
بسمالله الرحمن الرحیم
به محضر برادران و خواهران عزیز سلام عرض میکنم. اساتید مکرم، از اظهار لطف و بزرگواری شما تشکر میکنیم. توفیقی دست داد که به محضر شما شرفیاب بشویم.
بعضیها مطرح میکنند که ما یکسری مشکلات اولیه زندگی اجتماعی را داریم. کو تا تمدنسازی؟ ما بعضی مشکلات روزمره در حوزه زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، مدیریتی داریم که اول اینها را حل کنیم، بعداً به فکر تمدنسازی بیفتیم.
تصور این دوستان از حل مشکل و از تمدنسازی، دو تصور ناقص است که اینها را بیربط میبینند. فکر میکنند که روش حل مشکل یک چیز است و تمدنسازی یک مقوله دیگری است. در حالی که اساساً حل مشکل، خودش بخشی از پروژه تمدنسازی است. یعنی شناختن این که مشکل چیست؟ مشکلات کدام هستند؟ اولویتها کدام هستند؟ از چه زاویهای به مشکلات نگریسته و تحلیل شود و بعد کدام راهحل، راهحل است؟ بسا راهحلها که خود جزئی از مشکل هستند و خود منشأ مشکلات دیگری میشوند.
بنابراین نکته اول، پاسخ به دوستانی است که گاهی به ذهنشان میآید؛ چون تصور درستی از تمدنسازی ندارند. فکر میکنند که تمدن یک چیز است، زندگی، مدیریت، خانواده، اقتصاد، معیشت، روابط بینالملل، اینها یک چیز دیگر است و نمیدانند که تمدنسازی یک پروژهای است که البته مراحلی دارد، گامهایی دارد، گام اول، دوم، سوم، گامهایی دارد. اما بخشی از همین گام زدنها، روش حل مشکلات است. یعنی تمدن بستگی به این دارد که چگونه هدفگیری کند، چه هدفی را هدفگیری کند، چگونه تعریف شود؟ بر اساس چه انسانشناسی، چه هستیشناسی، چه غایت و فرجامشناسی طراحی شود؟ اولاً ممکن است بعضی مشکلات را مهمتر بداند، بعضی مشکلات را کمتر مهم. ممکن است بعضیها را اصلاً مشکل نداند، بعضی چیزهایی را مشکل بداند و سوم این که، به چه راهحلهایی برای حل مشکل بیاندیشد. اینها همه کاملاً تأثیر میگذارد.
من فقط برای این که روشن شود، یک مثال بزنم که بعضی از فیلسوفان بزرگ مطرح در حوزه تمدن، فیلسوفان تمدن، با نگاه هم مادی و هم الهی، در غرب و شرق عالم، راجع به این که چگونه نطفه یک تمدن بسته میشود و چگونه رشد میکند؟ چرا در بعضی سرزمینها هیچوقت تمدنی ساخته نشده است؟ آیا علت نژادی دارد؟ جغرافیایی دارد؟ تاریخی است؟ آموزش است؟ چیست؟ الان شما کشورهایی در دنیا دارید که در تاریخ مکتوب مدون، هیچ وقت آنجا تمدنسازی نشده است. همیشه آنها در سایه چند تمدن موجود دیگر، در حاشیه تمدنهای دیگر بودهاند. بعضی کشورها مثل ایران در تاریخ، تمدنساز بوده است. هم قبل از اسلام تمدنسازی کرده، هم پس از اسلام تمدنسازی کرده است.
سرزمینهایی بودهاند که در هزارههای قبل تمدنسازی کردهاند، بعد دیگه هزار سال، دو هزار سال خبری نیست. تمدنهایی هستند که هیچ سابقهای ندارند، هیچ ریشهای نداشتند. مثلاً دویست سال است که سر بر آوردهاند و در این دویست سال تقریباً بر اغلب نقاط مسلط شدهاند. حالا ممکن است اینها دویست سال دیگر نباشند. تمدنهایی داریم که ساخته شدهاند، حدود یک قرن، یک و نیم قرن دوام آوردهاند. تمدنهایی داشتیم که شش قرن، هفت قرن ادامه پیدا کردهاند؛ یعنی همچنان زایا بودهاند عقیم نشدهاند.
چرا یک جاهایی تمدنهایی نطفهاش بسته نمیشود؟ یک جاهایی بسته میشود، سقط جنین میشود، یک جاهایی میآید، در دوران کودکی و نوزادی از دنیا میرود؟به جوانی میرسد، جوانمرگ میشود؟ تمدنهایی هستند که پیر شدهاند اما پیر میشوند اما میمانند و قرنها طول کشیدهاند.
آن چیزی که الان بر جهان عمدتاً حاکم است، حدود صد سال است تقریباً به قدرت رسیدهاند و کمی عقبتر برویم، حداکثر حدود دو قرن سابقهاش است. البته سابقه تجاوزها و اشغالگریها و غارتها و آدمکشیهایشان بیش از این است. اما این که به قدرتهای جهان تبدیل شوند، همین حدود است. حالا چند کشور قبلاً نمایندگی میکردند اینها را؛ بیشتر انگلیس، فرانسه، آلمان، اینها بودند. الان دیگر آنها خودشان قدرتهای درجه دوم هستند. ابرقدرتی نیستند، خودشان تکیه دادهاند به دیگران. بعد جهان دوقطبی شد. بلوک شرق و غرب، میشود گفت دوتا تمدن بودند، دو شاخه چپ و راست مدرنیته. سوسیالیسم و کاپیتالیسم. بلوک شرق، کمونیسم، سقوط کرد. اینها ادعا کردند که دنیا تکقطبی شد و همه چیز دیگر برای ماست. برای قورت دادن کل جهان، آماده شدند که ناگهان در گلویشان گیر کرد.
امروز اپوزیسیون اصلی را در جهان، جریان اسلامی میدانند. یعنی دوباره جهان دوقطبی شد. منتهی دیگر نه دوقطبی درون فرهنگ سکولار و شاخههای چپ و راست مدرنیته. بلکه یک چیز دیگری؛ یعنی یک دوقطبی به وجود آمد که حالا میشود اسم آن را دوقطبی اسلام و استکبار گذاشت.
در این نگاه انقلاب اسلامی وقتی راجع به غرب صحبت میکنیم، باید سه غرب را از هم تفکیک کنیم. ما سه غرب داریم؛ یعنی از سه بُعد به غرب نگاه میکنیم. هیچکدام از این سه غرب جغرافیایی لزوماً نیست و شامل همه کشورهای غربی هم نیست. آن یکی که به عنوان غرب معمولاً بحث میکنند، ما با سه چهره از آن مواجه هستیم. در برابر این سه وجه، ما سه موضع داریم و همه آنها البته از یک پایگاه معرفتی اسلامی تمدنسازانه و تمدنساز است.
یک غرب که مشکل اصلی ما با او است، وجه استعماری و وجه استکباری غرب است. یعنی جدا از تمدنی که برای خودتان ساختید، جدا از فرهنگتان و معرفتشناسیتان، با اینها با هیچکدام کاری نداریم. فرض کنیم اینها همه درست است. مسئله این است که شما در دو قرن، دو و نیم قرن اخیر که به قدرت و ثروت رسیدید، بخش آن به خاطر مسئله علم و صنعت و این حرفها بود و بخش اصلیاش به خاطر غارت جهان بود. تمام جهان را غارت میکنید. کل قاره آفریقا را، کل قاره آمریکای شمالی و جنوبی را، تمدنهای موجود در آنجا را نابود کردید. صد میلیون، دهها میلیون برده را از آفریقا آنجا بردید؛ دهها میلیون سرخپوست را آنجا کشتید، نابود کردید، قتلعام کردید. بعد قاره استرالیا، یعنی سه قاره را کلاً اشغال کردید. بعد سراغ آسیا آمدید و آنجا هم جنگ پشت جنگ را انداختید. دویست و چند سال از عمر آمریکا میگذرد، دویست و چند جنگ را انداخته است. الان هم پشت همه جنگها، اینها هستند. نظام سرمایهداری بر اساس جنگ و غارت اداره میشود. اینها اگر ده سال نجنگند و هیچ جنگی نکنند، نمیتوانند بمانند برای این که بدهکارترین کشور جهان هستند. از بقیه آویزان شدهاند.
آن وجه اول غرب که ما در تمدنسازی اسلامی با او مسئله داریم. آن یکی که میگویند مرگ بر غرب، مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، فلان و این حرفها، منظور آن وجه استعماری و استکباریاش است. اصلاً ما جدا از بحث تفاوتهای فرهنگی، جدا از بحث علم، اقتصاد، دانش، فلان و اینها. سؤال این است: چرا شما از وقتی که به هر شکلی به قدرت و ثروت بیشتری رسیدید، به جای این که همه اینها را در خدمت بشر قرار بدهید، ولی به نفع خودتان و علیه بشر به کار بردید؟ چرا ته دانش آن بمب اتم و بمب شیمیایی و بمب میکروبی، سلاحهای کشتار جمعی، تکنولوژی مواد مخدر، تکنولوژی پورنو و سکس، فروپاشی خانواده و اخلاق شد؟ چرا از این تکنولوژی و علم که در این دوره دست شما افتاد، دورههای قبل، دست ملتهای دیگری بود و در آینده هم دست ملتها و تمدنهای دیگری خواهد بود، این دورهای که دوره شما بود، دوره امتحان و آزمایش شما بود، چرا اینها را علیه بشریت به کار گرفتید؟ چرا از این دانش و صنعت و قدرت و ثروت علیه ملتهای دیگر و قارههای دیگر استفاده کردید؟ و دهها جنگ را انداختید، صدها میلیون انسان را در ظرف این دو سه قرن کشتید؟ هنوز هم دارید میکشید. در کشورهای مختلف، کودتا، اشغال، غارت، شکنجه. کدام کشور الان از دست شما خلاص بوده است؟ کل همین خود کشور ما و تمام همسایگان ما 150 سال مستعمره شماها بودهاند. اولین کشوری که از تحت سلطه شما خارج شده است، ایران است. چهار- پنج کشور دیگر هم در منطقه در این سی- چهل سال از تحت قدرت شما خارج شدهاند و وارد اردوگاه انقلاب اسلامی شدهاند. الان عراق، یمن، لبنان، فلسطین، افغانستان، اینها با این که اشغال کردید، تحت کنترل شما نیستند. افکار عمومی، ملتشان، روشنفکرانشان، حتی بخش مهمی از حکومتهای اینها طرف انقلاب اسلامی هستند. حالا دارید عقب میروید، دارید شکست میخورید، کشور به کشور دارید عقب میروید.
اما این وجه مرگ بر، مرگ بر این وجه غرب است؛ وجه استکباری است. هر کشوری را ما در منطقه خودمان نگاه کنیم: ایران، افغانستان، پاکستان، هند، عراق، عربستان، کشورهای خلیج فارس، لبنان، فلسطین، شمال آفریقا. تکتک این کشورها یا مستعمره انگلیس بودند، یا فرانسه، یا روسیه و بعد هم آمریکاییها آمدند. مرگ بر غرب، مرگ بر آمریکا، مرگ بر فلان که میگویند، این وجهش است؛ این یک غرب است. بله به این معنا ما ضد غرب هستیم. یعنی ضد وجه استکباری و استعماری غرب هستیم.
غرب شماره دو چیست؟ غرب علم و صنعت و تکنولوژی است. پیشرفتهایی که بخصوص در این یک قرن، در صد سال اخیر در حوزههای مختلف علم و پژوهش و صنعت شد. ما با این کدورت و خصومتی نداریم. استقبال میکنیم اصلاً معتقد هستیم اینها مربوط به غرب نیست. این محصول تجربه بشری است. علم و صنعت، در طول تاریخ مدام وسیعتر، عمیقتر، پیچیدهتر و شکوفاتر شده است. قبل از این که شماها بیایید استارت این خورده شده بود. آغاز صنعت جدید، همین که علوم جدید میگویند، علوم تجربی، علوم ریاضی، علوم طبیعی، کلید اینها در تمدن اسلامی خورد و پدران شیمی جدید، فیزیک جدید، اصلاً خالقان جبر و مثلثات که منشأ همه اینها سیستمهای کامپیوتری هستند، پدران نورشناسی و فیزیک امثال ابنهیثم که اگر اینها نبودند نه تلسکوپی بود نه میکروسکوپی بود، نه اتاق تاریک و عکاسی و فیلمبرداریای بود. نه شاتل فضایی بود، هیچی اینها نبودند، عمده پدران اینها اسلامی بلکه ایرانی هستند. پدران ریاضیات جدید، همه اینها... وقتی که اولین سفینه را به سمت کره ماه فرستادند میدانید که مناطق کره ماه را اسمگذاری کردند دو- سه بخش آن به نام دانشمندان ایرانی بود از جمله خوارزمی! آن وقت آنجا آن کسی که در اتاق فرمان موشک بود آدم منصفی بود. مصاحبهای که کرد- البته آدمهای منصف در بین اینها خیلی کم هستند چون غالباً اینها را سانسور میکنند و اصلاً نمیگویند و میگویند قبل از ما دنیا وحشی بوده! اصلاً علمی نبوده! و همه در غارها زندگی میکردند! او در مصاحبهاش گفت ما امروز مدیون کسانی هستیم از جمله کسانی که در بین ما نیستند از جمله اسم خوارزمی را آورد و گفت اگر خوارزمی نبود جبر و مثلثات اصلاً نبود و زبان ریاضی نبود، اگر اینها نبود اصلاً امکان فرستادن موشک به فضا وجود نداشت!
بنابراین امثال خوارزمی و ابنهیثم که در تمدن بزرگ اسلامی – ایرانی، دانشمندان بزرگ اسلامی- ایرانی بودند که قرنها قدرت اول علمی، اقتصادی و نظامی و فلسفی جهان بود. گفت اگر اینها نبودند ما امروز نمیتوانستیم به کره ماه برویم.
خب ما این را یک تجربه عام بشری میدانیم که میشود از آن درست و به نفع بشر استفاده کرد میشود علیه بشر استفاده کرد. اسلام گفته هر ملتی که به لحاظ قدرت، ثروت و علم دست بالا را پیدا کرد وظیفه او این است که زکات علم را بدهد. زکات علم چیست؟ انتشار آن در جهان.
یک فرق تمدن اسلامی با تمدن فعلی غرب، تمدن مادی و سکولار این است که در این تمدن، وقتی به قدرت برتر در علم و صنعت و تکنولوژی رسیدند نه این که زکات بدهد آن را نشر کند و در اختیار بقیه قرار بدهد، بلکه بقیه را تحریم کردند و جلوی آن را گرفتند که بقیه به اینها نرسند! و از همان ابزار علیه بقیه برای تسلط بر آنها استفاده کردند. با این مخالف است. این همان وجه استکباری آن میشود. و الا تمدن اسلامی میگوید زکات قدرت، استفاده از قدرت به نفع دیگران و مظلومین است. زکات ثروت این است که بدهید به فقرا، طبقات و ملتهایی که گرسنه هستند. زکات علم چیست؟ توزیع علم است که آن را منتشر کنید و ترجمه کنید و به تمام دنیا بگویید ما با این دستاوردها رسیدیم، بفرمایید سر سفره! اینها نعمت و لطف خداست ما هم پاداش الهی میبریم که با جهل مبارزه کنیم. ما رشد میکنیم به خداوند نزدیک میشویم، انسان میشویم، شما هم مشکلاتتان حل میشود. ما به این صنعت و تکنولوژی رسیدیم شما هم بفرمایید استفاده کنید.
خب زمانی که در کل اروپا حمامی نبود، بیمارستانی نبوده، کتابخانه و دانشگاهی نبوده، شما در جهان اسلام کتابخانههای 4 میلیون کتاب دارید، کارخانههای کاغذسازی دارید که 13 نوع کاغذ میساختند. از سمرقند و بخارا همین خراسان بگیرید تا مصر و شما آفریقا، که میدانید تمدن اسلامی از مرزهای چین بود تا شمال افریقا و جنوب اروپا، فرانسه، اسپانیا و پرتغال، نصف اروپا همه اینها قرنها جزو تمدن اسلامی بود. بیمارستانهای بزرگ، کتابخانه عظیم، کارخانههای عظیم، شما آن موقع کارخانه عظیم نساجی در آندلس (اروپای اسلامی) دارید که 11 هزار کارگر دارد. صنعت این است. هی میگویند انقلاب صنعتی از انگلستان قرن 19 کارخانههای نساجی انگلستان شروع شده است! نخیر آقا، از کارخانههای نساجی آندلس قرنها قبل، در یک سند نوشته 11 هزار کارگر برای چندتا کارخانه برای یک کمپانی در آندلس اسلامی بوده است. 11 هزار کارگر در کارخانه صنعتی بوده است. این یعنی انقلاب صنعتی. خب آن موقع آنها بوده اینها به جای این که جلوی آن را بگیرند و علیه آن استفاده کنند به همه جهان تقدیم میکردند از همه جهان به کشورهای اسلامی دانشجو میآمده و با آخرین یافتههای پزشکی، مهندسی، صنعت آن موقع آشنا میشده میرفته. حتی کلیسا میخواسته صلیب بسازد میداده مسلمانها میساختند میگفته اینها خوب جنس میسازند. یعنی روی صلیب پاپ فلان کلیسا مینوشتند made in… فلان کشور اسلامی! استاد دانشگاه پاریس، اساتید در جهان اسلام در رشتههای پزشکی و مهندسی و رشتههای مختلف میرفتند درس میخواندند بعد عبا عمامه میگذاشتند به پاریس و لندن میآمدند که قدیمیترین دانشگاههای قرون وسطای اروپا هستند درست بر اساس مدل معماری و درسهایی که از عربی به فارسی و انگلسیی و فرانسه ترجمه میشد آموزش میدادند. عبا و عمامه داشتند. این شنلی که الآن موقع فارغالتحصیلی میگذارند این همان عبای اسلامی است که دوبار قیچیاش کردند! این کلاه مخصوص فارغالتحصیلان که هوا پرت میکنند این به اصطلاح کلاه ابوعلیسینا است.
بروید بخوانید در قرون وسطا اینها میگفتند به سبک ابنسینا! یعنی مدل لباسشان اسلامی – ایرانی بود و آنجا مظهر تمدن بود. الآن معماری مدارس در کمبریج و آکسفورد را رفتم دیدم مدارس و کالجهایی که دارند دقیقاً معماریهایشان مثل مدرسه فیضیه و مدرسه نواب سابق ما بود یعنی اطراف دوطبقه، سه طبقه، چهار طبقه، حجره است مثلاً اتاقهای دانشجویی است و آن وسط هم حوض و باغ و آب هست و آن گوشهاش هم مسجد است. اصلاً معماریشان را از آنجا برداشتند. همه کتابها پزشکی از جبر و مثلثات و ریاضی همه از جهان اسلام ترجمه میشد. خب جهان اسلام در اوج تمدن زکات علمشان را به ما و بقیه داده است. به دلایلی این تمدن ضعیف شده است چون از اسلام و ارزشهای اسلامی فاصله گرفت، اختلافات داخلی، فساد داخلی، تنبلی، خوشگذرانی، عیاشی، بینظمی، کمکم ضعیف شد. استبداد، جنگهای داخلی بین خود مسلمانها و شما از آن طرف چند قرن ترجمه کردید یاد گرفتید تا بالاخره رسیدید حالا شما جلو افتادید و اینها عقب افتادند. به جای این که زکات علم را بدهید، از علم و تکنولوژی برای اشغال و تجزیه کشورهای اسلامی استفاده کرد. آخرین مدلهای شکنجه، آخرین مدلها و تلاشها برای فروپاشی خانواده، صنعت، تکنولوژی پورنو و سکس، تکنولوژی مواد مخدر و مشروبات الکلی. تکنولوژی جنگ و سلاحهای کشتار جمعی، این یک تفاوت مهم این تمدن الهی و مادی و اسلامی و غربی این است. پس ما با وجه اول که وجه استکباری مخالف و ضد استکبار هستیم نه ضد غرب. استکبار میخواهد شرقی باشد، میخواهد غربی باشد. البته چون دویست سال غربیاش بیشتر بوده است، از این جهت.
وجه دوم علم و تکنولوژی است. نه تنها از نگاه اسلامی، درگیری و تضادی وجود ندارد، بلکه ما مدعی هستیم. پدرش ما بودیم. این بچه پیش پدرخوانده و پیش نامادری آمد. شروع آن جهان اسلام بود. الان البته پیشرفتهایی که در این زمان به دست شما اتفاق افتاده است، ما حتماً استفاده میکنیم. حتماً یاد میگیریم، چنان که آن زمان شما شاگردی کردید، حالا نوبت شما است، ولی دیگه قرار نیست ما تا آخر شاگرد باشیم و شما استاد باشید. تا یک حدی باید شاگردی کنیم و بعد دوباره خودمان باید استاد شویم و دوباره شروع به تمدنسازی کنیم. این هم غرب شماره دو است.
غرب شماره یک، وجه استکباری است. مخالف هستیم و مبارزه میکنیم. غرب شماره دو، وجه علم و تکنولوژی و صنعت و دستاوردهای بشری است. مبارزه نمیکنیم. سر نحوه استفاده از اینها اختلاف داریم، اما با اصل آن مشکلی نداریم. شاگردی هم میکنیم، ولی قرار نیست تا آخر شاگرد باشیم.
غرب شماره سه، غرب فرهنگی است. در حوزه اخلاق، فلسفه، انسانشناسی، علوم انسانی، الهیات، این مباحثی که به جنبههای نرمافزاری و فرهنگی و معنوی انسان مربوط میشود. ما با غرب شماره سه چه موضعی داریم؟ موضع علمی- انتقادی. یعنی با بخشهایی با دیدگاههای مخالفتی مشکلی نداریم. از نظر ما با فرهنگ اسلامی قابل جمع است. با یک بخشهایی کاملاً تعارض و اختلاف داریم. البته دعوا نداریم. جنگ نداریم. بحث علمی است. پشت میز مینشینیم و با هم گفتگو میکنیم. البته غرب اهل گفتگو نیست. همیشه از بالا به پایین دستور میدهد.
شما ببینید همین آخرین نمونه، همین قضیه برجام که از اول انقلاب تا حالا، اینقدر جمهوری اسلامی کوتاه نیامده بود. اینقدر عقبنشینی نکرده بود و امتیاز نداده بود. از اول تا الان هم اینقدر ما تحریم نشدهایم. اینقدر به ما توهین نشده است. این غرب را برای این که بشناسید، حتی تا بعضی داخلیها مخصوصاً در حکومت این را بفهمند. ما سه بار در این چهل سال در برابر غرب عقبنشینی کردیم. تاکتیکی. هر سه بار هم تحریمها بیشتر شد، هم توهینها بیشتر شد.
بعد از امام، زمان مرحوم آقای هاشمی بود. ایشان بحث تنشزدایی را مطرح کرد. هدفشان هم خوب بود، قصد خیر داشت. میخواست بگوید دعوا را کمی فیتیلهاش را پایین بکشیم. کشور را بعد از جنگ بسازیم و اینها. خیلی فیتیله را پایین کشیدند. تنشزدایی. حتی ایشان میگفت من میگفتم که مرگ بر آمریکا نگویید، کاری کنید دیگر نگوییم. هر چه فیتیله را پایینتر کشیدند، آنها وحشیتر شدند. آخرش فهمیدید اتحادیه اروپا، کل کشورهای اروپایی، دقیقاً همان زمان سفارتشان را یک لحظه تهدید کردند، تعطیل کردند و رفتند. تازه این اروپایش بود. که رهبری گفت به درک که رفتند. خودشان چند ماه بعد دوباره برگشتند. همان زمان حکم بازداشت رئیس جمهور ما را دادند. یعنی رسماً اعلام کردند دادگاه اروپا سر قضیه میکونوس و سه- چهار قضیه دیگر بود. اسم ده پانزده تا از مقامات حکومت ما را بردند (جمهوری اسلامی) که اینها اگر از ایران بیرون بیایند، آنها را بگیرند! یکی از آنها رئیس جمهور ما خود آقای هاشمی بود که پلیس بینالملل باید ایشان را بازداشت میکرد.
بار دوم که عقبنشینی کردیم، بیشتر عقبنشینی کردیم. حالا آن اولی بخش آن تاکتیکی بود. زمان آقای خاتمی بود؛ گفت: ما صدور انقلاب و مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل، اینها کار ما نیستند و فلان و گفتگوی تمدنها به اسم گفتگوی تمدنها، مذاکره با سیا و پنتاگون و با آمریکا سر قضیه افغانستان همکاری صریح کردند. حالا آنها باید تشکر کنند دیگه. دقیقاً بعد از این عقبنشینی ایران که فیتیله را پایینتر کشید، دقیقاً همان موقع بوش اعلام کرد که ایران محور شرارت است و به استفاده از بمب اتم علیه ما تهدید کرد. به عراق، افغانستان حمله کردند بعد گفتند: حالا ایران را لای منگه میگذاریم تحت فشار قرار میدهیم باز توهینها بیشتر شد.
بار سوم الان است که در خدمت هم هستیم! بیشترین عقبنشینیها از اول انقلاب تا الان شد. کل هستهای را بستند و تعطیل کردند. همان انرژی هستهای حق مسلم ما است، کنار گذاشتند. با این عنوان که آقا مرگ بر آمریکا را شعار ندهیم، کارهای تند نکنیم. مقصر ما بود، کمی تقصیر ما بود. تفاهم کنیم. ما سازمان ملل رفتیم رئیس جمهور آنان خیلی با تربیت بود. همان با تربیت حسابتان را رسید. این بیتربیتی که الان آمده، همان کارهای او را دارد ادامه میدهد. منتهی این بلد است حرف میزند، یعنی خوب حرف میزند. اتفاقاً این رک است. آنها همین کارها را میکردند، منتهی مثل این، اینجوری رسوا حرف نمیزدند. این باطن و ظاهرش مثل وحشیها حرف میزند. حالا تحریمها را هم نگفتند برطرف نشد، گفتند برطرف شد و تمام شد! بدترین تحریمها از اول انقلاب تا الان، شدیدترین تحریمها است. بیشترین توهینها در تمام این چهل سال شد، با این که بیشترین عقبنشینیها را کردیم، بیشترین امتیازها را دادیم. البته حالا که دیگر معلوم شد، همان حرفی که دو- سه سال پیش هر چه میگفتیم، میگفتند اینها میخواهند جنگ شروع کنند. اینها دنبال تحریم هستند. تحریمدوست هستند. حالا که همین حرفها را خود دوستان دارند میزنند، ضد امپریالیستیترین و ضد آمریکاییترین موجودات روی زمین هستند.
من حالا نمیخواهم وارد این بحث بشوم. میخواهم فقط بگویم که ببینید محاسبات مادی تمدن غرب را من میخواهم بشناسم. الان بحث شناختن آقایان خودمان نیست. ما که این روش را میشناختیم. دو سه سال پیش هم گفتیم. الان دقیقاً همان اتفاقات افتاد، بدترش افتاد. همان موقع مسخره میکردند. گفتند اینها طرفدار تحریم هستند. اینها میخواهند جنگ راه بیفتد. ما میخواهیم مسئله حل شود. نه آقا، تازه ما اینقدر هم پیشبینی نکرده بودیم. فکر نمیکردیم اینقدر این غرب وحشی باشد. اینقدر اینها نامرد باشند و بیادب باشند. الان اروپا چه کار میکند با ما؟ میدانید این چیزی که میگویند یک حسابی باز شده است، این یک چیز مزخرفی است. هیچی توی آن نیست. پوچِ پوچ است. بعد تحقیرآمیز است. بعد آنها میگویند برجام برجام، الان همه از برجام بیرون رفتند ما خودمان تنها ماندیم! هیچکس در برجام نیست. ما خودمان هستیم. همه رفتند دنبال زندگیشان. ما نشستهایم در برجام بیرون نمیآییم. خب اصلاً الان بیرون بیایی و نیایی چه فرقی دارد؟ کدام برجام است؟ برجام چیست؟ اقتصاد مملکت، تحریمها تمام میشود. همه میآیند. راه آن چیست؟ مقاومت نیست. راه آن همکاری است. عشق این را داریم که برویم سازمان ملل، در راهرو همدیگر را ببینیم، به هم دست بدهیم! چقدر زمان آقای خاتمی نقشه کشیدند که دم مستراح اتفاقی همدیگر را ببینند! شانس بشود آنجا همدیگر را ببینند. این نقشهها را کشیدند. این را گفتند. در ذهن بعضیها این است که مقصر ما بودیم. مقصر خمینی بوده در دهه شصت این حرفها را زده است. ما باید بگوییم آقا بس است دیگه! همینطور هی گفتید مرگ بر آمریکا. نگویید. هستهای را ببند. بستیم. کلاً تعطیل. خب تعطیل. حالا چه شد؟ هر چه میرود عقب، من میخواهم غرب را بشناسیم. این وجه استکباری غرب این است. میآید میگوید که خب حالا باید حقوق همجنسبازها را اعلام کنید که برایشان مسئله نباشد. گفت دیگه، مگر نگفت؟ ترکیه مدتهاست گدایی میکند. میخواهد برود در اتحادیه اروپا. یکی از شرطهای اتحادیه اروپا برایش میدانید چیست؟ این است که زنای محصنه، یعنی یک مردی برود با یک زن شوهردار زنا بکند. این که در اسلام شما گفتید حرام است، این جزو حقوق بشر است. این را باید اعلام کنید، قانونی است. و ازدواج همجنسبازان را به رسمیت بشناسید. اینها را باید به عنوان حقوق بشر تأیید کنید تا بعد ما بررسی کنیم ببینیم کجا اتحادیه اروپا راه بدهیم یا ندهیم! 30- 40 سال است دارند همین حرفها را به آنها میزنند. بحثشان هویت شما است. مبانی شما را اصلاً قبول ندارند. اصلاً شما تا بگویید من مسلمان هستم، ایرانی هستم، باید تحقیر شوید. باید بگویید آقا ما نه مسلمان هستیم، نه ایرانی هستیم. ما هر چه شما بگویید هستیم! تازه آن لحظه دست از سرتان برمیدارند؟ مگر همین آمریکاییها و انگلیسیها هشتاد هزار مستشارشان در ایران نبودند؟ مگر همه جا بالای سر همه این حکومت، آمریکاییها و انگلیسیها و اسرائیلیها مستقیم نبودند؟. شما رئیس دانشگاه را زمان شاه بدون اجازه سفارت نمیتوانستید عوض کنید. رادیو تلویزیون زیر دست اینها، ارتش زیر دست اینها. یک گروهبان آنها به ژنرال ما باید دستور میداد.
خود هایزر، همین اسناد ساواک است. میگوید گروهبان آمریکایی در باشگاه افسران میآمد، با ژنرالهای ارتش ایران مراسم جشن داشتند، بعد مست میکردند، بعد دست زن یکی از اینها را میگرفت، خوشش میآمد، از دخترش، از خانمش خوشش میآمد. دستش را میگرفت و میرفت. آن شخص، آن فرمانده، افسر و ژنرال ما باید گروهبان آمریکایی را با زنش، با ناموس خودش تا دم ماشین بدرقه میکرد. در را باز کند و بگوید بفرمایید بروید! خب اینها هست. بروید در اسناد ساواک ببینید.
وقتی تسلیم آنها میشوید، وحشیتر میشوند. بعد اینها حقوق اضافه میگرفتند. آنها که در ایران بودند، میگفتند حق توحش! ایرانیها وحشی هستند. یک بخش از حقوق هم اضافه حقوق میگرفتند چون ایرانیها وحشی هستند! یعنی آمده ما را غارت بکند، باز پول اضافی هم باید از پول نفت ما به او بدهید، کاپیتولاسیون هم بود که امام گفت اگر یک حمال آمریکایی اینجا بیاید، مرجع تقلید شما را، نه اصلاً یک افسر، ارتش ژنرال ارتش شما را زیر بگیرد با ماشین، حق ندارید به او حرف بزنید. باید خفه باشید. این کاپیتولاسیون همین الان همه جا است. در ژاپن هم هست.
میدانید همین الان هنوز چهل- پنجاه هزار آمریکایی در ژاپن هست که دست دختر و پسر ژاپنیها را میگویند میبرند تو اینها را بیناموس میکنند. کسی جرأت نمیکند اعتراض کند. چون کاپیتولاسیون است. از بعد از جنگ دوم، آلمان هنوز کاپیتولاسیون است. ژاپن کاپیتولاسیون است. اینها میخواستند در عراق و افغانستان و اینها هم همینجوری بمانند. انقلاب اسلامی نگذاشت، با اردنگی آنها را بیرون کرد.
خب غرب را بشناسید. تا بحث میکنیم یک عده میگویند آقا علم و تکنولوژی! ما کاملاً داریم این سه وجه را از هم تفکیک میکنیم. البته این سه وجه روی کاغذ از هم جدا میشوند. بیرون از هم جدا نیستند. یعنی بیرون، فرهنگ سکولار و تکنولوژی و وجه استکباری، سه تا با هم دارد کار میکند. شما ببینید آقا فیزیک مگر یک مسئله علمی نیست؟ شما چرا فیزیکدان ما را میآیید ترور میکنید؟ چرا ما را در فیزیک و بعضی رشتههای علمی تحریم میکنید؟ چرا شما بمب اتم دارید؟ ما هستهای مسالمتآمیز برای انرژی و پزشکی و کشاورزی هم نباید داشته باشیم. خودمان نباید غنیسازی بکنیم. برای چی؟ حالا جالب است، من در دانشگاه یکی از کشورها جلسه داشتم. یک استاد دانشگاه آنجا بلند شد، گفت آقا شما برای چی وقتی اینها به شما میگویند بمب اتم، میگویید ما بمب اتم نمیخواهیم؟ او گفت! آنها کاسه داغتر از آش بودند. گفتم ما با بمب اتم مخالف هستیم. گفت شما بیخود با بمب اتم مخالف هستید. اینها با بمب اتم دنیا را دارند غارت میکنند. آمریکا یک بمب اتم زده در ژاپن. چند دهه است دنیا را ترسانده است. هر جا هر غلطی دلشان میخواهد میکنند. شما بمب اتم داشته باشید، چند تا بمب اتم جلوی اینها بایستید که بترسند. گفت ما نمیگوییم مصرف کنید ولی تولید بکنید داشته باشید که اینها اولاً جرأت نکنند بیایند ایران را اشغال کنند. کشوری که بمب اتم دارد، اشغال نمیشود. نمیتوانند اشغال بکنند.
دوم این که وقتی شما هم داشته باشید، اینها موازنه قوا میشود. دیگه اینقدر بیکله هر جا هر غلطی بخواهند نمیکنند. چطور الان شوروی، روسیه، چین بمب اتم پیدا کرد؟ یک موازنهای بین غرب و شرق شد. شما هم یک بمب اتم داشته باشید. آنها این را میگفتند. بعد میگفت به این غربیها بگویید اگر بمب اتم بد است یا خوب است؟ اگر بد است چرا شما دارید؟ اگر خوب است چرا بقیه نداشته باشند؟ آنها خواهند گفت برای ما خوب است، برای شما بد است. برای این که ما باید ارباب شما باشیم! آنها خلع سلاح نمیشوند. لذا شما الان حتی شعار خلع سلاح اتمی جهان را بگویید، اینها نمیگذارند در سازمان ملل مطرح شود. میگویند خلع سلاح خاورمیانه مثلاً. خلع سلاح آسیا، نمیگوید خلع سلاح جهان. برای این که اینها باید بمانند. این غرب است. آن وجهی که باهاش مرگ بر آمریکا، مرگ بر غرب میگویند این وجه است، نه نکات مثبت آن در مدیریت شهری، در قوانین مدنی، در حوزه علم، تکنولوژی، فرهنگ و اینها. با آنها کسی مشکل ندارد. آنها با مفاهیم اسلامی سازگاری دارد.
یک غربشناسی عینی در این د- سه سال دوباره کشف شد که این نسل جدید هم که نبود و ندید، هی میگفت برای چی مرگ بر آمریکا میگویید؟ ببینند. دیگه از این بیشتر نمیشد کوتاه آمد. الان دارد میگوید که موشکهایتان را باید بگذارید کنار تا از خودتان نتوانید دفاع کنید. ما هر وقت خواستیم بتوانیم شما را بزنیم. بعد بهانه همجنسبازها که چرا آنجا محترم نیستند ؟ چرا علنی نیست؟ مگر همین غربیها بر ایران حاکم شدند نبودند که کشف حجاب را اجباری و قانونی کردند؟ گفتند باید برهنه شوید. کشتار مسجد گوهرشاد، نهضت مقاومت زنان ایران، ملت ایران در برابر برهنگی و فحشا. فروپاشی خانواده، تلاش غرب برای بیناموس کردن مسلمین که مثل خودشان بشوند. جامعهای که برهنه است، این جامعه به سمت فحشا، فروپاشی خانواده و فساد میرود. جامعهای که گرفتار فحشا و فساد و مواد مخدر و مشروب و زنا و اینها شد، این جامعه دیگر نه هویت دارد، نه هویت دینی، نه ملی، نه اهل مقاومت است، نه استقلال است، چه رسد این که بخواهد جداگانه و مستقل از اینها تمدنسازی بکند. چون این امکان را نمیدهند. خب شما ببینید هر چه عقبتر آمدید، اینها بیشتر وقیحتر شدند.
غرب شماره سه، غرب فلسفی فرهنگی است. ما در حوزه اخلاق، فلسفه، معرفتشناسی، فلسفه علم، آنجا نه دشمن هستیم و نه تسلیم هستیم. فکر میکنیم، اظهار نظر میکنیم، نقد میکنیم. ما با شما بحث میکنیم.
حالا ببینید به این وجه سوم توجه بکنید، یک وجه بیشتر فلسفی فرهنگی در حوزه انسانشناسی و اینها است. یک تعبیری دارند بعضی از کسانی که در حوزه خود فیلسوفان غربی در باب فلسفه تمدن، شاید اساسیترین وجه جهانبینی جهانبینی که پشت این تمدن کنونی غرب است، یک تناقضی در آن هست. به لحاظ کاسمولوژی (شناخت جهان، جهان همین محسوس و مادی) یک تفسیری از جهان کرده است. به لحاظ آنتولوژی (یعنی وجودشناسی) یک تفسیر دیگری کرده است. هر دوتا تفسیر، تفسیر به اصطلاح غربی مدرن هستند و سکولار هستند. اما با همدیگر تناقض دارند. کاسمولوژی، انسان دیگر هیچ ارزش و اعتباری ندارد. چون میگویند در نگاه قبل از ما، نگاه دینی، مسیحی و کلاً دینی، انسان یک موجود برگزیده الهی بود. مثل این که ما میگوییم انسان میتواند خلیفهالله باشد. انسان آیتاللهالعظمی است. در نگاه سکولار میگوید: «نه، انسان یک حیوان است. مثل بقیه حیوانات. کمی پیچیدهتر است.» این که روح خدا در آن دمید و ابدیت و تکامل و انسان کامل و خداگونه شدن و انسان میتواند مظهر تجلی خداوند باشد، این حرفها چیه؟ خدا کجا بوده؟ اصلاً این عالم معنایی ندارد. همه چیز فقط خاک و قوانین فیزیک و شیمی است، هیچی دیگر نیست. انسان هم گوشت و پوست و عصب است، هیچ کس دیگهی نیست. این یک خروجی است. طبق این تحلیل، دیگر انسان اهمیت و اعتبار ندارد. یک موجود خاصی نیست. یکی از حیوانات است. منتهی از بقیه حیوانات پیچیدهتر است، از آنها استفاده میکند. همانطور که خود حیوانات هم دیدید، بعضیها از بعضیها سواری میگیرند. بعضی حیوانات از بعضی حیوانات سواری میگیرند. انسان هم یک حیوان است و از بقیه حیوانات سواری میگیرد! سلولهای مغزش یک کمی پیچیدهتر است. و الا یک حیوان است و جز ماده چیزی نیست. خیلی خب.
میگوید ما علوم طبیعی که جلو آمد، آن نظریه را قبول نداریم. آن نظریهای که میگفت انسان اهمیت و اعتبار بینهایت بالایی دارد و یک حالت مرکزیت دارد. انسان میتواند گل سر سبد آفرینش باشد. این حرفها چیه؟ یک مقدار گوشت و خون و عصب و هورمون و غده است، چیز دیگری نیست.
در تمدن اسلامی ایرانی، تمدن اسلامی قبل، کشفیاتی که در حوزه کیهانشناسی میشد، که بعد امثال کوپرنیک و اینها، اینها را از همینها گرفتهاند، از دانشمندان اسلامی گرفتهاند. گالیله، کوپرنیک، نیوتن، اینها همه هیچکدام حرفهای خودشان نیست. این را بدانید. این قوانین حرکت نیوتن میگویند آقا سه- چهار تا قانون است. اینها را عیناً درآوردهاند. عین این عبارات هزار سال پیش در کتاب، قانون اول و دوم نیوتن به اسم نیوتن، عین جملههایش هست. آن قانون در آثار فخر رازی، ابوالبرکات بغدادی، این که زمین مرکز نیست، زمین دارد دور خورشید میچرخد، نه برعکس. اینها هزار ساله پیش در جهان اسلام مطرح بود. اصلاً نظریات یونان قدیم را رد کرده بودند، بحث میکردند، دیدگاههای مختلف بود. ببینید ابوریحان، هزار سال پیش، تمدن اسلامی را ببینید چه میگوید. اولین کسی که از وزن حجمی، با آن چه که الان میگویند، تفاوت آن بسیار کم است. این پزشکی جدید، جراحیهای جدید، فضاشناسی، سیارات، منظومهها. ولی از آنها نتیجه نمیگرفتند که چون خورشید دور زمین نمیچرخد و زمین مرکز نیست، پس انسان هیچ اهمیت و مرکزیتی ندارد. این نتیجه را نمیگرفتند.
اما در غرب، کلیسا طبق فرهنگ یونانی و غرب قدیم میگفت که زمین مرکز است، خورشید دارد دور زمین میچرخد. تلقی دینی کردند کمکم. از مسلمانان هم آموخته بودند، ولی اسمشان را نیاوردند. کتاب بالینی گالیله، اینها آثار شاگردان ابنهیثم است. بحث نورشناسی، اولین عدسیهای محدب و مقعر که تلسکوپ و میکروسکوپ و اینهاست، کجا ساخته شده است؟ اینها در حلقه شاگردان ابنهیثم است، در همین عراق ساخته شد، در بصره ساخته شد. یک عالم شیعه عراقی- ایرانی که آن موقع ایران و عراق یکی بود. و از این قبیل مباحث.
تحلیل آنها این بود که علوم طبیعی پیش رفت. کوپرنیک در حوزه کیهانشناسی، بعد داروین در حوزه تاریخ طبیعی، این که کلیسا میگفت که زمین مرکز جهان است و بنابراین انسان یک موجود فوقالعادهای است، اساساً همچین چیزی نیست. انسان کسی نیست، چیزی نیست. زمین هم چیزی نیست، یک تکه سنگ تیپاخورده است. اصلاً آرمان، هدف، غایت عالم، خلقت، مبدأ، معاد. اینها چیست؟ ما همچین چیزهایی ندیدهایم. اینقدر هم احمقانه نگاه کردند. این فضانوردی که برای روسها، کمونیست بود رفت کره ماه، گفت: من پایم را گذاشتم روی کره ماه و اینجا هر چه نگاه میکنم، خدا را نمیبینم. حماقتشان را ببینید. تصور اینها از خدا چیست؟ گفتند علم جدید، مدرنیته آمد. دیگر خدا و دین و اینها کنار رفت. گفت: من پا روی کره ماه گذاشتم الان، الان پای من روی خاک کره ماه است و اینجا اثری از آن یکی که بهش میگویند خدا هم نمیبینم من. خدایی که مادربزرگت به تو گفته بوده تو آنجا او را ندیدی! خدایی که انبیاء گفتهاند، قرار نبود در کره ماه ببینی، قرار بود در کره زمین او را ببینی. در خانهات، جلوی چشمت بود. در وجود خودت. قرآن میگوید: «فی آفاق و فی انفسهم». درون خودت خدا را ببین. به خودت نگاه کن، به بدنت نگاه کن، به اعماق شخصیت و روحت نگاه کن. «من عرف نفسه فقد عرف ربه»؛ اگر خودت را درست بشناسی، خدا را میشناسی. انسان اینقدر مهم است. انسان آینه خداست.
تحلیل اینها این بود. تمدن مادی غرب، آن وجه سوم غرب که بحث فلسفی هستیشناسی انسانشناسی است، در حوزه تئولوژی و آنتولوژی، در این دیدگاه چه میگوید؟ زمین یک جزء ناچیزی از یک جهان بسیار بزرگ است. ما هم آن بالا خدایی ندیدیم. خیلی جالب است. عین همین کار را فرعون کرد که قرآن میفرماید که میخواست حالا یا مردم را فریب بدهد، عوام فریبی کند یا واقعاً اینقدر احمق بود. مثل قرن بیستم، احمق بود. گفت یک برج عظیمی بسازیم. این موسی هر وقت میگوید خدا، به بالا نگاه میکند. مثل این که خدایش این بالا است. از اینجا که چیزی نمیبینیم. بلندترین برج را بسازیم. تا میتوانیم بالا برویم. روی ارتفاع هم بسازیم. خدایی که میگویید کجاست؟ حالا ما قبلاً این را میشنیدیم، مسخره میکردم میگفتم عجب آدم احمقی بوده است. بعد با خودم میگفتم حتماً میخواسته مردم را فریب بدهد. بگوید آقا رفتیم بالا، خدایی نبود. رفتیم بالا دروغ بود. بعد دیدم که در قرن بیست، فضانورد ماتریالیست مدرن میرود آنجا میگوید من روی کره ماه خدا را ندیدم. معلوم میشود او هم همینجوری بوده است. آن زمان به حضرت موسی میگویند: «‹أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَة؛ خدا را آشکار به ما نشان بدهید.» به پیامبر خدا میگویند: «‹أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً›؛ ما نمیگوییم خدا نیست، اما اگر هست، به ما نشانش بده. «ارنا الله» خدا را نشان بده «جهرةً» آشکار، نشان بده ببینیم چیست. ما آنچه که ببینیم، قبول داریم. ما علمی میخواهیم برخورد کنیم. چون علم از نظر این فقط یعنی چشم. علم عقل، علم نیست. شهود، علم نیست. فقط حس، علم است. آن زمان هم همین را گفتند. اصلاً حرفهای ماتریالیستهای امروز با ماتریالیستهای زمان انبیاء هزاران سال پیش هیچ فرقی نکرده است. همان موقع هم این را میگفتند، الان هم همین را میگویند. الان هم میگویند ما باید ببینیم تا بگوییم هست. نبینیم، قبول نداریم. آن موقع هم همین را گفتند.
میگوید یافتههای علمی به لحاظ شناخت جهان طبیعی یک نتایج مهمی داشت. در حوزه عقاید دینی و ماوراءالطبیعی، بنیادشناسی هستی، مبنای هستیشناسی، این که میگفتند یک عقل کلی بر جهان حاکم است، عقل فعال هست چیست، اراده آگاه خداوند هست، خداوند مدبر هستی است، غایت عالم است، دارد به پدیدههای عالم جهت میدهد. نه آقا، ما رفتیم، دیدیم، مطالعه کردیم. نه خدایی دیدیم، هر جا هم نگاه کردیم، فرشته ندیدیم! انسان کیست؟ جهان که بیغایت و بیمعناست. انسان کیست؟ نگویید انسان کیست، بگویید انسان چیست! انسان کسی نیست، انسان چیزی است! آن مبنای فلسفی مدرنیته که به آن تمدن سکولار، میگوییم این است. بیمعنا کردن جهان و بیمعنا کردن و بیغایت کردن انسان و زندگی انسان است. همه چیز مساوی است.
گفتیم تناقض کجای آن بود؟ تناقض اینجایش بود که شما به لحاظ کاسمولوژی، یک تعبیری از جهان و انسان میکنید، ضد کرامت انسان. بعد در حوزه آنتولوژی، وجودشناسی، هستیشناسی، خلاف آن نتیجهای که در حوزه جهانشناسی به لحاظ علمی کردی، نتیجه میگیرید. آنجا شما طبق آن تعریف دیگر نمیتوانید بگویید اومانیسم، هیومنیسم، کرامت انسان، حقوق بشر، قداست آزادی، آزادی انسانی. این حرفها را از کجا میآورید؟ قسم به انسان. مثل این است که بگویید قسم به زرافه! قسم به الاغ! زندگی انسان، کرامت انسان. بگویید کرامت الاغ. چه فرقی دارد؟ کرامت کرامت مگس. طبق آن مبنای شما، کرامت انسان چیست؟ این حرفها چیست میگویید؟ این تناقض بزرگ اینجا پیدا شد که شما چطور میتوانید بگویید انسان یک موجود صاحب اراده خودآگاه و معنابخش است که به هستی غایت میدهد و روشنی میدهد و جهان از معنا و غایت و جهت خالی است، عقل فعالی، عقل خودآگاهی در کل هستی وجود ندارد که بخواهد به جهان نظام ببخشد. هستی در ذات خود پوک و پوچ است. بیهدف است، بیمعناست. عالم و زندگی و مرگ فلسفهای ندارد. اینها را بگویید. بعد از یک طرف بگویید بله، یک موجودی در وسط هست به نام انسان، با این که جزو همین جهان است و ریشه الهی و ماورایی و اینها ندارد. موجود ابدی هم نیست. با مرگ تمام میشود. در عین حال، میخواهید بگویید ادعا میکنید که این موجود به خودی خود دارای ارزش، بلکه منشأ ارزشهاست. خالق ارزش است، نه تابع ارزشها! این موجودی است که به نام او میشود به همه چیز معنا داد. او تعیین میکند چه چیزی، چه معنایی داشته باشد. من تصمیم میگیرم چه کاری درست است یا غلط است. آن کاری که لذتبخش و منافعی دارد، آن کار خوب است. کاری که ندارد، بد است. من تعیین میکنم، منِ بشر چه حقوقی دارم و چه حقوقی ندارم. بعد میگویم حق خودکشی دارم. حق انحرافات جنسی و اینها را دارم. اینها انحراف نیست اصلاً. اینها دگرباشی است! تو یک جوری هستی، من یک جور هستم. چند تا سبک هست. سبک خوب و سبک بد نداریم. معروف و منکری وجود ندارد که بخواهید نهی از منکر و امر به معروف بکنید. حق وجود ندارد که شما بخواهید بر اساس آن در مورد من داوری کنید. اصلاً نباید در مورد هیچ عملی داوری بکنیم. هر کسی هر کاری دلش میخواهد میکند. همان برای او معنادار است. یک موجودی است که او تعیین میکند چی درست است و چی نادرست است. خدا در کار نیست که بخواهد تعیین کند. ابدیتی در کار نیست. پیامبران، پیام چیست؟ پیام کیست؟ از کجا پیام آوردهاید؟ تو خودت کی هستی؟ مگر همین حرفها را به انبیا قبل نمیگفتند؟ مگر به پیامبران نمیگفتند دیوانه و مجنون؟ نوح داشت در بیابان کشتی میساخت به فرمان خداوند که طوفان میآمد. میآمدند میگفتند دیوانه چطوری؟ کشتی به کجا رسید؟ وسط بیابان داری کشتی میسازی؟ مگر این حرفها را نمیگفتند؟ حرف میزدند انبیا، جوانان و مردم آنها که فطرتشان پاکتر بود، تکان میدادند. میگفتند اینها ساحر هستند و جادوگر هستند. جوانها را جادو میکنند. زیبا حرف میزدند. میگفتند "هو شاعر" اینها شاعر هستند. دارند شعر میگویند. خب حالا مگر همین حرفها را آن موقع نمیزدند؟ الان چه میگویند؟ مگر الان همینها را نمیگویند؟ مگر نمیگویند اینهایی که میگویید وحی است، اینها شعر است. تجربه شخصی پیامبر بوده است. اینها حرفهای خدا نیست، حرفهای خودش است! همان موقع هم اینها را به انبیاء میگفتند. در قرآن هم هست که آن موقع میگفتند اینها اساطیرالاولین است. حرفهای اساطیری است. اینها اسطوره است. نسلهای قبل، قدیمیها این حرفها را میگفتند. هزار و چند صد سال، چند هزار سال پیش به پیامبران میگفتند اینها حرفهای قدیمی است که میگویید خدا هست! به حال و هولت بچسب!
خب حالا سؤال این است که اگر انسان حیوانی است که فقط باید به حال و هولش فکر کند و اصالت لذت و اصالت تجربه فقط. هیچی دیگر که تجربه حسی نشود و لذتبخش نباشد، معنا ندارد، غایت ندارد، چطور این موجود، یک موجودی است که همه چیز را از نو بازآفرینی کند و همه موجودات تاریک هستند. این روشنشان میکند که خودش تاریک است با تعریف شما. این تناقض بنیادی مدرنیته، عصر جدید اینها غرب، این است.
از یک طرف انسان را هیچ کرده است و از یک طرف میگوید همه چیز است! چطور میشود کسی که هیچ است، هیچکس و هیچ چیزی است، همه کس و مرکز عالم و مبنای همه چیز باشد؟ شما از یک طرف میگویید این یک موجود مادی است، آزادی و اختیار ندارد. مجبور است به جبر طبیعت، جبر غریزه، جبر تاریخ، جبر اقتصاد، جبر لذت، جبر طبقه. هر کدام از اینها، جبر جنسیت. حرفهای "مارکس"، "فروید" و همینها، همه اینها انسان را مجبور میدانند. لیبرال میگوید انسان مجبور به جبر غریزه است، جبر لذت. "مارکس" میگوید تابع جبر طبقاتی ابزار تولید است. فروید میگوید تابع جبر جنسیت و ضمیر ناخودآگاهتان هستید. انسان اصلاً اندیشه مستقلی ندارد. شما معلول هستید. معلول علتهای مادی فقط هستید. چیزی به نام آزادی و اختیار نیست. آگاهی هم یک امر مادی است. آگاهی مجرد نیست. علم مجرد نیست.
خب حالا شما که میگویید هیچ چیز است، چطور حالا یک انسان به نام هومانیسم، همه چیز میشود؟ مرکز عالم میشود به جای خدا؟ که من هر کاری بخواهم، همان خوب است، همان درست است. هوس من معیار است. بد و خوبی وجود ندارد جز آنچه که من بخواهم. این آزادی و اختیار را که حالا میدهید به انسان، با آن مبنای فلسفیتان که قابل جمع نیست. شما که میگفتید انسان در چنبره روابط طبیعی و روابط اجتماعی در این نظام محکوم است. مکانیزم بیرون و مکانیزم درون همه مادی و علت مادی و محکوم است. دستگاه خودکار غریزه از ضمیر ناخودآگاه حرف زدید که مبدأ و منشأ همه چیز است. جامعهشناسی بر این اساس شکل گرفته است. روانشناسی بر این اساس شکل گرفته است. تعریف شما از دین و فلسفه دین اینجوری شروع شده است. اقتصاد توسعهتان را بر این اساس شروع کردید. با این تعریف از انسان، دارید برنامه توسعه میریزید که یک موجودی است، شصت - هفتاد سال بیشتر نیست، نابود میشود بعد. فقط همین جسم با غده و هورمون است. هیچ روح معنوی جاودانه الهی هم در کار نیست. خوب و بدی هم وجود ندارد. فقط سود و ضرر وجود دارد.
خب حالا چطور با این تعریف شما، که این شده مبنای فلسفه تمدن، با این جهتگیری، هر چی لذتبخش است، بروید دنبالش. مواد مخدر، سکس و پورنو و بیناموسی، عرض شود که جنگ، تجاوز، بمب اتم. فقط چرتکه مادی بیندازید. خب شما که انسان را یک همچین حیوان خطرناکی، طبق مبنای سکولار و مادی، فلسفه سکولار بیمعنا تعریف میکنید انسان با همه موجودات طبیعی در یک تراز است. هیچ جایگاه ممتازی در جهان ندارد. این حرفها چیست میزنید؟ راجع به هومانیسم و انسانمحوری و حقوق بشر و کرامت انسان و انسان به همه چیز معنا میدهد. شما میگویید این موجود خودش بیمعناست. چیزی که خودش معنا ندارد، چطور به بقیه مسائل، زندگی خودش بیمعناست، طبق مبنای شما فلسفه ندارد. چجوری به چیزهای دیگر معنا بدهد؟ چیزی که خودش ندارد به بقیه بدهد. این یک تناقض بزرگ در بنیان تمدن سکولار مادی غرب است.
دقت کردید؟ سه وجه غرب را تفکیک کردیم. داریم از تمدنسازی جدید اسلامی حرف میزنیم، به چه معناست. در تمدن الهی چجوری به مسئله نگاه میکنند؟ اولاً تمدن اسلامی اول کشف کرد که زمین دور خورشید میچرخد، نه خورشید دور زمین. شما که پانصد سال در جهان مسیحی و اروپا و غرب، همهتان این عقیده را داشتید، هر کس میگفت عکسش را میگفت، میگفتیم خلاف علم است. این دیدگاه که در جهان اسلام مطرح شد که زمین مرکز نیست. ولی از این نتیجه نگرفتند که انسان یک موجود مادی محض است و هیچ خصوصیتی ندارد. از این همچین نتیجه نگرفتند که آقا زمین مرکز نیست، پس انسان مرکز یا مهم نیست.
به لحاظ جهانشناسی و سیر تکوینی عالم، تمدن و فرهنگ اسلامی یک اهمیت خاصی به انسان داد و معتقد بود و اعلام میکرد که بین انسان و مبدأ و غایت هستی و خالق انسان و هستی، نسبتی است. جهان خالق دارد، انسان خالق دارد. ما مخلوق هستیم. و این خلقت حکیمانه است و از سر رحمت است و عادلانه است و انسان و جهان متناسب با هم خلق شدهاند. همه چیز معنادار است. همه چیز حساب شده و حکیمانه است. نفسی که میکشید، پروژه الهی است. برنامهریزی شده است. ما برای هدفی به این عالم آمدیم. در تمدن اسلامی اینجوری نگاه میکنند. انسان چنان ظرفیتهای بالا دارد که مخاطب خداوند بوده است. انسان مخاطب خدا قرار گرفته است. هم خطاب خاص از طریق انبیا، هم خطاب عام از طریق فطرت و عقل. پیامبر بیرون و پیامبر درون. انسان اینقدر بالا است که خدا او را مخاطب قرار داده است. خطاب به اشیاء نیست، خطاب به انسان است. یک ارتباط خاصی است.
این انسان اراده، آزادی و آگاهی دارد. آزادی و آگاهیاش مادی نیست و با آزادی و آگاهی، اراده خودش را به عنوان جزئی از هستی، تابع اراده خداوند انسان و جهان قرار میدهد. در مسیر هستی حرکت میکند، رشد میکند، تکامل پیدا میکند. رو به حق. ما برای خدا هستیم و رو به خدا هستیم. «‹إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ›؛ همه ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم.» خداوند میگوید: «‹یا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ›؛ ای انسان! تو تلاش میکنی و رنج میبری.» تو در عالم و در دنیا درگیر یک سلوک رنجآمیزی هستی. «‹فَمُلَاقِیهِ›؛ پس او را ملاقات خواهی کرد.» تو یک قرار ملاقاتی داری با خدا. خودت را برای آن قرار ملاقات آماده کن. اصلاً فلسفه زندگی در دنیا همین است. ما آماده باید شویم برای یک قرار ملاقات بزرگ که بعد از مرگ سر قرار حاضر میشویم و یک قرار بزرگتر که در قیامت خواهد بود. و این کل زمین و جهان قیامت دارد. فقط انسان قیامت ندارد. آیا همان وقتی است که برخورد و کرات میشود و زمین منفجر میشود و قرآن میفرماید: «زمین غیر این زمین و آسمان غیر این آسمان میشود.» «‹إِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ›؛ اقیانوسها آتش میگیرند.» کوهها مثل پنبه زده شده روان میشوند. خورشید تاریک میشود. ستارهها تاریک میشوند، منهدم میشوند. آیا انفجار عظیمی در منظومه شمسی، قیامت به همان اشاره دارد؟ تمام موجودات اینجا میمیرند. بعد دوباره همه زنده میشوند. حیات به شکل دیگری و در سطح دیگری ادامه پیدا میکند. یک مرتبه همه چیز معنادار میشود.
در آن نگاه میگویید خدا کجا بوده است؟ محضر خدا چیست بوده است؟ در این نگاه میگویید به همه میگویید انسان (من) در محضر خدا هستم. بعد میگویید عالم در محضر خداست. بعد یک کمی دقیقتر میشوید، میگویید درِ آن را بردار. خودِ عالم محضر خداست. خب اصلاً این نگاه به انسان، به خدا، به زندگی، تمدن به یک سمت دیگر میرود. تمدن اسلامی و تمدن غربی، تمدن الهی و مادی، مشترکاتی حتماً دارند. یک تفاوتهایی هم دارند. تفاوتهایش همینجاست. از انسانشناسی شروع میشود. از تعریف درست و نادرست، حق و باطل، عدل و ظلم، شروع میشود.
اصلاً هدف زندگی چیست؟ همین سؤال اصلی. این دو تا فرهنگ و تمدن دو تا جواب میدهند. او میگوید هدف لذت است. ما چند دهه بیشتر نیستیم. هدف این است که بیشتر خوش باشیم. کمتر رنج ببریم. این میگوید هدف تکامل است. با بعضی لذتها جور است، با بعضی لذتها ناجور است. با بعضی رنجها جور است، با بعضی رنجها ناجور است. شما هم که میگویید هدف لذت است، اتفاقاً رنجهای بشر را بیشتر میکنید. نه لذتش را. رنج بشر را و رنج خودتان را بیشتر کردید.
خب حالا در هستیشناسی میگویید انسان یک موجودی است در ارتباط با مبدأ و با کل هستی. برای خودش معنا قائل است، برای زندگیاش هدف قائل است. برای تاریخ جهت و معنا قائل است. برای طبیعت، هدف و جهت قائل است. میگوید من برای خدا هستم، برای خودم نیستم. «‹إِنَّا لِلَّهِ›؛ ما از آن خدا هستیم.» «‹إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ›؛ ما به سوی او باز میگردیم.» ما داریم برمیگردیم به سمت حق. عالم طبیعت گذرگاه ما است. اینجا خانه ما نیست. اما این گذرگاه را باید آباد کنیم، چون دنیا مزرعه آخرت است. حقوق مادی داریم، باید به آن برسیم.
ببینید در تمدن مادی، حتی حق و وظیفه معنای دیگری دارد. میگوید چه حقوق شما است؟ هر چه که شما لذت ببرید و خودتان تشخیص بدهید و خوشتان میآید. در این نگاه تمدن دینی چیست؟ حق چیست؟ چه حقوقی است؟ چه چیزی حق ما است؟ هر چه که به تکامل ما کمک کند، حق ما است. هر چه ضد تکامل است، جزو حقوق بشر نیست. دزدی، جنگ، غارت، دروغ، خیانت، بیناموسی، خودکشی. هیچ کدام اینها جزو حقوق بشر نیست. گناه جزو حقوق بشر نیست. ارتداد، الحاد جزو حقوق بشر نیست. به ضرر بشر است، ضد تکامل است اینها. هر چه که بشر را تکامل میبخشد، جزو حقوق بشر است. چه مادی مثل حق مسکن، حق تغذیه، حق ازدواج، حق اشتغال، حق حقوق مدنی و اجتماعی، حق آزادی، آزادی بیان، آزادی انتقاد، حق تولید فکر و حق... ولی ته همه آن باید برگردد به آن حقوق تکامل، حق اصلی که حق تکامل انسانی است.
خب یک تفاوتی بین این دو تا دیدگاه است. یکی میگوید انسان میتواند خلیفه خدا، خلیفه الله باشد. یکی میگوید انسان نه خدا را قبول دارم، نه خلافت انسان را قبول دارم. خب تعریف اینها یک جاهایی از حقوق بشر فرق میکند. تعریف آنها از پیشرفت و عقبافتادگی هم یک جاهایی فرق میکند. هدفشان از تکنولوژی هم یک جاهایی فرق میکند. تعریف آنها از اخلاق فرق میکند. این میگوید اصلاً انسان خودش خداست! انسان قرار نیست بندگی خدا کند و خداگونه بشود. خودش خداست. خدایی هم وجود ندارد. او خودش خداست. هم تمدن اسلامی از «انا الحق» حرف میزند، هم آن تمدن. منتهی تفاوتش این است. هر دو میگویند «انا الحق»، منتهی تأکید در تمدن اسلامی بر حقش است. تأکید در تمدن مادی غرب بر «انا» است. «انا». من حق هسنم.
حلاج گفت، گفت من که در خدا فانی شدم. من هیچکسم. هر چه هست خداست، بنابراین حتی منم خدایم. میگویند منظورش این بود. نه این که من خدایم. یعنی جز حق، کسی و چیزی نیست. من هم کسی نیستم. فقط حق است، بنابراین میگویم «انا الحق»، من حقم. معنایش این نیست که من خدایم. معنایش این است که من هیچکسم. هر چه هست خداست. من هم تجلی او هستم. منظورش این بوده است. حمل بر صحت. معنایش این بوده است. بعضیها به این معنا گرفتند که او ادعای خدایی کرده است!
البته ما این عرفانی که بگوید «انا الحق»، قبول نداریم. این عرفان یک جایش حماقت است یا انحراف است. ته عرفان توحیدی این است که بگوییم ما «عبد الحق» هستیم، «عبدالله» هستیم، نه حق. هم تمدن اسلامی میگوید «انا الحق»، تمدن الهی میگوید، هم تمدن غربی فعلی میگوید. منتهی او اصالت را به «انا» میدهد، منیت. او اصالت را به حق میدهد. این تفاوت این دو تا تمدن است.
پس سه تا غرب است. با سه وجه، سه موضع داریم. غرب استکباری، مبارزه و نبرد، انقلاب، جهاد. چون غارت میکند، اشغال میکند، تجاوز میکند، زور میگوید. غرب شماره دو، بحث علم و صنعت و تکنولوژی. این برای اینها نیست. محصول بشریت است. پدرانش هم خود تمدن اسلامی ایرانی بودند. در این قضیه شاگردی میکنیم از غرب و شرق. چیزی یاد میگیریم و میآموزیم، اما باید بالاخره استاد شویم. وگرنه تمدنسازی نمیکنیم. همهاش زیر سایه اینها، زیر قدرت اینها خواهیم بود. باید دوباره برگردیم به این که ما تولیدکننده علم باشیم. فقط ترجمه نکنیم. غرب شماره سه چیست بود؟ غرب فرهنگی فلسفی، در حوزه اخلاق، انسانشناسی، هستیشناسی. ما با این برخورد انتقادی داریم. یک جاهایی قبول است، یک جاهایی نیست. بحث میکنیم. نه مرگ بر میگوییم، نه درود بر. جنگ هم با کسی نداریم. بیایید مناظره و بحث بکنیم و اینها عرض کردم از موضع بالا با هم حرف میزنند. میگوید: من حقوق بشر را تعریف میکنم. حق همجنسبازی جزو حقوق بشر است. شما باید به رسمیت بشناسید.» برای چی؟ برای این که 120 نفر از اعضای کنگره آمریکا همجنسباز هستند، قوم لوط هستند. خودشان گفتند دیگه! اتحادیه همجنسبازان آمریکا اعلام کرد. بالاخره علنی شد. قبلاً مخفی بود. دیگر علنی شد. قدرت اصلی، هژمونی دست بر و بچه ماست! الان اینجوری شد . قبلاً سرشان را پایین میانداختند و میرفتند. الان قشنگ با افتخار گفتند. خب با این انسانشناسی، این تعریف از اخلاق، این تعریف از فرهنگ، ما قبول نداریم. شما عقب افتاده هستید. امام یک حرفی زد، گفت: در این صد سال پیش یک سوءتفاهم بزرگی به وجود آمد. حالا چون به لحاظ علم و صنعت و قدرت و قوی شدهاند، یک عدهای اینجا فکر کردند پس اینها حتماً در علوم انسانی و فرهنگ و اخلاق و انسانیت و فلسفه و الهیات هم اینها قویتر هستند. نه آقا، آنجا خیلی عقب مانده هستند. وحشی هستند. آنجا ما بحث میکنیم.
اصلیترین مسئله، ریشهایترین و رادیکالترین پرسش است و آن این است که اصلاً هستی چیست، انسان کیست؟ گفتیم یک تناقض بنیادی در این دیدگاه هست. از یک طرف تفسیر صرفاً مادی میکند از انسان و جهان. انسانی باقی نمیماند در این وسط. یا بز و بزغاله است، یا بز دو پا است. بعد میآید در حوزه علوم انسانی و فلسفی یک انسانی درست میکند که خدا که هیچی، به جای خداست. از خدا بالاترش میکند! وقتی از شما بپرسیم چجوری از آن تفسیر به این نتیجه رسیدید؟ ما میتوانیم بگوییم انسان، کرامت انسان است. چون بحث خلیفهاللهی و مبدأ و معاد و تجلی خدا و این حرفهاست. شما چه میگویید؟ ما میتوانیم بگوییم اراده انسان، آزادی، انسان آزاد. شما حق ندارید بگویید. شما انسان را یک حیوان مجبور به علل مادی میبینید. این مجبور به جبر مادی است. مارکسیستها میگفتند جبر اقتصاد. لیبرالیستها میگویند جبر لذت (غریزه). فروید میگوید جبر جنسیت. آن یکی میگوید جبر سازوارههای ساختار زیرشناسی (داروین). او میگوید نیچه میگوید جبر قدرت. فوکو هم یک تعبیر جدیدتر را در این دوره پستمدرن میگوید. شما به چه حقی میگویید که انسان آزاد و آگاه است؟ ما میتوانیم بگوییم. شما چرا میگویید؟ این بحث اصلی است. خب، عذر میخواهم. امیدوارم که توانسته باشم به دو سه سؤال در این باب اجمالاً پاسخی گفته باشم.
اگر فرمایشی هست، ما در خدمت هستیم.
سؤال: فرمودند در مورد ملاقات مسئولین ما با مسئولین آمریکا.
جواب استاد: میگوید ما برنامهریزی کردیم که ملاقات رسمی که ما دعوت بشویم یا آنها دعوت کنند که خب خلاف صحبتهای امام است. برنامهریزی کردیم. دیدیم که سران کشورها دو تا فرصت دیگر هم هست. یکی در آن بریک و فاصله استراحت است که خیلی کوتاه است و آنها معمولاً سران نمیمانند، میروند. نمیآیند باز استراحت کنند، دوباره برگردند. سران اصلی مثل رئیس جمهور آمریکا نمیآید که این کارها را بکند. او میآید سخنرانی خودش را میکند و پای صحبت هیچکس هم نمیایستد میرود. یک فرصت دیگر میماند. یا در راهرو یا در دستشویی. اینها را صریح گفتند. به خودشان توهین میکنند. گفت حتی برنامهریزی شد که یک جوری ما تنظیم کنیم که وقتی رئیس جمهور آمریکا از پشت صندلیاش بلند میشود میآید، رئیس جمهور ما از قبل آماده بیرون باشد، که تا او بلند شد، ما بگوییم که آقا دارد میآید. یک جوری بیایند که انگار اتفاقی بهم خوردیم! از کنار هم رد میشوند. بیادبی که هیچی نگویند! اقلاً یک سلامی، یک دستی بدهند. خدا بدهد برکت. این را گفتند.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته