قرن فروپاشی ها از "نا اتحاد جماهیر شوروی" تا "ایالات نامتحد آمریکا"
هفته "حقوق بشر آمریکایی" - نشست (فوکویاما؛ از "پایان تاریخ" تا "پایان آمریکا") - 1399
بسم اللَّه الرَّحمن الرَّحیم
دوستان فرمودند که ما نکاتی را در باب افول بزرگترین دشمن جهانی ملت ایران و انقلاب اسلامی یعنی آمریکا، که علائم آن پی در پی در ابعاد سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی، ایدئولوژیک و هژمونیک آنها پی در پی هویدا و هویداتر میشود، به بحث بگذاریم. ابتدا به دو سوال توجه کنیم:
۱- وقتی ما فروپاشی یا افول یک قدرت جهانی یا قلههای یک تمدن خاص، مثلاً یک ابرقدرت را میگوییم، این فروپاشی دقیقاً به چه معنا است؟
2- و پرسش دوم این است که اساساً چه علائمی برای چنین ادعایی وجود دارد و چه قرائنی را به لحاظ منطقی، تاریخی و تئوریک میتوان برای آن بیان کرد؟
البته دوستان در عنوان پیشنهاد داشتند که ما به آزادی و دموکراسی، که در رأس شعارهای ایدئولوژیک و تبلیغاتی آمریکا در قرن گذشته در توطئههای جهانی علیه سایر ملتها به کار برده شده است، و همه به زوال دموکراسی آمریکایی اشاره کنیم. اما فروپاشی یک قدرت جهانی، یعنی یک قدرت بزرگ استعمارگر که مدعی تمدنی در سطح جهانی است و بخصوص بعد از فروپاشی شوروی و کمونیسم، ادعای رهبری جهان را داشت، به چه معنا است؟
ما دستکم دو تصور غلط در باب تعریف فروپاشی داریم. تصور اول، تصور کسانی است که عقل آنها به چشم آنها است، بلکه کاش عقل آنها به چشم آنها بود! یعنی عقل آنها به چشمشان هم نیست. چون اگر عقل آنها به چشم آنها بود، بسیاری از علائم فروپاشی و ضعف با چشم دیده میشد. یک زمانی اینها باید تحلیل میشد، باید طبقهبندی میشد، معقولات به محسوسات ارجاع میشد و تئوریسازی میشد تا شخص کمی باور کند؛ نه این که باور کند، بلکه به شک بیفتد که نکند آنها واقعاً ضعیف میشوند. اما وقتی کسانی با چشم خود، فروپاشی بزرگترین ابرقدرت جهان یعنی شوروی کمونیستی را میدیدند، شورویای که نصف کره زمین تحت سلطه و قدرت آن بود؛ و در آن نیمه دیگر کره زمین هم که در اختیار جهان سرمایهداری و غرب یعنی در اختیار آمریکاییها، انگلیسیها، فرانسویها و امثال آنها بود، در آن نیمه همه شوروی و کمونیستها یعنی روسیه کمونیستی، نفوذ ایدئولوژیک و مردمی داشت؛ یعنی در تمام دانشگاههای آن بلوک غرب همه و در جوامع کارگری در سطوح مختلف، در بین روشنفکران آنها، جریانهای چپ با گرایشهای مارکسیستی یا دستکم سوسیالیستی، گرایش به شرق داشتند و به شدت با قدرتهای غربی درگیر میشدند؛ در آن زمان قطعاً شوروی یعنی بلوک امپراتوری کمونیستی، از چند جهت ابرقدرت جهان بود. در آن زمان، هیچ کس تصور این را که آن ابرقدرت فرو بپاشد و روزی فرا برسد که حکومت مرکزی آن امپراتوری خودش به کشورهای متعدد تجزیه شود و روزی فرا برسد که دیگر در هیچ نقطهای از جهان، روشنفکران، جوانان و گروههای مختلف سیاسی نه این که به چپ و مارکسیست بودن خود آنها افتخار نکنند، بلکه شرمنده باشند و همگی برای اظهار برائت از کمونیسم و از دیکتاتوری، فقر و سرکوبگری رژیمهای کمونیستی مسابقه بگذارند، باور نمیکرد. اگر حتی تا چند سال قبل از فروپاشی امپراتوری شوروی، کسی ادعا میکرد که این امپراتوری در حال زوال و فروپاشی است، پیچ و مهرههای آن شل شده است و دارد باز میشود، اسکلت آن به لرزه درآمده است و انرژی سرپا نگهداشتن خودش برای امپراتوری خودش را ندارد، هیچکس باور نمیکرد. حتی در آن زمانی که امام(ره) اعلام کرد «ما صدای شکستن استخوانهای کمونیسم را میشنویم و در آینده، جای کمونیسم در موزههای تاریخ خواهد بود و کار شما تمام است»، در همان زمان نه کسی در جهان به این حرف توجه کرد و نه در داخل ایران. حتی در داخل ایران، ما کسانی را داشتیم (نه این که جریانهای چپ و کمونیستی باشند، بلکه حتی بین کسانی که مذهبی بودند و امام و انقلاب را مثلاً قبول داشتند و حتی برخی از آنها در حکومت همه حضور داشتند)، حرف امام(ه) به گورباچف را مثلاً مسخره میکردند. من به یاد دارم که در یک جلسهای گفتند این حرفی که امام زد، جنبه تبلیغاتی و سروصدا دارد؛ ما در این وضعیت هنوز نتوانستهایم جنگ خودمان را درست مدیریت کنیم، یعنی در تحریم مطلق هستیم و این وضعیت اقتصاد ما، یک اقتصاد جنگی است؛ هنوز صدام هست و مسائل دیگر.
آن وقت امام میگوید که شوروی همه از هم میپاشد، بیایید به اسلام پناه بیاورید و از این دست حرفها.» و در آن جلسه من به یاد دارم آن شخص که الآن مرده است گفت: «قضیه آقای خمینی با شوروی به عنوان ابرقدرت جهان، قضیه آن گنجشکی است که میخواست روی یک درخت چنار بنشیند؛ او از دور به درخت چنار گفت: خود تو را محکم بگیر و بچسب که من آمدم! وقتی هم که میخواست برود گفت: خود تو را محکم بگیر که من رفتم! آن درخت چنار به آن گنجشک گفت: ما اصلاً نفهمیدیم تو کی آمدی که حالا میخواهی بروی! او این لطیفه را در آنجا گفت تا بگوید امام و انقلاب اسلامی مانند آن گنجشک هستند و آن چنار لایزال با آن ریشههای عمیق و تنه محکم، حکم امپراتوری شوروی را دارد.
خب این نگاه بسیاری از تیپهای روشنفکر ما بود. چند سال نگذشت که شوروی از هم پاشید و خود روسیه گرفتار بدترین فروپاشیهای اقتصادی، سیاسی و نظامی شد؛ همه جمهوریهای شوروی و شرق اروپا همه ازهم پاشیدند و رژیمهای آنها یکییکی سقوط کرد؛ آنها یا به دست آمریکا و جهان سرمایهداری افتادند یا گرفتار فقر و فلاکتی شدند که از قبل پنهان میشد و بعد علنی گردید. بعد از این که فروپاشید، به هرکدام از این جوجهکمونیستها در داخل ایران یا هرجای دیگر که میگفتی دیدی شوروی چه بود و چه شد؟ میگفتند نه، ما کی چنین حرفی گفتیم؟ و خودشان را به آن راه میزدند.
الآن همه دقیقاً راجع به آمریکا همین حرفها مطرح است. یعنی آنچه را که در دهه هشتاد میلادی، پیش از فروپاشی شوروی و در اوایل دهه نود، امام و دیگران میگفتند، هیچکس باور نمیکرد؛ آنها مسخره میکردند و میگفتند مگر میشود جهان بدون شوروی را تصور کرد؟ همانها امروز و تا چند وقت پیش راجع به اسرائیل میگفتند مگر میشود جهان بدون رژیم صهیونیستی را تصور کرد؟ تمام غرب با همه وجود پشت رژیم اسرائیل ایستاده است. آنها میگفتند و میگویند امکان ندارد آمریکا دچار فروپاشی بشود. در حالی که فروپاشی به این معنی نیست که یک سرزمین محو بشود یا مردم آن نابود بشوند، خیر. فروپاشی یعنی آن امپراتوری، آن قدرت جهانی، آن سلطه بینالمللی، آن ادعا، آن تکبر و آن گفتمان و ایدئولوژی که بر اساس آن به دیگران حمله میکنند و سرزمینهای دیگران را اشغال میکنند، مدام جنگ پشت جنگ، غارت پشت غارت، شکنجه، کودتا و ترور به راه میاندازند، این قدرت زیر سوال برود. ترس ملتها و دولتها کمکم از آنها بریزد، اقتصاد آنها دچار بحرانهای بزرگ بشود، نیروهای نظامی و ارتش آنها دیگر جرات نکنند به هیچ کشوری حمله کنند و اگر هم جایی را اشغال کردند، مدام مجبور به فرار و عقبنشینی بشوند. در سیاست بینالملل، همه دنیا که روزی از دور به احترام آنها بلند میشدند، حالا آنها را مسخره کنند؛ بعد کمکم پرچم آن کشور را که چهل سال پیش فقط ملت ایران به آتش میکشید، امروز در بیش از صد کشور جهان به آتش بکشند، حتی در داخل خود آمریکا و در ایالتهای مختلف، خود آمریکاییها، جوانان آمریکا، دانشگاهیها، روشنفکران، مردم و کارگران خود آنها، آن پرچم را آتش بزنند؛ آیا کسی این اتفاقها را نمیبیند؟ فروپاشی یعنی اقتدار و اتوریته بشکند و تو اعتبار و آبروی خود را از دست بدهی؛ دیگر خیلی از تو نترسند و هر چقدر هم که قلدری بکنی، باز هم نترسند؛ دیگر یاران، دوستان، نوکران و متحدان تو کمکم نتوانند به تو اعتماد کنند و بگویند او نمیتواند در کنار ما و پشت ما بایستد، او ما را رها میکند؛ مردم تو علیه تو اعتراض بکنند و انتخابات ریاستجمهوری تو به این شکل که در آمریکا دیگر علنی شد، از پشت پرده به جلوی پرده بیاید. حالا آیا کسی اینها را نمیبیند؟ ما اصلاً بحث نمیکنیم؛ مراد از فروپاشی، نابودی یک کشور نیست. ما اصلاً هیچ وقت هم در شعار انقلاب اسلامی، تقاضای نابودی هیچ ملتی و هیچ سرزمینی را نداشتیم. امام(ره) یک وقت گفت ما هیچ وقت نخواستیم تمدن غرب نابود بشود، ما نابودی کسی را نخواستیم؛ ما گفتیم نه ظلم میکنیم و نه ظلم میپذیریم. اگر شما روابط عادلانه و انسانی داشته باشید، ما مرگ بر آمریکا هم نمیگوییم. مرگ بر آمریکا و انگلیس یعنی مرگ بر متجاوز، ظالم، متکبر، دیکتاتور، سلطهگر، غارتگر، مرگ بر آدمکش و جلاد. اگر شما این صفات را نداشته باشید، کسی مرگ بر آمریکا نمیگوید.
این شعار مرگ بر آمریکا، امروز بینالمللی شده است. در دهه پنجاه، آنها ایران را از دست دادند؛ این انقلاب، ایران را از چنگ آنها خارج کرد و در این دهه اخیر، کل منطقه را از دست آنها خارج نمود و آمریکا را از منطقه بیرون کرد. یمن، عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین و اینها همگی در مشت شما بود، اما امروز گفتمان اصلی، گفتمان انقلاب اسلامی است و شما در اینجا حتی در پادگانهای شما نمیتوانید بمانید.
همین ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، گفت: ما، متحدان و نوکران ما، هفت تریلیون دلار، یعنی هفت هزار میلیارد دلار، خرج کردیم و شکست خوردیم. شما هفت هزار میلیارد دلار خرج کردید و امروز کل منطقه در ذیل پرچم اقتدار انقلاب اسلامی است. اگر اینها شکست نیست و اگر اینها علائم فروپاشی نیست، پس چیست؟ برای اولین بار در تاریخ، ارتش آمریکا جایی را اشغال کرده است و دیگر نمیتواند آن را نگه دارد. خود رئیسجمهور آمریکا گفت ما اینهمه پول خرج کردیم و هزاران سرباز آمریکایی در عراق به دست نیروهای قاسم سلیمانی و سپاه قدس کشته شدند. او خودش این را گفت؛ گفت نیروهای ایرانی، هزاران سرباز و افسر آمریکایی را در عراق کشتند.» او تا کنون همه این را نمیگفت. شما که تا کنون آمار هم نمیدادید؛ شما جنازههای شما را یواشکی میبرید و در گور میکنید. مانند شهدای اینجا نیست که با افتخار روی دست ملت بیایند و دهها میلیون نفر آنها را تشییع بکنند. شما جنایتکار هستید، افتخاری ندارید، سرتان را پایین میگیرید و جنازههای شما را یواشکی دفن میکنید.
ترامپ گفت با وجود این، من به عنوان رئیسجمهور آمریکا وقتی میخواهم به داخل عراق بروم، عراقی که اینهمه در آن سرمایهگذاری کردهایم، مجبور میشوم نصفهشب بدون خبر قبلی، با هواپیمای چراغخاموش به پایگاه خود ما که چراغهای آن خاموش و پدافند آن روشن است، بروم؛ در کل آمریکا و عراق، نباید بیش از پنج نفر اطلاع داشته باشند که ما داریم میآییم. من باید یواشکی در شب بیایم، دو ساعت بین سربازان ما در پادگان بمانم و یواشکی هم پیش از صبح فرار کنم و برگردم! خب معنی اینها چیست؟
رژیم اسرائیل برای اولین بار در تاریخ خود، متحمل چهار شکست پی در پی شد؛ اینها همگی علائم فروپاشی است. وضعیت اقتصاد آنها همه به گونهای است که هزاران میلیارد دلار بدهی دارد. آنها پنجاه میلیون گرسنه و فقیر قطعی و مشخص داشتند که اگر هر روز به آنها کوپن نان ندهند، آن شب آنها سیر نیستند و از گرسنگی میمیرند. در این ایام کرونا، سی الی چهل میلیون نفر دیگر همه به آنها اضافه شد و کمر این اقتصاد در حال شکستن است. این، وضعیت اقتصاد آنها است و الآن آمریکا بدهکارترین کشور جهان در طول تاریخ است. آنها خود را با جنگ، حقوقهای سرمایهداری، چاپ دلار و باج گرفتن از گاوهای شیرده در جهان نگه داشتهاند. اینها بدون جنگ نمیتوانند به حیات خود ادامه دهند و الآن دیگر با جنگ هم نمیتوانند؛ چرا که دیگر امکان جنگ همه برای آنها نمانده است. این اولین بار در یکی دو قرن اخیر است که ارتشهای غربی و در رأس آنها آمریکا، دیگر جرات نخواهند کرد به هیچ کشور اسلامی حمله کنند؛ چون میدانند که اگر حمله کنند، نمیتوانند در آنجا بمانند و مستقر بشوند. دوره جنگ اول و دوم بینالملل گذشت و آن دوران صد سال پیش که اسلام، مسلمین و ایران آنقدر ضعیف بودند که مدام بین روسها، انگلیسیها و آمریکاییها دست به دست میشدند، سپری شد. این، وضعیت سیاسی، وضعیت اقتصادی و وضعیت اعتبار جهانی و بینالمللی آن است؛ این همه وضعیت آزادیهای داخل آمریکا است که اگر فرصت کنم، به چند نمونه از آن اشاره خواهم کرد. وضعیت دموکراسی آنها همه قبلاً همینطور پلشت بود، ولی به این صورت رو نشده بود. حدود هفتاد - هشتاد میلیون نفر از مردم آمریکا اصلاً در انتخابات شرکت نکردند و از میان آنهایی هم که شرکت کردند، حدود هفتاد - هشتاد میلیون نفر تقریباً معتقدند که انتخابات با تقلب بوده است. یعنی دقیقاً جامعه آمریکا برای اولین بار، اینگونه علنی و شدید، دو قطبی و بلکه سه قطبی و تکهپاره شده است! دو طرف در همین انتخابات اخیر، چقدر به این موضوع اعتراف کردند که صدها هزار رأی دزدی، با شناسنامه مردگان، با کارتهای تقلبی و با رأیهای قلابی وجود داشته است! درباره اینها، اصلاً هیچگاه این حرفها در آمریکا مطرح نبوده و اگر هم مطرح بوده، به این شکل برملا نمیگردیده است. امروز در آمریکا، حتی آنهایی که رئیسجمهور آنها برنده شده است، دموکراسی آمریکایی را قبول ندارند. اینها همه در اوایل انتخابات میگفتند که تقلب شده است؛ چون دونالد ترامپ در چند ایالت بالا آمد اینها هم میگفتند که تقلب شده است. بعد هنگامی که دیدند کنترل شد و این قبیل مسائل رخ داد، آن وقت آنها گفتند که تقلب شده است. قبل از این در تاریخ آمریکا این حرفها را نمیزدند و این مسائل علنی و رسانهای نمیشد و اصلاً به این صورت نبود. این، وضع دموکراسی و وضع آزادی است. واشنگتن همچنان در وضعیت حکومت نظامی قرار دارد. دهها هزار نیروی نظامی و ارتش آنها که پیش از این به کشورهای دیگر میرفت و آنها را اشغال میکرد، الآن واشنگتن اشغالی، نیویورک اشغالی، پنسیلوانیای اشغالی، لسآنجلس اشغالی! و همه ایالتها و شهرها را اشغال کرده است؛ و دهها هزار نیروی نظامی آمریکا شب و روز منتظر هستند که شورش بشود. پیش از این انتخابات که افتضاح دموکراسی آمریکایی، لیبرال دموکراسی و آزادیهای سیاسی و اجتماعی بود که خود رئیسجمهورها و نامزدهای ریاست جمهوری از دو طرف، خود آنها این سخنان را میگویند. همه رسانهها سانسور هستند. او میگوید رسانهها در دست کمپانیهای سرمایهداری است که پشت آن رئیسجمهور قرار دارند؛ و این یکی میگوید رسانهها در دست کمپانیهایی است که پشت این رئیسجمهور قرار دارند. دعوا و شکاف میان دو کمپانی که پیش از این با یکدیگر کنار میآمدند و سگخور میکردند، الآن دیگر کمکم با یکدیگر همه نمیتوانند کنار بیایند. آنها بر سر قدرت، حاضر هستند آبروی آمریکا و آبروی ساختگی و هالیوودی آمریکا را در تمام دنیا بریزند. هر کسی به فکر خودش است. یعنی آنها آن احتیاط، محافظهکاری و آن عقلانیت ابزاری را که قبلاً میتوانستند رعایت کنند، الآن دیگر نمیتوانند رعایت کنند. این شکاف، بزرگترین شکاف در داخل حاکمیت آمریکا و بزرگترین شکاف در داخل جامعه آمریکا است. این شکافها شامل شکاف میان فقیر و غنی، شکاف میان سیاه و سفید و نژادها و شکاف میان طبقات اجتماعی است. علاوه بر این، با وجود این که اینها به شدت مراقبت کردهاند تا شکافهای دینی و مذهبی رخ ندهد، آن همه وجود دارد. این شکاف، شامل شکاف مذهبی در داخل مسیحیت است. همچنین شکاف میان ایالتهای جنوبی و شمالی وجود دارد. این شکافها میان سیاهپوستان، مکزیکیتبارها، اسپانیولیزبانها و دیگر گروهها وجود دارد. همچنین این شکافها میان اقلیت سرخپوست و دیگران و دیگران برقرار است. ایالات متحده آمریکا هیچگاه اینگونه ایالات غیرمتحده آمریکا نبوده است.
من چند سال پیش عرض کردم که آمریکا به شدت در معرض فروپاشی است؛ منتهی سرویسهای اطلاعاتی و امنیتی به شدت آن را کنترل و سرکوب میکنند و رسانهها همه کاملاً کنترل میشوند تا اجازه ندهند این موضوع سرباز کند. بعضی از دوستان ما همان موقع میگفتند که این چه سخنی است. من گفتم که در دو- سه سفری که داشتم، با دانشگاهیان آنها و با روحانیون ادیان و مذاهب مختلف آنها، در کلیساها، در دانشگاهها و در کتابخانهها، جلسات متعددی در آنجا داشتهام. من این موضوع را به وضوح دیدم که اصلاً چیزی به نام ایالات متحده آمریکا وجود ندارد و اصلاً اتحادی برقرار نیست.
مطمئن باشید که اگر سرکوب را کمی شل کنند، ایالات متحده آمریکا به ایالتهای مختلف تجزیه میشود. چون اتحاد جماهیر شوروی در زمان گورباچف، آن اواخر خیلی سرکوب و کنترل نکرد و این شیرازه از هم گسیخت. آمریکا هنوز سرکوب میکند و آنها هم رسانهها را کنترل میکنند و هم حاضر هستند که به پایتخت خود آنها لشکرکشی کنند. الآن در زمان مراسم تنفیذ دیدید که اینها میترسیدند جلسه بهم بخورد! دهها هزار نفر آمدند و کل واشنگتن حکومت نظامی شد، به گونهای که اصلاً در تاریخ آمریکا چنین چیزهایی سابقه نداشته است. آن، وضع دموکراسی و وضع آزادیهای آنها است. این هم وضع اقتصاد و وضع آبروی بینالمللی آن است. قدرت نظامی آن همه مسئلهای بود که از زمانی که بمب اتم را در ژاپن زدند تا زمان انقلاب اسلامی ایران، سر آنها بالا بود. هنگامی که انقلاب شد، ایران که پایگاه اصلی آمریکا در منطقه بود، آزاد شد. بعد از آن هم تسخیر لانه جاسوسی شوخی نبود؛ بیش از یک سال این آمریکاییها در اینجا در اختیار ما بودند و اینها هیچ کاری نتوانستند انجام دهند. حمله به طبس و تحریمها همه برای اینها کارساز نشد و همینطور پیدرپی توطئه پشت توطئه کردند و شکست خوردند. بعد در منطقه همه در کشورهای عراق، سوریه، افغانستان، یمن، لبنان و غزه از انقلاب اسلامی شکست خوردند. خب دنیا دارد اینها را میبیند. دنیا میبیند که پیوسته آمریکا هر آنچه میگوید بشود، ایران میگوید نشود؛ و سرانجام حرف ایران پیش رفت و حرف ملت ایران مستقر و مسلط شد. اینها نشانههای فروپاشی است. اما فروپاشی به این معنا نیست که لزوماً مانند بادکنک، یک دفعه صبح بیدار شوی و بگویی که آمریکا کجاست و دیگر بر روی نقشه وجود ندارد! اصلاً بحث نقشه جغرافیایی نیست، بلکه بحث نقشه ایدئولوژیک، نقشه سیاسی و اقتصادی و ژئوپلیتیک است. همانگونه که شوروی دچار فروپاشی شد، در حالی که تا چند سال پیش از آن، کسی در خواب خود همه این موضوع را نمیدید. امروز نسل شما، کودکانی که به دنیا آمدهاند و جوانانی که الآن هستند، اصلاً نمیدانند شوروی چه بوده و چه هست و اصلاً انگار وجود نداشته است. این که قرآن تمدن عاد و ثمود و اینها را میفرماید، بعضیها فکر میکنند که مربوط به همان زمانها بوده است. شوروی تمدن عظیمی بود که از عاد و ثمود و قوم شعیب، هود، صالح و فرعون کمتر نبود. هیچکدام از قدرتهایی که در قصص قرآنی درباره آنها سخن آمده است و در برابر پیامبران ایستادگی کردند، به اندازه شوروی قوی نبودند. شوروی بزرگترین ارتش جهان را در اختیار داشت. آنها سفینه به مریخ و به کره ماه فرستادند. آنها برای نابود کردن کل کره زمین سلاح اتمی داشتند. اما سرانجام چه شد؟ آیا اینها وعده خداوند نبود؟ قرآن میفرماید انسانها و ملتهایی که "صبار" و "شکور" هستند یعنی آنها روحیه مقاوم و روحیه ادای درست وظیفه را دارند؛ "صبار" یعنی کسانی که به این زودی از پا در نمیآیند و بسیار اهل مقاومت هستند. "شکور" یعنی کسانی که امکاناتی را که خداوند در اختیار آنها قرار داده است، به درستی میشناسند و از آن به درستی بهرهبرداری میکنند و قدردان این موقعیت هستند.
قرآن میفرماید این دو گروه، یعنی کسانی که صبار و شکور هستند، میفهمند که این اتفاقاتی که رخ میدهد، «أَیَّامُ الله» است. دیگران نمیفهمند که تفاوت «یَوْمُ الله» با غیر «یَوْمُ الله» چیست و «أَیَّامُ اللَّه» را هم به صورت مادی تفسیر میکنند. آنها میگویند که علت سقوط شوروی، این و آن بوده است! خب شما که تا چند سال پیش از آن میگفتید این سقوط محال است و علت آن هم این مسائل است، الآن چگونه سخن میگویید؟ چگونه چنین چیزی ممکن است؟ الآن هم وضع همینطور است.
اگر ملت ما و انقلابیون مسلمان، صبار و شکور باشند و پیش بروند، از آنجا که این آمریکا دیگر آمریکای چهل سال پیش نیست و این دنیا هم دنیای چهل سال پیش نیست، مطمئن باشید که چهل سال نشده، آمریکا مانند شوروی خواهد شد؛ و اگر با این شیب تندی که الآن در حال پیشروی است حرکت کند، بیست سال هم به طول نخواهد انجامید. دنیا در حال تغییر چهره است. این یک نکته مهم است که خواستم روشن بشود چون بعضی از افراد میگویند که افول و فروپاشی اینها شعار و سخنان بیهوده است و مگر چنین چیزی ممکن است؟ خب همه آنهایی که در مکه و در اوج قدرت ابوجهل و ابوسفیان بودند و پیامبر اکرم را از مکه بیرون کردند و پیامبر رفت، میگفتند مگر ممکن است که مکه فتح بشود؟ اما سرانجام فتح شد. هنگامی که حضرت موسی قوم بنیاسرائیل را حرکت داد، گفتند مگر میشود این موسی که با برادر خود و با یک عصا آمده است، در برابر فرعون که ابرقدرت جهان و فراسیستم فرعونی است ایستادگی کند؟ مگر میشود؟ خب شد. حضرت موسی و بنیاسرائیل نجات پیدا کردند و فرعون و رژیم او غرق شدند.
هنگامی که طالوت با جالوت روبرو شد، مردم چه گفتند؟ قرآن میفرماید آنها گفتند که کودکی در اینجا ایستاده است و میخواهد با یک غول ابرقدرت بجنگد؛ اما او ضربه را زد و کار تمام شد. سنگ با یک فلاخن درست به سر او برخورد کرد؛ در حالی که هیچکس باور نمیکرد، ناگهان جالوت به زمین افتاد و قدرت جالوتی که قدرتی پوشالی بود، نابود شد. همین کسانی که این صحنهها را میبینند که هزاران بار تکرار شده است و قرآن همه اینقدر آن را تکرار میکند، باز در زمان خود آنها هم که این اتفاقات را مشاهده میکنند، میگویند چنین چیزی امکانپذیر نیست. آیا در بهمن سال ۱۳۵۶ اصلاً در ذهن کسی خطور میکرد که یک سال بعد، یعنی در بهمن سال ۱۳۵۷، رژیم سلطنت سقوط کند؟ به هیچ وجه در ذهن هیچکس این موضوع خطور نمیکرد و هر کس چنین ادعایی کند، دروغ میگوید. در بهمن سال ۱۳۵۶ حتی یک نفر هم به طریق عادی و مادی احتمال نمیداد که سال بعد در آن زمان، رژیم پهلوی سقوط کند و دهها هزار آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی که در ایران هستند، همه فرار کنند و خارج شوند و اینجا به یک دژ مقاومت تبدیل بشود. آیا کسی باور میکرد که حزبالله سی و سه روز اجازه ندهد رژیم صهیونیستی که همه قدرتهای جهان پشت آن بودند، حتی دو کیلومتر بتواند جلو بیاید؟ و افسران اسرائیلی پوشک بزرگسال به پای خود کنند و به این صورت بجنگند و گریه کنند! آیا کسی این را باور میکرد؟
شهید قاسم سلیمانی گفت که ما فیلمهایی داریم از نفوذیهایی که در میان آمریکاییها، اسرائیلیها و انگلیسیها در عراق و در داخل اسرائیل و جاهای مختلف داریم؛ گفت هنگامی که درگیری رخ میدهد، در آن لحظهای که بچهها به اینها حمله کردند، این افسران آمریکایی در داخل پادگان خودشان به یک گوشه رفتهاند و از ترس دارند گریه میکنند. افسر آمریکایی یا انگلیسی به نیروهای خود دستور میدهد که بروید، اما آنها به او میگویند که خودت برو. آنها از بچههای تیپ میترسند.
بعد شما بسیج پاکستان، افغانستان، لبنان، زینبیون، فاطمیون، علویون، انصارالله و حزبالله را ببینید که اینها همه نسخههای بسیج ما بودند که دیگر در کل دنیا از روی آنها الگوبرداری شد. اصلاً من میگویم اگر کسی به چشم «أَیَّامُ الله» هم به این قضایا نگاه نکند و به طور عادی و مادی بنگرد. با محاسبات مادی در این چهل سال، ملت ایران از کجا به کجا رسید و آنها از کجا به کجا رسیدند؟
من خواستم این موضوع را بگویم که به آنهایی که میگویند افول و فروپاشی چیست و چرا سخنان بیهوده میگویید، میگوییم پیش از شما همه خیلیها گفتند که امکان فروپاشی پهلوی و شاه وجود ندارد. مذهبی و ضد مذهبی این سخنان را میگفتند و در میان آنها بودند و ما آخوند و روشنفکر در همین مشهد داشتیم. انقلاب شروع شده بود و آنها میگفتند که آقای خمینی جوانان مردم را به کشتن میدهد! مگر مشت در برابر آهن و در برابر تانک جواب میدهد؟ مگر ممکن است؟ اما سرانجام شد. چه کسی فروپاشی صدام را باور میکرد؟ اصلاً در آن زمانی که در جبهه درگیر بودیم و میلیمتر به میلیمتر بر سر بچههای ما ترکش میریختند، به فکر ما خطور نمیکرد که زمانی راهپیمایی بیست میلیونی اربعین به سمت کربلا راه بیفتد؛ به خدا سوگند اگر در آن وقتی که بچهها در سنگرها در چذابه، فکه و اروند در زیر آتش اینها سوراخسوراخ میشدند، کسی میگفت که فیلم قطعی آینده را به شما نشان میدهیم و فیلم آن را نشان میداد، امکان نداشت ما باور کنیم. عراق بدون صدام و ایران بدون شاه مگر میشود؟ مگر ممکن است اسرائیل برای نخستین بار در تاریخ خود در چهار جنگ پشت سر هم شکست بخورد، به گونهای که دیگر جرأت ندارد کاری بکند؟ اسرائیل الآن عقیم شده است. بعضیها این مسائل را مشاهده نمیکنند. اصلاً نیازی نیست عقل الهی داشته باشی؛ اگر عقل مادی هم داشته باشی میفهمی که تاریخ به کدام سمت در حال حرکت است. البته این به معنای آن نیست که ما ضعف نداریم؛ ما در جامعه ما، به ویژه در داخل حکومت، ضعفهای بزرگی داریم. امام فرمود که از آمریکا نترسید، بلکه از خودتان بترسید. اگر در حکومت جمهوری اسلامی، در دولت ما و در قوای مختلف ما، قاضی، دادگستری، شهردار، وکیل فاسد و مانند اینها وجود داشته باشد، ما از خودمان شکست میخوریم و ما خودمان را شکست میدهیم. اگر حقالناس و حقوق مستضعفین و محرومین به اسم خصوصیسازی، به اسم هدیه یا هر چیز دیگری رعایت نشود، آن وقت ما خودمان، خودمان را از بین میبریم. آمریکا نمیتواند ما را از بین ببرد؛ در دنیا فقط یک جا و یک کس وجود دارد که میتواند ما را از بین ببرد و آن، خود ما هستیم. فقط ما میتوانیم خودمان را از بین ببریم.
از طرف دیگر همه دوستان ما زمانی فکر نکنند که پس اگر شاه، صدام و من نمیدانم چه کسانی رفتند، کار تمام شده است؛ آیا شما تصور میکردید که داعش از بین برود؟ داعش کل عراق را بلعیده بود. کار اصلاً تمام شده بود. اگر آنها یک خیز دیگر برمیداشتند، کربلا را هم تصرف میکردند. چه کسی تصور میکرد که دیگر داعشی نباشد و حکومت داعش از بین برود؟ اینها همه آیات الهی هستند که ما آنها را نمیبینیم. این کار، دست خداست که از آستین مجاهدین، مؤمنین و مخلصین بیرون میآید و دیگران همه تنها ایستادهاند و نگاه میکنند. ولی ما باید آگاه باشیم که این اتفاقات هزینه میخواهد و برای اینها هزینه پرداخت شده است. اگر ما هزینه آن را نپردازیم، قطعاً خداوند روی خود را از ما برمیگرداند. خداوند قوم و خویش ما نیست. ما پسرخواندگان خدا نیستیم و خداوند پسر و دختر ندارد. خداوند با هیچکس اهل پارتیبازی نیست. هر کس در مسیر خدا باشد، خداوند او را کمک میکند و هر کس در مسیر خدا نباشد و پشت به خدا حرکت کند، توی سر او میخورد. خواه ایرانی باشد، خواه غیر ایرانی، خواه مسلمان باشد یا غیر مسلمان.
اگر ما بر سر قضیه عدالت اجتماعی و اقتصادی و مبارزه با فساد در حکومت، پای آن ایستادگی کنیم و درست عمل کنیم، معارف اسلام به درستی ارائه بشود، حوزه به وظیفه خود به درستی عمل کند، دانشگاه به وظیفه خود عمل کند و مسئولین در سه قوه و نهادهای رسمی و رسانهای به وظیفه خود عمل کنند، خداوند همچنان عنایت میفرماید و شما به جلو حرکت میکنید و ما از آن مشکلات عبور میکنیم؛ و الا ما به دست خود ما زمین میخوریم، نه به دست دشمن. ما خودمان، خودمان را نابود میکنیم.
شما دیدید که صدام چگونه خود او، خود او را از بین برد؛ او ابتدا به ایران و بعد به کویت حمله کرد. بعد چه شد؟ بعد چه شد؟ داعش خودش، خودش را از بین برد؛ یعنی خدا آنها را به دست خودشان نابود میکند. برای ما هم همینطور میشود؛ ما هم اگر خلاف شعارهای ما عمل بکنیم، خدا ما را به دست خودمان نابود خواهد کرد و او ما را رها میکند. میگوید بروید لفت و لیس بکنید، فاصلههای طبقاتی ایجاد کنید، به یکدیگر دروغ بگویید و کلاه یکدیگر را بردارید. به امان شیطان بروید... دیگر کار شما به امان خدا نیست. ما باید هزینه آن را بپردازیم... وگرنه ما هم قبل از آمریکا دچار فروپاشی میشویم.
و اما من چند نمونه از بحثهای مربوط به آزادی و دموکراسی در داخل آمریکا را که امروز خودشان میگویند، عرض بکنم. چند وقت پیش من دیدم که یکی از تاریخشناسان مشهور در آمریکا، که بین آکادمیسینها مشهور است و نه شهرت ژورنالیستی دارد، مقالهای نوشته است. او میگوید: ما حتی حاضر نمیشویم که آمار تعداد مسلمانان را در آمریکا اعلام کنیم. ما میگوییم که اینها مثلاً دو- سه میلیون نفر هستند؛ در حالی که حداقل هفت- هشت میلیون نفر هستند و بلکه خودمان خبر داریم که شاید نزدیک پانزده میلیون مسلمان در آمریکا وجود دارد؛ ولی ما حاضر نمیشویم آمارگیری بشود تا آنها بفهمند چه تعداد مسلمان وجود دارد. اینها مسلمانان آمریکایی هستند، نه فقط مسلمانان مهاجر. او بعداً میگوید: در حالی که ما بهتر میدانیم که دو - سه قرن قبل از کریستف کلمب (که یک یهودی غارتگر اروپایی بود و تحت فرمان رژیمهایی بود که آندلس اسلامی، اسپانیا و پرتغال را گرفتند و صدها هزار مسلمان را قتلعام کردند و در دادگاههای تفتیش عقاید گفتند که یا باید مسیحی بشوید یا ما شما را میکشیم)، مسلمانان و تمدن اسلامی، از آندلس یعنی از اسپانیا و پرتغال (شبهجزیره ایبری) و از غرب آفریقا، مکرراً به آمریکا میآمدند و میرفتند؛ چون مسلمانان دو یا سه قرن قبل از کریستف کلمب، در آمریکای جنوبی، آمریکای شمالی و آمریکای مرکزی رفتوآمد داشتند، تجارت کردند و با اینها ازدواج محلی داشتند؛ و وقتی کریستف کلمب به آنجا میرود، در خاطرات او میگوید که منارههای مسجد را در سواحل آمریکا دیده است، چون او فکر میکرده که آنها هندی هستند و به سرخپوستها هندی میگفتند، چون آنها فکر میکردند که به هند رسیدهاند. و بعد با کمک... حداقل دو قرن قبل از کریستف کلمب در سال 1492 یعنی در قرن دوازدهم میلادی، که این زمان، پایان قرن 15 میلادی و آغاز قرن 16 میلادی است. او میگوید که در قرن دوازدهم و سیزدهم میلادی، مسلمانان از اسپانیا و سواحل غرب آفریقا، مدام با کشتیهای اقیانوسپیمای آنها به شمال و جنوب آمریکا رفتوآمد داشتند و حتی کشتیهای کریستف کلمب با کمک دریانوردان مسلمان به آمریکا رسیدند. اروپاییها اصلاً نمیدانستند که چنین جایی وجود دارد و اسم او را کشف آمریکا گذاشتند. او میگوید اگر ما منصف باشیم، مسلمانان آمریکا را برای ما کشف کردند؛ ولی ما امروز حتی حاضر نیستیم آمار تعداد آنها را اعلام بکنیم.
یکی از ایدئولوگهای آمریکایی، که شاید برجستهترین او فوکویاما است که اسم او را شنیدهاید (این فرد ژاپنیالاصل است ولی خود او و پدرش، همه آمریکایی هستند)، او چند دهه قبل و بعد از سقوط شوروی، کتابی به نام "پایان تاریخ و آخرین انسان" ارائه داد. او گفت که دیگر هیچ رقیبی در دنیا در برابر آمریکا وجود ندارد؛ اول قبل از او، فاشیستها و آلمان بودند که نابود شدند و بعد هم کمونیستها بودند و شوروی بود که آن هم دیگر شکست خورد و نابود میشود؛ دیگر ما هیچ رقیبی در دنیا نداریم. انسان شهروند لیبرال دموکراسی و انسان سرمایهداری، آخرین انسان است دیگر پایان تاریخ اینجا است! اینجا اوج و قله تکامل جهان است! دیگر هیچکس از ما قویتر نخواهد بود! دیگر جهانی پس از آمریکا و ما وجود نخواهد داشت! او این کتاب را نوشت و در دنیا هم رسانههای سرمایهداری در بوق کردند که این نظریه، یک نظریه علمی و نظریه جدید است؛ در حالی که این یک جوسازی تبلیغاتی و ایدئولوژیک است.
این آدم حالا در این چند سال اخیر کتابی نوشته است که اگر بخواهیم ترجمه او را بکنیم، این است: "گندش درآمد". این ترجمه واقعی کتاب جدید ایشان است که درست در جهت عکس است. در آن کتاب اول، دقت کنید، او میگوید که بعد از فروپاشی شوروی و تمام شدن جنگ سرد، تنها رقیب ما که کمونیستها بودند شکست خوردند و ازهم پاشیدند، حکومت جهانی به رهبری آمریکا و دیگر جهان تکقطبی بدون هیچ رقیبی تشکیل شد. دیگر کل جهان است و ما... تکفرعون در جهان... دیگر جریانهای پساتوسعه که نقد توسعه سرمایهداری را میکردند، جریانهای نئومارکسیست و چپ، جریانهایی از نظریهپردازان مسلمان که مدام میگفتند نه شرقی و نه غربی، و با ظهور امام و انقلاب اسلامی در ایران، اینها گفتند که ما هم آمدهایم، همه اینها شکست خوردند یا خواهند خورد. کار آنها تمام است. همه اینها در معده نظام سرمایهداری آمریکا هضم و حل خواهند شد.
و از این به بعد، سیر محتوم وقایع جهان این است. او میگفت این وضعیت که دیگر جهان یعنی آمریکا و نظام سرمایهداری غرب است، دو پیام دارد: یک پیام به آمریکا است که تو از این به بعد رهبر جهانی هستی، همه باید تحت امر تو باشند، هر کاری که لازم است در هر کجای جهان انجام بده؛ جنگ، ترور، غارت، تحریم، هر کاری که میتوانی انجام بده. پیام دوم به ملتها و روشنفکران و روحانیون و انقلابیون آنها است و آن این است که مقاومت بیفایده است کار همه شما تمام است! دیگر این بولدوزر پایان تاریخ، همه شما را له میکند و جلو میرود؛ یا تسلیم بشوید و جزء سوخت این تانک بشوید یا این تانک همه شما را زیر خواهد گرفت. آنها این را با افتخار و با وقاحت نوشتند و این کتاب در سراسر جهان منتشر شد... این کتاب به عنوان یک نظریه روشنفکری و علمی، به بیش از صد زبان جهان منتشر شد. ایشان هم تخصص او اقتصاد سیاسی بود. در گروه توسعه اقتصاد بینالملل دانشگاه جانز هاپکینز... که دیدگاههای آخرالزمانی "هگل" را به نفع نظام سرمایهداری دوباره تئوریزه میکند. آنها در آنجا میگویند که در سال 1806 یعنی آغاز قرن 19 میلادی، جهان به لحاظ معنوی و فکری به تکامل رسید. حالا که فاشیسم و کمونیسم شکست خوردند، ما اسلام را هم، این قیام جدید اسلامی را که دوباره تجدید حیات کرده است، در هم میپیچیم که رهبر او انقلاب اسلامی ایران است و سیطره دموکراسی لیبرال اتفاق میافتد و حاکمیت و ولایت مطلقه آمریکا بر جهان محقق میشود؛ و او در آنجا میگوید که همه خواهند فهمید که هیچ راه دیگری وجود ندارد و مجبور هستند که با ما کنار بیایند!
حالا این کتابی است که او اخیراً نوشته است حالا در آنجا ببینید که ایشان متخصص است در حوزه این که چگونه کشورهای در حال توسعه را آمریکایی کنیم و به آنها روش حکمرانی را یاد بدهیم اقتصاد سیاسی، ملتسازی و دموکراتیک کردن و دموکراسیسازی در جهان... اینها تخصصهای این تیپها است. او میگفت: نظام لیبرال سرمایهداری و لیبرال دموکراسی بعد از فروپاشی شوروی، به خصوص جریان غالب، مسلط و اصلی بر جهان است و تمام جهان در برابر این رژیم باید یا تسلیم بشوند یا نابود بشوند! آنها یا تسلیم میشوند یا نابود میشوند! تنها و آخرین مانع ما، رژیم کمونیسم بود و کمونیستها بودند آنها شکست خوردند و تمام شد! پس از آخرین حد تلاشها و مبارزات ایدئولوژیهای مختلف، حالا دیگر فقط یک ایدئولوژی بر جهان حاکم میشود که آن، ایدئولوژی لیبرال دموکراسی است. بعد هم حتی نئومحافظهکارها که خودش جزء نئومحافظهکارها و افراطیون این جریان بود، گفت: شما با کارهای خشنی که انجام میدهید، آبروی ما را نبرید... او با ترامپ هم سر همین قضیه اختلاف داشت. او گفت درست است که اینها باطن آمریکا است ولی شما چرا باطن را ظاهر میکنید؟ ظاهر باید همان فوکولی و دموکراسیبازی و روشنفکری باشد ولی باطناً باید مثل ترامپ باشد! ما باید مثل اوباما و مثل کارتر و مثل کلینتون، ادا دربیاوریم و حرف و ادبیات روشنفکری بزنیم! ولی کار لاتی و گردنکلفتی و جنایت ما را انجام بدهیم. اشکال آنها به ترامپ این است که چرا میآیی و علنی لاتی حرف میزنی؟ ما باید اینگونه عمل بکنیم، همانطور که همیشه این کار را کردهایم، تو نباید اینگونه حرف بزنی چون آبروی ما میرود تو باید مخفی بکنی. دعوای اینها سر این موضوع بود وگرنه روش اینها همان است... میدانید که الآن هر چه که ترامپ میگفت و همان حرفهایی که اوباما میگفت را ترامپ عمل کرد. هر چه را که این بایدن میگوید که انجام میدهیم، او مؤدبانه و با لبخند میگوید، اما دقیقاً همان خواستههایی است که ترامپ اعلام کرد. ترامپ گفت که من برجام را پاره میکنم؛ چرا؟ چون درست است که برجام محدود کرد اما کافی نیست... حالا که ایران امتیاز میدهد، ما باید با برجام ایران را له کنیم. بله، ما با برجام تحریمها را هم بیشتر کردیم و کار اینها را هم متوقف کردیم، اما چرا آنها را له نکنیم؟ دعوای ترامپ با اینها این بود که میگفت، یعنی ترامپ میگفت که برجام هنوز به اندازه کافی جلادانه نیست یعنی بیشتر میشود به جلو رفت. چرا ایستادهایم؟ بیشتر برویم جلو... بگذارید در دست و پای آنها بگذاریم... او فکر کرد که میتواند. دعوای آنها سر این بود. او گفت: ما باید مذاکره بکنیم من باید ایران را به زور سر میز مذاکره بیاورم... مگر او نگفت؟ او گفت: من به زور شما را سر میز مذاکره میآورم... شما میآیید و ما دوباره برجام را مینویسیم و این دفعه از آن هم بهتر و قویتر مینویسیم... که دیگر راه خلاصی نداشته باشید. چاره او این بود... الآن بایدن آمده است و با لبخند همان را میگوید. دیروز وزیر خارجه جدید آمریکا چه چیزی را اعلام کرد؟ او گفت: ما به برجام با ایران برمیگردیم به شرطی که ایران به برجام برگردد. مگر ما بیرون رفته بودیم که برگردیم؟ شما رفتید. ما به برجام برمیگردیم به شرطی که آنها موشکهای آنها را هم تحویل بدهند! و مثل موضوع هستهای، او را هم کامل تعطیل کنند، موشکها را هم تحویل بدهند، و از ملتهای مظلوم منطقه و طرفداران آنها هم در منطقه حمایت نکنند و دست بکشند! یعنی خلاصه بشود آنها را یکشبه زد و آنها را لتوپار کرد، و آنها را مثل عراق و سوریه و یمن و لیبی کرد. آنها موشکهایشان را بدهند یعنی ما بتوانیم آنها را بزنیم. خب این حرفهای بایدن همان حرفهای ترامپ است.
فوکویاما میگوید: چرا شما مثل ترامپ حرف میزنید؟ عمل یکی است، ولی مثل اینها حرف بزنید، با این که خود او جزء نئومحافظهکاران است. همین فوکویاما یک مقاله نوشت که یک وقتی گفت ما باید شورای نگهبان را در ایران از سر راه برداریم تا شورای نگهبان و نظارت بر انتخاباتها وجود دارد، نمیشود در حکومت نفوذ کرد و او را سرنگون کرد! حتی اگر نفوذ هم بکنی، باز دوباره اینها مهار میکنند.
او گفت: نئومحافظهکاری مثل لنینیسم، به پایان خود او رسیده است. وقتی هم که بچههای ما آن نظامیهای انگلیسی را چند سال پیش گرفتند که اینها آمدند و گریه کردند، بعد هم باز آمریکاییها همینطور شلوار آنها را خیس کردند و گریه کردند. آن موقع که انگلیسیها اینها را گرفتند، فوکویاما در آنجا هم یک مقاله نوشت که این انقلاب اسلامی ابهت غرب را شکست. الآن ما حول و حوش سالگرد پیام و فرمان امام در مورد فتوای اعدام سلمان رشدی هستیم. همان موقع اینها گفتند اصلاً این حکم اجرا هم نشود، همین که اعلام شد، یعنی کل استکبار غربی در هم پاشید و دیگر آن دوره گذشت که شما به مقدسات ما توهین میکنید و بعد باج هم میگیرید. او گفت اصلاً آن موقع آتوریته ما شکست.
او یک مقاله در وال استریت ژورنال نوشت راجع به این که ما باید سوار چرخه دموکراسی در ایران بشویم و یک راه او این است که شورای نگهبان حذف بشود. او چند بار مقاله نوشت که بعضی از اینها که در ایران بازداشت شده بودند، باید آزاد بشوند و از اینها حمایت کرد. حالا، آن بخش را که میخواستم برای شما نقل کنم.
همان کسی که میگفت تنها آلترناتیو و جایگزین واقعی و معتبر در جهان، نظام لیبرالیستی و سرمایهداری است و آخرین رقبای او کمونیسم و فاشیسم بودند و دیگر هیچ اندیشهای در دنیا وجود ندارد و ما به پایان تاریخ و آخرین انسان رسیدهایم و هیچ شکل و الگوی دیگری برتر یا متفاوت از سازماندهی سرمایهداری نیست و جهان تحت کنترل نظام لیبرالیسم فرهنگی، اقتصادی و سرمایهداری ماست و در رأس او آمریکا قرار دارد، همان کسی که چند سال قبل گفت دیگر هیچ ایدئولوژیای نمیتواند ملتها را در دنیا بسیج کند و جهان از این پس جهان بدون انقلاب است و دیگر هیچ انقلابی علیه ما نخواهد شد. دموکراسی سرمایهداری جهانی میشود و این، شکل نهایی حکومت با همه لوازم او یعنی سبک زندگی مادی، لذتطلب و لذتپرست آمریکایی و دستیابی به جامعه مصرفی است که دیگر هیچکس شور و شوق نخواهد داشت، هیچکس دیگر به هیچ چیز ایمان و یقین نخواهد داشت، هیچ کس برای هیچ چیز دیگر فداکاری نخواهد کرد. ارزشها فقط ارزشهای سرمایهداری میشود و قرنهای ملالتباری در پیش است. دیگه حوصله همگان سر خواهد رفت. هیچ اثری از مقاومت، انقلاب و مبارزه نخواهد بود.
او درباره جهان سوم همه میگفت که اصلاً روی آن که هیچ، کار آن تمام است. اینها در اعماق تاریخ خود آنها، در گلولای ماندهاند و فرو رفتهاند و آنها را تحقیر میکرد. او میگفت که دعوای شرق و غرب، به نفع غرب تمام شد. دعوای شمال و جنوب یعنی فقیر و غنی، در خدمت نظام سرمایهداری غرب خواهد بود. ما بیداری جهان اسلام را مهار و سرکوب میکنیم و انقلاب ایران را نابود میسازیم. و ما همه طرفداران آنها را که از مصر و شمال آفریقا تا شرق آسیا طرفدار دارد، تا یک نسل دیگر یا از بین میبریم یا دلسرد میکنیم و از آنها برمیگردانیم. و این داعشسازی و اینها همه در همین راستا بود.
او تمام بحرانهای آینده را پیشبینی کرده بود، ولی جریان اسلامگرایی، سنی و شیعه بود و او میگفت ما اینها را همه میتوانیم حل کنیم. جهان سوم که شامل ما همه میشد، اینها در تحول ایدئولوژیک جهان، هیچ نقشی ندارند و نخواهند داشت. تعارض رشد ملیگرایی و ناسیونالیسم، در ذیل سرمایهداری کنترل خواهد شد. ما سیاستهای توسعه و پیشرفت را تعریف میکنیم. ما تروریسم را مدیریت میکنیم و هر جا هم که به نفع ما نباشد، آن را سرکوب میکنیم. ما بحرانی را که سیستم پولی بینالملل و دلار را گرفته است، کنترل خواهیم کرد. بازارهای جهانی بیثبات شدهاند و ما آنها را تثبیت خواهیم کرد! سیاستهای توسعه در دست ماست. او دربارهی قدرتمند شدن کشورهایی مانند هند و برزیل در آن زمان همه میگفت که آنها هم جزو عوامل سرمایهداری و عوامل خود ما خواهند بود. او میگوید ما همه این تناقضها را زیر پرچم لیبرالیسم و سرمایهداری حل میکنیم! این میراث مشترک ایدئولوژیک بشری میشود و بعد از این حرفی نیست.
حالا همین شخص کتابی و چند مقاله نوشت که آخرین آنها همه در همین قضایای کرونا بود. من دیگر وارد بحث کرونای او در آن نکتهای که فقط نوشته است نمیشوم، ولی شما باید حتماً این جملهی او را ببینید. همین شخص میگوید که دوران آمریکا و نظام لیبرالیسم و سرمایهداری در غرب به سر آمده است - حالا شما این کتاب او را چاپ کنید و در همه جای دنیا منتشر کنید - حالا او بعد از شکستهای آمریکا در عراق و سوریه و فلسطین و لبنان و بعد از انواع و اقسام شکستهایی که آمریکا از ما و از جریان اسلامی و مقاومت خورد، دارد میگوید که آمریکا بدترین امتحان و ضعیفترین مدیریت را در دنیا نشان داده است. اقتصاد ما در حال فروپاشی است، قدرت نظامی ما زیر سؤال رفته است و چریکهای اسلامی در جهان اسلام، ما را تحقیر کردهاند. لیبرال دموکراسی کاملاً به زوال خودش نزدیک میشود و ما احتیاج داشتیم و منتظر ایدئولوژی نئولیبرال بودیم، اما آنچه که ما داریم میبینیم این است که - دقت کنید - ناکارآمدی و ناشایستگی دولت آمریکا، رژیم ایالات متحده و تمام دولتهای متحد ما در غرب، خودش را نشان داد. ما دیگر نه میتوانیم اقتصاد خود را اداره کنیم، چه برسد به این که درباره رهبری جهان صحبت بکنیم! ما مسطح شدهایم. ما دیگر نمیتوانیم در ارتفاع، از بالا به کسی نگاه کنیم. - شما به جملههای او دقت کنید - در ایالات متحده، مردم با یکدیگر در حال درگیر شدن و جنگیدن هستند. او میگوید جامعه ما دارد متلاشی میشود. سرزمین آمریکا دارد متلاشی میشود. نژادها و قومیتها همه به جان یکدیگر خواهند افتاد و دارند میافتند. ما اتحاد ملی نداریم و مدیریت آمریکا نالایق است. ناکارآمدی آمریکایی در مدیریت، در سراسر جهان بدنام و مشهور شده است. همه به دموکراسی آمریکایی میخندند. شما از کدام دموکراسی و کدام الگو سخن میگویید؟
او میگوید کشور ایالات متحده که میگفت پایان تاریخ است، تا زانو در گل فرو رفته است. ما هر اقدامی که پس از این بکنیم، با کوهی از بدهیهای جهانی، بدهیهای داخلی، کمپانیهای ورشکسته، شهرهای کهنهشده و نهادهای پیرشده مواجه هستیم. مؤسسات ملی و بینالمللی ما در حال فروپاشی است و او میگوید که در قضیهی کرونا، دیگر آن تتمه و باقیماندهی آبروی آمریکا در دنیا رفت. ما به لحاظ نظام بهداشت، بدترین کشور در جهان معرفی شدیم و بیشترین تلفات را دادهایم و داریم میدهیم.
من اینها را عرض میکنم: در همین نظرسنجی که دو هفته پیش اعلام شد، حدود ۷۸ درصد از مردم و رأیدهندگان آمریکا خود آنها اعلام کردند که آمریکا در حال فروپاشی است و بهزودی تجزیه خواهد شد. یعنی اکثریت مردم آمریکا و همینهایی که رأی دادهاند، این را گفتهاند. ما این نظرسنجی را انجام ندادهایم. این، نظرسنجی "گالوپ" و نهادهای اصلی نظرسنجی آمریکا است که آنها میگویند تمام نبض دنیا در دست ما است.
سؤال: پرسیدهاید که چرا پس از شهادت سردار سلیمانی، برخی از دولتمردان همچنان دم از مذاکره با آمریکا میزنند؟
جواب استاد: همه شما منطق آنها، بیان آنها و تجربهای را که اینها در این چند سال پشت سر گذاشتهاند، میدانید. شما میدانید چه کسانی با چه توجیهی دم از مذاکره میزنند، و آن دوستی هم که الآن یا از طریق اینترنت یا از میان حضار سؤال کرده است، این را میداند. شما وضعیت اقتصادی کشور را در قبل از برجام، با وضعیت کنونی مقایسه کنید؛ در آن زمان که میگفتند مذاکرات قطعی و موفقیتآمیز شد، همهی تحریمها ترک برداشت، شکست خورد و تمام شد، پولهای ما آزاد شد و نفت چنین و چنان شد. خب الآن شما وضعیت اقتصادی الآن را، یعنی اقتصاد چند سال بعد از برجام را که میگفتند همه چیز حل شده است، مقایسه کنید و حتی با اقتصاد شش ماه یا یک سال قبل از برجام مقایسه کنید. شما ارزش پول ملی ایران را بعد از برجام، با قبل از برجام مقایسه کنید. شما اعتبار ایران را حتی نزد خود آمریکاییها، انگلیسیها و فرانسویها مقایسه کنید؛ چون اینها وقتی میگویند احترام و وقتی میگویند جهان، مراد آنها بیش از سه یا چهار کشور نیست و منظور آنها از جهان، فقط کشورهای آمریکا، انگلیس و فرانسه است؛ چهار یا پنج کشور هستند. بقیهی دنیا جهان نیستند. اینها به جهانخواران میگویند جهان.
شما در این چند سال که این همه در برابر آمریکا و غرب عقبنشینی کردهاند، از خودتان بپرسید آنها درباره سانتریفیوژها و انرژی هستهای که حق مسلم این ملت بود و به هیچ وجه خلاف قوانین بینالمللی در آن عمل نشده است، چقدر عقبنشینی کردهاند و بسیاری از آنها را واگذار نمودند. چون آنها گفتند که چرخ اقتصاد باید بچرخد. الآن شما دارید میبینید که بعد از این مذاکرات، چرخ اقتصاد چطور چرخید. اینها در تقویم، آن روز مذاکره برجام را به عنوان روز آشتی و گفتوگوی جهانی ثبت کردند که آن روز الآن در تقویمهای شما هست! یک بار آنها این موضوع را در شورای عالی انقلاب فرهنگی آوردند و اعلام کردند. من گفتم آقا، هنوز این مذاکرات اصلاً به جایی نرسیده است و آنها چیزی به شما ندادهاند، بلکه شما همه را دادهاید. شما دارید همه را میدهید که! این یک بده بستان باختباخت است و همه را آنها بردند. آن یک برد- بردی بود که همه را او برد. ما چیزی نگرفتیم که. شما اول یک چیز بگیرید و بعد این روز را در تقویم بنویسید!
آنها گفتند نه، گفتگو قفل شده بود و ما آن را باز کردیم! الآن شما در تقویمهای شما در سالهای 97 و 98، بروید ببینید که همان روز برجام را روز آشتی جهانی و گفتوگوی بینالملل یا روز پیروزی گفتگو و از این قبیل حرفها نوشتهاند!
آقا، گفتگو برای چه کسی پیروز... برای ملت ایران کدام پیروزی بود؟ این وضعیت قیمتها، این وضعیت ارزش پول ایران، این وضعیت اقتصاد مردم، این وضعیت کارخانهها و تولیدها و آن هم وضعیت هستهای است. تو چه چیزی دادی و چه چیزی گرفتی؟ همینها دوباره باز میگویند که ما باید مذاکره کنیم. اولاً مگر این کارهایی که ما تا به حال انجام میدادیم، مذاکره نبود؟ پس اینها چه بود؟ از 82- 83 در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی، همین آقای روحانی مسئول مذاکرات هستهای و دبیر شورای عالی امنیت ملی بود. از آن زمان تا الآن هجده سال گذشته است. هجده سال پیش همین آقای روحانی میرفت و با کشورهای انگلیس و فرانسه و اینها سر همین مسئله هستهای مذاکره میکرد. الآن سال 1399 آخر دولت اوست. شما هجده سال مذاکره کردید و این ته آن شد! باز هی میگویند که ما باید با آمریکا مذاکره کنیم! پس این کارهایی که شما انجام میدادید چه بود؟ ما فکر میکردیم که همینها مذاکره است. ما نمیدانیم که اینها به چه چیزی مذاکره میگویند. گویا کارهای دیگری باید انجام بشود که نام آنها مذاکره است.! شما مذاکره کردید، معانقه کردید، مصافحه کردید، در خیابان با یکدیگر قدم زدید، جوک گفتید، خندیدید و هر کاری را که آنها خواستند شما انجام دادید؛ الآن مذاکره برای چیست؟ دیگر چه چیزی باقی مانده است که شما میخواهید آن را بدهید؟ اصلاً اینها که ما را مدام به تحریم کردن تهدید میکردند و همان چیزهایی که ما را همواره از آن لولوی تحریم میترساندند، همینهایی است که الآن شده است، همین کارهایی که شده، قرار بود بشود.
آمدند به طرف گفتند آقا ما یک خبر ناراحتکننده داریم. طرف گفت آن خبر چیست؟ آنها گفتند شما آرام باشید و خودتان را کنترل کنید. طرف گفت بله، بفرمایید، من تحمل آن را دارم. آنها گفتند که پدر تو فوت کرده است. طرف گفت نه، یک اتفاقی افتاده ولی شما نمیخواهید آن را به من بگویید! خب چه چیزی باید به تو بگویم؟ پدرت فوت کرده، تو چه میگویی؟ آن چیزی که شما را مدام با آن به تحریم تهدید میکردند، همینهایی بود که انجام دادند. آن مذاکره مذاکره هم همینهایی بود که شما انجام دادید. هم مذاکره انجام شد، هجده سال مذاکره انجام شده است. همین تحریم که مدام میگفتید آی اینها میخواهند تحریم بیاورند این کار را نکنید اینها میخواهند تحریم کنند. بابا همینها تحریم است، تحریمی از این بدتر که الآن شده، هیچ وقت در تاریخ انقلاب نبوده است. ما از ابتدای انقلاب تحریم شدهایم و این موضوع به مسائل هستهای مربوط نیست؛ اما وضعیت هیچوقت به بدی الآن نبوده است. شما هیچوقت اینقدر عقبنشینی نکردید، هیچ وقت اینقدر تحقیر نشدید و هیچ وقت هم اینقدر تحریم نشدید. هر چه شما بیشتر عقبنشینی کردید، آنها بیشتر بر سر شما زدند و تحریمها را بیشتر کردند. الآن این وضعیت ارزش پول ملی و تورم است، این وضعیت سهام مختلف، این وضعیت تجارت خارجی، این قیمت دلار، این هم وضعیت نفت شما و این هم پولهایی است که شما میگفتید مذاکره میکنیم و با برجام و اینها، آن پولها آزاد میشود. کدام پول آزاد شد؟ در این هجده سال، یا آنها به شما دروغ گفتند و شما بازی خوردید، یا شما هم به ملت دروغ گفتید و ملت را بازی دادید. و جالب این است که آنها شرم نمیکنند و باز هم دوباره مدام میگویند ما باید مذاکره کنیم.
سؤال: پرسیدهاید که اگر ایران مدعی است که باعث افول آمریکا شده است، چرا غربگرایان هنوز در اینجا نفوذ دارند؟
جواب استاد: اولاً ما نگفتیم که ایران باعث افول آمریکا شده است. جنایات خود آمریکا و ضعفهای خود آن باعث فروپاشی آن شده است؛ اما انقلاب اسلامی و ملت ما، در میان عوامل خارجی بیرون از آمریکا، قطعاً یکی از اصلیترین نقشها را در فروپاشی آتوریته، اعتبار و قدرت آمریکا داشته است. اگر انقلاب اسلامی نبود، در خود ایران هم همین الآن مستشاران آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی مانند گذشته هنوز اینجا بودند؛ نه این که در عراق، سوریه، افغانستان، یمن، لبنان، فلسطین و اینها همه قدرت از دست آنها خارج بشود و رئیسجمهور آمریکا نصف شب بطور مخفیانه مجبور بشود بعد از هفت هزار میلیارد دلار هزینه، بیاید و برود. چه کسی این کار را انجام داد؟ چه کسی نگذاشت اینها در عراق در روز روشن بیایند؟ اینها اولی که عراق را تصرف کردند، "پل برمر" آمریکایی را به عنوان استاندار کل عراق منصوب نمودند و عراق یک ایالت جدید آمریکا شد! بله، ایران حتماً نقش داشته است، اما ما نگفتیم که حتماً ایران این کار را کرده است.
اما درباره این که چرا غربگرایان هستند؟ باید گفت که برخی از غربگراها، عوامل دشمن هستند. آنها بعداً لو میروند؛ همانطور که در دهه شصت، افرادی حرفهایی میزدند و در حکومت هم بودند! و همه میگفتند اینها که دیگه حتماً وابسته نیستند. اما بعداً از داخل لانه جاسوسی، اسناد آنها بیرون آمد. همین "امیرانتظام" سخنگوی دولت اسلامی بعد از انقلاب یعنی دولت بازرگان بود؛ او معاون نخستوزیر و معاون بازرگان بود. این شخص جاسوس بود و اسناد او از داخل اسناد لانه بیرون آمد.
در دولت اول انقلاب که انقلاب تازه پیروز شده و اولین دولتی که روی کار آمده است، چهار یا پنج نفر از اینها با سفارت آمریکا مخفیانه رابطه داشتند. در مجلس خبرگان، آدم جاسوس آمریکایی بود که همان "مقدم مراغهای" بود! او استاندار آذربایجان غربی بود. وزیر نفت ما یعنی "حسن نزیه" هم جاسوس بود و با سفارت آمریکا ارتباط داشت. در آن زمان، اینها جزو قهرمانان، انقلابیون و روشنفکران بودند و بعداً معلوم شد که جاسوس هستند. الآن هم به شما بگویم که کسانی در همین جامعه و در همین حکومت جاسوس هستند. بنده نیستم اما شما زنده هستید ده سال، پانزده سال یا بیست سال دیگر اگر آنها لو نرفتند، خواهید دید. ما در همین دولت، مسئولانی داشتیم در حد معاون وزیر ارشاد، وزیر فلانجا و معاون وزیر که الآن در انگلیس و آمریکا، در شبکههای تلویزیونی ماهوارهای دشمن، خودشان مسئول هستند. آن شخص در اینجا معاون وزیر ارشاد بوده ولی الآن در آنجا شبکهی ماهوارهای سلطنتطلبها و اینها را اداره میکند. آنها الآن هم هستند.
اما بخش اصلی و عمدهای از این غربگرایان جاسوس نیستند، بلکه اینها افراد ضعیفالعقل یا ضعیفالنفس هستند. اینها همان کسانی هستند که وقتی پیامبر اکرم(ص) در جنگ خندق و در حال محاصره فرمودند که آینده متعلق به اسلام است، برگشتند و گفتند این شخص را نگاه کنید! سه روز است غذا گیرش نیامده، ما در محاصره هستیم و معلوم نیست تا فردا زنده بمانیم یا نه؛ برداشته به شکمش سنگ بسته که از گرسنگی بیهوش نشود، اما دارد میگوید ما امپراتوری ایران، روم، کسری و همه را شکست میدهیم! آنها او را مسخره کردند و بعد گفتند که از گرسنگی به سرش زده است! آنها پیامبر را میگفتند اما این اتفاقات بعداً افتاد.
راجع به اینها هم عدهای هستند که ما مسئولانی داریم که خانوادههای آنها در آمریکا، انگلیس و کانادا دارند زندگی میکنند و همسر و فرزندانش آنجا هستند تا زمانی که اینگونه افراد در حکومت باشند، خطر جدی است و نفوذ هم وجود دارد؛ وگرنه این تیپ افکار همیشه هستند، اما شما نباید بگذارید که این افراد در حکومت مسلط بشوند.
و آخرین سؤال: پرسیدهاید که نقش انقلاب اسلامی در علائم فروپاشی آمریکا چیست؟
که همه اینها را عرض کردم. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی