شبکه افق - 11 تیر 1405

تسلیم طلبان، کافرند (قصاص خون امام و چند هزار شهید وطن)

جنبش مقاومت خیابان ها - مشهد - 1405

بسم‌الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ارادت محضر تک‌تک شما برادران و خواهران عزیز دارم.

این تجمع‌های خیابانی شما، دنیا را متحیر، دشمن را عصبانی و مأیوس و دوستان و حتی رزمندگان خط مقدم را دلگرم کرده است. چون بعضی‌ها گمان می‌کنند که ما حدود یک یا دو ساعت به خیابان می‌آییم و این تجمع‌ها تقریباً به یک شب‌نشینی تبدیل شده است. این مثلث رهبری، نیروهای رزمنده در خلیج فارس، دریای عمان و بخصوص تنگه هرمز و شما، بزرگ‌ترین توطئه‌های تاریخ معاصر را به بن‌بست رساند. شما دیدید این گراز وحشی همان اول که این تجمع‌های خیابانی و این مسائل شروع شد، رسماً آمد و گفت این‌ها فتوشاپ است و این‌ها را با هوش مصنوعی درست کرده‌اند! مگر می‌شود ما کشوری را تهدید کنیم، چهل - پنجاه شهر را چندین هفته پی‌درپی بمباران کنیم، رهبرشان و فرماندهان رده یک سپاه و ارتش را بزنیم و اوضاع آن‌ها بهم نریزد؟ در هر جای دیگری اگر این کار را می‌کردند یا الآن انجام دهند، بدون استثنا، مردم به جای آنکه به خیابان بیایند، به دنبال سوراخ موش می‌گردند. هر کس به فکر خود و منافع خود است. اگر صدای موشک و بمب بیاید، مردم فرار می‌کنند. او می‌گوید مردم ایران برعکس هستند؛ هنگامی که موشک می‌زنید، همه با هم به همان طرف و همان‌جایی که زده‌اید، می‌آیند. اگر بگوییم می‌خواهیم پل‌ها را بزنیم، آن‌ها دسته‌جمعی روی پل‌ها می‌آیند و می‌گویند بزن! شهید می‌دهند و از قبل محکم‌تر می‌شوند. یک سال از جنگ دوازده‌روزه گذشته است، الآن سالگرد شهدای آن زمان است.

یک سال است که یک جنگ جهانی، یعنی بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین جنگ در تاریخ معاصر، علیه شما رخ می‌دهد. در هر جا که جنگ شده است، ببینید؛ در سوریه، در اوکراین، در عراق، افغانستان، لیبی، یمن و همه جا، به محض این که جنگ شروع شد – در حالی که آن جنگ‌ها مانند این جنگ‌ها و کارهایی که در اینجا انجام می‌شود نبودند – میلیون‌ها نفر از مردم از کشورشان فرار کردند. اما ایران برعکس شده است. دیشب دیدم مسئول دفتر رهبر شهید، آقای گلپایگانی، می‌گوید از زمان ترور و شهادت ایشان و شروع جنگ، نزدیک به یک و نیم میلیون ایرانی از خارج از کشور به داخل کشور آمده‌اند یا گفته‌اند ما می‌خواهیم به داخل کشور بیاییم تا اگر جنگ است، ما هم بجنگیم. البته آن‌ها از تیپ‌های مختلفی هستند که جالب است. ایشان گفت تعداد زیادی از کسانی که تحت تأثیر تبلیغات دشمن، مخالف بودند و حتی به شخص امام شهید توهین می‌کردند و تهمت می‌زدند، هزاران هزار نامه این‌گونه را از خارج از کشور و گاهی از داخل فرستاده‌اند و گفته‌اند که ما می‌خواهیم جبران کنیم، ما باید چه کنیم؟ ما ظلم کردیم. مقصود این است آن فرهنگ و مکتبی که شما را این‌قدر با قدرت به صحنه آورده و تمام معادلات دنیا را به هم ریخته است، نجات‌بخش است وگرنه که با یک‌صدم این حمله‌ها، توطئه‌های اغتشاش، بمباران، ترور و تحریم، ده‌ها و صدها کشور سرنگون و تسلیم می‌شوند ولی شما و رزمندگانتان کاری کردید که به گفته همه، این شخص دارد دیوانه می‌شود. او هر ۲۴ ساعت، نصف شب یا روز، یک توییت می‌زند یا چیزی می‌نویسد. الآن چیزی می‌گوید و دو ساعت بعد ضد آن را می‌گوید! به او می‌گویند تو تا کنون ده‌ها بار گفته‌ای کار ایران تمام شده است و ما آن را نابود کرده‌ایم، اما دوباره بلافاصله می‌گوید از ایران خواهش می‌کنیم تا بیاید و مذاکره کنیم. می‌گوید تمام نیروی هوایی، دریایی و موشکی آن‌ها را نابود و کلاً همه را غرق کرده‌ایم، اما بعد در فاصله هشتصد کیلومتری تنگه هرمز، ناوها جلو نمی‌آیند. یک روز می‌گوید ملت ایران بسیار قهرمان و قدرتمند هستند و ما با مذاکره موضوع را حل می‌کنیم، و نیم ساعت بعد توهین می‌کند و فحش می‌دهد. می‌گویند دیوانه شاخ و دم ندارد؛ کمترین کار شما این است که او را دیوانه می‌کنید. این کارها مسئولیت دارد، این کار را نکنید! این‌ها مسئولیت دارد.

ببینید امروز تمام دنیا می‌گویند آمریکا و کل قدرت استکباری غرب، همگی در این یک سال در برابر چشمان دنیا تحقیر شدند و فروپاشیده است. یادتان است امام شهید زمانی گفت که آمریکا مانند آن کشتی تایتانیک است؟ کشتی تایتانیک بزرگ‌ترین، مجلل‌ترین و مجهزترین کشتی دنیا تا آن زمان بود؛ مسافران را سوار کرد و با سر و صدا حرکت نمود، اما با یک کوه یخ برخورد کرد و غرق شد. ایشان گفت این تمدن غرب و این قدرت آمریکا، همان کشتی تایتانیک است و دارد غرق می‌شود. پیش از این همه مسابقه می‌دادند تا وارد این کشتی بشوند، اما الآن برای فرار کردن مسابقه می‌دهند.

اروپا حساب خود را از آمریکا جدا می‌کند. این رژیم‌های وابسته و نفتی عربی منطقه می‌گویند ما گمان می‌کردیم آمریکا در اینجا پایگاه زده و میلیاردها پول ما را خورده است تا در برابر ایران سپر ما باشد، اما بعد فهمیدیم که ما را برای اسرائیل و خودش سپر کرده است؛ او از ما اصلاً دفاع نکرد و نتوانست دفاع کند. این که متحدان و نوکران سابق این‌ها یا منتقد و معترض شده‌اند یا خود را به آن راه می‌زنند، همگی از علائم شکست است. تا حالا بیست - سی بار گفته است که ایران از بین رفت و نابود شد. سی یا چهل بار گفته است مذاکرات بسیار عالی و خوبی با ایران دارد پیش می‌رود. پنج یا شش بار هم گفت نمی‌دانم چه... همین‌طور. امروز باز دوباره شنیدم بعد از این درگیری اخیر چیزی گفت که دیشب درست ضد آن را می‌گفت. احتمالاً فردا در همین ساعت باز هم ضد حرف الآن خود را بگوید. این‌ها یعنی بی‌آبرویی و بلاتکلیفی؛ این‌ها هیچ‌گاه این‌گونه نبوده‌اند. اهمیت این قضایا در این است که بسیاری از بت‌های این دوران‌ها شکستند. شما بت‌شکنی کردید؛ ایران مانند ابراهیم(ع)، بت‌شکن بزرگ بود. شما ابهت این‌ها را شکستید. الآن دیگر در دنیا کم‌کم همه می‌گویند ترس نداشت.

داستان شاه لخت را حتماً شنیده‌اید؛ شاهی بود که بهترین خیاط‌ها را جمع کرد و گفت باید برای من لباسی بی‌نظیر بدوزید که مانندی نداشته باشد؛ اما اگر آن را نپسندم، شما را اعدام می‌کنم و اگر بپسندم، پولی میلیاردی به شما می‌دهم. هر کدام لباسی دوختند و او بهانه‌ای گرفت و گفت نه، اینجا این‌گونه و آنجا آن‌گونه است. بعد سراغ خیاطی آمدند که بسیار زرنگ، خیاط و عاقل بود. گفتند شاه گفته است باید بیایی و لباسی خاص بدوزی؛ اگر آن را نپسندد، یعنی تک و استثنایی نباشد و نظیر داشته باشد، تو را اعدام می‌کند. او فکر کرد که چه کار کند؟ با خود گفت من هر لباسی که بدوزم، او می‌گوید این لباس باز هم نظیر دارد و می‌شود آن را دوخت. گفت جناب شاه، من لباسی ابداع کرده‌ام که در دنیا فقط خود من دوختن آن را بلدم. شاه گفت چطور؟ خیاط گفت می‌روم می‌دوزم. یک هفته بعد آمد و گفت لباس‌هایتان را درآورید تا این لباس جدید را بپوشید. پادشاه لخت شد و خیاط ادای پوشاندن لباس را درمی‌آورد، در حالی که اصلاً لباسی در کار نبود. می‌گفت دستتان را بیاورید تا این آستین را در دستتان کنم؛ بعد الکی دکمه می‌بست در حالی که چیزی نبود و پادشاه هم لخت بود. بعد جلوی آینه نگاه کرد و گفت پادشاها ببینید، آیا تا حالا چنین لباسی با این دوخت و ویژگی‌ها دیده‌اید؟ در حالی که هیچی نبود. شاه جلوی آینه آمد و دید اگر بگوید من لخت هستم که معنی ندارد! شاگرد خیاط‌ هم آنجا بودند و مدام می‌گفتند به به استاد، تا کنون چنین لباسی ندیده‌ایم، بسیار بی‌نظیر است. شاه دید اگر بگوید کدام لباس؟ لباسی نیست که، آبرویش می‌رود. بعد به وزیران و درباریان خود گفت شما نظر بدهید و ببینید پادشاه چه بر تن دارد. آن‌ها آمدند و دیدند شاه لخت است، اما جرأت نمی‌کردند بخندند و مسخره کنند. با خود گفتند اگر بگوییم لباسی بر تن نداری، ما را اعدام می‌کند. نوکرانش هم گفتند به به پادشاها، ان‌شاءالله راست می‌گویند؛ ما واقعاً تا کنون چنین لباسی ندیده‌ایم. آن‌ها جرأت هم نمی‌کردند بخندند یا حقیقت را بگویند. خیاط گفت پادشاها، فردا جشن است؛ با همین لباس به جشن بروید تا مردم ببینند چه لباسی است. شاه گفت وقتی خود خیاط می‌گوید این لباس بهترین است، وزیر و نوکرم هم همگی می‌گویند بهترین لباس است، حتماً من متوجه نمی‌شوم و حتماً لباسی درست و حسابی است. او جلوی مردم آمد. مردم هم می‌ترسیدند؛ نگاه می‌کردند و خنده‌شان می‌گرفت، اما جلوی خنده‌شان را می‌گرفتند. بعضی‌ها یواشکی می‌گفتند آیا این شخص دیوانه است؟ آیا دیوانه شده است؟ همین‌گونه بود و هیچ‌کس چیزی نمی‌گفت و همه می‌گفتند به به، چه لباسی! یک‌دفعه جوانی که از بیرون آمده بود و اصلاً آن‌ها و این شهر را نمی‌شناخت، نگاه کرد و دید همه ایستاده‌اند؛ یک نفر هم آن بالا لخت مادرزاد ایستاده است و دارد برای آن‌ها صحبت می‌کند. گفت این دیوانه کیست؟ او کیست؟ گفتند شاهنشاه است. او با صدای بلند گفت شاه که لخت است! وقتی این را گفت، دیگر جمعیت ترکید. همه شروع کردند به خندیدن که شاه لخت است و کار تمام شد! آن شاه لخت الآن آمریکاست و آن جوانی هم که جرأت کرد بگوید این پادشاه چیزی بر تن ندارد، ایران است. الآن همین اتفاق در دنیا رخ داده است. او که اول می‌گفت ریشه‌تان را می‌زنم، شما را به عصر حجر برمی‌گردانم، نابودتان می‌کنم، ایران را تکه‌تکه و تجزیه می‌کنم و نفتش مال خودمان است؛ پریروز هم گفت نصف نفت ایران مال خودمان است و آن بقیه‌اش را هم... این‌گونه. دیدید ونزوئلا این‌گونه رفتار می‌کند، آن کشور آن‌گونه و در این کشورها همه می‌ترسند. اما ایران کاری کرد، هم ملت و هم رزمندگانش کاری کردند که همه دنیا دارند می‌گویند شاه لخت است. می‌گویند ما فکر می‌کردیم این ابرقدرت شکست‌ناپذیر است، اما شکست‌پذیر است و شکست خورد. بزرگ‌ترین ناوها، هواپیماها و سلاح‌های تاریخ را این‌ها دارند. همیشه شما ما را سر کار گذاشته بودید، تهدید می‌کردید و به زور ما را مجبور می‌کردید میان بد و بدتر انتخاب کنیم، همیشه یقه ما دست شما بود، اما الآن ما یقه شما را گرفته‌ایم. الآن ببینید به چه ذلتی افتاده است؛ کسی که می‌گفت نفتش مال خودم است، گفته است ما تا حالا نگفته بودیم، اما یک عالم نفت را یواشکی و دزدکی می‌آوردیم و ایران نمی‌فهمید. ولی الآن دیگر فهمید؛ نمی‌خواستم بگویم اما دیگر این را گفتم. کارتان به اینجا رسیده است که نفت می‌دزدید؟ اگر تازه راست بگویید، نفت می‌دزدید؟ ببینید، این‌ها سقوط است. اصلاً این آمریکا در زمانی که شما اکثرتان نبودید و ما کودک و نوجوان بودیم، این‌گونه نبود؛ انقلاب اسلامی این‌گونه‌اش کرد. الآن او در همه جا مسخره شده است. می‌گوید ما آمدیم تا ایران در همه چیز کلاً تسلیم بشود، اما الآن صحبت بر سر این است که ایران گفته است باید همان اول کار، چند میلیارد پول به ما بدهید؛ آن را باید اول بدهید تا بعد مذاکره را شروع کنیم!

در حالی که تا الآن برعکس این بود؛ در برجام و این مسائل همیشه این‌گونه بود که می‌گفتند باید کل هسته‌ای‌تان را تعطیل کنید و تحویل بدهید و به هر چه ما می‌گوییم عمل کنید، تا بعداً ما ببینیم آیا بخشی از پول‌هایتان را بدهیم یا ندهیم. الآن ایران می‌گوید اول باید پول بدهید. در خبرها دیدم امارات نقداً سه میلیارد دلار آورد. از یکی از دوستان پرسیدم به چه مناسبت؟ گفت هیچی، همین‌طوری، هدیه! این‌ها یعنی کمی ملاحظه کنیم تا ملاحظه ما را بیشتر بکنند. امارات شعبه دوم اسرائیل است.

اگر ملت در صحنه نبودند – یعنی شماها – و اگر این قدرت رزمندگان ما، چه شجاعتشان و چه دقت و تخصصشان نبود، به شما رحم نمی‌کردند؛ آن‌ها ایران را از غزه بدتر می‌کردند. ولی وقتی شما هستید و این نوشته‌هایی را که می‌نویسید – که بعضی‌ها از این نوشته‌های شما بسیار عصبانی هستند – باید برای هر کدام، یک کلاس دکتری در حوزه علوم سیاسی و علوم اجتماعی بگذارند تا درباره آن بحث کنند. نوشته‌اند: «از خدا بترسید، هر کس در هر جا که هست، تا دشمنان از شما بترسند؛ ولی اگر از خدا نترسید، باید از همه بترسید.

این که جنگ یا مذاکره یا این مسائل مطرح شود، همگی وجوه مختلفی دارد. چه جنگ و چه صلح، هر دو هم نوع خائنانه و ظالمانه و هم نوع عادلانه دارند. جنگ تحمیلی و صلح تحمیلی هر دو ظلم است. کسانی هستند که کلاً معتقدند اصلاً به هیچ وجه نباید جنگ بشود. ما نباید به دنبال جنگ باشیم و نبوده‌ایم نیز؛ ایران از ابتدای انقلاب تا کنون هیچ جنگی را شروع نکرده است. همیشه اول آن طرف ضربه زده و این طرف دفاع کرده است. اما این تفکر که باید به هر قیمت هر امتیازی را بدهیم تا جنگ نشود، از کجا آمده است؟ گاهی اگر نجنگید، پوستتان را می‌کنند، غارتتان می‌کنند، تحقیرتان می‌کنند و نابودتان می‌سازند. اما قطعاً جنگ هدف نیست. جنگ هدف نیست. ولی این که بگوییم هر کاری کردند ما در هر صورت نباید بجنگیم و این خط قرمز یا تله جنگ است، خیر؛ یک جا باید بجنگید و یک جا هم نباید بجنگید. این همه آیات جهاد که در قرآن کریم آمده است، پس برای چه کسی و چه زمانی بوده است؟ آیاتی که می‌گوید بعضی‌ها می‌ترسند و مردم را می‌ترسانند، قرآن عیناً این صفات را برای آن‌ها می‌آورد. بعضی‌ها دوچهره و منافق هستند؛ تظاهر می‌کنند که در جبهه شما قرار دارند، در حالی که در واقع قلبشان با آن طرف است. قرآن این‌ها را درباره چه کسانی می‌گوید؟ آن‌ها در آن زمان بودند، الآن هم هستند و در آینده هم خواهند بود. باید بدانیم علی کیست. علی قهرمان حکمت، معنویت، تواضع، انسان‌دوستی و اخلاق، اما در عین حال قهرمان جنگ و اسطوره جهاد و شهادت است.

امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه چندین سخنرانی خطاب به کسانی دارد که می‌گویند تا اسم جنگ می‌آید، دست‌هایتان را بالا ببرید؛ ایشان علیه این‌ها صحبت می‌کند. به آن‌ها می‌گوید: «یَا أَشْبَاهَ الرّجَال وَلَا رجَالَ»، ای نامردهای شبه‌مرد! به آن‌ها می‌گوید هنگامی که صحبت می‌کنید این‌ها می‌گویند زمانی که سخن می‌گویید، زیبا است؛ اما هنگامی که به شما می‌گویم با دشمن درگیر شویم، فرار می‌کنید و بهانه می‌آورید! این کلام‌تان هم از نهج‌البلاغه است. در قرآن و نهج‌البلاغه چه می‌گویند؟ ایشان می‌فرماید: «هنگامی که در زمستان به شما می‌گویم بجنگید، می‌گویید هوا بسیار سرد است و بگذارید تا کمی سوز این سرما فروکش کند. در تابستان هم که می‌گویم با این‌ها بجنگید و مقاومت کنید، می‌گویید آفتاب مانند کوره سوزان است و بگذارید تا هرم این گرما و آفتاب کمی کمتر شود، حضرت امیر(ع) می‌فرماید: شما که از گرما و سرما می‌ترسید، آیا از مرگ نمی‌ترسید؟ آیا شما اهل جنگ هستید؟ امام(ع) می‌فرمود: آیا می‌دانید این ملت‌های دنیا که می‌بینید تن به کاپیتولاسیون داده و ذلیل شده‌اند، الآن تمامی کشورهای دنیا دچار کاپیتولاسیون هستند؟ حکومت‌های آنان برخلاف این سه چهار قدرت، جرأت سخن گفتن ندارند. آن‌ها همگی نوکر و تسلیم هستند؛ تمام کشورهای عربی، کشورهای همسایه و غیرهمسایه همگی این‌گونه هستند، امام می‌فرمود: «آیا می‌دانید چرا این‌ها تن به ذلت می‌دهند؟ چون آنان از مرگ می‌ترسند!

امام حسین(ع) پیش از کربلا فرمود: «آیا می‌دانید چرا شما به ما ملحق نمی‌شوید تا با این‌ها بجنگید؟ آیا می‌دانید چرا این‌ها بر همه جا مسلط شده‌اند؟ فرَارُکُمْ منَ الْمَوْت؛ چون شما از مرگ می‌ترسید و فرار می‌کنید.» امام می‌فرمود: «ملتی که از مرگ بترسد، ذلیل می‌شود.» این که در دنیا تنها ایران می‌تواند در برابر این‌ها بایستد و آن‌ها را شکست دهد، به این دلیل است که این مسئله برای او حل شده است؛ چون این، مکتب امیرالمؤمنین(ع) است حضرت امیر می‌فرمایند: «هنگامی که دشمنان شما به صورت مسلحانه به شما حمله می‌کنند، جنگ به راه می‌اندازند، ترور می‌کنند، می‌کشند و شما را تهدید می‌کنند، اگر از جنگیدن امتناع ورزید و بگویید «جنگ نه»، به همان اندازه مورد غضب و خشم خداوند قرار خواهید گرفت.

ایشان فرمود: من هنوز بیست سال نداشتم که برای دفاع از حق می‌جنگیدم، تا الآن که بیش از شصت سال سن دارم و همچنان می‌جنگم. مؤمن نمی‌تواند در راه دفاع از حق و مبارزه با ظلم و باطل نجنگد. بنابراین ما جنگ‌طلب نیستیم، اما جنگ‌گریز هم نیستیم. خط قرمز ما جنگ نیست. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: از جنگ نترسید. شما با جنگیدن، قوی‌تر می‌شوید. در همین یک سال و همین چند ماه اخیر، الآن ایران از سال گذشته بسیار قوی‌تر شده است. الآن ایران خودش یک ابرقدرت شده است؛ خود این‌ها می‌گویند ما الآن چهار ابرقدرت داریم که ایران هم یکی از این ابرقدرت‌ها شده است. خود مقامات آمریکا می‌گویند این ترامپ احمق، ایران را به یک ابرقدرت تبدیل کرد. اقتصاد دنیا در تنگه هرمز، در مشت ایران قرار دارد. ترامپ پریروز گفت که ایران تورم را وارد آمریکا کرده است. خود ترامپ گفت که پس از مدت‌ها کنترل، الآن موج تورم و گرانی‌ها در آمریکا آغاز شده و علت آن هم ایران است. حضرت امیر در سخنرانی خود فرمودند: هر کس و هر ملتی که از مقاومت و جنگیدن سر باز زند و پیوسته بهانه بیاورد، خداوند چند کار با او خواهد کرد؛ نخست این که لباس ذلت بر تنش می‌پوشاند؛ مانند همین لباس عار که لخت و بی‌آبرو می‌شوی. اگر دشمن‌تان متوجه شود که شما از جنگیدن و کشته شدن می‌ترسید، آن وقت می‌آید و تا شما را ذلیل نکند، رهایتان نخواهد کرد. امیرالمؤمنین(ع) فرمود که علاوه بر این که ذلیل و بدبخت می‌شوید، هر ملتی را که در برابر تجاوز دشمن بترسد، نجنگد و تسلیم شود، خداوند در دنیا دچار چنان مصیبت‌ها و گرفتاری‌هایی خواهد کرد. و پس از این که تسلیم شدید، آن وقت معنای زندگی سخت را خواهید فهمید. پس از آن متوجه خواهید شد که بدبختی چیست و خداوند ذلت را نصیب آن‌ها خواهد کرد و آن جامعه دچار گرفتاری و مصیبت پی‌درپی خواهد شد. امیرالمؤمنین می‌گوید این موضوع را خداوند قول داده است. اگر مقاومت نکنید و تسلیم شوید، دنیایتان پیش از آخرت نابود می‌شود؛ هم تحقیر و هم بدبخت می‌شوید. سوم؛ حضرت امیر می‌فرماید خداوند پرده گمراهی و حماقت را بر قلب و عقلتان می‌کشد. یعنی ملت‌هایی که تسلیم شوند، خداوند افزون بر این که کرامت، عزت، نعمت و امنیت نخواهند داشت، شعور را هم از آن‌ها می‌گیرد. آن‌ها بدیهیات را دیگر نمی‌فهمند. آن جامعه متوجه نمی‌شود چه چیزی به نفع و چه چیزی به ضررش است. چهارم؛ فرمودند حق از شما روی برمی‌گرداند. اگر حاضر نباشید از حق دفاع کنید، حق هم از شما دفاع نخواهد کرد و شما را رها خواهد کرد. شخصی از امام صادق(ع) پرسید: «از میان بدترین گناهان کبیره، کدام‌ها هستند؟ یعنی در کل گناهان کبیره، آن‌هایی که از همه بزرگ‌تر و گناه‌آلودتر هستند، کدامند؟ فرمودند: «یکی از آن‌ها اَلْفرَارُ منَ الزَّحْف یعنی فرار از جنگ است. امام صادق(ع) بزرگ‌ترین گناه کبیره را فرار از جنگ دانستند. هنگامی که استکبار، کفر و دشمن آمده است و آشکارا ظلم می‌کند، توهین می‌کند، غارت می‌کند، ترور می‌کند، بمباران می‌کند و می‌گوید شما را تکه‌تکه می‌کنم، نفتتان متعلق به من است و چیزهایی از این قبیل، آیا ایستاده‌اید و نگاه می‌کنید؟ امام صادق فرمودند که معنای واقعی گناه کبیره همین است. اگر ملتی نماز بخوانند، روزه بگیرند، به حج بروند و اعمالی از این دست را انجام دهند ولی مقاومت نکنند، اَلْفرَارُ منَ الزَّحْف یعنی فرار از جنگ و نبرد، آن جامعه را گرفتار بدترین گناه کبیره خواهد کرد. این افرادی که می‌گویند: «ما به گناه و ثواب کار داریم و به مسائل سیاسی کاری نداریم»، این دوری از مسائل سیاسی، بزرگ‌ترین خیانت است. این که عزت، حقوق، ناموس، امنیت و منابع مسلمانان را به دشمنانشان واگذار کنید، گناه این کار بیشتر است یا شراب‌خواری؟ گناه این کار بیشتر است یا دزدی؟ این کار، سرمنشأ تمام گناهان است. بعد پرسیدند: «چگونه؟» امام(ع) فرمودند: «مگر قرآن نمی‌فرماید: وَمَنْ یُوَلّهمْ یَوْمَئذٍ دُبُرَهُ؟ یعنی هر کس در روز نبرد و جنگ که دشمن آمده است و می‌گوید می‌خواهم شما را نابود کنم، پایش بلرزد، بترسد، دیگران را بترساند و بگوید نجنگیم و تسلیم شویم...» وَمَنْ یُوَلّهمْ یَوْمَئذٍ دُبُرَهُ؛ هر کس به دشمن پشت کند، عقب‌نشینی کند و تسلیم شود، فَقَدْ بَاءَ بغَضَبٍ منَ اللَّه؛ یعنی او مستقیم در خشم و غضب الهی فرو رفته است. ایشان فرمودند: «هر کس از دشمن فرار کند، بر اساس فرموده قرآن، در حال دویدن به سوی جهنم است.» حتی اگر نماز بخوانید و اعمال مذهبی انجام دهید؛ قرآن به صراحت می‌فرماید کسانی که از دشمن فرار کنند، کافر هستند و مؤمن نیستند. چون او می‌گوید اشکالی ندارد اگر توحید، عدالت، حق و مانند این‌ها پایمال شود و کفر و استکبار حاکم گردد، در عوض من هزینه‌ای پرداخت نکنم. وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ؛ امام علیه‌السلام فرمودند: «مگر قرآن نمی‌فرماید: وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ؟ هر کس در جنگ از برابر دشمن عقب‌نشینی و فرار کند و تسلیم شود، جایگاهش جهنم است.» حتی اگر در این دنیا هر چقدر بخواهید نماز بخوانید، عزاداری کنید، به زیارت بروید، خیریه و یتیم‌خانه دایر کنید و کارهای خیر دیگر انجام دهید؛ فرار از برابر دشمن، جهنم است. امام علیه‌السلام فرمود: «آیا خداوند از این واضح‌تر بگوید؟ «وَبئْسَ الْمَصیرُ»؛ این عاقبت بسیار بدی است، جایگاه بدی است و انتخاب بسیار نادرستی است.» بعد قرآن عقب‌نشینی موقت تاکتیکی را استثنا می‌کند؛ مانند زمانی که در جبهه در یک عملیات در گستره شصت کیلومتری می‌جنگید و گاهی پیش می‌آمد که در یک نقطه، یک کیلومتر عقب‌نشینی کنید. چرا؟

خود قرآن می‌فرماید: «إلَّا مُتَحَرّفاً لقتَالٍ»؛ یعنی فقط به عنوان یک تاکتیک جنگی، نه به معنای تسلیم شدن و فرار به عقب. یک تاکتیک جنگی است؛ «أَوْ مُتَحَیّزاً إلَى فئَةٍ»؛ یا این که بگویید نیروهایمان آنجا هستند، به آنجا برویم تا به نیروهای دیگر ملحق شویم و پیشروی کنیم. قرآن می‌گوید اگر این اقدام تاکتیکی یا به منظور ملحق شدن به گروه دیگری باشد، فرار نیست، بلکه بخشی از ادامه جنگ است. جنگ فراز و نشیب دارد. اما اگر به دنبال بهانه می‌گردید تا تسلیم شوید و وا بدهید، به طور مستقیم به سراغ خشم خداوند رفته‌اید «و وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ»؛ یعنی جهنمی هستید. آن زمان حضرت امیر(ع) به کسانی رو می‌کنند که سخن می‌گفتند، اما هنگامی که زمان عمل فرا می‌رسید، فرار می‌کردند و بهانه می‌آوردند. می‌فرماید: «إذَا لَقیتُمُ عَدُوَّکُمْ فی الْحَرْب»؛ هنگامی که با دشمن در جنگ روبرو شدید، در حالی که او به خانه شما هجوم آورده است، کمتر سخن بگویید «وَاذْکُرُوا اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ»؛ ارتباط‌تان را با خداوند تقویت کنید، به خدا بیندیشید و با قدرت و دقت بجنگید، نقطه‌زنی کنید و زانویش را بشکنید «وَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ»؛ مبادا به دشمن پشت کنید. به او اجازه بدهید جلو بیاید «فَتُسْخطُوا اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَى»؛ اگر الآن در برابر دشمنی مانند آمریکا و اسرائیل تسلیم شویم، دست‌هایمان را بالا ببریم و بگوییم بسیار خب هرچه شما می‌گویید درست است، خداوند متعال را به خشم آورده‌اید. اگر با دشمن دوست شوید، با خداوند دشمنی کرده‌اید. این‌ها آیات قرآن و سخنان امیرالمؤمنین است.

«وَتَسْتَوْجبُوا غَضَبَهُ»؛ مستوجب غضب و خشم خدا خواهید شد و پیش از قیامت، خداوند در همین دنیا شما را مجازات خواهد کرد. این سخن خطاب به کسانی است که پیوسته می‌گویید نباید در تله جنگ بیفتیم و به هیچ وجه نباید وارد جنگ شویم! فرمود: «به خدا سوگند، اگر از شمشیر این جهان و از سلاح‌های دنیوی دشمن بگریزید، از شمشیر آن جهان نخواهید توانست بگریزید. شما که می‌ترسید آیا در این دنیا از بمباران، ترور و مانند این‌ها واهمه دارید؟ اگر از این عالم بروید، آن وقت خواهید فهمید که رنج، عذاب و ترس واقعی چیست. مقاومت کنید. ایشان خطاب به آن‌ها می‌فرماید: شما سروران و گردن‌فرازان عرب بودید. نسبت شما به سایر عرب‌هایی که مسلمان نشده بودند، در زمان پیامبر که در صحنه حضور داشتید، مانند نسبت کوهان شتر به سایر اعضای بدن او است یعنی کوهان بلندترین نقطه است؛ شما در قله قرار داشتید و آیا امروز از جنگ می‌ترسید؟ و می‌گویید به هیچ وجه نگذاریم جنگ اتفاق بیفتد. در حالی که او در حال جنگیدن است، نگذاریم جنگ شود یعنی چه؟ هنگامی که او می‌جنگد، شما هم باید به هر شکلی بجنگید؛ نه این که بگویید کاری کنیم تا او دیگر با ما نجنگد. او قطعاً خواهد جنگید. زمانی که دشمن ببیند شما ضعیف و ذلیل هستید و پیوسته می‌گویید نمی‌شود و نمی‌توانیم، متوجه می‌شود که الآن زمان ضربه زدن است آن زمان، به جای آنکه بگویید بزن که خوب می‌زنی، باید به شما گفت ضربه بخور که خوب ضربه می‌خوری. یعنی اگر ضربه نزنی، ضربه خواهی خورد و بسیار سخت هم خواهید خورد.

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ذلت را برای همیشه برای خود و نسل‌های بعد از خود نخرید. کاری نکنید که صد سال دیگر نوادگان و فرزندان شما بگویند عجب پدر و مادران نامردی داشتیم؛ ای کاش بی‌سرپرست و بی‌پدر و مادر می‌بودیم! امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید کاری نکنید که نوادگان و فرزندانتان بپرسند این‌ها چه کسانی بودند. برعکس الآن شما که صد سال دیگر که شما حضور ندارید ولی من هستم، نوادگان و فرزندانتان بگویند عجب پدر و مادران قهرمانی داشتیم. بعد می‌فرماید: کسی که از جنگ و جبهه فرار می‌کند، عمرش طولانی‌تر نمی‌شود! شما می‌گویید اگر به جنگ برویم عمرمان کوتاه می‌شود و اگر نرویم عمر طولانی خواهیم داشت. حضرت امیر(ع) می‌فرماید این محاسبه شما نادرست است. جنگیدن؛ عمر شما را کوتاه نمی‌کند. این سخن بسیار مهمی است. کسی که از میدان جنگ می‌گریزد، بر عمرش افزوده نمی‌شود و گمان نکنید فرار از جنگ مانع مرگ شما می‌شود. اصلاً فرض کنید که مانع مرگ بشود. کسانی که در آنجا شهید شوند به مقام شهادت می‌رسند و آنان هم که شهید نشوند، مدتی بعد خواهند مرد. هیچ‌کس در این دنیا ماندگار نیست.

این امام شهید بزرگوار تعبیر زیبایی داشتند و فرمودند: همه می‌گویند شهادت بسیار فداکارانه است؛ اما خیر، شهادت نوعی هوشمندی و رندی است؛ شهادت مرگی تاجرانه است! چون روغن ریخته را نذر امامزاده می‌کنید! ما همگی خواهیم مرد و کسی در این دنیا باقی نمی‌ماند. بسیاری از ما با بیماری و سُرُم و مصیبت‌های دیگر از دنیا می‌رویم؛ خدا کند که به این شرایط نرسیم. ایشان فرمود: به هر حال همه خواهند مرد. آنگاه عده‌ای می‌گویند بار الها، این جان من متعلق به تو بود و تو آن را به من بخشیدی، الآن جانی را که خودت به من داده بودی، به خودت بازمی‌گردانم. خداوند هم می‌فرماید: من خریدار هستم و الآن تو را پیش خودم به مقامات عالی می‌برم.

ایشان (امام شهید، خامنه‌ای) فرمودند: آیا از این مرگ و از این تجارتی پرسودتر وجود دارد؟ مانند این است که شما با کسی معامله کنید که کالایی را خودش به شما داده است و بعد آن را به خودش می‌فروشید و صد برابر قیمت را هم از او دریافت می‌کنید. می‌گوید شهید با خدا چنین معامله‌ای می‌کند. از این زیباتر نمی‌شود. حضرت امیر(ع) می‌فرماید کسانی که به سوی خدا می‌روند و در راه او شهید می‌شوند، آیا می‌دانید پس از مرگ چه حالتی دارند؟ شهدا همانند تشنه‌ای هستند که به آب زلال می‌رسد؛ کسانی که شهید می‌شوند چنین حالتی دارند. اگر بهشت را می‌خواهید بهشت در سایه شمشیرها و نیزه‌ها است. در برابر دشمن بجنگید تا به بهشت بروید و آن زمان حقیقت بهشت را درک کنید. آنگاه حضرت امیر(ع) می‌فرمایند بهشت درب مخصوصی دارد که به آن لبَابُ الْمُجَاهدینَ» می‌گویند. آیا به دنبال دروازه بهشت می‌گردید؟ بجنگید، بکشید و کشته شوید. آنان که به سوی خدا می‌روند، همانند تشنه‌ای هستند که به آب زلال می‌رسد. بهشت و نعمت خداوند در سایه نیزه‌ها و شمشیرها قرار دارد. امروز هر آنچه در دل هر کس باشد، آشکار می‌شود. امیرالمؤمنین فرمود: هنگامی که جنگ و خطری در کار نیست، همه مانند یکدیگر، شجاع و رزمنده هستند. هنگامی که جنگ آغاز می‌شود، می‌بینید خریداران مرگ زرد از خریداران مرگ سرخ بیشتر هستند. حضرت امیر(ع) می‌فرماید یکی از برکات جنگ این است که انسان‌ها خودشان و دیگران را می‌شناسند. امروز که روز جنگ است، می‌گوید هر کس هر آنچه در دل داشته است را بیرون می‌ریزد و مشخص می‌شود چه کسی منافق، کلاهبردار یا دروغگو است! به خدا سوگند، اشتیاق من به جنگ و کشته شدن در راه حق، صد برابر اشتیاق کسانی است که دو روز به منطقه آمده‌اند، دلشان برای خانه‌هایشان تنگ شده است و می‌خواهند به خانه‌شان بازگردند!

فرمود: اشتیاق من برای جنگیدن، کشته شدن و کشتن در راه حق، از دلتنگی بعضی‌ها از شما که پیوسته می‌گویید دیگر بس است می‌خواهیم به خانه‌هایمان بازگردیم، بسیار بیشتر است.

در خطبه ۱۲۴ نهج‌البلاغه آمده است: «وَایْمُ اللَّه لَئنْ فَرَرْتُمْ منْ سَیْف الْعَاجل، لَا تَسْلَمُوا منْ سَیْف الْآخرَة» در پایان آن می‌فرماید کسانی که الآن آمریکا، اسرائیل، نوکران و هم‌پیمانانشان را تهدید می‌کنند، پس از دریافت تودهنی، الآن بسیار مؤدب شده‌اند! نمی‌دانم دقت کرده‌اید که همگی بسیار با ما مؤدبانه سخن می‌گویند! همین کره جنوبی چند سال بود که چند میلیارد پول ما را پس نمی‌داد اما هنگامی که تنگه را بستیم، خودش با سوغاتی، گل و هدایا آمد! آمریکا دستور داد و هند دو نفت‌کش ما را به مدت چند هفته، گمان می‌کنم یکی دو ماه، توقیف کرد و پس نمی‌داد! هنگامی که تنگه را تصرف کردیم، خودش با دست خود، نفت‌کش‌ها را بازگرداند. تا حالا حقوق ما را پایمال می‌کردید و پول ملت ایران را می‌خوردید از این به بعد ان‌شاءالله باید بخشی از آن پول‌های میلیارد دلاری را که از این ملت غصب، توقیف، بلوکه و مصادره کرده بودید، از حلقوم‌تان بیرون بکشیم. یک عده با ادبیات دلسوزانه آمدند و به امیرالمؤمنین(ع) گفتند: آقا در این جنگ‌های مسلمان با مسلمان، ده‌ها هزار نفر از دو طرف کشته می‌شوند و این خون‌ها می‌ریزد؛ عاقبت این‌ها چه می‌شود؟ الآن شما بزرگواری کنید و کوتاه بیایید. گویی دعوای شخصی است و امیرالمؤمنین برای دعوا رفته است! امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: چه می‌گویی؟ همه آمدند و بیعت کردند خود این‌ها هم بیعت کردند و رأی دادند و حکومت مشروع قانونی تشکیل شده است. الآن آن‌ها سهمیه و باج می‌خواهند و چون به آن‌ها ندادم، می‌خواهند حکومت را براندازی کنند. آن‌ها دارند حمله می‌کنند؛ آنگاه به من می‌گویی که کوتاه بیایم؟ این به چه معناست؟ یعنی همه چیز را به آن‌ها تحویل دهیم؟ آیا به من می‌گویی که در برابر ظالم کوتاه بیایم و با او همکاری کنم؟ آیا نشنیده‌ای که پیامبر فرمود مظلوم هم با ظالم – آن مظلومی که مقاومت و مبارزه نمی‌کند و تن به ظلم می‌دهد – هر دو با هم به جهنم می‌روند؟!

حضرت امیر فرمودند: آیا می‌دانی چرا؟ انسان‌هایی مانند تو و افکاری شبیه به افکار تو که می‌گویند در برابر ظالم نایستید، چون ممکن است دست و پای ما بشکند، کشته شویم یا خانه‌مان خراب شود و باید تسلیم شویم؛ تو در واقع می‌گویی که کمک کنیم تا ظالم به ظلم خود ادامه دهد! می‌گویند: آقا، نمی‌صرفد و مقاومت نمی‌ارزد.

می‌دانید در زمان جنگ هشت‌ساله که اکثر شما حضور نداشتید، دشمن آمده و چند استان ما را تصرف کرده بود؟ در آن اوایل، ما حدود ده الی بیست هزار شهید داده بودیم. بعد عملیات‌ها آغاز شد. شخصی که من خودم او را می‌شناختم، بسیار جدی می‌گفت: «من عقلاً و شرعاً اثبات می‌کنم که ما نباید بجنگیم. تاکنون ده هزار شهید داده‌اید.» پس از جنگ هم می‌گفتند: «اگر همان وقت جنگ را رها کرده بودید، تعداد شهدا ده هزار نفر بود؛ اما هشت سال جنگیدید و تعداد شهدا به دویست هزار نفر رسید. حالا خوب شد؟! پس باید چه کار می‌کردیم؟ آیا باید می‌گفتیم آن چند استانی را که تصرف کرده‌ای، برای خودت نگه دار و هر جنایتی هم که مرتکب شده‌ای، برو؟ تصور این‌ها هکتاری است؛ می‌گویند کل زمین‌هایی که دشمن تصرف کرده است، چند هکتار است و هکتاری چند حساب می‌کنی؟» آیا تصور می‌کنید بحث زمین و آب و این حرف‌ها مطرح است! گفتم ببینید، ما برای یک ارتفاع و یک تپه، صد شهید و جانباز دادیم؛ الآن هم همان تپه در بیابان افتاده است و اصلاً کسی با آن کاری ندارد. مگر جنگ برای آن خاک‌ها و آن تپه بود؟ بحث، بحث ظلم است.

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: «لیَعْلَم الْمُنْهَزمُ بأَنَّهُ مُسْخطٌ رَبَّهُ» (گریزنده باید بداند که پروردگارش را به خشم آورده است). این‌هایی که هرگاه به تو حمله می‌کنند، می‌گویی بدهد برود "منهزم" یعنی این که بگویی آقا، رهایش کن، چشم، دیگر کافی است. فرمودند: دشمن را راضی کردی و پروردگار را به خشم آوردی؛ «مُسْخطٌ رَبَّهُ» یعنی پروردگار را به خشم می‌آوری. این کار حرام است و از نجاست‌خواری بدتر است که وقتی دشمن تو را می‌زند، تو او را نزنی! «إنَّ فی الْفرَار مَوْجدَةَ اللَّه وَالذُّلَّ اللَّازمَ» (همانا در فرار، خشم خدا و ذلت همیشگی است). فرمودند: فرار در برابر مستکبران، فروپاشی کرامت انسانی است؛ ذلتی است که تا ابد در دنیا و آخرت با شما خواهد بود و اگر از حق خودتان و از حق‌الله و از حق‌الناس دفاع نکنید، در صف دشمنان خدا قرار می‌گیرید.

نکته جالب این است که می‌فرمایند ممکن است بعضی از افراد بی‌غیرت بگویند اشکالی ندارد که ذلیل باشیم، در عوض زنده هستیم! می‌فرمایند: «وَالْعَارُ الْبَاقیَ» (و ننگ ماندگار). ننگ ابدی است؛ ذلتی است که به شما می‌چسبد و رهایشان نمی‌کند. می‌گویند آقا، اشکالی ندارد، ذلت و ننگ باشد؛ در عوض کشته نمی‌شویم! در این دنیا حداقل چهار روز دیگر زندگی می‌کنیم و چهار روز زندگی هم غنیمت است. حضرت امیر(ع) فرمودند: خیر؛ «وَفَسَادَ الْعَیْش عَلَیْه» (و زندگی بر او تباه و ناگوار می‌شود). دنیایتان را به گند می‌کشند؛ حتی اگر بی‌غیرت باشی و در برابر هر کاری که با تو می‌کنند بگویی اشکالی ندارد، باز هم راحتی به تو نمی‌دهند. آن‌ها نمی‌آیند که به تو کمک کنند، آن‌ها می‌آیند تا تو را بدبخت و خوار کنند. یعنی زندگی‌تان را به گند می‌کشند و دنیایتان را خراب می‌کنند. إنَّ الْفَارَّ لَغَیْرُ مَزیدٍ فی عُمُره» (همانا فرارکننده عمرش افزون نخواهد شد). بعد با خودت می‌گویی مقاومت نکنیم و نجنگیم تا چهار روز بیشتر زندگی کنیم! ایشان می‌فرمایند: حتی این‌طوری هم نیست؛ نه تنها چهار روز بیشتر زندگی نمی‌کنی – آن هم یک زندگی ذلت‌بار و لجنی – بلکه فرار از جنگ هرگز به عمر تو اضافه نخواهد کرد.

در زمان جنگ هشت‌ساله، خیلی‌ها بودند که به جبهه نمی‌آمدند. من الآن می‌بینم چهل - پنجاه نفر از دوستان ما در آن زمان شهید شدند؛ در مقابل، دویست - سیصد نفر دیگر را هم می‌شناختیم که به جبهه نمی‌آمدند. آن چهل - پنجاه نفر شهید شدند، اما این دویست - سیصد نفر هم الآن اکثرشان مرده‌اند؛ ما هم در پایان راه هستیم و خواهیم رفت. پس تو هم که به جبهه نرفتی، عاقبت مردی! آدمی داشتیم که به او می‌گفتیم به جبهه بیا، نمی‌آمد. در همان عملیاتی که دوستان ما رفتند و برگشتند، دیدیم برای او حجله بسته‌اند. پرسیدیم: چه شده؟ گفتند: با موتورسیکلت در حال حرکت بود که تریلی از روی او عبور کرد!

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: شما اگر تسلیم شوید، گذشته از این که به ذلت دچار می‌شوید، عمر خود را کثیف و زندگی خود را تلخ و ناگوار خواهید کرد. علاوه بر آن، اصلاً چه کسی به شما گفته است اگر به جبهه نروید، کشته نمی‌شوید و عمرتان طولانی‌تر می‌شود؟ چه کسی چنین تضمینی به شما داده است؟ از کجا فهمیده‌اید که عمرتان چقدر بوده است؟ امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: رسول خدا به ما می‌فرمود هرگاه به دین شما حمله کردند، بجنگید؛ «مَنْ قُتلَ دُونَ دینه فَهُوَ شَهیدٌ» (هر کس در راه دینش کشته شود، شهید است). هرگاه به مکتب شما حمله کردند، دفاع و مبارزه کنید؛ اگر کشته شوید هم شهید هستید، حتی اگر جنگ نظامی مسلحانه نباشد.

بالاتر از آن، یا به عبارتی پایین‌تر از آن؛ «مَنْ قُتلَ دُونَ مَاله فَهُوَ شَهیدٌ»؛ پیامبر(ص) فرمود: اگر کسی شبانه برای غارت و جنایت به اموال شخصی تو در خانه‌ات حمله کرد، با او بجنگی؛ اگر در این راه کشته شوی هم شهید هستی.

«مَنْ قُتلَ دُونَ أَهْله فَهُوَ شَهیدٌ»؛ اگر کسی به خانواده و همسر تو تعرض کرد و با او درگیر شدی و کشته شدی، شهید هستی. «مَنْ قُتلَ دُونَ دَمه فَهُوَ شَهیدٌ»؛ این دیگه خیلی جالب است. به خاطر این که از خودت دفاع می‌کنی تا خونت ریخته نشود، اما در دفاع از خودت کشته می‌شوی و خونت ریخته می‌شود. می‌خواهی تو را نکشد، دفاع می‌کنی اما اتفاقاً کشته می‌شوی باز هم شهید هستی.

پیامبر اکرمی که می‌فرماید اگر در دفاع از خانه‌ات، خانواده و اموالت کشته شوی، شهید هستی، آیا اجازه می‌دهد که ما در برابر بوزینه‌ای مانند ترامپ، نتانیاهو، این کثافت‌ها و این تیم اپستین مقاومت نکنیم؟ او که می‌گوید اگر در دفاع از کرامت خودت کشته شوی شهید هستی، آیا در اینجا می‌گوید دفاع نکن؟ بعد حضرت امیر(ع) فرمودند: برخی افراد فاسد نیستند، بلکه احمق هستند و کلاه سرشان می‌رود؛ دستگاه محاسباتی‌شان غلط است. می‌گویند اگر این کار را انجام دهیم آن‌گونه می‌شود و اگر آن کار را نکنیم آن‌طور نمی‌شود. حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: این‌ها چیه؟ این حرف‌ها را از کجا می‌گویید؟ اصلاً محاسبات شما غلط است. فرمودند نگذارید انسان‌های احمق برای شما تصمیم بگیرند. با انسان‌های احمق مشورت نکنید؛ چون شخص احمق، اشتباهات را درست نشان می‌دهد و آدرس غلط می‌دهد! می‌گوید اگر برجام را امضا کنید، پول‌ها می‌آیند؛ اما بعد می‌بینی که برعکس شد! اگر فاسد نباشد احمق است. می‌گوید در فلان جا فلان کار را انجام دهیم؛ اما می‌بینی برعکس و بدتر شد. فکر می‌کند اگر این حرف را بزند وضع اقتصادی بهتر می‌شود، اما بدتر می‌شود.

حضرت امیر(ع) فرمودند: آیا می‌دانید احمق چه کار می‌کند، حتی اگر فاسد نباشد؟ حماقت را گریم می‌کند و زیبا نشان می‌دهد؛ غلط را درست نشان می‌دهد؛ «وَیُحبُّ أَنْ تَکُونَ مثْلَهُ» (و دوست دارد تو را به خودش شبیه کند!) حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: وقتی با انسان‌های احمق زیاد سروکار داری، کم‌کم خودت هم احمق می‌شوی! همان کسانی که عقل‌شان درست کار نمی‌کند.

می‌فرمایند: احمق می‌خواهد دیگران را هم مانند خودش احمق کند. نگو که من به هیچ وجه احمق نمی‌شوم؛ حضرت امیر(ع) فرمودند وقتی مدتی بگذرد، تو هم کمی احمق می‌شوی. این جمله‌ها بسیار جالب هستند. در تو هم اثر می‌گذارند! بعضی‌ها افراد محاسبات غلط و حرف‌های مفت را آن‌قدر تکرار می‌کنند – دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار – که کم‌کم باور می‌کنی و با خود می‌گویی شاید واقعاً این‌گونه است!

ترامپ این همه توهین و تهدید کرد اما در این یک سال، هر بار که تو دهنی خورد، مؤدب شد. چند روز پیش گفت کشور بسیار قدرتمندی مانند ایران؛ باید با آن مذاکره کنیم و نباید فلان شود! یادش می‌رود که نیم ساعت پیش فحش‌های ناموسی می‌داد و دو ساعت بعد هم بدترین توهین‌ها را می‌کند! آلزایمر گرفته است. بسیار دلم می‌خواهد ببینم آخر و عاقبتش چه می‌شود.

ترامپ نیم ساعت بعد در مصاحبه با NBC می‌گوید: من تهدید ایران را یا با مذاکره به طور کامل از بین می‌برم، یا آن‌ها را – یعنی کل کشور ایران و ایرانی‌ها را – کاملاً نابود می‌کنم؛ و می‌دانید که این کار برای من آسان است! تا حالا سیزده بار گفته که ما تمام قدرت و توانایی‌های ایران را ظرف چند روز نابود کردیم و کار تمام شده است! چندین بار تا حالا گفته است اصلاً کار ایران تمام شده است؛ اما باز دوباره شروع می‌شود. اگر ما به ایران حمله نمی‌کردیم اسرائیل، خاورمیانه و بلکه جهان نابود می‌شد! یعنی ایران جهان را نابود می‌کرد. در هر معامله با ایران، به هیچ وجه اجازه نمی‌دهم پول ایرانیان را به ایران پس بدهند؛ هیچی! هیچ تحریمی را بر نخواهیم داشت. لبنان و سایر کشورها هم ربطی به ایران ندارند.

الآن یک چیز وقیح‌تر گفته است که حتی اگر ایران تمام اورانیوم‌های خود را هم تحویل دهد، ما باز هم تحریم‌ها را ادامه می‌دهیم و تحریم‌ها را بر نمی‌داریم! دیگر از این واضح‌تر؟ اگر ایران تن به حرف‌های ما ندهد و تسلیم نشود، کل نیروهای نظامی ایران را چنان تضعیف می‌کنیم و به مرز نابودی می‌رسانیم- که البته رسانده‌ایم- و بعد پیاده‌روی می‌کنیم و می‌رویم اورانیوم را برمی‌داریم!

شما قضیه اصفهان را می‌دانید که چگونه بود؟ قضیه اصفهان عیناً مانند قضیه طبس شد. ما اصلاً خبردار نشدیم که این‌ها آمده‌اند. حداقل هزار نفر کماندو، بلکه شاید بیشتر، آمده بودند. آن‌ها به نزدیکی اصفهان آمدند و عوامل داخلی هم داشتند. همه چیز برنامه‌ریزی شده بود تا به صورت کماندویی بروند و عملیات، انفجار و ترور را خودشان انجام دهند. در ذهن‌شان این بود که اورانیوم‌ها آنجا است بروند آن‌ها را بردارند و بیاورند. تصور می‌کردند اینجا هم مانند کشورهای دیگر است. می‌دانید بعد چگونه شکست خوردند؟ من خودم هم این را نمی‌دانستم. گفتند شب قبل از آمدن آن‌ها، در آن کویر که معمولاً بارندگی نمی‌شود، باران شدیدی بارید و زمین لیز شد؛ این یک.

دوم؛ این که روباه‌ها سوراخ بزرگی کنده بودند؛ یعنی لانه روباه. روباه‌ها هم دقیقاً روز قبل این کار را کرده بودند. هواپیمای آن‌ها هنگام نشستن، لیز خورد، از مسیر خارج شد و درون همان لانه روباه‌ها افتاد. هر کاری کردند خارج نشد. هواپیمای دیگری آمد و به این هواپیما برخورد کرد. عیناً مانند قضیه طبس، بلکه بدتر از آن؛ آنجا شن‌ها مأمور خدا بودند و اینجا باران و روباه‌ها. این‌ها روباه‌های خدا بودند که آمدند. الآن اگر همه این‌ها را به هر شخص بی‌اعتقادی بگویی، می‌گوید: برو بابا، این حرف‌ها چیه؟ آن باران اتفاقی بوده و آن روباه هم فلان بوده است! با نگاه مادی همین‌طور است، ولی واقعاً این کار بزرگترین عملیات آن‌ها در دنیا بوده است. قوی‌ترین کماندوها – همان‌هایی که رئیس‌جمهور ونزوئلا را دزدیدند و این کار صد برابر بزرگتر از آن بود – آمده بودند تا اورانیوم‌ها را بردارند و ببرند. در حالی که ما اصلاً خبر نداشتیم. مردمی که آنجا بودند، مانند یک چوپان یا دیگران؛ دیدید لرها چگونه تفنگ‌های خود را برداشته بودند و مسابقه می‌دادند؟ یکی می‌گفت: خلبان مال من است و دیگری می‌گفت: نخیر، مال من است! این‌طوری بود. آن‌ها چند نفر از مردم آنجا و چوپان‌ها را شهید کردند. بعد وقتی دیدند اوضاع این‌گونه شد و هواپیما به این شکل گیر افتاد، دوباره ترسیدند و فرار کردند. بعد برای این که این تجهیزات به دست ما نیفتند، خودشان آمدند آن‌ها را بمباران کردند! مانند قضیه طبس. اصلاً خودشان گفتند. ما خبر نداشتیم.

کارتر گفت: ما دیشب یک عملیات بسیار پیچیده و دقیق انجام دادیم، ولی چون خیلی قوی بودیم شکست خوردیم و نشد! امام(ره) فرمودند: شما کی آمدید و کی رفتید؟ ما که اصلاً نفهمیدیم. چه کسی به دهان شما زد؟ ما زدیم؟ می‌دانید آن‌ها گفته بودند ما محاسبات دقیقی داشتیم که در این موقعیت در آن کویر و در آن منطقه، در این شرایط طوفان نمی‌شود؟ خب، ولی چه شد؟ کودتای نوژه چگونه لو رفته است؟ می‌دانید که یک مورد آن این بود: نیروهای کمیته به خانه‌ای رفته بودند فکر می‌کردند دخترها و پسرها، مشروب، مواد مخدر و... آنجاست! فکر کرده بودند آنجا مرکز فساد است. رفته بودند تا با آن مرکز فساد برخورد کنند بعد که داشتند خارج می‌شدند صاحب‌خانه سگی داشت که سگ یک‌دفعه می‌دود، حمله می‌کند و خودش را به دری می‌کوبد. در باز می‌شود. پاسدارها و نیروهای کمیته خارج شده بودند و یکی از آن‌ها آنجا مانده بود، می‌گوید یک دفعه دیدم در باز شد و آنجا یک زیرزمین است. گفتم برویم ببینیم چیست! ما که تمام خانه را گشتیم، برویم ببینیم آنجا چیه؟ فکر کردم الآن آن‌جا می‌روم می‌بینم تریاک و عرق و این چیزها را می‌بینم! اما دیدم جعبه‌های اسلحه و مهمات است. گفتم آقا بیایید، ببینید اینجا چه خبر است؛ چیزی بهتر از تریاک پیدا کرده‌ای! بعد همین سرنخ را گرفتند رفتند دیدند که یکی از این سرنخ‌ها این بود که نشان می‌داد آمریکا و عوامل داخلی در حال کودتا هستند!

برادران و خواهران عزیز، کارهای بسیار بزرگ و تاریخی دارد می‌شود. شما دارید تاریخ می‌سازید و خودتان نمی‌دانید. همان‌گونه که ما درباره مشروطه، ۱۵ خرداد و دیگر رویدادها سخن می‌گوییم، این اتفاقاتی که الآن رخ می‌دهد از همه آن‌ها مهم‌تر است. الآن ایران بزرگترین قدرت‌های جهان را بی‌آبرو می‌کند و کرده است. کار بسیار بزرگی است.

ببینید، درباره این پرسش‌هایی که نام افرادی را برده‌اند – مانند این که قالیباف کیست، پزشکیان چه کار کرده و جلیلی چه گفته است و... – اولاً این‌ها همگی فرزندان همین جبهه و انقلاب هستند. حالا ممکن است درباره هر کدام اشکالات، حرف‌ها و انتقاداتی مطرح باشد؛ اما معیار ما اصلاً اشخاص نیستند. معیار، اصول عقلی و شرعی است. کشور رهبر دارد، ارتش و سپاه هم همین‌طور، و شما مردم هم حواس و گوش‌تان به رهبر است و به شخص دیگری کاری ندارید. افراط و تفریط وجود دارد؛ هم ما کسانی را داریم که می‌گویند آقا، کلاً بده برود ولش کن! اگر به آن‌ها رو بدهی، می‌گویند اصلاً بیخود انقلاب کردیم؟ هم کسانی را داریم که این‌طوری حرف می‌زنند که آقا، کلاً همه چیز را دادند رفته! خیانت شده است و حتی رهبر را هم حذف کرده‌اند! هر دو دیدگاه غلط است. می‌گویند کل کشور را فروختند و رفت! یا از یک طرف کسی بگوید نه، هیچ اتفاقی رخ نداده است! نه، همیشه جریان‌ها و افرادی بودند، هستند و خواهند بود که می‌خواهند انقلاب پایان یابد و کشور تسلیم شود.

بعضی افراد هم هستند که به گونه‌ای سخن می‌گویند که از این طرف مردم را می‌ترسانند و مأیوس می‌کنند. یعنی در ذهن‌ها می‌اندازند که اصلاً در ایران کودتا شده، رهبر هم حذف شده، خیانت هم کرده‌اند و همه کارها تمام شده است و شما خبر ندارید! این هم درست نیست. آن دیدگاه هم که بگوییم همه چیز مو به مو تحت نظر رهبری بوده و هیچ ‌کس هیچ تخلف و تخطی نکرده است یا نمی‌خواهد بکند، این هم غلط است.

باید باب سؤال باز باشد. اشکالی ندارد سؤال کنیم پاسخ دهیم، انتقاد کنیم و بحث کنیم. هیچ اشکالی ندارد. منتهی با اطلاع، با استناد و با اعتدال. فرمودند اشخاص ملاک نیستند، بلکه اهداف و افکار ملاک هستند. حق و باطل را با انسان‌ها نسنجید، بلکه انسان‌ها را با حق و باطل بسنجید. متهم نکنیم و افراط نورزیم. نه این که بگوییم اصلاً سؤال نکنید، این‌ها چیست که می‌نویسید؟ سؤال نکنید، همه چیز صددرصد درست و تحت کنترل است! خیر. همین الآن کسانی هستند که فشار می‌آورند که تسلیم شویم! چنانکه بر سر برجام هم بودند. اما از این طرف هم این‌طوری حرف نزنیم که کلاً همه چیز خیانت شده و همه چیز را دادند رفته؛ کار تمام شده و اصلاً در کشور کودتا شده و پیروز شده است! این‌ها را نگوییم. در تحلیل افراط نکنیم. ولی سؤال حق ما است و حق انتقاد داریم.

درباره اشخاص هم، همین آقایانی که نام‌شان را نوشتید و گاهی نام دو سه نفر دیگر را هم می‌پرسند، ما درباره افراد قضاوت له یا علیه نمی‌کنیم تا مستنداً بدانیم واقعاً چه کسی چه سخنی گفته و چه کاری انجام داده است. تصمیم نهایی هم در این مسائل، بر اساس قانون اساسی بر عهده رهبر است و ایشان تعیین می‌کنند چه بشود.

بنابراین، سؤال و گفتگو به نظر من خوب است و انتقاد هم اشکالی ندارد؛ اما این دو نوع ادبیات از دو طرف، هر دوی این‌ها مردم را مأیوس و متفرق می‌کند و این درست نیست. ببخشید وقت شریف‌تان را گرفتم.

والسلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha