
بسمالله الرحمن الرحیم
خدمت برادران و خواهران عزیزم عرض سلام دارم و از نکاتی که فرمودند تشکر میکنم.
راجع به عنوان جلسه این نکته را عرض بکنیم که در تشریح و تکمیل آن مؤثر است. در واقع عدالت گمشده نبود. اقدامات و خدمات بسیاری طبیعتاً از طرف حاکمیت که یک بعد و جنبه قوی مردمی داشته است، صورت گرفته است، یعنی خیلی از طبقات اجتماعی بعد از انقلاب جابجا شدند. بسیاری از کسانی که چهل سال پیش، پنجاه سال پیش جزو طبقات محروم بودند، طبقه عوض کردند، به رفاه و امکانات رسیدند، روستاها و شهرستانهای محروم بسیار آباد شدند و سطح سواد عمومی بالا رفت. چون عدالت شاخصههایی دارد که از جمله آنها پیشرفت است. رهبری و حاکمیت دنبال توجیه فاصلههای طبقاتی نیستند. چون ایشان میتوانست بگوید، همانطور که همه حکومتها حرف میزنند، هیچ وقت اعتراف نمیکنند که ما به بعضی شعارهایی که دادیم، به قدر کافی یا لازم عمل نکردیم. نه، آن را توضیح میدهند و بعد دلایل آن را هم میگویند.
بنابراین در این نکته که الان پخش کردند، به نظر من دو مسئله فوقالعاده مهم است. یکی توجیه نکردن بعضی بیعدالتیها و بعضی خلف وعدهها، توجیه نکردن، تئوریزه نکردن و اعتراف به این که آن چیزی که ما میخواستیم نیست. اما از آن طرف باید توجه داشت که در این چهل سال بسیاری وضعیت اقتصادی، بسیاری طبقات زیر و رو شد و میلیونها نفر که واقعاً امکانات اولیه یا ثانویه زندگی را پنجاه سال پیش در مناطق محروم نداشتند، بسیاری امکانات پیدا کردند. تقریباً روستایی نماند که آب و برق و جاده نداشته باشد.
ساختن یک نظام تمدن دینی سه بُعد داشت: عدالت، معنویت و عقلانیت. و این سه تا بدون هم، نه به لحاظ مفهومی معنادار هستند، نه به لحاظ مصداقی قابل تحقق هستند. هر جا شعارهای معنوی و ویترین معنوی بچینی اما خبری از عدالت نباشد، مدام امام رضا امام رضا بگوییم و از حقوق محرومین که اصلاً حضرت رضا(ع) در فرمایشات و در سبک زندگیشان تمام توجهشان به انسان و به ویژه به انسانهای محروم و تحقیر شده بود، صحبت نکنیم، آن معنویت نیست. یعنی روزی هزار بار صلوات خاصه حضرت رضا را بخوانیم ولی به فرمایشات امام رضا(ع) که حالا به یکی دو تای آن در باب عدالت اشاره میکنم، نه برنامهای داشته باشیم، نه دغدغهای داشته باشیم، نه کار دانشگاهی و آکادمیک بکنیم، نه حوزه ما دغدغه اولش این مسئله نباشد، که دغدغه اول همه انبیاء انسان بود. فلسفه بعثت انبیاء، فلسفه نزول قرآن، قیام به قسط بود. و بدون قسط امکان گسترش تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه و تهذیب نیست. اینها را از هم تفکیک نکردند. یک بعد این است که نگاه ملت و دولت، مردم و نخبگان، استاد و دانشجو و طلبه و همه با هم، رسانهها، نسبت آن با امام رضا(ع) چه نسبتی است؟ آیا ما آنطوری که ایشان به جهان و انسان نگاه میکردند، از همان زاویه نگاه میکنیم؟
یادم میآید ده- پانزده سال پیش در یک جلسهای، روایات حضرت رضا(سلام الله علیه) را، بعد از چهار- پنج حدیث از ایشان در مورد همین سبک نگاه و سبک زندگی ایشان در یک جمعی عرض کردیم. یک آقایی که حالا فوت کرده، قدیمیهای مشهد ایشان را میشناسند، از دنیا رفته، کفاش مشهوری در مشهد بود، ایشان تودهای بود. پدر ما هم میگفتند که ایشان از همان زمان نهضت نفت و مصدق، همیشه در صف تودهایها بود و چند تا حدیث حضرت رضا را در باب مسئله عدالت اجتماعی و حقوق فقرا و انسان محروم شنیده بود. او برای اولین بار در عمرش به حرم حضرت رضا(ع) برای زیارت امام رضا رفته بود. خودش نقل کرده بود، بعد پیش پدر ما آمده بود، گفت پابرهنه رفتم. گفت که هفتاد سال، شصت سال است من در این مشهد هستم، فاصلهام هم با حرم دویست سیصد متر بیشتر نیست، نه زیارتش رفتم نه میخواستم بروم. در تمام این مدت من یک بار یکی از این حدیثها را نشنیده بودم که این آقا اینجوری حرف زده و فکر میکرده. بعد این چند تا حدیث را که شنیدم، گریهام گرفت. و همان شب پابرهنه به حرم رفتم و گریه میکردم، گفتم که من که تو را نمیشناسم. حالا چند صد متری حرم است، تا الان کسی برایش معرفی و تعریف نکرده، خودش هم دنبالش نرفته، کسی هم برایش تعریف نکرده. گفت من که تو را نمیشناختم. اما اگر همین حدی که من دیروز فهمیدم، من از شما معذرت میخواهم. و گریه کرد. میگفت در حرم میرفتم، بعد چون مسلمان نبود، میگفت من در عمرم اصلاً نماز نخواندم. وارد حرم هم نشدم، گفتم اینجا برای اینها جای مقدسی است، شاید ایشان راضی نباشد من بروم. ولی پدر ما میگفت این جوری گریه میکرد وقتی حرف میزد که من مطمئن هستم حضرت رضا زیارت او را قبول کرد.
میخواهم این را عرض کنم، تمام آنچه که این را کمونیست کرده بود، درد عدالت و جهل معرفت بود. یعنی دین را نمیشناخت، درد عدالت داشت، تنها ایدهای که برایش مطرح شده بود مارکسیسم و کمونیسم و اینها بود. الان هم همین است. حضرت رضا(علیه السلام) میفرمایند اگر آنچه ما گفتیم، سخنان ما، ایدههای ما را بدون دستکاری و تصرف همانگونه که هست به ناس، ناس یعنی مؤمن و کافر، به کل بشریت درست منتقل کنید، «لَاتَّبَعُونَا»، دنبال ما راه میافتند. بشریت دنبال ما راه میافتد. چون ما حرفی زدیم که با عقل و فطرت بشر، با حقوق بشر، با نیازهای حقیقی او کاملاً مرتبط است. نگاه درست به ثروت، سرمایه، به فاصلههای طبقاتی، به مسئولیت، هر جا که ثروت هست، چنانکه هر جا که قدرت هست.
و از حدیث حضرت رضا(ع) شروع میکنم. من خواهش میکنم دوستان این روایات را به یاد داشته باشند، در مورد اینها باید پایاننامهها نوشت، چه از موضع تربیتی و چه از موضع اقتصاد و مدیریت اقتصاد و تئوری توسعه. فرمودند: «إِنَّ صَاحِبَ النِّعْمَةِ عَلَى خَطَرٍ». هر کس به هر میزان ثروت در اختیارش است یا هر نعمت دیگری، قدرت، منزلت، معرفت، آگاهی، تخصص، آبرو و بطور خاص ثروت. هر کس که هست بطور مطلق، «عَلَى خَطَرٍ»، در معرض خطر بزرگی است. هر جا ثروت هست، خطر و مسئولیت هست. در ذهن خیلیها این است که هر جا ثروت هست، اتفاقاً خیالت راحت است. ثروت وقتی هست، خیالت راحت است دیگر، مشکلی نداری، دغدغه دیگری نداری، بارت را بستی! این اولین اختلاف ما، بلکه تضاد ما با حضرت رضا(سلام الله علیه) است. میگویند هر جا امکانات هست، قدرت، ثروت، علم، منزلت، نفوذ، آنجا خطر هست. یک مسئولیت بزرگ است. هر جا ثروت بیشتر است، مسئولیت بزرگتر است. باید بیشتر پاسخگو باشی. خیالت راحت نباید باشد، ناراحتتر باید باشی. این یک اصل است. هیچ جا حضرت رضا(ع) و اهل بیت از ما نخواستند که مثلاً حرم را هر چه بیشتر توسعه بدهیم، در و دیوارش را نقره کنیم، نقره را طلا کنیم، چه همینطور سنگهای گران، امکانات زیاد. اصلاً مطلقاً همچین چیزی از ما نخواستند. هیچ کدام از اهل بیت، نه پیامبر، نه قرآن. ما از سر ارادت نسبت به آن چیزهایی که از ما نخواستند، صد درجه حساس هستیم. آن چیزهایی که از ما خواستند، هیچی! یعنی بهشان میگویی آقا هر چه میخواهی راجع به عدالت و انسان و اینها بگو، ما همان کاری که دلمان میخواهد میکنیم.
فرمودند که هر کس هر مقدار، هر امکاناتی در اختیارش است، در خطر است. «إِنَّهُ یَجِبُ عَلَیْهِ حُقُوقُ اللَّهِ فِیهَا». هر جا ثروت و سرمایه هست و قدرت هست، حقوقی هست که باید ادا کنید و خداوند شما را مسئول آن حقوق دانسته است برای اجرای عدالت در حوزه همان نعمتی که از او برخوردارید تکلیف دارید. پس هیچ جا ثروتی نیست که مسئولیت نباشد. یا حقالله و حقالناس مطرح نباشد. بعد امام رضا(ع) سوگند جلاله خورد، فرمود به خدا سوگند،
من وقتی یک چیزی دستم میرسد ولو یک درهم یا یک نعمت کوچکی، هرچه به دست من برسد از آن لحظهای که در اختیار من قرار میگیرد نگرانیهای من شروع میشود، دغدغه و اضطرابها و بیخوابیهای من شروع میشود تا من مطمئن شوم که وظیفهام را در مورد آن انجام دادهام. این جمله حضرت رضا(ع) است. دوستان همین روایت را قبلاً شنیدید؟ خب اینجا دانشگاه امام رضا(ع) است شما اساتید این دانشگاه هستید همه بزرگوار، همه متدین، زیارت حضرت رضا(ع) هم رفتید. آخوند و دانشگاهی ما نمیدانیم اصلاً چه میگویند و طرز زندگی ایشان چگونه بوده است؟ ایشان را که از مرو به سمت خراسان میآوردند بین مسیر در راه، یک بار بر سر سفرههای اشرافی سران حاکمیت ننشسته، موقع غذا که میشد ایشان را گم میکردند. کجا میرفت؟ میگفتند باز بین بردهها رفته است. بین کارگرها و عملهها رفته. اینها در «عیون اخبارالرضا» هست، در «بحار» هست یک تیم گشت آمد که آقا کجا رفتند؟ چون بازدداشت محترمانه بود. آمدند دیدند روی خاک کنار بردهها و کارگرها نشسته و دارد از غذای آنها میخورد. میگوید آقا کجا تشریف دارید آنجا سفره هست بزرگان همه هستند، غذا چیدند همه منتظر هستند یک عده باید عقب بنشینند یک عده جلو! ردیف اول، ردیف دوم و سوم داریم! مراتب داریم! حضرت رضا(ع) فرمودند: «مَه» به مشهدی یعنی برو دنبال کارت. «إنَّ رب لواحد» خدای ما و بردگان یکی است «و لأب واحد» پدر ما یکی است «والأمّ واحده» مادر ما یکی است. من اگر بیایم کنار شما در سر سفرههای اشرافی بنشینم که من هم مثل شما هستم! امام رضا(ع) این است.
صلوات خاصه و برخاستن و اظهار ارادت، با پر در حرم غبارگیری میکنند، مجلس میگیرند، خطبهخوانی، همه اینها را تعطیل کن به یکی از این عبارات و فرمایشات حضرت رضا(ع) عمل کن. ایشان که مسموم شده، شهید میشده و در راه خون بالا آوردند، وقتی به خانه رسیدند میدانستند که تا یک ساعت دیگر به شهادت میرسند. زهری که بدن را متلاشی کرده بود درد میکشیده آخرین خواسته حضرت رضا(ع) عدالت است. آخرین خواستهشان این است میگویند این بردهها و کارگرهایی که حکومت اینجا گذاشته همه را صدا کنید اینها غذا خوردند؟ ناهارشان را خوردند؟ گفتند آقا شما حالتان اینطوری است مگر اینها میتوانند غذا بخورند؟ شما دارید خون بالا میآورید. فرمودند نه، سفره را بیندازید و به همه آنها بگویید سر سفره بنشینند من خودم هم مینشینم که اینها غذا بخورند. با درد، در حالی که طبق همین روایات رنگ حضرت پریده است. نشستهاند بعد از یکی یکی این کارگرها و بردهها احوالپرسی میکنند که حال شما چطور است؟ خانوادهتان چطور هستند؟ اینهایی که میگویم عین ترجمه حدیث است. «واحدا واحدا» کسانی را که هیچ کس آنها را روی هم، هم نمیبیند ولی حضرت رضا(ع) یکی یکی احوال همهشان را میپرسند غذایشان را که اینها خوردند، ایشان خودشان نمیتوانستند هیچ چیز بخورند در حال احتضار بودند و داشتند درد میکشیدند ولی سر سفره مینشیند که بردهها و کارگرها و این طبقاتی که دیده نمیشوند یک وقت نکند که حالا که من دارم از دنیا میروم اینها گرسنه بمانند. این علیبنموسیالرضا است. حالا بفهمیم که بعد از 1400 سال چطوری است که این همه عاشق دارد. برای این که اینها عاشق خدا و عاشق انسان بودند. بدون ایمان واقعی به خداوند و بدون عشق به انسان عدالت اجرا نمیشود.
داریم میگوییم در گام دوم، چگونه به عدالت نزدیک بشویم؟ روح عدالتخواهی، عشق به انسان، بخصوص انسانهای محروم و گرسنه و طبقات بیچاره، چقدر خانواده هست که مریض دارد نمیتواند ببرد علاج کند درد میکشد. 5- 6تا جوان در خانهاش دارد نه میتواند برای اینها شغل ایجاد کند نه میتواند جهیزیه دخترش را بدهد نه میتواند یک اتاق برای پسرش کرایه کند. این طرف شهر آرام میخوابند، آن طرف شهر اینطوری است. بعد اینها زیارت امام رضا هم میروند که اگر خود حضرت رضا(ع) بود اینها را در حرم راه نمیداد، ما را بیرون میکرد، راهمان نمیداد. دستکم به دلیل همین یک حدیث «إنّ صاحِبَ النِّعمَةِ على خَطَرٍ...» هرجا پول و ثروت و قدرت هست خطر هست بر سر پرتگاه یک مسئولیت بزرگ ایستادهاید. «إنّهُ یَجِبُ علَیهِ حُقوقُ اللّه ِ فیها...» حقوق خدا در آنها واجب است باید ادا کنید مگر اینها برای توست که هر کاری که دلت میخواهد با این اموال میکنی؟ بعد فرمودند: «و اللّهِ...» تعارف نمیکنم، دارم سوگند میخورم. «إِنَّهُ لَتَکُونُ عَلَیَّ النِّعَمُ مِنْ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ» هر نعمتی که به من میرسد، هر چه به من میرسد من میدانم از طرف خدا است. و هر چه از او میرسد، «فَمَا أَزَالُ مِنْهَا عَلَى وَجَلٍ». بعد روایت میگوید «وَحَرَّکَ یَدَهُ»، دستش را تکان میداد، میگفت هر چه به من میرسد، من را نگرانتر میکند. «وَحَرَّکَ یَدَهُ». اوضاع خطرناک است. «حَتَّى أَخْرُجَ مِنَ الْحُقُوقِ الَّتِی تَجِبُ لِلَّهِ عَلَیَّ فِیهَا». مگر آن وقتی که مطمئن بشوم وظیفهام را در مورد آن ثروت و سرمایه انجام دادهام. یعنی اگر بخشی از آن مال باید خرج خانواده بشود، باید بشود، بخشی قرار است خرج کار دیگری بشود باید بشود، بخشی هم اگر اضافی است باید به محرومین و فقرا برسد، تا نرسانم، حضرت رضا(ع) میفرمایند «عَلَى وَجَلٍ». «وَجَلٍ» خیلی تعبیر مهمی از ایشان است. «وَجَلٍ» یعنی من میترسم، بیمناکم. حضرت رضا(ع) از چه میترسد؟ امام رضا(ع) میفرمایند وقتی یک چیزی دارم، من میترسم که آیا حقوق فقرا و محرومین را در این مورد ادا کردم؟ به وظیفهام درست عمل کردم؟ تا ندهم و اجرا نشود، من آرام نمیگیرم، میترسم. آن چیست که امام رضا میترسد، ماها برای چه نمیترسیم؟
اولین گام در عدالت و اجرای عدالت، اصلاح این فرهنگ غلط مذهبی ما است. این فرهنگی است که اسم آن شیعه است و از تشیع جز زیارت و عزاداری هیچ چیز نمیفهمد. او هیچ چیز از تشیع به جز زیارت و عزاداری نمیداند. او فکر میکند آنها به این زیارت و عزاداری ما نیازی دارند یا همینها کافی است برای این که ما به بهشت برویم. آن وقت ما نمیترسیم، در حالی که خود امام رضا میگوید من میترسم. ایشان میفرماید: به خدا سوگند «علی وجل» ترس تمام وجود من را میگیرد. آیا من وظیفه خود را در مورد این ثروت، این قدرت و این امکانات درست انجام دادهام؟ این علی ابن موسی الرضا است. بعد هم میفرمایند که راوی - احمد بزنطی- که یک ثقه معروفی در منابع حدیث شیعه است، ایشان میگوید من از این تعبیر حضرت رضا(ع) تعجب کردم که دست خود را تکان میدهد و بعد میگوید به خدا سوگند و میگوید من میترسم و نگران و مضطرب هستم که آیا اینها را درست در آنجایی که باید مصرف شود، مصرف کردهام یا نه. او میگوید من تعجب کردم. من گفتم: «جُعِلْتُ فِدَاکَ، أَنْتَ وَ فِی قَدْرِکَ هَذَا تَخَافُ؟» شما با این منزلت خود، شما میترسید؟ شما میترسید؟ ایشان فرمودند: «نَعَمْ، فَأَحْمَدُ رَبِّی عَلَى مَا مَنَّ بِهِ عَلَیَّ.» ایشان فرمودند من میترسم و خدای را سپاس که میترسم. این جالب است. یعنی خود این ترس، این ترس که این نعمت، این پول و این امکانات در دست من است، آیا من وظیفه خود را درست انجام دادهام؟ آیا حق محرومین را ادا کردهام یا نه؟ این ترس را حضرت رضا(ع) اینگونه تعبیر میفرمایند: خدایا سپاس که تو در من وجدانی قرار دادی که من نگران دیگران باشم و احساس مسئولیت کنم. اگر، اگر من نمیترسیدم، من از یک نعمت بزرگ محروم بودم. این ترس یعنی وجدان، در برابر انسانها و خانوادههای گرفتار. خانوادههایی که با وجود این گرانیها، که الان شما به یک مغازهای میروید، هیچچیز نمیخرید، اما وقتی بیرون میآیید میبینید دویست، سیصد هزار تومان شده است. هیچ چیز نمیخرید اما سیصد هزار تومان میشود. همین خانوادهها الان به صد هزار تومان آن نیازمند هستند.
بنابراین گام اول در اجرای عدالت، در این پروژه تکمیلی انقلاب اسلامی، این است که ما این وجدان دینی را در مسئولین، در مردم و در خودمان بیدار کنیم. که مثل علی ابن موسی الرضا، یک چنین وجدانی و چنین ترسی بر ما حاکم باشد.
تعبیر دیگری از حضرت رضا(ع)، چون اینجا دانشگاه امام رضا است خواستم اینها روشن شود تا ما بفهمیم اسم چه کسی روی ما است، ما زیر سایه چه کسی و پرچم چه کسی هستیم. کل این نظام البته اینگونه است.
ابانبنولید از حضرت رضا(ع) سوال میکند: «هَلْ عَلَى الرَّجُلِ فِی مَالِهِ شَیْءٌ سِوَى الزَّکَاةِ؟» آیا ما که مسلمان هستیم، یک حاجی بازاری مسلمان که متشرع است و زکات و خمس خود و اینها را میدهد، غیر از آن باز هم چیز دیگری باید بدهد؟ یا بگوییم که ما دیگر آن حق شرعی را دادیم، تمام شد دیگر. همین سوالی است که الان هم هست. حالا خیلیها که صلاً نمیدهند، همان خمس و زکات و اینهایش را هم نمیدهند. ولی تازه آنهایی که میدهند، سوال میکند آیا من، مثلاً فلان کس میگوید من مرفه هستم، ثروت زیادی دارم، اصلاً از راه مشروع هم بوده است، کلاه کسی را هم برنداشتهام، تولید ثروت کردهام. خمس و وجوه و اینها را هم دادهام، حق فقرا، محرومین، حق رسمی آنها را دادهام. آیا بیش از این باز هم من مسئولیتی دارم؟ آن شخص میگوید اگر کسی سوال کرد چه جوابی بدهیم؟ ایشان فرمودند: «نَعَمْ». حتماً شما مسئولیت دارید. تا وقتی تو بیش از نیاز خود داری و کسانی هستند که به حد نیاز خود ندارند، تو باید به آنها بدهی. تو به مازاد این مال نیاز نداری. او نیاز دارد. و این مال، مال خدا است. امام رضا، آقا خواهش میکنم شما به این تعابیر دقت کنید. اصلاً روی همین حدیث حضرت رضا دهتا پایاننامه باید نوشت. ایشان میفرمایند شما، هیچکس حقیقتاً مالک هیچ چیز نیست. شما مالک نیستید. شما مالک لباس تن خود هم نیستید. ایشان میفرماید مالک حقیقی خداوند است. شما همهتان مالک مجازی هستید. هیچ کس حقیقتاً مالک هیچ چیز نیست. فقط خدا مالک همهچیز و همه کس است. ما خودمان مملوک هستیم، چطور مالک هستیم؟ ما خودمان هم مملوک هستیم، ما مالک نیستیم. اینها چیست؟ پولهایی که در دست ما است، اینها، این مقام، مسئولیت، پولها. ایشان فرمود اینها امانت خدا در دست تو است. و او برای هرچه به تو داده است، مسئولیت تعریف کرده است. چقدر آن را چگونه خرج خود و خانوادهات بکنی، چقدر آن را چگونه خرج مادی و معنوی دیگران بکنی، خرج جامعه بکنی. اصلاً همین جمله که حضرت رضا میفرمایند هیچ کس حقیقتاً مالک هیچ چیز نیست. شما همهتان مالک مجازی هستید. اصلاً نباید به ذهن تو خطور کند که این اموال مال من است. این اموال مال تو نیست، تو خودت هم مال او هستی. این اموال مال تو نیست. سهم خود را عادلانه بردار، سهم بقیه را باید بدهی. حالا جلوتر میرویم. من میترسم بعضیها بگویند خود امام رضا و ائمه و اینها هم کمونیست بودهاند!
بعد حضرت رضا فرمودند: «أَیْنَ مَا قَالَ اللَّهُ وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ؟» پس آن آیات دیگر چه میشود که خدای متعال میفرماید مؤمنین آنهایی، کسانی هستند که آنچه را خداوند امر کرده است که باید صله و ارتباط ایجاد شود، آنها را به هم وصل بکنند. حالا یکی از آن موارد صله ارحام است که تو در فامیل خود به آنهایی که فقیر و گرفتار هستند باید کمک کنی. از نزدیکان خودت شروع کن. اصلاً میگوید آقا ما خمس آن را هم دادیم، که خیلیها نمیدهند. دادی، بارک الله. باز هم تو بیشتر از نیاز خود داری، خیلی داری. تو داری خرج اشرافیگری و مصرفگرایی و رقابت و چشم و همچشمی و تکاثر و زیادهطلبی و اینها میکنی. آنها را هم باز نباید نگه داری. آن مقداری که سرمایه باید وارد کار و تولید شود، باید آن را وارد تولید بکنی که کار، تولید ثروت شود. یعنی برای همین بیکارها، فقرا و گرفتارها تولید شغل بشود. آن مقداری را هم که نیاز نداری، ایشان فرمودند «مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ» چیست؟ که قرآن میفرماید خداوند فرمان داده است که آن صله، یعنی آن ارتباطات ایجاد و تقویت شود. این ارتباط فقط به پرسیدن حال شما چطور است و چه خبرها و اینها نیست. چه خبرها نه، باید ببینیم مشکل او چیست. حضرت رضا فرمودند، اولین فرمان این آیه این است که در فامیل شما و خانواده شما و دوستان شما و همکاران شما و همسایههای شما، هرکس گرفتار است شما مسئول هستید. تو حق نداری بگویی به من ربطی ندارد. شما شیعه ما نیستید. تو شیعه نیستی، خیال میکنی شیعه هستی. این هم تعبیر دیگری از ایشان است.
حالا کمی روایت را تندتر میخوانم. حالا عدالت را میبینید چقدر گفتن آن آسان است، اما اجرای آن سخت است. امام علیه السلام، شیعه جعفری. عدالت در گام دوم. «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَى» یعنی ما اصلاً ابتدا، در قدم اول باید فرهنگ دینی خود را درست کنیم. آیا شما میدانید الان چند هزار میلیارد، هزار میلیارد پول در، بین مردم است. در بخش خصوصی است. و بخش اعظم اینها نه در خط تولید در کشور، یعنی تولید شغل و تولید ثروت است، نه در خط کمک به همدیگر و حل مشکلات جامعه است. چه مذهبی و چه غیرمذهبی آنها. حالا بعضی مذهبیها هستند که چهار کار خیریه میکنند، باز خدمتی به یتیمی، فقیری، گرفتاری میرسانند، خرج مادی و معنوی جامعه میکنند و اینها اقلیت هستند. عمدتاً هم آنها خیلی پولدار نیستند. بعضی از آنها قشر متوسط، کمی به بالا هستند و اقلیت هستند.
حالا، شیعه جعفری. ایشان میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَى أَشْرَکَ بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ وَالْفُقَرَاءِ فِی الْأَمْوَالِ.» این خیلی عجیب است. خداوند فقرا را شریک سرمایهداران در اموال آنها قرار داد. یعنی تمام حسابهای بانکی تمام سرمایهدارها، برای خودشان و فقرا است. شریک داری. آن کارگر تو، آن کارگر تو که زندگی خود را نمیتواند تأمین کند، بچه او مریض است و نمیتواند او را ببرد معالجه بکند، آن کارگر تو در حسابهای بانکی تو شریک است. اصلاً این جمله را ما تا حالا چند بار شنیدهایم؟ اصلاً ما راجع به آن چقدر فکر کردهایم؟ عدالت. میگویند، نه این که من بگویم، خداوند این را میفرماید. امام صادق(ع) میگویند خداوند آنها را شریک شما قرار داده است. فقرا با اغنیا در اموال اغنیا شریک هستند. فقرایی که، ببینید وقتی ما فقرا میگوییم منظور ما آدمهای مفتخور، گداصفت، زیر کار در رو، کلاهبردار، دروغگو، کلاش، اینها نیست. فقرا یعنی همین خانوادههایی که زن و شوهر و بچه آنها دو شیفت کار میکنند و او امکانات اولیه آنها را نمیتواند تأمین بکند. او نه دنبال گدایی است، نه دنبال دزدی است. آدمهای شریفی که لباس مناسب ندارد، مسکن مناسب ندارد، بهداشت ندارد، امنیت ندارد، اصلاً آبرو ندارد. ایشان فرمودند وقتی تو فقیر میشوی، در جامعه بیآبرو میشوی. فقیر، ما روایت داریم. میگوید فقرا وقتی که حرف حساب هم میزنند، آنها را مسخره میکنند. میگویند باز تو حرف زدی؟ ثروتمندان و اغنیا وقتی آروغ میزنند، دیگران میگویند چه فرمودید؟ آنها میگویند ما چیزی نفرمودیم، ما آروغ زدیم. دیگران میگویند نه شما یک چیزی فرمودید. آروغ شما هم حکیمانه است. چرا؟ برای این که آنها پول دارند. همین الان شما در بستگان خودتان ببینید، معمولاً به آنهایی که خیلی پولدار هستند بیشتر احترام میگذارند. آن کسی که فقیر است، چیزی نیست، یک کارگر ساده است، به او میگویند سلام علیکم، بفرمایید، بفرمایید یک جایی بنشینید. آن که ثروتمند است، میگویند آقا بفرمایید بالا. مشرک هستی. پیغمبر فرمود هرکس به ثروتمندان به خاطر ثروت آنها احترام بگذارد، مشرک است. او مؤمن نیست. هرکسی یک انسانی را به خاطر فقر او دست کم میگیرد و او را تحقیر میکند، مشرک است. برای این که معیار او ثروت و قدرت است. هرکس به قدرتمندان بیشتر از ضعفا احترام میگذارد، مشرک است. او شیعه نیست. عدالت از اینجا شروع میشود.
امام(ع) فرمودند خداوند فقرا را در اموال اغنیا و سرمایهداران شریک کرده است. «فَلَیْسَ لَهُمْ أَنْ یَصْرِفُوا إِلَى غَیْرِ شُرَکَائِهِمْ.» این قسمت دوم تیر خلاص است. چون بعضیها میگویند که حالا بله آقا بله متوجه شدیم، منظور آنها این است که مستحب است که مثلاً شما یک نگاهی هم بکنید حالا گاهی یک صدقهای، چیزی، مستحب است. بله چشم. حضرت امام میفرمودند نه خیر ما اینچنین نگفتیم. وقتی ما میگوییم آنها شریک هستند یعنی واقعاً شریک هستند. یعنی تو حق نداری در اموال آنها در غیر مصالح آنها تصرف بکنی. آیا شما فهمیدید چه شد؟ آیا شما میدانید معنی این حدیث چه شد؟ یعنی طرف سرمایهدار است، سوپر میلیاردر است، پول جمع کرده است، امام صادق میفرمایند همه اینها برای تو نیست. او میگوید من خودم جمع کردهام. امام میفرمایند کرده باشی. تو خودت و اموالت مال خدا هستیم. خدا به تو اجازه نمیدهد اینها را همهاش تو هرطور دلت میخواهد مصرف کنی. فقرا، آن کارگر تو که دارد کار میکند و تمام بدن او درد میگیرد و گرفتار و مریض است و تو میفهمی اما به روی خود نمیآوری، تو میفهمی دختر او چهل سالش شده است و میخواهد عروسی کند، ازدواج کند، اما تو نمیتوانی یک وسیله ساده برای او بخری، در حالی که تو میتوانی ده تای آن را بخری و این کار را نمیکنی، تو میگویی بیا این دستمزد تو، اینقدر کار کردی، اینقدر (با هم) طی کردیم، برو. امام میفرماید شما شیعه نیستی. تو مسلمان نیستی. تو در اموال او داری تصرف میکنی. آن برای تو نیست. همین یک جمله را باید برای آن درس خارج فقه بگذارند. خداوند فقرا را در اموال اغنیا شریک کرده است و شریک دانسته است. یعنی همه اموال تو، حساب بانکی تو برای تو نیست. مازاد بر نیاز خودت و سرمایه کار تو، بقیه آن برای اینها است. بعد ممکن است بگویند حالا مجازی گفتهاند، دارند توصیه میفرمایند. آقا توصیه فرمودهاند، موعظه فرمودهاند!
امام میفرماید من حکم میکنم. من دارم حکم خدا را میگویم. چگونه؟ «لَیْسَ لَهُمْ». «لَیْسَ لَهُمْ» یعنی ثروتمندان، سرمایهداران، قدرتمندان حق ندارند. حرام است. «أَنْ یَصْرِفُوا إِلَى غَیْرِ شُرَکَائِهِمْ» که مال شرکا، یعنی حق فقرا را در امور دیگری مصرف کنند. اصلاً آنها حق ندارند. تو فعل حرام انجام دادی. تو دزدی. او میگوید این مال خودم است. آیا من از مال خودم دزدی کردهام؟ ایشان فرمود این برای تو نیست. مازاد بر نیاز تو، مال تو نیست. خدایی که صاحب و مالک تو و اموال تو است دارد میگوید این را باید به انسانهای نیازمندی بدهی که گرفتار هستند، دارند کار میکنند ولی از پا افتادهاند. عدالت از اینجا شروع میشود. حالا ببینید چقدر سخت است.
وقتی رهبری میگوید ما در عدالت ناموفق بودیم، معلوم است که ما ناموفق بودیم. ما تلاش خیلی کردیم، ما جلو خیلی آمدیم اما معیارهای اسلام و اهل بیت اینها است. مگر ما به گرد امام رضا(ع) میرسیم؟ حالا تو هرچه میخواهی برو حرم امام رضا را گردگیری کن. تو که به گرد امام رضا نمیرسی. این است. معنی همین روایت حضرت رضا(ع) چیست؟ چند معنا دارد: یک) صاحبان ثروت و قدرت حق ندارند ثروت را جز به نفع شرکای خود، یعنی فقرا، مصرف کنند. شما اگر با یک کسی شریک هستید، آیا بدون اجازه او حق دارید از اموال استفاده کنید؟ یعنی به او ندهید، به شریک خود ندهید، بلکه به کس دیگری بدهید؟ امام صادق علیه السلام میفرمایند شما حق ندارید این اموال را که مال فقرا است، سهم فقرا در اموال شما است، در حساب بانکی شما است ولی مال آنها است، حق ندارید جای دیگری، جور دیگری مصرف کنید. شما باید برای آنها مصرف کنید. و الا دزد هستی. عدالت از اینجا شروع میشود. البته من میدانم این روایتها را که شما میخوانید بعضیها میگویند آقا اینها روایتهای اخلاقی است، اینها فقهی نیست. اینها، ما اخلاقی و فقهی جدا از هم نداریم. یا واجب است، یا مستحب است، یا اینها را ما داریم. آیا مگر تو حق داری اخلاق و فقه را از هم تفکیک کنی؟
امام(ع) فرمودند که اگر غذایی که تو داری میخوری بیش از نیاز تو است، و تو داری میخوری، یعنی سهم غذای تو، عرف آن معلوم است چقدر است. لباس، مثلاً در عرف چند دست لباس تو باید داشته باشی و اینها، حالا کمی بالا پایین. اما دو برابر، سه برابر نیاز خودت. ماشین، وسیله نقلیه داری، حالا یکی لازم داری، ممکن است بگویی ما دو تا لازم داریم، حالا هرچه لازم داری، واقعاً لازم داشته باشی. مازاد بر آن به خط تشریفات و اشرافیگری و چشم و همچشمی و اینها میرود. خانه و ویلا، ده تا اینطرف آنطرف فلان، فلان سفر. امام صادق(ع) میگویند هرکس دارد اسراف میکند، یعنی بیش از نیاز خود دارد مصرف میکند، غاصب است. او دارد حق دیگرانی را که به قدر نیاز ندارند، مصرف میکند. میدانی یعنی چه؟ یعنی آب، من آب خوردهام، سیراب هستم، دیگر تشنه نیستم یا میل ندارم. این آب را دور میریزم. من دزد این آب هستم. چقدر لازم است چراغ برق روشن باشد؟ ما چند تا روشن میکنیم؟ مازاد بر نیاز خودت، تو دزد هستی. چون اینها برای بقیه مردم است. اینها که مجانی نیست. اینها بیتالمال است، مال بقیه است، مال فقرا است، مال آن خانوادهای است که در هوای سرد برق ندارد، در هوای گرم برق ندارد. آب ندارد. حالا ما اصلاً چه نسبتی با امام صادق، با حضرت رضا داریم؟ ما چه نسبتی با اینها داریم که ادعا میکنیم شیعه اینها هستیم؟ چقدر ما دنبال دنگ و فنگ و ادا و نمایش و اصول و ادا و اصول و ریا و تظاهرات مذهبی میکنیم. برای مذهب یک جایی باید هزینه بدهی. آن هم اینجا است.
من حالا یادم آمد پدر ما مرحوم شدند، خداوند اموات همه شما را رحمت کند. فاتحهای هم بعداً برای همه اموات در دل خودتان بخوانید. ایشان، من نمیخواهم بگویم حالا فقط ایشان بوده است، خیلیها بودند ولی در خانه ما از همان بچگی ما اگر غذایی بیش از نیاز خود در بشقاب میکشیدیم و بعد در ته بشقاب چیزی میماند، واویلا بود. من یادم است ایشان مثلاً برای ته ظرفها میگفت مثلاً پنج دانه برنج در آن بشقاب، سه دانه برنج اینها، به، به ما میگفت با همینها هم که روی هم جمع شود یک مجلس عروسی میشود راه انداخت. یعنی اینچنین مبالغه میکرد که ما متوجه شویم. تا همین آخر عمر ایشان دو سطل که در آشپزخانه کنار شیر، شیر آب روی زمین بود، آنجا بود و کسی حق نداشت آب را بریزد تا به چاه برود. دست خود را میشستی، ظرفها را میشستی، زیر آن یک چیزی بود، قابلمهای بود، باید آب را در آن میریختیم، آب را در سطل میریختیم، بعد سطلها که پر میشد، آنها را میبردیم و باغچهها را با آن آب میدادیم. یعنی واقعاً اگر یک وقتی ما شیر آب را باز میگذاشتیم تا با صابون بشوریم این حرفها، اصلاً در خانه دعوا میشد. من بعداً وقتی این روایت را دیدم، متوجه شدم این روشی که ما آن را خسیسبازی میگفتیم، نه خسیسبازی نیست؛ بلکه حق دیگران است.
وقتی امام صادق(ع) میفرمایند ثروتمندان و قدرتمندان بدانند که فقرا، مستضعفین و محرومان در هرچه شما دارید، شریک هستند؛ شما بدون اجازه آنها و برخلاف مصالح آنها، حق ندارید در اینها تصرف کنید. و ایشان میفرمایند اگر شما بیش از نیاز خودتان غذا میخورید، لباس میخرید یا ماشین دارید، شما اسراف کردهاید و غاصب حق دیگران هستید. این سخن امام رضا بسیار خطرناک است. شما بگویید امام صادق، که شیعه جعفری است، حرفهای بسیار خطرناکی زده است.
عدالت از فرهنگ دینی، نگاه درست دینی به عدالت، و نگاه عدالتمحور به دین آغاز میشود. حوزه علمیه ما چقدر به این مسئله توجه دارد؟ دانشگاه ما، مسئولین ما و نخبگان ما غافل هستند. سرمایهداران ما نیز غافل هستند؛ اگر بعضیها جاهل نباشیم.
نکته دوم ایمان این است که خداوند آنها را شریک شما کرده است. یعنی الله، خداوندی که خود را رزاق میخواند؛ ما نیز میگوییم خدا رازق است. برخیها میگویند خدا چگونه رازق است در حالی که ما این همه گرسنه داریم؟ مگر خدا رزاق نیست؟ پس چرا بسیاری از ما گرسنه هستیم؟ شما میدانید که هماکنون نزدیک به سه میلیارد نفر، یعنی نزدیک به چهل درصد از جامعه بشری، گرسنه و فقیر هستند. آنها آب آشامیدنی سالم ندارند، برق و غذای کافی ندارند. بیش از یک میلیارد نفر به معنای دقیق کلمه گرسنه هستند. منظور گرسنگی مجازی یا شاعرانه نیست، بلکه گرسنگی واقعی است که شکم فرد از آن درد میگیرد و شب خواب به چشم او نمیآید. وضعیت اینگونه است. این، مشکل جهان بشری است. آن وقت شخصی میگوید شما میگویید خدا رزاق است، پس رزق ما کجاست؟ حضرت رضا از امام صادق نقل میفرمایند که وقتی خداوند فقرا را در اموال سرمایهداران جهان شریک کرده است، یعنی رزق شما در دست آنها قرار دارد.
البته من دوباره تکرار میکنم که فقیر یعنی کسی که انسانی سالم و زحمتکش است؛ او بیمار، مریض یا گرفتار نیست، بلکه فقیر است و زحمت هم میکشد. آن کسی که بیمار و گرفتار است، اصلاً وظیفهای بر عهده ندارد و باید به او کمک کرد. این کسی هم که فقیر است و کار و تلاش میکند و مفتخور نیست، باید به او هم کمک کرد. البته منظور، آنهایی نیستند که کلاهبردارند و گدابازی حرفهشان است. این یک واقعیت توحیدی، یک جهانبینی اسلامی و یک انسانشناسی توحیدی و قرآنی است که نشان میدهد خداوند وقتی نظام این عالم را تنظیم کرده، گرسنگان، بینوایان، زحمتکشان، خانوادههای فقیر، انسانهای محروم و آن یک یا دو میلیارد انسانی را که گرسنه، بیخانمان و بیچاره هستند، فراموش نکرده است. او برای اینها برنامه چیده و برنامه داشته است. اما مسئول و پاسخگوی آن برنامه، صاحبان ثروت، قدرت، علم و تکنولوژی هستند. اختیار آن به دست آنها است و آنها شریک شما هستند.
او هم به ثروتمندان عالم میگوید حق شریک خودت را بپرداز، هم به فقرا میگوید حواست باشد، خدا روزی تو را داد، اما آن را قاپیدند. خداوند روزی تو را داد. آنها با رشوه، اختلاس، ارتباطات، پشتهماندازی و کلاهبرداری، حق تو را قاپیدند. خدای متعال تو را بدون رزق نگذاشت. خداوند به ثروتمندان جهان در املاک و اموالشان، مالکیت تامّ مستقل نداده است. اینگونه نیست که هرکس هر پولی در حسابش دارد، به معنای واقعی و تمام کلمه، مستقلاً مالک مطلق آن باشد. هیچ کس در این عالم مالک مطلق هیچ چیز نیست. این مطلب را حضرت رضا(ع) میفرمایند. همه شما مالک مجازی و مالک مشروط هستید؛ یعنی شما به شرط، مالک هستید. به شرطی که حق فقرا را بدهی و به شرطی که «حَقَّ اللَّهِ وَ حَقَّ النَّاسِ» را رعایت کنی، وگرنه مالک نیستی. تو اموال دیگران را داری میخوری غاصب هستی. اینطور نیست که هر طور بخواهی، آزادانه بتوانی حتی در اموال خودت تصرف کنی. اگر کسی بگوید ماشین مال خودم است، میخواهم آن را به در و درخت بزنم، یا اصلاً ماشین خودم است و میخواهم آن را آتش بزنم؛ او حق ندارد این کار را بکند. در نظام سرمایهداری، تو حق داری پدر دیگران را هم دربیاوری. اما در نظام اسلامی، شما اموال خودت را هم حق نداری نابود کنی؛ این کار حرام است، چون مال تو نیست.
اصلاً بدن تو؛ شما در منطق اسلامی، خودت حق نداری به خودت صدمه بزنی؛ این کار حرام است، چون این بدن مال تو نیست. یعنی خودکشی چرا حرام است؟ برای این که «خودی» در کار نیست؛ خود تو هم مال او هستی. تو مگر مال خودت هستی؟ اگر شما الآن اجازه بدهید کسی با کارد به دست خودتان بزند و به شما صدمه وارد کند، شما فعل حرامی انجام دادهاید. اگر خودت را بکشی، قاتل و جهنمی هستی.
حالا یک موضوع بالاتر مطرح میشود. تو حق نداری کاری بکنی که آبرویت برود. اگر کسی کاری کرد که دیگران او را تحقیر کردند، خودش گناهکار است؛ برای این که خداوند به تو کرامت داده است. تو به چه حقی کرامت خودت را نابود و ضایع میکنی؟ مگر تو حق داری منزلت انسانی و کرامتی را که خدا به تو داده است، از بین ببری؟ مثلاً در روایت میگویند: ای آقا، به مهمانیای که دعوت نشدهاید، نروید؛ برای این که تحقیر میشوید. ممکن است کسی بگوید آقا، این موضوع به خودمان مربوط است، ما دلمان میخواهد تحقیر بشویم. خداوند میگوید: تو حق نداری. تو بنده خدا هستی، ما تو را خلق کردیم؛ تو حق نداری اجازه بدهی خودت، خودت را تحقیر کنی. اگر الآن ما همه با هم توافق کنیم که یک نفر را بزنیم و به او ظلم کنیم، حتی با اکثریت مطلق، این کار در نظام لیبرال دموکراسی قابل توجیه است، اما در نظام اسلامی الهی نمیشود؛ این کار باز هم حرام است.
حالا یک موضوع بالاتر، حتی اگر خود آن شخص هم بگوید به من ظلم کنید، یعنی صد نفر بگویند و این یک نفر هم خودش بگوید به من ظلم کنید، باز هم چنین حقی ایجاد نمیشود. شما بر جان خودت، مال خودت، آبروی خودت و سلامتی خودت حق نداری صدمه بزنی. یعنی اصلاً بدن تو و زندگی تو هم برای تو نیست؛ امانت است. چطور اموال تو مطلقاً مال تو است؟ همه چیز مشروط به رعایت اوامر الهی است. این منطق شیعه و منطق اسلام است. شروع عدالت از این است که این فرهنگ باید اصلاح بشود. ما مالک هیچ چیز نیستیم؛ همه چیز امانت است. استفادهای که از اموال خودت میتوانی بکنی، محدود و مشروط است. این استفاده محدود به حق شرکای تو است و شما مأمور هستی مقدار کافی از اموال خودت را برای تأمین معاش برادران و خواهرانت که گرفتار و گرسنه هستند، امنیت و سلامت ندارند، نمیتوانند ازدواج کنند، یا سن پسر و دخترشان بالا رفته و نمیتوانند برایشان یک اتاق اجاره کنند، اختصاص دهی. تو حق نداری بنشینی و نگاه کنی در حالی که شش ویلا داشته باشی. آن ویلاها مال تو نیست. خدا به تو اجازه نداده است؛ تو حق نداری آنجا بروی و بنشینی.
اینگونه، این نگاه اول اسلام است؛ حالا تو امام رضایی میشوی. نه این که امام رضا همینطور تشریفاتی باشد؛ که بگوییم آقاجان امام رضا، و این شعرهایی که میخوانند که آقا برویم غبارروبی و گلآرایی و از این کارها انجام دهیم و شیرینی پخش کنیم. میلاد امام رضا، دهه ولایت از حضرت معصومه تا حضرت رضا. شما اصلاً به حضرت معصومه توجه کنید؛ دختر جوانی که آنقدر فشار سیاسی بر او بوده که هیچکس جرأت نمیکرد بیاید با ایشان ازدواج کند؛ او دختر موسی بن جعفر بود. و ایشان آنقدر به لحاظ معنوی، علمی و سیاسی مهم است که حکومتی که امام رضا را دعوت کرده و به اجبار ایشان را آورده بود، امام رضا برای حضرت معصومه نامه مینویسند که برای کمک به من به اینجا بیایید. و آنها در راه ایشان را میزنند؛ خود او و همراهانش را میزنند. آنقدر این دختر خطرناک بوده است. یک خانم جوان که مجرد هم بود و شهید شد. حضرت معصومه؛ آنها یک حضرت معصومهای در ذهنها ساختهاند که انگار یک خانمی یا یک پیرزنی نشسته و کاری هم به چیزی ندارد. برویم اظهار ارادت کنیم، یک دستی به ضریحش بکشیم و زود به بهشت برویم. خود اینها همهشان شهید شدهاند، کشته شدهاند؛ یک کدامشان سالم از دنیا نرفتهاند. شیعه تنها مذهبی است که تمام رهبرانش کشته شدهاند. این که هیچ کس به آن فکر نمیکند که چرا اینگونه است؟ چرا تمام ائمه ما را کشتهاند؟ برای این که همهشان سیاسی بودند، همهشان عدالتخواه بودند. همهشان با حکومتها درگیر بودند. همهشان با ثروت و قدرت درگیر بودند. همهشان کنار انسان مظلوم بودند. همهشان کشته شدهاند.
تازه امام زمان هم که نیست، وعدهای است که او بیاید و ترتیب همه قدرتها و سرمایهداران عالم را بدهد. کار او هم این است. او جهان مملو از بیعدالتی را میخواهد به سمت عدالت هدایت و عدالت را مستقر کند. ظهور او هم یعنی یک انقلاب بزرگ جهانی؛ یک انقلاب جهانی در پیش است. اهل بیت اینگونه نگاه میکنند، اما ما که شیعه هستیم، اینگونه نگاه میکنیم. او میگوید اصلاً تو جانشین فقیر هستی؛ او شریک توست. آن اموال، اموال او است که در دست تو قرار دارد. اینطور است، اما بعد کارهای خودشان را میکنند؛ ما حلال و حرام نمیفهمیم؛ پول و عیاشی؛ ما با هم مسابقه ثروت گذاشتهایم. مسابقه ثروت در اقتصاد، مسابقه قدرت در سیاست. ما نمیفهمیم که، امام رضا میگوید ثروت و قدرت هر جا هست، خطر و ترس است؛ بترسید و فرار کنید. امام رضا(ع) «حرّک یده» دستش را تکان داد و گفت: «واویلا!» هرچه به دست من میآید، من «واویلا» میکنم که آیا مسئولیت خود را در مورد اینها انجام دادهام؟ این میشود عدالت. حقوق کسانی که غصب شده، چه کسانی آن را غصب کردهاند؟ ما غصب کردهایم. مگر مظلوم بدون ظالم در جامعه وجود دارد؟ آن کارگری که برای من کار میکند و من میفهمم حقش بیشتر از این است و به او نمیدهم، خب او مظلوم است؛ ظالمش کیست؟ منم. آن کسی که گران میفروشد، آن کسی که مسئولیتی را به عهده میگیرد و درست انجام نمیدهد، استادی که پایاننامه قلابی را بدون این که وقت بگذارد، مشاوره میدهد و اسمش روی ششصد پایاننامه است و در هیچ کدام هم نه درست پیگیری کرده و نه نگاه میکند که اصلاً این پایاننامه به چه درد این مردم میخورد و کدام مشکل این جامعه را حل میکند. همه ما همینطور هستیم؛ هر کسی هر جا که هست. آن روحانی و عالم دینی که به قدر کافی کار نمیکند و به وظیفه خود عمل نمیکند.
بعد فرمودند این آیهای که خدای متعال میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یَظْلِمُ» «إِنَّ اللَّهَ لَا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئًا» خداوند به مردم، به انسانها هیچ ستمی نمیکند. میگویند نکره در سیاق نفی. حالا جالب است، همه هم میگویند: آقا، این از لحاظ ادبی، نکره در سیاق نفی، افاده عموم میکند؛ یعنی خداوند هیچ ظلمی به انسان نمیکند و به بشریت نکرده است. پس این جامعهها، این همه میلیونها، صدها میلیون انسان مظلوم تحت ستم، چی هستند؟ وقتی خدا میفرماید «شَیْئًا»، یعنی خداوند یک میلیگرم ستم به شما نکرده است و نمیکند. معنیاش این نیست که ستم وجود ندارد؛ بیعدالتی وجود دارد. اما ظلم وجود دارد، اما ظالم آن خدا نیست. تو هیچ ظلمی را نمیتوانی توجیه دینی و شرعی کنی و بگویی خدا خواسته اینگونه باشد. خدا میگوید من نخواستم. تو چطور میگویی خدا خواسته؟ خدا خواسته شما از گرسنگی بمیرید و ما از پرخوری بترکیم؟ خدا خواسته! این تقدیر الهی بوده، مشیت خدا است؟ خدا میگوید من نخواستم. ما میگوییم نه، خواستی.
خب چند جای قرآن میفرماید که، همین یک آیهای که «إِنَّ اللَّهَ»؛ «إِنَّ» را میآورد برای این که یعنی این جمله مشکوک است؛ مثل این که برخیها شک دارند. هر جا احتمال شک است، «إِنَّ» و ادات تأکید میآید. «إِنَّ اللَّهَ»؛ ای آنهایی که شک و تردید دارید که خداوند به ستم و بیعدالتیها راضی است و اینها جزو تقدیر و مشیت الهی است؛ «إِنَّ اللَّهَ لَا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئًا». خداوند به بشریت، به ناس، به کل مردم، مؤمن و کافر، «شَیْئًا» ذرهای ستم نمیکند؛ نه در دنیا، نه در آخرت. یعنی شما هیچ ظلمی را حق ندارید به پای خدا بنویسید و به نام خدا توجیه کنید. یعنی خدا میگوید هر جا عدالت هست، من هم هستم.
ظلم اقتصادی، ظلم سیاسی، ظلم در خانواده، ظلم خانوادگی؛ ظلم زن به شوهرش، مرد به زنش، والدین به فرزندشان، فرزندان به والدینشان، ظلم همسایه به همسایه، ظلم مالک و مستأجر به یکدیگر، ظلم استاد و دانشجو به هم، ظلم خریدار و فروشنده. هر ظلمی، به هر شکلی؛ خدا میفرماید من به آن ظلم راضی نیستم، مسئول آن من نیستم؛ خودتان مسئول هستید. هر جا عدالت نیست، مسئولش انسان است، نه خدا. و کدام انسان؟ آنهایی که ثروت و قدرت بیشتری دارند، مسئولتر هستند. آنهایی که عالمتر و دانشمندتر هستند، مسئولتر هستند. فرمود در قیامت وضعی پیش خواهد آمد که آنهایی که هرچه بیشتر داشتند، بیشتر افسوس میخورند و میگویند کاش نداشتیم. کاش ما در دنیا گرسنه و فقیر بودیم. کاش ما قدرت و ثروت نداشتیم. کاش ما علم نداشتیم. پوست ما را میکنند. اینگونه نیست که هر که هرچه داشت و هر کاری کرد، تمام شده باشد. اینجا شیر تو شیر نیست. برای عدالت، مهمترین اقدام، اصلاح فرهنگ اقتصادی، فرهنگ اجتماعی و فرهنگ خانوادگی ما است. اصلاً فرهنگ دینی ما غلط است. اینها یک دین، رهبران دین ما یک چیزهای دیگری میگویند. ما خودمان یک چیزهای دیگری میفهمیم و برداشت میکنیم. ما انتخاب کردهایم. آنها صد حرف زدهاند، ما دو تایش را انتخاب کردهایم. مثلاً گفتهاند زیارت بروید و... چهار- پنج تای آن را؛ البته اینها همهاش خیلی هم مهم است. ما همینها را برداشتهایم و به بقیهاش کاری نداریم.
خب اذان شد. من بیشتر از این دیگر ادامه ندهم. ببخشید، معذرت میخواهم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته