تاریخ : شنبه 05 مهر 1399 - 18:20
کد خبر : 68916
سرویس خبری : مقالات شفاهی
 

​از

مقاله صوتی شماره 64

​از "ولایت معنوی" تا "ولایت سیاسی"

نشست"ولایت": از"منطقه ای" تا "جهانی" - مشهد مقدس - محرم 89

بسم الله الرحمن الرحیم

ولایت باطنی، معنوی و تکوینی و ولایت علمی، تربیتی، این‌ها ربطی به شرایط سیاسی اجتماعی ندارد. اما یک سطح سومی از ولایت است که ولایت سیاسی اجتماعی به مفهوم "زعامت" است که یک بُعد آن هم قطعاً حاکمیت است. این درگیر شرایط سیاسی اجتماعی می‌شود. این ولایت، به مفهوم ظاهری گاهی در دست ولی خدا هست مثل زمان پیامبر اکرم(ص)، مثل پنج سال حکومت حضرت امیر(ع)؛ و یک زمانی از دست این‌ها مثل براندازی حکومت امام حسن(ع) خارج می‌شود. اگر کسی بخواهد یک نمونه موفق و خطرناک جنگ روانی، همین جنگ نرم، جنگ سرد، جنگ تبلیغاتی را ببیند باید برود قضیه امام حسن و معاویه را بررسی بکند. یک نمونه کامل جنگ نرم و جنگ سرد در آن اتفاق افتاده است. آخرین مرحله آن حمله نظامی بود. البته علت سقوط حکومت، ضعف جبهه این طرف بود. یک زمانی هم مثل سیدالشهدا(ع) است که اصلاً حکومت در اختیار ایشان نیست و خود ایشان برای براندازی حکومت قیام می‌کند و به شهادت می‌رسد. این سطح سوم از ولایت به مفهوم زعامت و حکومت، گاهی در دست ولی خدا است، گاهی نیست. شاید بشود گفت بیشتر اوقات هم نبوده است. یعنی شرایط سیاسی اجتماعی آن طور نبوده، آن دیگه تابع قوانین، عمدتاً قوانین مبارزات اجتماعی است.

بنابراین وقتی راجع به کربلا و عاشورا صحبت می‌کنیم، این افراط و تفریطی که می‌بینید بعضی صرفاً به آن بُعد معنوی و باطنی عاشورا اشاره می‌کنند، بعضی‌ها هم صرفاً به بُعد سیاسی- اجتماعی و انقلابی‌گری عاشورا توجه می‌کنند و هر دو اشتباه می‌کنند. این‌ها سه سطح از ولایت است، هر سه هم به هم مربوط است و قابل تفکیک هم نیست. همه‌اش باید با هم باشد.

اصل آن هم البته آن ولایت معنوی و تکوینی است. ولایت الهی است که این‌ها بعد از پیامبر داشتند. مثل خود پیامبر، منهای وحی. و البته از این مفهوم ولایت تکوینی و باطنی، سوء استفاده‌ها و سوء برداشت‌هایی در طول تاریخ شده است. این مفهوم را صوفیان هم به آن معتقد هستند. اهل تصوف، عرفان نظری، سنی و شیعه، فقط هم شیعه نه. حتی عرفای بزرگ سنی در متون عرفان نظری مباحث مفصل راجع به ولایت دارند. حرف‌های آنها خیلی شبیه به حرف اهل عرفان نظری، خیلی به حرف شیعه در باب ولایت، شبیه و نزدیک می‌شود اما دقیقاً آن نیست. یک تفاوت‌هایی دارد. آنجا حرف‌های درست و نادرست را مخلوط کردند. یک جاهایی آنها وارد عرصه غلو شدند. یک جاهایی حتی یک تعابیری که در زیارت جامعه هست، همین جامعه کبیره که منسوب به امام هادی(ع) است، تعابیر زیادی در این زیارت در باب ولایت تکوینی و باطنی اهل بیت است. همان‌ها هم باید درست تفسیر بشود. اگر کسی درست متوجه این مسئله نباشد ممکن است در وادی غلو بیفتد و آن چه که بعضی از متصوفه در حوزه عرفان نظری از ولایت تعبیر می‌کردند، در حوزه عرفان عملی هم همیشه آدم‌های کلاهبردار پیدا شدند و الان هم هستند و بعد از این هم خواهند بود، ادعای این را دارند که ما ولایتی هستیم، مظهر ولایت هستیم، انسان کامل هستیم، حجت خداییم و بعد کم‌کم خود خدا هستیم از این کارها زیاد کردند و الان هم می‌کنند.

بنابراین این مسئله ولایت نباید مثل بعضی‌ها مسئله را تصغیر و تحقیر کنند، انگار یک حالت عادی روانشناختی، تجربی، معنوی است که هر کسی ممکن است داشته باشد. واقعاً این نیست که اگر این بود، چرا پیامبر و امام بر ما حجت باشند؟ چرا ما بر آن‌ها حجت نباشیم؟

یک عده هم برای سوءاستفاده‌ها و سوء تفسیرهایی، هم به لحاظ نظری و هم عملی، در باب انسان کامل از آن طرف بیفتند. زمینه بدفهمی هم هست. درست باید تفسیر بشود. مستمسک غلات و افراطیون قرار نگیرد که گاهی قرار گرفته است.

اعتقاد به ولیّ خدا و حجت الهی و این که مایه قوام تکوینی و اراده الهی بر بقای عالم است، این‌ها درست است که در متون صوفیه و عرفا، شیعه و سنی هست. اما این‌ها مربوط به آنها نیست، ساخته آنها نیست. قبل از این که اصلاً جریان‌های تصوف به وجود بیایند، ولایت، مفهوم ولایت با این بار عظیم معنوی و تربیتی، در صدر اسلام بود. در خود قرآن هست. در زمان پیامبر اکرم(ص) مطرح شده است و نمی‌شود گفت کل این‌ها ساخته صوفیان است.

بنابراین شیعه معتقد است که امامت را نمی‌شود از نبوت تفکیک کرد، چنان‌که نبوت را از توحید هم نمی‌شود تفکیک کرد. این هم که شیعه می‌گوید امامت را جزء اصول دین قرار می‌دهد، نه جزء فروع، می‌خواهد تأکید کند که امامت فقط به مفهوم حکومت نیست. حکومت اگر فقط حکومت شد ولایت، خب حکومت به لحاظ تقسیم‌بندی یک مسئله‌ای است که جزء فروع دین قرار می‌گیرد، نه این که جزء اصول دین. چون احکام عملی است. حکمت عملی است.

شیعه می‌گوید که مسئله ولایت، فقط معنی زعامت سیاسی نیست که شما در فروع قرار دهید. جزء اصول دین است مسئله امامت است. همان‌طور که امامت امام معصوم، فقط به مفهوم امامت سیاسی نیست ولی قطعاً شامل امامت سیاسی و اجتماعی به مفهوم حکومت است. مفهوم ولایت هم یک چنین باری دارد. ولایت را از امامت و از نبوت و حتی از توحید هم نمی‌شود تفکیک کرد. این خیلی حرف مهمی است و بار مهمی دارد. ما اینجا سریع از آن عبور می‌کنیم ولی در مباحث تفسیر، حدیث، فلسفه، کلام، عرفان، عرفان نظری، یک باب وسیعی در این باب می‌شود بحث کرد. ده‌ها سؤال مهم در آن مطرح است. پاسخ‌هایی به آن داده شده است که نمی‌خواهم به آن اینجا اشاره بکنم، فرصت نیست.

از آن طرف هم بدفهمی که کسانی بیایند ولایت را این جوری مطرح بکنند که انگار از توحید و نبوت، از توحید بالاتر است. البته ولایت، باطن نبوت است. یعنی هیچ رسولی نیست. رسالت بدون ولایت نمی‌شود. ولی ولایت بدون رسالت می‌شود. یعنی ما ولی‌الله داریم که رسول نیست. اما هیچ رسولی نمی‌شود باشد که ولایت نداشته باشد. می‌گویند ولایت، باطن نبوت است و البته مراتب دارد. بالاترین مرتبه آن برای خاتم‌الانبیاء و اهل بیت، پیامبران اولوالعزم است. مراتب پایین‌تر آن همین طور تا غیرمعصوم می‌آید. آدم‌های پاک معنوی اخلاقی با تقوا که قدرت تصرف در عالم و آدم دارند، آن‌ها هم مراتبی از ولایت است. آدم‌هایی که برای خودشان دکان باز نمی‌کنند، موحد هستند و بعد به قدرت روحی رسیدند. شما شنیدید یا دیدید آدم‌هایی که شما وارد می‌شوی هنوز حرف نزده‌ای می‌فهمد شما چه داری می‌گویی.

یک وقت یادم می‌آید خدمت یکی از آقایانی رفتیم که مرحوم شد، در ماشین که داشتیم به طرف خانه ایشان می‌رفتیم، دو- سه نفری داشتیم راجع به یک روایتی بحث می‌کردیم. این روایت واقعاً درست است، درست نیست؟ سندش چیست؟ معنی‌اش چیست؟ تا در خانه ایشان رسیدیم، بحث تمام شد. وارد که شدیم، اصلاً فرصت حرف نشد، قطعاً هیچ نوع چیزی نبود. تا ما نشستیم و سلام و علیک کردیم، خود ایشان شروع کرد. بسم الله الرحمن الرحیم. گفت بله، این روایتی که فلان... یعنی همان روایت را خواند. این روایت که فلان، این روایت سندش درست است و سه- چهار تا معنی شده و این معنی آن است. قشنگ درست شروع کرد، نیم ساعت، همان بحثی که ما داریم، نیم ساعت در ماشین با هم داشتیم تا آن‌جا رسیدیم. حالا برای ما، امثال بنده که محجوب هستیم و همین معرفت برای ما با همین چشم و گوش و حس و این‌هاست، برای ما خیلی جالب و عجیب است. بعضی وقت‌ها هم انکار می‌کنیم. ولی آن‌ها که در این عوالم هستند تازه این‌ها را پایین‌ترین سطوح این مسائل ولایت می‌دانند. باطن افراد را بشناسند، آینده‌شان را بدانند، گذشته‌شان را بدانند. اصل ولایت این‌هاست و ارتباط توحیدی مفاهیم خیلی عمیقی است.

مسائل سیاسی و حکومتی یکی از شاخه‌ها و فروع آن است. بنابراین امامت را حتماً نباید در این مسئله خلاصه کرد. ضمن این که نباید ولایت و امامت را آن جوری معنی کرد که در ردیف توحید و خدا و بالاتر از خدا قرار می‌گیرد یا الوهیت را نباید به اولیای خدا نسبت داد. چون ولایت آن‌ها ناشی از عبودیت آن‌هاست نه از الوهیت. ولایت؛ محصول عبودیت است، نه الوهیت.

بعضی‌ها می‌خواهند بگویند فلانی ولایت دارد، ولی الله است فکر می‌کنند باید به او الوهیت نسبت بدهند! در حالی که اصلاً منشأ ولایت، عبودیت است. یعنی هرچه در برابر خداوند عبدتر، ولی‌تر، و مراتب ولایت بالاتر است. بنابراین از این طرف هم ولایت را باید دید.

ببینید پس دوتا خطر است. یکی ولایت را بیاییم در سطح یک مسئله عادی جنگ قدرت و مسائل سیاسی و چیزهایی که خود ماها همه آدم‌های معمولی گرفتار آن هستیم. یکی هم از آن طرف ولایت را بخواهیم بزرگش کنیم، فکر کنیم ولایت را به حوزه الوهیت ببریم! نه، ولایت عین عبودیت است، نه الوهیت. لذا در نماز، شما وقتی راجع به پیامبر اکرم(ص) شهادت می‌دهید اول به عبودیت ایشان شهادت می‌دهید، بعد به رسالت ایشان شهادت می‌دهید. می‌گویید «أشهد أنه عبده و رسوله». اول می‌گوید عبد است، بعد می‌گوید رسول است. یعنی تا عبودیت نباشد، رسالت هم نیست.

بنابراین هر نوع توصیف پیامبر و اهل بیت و اولیای خدا به یک اوصافی که مخصوص خداوند است، این خلاف ولایت است. البته اوصاف الهی، قدرت الهی را دارند. این‌ها مظاهر بزرگی از اسماء و صفات الهی هستند حتی قدرت احیاء، قدرت رزق، همین چیزهایی که مخصوص خداوند است. اما این‌ها به اذن خداوند به شما می‌رسد. لذا شما می‌بینید ولیّ خدا مرده را زنده می‌کند. این فقط مخصوص حضرت عیسی(ع) نیست. حتی به شما بگویم مخصوص پیامبران نیست. ما آدم‌هایی داشتیم پایین‌تر از سطح پیامبران و پیامبران اولوالعزم که آنها مرده زنده می‌کنند.

پس ما امامت را از نبوت و توحید بالاتر نبریم که افراط و غلو است. این عقیده شیعه نیست که به اسم ولایت هر چیزی را بگویید. ولی آن قدر مقام ولایت بالاست که حتی افعالی که به خداوند نسبت داده می‌شود، را می‌توانید در طول خداوند به این‌ها نسبت بدهید به اذن خداوند؛ یعنی ولی خدا می‌تواند مرده را زنده کند. ولی خدا واسطه رزق الهی است. این که می‌فرماید «لولا الحجه» اگر حجت نباشد «لساحه الارض» زمین اهل خودش را می‌بلعد و فرو می‌خورد و اصلاً خداوند به برکت ولی خدا است که حیات و رزق و این‌ها را دارد. این‌ها هم حرف‌های کمی نیست. این‌ها مبالغه و غلو نیست. فهم این‌ها برای بعضی‌ها ممکن است یک مقداری مشکل باشد.

پس امامت و ولایت در نظر شیعه، حتماً شامل حکومت و سیاست هست. برای این که بُعد ظاهر را از باطن نمی‌شود جدا کرد. برای این که تربیت از سیاست و اقتصاد و حکومت جدا نیست. برای این که ما نمی‌توانیم حتی بچه خودمان را تربیت کنیم ولی بگوییم به اقتصاد تو، مدیریت خانواده این‌ها کار نداریم. فقط می‌خواهیم تو را معنویت کنم. اصلاً این‌ها جدا از هم نیست. هدف انبیا حتماً تربیت و معنویت است. حتماً تربیت است. اما بدون قسط نمی‌شود تربیت کرد. تربیت معنوی با قسط یعنی عدالت اجتماعی، این‌ها با هم درهم تنیده هستند. به این دلیل است که ولی خدا که اولیای الهی، پیامبران الهی که بزرگترین میل شخصی‌شان این است که در خلوت خودشان بمانند. اگر به خود پیامبر بود، تمام این ۶۳ سال را در همان غار حرا می‌خواست بماند و فقط خودش باشد و خدا. اما او می‌داند که برای تکامل بشر و تربیت بشر، حتی برای تکامل خودش. آن‌ها خدا که نیستند، مطلق نیستند. گرچه با بشر قابل مقایسه نیستند. باید از آن غار پایین بیاید و به جامعه برود. با آدم‌های سطح پایین، با مشرکین، با آدم‌های احمق، با آدم‌های نادان، بد اخلاق، با همه این‌ها بیایند مثل یکی از آنها سر و کله بزنند.

در روایت می‌گوید که پیامبر می‌نشست گاهی در جلسه، جوکی می‌گفتند، شوخی‌ای می‌کردند، پیامبر خنده‌اش هم نمی‌گرفت ولی می‌دید همه دارند می‌خندند ایشان هم تظاهر به یک لبخندی می‌زدند که یعنی نگویند من غیر از شما هستم. اگر کسی یک چرندی جوکی می‌گفت و خودش خیال می‌کرد خیلی مهم است، پیامبر می‌دیدند اکثریت دارند می‌خندند، پیامبر لبخند می‌زد. با این که خنده‌اش هم نگرفته بود. یعنی این آدم باید بیاید خودش را کوچک بکند تا بیاید در سطح ما. مثل ما، مثل بقیه مردم بیاید در بازار غذا بخورد، ازدواج بکند، حرف بزند. بعد می‌نشست در مسجد. یک طرف می‌آمد مثلاً زنش با شوهرش دعوا کرده بود. با مادرشوهرش دعوا داشت. می‌آمد پیش پیامبر، می‌نشست می‌گفت این مادرشوهر ما این جوری است، این جوری است. پیامبر گوش می‌کرد. یکی دیگر می‌آمد می‌گفت آقا زن ما این جوری است، با من مثلاً چه کرده است، می‌گوید پول بیاور، من چه کار کنم؟ پیامبر در مسائل عادی سطح پایین جامعه می‌آمد با این‌ها مثل یکی از خودشان، حلقه می‌نشست که می‌گویند وقتی کسی می‌آمد نمی‌فهمید پیامبر کدام است. مجلس ایشان بالا و پایین نداشت. نمی‌فهمیدند کدام است. این آدم همان ولایت بالای الهی که دستش یدالله است، چشمش عین‌الله است و اراده‌اش ارادت‌الله است و پیامبر و امام معصوم ولایت تکوینی دارد، حتی پایین‌تر از امام معصوم هم افرادی ولایت تکوینی، البته مراتب پایین‌تر آن را دارند. مگر ما کم دیدیم آدم‌ها که طی‌الارض می‌کنند. همین آقای نخودکی در مشهد. مرحوم آقای نخودکی، آقای شیخ مجتبی قزوینی. یک وقت، یک عده‌ای مشهد رفته بودند زیارت عتبات آنجا پیش مرحوم آقای ابوالحسن اصفهانی، مرجع بزرگ خدمت ایشان رسیده بودند. بعد گفته بودند که آقا یک عالم بزرگ اینجا بوده، سلام ایشان را هم رساندند گفتند که آقا هم سلام ایشان را رساندند. مرحوم آقای ابوالحسن اصفهانی گفته ایشان که هر شب جمعه خودشان اینجا هستند. هر شب جمعه اینجا می‌آیند زیارت می‌کنند، برمی‌گردند. حالا این مسایل مثل طی‌الارض، تسخیر نیروهای ماورایی، غیبی‌ها، نامرئی، دنیای اجنه، دیدن باطن افراد، آینده افراد را دیدن، این‌ها چیزهایی است که برای یک مراتبی تازه برای ماها بالا است، اما برای آنها مراتب پایین ولایت است، حتی به غیرمعصوم هم می‌رسد. حتی به شما بگویم یک مراتبی است که آنها را هم نمی‌شود به یک معنا گفت ولایت الهی؛ ولی به یک معنا ولایت تکوینی هست، حتی غیرمسلمانانی که اهل ریاضت هستند، مسلمان نیست، حتی ممکن است موحد هم نباشد ولی اهل ریاضت است، حتی آنها هم به یک مراتب پایین‌ترش می‌رسند. مثل همین مرتاض‌های هندی که حتی طرف مشرک هم هست. ولی این‌ها قدرت است. حالا بخشی از آن فیزیک نفس است. حتی متافیزیک هم نیست. فیزیک نفس است. قدرت است. ولی سنخ این‌ها با سنخ ولایت، ولایت الهی فرق می‌کند و یکی نیست. البته در ظاهر شباهت‌هایی دارد، بعضی‌ها هم فریب شباهت ظاهری را می‌خورند.

ولایت و امامت فقط یک نظریه سیاسی نیست، اما حتماً یک نظریه سیاسی هم هست. یعنی تکلیف دنیا و همه حکومت‌های دنیا را تعیین می‌کند. ولایت محدود به مرز نیست، ناسیونالیستی نیست. مرزهایی که بین کشورهای اسلامی کشیدند همه‌اش اعتباری است، همه‌اش کشک است. این مرزها تا قرن قبل که نبود. این‌ها را در قرن نوزده و اوایل قرن بیست، انگلیس‌ها این مرزها را کشیدند.

کل امت اسلامی یک کشور است. این‌ها بعد از جنگ جهانی اول و دوم آمدند کشورهای اسلامی را با سقوط امپراتوری عثمانی و امپراتوری اسلامی ایرانی که در هند بود این دو تا امپراتوری‌ها که آخرین قدرت‌های بزرگ اسلامی بودند، این‌ها را در قرن نوزده و اوایل قرن بیست، جنگ جهانی اول این‌ها که درهم پاشیدند، از بعد از جنگ جهانی اول، کل جهان اسلام که یک کشور بوده، این‌ها بین خودشان تقسیم کردند. یک بخشی از آن را انگلیسی‌ها برداشتند، مثلاً شما از شبه جزیره هند بگیر تا همین پاکستان هم که جزء هند بود. افغانستان، ایران، عراق، اردن، کل کشورهای عربی خلیج فارس، فلسطین، مصر، سودان. همه این‌ها سهم انگلیس شد. یک بخش‌هایی هم مثل سوریه، لبنان که لبنان هم جزء سوریه بود و شمال آفریقا، الجزایر، تونس، لیبی، مراکش. این‌ها سهم فرانسه شد. یک بخش‌هایی هم در آسیای میانه، کشورهای اسلامی سهم روسیه شد. امت واحد اسلامی را سه تا قدرت غربی بین خودشان تقسیم کردند. انگلیس، فرانسه و روسیه. بعد هم که آمریکا آمد و اسرائیل را هم که آنجا کاشتند. ما اصلاً در تفکر اسلامی مرز نداریم. حتی به شما بگویم نه مسلمان‌ها، کل مستضعفین عالم، همه یک کشور و یک سرزمین هستند. یعنی پیامبر فرمود که اگر کسی بشنود صدای «یا للمسلمین» را، که یک غیرمسلمانی از مسلمان‌ها کمک بخواهد. «ألم یجد؟» جوابش ندهد، سکوت کند. بگوید به من چه! تو در آن طرف عالم هستی که مسلمان هم نیستی. پیامبر(ص) فرمود: «فلیس منّا». از من نیست، جزء امت من نیست. حتی اگر یک غیرمسلمانی ته آفریقا، در آمریکا لاتین، شرق آسیا مظلوم واقع بشود و از مسلمان‌ها کمک بخواهد، قرآن و سنت پیامبر و منطق امام حسین می‌گوید باید او را کمک کنید. امیرالمؤمنین به امام حسن و امام حسین می‌گوید: «کونا للظالم خصماً و للمظلوم عونا». حتی نمی‌گویند مؤمن و کافر. نمی‌گویند عرب و عجم. می‌گویند هر جای عالم شما دو نفر مظلوم دیدید «کونا للظالم خصماً و للمظلوم عونا». هر جا مظلوم دیدید، باید کنار او بایستید و او را کمک کنید. هر جا ظالم دیدید، باید جلوی او بایستید. بنابراین تمام کره زمین وطن ما است. تمام شهروندان پنج قاره عالم برادران و خواهران ما هستند. حتی مستضعف و مظلومی که مسلمان نیست ولی از ما کمک خواست. الان در آمریکای لاتین، در آفریقا، این‌ها از ما کمک می‌خواهند.

حالا جالب است، خود آنها مرز نمی‌شناسند. یعنی آمریکا بعد استعمارگر اصلاً چیزی به نام مرز را قبول ندارد. همه جای عالم آنها دخالت می‌کنند. خیلی جالب است. همه جای عالم دخالت می‌کنند. می‌گوید منافع ما در خطر است، پا می‌شود می‌آید. امام(ره) یک وقت گفت تو غلط کرده‌ای. تو آن طرف عالم هستی،‌ منافع تو در خلیج فارس چیست؟ مثل این است که بنده بگویم ما در سواحل مکزیک منافعی داریم! ما این طرف دنیا، سواحل مکزیک آن طرف دنیا! ما چطور آن‌جا منافع داریم؟ تو چطور اینجا منافع داری؟ آن‌ها می‌گویند همه جای عالم سرزمین ما است. مرزی وجود ندارد. آنها انترناسیونالیست هستند. ملی‌گرایی ندارند. همه جای عالم برای آن‌هاست. در هفتاد- هشتاد کشور دنیا پادگان و نیرو دارند، پاسگاه زدند. آنها خودشان را کدخدای عالم می‌دانند.

دقیقاً آن ماجرایی که در کربلا اتفاق افتاد، ۷۲ نفر جلوی ۳۰ هزار نفر. آنها می‌گفتند همه جا برای ما است. حسین هم گفت نه. گفت: «هیهات منّا الذّله». عین آن اتفاق الان در ابعاد جهانی در کل کره زمین دارد اتفاق می‌افتد. این انقلاب ما، حرکتی که امام(ره) شروع کرد، همان حسین بن علی است که به این‌ها نه می‌گوید. دقیقاً همان در اشل جهانی است. چه کسی گفته دنیا برای شماست؟

حالا من راجع به حتی مسائل هسته‌ای یک چیزی به شما بگویم. حالا ایران که همه‌اش می‌گوید ما اصلاً بمب هسته‌ای نمی‌خواهیم. ما هسته‌ای صلح‌آمیز و مسالمت‌آمیز می‌خواهیم، ولی شما احتمالاً خودتان کشورهای مختلف رفتید دیدید من در جلسات مختلف دیدم. غیرایرانی‌ها، حتی غیرمسلمان‌ها، آنها می‌گویند که آقا شما برای چه می‌گویید بمب اتم نمی‌خواهید؟ آن‌ها کاسه داغ‌تر از آش هستند! می‌گویند شما برای چه می‌گویید بمب اتم نمی‌خواهید؟ خب این‌ها دارند، شما هم باید داشته باشید. گفتیم نه، ایران دنبال بمب اتم نیست. می‌گفتند خب برای چه نیستید؟ چرا هی شما می‌خواهید اثبات کنید مثلاً در هند، استاد دانشگاه در دهلی که مذهب او هندو بود، یعنی بت‌پرست بود، مشرک بود. ایدئولوژی او هم مارکسیست بود، عضو حزب کمونیست هند است. استاد دانشگاه بود. بلند شد. صحبت‌های من راجع به مسائل دیگر بود. گفت من می‌خواهم صحبت کنم. گفت ببین، اگر آمریکا به ایران حمله کند، من و همین دانشجویان می‌آییم کنار شما با آمریکایی‌ها می‌جنگیم. حالا طرف کمونیست بت‌پرست، هندو است. او این را گفته است. در اروپا هم من شنیدم. در آفریقا شنیدم، در آسیا شنیدم، در دانشگاه‌ها از مسلمان و غیرمسلمان، می‌گویند الآن ایران امید همه ماهاست. چشم همه ما به شما است. اگر شما بایستید، ما امید داریم. اگر شما عقب بروید، همه ما مأیوس می‌شویم. چون واقعیت این است که اکثر دولت‌ها و کشورهای اسلامی خائن یا ترسو هستند. گفت ملت‌ها و ما روشنفکرها هم ترسو هستیم. گفت ما شجاعت شما را می‌بینیم وقتی پیروز می‌شوید، کف می‌زنیم. وقتی ضربه می‌خورید، ما ناراحت می‌شویم. ولی جرأت نمی‌کنیم کاری بکنیم، کاری هم از دست ما برنمی‌آید. ولی همه امید ما شماها هستید.

در سودان، در دانشگاه خارطوم من صحبت می‌کردم، یک استادی بلند شد گفت من در آمریکا فیزیک خواندم - عین عبارت اوست - گفت که این مسائل هسته‌ای را مقاومت کنید. چون این‌ها برای شما نیست. دستاوردهای شما در مسائل علمی از جمله هسته‌ای فقط برای شما نیست بلکه برای همه ما مسلمان‌هاست. بعد عبارت او این بود، گفت اگر کوتاه بیایید و تسلیم بشوید، به همه ماها خیانت کردید. اصلاً آن‌ها ایران را برای خودشان و مذهب خودشان می‌دانند. واقعاً دلشان اینجاست و خودشان را وابسته به ما می‌دانند. اعترافات این‌ها را هم که می‌بینید، صریح و غیر صریح می‌گویند ما همه جا در عراق، افغانستان، همه جا ما سرمایه‌گذاری کردیم ولی به نفع این‌ها شده است. این‌ها خیلی حرف‌های مهمی است.

سؤال: چرا با توجه به این که کمک‌های جمهوری اسلامی به مستضعفین پشتیبانی دینی دارد، هنوز قشر عموم دانشگاهی ما با مسئله کنار نیامده است؟

جواب استاد: برای این که توجیه نشده‌اند. از آن طرف تبلیغات فعال است. کسی نمی‌آید حرف بزند و توضیح بدهد. این‌ها افتخار است. فقط هم برای ما نیست. اولاً به شما بگویم، یک وقتی یک کسی پرسید که ما چرا برای غزه کمک فرستادیم؟ گفتم آقا جان، تو اگر مسلمان هستی و الهی فکر می‌کنی که تکلیف روشن است. ما ایران و غزه و افغانستان نداریم. هرکس هر جا باشد، باید کمک کند. اما اگر مادی هم فکر می‌کنی، محاسبات مادی چرتکه بینداز. باز هم این کار به نفع منافع ملی است. فرض کن، تو می‌گویی چرا به لبنان و فلسطین، چرا به فلان جا کمک کردی؟ حالا شما با فلسطینی‌ها دوست نیستی، اما آنها دشمن دشمن تو که هستند؟ اگر دشمن تو آنجا با این‌ها درگیر است، تو به دشمن دشمنت کمک کنی، به خودت کمک کردی. حتی اگر خودمحورانه‌ بر اساس منافع ملی‌ات هم فکر کنی، چرتکه هم که بیندازی این کار درست است. و اصلاً آن‌ها هم دارند همین کار را می‌کنند. الآن آمریکا، اسرائیل، انگلیس، همه جای دنیا دارند میلیاردها سرمایه‌گذاری می‌کنند آن‌ها دلشان برای کسی نسوخته، حتی دل‌شان هم برای شعار لیبرال – دموکراسی و این چرندیات هم نسوخته، آن‌ها منافع سرمایه‌داری خودشان را در نظر می‌گیرند. او می‌فهمد که آن طرف عالم سرمایه‌گذاری کند نان آن را می‌خورد. حالا ما این‌طوری نگاه نمی‌کنیم ما دنبال نان خوردن نیستیم ولی می‌خواهم بگویم سرمایه‌گذاری در سطح جهان هم حتی برای منافع ملی‌تان هم با چرتکه‌اندازی صرفاً مادی هم منطقی است. مثل این که یک نفر دارد از آن طرف می‌آید شما می‌دانید که دارد می‌آید شما را بزند، یک لات گردن‌کلف دارد می‌آید شما را بزند،‌ یک نفر دم در با او درگیر است، شما اگر به این کمک کنی که حساب او را برسد در واقع به خودت کمک کردی.

پس گفتم اگر شما خودخواهانه همه نگاه کنی سرمایه‌گذاری در خارج از کشور به نفع خودت است. یعنی شما در دنیا عقبه داری. اگر فقط هم ملی و دنیوی فکر کنی. ناسیونالیستی و دنیوی، شما عقبه داری. همه خودشان می‌گویند ایران ابَرقدرت شده است. ایران یک قدرت اول منطقه است و یکی از قدرت‌های جهانی است. آمریکا خودش می‌گوید، اروپا خودش می‌گوید. می‌گویند ما در مسئله فلسطین، لبنان، عراق، افغانستان این‌ها هیچ کاری نمی‌توانیم بکنیم، مگر این که ایران هم قبول کند. با ایران توافق کنیم. خب این یعنی ابَرقدرت دیگه. یک قدرت جهانی.

خب این که از نظر ملی و غرور ملی‌ات هم به نفع توست. از نظر منافع مادی هم به نفع توست. حالا الهی که باشی که اصلاً این جوری نباید فکر کنی. حتی غیر الهی، می‌دانید یک علتی که همین چگوارا خیلی مطرح شد، همه جا عکس او را می‌زدند، این بود که او در کوبا با کاسترو، کوبا که پیروز شدند. اولاً چگوارا که اصلاً کوبایی نیست. ظاهراً برای آرژانتین است. آمد کوبا پیروز شدند. یک آرژانتینی می‌آید در کوبا می‌جنگد، پیروز می‌شود، بعد باز کوبا نمی‌ماند. پا می‌شود می‌رود کلمبیا، کنگو در آفریقا. خود آمریکای لاتین هم در یک کشور دیگر به دست آمریکایی‌ها کشته شد.

خب آن زمان یک کمونیست که نه خدا را قبول داشت، نه آخرت را. برای کمک به طبقه زحمتکش و محروم و مبارزه با امپریالیسم و سرمایه‌داری غرب، این کارها را می‌کرد که قهرمان جهان شده بود. همه جای دنیا به چگوارا احترام می‌گذاشتند. خب برای چی؟ برای همین مسئله صدور انقلاب بود. او گفت که ما جهانی فکر می‌کنیم. مردم کوبا و آرژانتین و کلمبیا و این‌ها ندارد. همه باید از دست سرمایه‌داری آمریکا آزاد شوند. خب هنوز که هنوز است، تا همین الان در کشورهای آمریکای لاتین عکس چگوارا در خانه‌هایشان هست. با این که خیلی‌هایشان کمونیست هم نیستند.

می‌خواهم بگویم آمریکا و نظام سرمایه‌داری دارد جهانی عمل می‌کند. کمونیست بی‌دین هم که این جوری عمل می‌کرد. حالا چطور توجیه می‌کنند؟ آن وقت اسلام که می‌گوید اصلاً اگر یک صدای «یا للمسلمین» را شنید و کسی آن طرف عالم کمک خواست یا امام حسین(،) می‌گوید «مع الظالمین» زندگی در کنار ظالمین را من ذلت می‌دانم. منطق ما که دیگر برای این حرف‌ها روشن است، ولی خب متأسفانه بله باید با افکار عمومی صحبت می‌کردیم ولی نکردیم.

سؤال: در سفر به کشورهایی که داشتید، نگاه کلی کشورها، مردم و مسئولین آن، به جمهوری اسلامی چیست؟

جواب استاد: بستگی داشت. آن جوری که من دیدم در کشورهای مختلف بستگی داشت. مثلاً کشورهای اسلامی با کشورهای غیر اسلامی فرق می‌کند. کشورهایی محروم با کشورهای سرمایه‌داری تفاوت داشت. کسانی که فقط از طریق رسانه‌ها، رسانه‌های غرب می‌شنوند، دچار ابهام هستند. هم یک علاقه‌ای و یک کنجکاوی دارند، هم یک ترسی دارند. که این‌ها کی هستند؟ چی هستند؟ ولی بسیاری از روشنفکران جهان، حتی غیر مسلمان، حتی غیر مذهبی و در کشورهای اسلامی که کاملاً توده‌ها و مردم و جوان‌ها، همه این‌ها طرفدار هستند. این جوری که ما دیدیم، من از مالزی تا خود آمریکا، از کانادا تا سودان، تا بالکان، تا افغانستان، تا روسیه، همه جا من رفتم دیدم. نخبگان، خواص، الیت نسبت به ایران سمپاتی دارند. حالا بعضی‌ها کمتر، بعضی‌ها بیشتر.

در کشورهای اسلامی و کشورهای محروم غیر اسلامی مثل آمریکای لاتین و آفریقا هم، توده‌های مردم همه احترام می‌گذارند. یکی از این آخوندهای وهابی من دیدم که در مدینه کنار قبر پیامبر(ص) می‌ایستند، هِی می‌زنند که دست نزنید، این آنجا بود، پاکستانی بود، وهابی بود. من یواشکی او را کنار کشیدم و از او پرسیدم نظر تو راجع به راجع به امام چیست؟ اول ترسید گفت ساکت باش. بعد دور و برش را یک نگاهی کرد دید کسی نیست گفت ما هم خمینی را قبول داریم منتهی این‌جا جرأت نمی‌کنیم حرف بزنیم.

بگذارید یک سؤال کوچک پیدا کنم، نه جواب‌های آن طولانی است!