کمتر بشود، مثلاً یأس و خودکشی نباشد، استرس و احتیاج به داروی اعصاب کمتر باشد. ما اصلاً مدعی علم نیستیم. این‌ها یک جور درمان است. خب با یک چنین آیین‌هایی مسئله علم و دین مطرح نمی‌شود و اصلاً مدعی آن‌ها نیستند.

اما در یک فرهنگ توحیدی، بطور ویژه قرآن و اسلام که گزاره‌هایی دقیق و شفاف و واضح در حوزه‌ی عالم طبیعت و ماوراءالطبیعه راجع به انسان و خداوند به نسبت این‌ها، راجع به گذشته و آینده، چنین گزاره‌هایی را مطرح کرده و آگاهی به آن‌ها را خواسته، و اعتقاد و ایمان و یقین به آن‌ها را شرط ایمان حقیقی و رشد معنوی دانسته، و بین اخلاق و عرفان و معرفت، جدایی نینداخته است و می‌گوید دین سه ضلع دارد. یک بخش آگاهی شما، جهان‌بینی و هستی‌شناسی و خداشناسی و انسان‌شناسی شماست. گذشته‌شناسی، آینده‌شناسی، فرجام‌شناسی. یک بخش اخلاقیات و احساسات اخلاقی است که باید در خودتان تقویت کنید و ضد اخلاقی که تضعیف کنید، و یک بخش هم به تنظیم رفتار فردی و جمعی از عبادی و غیر عبادی به معنی خاص تشکیل می‌شود، می‌گوید مخاطب من یک موجود سه ضلعی است شامل اخلاق و افکار و اعمال. تعالیم من هم سه بُعدی است، ناظر به افکار و اخلاق و اعمال بشر است و این‌ها به هم مربوط هستند. یک چنین مذهبی دیگر نمی‌تواند بگوید من با معنویت و اخلاق شما کار دارم ولی به عقل شما کار ندارم! انسان را تجزیه نمی‌کند، معرفت‌های بشری را از هم جدا نمی‌کند بگوید معرفت شهودی این‌قدر لازم است، با معرفت تجربی کاری نداریم یا مثلاً وحی و نبوت هم دروغ است یا اگر هست همین است که ما داریم، تعمیم نبوت. همه ما پیامبریم. یک تجربه‌ی نبوت یک تجربه‌ی بشری است که همه داریم. در معرفت‌شناسی اسلامی این کار را نمی‌شود کرد. در معرفت‌شناسی اسلامی وحی منبع معرفت خطاناپذیر است. خدایی که اسلام معرفی می‌کند خدای ساکت و صامت نیست و این خدا با بشر سخن گفته است. از سه طریق و به سه روش پیامبرانی را در میان بشر برگزیده است و از میان آن‌ها با بشر سخن گفته است. خدایی که اسلام می‌گوید لال‌بازی درنیاورده، به شعور بشر احترام گذاشته و با او سخن گفته است این سخن باید شنیده شود. دانسته بشود، بخش‌هایی از این سخنان خداوند اخلاقی است، بخش‌هایی احکام و فرمان‌های خداوند است. فرمان به پاکی، فرمان به تقوا، فرمان به احسان، فرمان به عدال و عدالت، فرمان به عفت و حیا، فرمان به آگاهی، فرمان به سخاوت، فرمان به جهاد و فداکاری، فرمان به عبادت و نماز، فرمان به روزه، به حج، به انفاق، از آن طرف خداوند در این کلام هزاران جمله از طرف خداوند صادر شده که توصیف واقعیات و حقایق انسان و جهان است. بخشی از این‌ها دارد خداوند را به بشر معرفی می‌کند که خدا کیست؟ سمیع است، بصیر است، خیرالحاکمین است، سریع‌الحساب است، دارد خدا را به بشر معرفی می‌کند. بخش‌هایی از این‌ها انسان را معرفی می‌کند که انسان موجود دو بُعدی است و چه ظرفیت‌های خلیفه‌اللهی دارد و از این طرف تا چه حد می‌تواند سقوط کند، از یک طرف مسجود ملائک و فلسفه‌ی آفرینش لااقل زمین است، از یک طرف از چهارچاپایان و انعام و حیوانات پایین‌تر و فروتر می‌تواند باشد. کاملاً یک موجود دو بُعدی است و این فاصله را با ایمان و عمل صالح می‌تواند طی کند یا هبوط کند. گزارش‌هایی راجع به انسان است، گزارش‌هایی راجع به خداوند است، گزارش‌هایی راجع به طبیعت است، گزارش‌های درباره مابدالطبیعه است، گزارش‌هایی در مورد جهنم است، گزارش‌هایی از آغاز خلقت انسان است، گزارش‌هایی از پایان کار اوست، حق، تکلیف، مرگ، زندگی، مرگ، جامعه، دنیا و آخرت، با این گزاره‌ها چه کنیم این‌ها را علم می‌دانیم یا نمی‌دانیم؟ این‌هاواقعیت دارد یا ندارد؟ مرز رویکرد سکولار به علم و رویکرد الهی به علم از این‌جا شروع می‌شود. نزاع سر یک جمله است:

آیا نبوت معرفت است و معرفتی خطاناپذیر است یا خیر؟ جریان سکولاریست می‌گوید خیر. می‌گوید ما اصلاً نبوت را به رسمیت نمی‌شناسیم، انبیاء کی هستند؟ معرفت چیست؟ این‌ها اصلاً آگاهی نیست. این‌ها برای جلسات داخلی متدینین خوب است که خودتان برای خودتان بگویید! این‌ها را نباید وارد عرصه‌ی علوم انسانی کرد و مبنای انسان‌شناسی کرد. نه فرمان‌های خدا را نه گزارش‌های خدایی از عالم و آدم را، این‌ها علم نیست. رویکرد الهی می‌گوید ما منبع عقل را برای علوم انسانی و علوم اجتماعی، اساساً علم، یک منبع عقل است که آن هم الهی است سکولار نیست، یک منبع تجربه است، یک منبع شهود درونی است، درون‌کاوی است و یک منبع وحی است، نبوت است، قرآن است و کلام پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) است. آن وقت که سند روایت قطعی باشد و معنای آن را درست بفهمیم و بین این چهار منبع تعارض و تضاد محال است. یعنی محال است یک عبارت صریحی در قرآن کریم آمده باشد با یک حکم قطعی عقل، در حوزه‌ی هستی شناسی یا انسان‌شناسی این‌ها با هم تعارض داشته باشند این محال است. در انجیل و تورات و آیین‌های دیگر این اتفاق می‌افتد چون آن‌ها کلام بشری و کلام الهی مخلوط شده، اما در قرآن کریم و روایت از پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) آن‌جایی که سند و دلالت روشن است هرگز، حتی یک مورد چنین اتفاقی نیفتاده است و 1400 سال است دارند دنبال نمونه می‌گردند که این‌جا عقل قطعاً می‌گویید و آن قطعاً می‌گوید آن! چنین نمونه‌ای پیدا نکردند و نیست و اگر در مواردی شما آیه یا حدیث یا یک نقلی را دیدید که نقل قوی است یک دلیل عقلی هم دارید و یک مسئله را دارد می‌گوید تعارض این‌ها بدوی و ابتدایی است. این‌ها با هم قابل جمع هستند. شیوه‌های جمع دلیل نقلی و دلیل عقلی که با هم مخالف باشند این شیوه‌ها در خود متد و روش‌شناسی معرفت شناسی اسلامی بیان شده است و در نهایت، اگر بین یک دلیل عقلی و یک دلیل نقلی تعارض افتاد و این تعارض قابل حل نبود یعنی خیلی صریح یکی می‌گوید (الف)، (ب) است و آن یکی می‌گوید (الف) (ب) نیست و تمام آن هشت شرط و هشت قید مربوط به تناقض رعایت شده یعنی وحدت زمان و وحدت مکان و وحدت قید و... دوتا چنین تعارضی پیدا کردیم یک دلیل عقلی و یک دلیل نقلی قابل جمع به هیچ وجه با همدیگر نیستند این‌جا گفتند به عقلی یا نقلی بودن آن کار نداشته باش ببین دلالت کدام واضح‌تر است و یقین‌آور است یعنی اگر یک دلیل عقلی خیلی قاطع دو دوتا 4 تا دارد می‌گوید الف، ب هست. یا به یک روایتی یا آیه‌ای از قرآن رسیدی که می‌گوید الف، ب نیست ولی خیلی قطعی و واضح نیست یعنی یقین‌آور نیست ظنّ است، گمان‌آور است شما این‌جا دلیل یقینی را بر دلیل ظنّی مقدم می‌کنید. مهم نیست کدام از آن‌ها یقینی عقلی است یا یقینی نقلی است؟ مهم این است که آن که یقین است باید بر ظن و گمان مقدم باشد هر کدام نقلی هست باشد و هر کدام عقلی است باشد مهم نیست. این‌جا به نقلی و عقلی کاری نداریم که این استدلال عقلی است یا آیه قرآن و حدیث است؟ این‌جا به قطع و ظنّ کار دارند. در روش‌شناسی اسلامی این که عرض می‌کنم علم اصول فقه و مرجحات باب تعارض ادلّه، این‌ها جزو درس‌های رسمی طلبگی ماست. این یعنی که در منطق اسلام شیعه و اسلام اهل بیت(ع) این‌طور نیست که آنچه که آیه و حدیث است دینی است و آنچه که عقلی است سکولار است! ‌نخیر آن هم که عقلی است دینی است و در واقع عقل و نقل دو منبع شناخت دین هستند هم عقل دینی است و هم نقل دینی است. همانطور که نزاع نقل و دین معنی ندارد، معنی دارد کسی بگوید دعوا بین قرآن و دین است؟ دعوا بین سنت، حدیث، و دین است، یعنی چه؟ خود همین‌ها دین است. همین‌طور هم معنا ندارد بگوییم دعوا بین عقل و دین است، چون عقل جزو منابع این دین است. یعنی اگر عقل به یک موردی حکم قطعی کرده و برهان دارد آن گزاره فقط عقلی نیست آن گزاره دینی است. این است فرق اسلام با بودیزم، با مسیحیت و انواع معنویت‌ها و آیین‌ها. این یکی از تفاوت‌هایش هست. وقتی می‌گوییم علم دینی مراد این‌جا اصطلاحی است نه علم لغوی، علم لغوی، علم دینی و غیر دینی ندارد، چون معلوم، یعنی واقعیت سکولار نیست، چه طبیعت چه انسان، چه ماوراء طبیعت همه الهی است. علم به طبیعت هم می‌شود علم دینی. یعنی این‌طور نیست که شما بگویید فقه و اصول مثلاً علوم اسلامی هستند و دینی هستند، مهندسی و پزشکی علوم غیر دینی‌اند! خیر. همه‌اش دینی است. چرا؟ چون موضوع فیزیک و شیمی فعل خداست یعنی عالم هستی، که آیت الهی است، آیت الله است، موضوع تفسیر و فقه، قول خداست یعنی وحی است. پس همه‌ی علوم، به معنی لغوی دینی و الهی هستند، علم سکولار محال است. هر کس به هر چیزی که دارد علم پیدا می‌کند یا دارد به واقعیت جهان و انسان علم پیدا می‌کند که این واقعیت مخلوق الهی است و فعل خداوند است دارید روی کار خدا مطالعه می‌کنید تمام قوانین علمی که ما کشف می‌کنیم رفتارشناسی خداوند است، کشف سنت‌های الهی در عالم طبیعت است. آن هم که موضوع آن مطالعات ماوراء الطبیعی الهی است آن هم دارد رفتارشناسی این عالم و سنت‌های خداوند را در عالم امر، نه عالم خلق، در عالم معنا دارد سنت‌شناسی می‌کند آن هم الهی است. آن هم که دارد تفسیر و حدیث و فقه و درس‌های حوزوی را می‌خواند آن هم علم الهی است نه سکولار! چون موضوع آن هم خداوند است این که خداوند چه گفت؟ در واقع در دانشگاه رشته‌های تجربی و ریاضی و فنی، زیست‌شناسی، شیمی و فیزیک دارند بررسی می‌کنند خدا چه کرد؟ در حوزه بررسی می‌کنند خدا چه گفت؟ هر دو دینی است. پس این که بعضی از بزرگان می‌گویند علم سکولار نداریم و علم سکولار معنی ندارد مرادشان این است و این حرف کاملاً درست است و حرف مهمی است  اما علم به مفهوم اصطلاحی؛ یعنی رشته‌های علمی، یعنی مجموعه‌ای از گزاره‌هایی که دانشمندان، نظریه‌پردازان، افراد مختلف با گرایشات مختلف در ذیل چتر یک علم آمدند ادعا کردند و گفتند اعم از راست و غلط، درست یا نادرست، با حسن نیت، بی‌حسن نیت. اعم از این که فواید نهایتاً به نفع بشر تمام شد یا به ضرر او یا هر دو؟ اعم از این که این گزاره‌ها غلط بود برهان نداشت یا داشت؟ غلط مشهور بود یا درست بود؟ مجموع همه‌ی این‌ها روی هم مثلاً می‌شود علم جامعه‌شناسی. ما یک علم خاصی به نام جامعه‌شناسی به این معنا که همه گزاره‌های این‌ها مطابق با واقع و حقیقت است نداریم. شما وارد هر کدام از علوم انسانی بشوید با ده بیست‌تا مکتب روبرو هستیم. می‌آیید در جامعه‌شناسی می‌بینیم ده‌تا مکتب است. خودشان هم می‌گویند مکتب الف، ب، ج، د. می‌گوید ده تا مکتب راجع به یک جامعه ده تا حرف می‌زنند متناقض! پیش فرض‌هایشان با هم متفاوت، گزاره‌های مادر متفاوت، روش‌هایشان متفاوت، مثلاً می‌بینید در حوزه‌ی مطالعات انسان‌شناسی،‌ در حوزه‌ی روانشناسی تعلیم و تربیت، چندین مکتب با روش اگزیستانسیالیست جلو می‌آید! می‌گوید متد من این است. چندتا مکتب داریم که با روش پوپولیستی آمدند. مکاتبی داریم که با روش ناسیونالیستی آمدند. خب آن که عقل محور است و اصلاً تجربه را قبول ندارد و درون‌کاوی را هم قبول ندارد و صرفاً گزاره‌های اصولی برهانی راجع به انسان قبول دارد و گزاره‌های کلی، از درون این یک سنخ روانشناسی بیرون آمده و آن که می‌گوید من روش‌های پوزیتیویسیتی و تجربی محض را قبول دارم و عقل غیر تجربی را نمی‌فهم چیست، شهود و درون‌کاوی را هم قبول ندارم نمی‌دانیم این‌ها چیست، تمرکز می‌کند روی روش تجربی خب یک مرتبه می‌بینید یکسری مکاتب روانشناسی با این روش بیرون می‌آید که اصلاً این‌ها آن‌ها را قبول ندارند آن‌ها هم این‌ها را قبول ندارند. حتی گزاره‌های اصلی راجع به انسان، گزاره‌هایشان با هم متناقض است یعنی از شروع آن تناقض‌ها شروع می‌شود. یکی اگزیستانسیالیستی است می‌گوید من نه پوزیتویسیتی عمل می‌کنم تجربه‌ی بیرونی آزمایشگاهی مادی، نه دنبال براهین قطعی عقلی راجع به انسان هستم، بلکه روانشناسی را با نوعی روانکاوی درون‌گرایی می‌شود فهمید. بعد می‌بینیم اصلاً این‌ها محکمات‌شان، شروع انسان‌شناسی‌شان، نتایج آن، پیامدهای آن، توصیه‌ها و توصیف‌هایشان به کلی با آن‌ها متفاوت است. و جریان‌های دیگر هم هستند. لذا شما ده‌ها مکتب در علوم انسانی دارید.

خب آیا همه‌ی این گزاره‌ها، همه‌ی پیشفرض‌هایشان مطابق با واقع است؟ به معنی لغوی علم است؟ نه. به معنوی لغوی بخش‌هایی از این‌ها علم است بخش‌هایی از این‌ها جهل است. ادعاست. و لذا از اصل تا فرع آن با هم اختلاف دارند و طبیعی هم هست چون مقدار زیادی ادعاهای بدون برهان شده است. ادعاهای ایدئولوژیک است. پس وقتی می‌گوییم "علم دینی" به این معنای اصطلاحی می‌گوییم. پس حالا که گرایشات مختلف و متضاد و متعارضی علمی، همه مدعی روش علمی و وارد مطالعات اجتماعی، انسان‌شناسی و هستی‌شناسی شدند، اگر همه این‌ها علم به واقع به معنی لغوی بود و متد آن همه‌جا آگاهی مطلق به واقعیت بود چرا شما در معرفت‌شناسی این همه مکاتب متضاد دارید؟

پس اصل شروع، این است که شناخت چیست؟ در هستی‌شناسی آنتولوژی فلسفه‌های صددرصد متعارض داریم، همه‌اش هم غیر دینی، اصلاً همدیگر را قبول ندارند او می‌گوید تو چرند می‌گویی، او می‌گوید تو چرند می‌گویی! او می‌گوید این علمی نیست و این می‌گوید او علمی نیست. بعد در خداشناسی و تئولوژی این همه با هم تناقض دارند. حتی در منطق که روش اندیشیدن است شما می‌بینید چندتا مکتب منطق درست شد. بعضی از این‌ها می‌گویند ما اصلاً بدیهیات را قبول نداریم چه برسد به برهان و استدلال.

راجع به روش طبیعت‌شناسی و روش انسان‌شناسی اختلاف است. در حوزه‌ی علوم انسانی که اختلافات را نمی‌شود جمع کرد. من عرض کردم در پزشکی و مهندسی می‌شود یک نظارت کرد چون یک پزشک ده تا مریض را که زیر تیغ در اتاق عمل بمیرند به او می‌گویند تو برو تو دیگر آزمایشت را پس دادی! مهندس چهارتا ساختمان‌هایش بریزد جواز او باطل می‌شود! اما در حوزه‌ی علوم اجتماعی هرچه بگویید باطل نمی‌شود. هرچه می‌خواهی بگو! اصلاً امروز یک چیزی بگو فردا درست ضد آن را بگو. پس فردا یک چیزی بگو روز بعد درست متناقض آن را بگو که کسی نفهمد، درست بگو که کسی نفهمد، کی به کیست؟! نظام مهندسی و نظام پزشکی داریم ولی نظام جامعه‌شناسی و نظام روان‌درمانی نداریم! در حوزه علوم اجتماعی رهاست! هر کس هرچه گفت گفته، این همه تناقض، این همه مکتب! بعد نوبت به این می‌شود که ما می‌گوییم در عقل آری، تجربه آری، درون‌کاوی آری، همه این‌ها هم خطاپذیر است با متد درست! وحی هم آری. وحی و نبوت را هم با برهان عقلی باید اول ثابت کنیم. ما نمی‌گوییم که پیغمبر را قبول کن! آقا پیغمبر را قبول نداری؟ نه. بیا تا آیه قرآن برایت بخوانم تا خدا را قبول کنی! او می‌گوید من اصل خدا را قبول ندارم تو برای من آیه قرآن می‌خوانی؟! مثل این است که من اصلاً خدا را قبول ندارم ما بگوییم چطور خدا را قبول نداری ما روایت از امام باقر(ع) داریم که خدا هست!‌ امام باقر کیست؟ خود پیامبرش کیست؟ قرآن چیست؟ من می‌گویم خدا را قبول ندارم تو برای من آیه قرآن می‌خوانی؟ کسی که اصل خدا و نبوت را قبول ندارد ما که نمی‌خواهیم برای او آیه و حدیث بخوانیم؟ با او باید قبل از علوم انسانی در حوزه‌ی معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی و مبانی فلسفه و کلام با او بحث کرد. حالا اگر نبوت را قبول کردی دیگر برای تو فهم علوم دینی روشن است چون علم دینی با علم غیر دینی فرق آن در عقل و تجربه و درون‌کاوی نیست آن‌ها را همه ما معتبر می‌دانیم فرق آن در این است که ما می‌گوییم به جای خرافات ایدئولوژیکی که وارد علوم اجتماعی و علوم انسانی کردید و پر است و هر صفحه‌ای از هر کدام این کتاب‌ها را که بیاوریم برای شما نشان می‌دهم که در این صفحه چهارتا ادعا شده ولی هیچ کجا اثبات نکردند! این‌ها ادعای ایدئولوژیک است، این‌ها پیشفرض‌هایتان است. ما می‌گوییم بجای پیشفرض‌ها و ادعاهایتان که نه عقلی است و نه تجربی، لابلای همه‌ی این‌ها علوم انسانی و علوم اجتماعی هم پیدا می‌شود ما باید به جای آنچه که مفاهیم عقلی است ولی با عقل اثبات می‌شود یعنی نبوت و وحی باید به رسمیت شناخته بشود به عنوان یکی از منابع معرفت. اصل مسئله این است.

پس این‌هایی که می‌گویند علوم انسانی یا علوم اجتماعی یاعلم دینی، دارند می‌گویند عقل و تجربه را کنار بگذار و به جای آن آیه و حدیث بیاور. خیر. ما می‌گوییم عقل و تجربه باید باشد، آیه و حدیث هم باشد، همه‌اش هم دینی است، هم عقل و تجربه دینی است نه سکولار، هم آیه و حدیث دینی است، و به جای آن این خرافات و ادعاهای ایدئولوژیکی که وارد همه‌ی علوم انسانی و اجتماعی کردید، مارکسیست‌ها آمدند یک چیزهایی را وارد علوم انسانی کردند، فروید آمده یک چیزهایی را وارد کرده، داروین آمده یکسری چیزهایی را وارد این‌ها کرده، 40- 50 تا آدم هر کدام آمدند یک گزاره‌ها و یک پیشفرض‌هایی را وارد این کردند و یک مکتب و یک جریانی را برای خودشان ساختند ما هم که نمی‌گوییم بدون استدلال دور بریز! ما می‌گوییم ما کاری نداریم کی چی گفته؟ ما کار داریم چی کی گفته؟ یعنی به چه "کسی" گفته کاری نداریم این که "چه" گفته کار داریم. این مکتب به ما آموخته که «أنذر إلی ما قیل لا تنظروا إلی من قال» نپرس که چه کسی گفته؟ هرکسی که گفته! ببین چه گفته؟ یا درست است یا نیست؟ اگر هرکس، «مارکس»، «جان‌لاک»، «هایدگر»، «هیوم» و «وینکنشتاین» هرکس و هرکس، هر گزاره‌ای وارد علوم اجتماعی و انسانی کرده ما بدون این که ما توجه کنیم که او کیست و چیست باید گزاره او را بررسی کنیم، این کار الآن نمی‌شود. الآن در کشور ما علوم انسانی نقلی است عقلی نیست، ترجمه می‌شود نقلی و به شکل تعبّدیات خوانده می‌شود! هیچ جا بحث انتقاد عقلی نمی‌شود. این‌ها متن مقدس است، تناقض هم دارد ولی همه‌اش مقدس است. در کشورهای خودشان مقدس نیست هر کس از راه می‌رسد یک تیپا می‌زند و کل مکتب یکی را می‌فرستد روی هوا و یک مکتب دیگر از اساس می‌آورد! این‌جا می‌گویند نه همه مقدس است! ما می‌گوییم هر گزاره‌ای از گزاره‌های علوم انسانی باید بررسی بشود. ادعای عقلی داری، برهان عقلی بیاورد. اگر برهان عقلی آوردید آن گزاره سکولار نیست. دینی است. ولو گوینده‌اش متدین نباشد، سکولاریست باشد، اصلاً ملحد باشد، گزاره دینی است. چون برهان عقلی دارد، عقل حجت الهی است. یا با نقل، یعنی با آیه و حدیث گزاره‌ای را وارد علوم انسانی کند، آن هم عقلی است چون ما در اصل پذیرش نبوت با عقل آمدیم نه بدون عقل. این تفاوت است. وقتی بحث اصطلاحی علم دینی می‌شود این است.

حالا در برابر این چندتا شبهه و اشکال مطرح کردند من سه چهارتای آن را که مهم‌تر است خدمت شما عرض می‌کنم. اسم افراد را نمی‌برم که چه کسی گفته، چون معمولاً این‌ها حرف‌های خودشان نیست. از این طرف و آن طرف برمی‌دارند ترجمه می‌کنند رفرنس هم نمی‌دهند می‌گویند این‌ها را ما گفتیم. مثل این که فکر نمی‌کنند یک کسان دیگر هم غیر از شما آن منابع را می‌بینند می‌فهمند؛ با آن‌ها چکار می‌کنید؟ حالا بقیه نمی‌فهمند گرفتارند نمی‌داند چی به چی است، هر کس یک حرف تازه‌ای می‌زند که نشنیدند می‌گویند نواندیشی! نظریه‌پردازان! نوابغ بشر آمدند! نگاه نو به انسان به خدا به بشر. نه بابا نگاه نو نیست این‌ها را دویست سال پیش، پنجاه سال پیش نوشتند تو برداشتی ترجمه کردی گاهی عین کلمه‌ها را ترجمه کردی، یک جا هم رفرنش و مأخذ ندادی از کجا برداشتی! آن بیچاره در غرب عرق ریخته، شب‌ها تا صبح نخوابیده نشسته این‌ها را نوشته، تو همین‌طوری برمی‌داری می‌آوری ترجمه می‌کنی و نمی‌گویی هم که از کجا خواندی؟ نامردی است در حق آن بیچاره. چون آن‌ها منهای اسلام فکر کردند و به یک چیزهایی رسیدند، شما به علاوه اسلام فکر نکردید و برداشتید این‌ها را ترجمه کردید و به اسم خودتان می‌گویید.

یک؛ وقتی می‌گویید در عرصه علوم اجتماعی این نظریه دینی است یعنی چه که دینی است؟ اگر به مواضع روش‌شناختی علمی مربوط به همان علم، بهآن معیارها تعلق دارد و وفادار است و در مقام توجیه آن نظریه و داوری به آن‌تن می‌دهد، به آن مقبول قرار می‌گیرد و از آزمایش موفق بیرون می‌آید و به آن علم می‌گویند خب این دیگر مهم نیست که از کجا آمده است؟ یعنی این‌ها می‌گویند ما در این حد قبول داریم که دین ممکن است یک آیه و حدیث در یک دینی الهام‌بخش باشد در مقام گردآوری، نه در مقام کشف یک نظریه در نه در مقام داوری و پذیرش آن. اگر منظورتان از علم دینی به این معناست ما قبول داریم ولی را چرا به این می‌گویید علم دینی؟ چون ما در مقام داوری که ما کاری نداریم که او عالم از کجا الهام گرفته است؟ باید با این ملاک‌های علمی سازگار باشد. اولا که این امتیازی نیست که کسی به دین داده باشد. به قول ما طلبه‌ها این جور وقت‌ها می‌گویند اگر از پریدن کلاغ هم به یک چیزی یقین کردید آن برای شما حجت می‌شود. اگر یک جایی کلاغ پرید و به شما الهام داد، یک کسی دارد راه می‌رود و از صدای کفش خود به شما الهامی داد و شما یک گزاره‌ای به ذهن‌تان آمد این هم به همان معنا محترم است اگر خدا و پیامبر گفته باشد. چون در هر صورت باید به بوته‌ی آزمایش بیاید. اگر از این بوته‌ی آزمایش متدولوژی آن علم موفق بیرون آمد ما می‌پذیریم علمی است اگر نه نمی‌پذیریم علمی است. بنابراین چرا بیخود علم دینی می‌گویید؟ فرقی نمی‌کند منشأ آن کجاست و از کجا الهام گرفتی؟ مهم این است که مقصد آن کجاست؟ جواب این است که این بحث، اولاً یک بحث اپیستمولوژیک است. این بحث در حوزه‌ی معرفت‌شناسی است. قبل از این که وارد گزاره‌شناسی در درون دایره‌ی یک علم بشوی این یک بحث معرفت‌شناسی است و آن این است که آیا متدی که تعیین می‌کند چه علم است چه علم نیست فقط تجربه حسی است یا برهان عقلی محض تجریدی هم متد علمی است؟ خب اصلاً اختلاف سر همین است. شما اگر پوزیتویست باشی یک فیلسوف ولو ملحد ولی یک ادعای فلسفی کرده که فقط عقلی محض است و تجرب نیست شما آن را هم می‌گویی علم نیست این ادعای تو مخصوص به دین نیست به وحی نیست، آن کسی که متدش درون‌کاوی محض است و اصلاً تجربه بیرونی را علم‌آور نمی‌داند. چنانچه خود پوزیتویست‌ها نهایتاً مجبور شدند جریان‌های نوپوزیتویست بالاخره گفتند تجربه‌ی محض علم‌اور نیست بلکه اتفاقاً شک‌اور است. پس این سؤال مخصوص ما نیست که ما فقط باید جواب بدهیم این سؤال را کسانی که در هر عرصه‌ای نظریه‌ای می‌دهند باید جواب بدهند. ولی این سؤال قبل از اینکه در درون دایره‌ی گزاره‌های یک علم خاص جواب بطلبد قبل از او، بیرون از او، در آن درگاه ورودی باید شما آن‌جا جوابش را بدهید که شما کدام متد را معرفت‌بخش می‌دانید؟ اولاً این که ما نگفتیم که مراد از علوم انسانی اسلامی این است که الهام‌بخش متن اسلامی باشد البته می‌تواند آن هم باشد اما او کافی نیست چون از آن نظر الهام بخش هرچه باشد شما می‌توانید این پسوند را اضافه کنید. مثلاً شما یک زنبوری الان می‌پرد از صدای وز وز آن یک الهامی به شما می‌دهی بعد یک گزاره‌ای به شما می‌دهد می‌روید آن را در آزمایشگاه امتحان می‌کنید و بعد به شما ثابت می‌شود شما می‌توانید بگویید علم زنبوری! به این معنا می‌گویند علم دینی هم می‌خواهی بگویی بگو. تو از آیه و حدیث الهام گرفتی این هم از صدای بال وز وز زنبور الهام گرفت. این علم وز وزی است این هم علم مذهبی است به این معنا اشکال ندارد. جواب این است که اولاً فقط مسئله الهام نیست، مسئله این است که آیا معرفت‌بخش است یا نیست نه فقط الهام‌بخش. ولی این چه زمانی فیصله پیدا می‌کند و چه زمانی می‌توانی به این سؤال جواب بدهی که چه چیز معرفت‌بخش است؟ به این سؤال چه زمانی می‌توانی جواب بدهی وقتی تعریف کنی و توضیح دهی که چه چیز معرفت است؟ معرفت چیست؟ علم چیست؟ اگر شما فقط علم حسی را معرفت و علم بدانی ده‌تا مشکل داری، با خودت هم مشکل داری نه فقط با ما. در بیرون هم فقط با ما مشکل نداری با بسیاری از فلاسفه علم که مادی هم هستند  الهی هم نیستند با آن‌ها هم مشکل داری چون متدلوژی شما را قبول ندارند. این که می‌گویند معیارها و موازین روش ‌شناختی علمی باید با این‌ها اثبات شود ما هم می‌گوییم حتماً باید با این‌ها اثبات شود منتهی ما می‌گوییم اول بیاییم بحث بکنیم این موازین روش‌شناختی علمی چه چیزهایی هستند؟ ما ثابت می‌کنیم این موازین شامل عقل و تجربه و شهود و همین‌طور نبوت و وحی است. حالا شما وحی را کنار بگذارید چون ما وحی را با عقل اثبات می‌کنیم. اصلاً بگوییم عقل و تجربه و شهود، شهود را هم کنار بگذاریم چون شهود هم حجیت آن برای شخص است و گسترش این حجیت باید با عقل اثبات شود. شما بگو عقل و تجربه ما هم می‌گوییم معیار فقط عقل و تجربه. منتهی پای آن بایستیم بگوییم عقل و تجربه چه چیزهایی را معتبر می‌داند و چه چیزهایی را معتبر نمی‌داند؟ در عقل‌شناسی اگر مشکل داشته باشید ما بعد نمی‌توانیم به شما ثابت کنیم که چه چیزی معقول است و چه نیست؟ پس اگر منظورتان از علوم انسانی اسلامی این است که الهام از اسلام می‌گیرید؟ بله. ولی اثبات با روش‌شناسی تجربی که مورد قبول همه باشد نمی‌باشد. آن هم باید باشد.

جواب دوم این‌جا این است که کدامیک از مکاتب در حوزه‌ی علوم اجتماعی و انسانی مورد قبول همه است؟ هیچ کدام. اصلاً اسلام را کنار بگذارید. شما می‌روید در اقتصاد ده‌تا مکتب اقتصادی است، در روانشناسی ده‌تا مکتب است، در جامعه‌شناسی همین‌طور، در مکاتب اخلاق می‌روید همین‌طور، در حقوق می‌روید همین‌طور، در علوم سیاسی می‌روید ده تا مکتب هست در روش‌شناسی می‌روید مکاتب متعددی هست، کدام یک از این‌هاست که همه قبول دارند؟ اتفاقاً همه قبول ندارند، هر کدام این‌ها را یکی قبول دارد. من نمی‌خواهم بگویم که اسلام را هم یک عده‌ای قبول کنید حالا همه قبول نکردید نکردید. ولی می‌خواهم این را بگویم که در بدترین حالت، علوم انسانی اسلامی یک چیزی است مثل شماها، مثل بقیه‌تان. این در بدترین حالت. هیچ کدام از مکاتب شما در هیچ کدام از علوم انسانی مورد اجماع و قبول همه نیست همه‌اش اختلافی است. اصلاً ما یک علم به نام جامعه‌شناسی نداریم آن‌جا ده‌تا مکتب است. می‌گویند پدران جامعه‌شناسی 4، 5 نفر هستند، کسانی که نمی‌دانند این‌ها را می‌دانند ولی دوستانی که کتاب‌های این‌ها را خوانده‌اند می‌بینند که این‌ها از بیخ اصلاً همدیگر را قبول ندارند. پدران جامعه‌شناسی، دورکیم، اسپنسر، مارکس، خب این‌ها که از بیخ همدیگر را قبول ندارند، این کتاب نوشته علیه او، او نوشته که این همه حرف‌هایش مزخرف است. چطور شما می‌گویید همه‌ی دانشمندان قبول داشته باشند؟ این‌ها از آن حرف‌هایی است که به درد کسانی می‌خورد که چهار- پنج‌تا کتاب در علوم انسانی خواندند یک لیسانس و فوق لیسانس گرفتند به درد همان‌ها می‌خورد و الا اگر کسی کتاب‌های این‌ها را نگاه کند می‌فهمد که این حرف‌ها و ادعاهایی که می‌کنند چرند است.

گفتند بعضی از کسانی که در کشور ما می‌گویند از اسلامی کردن علوم انسانی بحث می‌کنند خلاصه حرف‌شان این است که در نظریه‌پردازی اجازه بدهید ما هم از قرآن و روایت الهام بگیریم، شما از مارکسیزم و لیبرالیزم الهام می‌گیرید بگذارید ما هم از خدا و پیامبر الهام بگیریم، ولی قول می‌دهیم که بعد بیاییم با روش پوزیستیویستی آن را به شما اثبات کنیم! خب اصل مسئله روش پوزیتیوسیتی مورد اشکال است، روش‌شناسی‌تان ناقص است، معرفت‌تان معرفت حسی نیست لذا بحث‌هایمان را ما اول در حوزه‌ی معرفت‌شناسی شروع می‌کنیم بعد این‌جا می‌آییم. مسئله فقط الهام نیست مسئله معرفت است.

می‌گویند مگر کسی گفته که ما با الهام‌گیری شما مخالف هستیم؟ شما در موقعی که می‌خواهید کشف کنید والهام بگیرید از هر منبع می‌خواهید بگیرید، اصلاً بیایید ادعا کنید که خود خدا بیخ گوش‌تان یک چیزی گفته یکی هم بیاید بگوید شیطان گفته، هر دویش برای ما علی‌السویه است و به هر دو هم اجازه می‌دهیم هر ادعایی می‌خواهید بکنید بکنید ولی بیایید به روش پوزیتویستی قبول کنید، می‌گویند با توسل به روش‌شناسی مورد قبول عالمان آن علم، کدام روش شناسی مورد قبول عالمان آن علم؟ این هم دعواست. این حرف‌ها را می‌زنند انگار فلسفه‌ی علم نخوانده‌اند؟ مثل این که با معرفت‌شناسی اپیستومولوژی آشنا نیستند. بعد می‌گوید اسم این اسلامی کردن نیست. این هم جواب این اشکال، هرجا دوستان جواب‌هایی که عرض می‌کنم قبول ندارند یا مبهم است همان‌جا بفرمایند که من نظر خودم را اصلاح کنم. یا بیشتر توضیح بدهم.

 اشکال سوم، گفتند اگر شما بگویید علوم انسانی دینی و غیر دینی داریم در واقع قبول کردید نسبی‌گرایی در علم را قبول کردید. اتفاقاً اول ادعایتان اسکلاسیویزم بود، ولی آن که بیرون آمد پلورالیزم شد. شما می‌خواستید بگویید فقط علوم انسانی اسلامی حقیقتاً علم است، انحصارگرایی. ولی ته آن اتفاقاً نسبی‌گرایی را ثابت کردید چون شما دارید می‌گویید که جامعه‌شناسی، روانشناسی، حقوق، اخلاق، این‌ها انواع دارد، نوع اسلامی‌اش هست نوع غیر اسلامی‌اش هم هست. در واقع دارید می‌گویید همه علوم نسبی‌اند! یعنی خودتان دارید می‌گویید اخلاق نسبی است، حقوق نسبی است، انسان‌شناسی هم نسبی است. شما که خودتان مروج یک‌جور تکثرگرایی و نسبیت‌گرایی و شکاکیت شدید. جواب این چیست؟ دست‌کم دوتا جواب دارد:

پاسخ اول؛ این است که شما از ما قطع نظر بفرمایید! یعنی این جریانی که ادعای اسلامی دارد در حوزه‌ی علوم انسانی اجتماعی و می‌گوید قرآن و کلام پیامبر و اولیای خدا را منبع معرفت است و این‌ها را در کنار عقل عادی بشری و تجربه عادی بشری این‌ها را هم وارد منابع علم بکنید تا اسلامی بشود، هم تجربه اسلامی است و هم وحی اسلامی است. شما این‌ها را نادیده بگیرید، اصلاً این‌ها نیستند. خودتان با همدیگر، این همه اختلاف در انواع و اقسام حوزه‌ی علوم انسانی و اجتماعی است، شما مثلاً پوزیتویسیتی خود شما مدعی نسبی‌گرایی مقوّم شدید یا نشدید؟ هرچه که در دایره‌ی علوم بشری، از جمله علوم انسانی بعلاوه ما می‌گویید منهای ما همان را ما از شما می‌پرسیم و سؤال را به خودتان برمی‌گردانیم. شما به این سؤال چه جوابی می‌دهید؟ ما جواب‌مان را خواهیم گفت. اما اولاً که این سؤال فقط متوجه ما نیست اگر این اشکال وارد باشد به شما هم وارد است شما هم باید جواب بدهید نه فقط ما. چون شما که پوزیتویست هم هستید می‌گویید علم، فقط علم تجربی، بعد می‌گویید که انسان تجربی این است بعد بین خود تجربه‌گراها می‌بینید ده‌تا اختلاف و تضاد است! خود تجربه گراها در درون خودشان چند جریان هستند! خود سودگراها در حوزه‌ی فلسفه‌ی اخلاق باز چندتا جریان هستند. آیا آن‌جا باز نسبی‌گرایی را پذیرفته‌اید؟ می‌تواند آدم هم پوزیتیوست باشد هم نسبی‌گرا؟ چطوری است که شما می‌توانید ما نمی‌توانیم! این اشکال اگر وارد باشد قبل از ما شما باید جواب بدهید و شما جواب ندارید. اما جواب ما: که کسانی که می‌گویند پاسخ‌ها به بعضی از مسائل اختلافی است این معنی‌‌اش نسبی‌گرایی در عالم است! جوابش این است که خیر. جواب این است که همه‌ی دانسته‌ها در همه‌ی علوم، همه‌ی گزاره‌ها که یقینی نیست اعم از یقینیات و ظنّیات و حدسیات و شکیّات است. در یقینیات اختلاف نمی‌شود ولی در ظنّیات و شکیات و حدسیات اختلاف می‌شود، طبیعی است. این اختلاف، به معنی نسبی‌گرایی نیست. نسبی‌گرایی افراطی وقتی می‌شود که شما بگویید هرکس هرچه گفت درست است. ما این را نمی‌گوییم. ما می‌گوییم اگر در یک مسئله‌ای چه فقهی، چه فلسفی، چه فیزیک، چه جامعه‌شناسی، اگر سر یک مسئله مشخص  اختلاف نظر شده، و این نظرات متفاوت و متناقض قابل جمع نیست نمی‌تواند همه آن درست باشد. همه‌اش ممکن است غلط باشد ولی نمی‌تواند همه آن درست باشند. یا همه‌شان غلط هستند یا به جز یکی، همه غلط هستند و این معنی‌اش نسبی‌گرایی نیست. نسبی‌گرایی این است که هر کس هر چه گفت درست است همان است! مثل مصوبه بین ما. نسبی‌گرایی چند معنا دارد ولی این نسبی‌گرایی که این‌ها می‌گویند که شما که می‌گویید علوم انسانی اسلامی، شما خودتان نسبی‌گرا هستید. مگر در ریاضیات بین دوتا ریاضیدان اختلاف نمی‌شود؟ اگر شد معنی‌اش این است که... اگر کسی گفت دوتا شیمی‌دان یا دوتا فیزیکدان اختلاف کردند معنی‌اش این است که فیزیک و شیمی نسبی است؟ نه، معنی‌اش این است که دارید می‌گویید فیزیکدانان در بعضی از مسائل با یقین به نتایج واحد نمی‌رسند، اشتباه می‌کنند، دچار توهم می‌شوند، مغالطه می‌شود، حرف همدیگر را درست نمی‌فهمند. ا صلاً اشتباه می‌کنند خطا می‌کنند، همه چیز را که نمی‌دانیم. و همین اختلافی که بین دوتا فیزیکدان می‌شود اتفاقاً بین دوتا انسان‌شناس اسلامی هم می‌شود. یعنی فرضاً معنی حرف ما این نیست که اگر جامعه‌شناسی یا روانشناسی یا تعلیم و تربیت یا اخلاق، علوم سیاسی، اقتصاد، گزاره‌های حقوقی، اخلاقی، انسان‌شناسی، متافیزیک، و مبنایی اسلامی را هم وارد بحث اقتصادی سیاسی کرد و وحی و نبوت را هم در کنار عقل و تجربه منبع معرفت، راجع به انسان دانست در توصیف‌هایش، در توصیه‌هایش، آن وقت قطعاً یک نظر را می‌دهند! نخیر؛ قطعاً باز هم اختلاف نظر خواهد بود. چنانکه بین دو تا فقیه اختلاف نظر است، بین دوتا فیلسوف مسلمان هم اختلاف نظر است. بین دوتا مفسر قرآن هم اختلاف نظر می‌شود. خب بین دوتا جامعه‌شناس هم ممکن است اختلاف نظر بشود. منتهی اختلاف‌شان در زمین بازی است نه بیرون زمین بازی! دیگر اختلاف دوتا جامعه‌شناس مسلمان سر این نیست که آیا اساساً روابط اجتماعی تأثیری در تعلیم و تربیت فرد دارد یا ندارد؟ آیا معروف و منکر در جامعه، ارزش و ضد ارزش، نسبت آن با امر و نهی و با روابط انسانی چیست؟ آیا هموسکسیوآلی، همجنس‌بازی هم جزو حقوق بشر هست یا نیست؟ دیگر سر این چیزها دوتا حقوقدان مسلمان، دوتا عالِم اخلاق مسلمان سر این‌ها که اختلاف نمی‌کنند! در زمین بازی با هم اختلاف می‌کنند یعنی داخل اسلامیات، اختلاف می‌کنند نه خارج از جدول! چنانکه دوتا اقتصاددان مارکسیست نمی‌آیند بحث بکنند که کمپانی‌های سرمایه‌داری چندتایش خوب است؟ چون اصلاً او از اساس سرمایه‌داری خصوصی را قبول ندارد. یا بین دوتا نظریه‌پرداز اقتصاد راست سرمایه‌داری، دیگر نمی‌آیند بحث بکنند که مالکیت خصوصی را تعطیل کنیم، چون اگر مالکیت خصوصی را تعطیل کنید دیگر سرمایه‌گذاری معنی ندارد. در هر مکتبی یک محکماتی است. در چارچوب آن محکمات می‌شود اختلاف نظر، در حوزه‌ی متشبهات و نظریات. در زمین بازی. یا روانشناسانی که مثلاً در حوزه‌ی فکری فروید دارند کار می‌کنند این‌ها که خلاف قطعیات فرویدیزم که نباید حرف بزنند اگر حرف بزنند و الا فرویدی نیستند ولی در چارچوب محکمات آن اختلاف می‌کنند! چطور شما به روانشناسان فرویدی که بخش عظیمی از رواشناسان مبنای این‌ها را قبول ندارند، ولی این‌ها علم است، اختلاف درون علم هم معنی‌دار است. چون تا نوبت به مسلمان‌ها و اسلامی‌اش می‌رسد از تعجب شاخ درمی‌آورید؟ گاهی از عصبانیت شاخ درمی‌آورند!

اشکال بعدی که کردند گفتند بوجود آمدن در کنار علوم انسانی سکولار که وحی و نبوت را جزو منابع معرفت نمی‌دانند و اصلاً به آیه قرآن در انسان‌شناسی کاری ندارند خب با وجود این علوم، چه نیازی به علوم انسانی با رویکرد اسلامی است؟ که می‌گوید هم عقل، هم تجربه، هم وحی، و هم درون‌کاوی. هر چهارتایش اسلامی است هیچ کدامش سکولار نیست و وحی هم باید باشد. اتفاقاً خطاناپذیر آن فقط وحی است بقیه آن‌ها خطاپذیر است. چه نیازی است؟ نه مطلوب عقلاست، نه حتی مطلوب خود دین است. بعضی‌هایشان ادعا می‌کنند این ایدئولوژیست‌ها و جریان‌های ایدئولوژیک هستند که می‌خواهند از متن کتاب و سنت و کتاب مقدس دینی‌شان می‌خواهند علوم اجتماعی بیرون بیاورند. می‌خواهند مکتب‌سازی کنند و ایدئولوژی بسازند و الا خود دین چنین حرفی را نزده است. خب یک کسی که یک نگاه سطحی به قرآن بکند به شرط این که معنی قرآن را هم بفهمد، یک مروری در ده‌ها هزار، صدها هزار روایاتی که دقیقاً سنخ آن سنخ علوم انسانی است کافی است به این‌ها یک نگاهی بکند تا بفهمد که آیا مطلوب دین هست یا نیست؟ که این‌ها را مبنای توصیف جامعه و تحلیل و مبنای تصمیم‌گیری قرار بدهی. این که مطلوب غیر متدینین نیست. اسم غیر متدینین را عقلا می‌گذارند. متدینین از نظر این‌ها عقلا نیستند. جواب این است که بستگی دارد مطلوب شما از یک علم چیست؟ مطلوب نهایی‌تان چیست بگویید تا به شما بگویید مطالبات واسطه‌ای شما چیست.

گفتند که ما می‌گوییم سایر این مکاتب در علوم انسانی، مطلوبیت این‌ها برای چیست؟ چرا این‌ها برای یک عده‌ای مطلوبیت داشتند؟ مطلوبیت این همه مکاتب موجود در علوم انسانی و علوم اجتماعی برای چیست؟ طبق ادعا: 1) کشف حقیقت، ما می‌خواهیم ببینیم انسان کیست و می‌خواهیم انسان را درست بشناسیم. 2) توصیه و دستورالعمل، می‌خواهیم به بشر بگوییم چگونه زندگی کن تا منافع بیشتری داشته باشی، بیشتر کیف کنی و لذت ببری، خوشبخت بشوی، به این معنا با تفسیر مادی!

می‌پرسند هدف علوم انسانی اسلامی دینی چیست؟ هدف همین است. 1) کشف حقیقت، توصیف درست از انسان. 2) توصیه‌های درست و در خور این انسان. اختلاف‌مان با شما و جریان‌های سکولار در چیست؟ همان اختلافی است که خودتان با هم دارید: 1) اختلاف در کشف حقیقت، 2) اختلاف در جدول توصیه‌ها، خودتان با هم سر همین‌ها اختلاف دارید. ما هم با شما سر همین‌ها اختلاف داریم. هر مکتبی آمده و می‌گوید آن مکتب حقیقت را درست کشف نکرده! انسان را درست توصیف نکرده! توصیه‌هایی هم که کرده در اقتصاد من قبول ندارم. سوسیالیست‌ها می‌گویند توصیه‌های سرمایه‌داری اصلاً به ضرر بشر است! مکاتب سرمایه‌داری می‌گویند توسعه این علمی است، حرف چپ‌ها خلاف مصالح بشر است! در همه‌ی حوزه‌ها همین‌طور است. جامعه‌شناسان چپ، چطور آمدند آن همه کتاب و مقاله را، هزاران مقاله علیه جامعه‌شناسان جهان سرمایه‌داری به قول خودشان نوشتند؟ حتی در رمان‌نویسی و سینما فرق چپ و راست معلوم است! هنر مکتبی می‌شود. چطور نوع اسلامی‌اش را نمی‌فهمید و حتی می‌گویید موضوع آن را هم نمی‌توانیم تصور کنیم که یعنی چه دینی؟! مارکسیستی را می‌توانید تصور کنید و لیبرالیستی، می‌توانید حتی زیست‌شناسی فاشیستی را تصور کنید، که می‌گوید نژاد خالص داریم و نژاد ناخالص داریم! این‌ها را می‌توانی بفهمی ولی انسان‌شناسی دینی اسلامی را نمی‌توانی بفهمی یا نمی‌خواهی بفهمی؟!

اشکال کردند این علوم چه عیبی یا چه نقصی دارند که با نوع دینی آن می‌خواهد آن نقص نباشد؟ و چه کمالی در آن است که این‌جا نیست؟ جواب این است که نقص این علوم این است که گزاره‌های وحیانی و الهی را کم دارند. اشکال دوم‌شان این است که یک عالمه گزاره‌های غلط که نه عقلی است و نه تجربی، به اسم علم دارید به خورد بشر می‌دهید البته نه این که همه توصیف‌ها و توصیه‌هایتان این‌طوری است؟ خیر. توصیه‌های درست هم در علوم انسانی و اجتماعی موجود زیاد است. آن‌ها مشترک بین اسلام و سکولاریزم است. اما سر مباحث اختلافی آن داریم بحث می‌کنیم.

گزاره‌های وحیانی کم دارند اما به جای آن خرافات ایدئولوژیک اثبات شده‌ی اثبات‌ناپذیر زیاد است! ما با این‌ها مشکل داریم نه با گزاره‌ی عقلی تجربی که در همه‌ی علوم انسانی فعلی آن‌ها هست زیاد هم هست ما هم قبول داریم، اسلامی هست ولو غیر مسلمان گفته باشد. خب این‌ها که می‌گویند علم دینی که مفهوم بلامصداق است و معنا ندارد و وجود ندارد، می‌گوید اصلاّ نباید مقایسه کنیم که او چه کم دارد که این ندارد، ولی یک اشکال دیگری در همین رابطه می‌کنند و آن این که نوع سکولار فعلی امکان تحول و خطا را در آن می‌پذیرند ولی وقتی شما می‌گویید دینی، مقدس می‌شود، یعنی تحول، پیشرفت و  دیگر می‌خواهید امکان خطا را کنار بگذارید. گزاره‌های فولادین کلیشه‌ای می‌خواهید بیاورید به اسم علوم انسانی دینی. علوم انسانی جامد، مقدس، و غیر متحول، و فاقد دینامیزم پیشرفت خواهد شد. جواب این است که مگر در همان چیزهایی که قبول دارید علوم دینی است در فقه و تفسیر و در فلسفه، مگر چنین جمودی وجود دارد؟ ما در حوزه‌ی فلسفه اسلامی، دست‌کم سه جریان بزرگ داریم که این‌ها نگاه‌شان به مسائل اشتراکاتی دارد و یک جاهایی تفاوت‌های خیلی جدی دارد. جریان مشائی، اشراقی، یعنی ابن‌سینا با آن عظمتش یک طرف است. شیخ اشراق آن طرف است، امثال ملاصدرا آن طرف هستند، این سه‌تا، سه تا دیدگاه است. به لحاظ زمانی، چون ملاصدرا بعد از همه این‌ها آمده ببینید چقدر انتقاد کرده، چقدر نظریات از ابن‌سینا را رد می‌کند، چقدر شیخ اشراق از ابن‌سینا را رد می‌کند. مدام دارند همدیگر را رد می‌کنند، بحث علمی می‌کنند. کجایش وقتی دینی گفتید جمود می‌شود؟ تکان نمی‌خورد، پیشرفت ندارد! فقهای ما اتفاقاً عمده بحث‌شان نقلی است. فهم نقل است عقلی محض نیست، عقلی نقلی است. مگر فقهای ما یک چیز را می‌گویند؟ این‌ها در مورد تک تک آیات و روایات، معنی این‌ها و بحث این‌ها خیلی وقت‌ها اختلاف نظر دارند، طبق فتوای یک مجتهد آن طور نماز خواندن، مثلاً آن طور طواف کردن باطل است، آن دیگری می‌گوید صددرصد درست است، دیگری می‌گوید نخیر از نظر من باطل است. اسلام هم می‌گوید هر دویشان پیش خداوند پاداش دارند چون تلاش خودشان را کردند ولی نمی‌گوید هر دویشان درست می‌گویند! ولی می‌گوید اشکال ندارد اختلاف کنید. باید اختلاف کنید. خب وقتی که در فقه و تفسیر و حدیث که نقلی است، اختلاف و تکاپو و پیشرفت و تحول معنادار بلکه لازم است و می‌گویند تقلید یک مجتهد از مجتهد دیگر حرام است، حتماً باید به نظر خودش عمل کند نه به نظر کس دیگری، چطور می‌شود در علوم عقلی و تجربی بگوید ما فقط یک گزاره اسلامی قبول داریم! بله در واقع حتماً یکی درست است و بقیه غلط است شاید هم همه آن‌ها غلط باشد، اما نمی‌گوید غیر اسلامی.

فرقش در این است که در علوم اجتماعی مارکسیستی اختلاف نظرها در چارچوب مارکسیزم است. در علوم انسانی لیبرالیستی اختلاف‌ها هست ولی در چارچوب لیبرالیزم است. در نوع اسلامی‌اش اختلافات هست ولی در چارچوب محکمات اسلامی است. من نمی‌فهمم چرا آن‌ها را می‌فهمند این را نمی‌فهمند. ما دیگر حداقل مثل شما هستیم. مثل این که راجع به جمهوری می‌گویند، می‌گویند جمهوریت درست است یا اسلامیت؟ کدامش بالاخره درست است؟ شما جمهوری سوسیالیستی را می‌فهمید یا نمی‌فهمید؟ جمهوری سوسیالیستی هست یا نیست؟ یعنی رجوع به آراء مردم در چارچوب سوسیالیسم. جمهوری لیبرال دموکراسی این مفهوم است یا مفهوم نیست؟ وقتی می‌گویند لیبرال دموکراسی نمی‌گویند چطور هم لیبرال؟ هم دموکراسی؟ چون دموکراسی یعنی هرچه اکثریت بگویند ولو خلاف لیبرالیزم. لیبرال یعنی هرکس هر کار، هر طور دلش می‌خواهد! این دوتا چطوری با هم قابل جمع است؟ خب شما دارید می‌گویید لیبرال دموکراسی یعنی دموکراسی را ما در چارچوب لیبرالیزم قبول می کنیم. دموکراسی ایدئولوژیک، دموکراسی مقید! دموکراسی متعهد به لیبرالیسم. هرجایش را قبول ندارید بگویید تعارف نکنید! سوسیال دموکراسی یعنی می‌گویید دموکراسی را قبول داریم، رجوع به آراء عمومی را قبول داریم ولی در چارچوب محکمات سوسیالیزم و چپ. خیلی خوب، اسلامیک دموکراسی را چرا نمی‌فهمید؟ باید خارجی بگوییم تا متوجه شوید! اشکال اسلامیک دموکراسی چیست؟ آن هم می‌شود رجوع به آراء عمومی در چارچوب ارزش‌های اسلامی. چطور آن‌جا می‌فهمی چرا این را نمی‌فهمی؟

این جزو محکمات شماست که اقتصاد سوسیالیستی دارید اقتصاد لیبرالیستی سرمایه‌داری دارید. تا می‌گوییم اقتصاد اسلامی، می‌گویند آقا اقتصاد چه ربطی به اسلام دارد؟! همان ربطی که به لیبرالیزم دارد. همان ربطی که به سوسیالیزم دارد. همان‌جایش هم به اسلام ربط دارد. چطور جامعه‌شناسی چپ را می‌فهمید چیست نوبت به جامعه‌شناسی اسلامی که می‌رسد از تعجب شاخ درمی‌آورید؟ آقا جامعه‌شناسی با اسلام چه ربطی دارد؟! این مذهب است، این ایدئولوژی است، این مکتب است، این علم است، این‌ها بازی است! این‌ها نگاه علمی به مسئله نیست، بیطرفانه نگاه نمی‌کنند. سؤالات‌شان را شما ببینید من اسم افراد را نمی‌برم راجع به این‌ها مقاله نوشتند، بحث کردند، پس پیشرفت در علوم انسانی اسلامی هم کاملاً معنا دارد، اختلاف نظر معنا دارد، اجتهاد معنا دارد، پیشرفت و تحول همه‌اش معنادار هست. این اصلاً عیب نیست اگر عیب هم هست عیب بشر است. این در فقه هم هست، در تفسیر قرآن هم هست. مخصوص به این علوم این‌طوری نیست. حالا جالب است خود این آقایان این حرف را می‌گویند می‌گویند ما وقتی علم می‌گوییم منظورمان علم‌زدگی و ساینتیزم نیست، که همه چیز فقط بایستی در چارچوب تجربه جا بگیرد تا علمی باشد می‌گویند ما علم را در حد روش می‌پذیریم اما علم نباید جهان‌بینی بشود! اتفاقاً ما از شما این‌جا علمی‌تر نگاه می‌کنیم ما می‌گوییم علم جهان‌بینی است منتهی علم تنها حسی نمی‌تواند جهان‌بینی شما را تأمین کند. چون جهان فقط محسوس نیست، حقائق مهمی در این عالم معقول‌اند نه محسوس. حقایق مهمی در انسان معقول و مشهود باطنی است نه محسوس بیرونی. اتفاقاً ما می‌گوییم علم جهان‌بینی باشد منتهی دایره‌ی علم وسیع‌تر از این است که شما می‌گویید. علم این‌طوری که شما می‌گویید قشری نیست. انتفاقاً در مذهب شما ساینتیزم و علم‌زدگی تبدیل به جهان‌بینی می‌شود و قلمرو و مرزهای تجربه را نمی‌فهمید فکر می‌کنید مرز تجربه مساوی است با مرز علم و به علم جفا می‌کنید به تجربه هم جفا می‌کنید کارآمدی علم و حتی تجربه را هم تبدیل به ناکارآمدی می‌کنید چنانکه تجربه‌گرای افراطی امروز در دام شکاکیت افتادند.

یک اشکال دیگرشان این است که گفتند شما فرضاً علوم انسانی را هر کدام از این‌ها که می‌گویم بوضوح در مورد هر کدام‌شان مقاله نوشته‌اند می‌گویند شما فرضاً می‌گویید علوم انسانی با رویکرد اسلامی! خب این هم به درد خودتان می‌خورد. به درد مسلمان‌ها می‌خورد به درد بقیه چه؟ به بقیه دنیا چه مربوط است؟ شما بین خودتان یک علوم انسانی اسلامی در مدرسه‌های خودتان درست کنید به بقیه چکار دارید! بقیه که قبول ندارند! ما جواب را دادیم. این همه مکاتب در حوزه‌ی علوم اجتماعی انسانی داریم. مثلاً فقط مارکسیست‌ها آمدند برای خودشان اقتصاد نوشتند جامعه‌شناسی نوشتند این سؤال را از آن‌ها هم کردید یا نکردید؟ کمونیست‌ها نگفتند ما اقتصاد را می‌نویسیم که... گفتند ما داریم برای جهان اقتصاد می‌نویسیم! اما جهان می‌خواهد قبول کند می‌خواهد قبول نکند! ما دلایل خودمان را داریم.

نظام سرمایه‌داری وقتی تعریف توسعه را می‌کند طبق محکمات لیبرالیزم، او می‌گوید ما داریم برای جهان برنامه می‌ریزیم، حالا که به آن‌ها می‌گوییم ما مبانی لیبرالیستی را قبول نداریم، توسعه با تعریف شما را نمی‌توانیم قبول کنیم، بعد آن‌ها می‌گویند معذرت می‌خواهیم ما فکر کردیم شما قبول دارید معذرت می‌خواهم پس ما حرف‌مان را پس گرفتیم ببخشید، انشاء‌ا... جبران می‌کنیم! یعنی کل کتاب‌هایشان را بستند و گذاشتند در کوزه آبش را بخورند؟! یا با همان مبانی جلو آمدند و با زور کاری کردند که ما و شما هم در دانشگاه‌ها کتاب‌های آنان را ترجمه کنیم و بخوانیم. اگر کمونیست‌ها در جنگ جهانی دوم پیروز شده بودند تمام دانشگاه‌های علوم انسانی در دنیا الآن اقتصاد سوسیالیستی را می‌گفت اقتصاد علمی، و جامعه‌شناسی چپ در تمام دانشگاه‌ها تدریس می‌شد. چون سرمایه‌داری و چون کمونیست‌ها در جنگ شکست خوردند کتاب‌های آن‌ها در دانشگاه‌ها آمد همه می‌گویند این‌ها علم است!

این اشکالاتی که به علوم انسانی اسلامی می‌گویید اگر وارد باشد قبلش به خودتان وارد است. شما چه جوابی به این سؤال می‌دهید دست‌کم ما همین جواب را می‌دهیم. ما جواب اضافی هم داریم. اولاً حداقلی جواب خود شماست. جنابعالی که طبق مبانی لیبرالیستی برداشتید اقتصاد نوشتید، فلسفه‌ی اخلاق لیبرال نوشتید خب این فقط به درد خودتان لیبرال‌ها می‌خورد، بروید در مدرسه‌های لیبرالی رویش بنویسید اخلاق لیبرالی، هرکس قبول دارد بیاید تو، و هر کس هم قبول ندارد برود! بروید به خودتان بگویید چرا به ما می‌گویید؟ چرا نوبت اقتصاد و جامعه‌شناسی و روانشناسی شما که می‌رسد برای همه‌ی دنیاست ولو آن را قبول نداشته باشند. پوزیتیویست حرف خودش را می‌زند و به خودش نمی‌گوید که اگزیستانسیالیست‌ها من را قبول ندارند، شما پوزیتیویست‌ها بروید یک مدرسه برای خودتان درست کنید حرف‌های خودتان را بهم بزنید به دنیا چکار دارید؟ به آن‌ها نمی‌گویند، به اگزیستانسیالیست نمی‌گوید، به مارکسیست نمی‌گوید، ما که می‌گوییم به ما می‌گویند شما بروید برای خودتان این حرف‌ها را بزنید، در بین مسلمان‌های خودتان این حرف‌ها را بزنید! ما هم مثل شما حرف‌هایمان را می‌زنیم شما هم حرف‌هایتان را بزنید، برویم جلو بگذاریم روی میز، ببینیم چه کسی حرفش منطقی‌تر است؟ با قلدری که نیست! مگر مارکس، حرف دورکیم را جامعه‌شناسی قبول دارد؟ مگر سن‌سیمون و استوارت میل، در اقتصاد و انسان‌شناسی همدیگر را قبول دارند؟ خب همه‌شان آمدند حرف زدند شما حرف همه‌ی این‌ها را در کتاب‌های درسی می‌آورید حفظ می‌کنید، تا نوبت به این طرف می‌رسد می‌گویید آیه و حدیث ذکر نکنید این‌ها به درد خودتان می‌خورد! خب آن هم به درد خودتان می‌خورد. بعد هم مگر همه مسلمان‌ها یک نظر دارند؟ این‌جا هم بین مسلمان‌ها اختلاف نظر هست.

جمع‌بندی کنم:

علم دینی به معنای لغوی، معنا ندارد همه علم‌ها دینی هستند. جهل است که سکولار است. سکولاریزم جهل است علم نیست، هرچه علم هست دینی است. به معنای اصطلاحی علم دینی، در همه‌ی علوم از جمله علوم انسانی اسلامی هم معنادار است هم امکان تأسیس دارد هم تأسیس شده است. نمی‌خواهیم که از حالا به بعد درستش کنیم! الآن مشکل ما این است که این‌ها به رسمیت شناخته بشود در نظام آموزش و پژوهش، مدرک به آن بدهند یا ندهند؟ در دنیا گوش کنند یا نکنند؟ که اتفاقاً بعضی جاها خارج از دانشگاه‌های ما خیلی جاها در دنیا این حرف‌ها را راحت‌تر می‌پذیرند. جالب است همین‌هایی که در ایران می‌گویند آقا این حرف‌ها را فقط به خودمان می‌توانیم بزنیم، ما همین‌ها را در جمع‌های غیر مسلمان گفتیم چنان برایشان جالب بوده که یک آیه و حدیث برایشان خواندیم در یکی از این حوزه‌های مربوط به علوم اجتماعی انسانی، طرف گفته عجب نکته مهمی است. بلند شدند برای روایت‌های اهل بیت(ع) کف زده، طرف مارکسیست بوده، طرف مسیحی بوده بلند شده کف می‌زند آن‌ها گوش می‌کنند، اتفاقاً آن‌ها مریض نیستند گوش می‌کنند، بعضی‌ها داخل کشور مریض هستند بیمار هستند! گوش‌هایشان را می‌گیرند. قرآن می‌فرماید وقتی با این‌ها حرف می‌زنی «یجعلون اصابئهم فی آذانهم» دست‌هایشان را توی گوش‌شان می‌کنند که نشنوند. یک عده این‌طوری‌اند. باور کنید در ایران، با بعضی از افراد در دانشگاه‌ها خدا شاهد است با این‌ها اصلاً نمی‌شود حرف زد! مشکل با این‌ها داریم. در حالی که در مرکز کفر، با بزرگان این‌ها راحت‌تر ما حرف می‌زنیم.

پیشفرض‌ها را اگر ما داریم شما هم دارید، ما پیشفرض‌هایمان را اثبات می‌کنیم شما هم اثبات کنید. روی متدولوژی باید با هم بحث کنیم، چه چیزی علمی است و چه علمی نیست. شما فقط می‌گویید تجربه،‌ ما قبول نداریم خودتان هم همدیگر را قبول ندارید. او می‌گوید فقط عقل، او می‌گوید فقط تجربه، او می‌گوید درون‌کاوی، خود درون‌کاوها چندتا جریان هستند، عقل‌گراها خودشان با هم چندتا جریان هستند. چطور همه شما علم هستید ولی ما هرچه بگوییم که علم نیست؟ چون قرار است کلمات الهی گفته بشود ولی به شما اثبات بشود.

چه مقبولات، چه روش‌ها مربوط به ارزش‌ها، روش‌ها، مربوط به امور واقع، و فکت‌ها، هرجا شما هر کاری بکنید ما همان کار را از شما کمتر نیستیم از شما بیشتر حرف برای گفتن داریم. نباید مقاومت لجوجانه بشود. پس این بهانه برای نفی علوم انسانی کافی نیست، بحث در منابع معرفت و اپیستومولوژی باید حل بشود و همه جا حل می‌شود مخصوص ما هم نیست، دعوای بین خودتان هم سر همین مسائل است، آن‌جا را چشم می‌بندید، شتر دیدی ندیدی است! این‌جا سر میلی‌متر مغالطه می‌کنید.

گفتند در معارضه‌ی علم دینی با علم غیر دینی طرف کدام را باید گرفت؟ ما توضیح دادیم که علم غیر دینی معنا ندارد. اگر شما با عقل و تجربه چیزی را اثبات کردید، آن گزاره دینی است سکولار نیست. فقط می‌توانید بگویید گزاره‌ی نقلی با گزاره‌ی عقلی یا تجربه، اگر تعارض پیدا کرد هر دویش هم دینی است سکولار هم نیست، این‌جا شما چکار می‌کنید؟ ما جواب دادیم کاری نداریم که عقلی است یا نقلی؟ کاری نداریم که این آیه یا حدیث است یا استدلال عقلی است؟ نگاه می‌کنیم کدام آن یقین‌آور است، قطع می‌آورد، کدام آن ظنّ‌آور است یعنی به قدرت دلالت آن کار داریم نه به این که این آیه یا حدیث است یا دلیل است. چون هم عقل حجت شرعی است هم نقل. همانطور که آیه و حدیث سکولار نیست، برهان نقلی هم سکولار نیست. ما این‌طوری نگاه می‌کنیم. اما شما چکار می‌کنید؟ اتفاقاً شما در این قضیه خیلی بیشتر از ما مشکل دارید. این‌ها 6تا یا 7تا از اشکالاتی بود که به معناداری یا امکان علوم انسانی با رویکرد اسلامی کردن و این که گفتم تهش است یعنی من 10- 20 تا مقاله را جمع‌بندی کردم که ته آن این‌ها شده! از این بیشتر این‌ها حرف‌های اساسی‌تری ندارند.


هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha